ناصرخسرو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی тоҷикӣ
ناصر خسرو قبادیانی
نام اصلی ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی
زمینهٔ کاری حکمت، فلسفه، شعر، ادب،
زادروز ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری
۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی
۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی
قبادیان، بلخ، افغانستان کنونی
مرگ ۴۸۱ قمری
۱۰۸۸ میلادی
۴۶۷ خورشیدی
یمگان، بدخشان؛ افغانستان کنونی.
ملیت ایرانی
محل زندگی بلخ، مرو، قاهره، بدخشان
جایگاه خاکسپاری درهٔ یمگان در بدخشان افغانستان
در زمان حکومت غزنویان، سلجوقیان، فاطمیان مصر
لقب حجت؛ سید شاه ناصر خسرو؛ پیر کوهستان
پیشه شاعر و نویسنده و فیلسوف
کتاب‌ها وجه دین؛ سفرنامه؛ جامع‌الحکمتین؛ زادالمسافرین؛ خوان‌الاخوان؛ روشنایی‌نامه؛ سعادت‌نامه؛ دلیل‌المتحرین و چند اثر دیگر
دیوان سروده‌ها دیوان اشعار پارسی و دیوان اشعار عربی
تخلص ناصر
دلیل سرشناسی سفرنامه نویسی - اشعار

ناصر خسرو (۳۹۴ - ۴۸۱ ه. ق) از شاعران بزرگ فارسی‌زبان، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود. وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است. ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است.[نیازمند منبع] وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده‌است.

زندگینامه

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصر خسرو، در ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری (۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی، ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی) در روستای قبادیان در بلخ در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود.

بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر

(اغبر = غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین)

در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی می‌گذشت. ناصر خسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.

ناصر خسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصر خسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.

همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر

وی که به دنبال سرچشمه حقیقت می‌گشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت، دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و می‌گساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد.

در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصر خسرو پاسخ داد «حکما، چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد». مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصر خسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصر خسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل آذربایجان، ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس و سودان را سیاحت کرد و سه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.

ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه می‌زیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.

پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم

و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. او در ۴۸۱ قمری (۱۰۸۸ میلادی، ۴۶۷ خورشیدی) درگذشت. مزار وی در یمگان زیارتگاه است. از ناصر خسرو زن و فرزندی نماند؛ زیرا وی تا پایان زندگانی مجرد بود.

شخصیت ناصرخسرو

ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده‌است، و مناعت طبع، بلندی همت، عزت نفس، صراحت گفتار، و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش می‌گوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده‌است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش می‌نازد، و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده را وادرا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.

علی دشتی در این باره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می‌گوید:

گه نرم و گه درشت چون تیغ پند است نهان و آشکارم


با جاهل و بی خرد درشتم با عاقل نرم و بردبارم

ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.

آثار ناصرخسرو

ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده‌است، چنانچه خود درین باره گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا

آثار ناصرخسرو عبارت اند از:

  • دیوان اشعار فارسی
  • دیوان اشعار عربی (که متأسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری

یا:

این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
  • جامع الحکمتین - رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان.
  • خوان الاخوان - کتابیست به نثر در اخلاق و حکمت و موغضه.
  • زادالمسافرین - کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان.
  • گشایش و رهایش - رساله‌ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
  • وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
  • بستان‌العقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست.
  • سفرنامه - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می‌آید.
  • سعادت‌نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
  • روشنایی‌نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.

به از کتابها و رساله‌های فوق کتابها و رساله‌های دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو ونسبت داده شده‌اند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان تحقیق کرده‌اند در وجود آنها تردید کرده‌اند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رساله‌ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رساله‌ای موسوم به سرالاسرار.

۱ - سفرنامه ناصرخسرو (شرح مسافرت هفت ساله)

۲ - زاد المسافرین (عقاید فلسفی او را توضیح می‌دهد.)

۳ - وجه دین (درباره احکام شریعت به طریقة اسماعیله.) ۴ - خوان‌الاخوان ۵- روشنایی‌نامه ۶ - سعادت‌نامه ۷- دلیل‌المتحرین ۸ - دیوان اشعار ۹-جامع‌الحکمتین و کتب چند دیگری منسوب به ناصرخسرو هستند که به مرور زمان از بین رقته‌اند و یا شاید در مناطق کوهستانی بدخشان در نزد اشخاص و افراد محفوظ هستند.

حکیم ناصرخسرو دارای تآلیفات زیادی بوده که برخی از آنها به مرور زمان نابود شده‌است و به دوران ما نرسیده‌اند. چنانچه خود در بارة تالیفات و تصنیفاتش گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا

این کتابها عبارت اند از:

۱ - دیوان اشعار به فارسی

۲ - دیوان اشعار عربی که در دست نیست. خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید:

بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را

یا:

این فخر بس مرا که با هر دو زبان حکمت همی مرتب و دیوان کنم

۳ - جامع الحکمتین - رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.

۴ - خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه.

۵ - زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.

۶ - گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها.

۷ - وجه دین - کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت.

۸ - دلیل المتحرین - مفقود. (در بیان الادیان ابوالمعالی از آن نام برده شده‌است.)

۹ - بستان العقول - آنهم مفقود.

۱۰ - سفرنامه - کتابیست که خلص محتوای سفر هفت ساله‌اش را در بر دارد.

۱۱ - سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.

۱۲ - روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است.

به غیر از اینها کتب و رسالات دیگری نیز منسوب به حکیم ناصرخسرو هستند که ازین قرارند:

اکسیر اعظم، قانون اعظم، دستور اعظم، کنزالحقایق، رسالة الندامه الی زادالقیامه و سرالاسرار.

نمونه اشعار

نکوهش مکن چرخ نیلوفری‌را برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را
چو تو خودکنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک‌اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی به افعال ماننده شو مر پری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین حکایت کند کله قیصری را
سپیدار مانده‌ست بی‌هیچ چیزی ازیرا که بگزیده او کم‌بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد به‌زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری ای برادر گزافه به دانش دبیری و نه شاعری را
تورا خط قید علوم است و خاطر چو زنجیر مر مرکب لشکری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی یکی نیز بگزیده خنیاگری را
تو برپایی آنجا که مطرب نشیند سزد گر ببری زبان جری را
به علم به گوهر کنی مدحت آن‌را که مایه‌ست مر جهل و بدگوهری را
پسند است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی دُر لفظ دری را

منابع

جستارهای وابسته

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به ناصرخسرو در ویکی‌گفتاورد موجود است.
Носири Хусрав

Носири Хусрав - шоири адабиёти классикии тоҷик. Мутафаккири барчаста ва нависандаву шоири шахири форсу-точик Носири Хусрави Кубодиении Балхй дар мохи зулъкадаи соли 394 хичрй (сентябри 1004 мелодй)дар Кубодиен дар он замон тобеъи Балх буд, дар оилаи деҳқон ба дунё омадааст.

Тарҷумаи ҳол

Носири Хисрав соли 1004 дар шахри Қабодиён, ки дар қисми ҷанубии Тоҷикистони имрӯза ҷойгир аст, ба дунё омадааст. Номи пурраи ӯ чунин аст: Абумуиниддин Носири Хисрави Қабодиёнӣ. Аён аст, ки номаш Носир, номи падараш Хисрав, тахаллусаш Абумуиниддин ва Қабодиёни ба номи зодгоҳаш мебошад. Падараш деҳқон буд ва Носир баробари ёд гирифтани кори деҳқони, хату савод хам баровард. Қайд кардан лозим аст, ки дар он замонҳо шахси бадавлату молдорро деҳқон мегуфтанд ва онҳо дар назди дигар табақаҳои ҷомеа обрӯи калон доштанд. Баъд аз ин Носир дар мактаб маълумоти ибтидоиро гирифта, пас аз он таҳсилро дар мадрасаи Балх давом дод. Дар давоми таҳсил махсусан ба омӯзиши илмҳои фалсафа, мантиқ ва табиатшиноси бештар майл зоҳир мекард. Носири Хисрав солҳои 30-уми асри XI ҳамчун шоир ва олими забардаст ном баровард. Муддате дар даргоҳи Султон Маҳмуди Ғазнавӣ дар корҳои маъмурии молиявӣ хизмат кардааст. Соли 1037 дар Хуросон табаддулоти давлатӣ оғоз ёфт. Носири Хисрав муддате дар девони молиёти Салчуқиён ба хизмат намудааст. Носири Хисрав бар замми хизмати дарбор, бо корҳои деҳқони низ машғул буд. Оҳиста- оҳиста хизмати дарбори ба дилаш зад, чунки дар хизмат тазъику фишор ва аз фосидон бадӣ медид. Дӯсти ҳақиқии беғаразро надошт, касеро ки медид, хушомадгӯю риёкор буда, барои худ баҳрае меҷуст. Носири Хисрав ин гуна дӯстони риёкорро чашми дидан надошт ва аз онҳо худро дур медошт. Ҳамаи ин сабаб шуданд, ки ӯ тарки хизмати дарбор намуда, ба сафар тайёрӣ дид. Мақсади сафар карданаш шинос шудан бо ҳаёт ва зисту зиндагонии мардум, табиати кишварҳо, шаҳрҳо буд ва инчунин ӯ мехост бо мундариҷа ва таълимоти мазҳаби исмоилия дар минтақаҳои гуногун шинос шавад. Исмоилиён як шохаи машҳури шииён дар асрҳои X-XII буданд. Носири Хисрав ба ин мазҳаб аз он сабаб майл дошт, ки онҳо ба ривоҷи илму дониш диққат медоданд ва тарафдори озодфикрӣ буданд. Носири Хисрав молу мулкашро ба бечорагон тақсим карда, соли 1045 бо бародараш Абусаид ба сафар баромад. Ин сафараш 7 сол давом карда, ӯ аз Эрони Ғарби, Ироқ ва Арабистону Миср дидан кард. Дар ин муддат Носири Хисрав ҷараёни исмоилияро бештар омӯхта, худ тарғибгари ин ҷараён шуд. Соли 1052 Носири Хисрав ба Хуросон баргашт. Вай боз кори деҳқониашро ба роҳ монда, акнун пайваста дар байни мардум мазҳаби исмоилияро ташвиқу тарғиб мекард, ки ин қаҳру ғазаби суннипарастонро ба амал овард. Носири Хисрав ба таъқиб дучор шуд ва дар Хуросон зистани ӯ хавфнок гардид. Вай дар чанд чойгоҳ паноҳ бурда ва оқибат ба кӯҳистони дурдасти Бадахшон, дараи Юмгон, дар паноҳи мардуми олиҳиммати Бадахшон боқимондаи умрашро гузаронид. Носири Хисрав дар ғариби ва дур аз ватани аҷдоди худро нороҳат ҳис мекард, мулки Хуросонро ёд мекард, бар замми он дар ин ҷо имконияти шуғли деҳқони ҳам набуд. Носири Хисрав дигар ба Хуросон баргашта натавонист. Вай кариб ҳамаи асарҳояшро дар ҳамин ҷо навишта, онҳоро ба мулкҳои дигар равон кардааст. Соли 1088 Носири Хисрав дар Юмгон аз олам чашм пушид.

Эҷодиёт

Китоби Сафарнома мушохидахои нависандаро аз сафари хафтсола бо насри равону содда инъикос кардааст. Ин асар ахамияти бадеию таърихи дорад, ходисахои он вокеи мебошанд. Нависанда хар он чизеро, ки дар сафар дидааст ва таассуроте, ки хосил кардааст, хамон хел айнан баён намудааст. Масалан, дар сифати шахри Байтулмукаддас (Иерусалим) менависад: «Шахрест бар сари кухе нихода ва об нест, магар аз борон ва дар рустохо об аст, аммо ба шахр нест. Ин шахр бар сари санг ниходааст ва шахри бузург аст, он вакт ки дидам, бист хазор мардум дар вай буданд. Ва бозорхои неку ва бинохои оли дорад ва хама замини шахр бар тахтасангхое фарш андохта ва хар кучо кух будааст ва баланди буридаанд ва хамвор карда чунон ки борон борад , хама замин покиза шуста шавад». Дар Сафарнома Носири Хисрав манзарахои табиати кишвархои гуногун, анъанахои мардум, ободии шахрхоро ба таври муфассал накл кардааст.

Девони ашъори Носири Хисрав аз касидахои мазхаби, фалсафави ва ичтимои, газалхо, рубоихо ва китъахо иборат буда, 11000 байтро ташкил медихад.

Рушноинома маснавиест иборат аз 592 байт ва он дар муддати як хафта эчод шудааст . Дар ин асар масъалахои ахлокию фалсафи инъикос гардидаанд.

Саодатнома аз 300 байт иборат буда, кисман такрор ва кисман давоми «Рушноинома» мебошад . Дар он акидахои панду ахлоки, дар бораи муносибати байни одамон, дар бораи мехнат ва ахли мехнат, авлиё ва хукамо, акл ва имон, дар бораи танхои, тарки дунё ва каноат, мазаммати синфи хоким ва муфтхурон акидахои арзишманд изхор шудаанд .

Дар эҷодиёти Носири Хисрав панду насихатхо бисёр вомехуранд:

Дар мавриди баёни ахамияти панду андарз:
Насихат бишнав ар талх ояд аз ёр,
Ки дар охир ба ширини расад кор.
Дар бораи айби худро дидан ва дигаронро айб накардан:
Макун айби касон , гар метавони,
Ки ту , эй дус , айби худ надони.
Оиди некиро фаромуш накардан:
Касе , к-у бо ту неки кард як бор ,
Хамеша он накуи ёд медор .
Оиди донишомузи:
Сар андар чустани дониш ниходам ,
Накардам рузгори хеш бебар
Намонд аз хеч гун дониш, ки ман з-он
Накардам истифодат бешу камтар.
Андар сифоти касбу хунар:
Бех аз саннои олам дехкон аст,
Ки Вахшу тайрро рохатрасон аст.
Чахонро хуррами аз дехкон аст,
Ки Вахшу тайрро рохатрасон аст.

Ҳакими бузург

Носири Хусрави шоҳи банда навоз,
Искандараму саги туям аз дарвоз
Ҳар кас, ки ба даргоҳи ту ояд ба ниёз.
Навмед зи даргоҳи ту кай гардад боз.

(эчодиёти даҳонии халқ)

Ба пири хизмати модар падар кун
Ҷавонию ҷунун аз сар бадар кун
Мазан таъна бар эшон аз дили сер
Ки то ёби замон гарди ту ҳам пир.
Зи паси Фотимиён рав, ки ба фармони Худо,
Умматонро зи паси чаду падар рахбаранд.
Эй писар дини Мухаммад ба масал чун часадест,
Ки ба ин шухра часад Фотимиён хамчу саранд.

Носири Хусрав

Корхои илми ва маколахо дар бораи Носири Хисрав

Олими шуравии точик Холик Мирзозода дар китоби худ «Таърихи адабиёти точик» эчодиёти Носири Хисравро хаматарафа тахлил намуда, акидаву назарияхо ва чахонбинии бой доштани уро кайд кардааст. Мирзозода оиди эчодиёти Носири Хисрав чунин хулосахо баровардааст :

      • 1. Носири Хисрав аввал подшохпараст бошад хам, баъд ба мавкеи халкии зиддифеодали гузаштааст…
      • 2. Чахонбинии назарияви ва гояхои у хеле мураккаб ва зиддиятнок аст…
      • 3. Бадбахтии чамъиятро аз як тараф, аз нобаробарии иктисоди донад, аз дигар тараф, онро аз таъсири харакати сехрангези сайёрахо – фалак медонад.
      • 4. Чахонбинии шоир асоси зухди мистики ва таркидунёи дорад, вале ба мазхаби исмоилия такя дорад.
      • 5. Дар эчодиёти Носири Хисрав панду хикматхо дар шакли тезис ифода шуда, макоми асосиро ишгол мекунанд.
      • 6. Дар эчодиёти Носири Хисрав насри илми, фалсафи, мазхаби, таърихи ва этнографи макоми баландро сохиб бошанд хам, вале назм дар эчодиёти у мавкеи намоён дорад .


      • 7. Дар масъалаи мазхаби, нафрат ба хоким ва уламои мазхаби суннат пайрави акидаи Кисоии Марвази мебошад.

Руйхати маколахо ва корхои дигар олимон оиди эчодиёти Носири Хисрав

      • Камол Айни: Носири Хисрави Кабодиёни «Сарсухан ба Гулчине аз ашъор», Сталинобод , 1957.
      • А.Е. Бертельс « Носир Хисрав и исмаилизм» , Москва , 1959
      • Г.А. Ашуров «Решение основного вопроса философии Носири Хисравом», Известия АН Тадж. ССР , №1, Отделение общественных наук, Душанбе, 1963
      • Г. А. Ашуров «Об отношении Носири Хисрав к Абубакру-ар-Рози», Известия АН Тадж. ССР , №2 , Душанбе ,1963.
      • Додихудоев Х. «Очерки философии исмаилизма», Издательство «Дониш», 1976.
      • К. Маркс , Ф. Энгельс , Сочинения , том 7, стр. 357