نظم خودجوش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

نظم خودجوش یا نظم خودانگیخته (به انگلیسی: Sensory order) مفهومی اقتصادی است که نخستین‌بار مایکل پولانی آن را طرح کرد و البته هایک بسط داد. در نگاهی ساده و خلاصه می‌توان گفت به لحاظ اقتصادی نظم برنامه‌ریزی شده چهارچوبی است که دولت یا هر نهاد دیگر قدرت برای اقتصاد تعیین می‌کند اما نظم خودجوش یا خودانگیخته برایند رفتار تک‌تک آدمیان و نهادهای ریز و درشتی است که در بازار فعالیت می‌کنند. در خلاصه‌ترین شکل ممکن، نتایج مفید اقتصاد بازار همان‌طور که آدام فرگوسن می‌گوید، «نتیجه کنش‌های انسان‌ها است ولی نتیجه طراحی انسان نیست.» [۱]

مبانی شناخت‌شناسانه[ویرایش]

در نظریهٔ اجتماعی هایک، یافتن نقطه‌ای که بتوان از آن نظری جامع در مورد جامعه به صورت یک کل بدست آورد و برحسب آن زندگی اجتماعی را فهمید و احتمالاً طرحی نو برایش درافکند محال است. همان‌گونه که هایک با زبانی قاطع و نافذ می‌گوید: «جنبه‌های خاص یک فرهنگ را فقط می‌توان در بستر آن فرهنگ وارسی کرد. ما هرگز نمی‌توانیم نظام و سیستمی از قواعد یا همه ارزش‌ها را به صورت یک کل و ساختاری هدفمند فروکاهیم.»[۲]

محال بودن برنامه‌ریزی اجتماعی متمرکز، در وهلهٔ نخست مبتنی بر خصلت عمدتاً عملیِ قسمتِ اعظمِ شناختی است که زندگی اجتماعی وابسته بدان است. چنین شناختی را نمی‌توان در مغز واحدی اعم از طبیعی یا مکانیکی، متمرکز کرد. اما علاوه بر این، محال بودن برنامه‌ریزیِ اجتماعیِ کلی ناشی از این واقعیت است که چون ما تحت فرمان قواعدی هستیم که هیچ شناختی از آن‌ها نداریم، حتی خود ذهن و عقل هدایتگر هم در معرض حاکمیت این قواعد است. پس ساده‌لوحانه و تقریباً تناقض‌آمیز است که فرض کنیم که جامعه‌ای بتواند خودش را صرفاً با اتکا به تلاش‌های خودش بازسازی کند، زیرا این اندیشه که هر جمع برگزیده‌ای از اذهان می‌تواند چنین کاری بکند یاوه و مهمل است. نظمی که ما در زندگی اجتماعی می‌بینیم، به همین دلایل، نمی‌تواند محصول هیچ طرح عقلانی باشد و هرگز هم نمی‌تواند چنین شود. نظم اجتماعی صورتی خودانگیخته‌است و همواره هم باید چنین باشد.[۳]

به اعتقاد هایک ساختار فعالیت‌های انسانی پیوسته خود را جرح و تعدیل می‌کند و از طریق همین جرح و تعدیل‌ها و تطبیق خود با میلیون‌ها واقعیتی که در کلیتشان بر هیچ‌کس معلوم نیستند کار می‌کند. هایک با کار بست گزارهٔ «همه چیز را همه می‌دانند» و ارائه نظریهٔ تقسیم معرفت معتقد است نظم اجتماعی خود انگیخته می‌تواند از شناخت تکه‌تکه، شناختی که در میان میلیون‌ها نفر توزیع شده‌است، به نحوی استفاده کند که از عهدهٔ نظم برنامه‌ریزی شده کل‌گرا (اگر اصلاً چنین نظمی بتواند وجود داشته باشد) خارج است. تقسیم معرفت بدین معنا است که هر فردی از معلوماتی هم که در اختیار ندارد سود می‌برد. نظریهٔ تقسیم معرفت یکی از پایه‌های نظری نقد برنامه‌ریزی متمرکز و سوسیالیسم را تشکیل می‌دهد. در اقتصاد متمرکز، برنامه‌ریز به هیچ روی قادر به جمع‌آوری کلیه اطلاعات ضروری و مفید در جامعه، به منظور تخصیص مطلوب منابع نیست، از این رو کارایی و بازدهی آن بسیار ناچیز است.[۴]

نظم خودجوش و نظم برساخته[ویرایش]

به اعتقاد هایک نظم جامعه براساس نظمی خودانگیخته پدید آمده‌است، نه به موجب طرح و نقشه‌ای قبلی و عقلی. در نظم خود انگیخته مردم در چارچوب قواعد تسهیل‌کننده همکاری که در طول قرن‌ها به محک تجربه خورده‌اند و به سنت تبدیل شده‌اند هدف‌های خویش را دنبال می‌کنند و تازه هایک بعد دیگری نیز به آن می‌افزاید، بدین معنا که در نظم خودانگیخته قواعد چون از پایه‌ای تکاملی برخاسته‌اند، سطح همکاری اجتماعی در آن‌ها به مراتب ظریف‌تر و پرمایه‌تر از همکاری در حد قواعد اختراعی و طراحی‌شده حاکمان یا روشنفکران است.[۵]

تاکسیس و کوسموس[ویرایش]

نظم ساخته‌شده یا برساخته متعلق به خردگرایی برساختگرایانه‌است و با تصورات اقتدارگرایان از نظم ارتباط نزدیک دارد و بدین معناست که بالاترین مرجع یا مصدر قدرت به افراد دستور می‌دهد، چگونه رفتار کنند. روابط اجتماعی در آن، در قالب فرمان و فرمانبرداری خلاصه می‌شوند و حقوق و تکالیف کاملاً آشکارند. هایک این گونه نظم را تاکسیس می‌خواند؛ اما کوسموس، نظمی خودانگیخته‌است که هیچ‌کس را مشخصاً نمی‌توان پدیدآورنده آن دانست. اقتدار در تاکسیس باید متمرکز و یگانه باشد و هایک اعتراضی به این نظم در سازمان‌ها و کارخانه‌ها ندارد که وجود انضباط و دقت و وقت‌شناسی در آن‌ها ضروری است، ولی با تعمیم آن به کل جامعه مخالف است؛ زیرا آنچه موفقیت جامعه را تضمین می‌کند این است که هیچ مرکز و واحد هدایت‌کننده‌ای نباشند که همه مجبور به فرمانبرداری از او باشند. رشد و شکوفایی جامعه نه وابسته به هیچ اراده‌ای به تنهایی، بلکه محصول رقابت بسیاری اراده‌ها با یکدیگر و نشات‌یافته از بسیاری خطاها، بسیاری شکست‌ها و البته بسیاری کامیابی‌هاست. البته که باید در جامعه نظم وجود داشته باشد، ولی نظم کوسموس، نه نظم تاکسیس.[۶]

برساختگرایی[ویرایش]

هایک در مقابل نگاه خود، برساختگرایی را تعریف می‌کند. برساختگرایی به معنای این خطاست که گمان بریم نظمی که ما در طبیعت و در ذهن خودمان و در اجتماع کشف می‌کنیم، نظمی است که ذهنی طراح آن را در دل این چیزها جای داده‌است. مفهوم هایک از نظم خودانگیخته، در تضاد با دیدگاه برساختگرا، تجسم بینشی است که بسیار خلاف رگه حاکم سنت‌های افلاطونی و مسیحی در فرهنگ غرب است. پیامدهای نامطلوب بر ساختگرایی نهایتاً از این خطایشان نشأت می‌گیرد که وابستگی خود عقل را به نظم خودانگیخته حیات ذهنی نادیده می‌گیرند، روابط واقعی شناخت مکتوم و شناخت آشکار را وارونه می‌کنند و به عقل نقشی چشمگیر واگذار می‌کنند که اصلاً از عهدهٔ ایفای آن در ذهن یا اجتماع بر نمی‌آید.[۵]

هایک مخالف عقل و خردگرایی در تنظیم امور جامعه نیست بلکه او به دو نوع خردگرایی معتقد است، خردگرایی تکاملی و خردگرایی بر ساخت‌گرایانه. خردگرایان تکاملی می‌خواهند بفهمند جامعه چگونه و بر پایه چه اصولی تکامل یافته‌است. به نهادها و عادت‌ها و سنت‌ها به دیده احترام می‌نگرند و معتقدند تغییرات در جامعه باید آهسته و با افزایش و کاهش تدریجی صورت پذیرد، حدود عقل و فهم آدمی را هیچ‌گاه از نظر دور نمی‌دارند و به همین دلیل به امکان طراحی و هدایت آن باور ندارند. هایک معتقد است که تنظیمات و ترتیبات موجود اجتماعی تجسم خرد نسل‌های پیاپی‌اند و نباید شتابزده حذف یا بازسازی شوند؛ اما خردگرایان برساختگرا می‌خواهند با تدبیرهای فعلی، نهادها و ترتیبات موجود را کنار بگذارند و چون همه آن‌ها را ساخته عقل و اراده آدمی می‌بینند به این اعتقاد می‌رسند که جوامع را می‌توان با تکیه برعقل نسل کنونی دگرگون و از نو طراحی کرد و به نحوی سازمان داد که آفاتی مانند فقر، جهل و خشونت یکباره رخت بربندند. هایک مخالف این گونه تکیه جزمی برعقل است و آن را نه تنها پنداری پوچ، بلکه سرچشمه بسیاری بدبختی‌ها می‌داند که بزرگترین نمونه آن کمونیسم و نازیسم است.[۶]

رابطهٔ نظم خودجوش با بازار آزاد[ویرایش]

اعتقاد به بازار آزاد، یکی از مهم‌ترین ابعاد اندیشهٔ هایک است که مانند بسیاری از وجوه فکری او، ریشه در مفهوم نظم خودجوش دارد. او معتقد است همه دانش و شناختی که افراد جامعه دارند، بدون دخالت دولت، در سیستم بازار آزاد جمع می‌شود و باعث تکامل تدریجی بنگاه‌های شایسته‌تر می‌شود. در نظم بازار، افراد با انگیزه‌ها و اهداف مختلف در کنار یکدیگر با مسالمت کار می‌کنند و در حالی که منافع خود را دنبال می‌کنند، باعث می‌شوند افراد دیگری نیز در مسیر کسب منفعت قرار گیرند. قواعد و رسومی که در بازار حاکم است، با اینکه طبق الگوی مشخصی است اما برنامه‌ریزی نشده و هدف واحدی ندارند زیرا افرادی که براساس این ساختار عمل می‌کنند، اهداف مشترکی ندارند.[۷]

هایک می‌گوید از آنجا که نظم خودجوش حاکم بر بازار هدف خاصی ندارد و فقط اهداف مختلف افراد را هماهنگ می‌کند، نمی‌توان از آن انتقاد کرد. برای بازار، اهداف گوناگون افراد، هیچ‌کدام اولویتی برای برآورده شدن ندارند زیرا در این سیستم معیار واحدی برای ارزش‌ها وجود ندارد. هایک وضع قوانین برای تحویل اهداف و ارزش‌های خاصی را به بازار نادرست می‌داند به این دلیل که نمی‌توان انگیزه‌ها و نیازهای همهٔ افراد و روش‌های دستیابی به آن‌ها را در موقعیت‌های زمانی و مکانی مختلف شناسایی کرد. سیاست‌های اقتصادی در یک جامعه آزاد باید به شکلی باشد که فرصت‌های همهٔ افراد در بازار برای رسیدن به اهداف نامعلوم افزایش یابد.[۸]

به این ترتیب به صورت خودجوش اهداف افراد را با هم هماهنگ می‌کند. هر برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد قبل از اینکه حتی بتواند تشخیص دهد که چه انتقالاتی باید صورت پذیرد، باید از تمامی کاربردهای کالا آگاهی داشته باشد. امابازار، تعدیل به سرعت و بدون نیاز به کشف تمامی جزئیات این اطلاعات شخصی را انجام می‌دهد.

هایک در این مورد اصطلاح «کاتالاکسی» را به کار می‌برد. «نظمی که به واسطه هماهنگی و هم‌پذیری متقابل بسیاری از اقتصادهای فردی در بازار پیدا شده‌است. بنابراین کاتالاکسی نوع خاصی از نظم خودجوش است که به وسیله بازار و به واسطهٔ عمل افراد در قوانین مالکیت، مجازات‌ها و قراردادها ایجاد شده‌است.» به نظر او در کاتالاکسی تعقیب منافع خصوصی به تأمین خیر عام می‌انجامد.

کاتالاکسی[ویرایش]

کاتالاکسی (Catallaxy) کلمه‌ای یونانی و به معنای «دشمن را دوست ساختن» است. هایک، با ظرافت از این کلمه در توصیف بازار آزاد و به جای «اقتصاد بازار» استفاده می‌کند. او معتقد است که کلمه «اقتصاد»(economy) همانطور که در فارسی هم اندکی چنین است، معنای «مدیریت خانه» را می‌دهد که به نوعی از وجود نوعی از کنترل و نوعی از اهداف مشخص و مشترک و بطور خلاصه از رگه‌هایی از «نا آزادی» حکایت می‌کند. اما واژهٔ کاتالاکسی علاوه بر آنکه در زبان یونانی به معنای مبادله‌است، به معنای آزادی عمل بخشیدن به آحاد اجتماع و به معنای دشمن را به دوست تبدیل کردن نیز هست. این سه معنا دقیقاً معانی هستند که او از اقتصاد بازار آزاد مراد می‌کند. بطور دقیق، بازار از نظر هایک، دشمن را به دوست تبدیل می‌کند چرا که با بسط معاملات بر اساس سود دو طرفه و بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و مذهب و … سبب گسترش صلح و دوستی در میان مردمان می‌شود.[۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. نظم خودجوش چیست؟، استیون هورویتس، ترجمهٔ حسن افروزی، روزنامهٔ دنیای اقتصاد، ۲۲ اسفند ۱۳۸۸
  2. جان گری؛ فلسفه سیاسی فون هایک؛ خشایار دیهیمی؛ تهران: انتشارات طرح نو؛ ص ۳۹
  3. جان گری؛ فلسفه سیاسی فون هایک؛ خشایار دیهیمی؛ طرح نو؛ ص ۴۱
  4. موسی غنی نژاد؛ درباره هایک؛ تهران: انتشارات نگاه معاصر، ص۱۴
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ خرد، شناخت و آزادی، نگاهی به اندیشه‌های هایک، مسعود بُربُر
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ بررسی مفهوم نظم از دیدگاه هایک بایگانی‌شده در ۹ آوریل ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine؛ سید حسین امامی؛ روزنامهٔ مردم سالاری
  7. رابطه نظم خودجوش با بازار آزاد مرتضی افشاری، روزنامهٔ اعتماد
  8. اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی هایک، ایمون باتلر، ترجمهٔ فریدون تفضلی، تهران: نشر نی
  9. درباره کاتالاکسی، صادق الحسینی

پیوند به بیرون[ویرایش]

Spontaneous order, also named self-organization in the hard sciences, is the spontaneous emergence of order out of seeming chaos. It is a process in social networks including economics, though the term "self-organization" is more often used for physical changes and biological processes, while "spontaneous order" is typically used to describe the emergence of various kinds of social orders from a combination of self-interested individuals who are not intentionally trying to create order through planning. The evolution of life on Earth, language, crystal structure, the Internet and a free market economy have all been proposed as examples of systems which evolved through spontaneous order.[1]

Spontaneous orders are to be distinguished from organizations. Spontaneous orders are distinguished by being scale-free networks, while organizations are hierarchical networks. Further, organizations can be and often are a part of spontaneous social orders, but the reverse is not true. Further, while organizations are created and controlled by humans, spontaneous orders are created, controlled, and controllable by no one.[citation needed] In economics and the social sciences, spontaneous order is defined as "the result of human actions, not of human design".[2]

Spontaneous order is an equilibrium behavior between self-interested individuals, which is most likely to evolve and survive, obeying the natural selection process "survival of the likeliest".[3]

History

According to Murray Rothbard, Zhuangzi (369–286 BCE) was the first to work out the idea of spontaneous order. The philosopher rejected the authoritarianism of Confucianism, writing that there "has been such a thing as letting mankind alone; there has never been such a thing as governing mankind [with success]." He articulated an early form of spontaneous order, asserting that "good order results spontaneously when things are let alone", a concept later "developed particularly by Proudhon in the nineteenth [century]".[4]

The thinkers of the Scottish Enlightenment were the first to seriously develop and inquire into the idea of the market as a spontaneous order. In 1767, the sociologist and historian Adam Ferguson described the phenomenon of spontaneous order in society as the "result of human action, but not the execution of any human design".[5][6]

The Austrian School of Economics, led by Carl Menger, Ludwig von Mises and Friedrich Hayek, would later refine the concept and make it a centerpiece in its social and economic thought.

Examples

Markets

Many economic classical liberals, such as Hayek, have argued that market economies are a spontaneous order, "a more efficient allocation of societal resources than any design could achieve."[7] They claim this spontaneous order (referred to as the extended order in Hayek's The Fatal Conceit) is superior to any order a human mind can design due to the specifics of the information required.[8] Centralized statistical data, they suppose, cannot convey this information because the statistics are created by abstracting away from the particulars of the situation.[9]

For Hayek, prices in a market economy are the aggregation of information acquired when the people who own resources are free to use their individual knowledge. Price then allows everyone dealing in a commodity or its substitutes to make decisions based on more information than he or she could personally acquire, information not statistically conveyable to a centralized authority. Interference from a central authority which affects price will have consequences they could not foresee because they do not know all of the particulars involved.

According to Barry this is illustrated in the concept of the invisible hand proposed by Adam Smith in The Wealth of Nations.[1] Thus in this view by acting on information with greater detail and accuracy than possible for any centralized authority, a more efficient economy is created to the benefit of a whole society.

Lawrence Reed, president of the Foundation for Economic Education, describes spontaneous order as follows:

Spontaneous order is what happens when you leave people alone—when entrepreneurs... see the desires of people... and then provide for them.

They respond to market signals, to prices. Prices tell them what's needed and how urgently and where. And it's infinitely better and more productive than relying on a handful of elites in some distant bureaucracy.[10]

Game studies

The concept of spontaneous order is closely related with modern game studies. As early as the 1940s, historian Johan Huizinga wrote that "in myth and ritual the great instinctive forces of civilized life have their origin: law and order, commerce and profit, craft and art, poetry, wisdom and science. All are rooted in the primeval soil of play." Following on this in his book The Fatal Conceit, Hayek notably wrote that "a game is indeed a clear instance of a process wherein obedience to common rules by elements pursuing different and even conflicting purposes results in overall order."

Anarchism

Anarchists argue that the state is in fact an artificial creation of the ruling elite, and that true spontaneous order would arise if it was eliminated. Construed by some but not all as the ushering in of organization by anarchist law. In the anarchist view, such spontaneous order would involve the voluntary cooperation of individuals. According to the Oxford Dictionary of Sociology, "the work of many symbolic interactionists is largely compatible with the anarchist vision, since it harbours a view of society as spontaneous order."[11]

Sobornost

The concept of spontaneous order can also be seen in the works of the Russian Slavophile movements and specifically in the works of Fyodor Dostoyevsky. The concept of an organic social manifestation as a concept in Russia expressed under the idea of sobornost. Sobornost was also used by Leo Tolstoy as an underpinning to the ideology of Christian anarchism. The concept was used to describe the uniting force behind the peasant or serf Obshchina in pre-Soviet Russia.[12]

Recent developments

Perhaps the most famous theorist of social spontaneous orders is Friedrich Hayek. In addition to arguing the economy is a spontaneous order, which he termed a catallaxy, he argued that common law[13] and the brain[14] are also types of spontaneous orders. In "The Republic of Science,"[15] Michael Polanyi also argued that science is a spontaneous order, a theory further developed by Bill Butos and Thomas McQuade in a variety of papers. Gus DiZerega has argued that democracy is the spontaneous order form of government,[16] David Emmanuel Andersson has argued that religion in places like the United States is a spontaneous order,[17] and Troy Camplin argues that artistic and literary production are spontaneous orders.[18] Paul Krugman too has contributed to spontaneous order theory in his book The Self-Organizing Economy,[19] in which he claims that cities are self-organizing systems. Credibility thesis suggests that the credibility of social institutions is the driving factor behind the endogenous self-organization of institutions and their persistence.[20]

The competitions between huge numbers of self-interested individuals will lead to many possible income distributions. Among all possible income distributions, exponential income distribution will occur with the highest probability. Following the natural selection process "survival of the likeliest", the exponential income distribution is most likely to evolve and survive, and hence is called the "Spontaneous Order" by Tao.[3] By analyzing datasets of household income from 66 countries and Hong Kong SAR, ranging from Europe to Latin America, North America and Asia, Tao et al found that, for all of these countries, the income distribution for the great majority of populations (low and middle income classes) follows an exponential income distribution.[21]

See also

References

  1. ^ a b Barry, Norman (1982). "The Tradition of Spontaneous Order". Literature of Liberty. 5 (2).
  2. ^ Hayek, Friedrich A. (1969). Studies in Philosophy, Politics and Economics. Touchstone. p. 97. ISBN 978-0671202460.
  3. ^ a b Yong Tao, Spontaneous economic order, Journal of Evolutionary Economics (2016) 26 (3): 467-500 https://link.springer.com/article/10.1007/s00191-015-0432-6
  4. ^ Rothbard, Murray. Concepts of the Role of Intellectuals in Social Change Toward Laissez Faire, The Journal of Libertarian Studies, Vol. IX No. 2 (Fall 1990)
  5. ^ Adam Ferguson Archived 2007-05-09 at the Wayback Machine on The History of Economic Thought Website
  6. ^ Ferguson, Adam (1767). An Essay on the History of Civil Society. The Online Library of Liberty: T. Cadell, London. p. 205.
  7. ^ Hayek cited. Petsoulas, Christian. Hayek's Liberalism and Its Origins: His Idea of Spontaneous Order and the Scottish Enlightenment. Routledge. 2001. p. 2
  8. ^ Hayek, F.A. The Fatal Conceit: The Errors of Socialism. The University of Chicago Press. 1991. p. 6.
  9. ^ Hayek cited. Boaz, David. The Libertarian Reader. The Free Press. 1997. p. 220
  10. ^ Stossel, John (2011-02-10) Spontaneous Order, Reason
  11. ^ Marshall, Gordon; et al. (1998) [1994]. Oxford Dictionary of Sociology (2 ed.). Oxford: Oxford University Press. pp. 19–20. ISBN 978-0-19-280081-7.
  12. ^ Faith and Order: The Reconciliation of Law and Religion By Harold Joseph p. 388 Berman Wm. B. Eerdmans Publishing Religion and law ISBN 0-8028-4852-4 https://books.google.com/books?id=j1208xA7F_0C&lpg=PA388&ots=p0N6U4zWbf&pg=PA388
  13. ^ The Constitution of Liberty; Law, Legislation and Liberty
  14. ^ The Sensory Order
  15. ^ http://fiesta.bren.ucsb.edu/~gsd/595e/docs/41.%20Polanyi_Republic_of_Science.pdf[permanent dead link]
  16. ^ Persuasion, Power, and Polity
  17. ^ Dizerega, Gus (2001-02-10). Persuasion, Power and Polity: A Theory of Democratic Self-Organization (Advances in Systems Theory, Complexity, and the Human Sciences) (9781572732575): Gus Dizerega, Alfonso Montuori: Books. ISBN 978-1572732575.
  18. ^ "pp.195-211: Troy Earl Camplin". Studies in Emergent Order. 2010-08-20. Retrieved 2018-09-17.
  19. ^ The Self-Organizing Economy
  20. ^ Grabel, Ilene (2000). "The political economy of 'policy credibility': the new-classical macroeconomics and the remaking of emerging economies". Cambridge Journal of Economics. 24 (1): 1–19. CiteSeerX 10.1.1.366.5380. doi:10.1093/cje/24.1.1. Retrieved 20 October 2016.
  21. ^ Yong Tao et al. Exponential structure of income inequality: evidence from 67 countries. Journal of Economic Interaction and Coordination (2017) https://link.springer.com/article/10.1007%2Fs11403-017-0211-6