ملک‌های قره‌باغ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
تاریخ آرتساخ
Coat of arms of Artsakh.svg
این‌ها بخشی از این رده هستند

آرتساخ درگاه
باستان
قرون وسطی
دوران مدرن نخستین
دوره مدرن
پنج مُلک یا مِلیک نشین ارمنی قره باغ

در قره باغ کوهستانی پنج ملک‌نشین وجود داشت که ملک‌های ارمنی در آن‌ها حکمرانی می‌کردند.[۱] پنج مُلک‌نشین ارمنی قره باغ، محال خمسه ارامنه[۲] یا پنج امیرنشین ارمنی قره باغ سرگذشت تعدادی از خاندان‌های حکومتگر ارمنی است که در پی تحولات ناشی از یورش مغولان و تیموریان از قرن دوازدهم میلادی به بعد در موطن خود خاچن،[۳] واقع در قره باغ فعلی به نوعی اقتدار محلی دست یافتند.

ملیک‌های پنجگانه قره باغ تا اندک زمانی پیش از چیرگی روسیه تزاری بر آن حدود در اواسط سده نوزدهم، نقش در خور توجهی در تحولات منطقه‌ای جنوب قفقاز ایفا کردند.

تاریخ[ویرایش]

ارمنستان در ادوار مختلف تاریخ خود، بعد از سقوط هر حکومت مرکزی به وسیله حکومت‌های محلی اداره می‌گردید. این حکومت‌های محلی که وارث افتخارات گذشته ارمنستان بودند، مانند جرقه‌های درخشانی در زیر خاکستر ادوار به حیات سیاسی خود ادامه می‌دادند.

پس از سقوط دولت اشکانیان حکومت در ارمنستان به دست مرزبانان افتاد. ولی دودمان باگراتونی و خاندان‌های روبینیان حکومت‌های مستقلی به وجود آوردند. اغلب حکومت‌های محلی به وسیله اعقاب شاهزادگان قدیمی ارمنی تداوم یافت. حکومت‌های محلی در حقیقت حلقه ارتباطی میان حکومت منقرض شده و حکومت جدید بودند.

با وجود اینکه گاه گاهی حکومت‌های محلی از طرف خارجیان تعیین می‌شده یا خراج‌گذار آن‌ها می‌گردیدند ولی هرگز ماهیت ملی خود را از دست نمی‌دادند. در قرن هفدهم به جای حکومت‌های محلی، مِلیک‌های محلی اداره نقاط مختلف را در دست گرفتند.(۱۶۰۳م) نظریات سیاسی شاه عباس مغایر با نظریات گذشتگان او بود.شاه عباس بزرگ برای اداره مملکتی که از اقوام مختلف تشکیل شده بودند، سعی داشت از رهبران خود اقوام استفاده کند تا به این وسیله یکپارچگی مملکت حفظ شود.

شاه عباس اولین پادشاهی بود که رسماً" (مِلیک یا مُلک) را به رهبران ارمنستان اعطاء کرد. مِلیک‌های ارمنی، رهبران ارمنیانی بودند که در جنگ‌های شاه عباس با عثمانی‌ها به کمک او شتافتند و در کسب پیروزی وی نقش بسزائی داشتند. به پاس این جانفشانی‌ها و فداکاری‌ها بود که شاه عباس به آن‌ها لقب مِلیک داد.

حکومت مِلیک‌ها بر قفقاز جنوبی تا استیلای حکومت روسیه تزاری ادامه داشت.

پنج مُلک‌نشین ارمنی قره باغ عبارتند از:

  • گلستان یا تالش که نواحی اطراف رودخانه کورک چای یعنی حدود شهر گانزاک (گنجه) تا رودخانه تارتار را در بر می‌گرفت. خانواده ملک بیگلریان بر این ملک‌نشین حکومت می‌کردند.ملک یوسف حاکم این منطقه بود. این خانواده از شیروان آمده بود و در روستای تالش (از شمالی‌ترین روستاهای قره باغ کوهستانی) ساکن شده بود. ملک یوسف دژ گلستان را به چنگ آورد و آنجا را پایگاه خود قرار داد.[۴]
  • جرابرت (مارداکرت کنونی) که حدود آن از رودخانه تارتار شروع شده و تا رودخانه خاچن می‌رسید. نسب ملک‌های این منطقه به خانواده ملک اسرائیلیان می‌رسید. مرکز و پایگاه آن‌ها دژ صعب الحصول جرموخ بود.[۵]
  • سرزمین خاچن که از رودخانه خاچن آغاز گردیده تا رودخانه بالوی چای ادامه داشت. حاکمان این ملک‌نشین از خانواده حسن جلالیان بودند. نسب آن‌ها به حسن جلالی خواهرزاده زاکاره و ایوانه دراز دست می‌رسید.[۶]
  • سرزمین واراندا که از رودخانه واراند شروع شده و تا دامنه جنگل‌های سلسله جبال دیزه گسترده بود. ملک‌های این منطقه از تباری کهن به نام ملک شاه نظریان بودند. نسب آن‌ها به اصیل زادگان گنجه می‌رسید.[۶]
  • دیزاق یا دیزک(هادروت کنونی) که از کوه‌های به همین نام آغاز می‌گردید و به رودخانه ارس خاتمه می‌یافت.این ملک‌نشین زیر فرمان خانواده ملک آوانیان بود.[۷]

موقعیت جغرافیایی و استحکامات مِلیک‌های قره باغ[ویرایش]

وانک یِرْایتس مانکانتس، متعلق به اوایل قرن هفدهم در قره باغ

صعب العبور بودن راه‌ها، طبیعت وحشی، کوه‌های پوشیده از جنگل و دره‌های تنگ و تاریک و کوه‌های سر به فلک کشیده خاستگاه قومی را به وجود آورده بود که همانند سرزمین خود تسخیر ناپذیر، سلحشور و مبارز بودند.

اهالی این سرزمین هنگام هجوم دشمنان، در غارها و پناهگاه‌های طبیعی و حتی در زیرزمین پناه جسته، غذای خود را از میوه درختان جنگلی و شکار موجود در آن‌ها تأمین می‌کردند و به مبارزه علیه مهاجمان تا پیروزی نهائی ادامه می‌دادند. ملیک‌ها با داشتن قلعه‌ها و استحکامات تسخیرناپذیر، صاحب اختیار سرزمین خود بودند. ملیک گلستان دارای قلعه‌ای به همان نام و در مجاورت روستای گلستان بر روی صخره‌ای مرتفع و دست نیافتنی بود.[۸]

قلعه‌ای دیگر در همان ناحیه در سرزمین تالش و مقابل وانک هورکار بنا گردیده بود. قلعه ملیک جرابرت در بالای صخره و در کنار رودخانه تارتار روبروی وانک یِرْایتس مانکانتس[۹] قرار داشت. قلعه در محل تلاقی دو رودخانه تارتار و طرفین که شبه جزیره‌ای را تشکیل داده بودند بنا شده بود.

خود منطقه نیز به همین نام معروف بود. قلعه ملیک خاچن در مجاورت رودخانه خاچن قرار داشت. یکی از قلعه‌ها در مقابل صومعه گنج‌سر قرار داشت که پوشیده از جنگل بود و به نام خوخان برد معروف بود. در این قلعه اوائل قرن سیزدهم، حسن جلالیان معروف در مقابل هجوم تارتارها، مقاومت شایان توجهی از خود نشان داد.

قلعه دیگری باز هم در سرزمین خاچن و به فاصله چند ساعت راه در مقابل وانک هاکوبیا قرار داشت. این قلعه به نام ساغساغان قلعه سی، یا قلعه زاغچه معروف بود، چون تنها زاغچه‌های تیز پر قادر بودند بر تارک برج‌های سر به فلک کشیده آن فرود آیند. قلعه ملیک واراندا در ناحیه‌ای به نام آوتارانوتس، مقابل صحرای صومعه قرار داشت.

مِلیک‌های ارمنی قره باغ[ویرایش]

حکومت در خاندان ملیکان موروثی بود. بعد از مرگ پدر، پسر ارشد صاحب عنوان پدر می‌گردید و دیگر فرزندان ذکور به نام بیگ خوانده می‌شدند. قوانین حاکم بر این منطقه احکام صادره از طرف ملیک‌ها، و قوانین سنتی گذشتگان بود. ملیکان دارای اختیارات بی‌حد و حصری همچون صدور حکم اعدام بودند. ملیکان پنجگانه از طریق پیوندهای زناشویی با یکدیگر، ارتباط نزدیک برقرار کرده و در نتیجه اتحاد سیاسی به وجود می‌آوردند. در این سرزمین با کوه‌های سر به فلک کشیده و جنگل‌های انبوه بود، هیچ بیگانه‌ای قادر به سکونت نبود. ارمنیان که تعدادشان بیشتر بود تنها ساکنین قره باغ بودند.

  • ملیک بیگلریان، حاکم ناحیه گلستان

ملیک بیگلریان‌ها از ناحیه اوتیک[۱۰] می‌باشند. عواملی که باعث مهاجرت آن‌ها از سرزمین اصلی و استقرارشان در ناحیه گلستان قره باغ گردید، نامعلوم است. تنها مطلب روشن، حکایت از این دارد که سرکرده مهاجرین اولیه که در بین افراد خود به آبو سیاه معروف بود و در موطن اصلی خود صاحب ثروت و مکنت بوده‌است.

نشان ملی ملیک‌های گلستان

آبو سیاه چندین پسر داشت. پس از درگذشت او پسر ارشدش به نام ملیک بیگلر جانشین پدر گردید. ملیک بیگلر اول، همانند اجداد خود علاوه بر شجاعت با درایت نیز بود. او در حقیقت پایه‌گذار خانواده ملیک‌های گلستان است که با تصاحب سرزمین‌های مجاور قلمرو خود را توسعه بخشید. او از حکمران سابق که آبراهام آبو سیاه نام داشت، چند روستا به چنگ آورده و با دست آوردن قلعه گلستان و بازسازی پایه‌های حکومت خود را مستحکم کرده از او دو فرزند باقی ماند که پسر ارشد همچون پدر بزرگ خود آبو و پسر دیگر تمرز یا تیموراز نام داشتند.

بعد از مرگ پدر، پسر ارشد یا آبوی دوم جانشین او گردید و چون در اثر اصابت گلوله‌ای به پایش می‌لنگید به نام آبو لنگ معروف شد.

او کلیه مایملک خود را از راه غارت و تصاحب اموال دیگران اندوخته بود، او حتی زن زیبای خود به نام قمرالسلطان را نیز از این راه بدست آورده بود.[۱۱]

آبو دوم در سال ۱۷۲۸م درگذشت و مطابق رسوم ملیک‌ها پسر ارشد او ملیک یوسف جانشین پدر گردید. چون در این هنگام ملیک یوسف طفلی بیش نبود تا هنگام به سن بلوغ رسیدن او، اداره امور به عهده عموی وی تمرز واگذار گردید. ملیک تمرز، مقر فرماندهی خود را در محلی نزدیک وانک هورکار قرار داد. او نه به عنوان قیم و سرپرست، بلکه به عنوان ملیک اصلی آغاز به حکمرانی کرد.

وی مردی بود خودخواه و بی رحم و چون فکر تصاحب مملکت را در سر می‌پرورانید، اذیت و آزار یوسف، پسر جوان را سرلوحه کار خود قرار داد، و حتی نقشه‌ای برای از بین بردن او کشید.

ملیک جرابرت به نام آتام که با ملیک تمرز عموی او دارای روابط خصمانه بود، از در دوستی درآمد. ملیک جوان نه تنها مایل به دست آوردن سرزمین پدری خود بود، بلکه خواهان گرفتن انتقام از کسی بود که این مصائب را برای او فراهم کرده بود، لذا پس از اتحاد با ملیک آتام به قلعه عموی خود حمله کرد و پس از چند روز جنگ سخت موفق به تسخیر قلعه و اسیر کردن ملیک تمرز شد. به دستور یوسف او را از درخت چناری بدار آویختند و خود اداره امور سرزمین پدری را به عهده گرفت.

ملیک تمرز پسری به نام ساروخان بیگ داشت که در سال ۱۷۲۳م فرمانده یکی از چهار گروه نیروهای قره باغ بود. مادر ملیک یوسف، قمر سلطان که زنی باهوش و با درایت بود با راهنمایی و ارشاد فرزندش باعث پیشرفت او گردید. مرگ او در سال ۱۷۵۳م اتفاق افتاد و با تشریفات خاصی در فبرستان خانوادگی ملیک بیگلریان‌ها که روبروی وانک هورکار واقع بود به خاک سپرده شد.

  • ملیک ایسرائیل‌ها ساکن در جرابرت[۱۲]

دربارهٔ منشا خانواده ملیک ایسرائیلها اطلاع اندکی در دست است. از نوشته‌های یک دستخط چنین استنباط می‌گردد که پسر ملیک ایسرائیل‌ها، به نام یسائی بدنبال بقتل رساندن خان بزرگ سیونیک که نسبت به خواهر او سوء نظر داشته، در سال ۱۶۸۷م به اتفاق گروه بیشماری از یارانش و خانواده هایشان به سرزمین قره باغ کوچ کرده‌است.

بعد از مرگ ملیک یسائی برادران او نخست الله قلی خان سلطان و سپس ملیک آتام به حکومت رسیدند. در زمان حکمرانی آنان، هردوی آن‌ها سرزمین‌های بیشتری را تصاحب کرده و به قلمرو خود افزودند. ملیک آتام قصر و قلعه باشکوهی در نزدیکی خرابه‌های باستانی قرن دوازدهم میلادی و مقر حکمرانی واهرام شاه امیر خاچن شامخور بنا کرد. هر چند هنگام نیاز به پناه گاه از قلعه تسخیر ناپذیر جرابرت استفاده می‌کرد.

  • خانواده ملیک حسن جلالیان ملیک خاچن
پرچم ملوکانه منطقه خاچن[۱۳] از ۱۲۱۴م تا ۱۷۵۰م

از ملیک‌های پنجگانه سرزمین قره باغ تنها خاندان ملیک خاچن[۱۴] از ساکنین و بومیان قره باغ بوده و بقیه مهاجر بودند. ملیک جلالیان‌های خاچن را می‌توان از خانواده‌های قدیمی این سرزمین به حساب آورد، زیرا آن‌ها بازماندگان حسن جلالیان[۱۵] معروف هستند. طی سده‌های متمادی بر تعداد افراد این خانواده به قدری افزوده شد که تیره‌هایی مختلف این طابفه در سراسر منطقه پراکنده شدند. این موضوع بالطبع باعث عدم سازش آن‌ها با یکدیگر شده در نتیجه سبب تضعیف آنان گردیده.

به رسم معمول جاثلیق‌های صومعه گنج سر از افراد این خانواده انتخاب می‌شدند و این امر وسیله تقویت حکومت سیاسی آنان می‌گردید. در قرن شانزدهم سه برادر از خانواده حسن جلالیان نام و عنوانی کسب کرده بودند:

پرچم خانواده ملیک حسن جلالیان

(جاثلیق یرمیا، ولیجان بیگ سوم و مولکی بیگ. جاثلیق یرمیا در سال ۱۷۰۰ و ولیجان بیگ در ۱۶۸۶م درگذشتند. پسر ولیجان به نام یسائی به جاثلیقی انتخاب گردید.)

مولکی بیگ نیز در سال ۱۷۱۶م درگذشت و از او دو فرزند ذکور باقی ماند. پسر ارشد او ملیک گریگور و فرزند دومش ملیک الهوردی نام داشتند. ملیک گریگور شخصی بود با تدبیر و سخنور و به سبب آن که رنگ موی او طلائی بود ایرانیان و عثمانی‌ها به او لقب ساری ملیک داده بودند. او در اوائل حکمرانی خود فتوحاتی انجام داد، ولی بعدها از زندگی دنیوی دست کشیده و به کسوات روحانیون درآمد و در صومعه گنج سر گوشه عزلت برگزید.

از این رو برادر کوچک او ملیک الهوردی به حکومت خاچن منصوب گردید پس از مرگ وی نیز پسر ارشد او که هشت فرزند داشت اداره امور را به دست گرفت. یکی از این هشت فرزند جاثلیق سرپرست صومعه گنج سر گردید که بعداً" به دستور حاکم شوشی به قتل رسید.

  • خانواده ملیک شاه نظریان ساکن واراندا

آراکل داوریژتسی[۱۶] تبریزی تاریخ نویس ارمنی چنین می‌نویسد:

<<شاه عباس، بعد از عزیمت از تفلیس به سوی گغامیا (گغاماباک)[۱۷] اردوی خود را در آنجا برپاداشت، ولی خود شاه در روستای مازراآ مهمان ملیک شاه نظر گردید. ملیک شاه نظر مسیحی ارمنی بود و چنان پذیرایی شایانی از شاه به عمل آورد که جزو محارم او گردید. شاه عباس علاوه بر دادن انعام و بخشیدن خلعت شاه نظر با فرمانی جداگانه لقب ملیک به او اعطا نموده و حکمرانی سرزمین‌های دیگری را نیز به او و برادرش واگذار کرد. بعلاوه طی فرمانی با مهر شاه، حکومت سرزمین‌های اعطایی، نسل اندرنسل در خانواده او موروثی گردید.

در سال ۱۶۸۲م هجوم قبایل کوه نشین قفقاز، سرزمین‌های آباد را به ویرانه مبدل کرد. پسر ملیک شاه نظر به نام ملیک حسین و برادرزاده او ملیک میرزابیگ به نام ملیک باغین به ناچار با گروهی از یاران و خانواده هایشان سرزمین‌های اطراف دریاچه سوان را رها کرده به قره باغ نقل مکان کردند و روستای آوتارانوتس در سرزمین واراندا را برای سکونت خود برگزیدند.

آنان در سرزمین جدید اقدام به ساختن کلیسا، صومعه و قلعههای متعدد کردند که تا امروز آثار آنها باقی است. در سال ۱۷۲۱م اقوام کوهستانهای قفقاز مجدداً" دست به تاراج و تهاجم زدند و ساکنین گانزاک و شروان را مورد هجوم قرار داده و تا نزدیکی‌های رودخانه ارس پیش روی کردند، ولی به محض نزدیک شدن به سرزمین واراندا،[۱۸] ملیک باغین در مقابل آن‌ها قد علم کرده و آنان را از سرحدات سرزمین خود دور راند. این عمل و کارهای همانند آن اعتماد مردم را نسبت به خانواده شاه نظر جلب کرد، چنانکه مردم آن‌ها را با جان و دل پذیرا شدند.>>

  • خانواده ملیک آوانیان‌ها ساکن دیزک[۱۹]

خانواده ملیک آوانیانها، مهاجرینی از روستای لوری بودند. در قرن شانزدهم میلادی لوریس ملیکیانها در سرزمین اصلی خود قدرتی یافته و ملیک آوان که پسر یک فرد روحانی به نام غوکاس بود، حکمرانی می‌کرد. ملیک آوان با ملیک الیزباری که قسمتی از سرزمین لوری و پامباک دزور، دره پامباک[۲۰] را تصرف کرده بود، در حال جنگ بود.

گدیچاوانک، متعلق به قرن سیزدهم در قره باغ، منطفه هادروت

ملیک آوان بعد از مدتی جنگ به علت عدم توانایی در مقابل با دشمن به همراه پدرش غوکاس و افراد تحت نفوذ خود ناچار ترک دیار کرده و به سرزمین دیزک قره باغ مهاجرت کرد و در روستای دوق استقرار یافت. در این محل پدر او گدیچاوانک[۲۱] را بازسازی کرده و به مرکز دینی تبدیل کرد. ملیک آوان نیز در روستای دوق[۲۲] کلیسای بزرگی بنا کرد و در اطراف روستا باروئی مستحکم ساخت که تا امروز قصر وی در روستای مزبور با کتیبه‌هایی که به زبان ارمنی بر دیوارهای آن کنده شده‌است، باقی است و وارث خانواده آوانیان‌ها که در تهاجمات ابراهیم خلیل جوانشیر ناچار به قبول دین اسلام گردیده‌اند در آنجا بسر می‌برند.

آن‌ها با افتخار نام ملیک آوان را یاد می‌کنند و هر سال در اعیاد مذهبی، مراسم یادبود بر مزار او برگزار می‌کنند و یک هفته قبل از عید پاک، مراسم مخصوص مذهبی برای شادی روح آن به عمل می‌آورند. ملیک‌های خاچن بومی و بقیه به علت تهاجم بیگانگان از سرزمین اصلی خود کوچ کرده و در نواحی کوهستانی و صعب العبور و پوشیده از جنگل ساکن شده و حکومت‌های محلی قدرتمند به وجود آوردند.

ملیک‌های پنجگانه در اوایل قرن هیجدهم میلادی[ویرایش]

عمارت ملیک یگان فرزند غوکاس
  • در اوایل قرن هیجدهم میلادی ملیک‌های پنجگانه عبارت بودند از:
  • در گلستان ملیک آبو از خانواده ملیک بیگلریانها
  • در جرابرت ملیک یسائی از خانواده ملیک ایسرائیلها
  • در خاچن ملیک گریگور از خانواده حسن جلالیان و بعد از او برادرش ملیک الهوردی
  • در واراندا ملیک حسین از خانواده شاه نظریانها
  • در دیزک ملیک یگان فرزند غوکاس

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. راه ور لیقوان، علیرضا (۱۳۷۶). تاریخ قره باغ. تهران: وزارت امور خارجه. صص. ۷۷.
  2. عبدالحسین نوایی، نادر شاه و بازماندگانش: همراه با نامه های سلطنتی و اسناد سیاسی و اداری، نشر زرین، جلد اول، صفحه ۴۵٣
  3. یک منطقه ارمنی نشین متعلق به قرون وسطی
  4. راه ور لیقوان، زارع شاهمرس، علیرضا، پرویز (۱۳۷۶). تاریخ قره باغ. تهران: وزارت امور خارجه. صص. ۷۸.
  5. راه ور لیقوان، زارع شاهمرس، علیرضا ، پرویز (۱۳۷۶). تاریخ قره باغ. تهران: وزارت امور خارجه. صص. ۷۸.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ راه ور لیقوان، زارع شاهمرس، علیرضا، پرویز (۱۳۷۶). تاریخ قره باغ. تهران: وزارت امور خارجه. صص. ۷۷.
  7. راه ور لیقوان، زارع شاهمرس، علیرضا، پرویز (۱۷۶). تاریخ قره باغ. تهران: وزارت امور خارجه. صص. ۷۷.
  8. قلعه‌ها و استحکامات قره باغ برخی به‌صورت ویرانه و برخی همچنان برپا تا امروزباقیمانده است.
  9. Yerits Mankants Monastery
  10. Utik
  11. در آن زمان که غارت و چپاول و یورش به سرزمین‌های مجاور، علاوه بر اینکه عملی زشت و ناپسند به شمار نمی‌آمد، و جزو خصوصیات با ارزش و افتخارآمیز فرد محسوب می‌گردید.
  12. Jraberd
  13. Principality of Khachen
  14. Khachen
  15. House of Hasan-Jalalyan
  16. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۹ مه ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۱۴.
  17. Geghamabak روستایی در کنار دریاچه سوان
  18. Varanda
  19. Dizak
  20. pambak
  21. Gtichavank
  22. روستای ارمنی نشین و دارای یکصد خانوار و متعلق به ملیک گورگین بود.
Khamsa Melikdoms

Խամսայի մելիքություններ
1603–1822
StatusPrincipality
CapitalShushi
Common languagesArmenian
Religion
Armenian Apostolic
GovernmentPrincipality (Melikdom)
Historical eraIranian Armenia
• Established
1603
• Disestablished
1822
Preceded by
Succeeded by
Principality of Khachen
Russian Empire
Today part of
Part of a series on the
History of
Artsakh
Coat of arms of Artsakh.svg
Antiquity
Middle Ages
Early Modern Age
Modern Age

The Five Melikdoms of Karabakh, also known as Khamsa Melikdoms (Armenian: Խամսայի մելիքություններ, romanizedKhamsayi melikutyunner), were Armenian[1][2] feudal entities that existed on the territory modern Nagorno Karabakh and neighboring lands from the times of the dissolution of the Principality of Khachen in the 15th century and up to the abolition of ethnic feudal formations in the Russian Empire in 1822.

Etymology

Khamsa, also spelled Khamse or simply Khams means “Five Principalities” in Arabic. The principalities were ruled by meliks. The term melik (Armenian: Մելիք) meliq, from Arabic: ملكmalik (king), designates an Armenian noble title in various Eastern Armenian lands. The principalities ruled by meliks became known in English academic literature as melikdoms or melikates.

History

Background

There were several Armenian melikates (dominions ruled by meliks) in various parts of historical Armenia: in Yerevan, Kars, Nakhichevan, Gegharkunik, Lori, Artsakh, Utik, Northwestern Iran and Syunik.[3]

The Five Melikdoms were ruled by dynasties that represented branches of the earlier House of Khachen and were the descendants of the medieval kings of Artsakh.

After the erosion of united Armenian statehood under the pressure from invading Seljuk Turks and Mongols, the Five Melikdoms were the most independent of all analogous Armenian principalities and saw themselves as holding onto the last bastion of Armenian independence.[4]

Autonomy

The realm of the meliks in Karabakh was almost always semi-independent and often fully independent. The meliks had their recruit armies headed by centurions, their own castles and fortresses. The military complexes that recruiting organizations, fortification systems, signal beacons, and logistical support were known as syghnakhs. There were two large syghnakhs shared by all meliks of Karabakh - the Major Syghnakh and the Lesser Syghnakh. The Major Syghnakh was located in melikdoms of Gyulistan (Vardut), Jraberd and Khachen and was supported by the fortresses of Gyulistan, Jraberd, Havkakhaghats, Ishkhanaberd, Kachaghakaberd and Levonaberd. The Lesser Syghnakh was located in the melikdoms of Varanda and Dizak, and was supported by the fortresses Shoushi, Togh and Goroz. Both Lesser and Major syghnakhs were parts of a legacy defense system that remained from the times of the Kingdom of Artsakh.[5]

The relationship between meliks and their subordinates was that of a military commanding officer and junior officer, and not of feudal lord and a serf. Peasants were often allowed to own land, were free and owned property.

Khamsa's five principalities in the 17th—19th centuries (in Armenian).

These five Armenian principalities (melikdoms) in Karabakh[5] were as following:

  • Principality of Gulistan - under the leadership of the Melik Beglarian family
  • Principality of Jraberd - under the leadership of the Melik Israelian family, followed by the Allahverdians family in the 18th century and finally ruled by the princely house of Atabekian in the 19th century
  • Principality of Khachen - under the leadership of the Hasan-Jalalian family (and at the end of 18th century partially ruled by melik Mirzahanyan)
  • Principality of Varanda (until early 17th century part of principality of Dizak) - under the leadership of the Melik Shahnazarian family
  • Principality of Dizak - under the leadership of the Melik Avanian family.

The Hasan-Jalalyan family that ruled the principality of Khachen was especially important, and was considered the most senior of the Five Melikdoms. They were direct descendants of Kings of Aghvank and symbolized the connection between patriarch Hayk, the eponymous progenitor of the Armenian People, considered as a great grandson of Noah, and medieval monarchs that ruled Armenia in the Middle Ages.

Hasan-Jalal traced his descent to the Armenian Arranshahik dynasty, a family that predated the establishment of the Parthian Arsacids in the region.[6][7] Hasan-Jalal's ancestry was "almost exclusively" Armenian according to historian Robert H. Hewsen, a professor at Rowan University and an expert on the history of the Caucasus:

Much of Hasan-Jalal Dawla's family roots were entrenched in an intricate array of royal marriages with new and old Armenian nakharar families. Hasan-Jalal's grandfather was Hasan I (also known as Hasan the Great), a prince who ruled over the northern half of Artsakh.[8] In 1182, he stepped down as ruler of the region and entered monastery life at Dadivank, and divided his land into two: the southern half (comprising much of Khachen) went to his oldest son Vahtang II (also known as Tangik) and the northern half went to the youngest, Gregory "the Black." Vahtang II married Khorishah Zakarian, who was herself the daughter of Sargis Zakarian, the originator of the Zakarid line of Armenian princes in Georgia. When he married the daughter of the Arranshahik king of Dizak-Balk, Mamkan, Hasan-Jalal also inherited his father-in-law's lands.[9]

In medieval times, the Hasan-Jalalian family branched into two functionally separate but connected lines: landed princes who ruled the Melikdom of Khachen and clergymen who manned the throne of Catholicos of Aghvank at the Holy See of Gandzasar of the Armenian Apostolic Church. The clerical branch of the family was especially important. In 1441, a top military commander from the Hasan-Jalalyan family in the service of the Kara Koyunlu orchestrated the return of the Holy See of the Armenian Apostolic Church from the Mediterranean town of Sis in Cilicia to its traditional location at Etchmadzin in Armenia.[10] Shortly after the event, Grigor X Jalalbegiants (1443–1465), representing the clerical branch of the Hasan-Jalalyans, was enthroned as the Catholicos of All Armenians at Etchmadzin.[11]

The principalities of Nagorno Karabakh considered themselves direct descendants of the Kingdom of Armenia, and were recognized as such by foreign powers[12]

The autonomous status of Armenian meliks in Karabakh was confirmed and re-confirmed by successive rulers of Persia. In 1603 Shah Abbas I recognized their special semi-independent status by a special edict.

Rivalries among the meliks prevented them from becoming a formidable and a unified power against the Muslims but unstable conditions in Persia eventually forced them to forget their squabbles and seek support from Europe and Russia. In 1678 Catholicos Hakob Jughayetsi (Jacob of Jugha, 1655–1680) called for a secret meeting in Echmiadzin and invited several leading meliks and clergymen. He proposed to head a delegation to Europe. The Catholicos died shortly after and the plan was abandoned. One of the delegates, a young man named Israel Ori, the son of Melik Haikazyan of Zankezur continued on and proceeded to Venice and from there to France. Israel Ori died in 1711 without seeing the liberation of the Armenian lands. In the second half of the 18th century melik Shahnazar of Varanda allied himself with Panah Khan Javanshir, the chieftain of a Turkic tribe, against other Armenian meliks which led to the downfall of the autonomous Armenian melikdoms of Karabakh.

The Armenian meliks maintained full control over the region until the mid-18th century. In the early 18th century, Persia's Nader Shah took Karabakh out of control of the Ganja khans in punishment for their support of the Safavids, and placed it under his own control[13][14] At the same time, the Armenian meliks were granted supreme command over neighboring Armenian principalities and Muslim khans in the Caucasus, in return for the meliks' victories over the invading Ottoman Turks in the 1720s.[15]

In the 17th and 18th centuries, Nagorno Karabakh became an epicenter of the idea of re-creating an independent Armenian state.[16][17] This state, centered on semi-independent Armenian principalities of Artsakh and Syunik, would be allied with Georgia and protected by Russia and European powers.[16] Armenian melik Israel Ori, who served in the armies of Louis XIV of France, was trying to convince Johann Wilhelm, Elector Palatine (1658–1716), Pope Innocent XII and Emperor of Austria to liberate Armenia from foreign yoke and sent large amounts of money to the armed forces of Karabakh Armenians.[18] Another prominent figure from Nagorno Karabakh who worked to establish an independent Armenian entity in his homeland was Movses Baghramian.[19] Baghramian accompanied the Armenian patriot Joseph Emin (1726–1809), and tried to secure the help of Karabakh's Armenian meliks.[20]

Karabakh Khanate

Panah-Ali Khan Javanshir of Karabakh consolidated his local power by establishing a de facto independent khanate (land ruled by a khan), and subordinating the Five Melikdoms, with support of the Armenian prince Melik Shahnazar II Shahnazarian of Varanda, who first accepted Panah-Ali Khan's suzerainty.

Dissolution and Integration into the Russian Empire

The region came under Russian control in 1806 during the Russo-Persian War of 1804 to 1813, and was formally annexed in 1813 following the signing of the Treaty of Gulistan. The Russian Empire recognized the sovereign status of the five Armenian princes in their domains by a charter of the Emperor Paul I dated 2 June 1799.[21]

In 1822, the Russian Empire abolished ethnic feudal formations, and the territory previously ruled by the Five Melikdoms subsequently became part of the newly formed Elisabethpol Governorate, as part of the Yelizavetpolsky, Dzhevanshirsky, Dzhebrailsky, and Shushinsky uzeyds. Meliks preserved their rights and privileges after the rest of Eastern Armenia became part of the Russian Empire. Many of them became high-ranking military officers in the Russian imperial army.

Legacy

The name "Mountainous Karabakh" (Russian: Наго́рный Караба́х, romanizedNagorny Karabakh) came to become the most prominent name for the region controlled by the Five Armenian Melikdoms ("Mountainous" as opposed to the lowland steppes of the Karabakh region). It maintained a strong Armenian presence and identity up into the modern age. It became the scene of several ethnic conflicts with neighboring Azerbaijanis, including the establishment of the Armenian-populated Nagorno-Karabakh Autonomous Oblast within Azerbaijan SSR under the Soviet Union in the early 20th century, and the Karabakh movement in the late 20th century which led to the Nagorno-Karabakh War and during the dissolution of the Soviet Union, and the establishment of the Armenian Republic of Artsakh.

In literature and Art

The meliks of Karabakh inspired the historical novels The Five Melikdoms (1882) and David Bek (1882) by Raffi, the opera David Bek (1950) by Armen Tigranian and the novel Mkhitar Sparapet (1961) by Sero Khanzadyan. In 1944, David Bek the movie was filmed and in 1978, Armenfilm in association with Mosfilm produced another movie about the efforts of David Bek and Mkhitar Sparapet called Star of Hope.

References

  1. ^ Britannica:"In mountainous Karabakh a group of five Armenian maliks (princes) succeeded in conserving their autonomy and maintained a short period of independence (1722-30) during the struggle between Persia and Turkey at the beginning of the 18th century; despite the heroic resistance of the Armenian leader David Beg, the Turks occupied the region but were driven out by the Persians under the general Nādr Qolī Beg (from 1736-47, Nādir Shah) in 1735."
  2. ^ Encyclopaedia of Islam. — Leiden: BRILL, 1986. — vol. 1. — p. 639-640:"The wars between the Ottomans and the Safawids were still to be fought on Armenian soil, and part of the Armenians of Adharbaydjan were later deported as a military security measure to Isfahan and elsewhere. Semi-autonomous seigniories survived, with varying fortunes, in the mountains of Karabagh, to the north of Adharbaydjan, but came to an end in the 18th century."
  3. ^ Hewsen, Robert. "The Meliks of Eastern Armenia: A Preliminary Study." Revue des Études Arméniennes. NS: IX, 1972, pp. 297-308.
  4. ^ Hewsen, Robert H. "The Kingdom of Arc'ax" in Medieval Armenian Culture (University of Pennsylvania Armenian Texts and Studies). Thomas J. Samuelian and Michael E. Stone (eds.) Chico, California: Scholars Press, 1984, pp. 52-53. ISBN 0-8913-0642-0
  5. ^ a b Րաֆֆի (Հակոբ Մելիք-Հակոբյան). Խամսայի մելիքութիւնները: Ղարաբաղի աստղագէտը: Գաղտնիքն Ղարաբաղի, Վիեննա, 1906. [Raffi (Hakob Melik-Hakobyan). The History of Karabagh's Meliks, Vienna, 1906, in Armenian. Another edition is «Խամսայի մելիքությունները», Երկերի ժողովածու, Երևան, 1964. Collection of Yerkrapah, Yerevan, 1964.]
  6. ^ Ulubabyan, Bagrat (1975). Խաչենի իշխանությունը, X-XVI դարերում (The Principality of Khachen, From the 10th to 16th centuries) (in Armenian). Yerevan, Armenian SSR: Armenian Academy of Sciences. pp. 56–59.
  7. ^ Hewsen, Robert (2001). Armenia: A Historical Atlas. Chicago: University of Chicago Press. p. 162. ISBN 0-2263-3228-4.
  8. ^ Hewsen. "The Kingdom of Arc'ax", p. 47.
  9. ^ Hewsen. "The Kingdom of Arc'ax", p. 49.
  10. ^ Bournoutian, George A. Armenians and Russia, 1626-1796: A Documentary Record. Costa Mesa, CA: Mazda Publishers, 2001, page 397
  11. ^ Bournoutian, George A. Armenians and Russia, 1626-1796: A Documentary Record. Costa Mesa, CA: Mazda Publishers, 2001, page 398
  12. ^ Bournoutian, George A. Armenians and Russia, 1626-1796: A Documentary Record. Costa Mesa, CA: Mazda Publishers, 2001, p. 330, See: "Letter of Meliks of Karabagh to Prince Petemkin, January 23, 1790"
  13. ^ (in Russian) Abbas-gulu Aga Bakikhanov. Golestan-i Iram; according to an 18th-century local Turkic-Muslim writer Mirza Adigezal bey, Nadir shah placed Karabakh under his own control, while a 19th-century local Turkic Muslim writer Abbas-gulu Aga Bakikhanov states that the shah placed Karabakh under the control of the governor of Tabriz.
  14. ^ (in Russian) Mirza Adigezal bey. Karabakh-name, p. 48
  15. ^ Walker, Christopher J. Armenia: Survival of a Nation. London: Routledge, 1990 p. 40 ISBN 0-415-04684-X
  16. ^ a b Chorbajian, Levon; Donabedian Patrick; Mutafian, Claude. The Caucasian Knot: The History and Geo-Politics of Nagorno-Karabagh. NJ: Zed Books, 1994, p. 72
  17. ^ George A. Bournoutian. A History of Qarabagh: An Annotated Translation of Mirza Jamal Javanshir Qarabaghi's Tarikh-e Qarabagh. Mazda Publishers, 1994. p. 17. ISBN 1-56859-011-3, 978-1-568-59011-0
  18. ^ Chorbajian, Levon; Donabedian Patrick; Mutafian, Claude. The Caucasian Knot: The History and Geo-Politics of Nagorno-Karabagh. NJ: Zed Books, 1994, p. 73
  19. ^ Life and Adventures of Emin Joseph Emin 1726-1809 Written by himself. Second edition with Portrait, Correspondence, Reproductions of original Letters and Map*. Calcutta 1918. [1]
  20. ^ A.R. Ioannisian. Joseph Emin. Yerevan, 1989, link to full text
  21. ^ Robert H. Hewsen. Russian–Armenian relations, 1700–1828. Society of Armenian Studies, N4, Cambridge, Massachusetts, 1984, p 37.

External links