مکاتب اقتصادی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

مکتب کینز[ویرایش]

اقتصاد کِینزی (به انگلیسی: Keynesian economics) یا کِینزی‌گرایی (به انگلیسی: Keynesianism) نظریه‌ای در اقتصاد کلان است که بر پایه ایده‌های اقتصاددان انگلیسی جان مینارد کینز بنا شده‌است. اقتصاددانان کینزی‌گرا استدلال می‌کنند که تصمیمات بخش خصوصی گاهی اوقات ممکن است منجر به نتایج غیرکارا در اقتصاد کلان شود و بنابراین از سیاست‌گذاری فعال دولت در بخش عمومی حمایت می‌کنند. این سیاست‌گذاری‌ها شامل سیاست‌های پولی که توسط بانک مرکزی اعمال می‌شود یا سیاست‌های مالی حکومت که به قصد پایدار کردن چرخه تجاری انجام می‌شود، باشد.

سوسیالیسم تخیلی[ویرایش]

«سوسیالیسم تخیلی» برابر واژه «Utopian Socialism» (در فارسی به «سوسیالیسم پنداری» و «سوسیالیسم ایده‌آلیست» نیز برگردانده شده‌است) واژه‌ای است که اولین بار توسط کارل مارکس (از بانفوذترین سوسیالیست‌ها که با جمع‌آوری نظرات سوسیالیست‌های قبل از خود و تحلیل وضع اقتصادی موجود در زمان خود و پیش از آن، با همکاری فرد دیگری به نام فردریش انگلس آثار مهمی را به رشته تحریر درآوردند) به سوسیالیست‌های پیش از وی اطلاق شده‌است. وی عقیده داشت که بیشتر سوسیالیست‌های اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم انسان‌گرایانی هستند که نسبت به بهره‌کشی شدیدی که با سرمایه‌داری ابتدایی همراه بود اعتراضی بجا داشتند. وی با وجود تحسین بسیار آن‌ها، این لقب کنایه‌آمیز را در مورد آن‌ها به کار برد و معتقد بود بیش‌تر آنان خیال‌پردازانی در جستجوی مدینه فاضله‌اند که امیدوارند با اتکای به خرد و شعور اخلاقی طبقه تحصیل‌کرده، جامعه را تحول بخشند. به نظر وی بیش‌تر افراد تحصیل‌کرده اغلب اعضای طبقات بالا هستند و بدین جهت پایگاه اجتماعی، رفاه، دانش و آموزش برتر خود را مدیون امتیازات موجود در نظام سرمایه‌داری بوده و در حفظ آن کوشش می‌کنند و وجود تعداد محدودی افراد انسان‌گرا در میان آنان به تحقیق نمی‌تواند پایگاه قدرتی برای تغییر محسوب شود و برای آن‌هایی که به تحقق چنین تغییری عقیده داشتند واژه سوسیالیست‌های تخیلی را به کار برد.

در واقع سوسیالیسم تخیلی مبتنی بر احساسات است و بدون تحلیل علمی از پدیدهای اقتصادی و اجتماعی و بدون ارائه راهکارهایی مبتنی بر تحقیقات علمی برای رفع مشکلات اقتصادی یا پیاده شدن نظام اقتصادی مورد نظر است.

مکتب اصالت طبیعت[ویرایش]

فیزیوکراسی یا فیزیو کراتیسم به معنی تسلط طبیعت و در واقع آموزه اقتصاد ملی طبیعت می‌باشد. دوران حیات این مکتب از سال ۱۷۵۸ هم‌زمان با «تابلوی اقتصادی» دکتر کنه بنیان‌گذار این مکتب تا سال ۱۷۷۶یعنی در تاریخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسمیت می‌باشد.

در واقع حیات این مکتب هم‌زمان با پیشرفت علوم و فنون مکانیک وگسترش افکار ناتورالیستی (یک جهان بینی فلسفی است که بر اساس آن همه چیز به وسیله طبیعت و طبیعت تنها به وسیله خودش توضیح پذیر است) به وجود آمد.

فیزیوکراتیسم اولین مکتب اقتصادی است که به بیان قواعد علمی اقتصاد پرداخت و بیشترین سهم را در شکل‌گیری اصول اولیه نظام اقتصادی سرمایه‌داری داشت. مبنای این مکتب بر پایه فلسفه دئیسم استوار بود. دئیسم یا «مکتب خداپرستی طبیعی» از ریشه لاتین دئوس به معنی خداست که در قرن ۱۷ و ۱۸ پدید آمد و با کلیسا مخالف بود و منکر وحی بود و عقل و ندای طبیعت را برای سعادتمند شدن انسان کافی می‌دانست و کلاً بر طبق نظر این فلسفه خداوند منشأ هستی می‌باشد و دنیا را خلق نموده و و پس از خلقت هیچ چیز در جریان عالم دخالت نمی‌کند. در واقع خداوند دخالتی در این دنیا بعد از خلقت نمی‌کند مانند ساعت‌سازی که ساعتی را می‌سازد اما بعد از آن ساعت خود کار می‌کند ونیازی به دخالت سازنده اش ندارد. همین‌طور جهان هستی نیز با قواعد طبیعی که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حیات خود بدون نیاز دخالت خدا ادامه می‌دهد در واقع تعبیر دئیسم از خداوند معمار باز نشسته است.

مکتب سوداگری[ویرایش]

مکتب سوداگری یا مرکانتیلیسم (به فرانسوی: Mercantilisme) از قرن شانزدهم تا نیمه قرن هجدهم رواج داشت و بیشترین سهم را در ایجاد خصلت تهاجمی خصومت و رقابت و استعمار در نظام اقتصادی سرمایه‌داری داشت. نظریات مکتب مرکانتیلیست اگر چه متناسب با رونق تجارت و اهمیت روزافزون مبادلات بین‌المللی شکل گرفته‌است اما به نوبه خود در تکامل نظام اقتصادی سرمایه‌داری تجاری و حتی ایجاد زمینه برای پیدایش نظام اقتصادی سرمایه‌داری صنعتی نقشی در خور توجه داشت.

اخلاق گرایی اقتصادی[ویرایش]

اسکولاستیک از ریشه لاتین اسکولا به معنی مدرسه می‌باشد. در قرون وسطی علم و حکمت تنها در مدارس کلیسا تدریس می‌شد بنابراین مجموعه علم و حکمت منتسب به مدرسه و به نام اسکولاستیک معروف شد و طرفداران این مکتب مدرسیون نام گرفتند. از نمایندگان این مکتب می‌شود به توماس آکویناس و آلبرتوس ماگنوس اشاره کرد.

این مکتب از قرن نهم تا پانزدهم میلادی رواج داشت و هدفش بسط تعالیم حضرت عیسی توسط فلسفه یونان بود. از دیدگاه اقتصادی این مکتب نوعی اقتصاد ملی بر مبنای اخلاق ارائه می‌کند و مسائل اقتصادی تا حدی که مربوط به اخلاق و تعالیم مسیحیت است مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مهمترین نظریات این مکتب شناختن حق لوازم زندگی برای افراد انسان است و در پی آن شناخت حق فرد برای داشتم کالاهای مورد نیاز و همچنین درآمدی که بتواند زندگی انسان را در سلسه مراتبی که خداوند مقدر نموده تأمین نماید. نقش این مکتب را نباید در شکل‌گیری نظام‌های اقتصادی در قرون وسطی نادیده گرفت. دستمزد عادلانه که نه بر اساس عرضه و تقاضای نیروی کار در بازار شکل گرفته باشد بلکه بر اساس اصول اخلاقی مکتب اسکولاستیک باید تأمین‌کننده زندگی متعارفی برای مزد بگیران باشد در کنار سایر تعلیمات این مکتب باعث شد که در طول حیات این مکتب در طی حدود ۶ قرن تضاد طبقاتی میان طبقه کارگر و کارفرما از بین برود.

مکتب اتریش[ویرایش]

اقتصاد اتریشی یا مکتب اتریشی (به آلمانی: Österreichische Schule) که به مکتب وین نیز مشهور است یکی از مکتب‌های اندیشهٔ اقتصادی خارج از جریان اصلی است که بر سازمان‌یابی خود-به-خودی بر اساس ساز-و-کار قیمتها تأکید دارد. فردگرایی روش‌شناختی و خنثی نبودن پول از دیگر مشخصه‌های فکری آن است.

نام این مکتب از بنیان‌گذاران و هواداران نخستین خود، که شهروندان امپراتوری هابزبورگ اتریش بودند، از جمله کارل منگر، اوژون فن بوم-باورک، لودویگ فن میزس، و برندهٔ جایزهٔ نوبل، فردریش هایک مشتق شده‌است. امروزه، پیروان مکتب اتریش از سراسر جهان هستند، اما بیشتر با عنوان اقصاددانان اتریش و آثار آنان با عنوان اقتصاد اتریشی نامیده می‌شود.

مکتب اتریش در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم گسترش یافت. اقتصاددانان اتریشی نظریهٔ ارزش نئوکلاسیک و نظریهٔ ارزش ذهنی (سوبژکتیویسم) را که جریان‌های اصلی اندیشهٔ اقتصادی معاصر بر آن‌ها متکی است، توسعه دادند و مسئلهٔ محاسبات اقتصادی که از اقتصاد نامتمرکز بازار آزاد در مقابل تخصیص منابع یک اقتصاد برنامه‌ریزی متمرکز دفاع می‌کند، مطرح کردند.

اقتصاددانان مکتب اتریشی لزوم انجام قرادادهای داوطلبانه بین عاملین اقتصادی را مورد تأکید قرار داده‌اند و بر این دیدگاه‌اند که معاملات تجارتی باید در معرض کمترین قیود ممکن اجباری قرار گیرند و به ویژه در معرض کمترین مداخلات دولت باشد. تحت تأثیر قهرمان فکری‌شان، جان لاک، اقتصاددانان لیبرتارین مجتمع در مکتب اتریش معتقدند که این قیود حداقلی، باید مبتنی بر آزادی‌های فردی، حقوق برابر باشند.

مکتب ویرجینیا[ویرایش]

  • این مقاله شامل فهرستی از منابع است، اما منابع آن هنوز معلوم نشده‌است، زیرا در آن استنادات کافی در دسترس نیست. لطفا با معرفی سندی دقیقتر به بهبود این مقاله کمک کنید. (فوریه 2011)

مکتب اقتصاد سیاسی ویرجینیا مکتبی اقتصادی است که از دانشگاه ویرجینیا (دانشگاه ویرجینیا، ویرجینیا تکن، و دانشگاه جورج میسون)، در دهه 1950 و 1960 نشأت می‌گیرد و عمدتا تمرکزش بر تئوری انتخاب عمومی، اقتصاد ساخت و حقوق اقتصاد است.

توسعه

ابتدا در مرکز توماس جفرسون در دانشگاه ویرجینیا توسط جیمز ام. بوچانان و جی. وارن نتر در سال 1957 ظاهر شد. این وقتی بود که رونالد کوز فرمول تئوری مشهور خود را در مورد مسائل هزینه‌های اجتماعی (1960) منتشر کرد و همچنین بوکانان و گوردون تولاک، قضیه مبانی ساخت‌گرایی دموکراسی را منتشر کردند (1962).

در سال 1969 بوچانان، تولاک و چارلز جوزف گیتز مرکز مطالعات انتخاب عمومی را در ویرجینیا تیک راه اندازی کردند که در سال 1983 با خود به دانشگاه جورج میسون بردند. سایر محققان برجسته مرتبط با این مکتب شامل دنیس سی مولر، رابرت دی تولیسون، اندرو بی. وینستون، و للناندو یگارد.

رویکرد اقتصادی

رویکرد ویرجینیا به اقتصاد سیاسی بر روی مقایسه نهادهای خصوصی و دولتی به عنوان گزینه‌های نامناسب تمرکز دارد. رویکرد ویرجینیا نیز مورد بعضی از اقتصاددانان مکاتب شیکاگو و اتریش قرار گرفته‌است. اقتصاددانان مکتب ویرجینیا اغلب به عنوان همراهان با مکتب اتریشی و به عنوان اعضای مکتب بازار آزاد شناخته می‌شوند.

سه خط اساسی تحقیقاتی در مکتب ویرجینیا وجود دارد که جیمز بوچانان و گوردون تولاک یکی از نخستین اقتصاددانان تحلیل‌های اقتصادی را به ساختار ملی انتقال دادند. تولاک همچنین ادبیات رانت‌‌جویی جدید را تأسیس کرد. مانکور اولسون تحقیقات مدرن را در حوزه فعالیت جمعی بنیان گذاشت. اولسون در GMU، ویرجینیا یا ویرجینیا تگزاس نبود، اما محققان ویرجینیا تمایل داشتند تا تورش منافع گروه‌های خاص در دولت را مورد بررسی قرار داده و از مزایای آن استفاده می‌کنند.

با این حال، مکتب ویرجینیا با مکتب شیکاگو در دو قطب اساسی در تضاد هستند. شیکاگو معتقد است که گرایش سیاسی نسبت به به یهره‌وری از دست رفته واقعیتی است که بشر غارتگر را برای پایداری قربانی‌های بشریشان را تحریک می‌کند تا کاهش ظرفیت افزایشی را با تفکر تحمیلی تعریف کند. شیکاگو همچنین معتقد است که به دلیل اینکه بازارهای سیاسی به سمت کارآیی متکی هستند، توصیه‌های سیاستی توسط محققان بی اهمیت است. چارلز روولی یک مخالف برجسته‌ای این نظریه‌ها است و دیدگاه‌هایش را در دایره المعارف عمومی تنظیم کرده و در آن می‌نویسد: "... تفسیر فرایند سیاسی ناشی از یک برنامه کاربردی اساسا ناقص ... اقتصاد خرد به بازار سیاسی است ... در حالی که مجله اقتصاد سیاسی مقالاتی را منتشر می‌کند که برای دفاع از برنامه مزرعه‌ای فدرال ایالات متحده به عنوان مکانیسم کارآمد برای انتقال درآمد به کشاورزان فقیر، مقرراتی را برای نگرانی در مورد اینکه آیا پژوهشگران CPE [اقتصاد سیاسی شیکاگو] و ویراستاران مجله آن‌ها از برج‌های عاج و بررسی خود جهان واقعی."

انجمن انتخاب عمومی، پیشرفت مدرسه ویرجینیا است.

مکتب استکهلم[ویرایش]

نئو لیبرالیسم[ویرایش]

نئولیبرالیسم در وهلهٔ نخست نظریهای در مورد شیوه‌هایی در اقتصاد سیاسی است که بر اساس آن‌ها با گشودن راه برای تحقق آزادیهای کارآفرینانه و مهارتهای فردی در چهارچوبی نهادی که ویژگی آن حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند، بازارهای آزاد و تجارت آزاد است، می‌توان رفاه و بهروزی انسان را افزایش داد. از نظر نئولیبرالیسم، نقش دولت، ایجاد و حفظ یک چهارچوب نهادی مناسب برای عملکرد این شیوه‌هاست. مثلاً دولت باید کیفیت و انسجام پول را تضمین کند. به علاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهای نظامی، دفاعی، قانونی لازم برای تأمین حقوق مالکیت خصوصی را ایجاد و در صورت لزوم عملکرد درست بازارها را با توسل به سلطه تضمین کند. از این گذشته، اگر بازارهایی (در حوزه‌هایی از قبیل زمین، آب، آموزش، مراقبت بهداشتی، تأمین اجتماعی یا آلودگی محیط زیست وجود نداشته باشد، آن وقت، اگر لازم باشد، دولت باید آن‌ها را ایجاد کند ولی نباید بیش از این در امور مداخله کند.

بنیان‌گذار این مکتب اویکن است و روستو، اشمولدرز، هایک و ارهارد از نمایندگان معروف این مکتب هستند. آن‌ها خواستار شرایط آزاد هستند و مکانیسم بازار را تأیید می‌کنند و مخالف مداخلهٔ دولت در اقتصاد هستند و با مالکیت اشتراکی بر زمین و ابزار تولید و سوسیالیسم و هدایت اقتصاد مبارزه می‌کنند. طرفداران این مکتب چون اقتصاد لیبرالیستی خالص را شکست خوردهٔ نیروهای مزاحم و مختل‌کننده و مخالف می‌دانند لذا یک لیبرالیسم نورماتیو و اقتصاد رقابتی تنظیم شده را پیشنهاد می‌کنند. به اعتقاد نئولیبرالیست‌ها، لیبرالیسم به جای این که به آزادی رقابت بیندیشد، آزادی انتزاعی را مورد توجه قرار می‌دهند یعنی فقط خود آزادی را هدف قرار می‌دهد و این عدم حساسیت به انعقاد قراردادهایی بود که به ایجاد کارتل و تراست و کنسرن و سایر راه‌های ایجاد انحصار انجامید و در واقع وقتی آزادی بالاترین هدف باشد ایجاد رقابت نمی‌تواند هدف لیبرالیسم باشد.

مکتب شیکاگو[ویرایش]

طرفداران لیبرالیسم در مقابله با موج مداخله گرایی که تحت تأثیر مکتب کینز در نظام اقتصادی کشورهای سرمایه‌داری تأثیرگذار بود به دفاع از اصول و مبانی لیبرالیسم پرداختند و منشأ تمام مشکلات را مداخله دولت در اقتصاد دانستند. در راس اینان مکتب شیکاگو و میلتون فریدمن قرار دارد. در حالی که در نظام اقتصادی آمریکا دولت کمترین نقش را در مقایسه با سایر کشورهای سرمایه‌داری داشت و سهم دولت آمریکا در تولید ناخالص ملی از یک درصد هم تجاوز نمی‌کرد اما فریدمن چنین می‌گوید:

«خواهیم کوشید به این سؤال پاسخ دهیم که برای رفع نارساییهای سیستم خودمانکه نتایجی مشابه نتایج بالا به بار می‌آورد (تحت‌الشعاع قرار گرفتن منافع عمومی به وسیله منافع افراد) چه می‌توانیم بکنیم و چگونه می‌توانیم دامنه نفوذ و قدرت دولت را محدود کنیم و در عین حال کاری کنیم که دولت در انجام وظایف اصلی خود توانا گردد. یعنی از عهده دفاع از ملت در مقابل دشمن خارجی برآید و بتواند از هریک از آحاد مردم در برابر زور و اجبار هز تن دیگر از هموطنانش حمایت کند و در موارد اختلاف میان مردم به قضاوت درست بپردازد و به ما یاری دهد تا بتوانیم بر سر قوانینی که می‌باید از آن‌ها پیروی کنیم به توافق برسیم.»

اقتصاد نهادگرایی[ویرایش]

اقتصاد نهادگرایی جدید[ویرایش]

مکتب تاریخی قدیم[ویرایش]

این مکتب که در طی ۳۰ سال یعنی از سال ۱۸۴۰ تا ۱۸۷۰ رواج داشت واکنشی در برابر مکتب کلاسیک بود و اصول عمده آن را مورد انتقاد قرار داد. بنیان گذاران این مکتب عبارتند از فریدریش لیست (۱۷۸۹–۱۸۴۶) ویلهم روشر (۱۸۱۷–۱۸۹۴) و هیلد براند (۱۸۱۲–۱۸۷۸).

اقتصاد اسلامی[ویرایش]

نظام اقتصاد اسلامی عبارت است از مجموعه قواعد کلّی ارائه شده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حلّ مشکلات اقتصادی، در راستای تأمین عدالت اجتماعی؛ که معروف‌ترین اندیشمند این مکتب (البته به بیانی مکتب است چراکه مکاتب محصول فکر بشری اند اما اقتصاد اسلامی برگرفته از آموزه‌های الهی است) شهید سید محمدباقر صدر است.

مسئلهٔ اقتصاد، به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل زندگی بشری، مطرح است، و اسلام نیز نگرش خاصی به آن دارد. تکیه اصلی آن بر تولید حد اکثری و مصرف بهینه است و با ربا یا سیستم سود دهی غیر منطقی مخالف است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

In the history of economic thought, a school of economic thought is a group of economic thinkers who share or shared a common perspective on the way economies work. While economists do not always fit into particular schools, particularly in modern times, classifying economists into schools of thought is common. Economic thought may be roughly divided into three phases: premodern (Greco-Roman, Indian, Persian, Islamic, and Imperial Chinese), early modern (mercantilist, physiocrats) and modern (beginning with Adam Smith and classical economics in the late 18th century). Systematic economic theory has been developed mainly since the beginning of what is termed the modern era.

Currently, the great majority of economists follow an approach referred to as mainstream economics (sometimes called 'orthodox economics'). Economists generally specialize into either macroeconomics, broadly on the general scope of the economy as a whole,[1] and microeconomics, on specific markets or actors.[2]

Within the macroeconomic mainstream in the United States, distinctions can be made between saltwater economists[a] and the more laissez-faire ideas of freshwater economists[b]. However, there is broad agreement on the importance of general equilibrium, the methodology related to models used for certain purposes (e.g. statistical models for forecasting, structural models for counterfactual analysis, etc.), and the importance of partial equilibrium models for analyzing specific factors important to the economy (e.g. banking).[3]

Some influential approaches of the past, such as the historical school of economics and institutional economics, have become defunct or have declined in influence, and are now considered heterodox approaches. Other longstanding heterodox schools of economic thought include Austrian economics and Marxian economics. Some more recent developments in economic thought such as feminist economics and ecological economics adapt and critique mainstream approaches with an emphasis on particular issues rather than developing as independent schools.

Contemporary economic thought

Mainstream economics

Mainstream economics is a term used to distinguish economics in general from heterodox approaches and schools within economics. It begins with the premise that resources are scarce and that it is necessary to choose between competing alternatives. That is, economics deals with tradeoffs. With scarcity, choosing one alternative implies forgoing another alternative—the opportunity cost. The opportunity cost expresses an implicit relationship between competing alternatives. Such costs, considered as prices in a market economy, are used for analysis of economic efficiency or for predicting responses to disturbances in a market. In a planned economy comparable shadow price relations must be satisfied for the efficient use of resources, as first demonstrated by the Italian economist Enrico Barone.

Economists believe that incentives and costs play a pervasive role in shaping decision making. An immediate example of this is the consumer theory of individual demand, which isolates how prices (as costs) and income affect quantity demanded. Modern mainstream economics builds primarily on neoclassical economics, which began to develop in the late 19th century. Mainstream economics also acknowledges the existence of market failure and insights from Keynesian economics. It uses models of economic growth for analyzing long-run variables affecting national income. It employs game theory for modeling market or non-market behavior. Some important insights on collective behavior (for example, emergence of organizations) have been incorporated through the new institutional economics. A definition that captures much of modern economics is that of Lionel Robbins in a 1932 essay: "the science which studies human behaviour as a relationship between ends and scarce means which have alternative uses." Scarcity means that available resources are insufficient to satisfy all wants and needs. Absent scarcity and alternative uses of available resources, there is no economic problem. The subject thus defined involves the study of choice, as affected by incentives and resources.

Mainstream economics encompasses a wide (but not unbounded) range of views. Politically, most mainstream economists hold views ranging from laissez-faire to modern liberalism. There are also divergent views on particular issues within economics, such as the effectiveness and desirability of Keynesian macroeconomic policy. Although, historically, few mainstream economists have regarded themselves as members of a "school", many would identify with one or more of neoclassical economics, monetarism, Keynesian economics, new classical economics, or behavioral economics.

Controversies within mainstream economics tend to be stated in terms of:

  • the completeness of markets and contracting opportunities,
  • the existence or significance of asymmetric information problems,
  • the importance of deviations from optimizing behaviour of economic agents, and
  • the role of externalities or public goods.

Contemporary heterodox economics

Heterodox economics refers to some schools of thought are at variance with the microeconomic foundations of modern new classical economics. Heterodox economists instead emphasize the influence of history, natural systems, uncertainty, and power. Among these, we have institutional economics, Marxian economics, feminist economics, socialist economics, binary economics, ecological economics, bioeconomics and thermoeconomics.

In the late 19th century, a number of heterodox schools contended with the neoclassical school that arose following the marginal revolution. Most survive to the present day as self-consciously dissident schools, but with greatly diminished size and influence relative to mainstream economics. The most significant are Institutional economics, Marxian economics and the Austrian School.

The development of Keynesian economics was a substantial challenge to the dominant neoclassical school of economics. Keynesian views eventually entered the mainstream as a result of the Keynesian-neoclassical synthesis developed by John Hicks. The rise of Keynesianism, and its incorporation into mainstream economics, reduced the appeal of heterodox schools. However, advocates of a more fundamental critique of orthodox economics formed a school of Post-Keynesian economics.

More recent heterodox developments include evolutionary economics (though this term is also used to describe institutional economics), feminist, Green economics, Post-autistic economics, and Thermoeconomics.

Heterodox approaches often embody criticisms of the "mainstream" approaches. For instance:

  • feminist economics criticizes the valuation of labor and argues female labor is systemically undervalued,
  • green economics criticizes externalized and intangible status of ecosystems and argues to bring them within the tangible measured capital asset model as natural capital, and
  • post-autistic economics criticizes the focus on formal models at the expense of observation and values, arguing for a return to moral philosophy.

Most heterodox views are critical of capitalism. The most notable exception is Austrian economics.

Georgescu-Roegen reintroduced into economics, the concept of entropy from thermodynamics (as distinguished from what, in his view, is the mechanistic foundation of neoclassical economics drawn from Newtonian physics) and did foundational work which later developed into evolutionary economics. His work contributed significantly to thermoeconomics and to ecological economics.[4][5][6][7][8]

Other viewpoints on economic issues from outside mainstream economics include dependency theory and world systems theory in the study of international relations.

Proposed radical reforms of the economic system originating outside mainstream economics include the participatory economics movement and binary economics.

Historical economic thought

Modern macro- and microeconomics are young sciences.[9] But many in the past have thought on topics ranging from value to production relations. These forays into economic thought contribute to the modern understanding, ranging from ancient Greek conceptions of the role of the household and its choices[10] to mercantilism and its emphasis on the hoarding of precious metals.

Ancient economic thought

Islamic economics

Islamic economics is the practice of economics in accordance with Islamic law. The origins can be traced back to the Caliphate,[11] where an early market economy and some of the earliest forms of merchant capitalism took root between the 8th–12th centuries, which some refer to as "Islamic capitalism".[12]

Islamic economics seeks to enforce Islamic regulations not only on personal issues, but to implement broader economic goals and policies of an Islamic society, based on uplifting the deprived masses. It was founded on free and unhindered circulation of wealth so as to handsomely reach even the lowest echelons of society. One distinguishing feature is the tax on wealth (in the form of both Zakat and Jizya), and bans levying taxes on all kinds of trade and transactions (Income/Sales/Excise/Import/Export duties etc.). Another distinguishing feature is prohibition of interest in the form of excess charged while trading in money. Its pronouncement on use of paper currency also stands out. Though promissory notes are recognized, they must be fully backed by reserves. Fractional-reserve banking is disallowed as a form of breach of trust.

It saw innovations such as trading companies, big businesses, contracts, bills of exchange, long-distance international trade, the first forms of partnership (mufawada) such as limited partnerships (mudaraba), and the earliest forms of credit, debt, profit, loss, capital (al-mal), capital accumulation (nama al-mal),[13] circulating capital, capital expenditure, revenue, cheques, promissory notes,[14] trusts (see Waqf), startup companies,[15] savings accounts, transactional accounts, pawning, loaning, exchange rates, bankers, money changers, ledgers, deposits, assignments, the double-entry bookkeeping system,[16] lawsuits,[17] and agency institution.[18][19]

This school has seen a revived interest in development and understanding since the later part of the 20th century.

  • {abass hamsik}

Scholasticism

Mercantilism

Economic policy in Europe during the late Middle Ages and early Renaissance treated economic activity as a good which was to be taxed to raise revenues for the nobility and the church. Economic exchanges were regulated by feudal rights, such as the right to collect a toll or hold a fair, as well as guild restrictions and religious restrictions on lending. Economic policy, such as it was, was designed to encourage trade through a particular area. Because of the importance of social class, sumptuary laws were enacted, regulating dress and housing, including allowable styles, materials and frequency of purchase for different classes. Niccolò Machiavelli in his book The Prince was one of the first authors to theorize economic policy in the form of advice. He did so by stating that princes and republics should limit their expenditures and prevent either the wealthy or the populace from despoiling the other. In this way a state would be seen as "generous" because it was not a heavy burden on its citizens.

Physiocrats

The Physiocrats were 18th century French economists who emphasized the importance of productive work, and particularly agriculture, to an economy's wealth. Their early support of free trade and deregulation influenced Adam Smith and the classical economists.

Classical political economy

Classical economics, also called classical political economy, was the original form of mainstream economics of the 18th and 19th centuries. Classical economics focuses on the tendency of markets to move to equilibrium and on objective theories of value. Neo-classical economics differs from classical economics primarily in being utilitarian in its value theory and using marginal theory as the basis of its models and equations. Marxian economics also descends from classical theory. Anders Chydenius (1729–1803) was the leading classical liberal of Nordic history. Chydenius, who was a Finnish priest and member of parliament, published a book called The National Gain in 1765, in which he proposes ideas of freedom of trade and industry and explores the relationship between economy and society and lays out the principles of liberalism, all of this eleven years before Adam Smith published a similar and more comprehensive book, The Wealth of Nations. According to Chydenius, democracy, equality and a respect for human rights were the only way towards progress and happiness for the whole of society.

American (National) School

The American School owes its origin to the writings and economic policies of Alexander Hamilton, the first Treasury Secretary of the United States. It emphasized high tariffs on imports to help develop the fledgling American manufacturing base and to finance infrastructure projects, as well as National Banking, Public Credit, and government investment into advanced scientific and technological research and development. Friedrich List, one of the most famous proponents of the economic system, named it the National System, and was the main impetus behind the development of the German Zollverein and the economic policies of Germany under Chancellor Otto Von Bismarck beginning in 1879.

French liberal school

The French Liberal School (also called the "Optimist School" or "Orthodox School") is a 19th-century school of economic thought that was centered on the Collège de France and the Institut de France. The Journal des Économistes was instrumental in promulgating the ideas of the School. The School voraciously defended free trade and laissez-faire capitalism. They were primary opponents of collectivist, interventionist and protectionist ideas. This made the French School a forerunner of the modern Austrian School.

German historical school

The Historical school of economics was an approach to academic economics and to public administration that emerged in the 19th century in Germany, and held sway there until well into the 20th century. The Historical school held that history was the key source of knowledge about human actions and economic matters, since economics was culture-specific, and hence not generalizable over space and time. The School rejected the universal validity of economic theorems. They saw economics as resulting from careful empirical and historical analysis instead of from logic and mathematics. The School preferred historical, political, and social studies to self-referential mathematical modelling. Most members of the school were also Kathedersozialisten, i.e. concerned with social reform and improved conditions for the common man during a period of heavy industrialization. The Historical School can be divided into three tendencies: the Older, led by Wilhelm Roscher, Karl Knies, and Bruno Hildebrand; the Younger, led by Gustav von Schmoller, and also including Étienne Laspeyres, Karl Bücher, Adolph Wagner, and to some extent Lujo Brentano; the Youngest, led by Werner Sombart and including, to a very large extent, Max Weber.

Predecessors included Friedrich List. The Historical school largely controlled appointments to Chairs of Economics in German universities, as many of the advisors of Friedrich Althoff, head of the university department in the Prussian Ministry of Education 1882-1907, had studied under members of the School. Moreover, Prussia was the intellectual powerhouse of Germany and so dominated academia, not only in central Europe, but also in the United States until about 1900, because the American economics profession was led by holders of German Ph.Ds. The Historical school was involved in the Methodenstreit ("strife over method") with the Austrian School, whose orientation was more theoretical and a prioristic. In English speaking countries, the Historical school is perhaps the least known and least understood approach to the study of economics, because it differs radically from the now-dominant Anglo-American analytical point of view. Yet the Historical school forms the basis—both in theory and in practice—of the social market economy, for many decades the dominant economic paradigm in most countries of continental Europe. The Historical school is also a source of Joseph Schumpeter's dynamic, change-oriented, and innovation-based economics. Although his writings could be critical of the School, Schumpeter's work on the role of innovation and entrepreneurship can be seen as a continuation of ideas originated by the Historical School, especially the work of von Schmoller and Sombart.

English historical school

Although not nearly as famous as its German counterpart, there was also an English Historical School, whose figures included William Whewell, Richard Jones, Thomas Edward Cliffe Leslie, Walter Bagehot, Thorold Rogers, Arnold Toynbee, William Cunningham, and William Ashley. It was this school that heavily critiqued the deductive approach of the classical economists, especially the writings of David Ricardo. This school revered the inductive process and called for the merging of historical fact with those of the present period.

French historical school

Utopian economics

Georgist economics

Georgism or geoism is an economic philosophy proposing that both individual and national economic outcomes would be improved by the utilization of economic rent resulting from control over land and natural resources through levies such as a land value tax.

Ricardian socialism

Ricardian socialism is a branch of early 19th century classical economic thought based on the theory that labor is the source of all wealth and exchange value, and rent, profit and interest represent distortions to a free market. The pre-Marxian theories of capitalist exploitation they developed are widely regarded as having been heavily influenced by the works of David Ricardo, and favoured collective ownership of the means of production.

Marxian economics

Marxian economics descended from the work of Karl Marx and Friedrich Engels. This school focuses on the labor theory of value and what Marx considered to be the exploitation of labour by capital. Thus, in Marxian economics, the labour theory of value is a method for measuring the exploitation of labour in a capitalist society rather than simply a theory of price.[20][21]

Neo-Marxian economics

State socialism

Anarchist economics

Anarchist economics comprises a set of theories which seek to outline modes of production and exchange not governed by coercive social institutions:

Thinkers associated with anarchist economics include:

Distributism

Distributism is an economic philosophy that was originally formulated in the late 19th century and early 20th century by Catholic thinkers to reflect the teachings of Pope Leo XIII's encyclical Rerum Novarum and Pope Pius's XI encyclical Quadragesimo Anno. It seeks to pursue a third way between capitalism and socialism, desiring to order society according to Christian principles of justice while still preserving private property.

Institutional economics

Institutional economics focuses on understanding the role of the evolutionary process and the role of institutions in shaping economic behaviour. Its original focus lay in Thorstein Veblen's instinct-oriented dichotomy between technology on the one side and the "ceremonial" sphere of society on the other. Its name and core elements trace back to a 1919 American Economic Review article by Walton H. Hamilton.[22][23]

Neoclassical economics

Neoclassical economics is the dominant form of economics used today and has the highest amount of adherents among economists. It is often referred to by its critics as Orthodox Economics. The more specific definition this approach implies was captured by Lionel Robbins in a 1932 essay: "the science which studies human behavior as a relation between scarce means having alternative uses." The definition of scarcity is that available resources are insufficient to satisfy all wants and needs; if there is no scarcity and no alternative uses of available resources, then there is no economic problem.

Lausanne school

Austrian school

Austrian economists advocate methodological individualism in interpreting economic developments, the subjective theory of value, that money is non-neutral, and emphasize the organizing power of the price mechanism (see Economic calculation debate) and a laissez faire approach to the economy.[24]

Stockholm school

The Stockholm School is a school of economic thought. It refers to a loosely organized group of Swedish economists that worked together, in Stockholm, Sweden primarily in the 1930s.

The Stockholm School had—like John Maynard Keynes—come to the same conclusions in macroeconomics and the theories of demand and supply. Like Keynes, they were inspired by the works of Knut Wicksell, a Swedish economist active in the early years of the twentieth century.

Keynesian economics

Keynesian economics has developed from the work of John Maynard Keynes and focused on macroeconomics in the short-run, particularly the rigidities caused when prices are fixed. It has two successors. Post-Keynesian economics is an alternative school—one of the successors to the Keynesian tradition with a focus on macroeconomics. They concentrate on macroeconomic rigidities and adjustment processes, and research micro foundations for their models based on real-life practices rather than simple optimizing models. Generally associated with Cambridge, England and the work of Joan Robinson (see Post-Keynesian economics). New-Keynesian economics is the other school associated with developments in the Keynesian fashion. These researchers tend to share with other Neoclassical economists the emphasis on models based on micro foundations and optimizing behavior, but focus more narrowly on standard Keynesian themes such as price and wage rigidity. These are usually made to be endogenous features of these models, rather than simply assumed as in older style Keynesian ones (see New-Keynesian economics).

Chicago school

The Chicago School is a neoclassical school of economic thought associated with the work of the faculty at the University of Chicago, notable particularly in macroeconomics for developing monetarism as an alternative to Keynesianism and its influence on the use of rational expectations in macroeconomic modelling.

Carnegie school

Neo-Ricardianism

New institutional economics

New institutional economics is a perspective that attempts to extend economics by focusing on the social and legal norms and rules (which are institutions) that underlie economic activity and with analysis beyond earlier institutional economics and neoclassical economics.[25] It can be seen as a broadening step to include aspects excluded in neoclassical economics. It rediscovers aspects of classical political economy.

20th century schools

Notable schools or trends of thought in economics in the 20th century were as follows. These were advocated by well-defined groups of academics that became widely known:

In the late 20th century, areas of study that produced change in economic thinking were: risk-based (rather than price-based models), imperfect economic actors, and treating economics as a biological science (based on evolutionary norms rather than abstract exchange).

The study of risk was influential, in viewing variations in price over time as more important than actual price. This applied particularly to financial economics, where risk/return tradeoffs were the crucial decisions to be made.

An important area of growth was the study of information and decision. Examples of this school included the work of Joseph Stiglitz. Problems of asymmetric information and moral hazard, both based around information economics, profoundly affected modern economic dilemmas like executive stock options, insurance markets, and Third-World debt relief.

Finally, there were a series of economic ideas rooted in the conception of economics as a branch of biology, including the idea that energy relationships, rather than price relationships, determine economic structure. The use of fractal geometry to create economic models (see Energy Economics). In its infancy the application of non-linear dynamics to economic theory, as well as the application of evolutionary psychology explored the processes of valuation and the persistence of non-equilibrium conditions. The most visible work was in the area of applying fractals to market analysis, particularly arbitrage (see Complexity economics). Another infant branch of economics was neuroeconomics. The latter combines neuroscience, economics, and psychology to study how we make choices.


See also

Notes

  1. ^ Saltwater economists are generally associated with Cornell, Berkeley, Harvard, MIT, Princeton, and Yale[citation needed]
  2. ^ Freshater economists generally hail from the interior of the nation, represented by the Chicago school of economics, Carnegie Mellon University, the University of Rochester and the University of Minnesota[citation needed]

Sources

  • Galbács, Peter (2015). The Theory of New Classical Macroeconomics. A Positive Critique. Contributions to Economics. Heidelberg/New York/Dordrecht/London: Springer. doi:10.1007/978-3-319-17578-2. ISBN 978-3-319-17578-2.
  • Spiegel, Henry William. 1991. The Growth of Economic Thought. Durham & London: Duke University Press. ISBN 0-8223-0973-4
  • John Eatwell, Murray Milgate, and Peter Newman, ed. (1987). The New Palgrave: A Dictionary of Economics, v. 4, Appendix IV, History of Economic Thought and Doctrine, "Schools of Thought," p. 980 (list of 23 schools)

References

  1. ^ Mankiw, N Gregory (2010). Macroeconomics (7th ed.). New York: Worth Publishers. p. 15. ISBN 978-1-4292-1887-0.
  2. ^ Mankiw 2010, p. 13.
  3. ^ Blanchard, Oliver (5 January 2018). "On the future of macroeconomic models". Oxford Review of Economic Policy. 34 (1–2): 43–54. doi:10.1093/oxrep/grx045.
  4. ^ Cleveland, C. and Ruth, M. 1997. When, where, and by how much do biophysical limits constrain the economic process? A survey of Georgescu-Roegen's contribution to ecological economics. Ecological Economics 22: 203–23.
  5. ^ Daly, H. 1995. On Nicholas Georgescu-Roegen’s contributions to economics: An obituary essay. Ecological Economics 13: 149–54.
  6. ^ Mayumi, K. 1995. Nicholas Georgescu-Roegen (1906–1994): an admirable epistemologist. Structural Change and Economic Dynamics 6: 115–20.
  7. ^ Mayumi, K. and Gowdy, J. M. (eds.) 1999. Bioeconomics and Sustainability: Essays in Honor of Nicholas Georgescu-Roegen. Cheltenham: Edward Elgar.
  8. ^ Mayumi, K. 2001. The Origins of Ecological Economics: The Bioeconomics of Georgescu-Roegen. London: Routledge.
  9. ^ Mankiw 2010, p. 4.
  10. ^ Leshem, Dotan (February 2016). "Retrospectives: What Did the Ancient Greeks Mean by Oikonomia ?". Journal of Economic Perspectives. 30 (1): 225–238. doi:10.1257/jep.30.1.225. ISSN 0895-3309.
  11. ^ The Cambridge economic history of Europe, p. 437. Cambridge University Press, ISBN 0-521-08709-0.
  12. ^ Subhi Y. Labib (1969), "Capitalism in Medieval Islam", The Journal of Economic History 29 (1), pp. 79–96 [81, 83, 85, 90, 93, 96].
  13. ^ Jairus Banaji (2007), "Islam, the Mediterranean and the rise of capitalism", Historical Materialism 15 (1), pp. 47–74, Brill Publishers.
  14. ^ Robert Sabatino Lopez, Irving Woodworth Raymond, Olivia Remie Constable (2001), Medieval Trade in the Mediterranean World: Illustrative Documents, Columbia University Press, ISBN 0-231-12357-4.
  15. ^ Timur Kuran (2005), "The Absence of the Corporation in Islamic Law: Origins and Persistence", American Journal of Comparative Law 53, pp. 785–834 [798–9].
  16. ^ Subhi Y. Labib (1969), "Capitalism in Medieval Islam", The Journal of Economic History 29 (1): 79–96 [92–3]
  17. ^ Ray Spier (2002), "The history of the peer-review process", Trends in Biotechnology 20 (8), pp. 357–58 [357].
  18. ^ Said Amir Arjomand (1999), "The Law, Agency, and Policy in Medieval Islamic Society: Development of the Institutions of Learning from the Tenth to the Fifteenth Century", Comparative Studies in Society and History 41, pp. 263–93. Cambridge University Press.
  19. ^ Samir Amin (1978), "The Arab Nation: Some Conclusions and Problems", MERIP Reports 68, pp. 3–14 [8, 13].
  20. ^ Roemer, J.E. (1987). "Marxian Value Analysis". The New Palgrave: A Dictionary of Economics. London and New York: Macmillan and Stockton. pp. v. 3, 383. ISBN 978-0-333-37235-7.
  21. ^ Mandel, Ernest (1987). "Marx, Karl Heinrich". The New Palgrave: A Dictionary of Economics. London and New York: Macmillan and Stockton. pp. v. 3, 372, 376. ISBN 978-0-333-37235-7.
  22. ^ Walton H. Hamilton (1919). "The Institutional Approach to Economic Theory," American Economic Review, 9(1), Supplement, p p. 309-318. Reprinted in R. Albelda, C. Gunn, and W. Waller (1987), Alternatives to Economic Orthodoxy: A Reader in Political Economy, pp. 204- 12.
  23. ^ D.R. Scott, Veblen not an Institutional Economist. The American Economic Review. Vol.23. No.2. June 1933. pp. 274-277.
  24. ^ Raico, Ralph (2011). "Austrian Economics and Classical Liberalism". mises.org. Mises Institute. Retrieved 27 July 2011. despite the particular policy views of its founders ..., Austrianism was perceived as the economics of the free market.
  25. ^ Malcolm Rutherford (2001). "Institutional Economics: Then and Now," Journal of Economic Perspectives, 15(3), pp. 185-90 (173-194).
    L. J. Alston, (2008). "new institutional economics," The New Palgrave Dictionary of Economics, 2nd Edition. Abstract.

External links