محمد تقی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English

مختصات: ۳۳°۲۲′۴۸.۱″ شمالی ۴۴°۲۰′۱۶.۷۴″ شرقی / ۳۳.۳۸۰۰۲۸° شمالی ۴۴.۳۳۷۹۸۳۳° شرقی / 33.380028; 44.3379833

امام شیعه
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
محمد تقی
Muhammad al-Jawad-3.jpg
نقش نهمین امام شیعیان
نام محمد تقی
کنیه ابوجعفر
لقب(ها) تقی و جواد
زادروز ۱۰ رجب ۱۹۵ قمری
زادگاه مدینه
درگذشت ۲۹ ذی القعده ۲۲۰ قمری
مدفن کاظمین
پدر رضا
مادر سبیکه (خیزران)
فرزند(ان) هادی، مبرقع، حسین، عمران، فاطمه، خدیجه، ام‌کلثوم
طول عمر

پیش از امامت ۸ سال
(سال ۱۹۵ تا ۲۰۳ پس از هجرت)

دوران امامت ۱۷ سال
(سال ۲۰۳ تا ۲۲۰ پس از هجرت)
شیعه
Hadith Ali.svg
عقاید
اصول توحید • نبوت • معاد یا قیامت
عدل • امامت
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
علما روحانیان شیعه
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه چراغ • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

محمد بن علی بن موسی معروف به جواد (بخشنده) و تقی (پرهیزگار) نهمین امام شیعیان دوازده امامی بعد از پدرش علی بن موسی الرضا و قبل از پسرش هادی می باشد. از او گاهی با عنوان ابوجعفر هم یاد می کنند. ایرانی ها او را به اسم امام محمد تقی یا امام جواد می خوانند. محمد تقی در سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد[۱] و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش از دنیا رفت. پس از مرگ پدر، مامون او را به بغداد فرا خواند و برای اینکه او را آنجا نگه دارد، دخترش را به ازدواج او در آورد. بعدها جواد اجازه پیدا کرد به مدینه برگردد، جایی که زندگی اش را وقف تدریس کرد. بعد از مرگ مامون، جواد دوباره به بغداد فراخوانده شد و بنا به روایات شیعی، به تحریک خلیفه جدید، معتصم و بدست همسرش مسموم شد. جواد با 25 سال عمر، کوتاهترین دوران زندگی را در بین ائمه شیعیان دوازده امامی به خود اختصاص می دهد.[۲][۳]

تولد و سالهای اولیه زندگی

محمد (بن علی) معروف به جواد و تقی، همچنین ابن الرضا (پسر رضا) خوانده می شد. پدرش او را ابوجعفر خطاب می کرد. و برای اینکه با محمد باقر، امام پنجم، که او هم ابوجعفر نامیده می شد اشتباه نشود، تاریخ نویسان جواد را ابوجعفر ثانی می نامیدند. جواد در مدینه به دنیا آمد و به نوشته شیخ کلینی، مادرش کنیزی از نوبیا در شمال آفریقا به نام حبیبه بود. با این حال برخی او را خیزران، از امپراتوری روم شرقی می دانند و برخی دیگر او را از خانواده ماریه، همسر پیامبر اسلام می دانند.[۲][۴] پدر جواد عادت داشت به اصحابش یادآوری کند که صاحب فرزندی خواهد شد که بعد از او عهده دار منصب امامت خواهد شد. با این حال زمان زیادی گذشت تا شیعیان فرزند مذکور را با چشم خودشان ببینند. جواد تنها چهار سال داشت وقتی پدرش مجبور شد او را در مدینه تنها گذاشته، برای بر عهده گرفتن مقام جانشینی که مامون برایش تدارک دیده بود، عازم سفر به خراسان شود. شیعیان عادت داشتند از رضا بپرسند آیا اگر برای او اتفاقی بیفتد، پسری در آن سن خواهد توانست مسئولیت امامت و رهبری شیعه را بر عهده بگیرد؛ و رضا معمول بود داستان عیسی را برایشان نقل کند که حتی سن کمتری داشت وقتی به مقام نبوت رسید.[۵]

جواد

محمد بن علی، به خاطر کرم و بخششی که نسبت به مردم داشت، جواد (بخشنده) خوانده می شد. حتی در سالهای اولیه ی زندگی، وقتی پدرش در خراسان بود، اصحابش او را از درب فرعی خانه خارج می کردند تا با افراد کمتری مواجه شود که برای دریافت کمک گرد خانه اش تجمع می کردند. گفته می شود که پدرش، رضا، با شنیدن این خبر نامه ای از خراسان برایش فرستاد تا به او سفارش کند تا به حرف کسانی که به او می گویند از درب اصلی رفت و آمد نکند، گوش ندهد؛ که این بخاطر خست آنهاست که می ترسند از او خیری به دیگران برسد. رضا در این نامه به پسرش سفارش کرده بود که: "هر وقت می خواهی از خانه خارج شوی، مقداری سکه طلا و نقره همراه داشته باش. هیچ کس از تو درخواستی نکند مگر اینکه چیزی به او بدهی. از عموها یا دایی هایت اگر کسی نیازی داشت، کمتر از پنجاه دینار به او نده، و می توانی بیشتر ببخشی اگر بخواهی. و از عمه ها و خاله هایت اگر کسی درخواستی داشت، کمتر از بیست و پنج دینار به او نده و می توانی بیشتر ببخشی اگر بخواهی."[۶]

کمال زودرس و امامت

محمد جواد که تقی (پرهیزکار) هم نامیده می شود، نه سال و به روایتی هفت سال داشت وقتی پدرش در خراسان از دنیا رفت، و بنا به اعتقاد شیعه، به امر خداوند و به حکم پدرش، عهده دار مقام امامت شد. با وجود سن کم، اما، جواد کودکانه رفتار نمی کرد. دانش و صلاحیت او را معمولا با عیسی بن مریم مقایسه می کنند که با وجود خردسالی به مقام رسالت رسیده بود.(قرآن 5:110)[۴] اولین برخورد مامون با جواد، به گونه ای که در منابع شیعی ثبت شده است، جالب توجه است. روایت شده است که وقتی مامون با پرنده های شکاری اش برای شکار از شهر خارج شده بود، از جاده ای می گذشت که تعدادی کودک از جمله جواد در آن مشغول بازی بودند. وقتی مامون و همراهانش با اسب به آنها نزدیک شدند، همه ی بچه ها به جز جواد، که همانجا ثابت ایستاده بود، پا به فرار گذاشتند. این حرکتِ جواد، تعجب مامون را برانگیخت. کالسکه اش را کنارش نگه داشت تا بپرسد چرا مثل بقیه فرار نکرده است. جواد پاسخ داد: "جاده آنقدر تنگ نیست که جا برای عبور تو نباشد؛ و گناهی مرتکب نشدم که از تو بترسم؛ و گمان نمی کنم از آن دسته آدمها باشی که بی تقصیر به کسی آسیب بزنی، پس دلیلی برای فرار ندارم." خلیفه از این جواب خوشش آمد. پس از اینکه کمی از او فاصله گرفت، یکی از بازهای شکاری اش، ماهی ای کوچک برایش آورد. مامون ماهی را در دست پنهان کرده، به سمت جواد که هنوز آنجا ایستاده بود برگشته، از او خواست حدس بزند چه در دست پنهان دارد. جواد پاسخ داد: "خالق موجودات زنده ماهی کوچکی در دریا خلق کرده تا باز پادشاهان آنرا شکار کند و خلفا بوسیله آن اولاد پیغمبر را امتحان کنند."[۴][۷] مامون که از این پاسخ به وجد آمده بود از خاندانش پرسید و جواد پاسخش را داد. مدت زیادی از این اتفاق نگذشت که مامون گردهمایی بزرگی ترتیب داد که در آن انواع سوالات از امام جوان پرسیده شد، که پاسخ های جواد همه را به شگفتی واداشت. بعد از آن مامون رسما اعلام کرد که دخترش را به ازدواج جواد در آورده است.[۴]

گفته می شود که یحیی بن اکثم، قاضی القضاتِ امپراطوری عباسی، که در این گردهمایی حضور داشت، مشتاق بود تا امام را در حضور مامون عباسی به چالش بکشد، پس پرسید: "کفاره ی گناه کسی که در لباس احرام حیوانی را شکار کند چیست؟" که جواد قبل از پاسخ، سوالهایی پرسید که باعث شگفتی کسانی که مخالف ازدواج او با دختر مامون بودند شد. از قبیل اینکه: "آیا شکار در خارج از منطقه احرام بوده یا در داخل آن؛ آیا شکارچی از گناهش آگاه بوده یا از روی جهل مرتکب شده؛ آیا شکارچی به عمد شکار را کشته یا از روی اشتباه؛ آیا شکارچی آزاد است یا بنده، بالغ بوده یا نابالغ، برای اولین بار مرتکب شده یا قبلا هم انجام داده؛ شکار، پرنده بوده یا چیز دیگری، کوچک بوده یا بزرگ، آیا فرد خاطی از گناهش پشیمان است یا بر آن اصرار دارد، آیا شکارش را مخفیانه، در شب کشته، یا در روشنایی روز و در ملا عام؛ آیا شکارچی در لباس احرام حج بوده یا عمره؟..."[۴][۸] گردهمایی مشابهی در مدینه برگزار شد با حضور افراد برجسته زیادی که از سراسر سرزمین های اسلامی به سفر حج آمده بودند (و در شک بودند که جواد با وجود سن کم، امام باشد) برگزار شد که گفته می شود چنان باعث حیرت آنها شد که تمام شک آنها از بین رفت. همچنین شیخ کلینی روایت می کند که مشاورین حرم به او آزمونی دادند که چندین روز طول کشید و جواد در آن به سی هزار سوالی که از او پرسیده شد، پاسخ داد.[۴] همچنین نقل شده است که در مناظره با ابن ابی‌داود، معتصم حکم فقهی صادر شده از جواد را به دلیل استدلال قرآنی او بر حکم فقهی ابن ابی‌داود ترجیح داده و دستور به اجرای آن داد.[۹][۱۰]

ازدواج و زندگی در دوران خلفای عباسی

به نوشته منابع شیعه، وقتی مامون علی بن موسی الرضا را مسموم کرد،[۱۱] پسرش، جواد، را از مدینه به بغداد فراخواند تا، به رغم مخالفت عباسیان، دخترش، ام فضل، را به ازدواج او در آورد. به نوشته ی یعقوبی، مامون صد هزار درهم به تازه داماد بخشید و اظهار داشت که دوست دارد در سلسله اولاد پیغمبر و علی بن ابیطالب، نقش پدربزرگ برایش ثبت شود.[۴] امام بعدی، اما، پسر ام فضل، دختر مامون، نبود بلکه از سمانه که برده ای بربر از مغرب در شمال آفریقا بود، متولد شد.[۱۲] با این وجود مامون علاقه و احترام خود را به شیعه و امام جوان حفظ کرد. جواد معمول بود به قصر مامون برود تا با علمایی که گهگاهی به آنجا مراجعه می کردند مباحثه کند.[۴][۷] پس از زندگی هشت ساله در بغداد، جواد به همراه ام فضل به مدینه برگشت. در مدینه روابطش با همسرش شکراب شد به این دلیل که ام فضل صاحب فرزند نمی شد و جواد با کنیزی به نام سمانه ازدواج کرده بود. سمانه برایش پسری به دنیا آورد که بعدها، به عنوان امام دهم، جانشین جواد شد. ام فضل همچنان سرناسازگاری داشت تا اینکه بعد از مرگ مامون در سال 833 اوضاع بدتر هم شد. معتصم جانشین مامون، که از جواد خوشش نمی آمد در سال 835 او را به بغداد فرا خواند. جواد، هادی را با مادرش، سمانه، در مدینه تنها گذاشت و عازم بغداد شد. جایی که قبل از اینکه، به نوشته برخی مورخین توسط ام فضل مسموم شود، یک سال دیگر هم زندگی کرد.[۱۳][۱۳]

اصحاب

جواد با وجود فشارهای حاکمان بنی‌عباس، اصحاب و شاگردان زیادی تربیت کرد که نام آن‌ها در برخی کتب شیعه در حدود ۲۶۰ نفر ذکر شده که عبدالعظیم حسنی، ابوهاشم جعفری، ابراهیم بن مهزیار اهوازی، حسین بن سعید اهوازی، دعبل خزاعی، حسن بن محبوب سراد کوفی، اسماعیل بن بزیع و صفوان بن یحیی از معروف‌ترینشان هستند.[۱۴]

سخنان برگزیده

پاسخ امام جواد علیه السلام به نامه حسین بن بشار در مورد ازدواج
  • رو کردن به خداوند از عمق دل، بهتر از خسته کردن اعضای بدن است.[۱۵]
  • پیش از موقع انتظار چیزی را نداشته باش که پشیمان می شوی؛ فقط با آرزوها زندگی نکن که قلبت سخت می شود؛ نسبت به ضعفا بخشنده باش تا خدا هم نسبت به تو بخشنده باشد.[۱۵]
  • دانشمندان غریب اند، به دلیل خیل جاهلانی که آنها را احاطه کرده اند.[۱۵]
  • از هیچ کس برای خودت دشمن نساز تا اینکه بدانی بین او و خدا چه می گذرد! اگر انسان خوبی باشد خدا او را به تو واگذار نخواهد کرد، اما اگر بد باشد، همین آگاهی تو از بد بودنش تو را از او در امان نگه خواهد داشت، پس نیازی نیست او را با خودت دشمن کنی.[۱۵]
  • اگر جهل سکوت پیشه می کرد، مردم با هم مخالفت نمی کردند.[۱۵]
  • مردم با هم برادرند؛ برادری ای که در راه خدا نباشد منجر به دشمنی می شود، چون خداوند می فرماید: در آن روز دوستان با هم دشمنند مگر متقیان.(قرآن 43:67)[۱۵]
  • نعمتی که سپاس گذاشته نشده است، گناهی می شود که بخشیده نشده است.[۱۵]
  • کسی که راههای ورود به چیزی را نمی داند، راهی برای خروج از آن پیدا نخواهد کرد.[۱۵]
  • اعتماد به خدا قیمت هر چیز عزیز است و نردبان رسیدن به هر چیز بلند.[۱۵]

مرگ

آرامگاه

جواد زندگی خانوادگی خوشایندی نداشته است به این دلیل که ام فضل، دختر مامون، با او سر سازگاری نداشت. ام فضل عادت داشت برای پدرش نامه های پی در پی فرستاده از جواد بدگویی کند. می گفت که جواد با کنیزها دمساز است. مامون اما توجهی به این شکایت ها نداشت و حتی تهدید کرد که اگر بخواهد دوباره از جواد نزدش شکایت کند، او را به حضور نخواهد پذیرفت.[۴] بر این منوال، جواد در دوران مامون دستگیر یا مورد آزار واقع نشد. پس از مرگ مامون، اما، برادرش معتصم به دنبال امام فرستاد تا به بغداد بیاید. این در ابتدای سالی بود که جواد در آن وفات یافت.[۴]

گزارشهای متنوعی از نحوه مرگ امام جواد رسیده است که در همهٔ آنها دست‌ داشتن معتصم در مسمومیت او وجود دارد. به نوشته ی ابن شهر آشوب، ام فضل به تحریک معتصم به امام زهر خوراند. بنابه قولی دیگر به وسیلهٔ شخصی به نام اشناس و به دستور معتصم شربت مسومی به وی خورانده شد. مرگ او در آخر ذی‌القعده[۱۶] سال ۲۲۰ در بغداد رخ داده‌است.[۱۷][۴][۱۸] آرامگاه جواد در شهر کاظمین در شمال بغداد و در کنار جدش موسی کاظم قرار دارد. حرم کاظمین یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های شیعیان در عراق به شمار می‌رود و روزانه مورد بازدید هزاران نفر قرار می‌گیرد. در نزدیکی این حرم، آرامگاه شیخ مفید (اولین مرجع تقلید شیعه بعد از غیبت کبریخواجه نصیرالدین طوسی، سید مرتضی و برادرش سید رضی، ابن قولویه و برخی دیگر از علمای بزرگ شیعه وجود دارد.

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشه شیعه می‌باشد.
  • دوره امامت علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دوره امامت حجت بن حسن از لحظه درگذشت امام پیشین خود آغاز شده است و چون به عقیده شیعیان دوازده امامی وی زنده است و از نظرها پنهان می‌باشد، لذا امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پیرو آن تا روز قیامت ادامه دارد.

     (۱) علی المرتضی ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)      (۲) حسن المجتبی ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)      (۳) حسین الشهید ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)      (۴) علی السجاد ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)      (۵) محمد الباقر ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)      (۶)جعفر الصادق ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)      (۷) موسی الکاظم ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)      (۸) علی الرضا ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)      (۹) محمد التقی ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)      (۱۰) علی النقی ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)      (۱۱) حسن العسکری ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)      (۱۲) محمد المهدی از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱۱۴۰ سال)


پانویس

  1. عبدالرزاق موسوی مقرم، وفاة الامام الجواد(ع)، قم، انتشارات الشریف الرضی، چاپ اول، ۱۴۱۲ق، ص۷
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1975). Shi'ite Islam. Translated by Sayyid Hossein Nasr. State University of New York Press. p. 183. ISBN 0-87395-390-8. 
  3. A Brief History of The Fourteen Infallibles. Ansariyan Publications. p. 146. 
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 190–197. 
  5. Sharif al-Qarashi 2005, p. 53
  6. Sharif al-Qarashi 2005, p. 52
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ Sharif al-Qarashi 2005, p. 206
  8. Sharif al-Qarashi 2005, pp. 210–212
  9. تفسيرالعياشي، ج۱، ص۳۱۹ - موسوعه الامام الجواد (ع)، ج۲، ص ۴۱۰
  10. منبع ثانویه برای هر دو منبع اولیه بالا: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)، رسول جعفریان، ص ۴۸۲-۴۸۶
  11. W. Madelung (1 August 2011). "ALĪ AL-REŻĀ, the eighth Imam of the Emāmī Shiʿites.". Iranicaonline.org. Retrieved 18 June 2014. 
  12. A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 151. 
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Sharif al-Qarashi 2005, p. 221
  14. شیخ طوسی، رجال، الطبعة الاولی، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ ه. ق، ص ۳۹۷-۴۰۹. شیخ طوسی تعداد آنها را ۱۲۱ نفر می‌داند. مؤلف«مسند الامام الجواد» هم تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر می‌داند(عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا(ع)، ۱۴۱۰(ه. ق)) و قزوینی آن‌ها را جمعاً ۲۵۷ نفر می‌داند(قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الی اللحد، الطبعة الاولی، بیروت، مؤسسة البلاغ (۱۴۰۸ ه. ق).
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ ۱۵٫۵ ۱۵٫۶ ۱۵٫۷ ۱۵٫۸ Sharif al-Qarashi 2005, pp. 116–124
  16. محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، علامه، بی تا، ج ۴، ص ۳۸۲
  17. الإرشاد, شیخ مفید، قم، نشر الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۷۳.
  18. Sharif al-Qarashi 2005, pp. 230–232

منابع

  • Sharif al-Qarashi, Bāqir (2005). The Life of Imam Muhammad Al-Jawad. Translated by Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications. 

پیوند به بیرون

Muhammad al-Jawad
محمد التقي الجواد  (Arabic)

9th Imam of Twelver Shia Islam
Muhammad al-Jawad-3.jpg
Born c. (811-04-12)12 April 811 CE[1]
(10 Rajab 195 AH)
Medina, Abbasid Empire
Died c. 29 November 835(835-11-29) (aged 24)
(30 Dhul Qa`dah 220 AH)[2][3]
Baghdad, Abbasid Empire
Cause of death Death by poisoning, according to most Shi'a Muslims.
Resting place Al-Kadhimiya Mosque, Iraq
33°22′48″N 44°20′16.64″E / 33.38000°N 44.3379556°E / 33.38000; 44.3379556
Other names Muhammad al-Taqi
Title
Term 819 – 835 CE
Predecessor Ali al-Ridha
Successor Ali al-Hadi
Religion Islam
Spouse(s) Sumānah[4]
Children Ali al-Hadi
Musa al-Mubarraqa
Hakimah Khātūn
Parent(s) Ali al-Ridha

Muhammad ibn ‘Alī ibn Mūsā (Arabic: محمد ابن علی ابن موسی ) (circa April 12, 811 - c. November 29, 835) was the ninth of the Twelve Imams and a descendant of the Prophet Muhammad. He was also called Abu Ja'far, Ibn al-Ridha ("the son of al-Ridha); al-Jawād ("the generous") and al-Taqī ("the pious"). His role is celebrated by the largest branch of Shia Islam, the Twelver or Athnā‘ashariyyah branch. According to Shiite accounts, he was poisoned by his wife and died at age 25, the shortest-lived of the Twelve.[5][6]

Quotations related to Muhammad al-Taqī al-Jawād at Wikiquote

Early life

Al-Jawad was born circa April 12, 811, in Medina (then part of the Abbasid Empire). He was born to his father, Ali al-Ridha and a mother whose name and background is not entirely known. According to Kulaini, his mother was a bondmaid from Nubia named Habibi. However, some say that she was Khaizaran, a girl from the Byzantine Empire. Others believe she belonged to the household of Maria al-Qibtiyya, who was the slave mother of Muhammad's young son Ibrahim.[5][7]

Al-Jawad's father, Ali al-Ridha, expected his son to take the position of Imamate after him. When al-Jawad was four, his father received a summons from the Abbasid Caliph, al-Ma'mun, asking him to be al-Ma'mun's successor. Al-Ridha left the four-year-old al-Jawad behind in Medina to respond to the summons. The Shiites questioned whether a child of that age could take on his father's responsibility as an Imamate if something happened to his father. In response, al-Ridha used to tell the story of Jesus, who had become a prophet at a younger age.[8]

"Al–Jawad"

As a young child, Muhammad al-Jawad earned the name al-Jawad ("the generous"). When his father was away, people gathered by al-Jawad's door in hopes of gaining help. Al-Jawad's caregivers had him leave his house only through another exit to avoid them. Upon hearing this, his father wrote a letter to advising his son not to listen to those who told him not to use the house's main gate. He wrote that the other advice came from stinginess and a fear that someone else might receive goodness (alms) from al-Jawad. Al-Ridha wrote: "Whenever you want to go out, keep some gold and silver with you. No one should ask you for anything without your giving it to him. If one of your uncles asks you to be pious to him, do not give him less than fifty dinars and you may give him more if you want. If one of your aunts asks you, do not give her less than twenty-five dinars and you may give her more if you want...."[9]

Imamate and amazing beliefs

Al-Jawad's age at the time of his father's death in Korasan is unknown, although probably between seven and nine. With his father's death, al-Jawad became a young Imam. According to Shia beliefs, al-Jawad acted like an adult and possessed extraordinary knowledge. Shia beliefs liken this to Jesus, who was called to leadership and his prophetic mission while still a child.[a][7]

Accounts differ as to al-Ridha's death and subsequent events. One account states that al-Ma'mun poisoned al-Ridha,[10] and then summoned al-Jawad to Baghdad in order to marry his daughter, Ummul Fadhl. This apparently provoked strenuous objections by the Abbasids. According to Ya'qubi, al-Ma'mun gave al-Jawad one hundred thousand Dirham and said, "Surely I would like to be a grandfather in the line of the Apostle of God and of Ali ibn Abu Talib."[7]

Another account states that al-Ma'mun's first meeting with al-Jawad was coincidental. According to this account, al-Ma'mun was hunting when he happened upon a group of boys including al-Jawad, who were playing. When al-Ma'mun's horsemen approached, the boys ran away, except al-Jawad. This prompted al-Ma'mun to stop his carriage and ask, "Boy, what kept you from running away with the others?" Al-Jawad replied, "The road was not so narrow that I should fear there would not be room for you to pass and I have not been guilty of any offence that I should be afraid and I considered that you were the sort of man who would not injure one who had done no wrong."

Shia traditions say that that the Caliph was delighted and after he traveling a short distance, one of his hunting birds brought him a small fish. Al-Ma'mun hid the fish in his fist, returned and asked al-Jawad: "What have I in my hand?" Al-Jawad responded: "The creator of living things has created in the sea a small fish that is fished by the falcons of the kings and caliphs to try with it the progeny of al-Mustafa.[7][11] Shiite tradition says that Al-Ma'mun was pleased with this answer and asked the child about his lineage. Soon after, the Caliph called a large gathering, during which al-Jawad was asked many questions and astonished everyone with his judgment and learning. After this, al-Ma'mun formally gave al-Jawad his daughter in marriage.[7]

According to beliefs, Yahya ibn Aktham, the Chief Justice of the Abbasid Empire, was present at al-Ma'mun's assembly and wanted to try al-Jawad in al-Ma'mun's presence. He did so by asking a question concerning atonement for a person who hunts game while dressed in pilgrimage garb (Ihram). In response, al-Jawad asked first "whether the game killed was outside the sanctified area or inside it; whether the hunter was aware of his sin or did so in ignorance; did he kill the game on purpose or by mistake, was the hunter a slave or a free man, was he adult or minor, did he commit the sin for the first time or had he done so before, was the hunted game a bird or something else, was it a small animal or a big one, is the sinner sorry for the misdeed or does he insist on it, did he kill it secretly at night or openly during daylight, was he putting on the pilgrimage garb for Hajj or for the Umrah?..." This apparently astonished the Abbasid who were critical of al-Ma'mun's decision.[7][12]

During the next annual pilgrimage (Hajj), prominent men from around the Islamic world came to Medina to see al-Jawad and another assembly was held. These men were skeptical of al-Jawad's youth and whether he truly was the Imamate). Shiite belief holds that the boy eliminated their doubts. Kulaini recounted that the superintendent of the Shrine gave al-Jawad a test that "lasted for several days, in which he answered thirty thousand questions to their great amazement!"[7]

Abbasid era

Ma'mun had asked al-Jawad to marry his daughter because he had been the pioneer of his contemporary elites.[11] One year after this marriage, al-Jawad came back to Medina with Ome Al Fazl, his wife, and devoted his life to teaching.[6] Al-Jawad also married Sumaneh,[6] who was from the Maghreb (Northwest Africa).[7][11] She bore him a son and a successor, Ali al-Hadi, who would be the tenth Shiite Imam.

After al-Ma'mun's death in 883, his successor, Al-Mu'tasim, became the new Caliph. Al-Mu'tasim did not like al-Jawad and in 835 called him to Baghdad. Al-Jawad left his son Ali-al-Hadi with his mother Sumaneh in Medina while his wife accompanied him to Baghdad. They lived there for a year before al-Jawad's wife, according to some sources, poisoned him, at the urging of the new Caliph Al-Mu'tasim.[5][6][13]

Selected Sayings

  • "Turning to God with the deep of the heart is much better than tiring the organs."[14]
  • "Do not anticipate matters before their time that you may regret. Do not live just with wishes that your hearts may be hard. Be merciful to the weak and ask for mercy from God by being merciful yourselves!"[14]
  • "Knowledgeable persons are strangers because of the many ignorant people around them."[14]
  • "Do not make an enemy of anyone until you know what there is between him and God! If he is good, God will not leave him to you and if he is bad, then your knowing of his badness will make you safe from him and so you do not need to make him your enemy."[14]
  • "Man's death by sins is more than his death by fate and his life by charity is more than his life by age."[14]
answer to hussein ibn bashar's letter about marriage
  • "If the ignorant keep silent, people will not disagree."[14]
  • "People are brothers. The brotherhood that is not in the way of Allah turns into enmity, for Allah says, Friends on that day will be foes one to another, save those who kept their duty[b] (to God)."[14]
  • "Showing something before it becomes complete spoils that thing."[14]
  • "The blessing that is not thanked becomes a sin that is not forgiven."[14]
  • "He, who does not know the entries, the exits will fail him."[14]
  • "Trusting in God is a price to every dear thing and a ladder to every high thing."[14]

Notes

See also

Footnotes

  1. ^ Shabbar, S.M.R. (1997). Story of the Holy Ka’aba. Muhammadi Trust of Great Britain. Retrieved 28 October 2013. 
  2. ^ a b c Ahlulbayt Organization (2004). A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. p. 145. 
  3. ^ a b c Sharif al-Qarashi 2005, p. 31
  4. ^ Ahlulbayt Organization (2004). A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. p. 151. 
  5. ^ a b c Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1975). Shi'ite Islam. Translated by Sayyid Hossein Nasr. State University of New York Press. p. 183. ISBN 0-87395-390-8. 
  6. ^ a b c d Ahlulbayt Organization (28 October 2014). A Brief History of the Fourteen Infallibles. Ansariyan Publications. p. 151. ISBN 978-1-312-48625-6. 
  7. ^ a b c d e f g h Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Iraḳ. AMS Press. pp. 190–197. 
  8. ^ Sharif al-Qarashi 2005, p. 53.
  9. ^ & Sharif al-Qarashi 2005, p. 52.
  10. ^ W. Madelung (1 August 2011). "ALĪ AL-REŻĀ, the eighth Imam of the Emāmī Shiʿites.". Iranicaonline.org. Retrieved 18 June 2014. 
  11. ^ a b c Sharif al-Qarashi 2005, p. 206
  12. ^ Sharif al-Qarashi 2005, pp. 210–212
  13. ^ Sharif al-Qarashi 2005, p. 221
  14. ^ a b c d e f g h i j k Sharif al-Qarashi 2005, pp. 116–124

References

Timeline

Muhammad al-Jawad
of the Ahl al-Bayt
Clan of the Banu Quraish
Born: 10th Rajab 195 AH 8 April 811 CE Died: 29th Dhul Qi‘dah 220 AH 24 November 835 CE
Shia Islam titles
Preceded by
Ali al-Ridha
9th Imam of Twelver Shi'a Islam
818–835
Succeeded by
Ali al-Hadi

External links