ملا محسن فیض کاشانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از محسن فیض کاشانی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
ملا محسن فیض کاشانی
زادروز۴ مهر ۹۷۷
کاشان، ایران
درگذشت۲ خرداد ۱۰۵۹ (۸۲ سالگی)
کاشان
آرامگاهکاشان
محل زندگیقمصر
ملیتایرانی
نام‌های دیگرملا محمد محسن فیض کاشانی
سبکدین پرور
لقبفیض
دورهدولت صفویه
مذهبتشیع
مکتبتصوف

ملا محمدمحسن فیض کاشانی (زادهٔ ۱۰۰۷ در کاشان – درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در کاشان) (۹۷۷–۱۰۵۸ هجری شمسی)، حکیم، محدث و عارف دوره صفوی و از بزرگترین دانشمندان شیعه است. نام او محمدمحسن مشهور به ملا محسن و تخلص وی فیض بوده است.

ملا محمدمحسن داماد بزرگ ملاصدرای شیرازی بوده است. در فقه و اصول و فلسفه و کلام و حدیث و تفسیر قرآن و شعر و ادب توانا و در تمامی این‌ها و رشته‌های دیگر آثاری از خود به یادگار گذارده است. البته در پایان عمر، از آنچه از قرآن و کلام اهل‌بیت نقل و استفاده نموده، پشیمان گشته و آن را بر سبیل تمرین و نقل مطلب و تحرّی حقیقت معرفی نموده است.[۱]

زندگی[ویرایش]

فیض کاشانی در شهر کاشان زاده شد. خاندان او عموماً از علما و دانشمندان خوشنام کاشان بودند، به ویژه جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش مولی محمد معروف به نورالدین و مولی عبدالغفور و فرزندان آنها محمدهادی بن نورالدین و محمد مؤمن عبدالغفور و فرزند خود فیض مولی محمد ملقب به علم‌الهدی همگی دارای مقام عالی دینی بودند که تالیفات و تصنیفات نفیسی داشته‌اند.

فیض در قم زندگی می‌کرد اما وقتی که شنید سید ماجد بحرانی وارد شیراز شده به قصد کسب فیض به آنجا رفت و در آن شهر با دختر ملاصدرا معروف ازدواج نموده و لقب فیض را نیز از او گرفت.

وفات فیض به سال ۱۰۹۰ هجری قمری اتفاق افتاده و مدفن او در کاشان در مقبره‌ای به نام کرامت یا کرامات واقع است.

حیات علمی فیض[ویرایش]

فیض بخشی از عمر خود را به مطالعه، تحقیق، پژوهش و نگارش در حوزه فلسفه، کلام، عرفان، اصول و… صرف نمود، اما در سال ۱۰۸۳ در رساله الإنصاف ضمن نگاهی نقد گونه بر برخی از نوشته‌های پیشین خود، به انتقاد از متکلّمین، فلاسفه، متصوّفه و من عندیین پرداخت.[۲] وی در آغاز رساله مذکور در این باره می‌گوید:

«چنین می‌گوید مهتدی به شاهراه مصطفی محسن بن مرتضی که در عنفوان شباب چون از نفقه در دین و تحصیل بصیرت در اعتقادات و کیفیت عبادات به تعلیم ائمه معصومین (ع) آسودم، چنانچه (چنان‌که) در هیچ مسئله‌ای محتاج به تقلید غیر معصوم نبودم! به خاطر رسید که در تحصیل معرفت اسرار دین و علوم راسخین نیز سعی می‌نمایم، شاید نفس را کمال یابد. لیکن چون عقل را راهی به آن نبود، نفس را در آن پایه ایمان که بود، دری نمی‌گشود، و صبر بر جهالت هم نداشت، و علی‌الدوام مرا رنجه می‌داشت؛ بنابراین چندی در مطالعه مجادلات متکلمین خوض نمودم، و به آلت جهل در ازالت جهل ساعی بودم! طریق مکالمات متفلسفین (مدّعیان فلسفه‌دانی) را نیز پیمودم، و یک یا چند بلندپروازی‌های متصوفه را در اقاویل ایشان دیدم، و یک چند در رعونت (حماقت)های «من عندییّن» گردیدم! تا آنکه گاهی در تلخیص سخنان طوائف اربع (متکلمین، متفلسفین، متصوفه، من عندیین)، کتب و رسائل می‌نوشتم (چند سطر بعد عربی است که خلاصه آن چنین است): بدون این که همه را تصدیق کرده باشم، یا همه را تأیید کنم، بلکه مطالب آنها را نقل کردم، و بر سبیل تمرین مطالبی نوشتم! از مجموع گفتار آنها چیزی که عطش مرا فرونشاند، یا بیماریم را درمان کند نیافتم، تا جایی که بر خویشتن ترسیدم! پس به خدا پناه بردم تا مرا به حقیقت نائل گرداند، و به گفته امیرمؤمنان (ع) که می‌فرماید: خدایا مرا از این که نظرم را در آنچه نهایت آن دیده نمی‌شود، و فکر به آن نمی‌رسد، نگاه دار به درگاه خداوند نالیدم و سرنوشت خود را به ذات مقدّسش سپردم. خدای مهربان نیز به برکت دین پایدارش مرا رهنمون گردید تا در اسرار قرآن مجید و احادیث سرور انبیاء صلوات اللَّه علیهم اجمعین، درست بیندیشم، و بقدر حوصله و درجه ایمانم از قرآن و حدیث چیزها به من آموخت. دلم اطمینان یافت، و وسوسه شیطان را از من دور کرد خدا را شکر که به حقیقت نائل گردیدم.»[۳]

استادان[ویرایش]

ملاصدرا

شاگردان[ویرایش]

فیض در طول زندگی خود شاگردان متعددی داشته که گروهی از آنان، خود از علما و دانشمندان بزرگ محسوب می‌شوند و از آن دست می‌توان مولی ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی نویسنده تفسیر مرآت الانوار و علامه مجلسی صاحب بحارالانوار و سید نعمت‌الله جزایری نویسنده انوارالنعمانیه را نام برد که از او اجازه روایت داشته‌اند.[۴] فهرست شاگردان وی در ذیل آمده است:[۵][۶]

  1. محمدباقر مجلسی
  2. سید نعمت‌الله جزایری
  3. ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی
  4. محمدمحسن عرفان شیرازی
  5. قاضی سعید قمی
  6. ملا محمدصادق خضری
  7. شمس‌الدین قمی
  8. محمد علم‌الهدی (زاده ۱۰۲۹ درگذشته ۱۱۱۵ ق)، فرزند فیض که دارای آثار علمی از جمله «معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه» است.
  9. احمد معین‌الدین (زاده ۱۰۵۶ درگذشته ۱۱۰۷ ق)، فرزند دیگر فیض که او نیز در فقه و حدیث متبحر و دارای تالیفاتی است.
  10. محمد مؤمن، پسر برادر فیض از فقیهان و مدرسان دوران خود بوده است.
  11. شاه مرتضی دوم، پسر برادر فیض
  12. محمدهادی، فرزند شاه مرتضی دوم
  13. نورالدین محمد، فرزند دیگر شاه مرتضی دوم
  14. ضیاالدین محمد، فرزند حکیم نورالدین، دایی فیض (درگذشته ۱۰۴۷ ق)
  15. ملا شاه فضل‌الله، خواهرزاده فیض و فرزند ملامحمد شریف که حدود چهل تألیف در موضوعهای فقه، تفسیر و کلام داشته است.
  16. ملا علامی، خواهرزاده فیض و فرزند دیگر ملامحمد شریف

آثار فیض[ویرایش]

از فیض ۱۱۶ عنوان کتاب و رساله به یادگار مانده است.[۷] البته برخی از این آثار، مربوط به فلسفه، تصوف، فقه، اصول، کلام و … می‌باشد و فیض از آنچه در این زمینه خوانده و نوشته، اظهار پشیمانی و برائت نموده و آن را بر سبیل تمرین و صرفاً نقل مطلب معرفی نموده است.[۳]

  • صافی

تفسیر صافی

  • شوق مهدی

شوق مهدی اثری منظوم از فیض کاشانی و در خطاب به امام زمان است. خود می‌گوید:

«چنین گوید مؤلف این کلمات و ناظم این ابیات محسن بن مرتضی الملقب به فیض که مرا در عنفوان شباب، شور محبت امام زمان و بقیهٔ خلفای رحمان، قائم عترت و مهدی امت سلام الله علیه و علی آبائه در سر افتاد و شوقی عظیم به لقای کریم او در دل پدید آمد. نه تن را به مقصود راهی و نه جان را از صبر پناهی. به خاطر رسید که کاش کلمه‌ای چند موزون در وصف اشتیاق بودی و مضمونی چند منظوم در شرح فراق رو نمودی تا گاهی به انشاد{=خواندن} آن زنگ غبار از دل زدودی.»

دیوان «شوق مهدی» توسط انتشارات انصاریان قم به تصحیح علی دوانی چندین بار منتشر شده است.

  • سفینة النجاة[۸]

این کتاب یکی از مهمترین نوشته‌های فیض کاشانی است که توسط محمدرضا دورودیان تفرشی ترجمه شده است و موضوع آن در رد مجتهدان و اصولیین می‌باشد و با استدلال و با شواهد از روایت‌های اهل‌بیت اجتهاد و اجماع را بدعت و ضلالت و خلاف روش فکری شیعیان می‌داند.

در بخش خطبه این کتاب می‌نویسد:[نیازمند منبع]

«اجتهاد در احکام شرعیه یعنی استعمال اصول و امارات ظنیه در استنباط آنها و همچنین اخذ باتفاق آرا بدعت نهادن است در دین و از اختراعات اهل سنت است»

و در فصل سوم کتاب می‌نویسد:

«و لیت شعری ما حملهم علی ان ترکوا السبیل الذی هدیهم الیه ائمة الهدی و اخذوا سبلا شتی و اتبعوا الآراء و الاهواء کل یدعو الی طریقه و یذود عن الاخری» و کاش می‌دانستم من که چه چیز واداشت ایشان را (مجتهدین شیعه را) اینکه واگذارند راهی را که نموده بودند بایشان آنرا ائمه هدی و بگیرند راه‌های مختلف را و پیروی کنند رأیها و خواهشها را، همگی ایشان (مجتهدین) می‌خواند مردم را بطریقه خود و بازمی‌دارد از طریقه دیگر. «ثمّ ما الذی حمل مقلدیهم علی تقلید هم فی الآراء دون تقلید الائمة علی الطریقة المثلی» سپس کاش می‌دانستم که چه چیز واداشت مقلدین ایشان را که تقلید ایشان کنند در رأیهای ایشان و تقلید نکنند از امامان بر طریقه که درستترین طریقه است.

  • علم الیقین
  • عین الیقین
  • دیوان اشعار (مجموعه اشعار)

آثار دیگرش[ویرایش]

شافی، نخبه، ندبه، مکاتیب، مفاتیح، تفاسیر، سفینة البحار، منهاج النجاة، ابواب الجنان، علم الیقین، عین الیقین، حق‌الیقین، جلاء العیون، جلاء القلوب، قرة الاصول، شراب طهور، اصول عقاید، اصول اصلیه، بشارة الشیعه، معتصم الشیعه، توحید، تنویر، تشریح، شرائط الایمان، خلاصة الاذکار، اخوان الصفا، دهر آشوب، دفع بلیات، رفع آفات، معیار ساعات، موارد مختلف، لب حسنات، وسیله ابتهال، منتخب فتوحات، منتخب غزلیات، منتخب اوراد، ترجمه طهارة، ترجمه صلاة، ترجمه زکوة، ترجمه حج…، شهاب ثاقب، فهرست علوم، معارف اصول، تعیین حقوق، حقایق و اسرار دین، ثنای معصومین، حقیقت علم و علما، شرح صحیفه سجادیه، رساله ثبوت ولایت، اختلاف مذاهب، تعیین حق، غزلیات، مسمیات، مثنویات، جبر و تفویض، جبر و اختیار، عوامل ملا محسن، اجوبه مسائل، لئآلی، حواشی و ده‌ها کتاب دیگر. یکی از اثار معروف او کتاب المهجته البیضاء است که به نوعی تطبیق کتاب احیا العلوم ابوحامد عزالی با عقاید شیعه است .

نمونه شعر[ویرایش]

بیا تا مونس هم، یار هم، غمخوار هم باشیم انیس جان غم‌فرسوده بیمار هم باشیم
شب آید، شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم شود چون روز، دست و پای هم، در کار هم باشیم
یکی گردیم، در گفتار و در کردار و در رفتار زبان و دست و پا یک کرده، خدمتگار هم باشیم
نمی‌بینم به‌جز تو همدمی، ای «فیض»، در عالم بیا، دمساز هم، گنجینه اسرار هم باشیم

دیوان اشعار «ملامحسن فیض کاشانی» پس از پیروزی انقلاب اسلامی با نشر سروده‌های منتشر نشده وی توسط یکی از نوادگان خلفش «مصطفی فیضی» که ادیبی فرهیخته و محققی توانا بود به دوسه برابر قبل افزایش یافت. مرحوم مصطفی فیضی در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی سالها ریاست اداره فرهنگ و هنر کاشان و همچنین مدیریت انجمن ادبی صبای این شهر را بر عهده داشت.

در منزل ایشان کتابهایی مخطوط از ملاصدرا و ملا محسن فیض وجود داشت. همچنین عصایی آبنوس جزو عتیقه جات منزلش وجود داشت که از آن ملا محسن فیض بود. مصطفی فیضی در سال ۱۳۸۰ شمسی دیده از جهان فروبست و در جوار جدش در مقبره فیض به خاک سپرده شد. (عباس خوش عمل کاشانی).

منابع[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی (۱۳۷۱ ه‍. ش). ده رساله. اصفهان: مرکز تحقیقات علمی و دینی امیرالمؤمنین (ع). صص. ۱۹۶. کاراکتر zero width joiner character در |سال= در موقعیت 7 (کمک); تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  2. ناجی نصرآبادی، محسن (۱۳۷۸). کتابشناسی فیض کاشانی. تهران: کنگره فیض کاشانی. صص. ۱۴۸.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ناجی نصرآبادی، محسن. فیض‌نامه. کنگره فیض کاشانی. صص. ۲۴–۲۵.
  4. علامه ملا محسن فیض کاشانی(ره)، مرکز آموزش عالی امام خمینی (ره) کاشان
  5. «گذر و نظری بر زندگی و شخصیت فیض کاشانی»، خادم حسین فاضلی، مجله معرفت، سال نوزدهم، آذر ۱۳۸۹، شماره ۱۵۶، صفحهٔ ۸۵
  6. معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، نوشته محمد علم‌الهدی فیض کاشانی، جلد ۱، صفحه‌های ۹ و ۱۶
  7. فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی (۱۳۷۱ ه‍. ش). ده رساله. اصفهان: مرکز تحقیقات علمی و دینی امیرالمؤمنین (ع). صص. ۱۸–۲۸. کاراکتر zero width joiner character در |سال= در موقعیت 7 (کمک); تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  8. سفینه النجاه

پیوند به بیرون[ویرایش]

Mul·lā “al-Muḥsin” “al-Fayḍ” al-Kāshānī [1] (Persian: ملا محسن فیض کاشانی‎) was an Iranian Twelver[2] Shi'i Muslim, mystic,[3] poet, philosopher, and muhaddith (died c. 1680 ᴄᴇ).

Life

Mohsen Fayz Kashani was born in Kashan to a scholarly family renowned for its learning,[1] Fayz started his education his father, Shah Morteza. His father owned a rich library which benefited Fayz. When he reached the age of twenty, he travelled to Isfahan for further study. However, after a year in Isfahan, he moved to Shiraz to study Hadith and Fiq (Jurisprudence) under Majid Bahrani, one of the leading Shi'ite scholars of his time. Bahrani died a few months later, and Fayz returned to Isfahan where he joined the circles of great scholar Shaikh Bahai and studied philosophy under Mir Damad. After performing the hajj, he stayed a short time before returning to Persia.

Upon his return he found a new master, Qom Molla Sadra who taught him in different disciplines. Sadra taught him for eight years, studying ascetic exercises and learning all of the sciences. Sadra gave Fayz one of his daughters to marry, they later had a son named, Muhammad Alam al-Huda, who followed in his fathers footsteps. Fayz is said to have produced works that mixed Islamic scriptual moral concerns with Aristotelian, Platonic schemas and illunminationist mysticism- a rationalist gnostic approach.(Rizvi) Some of his works brought him bad attention, he was criticized by Unlama for not using the Idjma in questioning jurisprudence, such as the legitimacy of music and the definition of impurity. One of Fayz students later blames him for encouraging his students to listen to music.(Chittick)Fayz taught at the Molla'Ábd-Allah madrasa and led Friday prayer in Isfahan. After an unknown period of time Fayz returned to Kasan where he later died in the year 1680.[1]

Before his death, an earthquake struck the city of Sherwan in Iran. During the same year, the town of Mashad was also victim to an earthquake of high intensity. The rule at the time had happened to be traveling through Kashan and became greatly worried over the loss of life and infrastructure that had occurred. He soon began to seek answers from among those who were claimed to be the wisest in the city. Eventually he came across Mohsen Fayz Kashani and asked for an answer. Kashani is reported to have said, "There is a spate of earthquakes because of you. You may not know, but it is proven through the traditions of the Infallibles that frequent earthquakes will come when bribery is practiced in the courts of law."[4]

Works

He was a prolific writer in both Persian and Arabic, with a bibliography of more than a hundred and twenty titles. One of his famous work is Mohjat-al-Beyza which is entirely rewritten of the Ihya' ulum al-din (Revival of Religious Sciences), the great work by al-Ghazali, from the Shia point of view. Another of his great works, 'Ayn al-yaqin, The Certitude of the Eye-witness, is a personal synthesis which complements his great commentary on the Quran.[5]

His other works include Abwab-ol-Jenan (the doors of the Paradise), the comment of Safi, the comment of Asfi, Wafi (on exposition of Usul Kafi), Shafi, (the thing which cures), Mafati'h al-Sharayi' (The Keys of Islamic Law), Asrar-o-ssalat (the secrets of the prayers), Elm-ol yaghin (certain knowledge) on the principles of the religion, Kalimát al-Maknúnah (Hidden Words) The exposition on astronomy, Safina-to-nejat (the ship of relief), the exposition on the Al-Sahifa al-Sajjadiyya, Tarjomat-ol salat (the translation of prayer) (in Persian), The translation of Taharat (the purification mentally and physically), Translations of the ideas, The "list of the sciences" and Divan of poems. There are some 13000 lines of poems in his works.[6] He was one of the first to present the revolutionary idea that Islamic prayer does not necessarily have to be in Arabic.

A thorough bibliographic study has shown that Fayz wrote 122 works for a total on over 550,000 lines; of these, about forty have been published. He wrote some 20,000 verses of Persian poetry, mostly in Sufi style, and thirty Persian prose works.

Philosophy

Archetypal Images

One of Fayz Kashani's most well known contributions to Islamic philosophy is his discourse on the archetypal images. Borrowing heavily from Platonic ideas of universals and particulars, Fayz seeks to articulate the relationship between the spiritual and material worlds and how their interaction fulfills divine will. From the beginning of creation, God entrusted Spirits to govern matter. However, because both spiritual and material substances possess distinct and separable essences, the power of the spiritual world alone is insufficient to establish a connection between the spiritual and the material. There must be an intermediary world which allows this interaction to take place. The archetypal world is a spiritual universe and yet also maintains characteristics of the material world. It is capable of manifesting itself in space and time and so can be perceived by the senses. At the same, it is formed from pure light beyond which the eyes can interpret, and so it transcends space and time as well. In this sense, the archetypal world is neither completely material or spiritual. It merely functions as a realm of existence by which the spiritual and the divine can interact with one another.[7]

Having established the need for the existence of the archetypal world, Kashani expands upon the manner in which the spiritual and the material worlds come to interact with another. It is through the material world and the properties which define it that allow the spiritual world to manifest itself within it and become corporeal. This new corporal reality should not be construed to mean a change of essence. The archetypal world merely allows the spiritual to be embodied and symbolized in the material. As Fayz points out, when Gabriel appeared before Maryam, his spiritual substance was "typified" when he took on a body. The perfection of the spiritual substance was maintained but was also symbolized by his material form and rendered him visible before Maryam. However, just as spirits are corporealized in this intermediary world, so too does the body become spiritualized. Because material and spiritual properties are all connected by archetypes, the material substance itself becomes reflected in the spiritual substance. This allows the perfect soul to transfer itself from its physical form into its spiritual form upon death. In sum, the beings in world of archetypal images are particular forms that are separate from matter, but these forms still are intimately connected to matter.[8]

Gnosis

In his work Kalimāt-i Maknūnah, Fayz provides a theoretical understanding of knowledge and its impact on the relationship between the individual and his apprehension of divine mystery. His first claim is that the individual's pursuit of truth is an impossible task because the truth encompasses all things. Everything is its manifestation but those whom he calls the "elite" are capable of discerning it from everything that it embodies. Being is a kind of light. Since darkness is not a thing in itself but merely the absence of light, all knowledge of being depends upon the individual's ability to perceive different degrees of light. God represents the highest degree of light and so represents the highest degree of being. God's light is so bright that a veil is placed over all things which seek Him. Since the source of spiritual knowledge is God, this veil acts as a barrier to the individual who wishes by his own power to apprehend divine knowledge. But humans have being as well and so possess a smaller degree of this light and the spiritual knowledge that comes with it. Fayz concludes that God is Being and subsists in Himself while everything else subsists in it and is a reflection of Him.

Fayz later expands on this relationship in his discussion of divine attributes. The divine attributes are identical with the divine substance and yet they remain distinct from it. Each being subsists by its relationship to one of these divine attributes or names. The divine names can be understood in two ways: In the first way, they are hidden but are mirrors which reflect the truth and manifest the truth into the world. In the second way, they are apparent and the truth mirrors them but in the process the truth becomes hidden. Fayz argues that the perfect gnostic is one who contemplates both of these mirrors. He sees the material world as a mirrored reflection of divine truth while also his own essence as being a mirrored reflection of the material world and the divine. The self cannot by his own power apprehend divine truth. Indeed, the self is ultimately the barrier to obtaining it. Thus, viewing one's essence as a mirror of the material world and the divine eliminates the essence of the self and grants the person this knowledge.[9]

Ethics

Kashani insists upon the importance of Murâbtatah, or vigilance, as a kind of relationship that one may develop with his own soul. The virtue of vigilance can be divided into five stages.

Preconditioning

Borrowing from the works of al Ghazzali, Fayz likens the relationship between man and the soul to a business venture between two partners. Man and the soul are the partners while life is the capital that is used for investment. In this case, man spends his life refining and purifying the soul in order to reap the eternal benefits from doing so. Like a contract, conditions must be set forth and agreed upon by both partners before investment can take place. Thus, conditions must be placed on the soul by man in order to begin the process of its purification.

Self-Supervision

Self-supervision is defined by Kashani as a concentrated effort to discover if the conditions set forth are in accordance with the will of God. This stage of vigilance is characterized by a change in the heart that prompts a person to gain satisfaction when occupied with thoughts of heeding divine instruction. Ultimately, the result of achieving this state is a type of knowledge which produces a greater awareness of God as He who observes the action of His servants.

Self-Accounting

Kashani describes this stage as a state in which the person reviews his actions and strives to know if the conditions set forth for the soul are being met. It involves any kind of consideration of the frequency and order of actions performed and the positive and negative results which follow from them. It is in this stage that a person begins to understand the importance of repentance. Only when a person accounts for the negative consequences of his actions can he begin to repent. Conversely, only when a person accounts for the positive consequences of his actions can he gain satisfaction and joy.

Self-Punishment

Kashani characterizes this stage as a dedication to keep the soul from further disobedience. It is a means of preventing the soul from obtaining the pleasure it would have possessed if man had not sinned. In order to make sure that the soul does not sin again, the individual must be willing to accept the consequences of their sinful actions. Acts of penance are meant to inflict pain on the soul so that the requirements of divined justice are fulfilled. At the same time, this self-caused pain begins the slow process of purifying the soul of the effects caused by sin.

Self-Fighting

According to Kashani, there is a tendency of man to avoid the responsibility associated with investing in the soul. Man does not like forcing himself to perform good actions. He desires to do what his will is habitually inclined to do. To keep himself from becoming lazy in his dedication toward refining the soul, the individual must constantly urge himself to do difficult acts of worship and duty so as to compensate for his laziness. Over time, this constant urging will produce in the person a habit that lessens the struggle to always perform good actions.[10]

Theology

The Perfect Man

According to Kashani, the Perfect Man is one who has manifested within himself one of the divine attributes and has overcome the barrier between the Absolute and the mundane. Further, the Perfect Man is the focal point of mediation and connection by which the unknowable aspects of the Absolute come down into the realm of knowable existence. The attributes of God enter into and become one with man while retaining their essence. At the same time, essential relations are established between man and himself which allow him to participate with the divine but remain distinct from it. While the Perfect man remains alive in this world, he draws upon and continually preserves the self-manifestations of the divine. Because the Perfect man exists as a unity between the material and the divine, the reflection of the divine attributes within him permit change in the material world that he is a part of. More crucial for Fayz is establishing how this connected state of being in the Perfect Man connects to the practice of the Imam. God and his attributes are eternal. By manifesting his attributes into man, God is connecting creation with the divine. Since the Perfect Man manifests the connection of creation to God, the dependency of creation upon God for its existence is also connected to the Perfect Man. In this sense, The world would cease to be without the existence of the Perfect Man. The Imam represents the Perfect Man who functions as an intermediary. Therefore, the Imam is essential for the continuation of the world.[11]

Four Major Groups of Muslims

According to Fayz, those that comprise the Muslim community are divided into four groups: the philosophers, the mystics, the theologians, and the deviates. Although none of these groups fall within the category of infidel, each in some manner has gone astray in their respective pursuits. Philosophers engage in the search for truth, but their approach is so based in rationalism that it fails to fully comprehend the truth. Their tendency to invoke a priori proofs ignores the importance of tradition and scripture in the effort to gain spiritual knowledge. Mystics and theologians claim to be acting from within the school or tradition they are a part of, but often fall into the trap of pure speculation. Any kind of theological speculation and mystical speculation which is not traceable to the Qur'an and the Hadith is to be immediately discarded.[12][13]

See also

Notes

  1. ^ a b c H. Algar, "FAYŻ-E KĀŠĀNĪ, MOLLĀ MOḤSEN-MOḤAMMAD" in Encyclopaedia Iranica [1]
  2. ^ Gleave, Robert. "The Qadi and the Mufti in Akhbari Shi'i Jurisprudence." Law Applied: Contextualizing the Islamic Shari'a. N.p.: I. B. Tauris &, Limited, 2008. 242-43. Print.
  3. ^ Murtaḍá, Fayḍ Al-Kāshī Muḥammad Ibn, Amina Inloes, Nazmina A. Virjee, and Muhammad Reza Tajri. Spiritual Mysteries & Ethical Secrets: A Translation of Al-Haqa'iq Fi Mahasin Al-akhlaq. N.p.: n.p., n.d. Print.
  4. ^ Hassan, Moulana S. "Mohammed Mohsin Faiz Kashani." Islamic-laws. N.p., n.d. Web. 13 Aug. 2013.
  5. ^ Corbin (1993), p.344
  6. ^ Biography
  7. ^ Henry, Corbin (1977). Spiritual Bodies and Celestial Earth. Princeton University Press. pp. 176–179.
  8. ^ Dabashi, Hamid, and Seyyed V. Nasr. "Mulla Muhsin Fayd Kashani." Shi'ism: Doctrines, Thoughts, and Spirituality. Ed. Seyyed H. Nasr. Albany: State University of New York, 1988. 307-08. Print.
  9. ^ "Sadr Al-Din Shirazi." History of Muslim Philosophy. Ed. M. M. Sharif. Lahore, Pakistan: Pakistan Philosophical Congress, 1961. 964-60. History of Muslim Philosophy. Institute of Islamic Culture, Lahore Pakistan, Aug. 2007. Web. 13 Apr. 2013.
  10. ^ Saghaye-Biria, M. N. "Al-Fayd Al-Kashani's Self-supervision and Self-accounting." Thesis. McGill University, 1997. Al- Fayz Al-Kashani's Self-supervision and Self-accounting. National Library of Canada. Web. 13 Apr. 2013.
  11. ^ Takim, Liyakat. "The Concepts of the Absolute and Perfect Man in Mulla Fayd Al-Kashani." Liyakat Takim. University of Denver, Colorado, Aug. 2008. Web. 13 Apr. 2013.
  12. ^ Leaman, Oliver. "The School of Isfahan." History of Islamic Philosophy Part I. Ed. Seyyed H. Nasr. Vol. 1. London and New York: Routledge, 1996. 630-31. Print.
  13. ^ Leaman, Oliver. "The School of Isfahan." History of Islamic Philosophy Part II. Ed. Seyyed H. Nasr. Vol. 1. London and New York: Routledge, 1996. 630-31. Print.

References

  • Achena, M. "Fayḍ-i Kās̲h̲ānī." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman;, Th. Bianquis;, C.E. Bosworth;, E. van Donzel; and W.P. Heinrichs. Brill, 2011. Brill Online. Augustana. 6 April 2011 Web.
  • Algar, Hamid. "Fayz-E Kasani, Molla Mohsen-Mohammad." Encyclopædia Iranica. 1999. Web.
  • Chittick, W.C. "Muḥsin-i Fayḍ-i Kās̲h̲ānī, Muḥammad b. Murtaḍā." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman;, Th. Bianquis;, C.E. Bosworth;, E. van Donzel; and W.P. Heinrichs. Brill, 2011. Brill Online. Augustana. 6 April 2011
  • Cole, Juan. Iranian studies. Taylor & Francis, Ltd., 2004. Print.
  • Corbin, Henry (1993) [original French 1964]. History of Islamic Philosophy, Translated by Liadain Sherrard, Philip Sherrard. London; Kegan Paul International in association with Islamic Publications for The Institute of Ismaili Studies. ISBN 0-7103-0416-1.
  • Corbin, Henry. "Muhsin Fazy Kashani." Spiritual Body and Celestial Earth. New Jersey: Princeton UP, 1977. 176-79. Print.
  • Dabashi, Hamid, and Seyyed V. Nasr. "Mulla Muhsin Fayd Kashani." Shi'ism: Doctrines, Thoughts, and Spirituality. Ed. Seyyed H. Nasr. Albany: State University of New York, 1988. 307-08. Print.
  • Hassan, Moulana S. "Mohammed Mohsin Faiz Kashani." Islamic-laws. N.p., n.d. Web. 13 Aug. 2013.
  • Leaman, Oliver. "The School of Isfahan." History of Islamic Philosophy Part I. Ed. Seyyed H. Nasr. Vol. 1. London and New York: Routledge, 1996. 630-31. Print.
  • Leaman, Oliver. "The School of Isfahan." History of Islamic Philosophy Part II. Ed. Seyyed H. Nasr. Vol. 1. London and New York: Routledge, 1996. 1040. Print.
  • Rizvi, Sajjad. Iran: journal of the British Institute of Persian Studies. British Institute of Persian Studies, 2007. Print.
  • "Sadr Al-Din Shirazi." History of Muslim Philosophy. Ed. M. M. Sharif. Lahore, Pakistan: Pakistan Philosophical Congress, 1961. 964-60. History of Muslim Philosophy. Institute of Islamic Culture, Lahore Pakistan, Aug. 2007. Web. 13 Apr. 2013.
  • Saghaye-Biria, M. N. "Al-Fayd Al-Kashani's Self-supervision and Self-accounting." Thesis. McGill University, 1997. Al- Fayz Al-Kashani's Self-supervision and Self-accounting. National Library of Canada. Web. 13 Apr. 2013.
  • Takim, Liyakat. "The Concepts of the Absolute and Perfect Man in Mulla Fayd Al-Kashani." Liyakat Takim. University of Denver, Colorado, Aug. 2008. Web. 13 Apr. 2013.