مصر باستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
تاریخ مصر
تاریخ مصر
  مصر پیش از تاریخ ۳۱۰۰ پ.م.
مصر باستان
دوره آغازین دودمانی مصر ۳۱۰۰–۲۶۸۶پ.م.
پادشاهی کهن مصر ۲۶۸۶–۲۱۸۱ پ.م.
دوره نخست میانی مصر ۲۱۸۱–۲۰۵۵ پ.م.
پادشاهی میانه مصر ۲۰۵۵–۱۶۵۰پ.م.
دوره دوم میانی مصر ۱۶۵۰–۱۵۵۰ پ.م.
پادشاهی نوین مصر ۱۵۵۰–۱۰۶۹ پ.م.
دوره سوم میانی مصر ۱۰۶۹–۶۶۴پ.م.
دوره پایانی مصر باستان ۶۶۴–۳۳۲ پ.م.
عصر کلاسیک
تاریخ هخامنشیان در مصر ۵۲۵–۳۳۲پ.م.
دودمان بطلمیوسی ۳۳۲–۳۰ پ.م.
مصر رومی و بیزانسی ۳۰ پ.م.–۶۴۱ پس از میلاد
تاریخ ساسانیان در مصر ۶۲۱–۶۲۹
سده‌های میانه
تاریخ مصر اسلامی ۶۳۹–۱۲۵۲
خلفای فاطمی ۹۶۹–۱۱۷۱
ایوبیان ۱۱۷۱–۱۲۵۰
سلطنت مملوک (مصر) ۱۲۵۰–۱۵۱۷
معاصر اولیه
مصر عثمانی ۱۵۱۷–۱۸۶۷
اشغال توسط فرانسه ۱۷۹۸–۱۸۰۱
سلسله محمد علی مصر ۱۸۰۵–۱۸۸۲
خدیوات مصر ۱۸۶۷–۱۹۱۴
معاصر
اشغال توسط بریتانیا ۱۸۸۲–۱۹۵۳
حکومت سلطانی مصر ۱۹۱۴–۱۹۲۲
پادشاهی مصر ۱۹۲۲–۱۹۵۳
جمهوری مصر ۱۹۵۳–امروز
  (انقلاب ۲۰۱۱ مصر ۲۰۱۱ )
مجموعه اهرام جیزه شناخته شده‌ترین نشان تمدن مصر باستان است

مصر باستان به تمدنی در شمال شرقی آفریقا در درهٔ رود نیل گفته می‌شود که در دورهٔ زمانی میان ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد تا زمان تسخیر مصر بدست اسکندر مقدونی وجود داشت. تمدن مصر باستان نمونه‌ای از شاهنشاهی‌های بناشده بر اصل آبیاری است. به فرمانروایان مصر باستان فرعون گفته می‌شود.

تمدن مصر باستان در سال ۳۱۴۰ پیش از میلاد یعنی زمانی که دو قلمروی مصر سفلی و مصر علیا تحت پادشاهی نخستین فرعون به نام نارمر که برخی او را منس می‌نامند، به وحدت سیاسی رسیدند شکل گرفت. مصر باستان در دوره دراز تمدن خود چندین بار زیر فرمانروایی نیروهای بیگانه از جمله ایرانیان هخامنشی نیز درآمد.[۱]

تاریخ[ویرایش]

قلمروی مصر باستان در گسترده‌ترین دوره خود (سده پانزدهم پیش از میلاد).
چام بجا مانده از مصر باستان

تاریخ مصر را به سه دوره تقسیم می‌کنند: ۱. دوره پادشاهی قدیم ۲. دوره پادشاهی میانه ۳. دوره پادشاهی نوین.
کشاورزی تغییرات عمده‌ای را در جامعه مصر به وجود آورد. هنگامی که اغلب مصری‌ها کماکان در کشتزارها کار می‌کردند، بعضی از آن‌ها برای نمونه، سفالگر شدند. بافندگان الیاف کتانی می‌ریسیدند و از آن‌ها پارچه‌های کتانی می‌بافتند.

بیشتر مصری‌ها به قبیله‌ای تعلق داشتند و هر دهکده‌ای در یکی از چند منطقه مستقل جای می‌گرفت. مناطق مقتدرتر یا جذب مناطق ضعیف‌تر از طریق جنگ و گاهی ازدواج پیشرفت می‌کردند تا سرانجام مصر تنها از دو پادشاهی تشکیل شد: مصر سفلی که در ناحیه دلتای نیل قرار داشت و پایتخت آن بیوتو در غرب دلتا بود، و مصر علیا که شامل سرزمین‌های دره نیل می‌شد که از دلتا تا نخستین آبشار نیل نزدیک به آسوان در جنوب مصر گسترده بود. پایتخت مصر علیا، نخب بود که در محل الکب امروزی قرار داشت. صدها سال این دو سلطنت در کنار هم قرار داشتند و با یگانه شدن این دو، روزگار عظمت مصر آغاز شد.

در سال ۳۱۰۰ پیش از میلاد فرمانروای محلی به نام منس همراه با سپاهیانش از مصر علیا جایی که بر استان هشتم آن فرمانروایی داشت خارج شد و به سوی شمال لشکر کشید، شهرهای بسیاری را به تصرف درآورد و به دلتای نیل وارد شد، سپاه منس اشراف و بلندپایگانی را که در مقابلشان مقاومت می‌کردند گردن زدند و به این ترتیب مصر سفلی مغلوب شد. منس در مقام فرمانروای سراسر مصر اجازه داشت که تاج سفید مصر علیا و همچنین تاج سرخ مصر سفلی را بر سر گذارد. او هر دو تاج را در هم آمیخت و پشنت را ابداع کرد، که تاجی جدید بود و بخش بالایی و سفید این تاج در بخش کوتاه و سرخ پایینی قرار می‌گرفت. کرکس مصر علیا و مار کبرای مصر سفلی نیز هر دو با هم جانوران نمادین این پادشاهی یکپارچه شدند.

منس پس از تصرف مصر سفلی به دنبال هیچ فتح و کشورگشایی دیگری نرفت و قلمرو تکه‌تکه شده مصر آن زمان را به صورتی یکپارچه درآورد. منس در برابر بیابان‌نشینان صحرای سینا، نوبی‌های سیاه‌پوست منطقه جنوب و لیبیایی‌های مزاحم غرب از سرزمینش پاسداری کرد و به این ترتیب، نخستین حکومت را در جهان بنا نهاد که قدرتی مرکزی آن را راهبری می‌کرد. منس با بنا نهادن پایتختی جدید به یکپارچگی دو بخش شمالی و جنوبی این سرزمین قطعیت بخشید. او در فاصله‌ای نه چندان دور از راس دلتای نیل، جایی که مصر علیا و مصر سفلی به یکدیگر مربوط می‌شوند (تقریباً در جنوب قاهره امروزی) منطقه‌ای را برای پایتختی جدید ایجاد کرد. منس این شهر را انیب حدج (به معنی دیوارهای سفید) نامید. این پایتخت نوعی دژ بود.

دوره آغازین دودمانی (۲۶۸۶–۳۰۵۰ پ. م)[ویرایش]

لوحه نارمر به تصویر کشنده یکپارچه شدن مصر برای نخستین بار است

آغاز شکل‌گیری حکومت‌های قدرتمند در مصر به صورت یک فرمانروایی یکپارچه نبود، بلکه در دهه‌های پایانی منتهی به هزاره سوم پیش از میلاد مصر توسط حاکمان محلی در دو بخش جنوبی و شمالی اداره می‌شد. با آمدن شاهی به نام منس مصر برای نخستین بار یکپارچه می‌شود و دودمان یکم شکل می‌گیرد.[۲] بنا به نوشته‌های مان‌تو، پایتخت مصر در این هنگام شهر تینیس بود که امروزه هنوز پیدا نشده‌است.[۳] از آنجا که هیچ مدرکی از وجود شاهی به نام منس یافت نشده‌است، برخی مصرشناسان بر این باورند که این شاه افسانه‌ای می‌بایست همان نارمر بوده باشد که در لوحه معروف خود در حالی به تصویر کشیده شده‌است که دو مصر را یکپارچه کرده.[۴] نارمر از شهر ابیدوس در مصر علیا به پا خاست.[۵] به باور تاریخ‌دانان، تاریخ مصر باستان از این نقطه آغاز شد و تا سده چهارم پیش از میلاد که این سرزمین به دست اسکندر مقدونی فتح شد، ۳۱ دودمان یا خاندان پادشاهی بر آن فرمانروایی کردند.[۶]

سامانه حکومتی مصر در سه دودمان نخست پایه‌ریزی شد و روش‌های حکومت‌داری شاهان این دودمان‌ها بنیان چگونگی فرمانروایی در کشور مصر در هزاره‌های پس از آن را ساختند.[۷] افزایش قدرت و ثروت فرعون‌های این دوره را می‌توان در مصطبه‌های ساخته شده توسط آنان مشاهده کرد؛[۸] بناهایی که در دو دوره آغازین دودمانی و پیش‌دودمانی از سوی فرعون و نیز طبقه بالای جامعه به عنوان آرامگاه مورد استفاده قرار می‌گرفتند.[۹]

تا پایان دوره آغازین دودمانی، رشد ساختارهای اشرافی‌گونه در جامعه مصر به همراه قدرت گرفتن فرمانروایان محلی باعث افزایش ثروت ملی و داد و ستد با کشورهای خارجی شد؛ داد و ستدهایی که اغلب زیر نظر خانواده‌های پرنفوذ و به منظور فراهم کردن بهترین ابزارها برای ساخت آرامگاه از منابع گوناگون انجام می‌شدند.[۱۰]

پادشاهی کهن (۲۱۸۱–۲۶۸۶ پ. م)[ویرایش]

سلاطین قدیم مصر فرعون نام داشتند. فراعنهٔ مصر از بیست و شش سلسله بوده و تاریخشان تقریباً سه هزار سال را شامل می‌شود. پایتخت مصر گاهی منفیس و زمانی تب بوده‌است. قدرت و عمران این مملکت در عهد سلطنت توتمس سوم و رامسس دوم که از فراعنهٔ تب بودند، به بالاترین درجه رسید.

تاریخ ادوار فراعنه را می‌توان به چهار دورهٔ اصلی تقسیم کرد.

  • دولت قدیم منفیس
  • اهرام
  • دولت وسطی
  • دولت تازهٔ تب[۱۱]
تندیس سنگی ابوالهول، واقع در جیزه.

پادشاهی کهن دوره‌ای است که بی‌گمان می‌توان آن را نخستین دوره از تاریخ مصر دانست که در آن شکوه و عظمت فرمانروایی فرعون‌ها آشکارا دیده می‌شود. این پادشاهی با دودمان سوم که خاستگاه آن در ممفیس واقع در مصر سفلی بود، آغاز گشت.[۱۲] پادشاهان بزرگی چون خوفو، خفرع، و منکورع در این دوره دست به ساخت اهرام سه‌گانه زدند که تا چندین هزار سال بعد نیز پابرجا ماندند. خفرع همچنین تندیس بزرگ ابوالهول را در کنار اهرام ساخت؛ تندیسی که یکی از نمادهای عظمت و شکوه مصر باستان به‌شمار می‌رود.[۱۳] با آنکه هرم‌های بزرگ جیزه جزو نمادهای بزرگی و قدرت مصر باستان شدند، به دلیل نارضایتی همگانی پدید آمده از هزینه بسیار ساختن این بناها، ساخت سازه‌هایی به بزرگی آن‌ها توسط فرعون‌های آینده در تاریخ مصر پیگیری نشد.[۱۴]

مصر در دوران پادشاهی کهن شاهد موج گسترده‌ای از به بردگی گرفتن مردم مناطقی چون فلسطین، نوبه، لیبی، و حبشه پس از کشورگشایی‌های شاهان گوناگون بود.[۱۵] هزینه بسیار زیاد ساخت و ساز برای فرعون‌ها و اعضای دربار و ستمی که این شاهان به بردگان و زیردستان می‌کردند باعث کم شدن ثروت دولت مرکزی و ناآرامی و شورش در میان مردم شد.[۱۶] این در حالی بود که با کاهش قدرت حکومت مرکزی، خُره‌سالاران (سران خره‌های مصر) قدرت بیشتری به دست آوردند و دست به رقابت و جنگیدن با هم زدند.

پادشاهی میانه[ویرایش]

سال ۲۱۳۴ پیش از میلاد با پیروزی بزرگ استاندار جنوبی، انتف (۲۱۳۴ تا ۲۱۱۸ پیش از میلاد)، علیه دشمنانش آغاز شد. او خود را فرعون مصر علیا نامید و زادگاهش، واست را مرکز این فرمانروایی قرار داد. واست، که بعدها یونانی‌ها آن را طیوه نامیدند و امروز الاقصر نام دارد، با عنوان پایتخت جدید اداره این فرمانروایی را به عهده گرفت.

البته جنگ‌های استانداران با یکدیگر همچنان ادامه داشت. تازه در سال ۲۰۴۰ پیش از میلاد بود که یکی از جانشینان انتف به نام منتوهوتپ اول (۲۰۶۱ تا ۲۰۱۰ پیش از میلاد) توانست مصر سفلی را دوباره تصرف کند. به این ترتیب، بعد از منس، او دومین متحدکننده این سرزمین بود. منتوهوتپ در سراسر کشور صلح برقرار کرد و در نتیجه، آرامش و نظم جدید دوران گذشته به این سرزمین بازگشت. دربارهٔ اواخر دوره دودمان یازدهم اطلاعات چندانی در دست نیست. اما مسلم است که آمنمهات اول (۱۹۹۱ تا ۱۹۶۲ پیش از میلاد)، وزیر آخرین فرعون دودمان یازدهم، فرمانروای خویش را به زور از تخت پایین کشید، فرمانروایی را خود به دست گرفت و به این ترتیب، دودمان دوازدهم را بنیان نهاد.

در زمان آمنمهات اول، که زاده طیوه بود برای نخستین بار خدایان طیوه‌ای با عنوان برترین خدایان مورد ستایش قرار گرفتند آمنمهات اول که نامش مفهوم آمون در اوج است را دارد خدای شهر طیوه، آمون (خدای هواها) را خدای سراسر مصر قرار داد. مصری‌ها خیلی زود این خدا را به رع، بزرگ خدایی که تا آن زمان ستایش می‌کردند پیوند دادند و نام آمون-رع در میانشان رواج یافت. فرعون قدرت خداگونهٔ سابق را برای خود مطالبه می‌کرد، اما هرگز نتوانست آن شخصیت فوق انسانی را به دست آورد که در جایگاهی برتر از جایگاه انسان جلوس کند و هیچ‌کدام از جانشینان او نیز هیچ وقت در چنین جایگاهی ظاهر نشدند. فراعنه دودمان ۱۲ که همگی آمنمهات یا سسوستریس نام داشتند، فرمانروایانی فعال بودند که وظایف خود را مسئولانه به انجام رساندند. بعد از جنگ‌های سخت، قدرت استانداران به شکل قطعی درهم شکست و کشور به کمک یکی از کارکنان وفادار و کارآزموده از نو سازماندهی شد. پایتخت دوباره از طیوه به ممفیس منتقل شد. فراعنه از پایتخت، معادن سنگ و کار استخراج آن‌ها در نوبی و سودان را اداره می‌کردند. آن‌ها منطقه باتلاقی واحه فیوم را آباد کردند-با توسعه برنامه‌ریزی شده تأسیسات آبیاری، سطح زمین‌های زیر کشت را در حد چشمگیری گسترش دادند و امکانات رفاهی جدیدی به این منطقه آوردند، که البته فقط جمع کوچکی از مردم از آن بهره‌مند شدند. بیشتر مردم همچنان فقیر بودند و در فقر باقی‌ماندند.

از نظر فرهنگی، سلطنت میانه نقطه‌ای کانونی در تاریخ مصر است. فراعنه این دوره به مناسبت پیروزی‌هایشان در نوبی، سوریه و فلسطین، کاخ‌ها، معابد و بناهای یادبود بزرگی ساختند. ساخت اهرام نیز دوباره رواج یافت، اما اهرام این دوره کوچکتر از اهرام سلطنت قدیم و دیگر نه از سنگ، بلکه از خشت خام ساخته می‌شدند. برای حفظ مقبره‌هایشان از دستبرد سارقان، نیز مجموعه‌های ورودی به این بناها را با باغ‌های هزارتو و دریچه‌های مخفی در کف پیچیده‌تر کردند. ادبیات به اوج شکوفایی رسید. از آن دوره پاپیروس‌های بی‌شماری به دست آمده‌است-از محاسبات مالیاتی، مناظرات مکتوب علمی و متون مذهبی تا نامه‌ها، داستان‌ها و حکایت‌هایی که اغلب به سبک فکاهی هستند.

دوره دوم میانی و فرمانروایی هیکسوس (۱۵۴۹–۱۶۷۴ پ. م)[ویرایش]

با مرگ شهبانو سوبک‌نفرو در سال ۱۷۷۳ پیش از میلاد و در حالی که قدرت شاهان پادشاهی میانی رو به زوال گذاشته بود، عمر این پادشاهی نیز به سر آمد. این در حالی بود که به دلیل سستی قدرت فرعون‌ها در بخش‌های شمالی مصر، قبایل آسیایی سامی و کنعانی نژاد در شهر اواریس حکومت تشکیل داده بودند و با مرگ سوبک‌نفرو و در حالی که او هیچ جانشینی نداشت، آغاز به حمله به مناطق زیر نفوذ دولت مستقر در تبس کردند.[۱۷] قدرت شاهان اواریس تا بدان جا پیش رفت که فرعون‌های تبس ناچار به پرداخت خراج به آن‌ها شدند.[۱۸] مصریان این پادشاهان بیگانه را هیکسوس به معنای «فرمانروایان بیگانه» می‌خواندند؛ نامی که بعدها توسط مان‌تو به اشتباه «فرمانروایان چوپان» بازگردانی شد.[۱۹]

در آن زمان موجی از حرکات جمعی خاور نزدیک را دربر گرفته بود که بیشتر از شرق به سوی غرب جریان داشت. مانتو تاریخ‌نگار از این جمعیت وحشی با نام هیکسوس‌ها یاد می‌کرد، که معانی بسیاری از جمله (فرمانروای کشورهای بیگانه) داشت. اما هیکسوس‌ها از قوم مشخصی نبودند، بلکه از خاور نزدیک بودند که در مسیر مهاجرت خود به مصر ضعیف و درگیر مشکلات راه یافتند و در شمال، حکومتی موقت برقرار کردند. مهاجرانی که از بخش علیای فرات آمده بودند در دلتای نیل ساکن شدند و در سال ۱۶۴۰ پیش از میلاد فرمانروایی مصر سفلی را بدست گرفتند. امکان مقاومت مصریان در مقابل متجاوزان بسیار اندک بود، زیرا آن‌ها اسب داشتند حیوانی که پیش از آن مصری‌ها هرگر ندیده بودندو سرعت و چالاکی اش از هر جانور دیگری که آن‌ها می‌شناختند بیشتر بود. اما هولناک تر از آن: هیکسوس‌ها این جانوران عظیم و ترسناک را جلوی ارابه‌هایی بسته بودند که با آن‌ها می‌توانستند میدان جنگ را همچون باد درنوردند و حریفان گریخته از جنگ را تعقیب کنند. ارابه‌های جنگی، تانک‌های دوران باستان بودند. شکست مصریان اجتناب ناپذیر بود.

شاهان هیکسوس، که با سه فرعون، سالیتیس، ششی و خیان، پادشاهی دودمان پانزدهم و در نتیجه، دومین دوره بینابینی مصر را افتتاح کردند، ابتدا در حاشیه شرقی دلتای نیل قرارگاهی مستحکم-شهر آواریس- را بنا نهادند. از این پایگاه، آن‌ها می‌توانستند مصر و فلسطین را زیر نظر بگیرند و اداره کنند. اگرچه نخستین هیکسوس‌ها بر سراسر مصر تسلط داشتند، در دوره جانشینان آن‌ها -که هیکسوس کوچک نامیده می‌شدند-دامنه قلمرو هیکسوس‌ها، در شمال، آشکارا محدود شد و این موقعیتی مطلوب برای مصریان بود تا اقدام برای بیرون راندن هیکسوس‌ها را از جنوب آغاز کنند.

با آنکه هجوم هیکسوس به مصر اغلب توسط مصریان به‌مانند یک فاجعه جبران‌ناشدنی که نابودی نیایشگاه‌ها و بنیان‌های فرهنگی مصر را در پی داشته به تصویر کشیده می‌شود،[۲۰] آن‌ها با خود فناوری‌هایی را نیز به مصر آوردند؛ از جمله اسب که تا پیش از آن مصریان با آن ناآشنا بودند و پس از آنکه به توانایی‌های اسبان پی بردند خود از پرورش‌دهندگان آن شدند و این خود یکی از عوامل اصلی در دگرگونی بنیادین یگان‌های لشکری در دودمان‌های آتی گشت.[۲۱]

هیکسوس‌ها روش‌های حکومت‌مداری مصریان را به کار بستند و برای خود لقب «فرعون» اختیار کردند. آن‌ها گاهی با فرعون‌های حاکم در تبس نیز روابط خوبی برقرار می‌کردند که از جمله آن‌ها روابط نزدیک فرعون هیکسوس آپوپی و اینتف هفتم بوده.[۲۲] با این حال پس از قدرت گرفتن دوباره فرمانروایان حاکم بر تبس، نبرد از سوی آنان برای بیرون راندن «اشغالگران» و آزادسازی مصر آغاز شد. تائو دوم ملقب به «تائوی دلیر» و کاموسه دو شاهی بودند که بیشترین نقش را در رهبری خیزش‌های این دوره ضد اشغالگران داشتند که آخری در ادبیات حماسی مصر باستان نیز جایگاه بالایی به خود اختصاص داده‌است.[۲۳] سرانجام پس از نزدیک به ۳۰ سال جنگ، هیکسوس‌ها در سال ۱۵۵۵ پ. م. شکست خوردند و پایتخت آنان توسط اهمسه یکم نابود شد.[۲۴]

پادشاهی نوین (۱۰۶۹–۱۵۴۹ پ. م)[ویرایش]

وسعت سرزمین مصر باستان در قرن پانزدهم قبل از میلاد

پادشاهی نوین با شکست هیکسوس‌ها و یکپارچگی دوباره مصر زیر فرماندهیاهمسه یکم از دودمان هجدهم آغاز شد. این دوره‌ای بود که اصلاحات ژرف اجتماعی، سیاسی، و نظامی در مصر به اجرا درآمدند.

در سال ۱۵۵۰ پیش از میلاد، شاهزاده طیوه‌ای اهمسه، با پشتیبانی مردم، طبقه اشراف و کاهنان موفق شد که هیکسوس‌ها را از مصر بیرون براند. او نخستین فرعون دودمان هجدهم و سلطنت جدید شد. اهمسه، زادگاهش طیوه را پایتخت خویش قرار داد. او دشمنان فراری را تا قلب فلسطین تعقیب کرد و این سرزمین را به تصرف مصر درآورد. در جنوب، به سوی نوبی لشکر کشی کرد و تقریباً تا آبشار سوم پیش رفت. قلعه آواریس نیز چنان از بنیان ویران شد که امروزه غیر از تلی از خاک و ماسه، چیزی از آن باقی نمانده‌است. هنگام مرگ اهمسه حکومتی یکپارچه را بر جای گذاشت که اقتصادی مترقی و شکوفا داشت. دوره دودمان هجدهم (۱۵۵۰ تا ۱۳۰۷ پیش از میلاد) را درخشان‌ترین دوره در تاریخ مصر می‌دانند. در این زمان مصر برای نخستین بار قدرت نظامی درجه اولی شده بود. تا آن زمان، همسایگان نیل بیشتر به زندگی مسالمت‌آمیز تمایل داشتند، حتی معلمان در آموزش‌های خود به دانش آموزان پیشنهاد می‌دادند که حرفه سربازی را پیش نگیرند. اما شکست هیکسوس‌ها و انهدام حکومت آن‌ها روحیه عامه مردم را تغییر داد. مصری‌ها، که تا این زمان فقط برای مواهب زندگی یا به دست آوردن ذخایر مواد خام به سرزمینی دیگر لشکرکشی می‌کردند، حالا فقط برای کشورگشایی دست به این کار می‌زدند. آن‌ها در زمان توتمس اول (۱۵۰۴ تا ۱۴۹۲ پیش از میلاد) پسر آمنهوتپ، فتوحات سریعی به دست آوردند و همان‌طور که خود پیشتر تسلیم و شکست را تجربه کرده بودند ملت‌های دیگر را مقهور قدرتشان ساختند. کسب این پیروزی‌ها برای مصریان دشوار نبود:آن‌ها از هیکسوس‌ها آموخته بودند که چگونه با اسب و ارابه‌های جنگی، دشمن را به وحشت اندازند.

در سرزمین مصر، دوران صلح به سر آمد. توتمس سوم به خاورمیانه لشکر کشید و مناطق از دست رفته در فلسطین را دوباره تصاحب کرد. اما برعکس، در سوریه نتوانست اراضی تصاحب شده را مدت زیادی حفظ کند و دوباره از آن‌ها دست کشید. لشکرکشی‌های بیشمار و موفقیت‌آمیز و تاراج اسرا و غنائم سرزمین‌های دیگر، او را با عنوان سپهسالار بزرگ مصر به شهرت رساند. هتیت‌ها، آسوری‌ها، بابلی‌ها و جزیره نشینان قبرس به او خراج می‌دادند. فرمانروایی توتمس از فرات تا قلب سودان گسترده شد-مصر زمان او، نخستین امپراطوری جهان بود.

تندیس آخناتون به شیوه دوره عمارنه

در سال ۱۳۵۳ پیش از میلاد، آمنهوتپ چهارم بر تخت نشست. او بر خلاف پیشینیانش، هیچ جنگجوی بزرگ یا فرمانروای قدرتمندی نبود، بلکه دانشمندی محتاط و متفکر بود، که شانه‌های لاغر و نحیفی داشت. آمنهوتپ از کودکی به خدایان متعدد اعتقاد نداشت و فقط یک خدا، آتون، خدای خورشید را ستایش می‌کرد که قرص خورشید مظهر آن بود و به همین دلیل، در سال ۱۳۴۸ پیش از میلاد او نام آخناتون (به معنی خدمت‌گزار آتون یا خرسندکننده آتون) را برای خود انتخاب کرد.

اخناتون، هجده سال زمام امور مصر را در دست داشت. دگرگونی‌های متعددی که در عرصه‌های فرهنگی و دینی، سیاسی – اقتصادی و بنیادهای دیگر اجتماعی مصر به وقوع پیوست، قرن‌ها مصر را در همهٔ ابعاد و جهات به خود مشغول داشت. اخناتون با رنسانس دینی خود برآن بود تا مصر را به صورت قدرتی نوین و متفاوت با آنچه تاکنون بوده‌است، به جهانیان معرفی کند. وی برآن بود که قدرت فرعون را قدرتی همطراز با خدایان مصری نماید و از این رو برخورد با مجمع کاهنان آمون اجتناب ناپذیر گردید. اخناتون که ملقب به آمنوفیس چهارم است، در پایتخت جدیدش، عمارنه، که پیش از هر کاری به پایه‌گذاری آن پرداخته بود تا ارائه آیین اعتقادی جدیدی را در آن آغاز کند، کانون مذهبی بزرگی با قصرها و معابد گوناگون ایجاد کرد که آفتاب به همه جای آن راه داشت-خدایان قدیمی در اندرونی‌های مرموز و تاریک معابد ستایش می‌شدند. معابد خدایان پیشین بسته و نامشان در همه جا محو شد. اگرچه آخناتون خود را شاهی خداگونه می‌دانست اما مردمی‌تر از برخی فراعنه پیش از خود رفتار می‌کرد. او با همسر اصلی و زیبایش، نفرتیتی همچون موجودی فانی و کاملاً معمولی در میان مردم می‌گشت، حتی وقتی یکی از شش فرزندش مرد از گریستن در مقابل عامه مردم خودداری نکرد.

اما تنها معدودی از افراد نظریه جدید آخناتون را دربارهٔ خدای واحد درک می‌کردند و چون او در برابر سنت‌های معمول می‌ایستاد، دشمنان بسیاری پیدا کرد و همچنین وقتی اقتدار مصر در آفریقا و آسیا زوال یافت، منابع ثروت او نیز تحلیل رفت. بعد از مرگ آخناتون، در سال ۱۳۳۵ پیش از میلاد، مصری‌ها دوباره به خدایان قدیمی روی آوردند. به دنبال حکومت هشت ساله اسمنخ کارع، توت عنخ آتون (تصویر زنده آتون) بر تخت نشست. او آیین قدیمی و اعتقاد به خدای اصلی، آمون و خدایان دیگر را دوباره رواج داد و نام خود را نیز به توت عنخ آمون تغییر داد. حال، گویی طوفانی در مصر به پا شد:عمارنه، پایتخت آخناتون، با خاک یکسان شد، تندیس‌های آخناتون نابود شدند، و دوباره ممفیس پایتخت کشور قرار گرفت. توت عنخ آمون جوان تنها ده سال حکومت کرد و در سال ۱۳۲۳ پیش از میلاد درگذشت، او نقش مهمی در باستان‌شناسی نوین دارد-هرچند که کمی پس از مرگ وی دزدان تا حجره پیشین آرامگاهش نفوذ کردند و سپس از آنجا بیرون رانده شدند. اما از سر خوش‌اقبالی، حادثه‌ای رخ داد که به ۲۰۰ سال بعد مربوط می‌شود:دویست سال بعد، مقبره فرعون رامسس ششم را درست در مجاورت آرامگاه توت عنخ آمون بنا کردند. هنگام احداث این مقبره خاک و ضایعات به جا مانده از عملیات ساختمانی، همچون پشته‌ای محافظ، روی در ورودی و حجره مقبره آخرین شاه عمارنه ریخته شد و تا ۳۰۰۰ سال، جسد و گنجینه‌های همراهش را از دست دیگر غارتگران طلاجو در امان نگه داشت. از ۶۳۰۰ قطعه عرضه شده در بخش آثار مصری موزه قاهره فقط ۱۷۰۰ قطعه از مقبره توت عنخ آمون به دست آمده‌است، که در سال ۱۹۹۲ کشف و گشوده شد.

چون هُرِمهِب، آخرین فرعون دودمان هجدهم، هیچ فرزندی نداشت، پا-رعمسو، فرمانده کل کمانداران، سواره نظام و پیاده‌نظام را جایگزین خویش قرار داد. پا-رعمسو با نام رامسس اول(۱۳۰۷ تا ۱۳۰۶ پیش از میلاد) بر تخت نشست و دوره خاندان معروف رامسس‌ها را پایه‌گذاری کرد. در سال ۱۲۹۰ پیش از میلاد، رامسس دوم، پسر ستی اول، بر تخت نشست نام این فرعون بیش از هر چیز به خاطر بناهای عظیمی که وی احداث کرد در تاریخ ثبت شده‌است. سرانجام، پس از رامسس دوم، دوران با شکوه مصر باستان به پایان خود نزدیک شد. در سراسر آسیاو منطقه مدیترانه، اقوام بیگانه از جمله آخایی‌ها، دانائرها، لیسیایی‌ها، اتروریایی‌ها، سیسیلی‌ها و ساردنی‌ها و همچنین فلسطیایی‌ها کوچ به نقاط دیگر را آغاز کردند. این اقوام، در ابتدا اگرچه برای نفوذ به مصر با ممانعت‌هایی روبرو بودند، اما در نهایت، اقتدار مصر بر فلسطین و فینیقیه را تضعیف کرد.

نگاره‌ای از رامسس سوم در نیایشگاه کارناک.

رامسس سوم (۱۱۹۴ تا ۱۱۶۳پیش از میلاد) نیز توانست که از تجاوزهای گسترده این اقوام جلوگیری کند، اما سربازان فرعون سلاح‌های آهنی اندکی داشتند زیرا در کنار نیل هیچ معدن سنگ آهنی یافت نمی‌شد. برای مقاومت در برابر دشمنان مجهز به سلاح آهنی، مصریان باید آهن را به کشورشان وارد می‌کردند و این کار بسیار پرهزینه بود. در نتیجه، قیمت همه اجناس بالا رفت، دستمزدها کم شد و نارضایتی مردم بالا رفت. به این ترتیب اوضاع بدتر و بدتر شد. اگرچه رامسس سوم توانست یک بار دیگر فلسطینیان را بیرون براند، اما این بار آن‌ها در فلسطین ساکن شدند، که این وضعیت در نهایت به نابودی مصر انجامید. هر چند آخرین شاه دودمان بیستم رامسس یازدهم (۱۱۰۰ تا ۱۰۷۰ پیش از میلاد) تاج و تخت پادشاهی را حفظ کرد، اما در واقع، اختیار امور را در کاهن اعظم در دست داشتند که سلطنت را در دو منطقه شمالی و جنوبی میان خود تقسیم کرده بودند. از این رو، دوگانگی حکومت میان شهر رامسس، و طیوهٔ بی‌اعتبار شده نیز دوباره پدید آمد. فرعون ششنک یکم (۹۴۵ تا ۹۲۴ پیش از میلاد)، نخستین لیبیایی که بر تخت پادشاهی فراعنه نشست، توانست اتحاد را دوباره برقرار کند، اما این اتحاد مدت کوتاهی دوام داشت. در دوران دودمان بیست و سوم (۸۲۸ تا ۷۱۲ پیش از میلاد)، مصر سفلی تجزیه شد و به صورت حکومت‌های کوچک بی‌شمار درآمد. در سال ۷۱۲ پیش از میلاد، فاتحانی از نوبی آمدند و بعد از تصرف مصر، آن را به حکومت نوبی ملحق کردند-فرمانروایان نوبی با عنوان جانشین فراعنه در طیوه حکومت می‌کردند. سرانجام در سال ۶۷۰ پیش از میلاد نیز سوریایی‌ها این سرزمین را فتح و آن را از سلطه نوبی‌ها آزاد کردند. بعد از استقلالی کوتاه مدت، در سال ۵۲۵ پیش از میلاد، ایرانی‌ها مصر را تصرف کردند. کمبوجیه ایرانی تخت فراعنه را تصاحب کرد و این سرزمین را به صورت یکی از مناطق تحت فرمان ایران درآورد. این پایان فرمانروایی مستقل فراعنه بود.

در سال ۳۳۳ پیش از میلاد، سپهسالار جوان مقدونی، اسکندر، ایرانیان را در ایسوس (آسیای کوچک) شکست داد. به این ترتیب، راه او به سوی نیل باز شد. او به سوی مصر حرکت کرد تا پایتخت امپراطوری خود را در آنجا قرار دهد. اسکندر در نزدیکی مصب شاخه غربی نیل شهری بنا کرد که تا به امروز همچنان نام او را به دوش می‌کشد:اسکندریه.

بعد از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳، این فرمانروایی گسترده میان امیران سپاه اسکندر تقسیم شد و مصر به دست فرمانده ارشد، بطلمیوس افتاد که با عنوان بطلمیوس اول(۳۰۴ تا ۲۸۴ پیش از میلاد) فرعون شد. به نظر می‌آمد که یک بار دیگر مصر همچون دوران درخشان باستان شکوفا می‌شود. در سراسر این سرزمین معابدی ساخته شد که همه با تصاویری از بطلمیوس‌ها و خدایان مصری تزئین شده بودند. وقتی کلئوپاترا (۶۹ تا ۳۰ پیش از میلاد)، دختر بطلمیوس دوازدهم و همسر بطلمیوس سیزدهم به کمک ژولیوس سزار رومی همسرش را از تخت پایین کشید و با بطلمیوس چهاردهم ازدواج کرد دوران این حکومت نیز به پایان رسید. کلئوپاترا شیفته سزار شد، به دنبال او تا روم رفت و تا سال ۴۴ پیش از میلاد که سزار به قتل رسید، همان‌جا زندگی کرد.

بعد از مرگ سزار، وقتی مارکوس آنتونیوس شرق سرزمین روم و در نتیجه، مصر را در اختیار گرفت، کلئوپاترا او را ملاقات کرد. آنتونیوس چنان مجذوب زیبایی کلئوپاترا شد که تا اسکندریه به دنبال او رفت و در آنجا با او ازدواج کرد اما در این زمان روم با تمام قوای نظامی خود علیه کلئوپاترا بسیج شد: مارک آنتون بعد از نبردی دریایی از اکتاویوس شکست خورد و کلئوپاترا نیز به اسارت درآمد. کلئوپاترا وقتی قرار شد که با راهپیمایی پیروزمندانه فاتحان روم همراه شود، خودکشی کرد. مصر نیز یکی از استان‌های روم شد.

در سال ۶۴۷ بعد از میلاد، اعراب مصر را فتح کردند و به این ترتیب، سرانجام حکومت فراعنه از میان رفت. به جای حکومت فراعنه، مصر اسلامی پدید آمد، که همراه با تغییر و تحول‌های تاریخی فراوان تا امروز برقرار است.


زبان ها[ویرایش]

زبان های مصری یکی از زبان‌های آفروآسیایی بسیار نزدیک به زبان‌های بربری و زبان های سامی است . [۲۵]

فرهنگ[ویرایش]

زندگی روزمره[ویرایش]

در مصر باستان خانواده اساس زندگی روزمره بود. سنت معمول آن جامعه تک همسری بود و چند همسری-مگر نزد شاهان-به ندرت دیده می‌شد. ازدواج میان خواهر و برادر غیرمعمول بود اما غیرمجاز محسوب نمی‌شد. برای مراسم عروسی، عروس و داماد به همراه خانواده‌های خود نزد مسئولی حکومتی می‌رفتند که نام و دارایی دو طرف را ثبت می‌کرد. سپس در سرسرای ویژه قربانی‌های معبد، جشن بزرگی برپا می‌کردند.

برخلاف دیگر سرزمین‌های دوران باستان، زن مصری حقوقی برابر با حقوق همسرش داشت. او می‌توانست در دارایی‌های مشترکشان دخل و تصرف کند، نقش اجتماعی آشکاری در زندگی داشت و دیگران نسبت به وی با احترام رفتار می‌کردند.

بازی‌های بچه‌های آن دوران درست شبیه بازی‌های امروز ما بود. آن‌ها با توپ (گوی) و حلقه بازی می‌کردند. پسرها نیزه می‌انداختند یا با تیر و کمان هدف‌هایی را می‌زدند. دختربچه‌ها عروسک‌هایی با دست و پاهای قابل حرکت و موهای واقعی داشتند. وسایل آشپزخانه و خانه‌های عروسکی، حیوانات اسباب بازی، قایق‌های چوبی کوچک و ماهی‌های چوبی که روی آب شناور می‌ماندند از اسباب بازی‌های محبوب بچه‌ها بود.

زنان و مردان نیز بازیکنان پرشوری بودند. آن‌ها با تاس‌هایی از جنس استخوان یا عاج بازی می‌کردند یابا نوعی تخته نرد سرگرم می‌شدند.

آن‌ها مردمی بسیار موسیقی دوست بودند. مصریان باستان با نغمه چنگ، تنبور، نی و دایره زنگی آواز می‌خواندند. موقع برگزاری جشن‌ها، در کاسه و بشقاب و ظرف‌های رنگارنگ غذا می‌خوردند و نوشیدنی‌ها را درون صراحی‌هایی از رخام و سنگ لوح آبی یا سیاه رنگ به یکدیگر عرضه می‌کردند.

بر تارک جامعه[ویرایش]

تاریخدانان نمی‌توانند دقیقاً در مورد شکل ممفیس نظری بدهند، زیرا شهرهای مصر باستان که بر خلاف نیایشگاه‌ها و آرامگاه‌ها، از چوب و خشت ساخته شده بودند تا حد زیادی از بین رفته‌اند. اما بعضی دانشمندان تصویری از زندگی شهری را در مصر باستان بازسازی کرده‌اند. آن‌ها معتقدند که مردم طبقات گوناگون در این شهر سلطنتی زندگی می‌کرده‌اند. زندگی مصری‌ها در ممفیس، مثل سایر مناطق مصر، بدون در نظر گرفتن طبقه اجتماعی‌شان در اطراف فرعون دور می‌زد.

فرعون و خانواده‌اش در قصری بزرگ در قلب شهر زندگی می‌کردند. این قصر با دیوارهای ضخیم سفید احاطه شده بود. این ساختمان از چوب و خشت ساخته شده بود و روشن و هواگیر بود و نسبت به کاخ‌های امروزی اسباب و اثاثیه کمتری داشت. اسباب قصر شامل صندلی‌هایی با پایه‌های به شکل پنجه شیر، صندوق‌هایی از آبنوس و عاج برای پوشاک و جواهرات و تخت‌هایی باریک با کناره‌های مزین بود و برق طلا در همه جا قابل رویت بود. کف اتاق‌ها، دیوارها و سقف‌ها گچکاری بود و با نقاشی‌هایی که صحنه‌هایی از زندگی شهری را در مصر نشان می‌داد، پوشیده بود.

محتمل است که کف اتاق‌ها با نقش دریاچه‌هایی پر از ماهی و نیلوفر آبی و دیوارها با نی‌های پاپیروس که روی آن‌ها غازهای وحشی در حال پرواز نمایش داده شده بود، تزئین می‌شدند و احتمالاً سقف‌ها چشم‌انداز آسمان مصر را نشان می‌دادند. روز فرعون با استحمام در یک وان مرمر زیبا شروع می‌شد. این کار تنها استحمام نبود، بلکه یک آیین مهم مذهبی بود که در حضور شماری از درباریان و حضار انجام می‌شد. فرعون پس از پوشیدن جامه‌های لطیف، به سر گذاشتن تاج و برداشتن سایر نمادهای پادشاهی‌اش، به تالاری که تخت شاهی در آن قرار داشت می‌رفت تا بازرگانی کشور را راهبری کند. ملکه و شاهزادگان هم به اتاق‌های مخصوص خود می‌رفتند. شهبانوی اعظم، یا به عبارتی همسر خاصه فرعون، از نظر سیاسی قدرتمندترین زن در سراسر کشور بود. فرزندان او مستقیماً وارث تخت پادشاهی بودند. اما فرعون معمولاً چندین همسر صیغه‌ای داشت، که آن‌ها هم فرزندانی می‌آوردند و در همان قصر زندگی می‌کردند. اگر حاکم از ملکه‌اش فرزند پسری نداشت، یکی از دخترانش با یکی از پسران سایر همسران فرعون ازدواج می‌کرد. مصریان هیچ ممنوعیتی برای ازدواج منسوبین سلطنتی با یکدیگر نداشتند. آن‌ها معتقد بودند ازدواج‌های بین خانواده، خون الهی آن‌ها را خالص نگه می‌دارد و دودمان سلطنتی حاکم را نیرومندتر می‌کند.

قدرت و مناصب[ویرایش]

فرعون‌ها معمولاً با نمادهای شاهی و قدرت ترسیم می‌شدند.

بسیاری از اشراف در حومهٔ شهر ممفیس زندگی می‌کردند. تعدادی از مورخان معتقدند که آن‌ها در ویلاهای زیبایی که از چوب و خشت ساخته شده بود، ساکن بودند. این ویلاها را دیوارهای بلندی احاطه می‌کرد و هر یک باغی داشت که دارای یک استخر پر از ماهی بود که سطح آن را نیلوفرهای آبی می‌پوشاندند. در یک سمت استخر، معبدی کوچک قرار داشت که افراد خانواده در آن جا عبادت می‌کردند.

اسباب و اثاثیه ظریف، البته نه به خوبی آنچه فرعون داشت، اتاق‌های ویلا را زینت می‌داد. در تالار بزرگ پذیرایی، که اصلی‌ترین اتاق بود، دیوارها و ستون‌های چوبی، که پایه‌های حایل سقف مسطح ویلا بودند، با صحنه‌هایی از زندگی مصری تزیین می‌شدند. قالی‌های ضخیم در کف اتاق پهن می‌کردند. در این نوع خانه‌ها حتی گرمابه‌هایی در درون خانه وجود داشت که در آن جا خدمتکاران، اشراف را می‌شستند و در کنار گرمابه‌ها، توالت‌هایی بود که شامل نشیمنگاهی آجری می‌شد که روی لگن‌های قابل جابجایی تعبیه شده بود.

پس از شستشو، یک خانواده اشرافی عادی، صبحانه‌اش را که شامل شراب، میوه، نان ادویه‌دار، عسل و خرما بود، می‌خورد. سپس مرد خانواده برای کار نزد فرعون به دربار می‌رفت. این افراد مهم‌ترین و قدرتمندترین کارگزاران فرعون بودند. برای مثال کارگزاری که عنوان «چشم و گوش پادشاه» را داشت، مسئول بازجویی‌ها و پرس‌وجوهای محرمانه برای فرعون بود. بعضی از این افراد به وزیر در انجام وظایف متعددش کمک می‌کردند. برای مثال، یکی از اشراف ممکن بود در سفری همراه با وزیر برای بازدید یکی از ایالت‌ها برود یا به وزیر در نقش قاضی اعظم خدمت کند.

جامعه مصر باستان مردسالار بود. اما وضع زنان، به‌ویژه زنان متمول، در مصر بهتر از زنان در بسیاری از جوامع باستانی هم‌دوره یا حتی بعضی کشورهای امروزی بود. آن‌ها نمی‌توانستند مناصب دولتی داشته باشند و نفوذ سیاسی ناچیزی داشتند، اما گاهی زنی صاحب شأن می‌توانست در غیاب همسرش در کارهای حکومتی یا ادارهٔ یکی از ایالات کشور کمک کند.

زن مصری می‌توانست صاحب ملک و دارایی باشد و غالباً زمین‌های باارزشی جزو جهیزیه ازدواجش بود، ازدواجی که تقریباً همیشه توسط والدین عروس و داماد ترتیب داده می‌شد. گرچه شوهر می‌توانست این زمین‌ها را اداره کند، ولی زن حق داشت وصیت کند و ملک و دارایی‌اش را برای هر که خواست، ارث بگذارد. زن مصری می‌توانست درخواست طلاق کند و معمولاً ثلث دارایی‌های حاصله بعد از ازدواجِ زوجین، به او تعلق می‌گرفت. بعد از طلاق نیز دارایی خودش را پس می‌گرفت و حق سرپرستی فرزندان را نیز داشت.

تفریح و سرگرمی‌ها[ویرایش]

پس از پایان یافتن کار روزانه، اشراف معمولاً به خانه بازمی‌گشتند تا برای میزبانی یا رفتن به میهمانی آماده شوند. خانم‌ها لباس‌های بلند و تنگ و مردان، دامن مردانه می‌پوشیدند. لباس‌ها و دامن‌ها اگر چه شبیه به پوشاک طبقات اجتماعی پایین‌تر بود، اما از پارچه‌های ظریف‌تر تهیه می‌شد و با رشته‌هایی از زر روی آن‌ها نقش‌هایی دوخته می‌شد. آرایش چشم زنان و مردان مشابه هم و بسیار غلیظ بود و هم زنان و هم مردان کلاه‌گیس‌های مشکی داشتند. همگی بهترین جواهراتشان را می‌آویختند. هر خانم یک جعبه آرایش به همراه داشت که حاوی شانه‌ها، تیغ‌ها، روغن‌ها، قاشق‌های پماد، زغال سیاه و مالاکیت سبز برای آرایش چشم‌ها و آینه‌های مسی یا نقره‌ای صیقل داده شده بود.

خدمتکاران برای میهمانان گوشت گاو، بز، غاز، لوبیا، نخود، انگور، خرما، نان و شیرینی می‌آوردند. زنان و مردان مطابق رسوم جداگانه می‌نشستند. آن‌ها با دست غذا می‌خوردند و همراه غذایشان شراب می‌نوشیدند. سپس می‌نشستند و به تماشای کارهای تردستان، نوازندگان، حرکات آکروباتی، دختران رقصنده می‌پرداختند. یک ترانه قدیمی نظر یک مصری متمول را نسبت به زندگی چنین توصیف می‌کند:

تا وقتی زنده هستی، به دنبال خواسته‌های قلبت باش…
شیون کردن هیچ‌کس را از دردسر رها نمی‌سازد…
استراحتی بکن،
کسل و دلسرد نباش
هیچ‌یک از آن‌هایی که این زندگی را ترک گفته‌اند، دوباره باز نخواهند گشت.

نوازندگان و رقصندگان، اشراف را سرگرم می‌کردند. اشراف در میهمانی‌ها بهترین کلاه‌گیس‌ها و لباس‌هایشان را در برمی‌کردند.

البته در مصر قدیم لباس مردم طوری بود که سینه و شکم را نمی‌پوشاند.

در رمان تاریخی سینوهه پزشک فرعون، در جایی توتمس دوست سینوهه خطاب به سینوهه اینطور گفته:

این مردم که امروز در خیابان‌های تبس حرکت می‌کنند گرچه هنوز به آمون و سایر خدایان مصر باور دارند ولی از آن‌ها نمی‌ترسند و در لباس پوشیدن بسیار لاابالی شده‌اند، و این لاابالی گری به درجه بی شرمی رسیده زیرا مردم با وقاحت هر چه تمام تر سینه و شکم خود را در زیر پارچه‌های رنگارنگ می‌پوشانند در صورتی که خدایان انسان را برهنه آفریده تا اینکه انسان پیوسته عریان باشد و هرگز بدن خود را نپوشاند. حتی زن‌ها هم مانند مردها وقیح شده، لباس‌هایی در بر می‌نمایند که سینه و شکم آن‌ها را پنهان می‌کند.

سالشمار استقلال و تابعیت مصر در دوران هخامنشیان[ویرایش]

  • در سال ۵۲۵ پیش از میلاد سپاه ایران تحت فرماندهی کمبوجیه دوم دومین شاه هخامنشی، سرزمین مصر را کاملاً ضمیمه قلمرو پادشاهی این دودمان کرد.[۲۶]
  • در سال ۴۸۵ پیش از میلاد خشایارشا شورش مصر را سرکوب کرد و برادرش هخامنش را به عنوان فرماندار ساتراپی مصر منصوب کرد.[۲۷]
  • در سال ۴۰۵ پیش از میلاد در دوران داریوش دوم مصر از خاک ایران جدا شد.[۲۸]
  • در سال ۳۴۲ پیش از میلاد در دوران اردشیر سوم مصر باز پس گرفته می‌شود و به خاک ایران ملحق می‌شود. این فتح پس از چندین حمله در دهه گذشته، نصیب امپراتوری هخامنشی گردید.[۲۹]

مصر در زمان سلوکیان و اشکانیان[ویرایش]

در سال ۱۶۸ پیش از میلاد مصر توسط آنتیوخوس چهارم پادشاه سلوکیان تخلیه گردید.[۳۰]

مستخدمان خداوند[ویرایش]

بعضی اشراف مثل کاهنان به فرعون خدمت می‌کردند و عنوان «مستخدم خداوند» را داشتند. آن‌ها علاوه بر ادارهٔ معابد شهر مناصبی دولتی نظیر معمار، ریاضیدان و اخترشناس نیز داشتند. در ابتدا، معابد بزرگ در ممفیس مانند معبد پتاح- خدای شهر که پس از پایتخت شدن ممفیس در پادشاهی قدیم خدای همگان شد- تعداد کمی کارکنان دایمی و تعدادی کارکنان موقتی داشتند. کارکنان دایمی شامل یک کاهن بزرگ و چند دستیار وی بودند و کارکنان موقتی کاهنانی بودند که سالی سه بار، هر بار به مدت یک ماه، خدمت می‌کردند. بعدها، در بعضی معابد بزرگ تعداد کارکنان دایمی بسیار زیاد شد.

برای تمام کسانی که در معابد انجام وظیفه می‌کردند، پاکیزگی مذهی لازم بود. براساس گفتهٔ هرودوت «کاهنان در حین انجام وظایفشان یکروز در میان تمام بدنشان را می‌تراشیدند تا در برابر وجود شپش یا هر پلیدی دیگری احتیاط کنند.» کاهنان معابد آیین مذهبی مهم را به نیابت از فرعون که در واقع تنها کسی بود که می‌توانست مستقیماً با خدایان ارتباط برقرار کند، انجام می‌دادند. این آیین شامل شستن مجسمهٔ پتاح، تعویض لباس‌هایش و آوردن غذا برای او بود. آدولف اِرمن، مصرشناس می‌گوید: کسی که احترام الهی به او گذاشته می‌شد- چه آمون بود یا ایزیس، پتاح یا فرعون درگذشته- همیشه می‌دیدیم که سرخاب تازه بر گونه اش مالیده شده و جامه‌های تازه بر تندیس‌اش پوشانده شده‌است و محراب مقدس که مجسمه در آن نگه داشته می‌شد همیشه پاکیزه و پر عطر است.

بیش تر غذاهایی که به عنوان هدیه برای خداوند برده می‌شد، از زمین‌هایی که فرعون به معبد داده بود، به دست می‌آمد؛ معبد به این ترتیب می‌توانست پتاح را تأمین و ستایش کند. به همین دلیل، کاهنان علاوه بر انجام آیین مذهبی، باید بر املاک معبد نیز نظارت می‌کردند. علاوه بر محصولاتی که از این زمین‌ها به پتاح می‌رسید، فرعون نیز قسمتی از درآمدش- غلات، شراب، روغن و عسل- را که از مالیات‌ها و زمین‌های سلطنتی اش جمع‌آوری شده بود، تقدیم می‌کرد.

برای احترام به پتاح، کاهنان به‌طور دوره‌ای جشن‌های مذهب، به خصوص جشن‌هایی برای وقایع مهم موجود در افسانه‌های الهی، تدارک می‌دیدند. کاهنان زن که معمولاً زنانی صاحب شأن و به طریقی از منسوبین کارگزاران حکومتی بودند در رقص و نواختن سازهای موسیقی شرکت می‌کردند. نانوایان، آبجوسازان، قصابان و آشپزانی که برای معبد کار می‌کردند صبح و شب برای تهیهٔ غذا زحمت می‌کشیدند و هنرمندان و صنعتگران معبد هدایای دیگری برای خدا می‌ساختند. تمام این هدایا «به خاطر زندگی، سعادت و سلامت» فرعون تقدیم می‌شدند. بعد از مراسم، مردمی که در جشن شرکت کرده بودند می‌توانستند در صرف اغذیهٔ تقدیمی شریک شوند؛ غذایی که در سایر اوقات توسط کاهنان و کارگران معبد مصرف می‌شد. در یکی از برنامه‌های جشن، مجسمهٔ پتاح را در قایقی مقدس می‌نهادند و به محرابی خارج از معبد می‌بردند. این کار به مردم ممفیس امکان می‌داد تا پتاح را عبادت کنند و از خدا نکاتی را بپرسند. مردم معتقد بودند خدا با نوسان کشتی در یک جهت خاص به سوالات آن‌ها پاسخ می‌دهد.

در دوره فراعنه دودمان پنجم و در پی گسترش باورهای مذهبی جدید بحرانی رخ داد. رع، خدای خورشید، جای هوروس را گرفت (جای خدایی را که فراعنه خود را همو می‌دانستند) رع خدایی بود که اثرش بر سراسر طبیعت و در نتیجه بر باورهای آن زمان آشکار بود و بر خلاف هوروس، مردم کوچه و بازار به راحتی حضور آن را درک می‌کردند و به همین دلیل، همه با رغبت آن را پذیرفتند. به این ترتیب فرمانروا از کسوت خداگونه اش بیرون آمد و میان او و جاودانان فاصله‌ای ایجاد شد و فرعون در حد موجودی فناپذیر و عادی افول کرد. از این گذشته‌استاندارها را دیگر فرعون منصوب نمی‌کرد بلکه به عنوان پاداشی برای خدمت صادقانه آن‌ها اجازه داشتند که منصب خود را به پسرانشان واگذار کنند و هر چه فاصله آن‌ها تا مقر حکومت بیشتر بود، عملکردشان خودسرانه‌تر می‌شد.

و سرانجام، در کنار اشراف و کاهنان که پیوسته قدرت و اختیارات فرعون را محدود تر می‌کردند طبقه جدید قابل توجهی پدید آمد طبقه‌ای متوسط از کارکنان آموزش دیده و بلندپایه و صنعتگران با استعدادی که هر روز آگاه تر و مستقل تر می‌شدند و به این ترتیب، پادشاهی و دستگاه مرکزی هر روز ضعیف‌تر می‌شد. پس از دودمان ششم، کشور تا ۱۰۰ سال تحت تأثیر جنگ‌های داخلی و شورش‌هایی بود که شاه در ممفیس نمی‌توانست هیچ‌کدام از آن‌ها را کنترل کند. استاندارها و فرمانروایان محلی آشکارا در برابر فرمان‌های فرعون مقاومت می‌کردند و با یکدیگر می‌جنگیدند. همهٔ این جنگ‌ها بر سر قدرت بود. مالیات‌ها دیگر پرداخت نمی‌شد و قحطی‌هایی پدید آمد که در پی آن‌ها انبارهای غله خالی شدند و برای اصلاح این وضع از دست فرعون دیگر هیچ کاری برنمی‌آمد. حدود اواخر دودمان دهم، دوباره اختلافات قدیمی میان شمال و جنوب زنده شد. استان‌های جنوبی علیه استان‌های شمالی می‌جنگیدند و هریک سعی می‌کرد ابتدا مناطق همسایه و سپس سراسر امپراتوری را به تصرف خود درآورد؛ و سپس آشوب سراسر مصر را فرا گرفت.

هنر[ویرایش]

مصریان دوران باستان میراث گران بهایی از خود به جا نهاده‌اند که فصل مهمی از تاریخ هنر را به خود اختصاص داده‌است. مقدمات شکل‌گیری این هنر از هزاره چهارم قبل از میلاد آغاز شد اما پیدایش ویژگی‌های آن مقارن با اتحاد مصر علیا و سفلی بود ویژگی‌های مزبور با اندکی تغییرات تا استیلای اسکندر مقدونی پایدار ماند. هنر مصر باستان را به لحاظ تاریخی و در ارتباط با دودمان‌های حاکم بر مصر به دوره‌های مختلف تقسیم می‌کنند:

  • دودمان‌های اولیه
  • پادشاهی کهن
  • دوره بینابینی اول
  • پادشاهی میانه
  • دوره بینابینی دوم
  • پادشاهی جدید
  • واپسین دوره

مصریان وجه خاصی برای هنر نداشتند و هنرمند هم نه یک فرد خالق و مستقل بلکه صنعت‌گری کار آزموده بود که لزوماً باید با یک گروه کار می‌کرد. آنان جادو را به عنوان نیرویی بنیادی می‌انگاشتند و بر همین اساس معتقد بودند که اگر چیزی درست ساخته شود، می‌تواند با طی تشریفاتی خاص پا به عرصه حیات بنهد. تمام تلاش آن‌ها در هنر هم برای رسیدن به همین هدف بود.

آنان با ساختن تصویری از فرعون، قالبی برای سکونت (کا)، یا روح او در دنیای پس از مرگ تدارک می‌دیدند و با تجسم مناسک مذهبی، آرامش خدایان را تأمین می‌کردند؛ و حتی با ثبت رویدادهای تاریخی، استمرار قدرت فرعون و عظمت مصر را منظور می‌داشتند. به همین دلیل آن‌ها از بازنمایی موضوعات ناخوشایند دوری می‌جستند و فقط جلوه‌های آرمانی و مطلوب زندگی را در آثارشان منعکس می‌کردند. هنرمند مصری سعی می‌کرد که همواره حقیقتی عینی و عقلانی و مستقل از زمان و مکان را بیان کند.

او اشیاء را نه بر اساس دریافت‌های بصری متغیر و اتفاقی، که بر آن صورتی که واقعی و ثابت فرض می‌شد، مجسم می‌کرد. صفات اساسی و کیفیت‌های انتزاعی را به صورت نمادین نشان می‌داد. (مثلاً درجه اهمیت بر حسب اندازه، برای زنده نمایی از پیکرها از رنگ‌های قرار دادی و برای تزیین نکات مبهم از خط هیروگلیف بهره می‌برد). هنرمند مصری غالباً خط‌های مستقیم و شکل‌های یکپارچه به کار می‌برد که برای او جنبه کاملاً عملی داشت، تا ذوق هنری.

در حدود ۱٬۵۰۰ پیش از میلاد، بطری‌های شیشه‌ای برای نخستین بار در مصر باستان مورد استفاده قرار گرفت.[۳۱]

باورهای دینی[ویرایش]

تصویر رود نیل، عکس برداری توسط هواپیما

القار که مصریان آن را می‌پرستیدند.

به باور مصریان در ابتدا دریایی عظیم بود. از تلاطم آّب‌های بیکران، زمین آراسته پدید آمد؛ و از همان آب‌هایی که خدای آفتاب، راع، از آن‌ها متولد شده بود، تپه اولیه سر برآورد. این تپه چهار فرزند داشت: شو (هوا)، تفنوت (آب)، گب (خاک) و نوت (آسمان). فرزندان گب و نوت نیز ازیریس (زندگی گیاهان)، ایزیس (زمین حاصلخیز)، ست (خشکسالی) و نفتیس (بیابان) بودند. بعدها، وقتی انسان پدید آمد، این خدایان خود را نامرئی کردند. علاوه بر آن‌ها خدایان کوچکتر بی‌شماری نیز بودند که البته در زمره خدایان تاریخ آفرینش به‌شمار نمی‌آمدند. آن‌ها همگی بدون استثناء، از مصر دوران اولیه ریشه می‌گرفتند. هر شهر و هر روستایی، که در آن زمان به اجتماعات بزرگتر می‌پیوست، خدایی خاص خود را داشت. وقتی منس در مقام شاه، مصر را متحد کرد، علاوه بر خدایان محلی هر استان، خدایان بزرگ نیز مورد ستایش قرار گرفتند. خانواده واقعی فرمانروایان همیشه از خدایان شهر یا روستا ریشه می‌گرفتند و در وجود آن‌ها مستقر بودند.

زندگی پس از مرگ[ویرایش]

به باور مصریان، بعد از خاکسپاری، متوفی باید در دادگاه مردگان در مورد زندگی زمینی خویش پاسخ می‌داد-کسی که در آن محکمه مردود می‌شد، برای بار دوم می‌مرد و این مرگ به معنای نابودی قطعی بود. دادگاه مردگان در تالار حقیقت برگزار می‌شد. ازیریس، داور اعظم این دادگاه بود و ۴۲ اهریمن پلید مرده را به شدت مورد بازجویی قرار می‌دادند. تحوت کاتب دادگاه بود و آنوبیس، ایزدی که سری شبیه سر سگ داشت، ترازوی داوری را اداره می‌کرد.

ابتدا آنوبیس مرده را به تالاری هدایت می‌کرد که در آنجا باید دفاعیاتی را ایراد می‌کرد که سوگندی بر بی گناهیش بود. بعد از این سخنرانی و بازپرسی اهریمنان، آنوبیس قلب مرده را درون یک کفه از ترازویی قرار می‌داد که در کفه دیگرش تندیس کوچکی از ماعت، ایزد بانوی حقیقت و عدالت قرار داشت. اگر کفه‌های ترازو در حال تعادل باقی می‌ماندند و ترازو نمی‌لرزید، آن فرد در امتحان پذیرفته شده بود و اجازه داشت به قلمرو مردگان وارد شود. برعکس اگر ترازو به سوی کفه بدی‌های فرد سنگینی می‌کرد و نا متعادل می‌شد او در امتحان مردود شده بود و عفریتی وی را تکه‌تکه می‌کرد و به خورد تمساح‌ها می‌دادند.

آداب و رسوم[ویرایش]

برای مومیایی کردن مردگان، ابتدا همه بافت‌های نم را از داخل جسد بیرون می‌آوردند تا جداگانه مومیایی و در چهار کوزه مخصوص و در بسته به نام کانوپ نگهداری شوند. سپس جسد را تا ۵۰ روز درون پشته‌ای از جوش شیرین قرار می‌دادند این ماده همه رطوبت جسد را جذب می‌کرد و بیرون می‌کشید. بعد از این مرحله، جسد با پارچه‌های کتانی که گاهی مقدار آن به ۱۰۰ متر می‌رسید نوارپیچی می‌شد. برای آنکه هوا به این پوشش کتانی نفوذ نکند، آن را به مایع چسبناک و صمغ مانندی آغشته می‌کردند. در میان لایه‌های نوارپیچی، زیور آلات و طلسم‌های جادویی از طلا و سنگ‌های قیمتی قرار می‌دادند تا ارواح خبیث را دفع کند و همچنین مرده در دنیای آخرت با همان تجملاتی به سر برد که در زندگی خاکی این جهان از آن‌ها بهره‌مند بود. آخرین وظیفه کاهن برای مومیایی، که حالا به حالت ایستاده قرار داشت. اجرای آیین دهان گشایی بود و هنگامی که مویه کنندگان ناله‌های هولناکشان را سر می‌دادند، تابوت، کوزه‌های دربسته و وسایل مربوط به متوفی را به درون مقبره اش می‌بردند. کارگران نیز ورودی مدفن اصلی را مسدود می‌کردند و سپس ضیافت ویژه آیین خاک‌سپاری آغاز می‌شد. زندگان در آخرین مرحله می‌توانستند سه وسیله کمکی را نیز با متوفی همراه کنند: کتاب مردگان، سوسک قلب و تعداد زیادی اوشابتی. کتاب اموات شامل تعداد زیادی متون خوش‌ترکیب بود که اگر فرد مورد بازخواست در دادگاه مردگان آن‌ها را با خود داشت، گفته‌هایش بهتر اثر می‌کرد و سوسک قلب نیز می‌توانست به جای قلب مرده روی کفه ترازوی دادگاه مردگان قرار گیرد. این سوسک فهرستی از اعمال نیک مرده را با خود داشت، اما همه گناهان او را پنهان می‌کرد. اوشابتی یا شابتی‌ها مجسمه‌های چوبی یا سنگی کوچکی بودند که بعد از قبولی متوفی در امتحان آخرت، باید زندگی را برای او آسان می‌کردند. در جهان آخرت وقتی فرد درگذشته به همان کاری فراخوانده می‌شد که در این جهان خاکی انجام می‌داد می‌توانست به جای خودش یک اوشابتی را به انجام آن کار بگمارد.

خط[ویرایش]

مصریان جهت حفظ کردن و ثبت رویدادها به صورت مکتوب خط هیروگلیف را اختراع کردند. فکر حفظ اسناد به صورت مکتوب از سرزمین همسایه، بین‌النهرین، به آن‌ها رسیده بود. اما مصری‌ها خط هجایی اهالی بین‌النهرین را نپذیرفتند بلکه، نشانه‌های نوشتاری خاصی برای خود اختراع کردند. مجموعه علامت‌های هیروگلیف خطی تصویری را می‌سازد. مثال:

A1

بعدها مصریان خط کاهنی را اختراع کردند که با آن می‌توانستند مطالب خود را روی پاپیروس بنویسند. این خطی نوشتاری بود که نشانه‌های تصویری نداشت به همین دلیل به سرعت گسترش یافت. نشانه‌های خط کاهنی با هم ادغام می‌شدند. برای نوشتن این خط از قلم نی، طومارهای پاپیروسی و همین‌طور از جوهر سرخ استفاده می‌شد، که کاتبان خود آن را می‌ساختند.

اهرام[ویرایش]

View of the Great Pyramid of Giza.jpg

مصطبه زوسر یا جوزر[ویرایش]

پایه اولیه اهرام را ایمهوتپ، در سال ۲۶۲۰ پیش از میلاد، برای فرعون زمان خود زوسر بنا کرد. او در آغاز مصطبه ای (در زبان عربی به معنای نیمکت) ساخت. ساختمانی که جسد شاه مصری پیش از ورود به مقبره اش درون آن قرار می‌گرفت. آرامگاه زوسر از دهلیزی زیر زمینی تشکیل می‌شد که عمق آن از روی زمین ۲۷ متر بود. این مقبره دو طبقه را با سنگ خارای سرخ پوشانده بودند. مدفن اصلی در طبقه زیرین قرار داشت. ورودی محل دفن، دریچه‌ای دایره‌ای شکل بود که بعد از مرگ زوسر آن را با تخته سنگی گرانیتی به وزن سه تن مسدود کردند.[۳۲]

هرم خوفو[ویرایش]

در زمان خوفو (۲۵۵۱ تا۲۵۲۸ پیش از میلاد) و با ساخت هرم او در جیزه، فن هرم‌سازی به نقطه اوج خود رسید. هر ضلع از قاعده هرم خوفو ۲۳۰ متر طول داشت و ارتفاع اولیه هرم نیز ۶/۱۴۶ متر بود. امروزه قسمت راس این هرم دچار فرسایش شده و ارتفاع آن ۱۳۶٫۵ متر است. پایین‌تر از هرم خفرع مجسمه ابولهول قرار دارد. این تندیس در یکی از معادن سنگ قدیمی شاه خفرع (۲۵۲۰ تا ۲۴۹۴ پیش از میلاد) قرار دارد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Shaw, Ian (2003). The Oxford History of Ancient Egypt. Oxford, England: Oxford University Press. ISBN 0-500-05074-0. p.383.
  2. Shaw، ۷۸–۸۰.
  3. Verbrugghe, Gerald P. ; Wickersham, John M. (۲۰۰۱)، Berossos and Manetho, introduced and translated: Native traditions in ancient Mesopotamia and Egypt، Ann Arbor: The University of Michigan Press، ص. ۱۳۱، شابک ۰۴۷۲۰۸۶۸۷ مقدار |شابک= را بررسی کنید: length (کمک)
  4. Clayton، ۱۲–۱۳.
  5. Wilkinson، ۳.
  6. خدادادیان، ۲۴.
  7. Wilkinson، ۱۱۰.
  8. Shaw، ۷۰.
  9. Fletcher, Banister (۱۹۰۵)، A history of architecture on the comparative method، London: Batsford، ص. ۱۸
  10. Wilkinson، ۳۱.
  11. تاریخ ملل شرق و یونان، تألیف آلبر ماله و ژول ایزاک
  12. خدادادیان، ۳۳.
  13. «ابوالهول جیزه». TourEgypt. دریافت‌شده در ۱۷ مارس ۲۰۱۲.
  14. خدادادیان، ۱۰۹.
  15. خدادادیان، ۱۱۰–۱۱۱.
  16. خدادادیان، ۱۱۰–۱۱۱.
  17. Ryholt، ۳۱۰.
  18. Ryholt، ۳۱۰.
  19. Lloyd, A.B. (۱۹۹۳). «Herodotus, Book II: Commentary, 99-182 v. 3». BRILL. ص. ۷۶. شابک ۹۷۸-۹۰۰۴۰۷۷۳۷۹. دریافت‌شده در ۶ مارس ۲۰۱۲.
  20. خدادادیان، ۲۸.
  21. خدادادیان، ۱۴۲–۱۴۳.
  22. Grimal، ۲۵۰.
  23. خدادادیان، ۱۴۴.
  24. Ryholt، ۳۱۰.
  25. Loprieno (1995b) p. 2137
  26. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  27. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  28. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  29. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  30. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  31. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  32. «گفتگو با پژوهشگر میراث فرهنگی دربارهٔ «تمدن مصر باستان»». ایسنا. دریافت‌شده در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۶.

منابع[ویرایش]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

  • Grimal, Nicolas (1994). Histoire de l'Égypte ancienne (به فرانسوی). Livre de Poche. ISBN 2253065471.
  • Ryholt, Kim S.B. (1998). Political Situation in Egypt During the Second Intermediate Period c. 1800-1550 BC. Museum Tusculanum Press. ISBN 978-8772894218.
  • Clayton, Peter A. (1998). Chronicle of the Pharaohs. London: Thames and Hudson. ISBN 0-500-05074-0.

پیوند به بیرون[ویرایش]

The pyramids of Giza are among the most recognizable symbols of the civilization of ancient Egypt.

Ancient Egypt was a civilization of ancient North Africa, concentrated along the lower reaches of the Nile River in the place that is now the country Egypt. Ancient Egyptian civilization followed prehistoric Egypt and coalesced around 3100 BC (according to conventional Egyptian chronology)[1] with the political unification of Upper and Lower Egypt under Menes (often identified with Narmer).[2] The history of ancient Egypt occurred as a series of stable kingdoms, separated by periods of relative instability known as Intermediate Periods: the Old Kingdom of the Early Bronze Age, the Middle Kingdom of the Middle Bronze Age and the New Kingdom of the Late Bronze Age.

Egypt reached the pinnacle of its power in the New Kingdom, ruling much of Nubia and a sizable portion of the Near East, after which it entered a period of slow decline. During the course of its history Egypt was invaded or conquered by a number of foreign powers, including the Hyksos, the Libyans, the Nubians, the Assyrians, the Achaemenid Persians, and the Macedonians under the command of Alexander the Great. The Greek Ptolemaic Kingdom, formed in the aftermath of Alexander's death, ruled Egypt until 30 BC, when, under Cleopatra, it fell to the Roman Empire and became a Roman province.[3]

The success of ancient Egyptian civilization came partly from its ability to adapt to the conditions of the Nile River valley for agriculture. The predictable flooding and controlled irrigation of the fertile valley produced surplus crops, which supported a more dense population, and social development and culture. With resources to spare, the administration sponsored mineral exploitation of the valley and surrounding desert regions, the early development of an independent writing system, the organization of collective construction and agricultural projects, trade with surrounding regions, and a military intended to assert Egyptian dominance. Motivating and organizing these activities was a bureaucracy of elite scribes, religious leaders, and administrators under the control of a pharaoh, who ensured the cooperation and unity of the Egyptian people in the context of an elaborate system of religious beliefs.[4][5]

The many achievements of the ancient Egyptians include the quarrying, surveying and construction techniques that supported the building of monumental pyramids, temples, and obelisks; a system of mathematics, a practical and effective system of medicine, irrigation systems and agricultural production techniques, the first known planked boats,[6] Egyptian faience and glass technology, new forms of literature, and the earliest known peace treaty, made with the Hittites.[7] Ancient Egypt has left a lasting legacy. Its art and architecture were widely copied, and its antiquities carried off to far corners of the world. Its monumental ruins have inspired the imaginations of travelers and writers for centuries. A new-found respect for antiquities and excavations in the early modern period by Europeans and Egyptians led to the scientific investigation of Egyptian civilization and a greater appreciation of its cultural legacy.[8]

History

Map of ancient Egypt, showing major cities and sites of the Dynastic period (c. 3150 BC to 30 BC)

The Nile has been the lifeline of its region for much of human history.[9] The fertile floodplain of the Nile gave humans the opportunity to develop a settled agricultural economy and a more sophisticated, centralized society that became a cornerstone in the history of human civilization.[10] Nomadic modern human hunter-gatherers began living in the Nile valley through the end of the Middle Pleistocene some 120,000 years ago. By the late Paleolithic period, the arid climate of Northern Africa became increasingly hot and dry, forcing the populations of the area to concentrate along the river region.

Predynastic period

A typical Naqada II jar decorated with gazelles. (Predynastic Period)

In Predynastic and Early Dynastic times, the Egyptian climate was much less arid than it is today. Large regions of Egypt were covered in treed savanna and traversed by herds of grazing ungulates. Foliage and fauna were far more prolific in all environs and the Nile region supported large populations of waterfowl. Hunting would have been common for Egyptians, and this is also the period when many animals were first domesticated.[11]

By about 5500 BC, small tribes living in the Nile valley had developed into a series of cultures demonstrating firm control of agriculture and animal husbandry, and identifiable by their pottery and personal items, such as combs, bracelets, and beads. The largest of these early cultures in upper (Southern) Egypt was the Badarian culture, which probably originated in the Western Desert; it was known for its high quality ceramics, stone tools, and its use of copper.[12]

Early tomb painting from Nekhen, c. 3500 BC, Naqada, possibly Gerzeh, culture

The Badari was followed by the Naqada culture: the Amratian (Naqada I), the Gerzeh (Naqada II), and Semainean (Naqada III).[13] These brought a number of technological improvements. As early as the Naqada I Period, predynastic Egyptians imported obsidian from Ethiopia, used to shape blades and other objects from flakes.[14] In Naqada II times, early evidence exists of contact with the Near East, particularly Canaan and the Byblos coast.[15] Over a period of about 1,000 years, the Naqada culture developed from a few small farming communities into a powerful civilization whose leaders were in complete control of the people and resources of the Nile valley.[16] Establishing a power center at Nekhen (in Greek, Hierakonpolis), and later at Abydos, Naqada III leaders expanded their control of Egypt northwards along the Nile.[17] They also traded with Nubia to the south, the oases of the western desert to the west, and the cultures of the eastern Mediterranean and Near East to the east, initiating a period of Egypt-Mesopotamia relations.[17][18]

The Naqada culture manufactured a diverse selection of material goods, reflective of the increasing power and wealth of the elite, as well as societal personal-use items, which included combs, small statuary, painted pottery, high quality decorative stone vases, cosmetic palettes, and jewelry made of gold, lapis, and ivory. They also developed a ceramic glaze known as faience, which was used well into the Roman Period to decorate cups, amulets, and figurines.[19] During the last predynastic phase, the Naqada culture began using written symbols that eventually were developed into a full system of hieroglyphs for writing the ancient Egyptian language.[20]

Early Dynastic Period (c. 3050–2686 BC)

The Early Dynastic Period was approximately contemporary to the early Sumerian-Akkadian civilisation of Mesopotamia and of ancient Elam. The third-century BC Egyptian priest Manetho grouped the long line of kings from Menes to his own time into 30 dynasties, a system still used today. He began his official history with the king named "Meni" (or Menes in Greek) who was believed to have united the two kingdoms of Upper and Lower Egypt.[21]

The Narmer Palette depicts the unification of the Two Lands.[22]

The transition to a unified state happened more gradually than ancient Egyptian writers represented, and there is no contemporary record of Menes. Some scholars now believe, however, that the mythical Menes may have been the king Narmer, who is depicted wearing royal regalia on the ceremonial Narmer Palette, in a symbolic act of unification.[23] In the Early Dynastic Period, which began about 3000 BC, the first of the Dynastic kings solidified control over lower Egypt by establishing a capital at Memphis, from which he could control the labour force and agriculture of the fertile delta region, as well as the lucrative and critical trade routes to the Levant. The increasing power and wealth of the kings during the early dynastic period was reflected in their elaborate mastaba tombs and mortuary cult structures at Abydos, which were used to celebrate the deified king after his death.[24] The strong institution of kingship developed by the kings served to legitimize state control over the land, labour, and resources that were essential to the survival and growth of ancient Egyptian civilization.[25]

Old Kingdom (2686–2181 BC)

Major advances in architecture, art, and technology were made during the Old Kingdom, fueled by the increased agricultural productivity and resulting population, made possible by a well-developed central administration.[26] Some of ancient Egypt's crowning achievements, the Giza pyramids and Great Sphinx, were constructed during the Old Kingdom. Under the direction of the vizier, state officials collected taxes, coordinated irrigation projects to improve crop yield, drafted peasants to work on construction projects, and established a justice system to maintain peace and order.[27]

Khafre Enthroned

With the rising importance of central administration in Egypt a new class of educated scribes and officials arose who were granted estates by the king in payment for their services. Kings also made land grants to their mortuary cults and local temples, to ensure that these institutions had the resources to worship the king after his death. Scholars believe that five centuries of these practices slowly eroded the economic vitality of Egypt, and that the economy could no longer afford to support a large centralized administration.[28] As the power of the kings diminished, regional governors called nomarchs began to challenge the supremacy of the office of king. This, coupled with severe droughts between 2200 and 2150 BC,[29] is believed to have caused the country to enter the 140-year period of famine and strife known as the First Intermediate Period.[30]

First Intermediate Period (2181–1991 BC)

After Egypt's central government collapsed at the end of the Old Kingdom, the administration could no longer support or stabilize the country's economy. Regional governors could not rely on the king for help in times of crisis, and the ensuing food shortages and political disputes escalated into famines and small-scale civil wars. Yet despite difficult problems, local leaders, owing no tribute to the king, used their new-found independence to establish a thriving culture in the provinces. Once in control of their own resources, the provinces became economically richer—which was demonstrated by larger and better burials among all social classes.[31] In bursts of creativity, provincial artisans adopted and adapted cultural motifs formerly restricted to the royalty of the Old Kingdom, and scribes developed literary styles that expressed the optimism and originality of the period.[32]

Free from their loyalties to the king, local rulers began competing with each other for territorial control and political power. By 2160 BC, rulers in Herakleopolis controlled Lower Egypt in the north, while a rival clan based in Thebes, the Intef family, took control of Upper Egypt in the south. As the Intefs grew in power and expanded their control northward, a clash between the two rival dynasties became inevitable. Around 2055 BC the northern Theban forces under Nebhepetre Mentuhotep II finally defeated the Herakleopolitan rulers, reuniting the Two Lands. They inaugurated a period of economic and cultural renaissance known as the Middle Kingdom.[33]

Middle Kingdom (2134–1690 BC)

Amenemhat III, the last great ruler of the Middle Kingdom

The kings of the Middle Kingdom restored the country's stability and prosperity, thereby stimulating a resurgence of art, literature, and monumental building projects.[34] Mentuhotep II and his Eleventh Dynasty successors ruled from Thebes, but the vizier Amenemhat I, upon assuming the kingship at the beginning of the Twelfth Dynasty around 1985 BC, shifted the kingdom's capital to the city of Itjtawy, located in Faiyum.[35] From Itjtawy, the kings of the Twelfth Dynasty undertook a far-sighted land reclamation and irrigation scheme to increase agricultural output in the region. Moreover, the military reconquered territory in Nubia that was rich in quarries and gold mines, while laborers built a defensive structure in the Eastern Delta, called the "Walls-of-the-Ruler", to defend against foreign attack.[36]

With the kings having secured the country militarily and politically and with vast agricultural and mineral wealth at their disposal, the nation's population, arts, and religion flourished. In contrast to elitist Old Kingdom attitudes towards the gods, the Middle Kingdom displayed an increase in expressions of personal piety.[37] Middle Kingdom literature featured sophisticated themes and characters written in a confident, eloquent style.[32] The relief and portrait sculpture of the period captured subtle, individual details that reached new heights of technical sophistication.[38]

The last great ruler of the Middle Kingdom, Amenemhat III, allowed Semitic-speaking Canaanite settlers from the Near East into the Delta region to provide a sufficient labour force for his especially active mining and building campaigns. These ambitious building and mining activities, however, combined with severe Nile floods later in his reign, strained the economy and precipitated the slow decline into the Second Intermediate Period during the later Thirteenth and Fourteenth dynasties. During this decline, the Canaanite settlers began to assume greater control of the Delta region, eventually coming to power in Egypt as the Hyksos.[39]

Second Intermediate Period (1674–1549 BC) and the Hyksos

The maximum territorial extent of ancient Egypt (15th century BC)

Around 1785 BC, as the power of the Middle Kingdom kings weakened, a Western Asian people called the Hyksos, who had already settled in the Delta, seized control of Egypt and established their capital at Avaris, forcing the former central government to retreat to Thebes. The king was treated as a vassal and expected to pay tribute.[40] The Hyksos ("foreign rulers") retained Egyptian models of government and identified as kings, thereby integrating Egyptian elements into their culture. They and other invaders introduced new tools of warfare into Egypt, most notably the composite bow and the horse-drawn chariot.[41]

After retreating south, the native Theban kings found themselves trapped between the Canaanite Hyksos ruling the north and the Hyksos' Nubian allies, the Kushites, to the south. After years of vassalage, Thebes gathered enough strength to challenge the Hyksos in a conflict that lasted more than 30 years, until 1555 BC.[40] The kings Seqenenre Tao II and Kamose were ultimately able to defeat the Nubians to the south of Egypt, but failed to defeat the Hyksos. That task fell to Kamose's successor, Ahmose I, who successfully waged a series of campaigns that permanently eradicated the Hyksos' presence in Egypt. He established a new dynasty and, in the New Kingdom that followed, the military became a central priority for the kings, who sought to expand Egypt's borders and attempted to gain mastery of the Near East.[42]

New Kingdom (1549–1069 BC)

The New Kingdom pharaohs established a period of unprecedented prosperity by securing their borders and strengthening diplomatic ties with their neighbours, including the Mitanni Empire, Assyria, and Canaan. Military campaigns waged under Tuthmosis I and his grandson Tuthmosis III extended the influence of the pharaohs to the largest empire Egypt had ever seen. Beginning with Merneptah the rulers of Egypt adopted the title of pharaoh.

A stone statue of Hatshepsut

Between their reigns, Hatshepsut, a queen who established herself as pharaoh, launched many building projects, including restoration of temples damaged by the Hyksos, and sent trading expenditions to Punt and the Sinai.[43] When Tuthmosis III died in 1425 BC, Egypt had an empire extending from Niya in north west Syria to the Fourth Cataract of the Nile in Nubia, cementing loyalties and opening access to critical imports such as bronze and wood.[44]

The New Kingdom pharaohs began a large-scale building campaign to promote the god Amun, whose growing cult was based in Karnak. They also constructed monuments to glorify their own achievements, both real and imagined. The Karnak temple is the largest Egyptian temple ever built.[45]

Around 1350 BC, the stability of the New Kingdom was threatened when Amenhotep IV ascended the throne and instituted a series of radical and chaotic reforms. Changing his name to Akhenaten, he touted the previously obscure sun deity Aten as the supreme deity, suppressed the worship of most other deities, and moved the capital to the new city of Akhetaten (modern-day Amarna).[46] He was devoted to his new religion and artistic style. After his death, the cult of the Aten was quickly abandoned and the traditional religious order restored. The subsequent pharaohs, Tutankhamun, Ay, and Horemheb, worked to erase all mention of Akhenaten's heresy, now known as the Amarna Period.[47]

Four colossal statues of Ramesses II flank the entrance of his temple Abu Simbel

Around 1279 BC, Ramesses II, also known as Ramesses the Great, ascended the throne, and went on to build more temples, erect more statues and obelisks, and sire more children than any other pharaoh in history.[48] A bold military leader, Ramesses II led his army against the Hittites in the Battle of Kadesh (in modern Syria) and, after fighting to a stalemate, finally agreed to the first recorded peace treaty, around 1258 BC.[49]

Egypt's wealth, however, made it a tempting target for invasion, particularly by the Libyan Berbers to the west, and the Sea Peoples, a conjectured[50][51] confederation of seafarers from the Aegean Sea. Initially, the military was able to repel these invasions, but Egypt eventually lost control of its remaining territories in southern Canaan, much of it falling to the Assyrians. The effects of external threats were exacerbated by internal problems such as corruption, tomb robbery, and civil unrest. After regaining their power, the high priests at the temple of Amun in Thebes accumulated vast tracts of land and wealth, and their expanded power splintered the country during the Third Intermediate Period.[52]

Third Intermediate Period (1069–653 BC)

Following the death of Ramesses XI in 1078 BC, Smendes assumed authority over the northern part of Egypt, ruling from the city of Tanis. The south was effectively controlled by the High Priests of Amun at Thebes, who recognized Smendes in name only.[53] During this time, Libyans had been settling in the western delta, and chieftains of these settlers began increasing their autonomy. Libyan princes took control of the delta under Shoshenq I in 945 BC, founding the so-called Libyan or Bubastite dynasty that would rule for some 200 years. Shoshenq also gained control of southern Egypt by placing his family members in important priestly positions. Libyan control began to erode as a rival dynasty in the delta arose in Leontopolis, and Kushites threatened from the south. Around 727 BC the Kushite king Piye invaded northward, seizing control of Thebes and eventually the Delta.[54]

Egypt's far-reaching prestige declined considerably toward the end of the Third Intermediate Period. Its foreign allies had fallen under the Assyrian sphere of influence, and by 700 BC war between the two states became inevitable. Between 671 and 667 BC the Assyrians began their attack on Egypt. The reigns of both Taharqa and his successor, Tanutamun, were filled with constant conflict with the Assyrians, against whom Egypt enjoyed several victories. Ultimately, the Assyrians pushed the Kushites back into Nubia, occupied Memphis, and sacked the temples of Thebes.[55]

Late Period (672–332 BC)

The Assyrians left control of Egypt to a series of vassals who became known as the Saite kings of the Twenty-Sixth Dynasty. By 653 BC, the Saite king Psamtik I was able to oust the Assyrians with the help of Greek mercenaries, who were recruited to form Egypt's first navy. Greek influence expanded greatly as the city-state of Naukratis became the home of Greeks in the Nile Delta. The Saite kings based in the new capital of Sais witnessed a brief but spirited resurgence in the economy and culture, but in 525 BC, the powerful Persians, led by Cambyses II, began their conquest of Egypt, eventually capturing the pharaoh Psamtik III at the battle of Pelusium. Cambyses II then assumed the formal title of pharaoh, but ruled Egypt from Iran, leaving Egypt under the control of a satrapy. A few successful revolts against the Persians marked the 5th century BC, but Egypt was never able to permanently overthrow the Persians.[56]

Following its annexation by Persia, Egypt was joined with Cyprus and Phoenicia in the sixth satrapy of the Achaemenid Persian Empire. This first period of Persian rule over Egypt, also known as the Twenty-Seventh dynasty, ended in 402 BC, when Egypt regained independence under a series of native dynasties. The last of these dynasties, the Thirtieth, proved to be the last native royal house of ancient Egypt, ending with the kingship of Nectanebo II. A brief restoration of Persian rule, sometimes known as the Thirty-First Dynasty, began in 343 BC, but shortly after, in 332 BC, the Persian ruler Mazaces handed Egypt over to Alexander the Great without a fight.[57]

Ptolemaic period (332–30 BC)

Alexander the Great, 100 BC – 100 AD, 54.162, Brooklyn Museum

In 332 BC, Alexander the Great conquered Egypt with little resistance from the Persians and was welcomed by the Egyptians as a deliverer. The administration established by Alexander's successors, the Macedonian Ptolemaic Kingdom, was based on an Egyptian model and based in the new capital city of Alexandria. The city showcased the power and prestige of Hellenistic rule, and became a seat of learning and culture, centered at the famous Library of Alexandria.[58] The Lighthouse of Alexandria lit the way for the many ships that kept trade flowing through the city—as the Ptolemies made commerce and revenue-generating enterprises, such as papyrus manufacturing, their top priority.[59]

Hellenistic culture did not supplant native Egyptian culture, as the Ptolemies supported time-honored traditions in an effort to secure the loyalty of the populace. They built new temples in Egyptian style, supported traditional cults, and portrayed themselves as pharaohs. Some traditions merged, as Greek and Egyptian gods were syncretized into composite deities, such as Serapis, and classical Greek forms of sculpture influenced traditional Egyptian motifs. Despite their efforts to appease the Egyptians, the Ptolemies were challenged by native rebellion, bitter family rivalries, and the powerful mob of Alexandria that formed after the death of Ptolemy IV.[60] In addition, as Rome relied more heavily on imports of grain from Egypt, the Romans took great interest in the political situation in the country. Continued Egyptian revolts, ambitious politicians, and powerful opponents from the Near East made this situation unstable, leading Rome to send forces to secure the country as a province of its empire.[61]

Roman period (30 BC–641 AD)

The Fayum mummy portraits epitomize the meeting of Egyptian and Roman cultures.

Egypt became a province of the Roman Empire in 30 BC, following the defeat of Marc Antony and Ptolemaic Queen Cleopatra VII by Octavian (later Emperor Augustus) in the Battle of Actium. The Romans relied heavily on grain shipments from Egypt, and the Roman army, under the control of a prefect appointed by the Emperor, quelled rebellions, strictly enforced the collection of heavy taxes, and prevented attacks by bandits, which had become a notorious problem during the period.[62] Alexandria became an increasingly important center on the trade route with the orient, as exotic luxuries were in high demand in Rome.[63]

Although the Romans had a more hostile attitude than the Greeks towards the Egyptians, some traditions such as mummification and worship of the traditional gods continued.[64] The art of mummy portraiture flourished, and some Roman emperors had themselves depicted as pharaohs, though not to the extent that the Ptolemies had. The former lived outside Egypt and did not perform the ceremonial functions of Egyptian kingship. Local administration became Roman in style and closed to native Egyptians.[64]

From the mid-first century AD, Christianity took root in Egypt and it was originally seen as another cult that could be accepted. However, it was an uncompromising religion that sought to win converts from Egyptian Religion and Greco-Roman religion and threatened popular religious traditions. This led to the persecution of converts to Christianity, culminating in the great purges of Diocletian starting in 303, but eventually Christianity won out.[65] In 391 the Christian Emperor Theodosius introduced legislation that banned pagan rites and closed temples.[66] Alexandria became the scene of great anti-pagan riots with public and private religious imagery destroyed.[67] As a consequence, Egypt's native religious culture was continually in decline. While the native population certainly continued to speak their language, the ability to read hieroglyphic writing slowly disappeared as the role of the Egyptian temple priests and priestesses diminished. The temples themselves were sometimes converted to churches or abandoned to the desert.[68]

In the fourth century, as the Roman Empire divided, Egypt found itself in the Eastern Empire with its capital at Constantinople. In the waning years of the Empire, Egypt fell to the Sassanid Persian army (618–628 AD), was recaptured by the Roman Emperor Heraclius (629–639 AD), and then was finally captured by Muslim Rashidun army in 639–641 AD, ending Roman rule.

Government and economy

Administration and commerce

The pharaoh was usually depicted wearing symbols of royalty and power.

The pharaoh was the absolute monarch of the country and, at least in theory, wielded complete control of the land and its resources. The king was the supreme military commander and head of the government, who relied on a bureaucracy of officials to manage his affairs. In charge of the administration was his second in command, the vizier, who acted as the king's representative and coordinated land surveys, the treasury, building projects, the legal system, and the archives.[69] At a regional level, the country was divided into as many as 42 administrative regions called nomes each governed by a nomarch, who was accountable to the vizier for his jurisdiction. The temples formed the backbone of the economy. Not only were they houses of worship, but were also responsible for collecting and storing the kingdom's wealth in a system of granaries and treasuries administered by overseers, who redistributed grain and goods.[70]

Much of the economy was centrally organized and strictly controlled. Although the ancient Egyptians did not use coinage until the Late period,[71] they did use a type of money-barter system,[72] with standard sacks of grain and the deben, a weight of roughly 91 grams (3 oz) of copper or silver, forming a common denominator.[73] Workers were paid in grain; a simple laborer might earn 5​12 sacks (200 kg or 400 lb) of grain per month, while a foreman might earn 7​12 sacks (250 kg or 550 lb). Prices were fixed across the country and recorded in lists to facilitate trading; for example a shirt cost five copper deben, while a cow cost 140 deben.[73] Grain could be traded for other goods, according to the fixed price list.[73] During the fifth century BC coined money was introduced into Egypt from abroad. At first the coins were used as standardized pieces of precious metal rather than true money, but in the following centuries international traders came to rely on coinage.[74]

Social status

Egyptian society was highly stratified, and social status was expressly displayed. Farmers made up the bulk of the population, but agricultural produce was owned directly by the state, temple, or noble family that owned the land.[75] Farmers were also subject to a labor tax and were required to work on irrigation or construction projects in a corvée system.[76] Artists and craftsmen were of higher status than farmers, but they were also under state control, working in the shops attached to the temples and paid directly from the state treasury. Scribes and officials formed the upper class in ancient Egypt, known as the "white kilt class" in reference to the bleached linen garments that served as a mark of their rank.[77] The upper class prominently displayed their social status in art and literature. Below the nobility were the priests, physicians, and engineers with specialized training in their field. It is unclear whether slavery as understood today existed in ancient Egypt, there is difference of opinions among authors.[78]

Punishment in ancient Egypt

The ancient Egyptians viewed men and women, including people from all social classes, as essentially equal under the law, and even the lowliest peasant was entitled to petition the vizier and his court for redress.[79] Although slaves were mostly used as indentured servants, they were able to buy and sell their servitude, work their way to freedom or nobility, and were usually treated by doctors in the workplace.[80] Both men and women had the right to own and sell property, make contracts, marry and divorce, receive inheritance, and pursue legal disputes in court. Married couples could own property jointly and protect themselves from divorce by agreeing to marriage contracts, which stipulated the financial obligations of the husband to his wife and children should the marriage end. Compared with their counterparts in ancient Greece, Rome, and even more modern places around the world, ancient Egyptian women had a greater range of personal choices and opportunities for achievement. Women such as Hatshepsut and Cleopatra VII even became pharaohs, while others wielded power as Divine Wives of Amun. Despite these freedoms, ancient Egyptian women did not often take part in official roles in the administration, served only secondary roles in the temples, and were not as likely to be as educated as men.[79]

Legal system

The Seated Scribe from Saqqara, Fifth dynasty of Egypt; scribes were elite and well educated. They assessed taxes, kept records, and were responsible for administration.

The head of the legal system was officially the pharaoh, who was responsible for enacting laws, delivering justice, and maintaining law and order, a concept the ancient Egyptians referred to as Ma'at.[69] Although no legal codes from ancient Egypt survive, court documents show that Egyptian law was based on a common-sense view of right and wrong that emphasized reaching agreements and resolving conflicts rather than strictly adhering to a complicated set of statutes.[79] Local councils of elders, known as Kenbet in the New Kingdom, were responsible for ruling in court cases involving small claims and minor disputes.[69] More serious cases involving murder, major land transactions, and tomb robbery were referred to the Great Kenbet, over which the vizier or pharaoh presided. Plaintiffs and defendants were expected to represent themselves and were required to swear an oath that they had told the truth. In some cases, the state took on both the role of prosecutor and judge, and it could torture the accused with beatings to obtain a confession and the names of any co-conspirators. Whether the charges were trivial or serious, court scribes documented the complaint, testimony, and verdict of the case for future reference.[81]

Punishment for minor crimes involved either imposition of fines, beatings, facial mutilation, or exile, depending on the severity of the offense. Serious crimes such as murder and tomb robbery were punished by execution, carried out by decapitation, drowning, or impaling the criminal on a stake. Punishment could also be extended to the criminal's family.[69] Beginning in the New Kingdom, oracles played a major role in the legal system, dispensing justice in both civil and criminal cases. The procedure was to ask the god a "yes" or "no" question concerning the right or wrong of an issue. The god, carried by a number of priests, rendered judgment by choosing one or the other, moving forward or backward, or pointing to one of the answers written on a piece of papyrus or an ostracon.[82]

Agriculture

A tomb relief depicts workers plowing the fields, harvesting the crops, and threshing the grain under the direction of an overseer, painting in the tomb of Nakht.
Measuring and recording the harvest is shown in a wall painting in the tomb of Menna, at Thebes (Eighteenth Dynasty).

A combination of favorable geographical features contributed to the success of ancient Egyptian culture, the most important of which was the rich fertile soil resulting from annual inundations of the Nile River. The ancient Egyptians were thus able to produce an abundance of food, allowing the population to devote more time and resources to cultural, technological, and artistic pursuits. Land management was crucial in ancient Egypt because taxes were assessed based on the amount of land a person owned.[83]

Farming in Egypt was dependent on the cycle of the Nile River. The Egyptians recognized three seasons: Akhet (flooding), Peret (planting), and Shemu (harvesting). The flooding season lasted from June to September, depositing on the river's banks a layer of mineral-rich silt ideal for growing crops. After the floodwaters had receded, the growing season lasted from October to February. Farmers plowed and planted seeds in the fields, which were irrigated with ditches and canals. Egypt received little rainfall, so farmers relied on the Nile to water their crops.[84] From March to May, farmers used sickles to harvest their crops, which were then threshed with a flail to separate the straw from the grain. Winnowing removed the chaff from the grain, and the grain was then ground into flour, brewed to make beer, or stored for later use.[85]

The ancient Egyptians cultivated emmer and barley, and several other cereal grains, all of which were used to make the two main food staples of bread and beer.[86] Flax plants, uprooted before they started flowering, were grown for the fibers of their stems. These fibers were split along their length and spun into thread, which was used to weave sheets of linen and to make clothing. Papyrus growing on the banks of the Nile River was used to make paper. Vegetables and fruits were grown in garden plots, close to habitations and on higher ground, and had to be watered by hand. Vegetables included leeks, garlic, melons, squashes, pulses, lettuce, and other crops, in addition to grapes that were made into wine.[87]

Animals

Sennedjem plows his fields with a pair of oxen, used as beasts of burden and a source of food.

The Egyptians believed that a balanced relationship between people and animals was an essential element of the cosmic order; thus humans, animals and plants were believed to be members of a single whole.[88] Animals, both domesticated and wild, were therefore a critical source of spirituality, companionship, and sustenance to the ancient Egyptians. Cattle were the most important livestock; the administration collected taxes on livestock in regular censuses, and the size of a herd reflected the prestige and importance of the estate or temple that owned them. In addition to cattle, the ancient Egyptians kept sheep, goats, and pigs. Poultry, such as ducks, geese, and pigeons, were captured in nets and bred on farms, where they were force-fed with dough to fatten them.[89] The Nile provided a plentiful source of fish. Bees were also domesticated from at least the Old Kingdom, and provided both honey and wax.[90]

The ancient Egyptians used donkeys and oxen as beasts of burden, and they were responsible for plowing the fields and trampling seed into the soil. The slaughter of a fattened ox was also a central part of an offering ritual.[89] Horses were introduced by the Hyksos in the Second Intermediate Period. Camels, although known from the New Kingdom, were not used as beasts of burden until the Late Period. There is also evidence to suggest that elephants were briefly utilized in the Late Period but largely abandoned due to lack of grazing land.[89] Dogs, cats, and monkeys were common family pets, while more exotic pets imported from the heart of Africa, such as Sub-Saharan African lions,[91] were reserved for royalty. Herodotus observed that the Egyptians were the only people to keep their animals with them in their houses.[88] During the Late Period, the worship of the gods in their animal form was extremely popular, such as the cat goddess Bastet and the ibis god Thoth, and these animals were bred in large numbers on farms for the purpose of ritual sacrifice.[92]

Natural resources

Egypt is rich in building and decorative stone, copper and lead ores, gold, and semiprecious stones. These natural resources allowed the ancient Egyptians to build monuments, sculpt statues, make tools, and fashion jewelry.[93] Embalmers used salts from the Wadi Natrun for mummification, which also provided the gypsum needed to make plaster.[94] Ore-bearing rock formations were found in distant, inhospitable wadis in the eastern desert and the Sinai, requiring large, state-controlled expeditions to obtain natural resources found there. There were extensive gold mines in Nubia, and one of the first maps known is of a gold mine in this region. The Wadi Hammamat was a notable source of granite, greywacke, and gold. Flint was the first mineral collected and used to make tools, and flint handaxes are the earliest pieces of evidence of habitation in the Nile valley. Nodules of the mineral were carefully flaked to make blades and arrowheads of moderate hardness and durability even after copper was adopted for this purpose.[95] Ancient Egyptians were among the first to use minerals such as sulfur as cosmetic substances.[96]

The Egyptians worked deposits of the lead ore galena at Gebel Rosas to make net sinkers, plumb bobs, and small figurines. Copper was the most important metal for toolmaking in ancient Egypt and was smelted in furnaces from malachite ore mined in the Sinai.[97] Workers collected gold by washing the nuggets out of sediment in alluvial deposits, or by the more labor-intensive process of grinding and washing gold-bearing quartzite. Iron deposits found in upper Egypt were utilized in the Late Period.[98] High-quality building stones were abundant in Egypt; the ancient Egyptians quarried limestone all along the Nile valley, granite from Aswan, and basalt and sandstone from the wadis of the eastern desert. Deposits of decorative stones such as porphyry, greywacke, alabaster, and carnelian dotted the eastern desert and were collected even before the First Dynasty. In the Ptolemaic and Roman Periods, miners worked deposits of emeralds in Wadi Sikait and amethyst in Wadi el-Hudi.[99]

Trade

Hatshepsut's trading expedition to the Land of Punt

The ancient Egyptians engaged in trade with their foreign neighbors to obtain rare, exotic goods not found in Egypt. In the Predynastic Period, they established trade with Nubia to obtain gold and incense. They also established trade with Palestine, as evidenced by Palestinian-style oil jugs found in the burials of the First Dynasty pharaohs.[100] An Egyptian colony stationed in southern Canaan dates to slightly before the First Dynasty.[101] Narmer had Egyptian pottery produced in Canaan and exported back to Egypt.[102]

By the Second Dynasty at latest, ancient Egyptian trade with Byblos yielded a critical source of quality timber not found in Egypt. By the Fifth Dynasty, trade with Punt provided gold, aromatic resins, ebony, ivory, and wild animals such as monkeys and baboons.[103] Egypt relied on trade with Anatolia for essential quantities of tin as well as supplementary supplies of copper, both metals being necessary for the manufacture of bronze. The ancient Egyptians prized the blue stone lapis lazuli, which had to be imported from far-away Afghanistan. Egypt's Mediterranean trade partners also included Greece and Crete, which provided, among other goods, supplies of olive oil.[104] In exchange for its luxury imports and raw materials, Egypt mainly exported grain, gold, linen, and papyrus, in addition to other finished goods including glass and stone objects.[105]

Language

Historical development

r
Z1
nkmmt
O49
r n kmt
'Egyptian language'
in hieroglyphs

The Egyptian language is a northern Afro-Asiatic language closely related to the Berber and Semitic languages.[106] It has the second longest known history of any language (after Sumerian), having been written from c. 3200 BC to the Middle Ages and remaining as a spoken language for longer. The phases of ancient Egyptian are Old Egyptian, Middle Egyptian (Classical Egyptian), Late Egyptian, Demotic and Coptic.[107] Egyptian writings do not show dialect differences before Coptic, but it was probably spoken in regional dialects around Memphis and later Thebes.[108]

Ancient Egyptian was a synthetic language, but it became more analytic later on. Late Egyptian developed prefixal definite and indefinite articles, which replaced the older inflectional suffixes. There was a change from the older verb–subject–object word order to subject–verb–object.[109] The Egyptian hieroglyphic, hieratic, and demotic scripts were eventually replaced by the more phonetic Coptic alphabet. Coptic is still used in the liturgy of the Egyptian Orthodox Church, and traces of it are found in modern Egyptian Arabic.[110]

Sounds and grammar

Ancient Egyptian has 25 consonants similar to those of other Afro-Asiatic languages. These include pharyngeal and emphatic consonants, voiced and voiceless stops, voiceless fricatives and voiced and voiceless affricates. It has three long and three short vowels, which expanded in Late Egyptian to about nine.[111] The basic word in Egyptian, similar to Semitic and Berber, is a triliteral or biliteral root of consonants and semiconsonants. Suffixes are added to form words. The verb conjugation corresponds to the person. For example, the triconsonantal skeleton S-Ḏ-M is the semantic core of the word 'hear'; its basic conjugation is sḏm, 'he hears'. If the subject is a noun, suffixes are not added to the verb:[112] sḏm ḥmt, 'the woman hears'.

Adjectives are derived from nouns through a process that Egyptologists call nisbation because of its similarity with Arabic.[113] The word order is predicate–subject in verbal and adjectival sentences, and subject–predicate in nominal and adverbial sentences.[114] The subject can be moved to the beginning of sentences if it is long and is followed by a resumptive pronoun.[115] Verbs and nouns are negated by the particle n, but nn is used for adverbial and adjectival sentences. Stress falls on the ultimate or penultimate syllable, which can be open (CV) or closed (CVC).[116]

Writing

Hieroglyphs on a funerary stela in Manchester Museum
The Rosetta stone (ca 196 BC) enabled linguists to begin the process of hieroglyph decipherment.[117]

Hieroglyphic writing dates from c. 3000 BC, and is composed of hundreds of symbols. A hieroglyph can represent a word, a sound, or a silent determinative; and the same symbol can serve different purposes in different contexts. Hieroglyphs were a formal script, used on stone monuments and in tombs, that could be as detailed as individual works of art. In day-to-day writing, scribes used a cursive form of writing, called hieratic, which was quicker and easier. While formal hieroglyphs may be read in rows or columns in either direction (though typically written from right to left), hieratic was always written from right to left, usually in horizontal rows. A new form of writing, Demotic, became the prevalent writing style, and it is this form of writing—along with formal hieroglyphs—that accompany the Greek text on the Rosetta Stone.[118]

Around the first century AD, the Coptic alphabet started to be used alongside the Demotic script. Coptic is a modified Greek alphabet with the addition of some Demotic signs.[119] Although formal hieroglyphs were used in a ceremonial role until the fourth century, towards the end only a small handful of priests could still read them. As the traditional religious establishments were disbanded, knowledge of hieroglyphic writing was mostly lost. Attempts to decipher them date to the Byzantine[120] and Islamic periods in Egypt,[121] but only in the 1820s, after the discovery of the Rosetta Stone and years of research by Thomas Young and Jean-François Champollion, were hieroglyphs substantially deciphered.[122]

Literature

The Edwin Smith surgical papyrus (c. 16th century BC) describes anatomy and medical treatments and is written in hieratic.

Writing first appeared in association with kingship on labels and tags for items found in royal tombs. It was primarily an occupation of the scribes, who worked out of the Per Ankh institution or the House of Life. The latter comprised offices, libraries (called House of Books), laboratories and observatories.[123] Some of the best-known pieces of ancient Egyptian literature, such as the Pyramid and Coffin Texts, were written in Classical Egyptian, which continued to be the language of writing until about 1300 BC. Late Egyptian was spoken from the New Kingdom onward and is represented in Ramesside administrative documents, love poetry and tales, as well as in Demotic and Coptic texts. During this period, the tradition of writing had evolved into the tomb autobiography, such as those of Harkhuf and Weni. The genre known as Sebayt ("instructions") was developed to communicate teachings and guidance from famous nobles; the Ipuwer papyrus, a poem of lamentations describing natural disasters and social upheaval, is a famous example.

The Story of Sinuhe, written in Middle Egyptian, might be the classic of Egyptian literature.[124] Also written at this time was the Westcar Papyrus, a set of stories told to Khufu by his sons relating the marvels performed by priests.[125] The Instruction of Amenemope is considered a masterpiece of Near Eastern literature.[126] Towards the end of the New Kingdom, the vernacular language was more often employed to write popular pieces like the Story of Wenamun and the Instruction of Any. The former tells the story of a noble who is robbed on his way to buy cedar from Lebanon and of his struggle to return to Egypt. From about 700 BC, narrative stories and instructions, such as the popular Instructions of Onchsheshonqy, as well as personal and business documents were written in the demotic script and phase of Egyptian. Many stories written in demotic during the Greco-Roman period were set in previous historical eras, when Egypt was an independent nation ruled by great pharaohs such as Ramesses II.[127]

Culture

Daily life

Ostraca of hunting a lion with a spear, aided by a dog
Statues depicting lower-class ancient Egyptian occupations

Most ancient Egyptians were farmers tied to the land. Their dwellings were restricted to immediate family members, and were constructed of mud-brick designed to remain cool in the heat of the day. Each home had a kitchen with an open roof, which contained a grindstone for milling grain and a small oven for baking the bread.[128] Walls were painted white and could be covered with dyed linen wall hangings. Floors were covered with reed mats, while wooden stools, beds raised from the floor and individual tables comprised the furniture.[129]

The ancient Egyptians placed a great value on hygiene and appearance. Most bathed in the Nile and used a pasty soap made from animal fat and chalk. Men shaved their entire bodies for cleanliness; perfumes and aromatic ointments covered bad odors and soothed skin.[130] Clothing was made from simple linen sheets that were bleached white, and both men and women of the upper classes wore wigs, jewelry, and cosmetics. Children went without clothing until maturity, at about age 12, and at this age males were circumcised and had their heads shaved. Mothers were responsible for taking care of the children, while the father provided the family's income.[131]

The ancient Egyptians maintained a rich cultural heritage complete with feasts and festivals accompanied by music and dance.

Music and dance were popular entertainments for those who could afford them. Early instruments included flutes and harps, while instruments similar to trumpets, oboes, and pipes developed later and became popular. In the New Kingdom, the Egyptians played on bells, cymbals, tambourines, drums, and imported lutes and lyres from Asia.[132] The sistrum was a rattle-like musical instrument that was especially important in religious ceremonies.

The ancient Egyptians enjoyed a variety of leisure activities, including games and music. Senet, a board game where pieces moved according to random chance, was particularly popular from the earliest times; another similar game was mehen, which had a circular gaming board. “Hounds and Jackals” also known as 58 holes is another example of board games played in ancient Egypt. The first complete set of this game was discovered from a Theban tomb of the Egyptian pharaoh Amenemhat IV that dates to the 13th Dynasty.[133][134] Juggling and ball games were popular with children, and wrestling is also documented in a tomb at Beni Hasan.[135] The wealthy members of ancient Egyptian society enjoyed hunting and boating as well.

The excavation of the workers village of Deir el-Medina has resulted in one of the most thoroughly documented accounts of community life in the ancient world, which spans almost four hundred years. There is no comparable site in which the organization, social interactions, working and living conditions of a community have been studied in such detail.[136]

Cuisine

Karnak temple's hypostyle halls are constructed with rows of thick columns supporting the roof beams.

Egyptian cuisine remained remarkably stable over time; indeed, the cuisine of modern Egypt retains some striking similarities to the cuisine of the ancients. The staple diet consisted of bread and beer, supplemented with vegetables such as onions and garlic, and fruit such as dates and figs. Wine and meat were enjoyed by all on feast days while the upper classes indulged on a more regular basis. Fish, meat, and fowl could be salted or dried, and could be cooked in stews or roasted on a grill.[137]

Architecture

The architecture of ancient Egypt includes some of the most famous structures in the world: the Great Pyramids of Giza and the temples at Thebes. Building projects were organized and funded by the state for religious and commemorative purposes, but also to reinforce the wide-ranging power of the pharaoh. The ancient Egyptians were skilled builders; using only simple but effective tools and sighting instruments, architects could build large stone structures with great accuracy and precision that is still envied today.[138]

The domestic dwellings of elite and ordinary Egyptians alike were constructed from perishable materials such as mud bricks and wood, and have not survived. Peasants lived in simple homes, while the palaces of the elite and the pharaoh were more elaborate structures. A few surviving New Kingdom palaces, such as those in Malkata and Amarna, show richly decorated walls and floors with scenes of people, birds, water pools, deities and geometric designs.[139] Important structures such as temples and tombs that were intended to last forever were constructed of stone instead of mud bricks. The architectural elements used in the world's first large-scale stone building, Djoser's mortuary complex, include post and lintel supports in the papyrus and lotus motif.

The earliest preserved ancient Egyptian temples, such as those at Giza, consist of single, enclosed halls with roof slabs supported by columns. In the New Kingdom, architects added the pylon, the open courtyard, and the enclosed hypostyle hall to the front of the temple's sanctuary, a style that was standard until the Greco-Roman period.[140] The earliest and most popular tomb architecture in the Old Kingdom was the mastaba, a flat-roofed rectangular structure of mudbrick or stone built over an underground burial chamber. The step pyramid of Djoser is a series of stone mastabas stacked on top of each other. Pyramids were built during the Old and Middle Kingdoms, but most later rulers abandoned them in favor of less conspicuous rock-cut tombs.[141] The use of the pyramid form continued in private tomb chapels of the New Kingdom and in the royal pyramids of Nubia.[142]

Art

The Bust of Nefertiti, by the sculptor Thutmose, is one of the most famous masterpieces of ancient Egyptian art.

The ancient Egyptians produced art to serve functional purposes. For over 3500 years, artists adhered to artistic forms and iconography that were developed during the Old Kingdom, following a strict set of principles that resisted foreign influence and internal change.[143] These artistic standards—simple lines, shapes, and flat areas of color combined with the characteristic flat projection of figures with no indication of spatial depth—created a sense of order and balance within a composition. Images and text were intimately interwoven on tomb and temple walls, coffins, stelae, and even statues. The Narmer Palette, for example, displays figures that can also be read as hieroglyphs.[144] Because of the rigid rules that governed its highly stylized and symbolic appearance, ancient Egyptian art served its political and religious purposes with precision and clarity.[145]

Ancient Egyptian artisans used stone as a medium for carving statues and fine reliefs, but used wood as a cheap and easily carved substitute. Paints were obtained from minerals such as iron ores (red and yellow ochres), copper ores (blue and green), soot or charcoal (black), and limestone (white). Paints could be mixed with gum arabic as a binder and pressed into cakes, which could be moistened with water when needed.[146]

Pharaohs used reliefs to record victories in battle, royal decrees, and religious scenes. Common citizens had access to pieces of funerary art, such as shabti statues and books of the dead, which they believed would protect them in the afterlife.[147] During the Middle Kingdom, wooden or clay models depicting scenes from everyday life became popular additions to the tomb. In an attempt to duplicate the activities of the living in the afterlife, these models show laborers, houses, boats, and even military formations that are scale representations of the ideal ancient Egyptian afterlife.[148]

Despite the homogeneity of ancient Egyptian art, the styles of particular times and places sometimes reflected changing cultural or political attitudes. After the invasion of the Hyksos in the Second Intermediate Period, Minoan-style frescoes were found in Avaris.[149] The most striking example of a politically driven change in artistic forms comes from the Amarna period, where figures were radically altered to conform to Akhenaten's revolutionary religious ideas.[150] This style, known as Amarna art, was quickly abandoned after Akhenaten's death and replaced by the traditional forms.[151]

Religious beliefs

The Book of the Dead was a guide to the deceased's journey in the afterlife.

Beliefs in the divine and in the afterlife were ingrained in ancient Egyptian civilization from its inception; pharaonic rule was based on the divine right of kings. The Egyptian pantheon was populated by gods who had supernatural powers and were called on for help or protection. However, the gods were not always viewed as benevolent, and Egyptians believed they had to be appeased with offerings and prayers. The structure of this pantheon changed continually as new deities were promoted in the hierarchy, but priests made no effort to organize the diverse and sometimes conflicting myths and stories into a coherent system.[152] These various conceptions of divinity were not considered contradictory but rather layers in the multiple facets of reality.[153]

The Ka statue provided a physical place for the Ka to manifest.
Pharaohs' tombs were provided with vast quantities of wealth, such as the golden mask from the mummy of Tutankhamun.

Gods were worshiped in cult temples administered by priests acting on the king's behalf. At the center of the temple was the cult statue in a shrine. Temples were not places of public worship or congregation, and only on select feast days and celebrations was a shrine carrying the statue of the god brought out for public worship. Normally, the god's domain was sealed off from the outside world and was only accessible to temple officials. Common citizens could worship private statues in their homes, and amulets offered protection against the forces of chaos.[154] After the New Kingdom, the pharaoh's role as a spiritual intermediary was de-emphasized as religious customs shifted to direct worship of the gods. As a result, priests developed a system of oracles to communicate the will of the gods directly to the people.[155]

The Egyptians believed that every human being was composed of physical and spiritual parts or aspects. In addition to the body, each person had a šwt (shadow), a ba (personality or soul), a ka (life-force), and a name.[156] The heart, rather than the brain, was considered the seat of thoughts and emotions. After death, the spiritual aspects were released from the body and could move at will, but they required the physical remains (or a substitute, such as a statue) as a permanent home. The ultimate goal of the deceased was to rejoin his ka and ba and become one of the "blessed dead", living on as an akh, or "effective one". For this to happen, the deceased had to be judged worthy in a trial, in which the heart was weighed against a "feather of truth." If deemed worthy, the deceased could continue their existence on earth in spiritual form.[157]

Burial customs

Anubis was the ancient Egyptian god associated with mummification and burial rituals; here, he attends to a mummy.

The ancient Egyptians maintained an elaborate set of burial customs that they believed were necessary to ensure immortality after death. These customs involved preserving the body by mummification, performing burial ceremonies, and interring with the body goods the deceased would use in the afterlife.[147] Before the Old Kingdom, bodies buried in desert pits were naturally preserved by desiccation. The arid, desert conditions were a boon throughout the history of ancient Egypt for burials of the poor, who could not afford the elaborate burial preparations available to the elite. Wealthier Egyptians began to bury their dead in stone tombs and use artificial mummification, which involved removing the internal organs, wrapping the body in linen, and burying it in a rectangular stone sarcophagus or wooden coffin. Beginning in the Fourth Dynasty, some parts were preserved separately in canopic jars.[158]

By the New Kingdom, the ancient Egyptians had perfected the art of mummification; the best technique took 70 days and involved removing the internal organs, removing the brain through the nose, and desiccating the body in a mixture of salts called natron. The body was then wrapped in linen with protective amulets inserted between layers and placed in a decorated anthropoid coffin. Mummies of the Late Period were also placed in painted cartonnage mummy cases. Actual preservation practices declined during the Ptolemaic and Roman eras, while greater emphasis was placed on the outer appearance of the mummy, which was decorated.[159]

Wealthy Egyptians were buried with larger quantities of luxury items, but all burials, regardless of social status, included goods for the deceased. Funerary texts were often included in the grave, and, beginning in the New Kingdom, so were shabti statues that were believed to perform manual labor for them in the afterlife.[160] Rituals in which the deceased was magically re-animated accompanied burials. After burial, living relatives were expected to occasionally bring food to the tomb and recite prayers on behalf of the deceased.[161]

Military

The ancient Egyptian military was responsible for defending Egypt against foreign invasion, and for maintaining Egypt's domination in the ancient Near East. The military protected mining expeditions to the Sinai during the Old Kingdom and fought civil wars during the First and Second Intermediate Periods. The military was responsible for maintaining fortifications along important trade routes, such as those found at the city of Buhen on the way to Nubia. Forts also were constructed to serve as military bases, such as the fortress at Sile, which was a base of operations for expeditions to the Levant. In the New Kingdom, a series of pharaohs used the standing Egyptian army to attack and conquer Kush and parts of the Levant.[162]

Typical military equipment included bows and arrows, spears, and round-topped shields made by stretching animal skin over a wooden frame. In the New Kingdom, the military began using chariots that had earlier been introduced by the Hyksos invaders. Weapons and armor continued to improve after the adoption of bronze: shields were now made from solid wood with a bronze buckle, spears were tipped with a bronze point, and the Khopesh was adopted from Asiatic soldiers.[163] The pharaoh was usually depicted in art and literature riding at the head of the army; it has been suggested that at least a few pharaohs, such as Seqenenre Tao II and his sons, did do so.[164] However, it has also been argued that "kings of this period did not personally act as frontline war leaders, fighting alongside their troops."[165] Soldiers were recruited from the general population, but during, and especially after, the New Kingdom, mercenaries from Nubia, Kush, and Libya were hired to fight for Egypt.[166]

Technology, medicine, and mathematics

Technology

Glassmaking was a highly developed art.

In technology, medicine, and mathematics, ancient Egypt achieved a relatively high standard of productivity and sophistication. Traditional empiricism, as evidenced by the Edwin Smith and Ebers papyri (c. 1600 BC), is first credited to Egypt. The Egyptians created their own alphabet and decimal system.

Faience and glass

Ancient Egyptian medical instruments depicted in a Ptolemaic period inscription on the temple at Kom Ombo

Even before the Old Kingdom, the ancient Egyptians had developed a glassy material known as faience, which they treated as a type of artificial semi-precious stone. Faience is a non-clay ceramic made of silica, small amounts of lime and soda, and a colorant, typically copper.[167] The material was used to make beads, tiles, figurines, and small wares. Several methods can be used to create faience, but typically production involved application of the powdered materials in the form of a paste over a clay core, which was then fired. By a related technique, the ancient Egyptians produced a pigment known as Egyptian Blue, also called blue frit, which is produced by fusing (or sintering) silica, copper, lime, and an alkali such as natron. The product can be ground up and used as a pigment.[168]

The ancient Egyptians could fabricate a wide variety of objects from glass with great skill, but it is not clear whether they developed the process independently.[169] It is also unclear whether they made their own raw glass or merely imported pre-made ingots, which they melted and finished. However, they did have technical expertise in making objects, as well as adding trace elements to control the color of the finished glass. A range of colors could be produced, including yellow, red, green, blue, purple, and white, and the glass could be made either transparent or opaque.[170]

Medicine

The medical problems of the ancient Egyptians stemmed directly from their environment. Living and working close to the Nile brought hazards from malaria and debilitating schistosomiasis parasites, which caused liver and intestinal damage. Dangerous wildlife such as crocodiles and hippos were also a common threat. The lifelong labors of farming and building put stress on the spine and joints, and traumatic injuries from construction and warfare all took a significant toll on the body. The grit and sand from stone-ground flour abraded teeth, leaving them susceptible to abscesses (though caries were rare).[171]

The diets of the wealthy were rich in sugars, which promoted periodontal disease.[172] Despite the flattering physiques portrayed on tomb walls, the overweight mummies of many of the upper class show the effects of a life of overindulgence.[173] Adult life expectancy was about 35 for men and 30 for women, but reaching adulthood was difficult as about one-third of the population died in infancy.[174]

Ancient Egyptian physicians were renowned in the ancient Near East for their healing skills, and some, such as Imhotep, remained famous long after their deaths.[175] Herodotus remarked that there was a high degree of specialization among Egyptian physicians, with some treating only the head or the stomach, while others were eye-doctors and dentists.[176] Training of physicians took place at the Per Ankh or "House of Life" institution, most notably those headquartered in Per-Bastet during the New Kingdom and at Abydos and Saïs in the Late period. Medical papyri show empirical knowledge of anatomy, injuries, and practical treatments.[177]

Wounds were treated by bandaging with raw meat, white linen, sutures, nets, pads, and swabs soaked with honey to prevent infection,[178] while opium thyme and belladona were used to relieve pain. The earliest records of burn treatment describe burn dressings that use the milk from mothers of male babies. Prayers were made to the goddess Isis. Moldy bread, honey and copper salts were also used to prevent infection from dirt in burns.[179] Garlic and onions were used regularly to promote good health and were thought to relieve asthma symptoms. Ancient Egyptian surgeons stitched wounds, set broken bones, and amputated diseased limbs, but they recognized that some injuries were so serious that they could only make the patient comfortable until death occurred.[180]

Maritime technology

Early Egyptians knew how to assemble planks of wood into a ship hull and had mastered advanced forms of shipbuilding as early as 3000 BC. The Archaeological Institute of America reports that the oldest planked ships known are the Abydos boats.[6] A group of 14 discovered ships in Abydos were constructed of wooden planks "sewn" together. Discovered by Egyptologist David O'Connor of New York University,[181] woven straps were found to have been used to lash the planks together,[6] and reeds or grass stuffed between the planks helped to seal the seams.[6] Because the ships are all buried together and near a mortuary belonging to Pharaoh Khasekhemwy, originally they were all thought to have belonged to him, but one of the 14 ships dates to 3000 BC, and the associated pottery jars buried with the vessels also suggest earlier dating. The ship dating to 3000 BC was 75 feet (23 m) long and is now thought to perhaps have belonged to an earlier pharaoh, perhaps one as early as Hor-Aha.[181]

Early Egyptians also knew how to assemble planks of wood with treenails to fasten them together, using pitch for caulking the seams. The "Khufu ship", a 43.6-metre (143 ft) vessel sealed into a pit in the Giza pyramid complex at the foot of the Great Pyramid of Giza in the Fourth Dynasty around 2500 BC, is a full-size surviving example that may have filled the symbolic function of a solar barque. Early Egyptians also knew how to fasten the planks of this ship together with mortise and tenon joints.[6]

Seagoing ship from Hateshepsut's Deir el-Bahari temple relief of a Punt Expedition

Large seagoing ships are known to have been heavily used by the Egyptians in their trade with the city states of the eastern Mediterranean, especially Byblos (on the coast of modern-day Lebanon), and in several expeditions down the Red Sea to the Land of Punt.[182] In fact one of the earliest Egyptian words for a seagoing ship is a "Byblos Ship", which originally defined a class of Egyptian seagoing ships used on the Byblos run; however, by the end of the Old Kingdom, the term had come to include large seagoing ships, whatever their destination.[182]

In 2011 archaeologists from Italy, the United States, and Egypt excavating a dried-up lagoon known as Mersa Gawasis have unearthed traces of an ancient harbor that once launched early voyages like Hatshepsut's Punt expedition onto the open ocean.[183] Some of the site's most evocative evidence for the ancient Egyptians' seafaring prowess include large ship timbers and hundreds of feet of ropes, made from papyrus, coiled in huge bundles.[183] And in 2013 a team of Franco-Egyptian archaeologists discovered what is believed to be the world's oldest port, dating back about 4500 years, from the time of King Cheops on the Red Sea coast near Wadi el-Jarf (about 110 miles south of Suez).[184]

In 1977, an ancient north-south canal dating to the Middle Kingdom of Egypt was discovered extending from Lake Timsah to the Ballah Lakes.[185] It was dated to the Middle Kingdom of Egypt by extrapolating dates of ancient sites constructed along its course.[185][186]

Mathematics

The earliest attested examples of mathematical calculations date to the predynastic Naqada period, and show a fully developed numeral system.[188] The importance of mathematics to an educated Egyptian is suggested by a New Kingdom fictional letter in which the writer proposes a scholarly competition between himself and another scribe regarding everyday calculation tasks such as accounting of land, labor, and grain.[189] Texts such as the Rhind Mathematical Papyrus and the Moscow Mathematical Papyrus show that the ancient Egyptians could perform the four basic mathematical operations—addition, subtraction, multiplication, and division—use fractions, calculate the areas of rectangles, triangles, and circles and compute the volumes of boxes, columns and pyramids. They understood basic concepts of algebra and geometry, and could solve simple sets of simultaneous equations.[190]

D22
23
in hieroglyphs

Mathematical notation was decimal, and based on hieroglyphic signs for each power of ten up to one million. Each of these could be written as many times as necessary to add up to the desired number; so to write the number eighty or eight hundred, the symbol for ten or one hundred was written eight times respectively.[191] Because their methods of calculation could not handle most fractions with a numerator greater than one, they had to write fractions as the sum of several fractions. For example, they resolved the fraction two-fifths into the sum of one-third + one-fifteenth. Standard tables of values facilitated this.[192] Some common fractions, however, were written with a special glyph—the equivalent of the modern two-thirds is shown on the right.[193]

Ancient Egyptian mathematicians knew the Pythagorean theorem as an empirical formula. They were aware, for example, that a triangle had a right angle opposite the hypotenuse when its sides were in a 3–4–5 ratio.[194] They were able to estimate the area of a circle by subtracting one-ninth from its diameter and squaring the result:

Area ≈ [(​89)D]2 = (​25681)r 2 ≈ 3.16r 2,

a reasonable approximation of the formula πr 2.[194][195]

The golden ratio seems to be reflected in many Egyptian constructions, including the pyramids, but its use may have been an unintended consequence of the ancient Egyptian practice of combining the use of knotted ropes with an intuitive sense of proportion and harmony.[196]

Population

Greek historian Herodotus claimed that ancient Egyptians looked like the people in Colchis (modern-day Georgia). This claim has been largely discredited as fictional by modern-day scholars.[197][198][199]

For the fact is as I soon came to realise myself, and then heard from others later, that the Colchians are obviously Egyptian. When the notion occurred to me, I asked both the Colchians and the Egyptians about it, and found that the Colchians had better recall of the Egyptians than the Egyptians did of them. Some Egyptians said that they thought the Colchians originated with Sesostris' army, but I myself guessed their Egyptian origin not only because the Colchians are dark-skinned and curly-haired (which does not count for much by itself, because these features are common in others too) but more importantly because Colchians, Egyptians and Ethiopians are the only peoples in the world who practise circumcision and who have always done so.[200]

Race and genetics

Mummy of Ramesses II

A team led by Johannes Krause managed the first reliable sequencing of the genomes of 90 mummified individuals in 2017 from northern Egypt (buried near modern-day Cairo), which constituted "the first reliable data set obtained from ancient Egyptians using high-throughput DNA sequencing methods." Whilst not conclusive, because of the non-exhaustive time frame and restricted location that the mummies represent, their study nevertheless showed that these ancient Egyptians "closely resembled ancient and modern Near Eastern populations, especially those in the Levant, and had almost no DNA from sub-Saharan Africa. What's more, the genetics of the mummies remained remarkably consistent even as different powers—including Nubians, Greeks, and Romans—conquered the empire." Later, however, something did alter the genomes of Egyptians. Some 15% to 20% of modern Egyptians' DNA reflects sub-Saharan ancestry, but the ancient mummies had only 6–15% sub-Saharan DNA.[201] They called for additional research to be undertaken. Other genetic studies show much greater levels of sub-Saharan African ancestry in the current-day populations of southern as opposed to northern Egypt,[202] and anticipate that mummies from southern Egypt would contain greater levels of sub-Saharan African ancestry than Lower Egyptian mummies.

Ramesses II pharaoh's mummy reveals an aquiline nose and strong jaw. It stands at about 1.7 metres (5 ft 7 in).[203] In 1975, the mummy of Ramesses II was taken to France for preservation. The mummy was also forensically tested by Professor Pierre-Fernand Ceccaldi, the chief forensic scientist at the Criminal Identification Laboratory of Paris. Professor Ceccaldi determined that: "Hair, astonishingly preserved, showed some complementary data—especially about pigmentation: Ramses II was a ginger haired 'cymnotriche leucoderma'." The description given here refers to a fair-skinned person with wavy ginger hair.[204][205] Subsequent microscopic inspection of the roots of Ramesses II's hair proved that the king's hair originally was red, which suggests that he came from a family of redheads.[206] This has more than just cosmetic significance: in ancient Egypt people with red hair were associated with the deity Set, the slayer of Osiris, and the name of Ramesses II's father, Seti I, means "follower of Seth."[207]

Legacy

The culture and monuments of ancient Egypt have left a lasting legacy on the world. The cult of the goddess Isis, for example, became popular in the Roman Empire, as obelisks and other relics were transported back to Rome.[208] The Romans also imported building materials from Egypt to erect Egyptian-style structures. Early historians such as Herodotus, Strabo, and Diodorus Siculus studied and wrote about the land, which Romans came to view as a place of mystery.[209]

During the Middle Ages and the Renaissance, Egyptian pagan culture was in decline after the rise of Christianity and later Islam, but interest in Egyptian antiquity continued in the writings of medieval scholars such as Dhul-Nun al-Misri and al-Maqrizi.[210] In the seventeenth and eighteenth centuries, European travelers and tourists brought back antiquities and wrote stories of their journeys, leading to a wave of Egyptomania across Europe. This renewed interest sent collectors to Egypt, who took, purchased, or were given many important antiquities.[211]

Although the European colonial occupation of Egypt destroyed a significant portion of the country's historical legacy, some foreigners left more positive marks. Napoleon, for example, arranged the first studies in Egyptology when he brought some 150 scientists and artists to study and document Egypt's natural history, which was published in the Description de l'Égypte.[212]

In the 20th century, the Egyptian Government and archaeologists alike recognized the importance of cultural respect and integrity in excavations. The Supreme Council of Antiquities now approves and oversees all excavations, which are aimed at finding information rather than treasure. The council also supervises museums and monument reconstruction programs designed to preserve the historical legacy of Egypt.

See also

Pyramidi aavikolla.png Ancient Egypt portal

Notes

  1. ^ "Chronology". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 16 March 2008. Retrieved 25 March 2008.
  2. ^ Dodson (2004) p. 46
  3. ^ Clayton (1994) p. 217
  4. ^ James (2005) p. 8
  5. ^ Manuelian (1998) pp. 6–7
  6. ^ a b c d e Ward, Cheryl. "World's Oldest Planked Boats", inArchaeology (Volume 54, Number 3, May/June 2001). Archaeological Institute of America.
  7. ^ Clayton (1994) p. 153
  8. ^ James (2005) p. 84
  9. ^ Shaw (2002) pp. 17, 67–69
  10. ^ Shaw (2002) p. 17
  11. ^ Ikram, Salima (1992). Choice Cuts: Meat Production in Ancient Egypt. University of Cambridge. p. 5. ISBN 978-90-6831-745-9. LCCN 1997140867. OCLC 60255819. Retrieved 22 July 2009.
  12. ^ Hayes (1964) p. 220
  13. ^ Childe, V. Gordon (1953), New Light on the Most Ancient Near East, (Praeger Publications)
  14. ^ Barbara G. Aston, James A. Harrell, Ian Shaw (2000). Paul T. Nicholson and Ian Shaw editors. "Stone," in Ancient Egyptian Materials and Technology, Cambridge, 5–77, pp. 46–47. Also note: Barbara G. Aston (1994). "Ancient Egyptian Stone Vessels," Studien zur Archäologie und Geschichte Altägyptens 5, Heidelberg, pp. 23–26. (See on-line posts: [1] and [2].)
  15. ^ Patai, Raphael (1998), Children of Noah: Jewish Seafaring in Ancient Times (Princeton Uni Press)
  16. ^ "Chronology of the Naqada Period". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 28 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  17. ^ a b Shaw (2002) p. 61
  18. ^ Hartwig, Melinda K. (2014). A Companion to Ancient Egyptian Art. John Wiley & Sons. pp. 424–425. ISBN 9781444333503.
  19. ^ "Faience in different Periods". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 30 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  20. ^ Allen (2000) p. 1
  21. ^ Clayton (1994) p. 6
  22. ^ Robins (1997) p. 32
  23. ^ Clayton (1994) pp. 12–13
  24. ^ Shaw (2002) p. 70
  25. ^ "Early Dynastic Egypt". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 4 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  26. ^ James (2005) p. 40
  27. ^ Shaw (2002) p. 102
  28. ^ Shaw (2002) pp. 116–17
  29. ^ Fekri Hassan. "The Fall of the Old Kingdom". British Broadcasting Corporation. Retrieved 10 March 2008.
  30. ^ Clayton (1994) p. 69
  31. ^ Shaw (2002) p. 120
  32. ^ a b Shaw (2002) p. 146
  33. ^ Clayton (1994) p. 29
  34. ^ Shaw (2002) p. 148
  35. ^ Clayton (1994) p. 79
  36. ^ Shaw (2002) p. 158
  37. ^ Shaw (2002) pp. 179–82
  38. ^ Robins (1997) p. 90
  39. ^ Shaw (2002) p. 188
  40. ^ a b Ryholt (1997) p. 310
  41. ^ Shaw (2002) p. 189
  42. ^ Shaw (2002) p. 224
  43. ^ Clayton (1994) pp. 104–07
  44. ^ James (2005) p. 48
  45. ^ Bleiberg (editor), Edward (2005). "Ancient Egypt 2675–332 BCE: Architecture and Design". Arts and Humanities Through the Eras. 1. Archived from the original on 29 December 2017.CS1 maint: Extra text: authors list (link)
  46. ^ Aldred (1988) p. 259
  47. ^ Cline (2001) p. 273
  48. ^ With his two principal wives and large harem, Ramesses II sired more than 100 children. Clayton (1994) p. 146
  49. ^ Tyldesley (2001) pp. 76–77
  50. ^ Killebrew 2013, p. 2. Quote: "First coined in 1881 by the French Egyptologist G. Maspero (1896), the somewhat misleading term "Sea Peoples" encompasses the ethnonyms Lukka, Sherden, Shekelesh, Teresh, Eqwesh, Denyen, Sikil / Tjekker, Weshesh, and Peleset (Philistines). [Footnote: The modern term "Sea Peoples" refers to peoples that appear in several New Kingdom Egyptian texts as originating from "islands" (tables 1–2; Adams and Cohen, this volume; see, e.g., Drews 1993, 57 for a summary). The use of quotation marks in association with the term "Sea Peoples" in our title is intended to draw attention to the problematic nature of this commonly used term. It is noteworthy that the designation "of the sea" appears only in relation to the Sherden, Shekelesh, and Eqwesh. Subsequently, this term was applied somewhat indiscriminately to several additional ethnonyms, including the Philistines, who are portrayed in their earliest appearance as invaders from the north during the reigns of Merenptah and Ramesses Ill (see, e.g., Sandars 1978; Redford 1992, 243, n. 14; for a recent review of the primary and secondary literature, see Woudhuizen 2006). Hencefore the term Sea Peoples will appear without quotation marks.]"
  51. ^ The End of the Bronze Age: Changes in Warfare and the Catastrophe Ca. 1200 B.C., Robert Drews, pp. 48–61 Quote: "The thesis that a great "migration of the Sea Peoples" occurred ca. 1200 B.C. is supposedly based on Egyptian inscriptions, one from the reign of Merneptah and another from the reign of Ramesses III. Yet in the inscriptions themselves such a migration nowhere appears. After reviewing what the Egyptian texts have to say about 'the sea peoples', one Egyptologist (Wolfgang Helck) recently remarked that although some things are unclear, "eins ist aber sicher: Nach den agyptischen Texten haben wir es nicht mit einer 'Volkerwanderung' zu tun." Thus the migration hypothesis is based not on the inscriptions themselves but on their interpretation."
  52. ^ James (2005) p. 54
  53. ^ Cerny (1975) p. 645
  54. ^ Shaw (2002) p. 345
  55. ^ Shaw (2002) p. 358
  56. ^ Shaw (2002) p. 383
  57. ^ Shaw (2002) p. 385
  58. ^ Shaw (2002) p. 405
  59. ^ Shaw (2002) p. 411
  60. ^ Shaw (2002) p. 418
  61. ^ James (2005) p. 62
  62. ^ James (2005) p. 63
  63. ^ Shaw (2002) p. 426
  64. ^ a b Shaw (2002) p. 422
  65. ^ Shaw (2003) p. 431
  66. ^ "The Church in Ancient Society", Henry Chadwick, p. 373, Oxford University Press US, 2001, ISBN 0-19-924695-5
  67. ^ "Christianizing the Roman Empire A.D 100–400", Ramsay MacMullen, p. 63, Yale University Press, 1984, ISBN 0-300-03216-1
  68. ^ Shaw (2002) p. 445
  69. ^ a b c d Manuelian (1998) p. 358
  70. ^ Manuelian (1998) p. 363
  71. ^ "Egypt: Coins of the Ptolemies". University College London. 2002. Retrieved 8 April 2017.
  72. ^ Meskell (2004) p. 23
  73. ^ a b c Manuelian (1998) p. 372
  74. ^ Walbank (1984) p. 125
  75. ^ Manuelian (1998) p. 383
  76. ^ James (2005) p. 136
  77. ^ Billard (1978) p. 109
  78. ^ "Social classes in ancient Egypt". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 13 December 2007. Retrieved 11 December 2007.
  79. ^ a b c Janet H. Johnson. "Women's Legal Rights in Ancient Egypt". University of Chicago, 2004. Retrieved 31 August 2010.
  80. ^ Slavery in Ancient Egypt Archived 30 August 2012 at the Wayback Machinefrom http://www.reshafim.org.il Archived 5 September 2012 at the Wayback Machine. Retrieved 28 August 2012.
  81. ^ Oakes (2003) p. 472
  82. ^ McDowell (1999) p. 168
  83. ^ Manuelian (1998) p. 361
  84. ^ Nicholson (2000) p. 514
  85. ^ Nicholson (2000) p. 506
  86. ^ Nicholson (2000) p. 510
  87. ^ Nicholson (2000) pp. 577 and 630
  88. ^ a b Strouhal (1989) p. 117
  89. ^ a b c Manuelian (1998) p. 381
  90. ^ Nicholson (2000) p. 409
  91. ^ Heptner, V.G., Sludskij, A.A. (1992) [1972]. "Lion". Mlekopitajuščie Sovetskogo Soiuza. Moskva: Vysšaia Škola [Mammals of the Soviet Union. Volume II, Part 2. Carnivora (Hyaenas and Cats)]. Washington, DC: Smithsonian Institution and the National Science Foundation. pp. 83–95.CS1 maint: Multiple names: authors list (link)
  92. ^ Oakes (2003) p. 229
  93. ^ Greaves (1929) p. 123
  94. ^ Lucas (1962) p. 413
  95. ^ Nicholson (2000) p. 28
  96. ^ C.Michael Hogan. 2011. Sulfur. Encyclopedia of Earth, eds. A. Jorgensen and C.J. Cleveland, National Council for Science and the environment, Washington DC Archived 28 October 2012 at the Wayback Machine
  97. ^ Scheel (1989) p. 14
  98. ^ Nicholson (2000) p. 166
  99. ^ Nicholson (2000) p. 51
  100. ^ Shaw (2002) p. 72
  101. ^ Naomi Porat and Edwin van den Brink (editor), "An Egyptian Colony in Southern Palestine During the Late Predynastic to Early Dynastic," in The Nile Delta in Transition: 4th to 3rd Millennium BC (1992), pp. 433–40.
  102. ^ Naomi Porat, "Local Industry of Egyptian Pottery in Southern Palestine During the Early Bronze I Period," in Bulletin of the Egyptological, Seminar 8 (1986/1987), pp. 109–29. See also University College London web post, 2000.
  103. ^ Shaw (2002) p. 322
  104. ^ Manuelian (1998) p. 145
  105. ^ Harris (1990) p. 13
  106. ^ Loprieno (1995b) p. 2137
  107. ^ Loprieno (2004) p. 161
  108. ^ Loprieno (2004) p. 162
  109. ^ Loprieno (1995b) pp. 2137–38
  110. ^ Vittman (1991) pp. 197–227
  111. ^ Loprieno (1995a) p. 46
  112. ^ Loprieno (1995a) p. 74
  113. ^ Loprieno (2004) p. 175
  114. ^ Allen (2000) pp. 67, 70, 109
  115. ^ Loprieno (2005) p. 2147
  116. ^ Loprieno (2004) p. 173
  117. ^ Allen (2000) p. 13
  118. ^ Loprieno (1995a) pp. 10–26
  119. ^ Allen (2000) p. 7
  120. ^ Loprieno (2004) p. 166
  121. ^ El-Daly (2005) p. 164
  122. ^ Allen (2000) p. 8
  123. ^ Strouhal (1989) p. 235
  124. ^ Lichtheim (1975) p. 11
  125. ^ Lichtheim (1975) p. 215
  126. ^ "Wisdom in Ancient Israel", John Day, /John Adney Emerton, /Robert P. Gordon/ Hugh Godfrey/Maturin Williamson, p. 23, Cambridge University Press, 1997, ISBN 0-521-62489-4
  127. ^ Lichtheim (1980) p. 159
  128. ^ Manuelian (1998) p. 401
  129. ^ Manuelian (1998) p. 403
  130. ^ Manuelian (1998) p. 405
  131. ^ Manuelian (1998) pp. 406–07
  132. ^ "Music in Ancient Egypt". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 28 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  133. ^ "4,000-Year-Old Board Game Called 58 Holes Discovered in Azerbaijan". Mysterious Universe. Retrieved 23 December 2018.
  134. ^ Metcalfe, Tom; December 10, Live Science Contributor |; ET, 2018 07:23am. "16 of the Most Interesting Ancient Board and Dice Games". Live Science. Retrieved 23 December 2018.
  135. ^ Manuelian (1998) p. 126
  136. ^ "The Cambridge Ancient History: II Part I, The Middle East and the Aegean Region, c. 1800–13380 B.C.", Edited I.E.S Edwards–C.JGadd–N.G.L Hammond-E.Sollberger, Cambridge at the University Press, p. 380, 1973, ISBN 0-521-08230-7
  137. ^ Manuelian (1998) pp. 399–400
  138. ^ Clarke (1990) pp. 94–97
  139. ^ Badawy (1968) p. 50
  140. ^ "Types of temples in ancient Egypt". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 19 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  141. ^ Dodson (1991) p. 23
  142. ^ Dodson, Aidan; Ikram, Salima (2008). The Tomb in Ancient Egypt. Thames & Hudson. pp. 218, 275–76. ISBN 978-0-500-05139-9.
  143. ^ Robins (1997) p. 29
  144. ^ Robins (1997) p. 21
  145. ^ Robins (2001) p. 12
  146. ^ Nicholson (2000) p. 105
  147. ^ a b James (2005) p. 122
  148. ^ Robins (1998) p. 74
  149. ^ Shaw (2002) p. 216
  150. ^ Robins (1998) p. 149
  151. ^ Robins (1998) p. 158
  152. ^ James (2005) p. 102
  153. ^ "The Oxford Guide: Essential Guide to Egyptian Mythology", edited by Donald B. Redford, p. 106, Berkley Books, 2003, ISBN 0-425-19096-X
  154. ^ James (2005) p. 117
  155. ^ Shaw (2002) p. 313
  156. ^ Allen (2000) pp. 79, 94–95
  157. ^ Wasserman, et al. (1994) pp. 150–53
  158. ^ "Mummies and Mummification: Old Kingdom". Digital Egypt for Universities, University College London. Retrieved 9 March 2008.
  159. ^ "Mummies and Mummification: Late Period, Ptolemaic, Roman and Christian Period". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 30 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  160. ^ "Shabtis". Digital Egypt for Universities, University College London. Archived from the original on 24 March 2008. Retrieved 9 March 2008.
  161. ^ James (2005) p. 124
  162. ^ Shaw (2002) p. 245
  163. ^ Manuelian (1998) pp. 366–67
  164. ^ Clayton (1994) p. 96
  165. ^ Shaw, Garry J. (2009). "The Death of King Seqenenre Tao". Journal of the American Research Center in Egypt. 45.
  166. ^ Shaw (2002) p. 400
  167. ^ Nicholson (2000) p. 177
  168. ^ Nicholson (2000) p. 109
  169. ^ Nicholson (2000) p. 195
  170. ^ Nicholson (2000) p. 215
  171. ^ Filer (1995) p. 94
  172. ^ Filer (1995) pp. 78–80
  173. ^ Filer (1995) p. 21
  174. ^ Figures are given for adult life expectancy and do not reflect life expectancy at birth. Filer (1995) p. 25
  175. ^ Filer (1995) p. 39
  176. ^ Strouhal (1989) p. 243
  177. ^ Stroual (1989) pp. 244–46
  178. ^ Stroual (1989) p. 250
  179. ^ Pećanac M; Janjić Z; Komarcević A; Pajić M; Dobanovacki D; Misković SS (May – June 2013). "Burns treatment in ancient times". Medicinski Pregled. 66 (5–6): 263–67. doi:10.1016/s0264-410x(02)00603-5. PMID 23888738.
  180. ^ Filer (1995) p. 38
  181. ^ a b Schuster, Angela M.H. "This Old Boat", 11 December 2000. Archaeological Institute of America.
  182. ^ a b Shelley Wachsmann, Seagoing Ships and Seamanship in the Bronze Age Levant (Texas A&M University Press, 2009), p. 19.
  183. ^ a b "Egypt's Ancient Fleet: Lost for Thousands of Years, Discovered in a Desolate Cave". Discover Magazine.
  184. ^ "Most Ancient Port, Hieroglyphic Papyri Found". DNews.
  185. ^ a b Shea, William H. "A Date for the Recently Discovered Eastern Canal of Egypt", in Bulletin of the American Schools of Oriental Research, No. 226 (April 1977), pp. 31–38.
  186. ^ See Suez Canal.
  187. ^ Full version at Met Museum
  188. ^ Understanding of Egyptian mathematics is incomplete due to paucity of available material and lack of exhaustive study of the texts that have been uncovered. Imhausen et al. (2007) p. 13
  189. ^ Imhausen et al. (2007) p. 11
  190. ^ Clarke (1990) p. 222
  191. ^ Clarke (1990) p. 217
  192. ^ Clarke (1990) p. 218
  193. ^ Gardiner (1957) p. 197
  194. ^ a b Strouhal (1989) p. 241
  195. ^ Imhausen et al. (2007) p. 31
  196. ^ Kemp (1989) p. 138
  197. ^ Marincola, John (2001). Greek Historians. Oxford University Press. p. 34. ISBN 978-0-19-922501-9.
  198. ^ Fehling, Detlev (1994). "The art of Herodotus and the margins of the world". In Z.R.W.M. von Martels (ed.). Travel Fact and Travel Fiction: Studies on Fiction, Literary Tradition, Scholarly Discovery, and Observation in Travel Writing. Brill's studies in intellectual history. 55. Leiden: Brill. p. 13. ISBN 978-90-04-10112-8.
  199. ^ Boedeker, Deborah (2000). "Herodotus' genre(s)". In Mary Depew; Dirk Obbink (eds.). Matrices of Genre: Authors, Canons, and Society. Harvard University Press. pp. 101–02. ISBN 978-0-674-03420-4.
  200. ^ Robin Waterfield, Carolyn Dewald (1998). The Histories. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-282425-7.
  201. ^ Schuenemann, Verena J.; Peltzer, Alexander; Welte, Beatrix; Van Pelt, W. Paul; Molak, Martyna; Wang, Chuan-Chao; Furtwängler, Anja; Urban, Christian; Reiter, Ella; Nieselt, Kay; Teßmann, Barbara; Francken, Michael; Harvati, Katerina; Haak, Wolfgang; Schiffels, Stephan; Krause, Johannes (2017). "Ancient Egyptian mummy genomes suggest an increase of Sub-Saharan African ancestry in post-Roman periods". Nature Communications. 8: 15694. doi:10.1038/ncomms15694. PMC 5459999. PMID 28556824.
  202. ^ Zakrzewski, Sonia (2007). "Population continuity or population change: Formation of the ancient Egyptian state". American Journal of Physical Anthropology. 132 (4): 501–9. doi:10.1002/ajpa.20569. PMID 17295300.
  203. ^ Tyldesley (2000) p. 14.
  204. ^ Ceccaldi, Pierre (1987). "Research on the Mummy of Ramasses II". Bulletin de l'Académie de Médecine. 171:1 (1): 119.
  205. ^ "Bulletin de l'Académie nationale de médecine". Gallica. 6 January 1987. Archived from the original on 15 July 2018. Retrieved 15 July 2018.
  206. ^ Bob Brier, Egyptian Mummies: Unravelling the Secrets of an Ancient Art, New York: William Morrow & Co. Inc, 1994, p. 153.
  207. ^ Brier, Egyptian Mummies (1994), pp. 200–01.
  208. ^ Siliotti (1998) p. 8
  209. ^ Siliotti (1998) p. 10
  210. ^ El-Daly (2005) p. 112
  211. ^ Siliotti (1998) p. 13
  212. ^ Siliotti (1998) p. 100

References

  • Aldred, Cyril (1988). Akhenaten, King of Egypt. London: Thames and Hudson. ISBN 978-0-500-05048-4.
  • Allen, James P. (2000). Middle Egyptian: An Introduction to the Language and Culture of Hieroglyphs. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-77483-3.
  • Badawy, Alexander (1968). A History of Egyptian Architecture. Vol III. Berkeley, CA: University of California Press. ISBN 978-0-520-00057-5.
  • Billard, Jules B. (1978). Ancient Egypt: Discovering its Splendors. Washington, DC: National Geographic Society.
  • Cerny, J (1975). Egypt from the Death of Ramesses III to the End of the Twenty-First Dynasty' in The Middle East and the Aegean Region c. 1380–1000 BC. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-08691-2.
  • Clarke, Somers; R. Engelbach (1990). Ancient Egyptian Construction and Architecture. New York: Dover Publications, Unabridged Dover reprint of Ancient Egyptian Masonry: The Building Craft originally published by Oxford University Press/Humphrey Milford, London, (1930). ISBN 978-0-486-26485-1.
  • Clayton, Peter A. (1994). Chronicle of the Pharaohs. London: Thames and Hudson. ISBN 978-0-500-05074-3.
  • Cline, Eric H.; O'Connor, David Kevin (2001). Amenhotep III: Perspectives on His Reign. Ann Arbor, MI: University of Michigan Press. p. 273. ISBN 978-0-472-08833-1.
  • Dodson, Aidan (1991). Egyptian Rock Cut Tombs. Buckinghamshire, UK: Shire Publications Ltd. ISBN 978-0-7478-0128-3.
  • Dodson, Aidan; Hilton, Dyan (2004). The Complete Royal Families of Ancient Egypt. London: Thames & Hudson. ISBN 978-0-500-05128-3.
  • El-Daly, Okasha (2005). Egyptology: The Missing Millennium. London: UCL Press. ISBN 978-1-84472-062-0.
  • Filer, Joyce (1996). Disease. Austin, TX: University of Texas Press. ISBN 978-0-292-72498-3.
  • Gardiner, Sir Alan (1957). Egyptian Grammar: Being an Introduction to the Study of Hieroglyphs. Oxford: Griffith Institute. ISBN 978-0-900416-35-4.
  • Hayes, W.C. (October 1964). "Most Ancient Egypt: Chapter III. The Neolithic and Chalcolithic Communities of Northern Egypt". JNES (No. 4 ed.). 23 (4): 217–72. doi:10.1086/371778.
  • Imhausen, Annette; Robson, Eleanor; Dauben, Joseph W.; Plofker, Kim & Berggren, J. Lennart (2007). Katz, V.J., Jr. (ed.). The Mathematics of Egypt, Mesopotamia, China, India, and Islam: A Sourcebook. Princeton: Princeton University Press. ISBN 978-0-691-11485-9.
  • James, T.G.H. (2005). The British Museum Concise Introduction to Ancient Egypt. Ann Arbor, MI: University of Michigan Press. ISBN 978-0-472-03137-5.
  • Kemp, Barry (1991). Ancient Egypt: Anatomy of a Civilization. London: Routledge. ISBN 978-0-415-06346-3.
  • Killebrew, Ann E. (2013), "The Philistines and Other "Sea Peoples" in Text and Archaeology", Society of Biblical Literature Archaeology and biblical studies, Society of Biblical Lit, 15, ISBN 978-1-58983-721-8
  • Lichtheim, Miriam (1975). Ancient Egyptian Literature, vol 1. London: University of California Press. ISBN 978-0-520-02899-9.
  • Lichtheim, Miriam (1980). Ancient Egyptian Literature, A Book of Readings. Vol III: The Late Period. Berkeley, CA: University of California Press.
  • Loprieno, Antonio (1995a). Ancient Egyptian: A linguistic introduction. Cambridge, UK: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-44849-9.
  • Loprieno, Antonio (1995b). "Ancient Egyptian and other Afroasiatic Languages". In Sasson, J.M. (ed.). Civilizations of the Ancient Near East. 4. New York, New York: Charles Scribner. pp. 2137–50. ISBN 978-1-56563-607-1.
  • Loprieno, Antonio (2004). "Ancient Egyptian and Coptic". In Woodward, Roger D. (ed.). The Cambridge Encyclopedia of the World's Ancient Languages. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 160–92. ISBN 978-0-521-56256-0.
  • Lucas, Alfred (1962). Ancient Egyptian Materials and Industries, 4th Ed. London: Edward Arnold Publishers. ISBN 978-1-85417-046-0.
  • Mallory-Greenough, Leanne M. (2002). "The Geographical, Spatial, and Temporal Distribution of Predynastic and First Dynasty Basalt Vessels". The Journal of Egyptian Archaeology. 88: 67–93. doi:10.2307/3822337. JSTOR 3822337.
  • Manuelian, Peter Der (1998). Egypt: The World of the Pharaohs. Bonner Straße, Cologne Germany: Könemann Verlagsgesellschaft mbH. ISBN 978-3-89508-913-8.
  • McDowell, A.G. (1999). Village life in ancient Egypt: laundry lists and love songs. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-814998-9.
  • Meskell, Lynn (2004). Object Worlds in Ancient Egypt: Material Biographies Past and Present (Materializing Culture). Oxford: Berg Publishers. ISBN 978-1-85973-867-2.
  • Midant-Reynes, Béatrix (2000). The Prehistory of Egypt: From the First Egyptians to the First Pharaohs. Oxford: Blackwell Publishers. ISBN 978-0-631-21787-9.
  • Nicholson, Paul T. (2000). Ancient Egyptian Materials and Technology. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-45257-1.
  • Oakes, Lorna (2003). Ancient Egypt: An Illustrated Reference to the Myths, Religions, Pyramids and Temples of the Land of the Pharaohs. New York: Barnes & Noble. ISBN 978-0-7607-4943-2.
  • Robins, Gay (2000). The Art of Ancient Egypt. Cambridge, MA: Harvard University Press. ISBN 978-0-674-00376-7.
  • Ryholt, Kim (January 1997). The Political Situation in Egypt During the Second Intermediate Period. Copenhagen: Museum Tusculanum. ISBN 978-87-7289-421-8.
  • Scheel, Bernd (1989). Egyptian Metalworking and Tools. Haverfordwest, UK: Shire Publications Ltd. ISBN 978-0-7478-0001-9.
  • Shaw, Ian (2003). The Oxford History of Ancient Egypt. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-280458-7.
  • Siliotti, Alberto (1998). The Discovery of Ancient Egypt. Edison, NJ: Book Sales, Inc. ISBN 978-0-7858-1360-6.
  • Strouhal, Eugen (1989). Life in Ancient Egypt. Norman, OK: University of Oklahoma Press. ISBN 978-0-8061-2475-9.
  • Tyldesley, Joyce A. (2001). Ramesses: Egypt's greatest pharaoh. Harmondsworth, UK: Penguin. pp. 76–77. ISBN 978-0-14-028097-5.
  • Vittman, G. (1991). "Zum koptischen Sprachgut im Ägyptisch-Arabisch". Wiener Zeitschrift für die Kunde des Morgenlandes. 81: 197–227.
  • Walbank, Frank William (1984). The Cambridge ancient history. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-23445-0.
  • Wasserman, James; Faulkner, Raymond Oliver; Goelet, Ogden; Von Dassow, Eva (1994). The Egyptian Book of the dead, the Book of going forth by day: being the Papyrus of Ani. San Francisco: Chronicle Books. ISBN 978-0-8118-0767-8.
  • Wilkinson, R.H. (2000). The Complete Temples of Ancient Egypt. London: Thames and Hudson. ISBN 978-0-500-05100-9.

Further reading

External links