ملاصدرا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
ملاصدرا
فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه
شناسنامه
نام کامل صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی
لقب صدرالمتألهین
حیطه فلسفه اسلامی
مکتب حکمت متعالیه
ایده‌های چشمگیر اصالت وجود و حرکت جوهری
زادروز ۹ جمادی‌الاول ۹۷۹ قمری (۱۵۷۱ میلادی)
زادگاه شیراز، ایران
تاریخ مرگ ۱۰۴۵ قمری (۱۶۴۰ میلادی)
محل مرگ بصره، عراق
مدفن نجف
فرزند(ها) ابراهیم شیرازی
دین اسلام
مذهب شیعه دوازده‌امامی
استادان شیخ بهائی، میرفندرسکی و میرداماد[۱]
شاگردان فیض کاشانی، عبدالرزاق لاهیجی و حسین تنکابنی و ملامحمد آقاجانی

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین (درگذشته ۱۰۴۵ قمری[۲]متأله و فیلسوف شیعه ایرانی سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیان‌گذار حکمت متعالیه است. کارهای او را می‌توان نمایش دهندهٔ نوعی تلفیق[۳] از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.[۴]

کودکی و نوجوانی[ویرایش]

ملاصدرا در روز نهم جمادی‌الاول سال ۹۷۹ قمری (هفدهم مهر ۹۵۰، ۱۵۷۱ میلادی)، در شیراز و در محله قوام زاده شد و نام او را محمد نامیدند. به روایتی پدر او خواجه ابراهیم قوام، مردی دانشمند و وزیر فرماندار پارس - محمد میرزا که بعدها به شاه محمد خدابنده معروف شد بود - و صدرالدین محمد تنها فرزند او، حاصل یک دعا بود.[۵] به باور هانری کربن خواجه ابراهیم بازرگان بود و به خرید و فروش مروارید، شکر بنگاله و شال کشمیری می‌پرداخت. وی هر از گاهی برای به دست آوردن مروارید به مغاص لؤلؤ در بحرین می‌رفت.[۶]

ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب‌خانه ملااحمد در محله قوام و به نزد ملااحمد برد. محمد دو سال در این مکتب‌خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به نام ملا عبدالرزاق ابرقویی سپردند تا به محمد صرف و نحو بیاموزد.[۷]

دو پیشامد سبب وقفه در تحصیل محمد نوجوان شد، یکی وفات ملا عبدالرزاق ابرقویی بود که محمد نوجوان را در مرگ استاد خود سوگوار کرد و دیگر وفات شاه تهماسب یکم صفوی و به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل دوم صفوی که سبب ناامنی ایران از جمله شیراز گشت، و ابراهیم قوام از بیم جان خانوادهٔ خود را از شیراز به امیرنشین‌های جنوب خلیج فارس کوچاند.[۸]

پس از مرگ یا کشته شدن شاه اسماعیل دوم و با به فرمانروایی رسیدن شاه عباس یکم دوران هرج و مرج به پایان رسید و ابراهیم و خانواده‌اش به شیراز بازگشتند. محمد به فرمان پدرش به بصره رفت و در حجرهٔ بازرگانی شیرازی به نام یوسف بیضاوی که پدرش با او قرارداد بازرگانی بسته بود، به کار مشغول شد.[۹]

سه ماه پس از آن، ابراهیم قوام به دیار باقی شتافت و محمد سوگوار ناگزیر به شیراز بازگشت و به گرداندن حجره‌های بازرگانی پدرش پرداخت.[۱۰]

زندگی و تحصیل در قزوین و سپس اصفهان[ویرایش]

ملاصدرا در سن ۶ سالگی به همراه پدرش در پی شاه محمد خدابنده به قزوین پایتخت آن دوران صفویان رفت و دوران نوجوانی و جوانی اش را در آن سامان سپری کرد، او درمدرسه «التفاتیه» قزوین حجره‌ای داشت که هم‌اکنون نیز برای بازدید «طلبه‌ها» و «گردشگران» پابرجااست، سنگ بنای پیشرفت علمی او در حوزه‌های علمیه قزوین بود. در همان‌جا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به اصفهان مهاجرت نمود.[۱۱]

او در مدرسه خواجواصفهان نیز از محضر درس استادانش شیخ بهایی، میرداماد (معلم ثالث) و میرفندرسکی بهره جست. ملاصدرا دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، حکمت الهی و حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.

به هر حال شاه عباس یکم در پایان سال ۹۹۹[۱۲] هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۶[۵])، از قزوین به اصفهان نقل مکان کرد و این شهر را به پایتختی خویش برگزید.

در بخش‌کردن میراث یکی از توانگران اصفهان، هوش، آگاهی و دانش ملاصدرا در مسایل فقهی بر شاه عباس آشکار شد و شاه تصمیم گرفت تا از مدرسه خواجه بازدید کند و با شیخ بهایی و ملاصدرا بیشتر آشنا شود.[۱۳]

دوران تبعید[ویرایش]

خانه ملاصدرا در روستای کهک از توابع قم.

ملاصدرا پس از کسب درجهٔ اجتهاد، به تدریس در مدرسهٔ خواجه پرداخت، اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملاصدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.[۱۴] برخی از اتهام‌هایی که به وی می‌زدند در کتاب گفتگوی خرد آمده‌است.[۱۵][۱۶][۱۷]

ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند. جلوی او گرفته می‌شد و او را مرتد اعلام می‌کردند. ملاصدرا به مدت ۵[۱۸] یا ۷[۱۹] سال در کهک قم و در تبعید زیست، اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد و در همان روستای کوچک و دورافتاده به برگزاری جلسات درس مبادرت نمود. دروس وی بیشتر دربارهٔ افکار و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی همچون ابن عربی و ابن رشد بودند.[۲۰] به روایتی دیگر، او در این مدت به ریاضت و عبادت پرداخت و مدتی را نیز در شهر قم سپری نمود.[۱۸]

بازگشت به شیراز[ویرایش]

الله وردی خان حاکم ایالت فارس امپراتوری صفوی در زمان شاه عباس هنگام ساخت مدرسه خان در شیراز، ملاصدرا را که توسط علمای اصفهان تکفیر و در کهک قم تبعید شده بود به شیراز دعوت کرد. او نامه‌ای بدین مضمون به ملاصدرا نوشت:

«من نمی‌توانم به کهک بیایم تا بتوانم از محضر درس شما استفاده کنم و به همین جهت در شیراز بنای مدرسه‌ای را برای شما شروع کرده‌ام و همین که تمام شد اطلاع می‌دهم که بیایید و در این مدرسه تدریس کنید».

الله‌وردی خان در وقف نامه مدرسه تصریح کرد که اختیار تدریس را به ملاصدرا واگذار می‌کنم تا اینکه هر درسی را که می‌خواهد در برنامه دروس مدرسه قرار دهد.[۲۱]

حکومت صفوی و در راس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس صفوی به اجبار علمای اصفهان به این کار تن داد. از این رو، الله‌وردی خان گرجی حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانشمند در شیراز مدرسه‌ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسه خان نامی شد، الله‌وردی خان چشم از جهان بست و به دیار باقی شتافت. پس از او فرزند وی امام قلی خان که از دوستان دوران جوانی ملاصدرا بود پس از پدرش به حکومت فارس رسیده بود، پس از فتح هرمز و بیرون راندن پرتغالی‌ها از خلیج فارس، و در پی پیروزی حکم رفع تبعید ملاصدرا را از شاه عباس گرفته و ملاصدرا را به شیراز دعوت کرد.[۲۲]

درخشان‌ترین دوره زندگی ملاصدرا از لحاظ سودی که به جامعه رساند و طی آن دوره کتاب‌های فراوان و ارزشمندی نگاشت، دوره‌ای است که او پس از بازگشت از کهک در شیراز شروع به تدریس کرد.

ملاصدرا پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسه نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفةالارض (زمین‌شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می‌شد. اهمیت این مدرسه از مدرسه خواجه اصفهان نیز فزونی یافت.[۲۳]

الله‌وردی خان گرجی با این اقدام خود، دانشگاهی به مفهوم واقعی آن روز بنیان گذاشت، که در آن افزون بر حکمت، فقه، ادب، نجوم، علم حساب، هندسه، زمین‌شناسی، جانورشناسی، گیاه‌شناسی و شیمی تدریس می‌شد. ملاصدرا در پناه فرهنگ دوستی و آزاداندیشی الله وردی خان گرجی تألیفات فراوانی از خود بر جای گذاشت، اما مهم‌ترین حاصل عمر وی بنیاد نهادن حکمت متعالیه بود. بدین وسیله به عالم تشیع خدمتی عظیم نمود.[۲۴]

درگذشت[ویرایش]

بنا بر مشهور ملاصدرا در سال ۱۰۵۰ قمری (۱۶۴۰ میلادی) درگذشته‌است، اما مطابق یادداشت‌های نوه او به نام محمد علم‌الهدی (فرزند فیض کاشانی)، سال صحیح درگذشت وی ۱۰۴۵ قمری (۱۶۳۵ میلادی) بوده‌است، و گسست ناگهانی و ناقص ماندن برخی نوشته‌های وی مانند تفسیر قرآن و شرح اصول کافی از (شیخ کلینی) در حدود سال ۱۰۴۴ قمری (۱۶۳۴ میلادی)، تاییدکننده این ادعاست.

وفات ملاصدرا در شهر بصره واقع شد ولی بنابر سنت شیعیان او را به شهر نجف بردند و بنابر گفته نوه وی، علم‌الهدی، او را در سمت چپ صحن حرم علی بن ابی‌طالب دفن نمودند.[۲۵]

فرزندان ملاصدرا[ویرایش]

ملاصدرا پنج فرزند (سه دختر و دو پسر) داشته‌است که عبارتند از:

  • ام کلثوم (متولد سال ۱۰۱۹ قمری، ۱۶۰۹ میلادی)، او بزرگترین فرزند ملاصدرا که دانشمند و شاعر و زنی اهل عبادت و زهد بوده و به همسری ملا عبدالرزاق لاهیجی (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده‌است.
  • ابراهیم (متولد سال ۱۰۲۱ قمری، ۱۶۱۱ میلادی)، وی یکی از دانشمندان زمان خود بوده و فیلسوف و فقیه و متکلم و مفسر شمرده می‌شد و از علوم دیگر مانند ریاضیات نیز بهره داشته‌است. وی کتابی به نام عروة الوثقی در تفسیر قرآن و شرحی بر کتاب روضه فقیه لبنانی «شهید» نوشته و چند کتاب دیگر در فلسفه نیز به وی نسبت داده‌اند.
  • زبیده (متولد سال ۱۰۲۴ قمری، ۱۶۱۴ میلادی)، وی همسر ملا محسن فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده‌است.
  • نظام الدین احمد (متولد سال ۱۰۳۱ قمری، ۱۶۲۱ میلادی)، او در کاشان متولد و در سال ۱۰۷۴ ق (۱۶۶۴ میلادی) در شیراز فوت کرده‌است. وی نیز فیلسوف و ادیب و شاعر بوده‌است.
  • معصومه (متولد سال ۱۰۳۳ قمری، ۱۶۲۳ میلادی)، این دختر ملاصدرا نیز همسر یکی دیگر از شاگردان ملاصدرا به نام قوام الدین محمد نیریزی شد و نیز در دانش و شعر و ادبیات معروف بوده‌است. برخی شخص دیگری را به نام ملا عبدالمحسن کاشانی، شوهر او دانسته‌اند که او نیز شاگرد ملاصدرا بوده‌است.[۱]

باورها[ویرایش]

ملاصدرا شیعه مذهب و پیرو آئین دوازده‌امامی بود، به اصول و فروع دین اسلام و مذهب شیعه اعتقاد داشت. همان‌طور که در فقه شیعه چهار اصل قرآن، حدیث، عقل و اجماع برای بدست آوردن احکام بکار می‌رود، ملاصدرا نیز در مباحث عقلی تلاش وافری نمود تا این وجهه از برهان جایگاه خود را در مذهب شیعه دوباره بازیابد،[۲۶][۲۷][۲۸]

عرفان شیعی[ویرایش]

ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درون‌مایه و حقیقت مذهب شیعه‌است و ملاصدرا آن را عرفان شیعی می‌نامید. او برای رستگاری انسان، هم شریعت و پایبندی به فرایض دین را لازم می‌شمرد و هم سیر و سلوک عرفانی برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه را ضروری می‌دانست. این در حالی بود که بیشتر دانشمندان قشری اصفهان، دید خوبی نسبت به عرفان نداشتند. ایشان بر این باور بودند که بسیاری از عارفان، به احکام دین اسلام پایبند نیستند و عمل به فرایض دینی را برای رسیدن به رستگاری لازم نمی‌بینند. یکی از دلایل تبعید ملاصدرا از اصفهان همین باور بود.

ملاصدرا اگرچه به عرفان باور داشت، اما کوتاهی از احکام و واجبات دین را به بهانهٔ سیر و سلوک عرفانی رد می‌کرد. با دانشمندان قشری نیز به دلیل ستیز با عرفان شیعی مخالف بود. همچنین با برخی از صوفیان که عمل به واجبات دینی را ضروری نمی‌دانستند، مخالف بود. البته برخی معتقدند ملاصدرا با ادغام فلسفه و عرفان ناخواسته راه را برای بسته شدن مسیر فلسفه ورزی در جهان اسلام فراهم کرد.

حکمت متعالیه[ویرایش]

مکتب ملاصدرا که حکمت متعالیه نامیده می‌شود، بر اصل «وجود» و تمایز آن از «ماهیت» استوار است. بنابر دیدگاه او، بدیهی‌ترین مسئلهٔ جهان، مسئلهٔ وجود یا هستی است که ما با علم حضوری و دریافت درونی خود، آن را درک کرده و نیازی به اثبات آن نداریم. اما ماهیت، آن چیزی است که سبب گوناگونی و تکثر پدیده‌ها می‌شود و به هر وجود، قالبی ویژه می‌بخشد. همهٔ پدیده‌های جهان در یک اصل مشترکند که همان «وجود» نام دارد و وجود، یگانه‌است؛ زیرا از هستی‌بخش (یعنی خداوند یگانه) سرچشمه گرفته، اما ویژگی‌های هر یک از این پدیده‌ها از تفاوت میان ذات و ماهیت آن‌ها حکایت دارد. بنابراین دیدگاه، اصل بر وجود اشیاء است و ماهیت، معلول وجود به‌شمار می‌آید.
ملاصدرا در مخالفت با استادش میرداماد که خود پیرو سهروردی بود، مدعی شد که «وجود» امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری. صدرا دربارهٔ حرکت نیز نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان، معتقد به وجود حرکت در مقولات نه‌گانه عَرَض بودند و حرکت را در جوهر محال می‌دانستند. اما صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد.[۲۹]

قاعده اتحاد عقل و عاقل و معقول در حصول معرفت[ویرایش]

اتحاد عاقل و معقول اصطلاحی در فلسفه است که به کیفیت ادراک مربوط می‌شود. قاعده «اتحاد عقل و عاقل و معقول» از ابتکارات فلسفی ملاصدرا است. وی معتقد است در تکوین شناخت، قوه شناخت و شخص ادراک‌کننده (مدرِک) و موضوع ادراک‌شونده (مدرَک)، سه چیز مستقل از یکدیگر نیستند. در هر عمل شناخت، وجودی پدید می‌آید که در همان حال که نوعی وجود شیء ادراک‌شونده است در ظرف ادراک، نوعی وجود برای نفس ادراک‌کننده هم هست. نفس ادراک‌کننده این وجود را، که فعل خویش است، به وسیله قوّه فاعله ادراکی خویش آفریده‌است. این قوّه ادراکی، در حقیقت، خود نفس در مرتبه فعل و تأثیر است.[۳۰]

برهان وجودی ملاصدرا[ویرایش]

شاگردان[ویرایش]

با وجود زمان طولانی که ملاصدرا در شیراز، قم و اصفهان تدریس کرده‌است، اما تاریخ از شاگردان او جز تعداد اندکی نام نبرده‌است. مشهورترین آن‌ها دو دامادش ملا محسن فیض کاشانی و فیاض لاهیجی می‌باشند[۳۴] که توسط ملاصدرا ملقب به فیض و فیاض گردیدند.[۳۵]

آثار[ویرایش]

آثار ملاصدرا را بیش از پنجاه اثر دانسته‌اند که آن‌ها را بر حسب نوع تفکر موجود در پس هریک، می‌توان در دو دسته اصلی علوم نقلی و علوم عقلی جای داد.

  • الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الاربعة، ترجمه کامل این کتاب با عنوان «اسفار عقلی اربعه» با ترجمه محمد خواجوی توسط انتشارات مولی منتشر شده‌است.
  • مفاتیح الغیب، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • أسرار الآیات، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • التعلیقة علی إلهیات الشفاء (ناتمام)
  • شرح اصول الکافی (ناتمام، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
  • المشاعر، ترجمه غلامحسین آهنی، انتشارات مولی.
  • إیقاظ النائمین
  • رسالة فی الواردات القلبیة (التسبیحات القلبیة)
  • رسالة فی الحشر، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • رسالة فی إتصاف الماهیة بالوجود
  • رسالة فی التشخص
  • رسالة فی الحدوث، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • رسالة فی القضاء والقدر
  • رسالة فی سریان الوجود
  • رسالة مسماة بإکسیر العارفین
  • تفسیر القرآن الکریم:
الف ـ آیة النور، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
ب ـ آیة الکرسی
ج ـ سورة الأعلی، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
د ـ سورة البقرة (ناتمام)
ه ـ سورة الجمعة، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
و ـ سورة الحدید
ز ـ سورة الزلزال، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
ح ـ سورة السجدة
ط ـ سورة الطارق، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
ک ـ سورة الفاتحة
ل ـ سورة الواقعة، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
م ـ سورة الیس
  • سه اصل، تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • رسالة العرشیة، ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، انتشارات مولی.
  • المظاهر الإلهیة
  • متشابهات القرآن
  • المسائل القدسیة (الحکمة القدسیة ـ القواعد الملکوتیة ـ طرح الکونین)
  • أجوبة مسائل بعض الخلان
  • الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ترجمه علی بابایی، انتشارات مولی.
  • المبدأ و المعاد
  • زاد المسافر (زاد السالک)
  • رسالة فی إتحاد العاقل والمعقول، ترجمه علی بابایی، انتشارات مولی.
  • أجوبة المسائل الجیلانیة
  • أجوبة المسائل الکاشانیة
  • أجوبة المسائل النصیریة
  • رسالة فی إصالة جعل الوجود، ترجمه علی بابایی، انتشارات مولی.
  • التنقیح فی المنطق (اللمعات الإشراقیة فی الفنون المنطقیة)
  • الحشریة
  • الخلسة
  • خلق الأعمال (الجبر والتفویض ـ القدر فی الأفعال)، ترجمه علی بابایی، انتشارات مولی.
  • دیباجة عرش التقدیس
  • شواهد الربوبیة
  • الفوائد:
الف ـ رد الشبهات الإبلیسیة
ب ـ شرح حدیث «کنت کنزا مخفیا …»
ج ـ فی بیان الترکیب بین المادة والصورة وإرتباطها بقاعدة بسیط الحقیقة
د ـ فی ذیل آیة الأمانة
ه ـ فی المواد الثلاث
  • رسالة اللمیة فی إختصاص الفلک بموضع معین (حل الإشکالات الفلکیة)
  • رسالة فی المزاج
  • تفسیر سورة التوحید (۱)
  • تفسیر سورة التوحید (۲)
  • رسالة الوجود
  • حل شبهة الجذر الأصم
  • کسر اصنام الجاهلیة
  • التصور والتصدیق
  • شرح الهدایة الأثیریة
  • التعلیقة علی شرح حکمة الإشراق
  • الحاشیة علی القبسات
  • اثبات شوق الهیولی بالصورة
  • شرح حدیث «خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام»
  • الحرکة الجوهریة
  • الحاشیة علی الرواشح السماویة (مشکوک)
  • تفسیر حدیث «الناس نیام فإذا ماتوا إنتبهوا» (مشکوک)
  • رسالة فی الإمامة (مشکوک)

متفرقه
  • کشکول (عبارات و نکته‌های برگزیدهٔ او از کتب فلسفی و عرفانی و شعر)

ملاصدرا در آثار هنرمندان[ویرایش]

مجموعه تلویزیونی[ویرایش]

حسن فتحی، کارگردان ایرانی، در سال ۱۳۷۸ خورشیدی مجموعه تلویزیونی روشن تر از خاموشی را از زندگی ملاصدرا و شاه عباس صفوی ساخت که حسین یاری، در آن نقش ملاصدرا را ایفا نمود.

کتاب[ویرایش]

نادر ابراهیمی نیز، کتابی با عنوان «مردی در تبعید ابدی»، دربارهٔ زندگی ملاصدرا (از آغاز تا تبعید) به رشتهٔ نگارش درآورده است. همچنان در سریال مدار صفر درجه که از ساخته‌های حسن فتحی است، نیز در مورد ملا صدرا شیرازی صحبت‌های شده‌است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ «اساتید فرزندان وشاگردان». پایگاه اطلاع‌رسانی حکمت اسلامی ملاصدرا. دریافت‌شده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸.
  2. از کرسی استادی تا گوشه انزوا بنیاد حکمت اسلامی صدرا
  3. Synthesis
  4. P. 643 History of Islamic Philosophy
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا
  6. کربن، هانری، صفحه ۹ و ۱۱
  7. کربن، هانری، ص ۱۱–۱۹
  8. کربن، هانری، ص ۲۲
  9. کربن، هانری، صص ۲۴ و ۲۵
  10. کربن، هانری، صص ۲۷ و ۲۸
  11. «ملاصدرا». پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا. پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  12. کوربن، هانری، همان، ص ۷۵
  13. کوربن، هانری، همان، صص ۸۵–۸۸
  14. هانری کربن، ص ۱۳۸ و ۱۳۹
  15. گفتگوی خرد با اکبر ثبوت، طیبه دومانلو، بخش نخست، ۲۴ تیر ۱۳۹۰ و بخش دوم، ۲ مرداد ۱۳۹۰
  16. لذت از دیدگاه شیخ اشراق، کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
  17. صدرالمتألّهین و عشق، مهرداد افشار، ۲۹ مرداد ۱۳۹۰
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا
  19. کربن، هانری، ص ۱۸۴
  20. کربن، هانری، صص ۱۴۶–۱۸۳
  21. مولیانی، جایگاه گرجی‌ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۴۹–۲۵۰.
  22. کربن، هانری، همان، صص ۱۸۴ و ۱۸۵
  23. کربن، هانری، همان، ص ۱۸۵
  24. سامی، شیراز دیار سعدی و حافظ، ۳۵۰–۳۵۴.
  25. از کرسی استادی تا گوشه انزوا، بنیاد حکمت اسلامی صدرا
  26. «مقدمه ای بر مبانی ملاصدرا». پایگاه اطلاع‌رسانی حکمت اسلامی ملاصدرا. دریافت‌شده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸.
  27. «از کرسی استادی تا گوشه انزوا». پایگاه اطلاع‌رسانی حکمت اسلامی ملاصدرا. دریافت‌شده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸.
  28. «مقدمه ای بر مبانی». پایگاه اطلاع‌رسانی حکمت اسلامی ملاصدرا. دریافت‌شده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۸.
  29. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۴۷
  30. اراکی، محسن (۱ آذر ۱۳۹۱). «حقیقت ادراک و مراحل آن در فلسفه ملاّصدرا». مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران. دریافت‌شده در ۲۰ مه ۲۰۱۶.
  31. ریاض العلما و حیاض الفضلا، نوشته میرزا عبدالله افندی، جلد ۲، صفحهٔ ۳۴
  32. تاریخ حکما و عرفای متاخر بر صدرالمتالهین، نوشته منوچهر صدوقی سها، جلد ۱، صفحهٔ ۳۱
  33. ریاض العلما و حیاض الفضلا، نوشته میرزا عبدالله افندی، جلد ۳، صفحهٔ ۱۱۴
  34. شاگردان، بنیاد حکمت اسلامی صدرا
  35. اثرآفرینان، چاپ دوم، ۱۳۸۴، چاپ و نشر دانشگاه تهران، جلد ۵، صفحهٔ ۲۸۵

منابع[ویرایش]

  • مولیانی، سعید. جایگاه گرجی‌ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران. اصفهان: یکتا، ۱۳۷۹.
  • سامی، علی. شیراز دیار سعدی و حافظ. شیراز: چاپخانهٔ موسوی، ۱۳۴۷.
  • کربن، هانری، ذبیح‌الله… منصوری، ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی، انتشارات جاویدان، ۱۳۶۱ خورشیدی.
  • هستی‌شناسی تاویلی و هرمنوتیک قرآنی نزد صدرالدین شیرازی، علیرضا اسمعیل زاد، نامه فرهنگ،

تابستان ۱۳۸۴ - شماره ۵۶

  • Nasr, Seyyed Hossein, and Leaman, Oliver (eds), History of Islamic Philosophy, Ansarian Publications - Qum, Iran, 1993. ISBN 964-438-307-9

پیوند به بیرون[ویرایش]

Ṣadr ad-Dīn Muḥammad Shīrāzī (Mulla Sadra)
Bornc. 1571/2
Died1640
EraPost-Classical Islamic philosophy
RegionIranian Philosophy, Islamic Philosophy Shi'a Islam
Main interests
Illuminationism, Transcendent theosophy

Ṣadr ad-Dīn Muḥammad Shīrāzī, also called Mulla Sadrā (Persian: ملا صدرا‎; also spelled Molla Sadra, Mollasadra or Sadr-ol-Mote'allehin; Arabic: صدر المتألهین‎) (c. 1571/2 – 1640), was an Iranian Twelver Shi'a and Sufi Islamic philosopher, theologian and ‘Ālim who led the Iranian cultural renaissance in the 17th century. According to Oliver Leaman, Mulla Sadra is arguably the single most important and influential philosopher in the Muslim world in the last four hundred years.[1][2]

Though not its founder, he is considered the master of the Illuminationist (or, Ishraghi or Ishraqi) school of Philosophy, a seminal figure who synthesized the many tracts of the Islamic Golden Age philosophies into what he called the Transcendent Theosophy or al-hikmah al-muta’āliyah.

Mulla Sadra brought "a new philosophical insight in dealing with the nature of reality" and created "a major transition from essentialism to existentialism" in Islamic philosophy,[3] although his existentialism should not be too readily compared to Western existentialism. His was a question of existentialist cosmology as it pertained to God, and thus differs considerably from the individual, moral, and/or social, questions at the heart of Russian, French, German, or American Existentialism.

Mulla Sadra's philosophy ambitiously synthesized Avicennism, Shahab al-Din Suhrawardi's Illuminationist philosophy, Ibn Arabi's Sufi metaphysics, and the theology of the Ash'ari school and Twelvers.

His main work is The Transcendent Philosophy of the Four Journeys of the Intellect, or simply Four Journeys.

Biography

The house of Mulla Sadra in Kahak (a small village near the city of Qom, in Iran) where Mulla Sadra used to live in when he was exiled due to some of his ideas.
The entrance door of the house, where Mulla Sadra used to live during his exile in Kahak. There is a sentence above of the door written in Persian which says "The house of the wise, Mulla Sadra".
This is a view of the inside of the house of Mulla Sadra in Kahak. A copy of the painted portrait of him is hanged on the wall.

Infant

Born in Shiraz, in what is now Iran, to a notable family of court officials in 1571 or 1572,[4] In Mulla Sadra's time, the Safavid dynasty governed on Iran. Safavid kings granted independence to Fars Province which was ruled by the king's brother. Mulla Sadara's father, khwajah Ibrahim Qavami, was a knowledgeable and extremely faithful politician. His father was a rich man and held a high position, but had no children. However, after a lot of prayers and supplications to divine portal, God gave him a son whom they named Muhammad but called Sadra. Later he was nicknamed as Mulla, that is, great scientist. He was the only child of the minister of the ruler of the vast region of Fars Province. In that time it was prevalent that aristocrats' children were educated by private teachers in their own palace. Sadra was a very intelligent, strict, energetic, studious and curious boy and mastered all the lessons related to Persian and Arabic literature as well as the art of calligraphy, during a very short time. Following to old traditions of his time, he had to learn horse riding, hunting and fighting techniques, mathematics, astronomy, medicine to some extent, jurisprudence, Islamic law. The young Sadra, who had not reached the age of puberty, had acquired some of all those fields of knowledge however, he was mainly attracted on philosophy and particularly gnosis.[5]

Mulla Sadra moved first to Qazvin in 1591 and then to Isfahan 1597 to pursue a traditional and institutional education in philosophy, theology, Hadith, and hermeneutics. Each city was a successive capital of the Safavid dynasty and centers of Twelver Shi'ite seminaries at that time. His teachers included Mir Damad and Baha' ad-Din al-`Amili.[6]

Teachers

Mulla Sadra was a master of all science of his time. In his own view, the most important of these was philosophy. In Qazvin, Sadra studied under two prominent teachers, namely Baha' ad-Din al-`Amili and Mir Damad. He accompanied them when the capital transmitted from Qazvin to Isfahan in 1006 A.H/1596. Mulla sadra acquired most of his scholarly knowledge from Baha' ad-Din al-`Amili and Mir Damad.[7] Shaykh Baha was not only an expert in Islamic sciences but also a master of astronomy, theoretical mathematics, engineering, architecture, medicine and some secret supernatural fields of knowledge; it seems that Ameli for his sophis Ideas, didn't deal with philosophy more. also Miradamad as genius of his time, although knew the all science of his time but limited his domain to jurisprudence, hadith and mainly philosophy. Mir Damad was a master of both Peripatetic and illuminationist schools of Islamic philosophy. Also, Mulla Sadra obtained most of his knowledge of philosophy and gnosis from Mir Damad and always introduced him as his true teacher and spiritual guide.[8]

After he had finished his studies Sadra began to explore unorthodox doctrines and as a result was both condemned and excommunicated by some Shi'i ʿulamāʾ. He then retired for a lengthy period of time to a village named Kahak near Qom, where he engaged in contemplative exercises. While in Kahak, he wrote a number of minor works, including the Risāla fi 'l-ḥashr and the Risāla fī ḥudūth al-ʿālam .[9]

In 1612, Mulla Sadra was asked to abandon his exile by the powerful governor of Fārs "Ali Quli Khan", Allāhwirdī Ḵhān[9] and invited back to Shiraz to teach and run a new madrasa devoted to the intellectual sciences.[4] He died in Basra after the Hajj and was buried in present-day Iraq. He is buried in the city of Najaf, Iraq.

During this time in Shīrāz, Ṣadrā began writing treatises that synthesized wide-ranging strands of existing Islamic systems of thought. The ideas of this school, which may be seen as a continuation of the School of Iṣfahān of Mīr Dāmād and Shaykh-i Bahāʾī, were promulgated after Sadrā's death by his pupils, several of whom would become sought-after thinkers in their own right, such as, Mullā Muḥsin Fayḍ Kāshānī (the Mulla Sadra's son in law), and ʿAbd Razzāḳ Lāhidjī. Although Ṣadrā's influence remained limited in the generations after his death, it increased markedly during the 19th century, when his ideas helped inspire a renewed Akhbārī tendency within Twelver Shīʿism. In recent times, his works have been studied in Iran, Europe, and America.[9]

Philosophical ideas

Existentialism

According to Mulla Sadra, "existence precedes the essence and is thus principal since something has to exist first and then have an essence."[citation needed] It is notable that for Mulla Sadra this was a question that specifically applied to God and God's position in the universe, especially in the context of reconciling God's position in the Qur'an versus cosmological philosophies of Islam's Golden Era.[10]

Mulla Sadra's metaphysics gave priority "ab initio"[clarification needed] to existence, over essence (or quiddity). That is to say, essences are determined and variable according to existential "intensity" (to use Henry Corbin's definition), and thus essences are not immutable.[11] The advantage to this schema is that it is acceptable to the fundamental statements of the Qur'an,[citation needed] even as it does not necessarily debilitate any previous Islamic philosopher's Aristotelian or Platonic foundations.

Indeed, Mulla Sadra provides immutability only to God, while intrinsically linking essence and existence to each other, and God's power over existence. In so doing, Mulla Sadra simultaneously provided for God's authority over all things, while also solving the problem of God's knowledge of particulars, including those that are evil, without being inherently responsible for them — even as God's authority over the existence of existences that provide the framework for evil to exist. This clever solution provides for Freedom of Will, God's Supremacy, the Infiniteness of God's Knowledge, the existence of Evil, and a definition of existence and essence which leaves two inextricably linked insofar as Man is concerned, but fundamentally separate insofar as God is concerned.[12]

Perhaps most importantly, the Primacy of Existence solution provides the capacity for God's Judgement without God being directly, or indirectly, affected by the evil being judged. God does not need to possess Sin to know Sin: God is able to judge the intensity of Sin as God perceives Existence.[12]

One result of this Existentialism is "The unity of the intellect and the intelligible" (Arabic: Ittihad al-Aaqil wa l-Maqul. As Henry Corbin describes:

All the levels of the modes of being and perception are governed by the same law of unity, which at the level of the intelligible world is the unity of intellection, of the intelligizing subject, and of the Form intelligized — the same unity as that of love, lover and beloved. Within this perspective we can perceive what Sadra meant by the unitive union of the human soul, in the supreme awareness of its acts of knowledge, with the active Intelligence which is the Holy Spirit. It is never a question of an arithmetical unity, but of an intelligible unity permitting the reciprocity which allows us to understand that, in the soul which it metamorphoses, the Form—or Idea—intelligized by the active Intelligence is a Form which intelligizes itself, and that as a result the active Intelligence or Holy Spirit intelligizes itself in the soul's act of intellection. Reciprocally, the soul, as a Form intelligizing itself, intelligizes itself as a Form intelligized by the active Intelligence.[13]

Substantial motion

Another central concept of Mulla Sadra's philosophy is the theory of "substantial motion" (Arabic:al-harakat al-jawhariyyah), which is "based on the premise that everything in the order of nature, including celestial spheres, undergoes substantial change and transformation as a result of the self-flow (fayd) and penetration of being (sarayan al-wujud) which gives every concrete individual entity its share of being. In contrast to Aristotle and Avicenna who had accepted change only in four categories, i.e., quantity (kamm), quality (kayf), position (wad’) and place (‘ayn), Sadra defines change as an all-pervasive reality running through the entire cosmos including the category of substance (jawhar)."[14]

Existence as reality

Mulla Sadra held the view that Reality is Existence. He believed that an essence was by itself a general notion, and therefore and does not, in reality, exist.[15]

To paraphrase Fazlur Rahman on Mulla Sadra's Existential Cosmology: Existence is the one and only reality. Existence and reality are therefore identical. Existence is the all-comprehensive reality and there is nothing outside of it. Essences which are negative require some sort of reality and therefore exist. Existence therefore cannot be denied. Therefore, existence cannot be negated. As Existence cannot be negated, it is self-evident that it Existence is God. God should not be searched for in the realm of existence but is the basis of all existence.[16] Reality in Arabic is "Al-Haq", and is stated in the Qur'an as one of the Names of God.

To paraphrase Mulla Sadra's Logical Proof for God:[17]

  1. There is a being
  2. This being is a perfection beyond all perfection
  3. God is Perfect and Perfection in existence
  4. Existence is a singular and simple reality
  5. That singular reality is graded in intensity in a scale of perfection
  6. That scale must have a limit point, a point of greatest intensity and of greatest existence
  7. Therefore, God exists

Causation

Sadra argued that all contingent beings require a cause which puts their balance between existence and non-existence in favor of the former; nothing can come into existence without a cause. Since the world is therefore contingent upon this First Act, not only must God exist, but God must also be responsible for this First Act of creation.

Sadra also believed that a causal regress was impossible because the causal chain could only work in the matter that had a beginning, middle, and end:

1) a pure cause at the beginning 2) a pure effect at the end 3) a nexus of cause and effect

The Causal Nexus of Mulla Sadra was a form of Existential Ontology within a Cosmological Framework that Islam supported. For Mulla Sadra the Causal "End" is as pure as its corresponding "Beginning", which instructively places God at both the beginning and the end of the creative act. God's capacity to measure the intensity of Existential Reality by measuring Causal Dynamics' and their Relationship to their Origin, as opposed to knowing their effects, provided the Islamically-acceptable framework for God's Judgement of Reality without being tainted by its Particulars. This was an ingenious solution to a question that had haunted Islamic philosophy for almost one thousand years: How is God able to judge sin without knowing sin?[12]

Truth

For Mulla Sadra a true statement is a statement that is true to the concrete facts in existence. He held a metaphysical and not a formal idea of truth, claiming that the world consists of mind-independent objects that are always true and truth is not what is rationally acceptable within a certain theory of description. In Mulla Sadra's view one cannot have access to the reality of being: only linguistic analysis is available. This theory of Truth has two levels: the claim that a proposition is true if it corresponds to things in reality; and that a proposition can be true if it conforms with the actual thing itself.[18]

Methodology

Janan Izadi believes that Hikmat Muta’aliyah is of a metalanguage according to Mehdi Haeri Yazdi. That approach could evaluate the power of epistemology in Mulla Sadra's philosophical views. However, there are two primarily groups on Mulla Sadra's methodology. One group basically disagreed with any kind of systematizing of knowledge and methodological approach in Hekmat Muta’aliyyah. The other group believe in being structured of Mulla Sadra's view. They maintain that there is a consistency and methodological approach for Mulla Sadra. In fact, the metalanguage approach could be considered in latter not the former.[19]

List of known works

  • Sharh Usool Al-Kafi شرح اصول الکافي Exegesis of one of the most Important Hadith collection in Shi'a school of thought, Al-Kafi contains Narrations from Twelve Divinely appointed Imams from Household of Prophet Muhammad
  • Hikmat Al Muta'alyahfi-l-asfar al-‘aqliyya al-arba‘a [The Transcendent theosophy in the Four Journeys of the Intellect], a philosophical encyclopedia and a collection of important issues discussed in Islamic philosophy, enriched by the ideas of preceding philosophers, from Pythagoras to those living at the same time with Mulla Sadra, and containing the related responses on the basis of new and strong arguments. In four large volumes; also published several times in nine smaller volumes. He composed this book gradually, starting in about 1015 A.H. (1605 A.D.); its completion took almost 25 years, until some years after 1040 A.H. (1630 A.D.). Book is also translated in Urdu by Indian scholar Abul Ala Maududi by the name of Asfar e Arba[20].
  • al-Tafsir (A commentary upon the Qur'an)
  • Diwan Shi’r (Collection of Poems), a number of scholarly and mystic poems in Persian.
  • Si Asl, Mulla Sadra's only extant book of philosophy in Persian. Here, by resorting to the main three moral principles, he has dealt with moral and educative subjects related to scientists, and advised his contemporary philosophers.
  • Sharh al-hidayah, a commentary on a book called Hidayah, which had been written on the basis of Peripatetic philosophy.
  • ‘Arshiyyah, also called al-Hikmat al-‘arshiyyah, a referential book about Mulla Sadra's philosophy. As in al-Mazahir, he has tried to demonstrate the Beginning and the End concisely but precisely. This book has been translated by Professor James Winston Morris into English with an informative introduction.
  • al-Mabda‘ wa’l-ma‘ad, also called al-Hikmat al-muta‘aliyyah, considered to be a summary of the second half of Asfar. He called this book the Beginning and the End, since he believed at heart that philosophy means the knowledge of the Origin and the Return.
  • al-Mazahir This book is similar to al-Mabda‘ wa’l-ma‘ad, but is shorter than it. It is, in fact, a handbook for familiarizing readers with Mulla Sadra's philosophy.
  • Huduth al-‘alam, on the issue of the origination of the world, which is a complicated and disputable problem for many philosophers. He proved his solid theory through the theory of the trans-substantial motion.
  • Iksir al-‘arifin, a gnostic and educative book.
  • al-Hashr, a theory of the resurrection of animals and objects in the Hereafter.
  • al-Masha‘ir, on existence and its related subjects. Professor Henry Corbin has translated it into French and written an introduction to it. This book has recently been translated into English, too.
  • al-waridat al-qalbiyyah, a brief account of important philosophical problems, it seems to be an inventory of the Divine inspirations and illuminations he had received all through his life.
  • Iqad al-na‘imin, on theoretical and actual gnosis, and on the science of monotheism. It presents some guidelines and instructional points to wake up the sleeping.
  • al-Masa‘il al-qudsiyyah, a booklet deals mainly with issues such as existence in mind and epistemology. Here, Mulla Sadra has combined epistemology and ontology.
  • al-Shawahid al-rububiyyah, a philosophical book, written in the Illuminationist style, and represents Mulla Sadra's ideas during the early periods of his philosophical thoughts.
  • al-Shawahid al-rububiyyah, a treatise not related to Mulla Sadra's book of the same name (see above). It is an inventory of his particular theories and opinions which he had been able to express in philosophical terms.
  • Sharh-i Shafa, a commentary upon some of the issues discussed in the part on theology (Ilahiyyat) in Ibn-Sina's al-Shifa.
  • Sharh-i Hikmat al-ishraq, a useful and profound commentary or collection of glosses on Suhrawardi's Hikmat al-ishraq and Qutb al-Din Shirazi's commentary upon it.
  • Ittihad al-‘aquil wa’l-ma’qul, a monographic treatise on the demonstration of a complicated philosophical theory, the Union of the Intellect and the Intelligible, which no one could prove and rationalize prior to Mulla Sadra.
  • Ajwibah al-masa’il, consisting of at least three treatises in which Mulla Sadra responds to the philosophical questions posed by his contemporary philosophers.
  • Ittisaf al-mahiyyah bi’l wujud, a monographic treatise dealing with the problem of existence and its relation to quiddities.
  • al-Tashakhkhus, explaining the problem of individuation and clarified its relation to existence and its principality, which is one of the most fundamental principles he has propounded.
  • Sarayan nur wujud, a treatise dealing with the quality of the descent or diffusion of existence from the True Source to existents (quiddities).
  • Limmi’yya ikhtisas al-mintaqah, A treatise on logic, this work focuses on the cause of the specific form of the sphere.
  • Khalq al-a’mal, a treatise on man's determinism and free will.
  • al-Qada’ wa’l-qadar, on the problem of Divine Decree and Destiny.
  • Zad al-Musafir, demonstrating resurrection and the Hereafter following a philosophical approach.
  • al-Mizaj, a treatise on the reality of man's temperament and its relation to the body and soul.
  • Mutashabihat al-Qur'an, a treatise consists of Mulla Sadra's interpretations of those Qura’nic verses which have secret and complicated meanings. It is considered as one of the chapters in [Mafatih al-ghayb].
  • Isalat-i Ja’l-i wujud, on existence and its principality as opposed to quiddities.
  • al-Hashriyyah, a treatise on resurrection and people's presence in the Hereafter, it deals with man's being rewarded in paradise and punished in hell.
  • al-alfazh al-mufradah, an abridged dictionary for interpreting words in the Qur'an.
  • Radd-i shubahat-i iblis, explaining Satan's seven paradoxes and providing the related answers.
  • Kasr al-asnam al-jahiliyyah (Demolishing the idols of the periods of barbarism and man's ignorance). His intention here is to condemn and disgrace impious sophists.
  • al-Tanqih, dealing with formal logic.
  • al-Tasawwur wa’l-tasdiq, a treatise dealing with issues of the philosophy of logic and inquiries into concept and judgment.
  • Diwan Shi’r (Collection of Poems), a number of scholarly and mystic poems in Persian.
  • A Collection of Scientific-Literary Notes, some short notes of his own poetry, the statements of philosophers and gnostics, and scientific issues have been left from his youth, which comprise a precious collection. This book can familiarize the readers with subtleties of Mulla Sadra's nature. These notes were compiled in two different collections, and it is likely that the smaller collection was compiled on one of his journeys.
  • Letters: except for a few letters exchanged between Mulla Sadra and his master, Mir Damad, none of his letters has survived. These letters have been presented at the beginning of the 3-volume

See also

Notes

  1. ^ Leaman 2013, p.146.
  2. ^ Mulla Sadra (Sadr al-Din Muhammad al-Shirazi) (1571/2-1640) by John Cooper
  3. ^ Kamal, Muhammad (2006), Mulla Sadra's Transcendent Philosophy, Ashgate Publishing, Ltd., pp. 9 & 39, ISBN 0-7546-5271-8
  4. ^ a b Rizvi, Sajjad (2002), Reconsidering the life of Mulla Sadra Shirazi, Pembroke College, pp. 181
  5. ^ (Ayatollahi Hamid Reza, 2005 & p.12)
  6. ^ http://www.iranicaonline.org/articles/molla-sadra-sirazi
  7. ^ (Ayatollahi Hamid Reza, 2005 & p.18)
  8. ^ (Ayatollahi, 2005 & p.13)
  9. ^ a b c MacEoin, D. "Mullā Ṣadrā S̲H̲īrāzī Ṣadr al-Dīn Muḥammad b. Ibrāhīm Ḳawāmī S̲h̲īrāzī." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2010. Brill Online. Augustana. 13 April 2010 <http://www.brillonline.nl/subscriber/entry?entry=islam_SIM-5490>
  10. ^ (Razavi 1997, p. 130)
  11. ^ Corbin (1993), pp. 342 and 343
  12. ^ a b c Sayyed Hussein Nasr, Persian Sufi Literature, Lecture, George Washington University, 2006
  13. ^ Corbin (1993), pp. 343 and 344
  14. ^ Kalin, Ibrahim (March 2001), "Sadr al-Din Shirazi (Mulla Sadra) (b. 1571-1640)", in Iqbal, Muzaffar; Kalin, Ibrahim (eds.), Resources on Islam & Science, retrieved 2008-02-04
  15. ^ Fazlur Rahman, The Philosophy of Mulla Sadra State University of New York Press, 1975, pp 27 and 28
  16. ^ Fazlur Rahman, The Philosophy of Mulla Sadra State University of New York Press, 1975, pp 125
  17. ^ Rizvi, Sajjad Mulla Sadra and Metaphysics, 2009, pp126
  18. ^ Rizvi, Sajjad Mulla Sadra and Metaphysics, 2009, pp59-62
  19. ^ Janan Izadi (2007). Meta language as a theory for methodology of Hikmat Muta'aliyeh. Kherad nameh Sadra. pp. 21–22.
  20. ^ https://quranwahadith.com/product/asfar-e-arba/

References

Further reading

  • Nasr, Seyyed Hossein, Sadr al-Din Shirazi and his Transcendent Theosophy, Background, Life and Works, 2nd ed., Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies, 1997.
  • Rahman, Fazlur, The Philosophy of Mulla Sadra, Albany: State University of New York Press, 1975.
  • Morris, James (trans.), The Wisdom of the Throne, Princeton: Princeton University Press, 1981.
  • Chittick, William (trans.) The Elixir of the Gnostics, Provo: Brigham Young University Press, 2003.
  • Rizvi, Sajjad, Mulla Sadra Shirazi: His Life, Works and Sources for Safavid Philosophy, Oxford: Oxford University Press, 2007.
  • Peerwani, Latimah (trans.), On the Hermeneutics of the Light Verse of the Qur'an. London: ICAS, 2004.
  • Jambet, Christian, The Act of Being: The Philosophy of Revelation in Mulla Sadra, Trans. Jeff Fort, New York: Zone Books, 2006.
  • Kalin, Ibrahim, Knowledge in Later Islamic Philosophy: Mulla Sadra on Existence, Intellect, and Intuition, Oxford: Oxford University Press, 2010
  • Amir Raza, Syed, Wisdom of the Unseen: An Inquiry Into the Reality of Things, Pakistan: Wasila Society, 2008
  • Moris, Zailan, Revelation, Intellectual Intuition and Reason in the Philosophy of Mulla Sadra: An Analysis of the Al-Hikmah Al-'arshiyyah, London: Routledge Curzon, 2003.

External links