میر عمادالدین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
میر عمادالدین
دوران ۷۶۰ تا ۸۰۳ قمری
لقب(ها) عمادالدین ملک هزارجریب - امامزاده میر عمادالدین - میر عمادالدین هزارجریبی
مرگ احتمالاً ۸۰۳ قمری
محل مرگ روستای وری چهاردانگه
پیش از پسرش سید عزالدین حسن
پس از -
دودمان سادات عمادی مازندرانی
پدر عزالدین حسن
فرزندان جبرئیل، افضل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل، عزالدین، قوام‌الدین
دین اسلام

محمود میرعمادالدین (درگذشتهٔ ۸۰۳ قمری) پایه‌گذار حکومت سادات عمادی مازندرانی بر هزارجریب است و تبارش با ۱۸ میانجی به موسی کاظم می‌رسد. او با همراهی مردم علیه حکمرانان دستنشانده ایلخانی قیام کرد و حکومتی مستقل تشکیل داد. پس از هجوم تیمور لنگ به مازندران، میر عمادالدین با او مصالحه کرد و بدین گونه با موافقت و تأیید تیمور لنگ استقلال‌ خود را در هزارجریب حفظ کرد. میر عمادالدین حدود بیست سال پیش از میر قوام‌الدین مرعشی قیام کرد و تشکیل حکومت داد و بدین ترتیب نخستین حکومت سادات را در شمال ایران پس از دورۀ مغول بنیاد گذاشت.

بنابر کتابهای معتبر انساب، نسب میرعمادالدین با شانزده یا هجده واسطه به امام موسی کاظم (ع) منتهی می شود، با این حال در برخی نقلهای افواهی او را از نسل امام سجاد (ع) می دانند. مردم مازندران امامزاده ابراهیم واقع در بابلسر را از اجداد میرعمادالدین می شمارند که قول نخست را تأیید می کند. میرعمادالدین در روستای وری در 65 کیلومتری جنوب شرقی ساری و سه کیلومتری شمال کیاسر مدفون است. مزار وی از دیرباز به عنوان امامزاده مردم احترام فوق العاده مردم و زیارتگاه است. مردم مازندران از قرنها پیش میرعمادالدین را صاحب کرامت دانسته و امور خارق العاده ای را به وی نسبت داده اند.

آغاز جنبش[ویرایش]

از مجموعه مقاله‌های:
Gold cup kalardasht.PNG

تاریخ طبرستان

درگاه طبرستان P Tabaristan.svg ویکی‌پروژه طبرستان

سید عبدالمجید میقانی سال ۷۷۵ قمری را سال آغاز جنبش میرعماد می‌داند که در برابر «امیر ولی» صورت گرفت. اما حافظ ابرو روایت دیگری دارد. وی ۷۷۵ قمری را زمان روی دادن جنگی میان «امیر ولی» و «میر عمادالدین» و نه سال آغاز جنبش می‌داند. از دید حافظ ابرو اندکی پس از قیام سربداران در سبزوار علیه تغاتیمور خان در سال ۷۳۹ قمری، سید عماد در سال ۷۴۱ قمری قیام کرد و چون موضعش حصین بود چند کرّت پادشاه طغای‌تیمور لشکر بدان جانب فرستاد به او دست نیافت.[۱]

پدر عمادالدین را نام عزالدین بود که به امور شرعی اشتغال داشت. از آنجا که مردم آن سامان یعنی هزارجریب ارادتی به عزالدین داشتند، پس از مرگش به فرزند او میر عمادالدین گرویدند. عمادالدین رسیدگی به امور مردم را پیشه ساخت و در مشکلات مددکار آنان گردید او در آغاز اندیشهٔ زعامت و ریاست در سر نداشت. اما در پی واقعه‌ای، مردم میر عمادالدین را به میانجی‌گری طلبیدند تا از نوکران امیر ولی بخواهد که از اذیت و آزار زنی که همراه با یک سگ به درختی بسته بودند دست بردارند. میر عمادالدین برای میانجیگری، نزد نوکران امیر ولی رفت و خواهش کرد تا زن را آزاد نمایند. ترکان با ریشخند پاسخ دادند که برای رهایی زن دست به دامان امامان خود شوید. سید با اندوه فراوان برگشت و بر آن شد تا مردم را بر آنها بشوراند. اما از بیم یورش امیر ولی و قتل و غارت او، منصرف شد و با حالت اندوه به خواب رفت. به خواب دیدن علی بن ابی‌طالب سبب شد تا تصمیم به تحریک و تبلیغ مردم بگیرد. پس برای بار دوم نزد نوکران امیر ولی رفت ولی باز هم پاسخی جز پرخاش نشنید. وانگهی مردم را به انتقام فراخواند و آنها نیز با حمله به گماشتگان امیر ولی شکستشان دادند و زن را آزاد نمودند. از گماشتگان تنی چند زنده ماندند که راه گریز را پیش گرفتند. کم‌کم همهٔ مردم هزارجریب علیه مغولان برخاستند و میر عمادالدین که مردم را موافق خود دید با ۳۰۰۰ سواره و پیاده آهنگ استرآباد کرد تا امیر ولی را نابود کند. امیر ولی زمانی به خود آمد که از هر سو دچار یورش میر عمادالدین شده بود پس گریخت. عمادالدین هم بی‌درنگ به هزارجریب برگشت تا دچار حملهٔ امیر ولی نشود. امیر ولی با لشکری برای سرکوبی میر عمادالدین به هزارجریب آمد اما شکست خورد و ناگزیر راه گریز را گزید؛ و دیگر یادی از هزارجریب ننمود.

دیدار با امیر تیمور[ویرایش]

تاریخ دقیق دیدار میر عمادالدین با تیمور لنگ معلوم نیست اما آنگونه که ظهیرالدین مرعشی می‌نویسد این دیدار احتمالاً هنگام توقف تیمور لنگ در هزارجریب (چهارده کلاته تا پیش از زمان محمدشاه قاجار جزء هزارجریب بود) در جریان عزیمتش به عراق برای جنگ هفت ساله در سال ۸۰۰ قمری اتفاق افتاد و نه در جریان جنگ‌های پیشین.

کیفیت ملاقات میر عمادالدین و رسیدن خدمت امیر تیمور گورکانی از کتاب تاریخ سید عبدالمجید میقانی این چنین ذکر می‌شود «صاحبقران امیر تیمور گورکانی به حوالی هزارگری آمد (دامغان و چهارده کلاته) به صاحبقران رسانیدند، که در پشت این کوه ولایتیست و سید عمادالدین نام، حاکم و والی آن ولایت است. صاحبقران گفت: چرا سید حاضر خدمت نشد؟

امیر برکت که از اعاظم سادات شرفای مکه در خدمت امیر تیمور گورکانی بود و امیر تیمور، سید برکت را تعظیم و تجلیل می‌نمود. سید برکت به حمایت برخاست که او سیدی پارسا و پرهیزگار است. اگر دستور فرمایند ایشان را حضور رسانم.

امیر برکت جانب هزار جریب حرکت کرد و نزد میر عمادالدین رفت و سید را از چگونگی ماجرا آگاه کرد. اوصاف و اخلاق امیر تیمور را برای سید عمادالدین بیان نمود. سید اطاعت نمود و به رسم صوفیان لباس پوشیده و سوار الاغ شد و به همراه امیر برکت به پیشگاه امیرتیمور گورکانی رسید. سید به اولاد خود گفت: بعد از من هدایا و تحف لایقانه شاهانه بیاورید و برادرها با لباس جنگ و رزم حاضر شوید.»

و پسران سید بااسلحه و لباس رزم با هدایا و تحف و اسب‌ها و پیشکش‌های شایسته خدمت امیر تیمور رسیدند. امیر تیمور را خیلی خوش آْمد. (بنافتی، شجرةالامجاء ص ۴۶–۴۸)

امیر تیمور سید را گرامی داشت و از او خواست گزیدگان سپاه را به سرپرستی یکی از پسران که رزم‌آور آزموده‌تر باشد با او همراه کند. میر عمادالدین به سید جبرییل پیشنهاد کرد که نپذیرفت. امیر حسن‌عزالدین پیرو فرمان پدر شد و با عده‌ای از لشکریان هزارجریب ملازم رکاب امیر تیمور شد. امیر تیمور گورکانی برای دلگرمی میر عمادالدین هزارجریب را به او واگذاشت و مالیات سمنان و دامغان را نیز به او تفویض کرد. (تاریخ مازندران، مهجوری، پوشینهٔ ۲ صفحهٔ ۴)

خانواده[ویرایش]

سید میر عماد زوجات متعدد داشت. از مریم بیگم دختر عموی سید، دختر شرف الدین علی هفت پسر داشت: اول - سید جبراییل که پسر بزرگ است. دوم - سید افضل (آرامگاه در میرافضل). سوم - سید میکاییل. چهارم - سید عزراییل. پنجم - سید اسرافیل. ششم - سید عزالدین حسینی (برخی منابع عزالدین‌حسن نوشند). هفتم- سید قوام الدین.

از امیر خان خاتون دختر سعدالله خان آلپی، یک پسر داشت سید عین الدین و از زن دیگر که نام و نسب او را ننوشتند یک پسر داشت بنام سید عبدالله. بعضی سید عبدالله را از دختر سید سعدالله خان می‌دانند و می‌گویند سید عین الدین پسر سید عبدالله است نه پسر میر عمادالدین.[۲]

نوادگان[ویرایش]

میر عمادالدین از بزرگان و اهل باطن بوده است نتایج اولاد او هنوز باقی و برقرارند. به عزت و احترام زندگانی دارند. به حکومت هزارجریب مداخله ندارند کناره می‌جویند اما در آن دهات ملک و حشم داشته رعایا برای آنها زراعت کرده و خودشان به احترام زندگانی می‌کنند.

میرزا عباس خان که از آن اولاد و بسیار آبرومند و عاقل و دارای مکنت بود در زمستان با اهل و عیال به ساری می‌آمد و همچنین یکی از نتایج محترم میر عمادالدین سید بزرگوار جناب مستطاب شریف العلماء می‌باشد که در ساری ساکن هستند.[۳]

از نوادگان میرعمادالدین با عناوین «عمادی» و «میرعمادی» یاد شده است. سادات عمادی از دیرباز به عنوان طایفه ای از اشراف در مازندران شناخته می شدند. بسیاری از سادات عمادی نیز از قرنها پیش به نواحی دیگر مانند سبزوار و نجف هجرت کردند. سادات رفیعی نجف از آن جمله اند که از نسل سید عزالدین بن سید عمادالدین هستند. امروزه نیز بسیاری از سادات عمادی در شهرستان ساری زندگی می کنند. جمعی از سادات عمادی نیز ساکن شهرهای بابل، گرگان و بهشهر هستند. این سادات نیز اصالتاً ساروی هستند و اجداد آنان در قرنهای قبل از ساری به بابل، گرگان و بهشهر کوچیده و در آن شهرها ساکن شده اند.

از سادات عمادی فقها و مجتهدانی نیز برخاسته اند که از آن میان می توان به آیت الله سید محمد ثقة الاسلام ساروی (متوفی 1303 ش)، آیت الله سید اسماعیل عمادی حائری (متوفی 1310 ش)، آیت الله سید عباس شریف العلماء خاوری (متوفی 1318 ش) و آیت الله سید محمد عمادی استرآبادی (متوفی 1325 ش) اشاره کرد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. سادات هزار جریب سلسله‌ای شیعی در شرق مازندران صفحهٔ ۰۹ تا ۱۲/ نویسنده:عمادی حائری، سید محمد / نشریه: ضمیمه آینه میراث ضمیمه شماره ۱۸ (نشانی اینترنتی)
  2. تاریخ تشیع و مزارات شهرستان ساری نوشتهٔ محمدمهدی فقیه بحرالعلوم.
  3. رکن‌الاسفار نوشتهٔ غلامحسین افضل‌الملک.