پرش به محتوا

ملکه برفی (فیلم ۱۹۵۷)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ملکه برفی
کارگردانلئو آتامانوف
Nikolay Petrovich Fyodorov
تهیه‌کنندهلئو آتامانوف
نویسندههانس کریستیان آندرسن (داستان)
نیکلای اردمان
Lev Atamanov
Nikolay Zabolotskiy (1957 lyrics)
Georgiy Grebner
بازیگرانسرگئی مارتینسن
Yanina Zhejmo
موسیقیآرتمی آیوازیان
تدوینگرLidiya Kyaksht
توزیع‌کنندهیونیورسال استودیوز
( ایالات متحده آمریکا)
تاریخ‌های انتشار
۱۹۵۷
مدت زمان
۶۴ دقیقه
کشوراتحاد جماهیر شوروی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

«ملکه برفی» (روسی: Снежная королева) فیلمی در ژانر فانتزی به کارگردانی لئو آتامانوف است که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد.

«ملکهٔ برفی» یک پویانمایی موزیکال تخیلی ساخت اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۷ به کارگردانی لف آتامانوف است.[۱] این فیلم نهمین پویانمایی بلند ساخته‌شده توسط سویوزمولت‌فیلم بود و بر پایهٔ افسانهٔ سال ۱۸۴۴ «ملکه برفی» اثر هانس کریستین آندرسن ساخته شد. این فیلم از نخستین اقتباس‌های سینمایی این افسانهٔ دانمارکی–اسکاندیناویایی از زمان انتشارش در «افسانه‌های تازه. جلد نخست. مجموعهٔ دوم» به‌شمار می‌رود.

این فیلم نخستین بار در اتحاد جماهیر شوروی در یکم نوامبر ۱۹۵۷ به نمایش درآمد. سپس در سال‌های ۱۹۵۹، ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ با دوبلهٔ انگلیسی دوباره اکران شد. فیلم به چندین زبان اصلی از جمله انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، فنلاندی و سوئدی ترجمه شد. در سال ۱۹۵۹ و در اوج جنگ سرد، یونیورسال پیکچرز حق پخش این فیلم را برای نمایش در ایالات متحده خریداری کرد (که نخستین پویانمایی یونیورسال به‌شمار می‌رفت).

در دوبله‌های خارجی «ملکهٔ برفی»، بازیگران نامدار برای صداپیشگی برگزیده شدند. نقش ملکهٔ برفی را ماریا بابانوا، بازیگر روس، صداپیشگی کرد. همچنین ولادیمیر گریبکوف، یانینا ژِیمو، سرگئی مارتینسون و آنا کومولوا از صداپیشگان فیلم بودند.

فیلمنامه توسط نیکولای اِردمان و گئورگی گربنر نوشته شد و پویانمایی بر عهدهٔ الکساندر وینوکوروف، لئونید شوارتسمن، الیزابت کومووا، ولادیمیر کرومین و فئودور خیترک بود. پس از آنکه در سال ۲۰۰۷ «کتابخانهٔ موزهٔ گیبلی» این فیلم را در ژاپن منتشر کرد، در گفت‌وگویی روشن شد که دیالوگ‌ها، موسیقی، پویانمایی و درون‌مایهٔ فیلم بر کارهای هایائو میازاکی، پویانماگر ژاپنی، تأثیرگذار بوده است. در سال ۲۰۲۰، نسخهٔ بازسازی‌شده و با کیفیت بالا از «ملکهٔ برفی» در روسیه توسط سویوزمولت‌فیلم بازنشر شد.

داستان

[ویرایش]

دو کودک خردسال، کای و گِردا، پای سخنان مادربزرگ گِردا می‌نشینند که افسانهٔ ملکهٔ برفی را بازگو می‌کند. کای به شوخی می‌گوید اگر با ملکه روبه‌رو شود، او را روی اجاق داغ می‌نشاند تا آب شود. ملکهٔ برفی، که از درون آینهٔ جادویی خود کودکان را می‌پایید، خشمگین می‌شود و آینه را با عصایش می‌شکند. او خرده‌شیشه‌ها را افسون می‌کند و طوفانی برفی بر شهر می‌فرستد. وزش باد، دل کای را دگرگون کرده و او را نسبت به گِردا سنگدل می‌سازد.

روز بعد، کای سورتمهٔ خود را به سورتمهٔ ملکه برفی می‌بندد و به اسارت داوطلبانهٔ او درمی‌آید. گِردا عزم می‌کند تا به قصر ملکه برفی برود و دوست خود را بازگرداند. در راه، او کلاغی به نام «آقای کوراکس» (که در زبان یونانی به معنی کلاغ است) را می‌بیند. گِردا به او می‌گوید که به دنبال «پسرکی نیک، مهربان و شجاع» است. کوراکس می‌گوید چنین پسری در قصر شاهزاده‌ای زندگی می‌کند و گِردا را نزد نامزد خود، هنریتا، می‌برد تا او را راهنمایی کند. شاهزاده گرچه کای نیست، اما همراه با شاهزاده‌خانم تصمیم می‌گیرد به گِردا یاری رساند. آنان او را با کالسکه‌ای زرین و همراهان راهی می‌کنند.

در جنگلی تاریک، دسته‌ای راهزن به گِردا یورش می‌برند و کالسکه را غارت می‌کنند. دختر سرکردهٔ راهزنان، گِردا را به باغ‌وحش کوچک خود می‌برد که در آن گوزنی از سرزمین لاپلند در بند است. دخترک، تحت تأثیر مهربانی گِردا، او و گوزن را آزاد می‌کند تا به جستجوی کای بروند و سپس همهٔ جانوران زندانی را نیز رها می‌سازد.

گِردا و گوزن به لاپلند می‌رسند. زنی لاپلندی به آنان می‌گوید که ملکه برفی با کای از آنجا گذشته و به شمال‌تر، به فنلاند رفته است. او نامه‌ای بر پشت ماهی می‌نویسد و آن را همراه گِردا و گوزن برای دخترعمویش در فنلاند می‌فرستد.

گوزن نمی‌تواند گِردا را تا قصر یخی ببرد، پس گِردا ناچار تنها به راه ادامه می‌دهد. در میان باد و برف، سرانجام به قصر می‌رسد و کای را می‌یابد. کای سرد و بی‌رحم از او می‌خواهد که برود. اشک‌های گِردا بر گونه‌هایش می‌ریزد، او را در آغوش می‌گیرد و اشک‌ها خرده‌شیشهٔ یخ‌زده در دل کای را آب می‌کند. کای می‌گرید و خرده‌شیشهٔ دوم نیز از چشمش بیرون می‌افتد و طلسم شکسته می‌شود. با بازگشت ملکه برفی، گِردا در برابر او ایستادگی می‌کند و ملکه به همراه قصرش ناپدید می‌شود. کودکان، خوشحال و شاد، به خانه بازمی‌گردند و در مسیر، کسانی را که در راه به آنان یاری داده بودند دوباره ملاقات می‌کنند.

منابع

[ویرایش]
  1. Lenburg، Jeff (۱۹۹۹). The Encyclopedia of Animated Cartoons. Checkmark Books. ص. ۲۰۵. شابک ۰-۸۱۶۰-۳۸۳۱-۷. دریافت‌شده در ۶ ژوئن ۲۰۲۰.