جنبش مشروطه ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از مشروطیت در ایران)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
جنبش مشروطه ایران
بخشی از تلاش مشروطه‌خواهی در ایران
Farmane e mashrutiyat.jpg
در این فرمان مظفر الدین شاه با همه موارد سلطنت مشروطه در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ موافقت می‌کند.
تاریخ۱۲۸۴–۱۲۹۰ (۱۹۰۵–۱۹۱۱)
مکانایران
نتیجهاستقرار پادشاهی مشروطه
اعلامیه قانون اساسی مشروطه
جنگ داخلی ایران

جنبش:
ژوئن ۱۹۰۵–اوت ۱۹۰۶

گروه‌های نیمه سازمان یافته:

علما و طلاب[۲]
کمیته بازرگانان[۳]
کمیته بزرگان انجمن[۴]
دانش جویان دارالفنون، مدرسه علوم سیاسی و دانشکده کشاورزی[۴]

مبارزه و جنگ داخلی:
اوت ۱۹۰۶–جولای ۱۹۰۹

چهره‌های شاخص

جنبش مشروطه، جنبش مشروطه‌خواهی، جنبش مشروطیت، انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت، مجموعه کوشش‌ها و رویدادهایی است که به امضا کردن فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه قاجار در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ انجامید و تا دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه ادامه یافت و منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب نخستین قانون اساسی کشور ایران گردید.

پیشینه[ویرایش]

احمد کسروی می‌نویسد: «در زمان قاجار، ایران بسیار ناتوان گردید و از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاسته شد و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن اینکه جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده، ولی ایران به همان حال پیشین خود بازمی‌ماند.».[۱۰] کسروی در ادامه می‌افزاید: «اینان خود کاری نمی‌کردند و دیگران را هم نمی‌گذاردند. در زمان محمدشاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزیر کاردانی بود و به شایستگی کارها را پیش می‌برد؛ ولی محمد شاه او را کشت و جایش را به حاجی میرزا آقاسی داد. در زمان ناصرالدین شاه میرزا تقی خان امیرکبیر به پیراستن و آراستن ایران می‌کوشید …، ولی ناصرالدین شاه او را کشت …، سپس هم حاجی میرزا حسین خان سپهسالار به کارهایی برخاست …، ولی ناصرالدین شاه او را نگه نداشت و مردم نیز ارج او و کارهایش را ندانستند».[۱۱] از اوائل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار ناخشنودی مردم از ستم وابستگان حکومت رو به افزایش بود. تأسیس دارالفنون و آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید.

میرزا آقاخان کرمانی از یاران سید جمال الدین، فعال جنبش مشروطه و از پیروان آیین بیانی و داماد صبح ازل بود.

نوشته‌های روشنفکرانی مانند حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، عبدالرحیم طالبوف، میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان و میرزا آقاخان کرمانی، سید جمال الدین اسدآبادی و دیگران زمینه‌های مشروطه‌خواهی را فراهم آورد.

ملک المتکلمین از فعالین پیرو آیین بیانی، ازلی[۱۲][۱۳][۱۴] جنبش مشروطه

سخنرانی‌های سیدجمال واعظ و ملک المتکلمین توده مردم مذهبی را با اندیشهٔ آزادی و مشروطه آشنا می‌کرد.[۱۵] نشریاتی مانند حبل المتین، چهره‌نما، حکمت و کمی بعد ملانصرالدین که همه در خارج از ایران منتشر می‌شدند نیز در گسترش آزادی‌خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند.[نیازمند منبع]

کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزهٔ خود را قطع ریشهٔ ستم و نتیجهٔ تعلیمات سیدجمال الدین دانسته بود، کوشش بیشتر در روند مشروطه‌خواهی را سبب شد.[۱۶]

تشکیل انجمن باغ مِیکده[ویرایش]

حسن رشدیه فعال ضد قاجار و عضو انجمن باغ سلیمان خان میکده[۱۷]

میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین، سیدجمال‌الدین واعظ، حاج میرزا یحیی دولت‌آبادی و دیگر تکاپوگران مشروطه با هم‌مسلکانشان در مخالفت با حکومت قاجار، در باغ میرزا سلیمان خان میکده جمع می‌شدند تا با تمرکز بیشتری به فعالیت‌های انقلابی خود بپردازند. تکاپوهای ایشان، سرانجام، به نقش‌آفرینی اساسی در تکوین جنبش مشروطه و نیز دخالت در پیشرفت آن انجامید.[۱۵]

گروه مؤسس، در تاریخ۶ خرداد ۱۲۸۳ (۱۲ ربیع‌الاول ۱۳۲۲) در اقدامی بی‌سابقه و جسورانه اقدام به دعوت عده‌ای مورد اطمینان نمودند. برای محل تجمع باغ سلیمان‌خان میکده را انتخاب نمودند. چند نفر از جمله سید جمال‌الدین واعظ و ملک‌المتکلمین و شیخ محمدمهدی شریف کاشانی سخنرانی‌هایی نموده و سپس قطعنامه‌ای در ۱۸ ماده خوانده و تصویب گردید، مطالب مهم آن در ارتباط با نحوه مبارزه با دربار، جلب نظر روحانیان، روشن کردن افکار عمومی با سخنرانی‌ها در مجالس مختلف و نوشتن و ارسال شرایط و وضع ایران به مطبوعات خارج از کشور بود. مطابق منابع مختلف تاریخی، حدود نیمی از اعضای این انجمن بابی بوده‌اند. سید جمال الدین واعظ می‌گوید:تفکرات بابی ازلی بر آن انجمن حاکم بود و بیشتر حاضران، آن گونه می‌اندیشیدند.[۱۸]

انقلاب[ویرایش]

در سال ۱۲۸۴ خورشیدی، بحران اقتصادی، ایران را فرا گرفت. شیوع وبا، برداشت بدِ محصولات کشاورزی و ازرونق‌افتادنِ تجارت در مناطق شمالی به دلیل وقوع جنگ روسیه و ژاپن و متعاقب آن، انقلاب روسیه، زمینه‌ساز این بحران بود. قیمت مواد غذایی به سرعت افزایش یافت؛ چنان که در شهرهای تهران، تبریز، رشت و مشهد، در سه‌ماههٴ نخست این سال، قند و شکر ۳۳ درصد و گندم ۹۰ درصد گران‌تر شد، درآمد گمرک کاهش یافت و با درخواست‌های دولت برای دریافت وام‌های جدید موافقت نشد. دولت ناچار شد تعرفه‌های وضع‌شده بر بازرگانان را افزایش دهد و بازپرداخت دیون محلی را به تعویق اندازد. این نابسامانی‌ها، به بروز سه اعتراض عمومی منجر شد و نهایتاً به انقلاب مرداد ۱۲۸۵ و صدور فرمان مشروطیت انجامید.[۱۹]

نخستین اعتراض، راهپیمایی آرام حدود ۲۰۰ نفر از بازاریان در جریان عزاداری ماه محرم بود. معترضان، خواستار عزل نوز، رئیس بلژیکی گمرک و بازپرداخت وام‌هایشان به دولت بودند. آنها با انتشار تصاویری از نوز در حال رقصیدن با لباس روحانی، به سوی حرم شاه عبدالعظیم حرکت کردند. این اعتراضات، پس از دو هفته و با قول مظفرالدین‌شاه مبنی بر برکناری نوز، بازپرداخت بدهی‌ها و تشکیل کمیته‌ای متشکل از تجار در وزارت تجارت پس از بازگشت از سفر اروپا، پایان یافت. اما این وعده‌ها هیچگاه عملی نشد.[۲۰]

اعتراض دوم، در آذر ماه و در زمانی رخ داد که حاکم تهران در تلاش برای پایین آوردن قیمت شکر، دو تن از تاجران خوشنام را فلک کرد. یکی از این دو نفر، تاجر ۷۹ ساله‌ای بود که هزینهٴ تعمیر بازار مرکزی تهران و هزینهٴ ساخت سه مسجد را تقبل کرده بود.[الف] با انتشار این خبر، صاحبان کسب و کار، مغازه‌ها و کارگاه‌ها را تعطیل کردند و در مسجد بازار گرد آمدند. دو هزار تن از کسبه و طلاب به رهبری سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی در حرم شاه عبدالعظیم بست نشستند و خواسته‌های خود را چنین اعلام کردند: برکناری حاکم تهران، برکناری نوز، اجرای شریعت و تاسیس عدالتخانه.[ب] دولت در ابتدا با خواسته‌های معترضان مخالفت ورزید و سعی کرد اعتصاب را در هم بشکند. اما سرانجام، پس از یک ماه تسلیم شد و معترضان در بازگشت به تهران، با استقبال جمعیت زیادی مواجه شدند که شعار می‌دادند «زنده باد ملت ایران». ناظم‌الاسلام کرمانی در خاطرات خود نوشته‌است که عبارت «ملت ایران» را تا پیش از آن در تهران نشنیده بود.[۲۳]

ناتوانی شاه در تاسیس عدالتخانه و برکناری نوز، زمینهٴ شروع دوبارهٴ اعتراضات را فراهم کرد. در محرم سال ۱۲۸۵، به‌دنبال بازداشت واعظی که در حال سخنرانی علیه دولت بود، مرحله سوم اعتراضات شروع شد. گروهی از طلاب در مقر پلیس گرد آمدند و در پی درگیری‌ها، یکی از طلاب به ضرب گلوله کشته شد. روز بعد، در حالی که جمعیت زیادی از تجار، اصناف و طلاب برای تشییع پیکر وی از بازار به‌سوی مسجد جامع در حال حرکت بودند، درگیری دیگری بین قزاق‌ها و معترضان رخ داد و بنا به گفتهٴ آبراهامیان، ۲۲ نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شدند. در پی این خشونت‌ها، طباطبایی، بهبهانی و دیگر شخصیت‌های مذهبی تهران را به مقصد قم ترک کردند و تعدادی از تاجران و روحانیان نیز در سفارت انگلستان در باغ قلهک بست نشستند. سفیر وقت انگلیس در یادداشتی به وزارت خارجه این کشور، شمار این عده را بیش از ۱۴ هزار نفر اعلام کرد.[۲۴] ناظم الاسلام می‌گوید که با پیوستن دانشجویان دارالفنون به بست‌نشینان، سخنرانی‌های متعددی در مورد نظام‌های مشروطه در اروپا انجام می‌شد و این تجمع به یک مدرسهٴ باز علوم سیاسی تبدیل شد.[۲۵]

سازماندهی جمعیت بست‌نشینان در سفارت انگلیس را کمیته‌ای مرکب از بزرگان اصناف بر عهده داشت. این کمیته محل استقرار اصناف مختلف را تعیین می‌کرد و بر ورود تازه‌واردان به جمع متحصنان، نظارت داشت. کمیته، به‌منظور حفظ نظم و مراقبت از اموال، ضوابطی را تعیین کرده بود. در پی توصیهٴ اعضایی که تحصیلات جدید داشتند، کمیته، تاسیس مجلس شورای ملی را جایگزین خواستهٴ اولیهٴ معترضان مبنی بر تاسیس عدالتخانه کرد.[۲۶]

دربار، نخست از پذیرش خواسته‌ها سر باز زد، اما با تداوم یافتن اعتصاب عمومی و سرازیر شدن پیام‌های حمایت‌آمیز از سوی ایالات، تلاش کرد معترضان را به تشکیل یک «مجلس اسلامی» کمتر دموکراتیک قانع کند. در نهایت، سه هفته پس از شروع تحصن در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد و یکی از دولتمردان آزادی‌خواه، مشیرالدوله را به نخست‌وزیری برگزید.[۲۷]

تشکیل مجلس و تدوین قانون اساسی[ویرایش]

نگاره نخستین نمایندگان مجلس

در سال ۱۲۸۵، مجلس موسسان برای تصویب قانون تشکیل مجلس شورای ملی تشکیل شد. این مجلس متشکل از ۱۵۶ نماینده بود که ۹۶ نماینده از ایالات و ۶۰ نماینده از تهران در آن حضور داشتند. نمایندگان تهران متشکل بودند از ۳۲ نماینده اصناف، ۱۰ نماینده از تجار، ۱۰ نماینده از زمین‌داران، ۴ نماینده از طلاب و روحانیان و ۴ نماینده از شاهزادگان قاجار.[۲۸]

مجلس شورای ملی در مهر ۱۲۸۵ افتتاح شد. ۲۶ درصد نمایندگان آن را بزرگان اصناف، ۲۰ درصد را روحانیان و ۱۵ درصد را تجار تشکیل می‌دادند. جناح‌های سیاسی حاضر در مجلس اول عبارت بودند از مستبدین، معتدلین و آزادیخواهان. مستبدین، کم‌تعداد بودند و در مذاکرات مجلس مشارکت چندانی نداشتند. نمایندگان این جناح اغلب شاهزاده، زمین‌دار یا اعیان بودند. آزادیخواهان نماینده طیف روشنفکر بودند و به رهبری سید حسن تقی‌زاده و یحیی اسکندری، از اصلاحات گستردهٴ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حمایت می‌کردند. آنها در مجلس اقلیت بودند، اما شخصیت‌های تاثیرگذاری در آن عضویت داشتند که بسیاری از آنان اعضای کمیته انقلابی، مجمع آدمیت و گنج فنون بودند. اکثریت مجلس با معتدلین با رهبری محمدعلی شالفروش و امین‌الضرب بودند که از سوی سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی پشتیبانی می‌شدند.[۲۹]

داغ شدن فعالیت‌های سیاسی، فعال شدن احزاب و تشکل‌های سیاسی را به همراه داشت؛ چنان که در پایتخت، بیش از ۳۰ انجمن سیاسی با منشاء صنفی یا قومی پدیدار شدند. «انجمن آذربایجانی‌ها با بیش از سه هزار عضو، بزرگترینِ این انجمن‌ها به رهبری حیدر عمواوغلی بود. فعالیت نشریات نیز در این دوره رونق گرفت و تعداد آن‌ها از ۶ عنوان، به بیش از ۱۰۰ عنوان رسید. از جمله نشریات پرطرفدار در این دوره، مساوات، صور اصرافیل، روح‌القدس و ندای وطن بودند.[۳۰]

نخستین دستور کار مجلس شورای ملی، تدوین قانون اساسی بود. بر اساس سند قانون اساسی، مجلس به عنوان نماینده مردم، مسوول و مرجع نهایی تصمیم‌گیری در مورد همه قوانین، مقررات، بودجه، قراردادها، وام‌ها، امتیازات و انحصارات بود. هر دوره مجلس، دو سال تعیین شد و طی این دوره، بازداشت نمایندگان بدون اجازه مجلس غیرقانونی بود. مصوبه مجلس برای امضای مظفرالدین شاه، که در بستر مرگ بود، ارسال شد و شاه نهایتا در تاریخ ۹ دی ۱۲۸۵ آن را امضا کرد. پنج روز پس از امضای قانون اساسی، مظفرالدین شاه درگذشت و فرزندش محمدعلی شاه بر تخت نشست.[۳۱] او از نمایندگان را به مراسم تاجگذاری دعوت نکرد و امین‌السلطان را به جای مشیرالدوله به نخست‌وزیری برگزید که معتقد بود اصلاحات بدون وجود یک دولت مقتدر و در صورت لزوم، مستبد، امکان‌پذیر نیست. محمدعلی شاه همچنین وزرای کابینه را به نادیده گرفتن مجلس تشویق می‌کرد و برای تضعیف مخالفان خود به اختلافات مذهبی و قومیتی در مناطق مختلف کشور دامن می‌زد.[۳۲] اما اختلاف اصلی شاه و مجلس، بر سر تصویب متمم قانون اساسی شکل گرفت. مجلس با الگوبرداری از قانون اساسی بلژیک، بندهایی به قانون اساسی اضافه کرد که اختیارات شاه را به شدت محدود می‌کرد و در مقابل به مجلس اختیارات وسیعی می‌داد؛ از جمله عزل نخست‌وزیر یا هر یک از وزیران و تصویب سالیانهٴ همهٴ هزینه‌های نظامی. شاه از امضای آن سر باز زد و بر مبنای قانون اساسی آلمان، اصلاحات دیگری را پیشنهاد داد که که مخالفت جدی مردم درنقاط مختلف ایران را به همراه داشت.[۳۳] اعتراض و اعتصاب شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، تبریز، کرمانشاه، اصفهان، شیراز، مشهد، رشت و بندر انزلی شکل گرفت و امین‌السلطان نیز به دست یک صراف تبریزی کشته شد. شاه در نهایت عقب نشینی و قانون اساسی را مهر کرد و ناصرالملک، سیاستمدار لیبرال را به نخست‌وزیری برگزید. او برای اثبات حمایت خود از مشروطه، به عضویت مجمع آدمیت درآمد.[۳۴]

استبداد صغیر[ویرایش]

اگرچه مخالفت محمدعلی شاه با مشروطه، عملاً راه به جایی نبرد و شاه ناگزیر به تسلیم در مقابل مجلس شد، اما اختلاف در بین نمایندگان مجلس و طیف‌های مختلف سیاسی و مذهبی، آرام‌آرام نمایان شد. لیبرال‌ها در مجلس طرح‌ها و پیشنهادهایی را مطرح می‌کردند که با مخالفت میانه‌روها مواجه می‌شد. از جملهٴ این طرح‌ها، اصلاح نظام انتخاباتی بود که در آن کاهش میزان پیش‌شرط دارایی برای مشارکت در انتخابات، بازتوزیع کرسی‌های نمایندگی در سطح ایالات و حق انتخاب نماینده برای اقلیت‌های مذهبی پیشنهاد شده بود.[۳۵] نشریاتی مانند صور اسرافیل و حبل‌المتین به مخالفت با دخالت روحانیان در سیاست پرداختند که اعتراض محافظه‌کاران و برخی از میانه‌روها را در پی داشت. آنها این گروه را ضد دین معرفی می‌کردند. به‌موازات، نارضایتی طبقات فرودست از مجلس نیز افزایش می‌یافت؛ چون شرایط نامناسب اقتصادی تداوم داشت و مجلس نیز به‌واسطهٴ حمایت از بازار آزاد، توجهی به کاهش مالیات‌ها و کنترل قیمت‌ها نداشت. بودجهٴ مصوب مجلس که هزینه‌های دربار را به شدت کاهش داده بود، نارضایتی شاهزادگان و طبقات اشراف را نیز برانگیخت.[۳۶]

در آذر ۱۲۸۶، شیخ فضل‌الله نوری از مردم دعوت کرد تا برای دفاع از اسلام در برابر «مشروطه‌طلبان کافر» در میدان توپخانه تجمع کنند. جمعیت زیادی در این اجتماع شرکت کردند که به گزارش آبراهامیان، عمدهٴ آنان را طلاب و روحانیون، درباریان و مستخدمان، دهقانان اراضی سلطنتی ورامین، کارگران سادهٴ بازار تهران و شاغلان رده پایین قصر سلطنتی تشکیل می‌دادند. شیخ فضل‌الله در این گردهمایی سخنرانی کرد و «برابری» را یک بدعت خارجی خواند. اجتماع‌کنندگان برای حمله به مجلس آماده می‌شدند، اما در مقابل، جامعهٴ اصناف برای دفاع از مشروطه، اعلام اعتصاب عمومی کرد و به گفتهٴ آبراهامیان، بیش از ۱۰۰ هزار نفر برای دفاع از مجلس داوطلب شدند. در نهایت محمدعلی شاه عقب‌نشینی کرد و با سوگند دوباره به قانون اساسی مشروطه، از طرفداران خود خواست که پراکنده شوند.[۳۷]

جشن مشروطیت[ویرایش]

از چند روز قبل از ۱۴ مرداد ۱۲۸۶ مقدمات برگزاری جشنی بزرگ در سالگرد صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس اول، در محوطه بهارستان مهیا گردید. تمام محوطه با بستن آذین‌ها و ایجاد غرفه‌های مختلف تزئین شده و در فضای نگارستان (جلوخان مجلس) غرفه‌های زیبائی برای هرکدام از مدارس ملی تهیه شده بود. سه روز و سه شب مراسم ادامه داشت و از برنامه‌های دیگر آن، رژه شاگردان مدارس با لباس یک شکل، آتش بازی، پذیرائی با شیرینی و شربت، و حضور اعضاء انجمن‌های ملی در تکیه دولت و ادای احترام به نعش مظفرالدین شاه بود.

هرچند این مراسم به مذاق شیخ فضل‌الله نوری و اطرافیانش که در حرم عبدالعظیم بست نشسته بودند خوش نیامد ولی به‌خوبی و خوشی برگزار شد.[۳۸]

محمدعلی شاه[ویرایش]

پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شد و از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت و در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد.[نیازمند منبع]

به علاوه، اگرچه نمایندگان دورهٔ اول مجلس، که با حرارتی تمام برای اصلاح اوضاع ایران می‌کوشیدند، با راندن مسیو نوز رئیس کل گمرک و وزیر خزانه از خدمت در مقابل سیاست روسیه که از او جداً حمایت می‌کرد، غالب آمدند، روس‌ها شاهِ تازه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز بیشتر تقویت نمودند تا آن جا که محمدعلی شاه، مشیرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امین السلطان (اتابک اعظم) را که سال‌ها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد. از امضای قانون اساسی سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد؛ ولی هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه‌خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم به دست عباس آقا تبریزی ترور و کشته شد.[نیازمند منبع]

میرزا جهانگیرخان، مدیر روزنامه «صور اسرافیل» و پیرو آیین بیانی، ازلی بود.[۳۹]

نشریه هفتگی صور اسرافیل (روزنامه) در این دوران منتشر می‌شد و نقش مهمی در تشویق مردم به آزادی‌خواهی و مقابله با شاه و درباریان طرفدارش داشت.[نیازمند منبع]

از جمله عوامل اختلاف بین شاه و مشروطه خواهان طرح اتهام زنا و فحشا از سوی برخی مشروطه خواهان به مادر شاه، تاج‌الملوک، بود. بخصوص سید محمدرضا مساوات شیرازی تا جایی پیش رفت که طوماری تهیه کرد و شاه را زنازاده خواند.[۴۰]

با توجه به ناقص بودن قانون اساسی مشروطه که با عجله تهیه شده بود مجلس متمم قانون اساسی را تصویب کرد که در آن به‌طور مفصل حقوق مردم و تفکیک قوا و اصول مشروطیت آمده بود. محمدعلی شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری یاد کرد. پس از چند روز او و دیگر مستبدان با همراهی شیخ فضل‌الله نوری[۴۱] عده‌ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگیری با نمایندگان و مدافعان مجلس پرداختند. با بمبی که یاران حیدرخان عمواوغلی به کالسکه حامل محمدعلیشاه انداختند به مقابله جدی با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.[۴۲]

در سال ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ قمری)، محمدعلیشاه قاجار پس از آن که با مشروطه‌خواهان و مجلس از در مخالفت درآمد، مرکز فرماندهی خود را در باغشاه قرار داد، شاه با این کار می‌خواست از شهر بیرون رفته و در باغشاه لشکر بیاراید و به آسانی با مشروطه نبرد کند. محمدعلی‌شاه دستخطی بدین شرح داد:

«جناب اشرف مشیرالسلطنه، چون هوای تهران گرم و تحملش بر ما سخت بود از اینرو به باغشاه حرکت فرمودیم، پنجشنبه ۴ جمادی‌الاولی، عمارت باغشاه.»

سپس هشت تن از آزادیخواهان را فراخواند که شش تن آنان بدین شرح نام برده می‌شوند: جهانگیرخان صور اسرافیل، سید محمدرضا مساوات شیرازی، ملک المتکلمین، سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی، بهاءالواعظین و میرزا داودخان.[۴۲]

به توپ بستن مجلس[ویرایش]

نام سید جمال الدین واعظ به همراه ملک‌المتکلمین، میرزاجهانگیرخان، سید محمدرضا مساوات، بهاالواعظین و میرزا داود خان در لیست هشت نفری بود که محمدعلی شاه قبل از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعید آن‌ها را از ایران کرده بود. جمال‌الدین واعظ همراه با ملک المتکلمین رهبریِ گروه‌های بزرگی از مشروطه‌گرایان را به عهده داشتند.[۴۳][۴۴]

ولی مجلس با درخواست شاه برای تبعید برخی از مشروطه‌خواهان مخالفت کرد. سرانجام در اثر ایستادگی و سرپیچی از فرمان شاه، بالاخره با فرستادن کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ (۲ تیر ۱۲۸۷/‏۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) به توپ بستند. وکلا از مجلس پراکنده شدند و عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمدعلی شاه لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادیخواهان پرداخت. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه کشتند.[۴۲][۴۵]

شکست در تهران[ویرایش]

اسرای کودتای محمد علی شاه در باغشاه

پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام آزادیخواهان، جنبش مشروطه خواهی با شکست روبه‌رو شده بود. بسیاری از مشروطه خواهان مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند.[نیازمند منبع] از جمله مهم‌ترین دلایل شکست مشروطه خواهان متفرق شدن نیروهای محافظ مجلس بود که برخی از وکلا برای آن که بهانه به دست شاه ندهند نیروهای محافظ مجلس را متفرق کردند و حتی مهمات و اسلحه‌ای که برای دفاع در نظر گرفته شده بود را از مجلس خارج کردند و با این کار به‌طور غیرمستقیم زمینه شکست مدافعین مجلس را فراهم کردند.[۴۶]

شکست در تهران شروع دوره‌ای بود که به استبداد صغیر مشهور است.

قیام در تبریز[ویرایش]

مشروطه طلبان تبریز، در عکس ستارخان و باقر خان نیز دیده می‌شوند

پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران شورش هائی برخاست. مردم تبریز با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمدعلی شاه برخاستند. انجمن تبریز عملاً جایگزین مجلس ملی شده بود. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب فرستاد. علی مسیو، ستارخان، باقرخان و حیدرخان عمواوغلی درتبریز به بسیج مردم و سازمان دهی نیروی مسلح (مجاهدین مشروطه) برای مقابله با نیروهای دولتی کمک می‌کردند. در مدت یازده ماه یعنی از ۲۰ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ ق تا هشتم ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق مردم تبریز به سرکردگی ستارخان در مقابل بیش از سی هزار نیروی مهاجم به فرماندهی عین الدوله و صمد شجاع الدوله و شجاع نظام مرندی مقاومت کرد.[۴۷] گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی مسیو از یاران حیدرخان عمواوغلی و یارانش هم دستهٔ مجاهدان تبریز را تشکیل دادند.[۴۸]

هوارد باسکرویل، معلم آمریکایی مدرسه مموریال تبریز که در جریان محاصره تبریز کشته شد.

محمدعلیشاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصره نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد. سردار یارمحمدخان کرمانشاهی که از فعالان مشروطه بود به یاری ستارخان و باقرخان شتافت. وی بعداً به وسیله عبدالحسین میرزا فرمانفرما حاکم کرمانشاه و عامل حکومت مرکزی در ۱۳ مهر ۱۲۹۱ ه‍.ش به قتل رسید. در آذربایجان، در پی بسته شدن راه تبریز - جلفا، و محاصره کامل تبریز از طرف قوای شاه، گرسنگی و قحطی هولناکی بر مردم روی آورد و کار بر آزادی خواهان سخت شد. پس از حدود ۱۰ ماه محاصره و در شرایطی که آذوقه شهر به پایان رسیده و بسیاری از مردم از گرسنگی جان می‌باختند، با همت حدود ۱۵۰ نفر از جوانان شهر که بیشترشان از دانش‌آموزان مدرسه مموریال بودند، به رهبری هوارد باسکرویل که یکی از معلم‌های آمریکایی همان مدرسه بود، گروهفوج نجات تشکیل شد. در سحرگاه روز ۳۰ فروردین ۱۲۸۸(۱۳۲۷ هق) با حمله به لشکر محاصره‌کنندگان، هوارد باسکرویل فرمانده گروه به ضرب گلوله کشته شد. عدهٔ دیگری از آن‌ها نیز کشته شده و پیشروی کمی حاصل شد[۴۹] میرزا محمدعلی خان بن قنبرعلی اصفهانیِ سدهی معروف به سروش اصفهانی تحت تأثیر رشادت‌های آنان ترجیع بندی طولانی با تکرار مصرّعیِ زیر سرود[۵۰] (یک گل نصرانی اشاره به باسکرویل است)

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانیمارا ز سر بریده می‌ترسانی؟
ما گر زسر بریده می‌ترسیدیمدر محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم

در اوایل ربیع‌الثانی سال ۱۳۲۷ ه‍.ق (اردیبهشت ۱۲۸۸ ه‍.خ) دولت‌های روس و انگلیس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمایت از اتباع بیگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبریز شود. با ورود سپاهیان روس محاصره تبریز شکست و نیروهای شاه از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبریز به معنی پیروزی ارتجاع نبود و کوشش آزادیخواهان در نقاط دیگر ایران همچنان ادامه یافت.

قیام گیلان[ویرایش]

در این اوقات کمیته «ستار» در گیلان تشکیل شده بود. یپرم‌خان با مشروطه‌خواهان هم پیمان شد و جوانان ارمنی را برای نهضت بسیج کرد. در همین هنگام محمدولی خان تنکابنی از تبریز بازگشته بود. کمیته ستار با او مذاکره کرد و او را راضی کرد با نیروهایش برای پیروزی جنبش مشروطه به مبارزه برخیزد. در روز ۱۹ بهمن ۱۲۸۷ انقلابیون به کمک محمدولی خان تنکابنی ویپرم‌خان حاکم رشت آقابالاخان را کشتند و شهر را تسخیر کردند. پس از آن تمام گیلان به تصرف آزادی خواهان درآمد. به موجب این پیروزی آن‌ها رونوشتی به سفرای خارجی نوشتند که نزاعی با شاه ندارند و فقط در صدد احیای مشروطه‌اند. صدای انقلاب رشت به گوش شهرهای دیگر ایران و کشورهای آزاد جهان رسید و باعث دلگرمی مجاهدان تبریز شد. ستارخان و باقرخان تلگراف‌های مهیجی ارسال کردند و متحصنین سفارتهای عثمانی و انگلیس به جشن پرداختند.

پس از این، محمدعلی شاه قشونی برای تصرف گیلان فرستاد. قشون او در قزوین اردو زدند و پس از رسیدن نیروهای بیشتر به سمت شمال حرکت کردند ولی در ۳۰ کیلومتری رشت خبر رسید نیروهای دولتی رشیدالملک در حاشیه دریا از مجاهدان شکست خورده‌اند و این خبر باعث دلسردی آن‌ها شد و آن‌ها به قزوین عقب‌نشینی کردند.

قیام بختیاریها[ویرایش]

فتح تهران در کاخ‌موزه‌های سعدآباد به دست مجاهدین گیلان و بختیاری، سپهدار اعظم تنکابنی و سردار اسعد بختیاری سوار بر اسب دیده می‌شوند.

لرهای بختیاری به رهبری سردار اسعد بختیاری و همچنین ضرغام السلطنه بختیاری که به دعوت روحانیون اصفهان پیشتر وارد اصفهان شده بود به سمت تهران عازم شدند؛ علیقلی خان سردار اسعد که در آن هنگام در فرانسه مشغول معالجات چشم خود بود، در پاریس با تعدادی از مشروطه‌خواهان ارتباط تنگاتنگی داشت، بعد از هماهنگی و اجازه از وزارت خارجه انگلیس در لندن راهی ایران شد و از مسیر خرمشهر وارد کشور و سپس خود را به نیروهای بختیاری رساند. هزینه اقدامات او توسط شیخ خزعل تامین شد.[۵۱] در حالی که در تبریز مجاهدین در محاصره قوای دولتی و همدستان خارجی آن بودند، در اصفهان اعتراضات به بست‌نشینی عده‌ای انجامید. ایل بختیاری با حرکت به سوی تهران و با همراهی مجاهدین شمال به فرماندهی سپهدار اعظم که در نزدیکی تهران به هم پیوستند، پس از شکست مقاومت نیروهای استبداد صغیر موفق به فتح تهران و شکست استبداد صغیر شدند.

نقش پیروان آیین بیانی[ویرایش]

شیخ احمد روحی از یاران سید جمال الدین و شیخ هادی نجم‌آبادی، یکی از نویسندگان کتاب هشت بهشت از پیروان کتاب بیان و داماد میرزا یحیی نوری بود

میرزا آقاخان کرمانی در ۱۳۰۲ هجری قمری (۱۲۶۳ خورشیدی) با شیخ احمد روحی از کرمان هجرت کرد و به اصفهان رفت. ورود او به اصفهان همراه با تشکیل یک سری جلسات سری و خصوصی شد که بانی آن میرزا هادی دولت‌آبادی نماینده صبح ازل در ایران بود. از دیگر حاضران در این جلسات حاج میرزا نصرالله بهشتی ملقب به ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ اصفهانی پدر محمد علی جمال زاده بودند.

برخی یحیی دولت‌آبادی از فعالین پیرو کتاب بیان، ازلی می‌دانند توضیح[۵۲][۵۳] جنبش مشروطه

یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۲۴۱ خورشیدی در دولت‌آباد اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود.[۵۴] او نماینده صبح ازل در ایران بود.

وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد.[۵۵] افکار شیخ محمد منشادی یزدی که گفته می‌شد از شاخه ازلی است در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته‌است.[۵۶] در سال ۱۳۰۹ به تهران آمد و مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آن‌ها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند. بعد از خلع محمدعلی شاه در دوره دوم مجلس از طرف مردم کرمان به مجلس رفت. درجنگ اول همانند بسیاری از رجال دیگر کشور مهاجرت کرد. در دوره پنجم مجدداً نماینده مجلس شد و در همین مجلس یکی از پنج نماینده‌ای بود که با انقراض قاجاریه و پیدایش سلطنت پهلوی، به دلیل واهمه از ایجاد دیکتاتوری جدید مخالفت کرد. سال‌ها ساکن اروپا بود و در تمام مدتی که در اروپا زندگی می‌کرد سرپرستی محصلین ایرانی آن دوران را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.[۵۷]

در عین حال خود دولت‌آبادی انتساب خانواده‌اش را به آئین بابی در کتاب خود رد می‌کند و چون اتهام بابی در آن زمان مذموم بود، دربار و ظل‌السلطان و روحانیان قشری آن اتهام را علیه آزادی خواهان و مشروطه طلبان بکار می‌بردند.[۵۸]

سید جمال الدین واعظ از فعالین جنبش مشروطه

علی‌محمد فره‌وشی از بابیان (پیرو سید علی محمد باب) دولت‌آباد اصفهان بود.[۵۹][۶۰] او در سال ۱۳۱۳ ق همراه با جمعی از پیروان میرزا یحیی صبح ازل به قبرس رفت تا با او دیدار کند.[۵۹][۶۰] فره وشی یکی از فعالان سیاسی عصر قاجار بود و در تکاپوهای مشروطه خواهی نیز دست داشت. او در حدود سن ۸۶ سالگی، گزارشی از تکاپوهای هم مسلکان خویش به نام «آزاد مردانی که مشعل مشروطیت را برافروختند» را نگاشت.[۶۱]

اتهام بابی در مشروطه[ویرایش]

جنبش مشروطه خیزشی مردمی بود که برای مبارزه با استبداد و خودکامگی پایه‌ریزی گردید و همه قشرهای مردم با همه اعتقاد و باورهای خود در آن سهیم بودند. پس از آنکه بابیان دست به اقدامات جمعی و انفرادی علیه قاجار زدند و سرکوب شدند، متهم ساختن فعالان جنبش مشروطه به بابی بودن یکی از شایعترین و متداول‌ترین روش‌هایی بود که برای سرکوب آنان توسط دولت استبداد و روحانیون وابسته استفاده می‌شد. دستگاه استبداد از یک سو تحت عنوان بابی‌گری مشروطه خواهان را می‌کوبید و از طرف دیگر دست آن‌ها در دست سران بهاییان بود و از آن‌ها هم برای سرکوب مشروطه خواهان کمک می‌گرفت.[۶۲][۶۳]

از یک طرف روحانیان وابسته استبداد، نام بابی را به مشروطه خواهان نهاده و خون آن‌ها را می‌ریختند و از طرف دیگر حکام محلی برای تصاحب ثروت اشخاص آن‌ها را بابی نامیده و ملک و املاک و دارایی آنان را به نفع خود مصادره می‌نمودند.[۶۴]

در عصر مشروطه عناوینی چون فرنگی و به ویژه «بابی» متداول بود و به راحتی به هر انقلابی که به نقد وضعیت موجود دست می‌زد و سخن از آزادی می‌گفت و در پی پیشرفت و توسعه کشور بود یا در پی‌ریزی نظام آموزشی جدید کوشش می‌کرد، هر نوع اتهامی از جمله اتهام مشهور بابی زده می‌شد. در این زمان گویا بابی یا فرنگی مأبی نام مستعار آزادی‌خواهی و تجددگرایی و نواندیشی و ترقی خواهی بود. هرچند صرف بابی یا پیرو اندیشه‌ای خاص بودن بخودی خود جرم نیست و این گروه عضوی از جامعه ایران بودند و هستند، ولی در آن زمان حداقل در میان رهبران جنبش از این گروه‌ها و فرقه‌ها نبودند و اگر کسانی از رهبران را منتسب به بابی نموده‌اند، هیچگاه چنین دعاویی اثبات نشده‌است.[۶۵]

اتهام بابی توسط افراد و عناصر وابسته به حاکمیت استبدادی سلطنتی و روحانیان وابسته به رهبران جنبش نسبت داده می‌شد ولی بی‌تردید جنبه واقعی با پشتوانه دینی و عقیدتی نداشت؛ بلکه در آن دوران با توجه به منفور بودن «بابی گری» در بین علما و عموم مردم مسلمان، دستگاه استبدادی و وابستگان روحانی، شخصیت‌ها و عناصر مخالف خود را به صورت مستقیم یا توسط ایادی و مزدوران خود به «بابی گری» و «ازلی گری» متهم می‌ساختند.

شخصیت‌های برجسته دیگری که در آن دوران فعال بودند از این اتهام بی نصیب نماندند مانند سید جمال الدین حسینی اسدآبادی، آقا شیخ هادی نجم‌آبادی و شیخ رضا کرمانی و سید جمال واعظ و این تهدیدی بود تا صدای مخالفی از کسی شنیده نشود. در مقابل، دفاع عملی علمای بزرگ حوزه‌های تهران و نجف از آنان، تأثیر این توطئه را خنثی می‌کرد.[۶۶]

نقش زنان در جنبش مشروطه[ویرایش]

صدیقه دولت‌آبادی از فعالین جنبش زنان مشروطه

در جنبش مشروطه زنان روشنفکر با رشادت و دلیری به مبارزه با عمال استبداد برخاستند. نویسندگان بزرگ مشروطیت مانند کسروی، ملک‌زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت‌آبادی، رضوانی در آثار خود اشاراتی به تشکل‌های زنان در انقلاب مشروطیت می‌کنند:[۶۷]

زنان در بست نشینی‌های ۱۹۰۶_۱۹۰۵م/۱۲۸۵_۱۲۸۴ش تهران و دیگر شهرها نقش داشتند. اعلام مشروطیت و حتی محروم شدن آنان از حق رأی نیز اشتیاق آن‌ها به فعالیت سیاسی را کم نکرد و آنان ده‌ها مدرسه و انجمن مخصوص به خود را در این زمان ایجاد کردند. هرچند که به دلیل مخفی عمل کردن بسیاری از این انجمن‌ها اطلاعاتی از آن‌ها در دست نیست اما مورگان شوستر در کتاب اختناق ایران می‌نویسد این انجمن‌ها تشکیلات منظمی داشتند و او چند بار با این انجمن‌های مشروطه خواه زنان برخورد نزدیک داشته‌است. مثلاً یک بار از طریق یکی از منشیان دفتر خزانه به او پیغام می‌دهند که خود و همسرش نباید با سلطنت طلبان رفت‌وآمد داشته باشد. هنگامی که می‌پرسد شما چطور از رفت‌وآمد همسر من اطلاع دارید پاسخ می‌گیرد مادرم که عضو انجمن‌های مخفی زنانه‌است این پیغام را داده‌است.[۶۸]

به گفته احمد کسروی بعد از اعلام مشروطیت و در هنگام تلاش بعضی از تجار مانندارباب جمشید و معین التجار برای تأسیس بانک ملی، زنان النگوها و جواهرات خود را فروخته تا سرمایه بانک را تأمین کنند.[۷۰]

زنان گفتگو از فروش گوشواره و گردن بند به میان می‌آوردند. روزی پای منبر سیدجمال واعظ در مسجد میرزا موسی زنی به پا خاسته چنین گفت: دولت ایران چرا از خارجه قرض می‌کند. مگر ما مرده‌ایم؟ من یک زن رختشوی هستم. به سهم خود یک تومان می‌دهم. دیگر زن‌ها نیز حاضرند

در نبردهای میان مشروطه خواهان و سلطنت طلبان در تبریز تنها در یکی از نبردها جسد بیست زن پیدا شد که با لباس مردانه به میدان نبرد رفته بودند. در تهران نیز زنی، ملایی را که به طرفداری از محمدعلی شاه در میدان توپخانه سخنرانی می‌کرد ترور کرد و خود در همان‌جا دستگیر و اعدام شد.[۷۱] در جریان بحران ۱۹۱۱م/۱۲۹۰ش نیز سیصد زن که بعضی از آن‌ها مسلح بودند به مجلس آمده و از دولت خواستند تا در برابر روسیه تزاری مقاومت کند.[۷۲] تنها معدودی از این زنانِ طرفدار مشروطیت، هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردند یا خودشان از مشروطه‌خواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند (مانند صدیقه دولت‌آبادی و بانو امیر صحی ماه‌سلطان) یا از خانواده‌های روشنفکر ملی‌گرا بودند (مانند محترم اسکندری). بعد از سرد شدن تب مشروطه‌خواهی، «انبوه زنان بی‌سواد به اندرونی‌های سابق خود بازگشتند» و تنها زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتند.[۷۳]

در این زمان مردان مشروطه‌خواه روشنفکری همچون میرزاده عشقی، ملک‌الشعرا بهار، ایرج میرزا و… نیز از جنبش نو خواسته حقوق زنان حمایت می‌کردند به ویژه در حق تحصیل و کنار گذاشتن حجاب. مثلاً در ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ حاج محمدتقی وکیل‌الرعایا، نماینده مجلس نخستین بار در ایران برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کرده و خواستار حق رأی برای زنان شد که مجلس را شوکه کرد و با مخالفت یکی از روحانیان مجلس مواجه شد.[۷۳]

فتح تهران[ویرایش]

در تهران هم دوباره کوشش‌ها بالا گرفت. بالاخره نیروهای گیلان به فرماندهی سپهدار اعظم از شمال و نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلی خان سردار اسعد بختیاری از جنوب به سمت تهران آمدند و در نزدیکی تهران به هم پیوستند.[نیازمند منبع]

در پیشروی به سوی پایتخت، اردوی شمال و جنوب در بیست و چهار کیلومتری تهران به هم ملحق شدند. در این موقع نیروی روس، از انزلی وارد شده بود، به قزوین رسیده بود و اردوی انقلابی را از پشت سر تهدید می‌کرد.[نیازمند منبع] نیروهای مجاهدین گیلان و بختیاری در ۱ رجب ۱۳۲۷ (۲۸ تیر ۱۲۸۸‏/۱۹ ژوئیه ۱۹۰۹) وارد تهران شدند و شاه و اطرافیانش به سفارت روس پناه بردند. انقلابیون مجلس عالی تشکیل دادند و محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کردند و ولیعهد او احمد میرزا را به تخت نشاندند و علیرضاخان عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت او برگزیده شد. بار دیگر مجلس شورای ملی تشکیل شد و ظاهراً دوره استبداد به پایان آمد و مشروطه خواهان پیروز شدند.[نیازمند منبع]

مجلس دوم[ویرایش]

مشروطه و قانون بار دیگر در کشور ایران به پا گشت. اما پیش از آنکه به ثمر برسد کسانی به نام رجال، رشته کارها را از دست آزادی خواهان در ربودند و قانون و آزادی را در گهواره خفه کردند[نیازمند منبع] و هنگامی فدائیان و جانبازان واقعی آزادی به مطلب پی بردند که بسیار دیر شده بود.[نیازمند منبع]

مجلس دوم در ۲۵ آبان ۱۲۸۸ یک سال پس از بسته شدن مجلس اول، با حضور شاه جوان گشایش یافت. در هنگام گشایش مجلس نگرانی از ماندن سپاهیان روس در کشور و اینکه وعده آشکار داده‌اند که هرچه زودتر به این تشویش و نگرانی پایان دهند، در بیانات رسمی دولت انعکاس یافت، ولی این نیروها همچنان باقی‌ماندند و هر روز فساد تازه‌ای بر پا کردند. مجلس که بیشتر اعضای آن اشراف و خوانین بودند، در سراسر دوره تشکیل خود کاری انجام نداد. انقلاب مشروطیت ایران، اگرچه ضربه سنگین خود را بر پیکر استبداد وارد کرد و مجلس و قانون را در کشور برقرار ساخت، ولی از زمینداری داخلی و دولت‌های خارجی شکست خورد.[نیازمند منبع]

دولت مستوفی الممالک، که پس از سپهدار به روی کار آمده بود، در مرداد ۱۲۸۹ به دستیاری نیروهای بختیاری و یپرم‌خان، یکی از افراد حزب داشناک که ریاست پلیس را داشت، آخرین دسته فدائیان را خلع سلاح کرد و از رئیس‌جمهور آمریکا، خواست که فردی را برای بازسازی خرابی‌های مالی به ایران گسیل دارد. مورگان شوستر، که مرد کاردانی بود، در اردیبهشت ۱۲۹۰ با هیئت مستشاران مالی آمریکایی وارد ایران شد و با به دست آوردن اختیارات ویژه به کار پرداخت.[نیازمند منبع]

سردر ساختمان مجلس شورای ملی، میدان بهارستان، تهران

کارشکنی‌ها همچنان ادامه داشت. روس‌ها محمد علی شاه برکنار شده را دوباره به ایران برگرداندند تا مجلس را از کار و کوشش بازداشته و سازمان شوستر را براندازند. شاه برکنار شده ناگهان در گمش تپه (پهلوی دژ کنونی) پای به خشکی نهاد و با دسته‌ای از ترکمانان به تهران یورش برد. اما چون مردم و مجلس و سران آزادی هم آواز بودند، همه این خیالات نقش بر آب شد و در پائیز سال ۱۲۹۰ ه‍.خ نیروی محمد علی میرزا درهم شکست و او باز به روسیه گریخت.[نیازمند منبع]

در میانه زد و خورد ملی گرایان با اردوی محمد علی شاه و در هنگامی که به نظر می‌رسید کار او یکسره شده و چاره‌ای جز فرار ندارد، روس و انگلیس یک باره پرده از اهداف نهانی خود برداشته و انگلستان واحدهای هندی را برای گرفتن بخش‌های مهم جنوبی ایران در بندر بوشهر پیاده کرد و حتی دستور گرفتن اصفهان (در منطقه روسی) و شیراز و بوشهر (در منطقه بی‌طرف) را به این واحدها داد. روسیه نیز سپاهیان دیگری به ایران آورد و به بهانه شگفت‌آور حمایت از زمین‌های شعاع السلطنه نیروی خود را از رشت تا قزوین پیش آورد.[نیازمند منبع]

اولتیماتوم روسیه تزاری[ویرایش]

اعدام چند تن از مشروطه خواهان به دست قزاق‌های روس در تبریز.

روسیه تزاری با رایزنی انگلستان روز چهارشنبه ۷ آذر ۱۲۹۰ه‍.خ اولتیماتوم سختی به دولت ایران داد و به موجب آن از ایران خواست که مورگان شوستر و همراهانش هرچه زودتر ایران را ترک کنند و دولت ایران متعهد شود که در آینده برای به‌کارگیری مستشاران خارجی، پیشاپیش رضایت دولت‌های روس و انگلیس را بدست آورد و نیز هزینه لشکرکشی روس‌ها را به ایران عهده‌دار گردد. دست یاری ایران به انگلستان سودی نداشت و دولت مذکور، ضمن نامه‌ای به وثوق الدوله وزیر خارجهٔ ایران، سفارش کرد فوراً تقاضای روس‌ها را بپذیرد.[نیازمند منبع] اما مجلس ایران اولتیماتوم را به اکثریت قریب به اتفاق رد کرد و مردم در تبریز و گیلان به ایستادگی خود افزودند. با این جدال، دولت ایران ضمن انحلال مجلس، اولتیماتوم روسیه را پذیرفت و مورگان شوستر را از ایران اخراج کرد. روس‌ها بدون توجه به پذیرش اولتیماتوم با نیروی جدیدی به شهرهای شمالی ایران لشکر کشی کردند و در تبریز و رشت و مشهد و شهرهای دیگر کشتار به راه انداختند. بعد از اشغال تبریز، روز ۱۰ دی ۱۲۹۰ روس‌ها جمعی از بزرگان و پیشروان و در آن میان ثقةالاسلام را در تبریز به دار کشیدند. کشتار تبریز ماه‌ها ادامه یافت. روس‌ها صمد شجاع‌الدوله حاکم مراغه، را به حکمرانی آذربایجان گماردند و به دست او از هیچ گونه بی‌رحمی و وحشی‌گری دربارهٔ مردم آذربایجان فروگذار نکردند.[نیازمند منبع]

بدین قرار جنبش مشروطهٔ ایران پس از هفت سال خاموش گشت و اندیشه‌ها پست و کوتاه شد. مردان نیکوکار و غم خوار به کنار رفتند و گروهی از سررشته‌داران خودخواه و کهنه‌کار، که هرچه گفتند و کردند به سود بیگانگان و زیان ایرانیان بود، قدرت و اختیار در دست گرفتند و حتی پس از پیش آمدن جنگ جهانی اول و رفع فشار اجانب باز در کالبد آزادی‌خواهی و میهن دوستی بر سر کار ماندند و رفتارهای خود را ادامه دادند.[نیازمند منبع]

جشن سالگرد مشروطه

پس از برانداختن مجلس و راندن شوستر دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران به اوج خود رسید. روس‌ها امتیاز راه‌آهن تبریز - جلفا و انگلیسی‌ها امتیاز راه‌آهن محمره (خرمشهر) - خرم‌آباد را گرفتند و دولت ایران را وادار کردند که سیاست خود را با قرارداد ۱۹۰۷، که هیچ‌یک از دولت‌ها آن را به رسمیت نشناخته بودند، هماهنگ سازد. روس‌ها در قزوین و تبریز از مردم مالیات می‌گرفتند و مانع حرکت نمایندگان آذربایجان به تهران می‌شدند و انگلیسی‌ها نیز در ازای وام ناچیزی که به ایران پرداخته بودند، گمرک بوشهر را به دست گرفته بودند. ناصرالملک، نایب‌السلطنه، بار سنگین سلطنت را بر دوش ناتوان احمدشاه جوان گذارده، رهسپار اروپا شده بود.[نیازمند منبع]

احمد شاه واپسین پادشاه دودمان قاجار در سال ۱۲۹۳ ه‍.ش تاجگذاری کرد. چند ماه از تاجگذاری وی نگذشته بود که جنگ جهانی اول، که از مدت‌ها پیش زمینه آن فراهم می‌گردید، درگیر شد. این جنگ که آن همه بدبختی و سیه‌روزی برای دنیا و ایران داشت، برای مردم ایران در جنگ جهانی اول که از ستم همسایگان به تنگ آمده بودند، نجات به همراه داشت و شکست روسیه تزاری در جنگ و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، ایران را که در نتیجهٔ قرارداد ۱۹۰۷ در آستانهٔ چندپارگی بود، از چنگ استعمار رهایی بخشید.[نیازمند منبع]

تأثیرات تالیِ انقلاب مشروطه[ویرایش]

  • بر حقوق بشر و حقوق زنان
  • بر دموکراسی و عدالت اجتماعی
  • بر ادبیات
  • بر هنرهای تجسمی
  • بر سینما، تئاتر و موسیقی
  • بر اقتصاد و تجارت
  • بر روابط بین‌الملل، سیاست خارجی-بازی بزرگ
  • بر روستائیان، ایلات و عشایر
  • بر آرایش متأخر احزاب، صف بندی سیاسی
  • بر تاریخ‌نگاری و مطبوعات
  • بر مذهب و حوزه‌های علمیه
  • بر فرهنگ عامه و مناسبات اجتماعی
  • بر فرهنگ سیاسی و نظامیان
  • بر مدارس عالی و آموزشکده‌ها

تقسیم‌بندی[ویرایش]

جنبش مشروطه را به سه دوره بخش کرده‌اند:

  • مشروطهٔ اول از ۱۲۸۵/۱۹۰۶ تا ۱۲۸۶/۱۹۰۷ و گلوله‌باران مجلس؛
  • مشروطهٔ دوم از ۱۲۸۸/۱۹۰۹ تا ۱۲۹۹/۱۹۲۱ و کودتای سوم اسفند؛
  • مشروطهٔ سوم از ۱۳۲۰/۱۹۴۱ تا ۱۳۳۲/۱۹۵۳ و سرنگونی مصدق.
ترکیب تحصیلات نمایندگان پنج دوره نخست مشروطیت (ارقام درصد هستند)
دیپلم و کمتر لیسانس دکترا سطح مدرس اجتهاد
۲۳ ۱۵ ۴ ۲۱ ۲۰ ۵ دوره اول
۲۵ ۱۷ ۸ ۳۳ ۱۷ ۵ دوره دوم
۱۴ ۱۳ ۴ ۳۵ ۲۱ ۱۳ دوره سوم
۳۱ ۱۰ ۲ ۳۲ ۱۹ ۶ دوره چهارم
۳۰ ۱۲ ۴ ۲۴ ۲۶ ۴ دوره پنجم

[۷۴]

(سطح و مدرس و اجتهاد مراتب علمی و تحصیلی در حوزه‌های علیمه هستند)

پادشاهان مشروطه[ویرایش]

نام تصویر آغاز و پایان
مظفرالدین شاه قاجار Mozafaredin shah qajar-4.jpg از ۱۴ مرداد ۱۲۷۵ تا ۱۲ دی ۱۲۸۵
محمدعلی شاه قاجار محمدعلی شاه.jpg از ۲۸ بهمن ۱۲۸۵ تا ۲۸ تیر ۱۲۸۸
احمد شاه قاجار AhmadShahQajar2.jpg از تیر ۱۲۹۳ تا ۹ آبان ۱۳۰۴
رضاشاه پهلوی Reza shahpahlavi.jpg از ۲۱ آذر ۱۳۰۴ تا ۲۵ شهریور ۱۳۲۰
محمدرضاشاه پهلوی Mohammad Reza Pahlavi 2.jpg از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

منبع‌شناسی[ویرایش]

تاریخ بیداری ایرانیان کتابی است از ناظم‌الاسلام کرمانی که در زمان وقوع انقلاب مشروطه نوشته شده‌است. نویسنده ارتباط نزدیکی با سید محمدصادق طباطبایی داشت و به همین دلیل، منبع مهمی در بیان اطلاعات دست اول از ملاقات‌ها، گفتارها و نظرات طباطبایی محسوب می‌شود. این کتاب همچنین منعکس‌کنندهٴ اختلافات و جناح‌بندی‌های درونی میان روحانیان دوران مشروطه است. از این کتاب، دو تصحیح وجود دارد که یکی از آنها را علی‌اکبر سعیدی سیرجانی انجام داده‌است.[۷۵]

تاریخ مشروطه ایران به قلم احمد کسروی، یکی از کتاب‌هایی است که به سبب استفاده از روایت‌های شفاهی و مشاهدات نویسنده شهرت یافته‌است. این کتاب علاوه بر این حاوی تحلیل‌های نویسنده است. نویسنده در این کتاب نگاه ویژه‌ای به رویدادهای تبریز در دوران مشروطه دارد.[۷۶] کسروی علاوه بر این، در کتاب تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان نیز به وقایع مشروطیت پرداخته‌است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. تهرانی نام این تاجر را «سید هاشم قندی» گزارش کرده‌است.[۲۱]
  2. تهرانی خواسته‌های معترضان را هشت مورد گزارش کرده‌است: «اول عزل علاءالدوله از حکومت طهران، دوم عودت میرزا محمدرضای کرمانی از رفسنجان به کرمان، سوم عزل مسیو نُز، چهارم الغای امتیاز اصغر گاریچی از راه قم، پنجم برگرداندن تولیت مدرسه مروی به آشتیانی، ششم عودت موقوفاتی که توقیف از طرف شده به متصدیان اولیه، هفتم موقوف کردن تومان دهشاهی کسر از مواجب و مستمریات، هشتم معدلت‌خانه که مرجع تظلم عمومی باشد.»[۲۲]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. pp. 76–77. ISBN 0-691-10134-5.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. p. 83. ISBN 0-691-10134-5.
  3. Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. p. 81. ISBN 0-691-10134-5.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. p. 84. ISBN 0-691-10134-5.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. p. 97. ISBN 0-691-10134-5.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. انتشارات دانشگاه پرینستون. p. 95. ISBN 0-691-10134-5.
  7. Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 91. ISBN 0-691-10134-5.
  8. Berberian, Houri (2001). Armenians and the Iranian Constitutional Revolution of 1905–1911. Westview Press. pp. 116–117. ISBN 978-0-8133-3817-0.
  9. Jack A. Goldstone. The Encyclopedia of Political Revolutions Routledge, 29 apr. 2015 ISBN 1-135-93758-3 p 245
  10. کسروی، احمد. انقلاب مشروطه ایران.
  11. کسروی، احمد، انقلاب مشروطه ایران
  12. به نقل از ادوارد براون
  13. آدمیت، فریدون، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، ص ۱۰۹
  14. از قول منگل بیات و منصوره اتحادیه
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «مقدمه تاریخی». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۴۰.
  16. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «دربار شاهی و قتل ناصرالدین شاه». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۱۴۳.
  17. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «مقدمه تاریخی». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۴۳.
  18. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «زندگی ملک المتکلمین». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۲۶۴.
  19. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۳–۱۰۴.
  20. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۴.
  21. تهرانی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ۱۴۴.
  22. تهرانی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۴.
  23. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۵.
  24. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۵–۱۰۸.
  25. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۸.
  26. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۸-۱۰۹.
  27. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۹.
  28. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۰.
  29. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۲.
  30. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۰-۱۱۱.
  31. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۳.
  32. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۴-۱۱۳.
  33. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۴-۱۱۵.
  34. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۶.
  35. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۸.
  36. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۹-۱۱۸.
  37. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۰-۱۲۱.
  38. دولت‌آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحهٔ ۱۳۵
  39. Iran: Religion, Politics, and Society : Collected Essays By Nikki R. Keddie, P.22
  40. «دختر امیرکبیر چرا در تاریخ بدنام شد؟». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ آوریل ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۲ آوریل ۲۰۱۸.
  41. دولت‌آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحات: ۱۶۹، ۱۸۵
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ از تاریخ مشروطهٔ کسروی ص 658
  43. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران. ۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۷۰۵ و ۸۲۱ شابک =۹۶۴–۳۷۲–۰۹۲–۶
  44. کسروی ا، تاریخ مشروطه ایران، تهران. ۱۳۹۰.انتشارات نگاه. ص ۶۱۷ شابک =۹۸۷–۹۶۴–۳۵۱–۱۳۸–۸
  45. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «زندگانی ملک المتکلمین». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۲۶۸.
  46. دولت‌آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحهٔ ۳۰۲
  47. کسروی، احمد. تاریخ مشروطیت ایران چاپ چهاردهم جلد دوم ص ۷۲۶
  48. همان
  49. صادق رضازاده شفق (۱۳۳۸بیاد آموزگار و فرمانده ما هوارد باسکرویل، کیهان، ص. ۱۶
  50. روزنامه شرق، شماره 2647 به تاریخ 14/5/95، صفحه 6 (سیاست)
  51. تاریخ انقلاب مشروطیت. رحیم نامور. انتشارات چاپار ۱۳۵۸
  52. Iran: Between Tradition and Modernity By Ramin Jahanbegloo, P.45
  53. Iran: Religion, Politics, and Society: Collected Essays By Nikki R. Keddie, P.22
  54. دانشنامه ایرانیکا His father, Ḥājj Sayyed Mīrzā Hādī Dawlatābādī,reputed to have been leader of the Azalī Babis (q.v. i) in Persia.
  55. ایرانیکا The events leading up to the Constitutional Revolution (1924-29/1906-11) opened a new chapter in the lives of Yaḥyā Dawlatābādī and his younger brother ʿAlī-Moḥammad (q.v.). They were among the early members of a small but influential revolutionary circle of Azalī persuasion, which also included Jamāl-al-Dīn Eṣfahānī and Malek-al-Motakallemīn, among others.
  56. دانشنامه ایرانیکاAn encounter with the ascetic Babi preacher Shaikh Moḥammad Manšādī Yazdī influenced him, as well as two other, later proponents of the Constitutional Revolution (q.v.), Naṣr-Allāh Beheštī (later Malek-al-Motakallemīn) and Jamāl-al-Dīn Wāʿeẓ Eṣfahānī.
  57. آن سه قبری که سینه‌شان را در پارک زرگنده شکافتند، علی خدایی، سکولاریسم نو، ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲
  58. دولت‌آبادی، یحیی. حیات یحییانتشارات عطار چاپ تهران، جلد ۱ صفحات ۲۷، ۱۱۲،۳۱۸
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ دولت‌آبادی، ناصر. فهرست زائران صبح ازل. ص. ۱.
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «فروزندگان مشعل مشروطیت». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۱۸۵.
  61. نبوی رضوی، سید مقداد (۱۳۹۳). «فروزندگان مشعل مشروطیت». تاریخ مکتوم. تهران: پردیس دانش. ص. ۱۸۸.
  62. «درمقابل جریان مشروطه خواهی با دو جریان مشروعه طلبی و بهاییت مواجهیم». شفقنا. ۱۷ مرداد ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از اصلی در ۵ اکتبر ۲۰۱۸.
  63. ثبوت، اکبر (۱۳۹۲). «مشروطه خواهی و بابی گری». مهرنامه. تهران (۳۳): ۲۵۸. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  64. کسروی، احمد. تاریخ مشروطیت ایران.
  65. یوسفی اشکوری. http://yousefieshkevari.com/?p=200. دریافت‌شده در اول دسامبر ۲۰۱۴. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  66. محسن کمالیان. «گفتگویی با استاد خسروشاهی دربارهٔ آقا سید جمال الدین واعظ اصفهانی». دریافت‌شده در اول دسامبر ۲۰۱۴. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ ۶۷٫۳ ۶۷٫۴ ۶۷٫۵ ۶۷٫۶ ۶۷٫۷ ۶۷٫۸ پارسا بناب، یونس
  68. ناهید، عبدالحسین ص. ۹۵
  69. ناهید، عبدالحسین
  70. احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، صص ۱۸۲–۱۸۱
  71. Mangol Bayat-Philip,Women and Revolution in Iran,1911-1905
  72. W.Morgan Shuster,The Strangling of Persia,198
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ ساناساریان، ص. ۴۲–۴۶
  74. نگاهی به ادوار قانون‌گذاری مجلس‌های مشروطیت - یونس مروارید - شابک - ۹۶۴–۶۳۷۶–۰۴–۵ صفحهٔ ۸۰
  75. مختاری، ۹ کتابی که باید درباره مشروطه بخوانیم.
  76. مختاری، ۹ کتابی که باید درباره مشروطه بخوانیم.

منابع[ویرایش]

  • آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴) [۱۳۷۷]. ایران بین دو انقلاب. ترجمهٔ گلمحمدی، احمد، فتاحی، محمدابراهیم. تهران: نشر نی. شابک ۹۶۴-۳۱۲-۳۶۳-۴.
  • تهرانی (کاتوزیان)، محمدعلی (۱۳۷۹). مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: شرکت سهامی انتشار. شابک ۹۶۴-۳۲۵-۰۵۳-۹.
  • مختاری، رضا (۱۶ مرداد ۱۳۹۸). «۹ کتابی که باید درباره مشروطه بخوانیم». خبرگزاری ایرنا. دریافت‌شده در ۱۲ آذر ۱۳۹۸.
  • بهار، محمدتقی (۱۳۵۷تاریخ مختصر احزاب سیاسی، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی
  • کسروی، احمد. انقلاب مشروطه ایران.
  • کسروی، احمد. تاریخ هجده ساله آذربایجان.
  • صدرالدینی شیرازی، محمد هادی، مجتهدان مبارز، تهران، مزدک، ۱۳۹۴.
  • سفری، محمدعلی. مشروطه سازان.
  • آجودانی، ماشاالله. مشروطه ایرانی.
  • تاریخ بیداری ایرانیان.
  • آریا انصاری شاه. محمدعلی

پیوند به بیرون[ویرایش]

جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg
عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.
سال ۱۹۰۹ میلادی.
شاهان قاجار
نام

دورهٔ پادشاهی

آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵–۱۱۶۱
۱۲۱۳–۱۱۷۶
۱۲۲۶–۱۲۱۳
۱۲۷۵–۱۲۲۶
۱۲۸۵–۱۲۷۵
۱۲۸۸–۱۲۸۵

۱۳۰۴–۱۲۸۸
Iranian Constitutional Revolution
Part of Attempts at Constitutionalization in Iran
Farmane e mashrutiyat.jpg
The royal proclamation of Mozaffar ad-Din Shah that agree the Constitutional monarchy on August 5, 1906.
Date1905–1911
Location
Resulted in
Parties to the civil conflict

The Revolution:
June 1905–August 1906

Semi-organized groups:

Struggle and Civil War:
August 1906–July 1909

Parliament

Lead figures

The Persian Constitutional Revolution (Persian: مشروطیتMashrūtiyyat, or انقلاب مشروطه[10] Enghelāb-e Mashrūteh), also known as the Constitutional Revolution of Iran, took place between 1905 and 1911.[11] The revolution led to the establishment of a parliament in Persia (Iran) during the Qajar dynasty.[11][12]

The Revolution opened the way for cataclysmic change in Persia, heralding the modern era. It saw a period of unprecedented debate in a burgeoning press, and new economic opportunities. Many different groups fought to shape the course of the Revolution, and all sections of society were ultimately to be in some way changed by it. The old order, which King Nassereddin Shah Qajar had struggled for so long to sustain, finally died, to be replaced by new institutions, new forms of expression, and a new social and political order.

The monarch Mozaffar ad-Din Shah Qajar signed the constitution in 1906, but he died shortly after and was replaced by Mohammad Ali Shah. The latter abolished the constitution and bombarded the parliament with Russian and British support in 1908. This led to another pro-constitutional movement. The constitutionalist forces marched to Tehran, forced Muhammad Ali Shah's abdication in favor of his young son Ahmad Shah Qajar and then re-established the constitution in 1909. The "1921 Persian Coup" (Persian: کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹) refers to several major events in Iran (Persia) in 1921, which eventually led to the establishment of the Pahlavi dynasty as the ruling house of the country in 1925. On December 12, 1925, Iran's parliament amended Iran's constitution of 1906–1907 to replace the Qajar dynasty (1797–1925) with the Pahlavi dynasty as the legitimate sovereigns of Iran.[13]

The movement did not end with the Revolution being put down in 1911 by the Russians, but was followed by the Jungle Movement of Gilan (1914-1921).

History

With the first provision (the fundamental law) signed by Muzzafir al-Din just days before his death, Iran saw legislative reform vital to their goal of independence from British and Russian imperialism. The three main groups of the coalition seeking a constitution were the bazaar merchants, ulama, and a small faction of radical reformers. These groups shared the goal of ending royal corruption and stopping the dominance of foreign powers. Revolutionaries argued that role of the shah was once again being used to keep the Shah, Qajar, and the other aristocrats wealthy at the expense of surrendering the country's resources and economy. They argued that whilst Iran's oil industry was sold to the British, tax advantages on import/export and manufactured textiles destroyed Iran's economy formerly supported by bazaar merchants. Muzzafir al-Din accumulated a fortune in foreign debt while selling off assets to repay the interest, instead of investing in Iran. This rift founded Iran's constitutional revolt. The fundamental law gave the elected legislature a final approval over all loans, concession, and budget. Further power was diverted from the shah with the supplementary fundamental law passed a few days later giving power over appointing ministers, and later a committee of mujtahids was introduced to confirm new laws abide by the shari'ah. Despite the ulama's best efforts towards independence from external dominance, in 1907 Britain and Russia capitalized on Iran's weak government and signed the entente which divided Iran among the two, leaving a neutral zone in the center of the country. The end of this constitutional period came when members of the Majlis in the remaining neutral zone of Tehran dissolved under the issue of equal rights for non-Muslims, Russia then invaded Tehran and captured the city. While Iran did gain a constitution, the goal of Iranian independence was not achieved by the revolts.

Context

Persian Constitutional Revolution revolutionary fighters of Tabriz. The two men in the center are Sattar Khan and Bagher Khan

Weakness and extravagance continued during the brief reign of Mozaffar ad-Din Shah Qajar (1896–1907). He often relied on his chancellor to manage his decentralized state. His dire financial situation caused him to sign many concessions to foreign powers, on an expanding list of trade items ranging from weapons to tobacco. The established noble classes, religious authorities, and educated elite began to demand a curb on royal authority and the establishment of the rule of law as their concern over foreign, and especially Russian, influence grew.[14]

He had also taken out several major loans from Russia and Britain to pay for his extravagant lifestyle and the costs of the central government. In 1900 the Shah financed a royal tour of Europe by borrowing 22 million rubles from Russia. Iranian customs receipts served as collateral.[15]

Members of the First Majlis (October 7, 1906 — June 23, 1908). The central photograph is that of Mortezā Qoli Khan Sani od-Dauleh, the first Chairman of the First Majlis. He had been the Finance Minister for seven months when he was assassinated on 6 February 1911 by two Georgian nationals in Tehran.[14]

First protests

Bast at British Embassy, 1906

In 1905 protests broke out over the collection of Persia tariffs to pay back the Russian loan for Mozaffar ad-Din Shah's royal tour.[15] In December 1905, two Persian merchants were punished in Tehran for charging exorbitant prices. They were bastinadoed (a humiliating and very painful punishment where the soles of one's feet are caned) in public. An uprising of the merchant class in Tehran ensued, with merchants closing the bazaar. The clergy following suit as a result of the alliance formed in the 1892 Tobacco Rebellion.

The two protesting groups sought sanctuary in a mosque in Tehran, but the government violated this sanctuary and entered the mosque and dispersed the group. This violation of the sanctity of the mosque created an even larger movement which sought refuge in a shrine outside Tehran. On January 12, 1906 the Shah capitulated to the demonstrators agreeing to dismiss his prime minister and to surrender power to a new "house of justice," (the forerunner to the parliament). The Basti (protesters who take sanctuary in mosques) returned from the mosque in triumph, riding royal carriages and being hailed by a jubilant crowd.[15]

In a scuffle in early 1906 the Government killed a seyyed (descendant of the prophet Muhhamed). A more deadly skirmish followed a short time later when Cossacks killed 22 protesters and injured 100.[16] Bazaar again closed and the Ulama went on strike, a large number of them taking sanctuary in the holy city Qom. Many merchants went to the British embassy which agreed to offer protection to Basti in the grounds of their legation.[16]

Creation of the constitution

Dr. Amir Khan Amir al-Alam treats one of the injured after Triumph of Tehran

In the summer of 1906 approximately 12,000 men camped out in the gardens of the British Embassy. Many gave speeches, many more listened, in what has been called a `vast open-air school of political science` studying constitutionalism.[16] It is here that the demand for a majles (parliament; also means gathering in Persian; pronounced "Madj-less") was born, the goal of which was to limit the power of the Shah. In August 1906, Mozaffar ad-Din Shah agreed to allow a parliament, and in the fall, the first elections were held. In all, 156 members were elected, with an overwhelming majority coming from Tehran and the merchant class.

October 1906 marked the first meeting of the majles, who immediately gave themselves the right to make a constitution, thereby becoming a Constitutional Assembly. The Shah was getting old and sick, and attending the inauguration of the parliament was one of his last acts as king.[15] Mozaffar ad-Din Shah's son Muhammad Ali, however, was not privy to constitutionalism. Therefore, they had to work fast, and by December 31, 1906 the Shah signed the constitution, modeled primarily from the Belgian Constitution. The Shah was from there on "under the rule of law, and the crown became a divine gift given to the Shah by the people." Mozaffar ad-Din Shah died five days later.

Aftermath

One of many series of execution of "Constitutional Activists" by Russian cossacks in Tabriz.
Inside Parliament

Within the decade following the establishment of the new Majles a number of critical events took place. Many of these events can be viewed as a continuation of the struggle between the constitutionalists and the Shahs of Persia, many of whom were backed by foreign powers against the Majles.

The following January Shah Muhammad Ali, the 6th Qajar Shah, came to power. In August 1907, an Anglo-Russian agreement divided Iran into a Russian zone in the North and a British zone in the South, with a neutral band in-between. The British switched their support to the Shah, abandoning the Constitutionalists.[15] In 1908, the Shah moved to "exploit the divisions within the ranks of the reformers" and eliminate the Majles.[15]

  • Persia tried to keep free from Russian influence through resistance via the Majles to the Shah's policies.
  • The Majles employed the American Morgan Shuster to reform the tax system and the treasury. Russia issued an ultimatum to expel Morgan Shuster and to close the Parliament.
  • Russia invaded the North West and North of Iran to protest against the continued employment of Morgan Shuster.

Notable individuals

Commemorative poster (3 x 4 m2) pertaining to the conquest of Tehran by the Constitutional Revolutionaries in July 1909. The two men on horse are Mohammad Vali Khan Tonekaboni (Sepahsālār-e A'zam-e Tankāboni), and Sardar Asad.

Constitutionalists

Baqir Khan (Bagher khan) to the left and Sattar Khan to the right
From left to right: Arshak Gafavian, Yeprem Khan, and Khetcho
  • Khetcho – Armenian revolutionary leader. Wounded in battle in 1910.
  • Yeprem Khan – Armenian Iranian revolutionary leader. Wounded Sattar Khan in the course of disarming the revolutionaries in Tehran as commander of Tehran's police force during the interim constitutionalist government.
  • Arshak Gafavian – Armenian revolution leader. Killed the murderers of Yeprem Khan in revenge.
  • Sardar Assad – Bakhtiari tribal leader whose forces captured Tehran in 1909 for the constitutional movement.
  • Bibi Khatoon Astarabadi – Satirist, writer and one of the pioneers in Iranian women's movement.
  • Hassan Pirnia
  • Ahmad Kasravi
  • Amanollah Khan Zia' os-Soltan – aristocrat from the Qajar royal family and big landowner in Tabriz, who was for democratic reforms and modernization. He was accused of being responsible for the bomb assault against Mohammad Ali Shah, arrested at Bagh-e Shah and finally before his execution let free by British troops.
  • Haj Seyyed Mohammad Sarraf – merchant and banker from the Alavi family of Tehran. One of the leaders of the Democratic Party. Deputy to the first Majles for the bankers of Tehran and deputy to the fourth Majles for the people of Tehran. His brother was Haj Seyyed Javad Khazaneh, treasurer of Mozaffar ad-Din Shah at the time of the constitutional revolution and his grandson was the famous writer Bozorg Alavi.
  • Mohammad Taghi Bahar
  • Sevkaretsi Sako
  • Sayyed Hasan Taqizadeh
  • Mirza Abdul'Rahim Talibov Tabrizi – Intellectual and social reformer.
  • Abdolhossein Teymourtash
  • Abdol-Hossein Mirza Farmanfarma
  • Sepahsalar Tonekaboni – Leader of the constitutionalists revolutionary forces from the northern provinces of Gilan and Mazandaran, was the first to arrive in Tehran and liberate the city from the Royalist forces and became the first leader of the constitutionalist government.
  • Howard Baskerville – American teacher who fought alongside the Constitutionalists.
  • Mohammad Ali Mahdavi – In remembrance of Mr. Howard Baskerville for giving his life during the Constitutional Revolution in Iran in 1909, Mr. Aref Ghazvini, one of Iran's highly regarded poets traveled to Tabriz to pay tribute to Baskerville in 1923. Mr. Ghazvini and a few of the revolutionaries held a special tribunal ceremony for Baskerville in Tabriz. In this ceremony Mr. Aref Ghazvini read a poem he had written about Baskerville.

ای٬ محترم مدافع حریت عباد- وی قائد شجیع و هوادارعدل و داد- کردی پی سعادت ایران فدای جان- پاینده باد نام تو٬ روح توباد شاد- Translation: You, the respected advocate of liberty sun- The brave chief of righteousness- You, who gave your life for Iran's bliss- Long live your name, may your soul rests in eternal peace-

Later Mr. Mahdavi had this poem inscribed on a tabular tombstone which was placed on Baskerville's resting place in Tabriz. Howard Baskerville was and still remains a beloved hero in Iran. There is a photo of Mr. Mohammad Ali Mahdavi with the inscribed tabular tombstone for Mr. Baskerville in a book written in Persian entitled, “Baskerville and the Iranian Constitution” authored by Mr. Ali Kamalvand, 1957.

Monarchists

Religious leaders

Second Anniversary of the Revolution

See also

References

  1. ^ a b c d e Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. pp. 76–77. ISBN 0-691-10134-5.
  2. ^ a b c Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 83. ISBN 0-691-10134-5.
  3. ^ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 81. ISBN 0-691-10134-5.
  4. ^ a b Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 84. ISBN 0-691-10134-5.
  5. ^ a b Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 97. ISBN 0-691-10134-5.
  6. ^ a b c Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 95. ISBN 0-691-10134-5.
  7. ^ Abrahamian, Ervand (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press. p. 91. ISBN 0-691-10134-5.
  8. ^ Berberian, Houri (2001). Armenians and the Iranian Constitutional Revolution of 1905–1911. Westview Press. pp. 116–117. ISBN 978-0-8133-3817-0.
  9. ^ Jack A. Goldstone. The Encyclopedia of Political Revolutions Routledge, 29 apr. 2015 ISBN 1135937583 p 245
  10. ^ • Tilmann J. Röder, The Separation of Powers: Historical and Comparative Perspectives, in: Rainer Grote and Tilmann J. Röder, Constitutionalism in Islamic Countries (Oxford University Press 2012), p. 321-372. The article includes scientific English translation of the following documents: The Fundamental Law (Qanun-e Asasi-e Mashruteh) of the Iranian Empire of 14th Dhu-‘l-Qa’dah 1324 (December 30, 1906); The Amendment of the Fundamental Law of the Iranian Empire of 29th Sha’ban 1325 (October 7, 1907).
  11. ^ a b Amanat 1992, pp. 163-176.
  12. ^ "CONSTITUTIONAL REVOLUTION". Encyclopaedia Iranica, Vol. VI, Fasc. 2. 1992. pp. 163–216.
  13. ^ "Pahlavi Dynasty - Dictionary definition of Pahlavi Dynasty - Encyclopedia.com: FREE online dictionary".
  14. ^ a b W. Morgan Shuster, The Strangling of Persia, 3rd printing (T. Fisher Unwin, London, 1913), pp. 48, 119, 179. According to Shuster (p. 48), "Five days later [measured from February 1st] the Persian Minister of Finance, Saniu'd-Dawleh was shot and killed in the streets of Teheran by two Georgians, who also succeeded in wounding four of the Persian police before they were captured. The Russian consular authorities promptly refused to allow these men to be tried by the Persian Government, and took them out of the country under Russian protection, claiming that they would be suitably punished."
    Mohammad-Reza Nazari. "The retreat by the Parliament in overseeing the financial matters is a retreat of democracy" (in Persian). Mardom-Salari, No. 1734, 20 Bahman 1386 AH (9 February 2008). Archived from the original on 27 April 2009.
  15. ^ a b c d e f Mackey, Sandra The Iranians : Persia, Islam and the Soul of a Nation, New York : Dutton, c1996. p.150-55
  16. ^ a b c Abrahamian, Ervand, Iran Between Two Revolutions by Ervand Abrahamian, Princeton University Press, 1982, p.84

Sources

  • Amanat, Abbas (1992). "CONSTITUTIONAL REVOLUTION i. Intellectual background". Encyclopaedia Iranica, Vol. VI, Fasc. 2. pp. 163–176.
  • Ahmad Kasravi, Tārikh-e Mashruteh-ye Iran (تاریخ مشروطهٔ ایران) (History of the Iranian Constitutional Revolution), in Persian, 951 p. (Negāh Publications, Tehran, 2003), ISBN 964-351-138-3. Note: This book is also available in two volumes, published by Amir Kabir Publications in 1984. Amir Kabir's 1961 edition is in one volume, 934 pages.
  • Ahmad Kasravi, History of the Iranian Constitutional Revolution: Tarikh-e Mashrute-ye Iran, Volume I, translated into English by Evan Siegel, 347 p. (Mazda Publications, Costa Mesa, California, 2006). ISBN 1-56859-197-7
  • Mehdi Malekzādeh, Tārikh-e Enqelāb-e Mashrutyyat-e Iran (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) (The History of the Constitutional Revolution of Iran), in 7 volumes, published in 3 volumes, 1697 p. (Sokhan Publications, Tehran, 2004 — 1383 AH). ISBN 964-372-095-0
  • Haghshenas, Seyyed Ali, Movement of Jangal (owjnews.ir)

Further reading

  • Mangol Bayat, Iran’s First Revolution: Shi’ism and the Constitutional Revolution of 1905–1909, Studies in Middle Eastern History, 336 p. (Oxford University Press, 1991). ISBN 0-19-506822-X
  • Browne, Edward G., "The Persian Revolution of 1905-1909", Mage Publishers (July 1995). ISBN 0-934211-45-0
  • Afary, Janet, "The Iranian Constitutional Revolution, 1906-1911", Columbia University Press. 1996. ISBN 0-231-10351-4
  • Foran, John. "The Strengths and Weaknesses of Iran’s Populist Alliance: A Class Analysis of the Constitutional Revolution of 1905 - 1911", Theory and Society, Vol. 20, No. 6 (Dec 1991), pp. 795–823. JSTOR

External links