صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

ناصرخسرو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

ناصر خسرو قبادیانی
نام اصلی ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی
زمینهٔ کاری حکمت، فلسفه، شعر، ادب،
زادروز ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری
۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی
۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی
قبادیان، بلخ، تاجیکستان کنونی
مرگ ۴۸۱ قمری
۱۰۸۸ میلادی
۴۶۷ خورشیدی
یمگان، بدخشان؛ افغانستان کنونی.
ملیت ایرانی
محل زندگی بلخ، مرو، قاهره، بدخشان
جایگاه خاکسپاری درهٔ یمگان در بدخشان افغانستان
در زمان حکومت غزنویان، سلجوقیان، فاطمیان مصر
لقب حجت؛ سید شاه ناصر خسرو؛ پیر کوهستان
پیشه شاعر و نویسنده و فیلسوف
کتاب‌ها وجه دین؛ سفرنامه؛ جامع‌الحکمتین؛ زادالمسافرین؛ خوان‌الاخوان؛ روشنایی‌نامه؛ سعادت‌نامه؛ دلیل‌المتحرین و چند اثر دیگر
دیوان سروده‌ها دیوان اشعار پارسی و دیوان اشعار عربی
تخلص ناصر
دلیل سرشناسی سفرنامه نویسی - اشعار

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو (۳۹۴–۴۸۱ ه‍.ق) از شاعران بزرگ فارسی‌زبان، فیلسوف، حکیم و جهانگرد ایرانی[۱][۲] و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود.[۳][۴] وی در قبادیان از توابع بلخ متولد شد و در یمگان از توابع بدخشان درگذشت.[۵] وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه و حساب و طب و موسیقی و نجوم و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است. ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است.[نیازمند منبع] وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده‌است.

زندگی‌نامه

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرِ خسرو، در ۹ ذیقعده ۳۹۴ قمری (۳ سپتامبر ۱۰۰۴ میلادی، ۱۲ شهریور ۳۸۳ خورشیدی) در روستای قبادیان بلخ در خراسان بزرگ[۶][۷] -در کشور کنونی تاجیکستان[۸]- در خانوادهٔ ثروتمندی که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند چشم به جهان گشود.

بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر

(اغبر = غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین)

در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی می‌گذشت. ناصر خسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگ‌های طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی‌سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.

ناصر خسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از برکرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان در نبرد دندانقان، ناصر خسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصر خسرو مروزی شهرت یافت.

همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرفادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر

وی که به دنبال سرچشمه حقیقت می‌گشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آن‌ها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت، دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و می‌گساری و کامیاری‌های دوران جوانی روی آورد.

بنا بر نوشته اش در سفرنامه ناصرخسرو در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصر خسرو پاسخ داد «حکما، چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد». مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی‌خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصر خسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. [۹] ناصر خسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمین‌های گوناگون از قبیل آذربایجان، ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس و سودان را سیاحت کرد و سه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.

ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقی بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصر خسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ‌کدام از این شهرها در امان نبود به‌طور مخفیانه می‌زیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.

پانزده سال برآمد که به یمگانمچون و از بهر چه زیرا که به زندانم

وی تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصر خسرو در بین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. او در ۴۸۱ قمری (۱۰۸۸ میلادی، ۴۶۷ خورشیدی) درگذشت. مزار وی در یمگان زیارتگاه است.

از ناصر خسرو زن و فرزندی نماند؛ زیرا وی تا پایان زندگانی مجرد بود.

فعالیت‌های مذهبی

ناصرخسرو حجت اسماعیلیان در خراسان بزرگ بود و در بلخ و بدخشان به ترویج این مذهب پرداخت. وی از ۴۴۴ تا ۴۸۱ در این راه کوشید به‌طوری‌که نقشی مهم در گسترش این مذهب در این ناحیه (افغانستان و تاجیکستان کنونی) ایفا کرد.[۱۰]

شخصیت ناصر خسرو

ناصر خسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده‌است، و مناعت طبع، بلندی همت، عزت نفس، صراحت گفتار، و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش می‌گوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده‌است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش می‌نازد، و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده را وادرا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.

علی دشتی در اینباره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختی‌ها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو دربارهٔ خود چنین می‌گوید:

گه نرم و گه درشت چون تیغ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی‌خرد درشتم با عاقل نرم و بردبارم

ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.

آثار ناصر خسرو

ناصر خسرو دارای تألیفات و تصنیف‌های بسیار بوده‌است، چنانچه خود درین باره گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا

آثار ناصر خسرو عبارت اند از:

  • دیوان اشعار فارسی
  • دیوان اشعار عربی (که متأسفانه در دست نیست). خود دربارهٔ دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری

یا:

این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
  1. روشنایی‌نامه
  2. سعادت‌نامه
  3. دلیل‌المتحرین
  4. دیوان اشعار
  5. جامع‌الحکمتین

رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان.

  • خوان‌الاخوان - کتابیست به نثر در اخلاق و حکمت و موعضه.
  • زادالمسافرین - کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان.
  • گشایش و رهایش - رساله‌ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
  • وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
  • بستان‌العقول و دلیل المتحرین که از آن‌ها اثری در دست نیست.
  • سفرنامه - این کتاب مشتمل بر بخشی از مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می‌آید.
سفرنامهٔ ناصرخسرو
  • سعادت‌نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
  • روشنایی‌نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.

غیر از کتاب‌ها و رساله‌های فوق کتاب‌ها و رساله‌های دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو ونسبت داده شده‌اند که بعضی افراد در تعلق آن‌ها تردید کرده‌اند. نام این کتاب‌ها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رساله‌ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رساله‌ای موسوم به سرالاسرار. مهمترین و معروف‌ترین اثر ناصر خسرو سفرنامه ناصر خسرو است که مختصری از گزارش مشاهدات مسافرت هفت ساله ناصر خسرو است و به زبان‌های متعددی ترجمه شده‌است. حکیم ناصر خسرو دارای تآلیفات زیادی بوده که برخی از آن‌ها به مرور زمان نابود شده‌است و به دوران ما نرسیده‌اند. چنانچه خود در بارة تألیفات و تصنیفاتش گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخنزین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا

این کتاب‌ها عبارت اند از:

  1. دیوان اشعار به فارسی
  2. دیوان اشعار عربی که در دست نیست. خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینییکی گشته با عنصری بحتری را

یا:

این فخر بس مرا که با هر دو زبانحکمت همی مرتب و دیوان کنم
  1. جامع الحکمتین - رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.
  2. خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه.
  3. زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.
  4. گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سؤال و جواب آنها.
  5. وجه دین - کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت.
  6. دلیل المتحرین - مفقود. (در بیان الادیان ابوالمعالی از آن نام برده شده‌است)
  7. بستان العقول - آن هم مفقود.
  8. - سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
  9. - روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است.

به غیر از این‌ها کتب و رسالات دیگری نیز منسوب به حکیم ناصر خسرو هستند که ازین قرارند:

اکسیر اعظم، قانون اعظم، دستور اعظم، کنزالحقایق، رسالة الندامه الی زادالقیامه و سرالاسرار.

نمونه اشعار

نکوهش مکن چرخ نیلوفری‌را برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را نشاید ز دانا نکوهش بری را
چو تو خودکنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک‌اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی به افعال ماننده شو مر پری را
درخت ترنج از بر و برگ رنگین حکایت کند کله قیصری را
سپیدار مانده‌ست بی‌هیچ چیزی ازیرا که بگزیده او کم‌بری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد به‌زیر آوری چرخ نیلوفری را
نگر نشمری ای برادر گزافه به دانش دبیری و نه شاعری را
تورا خط قید علوم است و خاطر چو زنجیر مر مرکب لشکری را
اگر شاعری را تو پیشه گرفتی یکی نیز بگزیده خنیاگری را
تو برپایی آنجا که مطرب نشیند سزد گر ببری زبان جری را
به علم و به گوهر کنی مدحت آن را که مایه‌ست مر جهل و بدگوهری را
پسند است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی دُر لفظ دری را

منابع

  1. Milaha, V. Christides, The Encyclopaedia of Islam, Vol. VII, ed. C.E. Bosworth, E. Van Donzel, W.P. Heinrichs and CH. PELLAT, (Brill, 1991), 43.
  2. Nasir-i Khusraw, Azim Nanji, The Encyclopaedia of Islam, Vol. VII, 1006.
  3. G.E. Tetley (27 October 2008). The Ghaznavid and Seljuk Turks: Poetry as a Source for Iranian History. Routledge. pp. 18–. ISBN 978-1-134-08439-5.
  4. http://www.iranicaonline.org/articles/badaksan
  5. Ludwig W. Adamec (2009), Historical Dictionary of Islam, p.237. Scarecrow Press. ISBN 0-8108-6161-5.
  6. "Nasir Khusraw". Internet Encyclopædia of Philosophy. 2005.
  7. "Nāṣir-i Khusraw - born 1004, Qubādiyān, Merv, Khorāsān [Iran]—died c. 1072, /77, Yumgān, Badakshān, Central Asia [now in Afghanistan]), poet, theologian, and religious propagandist, one of the greatest writers in Persian literature". Encyclopædia Britannica. 2011.
  8. "Qabodiyon, Tajikistan - Geographical Names, map, geographic coordinates". geographic.org.
  9. سفرنامه حکیم ناصر خسرو - به تصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی - ISBN964-401-009-4 صفحه ۲
  10. اسماعیلیه در افغانستان

جستارهای وابسته

پیوند به بیرون

Nasir Khusraw
ناصر خسرو
Pir, poet, theologian, philosopher, scientist, traveler, missionary
Born1004 CE
Qabodiyon, Khuttal, Khorasan, Ghaznavid Empire (modern Tajikistan)
Died1088 CE (aged 84)
Yamgan, Khorasan, Ghorid dynasty (modern Afghanistan)
Major shrineTomb of Nasir Khusrav Yamgan, Afghanistan
AttributesDā'ī al-Mutlaq to Fatimid Caliph Abū Tamīm Ma'add al-Mustanṣir bi-llāh and Hujjat al-Islam for Pamiris in Turkestan and Badakhshan[1]
InfluencesIsma'ilism,
Mu'ayyad fi'l-Din al-Shirazi
Tradition or genre
Sufi poetry, Ismaili scholar
Major worksSafarnama, Wajh-i-Din, Zaad al-Musafirin, Sa'datnama, Rawshana-i-nama

Abu Mo’in Hamid ad-Din Nasir ibn Khusraw al-Qubadiani or Nāsir Khusraw Qubādiyānī Balkhi also spelled as Nasir Khusrow and Naser Khosrow (1004 – 1088 CE) (Persian: ناصر خسرو قبادیانی‎) was a Persian poet,[2] philosopher, Isma'ili scholar,[3][4] traveler and one of the greatest writers in Persian literature. He was born in Qabodiyon, (Qabādiyān), a village in Bactria in the ancient Greater Iranian province of Khorasan,[5][6] now in modern Tajikistan[7] and died in Yamagan, now Afghanistan.

He is considered one of the great poets and writers in Persian literature. The Safarnama, an account of his travels, is his most famous work and remains required reading in Iran even today.[8]

Life

Nasir Khusraw was born in 1004 AD, in Qabodiyon.[8] He was well versed in the branches of the natural sciences, medicine, mathematics, astronomy and astrology, Greek philosophy, and the writings of al-Kindi, al-Farabi and Ibn Sina; and in the interpretation of the Qur'an. He also studied Arabic, Turkish, Greek, the vernacular languages of India and Sindh, and perhaps even Hebrew; and had visited Multan and Lahore, and the splendid Ghaznavid court under Sultan Mahmud, Firdousi's patron. He later chose Merv for his residence, and was the owner of a house and garden there.[9]

Until A.H. 437 (1046 AD), he worked as a financial secretary and revenue collector for the Seljuk sultan Toghrul Beg, or rather for his brother Jaghir Beg, the emir of Khorasan, who had conquered Merv in 1037. At around this time, inspired by a heavenly voice in a dream, he abjured all the luxuries of his life, and resolved upon a pilgrimage to the holy shrines of Mecca and Medina, hoping to find there the solution to his spiritual crisis.[9]

The graphic description of this journey is contained in the Safarnama, which still possesses special value among books of travel, as it contains the most authentic account of the state of the Muslim world in the middle of the 11th century. The minute sketches of Jerusalem and its environs are even today of practical value.[9]

During the seven years of his 19,000-kilometre journey (1046–1052), Nasir visited Mecca four times, and performed all the rites and observances of a zealous pilgrim; but he was far more attracted by Cairo, the capital of Egypt, and the residence of the Fatimid caliph-imam Ma'ad al-Mustansir Billah, the Imam of the Ismaili Shi'a Muslims, which was just then waging a deadly war against the Abbasid caliph of Baghdad, and Toghrul Beg the Seljuk, the great defender of the Sunni creed. At the very time of Nasir's visit to Cairo, the power of the Egyptian Fatimids was in its zenith; Syria, the Hejaz, Africa, and Sicily obeyed al-Mustansir's sway, and the utmost order, security and prosperity reigned in Egypt.[9]

At Cairo, he learned mainly under the Fatimid dā‘ī ("missionary") Mu'ayyad fid-Din al-Shirazi, and became thoroughly imbued with the Shi'a Isma'ili doctrines of the Fatimids, and their introduction into his native country was henceforth the sole object of his life. He was raised to the position of dā‘ī "missionary" and appointed as the Hujjat-i Khorasan, though the hostility he encountered in the propagation of these new religious ideas after his return to Greater Khorasan in 1052 A.D. and Sunnite fanaticism compelled him at last to flee. After wandering from place to place, he found refuge in Yamgan (about 1060 A.D.) in the mountains of Badakhshan, where he spent as a hermit the last decades of his life, gathering a considerable number of devoted adherents, who have handed down his doctrines to succeeding generations.[9]

He died in Yamagan in present-day northern Afghanistan.[8]

Works

Safar Nāma-i Nāsir Khusraw.
  • Safarnama (Persian: سفرنامه‎)

Safarnama (The Book of Travels) is his most famous work. He visited dozens of cities in about seven years (March 6, 1046 – October 23, 1052) and wrote comprehensively about them, including details about colleges, caravanserais, mosques, scientists, kings, the public, the population, the area of the cities, and, of course, his interesting memories. After 1000 years, his Safarnama is still readable for Persian-speaking people.

Among his other works, most of the lyrical poems in his Diwan were composed in his retirement, and their chief topics are an enthusiastic praise of Ali, his descendants, and al-Mustansir in particular, along with passionate outcries against Khorasan and its rulers, who had driven him from his home. It also explores his immense satisfaction with the quiet solitude of Yumgan, and his utter despondency again in seeing himself despised by his former associates and excluded from participation in the glorious contest of life. Scattered through all these alternating outbursts of hope and despair, there are lessons of morality, and solemn warnings against the tricks and perfidy of the world, the vanity of all earthly splendour and greatness, the folly and injustice of men, and the hypocrisy, frivolity and viciousness of fashionable society and princely courts in particular.[9]

  • Gushayish va Rahayish (Persian: گشایش و رهایش‎)

Another work of Nasir Khusraw is the Persian philosophical work "Gushayis va Rahayish" which has been translated into English by F.M. Hunzai under the title: "Knowledge and Liberation". The work discusses creation, questions related to the soul, epistemology, creation, and Ismaili Islamic doctorines. From a linguistic point of view, the work is an example of early philosophical writing in new Persian.

It is the same strain which runs, although in a somewhat lower key, through his two larger mathnavis, the Rawshana-i-nama (Persian: روشنایی نامه‎) (or Book of Enlightenment, also known as Shish Fasl), and the Sa'datnama (Book of Felicity). The former is divided into two sections: the first, of a metaphysical character, contains a sort of practical cosmography, chiefly based on Avicenna's theories, but frequently intermixed both with the freer speculations of the well-known philosophical brotherhood of Basra, the Ikhwan al-Safa, and purely Shi'ite or Isma'ili ideas; the second, or ethical section of the poem, abounds in moral maxims and ingenious thoughts on man's good and bad qualities, on the necessity of shunning the company of fools and double-faced friends, on the deceptive allurements of the world and the secret snares of ambitious men craving for rank and wealth. It concludes with an imaginary vision of a beautiful work of spirits who have stripped off the fetters of earthly cares and sorrows and revel in the pure light of divine wisdom and love.[9]

If we compare this with a similar allegory in Nasir's Diwan, which culminates in the praise of Mustansir, we are fairly entitled to look upon it as a covert allusion to the eminent men who revealed to the poet in Cairo the secrets of the Isma'ili faith, and showed him what he considered the heavenly ladder to superior knowledge and spiritual bliss.[9]

A similar series of excellent teachings on practical wisdom and the blessings of a virtuous life, only of a more severe and uncompromising character, is contained in the Sa'datnama; and, judging from the extreme bitterness of tone manifested in the reproaches of kings and emirs, we should be inclined to consider it a protest against the vile aspersions poured out upon Nasir's moral and religious attitude during those persecutions which drove him at last to Yumgan.[9]

Of all other works of the author, the Zaad al-Musafirin (or Travelling Provisions of Pilgrims) and the Wajh-i-Din (or The Face of Religion) are theoretical descriptions of his religious and philosophical principles; the rest of them can be dismissed as being probably just as apocryphal as Nasir's famous autobiography (found in several Persian tadhkiras or biographies of poets), a mere forgery of the most extravagant description, which is mainly responsible for the confusion in names and dates in older accounts of our author.[9]

  • Book on Mathematics (Arabic: عجایب الحساب و عرایب الحساب‎)

Nasir Khusraw wrote a book on mathematics which has now been lost. He states in his other work that he could: not find one single scholar throughout all of Khorasan and eastern lands like myself [who] could grapple with the solutions to these problems. But he felt it his responsibility to take the task for readers he would never see, 'those yet to come, in a time yet to come'

Poetry

Nasir Khusraw loved the Persian language and hated poets like 'Unsuri who, rather than give a realistic portrayal of Mahmud of Ghazna, found ways to extol his deeds. The following poem speaks to this aspect of Khusraw's poetry.

       Reproach Not the Firmament!
           By Nasir-i Khusrau
         Translated by Iraj Bashiri
        Copyright, Iraj Bashiri, 2004
    Reproach not the Firmament deep and blue,
    Forget thy stubborn nature to reveal a clue.

    Neither expect from the Firmament any joy,
    When your own star you knowingly destroy.

    Fruitless trees are, at best, fuel for fire, 
    Fruitless men, alike, to oblivion retire.

    Forget about fragrant tresses and lips sweet,
    About hedges, and tulip cheeks to greet.

    Lavish not praise on a filthy creature,
    With dastardly deeds as its only feature.

    Adore not with verse the Lie or the Greed,
    Smite down the infidels’ most cherished creed.

    Be not Unsuri, who groveling worshiped Mahmud,
    Lavished on him all flattery and paean he could.

    I pledge never to sprinkle before the swine,
    These precious, peerless Dari pearls of mine.[10]
 

The poetry of Nasir Khusraw is replete with advice and wisdom. Being the representative of the Fatimid Imams in Khorasan, Nasir guided his followers through his poetry. His Persian poetry is enjoyed by the average Persian speaker of today and is taught in grade school. Some of the fables mentioned in his poems were eventually to find their way to the West. Among them is the story of The Gourd and the Palm-tree:

Have you heard? A squash vine grew beneath a towering tree.
In only twenty days it grew and spread and put forth fruit.
Of the tree it asked: "How old are you? How many years?"
Replied the tree: "Two hundred it would be, and surely more."
The squash laughed and said: "Look, in twenty days, I've done
More than you; tell me, why are you so slow?"
The tree responded: "O little Squash, today is not the day
of reckoning between the two of us.
"Tomorrow, when winds of autumn howl down on you and me,
then shall it be known for sure which one of us is the most resilient!"

نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند ساله‌ای؟ --- گفتا دویست باشد و اکنون زیادتی است

خندید ازو کدو که من از تو به بیست روز --- بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست

او را چنار گفت که امروز ای کدو --- با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان --- آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست

See also

Notes

  1. ^ Balcıoğlu, Tahir Harimî (1940). Hilmi Ziya Ülken (ed.). Türk tarihinde mezhep cereyanları (in Turkish). İstanbul: Kanaat Yayınları, Ahmed Sait tab'ı. p. 136. Chapter on Mısır Fâtımîleri ve Aleviler'in Pamir Teşkilâtı.
  2. ^ Nasir-i Khusraw, Azim Nanji, The Encyclopaedia of Islam, Vol. VII, ed. C.E. Bosworth, E. Van Donzel, W.P. Heinrichs and CH. PELLAT, (Brill, 1991), 1006.
  3. ^ G.E. Tetley (27 October 2008). The Ghaznavid and Seljuk Turks: Poetry as a Source for Iranian History. Routledge. pp. 18–. ISBN 978-1-134-08439-5.
  4. ^ http://www.iranicaonline.org/articles/badaksan
  5. ^ "Nasir Khusraw". Internet Encyclopædia of Philosophy. 2005.
  6. ^ "Nāṣir-i Khusraw - born 1004, Qubādiyān, Merv, Khorāsān [Iran]—died c. 1072, /77, Yumgān, Badakshān, Central Asia [now in Afghanistan]), poet, theologian, and religious propagandist, one of the greatest writers in Persian literature". Encyclopædia Britannica. 2011.
  7. ^ "Balkh, Afghanistan - Geographical Names, map, geographic coordinates". geographic.org.
  8. ^ a b c Ludwig W. Adamec (2009), Historical Dictionary of Islam, p.237. Scarecrow Press. ISBN 0810861615.
  9. ^ a b c d e f g h i j  One or more of the preceding sentences incorporates text from a publication now in the public domainEthé, Karl Hermann (1911). "Nāsir Khosrau". In Chisholm, Hugh (ed.). Encyclopædia Britannica. 19 (11th ed.). Cambridge University Press. p. 248.
  10. ^ "A Brief Note on the Life of Nasir Khusrau". angelfire.com.

References


Further reading

  • Alice C. Hunsberger (2003). Nasir Khusraw, the Ruby of Badakhshan: A Portrait of the Persian Poet, Traveller and Philosopher. I. B. Tauris. ISBN 1-85043-926-5.
  • Annemarie Schimmel (2001). Make A Shield From Wisdom: Selected Verses from Nasir-i Khusraw's Divan. I. B. Tauris. ISBN 1-86064-725-1.

External links