پادشاهی میشان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از میشان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
سرزمین‌های زیر فرمان میشان
سکهٔ هیسپاوسین

نخستین آشنایی علمی باستان شناسان با پادشاهی میشان یا میسان یا کرخ میشان (تلفظ یونانی: خاراسِن) مربوط به سال ۱۸۱۱ میلادی و بر اثر کشف سکه‌هایی به زبان یونانی بود. آنچه در این سکّه‌ها نظر پژوهشگران را جلب کرد تطابق اسامی پادشاهان حک شده بر این سکه‌ها با نام‌های پادشاهانی بود که طبق نوشته‌های مورخان باستانی روزگاری بر سرزمین میسان در شمال رأس خلیج فارس حکومت می‌کردند.

طبق گفته‌های نویسندگان و مؤرخین باستانی معاصر با میشانیان پایتخت آنان شهر میشان (یونانی: خاراکس) بود و تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی می‌رسد؛ و طبق آنچه ذکر گردیده اسکندر پس از فتوحات خود در هند در راه بازگشت خود به بابل به منطقه‌ای که به احتمال زیاد محوطهٔ باستانی جبل خیبر (نیسان) در عراق امروزی است رسیده و دستور به بنای شهری بزرگ به نام خود او می‌دهد. اسکندر به خوبی ارزش جغرافیایی آن منطقه که دارای زمینی مرتفع در مجاورت آب‌های رودخانه‌ها و خلیج فارس بود را دریافت و هدف از بنای این شهر نیز به دلیل نقش تجاری و بازرگانی وسیعی بود که می‌توانست بعدها ایفا کند.

اسکندر این شهر را به نام خود تأسیس کرد و بعدها به نام‌های خاراکس و همچنین کرخینیا معروف گردید.

پس از مرگ اسکندر در بابل و تأسیس دولت سلوکی این شهر تحت کنترل سلوکیان درآمد. تا اینکه در سال ۱۶۵–۱۶۶ قبل از میلاد قسمت‌هایی از شهر بر اثر طغیان آب رودخانه‌ها تخریب گردید و توسط امپراتور سلوکی نامدار آن زمان آنتیوخوس چهارم بازسازی می‌شود و آن را به نام خود آنتیوخا می‌نامد و یکی از فرماندهان خود را به نام هیسپاوسین به حاکمیت آن شهر و منطقه می‌گمارد. اما در طی حکومت هیسپاوسین بار دیگر شهر دچار سیل شده و اینبار بدستور هیسپاوسین یا اسپاسینو اقدام به بنا و مرّمت آن می‌کنند و نام خود را بر نام شهر اضافه کرده آن را خاراکس-اسپاسینو می‌نامد.[۱] این شهر در کتیبه‌های تدمری به نام کاراک اسبیاسینا و در نقوش آرامی به نام کرک دمیسان به معنی قلعه میسان و در تلمود بابلی به نام میشا ذکر گردیده‌است.

در بین سال‌های ۱۴۱ الی ۱۳۹ قبل از میلاد پس از انتشار ضعف در پیکر دولت سلوکیان هیسپاوسین استقلال خود را بر مناطق تحت فرمان خود اعلام کرده، به نام خود سکّه ضرب می‌کند اما روابط خود را با سلوکیان حفظ می‌کند.

در سال ۱۲۹ قبل از میلاد هسپاوسین حمله‌ای بزرگ علیه همیروس، حاکم نیابی فرهاد دوم، پادشاه اشکانی بر منطقهٔ بابل و سرزمین‌های مابین النهرین انجام داده و موفقت به شکست او و ضمیمه کردن بابل و اراضی مجاور به قلمرو حکومتی خود می‌شود. همچنین ذکر گردیده که او حمله‌ای علیه حاکم الیمایی سرزمین‌های عیلام به نام «بیتیت» تدارک داده و پس از شکست او موفّق به بسط منطقهٔ نفوذ خود می‌گردد.[۲]

سرانجام میسان به عنوان یک از ساتراپ‌های مهم دولت اشکانی درآمده و به صورت نیمه مستقل و گاهی مستقل به پادشاهی خود در بیش از ۳ قرن ادامه می‌دهد تا هنگامیکه آخرین پادشاه میسانی در اوایل برآمدن حکومت ساسانیان توسط اردشیر بابکان به قتل رسیده و حکومت آنان پایان می‌یابد.

موقعیّت جغرافیایی[ویرایش]

منطقه‌ای که دولت میشان در آن به وجود آمد شامل سرزمین جلگه‌ای پست و همواری بود که میان آن به وسیلهٔ رودهای دجله و اروندرود و رود کرخه شکافته شده و پیرامون جنوب آن رود کارون جریان داشت. همچنین رودها و کانال‌هایی نیز از این رودهای اصلی سرچشمه می‌گرفت. با توجه به پستی زمین آن، جلگه‌ها و مرداب‌ها بخش وسیعی از آن را دربرگرفته، به به هنگام طغیان رودها به ویژه هنگامی که نظارت بر امر آبیاری و نظم و ترتیب آن مورد بی اعتنایی قرار می‌گرفت بر این قسمت از زمین افزوده می‌شد. ماهی‌ها در آن فراوان بوده و در جای جای آن ساقه‌های نی روییده بود که کشتیرانی را دچار اختلال می‌کرد و مانع از حرکت کشتی‌ها می‌شد.

پلینیوس رومی شهر خاراکس را در شمال رأس خلیج فارس ذکر کرده و در سال ۹۷ میلادی یک ژنرال چینی به نام گان ینگ که از طرف امپراتور چین پان چو از دودمان هان مأمور به سفر به دربار امپراتور روم بود در طی مسیر خود از شهر میسانی خاراکس عبور کرده و در توصیف خود از این شهر آن را tiozeh نامید که از هرسو به جز در زوایهٔ شمال غربی در احاطه آب است.[۳] در سال ۱۸۱۸ میلادی تحقیقات و پژوهش‌های متعددی صورت گرفت که منجر به کشف منطقهٔ حکومتی این پادشاهی گردید و موقعیت جغرافیایی آن در بین رودهای دجله و فرات و رود کارون تعیین گردید.

شهرهای میشان[ویرایش]

خاراکس: خاراکس یا کرخینیا مهم‌ترین شهر میسان و پایتخت آن بوده و به نام‌های کرخینیا و خاراکس اسپاسینو نیز شناخته می‌شود. تاریخ بنای آن به زمان اسکندر مقدونی می‌رسد و به دلیل موقعیّت بندرگاهی خود نقش بزرگی در تجارت میسان داشت و امروزه رودخانه کرخه در خوزستان هنوز نام قدیم این شهر، کرخینیا را به یادگار دارد. از مشاهیر این شهر جغرافیدان باستان ایزیدور خاراکسی است.

بررسی‌های باستان‌شناختی جان هانسمن در ۱۹۶۵ م. نشان داد که محوطه‌ای که «جبل خیابر» نامیده می‌شود و در جنوب عراق و در ۵۰ کیلومتری جنوب غربی بصره جای دارد، محل شهر باستانی خاراکس اسپاسینو است. مردم محلی این محل را «نیسان» می‌نامند که شاید دگرگونیدهٔ میسان باشد. پیش از شناسایی این محوطه، عموماً پیرامون خرمشهر، منطقهٔ محمدراد و شهر القُرنه در نزدیکی بصره برای خاراکس اسپاسینو پیشنهاد می‌شد.[۴][۵]

فرات: پلینی بزرگ در قرن اول میلادی آن را تابع پادشاه کرخینیا (میسان) ذکر کرده و آن را در حوالی ۱۱ مایل در جنوب شهر خاراکس می‌داند. به عقیدهٔ فرانتس آلتهایم مکان آن شهر بصره امروزی در خاک عراق است؛ اما طبق نظر دیگر جغرافیدانان عرب احتمال دارد که مکان آن در منطقهٔ بهمنشیر امروزی و در نزدیکی شهر آبادان بوده باشد. رودخانهٔ فرات نام خود را از این شهر میسانی گرفته‌است و در زمان ساسانیان نام آن به بهمن اردشیر (بهمنشیر) تغییر می‌یابد.

جان هانسمن پس از پیشنهاد موقعیت شهر خاراکس اسپاسینو، توانست محوطهٔ «مغلوب» را میان دو شهر بصره و القُرنه و در ۴٫۲ کیلومتری شرق اروندرود شناسایی کند که محلی مناسب برای پایتخت دوم شاهان میشان (خاراسن)؛ یعنی فرات است. طبق گفتهٔ پلینی، این شهر در ۱۷٫۴ کیلومتری جنوب خاراکس اسپاسینو و در کنار کارون امروزی قرار داشته‌است و اگر محوطهٔ نیسان را به عنوان خاراکس بپذیریم، محوطهٔ مغلوب دقیقاً همان مسافت ذکرشده توسط پلینی را با نیسان دارد و همچنین در نزدیکی رود کارون است.[۶][۷]

اُبلَه: از شهرهای میسانی که نام آن از نام یونانی شهر اپولوگوس گرفته شده باشد[۸] این شهر یکی از شهرهای تجاری مهم پادشاهی میسان بوده و در عهد اسلامی یکبار در عهد ابوبکر توسط خالد بن ولید و بار دیگر در عهد عمر توسط عتبه بن غزوان فتح می‌گردد و تا مدت‌ها پس از آن نقش تجاری خود را حفظ می‌کند. ابن بطوطه ذکر می‌کند که ابله شهر بزرگی بوده که تاجران هندی و فارس برای تجارت به آن می‌آمده‌اند. مکان آن در نزدیکی شهر بصره عراق است.

افامیه: این شهر توسط سلوکوس اول جانشین اسکندر مقدونی ساخته شد و در شمال پادشاهی میسان واقع بوده‌است و در همین شهر بود که تراژان امپراتور روم در طی حمله به امپراتوری اشکانی مورد استقبال پادشاه و مردم میسان قرار گرفت.

نژاد و تبار میسانیان[ویرایش]

بر طبق رأی بسیاری از محققین و مؤرخین میسانیان قومی عرب[۹] یا ایرانی[۱۰][۱۱] بودند. پروفسور کریستین سن آنان را از عرب‌هایی می‌داند که خاستگاه آنان منطقهٔ عمّان بوده‌است.[۱۲] هر چند طبق نظر محققین هیسپاوسین پادشاه میشانی نامی با ریشهٔ ایرانی یونانی‌شده داشت که ممکن است اینگونه برداشت شود که او تباری آریایی داشته باشد اما در تاریخ‌های مختلف از او به عنوان پادشاهی عرب یاد شده[۱۳] و در منابع بسیار، تبار او عرب معرفی گردیده‌است. همچنین مؤرخ رومی گایوس پلینیوس، معروف به پلینی بزرگ(۲۳–۷۹ میلادی) که خود شاهد و معاصر با پادشاهی میشان بوده در حین بازدیدها و گزارشات خود میشانیان را قومی عرب خوانده‌است و آنان را تحت امر پادشاهی عرب معرفی می‌کند.[۱۴][۱۵]

دین[ویرایش]

هرچند در مورد دین میسانیان اطلاعات زیادی وجود ندارد اما از نام برخی پادشاهان آنان که به صورت یونانی درآمده‌اند چون اتامبیلوس که در آن اشاره به بعل از خدایان سامی دارد[۱۶][۱۷] و چون عبدنرگال که به معنی بندهٔ نرگال از خدایان سامی بین‌النهرین است بنظر می‌آید که میسانیان از لحاظ دینی تفاوت چندانی با دیگر سامیان بین‌النهرین نداشتند.[۱۸]

روابط تجاری و سیاسی میسان[ویرایش]

میسانیان از موقعیت سرزمین خود که بر فراز خلیج فارس بوده و دجله و اروندرود از میانه پهنهٔ حکومتی آن می‌گذشت بهره بردند. در این زمینه آنان در کشتیرانی و بازرگانی با کشورهای خلیج فارس شرکت داشتند، در عبور فراورده‌های مناطق استوایی به ویژه کشورهای شمال آفریقا و هند و کشورهای خاور دور همدست شدند. فراورده‌های این کشورها شامل کالاهایی بود که مردم مردم عراق و کشورهای خاورمیانه که آغاز تمدن آنان به‌شمار می‌آمد، بدان نیازمند بودند. مهم‌ترین کالاهای آنان شامل انواع عطر، ادویه جات، سنگ‌های گرانبها، عاج، انواع چوب‌های سخت و ابریشم بود. در آن هنگام نزدیکترین راه عبور آنان به دریای مدیترانه همان راهی بود که از خلیج فارس، سپس عراق و از آن پس به آسیای صغیر یا سرزمین شام و بعد اروپا منشعب می‌شد. سلوکیان سعی کردند به این راه دست یافته، از سود بازرگانی آن بهره برند. آنان قصد داشتند که بر اقتصاد سرزمین‌های دریای خاورمیانه که به وسیلهٔ دولت‌های مخالف سلوکیان اداره می‌شد، حاکم شوند، از این رو برای بدست آوردن این قدرت سلوکوس سوم حملهٔ را برای دست یابی به جرحا واقع در ساحل بحرین فراهم ساخت. این بندر بزرگترین بندرگاه دریانوردی و بازرگانی در خلیج فارس به‌شمار می‌آمد. ساکنان میسان نقش خود را در این حرکت بازرگانی که از عراق عبور می‌کرد، محفوظ نگاه داشتند. در آن هنگام عبور دجله از سرزمین آنان هماهنگ با حرکت کشتی‌ها در آن به سوی مداین، و از آن به بالای دجله و فرات بود؛ بنابراین در بازرگانی سهیم شده و فعالیت بازرگانی آنان تا تدمر و بنادر سرزمین شام گسترش یافت. بدون شک این فعالیت علاوه بر تأثیر آن بر روی پیشرفت تمدن آنان، سرمایه‌های بسیاری را نیز به سوی آنان سرازیر کرد. این بازرگانی پس از استقرار دولت رومیان بر اهمیّت آن افزوده شده بود. مردم میسان خطر رومی‌ها بر خود و سود سرشاری که از این بازرگانی بدست می‌آوردند را درک کرده، از این رو روابط خود را با «جرها» در بحرین و با «تدمر» در بادیة الشام را مستحکم ساختند. آنان به بازسازی راه‌ها پرداخته، در آن برج‌هایی را برای راهنمایی کاروان‌ها به وجود آوردند. در کنار آن برج‌ها پاسدارانی را برای محافظت از این راه‌های بازرگانی گماشتند. نخستین بار امپراتور روم جرمانیکوس یک بازرگان تدمری به نام اسکندر را برای برقراری روابط به دربار پادشاه میسان اعزام می‌کند.[۱۹] همچنین تراژان امپراتور روم پس از تسخیر تیسفون به میسان آمده و در شهر افامیه مورد استقبال پادشاه میسان اتامبیلوس پنجم و مردم میسان قرار گرفته[۲۰] و در حین بازدید از شهر خاراکس کشتی‌های تجاری بزرگ میسانی را می‌بیند که برای تجارت به هند می‌رفتند و آرزو می‌کند کاش مانند اسکندر جوان بود تا بتواند به هند رفته و آنجا را تحت تصرف امپراتوری خود درآورد.[۲۱][۲۲] همچنین روابط بازرگانی میسانیان با تدمریان و نبطیان نیز بسیار گسترده بود.[۲۳] و در کتیبه‌های کشف شده در تدمر از تاجری تدمری به نام یارحیبولا بن لیشمش نام برده می‌شود که از او به پاس زحماتش در تقویت روابط تجاری با میسانیان توسط مجلس تدمر مورد قدردانی قرار می‌گردد؛ و در منطقهٔ ام‌العماد کتیبهٔ تدمری دیگری در تشکر از بازرگانی به نام «سوید» کشف گردید که طبق آن چهار مجسمه از این بازرگان به دلیل نقش فعّال او در تجارت با میسانیان در تدمر و ولگاشیا و کرخینیا نصب می‌گردد و برخی از افراد خاندان او به مقامات رفیع دولتی می‌رسند.[۲۴] همچنین در کتیبهٔ تدمری دیگری ذکر می‌گردد که تاجران تدمر در بین سال‌های ۵۰–۵۱ میلادی بنای یادبودی از یک تاجر تدمری به نام «زبدی بول بن أبیهن» در شهر کرخینیا بنا نمودند.[۲۵][۲۶] یوسفوس فلاویوس نیز از «ابن ناریگ» یکی از شاهان میسانی نام برده که روابط خوبی با ایزات پادشاه مملکت حدیاب داشته بودو دختر خود را به ازدواج او درآورد.

سرنگونی پادشاهی میسان[ویرایش]

حکومت میسانی توسط اردشیر اول، سرنگون شد. در این مورد پروفسور کریستین سن می‌گوید: «عاقبت میان اردشیر و شاهنشاه اشکانی جنگ درگرفت. اردوان پادشاه اهواز را فرمان داد که به جنگ اردشیر شتافته، او را مغولاً به تیسفون فرستد. اردشیر مهلت نداد. بعد از آنکه شاذشاپور شهریار اصفهان را مغلوب و هلاک کرد، رو به جانب اهواز نهاد و شهریار آنجا را کاملاً مغلوب و کشور او را به قلمرو خود ملحق نمود. آنگاه ولایت کوچک میشان را، که در مصب شط دجله و ساحل خلیج فارس بود، به تصرف آورد. این ولایت در دست اعرابی بود، که از عمان آمده بودند و پیشرو طوایف عربی محسوب می‌شوند، که درست در آغاز سلطنت ساسانیان ناحیه حیره را در مغرب فرات فرو گرفتند.»[۲۷]

میسان در فتح اسلامی[ویرایش]

طبری فتح میسان را به دست عتبه به غزوان می‌داند و ذکر می‌کند که ارتش مسلمانان از قبائل عرب بنوالعم (تیره‌ای از بنی تمیم) که از قدیم‌الأیام ساکن سرزمین میسان بودند و در مناطق مذار و نهر تیری سکونت داشتند تقاضای کمک نمودند که این قبائل نیز به یاری مسلمانان شتافته و حملات خود را متوجه نیروهای مرزبان ساسانی در خوزستان نمودند و پس از آن نیروهای مسلمان موفق به فتح منطقهٔ میسان گشتند. پس از فتح میسان عمر بن خطّاب، نعمان بن عدی را به ولایت میسان گماشت که پس از چندی با شنیدن ابیات شعری از او با این مقدمه

الا من مبلغ الحسناء أن خلیل‌ها * بمیسان یسقی فی زجاج وحنتم

که برای همسر خود در وصف زندگی مرفه خود در میسان سروده بود مورد خشم عمر قرار گرفته و او را از مقام خود عزل می‌کند.[۲۸]

میسان در عهد حاضر[ویرایش]

امروزه میسان بخشی از خاک دو کشور ایران و عراق را تشکیل می‌دهد. این منطقه در ایران به نام دشت میشان (نام پیشین دشت آزادگان) به مرکزیت شهر سوسنگرد و در عراق به نام استان میسان به مرکزیت شهر العماره است.

پانویس[ویرایش]

  1. Edessa 'the Blessed City ص ۶۷
  2. Late Achaemenid and Hellenistic Babylon
  3. سایت دانشگاه واشینگتن
  4. محمدی‌فر و خونانی، خاراسن و جایگاه سیاسی و تجاری آن در شاهنشاهی اشکانی، ۱۱۳–۱۳۳.‏
  5. دانشنامهٔ جهان اسلام، درآیند «بهمنْ اردشیر (یا فراتْ میسان)
  6. محمدی‌فر و خونانی، خاراسن و جایگاه سیاسی و تجاری آن در شاهنشاهی اشکانی، ۱۱۳–۱۳۳.‏
  7. دانشنامهٔ جهان اسلام، درآیند «بهمنْ اردشیر (یا فراتْ میسان)
  8. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص ۲۱ و ۲۵
  9. Richard G. Hovannisian; Georges Sabagh (19 November 1998). The Persian Presence in the Islamic World. Cambridge University Press. p. 22. ISBN 978-0-521-59185-0. It's founder, the Arab Hyspaosines, bears an Iranian name, as do several members of his dynasty.
  10. Hansman 1991, pp. 363–365.
  11. Eilers 1983, p. 487.
  12. ایران در زمان ساسانیان-کریستینسن-ص۹۹
  13. دانشنامه ایرانیکا (ARAB i. Arabs and Iran in the pre-Islamic period)
  14. Pliny NH (b), p. 136. (VI. Xxxi(
  15. pliny-Naturals history-page 29
  16. تاریخ میسان وعشائر العماره-ص۳۱
  17. نشوء و تطور مملکة میسان-ص ۹و۱۰
  18. Edessa 'the Blessed City'نوشته یJ. B. Segal ص ۶۸
  19. Das palmyrenische Teilreich ص ۵۸
  20. نشوء و تطور مملکة میسان-ص۱۷
  21. Meccan trade and the rise of Islam - Page 32
  22. المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام-د. جواد علی-۳/۶۶
  23. النقود العربیة-ص ۲۴
  24. تاریخ میسان و عشائر العماره-ص۴۲
  25. نشوء و تطور مملکة میسان-ص۱۰
  26. تدمر وتجارتها التدمریة - اکتشف سوریة
  27. ایران در زمان ساسانیان-ص ۹۹
  28. فتوح البلدان - البلاذری - ج ۲ - الصفحة ۴۷۴

منابع[ویرایش]

  • Eilers, Wilhelm (1983), "Iran and Mesopotamia", in Yarshater, Ehsan, Cambridge History of Iran, 3.1, London: Cambridge UP, pp. 481–505.
  • Hansman, John (1991). "Characene and Charax". Encyclopaedia Iranica, Vol. V, Fasc. 4. pp. 363–365.
  • Schuol, Monika: Die Charakene. پادشاهی‌های میانرودان در دوره هلنیستی و اشکانی (= Oriens et occidens 1), Stuttgart 2000, ISBN 3-515-07709-X
  • Sheldon A. Nodelman, مقدمه تاریخ چروکی‌ها، Berytus ۱۳ (۱۹۵۹/۶۰), ۸۳–۱۲۱، XXVII f. ,
  • Wikipedia contributors, "Characene," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Characene&oldid=366072192 (accessed September ۱۰، ۲۰۱۰).
  • Potts, D. J. 1988. "Arabia and the Kingdom of Characene." In: Araby the Blest: Studies in Arabian Archaeology. Edited by D. T. Potts. The Carsten Niebuhr Institute of Ancient Near Eastern Studies, University of Copenhagen. 1988. Museum Tusculanum Press,
  • محمدی‌فر، یعقوب؛ خونانی، علیرضا (۱۳۹۲). «خاراسن و جایگاه سیاسی و تجاری آن در شاهنشاهی اشکانی». مطالعات تاریخ فرهنگی (۱۶): ۱۱۳–۱۳۳. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۵-۱۵.
  • دانشنامهٔ جهان اسلام، درآیند «بهمنْ اردشیر (یا فراتْ میسان»
  • هفته‌نامهٔ اشوزرتشت
Characene

141 BC–222 AD
A map of Characene.
A map of Characene.
CapitalCharax Spasinu
Common languagesAramaic (cultural language)[1]
GovernmentMonarchy
• 141-124 BC
Hyspaosines (first)
• 210–222 AD
Abinergaios III (last)
Historical eraMiddle Ages
• Established
141 BC
• Sasanian conquest
222 AD
Preceded by
Succeeded by
Seleucid Empire
Sasanian Empire

Characene (Ancient Greek: Χαρακηνή), also known as Mesene (Μεσσήνη)[2] or Meshan, was a state founded by the Iranian[3][4] Hyspaosines within the Parthian Empire located at the head of the Persian Gulf. Its capital, Charax Spasinou (Χάραξ Σπασινού), was an important port for trade between Mesopotamia and India, and also provided port facilities for the city of Susa further up the Karun River. Characene was mainly populated by Arabs, who spoke Aramaic as their cultural language.[1] All rulers of the principality had Iranian names.[4] Members of the Arsacid dynasty also ruled the state.[5]

Location

Characene was part of the Sassanid Empire and was located primarily within the southern part of present-day Iraq.[6] At one point Characene included Tylos, the present-day country of Bahrain.

History

Characene was founded around 127 BC under Aspasine, known in classical writings as Hyspaosines, a former satrap installed by Antiochus IV Epiphanes. Characene remained intact throughout the Seleucid Empire and continued as an essentially independent kingdom under the Parthians until it was conquered by the Sassanians at the beginning of the third century AD.

After the Parthian conquest, Characene remained a semi-autonomous country with its own kings. Its tenure as a separate kingdom ended with the fall of the Parthian Empire.

The kings of Characene are known mainly by their coins, consisting mainly of silver tetradrachms with Greek and later Aramaic inscriptions. These coins are dated after the Seleucid era, providing a secure framework for chronological succession.

Charax, the capital of Characene, was founded by Alexander the Great. The city was constructed on an artificial mound to protect the site from the floodwaters of the nearby rivers. The new town served as a major commercial port for the eastern capital of Babylon. Charax flourished under the Seleucid Empire, controlling the trade in the Persian Gulf and the Indian Ocean. It was also a center for pearl diving.

The town of Charax Spa. on the 4th century Peutinger map

The Roman emperor Trajan visited Charax in 116 AD during his invasion of Parthia, where he saw ships bound for India.

After it was destroyed by a flood, Charax was rebuilt by Seleucid king Antiochus III the Great (222–187 BC) and was briefly called Antiochia. After the Parthian invasion of Mesopotamia in 141 BC, Charax became independent.

The state kept its independence (perhaps as a vassal of the Parthian Empire) and sometimes joined the Romans in their struggle against the common enemy, the Parthian king. In his Natural History, Pliny the Elder praises the port of Charax:

The embankments extend in length a distance of nearly 4½ kilometers, in breadth a little less. It stood at first at a distance of 1¾ km from the shore, and even had a harbor of its own. But according to Juba, it is 75 kilometer from the sea; and at the present day, the ambassadors from Arabia, and our own merchants who have visited the place, say that it stands at a distance of one 180 kilometers from the sea-shore. Indeed, in no part of the world have alluvial deposits been formed more rapidly by the rivers, and to a greater extent than here; and it is only a matter of surprise that the tides, which run to a considerable distance beyond this city, do not carry them back again.[7]

Trade continued to be important. A famous Characenian, a man named Isidore, was the author of a treatise on Parthian trade routes, the Mansiones Parthicae. The inhabitants of Palmyra had a permanent trading station in Characene. Many inscriptions mention caravan trade.

In 221-222 AD, an ethnic Persian, Ardašēr, who was King of Persis, led a revolt against the Parthians, establishing the Sassanid Empire. According to later Arab histories, he defeated Characene forces, killed its last ruler, rebuilt the town, and renamed it Astarābād-Ardašīr.[8] The area around Charax that had been the Characene state was thereon known by the Aramaic/Syriac name Maysān, which was later adapted by the Arab conquerors.[9]

Charax continued, under the name Maysān, with Persian texts making various mention of governors throughout the fifth century. A Nestorian Church was mentioned there in the sixth century. The Charax mint appears to have continued throughout the Sassanid empire and into the Umayyad empire, minting coins as late as AD 715.[10]

The earliest references from the first century A.D. indicates that the people of Characene were referred to as Μεσηνός and lived along the Arabian side of the coast at the head of the Persian Gulf.

Kings

Hyspaosines (209–124 BC), founder and king of Characene.
Meredates
Coin of Orabaze II
Tiraios II.

References

  1. ^ a b Bosworth 1986, pp. 201–203.
  2. ^ Morony, Michael G. (2005). Iraq After The Muslim Conquest. Gorgias Press LLC. p. 155. ISBN 9781593333157.
  3. ^ Hansman 1991, pp. 363–365.
  4. ^ a b Eilers 1983, p. 487.
  5. ^ Gregoratti 2017, p. 133.
  6. ^ Bennett D. Hill; Roger B. Beck; Clare Haru Crowston (2008). A History of World Societies, Combined Volume (PDF). p. 165. Archived from the original (PDF) on 2013-12-03. Centered in the fertile Tigris-Euphrates Valley, but with access to the Persian Gulf and extending south to Meshan (modern Kuwait), the Sassanid Empire's economic prosperity rested on agriculture; its location also proved well suited for commerce.
  7. ^ Pliny the Elder (AD 77). Natural History. Book VI. xxxi. 138-140. Translation by W. H. S. Jones, Loeb Classical Library, London/Cambridge, Massachusetts (1961).
  8. ^ Muhammad ibn Jarir al-Tabari, Ṭabarī I
  9. ^ Yāqūt, Kitab mu'jam al-buldan IV and III
  10. ^ Characene and Charax, Characene and Charax Encyclopaedia Iranica

Sources

Further reading

  • Gregoratti Leonardo, A Parthian port on the Persian Gulf: Characene and its Trade, "Anabasis, Studia Classica et Orientalia", 2, (2011), 209-229
  • Schuol, Monika (2000) Die Charakene : ein mesopotamisches Königreich in hellenistisch-parthischer Zeit. Stuttgart: F. Steiner. ISBN 3-515-07709-X
  • Sheldon A. Nodelman, A Preliminary History of Charakene, Berytus 13 (1959/60), 83-121, XXVII f.,
  • Hansman, John (1991) Characene and Charax Encyclopedia Iranica (print version Vol. V, Fasc. 4, pp. 363–365). Retrieved 25 April 2016.