مختار ثقفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی العربية
مختار بن ابوعبید ثقفی
مقبره مختار
زادروز سال یکم هجری، ۶۲۲ (میلادی)
طائف
درگذشت سال ۶۷ قمری (۶۷۸ (میلادی))
کوفه
آرامگاه گوشهٔ شرقی مسجد کوفه، جنوب آرامگاه مسلم بن عقیل.مسجد کوفه
محل زندگی طائف، مدینه، مدائن (۴۱ق)، لفقا، کوفه، طائف، مکه، کوفه
نام‌های دیگر ابواسحاق[۱]
پیشه دهقان، جنگجو
لقب کَیِّس، کَیسان به معنای زیرک و تیزهوش[۲]. «لقب کَیِّس را علی به مختار داد.»[۳]
دوره صدر اسلام
مذهب علوی
همسر عمره بنت نعمان بن بشیر انصاری، ناریه بنت ثمرة بن جندب
فرزندان اسحاق، ثابت، حکم، نائله (ناریه)
حره (عمره)
والدین ابوعبید، دومه
جایزه‌ها دریافت لقب کیس به معنی باهوش


شیعه
Hadith Ali.svg
عقاید
اصول توحید • نبوت • معاد یا قیامت
عدل • امامت
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
علما روحانیان شیعه
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه  • شیراز و شاه چراغ • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین)  • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه  • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

مختار بن ابی‌عبید ثقفی (ابواسحاق[۴]) (زادهٔ ۱ در طائف[۵] – درگذشتهٔ ۶۷ هجری قمری در کوفه[۵]) رهبر چهارمین قیام بعد از حادثهٔ عاشورا بود. پنج سال بعد از آن حادثه او در کوفه به خونخواهی برخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه به حکومت رسید. در این مدت جنگ‌های زیادی کرد و در اولین جنگ خود عبیدالله بن زیاد را نیز کشت. پس از آن نیز مناطق زیادی را به زیر سلطهٔ عراق آورد. اما سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب پسر زبیر از بصره او را شکست داد و کشت.

مختار در سال ۶۸۶ میلادی قیام کرد.[۶][۷]ایرانیان در این قیام در سپاه مختار مشارکت داشتند.[۸]

اگرچه فرقهٔ کیسانیه منسوب به او است، امّا مورّخان در صحت این ادعا اختلاف دارند.[۹]

تولد و خاندان[ویرایش]

مختار در سال اول هجری (۶۲۲ پس از میلاد) زاده شد. مختار پسر ابوعبید پسر مسعود پسر عمرو پسر عمیر پسر عوف پسر قسی پسر هنبه پسر بکر پسر هوازن است. قبیله نامدار و گسترده‌ای از هوازن، از اعراب منطقه طائف می‌باشد. خاندان مختار از شیعیان وفادار به اهل بیت بودند. لقب مختار کیسان به معنی باهوش و زیرک است، وجهه تسمیه فرقه کیسانیه از لقب مختار اتخاذ شده‌است. کنیه مختار ابو اسحاق است. لقب کیسان را علی بن ابی طالب به او داد.[۱۰].

پدر مختار، ابوعبید ثقفی است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.[۱۱] او یکی از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. مختار در هنگامی که سیزده سال داشت در جنگ یوم‌الجسر به همراه پدرش شرکت کرد.[۱۲] ماجرای او در واقعه یوم‌الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.[۱۳]

مادر مختار دومه‌است که از زنان با شخصیت بود و او را صاحب عقل و رای و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند. مادر مختار هنگامی که او از عبدالله بن زبیر به صورت عجولانه درخواست حکومت عراق عرب را کرد، انتقاد نمود.[۱۴][۱۵] او ادب و فضائل اخلاقی را از اهل بیت محمد آموخت[۱۶] و در آغاز جوانی، همراه با پدر و عموی خود برای شرکت در جنگ با لشکر ایران به عراق آمد و خاندان او همانند بسیاری از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار علی بود و پس از کشته شدن او، برای مدتی کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.[۱۷]

پیش از حادثهٔ عاشورا[ویرایش]

مختار در کنار عمویش، سعد بن مسعود که حاکم مدائن بود از سال ۳۷ هجری قمری یعنی در ۳۷ سالگی زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. در صلح ساباط در سال ۴۱ با پناه آوردن حسن بن علی از خیانت و ترور به عمارت مدائن، یکی از نکته‌های تاریک زندگی مختار رقم خورده‌است.

مختار بعد از صلح حسن بن علی به کوفه رفت و چون حسن بن علی را یاری نکرده بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت.[۱۸] خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود[۱۹]. پس از آن که مسلم وارد کوفه شد، مستقیماً به خانه مختار رفت، مختار او را گرامی داشت، رسماً از او پشتیبانی کرد[۲۰] و با او بیعت کرد. با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمع‌آوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. امّا با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.[۲۱][۲۲]

ابن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین و طرفداران مختار با وی بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام می‌شوند.[نیازمند منبع] وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته‌است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و قتل مسلم و هانی، به شدت در جستجوی مختار بود و برای دستگیری او جایزه‌ای معین کرد»[۲۳].

وی همچنین گفته‌است: «هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شنید، با جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پی یک گفتگوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد»[۲۴]. یکی از دوستان مختار به نام هانی بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجرای مخفی شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: «به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر می‌باشد». مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقتی چشم ابن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: «تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟» مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو به سر بردم[۲۵]. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد[۲۶] و به همین علت، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. حتی گفته می‌شود او چشم خود را به دلیل شلاق‌هایی به او زده شد، از دست داده بود.[۲۷]. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعهٔ کربلا در زندان بود. مختار، زائده بن قدامه را مخفیانه نزد شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر، به مدینه فرستاد و به او گفت که ماجرا را به عبدالله بن عمر بگوید و او از یزید برای وی درخواست بخشش کند. عبدالله، همسر صفیه (خواهر مختار) بود، یزید و دیگر امویان برایش احترام و ارزش قائل بودند. او نامه‌ای برای یزید فرستاد و برای مختار، که برادر زنش بود، درخواست عفو کرد. یزید نیز بلافاصله، نامه‌ای به عبیدالله بن زیاد نوشت. به محض رسیدن نامه به ابن زیاد، مختار را از زندان رها ساخت. مختار با نامه یزید از زندان آزاد شد و ابن زیاد او را طلبید و به او اشاره کرد که اگر نامه یزید بن معاویه نبود، تو را می‌کشتم، ابن زیاد به او گفت از کوفه خارج شو. مختار به ابن زیاد گفت برای انجام زیارت کعبه به مکه می‌رود و با این بهانه به نزد عبدالله بن زبیر رفت[۲۸].

در طی قیام عبدالله بن زبیر و توابین[ویرایش]

او بلافاصله به مکه رفت و با عبدالله بن زبیر حاکم مکه که در ستیز با امویان بود بیعت کرد؛ به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، حکومت عراق عرب را به او بسپارد. در سال شصت و سه هجری سپاهیان یزید به فرماندهی حصین بن نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان بشدت از حرم دفاع کرد و شجاعتی کم نظیر از خود نشان داد. تا اینکه به علت مرگ یزید محاصره پایان یافت و سپاه شام بازگشتند و خلافت عبدالله پسر زبیر تثبیت شد. مختار بعد از مرگ یزید؛ ۵ ماه در کنار ابن زبیر بود، اما خبری از حکومت عراق عرب نشد. در نتیجه راه خود را از پسر زبیر جدا کرد و مکه را به سوی زادگاه خویش طائف ترک کرد و یکسال را آنجا ماند.

مختار جهت قیام خود، ابتدا می‌خواست از علی بن حسین تاییدیه بگیرد اما وی روی خوشی به او نشان نداد و لذا با محمد حنفیه مذاکره کرد. محمد حنفیه جواب مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خونخواهی از قاتلان حسین بن علی و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. وی ۶ ماه پس از مرگ یزید و در ماه رمضان به کوفه رسید. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله پسر زبیر افتاده بود.[نیازمند منبع]

وی در این زمان فقط به دو چیز فکر می‌کرد: بدست گرفتن قدرت و انتقام از قاتلین حسین بن علی[۲۹]

ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین به فرماندهی سلیمان پسر صرد خزاعی برای خروج از شهر بود، اما هیچ فعالیتی (حتی مشورت) در کمک به سلیمان بن صرد و قیام توابین نکرد.[۳۰]

پس از خروج توابین از شهر، قاتلان حسین بن علی که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه، عبدالله بن یزید را وادار کردند تا مختار را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد.[۳۱] در این هنگام خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید. مختار پس از مدتی دوباره با شفاعت عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.[۳۲]

گویا مختار با سلیمان بن صُرَد خزاعی رهبر شیعیان کوفه در رقابت بود. او می‌گفت سلیمان دید سیاسی ندارد و فقط می‌خواهد خود و ما را به کشتن دهد. تلاش‌های مختار جمع بزرگی از شیعیان را از اطراف سلیمان پراکنده ساخت و از ده هزار نفر سپاه او فقط چهار هزار نفر با او به جنگ عبیدالله زیاد رفتند.[۳۳]

دوران قیام و زمامداری[ویرایش]

مختار خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد.[۳۴] و مردم را به قیام دعوت کرد. علی بن حسین امام چهارم شیعیان به محمد حنفیه: «یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع ماشئت؛ عموجان! اگر برده سیاهی به حمایت از ما برخاست بر مردم واجب است که او را کمک کنند و من مسئولیت این امر «ورود در قیام مختار را» به تو واگذار کردم هر گونه که خواستی عمل کن.»[۳۵]

هنگامی که عده‌ای برای سنجش صحت این ادعا به نزد محمّد حنفیه آمدند، وی گفت: «اما ما ذکرتم من دعاء من دعاکم الی الطلب بدمائنا فوالله لوددت ان الله انتصر لنا من عدونا بمن شاء من خلقه؛ در مورد آنچه گفتید که کسی شما را دعوت کرده تا انتقام خون اهل بیت را بگیرید، به خدا من دوست دارم تا خداوند به دست هر کس که خود از بندگانش خواهد، انتقام ما را بگیرد».[۳۶]. آنها این سخن را حمایت از مختار دانستند و این باعث شد او در کوفه جایگاه ویژه‌ای یابد. لذا بسیاری از آنها با او بیعت کردند. و از میان آنها سپاه بزرگی از قبایل قدرتمند شیعه فراهم شد. شامل:

  1. قبایل قدرتمند نخعی به ریاست ابراهیم پسر مالک اشتر. او تاثیر زیادی در پیروزیهای مختار و شکست او داشت.
  2. دیگر قبایل قدرتمند شیعه، مانند قبایل یمنی.
  3. موالی: بیشتر اعراب به دلیل تعصّب نژادی و قبیله‌ای از عجم، یعنی غیر عرب متنفّر بودند. ظهور اسلام و «برابری مسلمانان» این اخلاق را قدری تغییر داد، امّا کسانی که پس از اشغال کشورشان اسیر می‌شدند، و در مقابل آزادی مسلمان می‌شدند، گاه برای تحقیر «موالی» به معنای «آزاد شدگان» نامیده می‌شدند. اکثر موالی کوفه ایرانی بودند و در بدترین وضعیت ممکن زندگی می‌کردند. آنها بدلیل خشم عمیق از امویان و اعراب و قاتلین اهل بیت به مختار پیوستند. آنها اکثریت پیروان مختار را تشکیل می‌دادند. به طوری که تاریخ نگاران قیام توابین را عربی و قیام مختار را عجمی می‌دانند. به طوری که وقتی یکی از سرداران شام برای مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر به اردوگاه او می‌رفت از ابتدای لشکر تا خیمه ابراهیم، حتی یک کلمه عربی نشنید[۳۷]. این گروه به جند الحمراء یا لشکر سرخ معروف شدند.[۳۸]
  4. اعراب کوفه: از آنجا که کوفه مرکز شیعیان عراق بود و اشراف کوفه با او مخالف بودند مختار کوشید از قدرت مردم، از جمله کسانی که در قیام توابین شرکت نکردند، یا از آن بازگشتند به نفع خود و اهل بیت و در مقابل اشراف استفاده کند.

وی با شعار توابین؛ «یا لثارات الحسین» (به فارسی: به خونخواهی حسین) و شعار «یا منصورُ اَمِت؛ ای پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربیع‌الثانی ۶۶ (قمری)[۳۹] و به نقلی در شب ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۶ هجری[۴۰] در کوفه به پاخواست. عبدالله بن مطیع فرماندار مصعب بن زبیر در کوفه مخفیانه گریخت و پنج سال بعد از واقعه کربلا دوران زمامداری هجده ماهه مختار آغاز شد.

او تجهیز و جمع‌آوری سپاهی به کمک ابراهیم پسر مالک اشتر قلمرو کوفه را تا موصل گسترش داد و بدین ترتیب مناطقی چون مدائن، و قلمرو ارمنیان- آذربایجان- اردلان - ری- اصفهان- حلوان (سر پل ذهاب)-حوران- ماهیان نیز زیر سلطه عراق قرار گرفت؛ و فقط بصره و حجاز زیر سلطهٔ آل زبیر بود.[۴۱]

در این زمان مختار با سه دشمن روبرو بود:

  1. سپاه شام
  2. از مسببان واقعه کربلا خصوصاً اشراف کوفه
  3. زبیریان بصره

اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از گروه دوم بود. اگرچه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند، در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر را ذکر کرده‌اند.[نیازمند منبع] البته در بحار الانوار این تعداد ۱۸٬۰۰۰ نفر بیان شده.[۴۲] امّا از آنجا که لشکر عمر سعد ۱۰٬۰۰۰ نفره بوده[نیازمند منبع]، بسیاری گریخته‌اند، بسیاری به اجبار در لشکر عمر سعد بوده‌اند و بعدها با توابین قیام کردند[۴۳]، این عدد بعید است.

نبرد با عبید اللّه بن زیاد[ویرایش]

سپاه او سپس لشکر عبیدالله بن زیاد را در موصل شکست داد که عبیدالله نیز در این نبرد کشته شد.[۴۴]

مجازات شدگان قیام[ویرایش]

برخی از قاتلان و مسببان واقعه کربلا که بوسیله مختار مجازات شدند:[۴۵]

فرد جنایت کیفر
شمر فرمانده پیاده سوار لشکر یزید که سر حسین را از تن جداکرد
خولی او سرحسین را بر نیزه زد و گوشواره از گوش زنان کند[۴۶] کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد
ابن زیاد حاکم کوفه در جنگ موصل کشته شد و جسدش را به آتش کشیدند[۴۷]
عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرحبیل بن ذی الکلاع از پشت سر سیلی به حسین زده بود او را به آتش سوزاندند
حصین بن نمیر از فرماندهان گروه تیرانداز به سپاه حسین در نزدیکی موصل کشته شد
نافع بن مالک کسی‌که آب را بر حسین بست
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشکر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختار در بیابانی از شدت تشنگی، مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقیل گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بحدل بن سلیم انگشت حسین را برای انگشترش برید هر دو دست و پایش را قطع کردند و آنقدر در خون خود غلطید تا مرد.
زید بن ورقاء با شمشیر، دست راست عباس بن علی را از کار انداخت او را که رمقی در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حکیم بن طفیل پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از کار انداخت آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند خارپشت شد و به هلاکت رسید
سنان بن انس نخعی کسی‌که نیزه بر پشت حسین زد دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت که او را در دیگ روغن جوشان افکندند[۴۸][۴۹]
عبدالله بن اُسَید کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد
مالک بن نسیر با شمشیر بر سر حسین زد دست و پای او را بریدند و به خود پیچید تا مرد
اسحاق بن حیوه پیراهن حسین را به سرقت برد و پوشید
حارث بن نوفل کسی‌که تازیانه به زینب زد
مرة بن منقذ قاتل علی اکبر اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علی اصغر دست و پای او را بریدند، سپس او را بآتش سوزاندند[۵۰]
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حیوه از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هانی بن ثبیت حضرمی از جمله ۱۰ نفری که بر بدن حسین اسب تاختند با اسب‌های تازه نعل، بر بدنشان تاختند

سرکوب کردها[ویرایش]

در سال ۶۶ هجری قمری (۶۸۶ میلادی) کردهای منطقۀ حلوان (سرپل ذهاب کنونی) شورش کردند. مختار برای سرکوب آنان حاکمی به حلوان فرستاد که شورش کردهای را سرکوب کرد.[۵۱]

نبرد با زبیریان[ویرایش]

مختار ابتدا لشکری را با فرماندهی بن شمیط راهی جنگ حرورا کرد[۵۲] بن شمیط با همراهی عبدالله بن کامل شاکری و همچنین کیان ایرانی به این جنگ رفت که با حیله مهلب، بن شمیط فریب یکی از دوستانش به نام بن وهب را خورد و به خاطر شک به عجمان به کیان دستور داد که پیاده به جنگ بروند و علی‌رغم اصرارهای کیان که لشکریانش در جنگ سواره ماهرتر هستند متقاعد نشد و دستور داد که پیاده به میدان بروند ایرانی‌ها پیاده به میدان رفتند و همگی کشته شدند. پس از ان جنگ روحیه سربازان ضعیف شد وعبدالله بن کامل برای تلافی یار ایرانیش کیان به میدان جنگ رفته و او هم کشته شد، پس از بن کامل خود بن شمیط به اشتباه خود اقرار کرده و پیاده به میدان جنگ می‌رود دلیرانه می‌جنگد و کشته می‌شود در همین حین که لشکریان بی فرمانده مانده بودند خود مختار از راه می‌رسد در ابتدا لشکر مختار با فرماندهی خود او به پیروزی می‌رسند ولی مختار در شور با فرماندهانش به عقب نشینی به مزار به دشتی بین حرورا و کوفه بود عقب نشست و از موانع نیزار توانست دوباره به دشمن پیروز شده و بعد از آنجا به طور محرمانه لشگر را به عقب نشینی کوفه راضی می‌کند ولی کوفیان باز هم میدان را خالی می‌کنند و شهر کوفه را دو دستی تقدیم زبیریان می‌کنند. پس از عقب نشینی مختار نامه‌ای به ابراهیم بن مالک اشتر به موصل می‌فرستد نقلی است که ابراهیم بن مالک اشتر از مختار کناره گرفت این امر جدایی توسط زبیریان و مکاتبات دروغینی که فی‌مابین مختار و ابراهیم انجام داده‌اند صورت گرفته و آخر هم از زبیریان نامه پیمان صلح را دریافت کرده و ابراهیم هم برای اینکه به مختار نرسیده و در امر کمک به امیر قیام تصمیم ریشه کن کردن دولت امویان به دست زبیریان را در سر می پروراند و در این راه او نیز به اشراف کوفه در بصره پیوست.[۵۳][۵۴][۵۵]

مختار سعی فراوان کرد تا محاصره شدگان را به قیام و خروج از دارالاماره وادار نماید؛ اما آن­ها توجهی نکردند مختار که از یاران خود مأیوس شده بود با اندکی از یاران خود که مورخان تعدادشان را ۱۹ نفر برشمرده­اند، از دارالاماره خارج شده به دشمن حمله بردند و سعی کردند، محاصره را بشکنند؛ اما پس از جنگ و گریزهای فراوان، سرانجام یکی پس از دیگر کشته شدند؛ مختار هم جوانمردانه جنگید و در چهاردهم رمضان سال ۶۷ هجری، در سن ۶۷ سالگی به کشته شد پس از کشته شدن مختار یاران مختار که او را تنها گذاشته بودند و به امید امان به یاری مختار نرفته بودند همانطور که مختار پیش گویی کرده بود مصعب دستور داد همه را گردن بزنند و آن روز هفت هزار نفر از یاران مختار را گردن زدنند از عرب و عجم.

سر مختار را بریده نزد مصعب بن زبیر بردند و او سر مختار را به مکه نزد برادرش عبدالله فرستاد. دست او را قطع کرده و به دار کشیدند او همچنان بر دار بود تا اینکه حجاج بن یوسف ثقفی پس از ورود به کوفه آن را با احترام پایین آورده دفن کرد.

مدت زمام‌داری مختار در کوفه یک‌سال و نیم بوده‌است.[۵۶] هنگامی که کشته شد، ۶۷ سال از عمرش سپری شده بود و کشته شدنش روز چهاردهم ماه رمضان سال ۶۷ اتفاق افتاده‌است.[۵۷]

کشته شدن همسر مختار توسط مصعب[ویرایش]

پس از او دو همسرش، یکی دختر نعمان بن بشیر انصاری و دیگری دختر سمرة بن جندب، مورد بازجویی زبیری‌ها قرار گرفتند. دختر سمره درباره مختار گفت که هرچه شما درباره او عقیده دارید من نیز عقیده‌ام همان است، اما دختر نعمان درباره مختار گفت: «انه کان عبدا من عباد الله الصالحین» او بنده‌ای از بندگان صالح خداوند بود. همچنین عمره دختر نعمان درباره مختار گفت: ((مختار نه کذاب است و نه بد دین او راستگوترین و عادلترین مردی است که دیده‌ام چطور منکر مردی شوم که خدا ترس بود و تا سحر سر به سجده داشت آرزوی دوران جوانی‌ام داشتن همسری همچون او بود که خداوند اجابتم نمود و مردی را قسمتم نمود که فخر عرب بود و فخر دین مختار نشان لیاقت از زبان علی (ع) دارد بچه که بود علی (ع) او را کیس نامید و فرمود این بچه مرهمی خواهد شد بر جراحت دل اهل بیت. یدالله بود، دست با کفایت مختار که از قاتلین جگرگوشه رسول خدا انتقام ستاند.))

مصعب بن زبیر وقتی این سخنان را شنید دستور داد این زن را زبان ببرند و گردن بزنند.[۵۸]

آرامگاه[ویرایش]

پس از کشته‌شدن مختار توسط مصعب بن زبیر، پیکر او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد کوفه مدفون شد، این قبر مخفی ماند تا اینکه سید مهدی بحرالعلوم در زمان خود به جستجو و آشنایی با آثار و محراب‌های مسجد پرداخت، سید در آن زمان ترجیح داد مسجد کوفه با خاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین‌تر از دیگر سرزمین‌های منطقه بود و در نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می‌کرد، پیرو دستور آیت‌الله بحرالعلوم زمین مسجد کوفه که عمر آن مساوی مقام پیامبر و خانه حضرت نوح بود با خاک پاک پر شد تا از آلودگی‌ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب‌ها بر روی خاک محراب‌های جدید ساخته شد همان‌گونه که اکنون هم نمایان است.

در زمان بررسی‌ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید و جمعی از علما صورت گرفت، سید قبر پنهان شده‌ای را پیدا کرد و جایگاه آن قبر انتهای راه‌رو در زیرزمین و به طرف خارج مسجد به سمت قصرالأماره بود و بر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم و لقب مختار نوشته شده بود.[۵۹]

پس از یافتن قبر، محسن الحاج عبود شلاش ساختن حرم جدید و بزرگی برای مختار را بر عهده گرفت و آن‌را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد،[۶۰] و برای قبر پنجره‌ای آهنین قرار داد و درب راه‌رو که در حجره‌ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد. علامه شیخ عبدالحسین تهرانی از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصی امیرکبیر، وقتی برای زیارت عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بنای مزار مختار همت گماشت. علامه امینی به نقل از کتاب مزار شهید، زیارتنامه‌ای جالب برای مختار نقل می‌کند و از این زیارتنامه، که شهید آن را نقل کرده‌است، معلوم می‌شود که قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره کرده‌است.[۶۱] ضریحی از چوب روی قبر او نصب شده و پنجره‌ای در زاویه شرقی به دیوار مسجد کوفه (سمت جنوب) باز می‌شود. قطعه سنگی از قرن دوم هجری به خط کوفی دارد که روی آن نوشته‌اند: «هذا قبر مختار بن ابی عبیدة الثقفی الآخذ بثارات الحسین».[۶۲]

نظرگاهها درباره مختار[ویرایش]

موضع اهل بیت و امامان شیعه در برابر مختار[ویرایش]

پس از قیام، در روایتی آمده‌است: هیچ زن هاشمیه‌ای بعد از کشته شدن حسین موهایش را شانه و خضاب نکرد تا زمانی که مختار سر ابن زیاد را برای فرزندش فرستاد.[۶۳] چون امام سر عبیدالله را دید، گفت دوزخ جای او باد! بعضی گفته‌اند علی بن حسین را پس از کشته شدن پدرش جز آن روز خندان ندیدند.[۶۴] و ابن عبدریه نوشته‌است: «سر عبیدالله را هنگامی نزد علی بن حسین آوردند که نیم‌روز بود و او ناهار می‌خورد. چون سر را دید گفت: سبحان‌الله، کسی فریفته دنیا نمی‌شود مگر آنکه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتی سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا می‌خورد.»[۶۵][۶۶] در نقلی دیگر آمده‌است که سر به سجده نهاد و فرمود: «حمد و سپاس خداوندی را که انتقام مرا از دشمنم گرفت؛ خداوند پاداش نیک به مختار عنایت فرماید.»[۶۷]

پس از مرگ. محمد بن علی (نوه حسین) فرمود: «به مختار ناسزا نگویید چون او قاتلین ما را به سزای عمل ننگین آن‌ها نشاند و زن‌های بی‌شوهر ما را شوهر داد و در شرایط تنگدستی مختار ما را کمک کرد.»[۶۸]

در کتاب رجالِ کشی به عنوان یکی از متون معتبر رجالی شیعه از زبان محمد بن علی، امام پنجم شیعیان در رابطه با مختار و خطاب به پسر مختار آمده‌است:

خدای پدرت را رحمت کند که خون‌های به ناحق ریخته شده ما را طلب کرد و قاتلان «عزیز ما» را کشت.

همچنین جعفر بن محمد امام ششم شیعیان در رابطه با مختار می‌گوید:

بانوان هاشمی پس از قتل حسین خود را نیاراستند و خضاب نکردند تا آنگاه که مختار سر عبیدالله و عمربن‌سعد و برخی دیگر را به مدینه فرستاد.[۶۹]

اختلافات تاریخ نگاران در مورد مختار[ویرایش]

مورخین، اعم از شیعه و سنی در مورد شخصیت مختار اختلاف نظر دارند برخی او را مستحق لعن و نفرین می‌دانند و گروهی او را بسیار مدح و ستایش می‌کنند.[۷۰] اموی‌ها و زبیری‌ها کوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند. اتهاماتی چون ادعای «نبوت» برای خودش،[۷۱] ادعای «مهدویت» برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه کیسانیه[۷۲] و شایع‌تر از همه نسبت دادن لقب «کذاب» به مختار است که اغلب این نسبت‌ها، بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده‌است.[۷۳]

مختار شیعه بود ولی امامت علی بن حسین قبول نداشت و معتقد بود که امامت باید از جناب محمد بن علی حنفی که برادر ناتنی حسین بود، ادامه بابد[۷۴]

مجلسی درباره مختار می‌گوید:

مختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان می‌کرد و حتی مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را برای مردم منتشر می‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس برای امامت و حکومت پس از پیامبر سزاوارترند و از مصایبی که بر خاندان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.»[۷۵]

بسیاری از علمای شیعه، این اتهامات را ساختهٔ دشمنان مختار از زبیریان و امویان که از او ضربه خوردند دانسته‌اند، که پس از مرگش به وی نسبت داده‌اند.[۷۶][۷۷][۷۸] برخی می‌گویند مختار در باطن برای تصاحب حکومت عراق قیام کرد.[۷۹].

مختار قاتلان حسین را «مثله» می‌کرد، اعضایشان را می‌برید[۸۰] و این کار حتی در جنگ با کفار ممنوع است.[نیازمند منبع]

سید جعفر شهیدی نیز در این باره آورده‌است:

... از نو قتل‌گاه، بلکه قتل‌گاه‌های دیگری به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاکان و عزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایی بودند که دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.

امروز وقتی ما داستان کشتار مختار، پسر ابی‌عبیده ثقفی را می‌خوانیم، اگر سری به کتاب‌های حقوقی زده باشیم، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان کردند؟ یکی را چون گوسفند سر بریدند و یکی را شکم پاره کردند و دیگری که تیری به فرزندی از فرزندان حسین (علیه‌السلام) افکنده و آن جوان که دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانی او را شکافته بود، همان کیفر دادند، دیگری را در دیگ روغن جوشان افکندند و دست و پای آن یکی را به زمین دوختند و اسبان را روی آن گذراندند، چنانکه نوشته‌اند، تنها یکجا دویست و چهل و هشت تن را، که در قتل حسین و یاران او شریک بودند، طعم اینگونه کیفرها چشاندند؛ ما این داستان‌ها را می‌خوانیم و در آن نوعی قساوت می‌بینیم، اما باید دانست که قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست.[۸۱]

توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار می‌گوید:«تنها برخورد قاطع و خونباری که در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین کار عادلانه مختار است.»[۸۲]

روایات رسیده درباره مختار بر دو قسم هستند، روایاتی که او را مدح و روایتی که او را سرزنش می‌کنند. روایات رسیده در مدح او روایاتی قوی‌تر هستند.[۸۳]

حضور مختار در متون تاریخی و سیره امامان شیعه را می‌توان به درک علی بن ابی‌طالب و برخی دیگر از بزرگان بنی‌هاشم و صحابه و راویانی مربوط دانست که مختار در نزد آنان شاگردی کرده و به نقل حدیث پرداخته‌است و البته که جزو مردانی است که امامان شیعه نیز پیرامون شخصیت و فعالیت‌هایش صحبت‌هایی داشته‌اند. اما دلیل اشاره نام مختار در متون کلامی متقدم شیعه چون مباحث کلامی شیخ مفید را باید در انتساب فرقه کیسانیه به مختار دانست، فرقه‌ای که آنگاه که شیخ مفید نیز درباره بطلان آن استدلال کلامی می‌کند.[۸۴]

در ادبیات فارسی[ویرایش]

مختار به حق کشت دیوان و ددان خولی و حرمله و شمر و سنان

مجموعه تلویزیونی مختارنامه[ویرایش]

مختارنامه، نام یک مجموعه تلویزیونی پیرامون زندگی و قیام مختار ابوعبید ثقفی به کارگردانی داود میرباقری است. این سریال به داستان مختار ثقفی مکنی به ابواسحاق، که پس از حادثه عاشورا به خونخواهی برمی‌خیزد، می‌پردازد. این سریال در ۴۰ قسمت ۶۰ دقیقه‌ای از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید و قسمت آخر آن در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۹۰ به پایان رسید. [۸۵] [۸۶] [۸۷] [۸۸]

جستارهای وابسته[ویرایش]


پانویس[ویرایش]

  1. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۱٫
  2. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۵؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادی، ج ۱، ص ۲۵۷؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۱۷۲٫
  3. بحارالانوار، ج ۴۵،؛ رجال کشی، ص ۱۲۷٫از قول اصبغ بن نباته از یاران علی علیه‌السلام چنین می‌گوید.
  4. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۱٫
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج ۶، ص ۷؛ تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ج ۲، ص ۲۵۸؛ کامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۳؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
  6. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  7. Islamic History (Chronology) barkati.net
  8. Sasanid Soldiers in Early Muslim Society: The Origins of 'Ayyārān and Futuwwa books.google.com
  9. مختار ثقفی (مختار بن ابی‌عبید ثقفی)
  10. معجم قبائل العرب، عمر رضا کحاله، ج ۱، ص ۱۴۸- ۱۴۹؛ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، ج ۸، ص ۳۰۳٫
  11. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۴۵؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادی، ج ۱، ص ۲۵۷؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج ۴، ص ۱۷۲٫
  12. الغارات، ابراهیم بن محمد ثقفی، ج ۲، ص ۵۱۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۳۳٫
  13. انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۵؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
  14. فیلم نامه مختارنامه
  15. انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۵؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۰٫
  16. مقتل الحسین، عبدالرزاق موسوی مقرم، ص ۱۶۷؛ حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ج ۳، ص ‍ ۴۵۴٫
  17. الاعلام، خیرالدین الزرکلی، ج ۸، ص ۷۰٫
  18. دو قرن سکوت. عبدالحسین زرین کوب
  19. روضة الصفا، ج۳، ص ۲۰۸
  20. الارشاد، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۳۵۵٫
  21. «فلسفه قیام مختار». www.findfa.com. بازبینی‌شده در ۶ دسامبر ۲۰۱۰. 
  22. «درباره مختار ثقفی»(فارسی)‎. وب‌گاه خیمه. بازبینی‌شده در آبان ۱۳۸۹. 
  23. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۶٫
  24. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹٫
  25. مقتل الحسین (ع)، ابی مخنف، ص ۲۶۸-۲۷۰٫
  26. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۰
  27. «قیام مختار»(فارسی)‎. وب‌گاه حوزه. بازبینی‌شده در آبان ۱۳۸۹. 
  28. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ص ۱۶۹
  29. عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار)
  30. «مختار و توابین؛ (تأملی در دو جنبش و تعاملات آنها)»(فارسی)‎. 
  31. «مختار بن ابی عبید ثقفی»(فارسی)‎. دانشنامه رشد. 
  32. اخطب خوارزمی، مقتل الحسین (ع)، ج۲، ص ۲۰۲
  33. عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار)
  34. کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۷۲
  35. «سیاست و حکومت در سیره امام سجاد». وبگاه راسخون. 
  36. تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۳۹۳؛ الفتوح، ج ۵، صص ۹۱، ۹۲، ۹۳
  37. عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت ص ۹۸
  38. الاخبار الطّوال، ص ۲۹۳.
  39. «چه کسانی به دست «مختار» کشته شدند؟»(فارسی)‎. 
  40. عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار)
  41. مختار ثقفی (مختار بن ابی عبید ثقفی)
  42. بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۳۸۶: او قاتلان و مسببان واقعه کربلا را به مجازات رساند تا این که ۱۸هزار نفر از آن‌ها را در دوران حکومتش که هیجده ماه بوده‌است کشت.
  43. مرتضی مطهری در کتاب خود حماسه حسینی می‌گوید هنگام حادثه عاشورا تمام مردان را با سپاه عمر سعد از کوفه برای جنگ با حسین بن علی خارج کردند.
  44. تاریخ اسلام، علی‌اکبر فیاض، چاپ سال ۱۳۷۴، دانشگاه تهران، ص ۱۸۴.
  45. دشمنان اامام حسین (ع) دائرةالمعارف طهور
  46. انقلاب تکاملی اسلام، ص ۸۲۴
  47. انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۲۶.
  48. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۷۵
  49. حکایة المختار ص ۴۵
  50. محجّة البیضاء، ج ۴، ص ۲۴۱
  51. اطلس فرهنگی ایران: پیشینۀ تاریخی استان کرمانشاه؛ بازدید در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۴.
  52. «قیام مختار»(فارسی)‎. کتاب‌همشهری - میرشکاک. 
  53. «عبدالملک بن مروان (قسمت اول تا پایان قیام مختار)»(فارسی)‎. وبگاه تاریخ اسلام. 
  54. «نقش ابراهیم بن مالک اشتر نخعی؛ در حوادث سیاسی عراق»(فارسی)‎. 
  55. ابن اعثم کوفی، کتاب الفتوح، ج ۶، ص ۱۹۰
  56. تنقیح المقال، مامقانی، ج ۳، ص ۲۰۶
  57. کامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷۸.
  58. «قیام مختار». رسول جعفریان. 
  59. «ابو اسحاق». وبگاه رسمی مسجد کوفه وعتبات. 
  60. تنزیه المختار، ص ۱۴ ۱۳
  61. رحله، ابن بطوطه، ص ۲۳۲.
  62. «نقشه مسجد کوفه و آثار آن». کتابخانه تخصصی حج. 
  63. جامع الرواة، ج ۲، ص ۲۲۰
  64. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۶.
  65. عقد الفرید، ج ۵، ص ۱۴۳.
  66. بحار، ج ۴۵، ص ۳۳۴ ۳۳۶.
  67. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۳۶.
  68. اختیار معرفة الرجال، ص ۱۲۵.
  69. روزنامه همشهری شماره ۵۴۴۶ صفحه ۷، سرود آمدن مردی از سایه به روشنی
  70. معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص ۱۰۲
  71. «خاندان پیغمبر (ص)». بامداد اسلام، عبدالحسین زرین کوب. 
  72. ابن حزم اندلوسی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، ج ۵، ص ۳۵
  73. «قیام مختار». رسول جعفریان. 
  74. جعفری, حسین‌محمد. "پس از کربلا". تشیع در مسیر تاریخ (in فارسی). 
  75. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۵۲٫
  76. سیدابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۹، ص ۱۰۵ ۱۱۰
  77. علامه امینی، الغدیر، ج ۲، ص ۳۴۳
  78. سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۹۳ ۹۵
  79. «داستان‌های ما». علی دوانی. 
  80. مناقب، ج ۴، ص ۱۳۳.
  81. پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین (علیه‌السلام)، سید جعفر شهیدی، ص ۱۹۳ ۱۹۴.
  82. اهل بیت، توفیق اعلم، ص ۵۱۷
  83. معجم رجال، آیت‌الله خویی، برگرفته شده از روزنامه همشهری شماره ۵۴۴۶ صفحه ۷، سرود آمدن مردی از سایه به روشنی
  84. بحث‌های کلامی شیخ مفید، آقاجمال خوانساری، صفحه ۵۵۵
  85. http://www.simafilmnews.ir/content/view/420/96/%7Cمختارنامه
  86. http://www.irinn.ir/Default.aspx?TabId=15&nid=۱۱۱۹۳۵
  87. http://alef.ir/1388/content/view/92480/
  88. http://www.tehrooz.com/1389/7/10/TehranEmrooz/386/Page/12/

منابع[ویرایش]

  • طبری، محمد بن جریر (۱۳۷۵)،تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر

پیوند به بیرون[ویرایش]

المختار الثقفي
صورة معبرة عن المختار الثقفي
قبر المختار الثقفي في الكوفة
الاسم عند الولادة المختار بن أبي عبيد
تاريخ الولادة 1 هـ
مكان الولادة الطائف
تاريخ الوفاة 67 هـ
مكان الوفاة الكوفة
دفن في مسجد الكوفة مع مسلم بن عقيل
الإقامة الطائف، المدينة، المدائن (41هـ)، اللفقا، الكوفة، الطائف، مكة
العمل حاكم الكوفة، قائد جيش
سبقه بالحكم: عبد الله بن مطيع
اللقب المختار، يد الله، أبو إسحاق[1] كيّس
الزوج أم ثابت نارية بنت سمرة الفزارية، عمرة بنت النعمان بن بشير الأنصارية
أبناء ثابت، إسحاق

المختار بن أبي عبيد (1 هـ / 622 م - 67 هـ / 686 م) قائد عسكري طالب بدم الإمام الحسين بن علي وقتل جمعاً من قتلته[2][3][4] ممن كان بالكوفة وغيرها أمثال عمر بن سعد[5] وعبيد الله بن زياد[6][7] وحرملة بن كاهل[8] وشمر بن ذي الجوشن[8] وغيرهم، سيطر على الحكم بالكوفة ورفع شعار "يا لثارات الحسين" وكان يخطط لبناء دولة علوية في العراق، وقد قُتل في الكوفة عام 67 للهجرة على يد جيش مصعب بن الزبير[9] وقد قتله أخوان من بني حنيفة أحدهما طرفة والآخر طراف ابنا عبد الله بن دجاجة.[10] دفن في الكوفة قرب مسجدها وكان لثورة المختار دور كبير في نشر التشيّع وتوسيع رقعته.[11]

يعتقد المسلمون السنة أنه الكاذب الذي قصده النبي محمد في حديثه الذي قال فيه: «إن في ثقيف كذابًا ومُبِيرًا»، إلا أن بعض رواة الحديث من الشيعة ذهبوا إلى أن الكذاب المقصود بالحديث هو الحجاج الثقفي وليس المختار الثقفي، وهكذا فإن المقصود بهذا الحديث مختلف عليه بين طوائف المسلمين.

نشأته

ولد المختار بن أبي عبيد بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن عفرة بن عميرة بن عوف بن ثقيف الثقفي [12][13] في الطائف في السنة الأولى للهجرة، وأبوه أبي عبيد الثقفي قائد المسلمين في معركة الجسر، وقد أسلم أبوه في حياة الرسول وكان صحابياً وانتقل مع والده إلى المدينة في زمن الخليفة عمر بن الخطاب. واستشهد والده في أثناء معركة كبيرة مع الفرس من ضمن الفتوحات الإسلامية وكان عمر المختار ثلاث عشرة سنة ائنذاك[14]، وكان مصاحبًا لوالده وأخيه [15] ونشأ في المدينة متأثرًا بالإمام علي بن أبي طالب وأصبح من محبيه. عُرف عنه أنه كان فارسًا شجاعًا، وقد ورث هذا عن أبيه. يتهمه رجل الدين السني ابن كثير بأنه كان ناصبيًا يبغض عليًا بغضًا شديدًا[16] مع ان المختار من المعروفين تاريخيا بمناصرة الحسن والحسين.

حياته

المختار والحسن بن علي 40 هـ

بايع المختار الثقفي الحسن بن علي بالخلافة بعد مقتل علي بن أبي طالب خليفة المسلمين الرابع عام 40 هـ، كما فعل أهل العراق. ثم خرج بالناس حتى نزل المدائن، ثم نفر الناس عن الحسن، وانقلبوا عليه ونهبوا سرادقه حتى نازعوه بساطًا كان تحته وخرج الحسن حتى نزل المقصورة البيضاء بالمدائن. وكان عم المختار حاكما للمدائن واسمه سعد بن مسعود، وتروي المصادر أن المختار قال لعمه "هل لك في الغنى والشرف؟" قال: "وما ذاك؟" قال: "توثق الحسن، وتستأمن به إلى معاوية، فقال له سعد: "عليك لعنة الله، أثب على ابن بنت رسول الله فأوثقه! بئس الرجل أنت".[17][18] وان الشيعة هموا بقتل المختار لولا توسط عمه للعفو عنه، ويصف الخوئي الرواية بانها غير قابلة للاعتبار، ويستطرد قائلا: "على أن لو صحّت (يقصد الرواية) لامكن أن يقال إنّ طلب المختار هذا لم يكن طلباً جدياً، وإنما أراد بذلك أن يستكشف رأي قومه، فإن علم أنّ قومه يريدون ذلك لقام باستخلاص الحسن عليه السلام، فكان قوله هذا شفقة منه على الحسن عليه السلام."[19] .

المختار في 60 هـ

في عام 60 هـ، وقعت معركة كربلاء التي قتل فيها الحسين بن علي وجمع من أصحابه وأهل بيته.[20] وكان الحسين قد أرسل ابن عمه مسلم بن عقيل إلى الكوفة قبل أن يتوجه إليها لأخذ البيعة من أهلها، فأسكنه المختار داره وأكرمه.[21] كان والي الكوفة حينئذ النعمان بن بشير الأنصاري والد زوجة المختار عمرة، فعزله يزيد بن معاوية وولى عبيد الله بن زياد على الكوفة، فقتل مسلم بن عقيل، وكان يلاحق محبي علي بن أبي طالب، ومن بايع مسلم بن عقيل. وعندما بلغه أن المختار يقول لأقومن بنصرة مسلم ولآخذن بثأره، قبض عليه وضرب عينه بقضيب كان بيده فشترها وأمر بسجنه.[22][23] وحبسه حتى مقتل الحسين بن علي.[24] ثم بعث المختار إلى عبد الله بن عمر بن الخطاب يسأله أن يشفع فيه، وقد كان ابن عمر زوج أخت المختار صفيه بنت أبي عبيد، فكتب ابن عمر إلى يزيد بن معاوية يشفع فيه، فأرسل يزيد إلى ابن زياد يأمره بإطلاقه فأطلقه.[22] وقال له إن وجدتك بعد ثلاثة أيام بالكوفة ضربت عنقك.[25]

المختار مع أبناء الزبير

توجه المختار إلى الحجاز وهو يتوعد بقطع أنامل عبيد الله بن زياد، وأن يقتل بالحسين بن علي بعدد من قتل بدم يحيى بن زكريا[26] فبايع عبد الله بن الزبير[27] وأصبح من كبار الأمراء عنده. ولما حاصره الحصين بن نمير مع أهل الشام، دافع المختار عن ابن الزبير بأشد القتال وأبلى أحسن بلاء، وكان أشد الناس على أهل الشام. وكان أهل الكوفة قد اجتمعوا على طاعة ابن الزبير، وكان المختار قد اشترط في بيعته لابن الزبير أن يوليه العراق، ولكنه ما لبث أن نكث بيعته لابن الزبير، وعاد إلى الكوفة. وفي الطريق كان لا يمر على مجلس إلا وسلم على أهله، وقال أبشروا بالنصرة والفلج أتاكم ما تحبون، وبايعه عبيدة بن عمرو البدئي من كندة وإسماعيل بن كثير[28] وكثير من الشيعة في الكوفة.

المختار في الكوفة

ولى عبد الله بن الزبير إبراهيم بن محمد بن طلحة وعبد الله بن يزيد الخطمي على الكوفة، فقاما بسجن المختار، حتى لا يشارك جيش التوابين الذي كانوا تحت قيادة سليمان بن صرد الخزاعي، وكان المختار يقول في السجن «أما ورب البحار والنخيل والأشجار والمهامه والقفار والملائكة الأبرار والمصطفين الأخيار، لأقتلن كل جبار بكل لدن خطار ومهند بتار بجموع الأنصار ليس بمثل أغمار ولا بعزل أشرار حتى إذا أقمت عمود الدين، وزايلت شعب صدع المسلمين، وشفيت غليل صدور المؤمنين وأدركت ثار النبيين، لم يكبر على زوال الدنيا، ولم أحفل بالموت إذا أتى»[29] وبعد مقتل سليمان بن صرد وجمع من جيش التوابين عاد من بقي منهم إلى الكوفة، كتب إليهم المختار من الحبس يثني عليهم ويمنيهم الظفر، ويعرفهم أنه هو الذي أمره ابن الحنفية بطلب ثأر الحسين بن علي، فقرأ كتابه رفاعة بن شداد والمثنى بن مخربة العبدي وسعد بن حذيفة بن اليمان ويزيد بن أنس وأحمر بن شميط الأحمسي وعبد الله بن شداد البجلي وعبد الله بن كامل، فلما قرأوا كتابه بعثوا إليه ابن كامل يقولون له : "إننا بحيث يسرك، فإن شئت أن نأتيك ونخرجك من الحبس فعلنا". فأتاه فأخبره فسر بذلك وقال لهم "إني أخرج في أيامي هذه".[30] وكتب المختار إلى عبد الله بن عمر ليشفع له عند عبد الله بن الزبير، ويخرجه من السجن ففعل فأمر ابن الزبير بإخراج المختار من سجن الكوفة، ثم ولى ابن الزبير عبد الله بن المطيع على الكوفة، وجعل الأخير على شرطته إياس بن أبي مضارب العجلي. وأراد ابن مطيع أن يودع المختار في السجن، فأرسل زائدة بن قدامة ليأتي به، وكان زائدة ابن عم المختار وبين للمختار ما يريده ابن مطيع، فتظاهر المختار بالمرض، ولم يذهب إلى ابن مطيع. وفيما بعد توجه عبد الرحمن بن شريح وسعيد بن منقذ الثوري وسعر بن أبي الحنفي والأسود بن جراد الكندي وقدامة بن مالك الجشمي إلى محمد بن الحنفية، ليُعلموه أن المختار قد ادعى أنه موكل من قبله بالثأر لدماء أخيه الحسين بن علي. وعندما وصلوا إليه أعلموه حال المختار وما دعاهم إليه واستأذنوه في إتباعه، فقال لهم "وأما ما ذكرتم ممن دعاكم إلى الطلب بدمائنا، فوالله لوددت أن الله انتصر لنا من عدونا بمن شاء من خلقه، ولو كره لقال لا تفعلوا".[31] وبعد هذه الحادثة بايع المختار جمع كبير من الشيعة، ثم بايعه إبراهيم بن الأشتر النخعي، وكان معروفًا بالشجاعة. وبعدها اجتمع رأي أصحاب المختار على أن يخرجوا ليلة الخميس لأربع عشرة من ربيع الأول سنة ست وستين للهجرة،[32] فكان ذلك، وارتفع شعار المختار "يالثارات الحسين" في أنحاء الكوفة، وأخرج عامل ابن الزبير عبد الله بن مطيع من الكوفة، وتولى الحكم فيها.

قتاله قتلة الحسين

كان المختار يطالب بدم الحسين بن علي ورفع شعار يالثارات الحسين وكان موكلاً من محمد بن علي بن أبي طالب المعروف بابن الحنفية [33][34] فقتل أغلبية من شارك في قتال الحسين بن علي بن أبي طالب، وعلى رأسهم عمر بن سعد وشمر بن ذي الجوشن وعبيد الله بن زياد وحرملة بن كاهل الأسدي وعبد الرحمن بن سعيد بن قيس الكندي وسنان بن أبي أنس وخولي بن يزيد الأصبحي والحصين بن نمير.

مقتل شمر بن ذي الجوشن

هرب شمر بن ذي الجوشن من الكوفة بعد أن أعلن تمرده على المختار الثقفي، وإتجه إلى البصرة التي كان فيها مصعب بن الزبير. فوصل شمر قرية يقال لها "علوج"، فأرسل غلامًا له ومعه كتاب إلى مصعب بن الزبير يخبره بقدومه إليه ومكانه، ولكن كيان أبو عمرة أحد قادة جيش المختار الثقفي عثر عليه في الطريق فعرف مكان شمر فتوجه إليه. وعندما وصل إليه خرج شمر ومعه سيفه لقتال كيان أبو عمرة، فما زال يناضل عن نفسه حتى قُتل وقطع كيان أبو عمرة رأسه، وأرسله إلى المختار الثقفي.[35]

مقتل خولي بن يزيد الأصبحي

بعث المختار عبد الله بن كامل الشاكري صاحب حرسه إلى دار خولي بن يزيد الأصبحي، فكبس بيته. فخرجت إليهم امرأته، فسألوها عنه، فقالت "لا أدري أين هو"، وأشارت بيدها إلى المكان الذي هو مختف فيه، وقد كانت تبغضه من ليلة قدم برأس الحسين معه إليها، وتلومه على ذلك واسمها "العبوق بنت مالك بن نهار بن عقرب الحضرمي"، فدخلوا عليه فوجدوه قد وضع على رأسه قوصرة. فحملوه إلى المختار، فأمر بقتله قريبا من داره، وأن يحرق بعد ذلك.[36]

مقتل عمر بن سعد بن أبي وقاص

لما خرج المختار على الكوفة، استجار عمر بن سعد بن أبي وقاص بعبد الله بن جعدة بن هبيرة، وكان صديقًا للمختار من قرابته من علي، فأتى المختار فأخذ منه لعمر بن سعد أمانًا مضمونه أنه آمن على نفسه وأهله وماله، ما أطاع ولزم رحله ومصره، ما لم يحدث حدثًا، وأراد المختار ما لم يأت الخلاء، فيبول أو يغوط. ولما بلغ عمر بن سعد أن المختار يريد قتله، خرج من منزله ليلاً يريد السفر نحو مصعب أو عبيد الله بن زياد، فنمى للمختار بعض مواليه ذلك، فقال المختار: "وأي حدث أعظم من هذا". وقيل: إن مولاه قال له ذلك، وقال له: "تخرج من منزلك ورحلك؟ ارجع، فرجع". وبعد بضع ليالي قال المختار لأصحابه: "لأقتلن غدًا رجلا عظيم القدمين، غائر العينين، مشرف الحاجبين، يسر بقتله المؤمنون والملائكة المقربون". وكان الهيثم بن الأسود حاضرًا، فوقع في نفسه أنه أراد عمر بن سعد. فبعث إليه ابنه الغرثان فأنذره، فقال: "كيف يكون هذا بعد ما أعطاني من العهود والمواثيق". ثم أرسل إليه كيان أبو عمرة، فأراد الفرار منه فعثر في جبته فضربه أبو عمرة بالسيف حتى قتله، وجاء برأسه في أسفل قبائه حتى وضعه بين يدي المختار.[5][37]

مقتل عبيد الله بن زياد

أرسل المختار جيشه الذي كان في الكوفة لقتال عبيد الله بن زياد بقيادة إبراهيم بن الأشتر النخعي،[38] فوصل جيش المختار إلى الموصل للقاء جيش الشام فيها، والتقى الجيشان فيها بالقرب من نهر يقال له "الخازر". وبعد قتال شديد بين الجيشين كانت الغلبة لجيش الكوفة بقيادة إبراهيم بن الأشتر، فقال إبراهيم لأصحابه "إني قتلت رجلاً وجدت منه رائحة المسك شرقت يداه وغربت رجلاه تحت راية منفردة على شاطئ نهر خازر".[39] فلما ذهبوا إليه وجدوا أنه عبيد الله بن زياد، فقطعوا رأسه وأرسلوه إلى المختار في الكوفة، وكان ذلك سنة ست وستين للهجرة.[40]

مقتل مجموعة من المشاركين في قتل الحسين

بعث المختار إلى يزيد بن ورقاء، وكان قد قتل عبد الله بن مسلم بن عقيل. فلما أحاطت الشرطة بداره، خرج فقاتلهم فرموه بالنبل والحجارة حتى سقط، ثم حرقوه وبه رمق الحياة، ومن ثم بعث إلى حكيم بن فضيل السنبسي، وكان قد سلب العباس بن علي بن أبي طالب يوم قُتل الحسين، فذهب أهله إلى عدي بن حاتم، فركب ليشفع فيه عند المختار. فخشي أولئك الذين أخذوه أن يسبقهم عدي إلى المختار فيشفعه فيه، فقتلوا حكيمًا قبل أن يصل إلى المختار.[41] وبعث المختار إلى زيد بن رقاد الجنبي، وكان يقول "لقد رميت فتى منهم بسهم وكفه على جبهته يتقي النبل، فأثبت كفه في جبهته فما استطاع أن يزيل كفه عن جبهته وكان ذلك الفتى عبد الله بن مسلم بن عقيل، وأنه قال حين رميته اللهم إنهم استقلونا واستذلونا فاقتلهم كما قتلونا" ثم إنه رمى الغلام بسهم آخر وكان يقول جئته وهو ميت فنزعت سهمي الذي قتلته به من جوفه ولم أزل أنضنضه الآخر عن جبهته حتى أخذته وبقي النصل. فلما أتاه أصحاب المختار خرج إليهم بالسيف، فقال لهم ابن كامل لا تطعنوه ولا تضربوه بالسيف، ولكن إرموه بالنبل والحجارة، ففعلوا ذلك به، فسقط فأحرقوه حيًا.[42] وطلب أيضًا عمرو بن الصبيح الصدائي، وكان يقول "لقد طعنت فيهم وجرحت، وما منهم أحدًا"، فأتى ليلاً، فأخذ وأحضر عند المختار فأمر بإحضار الرماح، وطعن بها حتى مات.[43]

قتاله مجموعة من قتلة الحسين وهربهم منه

بعث المختار إلى مرة بن منقذ العبقيسي قاتل علي بن الحسين، وكان شجاعًا فأحاطوا بداره فخرج إليهم على فرسه وبيده رمحه فطاعنهم، فضرب على يده وهرب منهم فنجا، ولحق بمصعب بن الزبير وشلت يده بعد ذلك.[44] وطلب المختار رجلاً من خثعم اسمه عبد الله بن عروة الخثعمي، كان يقول "رميت فيهم بإثني عشر سهمًا، ففاته"، ولحق بمصعب بن الزبير، فهدم داره.[45] وأرسل إلى محمد بن الأشعث، وهو في قرية له إلى جنب القادسية، فطلبوه فلم يجدوه. وكان قد هرب إلى مصعب، فهدم المختار داره، وبنى بلبنها وطينها دار حجر بن عدي الكندي، التي كان زياد قد هدمها.[46]

مقتله

في سنة 67 هـ ولى عبد الله بن الزبير أخوه مصعب بن الزبير على العراق، بعد أن عزل الحارث بن عبد الله بن أبي ربيعة المخزومي عن ولايتها، وطلب منه أن لا يبقي للمختار وأصحابه باقية في العراق. وقد كان كل من كان المختار يطلبه قد فر من الكوفة إلى البصرة، وأرسل مصعب بن الزبير في طلب المهلب بن أبي صفرة، فاستجاب المهلب لذلك، وجاء إلى البصرة في جيش كبير لمساندة جيش مصعب المتوجه لقتال المختار في الكوفة.[47] أما المختار فقد أرسل جيشًا بقيادة أحمر بن شميط، وجعل على ميمنته عبد الله بن كامل الشاكري وعلى ميسرته عبد الله بن وهب الجشمي وعلى الخيل وزير بن عبد الله السلولي وعلى الموالي كيان أبو عمرة وعلى الرجالة كثير بن إسماعيل الكندي. وسار جيش أحمر بن شميط حتى ورد المذار قرب الكوفة، وعسكر جيش مصعب بن الزبير بالقرب منها، فالتقى الجيشان فيها. وفي اليوم الأول من القتال، قتل كيان أبو عمرة ومعه جمع كبير من الموالي، بعدما أمرهم أحمر بن شميط بالترجل عن جيادهم، والنزول إلى ساحة المعركة راجلين. فهجمت عليهم خيل جيش مصعب بن الزبير بقيادة عباد بن الحصين، فقتلوا منهم جمعًا كبيرًا، ثم أمر مصعب بن الزبير بالهجوم على جيش المختار، فهجم جيش مصعب وقتل أحمر بن شميط وعبد الله بن كامل الشاكري.[48] وبعد ذلك، سار جيش مصعب بن الزبير إلى الكوفة لقتال المختار، فحوصر المختار في قصره لأربعة أشهر، ثم أراد من أصحابه أن يخرجوا للقتال معه خارج أسوار القصر، فرفضوا. لم يعد أمام المختار من خيار سوى الخروج من القصر لمقاتلة محاصريه، فاغتسل وتحنط ثم وضع الطيب على رأسه ولحيته وخرج في تسعة عشر رجلاً للقتال، كان منهم السائب بن مالك الأشعري، فقاتل حتى قتل، وقد قتله أخوان يدعى أحدهما طرفة والآخر طرافًا ابنا عبد الله بن دجاجة من بني حنيفة، ثم قطعت كفه وسمرت بمسمار إلى جانب المسجد، وقطع رأسه، وقد كان مقتله في الرابع عشر من رمضان سنة سبع وستين، وله من العمر سبع وستون سنة.[49]

قبره

مسجد الكوفة حيث دفن المختار الثقفي

دُفن المختار بعد مقتله في داره وكان قبره مخفي وتختلف الروايات عن شخصية من اكتشف موضعه حيث يروي البعض بان من اكتشفه كان آية الله العظمى السيد محمد مهدي بحر العلوم وذلك عام 1181 هـ فقد وجد صخرة مكتوب عليها بالخط الكوفي هذا قبر المختار بن أبي عبيد الثقفي الآخذ بثارات الحسين.[50] فيما يروي آخرين ان الشيخ عبد الحسين الطهراني عندما رمم قبور آل البيت في العراق عام 1285 هـ فحص عن مرقد المختار في أنحاء الكوفة واشار إليه السيد رضا محمد بحر العلوم بانه في الزاوية الشرقية بجنب الحائط القبلي من مسجد الكوفة فامر الطهراني بحفر الموضع فظهرت صخرة منقوش عليها هذا قبر المختار بن أبي عبيدة الثقفي وتم اجراء تعميرات على موضع القبر [51]

مكانته

لدى الشيعة

يعظم الكثير من الشيعة المختار وذلك لمطالبته بدم الإمام الحسين بن علي الإمام الثالث، والذي قتل في واقعة الطف ويروي الشيعة عن الإمام محمد الباقر الإمام الخامس حديثًا عن المختار بأنه قال

لا تسبوا المختار فإنه قتل قتلتنا، وطلب ثأرنا، وزوج أراملنا، وقسم فينا المال على العسرة.[52][53]

وكذلك حديث عن الإمام جعفر الصادق الإمام السادس أنه قال

ما امتشطت فينا هاشمية ولا اختضبت حتّى بعث إلينا المختار برؤوس الذين قتلوا الحسين[54]

وعندما قتل المختار عبيد الله بن زياد أرسل رأسه إلى محمد بن الحنفية الذي أرسله إلى الإمام علي السجاد وكان السجاد يتغدى عندما جيئ بالرأس إليه فسجد شكرا لله وقال

الحمد لله الذي أدرك لي ثأري من عدوّي وجزى الله المختار خيراً [55][56]

ويروى ان جماعة دخلت على الإمام محمد الباقر فجاء رجل من اهل الكوفة فتناول يد الإمام ليقبّلها فمنعه وقال له من أنت ؟ فقال أنا أبو الحكم بن المختار بن أبي عبيد الثقفي وقال أصلحك الله إنّ الناس قد أكثروا في أبي والقول والله قولك فقال الإمام : «وأيّ شيء يقولون؟» قال: يقولون كذّاب ولا تأمرني بشيء إلا قبلته فقال: « سبحان الله! أخبرني أبي أن مهر اُمّي ممّا بعث به المختار إليه، أو لم يبنِ دورنا، وقتل قاتلنا، وطلب بثأرنا؟! فرحم الله أباك - وكرّرها ثلاثاً - ماترك لنا حقّا عند أحد إلا طلبه [57][58][59]» وعن عمر بن علي بن الحسين قال « أن علي بن الحسين عليهما السلام لما اتي برأس عبيد الله ورأس عمر بن سعد خر ساجدا وقال: الحمد لله الذي أدرك بي ثاري من أعدائي وجزى الله المختار خيرا [60][61]»

وهنالك روايات وردت في بعض كتب الشيعة في ذم المختار حيث يروى عن الإمام علي بن الحسين أنه عندما جاءه بعض رسل المختار قال

أميطوا عن بابي فإني لا أقبل هدايا الكذابين، ولا أقرأ كتبهم[62]

إلا أن بعض الشيعة يؤكدون أن الأئمة كانو لايبينون تأييدهم للمختار علانية خوفاً من جواسيس الدولة الأموية إذ لم يكن لهم لا حامي ولا نصير في المدينة وكانوا يظهرون مدح المختار وتأييده أمام خواص أصحابهم فقط

لدى السنة

يعتبر بعض السنة أن المختار يظهر التشيع ويبطن الكهانة، وهو الكذاب المقصود بالحديث المروي عن النبي محمد حيث يقول «إن في ثقيف كذابًا ومُبِيرًا». كما يعتبرونه صاحب مذهب الكيسانية، ويروون عن رفاعة القباني بأنه دخل على المختار يومًا، فألقى المختار له وسادة، وقال "لولا أن أخي جبريل قام عن هذه لألقيتها لك".[63] وقيل لابن عمر - وكان زوج أخت المختار وصفيه - أنه قيل له بأن المختار يزعم أن الوحي يأتيه، فقال صدق تعالى Ra bracket.png وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ Aya-121.png La bracket.png[64] وكذلك يروون عن أنيسة بنت زيد بن أرقم ان اباها دخل على المختار فقال له المختار يا أبا عامر لو سبقت رأيت جبريل وميكائيل فقال له زيد حقرت وتعست أنت أهون على الله من ذلك كذاب مفتر على الله ورسوله [65]

وقال أبو داود الطيالسي: حدثنا قرة بن خالد عن عبد الملك بن عمير، عن رفاعة بن شداد قال: كنت ألصق شيء بالمختار الكذاب، قال: فدخلت عليه ذات يوم فقال: دخلت وقد قام جبريل قبل من هذا الكرسي. قال: فأهويت إلى قائم السيف لأضربه حتى ذكرت حديثا حدثنيه عمرو بن الحمق الخزاعي أن رسول الله Mohamed peace be upon him.svg قال: « إذا أمن الرجل الرجل على دمه ثم قتله رفع له لواء الغدر يوم القيامة » فكففت عنه.[66]

مسلسل المختار الثقفي

في عام 2010، أنتجت شركة سيما فيلم الإيرانية أول مسلسل تلفزيوني يعرض حياة المختار تحت اسم "المختار الثقفي" من إخراج داود ميرباقري وبطولة فريبرز عربنيا وفرهاد أصلاني ومهدي فخيم زاده ورضا كيانيان وفريبا كوثري ونسرين مقانلو، وبلغت عدد حلقات المسلسل 40 حلقة، عرض لأول مرة على تلفزيون جمهورية إيران الإسلامية باللغة الفارسية، وتمت دبلجته فيما بعد إلى العربية، وعرض على قناة I Film الإيرانية في صيف عام 2011.

انظر أيضًا

المصادر

  1. ^ بحار الأنوار، ج 45، ص 350؛ الكامل في التاريخ لابن اثير، ج 4، ص 171
  2. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - ذكر قتل المختار قتلة الحسين
  3. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - ج6 -ذكر الخبر عن أمر المختار مع قتلة الحسين بالكوفة
  4. ^ الأعلام - خير الدين الزركلي - ج ٧ - الصفحة ١٩٢
  5. ^ أ ب الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤١
  6. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - ج6 - في مقتل عبيد الله بن زياد ومن كان معه من أهل الشام
  7. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٦٤
  8. ^ أ ب تاريخ الرسل والملوك - الطبري - ج6 - في ذكر الخبر عن سبب وثوبه بهم وتسمية من قتل منهم ومن هرب فلم يقدر عليه منهم
  9. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - ج6 - في ذكر خبر قتل مصعب المختار بن أبي عبيد
  10. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٧٣
  11. ^ زينب فاضل رزوقي مرجان. "العلويين في العصر الاموي". موقع كلية التربية للعلوم الإنسانية، جامعة بابل. 6/10/2011.
  12. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - وهذه ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي
  13. ^ ذوب النضار - ابن نما الحلي - الصفحة ٥٩
  14. ^ البداية والنهاية لابن كثير//ترجمة المختار بن اب عبيد الثقفي
  15. ^ أبو الحسن أحمد ابن يحيى ابن جابر - أنساب الأشراف - ج5 - ص214
  16. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - هذه ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي
  17. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - الجزء الخامس - في ذكر بيعة الحسن بن علي
  18. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٣ - الصفحة ٤٠٤
  19. ^ معجم رجال الحديث//الخوئي// القسم الاول: (1) من الباب (8) من حرف الميم ترجمة "المختار بن أبي عبيدة الثقفي
  20. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٤٦
  21. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٢
  22. ^ أ ب الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ١٦٩
  23. ^ البداية والنهاية - ابن كثير – الجزء الثامن - فصل في هذه السنة أعني سنة أربع وستين
  24. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٣٦
  25. ^ البداية والنهاية - ابن كثير – الجزء الثامن - فصل في هذه السنة أعني سنة أربع وستين
  26. ^ البداية والنهاية - ابن كثير – الجزء الثامن - فصل في هذه السنة أعني سنة أربع وستين
  27. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ١٧١
  28. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ١٧٢
  29. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ١٧٣
  30. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢١١
  31. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢١٤
  32. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢١٦
  33. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٥٠
  34. ^ حابا لتصروم - يافه، فصول في تاريخ العرب والإسلام، ص 136
  35. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - مقتل شمر بن ذي الجوشن أمير السرية التي قتلت حسينا
  36. ^ البداية والنهاية – ابن كثير - الجزء الثامن - مقتل مقتل خولي بن يزيد الأصبحي الذي احتز رأس الحسين
  37. ^ البداية والنهاية – ابن كثير - الجزء الثامن - مقتل عمر بن سعد بن أبي وقاص أمير الذين قتلوا الحسين
  38. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - الجزء السادس - مقتل عبيد الله بن زياد ومن كان معه من أهل الشام
  39. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - الجزء السادس - مقتل عبيد الله بن زياد ومن كان معه من أهل الشام
  40. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - وهذه ترجمة ابن زياد
  41. ^ البداية والنهاية – ابن كثير - الجزء الثامن - فصل تتبع قتلة الحسين
  42. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤٣
  43. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤٤
  44. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤٣
  45. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤٤
  46. ^ الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج ٤ - الصفحة ٢٤٤
  47. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - مقتل المختار بن أبي عبيد على يدي مصعب بن الزبير
  48. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - الجزء السادس - ذكر خبر قتل مصعب المختار بن أبي عبيد
  49. ^ تاريخ الرسل والملوك - الطبري - الجزء السادس - ذكر خبر قتل مصعب المختار بن أبي عبيد
  50. ^ "مراقد مسلم بن عقيل وهانئ بن عروة والمختار الثقفي"، مؤسسة الحكمة للثقافة الإسلامية.
  51. ^ تاريخ الكوفة - السيد البراقي - الصفحة ١٠١
  52. ^ بحار الانوار ج45 ص350
  53. ^ اختيار معرفة الرجال ج 1 ص 340
  54. ^ اختيار معرفة الرجال ج1 ص 341
  55. ^ معالي السبطين في احوال الحسن والحسين - محمد مهدي الحائري - ج2 - ص 260
  56. ^ بحار الأنوار 45: 344| 13
  57. ^ بحار الأنوار 45: 351
  58. ^ طرائف المقال - السيد علي البروجردي - ج ٢ - الصفحة ٥٨٨
  59. ^ اختيار معرفة الرجال ١ / ٣٤٠
  60. ^ تهذيب الأحكام ١ / 466 - 467
  61. ^ طرائف المقال - السيد علي البروجردي - ج ٢ - الصفحة ٥٨٩
  62. ^ بحار الانوار ج45 ص332
  63. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - وهذه ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي
  64. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - وهذه ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي
  65. ^ البداية والنهاية - ابن كثير - الجزء الثامن - ترجمة المختار بن أبي عبيد الثقفي - ص70
  66. ^ وقد رواه أسباط بن نصر وزائدة والثوري عن إسماعيل السدي، عن رفاعة بن شداد القتباني فذكر نحوه.