مکتب کیوتو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

مکتب کیوتو نامی است که به یک جنبش فلسفی برخاسته از دانشگاه کیوتو اطلاق شده‌است. متفکران اصلی این مکتب همچون نیشیدا کیتارو، هاجیمه تانابه و کیجی نیشیتانی؛ به تلفیق فلسفهٔ غرب با آرای دینی و عرفانی حکمای آسیای شرقی به ویژه بودا و کنفوسیوس پرداختند؛ و از آن برای بازنگری در بینش‌های دینی و اخلاقی خاصّ فرهنگ شرق دور بهره گرفتند.

نیشیدا کیتارو در ۱۹۴۳

تاریخچه و عقاید[ویرایش]

عنوان این مکتب اولین بار توسط یکی از شاگردان نیشیدا کیتارو به نام توساکا جون در مقاله‌ای تحت عنوان «فلسفه مکتب کیوتو» در یکی از روزنامه‌های ژاپنی در ۱۹۳۲ به کار رفت. کیجی نیشیتانی بر این باور است که «مکتب کیوتو شیوه‌ای از فلسفه‌پردازی است نه نظام یکپارچه و منسجم تفکر». هرچند همه فیلسوفان این مکتب بودائیست بودند ولی هدف شان نه شرقی بود نه بودایی بلکه هدف آنان تأسیس فلسفه جهانی بود. نیشیدا و همکاران او در کیوتو اعتقاد داشتند که فلسفه اساساً نه غربی است نه شرقی.

نیشیدا کیتارو[ویرایش]

نیشیدا بانفوذترین و مهم‌ترین فیلسوف قرن بیستم ژاپن است. نیشدا کیتارو (۱۹۵۰-۱۸۷۰) در ۱۹ می۱۸۷۰ در روستای موری در حومهٔ شهر کانازاوا به دنیا آمد. خودش می‌گوید که «زندگی من دو نیمه داشت: نیمه اول صرف نگاه کردن به تخته¬سیاه شد و نیمة دوم صرف تدریس در مقابل تخته¬سیاه». مهم‌ترین کتاب او تحقیقی درباب خیر(۱۹۰۵) نام دارد. او در این کتاب فلسفه اروپایی را با اندیشهٔ آسیایی به ویژه تفکر ژاپنی درهم آمیخت و طرحی نو درانداخت. او شالودهٔ جدیدی برای فلسفهٔ ژاپن ریخت که در آن عناصر شبه دینی و عرفانی آسیایی از یک سو و عناصر عقل گرایانهٔ فلسفهٔ غربی از دیگر سو غنایی خاص به فلسفهٔ مکتب کیوتو بخشیدند. او بنیانگذار اولیه مکتب کیوتو است.

وی رسالهٔ خود را درباب «مفهوم علیت نزد هیوم» به پایان رساند. نظریات مهم فلسفی کیتارو در کتاب تحقیقی درباب خیر مطرح شده¬اند. نظریه تجربه و آگاهی، نظریه کلیات و منطق مکان، عدم مطلق و نظریه¬های سیاسی از جمله نظریاتی هستند که وی در این کتاب مطرح کرده‌است.

نیشیدا اساس معرفت‌شناسی فلسفه مدرن را به زیرسوال می‌برد. به زعم این فیلسوف ژاپنی در این معرفت‌شناسی تجربه(experience) امری فردی و ذهنی فرض شده‌است. او می‌گوید که تجربه در شکل اصیل و اولیه‌اش، تجربهٔ افرادی که مجهز به حواس و توانایی‌های ذهنی هستند تا با جهان بیرونی تماس برقرار کنند نیست، بلکه آن از سوژهٔ تجربه‌کننده و اوبژهٔ تجربه شده فراتر می‌رود و فرد برآیند آن است نه بالعکس. او در تحقیقی درباب خیر می‌نویسد که «لحظهٔ دیدن یک رنگ یا شنیدن یک صدا نه تنها مقدم بر این فکر است که رنگ یا صدا فعالیت یک شیء خارجی است بلکه همچنین مقدم بر این حکم است که رنگ یا صدا چیست». این همان «تجربهٔ ناب» است که نیشیدا از آن سخن می‌گوید. او در همین کتاب دربارهٔ این تجربهٔ ناب که با مدیتیشن به آن رسیده می‌نویسد:«وقتی شخص مستقیماً حالات آگاهی خودش را تجربه می‌کند دیگر نه سوژه‌ای هست نه اوبژه‌ای و معرفت و متعلق معرفت کاملاً با هم متحدند، این ناب‌ترین شکل تجربه‌است». بی شک او در بیان این دیدگاه تحت تأثیر بودائیسم است، چنانکه او می‌نویسد که «در تفکر اصلی بودائیستی تأکید شده که نفس و عالم بنیاد مشترکی دارند یا به بیان دقیق‌تر، آنها یک چیز هستند»). می‌توان گفت که این همان مونیسم سنتی شرقی است که بر تجربه‌ای عرفانی مبتنی است.

به گمان این فیلسوف ژاپنی این تجربهٔ ناب نه تنها صورت اصلی هر تجربهٔ حسی و هر تجربهٔ عقلانی است بلکه صورت بنیادین واقعیت است. نیشیدا بر اساس همین تجربهٔ ناب خودآگاهی را نیز تبیین می‌کند. به عقیدهٔ او صورتی از آگاهی وجود دارد که باطناً در درون خودش به خودش می‌اندیشد یا خود را مثل آیینه در خودش منعکس می‌سازد. در این حالت بین آنکه می‌اندیشد و آنچه که اندیشیده می‌شود تمایزی وجود ندارد و بقول فیلسوفان اسلامی اتحاد عاقل و معقول رخ می‌دهد. به نظر او در خودآگاهی، تجربهٔ مستقیم و اندیشه متحد می‌شوند. نیشیدا با تحلیل خودآگاهی به مسئلهٔ کلیات نیز می‌پردازد. در فلسفهٔ غرب بین ذهن و عین شکاف هست و در فلسفهٔ دکارت این شکاف به اوج رسیده‌است. به سخن دیگر، ذهن از طریق تصورات جهان را در خود بازنمایی می‌کند و این امر منجر به مسئلهٔ غامض ثنویت(dualism) می‌شود. راه حل نیشیدا برای این ثنویت این است که بگوییم جهان خودش را در هر چیز همچون آیینه نشان می‌دهد، یعنی هرچه در جهان هست آیینه‌ای از جهان است. به این معنا این جهان است که از خودش آگاه است. هیچ راه برون رفتی از آن نیست. به نظر نیشیدا خودآگاهی فرد بازتاب کوچکی از جهان است. او با انتقاد از مفهوم جوهر و کلیات ارسطو که نقش اصلی را در آگاهی غربی ایفا می‌کنند معتقد است که در آگاهی مورد نظر او جایی برای کلیات وجود ندارد.

از دیگر نظریات مهم نیشیدا دیدگاه او درباب مفهوم عدم است. مفهوم «عدم» یکی دیگر از مفاهیم کلیدی فلسفهٔ نیشیداست. نیشیدا در اواخر عمرش نظریهٔ جدیدی تحت عنوان «جایگاه عدم مطلق» را مطرح کرد. جان کلام او در این نظریه این است که عدم نه غیاب خداست نه غیاب نفس بلکه غیاب کیفیت، تقسیم‌بندی یا مفهوم است. وی حتی از آن به عنوان «نفس بدون نفس» نیز یاد می‌کند. به عبارت دیگر، به نظر او ما چیز خاص یا وجود جزئی نیستیم بلکه ما همه چیز هستیم. به نظر نیشیدا آنچه غرب را از شرق متمایز می‌کند این است که غرب اساس واقعیت را «وجود» می‌داند و شرق اساس واقعیت را «عدم» می‌پندارد. مطلق بودن عدم به معنای فراتر بودن از هر نوع مفهوم و جهان و انسان است. نکته‌ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که نیشیدا به هیچ وجه شأن آنتولوژیکی به مفهوم عدمِ مطلق قائل نیست و از این جهت با اندیشهٔ فیلسوفان غربی و اسلامی تفاوت بنیادی دارد. عدم به نظر وی شیوهٔ بیان نفی نفس است تا از این طریق نفس خودش را به روی خودِ حقیقی‌اش بازکند. استفاده از مفهوم عدم در ژاپن امری رایج است و در نزد فیلسوفان دیگر مکتب کیوتو نیز این مفهوم مطرح شده‌است. از آنجا که در بودائیسم مفهوم «هیچ یا عدم» از جمله مفاهیم اساسی این مکتب به‌شمار می‌آید باید بگوییم که این عبارت اشارهٔ تلویحی به مدیتیشن زِن دارد که در آن بر «هیچ» تأمل می‌شود و در آن دیگر نه روحی در کار است نه ذهنی. البته به نظر نیشیدا «نفی به معنای نفی عقلانی نیست بلکه تلاشی برای جلوگیری از سوژه پنداشتن خود(the self) در مقابل جهان اوبژه هاست».

نیشیدا واقعیت را نیز از سنخ عدم می‌داند. خود واقعیت را «عدم مطلق» پنداشتن به معنای آن است که واقعیت در معرض دیالکتیک وجود و ناوجود است. به عبارت دیگر، اینهمانی هرچیز وابسته به تناقض مطلق است. شکی وجود ندارد که نیشیدا کاملاً با دیالکتیک هگل آشنا بوده و کتابهای او را خوانده‌است و مفهوم دیالکتیک را از هگل گرفته ولی معنای بودائیستی نه عقلانی به آن داده‌است. او می‌گوید که «همانطور که هگل بیان کرده واقعیت عبارت است از تناقض و هرچه عمیق‌تر به این تناقض می‌اندیشیم بیشتر به حقیقی بودن واقعیت پی می¬بریم».

اما این عدم مطلق را چگونه درک می‌کنیم؟ نیشیدا در پاسخ می‌گوید که مفهوم عدم نوعی «تصور نامتناهی» است که در اعماق روح مان آن را شهود می‌کنیم. او آن را به معنای واقعی کلمه یک اصل متافیزیکی می‌داند و از آن به «کلی کلیات» تعبیر می‌کند. منظور او از این کلیِ کلیات این است که این کلی سایر کلی‌های تفکرمان را نسبی و از مطلقیت ساقط می‌کند.

تانابه هاجیمه[ویرایش]

تانابه هاجیمه(۱۹۶۲-۱۸۸۵) در توکیو متولد شد. او در ۱۹۱۳ در دانشگاه سلطنتی توهوکو فلسفه خواند و در گروه علوم طبیعی به تدریس مشغول شد. او بر مسائل بنیادی علم متمرکز شد و اولین کتابش را دربارهٔ فلسفهٔ علم تحت عنوان علوم طبیعی امروزی در ۱۹۱۵ چاپ کرد. کتاب دوم او طرح کلی علوم نام دارد. اما مهم‌ترین کتاب او فلسفه به مثابه فرااندیشه‌است. تانابه در کتاب فلسفه به مثابه فرااندیشه ضمن فاصله‌گیری از اندیشه‌های نیشیدا، از یک طرف با اندیشه‌های شینران (۱۲۶۲-۱۱۷۳) سروکار دارد و از طرف دیگر با اندیشه‌های متفکران غربی مثل اکهارت، کانت، شلینگ، هگل و هایدگر مواجه می‌شود. همچنین او به جریان‌های فکری نوکانتی نیز توجه خاصی داشت. او با دعوت نیشیدا به عنوان استادیار در گروه فلسفه دانشگاه کیوتو مشغول به کار شد. تانابه بعد از بازنشستگی نیشیدا جانشین او شد.

همانطور که در فلسفه نیشدا مفهوم تجربه ناب مفهومی کلیدی بود، در فلسفهٔ تانابه نیز از مفاهیم کلیدی به‌شمار می‌آید. تانابه از همان ابتدا کارش مسیری متفاوت از مسیرِ نیشیدا را انتخاب کرد و دربارهٔ مفهوم تجربهٔ ناب نگاهی متفاوت دارد که بیشتر شبیه دیدگاه کانت است تا دیدگاه نیشیدا. او معتقد است که تجربهٔ ناب با این موضع کانتی سازگار است که معرفت صرفاً بازنمایی جهان عینی برای سوژهٔ مدرِک نیست بلکه وحدتی است که در آگاهی ساخته می‌شود.

آشنایی تانابه با مکتب ماربورگ و شناخت فلسفهٔ کانت باعث شد که عقاید کانتی را در فلسفهٔ خود هضم کند و در کتاب علوم طبیعی امروزی و کتاب طرح کلی علوم نگرشی کانتی اتخاذ نماید. برای مثال دربارهٔ آزادی اخلاقی نگرشی کانتی دارد. او همانند کانت می‌پذیرد که آزادی اخلاقی فاکتی داده شده نیست بلکه ایده‌آلی است که به جهان ارزش و نه جهان وجود تعلق دارد. اما نباید فراموش کرد که تانابه به هیچ وجه آزادی اراده را کاملاً به قلمرو ذهن فرو نمی‌کاهد او در پایان کتاب طرح کلی علوم می‌گوید«اگر روش علوم طبیعی را یگانه روش نگاه‌کردن به زندگی انسان قبول کنیم آن وقت دین به توهم، اخلاق به سودمندی و هنر به مکانیسمی برای لذت بردن از غرایز طبیعی تبدیل می‌شود».

تانابه بعد از مدتی از تفکر کانتی و نوکانتی دور شد و به سمت فلسفه‌های ایده آلیستی فیخته و هگل روی آورد. لذا مفهوم میانجی مطلق را تحت تأثیر هگل مطرح کرد. تانابه فلسفه را به عنوان علمی عقلانی که با وجود سروکار دارد رد می‌کند. مراد او از فرااندیشه (meta-noesis) حرکتی به ماورای اندیشة فلسفه سنتی و دین است. کار او نوعی ساختارشکنی در حیطه فلسفه و عقل فلسفی است و حتی از ما می‌خواهد که نفس‌مان را نیز مشمول ساختارشکنی قرار دهیم. ولی ساختارشکنی او ماهیتاً متفاوت از ساختارشکنی دریداست.

عدم مطلق یکی دیگر از مفاهیم مشترک در بین فیلسوفان مکتب کیوتو است و تانابه نیز نظراتی دربارهٔ این مفهوم دارد. تانابه تحت تأثیر هگل نگاهی دیالکتیکی به تاریخ دارد و از اینرو عدم مطلق تصویری از خدای یهودی– مسیحی است که وجود آن نوعی وحدت متعالی در تاریخ است. این مفهوم مفهومی عقلانی و ثابت هم نیست بلکه نوعی نیروی حیاتی(élan vital) پویاست که کل وجود را در برگرفته‌است. ناگفته پیداست که تانابه علاوه بر هگل تحت تأثیر اندیشهٔ برگسون هم بوده‌است. تانابه تفسیر جدیدی از عدم مطلق ارائه می‌دهد که متفاوت از تفسیر نیشداست. همین تفسیر او را به طرح نظریهٔ منطق امر خاص سوق داده‌است. منطق امر خاص تانابه واکنشی به منطق مکان نیشدا بوده‌است. البته منطقی که تانابه از آن صحبت می‌کند منطق ارسطویی یا منطق ریاضی نیست بلکه می‌توان آن را منطق فرهنگی و اجتماعی نامید. او با منطق امر خاص خود می‌خواست موضع سیاسی خود را در مقابل حکومت ژاپن بیان کند. او یک فیلسوف سوسیال دموکرات بود که از فرهنگ بورژوازی انتقاد می‌کرد. به نظر او منطقِ موضوع و محمولی نتوانسته بین آگاهی و نهادهای اجتماعی که براندیشه فرد نفوذ زیادی دارند پلی ایجاد کند؛ لذا تانابه در ۱۹۳۴ مقاله‌ای تحت عنوان «منطق اگزیستانس اجتماعی» را منتشر ساخت. او در این منطق از جامعهٔ قوم محور(منظور دولت ژاپن وقت خودش) صحبت می‌کند که خودش و اذهان اعضای خودش را بسته‌است. با توجه به این موضوع او به این نتیجه رسید که «بین فرد انضمامی و زنده و جامعهٔ آرمانی بُعد دیگری وجود دارد که او آن را قلمرو امر خاص نامیده‌است». بنابراین می‌بینیم که فلسفهٔ تانابه نیز همانند فلسفهٔ نیشیدا دارای مفاهیم مشابهی مثل عدم، تجربه و غیره‌است ولو اینکه هر دو متفکر در روش تفسیر این مفاهیم اختلاف نظر دارند.

نیشیتانی کیجی[ویرایش]

نیشیتانی کیجی(۱۹۹۰-۱۹۰۰) در ایشیکاوا متولد شد. او در دانشگاه کیوتو فلسفه خواند و سپس در همان دانشگاه تدریس نمود. اولین کتاب او فلسفهٔ ذهنیت ابتدایی(۱۹۴۰) نام دارد. مراد او از ذهنیت کم و بیش همان معنای نفس و خودی(self) که در فلسفهٔ غرب رایج است ولی صفت ابندایی دربارهٔ ذهنیت به معنای چیزی متفاوت از صفت «بنیادی» است و لفظ «ابتدایی» به معنای ذهنیتی بدون قانون الهی یا ایمان است. همچنین از مهم‌ترین آثار او می‌توان به غلبه بر پوچ انگاری، جهان و فرد، درباب بودانیسم و کتاب دین و عدم اشاره کرد. او در کتاب اخیرش یعنی دین و عدم کوشیده ثنویت رایج در فلسفهٔ غرب را با بودائیسم شرقی اصلاح کند.

اندیشه نیشیتانی شباهت زیادی به اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی قرن بیستم مثل اندیشهٔ هایدگر دارد. وی بر خلاف نیشیدا و تانابه که به مجموعه‌ای از اندیشه و مفاهیم فلسفی توجه داشتند با مفاهیمی مثل ناامیدی، پوچ‌انگاری و نفی، فلسفهٔ خود را آغاز می‌کند. لذا همانند هایدگر نقطهٔ شروع فلسفه او وضعیت انسان در این جهان است. بدین جهت می‌بینیم که او در کتاب دین و عدم با مسائلی مثل معنای انسان، مرگ، تناهی و امکان بشر سروکار دارد.

پیوند به بیرون[ویرایش]

The Kyoto School (京都学派, Kyōto-gakuha) is the name given to the Japanese philosophical movement centered at Kyoto University that assimilated Western philosophy and religious ideas and used them to reformulate religious and moral insights unique to the East Asian cultural tradition.[1] However, it is also used to describe postwar scholars who have taught at the same university, been influenced by the foundational thinkers of Kyoto school philosophy, and who have developed distinctive theories of Japanese uniqueness. To disambiguate the term, therefore, thinkers and writers covered by this second sense appear under The Kyoto University Research Centre for the Cultural Sciences.

Beginning roughly in 1913 with Kitarō Nishida, it survived the serious controversy it garnered after World War II to develop into a well-known and active movement. However, it is not a "school" of philosophy in the traditional sense of the phrase, such as with the Frankfurt School or Plato's Academy. Instead, the group of academics gathered around Kyoto University as a de facto meeting place. Its founder, Nishida, steadfastly encouraged independent thinking.

According to James Heisig, the name "Kyoto School" was first used in 1932 by a student of Nishida and Hajime Tanabe. Jun Tosaka (1900–45) considered himself to be part of the 'Marxist left-wing' of the school.[2] Afterwards, the media and academic institutions outside Japan began to use the term. By the 1970s it had become a universally accepted term.

History

Masao Abe writes in his introduction to a new English translation of Nishida's magnum opus that if one thinks of philosophy in terms of Kant or Hegel, then there is no philosophy taking place in Japan. But if it is instead thought of in the tradition carried out by Augustine and Kierkegaard, then Japan has a rich philosophical history, composed of the great thinkers Kūkai, Shinran, Dōgen, and others.[3]

The group of philosophers involved with the Kyoto School in its nearly 100-year history is a diverse one. Members often come from very different social backgrounds. At the same time, in the heat of intellectual debate they did not hesitate to criticise each other's work.

The following criteria roughly characterize the features of this school:

  1. Teaching at Kyoto University or at a nearby affiliated school.
  2. Sharing some basic assumptions about using Asian thought in the framework of Western philosophical tradition.
  3. Introducing and rationally investigating the meaning of "nothingness" and its importance in the history of philosophical debate.
  4. Expanding on the philosophical vocabulary introduced by Nishida.

Generally, most were strongly influenced by the German philosophical tradition, especially the thought of Kant, Hegel, Nietzsche, and Heidegger. In addition, many employed their cultural resources in formulating their philosophy and bringing it to play to add to the philosophical enterprise.

While their work was not expressly religious it was informed significantly by it. For example, Tanabe and Keiji Nishitani wrote on Christianity and Buddhism and identified common elements between the religions.[4] For this reason, some scholars classify the intellectual products of the school as "religious philosophy."

Although the group was fluid and largely informal, traditionally whoever occupied the Chair of the Department of Modern Philosophy at the University of Kyoto was considered its leader. Nishida was the first, from 1913 to 1928. Hajime Tanabe succeeded him until the mid-1930s. By this time, Nishitani had graduated from Kyoto University, studied with Martin Heidegger for two years in Germany, and returned to a teaching post since 1928. From 1955 to 1963, Nishitani officially occupied the Chair. Since his departure, leadership of the school crumbled — turning the movement into a very decentralized group of philosophers with common beliefs and interests.

Significance of its notable members

The significance of the group continues to grow, especially in American departments of religion and philosophy. Since the mid-1980s, there has been a growing interest in East/West dialogue, especially inter-faith scholarship. Masao Abe traveled to both coasts of the United States on professorships and lectured to many groups on Buddhist-Christian relations.

Although Daisetz Teitaro Suzuki was closely connected to the Kyoto School and in some ways critical to the development of thought that occurred there — he personally knew Nishida, Tanabe, and Nishitani — he is not considered a true member of the group.[5]

Kitaro Nishida

Nishida, the school's founder, is most known for his groundbreaking work An Inquiry into the Good and later for his elucidation of the "logic of basho" (Japanese: 場所; usually translated as "place," or the Greek τόπος topos). This brought him fame outside Japan and contributed largely to the attention later paid to philosophers from the Kyoto School.

Nishida's work is notable for a few reasons. Chief among them is how much they are related to the German tradition of philosophy since Schopenhauer. The logic of basho is a non-dualistic 'concrete' logic, meant to overcome the inadequacy of the subject-object distinction essential to the subject logic of Aristotle and the predicate logic of Kant, through the affirmation of what he calls the 'absolutely contradictory self-identity' — a dynamic tension of opposites that, unlike the dialectical logic of Hegel, does not resolve in a synthesis. Rather, it defines its proper subject by maintaining the tension between affirmation and negation as opposite poles or perspectives.

Nishitani describes East Asian philosophy as something very different from what the Western tradition of Descartes, Leibniz or Hume would indicate.

It is 'intuitive and practical,' with its emphasis on religious aspects of experience not lending themselves readily to theoretical description. True wisdom is to be distinguished from intellectual understanding of the kind appropriate to the sciences. The 'appropriation' of Nishida's thought,...'embraces difficulties entirely different from those of intellectual understanding'...and those who 'pretend to understand much but do not really understand, no matter how much they intellectually understand' are the object of his scorn.[1]

Nishida wrote The Logic of Place and the Religious Worldview, developing more fully the religious implications of his work and philosophy through "Absolute Nothingness," which "contains its own absolute self-negation within itself."[6] By this Nishida means that while the divine is dynamically paradoxical, it should not be construed as pantheism or transcendent theism.

Nishitani and Abe spent much of their academic lives dedicated to this development of nothingness and the Absolute, leading on occasion to panentheism.[citation needed]

Hajime Tanabe

Keiji Nishitani

Nishitani, one of Nishida's main disciples, became the doyen in the post-war period. Nishitani's works, such as his Religion and Nothingness, primarily dealt with the Western notion of nihilism, inherited from Nietzsche, and religious interpretation of nothingness, as found in the Buddhist idea of sunyata and the specifically Zen Buddhist concept of mu.

Masao Abe

Shizuteru Ueda

A disciple of Keiji Nishitani.

Eshin Nishimura

Criticism

Today, there is a great deal of critical research into the school's role before and during the Second World War.

Hajime Tanabe bears the greatest brunt of the criticism for bringing his work on the "Logic of Species" into Japanese politics, which was used to buttress the militarist project to formulate imperialist ideology and propaganda. Tanabe's notion is that the logical category of "species" and nation are equivalent, and each nation or "species" provides a fundamental set of characteristics which define and determine the lives and outlooks of those who participate in it.

Members

References

  1. ^ a b D.S. Clarke, Jr. "Introduction" in Nishida Kitaro by Nishitani Keiji, 1991.
  2. ^ Heisig 2001, p.4
  3. ^ Masao Abe, "Introduction" in An Inquiry into the Good, 1987, (1921).
  4. ^ Tanabe in Philosophy as Metanoetics and Demonstratio of Christianity, and Nishitani in Religion and Nothingness and On Buddhism.
  5. ^ Robert Lee, "Review of The Buddha Eye: An Anthology of the Kyoto School," in The Journal of Asian Studies, Vol.42, No.4 (Aug.,1983).
  6. ^ The Kyoto School (Stanford Encyclopedia of Philosophy)

Suggested reading

Scholarly books
  • The Buddha Eye: An Anthology of the Kyoto School. Edited by Frederick Franck. New York: Crossroad Publishing, 1982.
Seventeen essays, most from The Eastern Buddhist, on Zen and Pure Land Buddhism.
Anthology of texts by Kyoto scholars themselves, with additional biographical essays.
  • The Thought of the Kyoto School, edited by Ohashi Ryosuke. 2004.
Collection of essays dealing with the history of its name, and its members contributions to philosophy.
  • Philosophers of Nothingness by James Heisig. Honolulu: University of Hawaii Press, 2001. ISBN 0-8248-2481-4
Excellent introduction to the School's history and content; includes rich multilingual bibliography.
  • Absolute Nothingness: Foundations for a Buddhist-Christian Dialogue, Hans Waldenfels. New York: Paulist Press, 1980.
Good early work, focuses mostly on Nishitani's relevance for the perspective of Buddhist-Christian dialogue.
  • James W. Heisig, John C. Maraldo (Ed.): "Rude Awakenings. Zen, the Kyoto School, & the Question of Nationalism", Honolulu: University of Hawaii Press, 1994.
Journal articles
  • "The Religious Philosophy of the Kyoto School: An Overview," by James Heisig. Japanese Journal of Religious Studies Vol.17, No.1, (1990), p51-81.
  • "Heidegger and Buddhism," by T. Umehara. Philosophy East and West, Vol.20 (1970), p271-281.
  • "Nishida's Philosophy of 'Place'," by Masao Abe, International Philosophical Quarterly Vol.28, No.4 (Winter 1988), p. 355-371.
  • "In Memoriam: Keiji Nishitani (1900-1990)," by E. Kawamura-Hanoka. Buddhist-Christian Studies, Vol.12 (1992), p241-245.

Readings by members

For further information, see the Nanzan Institute's Bibliography for all Kyoto School members
  • Kitaro Nishida, An Inquiry into the Good, translated by Masao Abe and Christopher Ives. New Haven: Yale University Press, 1987 (1921).
  • ——, Art and Morality, translated by D. Dilworth and Valdo Viglielmo. Honolulu: University of Hawaii Press, 1973.
  • ——, Intelligibility and the Philosophy of Nothingness, translated by Robert Schinzinger. Westport: 1958.
  • Tanabe, Hajime, "Demonstratio of Christianity", in Introduction to the philosophy of Tanabe: According to the English translation of the seventh chapter of the demonstration of Christianity, translated by Makoto Ozaki, Rodopi Bv Editions, January 1990, ISBN 90-5183-205-2,ISBN 978-90-5183-205-1, ASIN B0006F1CBU.
  • --, "The Logic of The Species as Dialectics," trns. David Dilworth; Taira Sato, in Monumenta Nipponica, Vol. 24, No. 3, 1969, pp. 273–288. [Available as pdf through JSTOR]
  • --, Philosophy as Metanoetics (Nanzan studies in religion and culture), Yoshinori Takeuchi, Valdo Viglielmo, and James W. Heisig (Translators), University of California Press, April 1987, ISBN 0-520-05490-3.
  • Keiji Nishitani, Religion and Nothingness, Berkeley: University of California Press, 1982. ISBN 0-520-04946-2
  • ——, The Self-overcoming of Nihilism, translated by Graham Parkes and Setsuko Aihara. Albany: State University of New York Press, 1990.
  • Yoshinori Takeuchi, The Heart of Buddhism, translated by James Heisig. New York: 1983.

Secondary sources on members

  • Nishida Kitaro, by Nishitani Keiji, translated by Yamamoto Sesaku and James Heisig. Berkeley: University of California Press, 1991.
  • The Religious Philosophy of Tanabe Hajime, edited by Taitetsu Unno and James Heisig. Berkeley: University of California Press, 1990.
  • The Religious Philosophy of Nishitani Keiji, edited by Taitetsu Unno. Berkeley: University of California Press, 1990.

External links