محمدعلی جمال‌زاده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
محمدعلی جمال‌زاده اصفهانی
Mohammad Ali Dschamalzade in Berlin.jpg
زادروز۲۳ دی ۱۲۷۰ خورشیدی
اصفهان، ایران
درگذشت۱۷ آبان ۱۳۷۶ (۱۰۵ سال)
آرامگاهقبرستان پتی ساکونه ژنو
محل زندگیاصفهان، تهران، بیروت، لوزان، دیژون، برلین، ژنو
ملیتایرانی
سال‌های فعالیت۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴
سبکواقع‌گرایی
دورهمعاصر
آثارفارسی شکر است
یکی بود یکی نبود
صحرای محشر
راه آب نامه
همسرمارگرت اگرت
والدینجمال‌الدین واعظ اصفهانی

سید محمدعلی موسوی جمال‌زاده اصفهانی (۲۳ دی ۱۲۷۰ خورشیدی در اصفهان[۱][۲][۳] – ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی بود. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی در ادبیات فارسی می‌دانند.

او نخستین مجموعهٔ داستان‌های کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود و یکی نبود در سال ۱۳۰۰ در برلین منتشر ساخت.

جمال‌زاده در سال ۱۹۶۵ نامزد جایزه نوبل ادبیات شد.[۴] او و زین العابدین رهنما و حسین قدس نخعی و ابوالقاسم اعتصام‌زاده تنها چهار فارسی‌زبانی هستند که آکادمی سوئد نامزد این جایزه اعلام کرده‌است – و هیچ‌یک جایزه را نبرده‌اند.[۵] وی در سال ۱۹۶۹ نیز در یک قدمی جایزه بود.[۶][۷]

داستان‌های وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عامیانه است.

وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۵ سالگی در یک آسایشگاه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.

زندگی[ویرایش]

جمال‌زاده در ۲۳ سالگی (حوالی سال ۱۹۱۵)

دوران کودکی[ویرایش]

جمال‌زاده در خانواده‌ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی می‌کرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر می‌کرد. جمال‌زاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی می‌کرد. وی به همراه خانواده در سال ۱۳۲۱ ه‍.ق به تهران مهاجرت کرد. جمال‌زاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت؛ اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادی‌خواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمال‌زاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آن‌جا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.[۸]

دوران جوانی[ویرایش]

جمال‌زاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملک‌زاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال هم‌دوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.

ازدواج[ویرایش]

جمال‌زاده در سال ۱۹۱۴ در شهر دیژون فرانسه با ژوزفین، دانشجوی سوئیسی هم دانشگاهی خود، ازدواج نمود. وی بار دیگر در سال ۱۹۳۱ در دوران اقامتش در ژنو با یک آلمانی به نام مارگرت اگرت ازدواج کرد.[۹]

درگذشت[ویرایش]

جمال‌زاده در پاییز ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان «رو دو فلوریسان» ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد درگذشت. بنا بر نوشتهٔ ثبت شده در کنسولگری ایران، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامه‌ها، دستنوشته‌ها و عکس‌های او در خانه‌اش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شده‌است.[۱۰] جمال‌زاده روز هفدهم آبان ۱۳۷۶ در شهر ژنوکنار دریاچه لمان درگذشت.

بلوک ۲۲ قبرستان پتی ساکونه محل مقبره محمد علی جمال‌زاده

مقبره وی در بلوک ۲۲ قبرستان پتی ساکونه در شهر ژنو قرار دارد.

فعالیت‌ها[ویرایش]

همزمان با جنگ جهانی اول کمیته‌ای به نام کمیته ملّیّون به رهبری سید حسن تقی‌زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلین تشکیل شد. این کمیته سید محمدعلی جمال‌زاده را به همکاری دعوت نمود. جمال‌زاده در سال ۱۹۱۵ به برلین رفت و تا سال ۱۹۳۰ در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلین، برای مأموریت از طرف کمیته میلیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلین، مجله کاوه (۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ اولین شماره آن به چاپ رسید) وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله (۳۰ مارس ۱۹۲۲) به همکاری خود با تقی‌زاده ادامه داد.

پس از تعطیلی مجله کاوه، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران در برلین را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را بر عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۹۳۱ به دفتر بین‌المللی کار وابسته به جامعه ملل در ژنو پیوست. وی پس از بازنشستگی از آنجا در سال ۱۹۵۶ تا پایان عمر همچنان در ژنو اقامت داشت.

جمال‌زاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما می‌توان گفت که تمام تحقیقاتش دربارهٔ ایران، زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علی‌رغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی دربارهٔ حقوق مطلبی ننوشته بود.[۱۱]

سبک نگارش[ویرایش]

محمدعلی جمال‌زاده را همراه با صادق هدایت و بزرگ علوی سه بنیانگذار اصلی ادبیات داستانی معاصر فارسی می‌دانند. داستان کوتاه «فارسی شکر است» را که در کتاب یکی بود یکی نبود او چاپ شده‌است، عموماً به عنوان نخستین داستان کوتاه فارسی به شیوهٔ غربی می‌شمارند. این داستان پس از هزار سال از نثرنویسی فارسی نقطه عطفی برای آن به‌شمار می‌رود. به علاوه، مقدمهٔ جمال‌زاده بر کتاب یکی بود یکی نبود سند ادبی مهم و در واقع بیانیه نثر معاصر فارسی است. در این مقدمه جمال‌زاده مؤکداً بیان می‌کند که کاربرد ادبیات مدرن نخست بازتاب فرهنگ عامه و سپس انعکاس مسائل و واقعیت‌های اجتماعی می‌باشد.

کتاب‌شناسی[ویرایش]

تاریخ و ادبیات[ویرایش]

  • گنج شایان (چاپ برلین، ۱۳۳۵ ه‍.ق)
  • تاریخ روابط روس با ایران (چاپ برلین، چاپ تهران ۱۳۷۲)
  • پندنامهٔ سعدی یا گلستان نیکبختی (۱۳۱۷)
  • قصه قصه‌ها (از روی قصص المعمای تنکابنی، ۱۳۲۱)
  • بانگ نای (داستان‌های مثنوی معنوی، ۱۳۳۷)
  • فرهنگ لغات عوامانه (۱۳۴۱)
  • طریقهٔ نویسندگی و داستان‌سرایی (۱۳۴۵)
  • سرگذشت حاجی‌بابای اصفهانی (۱۳۴۸)
  • اندک آشنایی با حافظ (۱۳۶۶)

داستان‌ها[ویرایش]

ردیف اول از سمت چپ: سید حسن تقی‌زاده، محمدرضا مساوات، حسین قلی خان، وحیدالملک شیبانی. ردیف دوم از چپ: محمدعلی جمال‌زاده، سید ابوالحسن علوی، محمدعلی مافی نظام السلطنه، ناشناس، عزت‌الله خان هدایت، قاسم صوراسرافیل، ناشناس. برلین ۱۹۱۸

سیاسی و اجتماعی[ویرایش]

  • آزادی و حیثیت انسانی (۱۳۳۸)
  • خاک و آدم (۱۳۴۰)
  • زمین، ارباب، دهقان (۱۳۴۱)
  • خلقیات ما ایرانیان (۱۳۴۵)
  • تصویر زن در فرهنگ ایران (۱۳۵۷)

ترجمه[ویرایش]

سایر[ویرایش]

  • کشکول جمالی
  • صندوقچهٔ اسرار

نام‌گذاری خیابان جمال‌زاده در تهران و اصفهان[ویرایش]

در سال ۱۳۵۳ ابراهیم صهبا پیشنهاد نام‌گذاری خیابانی در تهران (که نام قدیمی آن خیابان جمشیدآباد بوده) و اصفهان به نام جمال‌زاده را به اسدالله علم (نخست‌وزیر وقت) می‌دهد که به خاطر نوشتن مقالاتی در خصوص اصلاحات ارضی بوده‌است که جمال‌زاده در اروپا نوشته و برای صهبا فرستاده‌است.[۱۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. در دقیقه ۵:۰۶ این مستند، محمدعلی جمال‌زاده از روی قرآنی دستخط پدرش را می‌خواند که نوشته "نور چشمی محمدعلی متولد شد در شب دوازدهم ماه جمادی الآخر ۱۳۰۹ ه.ق."
  2. محمدابراهیم باستانی پاریزی در مقاله‌ای که بر کتاب شهید راه آزادی (تهران ۱۳۵۷) نوشته بود، از روی تاریخ‌های مندرج در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان سال تولد جمال‌زاده را ۱۳۰۹ ه‍.ق بیان کرده‌است.
  3. جمال‌زاده در نامه‌اش به علی دهباشی در مه ۱۹۵۰ می‌نویسد:

    سال تولدم را خواسته‌اید، دوستان آن را از جملهٔ اسرار مگو می‌دانند ولی حقیقت این است که بر خودم مجهول است؛ ولی یقین دارم تاریخ وفاتم روشن‌تر از تاریخ تولدم خواهد بود و شاید نتیجهٔ آشنایی من با قلم و قرطاس همین باشد.

    او بعدها بر اساس قراین و تاریخ نامه‌های خانوادگی خود سال ۱۳۰۹ ه‍.ق را پذیرفته‌است.
  4. «Nomination Archive». NobelPrize.org (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۱-۲۱.
  5. «Nomination Archive». NobelPrize.org (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۱-۲۱.
  6. https://www.svenskaakademien.se/sites/default/files/forslag_1969.pdf
  7. «انتشار نام نامزدهای نوبل ادبیات سال ۱۹۶۹ پس از پنجاه سال؛ محمدعلی جمالزاده در یک قدمی جایزه نوبل بود». صدای آمریکا. ۱۳۹۸-۱۱-۰۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۱-۲۱.
  8. ایرج افشار، نامهٔ فرهنگستان، سال سوم شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۷۶
  9. «JAMALZADEH, MOHAMMAD-ALI i. Life». Encyclopaedia Iranica. دریافت‌شده در ۲۰ دسامبر ۲۰۱۶.
  10. مجله گنجینه اسناد، سال هفتم، زمستان ۱۳۷۶، شماره ۳ و ۴، صفحه۱۳۲ تا ۱۳۵
  11. یکی بود یکی نبود به کوشش علی دهباشی -تهران: سخن ۳۷۹ زندگی‌نامه محمد علی جمالزاده. نقل از نامه فرهنگستان، سال سوم، پاییز۱۳۷۶
  12. جریان نامگذاری خیابان جمالزاده مجله ارمغان، نویسنده ابراهیم صهبا، دوره چهل و سوم، آبان ۱۳۵۳، شماره ۸، صفحهٔ ۴۵۹
  • محمدعلی جمال‌زاده (۱۳۷۸برگزیدهٔ آثار محمدعلی جمال‌زاده، به کوشش به کوشش علی دهباشی. (ویراست نوع یا شماره ویرایش)، تهران: انتشارات شهاب ثاقب - انتشارات سخن، شابک ۷–۹۶–۵۹۳۸–۹۶۴ مقدار |شابک= را بررسی کنید: invalid character (کمک)
  • کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه، چاپ هفتم، ۱۳۸۳، صفحه ۳۰، درس کباب غاز یا رساله در حکمت مطلقه از ماست که برماست
  • کتاب ادبیات فارسی (متون نظم و نثر) دورهٔ پیش دانشگاهی، رشتهٔ علوم انسانی، ۲۸۳/۳، چاپ چهارم، سال ۱۳۷۳، صفحهٔ ۶۹، درس سر و ته یه کرباس

پیوند به بیرون[ویرایش]


الگو:ایران‌شناسان

Mohammad-Ali Jamālzādeh Esfahani محمد علی جمالزاده اصفهانی
Mohammad Ali Dschamalzade in Berlin.jpg
Mohammad Ali Jamalzadeh in 1917
Born
Mohammad-Ali Jamālzādeh Esfahani

(1892-01-13)13 January 1892
Isfahan, Iran (then Persia)
Died8 November 1997(1997-11-08) (aged 105)
Geneva, Switzerland
NationalityIranian
Known forShort story
Notable work
Yeki Bud Yeki Nabud (Once Upon a Time)

Mohammad-Ali Jamālzādeh Esfahani (Persian: محمد علی جمالزاده اصفهانی‎) (13 January 1892, Isfahan, Iran – 8 November 1997, Geneva, Switzerland) was one of the most prominent writers of Iran in the 20th century, best known for his unique style of humour. In view of his vast influence over Persian short story writing, he is often referred to as the father of this genre in Iran.

Biography

Early years and family

Sayyed Mohammad-Ali Jamalzadeh[1] was born in Esfahan into a middle-class family. The date of his birth is uncertain; years between 1892 and 1896 have been mentioned and, by the end of his life, even he himself was not certain of the actual year. The year 1895 has traditionally been taken as the year of his birth.

Jamalzadeh's father, Sayyed Jamal ad-Din Esfahani, was a progressive mullah and preacher who became a constitutional revolutionary, delivering raging sermons which inspired his son but cost him his life; he was executed in 1908 on the order of Mohammad-Ali Shah Qajar who considered him among the most dangerous of his enemies.

Living abroad

Kāveh (کاوه), No. 9, 4 September 1921, Berlin

The young Jamalzadeh lived in Iran only until he was twelve or thirteen. Thereafter, he lived in Lebanon, where he attended the Aintoura Catholic School (1908) near Beirut, in France (1910), and in Switzerland where he studied law at University of Lausanne and later at University of Burgundy in Dijon, France.

After his father's death, Jamalzadeh's life took a turn for the worse, but thanks to many supporting friends and to occasional paid teaching jobs, he survived starvation. By the time of World War I, still in his early age, he joined a group of Iranian nationalists in Berlin and, in 1915, founded a newspaper (Rastakhiz) for this group in Baghdad.[2] After remaining in Baghdad, Jamalzadeh went to Constantinople where he witnessed the Armenian Genocide and encountered many corpses during his journey.[3] He wrote of his experiences and eyewitness accounts decades later in two books entitled "Qatl-e Amm-e Armanian" (Armenian massacres) and "Qatl o ḡārat-e Arāmaneh dar Torkiya" (On the massacres of Armenians in Ottoman Turkey) which were published in 1972 and 1963 respectively.[3] During this time he also worked for the periodical Kāveh (1916).[4] In 1917, he published his first book Ganj-e Shayegan (The Worthy Treasure). An overview of Iran of the start of the 20th century, Ganj-e Shayegan deals with Iran's socio-political and economic problems, a major contribution which bridges the gap between literature and science. In the same year he represented the Nationalists at the World Congress of Socialists in Stockholm. His later years, until 1931 when he settled in Geneva and worked thereafter for the International Labour Organization, were spent in temporary employments, such as one at the Iranian embassy in Berlin.

During all these years, Jamalzadeh had very little contact with Iran. But that did not bar him from learning Persian on his own. Drawing on his scant experiences gained at a young age, he wrote about the lives of contemporary Iranians. His preoccupation with the use of language and his Dickensian style of writing, including repetitions, piling up of adjectives, and using popular phrases, quickly remind the reader of Jamalzadeh's background and of his sincere intentions. However, his physical distance from the scenes of the events described in his stories somewhat compromises the accuracy of his works.

Literary works

Once Upon a Time (Yeki Bud Yeki Nabud)

Jamalzadeh's major work Yeki Bud Yeki Nabud [5] (یکی بود یکی نبود - Once Upon a Time), published in 1921 in Berlin, did not reach Iran until a year later, and when it did, it was not received favourably. The public, especially the clergy, loathed Jamalzadeh's portrayal of their country to the degree that copies of the book were burned in public squares. A collection of six short stories, Yeki Bud Yeki Nabud deals with the social and political conditions in Iran around the start of the 20th century, a subject that up to then had been outside the purview of writers and poets in general. Moreover, interwoven with this is a considerable amount of militancy against Western interference in Iran and an open mockery of religious fanaticism. Jamalzadeh's simple and colloquial style, combined with a measured humour, enhanced the impact of his writings, making his stories such as Yeki Bud Yeki Nabud and Farsi Shekar Ast (Persian is Sugar) even more poignant than otherwise would be the case. This hostile public reaction affected Jamalzadeh to the degree that for the next twenty years he refrained from engaging in any literary activities.

What's Sauce For The Goose... (Bil-e Dig, Bil-e Choqondar)

One of the most well known short stories from Jamalzadeh's "Once Upon A Time" is Bil-e Dig, Bil-e Choqondar (بیله دیگ بیله چغندر) known in English as "What's Sauce for the Goose." [6] This first person narrative follows the story of an Iranian man in Europe who, in his reminiscence of Iranian bathhouses, meets a masseur with whom he engages in deep conversation.

The story begins with the unnamed narrator absorbed in an internal monologue on habits and their tendency to return, even after a person tries to break them. The narrator then, almost as if returning to habit, expresses his sudden urge to attend a hammam (bathhouse) in order to satisfy his previously expressed feelings of nostalgia. Upon arrival to the bathhouse, the narrator was disappointed to find that the Turkish-style bathhouses of Europe were no match for their Iranian counterparts that he knew and loved; however, he was pleasantly surprised to be massaged by an Iranian-trained masseur. By engaging in conversation with the masseur, the narrator underestimates the servant's background and realizes some of the flaws of the Iranian society and culture. After learning that masseur was an advisor to several Iranian ministries, the narrator is immediately overcome with skepticism and disbelief. The masseur continued to tell his story of being placed into the role of an advisor, the respect and high position that he gained by chance, and his less-than-positive judgment of Iranians from an outsider's perspective. One of the negative aspects he alludes is the dishonesty of Iranians, illustrated in his story of being robbed by thieves and given empty promises. After listening to the masseur, the narrator slyly retorts with a Persian proverb "Bil-e dig, bil-e choqondar." After unsuccessfully attempting to explain the proverb, the narrator's time at the bathhouse is done. Disappointed that their time is up, the masseur hands the man his diary in which he details his encounters in Iran.

Upon his return home, the narrator begins to read the diary. He quickly realizes that the stories in the diary are written by an uneducated man, who views Iran with the prejudice that the whole world should be like Europe. In one observation, the masseur comments on the absence of women from public life. Obviously, women are not actually absent from the society but appear in public fully covered in body-length black veils. Unfortunately, due to not being introduced to the specifics of local culture, the European masseur took them for "strange types of priests".

The masseur also comments on the social stratification in Iranian society. He writes that the men in Iran are distinguished by the color of their hats and that there are three groups: The Yellow Hats, the White Hats, and the Black Hats. As the narrator keeps reading the descriptions for each group, he learns that they represent the peasants, the clerics, and the government, respectively. The European observer cannot understand why the Yellow Hats, who sacrifice all their belongings to the other two classes hold so much respect for them at the same time. He says: "They are so insistent upon this that often both they themselves and their families starve to death or die from the cold and are buried without so much as a shroud, while the Black Hats and the White Hats have profited so much from the Yellow Hats' suffering that they have no idea how to spend their money." Once the narrator read through the whole diary, he mails it back to the masseur with a little note. In it, he includes the translation of the proverb he previously failed to explain.

The European masseur's observations come off as naïve and limited due to his ignorance, but they serve as a social satire that Jamalzadeh uses as a literary strategy to exemplify a humorous but eye-opening perspective on Iranian society.

A scholarly analysis that has been done by Clause V. Pederson regards the modernist views that Jamalzadeh's shows in his literature.[7] There is no doubt Western influences in modern Persian literature, including Mohammad-Ali Jamalzadeh's works, but many of the cultural and political influences in these stories are often overlooked along with its message that reflects on a new worldview. Jamalzadeh's literary works express a modernist view of the world where there is no fixed world order and the individual is the center of the universe that has the freedom to use his rational and intellectual capabilities to understand, interpret, and create their own surrounding reality subjectively and relatively. Examples of these ideas are shown in Jamalzadeh's short story "Bile dig, Bile Choghondar" ("What's Sauce for the Goose") which demonstrates these views on individuality, rational faculties, interpretation, the relativity of truth, and reality. An example that the author uses to recount this point across is in the Moayyed and Sprachman translation: "Habit truly is like a beggar from Samaria or a pet cat or a Jew owed money or an Isfahani jakesraker: no matter how many times you throw it out one door, it'll always return through another". Here he does not refer to regular ordinary habit but is referring to the habits that blind people and doesn't allow people to see the world as it truly is. In the story, the narrator meets a French masseur who has been to Iran with his former master. From the story that the masseur tells about Iran, a ridiculing and exaggerated story, the narrator then realizes that his own understanding of Iran has been clouded by ill memory and habit. He realizes that the European masseur's understanding is limited and partly wrong. Although he feels humiliated at the fact that he did not understand his own culture, he realizes that this new knowledge helps him to understand Western culture and also Iranian culture better than the masseur does because the masseur has not allowed himself to see the world as it really is.

Later writings

He began writing again in the 1940s, but by that time he had lost the dexterity that imparted conciseness, novelty of form, originality of ideas, a biting sense of humor, and a tight structure to his earlier stories. Tautologism, a tendency toward using sage remarks, making mystical and philosophical speculations, and disregard for order became the hallmark of his later writings. Sahra-ye Mahshar (Armageddon) (1947), Talkh-o Shirin (Bitter and Sweet) (1955), Kohne va Now (Old and New) (1959), Qair az Khoda Hichkas Nabud (None Existed Except God) (1961), Asman-o Risman (The Blue Yonder and Rope) (1965), Qesse-ha-ye Kutah Bara-ye Bachcheha-ye Rish-dar (Short Stories for Bearded Children [i.e. for Adults]) (1974), and Qesse-ye Ma be Akhar Rasid [8] (Thus Ends Our Story) (1979) were written during this phase of his literary activity. Although Jamalzadeh continued to criticize the court and the clergy, some of his works of this period lack his original unique Persian style, even though he is at times as biting and as veracious as in his earlier writings.[9]

In addition to Persian, Jamalzadeh was fluent in French, German, and Arabic. He translated many books from the latter languages into Persian.

Death

Tomb of Mohammad-Ali Jamalzadeh and his wife

Jamalzadeh died at the age of 105, in Geneva, Switzerland. His tomb is located in the "Petit-Saconnex"[10] cemetery (block number 22).

Personal life

In 1914 Jamalzadeh married his first wife Josephine, a Swiss woman and a fellow student in Dijon.[11] In 1931 and during his residence in Geneva, Jamalzadeh married his second wife, the German Margaret Eggert.

Bibliography

Writings

  • Shaygan's Treasure (1916)
  • Iran and Russia Relations (1921)
  • Yeki Bud Yeki Nabud (Once Upon a Time) (1921)
  • Prosperity Garden (1938)
  • Sadi's Councils (1938)
  • Lunatic Asylum (1941)
  • Story of Stories (1941)
  • Amo Hosseinali's Biography (1942)
  • Qoltashan Collection (1946)
  • Gathering Desert (1947)
  • Rah-Ab Nameh (1947)
  • A Man with Thousand Professions (1947)
  • Masoumeh Shirazi [play] (1954)
  • Bitter and Sweet (1955)
  • Sar va Tah Yeh Karbas (1956)
  • Masterpiece (1958)
  • Pipe's Voice (1958)
  • Old and New (1959)
  • Jamali's Kashkoul (1960)
  • None Existed Except God (1961)
  • Seven Countries (1961)
  • Soil and Human (1961)
  • Vulgar Encyclopedia (1962)
  • Earth, Landlord and Peasant (1962)
  • Mysteries' Small Box (1963)
  • Cock-and-Bull (1964)
  • Method of Writing and Story Writing (1966)
  • Shiraz and Humor of Us, Iranian (1966)
  • Short Stories for Bearded Children (1973)
  • Isfahan (1973)
  • Nightingale (1973)
  • Qanbar Ali, A Generous of Shiraz (1973)
  • Our Story is Finished (1978)
  • Familiar Democracy (1984)
  • Acquaintance with Hafiz Thesis (1988)

Translation

Further reading

See also

Notes and references

  1. ^ Jamalzadeh is also transliterated Jamalzada, Jamal-zadeh, or Jamalzadah. Further, Sayyed (a descendant of the Islamic prophet Muhammad) is a variant spelling of Sayyid.
  2. ^ See Ebrahim Poordavood.
  3. ^ a b "JAMALZADEH, MOHAMMAD-ALI i". Encyclopædia Iranica.
  4. ^ See Sayyed Hasan Taqizadeh.
  5. ^ The literal translation of the phrase Yeki Bud Yeki Nabud is One Was There And One Was Not There, or There Was One And There Wasn't One, alluding to an indefinite time and place. Opening a story by Yeki Bud Yeki Nabud prepares the hearers (especially those of very young age) or readers that what they are about to hear or read is not necessarily true. Many may agree with the writer of this footnote, that hearing the words Yeki Bud Yeki Nabud immediately creates a very warm and intimate feeling in children; this feeling is often invoked even in those of advanced age upon hearing this phrase.
  6. ^ Moayyad, Heshmat (1991). Stories From Iran. Washington, D.C.: Mage. pp. 33–42. ISBN 0934211337.
  7. ^ Pederson, Claus V. "Pre-Modern and Early Modern Persian Literature: Written While Traveling?" Persian Literary Studies Journal, vol. 1, no. 1, 2012, pp. 75–86.
  8. ^ Qesse-ye Ma be Akhar Rasid, or Qesse-ye Ma be Sar Rasid, is also a traditional phrase which often ends Persian stories for children; these stories are often enclosed by Yeki Bud Yeki Nabud and Qesse-ye Ma be Akhar Rasid.
  9. ^ Sadegh Hedayat's works, especially his Tupp-e Morvarid (Pearl Cannon), are devoted to a parody of the twin pillars of the Iranian government of his time, court and clergy.
  10. ^ "Cimetière du Petit-Saconnex". www.ville-geneve.ch (in French). Retrieved 13 August 2019.
  11. ^ "JAMALZADEH, MOHAMMAD-ALI i. Life – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 13 August 2019.

External links