مکتب فرانکفورت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

مکتب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Schule) در رابطه با نظریه انتقادی، نام مکتبی آلمانی است که در دهه ۱۹۳۰ (میلادی) توسط ماکس هورکهایمر در قالب یک انجمن پژوهش‌های اجتماعی در فرانکفورت تأسیس شد. عمده فعالیت این مکتب در زمینه‌های مربوط به فلسفهٔ علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و نظریهٔ اجتماعی نئومارکسیستی است.

پیشینه[ویرایش]

در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۲۴ در شهر فرانکفورت آلمان (کنار رودخانه ماین)، انستیتوی تحقیقات اجتماعی - فرهنگی مستقل از دانشگاه گشایش یافت. این مؤسسه تحقیقاتی، اشتهار خود را مدیون جنبش اعتراضی دانشجوئی دهه ۱۹۶۰ (میلادی) مانند جنبش مه ۱۹۶۸ فرانسه میلادی می‌باشد که غیر مستقیم از نظرات مارکس و نگرش انتقادی این مؤسسه (مکتب فرانکفورت) نشأت می‌گرفت. این مؤسسه تحقیقات خود را بر پایه بینش کارل مارکس و زیگموند فروید از منظر اجتماعی- فلسفی در جوامع سرمایه‌داری، آغاز و گسترش آن را نقد و بررسی می‌نمود. یکی از معروفترین تألیفات آن به نام «دیالکتیک روشنگری» اثر ماکس هورکهایمر که سال‌ها مدیریت مکتب را به عهده داشت و همکارش تئودور آدورنو، است.

پس از گذشت نه سال از تأسیس، مکتب فرانکفورت به دلیل داشتن عقاید مارکسیستی، مجبور به مهاجرت به ژنو (۱۹۳۳/۱۹۳۴) و سپس به آمریکا شد. در سال ۱۹۵۰ میلادی مجدداً به فرانکفورت نقل مکان کرد. طرفداران نسل اول این مکتب عبارت‌اند از: ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو، اریش فروم، هربرت مارکوزه، فرانس نویمان، والتر بنیامین.

نسل جوان‌تر مکتب فرانکفورت یورگن هابرماس و آلفرد شمیت بودند.

این مکتب از آغاز سال‌های دهه ۱۹۶۰ (میلادی) میلادی نقش مهمی در زمینه بررسی و نگرش منتقدانه به فرضیه‌های علمی و آموزش و پرورش در چهارچوب نئومارکسیسم داشته‌است.

دیدگاه‌ها[ویرایش]

از نظر مکتب فرانکفورت، پیدایش و رواج یافتن رسانه‌های جمعی و «صنعت فرهنگ» و رخنهٔ بی‌وقفهٔ آن‌ها در زندگی در طول قرن بیستم، نشانگر چرخش از سرمایه‌داری لیبرالی خود تنظیم شوندهٔ قرن نوزدهم به «سرمایه‌داری سازمان یافته و سراپا برنامه‌ریزی شدهٔ» قرن بیستم است.[۱][۲]

نظریه انتقادی و نقد ایدئولوژی[ویرایش]

اندیشه‌های مکتب فرانکفورت بدون فهم درست نظریهٔ انتقادی به‌طور کامل قابل درک نیست. در آغاز هورکهایمر در «نظریهٔ سنتی و انتقادی» رئوس کلی این نظریه را مطرح کرد. نظریهٔ انتقادی بنا بر ایدهٔ هورکهایمر می‌تواند «نقد اجتماعی خودآگاهانه در جهت تغییر اجتماعی و رهایی از طریق روشنگری» تعریف شود که به‌طور جزم گرایانه اصول خود را حفظ نمی‌کند و به آن وفادار نمی‌ماند.

هورکهایمر با نظریهٔ سنتی، که شامل نگرش پوزیتیویستی، علم گرایانه یا کاملاً بر مبنای مشاهده‌است و به کلی کردن مسائل و قوانین ثابت مبادرت می‌ورزد، به جدل می‌پردازد. او با استفاده از نظریات ماکس وبر، به این موضوع توجه می‌کند که علوم اجتماعی متفاوت از علوم طبیعی است، به این دلیل که کلی کردن (قوانین ثابت) نمی‌تواند از تجربیات اجتماعی حاصل شود، و این به خاطر آن است که فهمیدن اصل تجربهٔ اجتماعی، همواره به شکل ایده‌های شخص محقق آن در می‌آید. (منظور، اثر نظریات پژوهش‌گر در پژوهشی ذاتاً خنثی است، که با دخالت همیشگی فاعل (سوژه) به شکل جدیدی بدل می‌شود). آن چیزی که پژوهش‌گران متوجه آن نمی‌شوند این است که آن‌ها به‌طور ناخودآگاه درگیر زمینه‌های تاریخی هستند که ایدئولوژی وابسته به آن، کل پروژهٔ «تفکر» را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بنابراین نظریهٔ فرد محقق، با ایده‌های ذهنی او هم انطباق پیدا می‌کنند، نه صرفاً «خود تجربه»:

واقعیاتی که احساسات ما به خودمان نشان می‌دهند به دو شیوهٔ اجتماعی قابل نمایش‌اند: اول از طریق سیرت تاریخی شی درک شده؛ دوم سیرت تاریخی ارگان ادراک‌کننده. هر دوی آن‌ها به‌طور ساده، طبیعی نیستند و توسط فعالیت‌های انسانی شکل گرفته‌اند و در عین حال، هر تک فرد، خودش را به صورت پذیرا، تسلیم و منفعل در زمینهٔ اصل ادراک، درک می‌کند.

برای هورکهایمر، مشی فهم علوم اجتماعی به روش علوم طبیعی قابل پیروی نبود. اگر چه مکاتب بسیاری به شکستن محدودیت‌های ایدئولوژیکی آن مبادرت ورزیدند (پوزیتیویسم، پراگماتیسم، نئو کانتیسم و پدیدارشناسی)، به اعتقاد هورکهایمر هیچ‌کدام از آن‌ها موفق به فهم علوم اجتماعی نشدند زیرا همهٔ آن‌ها تحت سلطهٔ قضاوت متعصبانهٔ «ریاضیات – منطق» قرار گرفتند که فعالیت نظریه پردازانه را از زندگی واقعی دور می‌کند (به این معنا که تمام این مکاتب کاوش‌های خود را به منطق متصل کردند که یک مبنای همیشه درست و قطعی، مستقل از پیشرفت‌های مداوم فعالیت‌های انسانی دارد). مطابق نظر هورکهایمر، پاسخ مناسب به این وضع دشوار، توسعهٔ نظریهٔ انتقادی است.

به عقیدهٔ هورکهایمر این مسئله، یک مسئلهٔ معرفت شناسانه است: ما نه فقط می‌بایست در شیوهٔ ایده‌های دانشمندان تجدید نظر کنیم، که اساساً این اصلاح متعلق بر هر نوعی از «دانستن» خواهد بود. بر خلاف مارکسیست‌های ارتدوکس، که فقط یک الگوی قالب را برای نقد و عمل به کار می‌برند، نظریهٔ انتقادی تلاش می‌کند که به یک «خود انتقادی» برسد و هر نوع ادعای حقیقت محض را به چالش بکشد. نظریهٔ انتقادی قائل به عدم تقدم و برتری ماده (ماتریالیسم) بر آگاهی (ایده‌آلیسم) یا بالعکس است، به این دلیل که هر دو نوع معرفت، واقعیت را به صورت سودمند برای خود تحریف می‌کنند و آن را به صورت گروهی کوچک از گزاره‌ها درمی‌آورند. کاری که نظریهٔ انتقادی می‌خواهد بکند این است که خود را در بیرون تنگناهای فلسفی و محدودهٔ پایهٔ وجودی آن جای دهد. با این وجود، نظریهٔ انتقادی برای مبنای تفکری خود و ترمیم خود آگاهی (آگاهی به معنای فهم) انسانی، از ابزارهای مارکسیستی استفاده می‌کند.

هورکهایمر مدعی بود که نظریهٔ انتقادی بایستی در جهت تحلیل کلیت جامعه در درون بازهٔ زمانی خاص‌اش متمرکز شود (مثلاً اینکه چگونه شد که در این موقعیت در این لحظهٔ خاص زمانی قرار گرفت) و باید به سمت گسترده کردن فهم انسان از اجتماع با توجه به علوم مختلف اجتماعی شامل جغرافیا، اقتصاد، جامعه‌شناسی، تاریخ، علوم سیاسی، انسان‌شناسی و روان‌شناسی، حرکت کند. از آن جایی که نظریه انتقادی در همهٔ زمان‌ها باید خود-انتقادی کند، هورکهایمر بر این نکته پافشاری می‌کرد که یک نظریه در صورتی انتقادی است که روشنگر و قابل تشریح باشد؛ بنابراین نظریهٔ انتقادی می‌بایست تلفیقی از تفکر بر مبنای قواعد و مضاف بر آن عملی هم باشد تا «بتواند توضیح دهد که چه چیزی با شرایط حقیقی اجتماعی فعلی نادرست است، بازیگران تغییر دهندهٔ آن را بشناسد و قاعده‌ای کاملاً روشن را برای نقادی و رسیدن به اهداف عملی آینده فراهم آورد». نظریهٔ سنتی تنها آینه‌ای است برای حقیقت در هر زمان، نظریهٔ انتقادی درست هدفی عکس این «صرفاً آینه» بودن را دارد، هدف نظریهٔ انتقادی نه نمایش که تغییر اوضاع است. در زبان هورکهایمر هدف نظریهٔ انتقادی «رها ساختن انسان از بند جریاناتی است که او را به بردهٔ خود بدل می‌کنند.»

نظریه پردازان مکتب فرانکفورت به‌طور مشخص پیوندهایی به فلسفهٔ انتقادی کانت دارند، جایی که عبارت نقد به معنای بازتابی فلسفی از محدودیت‌های ادعاهایی است که برای دانش‌های مشخص ساخته شده‌اند و ارتباط مشخصی بین این نوع نقد و خودمختاری اخلاقی (به معنای کانتی) وجود دارد که با جبرگرایی و نظریه‌های ساکن به مقابله می‌پردازد. در مفهوم عقلانی نظریهٔ انتقادی می‌کوشد که ایده‌های مارکس را از بند دگماتیسم پوزیتیویسم و علم گرایی و از سوی دیگر سوسیالیسم علمی برهاند و به آن مشی انتقادی اضافه کند.

از آن جا که هم مارکسیست-لنینیست‌ها و هم سوسیال دموکرات‌های ارتدوکس، مارکسیسم را به عنوان نوعی جدید از علوم اثباتی پنداشتند، مکتب فرانکفورت و هورکهایمر، کار خود را بیشتر بر بنیان معرفت‌شناسی مارکس گذاشتند، که خودش آن را به شکل انتقادی در کتاب سرمایه بنیان نهاد؛ بنابراین آن‌ها تأکید می‌کردند که مارکس خواهان ایجاد نوعی جدید از تحلیل انتقادی بود که جهتش به سمت یگانه کردن نظریه و عمل انقلابی می‌رفت و نه ایجاد علمی اثباتی و جزمی. نقد، در مفهوم مارکسی، به معنای بیرون کشیدن ایدئولوژی از درون یک سازمان اجتماعی –مثلاً آزادی فردی یا بازار آزاد از درون سرمایه‌داری- و انتقاد از آن به وسیلهٔ پیامدهای حقیقی‌اش –مثلاً بهره‌کشی و نابرابری اجتماعی- است. این متد به شیوه‌ای که مکتب فرانکفورت روی آن اثر گذاشت، چیزی بود که قبلاً توسط هگل و مارکس پایه‌گذاری شده بود: روش دیالکتیک.[نیازمند منبع]

روش دیالکتیک[ویرایش]

مؤسسه تلاش کرد که با فرمول‌بندی تازهٔ دیالکتیک به آن نقشی استوار و محکم بدهد. استفاده از چنین شیوهٔ دیالکتیکی به زمان هگل بر می‌گردد، کسی که دیالکتیک را به شکل یک تمایل در هر عقیده برای فایق آمدن بر عناصر متضاد در درون خودش که در اثر برخوردهای جنبه‌های تناقض‌آمیز ذاتی هر عقیده پدید آمده‌اند، می‌پنداشت. برخلاف دیگر شیوه‌های تفکری که قواعد ثابت و حالت‌های مشخص دارند، دیالکتیک هگلی بر مبنای پیشرفت و تغییر بر اثر زمان است، اثری که بر مبنای وابستگی و عمل متقابل اندیشه‌هاست.

تاریخ در نظر هگل حاصل تکامل یافتگی بر مبنای روش دیالکتیکی است. حال، تغییر شکل عقلانی یا سنتز تضادهای گذشته‌است. به این طریق تاریخ یک پروسهٔ قابل فهم است و به‌طور مداوم به جلو می‌رود و پیشرفت می‌کند. با این وجود، توجه به آینده نزد هگل ارزش چندانی ندارد، زیرا به اعتقاد وی فلسفه تجویزی نیست و فقط در هنگام وقوع قابل ادراک است. تحقیق تاریخی، بنابراین عقیده صرفاً به شرح گذشته و حال محدود خواهد شد. از این رو برای هگل و اخلافش، دیالکتیک ضرورتاً به سمت تأیید وضع موجود خواهد رفت، که در واقع هم این فلسفهٔ هگلی در عمل به تأیید و توجیه مسیحیت و دولت پروس انجامید.

این ایده به شدت از طرف مارکس و دیگر هگلیان جوان مورد نقد واقع شد، که مدعی بودند هگل در دفاع از مفهوم انتزاعی عقل محض بسیار زیاده از اندازه پیش رفته و نتوانسته به شرایط واقعی طبقهٔ کارگر را – مثلاً ناخواسته و غیر عقلانی بودن آن – توجهی نشان دهد. با وارونه کردن دیالکتیک ایدئالیستی هگل، مارکس تئوری خود را بر مبنای ماتریالیسم دیالکتیک بنا نهد و اعلام کرد که «این آگاهی انسانی نیست که شرایط خاص و معین بودنش را ایجاد می‌کند، اما در مقابل، این شرایط اجتماعی است که آگاهی او را معین کرده‌است». تئوری مارکس راه قانون ماتریالیستی تاریخ و فضا را در پیش می‌گیرد، که در آن نیروی محرک توسعه نیروهای تولیدی است؛ و از آن جایی که تناقضات مادی و اجتماعی سرمایه‌داری به‌طور ذاتی موجود است، قطعاً این نیروهای «منفی» به سمت مقابله با اصل سرمایه‌داری جهت می‌یابند، و با تغییر آن فرم عقلانی جدیدی را خواهند ساخت: کمونیسم.

مکتب فرانکفورت به سهم خود، به این نتیجه رسید که روش دیالکتیکی تنها وقتی می‌تواند پذیرفته شود که «بتوان آن را برای خودش هم به کار برد». این به این معناست که اگر آن‌ها بخواهد این روش را بپذیرند می‌بایست ملزم به استفاده از قاعدهٔ خود-اصلاحی در اتخاذ روش دیالکتیکی باشند، این قاعده باعث خواهد شد که آن‌ها بتوانند تفسیرهای غلط دیالکتیکی قبلی را اصلاح کنند. به همین دلیل مکتب فرانکفورت به‌طور کامل شکل دگماتیک تاریخ‌گرایی، ماتریالیسم و مارکسیسم ارتدوکس را رد کرد. در واقع، تنش‌های مادی و مبارزهٔ طبقاتی که مارکس از آن‌ها سخن می‌گفت، دیگر برای اعضای مکتب فرانکفورت دارای بار انقلابی -در درون جوامع معاصر غربی– تلقی نمی‌شد. نظری که نشان می‌داد از نظر آن‌ها تفسیرهای دیالکتیکی مارکس هم دارای نقص بودند و هم در مواردی به کلی غلط تعبیر شده‌اند.

بر خلاف مارکسیست‌های ارتدوکس، که در منظر آن‌ها پراکسیس به تنهایی مجری تبدیل ایدهٔ غیرقابل تغییر کمونیسم به فاز عملی است، عقیده دارند که بنابر قاعدهٔ دیالکتیکی، پراکسیس و تئوری، به یک دیگر وابسته‌اند و باید به‌طور دو جانبه برهم اثر بگذارند. وقتی مارکس در کتاب تزهایی در مورد فویرباخ جملهٔ معروف خود را (فیلسوفان فقط جهان را به طرق مختلف تفسیر کرده‌اند، مهم تغییر آن است) یگانه ارزش فلسفه را در «عمل آگاهانه» ی آن می‌دانست. تئوریسین‌های مکتب فرانکفورت این نظر را بدین شکل اصلاح کردند که وقتی عمل ناکام می‌ماند، ریشهٔ نظری این عمل باید مورد تجدید نظر قرار بگیرد. به‌طور مختصر، فیلسوفان سوسیالیست بایستی امکان خود انتقادی را باز بگذارند، تا بتوان بر خطاهای نظری فایق آمد. همان‌طور که تئوری به عمل آگاهی می‌بخشد، عمل (پراکسیس) هم باید موجب آگاهی نظری شود.

تأثیرات اولیه[ویرایش]

تأثیرات روشنفکرانه و تئوری‌های مورد توجه نسل اول نظریه پردازان انتقادی مکتب فرانکفورت به صورت قابل خلاصه شدن است.

  • زمینهٔ تاریخی: انتقال از سرمایه‌داری کارگشا و به نسبه محدود، به یک سرمایه‌داری انحصاری و امپریالیسم، رشد جریان‌های سوسیالیست کارگری، ظهور دولت رفاه، انقلاب روسیه و اوج‌گیری کمونیسم، دورهٔ ظهور نوعی جدید از تکنولوژی، ظهور فرهنگ عامه و رسان‌های گروهی، هنر مدرن، اوج‌گیری نازیسم
  • تئوری وبری: تحلیل تطبیقی تاریخی از عقلانیت غربی در عصر سرمایه‌داری، دولت مدرن، عقلانیت سکولار علمی-فرهنگی-دینی، تحلیل شیوهٔ سلطه به‌طور کلی و به‌طور خاص در سلطهٔ بوروکراتیک عقلانی – قانونی مدرن، شیوهٔ ممتاز تحلیل هرمنوتیکی
  • تئوری فرویدی: نقد ساختار سرکوب شدهٔ «اصل واقعیت» در جوامع پیشرفته و روان نژندی زندگی روزمره، کشف ناخودآگاه، فرایند اصلی تفکر، تأثیر عقدهٔ ادیپ، شناخت علت تشویش در زندگی روحی، تحلیلی روانی پایه‌های استبداد و رفتار غیر عقلانی جامعه
  • نقد پوزیتیویسم: نقد پوزیتیویسم از منظری فلسفی، متد علمی، ایدئولوژی سیاسی و انطباق کامل با زندگی هر روزه (وضع موجود)، احیای دیالکتیک منقی (بازگشت به هگل)، توجه به عناصر انتقادی در پدیدارشناسی، تاریخ گرایی، اگزیستانسیالیسم و نقد ثبوت (غیر تاریخی بودن) و گرایش‌های ایدئالیستی آن‌ها، نقد پوزیتیویسم منطقی و پراگماتیسم
  • زیبایی‌شناسی مدرنیسم: نقد آگاهی کاذب و تجربهٔ شبه- مادی (به این معنا که یک رابطه، تجرد، یا شی به شکلی تعبیر شود که «انگار» وجود و قابلیت‌های مختلف دارد ولی در واقعیت نداشته باشد. مراجعه کنید به دو سفسطهٔ احساسی و مادی) به وسیلهٔ تحلیل و نشان دادن تناقض‌های سنتی و زبانی آن، تجسم شکل‌های جدید از «وجود» و «تجربه»، آزاد کردن ناخودآگاه، آگاهی به سبب یگانگی، وضعیت مدرنیته، توجه ویژه به کافکا، پروست، سوئنبرگ، برتون، نقد صنعت فرهنگ و فرهنگ «مثبت»
  • تئوری مارکسیستی: نقد ایدئولوژی بورژوازی، نقدی از خود بی گانگی کارگر، ماتریالیسم تاریخی، تاریخ به مثابه مبارزهٔ طبقاتی و و استثمار کارگر در نظام‌های دارند شیوه‌های مختلف تولید، تحلیلی سیستمی از سرمایه‌داری به عنوان نظام گیرندهٔ ارزش کار کارگر (به شیوهٔ استثماری) به واسطهٔ عرضهٔ «کارگر» در بازار آزاد، یگانگی نظریه و عمل، تحلیل به قصد انقلاب، سوسیالیست دموکراسی (دموکراتیک سوسیالیسم)، جامعهٔ بی طبقه
  • تئوری فرهنگی: نقد صنعت فرهنگ به عنوان جلوگیری‌کننده از مخالفت (نگهداری وضع موجود)، نقد فرهنگ غربی به مثابه فرهنگ سلطه گر هم داخلی و هم خارجی، دیالکتیک رهایی و وجهه‌های سرکوب شده در فرهنگ نخبگی (کنترل عده‌ای خاص بر فرهنگ)، نقد کیرکگارد از عصر حاضر، سنجش ارزش بر معیار جدید توسط نیچه، و ایدهٔ زیبایی شناسانهٔ شیلر

در واکنش به تشدید ازخود بیگانگی و غیرعقلانی شدن در جوامع پیشرفتهٔ سرمایه‌داری، نظریه انتقادی به‌طور جامع، منتقد ایدئولوژی است و از منظر تاریخی بازتاب دهندهٔ تئوریست که به‌طور هم‌زمان خواهان دو چیز است: تشریح و کندوکاو نظام سلطه گر و یافتن امکاناتی برای ایجاد یک جامعهٔ عقلانی، انسانی و آزاد.

مؤسسه در دو شاخهٔ مرتبط با «امکان تبدیل افعال انسانی به اعمالی عقلانی» کمک بزرگی کرد. (به عبارت دیگر افرادی که بتوانند با عمل عقلانی کنترل جامعه و «تاریخ» خود را، خودشان به دست بگیرند). اولی پدیده‌ای اجتماعی بود که در نظریهٔ مارکسیستی روبنا یا ایدئولوژی نامیده می‌شود: هویت، خانواده و بنیان‌های قدرت، و دومی قلمرو زیبایی‌شناسی و صنعت فرهنگ – فرهنگ عامه. پژوهش‌های آن‌ها حاوی نگرانی مشترکی بود که بیان می‌کرد، سرمایه‌داری می‌تواند پیش شرط‌های انتقادی و آگاهی انقلابی سیاسی را نابود سازد. این به معنای ظهور نوعی «آگاهی تصنعی» ای از ایعاد عمیق ستم اجتماعی است.

نقد تمدن غربی[ویرایش]

دیالکتیک روشنگری و اخلاق صغیر[ویرایش]

دومین فاز نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت بر دو کار محوریت دارد: کتاب دیالکتیک روشنگری نوشتهٔ آدورنو و هورکهایمر، و کتاب اخلاق صغیر نوشتهٔ آدورنو. هر دو کتاب در زمان تبعید اعضای مؤسسه در آمریکا نوشته شد. با وجود حفظ مدل تحلیل مارکسیستی، در این کتاب‌ها نظریه انتقادی محدودهٔ تأکیدی خود را تغییر داد. نقد سرمایه‌داری تبدیل به نقد تمدن غربی به‌طور کلی شد. در واقع، دیالکتیک روشنگری از افسانهٔ ادیسه به عنوان الگویی برای تحلیل سیر آگاهی بورژوازی استفاده می‌کند. هورکهایمر و آدورنو در این کتاب از موضوعاتی سخن گفته‌اند که در تفکر اجتماعی جایگاهی برجسته یافته‌است. در واقع، تفسیر آن‌ها از سلطهٔ طبیعی بودن (سلطهٔ فرم طبیعی نه عقلانیت انسانی) بر عقلانیت صنعتی (عقلانیت هدفمند و سودمدار بدون توجه به ارزش‌های دیگر) در تمدن غربی، سال‌ها قبل از ایجاد گروه‌های طرفدار طبیعت، ارائه شده بود.

تحلیل «عقل» از این هم فراتر می‌رود. عقلانیت در فرهنگ غربی به صورت ترکیبی از سلطه گرایی و عقلانیت صنعتی خود را آشکار می‌کند و تمام طبیعت درونی و بیرونی به زیر یوغ فاعلیت انسانی می‌آورد. در این فرایند، خود فاعل هم بلعیده خواهد شد و هیچ نیروی اجتماعی به مانند نیروی پرولتاریا نمی‌تواند خود را به عنوان رهایی‌بخش «فاعل انسانی» از بندهای خود ساخته‌اش بشناسد؛ بنابراین آدورنو برای نام دوم (در زیر نام) اخلاق صغیر می‌نویسد: " بازتابهایی از زندگی آسیب دیده ". در کلام آدورنو:

از آن جایی که مضمحل کردن عینی گرایی حرکت تاریخی، در فاز اخیریش عبارتست از نابودی «فاعلیت» ،(و با توجه به) عدم ظهور نوع جدید آن (فاعل جدید)، تجربهٔ فردی ضرورتاً بر مبنای همان فاعل قدیمی خواهد بود که حالا به‌طور تاریخی سرکوب و محکوم شده، و با وجود اینکه هنوز «برای خود است»، اما دیگر «در درون خود» نیست. فاعل هنوز به‌طور عمیقی احساس استقلال می‌کند، اما بطلان این احساس برای «فاعل‌ها» را می‌توان در اردوگاه‌های کار اجباری مشاهده کرد، جایی که مشغله، همین به دست گرفتن فرم فاعلی است.

بنابراین، زمانی که حقیقت خود به عنوان پایه‌ای برای ایدئولوژی بدیل شده‌است، بزرگترین کاری که نظریه انتقادی می‌تواند انجام دهد این است که شروع به شناسایی تناقضات دیالکتیکی موجود در خود تجربهٔ فاعلی کند و از جهت دیگر صداقت و درستی نظریه را نگهدارد. حتی خود پروسهٔ دیالکتیکی هم قابل شک است:" درستی یا نادرستی اش (نظریه و در اینجا دیالکتیک) ویژگی ذاتی و دائمی خود «روش» نیست، بلکه صرفاً در مفهوم و منظور آن در پروسهٔ تاریخی اش نهفته‌است.". این قصد و منظور باید در جهت آزادی کامل و خرسندی باشد. " تنها فلسفه‌ای که می‌تواند به‌طور معتبری در مقابل نومیدی و یاس (به‌طور عملی) قرار بگیرد، فلسفه‌ای است که همه چیز را به گونه‌ای در نظر داشته باشد که آن چیزها قرار است خود را از منظر (و در مسیر) "رستگاری" انسان نشان دهند. " البته آدورنو خود را به‌طور کامل از «خوشبینی» مارکسیسم ارتدوکسی دور می‌کند: " در کنار (و از منظر) چنین مطالبه‌ای از تفکر و جایگاه و مرتبهٔ آن، حتی خود سؤال واقعی بودن یا نبودن «رستگاری» (مثل رهایی انسان) به سختی با اهمیت جلوه می‌کند. "

از منظر جامعه شناختی، هم کارهای هورکهایمر و هم کارهای آدورنو حاوی دلسردی‌های دربارهٔ منبع و بنیان سطلهٔ اجتماعی است، دلسردی که در نظریهٔ انتقادی جدید به ظهور بدبینی دربارهٔ امکان رهایی و آزادی انسان منجر شد. این دلسردی به وضوح ریشه در جریان‌های تاریخی هم عصر این متفکران دارد. اوج‌گیری نازیسم، صنعت فرهنگ (فرهنگ انبوه) و سرمایه‌داری دولتی به عنوان شیوه‌های جدیدی از سلطهٔ اجتماعی که نمی‌شد آن‌ها را به طرز قانع‌کننده‌ای از طریق جامعه‌شناسی سنتی مارکسیستی تحلیل کرد. برای آدورنو و هورکهایمر، دخالت دولتی در اقتصاد به‌طور مؤثری تنش میان مناسبات تولید و نیروهای اجتماعی (جسمانی مانند کارگر) تولیدکننده – تنشی که از نظر نظریه مارکسیستی تناقض اصلی و بنیادی سرمایه‌داری است – را از میان می‌برد. بازار «آزاد» (به عنوان مکانیسمی «ناآگاه» برای توزیع کالا) و پدیدهٔ غیرقابل فسخ «مالکیت خصوصی» (در سرمایه‌داری) که مورد نظر مارکس بودند به تدریج با «برنامه‌ریزی متمرکز دولتی» و اجتماعی کردن ابزار آلات تولید در جوامع غربی جایگزین شدند. راه دیالکتیکی که در آن مارکس رهایی بشر را می‌یافت بدین شکل درآمده و به‌طور تأثیرگذاری مطیع سلطهٔ " عقل پوزیتیویستی " قرار گرفته‌است.

فلسفهٔ موسیقی مدرن[ویرایش]

آدورنو به عنوان یک موزیسین چیره‌دست و پیوندهای بسیار به موسیقی، کتاب فلسفهٔ موسیقی مدرن را نوشت که در آن به عنوان یک «ذات»، جدل‌هایی علیه زیبایی می‌کند. به این خاطر که معتقد است زیبایی تحت سلطهٔ جامعهٔ سرمایه‌داری پیشرفته و آگاهی کاذب قرار گرفته که به این واسطه به سلطهٔ اجتماعی کمک می‌بخشد و از این رو به چهرهٔ نمایاندهٔ سرمایه‌داری یک «لذت مرتبط با زیبایی» و «قابل قبول» بودن می‌افزاید. تنها موسیقی و هنر آوانگارد است که شاید بتواند حقیقت را با دریافتن واقعیت رنجش انسانی، حفظ کند. از این رو:

چیزی که موسیقی رادیکال لحاظ می‌کند بازگشتی به رنجش انسانی است. در همین حال لرزش‌های هراس‌آور روانی، در نمودی شبیه به زلزله‌نگار (استعاره‌ای از تغییراتی شدید و بالا و پایین‌های بسیار)، به عنوان قاعدهٔ تکنیکی موسیقی در خواهد آمد. این موسیقی دوام و توسعه را منع می‌کند (به وجه انتقادی). زبان موسیقی به دو قطبی افراطی بدل شده‌است. در یک طرف، به سوی سخن گفتنی حقیقتاً مشابه با هراس انسانی و در جهت دیگر به سمت یک ثبوت کامل واضح، ناشی از سکون انسان، انسانی که تشویش و نگرانی‌اش باعث شده در نقطهٔ ایستادگی‌اش (به مثابه یک رد پا) منجمد شود و تاب حرکت نداشته باشد… موسیقی مدرن نسیان کامل را در هدف خود می‌بیند. این پیام نومیدانه‌ای است، پیامی بر جا مانده از یک کشتی شکسته..

دیالکتیک منفی[ویرایش]

با پیشرفت روبه جلو جامعهٔ صنعتی در دورهٔ جنگ سرد، اندیشمندان نظریه انتقادی بر این نظر آمدند که راه سرمایه‌داری و تاریخ به‌طور قطعی عوض شده‌است، به گونه‌ای که ستم و فشار به شیوه‌های جدید و متفاوتی اعمال می‌شوند، و با توجه به این نکته، طبقهٔ کارگر صنعتی، دیگر به عنوان یک عنصر تعیین‌کنندهٔ ضدسرمایه‌داری تلقی نمی‌شود. این اعتقاد مسبب آن شد که آن‌ها به سوی یافتن روش و متدی غیر مقید برای «منفی» بودن، از طریق ریشه‌های دیالکتیکی بروند. این منظر در کتاب انسان تک ساحتی مارکوزه و دیالکتیک منفی آدورنو دیده می‌شود. در این دورهٔ زمانی، با وجود ماندگاری بعضی از اعضا، مؤسسه دوباره در فرانکفورت ساکن شده بود و قصد داشت نه فقط ادامه دهندهٔ پژوهش‌های قبلی باشد که می‌خواست از منظر آموزش جامعه شناسانه و دموکراسی‌سازی آلمان غربی، نیرویی مؤثر باشد. این امر باعث تکمیل و ذخیرهٔ پژوهش‌های تجربی و تحلیل‌های تئوریک، به میزان بالا، از سوی اعضا شد.

در این دوره تفکرات مکتب فرانکفورت به‌طور اخص بر قسمت‌هایی از تفکر چپ گرایانه و به‌طور کلی جناح چپ اثر گذاشت، به خصوص بر چپ جدید. مارکوزه معمولاً به عنوان مغر متفکر و تئوریسین اصلی چپ جدید شناخته می‌شود. انتقاد آن‌ها از تکنولوژی، تمامیت‌خواهی، پایان‌شناسی و گاه تمدن بر گروه‌های آنارکو- پریمیتویسم اثر گذاشت. کارهای آن‌ها عمیقاً بر پژوهش گران حوزهٔ فرهنگ مردمی تأثیرگذار بود.

مهم‌تر از اینها، مکتب فرانکفورت تلاش کرد تا سرنوشت خرد را در عصر تاریخی جدید معین کند. در حالی که مارکوزه تحلیلی تکمیل از بنیان‌های تغییر یافتهٔ مفهوم «کارگر» در نظام سرمایه‌داری و ویژگی‌های ذاتی متدولوژی علم ارائه می‌داد، هورکهایمر و آدورنو مشغول به بازآزمودن بنیان‌های مکتب انتقادی بودند. این کوشش در کتاب دیالکتیک منفی آدورنو به وضوح قابل مشاهده‌است، کتابی که تلاش می‌کند باز تعریفی از دیالکتیک در دوره‌ای که «فلسفه، که یک مرتبه منسوخ شده به نظر رسید، به حیات ادامه می‌دهد تا لحظه‌ای را بفهمد و بیابد که از دستش داده و از نظرش به دور مانده‌است» ارائه دهد.

تاریخچه مکتب فرانکفورت[ویرایش]

جنبش فرانکفورت در سوم فوریه ۱۹۲۳ در دانشگاه فرانکفورت با کمک‌های فلیکس ویل پایه گرفت. اعضای اولیه مؤسسه لئو لونتال، کارل گراونبرگ (اولین رئیس مؤسسه)، هنریک گروسمن، کارل آگست ویدفاگل، فرانس بورکنو و جولیان گمپرز بودند. شخصیت‌های مشهورتری مانند فریدریش پولاک، والتر بنیامین و تئودور آدرنو در دههٔ ۱۹۲۰و کمی پس از شکل‌گیری مؤسسه به آن پیوستند. به تدریج افراد دیگری مانند هربرت مارکوزه، اریک فروم و ماکس هورکهایمر، دردههٔ ۱۹۳۰به مؤسسه گرویدند. اولین رئیس مؤسسه گراونبرگ بود. گراونبرگ در سال ۱۹۲۹ دچار سکته قلبی شده و در ژانویهٔ ۱۹۳۰هورکهایمر به عنوان رئیس مؤسسه انتخاب شد ونقش خود را به عنوان مهم‌ترین رهبر مکتب فرانکفورت تثبیت کرد. در سال۱۹۳۳ در پی به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان، مؤسسه کار خود را در این کشور متوقف کرد واعضای آن به ژنو، لندن، پاریس وآمریکا گریختند. در سال ۱۹۳۵ بسیاری از نمایندگان مکتب به پاریس رفتند، ولی خیلی با انزجار و شتاب آنجا را ترک کردند، زیرا نظریاتشان در آن سرزمین قابل درک نبود و صدایشان هیچ پژواکی در محافل روشنفکری فرانسه ایجاد نکرد. تا سال ۱۹۴۰ تقریباً اغلب اعضا به آمریکا مهاجرت کرده بودند و برعکس فرانسه، درآنجا مورد استقبال قرار گرفتند و افکارشان طرفدارانی پیدا کرد.[۳]

برنامه درسی فرهنگ والا وفرهنگ توده‌ای[ویرایش]

یکی از سوالات فرهنگی مرتبط با تعلیم و تربیت این است که برنامه درسی مدرسه دنباله رو چه فرهنگی باید باشد؟. این اساسی‌ترین سؤال هادر برنامه درسی است. هرچند سؤال مذکور در مکان‌های گوناگون جواب‌های مشخصی دارد. اما پذیرش هریک تناقض‌ها و ناهماهنگی‌هایی نیز به دنبال دارد. به‌طور عام محتوای درسی که قرار است از سوی مدرسه به دانش آموزان عرضه شود ممکن است متأثر از فرهنگ نخبگان، آوانگاردهای سیاسی، دینی و علمی باشد. در حالت دوم ممکن است متأثر از فرهنگ عامه پسند و نیازهای کوچه و بازار باشد و در حالت سوم امکان دارد معجونی از خواص هر دو فرهنگ والا و عامه پسند را به نسبت خاص دارا باشد.[۴]

مفهوم اصلی آن، که بسیار مورد توجه آدورنو و هورکهایمر بود، اظهار می‌کند که «گناه نخستین» تفکر، به تلاشش برای حذف هر چیزی غیر از تفکر بر می‌گردد، تلاشش توسط فاعل (سوژه) برای بلعیدن ابژه (شی)، کوششی برای بدست آوردن هویت. این «تقلیل دادن» تفکر را شریک سلطه می‌کند. دیالکتیک منفی «برتری (فضیلت) ابژه» را نجات می‌دهد، نه به وسیلهٔ معرفت‌شناسی ساده‌لوحانه یا رئالیسم متافیزیکی، بلکه بر بنیان «تمایز (از منظر جامعه شناختی)»، پارادوکس و نیرنگ: «منطق از هم پاشیدگی». آدورنو از هستی‌شناسی هایدگر انتقاد می‌کند، به این علت که او فکر می‌کند این تفکر، تجدی دوبارهٔ ایدئالیسم و مفاهیم هویت محور در ظاهر است، که توانسته بر سنت فلسفی غلبه یابد.[۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ و زندگی روزمره - اندی بنت - لیلا جوافشانی/ حسن چاوشیان - نشر اختران - چاپ اول ۱۳۸۶ - ص ۳۱–۳۲
  2. (swingewood,1997: 77)
  3. (کتاب نظریه انتقادی تعلیم و تربیت تألیف دکتر مصطفی قادری) نوشته شده توسط مژگان امرایی نیا
  4. (کتاب نظریه انتقادی تعلیم و تربیت تألیف دکتر مصطفی قادری) نوشته شده توسط مژگان امرایی نیا دانشجوی ارشد برنامه‌ریزی آموزشی
  5. ویکی‌پدیا انگلیسی

منابع[ویرایش]

The Frankfurt School (Frankfurter Schule) is a school of social theory and critical philosophy associated with the Institute for Social Research, at Goethe University Frankfurt. Founded in the Weimar Republic (1918–33), during the European interwar period (1918–39), the Frankfurt School comprised intellectuals, academics, and political dissidents who were ill-fitted to the contemporary socio-economic systems (capitalist, fascist, communist) of the 1930s. The Frankfurt theorists proposed that social theory was inadequate for explaining the turbulent political factionalism and reactionary politics occurring in ostensibly liberal capitalist societies in the 20th century. Critical of capitalism and of Marxism–Leninism as philosophically inflexible systems of social organisation, the School's critical theory research indicated alternative paths to realising the social development of a society and a nation.[1]

The Frankfurt School perspective of critical investigation (open-ended and self-critical) is based upon Freudian, Marxist and Hegelian premises of idealist philosophy.[2] To fill the omissions of 19th-century classical Marxism, which could not address 20th-century social problems, they applied the methods of antipositivist sociology, of psychoanalysis, and of existentialism.[3] The School's sociologic works derived from syntheses of the thematically pertinent works of Immanuel Kant, Georg Wilhelm Friedrich Hegel, and Karl Marx, of Sigmund Freud and Max Weber, and of Georg Simmel and Georg Lukács.[4][5]

Like Karl Marx, the Frankfurt School concerned themselves with the conditions (political, economic, societal) that allow for social change realised by way of rational social institutions.[6] The emphasis upon the critical component of social theory derived from surpassing the ideological limitations of positivism, materialism, and determinism, by returning to the critical philosophy of Kant, and his successors in German idealism — principally the philosophy of G.W.F. Hegel, which emphasised dialectic and contradiction as intellectual properties inherent to the human grasp of material reality.

Since the 1960s, the critical-theory work of the Institute for Social Research has been guided by Jürgen Habermas, in the fields of communicative rationality, linguistic intersubjectivity, and "the philosophical discourse of modernity";[7] nonetheless, the critical theorists Raymond Geuss and Nikolas Kompridis opposed the propositions of Habermas, claiming he has undermined the original social-change purposes of critical-theory-problems, such as: What should reason mean?; the analysis and expansion of the conditions necessary to realise social emancipation; and critiques of contemporary capitalism.[8]

History

Institute for Social Research

The Institute for Social Research, Frankfurt am Main, Germany.

The term Frankfurt School informally describes the works of scholarship and the intellectuals who were the Institute for Social Research (Institut für Sozialforschung), an adjunct organization at Goethe University Frankfurt, founded in 1923, by Carl Grünberg, a Marxist professor of law at the University of Vienna.[9] As such, the Frankfurt School was the first Marxist research center at a German university, and originated through the largesse of the wealthy student Felix Weil (1898–1975).[3]

At university, Weil's doctoral dissertation dealt with the practical problems of implementing socialism. In 1922, he organized the First Marxist Workweek  (Erste Marxistische Arbeitswoche) in effort to synthesize different trends of Marxism into a coherent, practical philosophy; the first symposium included György Lukács and Karl Korsch, Karl August Wittfogel and Friedrich Pollock. The success of the First Marxist Workweek prompted the formal establishment of a permanent institute for social research, and Weil negotiated with the Ministry of Education for a university professor to be director of the Institute for Social Research, thereby, formally ensuring that the Frankfurt School would be a university institution.[10]

Korsch and Lukács participated in the Arbeitswoche, which included the study of Marxism and Philosophy (1923), by Karl Korsch, but their communist-party membership precluded their active participation in the Institute for Social Research (Frankfurt School); yet Korsch participated in the School's publishing venture. Moreover, the political correctness by which the Communists compelled Lukács to repudiate his book History and Class Consciousness (1923) indicated that political, ideological, and intellectual independence from the communist party was a necessary work condition for realising the production of knowledge.[10]

The philosophical tradition of the Frankfurt School — the multi-disciplinary integration of the social sciences — is associated with the philosopher Max Horkheimer, who became the director in 1930, and recruited intellectuals such as Theodor W. Adorno (philosopher, sociologist, musicologist), Erich Fromm (psychoanalyst), and Herbert Marcuse (philosopher).[3]

European interwar period (1918–39)

In the Weimar Republic (1918–33), the continual, political turmoils of the interwar years (1918–39) much affected the development of the critical theory philosophy of the Frankfurt School. The scholars were especially influenced by the Communists’ failed German Revolution of 1918–19 (which Marx predicted) and by the rise of Nazism (1933–45), a German form of fascism. To explain such reactionary politics, the Frankfurt scholars applied critical selections of Marxist philosophy to interpret, illuminate, and explain the origins and causes of reactionary socio-economics in 20th-century Europe (a type of political economy unknown to Marx in the 19th century). The School's further intellectual development derived from the publication, in the 1930s, of the Economic and Philosophical Manuscripts of 1844 (1932) and The German Ideology (1932), in which Karl Marx showed logical continuity with Hegelianism, as the basis of Marxist philosophy.

As the anti-intellectual threat of Nazism increased to political violence, the founders decided to move the Institute for Social Research out of Nazi Germany (1933–45).[11] Soon after Adolf Hitler's rise to power in 1933, the Institute first moved from Frankfurt to Geneva, and then to New York City, in 1935, where the Frankfurt School joined Columbia University. In the event, the School's journal, the Zeitschrift für Sozialforschung ("Magazine of Social Research") was renamed "Studies in Philosophy and Social Science". Thence began the period of the School's important work in Marxist critical theory; the scholarship and the investigational method gained acceptance among the academy, in the U.S and in the U.K. By the 1950s, the paths of scholarship led Horkheimer, Adorno, and Pollock to return to West Germany, whilst Marcuse, Löwenthal, and Kirchheimer remained in the U.S. In 1953, the Institute for Social Research (Frankfurt School) was formally re-established in Frankfurt, West Germany.[12]

Theorists

As a term, the Frankfurt School usually comprises the intellectuals Max Horkheimer, Theodor Adorno, and Herbert Marcuse, Leo Löwenthal and Friedrich Pollock.[6] Although initially of the FS's inner circle, Jürgen Habermas was the first to diverge from Horkheimer's research program, as a new generation of critical theoreticians.

Critical theory

The works of the Frankfurt School are understood in the context of the intellectual and practical objectives of critical theory. In Traditional and Critical Theory (1937), Max Horkheimer defined critical theory as social critique meant to effect sociologic change and realize intellectual emancipation, by way of enlightenment that is not dogmatic in its assumptions.[14][15] The purpose of critical theory is to analyze the true significance of the ruling understandings (the dominant ideology) generated in bourgeois society, by showing that the dominant ideology misrepresents how human relations occur in the real world, and how such misrepresentations function to justify and legitimate the domination of people by capitalism.

In the praxis of cultural hegemony, the dominant ideology is a ruling-class narrative story, which explains that what is occurring in society is the norm. Nonetheless, the story told through the ruling understandings conceals as much as it reveals about society, hence, the task of the Frankfurt School was sociological analysis and interpretation of the areas of social-relation that Marx did not discuss in the 19th century — especially in the base and superstructure aspects of a capitalist society.[16]

Horkheimer opposed critical theory to traditional theory, wherein the word theory is applied in the positivistic sense of scientism, in the sense of a purely observational mode, which finds and establishes scientific law (generalizations) about the real world. That the social sciences differ from the natural sciences inasmuch as scientific generalizations are not readily derived from experience, because the researcher's understanding of a social experience always is shaped by the ideas in the mind of the researcher. What the researcher does not understand is that he or she is within an historical context, wherein ideologies shape human thought, thus, the results for the theory being tested would conform to the ideas of the researcher, rather than conform to the facts of the experience proper; in Traditional and Critical Theory (1937), Horkheimer said:

The facts, which our senses present to us, are socially performed in two ways: through the historical character of the object perceived, and through the historical character of the perceiving organ. Both are not simply natural; they are shaped by human activity, and yet the individual perceives himself as receptive and passive in the act of perception.[17]

For Horkheimer, the methods of investigation applicable to the social sciences cannot imitate the scientific method applicable to the natural sciences. In that vein, the theoretical approaches of positivism and pragmatism, of neo-Kantianism and phenomenology failed to surpass the ideological constraints that restricted their application to social science, because of the inherent logico–mathematic prejudice that separates theory from actual life, i.e. such methods of investigation seek a logic that is always true, and independent of and without consideration for continuing human activity in the field under study. That the appropriate response to such a dilemma was the development of a critical theory of Marxism.[18]

Because the problem was epistemological, Horkheimer said that "we should reconsider not merely the scientist, but the knowing individual, in general."[19] Unlike Orthodox Marxism, which applies a template to critique and to action, critical theory is self-critical, with no claim to the universality of absolute truth. As such, critical theory does not grant primacy to matter (materialism) or to consciousness (idealism), because each epistemology distorts the reality under study, to the benefit of a small group. In practice, critical theory is outside the philosophical strictures of traditional theory; however, as a way of thinking and of recovering humanity's self-knowledge, critical theory draws investigational resources and methods from Marxism.[15]

Dialectical method

The Frankfort School reformulated dialectics into a concrete method of investigation, derived from the Hegelian philosophy that an idea will pass over into its own negation, as the result of conflict between the inherently contradictory aspects of the idea.[20] In opposition to previous modes of reasoning, which viewed things in abstraction, each by itself and as though endowed with fixed properties, Hegelian dialectics considers ideas according to their movement and change in time, according to their interrelations and interactions.[20]

In Hegel's perspective, human history proceeds and evolves in a dialectical manner: the present embodies the rational Aufheben (sublation), the synthesis of past contradictions. History thus is an intelligible process of human activity, the Weltgeist, which is the Idea of Progress towards a specific human condition — the realization of human freedom through rationality.[21] However, the Problem of future contingents, of considerations about the future, did not interest Hegel,[22][23] for whom philosophy cannot be prescriptive and normative, because philosophy understands only in hindsight. The study of history is thus limited to descriptions of past and present human realities.[21] Hence, for Hegel and his successors (the Right Hegelians), dialectics inevitably lead to the approval of the status quo — as such, dialectical philosophy justified the bases of Christian theology and of the Prussian state.

Karl Marx and the Young Hegelians strongly criticized that perspective, that Hegel had over-reached in defending his abstract conception of "absolute Reason" and had failed to notice the "real"— i.e. undesirable and irrational — life conditions of the proletariat. Marx inverted Hegel's idealist dialectics and advanced his own theory of dialectical materialism, arguing that "it is not the consciousness of men that determines their being, but, on the contrary, their social being that determines their consciousness."[24] Marx's theory follows a materialist conception of history and geographic space,[25] where the development of the productive forces is the primary motive force for historical change, and, according to which, the social and material contradictions inherent to capitalism lead to its negation — thereby replacing capitalism with Communism, a new, rational form of society.[26]

Marx used dialectical analysis to learn and know the truth by uncovering the contradictions in the predominant ideas of society, and in the social relations to which they are linked — which exposes the underlying struggle between opposing forces. Therefore, only by becoming aware of the dialectic (i.e. class consciousness) of such opposing forces in a struggle for power, that men and women can intellectually liberate themselves, and so change the existing social order by way of social progress.[27] The Frankfurt School understood that a dialectical method could only be adopted if it could be applied to itself; if they adopted a self-correcting method — a dialectical method that would enable the correction of previous, false interpretations of the dialectical investigation. Accordingly, critical theory rejected the historicism and materialism of Orthodox Marxism.[28]

Influences and early works

Historical context Transition from small-scale capitalism to large-scale capitalism and colonialism; the socialist labour movement matures into a reform movement and fosters the emergence of the welfare state; the Russian Revolution (1917) and the rise of Communism; the neotechnic period; the emergence of mass communications media and of mass popular culture, Modern art; and the rise of Nazism.
Weberian theory Comparative history of Western rationalisation in capitalism, the modern state, secular scientific rationality, culture, and religion; analyses of the forms of dominance hierarchy and of modern rational-legal bureaucratic domination; articulation of the hermeneutic method in the social sciences.
Freudian theory Critique of the psychological repression of the reality principle of advanced civilization, and of the neuroses of daily life; discovery of the unconscious mind, primary-process thinking, and the psychological impact of the Oedipus complex anxiety upon a man's mental health and life; analyses of the psychic bases of the irrational behaviours of authoritarianism.
Antipositivism Critique of positivism as philosophy, as a scientific method, as political ideology and as conformity; rehabilitation of the negative dialectic, return to Hegel; appropriation of critical elements from phenomenology, historicism, existentialism, critique of the ahistorical, idealist tendencies of positivism; critique of logical positivism and pragmatism.
Aesthetic modernism Critique of false and reified experience by breaking traditional forms and language; projection of alternative modes of existence and experience; liberation of the unconscious; consciousness of unique, modern situation; cultural appropriation of the literary devices of Franz Kafka and Marcel Proust, of Arnold Schoenberg and André Breton; critique of the culture industry.
Marxist theory Critique of bourgeois ideology; critique of Marx's theory of alienation (Entfremdung); historical materialism; history as class struggle and the rate of exploitation in different modes of production; systems analysis of capitalism as the extraction of surplus labour; financial crisis theory; democratic socialism, and the classless society.
Culture theory Critique of Popular culture as the suppression and absorption of individual negation, and as the integration of the individual person to the status quo; critique of Western culture as a culture of social domination; the dialectical differentiation of the emancipatory aspects and the repressive aspects of élite culture; Kierkegaard's critique of the present age, Nietzsche's transvaluation, and Schiller's aesthetic education.

Critique of Western civilization

Dialectic of Enlightenment and Minima Moralia

The second phase of Frankfurt School critical theory centres principally on two works: Adorno and Horkheimer's Dialectic of Enlightenment (1944) and Adorno's Minima Moralia (1951). The authors wrote both works during the Institute's exile in America. While retaining much of a Marxian analysis, in these works critical theory shifted its emphasis from the critique of capitalism to a critique of Western civilization as a whole, as seen in Dialectic of Enlightenment, which uses the Odyssey as a paradigm for their analysis of bourgeois consciousness. In these works, Horkheimer and Adorno present many themes that have come to dominate the social thought of recent years; for instance, their exposition of the domination of nature as a central characteristic of instrumental rationality in Western civilization was made long before ecology and environmentalism had become popular concerns.

The analysis of reason now goes one stage further: The rationality of Western civilization appears as a fusion of domination and technological rationality, bringing all of external and internal nature under the power of the human subject. In the process, however, the subject itself gets swallowed up and no social force analogous to the proletariat can be identified that enables the subject to emancipate itself. Hence the subtitle of Minima Moralia: "Reflections from Damaged Life". In Adorno's words,

For since the overwhelming objectivity of historical movement in its present phase consists so far only in the dissolution of the subject, without yet giving rise to a new one, individual experience necessarily bases itself on the old subject, now historically condemned, which is still for-itself, but no longer in-itself. The subject still feels sure of its autonomy, but the nullity demonstrated to subjects by the concentration camp is already overtaking the form of subjectivity itself.[29]

Consequently, at a time when it appears that reality itself has become the basis for ideology, the greatest contribution that critical theory can make is to explore the dialectical contradictions of individual subjective experience on the one hand, and to preserve the truth of theory on the other. Even dialectical progress is put into doubt: "its truth or untruth is not inherent in the method itself, but in its intention in the historical process." This intention must be oriented toward integral freedom and happiness: "The only philosophy which can be responsibly practiced in face of despair is the attempt to contemplate all things as they would present themselves from the standpoint of redemption." Adorno goes on to distance himself from the "optimism" of orthodox Marxism: "beside the demand thus placed on thought, the question of the reality or unreality of redemption [i.e. human emancipation] itself hardly matters."[30]

From a sociological point of view, both Horkheimer's and Adorno's works contain a certain ambivalence concerning the ultimate source or foundation of social domination, an ambivalence that gave rise to the "pessimism" of the new critical theory over the possibility of human emancipation and freedom.[31] This ambivalence was rooted, of course, in the historical circumstances in which the work was originally produced, in particular, the rise of National Socialism, state capitalism, and mass culture as entirely new forms of social domination that could not be adequately explained within the terms of traditional Marxist sociology.[32] For Adorno and Horkheimer, state intervention in the economy had effectively abolished the tension in capitalism between the "relations of production" and "material productive forces of society"—a tension that, according to traditional Marxist theory, constituted the primary contradiction within capitalism. The previously "free" market (as an "unconscious" mechanism for the distribution of goods) and "irrevocable" private property of Marx's epoch have gradually been replaced by the centralized state planning and socialized ownership of the means of production in contemporary Western societies.[33] The dialectic through which Marx predicted the emancipation of modern society is thus suppressed, effectively being subjugated to a positivist rationality of domination.

Of this second "phase" of the Frankfurt School, philosopher and critical theorist Nikolas Kompridis writes that:

According to the now canonical view of its history, Frankfurt School critical theory began in the 1930s as a fairly confident interdisciplinary and materialist research program, the general aim of which was to connect normative social criticism to the emancipatory potential latent in concrete historical processes. Only a decade or so later, however, having revisited the premises of their philosophy of history, Horkheimer and Adorno's Dialectic of Enlightenment steered the whole enterprise, provocatively and self-consciously, into a skeptical cul-de-sac. As a result they got stuck in the irresolvable dilemmas of the "philosophy of the subject," and the original program was shrunk to a negativistic practice of critique that eschewed the very normative ideals on which it implicitly depended.[34]

Kompridis argues that this "sceptical cul-de-sac" was arrived at with "a lot of help from the once unspeakable and unprecedented barbarity of European fascism," and could not be gotten out of without "some well-marked [exit or] Ausgang, showing the way out of the ever-recurring nightmare in which Enlightenment hopes and Holocaust horrors are fatally entangled." However, this Ausgang, according to Kompridis, would not come until later – purportedly in the form of Jürgen Habermas's work on the intersubjective bases of communicative rationality.[34]

Philosophy of music

Adorno, a trained classical pianist, wrote The Philosophy of Modern Music (1949), in which he, in essence, polemicizes against popular music―because it has become part of the culture industry of advanced capitalist society[page needed] and the false consciousness that contributes to social domination. He argued that radical art and music may preserve the truth by capturing the reality of human suffering. Hence:

What radical music perceives is the untransfigured suffering of man [...] The seismographic registration of traumatic shock becomes, at the same time, the technical structural law of music. It forbids continuity and development. Musical language is polarized according to its extreme; towards gestures of shock resembling bodily convulsions on the one hand, and on the other towards a crystalline standstill of a human being whom anxiety causes to freeze in her tracks [...] Modern music sees absolute oblivion as its goal. It is the surviving message of despair from the shipwrecked.[35]

This view of modern art as producing truth only through the negation of traditional aesthetic form and traditional norms of beauty because they have become ideological is characteristic of Adorno and of the Frankfurt School generally. It has been criticized by those who do not share its conception of modern society as a false totality that renders obsolete traditional conceptions and images of beauty and harmony.

In particular, Adorno despised jazz and popular music, viewing it as part of the culture industry, that contributes to the present sustainability of capitalism by rendering it "aesthetically pleasing" and "agreeable". The British philosopher Roger Scruton saw Adorno as producing "reams of turgid nonsense devoted to showing that the American people are just as alienated as Marxism requires them to be, and that their cheerful life-affirming music is a 'fetishized' commodity, expressive of their deep spiritual enslavement to the capitalist machine."[36]

Critical theory and domination

Negative dialectics

With the growth of advanced industrial society during the Cold War era, critical theorists recognized that the path of capitalism and history had changed decisively, that the modes of oppression operated differently, and that the industrial working class no longer remained the determinate negation of capitalism. This led to the attempt to root the dialectic in an absolute method of negativity, as in Marcuse's One-Dimensional Man (1964) and Adorno's Negative Dialectics (1966). During this period the Institute of Social Research resettled in Frankfurt (although many of its associates remained in the United States) with the task not merely of continuing its research but of becoming a leading force in the sociological education and democratization of West Germany. This led to a certain systematization of the Institute's entire accumulation of empirical research and theoretical analysis.

During this period, Frankfurt School critical theory particularly influenced some segments of the left wing and leftist thought, particularly the New Left. Herbert Marcuse has occasionally been described as the theorist or intellectual progenitor of the New Left. Their critique of technology, totality, teleology and (occasionally) civilization is an influence on anarcho-primitivism. Their work also heavily influenced intellectual discourse on popular culture and scholarly popular culture studies.

More importantly, however, the Frankfurt School attempted to define the fate of reason in the new historical period. While Marcuse did so through analysis of structural changes in the labor process under capitalism and inherent features of the methodology of science, Horkheimer and Adorno concentrated on a re-examination of the foundation of critical theory. This effort appears in systematized form in Adorno's Negative Dialectics, which tries to redefine dialectics for an era in which "philosophy, which once seemed obsolete, lives on because the moment to realize it was missed". Negative dialectics expresses the idea of critical thought so conceived that the apparatus of domination cannot co-opt it.

Its central notion, long a focal one for Horkheimer and Adorno, suggests that the original sin of thought lies in its attempt to eliminate all that is other than thought, the attempt by the subject to devour the object, the striving for identity. This reduction makes thought the accomplice of domination. Negative Dialectics rescues the "preponderance of the object", not through a naïve epistemological or metaphysical realism but through a thought based on differentiation, paradox, and ruse: a "logic of disintegration". Adorno thoroughly criticizes Heidegger's fundamental ontology, which he thinks reintroduces idealistic and identity-based concepts under the guise of having overcome the philosophical tradition.

Negative dialectics comprises a monument to the end of the tradition of the individual subject as the locus of criticism. Without a revolutionary working class, the Frankfurt School had no one to rely on but the individual subject. But, as the liberal capitalist social basis of the autonomous individual receded into the past, the dialectic based on it became more and more abstract.

Habermas and communicative rationality

Habermas's work takes the Frankfurt School's abiding interests in rationality, the human subject, democratic socialism, and the dialectical method and overcomes a set of contradictions that always weakened critical theory: the contradictions between the materialist and transcendental methods, between Marxian social theory and the individualist assumptions of critical rationalism between technical and social rationalization, and between cultural and psychological phenomena on the one hand and the economic structure of society on the other.

The Frankfurt School avoided taking a stand on the precise relationship between the materialist and transcendental methods, which led to ambiguity in their writings and confusion among their readers. Habermas's epistemology synthesizes these two traditions by showing that phenomenological and transcendental analysis can be subsumed under a materialist theory of social evolution, while the materialist theory makes sense only as part of a quasi-transcendental theory of emancipatory knowledge that is the self-reflection of cultural evolution. The simultaneously empirical and transcendental nature of emancipatory knowledge becomes the foundation stone of critical theory.

Criticism

Horkheimer and Adorno

In The Theory of the Novel (1971), Georg Lukács said that the Frankfurt School were:

A considerable part of the leading German intelligentsia, including Adorno, have taken up residence in the Grand Hotel Abyss which I described in connection with my critique of Schopenhauer as "a beautiful hotel, equipped with every comfort, on the edge of an abyss, of nothingness, of absurdity. And the daily contemplation of the abyss, between excellent meals or artistic entertainments, can only heighten the enjoyment of the subtle comforts offered."[37]

In "Addendum 1974: The Frankfurt School" (1994) Karl Popper said that:

Marx's own condemnation of our society makes sense. For Marx's theory contains the promise of a better future. But the theory becomes vacuous and irresponsible if this promise is withdrawn, as it is by Adorno and Horkheimer.[38]

Habermas

In his criticism of Habermas, the philosopher Nikolas Kompridis said that a break with the proceduralist ethics of communicative rationality is necessary:

For all its theoretical ingenuity and practical implications, Habermas's reformulation of critical theory is beset by persistent problems of its own ... In my view, the depth of these problems indicate just how wrong was Habermas's expectation that the paradigm change to linguistic intersubjectivity would render "objectless" the dilemmas of the philosophy of the subject.[39] Habermas accused Hegel of creating a conception of reason so "overwhelming" that it solved too well the problem of modernity's [need for] self-reassurance.[40] It seems, however, that Habermas has repeated rather than avoided Hegel's mistake, creating a theoretical paradigm so comprehensive that in one stroke it also solves, too well, the dilemmas of the philosophy of the subject and the problem of modernity's self-reassurance.[41]

That:

The change of paradigm to linguistic intersubjectivity has been accompanied by a dramatic change in critical theory's self-understanding. The priority given to questions of justice and the normative order of society has remodeled critical theory in the image of liberal theories of justice. While this has produced an important contemporary variant of liberal theories of justice, different enough to be a challenge to liberal theory, but not enough to preserve sufficient continuity with critical theory's past, it has severely weakened the identity of critical theory and inadvertently initiated its premature dissolution.[42]

That to prevent that premature dissolution critical theory should be reinvented as a philosophic enterprise that discloses possibilities by way of Heidegger's world disclosure, by drawing from the sources of normativity that were blocked by the change of paradigm.[43]

Psychoanalytic categorization

The historian Christopher Lasch criticized the Frankfurt School for their initial tendency of "automatically" rejecting opposing political criticisms, based upon "psychiatric" grounds:

The Authoritarian Personality [1950] had a tremendous influence on [Richard] Hofstadter, and other liberal intellectuals, because it showed them how to conduct political criticism in psychiatric categories, [and] to make those categories bear the weight of political criticism. This procedure excused them from the difficult work of judgment and argumentation. Instead of arguing with opponents, they simply dismissed them on psychiatric grounds.[44]

Economics and communications media

During the 1980s, anti-authoritarian socialists in the United Kingdom and New Zealand criticised the rigid and determinist view of popular culture deployed within the Frankfurt School theories of capitalist culture, which seemed to preclude any prefigurative role for social critique within such work. They argued that EC Comics often did contain such cultural critiques.[45][46] Recent criticism of the Frankfurt School by the libertarian Cato Institute focused on the claim that culture has grown more sophisticated and diverse as a consequence of free markets and the availability of niche cultural text for niche audiences.[47][48]

Cultural Marxism conspiracy theory

Definition and Culture War usage

In contemporary usage, the term Cultural Marxism is an antisemitic conspiracy theory of the far right-wing, which claims that the Frankfurt School is part of a continuing academic and intellectual effort to undermine and destroy the culture of the Western world.[49] In the US, Cultural Marxism is a culture-war argument of religious fundamentalists and paleoconservatives, such as William S. Lind, Pat Buchanan, and Paul Weyrich, and of the alt-right and white nationalists, Neo-Nazi organizations and the neo-reactionary Dark Enlightenment movement.[50][51] Beginning in the late 1990s, the conspiracy theorists claimed that the Frankfurt School advocated the Counterculture of the 1960s and multiculturalism, progressive politics, and political correctness in order to undermine traditionalist conservatism and Christianity, and so overthrow the West.[52][53][54]

In 1998, Weyrich presented his version of the Cultural Marxism conspiracy theory in a speech to the Conservative Leadership Conference of the Civitas Institute, and later published it in his syndicated Culture war letter.[55] Moreover, Weyrich then commissioned William S. Lind, the resident historian for the Free Congress Research and Education Foundation, to write the essay "What is Marxism?" (2008), which identifies gay people in television as proof of Marxist cultural control of the mass media, and said that the sociologist Herbert Marcuse advocated a coalition of "blacks, students, feminist women, and homosexuals" as the cultural vanguard of Marxist revolution in the United States.[52][53][56]

In 2014, Lind pseudonymously published Victoria: A Novel of 4th Generation Warfare, by Thomas Hobbes, about a Marxist apocalypse that overthrew traditional conservatism as the culture of the Western world. Ultimately, a Christian military victory deposes Marxist social liberalism and restores the status quo ante of traditionalist conservatism with a theocratic social and economic order based upon the Victorian morality of late 19th-century Britain.[57][58] As anti–communists, Lind and Weyrich advocate political confrontation and intellectual opposition to Cultural Marxism with "a vibrant cultural conservatism" composed of "retro-culture fashions", a return to railroads as public transport, and self-reliant agrarianism like that of the Christian Amish folk.[59]

Moreover, in the Dialectic of Counter-Enlightenment: The Frankfurt School as Scapegoat of the Lunatic Fringe (2011), the historian Martin Jay said that Lind's documentary of conservative counter-culture, Political Correctness: The Frankfurt School (1999), was effective propaganda, because it:

spawned a number of condensed textual versions, which were reproduced on a number of radical, right-wing sites. These, in turn, led to a plethora of new videos, now available on YouTube, which feature an odd cast of pseudo-experts regurgitating exactly the same line. The message is numbingly simplistic: “All the 'ills' of modern American culture, from feminism, affirmative action, [and] sexual liberation, racial equality, multiculturalism and gay rights to the decay of traditional education, and even environmentalism, are ultimately attributable to the insidious intellectual influence of the members of the Institute for Social Research who came to America in the 1930s.[60]

Aspects of the conspiracy

Cultural pessimism

In the essay "The New Dark Age: The Frankfurt School and 'Political Correctness' " (1992), Michael Minnicino presented the precursor arguments of the Cultural Marxism conspiracy theory for the Schiller Institute of the LaRouche political movement. Minnicino said that the "Jewish intellectuals" of the Frankfurt School promoted modern art in order to make cultural pessimism (that civilization is in decline) into the Zeitgeist of the counter-culture of the 1960s, which was based upon the counter-culture of the Wandervogel, the socially liberal German youth movement whose Swiss Monte Verità commune was the 19th-century predecessor of Western counter-culture.[61][60][62][63]

Historical anti-Semitism

In "A Host of 'Decadent' Phenomena" (2000), Thomas Linehan traced the ideology of the term Cultural Marxism to the anti-Semitism of Kulturbolshewismus (Cultural Bolshevism), the conspiracy theory by which the Nazi Party claimed that Jewish cultural influence was the general source of decadence in the Western world, and the specific source of Germany's social degeneration under the social liberalism of the civil government of the Weimar Republic (1918–1933), which replaced the military government of the defeated Imperial Germany after the First World War (1914–1918).[64]

Holocaust denial

In "Ally of Christian Right Heavyweight Paul Weyrich Addresses Holocaust Denial Conference" (15 June 2002) the Southern Poverty Law Center reported William S. Lind’s participation in a Holocaust denial conference, to whom he said that Cultural Marxism is a social threat, because the Frankfurt School was, "to a man, Jewish". That, although he is neither an anti-Semite nor a Holocaust denier, Lind participated in the Holocaust-denial conference because the Center for Cultural Conservatism has “a regular policy to work with a wide variety of groups, on an issue-by-issue basis”, in behalf of the Free Congress Foundation.[52][65]

Othering of political opponents

In "Understanding and Defining Hate Crime" (2009), the political scientist Heidi Beirich said that right-wing political discourse uses the accusation of Cultural Marxism to politically de-legitimize their different opponents in the left wing. That such de-legitimation is realized by misrepresenting the politics of the social Other as destructive of the traditionalist conservative status quo — especially "feminists, homosexuals, [and] secular humanists, multi-culturalists [and] sex educators, environmentalists, immigrants, and black nationalists", Lind's political bêtes noires, who mean to overthrow Christianity in the U.S.[66]

In the manifesto, 2083: A European Declaration of Independence (2011), the Norwegian terrorist Anders Behring Breivik quoted William S. Lind's usages of the term Cultural Marxism to explain that the "Sexually transmitted disease (STD) epidemic in Western Europe [is] a result of cultural Marxism"; that "Cultural Marxism defines . . . Muslims, Feminist women, homosexuals, and some additional minority groups, as virtuous; and they view ethnic Christian European men as evil"; and that "The European Court of Human Rights (ECtHR) in Strasbourg is a cultural-Marxist-controlled political entity." Approximately ninety minutes before killing seventy-seven people in his 2011 Norway attacks (27 July 2011), Breivik e-mailed his ideological justifications — the manifesto 2083 and Lind's Political Correctness: A Short History of an Ideology (2004) — to 1,003 people.[67][68][69][70]

In "Collectivists, Communists, Labor Bosses, and Treason: The Tea Parties as Right-wing, Populist Counter-subversion Panic" (2012), the political activist Chip Berlet identified Cultural Marxism as an ideological basis of the Tea Party movement. In their websites, the Tea Parties self-identify as a right-wing populist movement whose claims of social infiltration and subversion echo earlier, white-nationalist claims of racial, social, and cultural subversion. That the regional economic élites of the country use populist rhetoric to encourage counter-subversion panics, which compel large, middle-class white constituencies to side with the economic élites in defense of their precarious places within the middle-class of society. That the blame for the country's economic, social, and political failures is diverted from the functional faults of free-market capitalism towards mythical conspiracy theories about politically subversive collectivists, Communists, labor bosses, and the Other. In political discourse, the right-wing accusation of Cultural Marxism defends racist and sexist social hierarchies, under the guise of patriotism and economic libertarianism, of Christian values and of nativism, which are right-wing ideologies specifically opposed to the big-government policies of the Obama Administration.[71][72]

In "Cultural Marxism and the Radical Right" (2014), the political scientist Jérôme Jamin said that "next to the global dimension of the Cultural Marxism conspiracy theory, there is its innovative and original dimension, which lets its [racist] authors avoid racist discourses, and pretend to be defenders of democracy" in their respective countries, societies, and cultures.[73] In that ideological vein, "How Trump's Paranoid White House Sees 'Deep State' Enemies on all Sides" (2017), reported that the Trump Administration employee, Richard Higgins, was fired from the National Security Council, because of his memorandum about the existence of a conspiracy to destroy the presidency of Donald Trump; the identified conspirators were the American public-intellectuals of Cultural Marxism, foreign Islamists, and globalist bankers, the news media, and politicians from the Republican and Democrat parties.[74][75][76]

Anti–Semitic canards

In "The Origins of Political Correctness" (2000), William S. Lind established the ideological lineage of the conspiracy theory that is Cultural Marxism; that:

If we look at it analytically, if we look at it historically, we quickly find out exactly what it is. Political Correctness is cultural Marxism. It is Marxism translated from economic into cultural terms. It is an effort that goes back, not to the 1960s and the Hippies and the peace movement, but back to World War I [to Kulturbolshewismus]. If we compare the basic tenets of Political Correctness with [the basic tenets of] Classical Marxism, the parallels are very obvious.[65]

Parting from Lind’s history of the term’s culture war meanings, in "The Alt-right’s Favorite Meme is 100 Years Old" (2018), the historian Samuel Moyn said that, as an ideology of social fear, Cultural Marxism is "an American contribution to the phantasmagoria of the alt-right", while the conspiracy theory of cultural infiltration, itself, is "a crude slander, referring to [ Judeo-Bolshevism ], something that does not exist."[77]

See also

References

  1. ^ Held, David (1980). Introduction to Critical Theory: Horkheimer to Habermas. University of California Press, p. 14.
  2. ^ Finlayson, James Gordon (2005). Habermas a Very Short Introduction. Oxford: Oxford Univ. Press. ISBN 978-0-19-284095-0. Retrieved 26 March 2016.
  3. ^ a b c "Frankfurt School". (2009). Encyclopædia Britannica Online: http://www.britannica.com/EBchecked/topic/217277/Frankfurt-School (Retrieved 19 December 2009)
  4. ^ Held, David (1980), p. 16
  5. ^ Jameson, Fredric (2002). "The Theoretical Hesitation: Benjamin's Sociological Predecessor". In Nealon, Jeffrey; Irr, Caren (eds.). Rethinking the Frankfurt School: Alternative Legacies of Cultural Critique. Albany: SUNY Press. pp. 11–30.
  6. ^ a b Held, David (1980), p. 15.
  7. ^ Habermas, Jürgen. (1987). The Philosophical Discourse of Modernity. MIT Press.
  8. ^ Kompridis, Nikolas. (2006). Critique and Disclosure: Critical Theory between Past and Future, MIT Press
  9. ^ Corradetti, Claudio (2011). "The Frankfurt School and Critical Theory", Internet Encyclopedia of Philosophy (published: 21 October 2011).
  10. ^ a b "The Frankfurt School and Critical Theory", Marxist Internet Archive (Retrieved 12 September 2009)
  11. ^ Dubiel, Helmut. "The Origins of Critical Theory: An interview with Leo Löwenthal", Telos 49.
  12. ^ Held, David (1980), p. 38.
  13. ^ Kuhn, Rick. Henryk Grossman and the Recovery of Marxism Urbana and Chicago: University of Illinois Press, 2007
  14. ^ Geuss, Raymond. The Idea of a Critical Theory: Habermas and the Frankfurt school. Cambridge University Press, 1981. p. 58.
  15. ^ a b Carr, Adrian (2000). "Critical theory and the Management of Change in Organizations", Journal of Organizational Change Management, pp. 13, 3, 208–220.
  16. ^ Martin Jay. The Dialectical Imagination: A History of the Frankfurt School and the Institute of Social Research 1923–1950. London: Heinemann, 1973, p. 21.
  17. ^ Horkheimer, Max (1976). "Traditional and critical theory". In: Connerton, P (Eds), Critical Sociology: Selected Readings, Penguin, Harmondsworth, p. 213
  18. ^ Rasmussen, D. "Critical Theory and Philosophy", The Handbook of Critical Theory, Blackwell, Oxford, 1996. p .18.
  19. ^ Horkheimer, Max (1976), p. 221.
  20. ^ a b dialectic. (2009). Retrieved 19 December 2009, from Encyclopædia Britannica Online: http://www.britannica.com/EBchecked/topic/161174/dialectic
  21. ^ a b Little, D. (2007). "Philosophy of History", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (18 February 2007), http://plato.stanford.edu/entries/history/#HegHis
  22. ^ "When philosophy paints its grey on grey, then has a shape of life grown old. . . . The Owl of Minerva spreads its wings only with the falling of the dusk" – Hegel, G. W. F. (1821). Elements of the Philosophy of Right (Grundlinien der Philosophie des Rechts), p.13
  23. ^ "Hegel's philosophy, and in particular his political philosophy, purports to be the rational formulation of a definite historical period, and Hegel refuses to look further ahead into the future." — Peĺczynski, Z. A. (1971). Hegel's political philosophy — Problems and Perspectives: A Collection of New Essays, CUP Archive. Google Print, p. 200
  24. ^ Karl Marx (1859), Preface to Das Kapital: Kritik der politischen Ökonomie.
  25. ^ Soja, E. (1989). Postmodern Geographies. London: Verso. (pp. 76–93)
  26. ^ Jonathan Wolff, Ph.D. (ed.). "Karl Marx". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Stanford. Retrieved 17 September 2009.
  27. ^ Seiler, Robert M. "Human Communication in the Critical Theory Tradition", University of Calgary, Online Publication
  28. ^ Bernstein, J. M. (1994) The Frankfurt School: Critical Assessments, Volume 3, Taylor & Francis, pp. 199–202, 208.
  29. ^ Theodor W. Adorno, Minima Moralia: Reflections on a Damaged Life, Verso (2006), pp. 15–16.
  30. ^ Adorno, Theodor W. (2006), p. 247.
  31. ^ Adorno, T. W., with Max Horkheimer. (2002). Dialectic of Enlightenment. Trans. Edmund Jephcott. Stanford: Stanford University Press, p. 242.
  32. ^ "Critical Theory was initially developed in Horkheimer's circle to think through political disappointments at the absence of revolution in the West, the development of Stalinism in Soviet Russia, and the victory of fascism in Germany. It was supposed to explain mistaken Marxist prognoses, but without breaking Marxist intentions" – Habermas, Jürgen. (1987). The Philosophical Discourse of Modernity: Twelve Lectures. Trans. Frederick Lawrence. Cambridge, Massachusetts: MIT Press, p. 116.
    See also: Dubiel, Helmut. (1985). Theory and Politics: Studies in the Development of Critical Theory. Trans. Benjamin Gregg. Cambridge, Massachusetts and London.
  33. ^ "[G]one are the objective laws of the market which ruled in the actions of the entrepreneurs and tended toward catastrophe. Instead the conscious decision of the managing directors executes as results (which are more obligatory than the blindest price-mechanisms) the old law of value and hence the destiny of capitalism." – Horkheimer, Max and Theodor Adorno. (2002). Dialectic of Enlightenment, p. 38.
  34. ^ a b Kompridis, Nikolas. (2006), p. 256
  35. ^ Adorno, Theodor W. (2003) The Philosophy of Modern Music. Translated into English by Anne G. Mitchell and Wesley V. Blomster. Continuum International Publishing Group, pp. 41–42.
  36. ^ Scruton, R. The Uses of Pessimism: and the Danger of False Hope 2010, p. 89, Oxford University Press
  37. ^ Lukács, Georg. (1971). The Theory of the Novel. MIT Press, p. 22.
  38. ^ Popper, Karl. Addendum 1974: The Frankfurt School, in The Myth of the Framework. London New York 1994, p. 80.
  39. ^ Habermas, Jürgen (1987), The Philosophical Discourse of Modernity, MIT Press, 1987. p. 301
  40. ^ Habermas, Jürgen (1987), p. 42
  41. ^ Kompridis, Nikolas. (2006), pp. 23–24.
  42. ^ Kompridis, Nikolas. (2006), p. 25
  43. ^ Kompridis, Nikolas. (2006), p. xi
  44. ^ Blake, Casey and Christopher Phelps. (1994). "History as Social Criticism: Conversations with Christopher Lasch", Journal of American History 80, No. 4 (March), pp. 1310–1332.
  45. ^ Martin Barker: A Haunt of Fears: The Strange History of the British Horror Comics Campaign: London: Pluto Press: 1984
  46. ^ Roy Shuker, Roger Openshaw and Janet Soler: Youth, Media and Moral Panic: From Hooligans to Video Nasties: Palmerston North: Massey University Department of Education: 1990
  47. ^ Cowen, Tyler (1998) "Is Our Culture in Decline?" Cato Policy Report, http://www.cato.org/pubs/policy_report/v20n5/culture.pdf
  48. ^ Radoff, Jon (2010) "The Attack on Imagination," "Archived copy". Archived from the original on 26 September 2010. Retrieved 5 October 2010.CS1 maint: archived copy as title (link)
  49. ^ Sources:
  50. ^ Sources:
  51. ^ Rosenberg, Paul (5 May 2019). "A User's Guide to "Cultural Marxism": Anti-Semitic Conspiracy Theory, Reloaded". Salon. Retrieved 11 June 2019.
  52. ^ a b c Berkowitz, Bill. "Ally of Christian Right Heavyweight Paul Weyrich Addresses Holocaust Denial Conference". Southern Poverty Law Center. SPLC 2003. Retrieved 19 April 2016.
  53. ^ a b Lind, William S. "What is Cultural Marxism?". Maryland Thursday Meeting. Retrieved 9 April 2015.
  54. ^ Stuart Jeffries, Grand Hotel Abyss, pp.6-11 , Verso 2016
  55. ^ Sources:
  56. ^ Lind, William S. "Political Correctness: A Short History of an Ideology". Discover The Networks. David Horowitz. Retrieved 5 March 2016.
  57. ^ Lind, William S. "Washington's Legitimacy Crisis". The American Conservative. Retrieved 4 May 2015.
  58. ^ Lind, William S. (18 April 2015). Victoria: A Novel of 4th Generation Warfare. Castalia House. ISBN 978-952-7065-45-7. Retrieved 30 November 2015.
  59. ^ Sources:
  60. ^ a b Jay, Martin. "Dialectic of Counter-Enlightenment: The Frankfurt School as Scapegoat of the Lunatic Fringe". skidmore.edu. Salmagundi Magazine. Archived from the original on 24 November 2011.
  61. ^ The historian Martin Jay (2010) said that Daniel Estulin's book cites Minnicino's essay as political inspiration for the Cultural Marxism conspiracy promoted by the Free Congress Research and Education Foundation.
  62. ^ "New Dark Age: Frankfurt School and 'Political Correctness'", Schiller Institute
  63. ^ Freud and the Frankfurt School (Schiller Institute, 1994), in the conference report "Solving the Paradox of Current World History" published in the Executive Intelligence Review.
  64. ^ Matthew, Feldman; Griffin, Roger (Ed.) (2003). Fascism: Fascism and Culture (1. publ. ed.). New York: Routledge. p. 342–344. ISBN 978-0-415-29018-0. Retrieved 28 October 2015.CS1 maint: extra text: authors list (link)
  65. ^ a b Lind, William S. (5 February 2000). "The Origins of Political Correctness". Accuracy in Academia. Accuracy in Academia/Daniel J. Flynn. Retrieved 8 November 2015.
  66. ^ Perry, Barbara (Ed.); Beirich, Heidi (2009). Hate Crimes [vol.5]. Westport, Conn.: Praeger Publishers. p. 119. ISBN 978-0-275-99569-0. Retrieved 30 November 2015.CS1 maint: extra text: authors list (link)
  67. ^ "'Breivik Manifesto' Details Chilling Attack Preparation". BBC News. 24 July 2011. Retrieved 2 August 2015.
  68. ^ Trilling, Daniel (18 April 2012). "Who are Breivik's Fellow Travellers?". New Statesman. Retrieved 18 July 2015.
  69. ^ Buruma, Ian. "Breivik's Call to Arms". Qantara. German Federal Agency for Civic Education & Deutsche Welle. Retrieved 25 July 2015.
  70. ^ Shanafelt, Robert; Pino, Nathan W. (2014). Rethinking Serial Murder, Spree Killing, and Atrocities: Beyond the Usual Distinctions. Routledge. ISBN 978-1-317-56467-6.
  71. ^ Berlet, Chip (July 2012). "Collectivists, Communists, Labor Bosses, and Treason: The Tea Parties as Right-wing Populist Counter-Subversion Panic". Critical Sociology. 38 (4): 565–587. doi:10.1177/0896920511434750. Archived from the original on 15 November 2015.
  72. ^ Kimball, Linda. "Cultural Marxism". American Thinker. Retrieved 11 March 2016.
  73. ^ Jamin, Jérôme (2014). "Cultural Marxism and the Radical Right". In Shekhovtsov, A.; Jackson, P. (eds.). The Post-War Anglo-American Far Right: A Special Relationship of Hate. Basingstoke: Palgrave Macmillan. pp. 84–103. doi:10.1057/9781137396211.0009. ISBN 978-1-137-39619-8.
  74. ^ "How Trump's Paranoid White House Sees 'Deep State' Enemies on all Sides". The Guardian. 13 August 2017. Italic or bold markup not allowed in: |publisher= (help)
  75. ^ "Here's the Memo That Blew Up the NSC". Foreign Policy. 10 August 2017. Italic or bold markup not allowed in: |publisher= (help)
  76. ^ "An NSC Staffer Is Forced Out Over a Controversial Memo". The Atlantic. 2 August 2017. Italic or bold markup not allowed in: |publisher= (help)
  77. ^ Samuel Moyn (13 November 2018). "The Alt-Right's Favorite Meme is 100 Years Old". The New York Times. Retrieved 4 November 2018.

Further reading

  • Arato, Andrew and Eike Gebhardt, Eds. The Essential Frankfurt School Reader. New York: Continuum, 1982.
  • Bernstein, Jay (ed.). The Frankfurt School: Critical Assessments I–VI. New York: Routledge, 1994.
  • Benhabib, Seyla. Critique, Norm, and Utopia: A Study of the Foundations of Critical Theory. New York: Columbia University Press, 1986.
  • Bottomore, Tom. The Frankfurt School and its Critics. New York: Routledge, 2002.
  • Bronner, Stephen Eric and Douglas MacKay Kellner (eds.). Critical Theory and Society: A Reader. New York: Routledge, 1989.
  • Brosio, Richard A. The Frankfurt School: An Analysis of the Contradictions and Crises of Liberal Capitalist Societies. 1980.
  • Crone, Michael (ed.): Vertreter der Frankfurter Schule in den Hörfunkprogrammen 1950–1992. Hessischer Rundfunk, Frankfurt am Main 1992. (Bibliography.)
  • Friedman, George. The Political Philosophy of the Frankfurt School. Ithaca, New York: Cornell University Press, 1981.
  • Held, David. Introduction to Critical Theory: Horkheimer to Habermas. Berkeley: University of California Press, 1980.
  • Gerhardt, Christina. "Frankfurt School". The International Encyclopedia of Revolution and Protest, 1500 to the Present. 8 vols. Ed. Immanuel Ness. Malden, Mass.: Blackwell, 2009. 12–13.
  • Immanen, Mikko (2017). A Promise of Concreteness: Martin Heidegger's Unacknowledged Role in the Formation of Frankfurt School in the Weimar Republic (Ph.D. thesis). University of Helsinki. ISBN 978-951-51-3205-5. 978-951-51-3205-5 Lay summary Check |lay-url= value (help).
  • Jay, Martin. The Dialectical Imagination: A History of the Frankfurt School and the Institute for Social Research 1923–1950. Berkeley, California: University of California Press. 1996.
  • Jeffries, Stuart (2016). Grand Hotel Abyss: The Lives of the Frankfurt School. London – Brooklyn, New York: Verso. ISBN 978-1-78478-568-0.
  • Kompridis, Nikolas. Critique and Disclosure: Critical Theory between Past and Future. Cambridge, Massachusetts: MIT Press, 2006.
  • Postone, Moishe. Time, Labor, and Social Domination: A Reinterpretation of Marx's Critical Theory. Cambridge, Massachusetts: Cambridge University Press, 1993.
  • Schwartz, Frederic J. Blind Spots: Critical Theory and the History of Art in Twentieth-Century Germany. New Haven, Connecticut: Yale University Press, 2005.
  • Shapiro, Jeremy J. "The Critical Theory of Frankfurt". Times Literary Supplement 3 (4 October 1974) 787.
  • Scheuerman, William E. Frankfurt School Perspectives on Globalization, Democracy, and the Law. 3rd ed. New York: Routledge, 2008.
  • Wiggershaus, Rolf. The Frankfurt School: Its History, Theories and Political Significance. Cambridge, Massachusetts: MIT Press, 1995.
  • Wheatland, Thomas. The Frankfurt School in Exile. Minneapolis: University of Minnesota Press, 2009.

External links