ماکسیم گورکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ماکسیم گورگی)
پرش به: ناوبری، جستجو
ماکسیم گورکی
Maxim Gorky LOC Restored edit1.jpg
پرترهٔ گورکی، ۱۹۰۶
نام اصلی آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف
زمینهٔ کاری داستان‌نویس، نمایش نامه نویس و مقاله‌نویس انقلابی
زادروز ۲۸ مارس ۱۸۶۸(۱۸۶۸-03-۲۸)
نیژنی نووگورود
مرگ ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶ میلادی (۶۸ سال)
، استان مسکو
ملیت روس
پیشه نویسنده، سیاستمدار
حوزه رمان، درام
امضا

آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف (به روسی: Алексей Максимович Пешков)

(۲۸ مارچ ۱۸۶۸-۱۸ ژوئن ۱۹۳۶) که با نام ماکسیم گورکی شناخته می‌شود نویسندۀ اهل روسیه و شوروی ، از بنیانگذاران سبک ادبی واقع گرایی سوسیالیستی و فعال سیاسی بود. او پنج بار کاندید جایزۀ نوبل ادبیات شد.

پیش از موفقیت در حرفۀ نویسندگی به مدت پانزده سال در اقصی نقاط امپراتوری روسیه چرخید و به کرات شغل عوض کرد.اثرات این تجربیات بعدها در نوشته‌های او مشهود بودند.معروف ترن آثار گورکی عبارتند از : در اعماق (۱۹۰۲) ،مادر، بیست وشش مرد ویک دختر ،آوای مرغ طوفان ،کودکی من، ولگردها و فرزندان خورشید .

او با دو نویسنده معروف روسی لئو تولستوی و آنتون چخوف در ارتباط بود و در خاطراتش به آن‌ها اشاره کرده‌است.

گورکی عضو فعال جنبش سوسیال دموکرات مارکسیستی بود و علنا با حکومت تزار مخالفت می‌کرد. برای مدتی نیز با ولادیمیر لنین و الکساندر بوگدانف از شاخۀ بلشویکی حزب همراه بود ولی بعدها به منتقد تند لنین تبدیل شد و اورا شخصی توصیف نمود ،بیش از حد جاه طلب ، بیرحم و تشنۀ قدرت که هیچ مخالفتی را بر نمی‌تابید.

ماکسیم گورکی بخش عمده‌ای از عمرش را هم در دوران تزاری و هم بعدها در دروان شوروی ،در تبعید خارج از روسیه گذراند . در ۱۹۳۲ او با دعوت شخص استالین به اتحاد جماهیر بازگشت و در ژوئن ۱۹۳۶ در آنجا در گذشت.

زندگی‌نامه[ویرایش]

کودکی و جوانی[ویرایش]

گورکی که با نام آلکسیس ماکسیموویچ پشکاو در ۲۸ مارس ۱۸۶۸ در شهر نیژنی نووگورود به دنیا آمد در یازده سالگی یتیم شد.مادربزرگش نگهداری او را عهده دار شد تا اینکه در سال ۱۸۸۰ در سن ۱۲ سالگی از خانه گریخت. پس از اقدام ناموفق به خودکشی در ۱۸۸۷، به مدت پنج سال با پای پیاده به سفر در اطراف و اکناف امپراتوری روسیه پرداخت ، شغلهای متنوعی را امتحان کرد و تجارب بسیاری اندوخت که بعدها دستمایه وی در نویسندگی شدند.

به عنوان روزنامه‌نگار و با نام مستعار یهودیل کلامیدا برای روزنامه‌های ایالتی مطلب می‌نوشت . استفاده از نام مستعار گورکی مقارن بود با زمانی که در تفلیس برای روزنامۀ قفقاز کار می‌کرد .این نام در حقیقت منعکس‌کننده خشم خروشان او و عزم او برای واگویی حقایق تلخ زندگی در روسیه بود.

نخستین کتاب گورکی ( مقالات و داستانها) در سال ۱۸۹۸ با موجی از موفقیت روبرو شد و حرفۀ او به عنوان نویسنده نیز از همین نقطه شروع شد. گورکی که بی‌وقفه می‌نوشت به ادبیات بیشتر به عنوان کنشی سیاسی و اخلاقی نگاه می‌کرد که جهان را می‌تواند تغییر دهد و نه به مثابۀ امری زیبایی شناختی ( گرچه وی به سختی بر روی سبک و فرم نیز کار می‌کرد) . او به توصیف زندگی اقشار پایین دست، که در حاشیۀ جامعه زندگی می‌کردند می پرداخت . او می کوشید در لابلای شرایط دشوار ،وحشیانه و تحقر آمیز زندگی ،درخشش جرقه‌های انسانیت در این مردمان را تصویر کند.

پیشرفت ادبی وسیاسی[ویرایش]

آوازۀ گورکی به عنوان یگانه صدای ادبی فرودست‌ترین قشر جامعه و بعنوان مدافع پرشور دگرگونی اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی روسیه فراگیر شد.

در سال ۱۸۹۹ او آشکارا با جنبش نوپای سوسیال دموکرات مارکسیستی همکاری می‌کرد .این ارتباط او را به چهرۀ شناخته شده‌ای هم در میان قشر روشنفکر و هم در میان طبقۀ زحمتکش تبدیل کرد.

ایمان به ارزش ذاتی نوع بشر جوهرۀ آثار گورکی را تشکیل می‌داد. آثار او تصویری است مرکب از افرادی که از کرامت ذاتی خود آگاهند و سرشارند از انرژی و میل به تغییر ، و همچنین کسانی که در برابر شرایط تحقیر آمیز به زانو درآمده اند . دستنوشته و نامه‌های او هر دو نمایانگر مردی نا آرام هستند که در تلاش است تا بر تقابل مدام ایمان وتردید ، عشق به زندگی و بیزاری از فلاکت و فرومایگی دنیای انسانی ، غلبه کند .

در ۱۹۱۶ گورکی گفت تعالیم حکیم کهن یهودی هیلل به شدت زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است .: در جوانی کلمات هیلل را خواندم و حکمت هیلل به عنوان ابزاری قوی در مسیری که پیمودم به من کمک کرد، مسیری که نه هموار بود ونه آسان . معتقدم حکمت یهود ، انسانی تر و جهان شمول تر از سایر حکمتهاست. و این نه فقط به خاطر کهولت آن بلکه به خاطر بهای بالایی ست که برای انسان قایل است. او علنا با حکومت تزار مخالفت می‌کرد و بارها دستگیر شد. او با بسیاری از انقلابیون رفاقت داشت و بعد از ملاقاتش با ولادیمیر لنین در ۱۹۰۲ از دوستان وی به‌شمار می‌رفت .در ۱۹۰۲ گورکی به عنوان عضو افتخاری فرهنگستان ادبیات انتخاب شد ولی نیکلاس تزار دوم این حکم را لغو نمود.

در اعتراض به این عمل آنتون چخوف و ولادیمیر کورلنکو فرهنگستان را ترک نمودند. از ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۵ نوشته‌های گورکی بسیار خوشبینانه تر شدند .ارتباطش با جنبش مقاومت افزایش یافت و به همین دلیل در ۱۹۰۱ دوباره برای مدت کوتاهی به زندان افتاد. در ۱۹۰۴ به دنبال اختلاف نظر با ولادیمیر نمیروویج دانچنکو ارتباطش با تئاتر هنری مسکو را قطع نمود و به نیژنی نووگورود بازگشت تا تئاتری از برای خود تأسیس کند. کنستانتین سرگئی استانیسلاوسکی و ساوا موازف از او حمایت مالی کردند . استانیسلاوسکی باور داشت تئاتر گورکی فرصتی فراهم می اورد برای توسعه شبکۀ تئاترهای شهرستانی که او امید داشت منجر به دگرگونی هنر نمایش در روسیه شود ، رویایی که او از ۱۸۹۰ در سر می‌پروراند.

او تعدای از شاگردان مدرسه تئاتر هنری و به همراه آنان یوزف تیخومیروف که ادارۀ مدرسه را بر عهده داشت برای کمک به گورکی فرستاد . اما در پاییز پس از آنکه سانسور اجرای هر گونه نمایشی در تئاتر را ممنوع کرد، گورکی پروژه را ناتمام رها کرد. به عنوان نویسنده و نمایشنامه نویسی که از درآمد مالی خوبی برخوردار بود گورکی از حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه حمایت مالی می‌کرد ، و همچنان از مطالبات آزادی خواهانه از حکومت برای احقاق اصلاحات اجتماعی و حقوق بشری نیز حمایت می‌نمود.

تیراندازی بیرحمانه در ۹ ژانویۀ ۱۹۰۵ به رژۀ کارگران که به منظور درخواست از تزار برای اعمال اصلاحات برپا شده بود( معروف به یکشنبۀ خونین) و به موتور محرکۀ انقلاب ۱۹۰۵ تبدیل شد ،گورکی را نیز بیشتر به سمت حمایت از راه حلهای بنیادی سوق داد. در این زمان او ارتباط نزدکی با ولادیمیر لنین و الکساندر بوگدانف از شاخۀ بولشویکی حزب داشت. بوگدانوف مسئول انتقال پول از گورکی به وپرد ( زیر شاخه‌ای از حزب سوسیال دموکرات کارگی روسیه) بود.

مشخص نیست که آیا او هرگز رسما به حزب پیوست یا خیر ! روابط او با لنین و بولشویکها نیز همیشه رابطه‌ای پرتلاطم بود .موثرترین آثار او در این سال‌ها عبارت بود از مجموعه‌ای از نمایشنامه‌های سیاسی که معروفترینشان در اعماق به سال ۱۹۰۲ نوشته شد. در طول بازداشت کوتاه مدتش در دژ پل و پتر در دوران انقلابِ نا تمام سال ۱۹۰۵، گورکی نمایشنامۀ فرزندان خورشید را نوشت که ظاهراً در دوران شیوع وبا در ۱۸۶۲ می‌گذشت ولی از نظر عامه ارتباط نمایشنامه با حوادث روز پوشیده نماند .به دنبال یک کمپین سراسری در اروپا که ماری کوری ، آگوست رودین و اناتول فرانس نیز در ان مشارکت داشتند گورکی از زندان آزاد شد.

در ۱۹۰۶ بولشویکها برای جمع‌آوری کمک مالی او را به همراه ایوان نارودی به ایالات متحده فرستادند . گورکی پس از بازدید از کوه‌های آدیرونداک کتاب مادر را نوشت .داستانی ارزشمند پیرامون تحولات و کشمشکهای درون انقلاب. تجربۀ سفر او به آمریکا که با شایعاتی پیرامون بردن معشوقه اش ( ماریا آندریوا ) به جای همسرش همراه بود ، منجر به افزایش حس تحقیر او نسبت به روح بورژوازی شد اما همچنین تحسین او نسبت به جسارت و سرزندگی روح آمریکایی برانگیخت .

سالهای کاپری[ویرایش]

از ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳ گورکی هم به دلیل ملاحظاتی در خصوص سلامتی او و هم به دلیل فضای متشنج و سرکوب شدید در روسیه در جزیرۀ کاپری اقامت گزید.

او به حمایتش از سویال دموکراتها و به خصوص بلشویکها ادامه داد و از آناتولی لوناچارسکی دعوت کرد که به وی در کاپری ملحق شود. آن دو باهم بر روی لتراتور راسپا کار کردند که در سال ۱۹۰۸ منتشر شد. در همین دوران گورکی به همراه لوناچارسکی ، بوگدانوف و ولادیمیر بازارو ایدۀ دایره المعارف تاریخ روسی به عنوان ویرایشی سوسیالیستی از دایره المعارف دیدرو مطرح نمودند.

طی بازدیدی از سویس ، گورکی با لنین ملاقات نمود کسی که بیشتر اوقاتش را صرف جدل و مباحث خصمانه با سایر انقلابیون می‌کرد .گورکی نوشت : او وحشتناک به نظر می‌رسد . حتی زبانش تقریباً خاکستری شده .

علیرغم بی اعتقادی اش به خدا، گورکی ماتریالیست نبود . او به همراه تنی چند از بولشویکهای مستقل ، فلسفه‌ای چالش برانگیز پرداخته بودند که گورکی ان را " خدا سازی" می‌نامید . فلسفه‌ای که به دنبال بازیافت قدرت اسطوره در دل انقلاب و خلق مذهبی بری از خدا بود که انسانیت جمعی را جایگزین خدا می‌کرد و زندگی بشر را سرشار از اتشیاق ، شگفتی و سلامت اخلاقی می‌کرد و نوید رهایی از رنج ، اهریمن و حتی مرگ می‌داد . گرچه " خدا سازی" از نظر لنین خنده دار بود ولی گورکی ایمان راسخ داشت که نقش "فرهنگ" – در بیداری روحی و اخلاقی و آگاهی انسان از ارزش و جایگاه خودش- برای موفقیت انقلاب مهم تر از سازوکارهای سیاسی و اقصادی است.

بازگشت از تبعید[ویرایش]

به مناسبت بزرگداشت ۳۰۰ امین سال حکومت خاندان رومانف عفوی شامل حال گورکی شد که به او اجازه داد در ۱۹۱۳ به روسیه بازگردد، جایی که او انتقادهای اجتماعی خود را پی گرفت ، به آموزش نویسندگان دیگری که از میان قشر عادی جامعه برخاسته بودند پرداخت و مبادرت به نوشتن یک مجموعه از خاطرات فرهنگی کرد که نخستین بخش از اتوبیوگرافی وی را تشکیل می‌دهد. در بازگشت به روسیه او نخستین برداشتش را چنین توصیف کرد "تصویر خدا در اذهان عامۀ مردم مخدوش شده‌است". تنها راهکار نجات به زعم او همچنان "فرهنگ" بود.

پس از انقلاب فوریه ، گورکی به همراه نیکلای ساخانوف و ولادیمیر زنیسیوف از دفتر مرکزی اُروخانا (دایره محافظت از نظم وامنیت عمومی) دیدار کرد. گروکی دفتر مرکزی سابق را چنین توصیف کرد ، متروکه با پنجره‌های شکسته و کاغذهای پخش زمین ، این منظره برای او منبع الهام ادبی بود.

او همان شب هنگام صرف شام با ساخانوف با چهره‌ای گرفته پیش‌بینی کرد که انقلاب به " وحشی گری آسیایی " ختم خواهد شد. گورکی به عنوان یکی از مدافعان انقلابی سوسیالیست معروف الکساندر کرنسکی ، پس از واقعه کورنیلف از بولشویک‌ها رویگردان شد. در جولای ۱۹۱۷ گورکی نوشت تجربه شخصی او از طبقۀ زحمتکش بر هر " تصوری مبنی بر اینکه زحمتکشان روسیه تجسم مهربانی و زیبایی معنویی هستند "خط بطلان می‌کشد. گورکی گرچه احساسات برخاسته از روحیه بولشویستی را قبول داشت اما در عین حال نسبت به این باور که همۀ طبقۀ کارگر "مهربان و منصف هستند " ایراداتی وارد می‌دانست . به زعم گورکی " من هرگز مردمی که این چنین باشند به شخصه ملاقات نکرده‌ام" گورکی نوشت که اواز طبقۀ فقیر " نجاران، آجر چینان،کارگران بارانداز " شناختی داشت که لنین روشنفکر نداشت و حقیقتا گورکی به آنان اعتماد نداشت.

در طول جنگ جهانی اول ، آپارتمان وی در پتروگراد محل استقرار بلشویکها بود و در طول انقلاب ۱۹۱۷ قرابت سیاسی اش با بلشویک‌ها را حفظ کرد. روز بعد از کودتای ۷ نوامبر ۱۹۱۷ بولشویکها ،گورکی در پارک الکساندر باغبانی را در حال کار مشاهده کرد او در تمام طول انقلاب فوریه برفها را پارو می‌کرده در حالی که تظاهر به ندیدن گلوله‌هایی می‌کرد که روی زمین بودند و در طول جولای از مردم می‌خواست چمن‌ها را لگد نکنند.گورکی با مشاهده او نوشت او مانند " موش کور سرسخت و همانند او کور بود".

ارتباط گورکی با بولشویکها بعد از انقلاب اکتبر رو به سردی گذاشت . یکی از کسانی که او را می‌شناخت به یاد می اورد که چگونه چهرۀ گورکی با شنیدن نام لنین " تیره ، سیاه وعبوس " می‌شد. گورکی نوشت لنین به همره تروتسکی " با سم کثیف قدرت مسموم شده‌اند" و حقوق افراد را قربانی رویاهای انقلاب می‌کنند. گورکی نوشت لنین شیادی است که از شرف و زندگی پرولتاریا دریغ نمی‌کند.او تودۀ مردم را نمی‌شناسد و هرگز با آن‌ها زندگی نکرده‌است. گورکی لنین را با شیمیدانی مقایسه کرد که در آزمایشگاه مشغول آزمایش است با این تفاوت که شیمیدان روی مادۀ بیجان برای بهتر کردن زندگی آزمایش می‌کند ولی سوژۀ آزمایش لنین روی " جان زندۀ مردم روسیه " است. ضربۀ دیگر به رابطۀ گورکی و بولشویکها زمانی وارد شد که روزنامۀ او( زندگی جدید) در دوران جنگ داخلی مورد سانسور بلشویکها قرار گرفت ،گورکی در این دوران در سال ۱۹۱۸ رشته مقالات انتقادی منتشر کرد با نام افکار نابهنگام .( این مجموعه مقالات تا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اجازۀ انتشار مجدد نیافتند).

این مقالات لنین را به خاطر بازداشتهای کور و سرکوب گفتمان آزاد وشیوه‌های توطئه آمیزش خودکامه و آنارشیست می خواند . گورکی لنین را با تزار و نشایف مقایسه می‌کرد.

گورکی نوشت " لنین و همراهانش ارتکاب هر نوع جنایتی را مجاز می‌دانند ...نابودی آزادی بیان و بازداشتهای کور ..." همچنین لنین را " یک شیاد خونسرد که از شرف و زندگی پرولتاریا نمی‌گذرد " توصیف کرد.

در ۱۹۱۲ او یک منشی به نام مورابادبرگ استخدام کرد، کسی که بعدها همسر غیررسمی او شد. در اگوست ۱۹۲۱ دوست و همکار نویسنده اش ،نیکلای گامیلوف ، به خاطر تفکرات سلطنت طلبانه اش توسط چکای پتروگراد دستگیر شد. گورکی با عجله به مسکو شتافت و دستوری مستقیم از شخص لنین برای آزادی گامیلوف گرفت ولی پس از بازگشت به پترو گراد دریافت که گامیلوف اعدام شده‌است . در اکتبر گورکی به خاطر مسایل مربوط به سلامتی اش به ایتالیا بازگشت.اوبه سل مبتلا بود.

تبعید دوم[ویرایش]

گورکی در حدفاصل ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۸ عمدتا در سورنتو ایتالیا اقامت داشت . جایی که چندین رمان موفق به رشته تحریر درآورد.

بازگشت به روسیه : سالهای آخر[ویرایش]

در سورنتو گورکی خودش را بی پول و گمنام یافت . او پس از ۱۹۲۹ چندین بار از اتحاد جماهیر شوروی دیدن کرد. در ۱۹۳۲ استالین از او دعوت کرد که برای همیشه به شوروی بازگردد ، پیشنهادی که از سوی گورکی پذیرفته شد . بازگشت گورکی از ایتالیای فاشیستی پیروزی تبلیغاتی بزرگی برای اتحاد جماهیر شوروی بود . به او مدال لنین عطا شد ، در مسکو خانه‌ای ( که سابقا به میلونری به نام پاول ریابوشینسکی تعلق داشت وا کنون موزۀ گورکی است ) به او اهدا شد و همچنین اقامتگاهی در حومۀ شهر.

یکی از خیاباهای مرکزی مسکو وهمچنین شهر زادگاهش و بزرگترین هواپیمای بال-ثابت جهان در اواسط دهۀ ۱۹۳۰ ( توپولف ant-20)به افتخار وی ماکسیم گورکی نامگذاری شدند.

در اکتبر ۱۹۳۱ گورکی داستان افسانه‌ای " یک دختر و مرگ" را برای یوزف استالین، کلیمن وروشیلوف و ویاچسلاو مولوتوف ، خواند ، این دیدار توسط ویکتور گوروف نقاشی شده‌است. در آن روز استالین آخرین صفحۀ داستان گورکی را امضا کرد و نوشت " این نمایش حتی از فاوست گوته قوی تر است ( عشق مرگ را شکست می‌دهد)".

در ۱۹۳۳ پس از جدایی از مورا بادبرگ گورکی کتاب کمتر شناخته شده‌ای را که دربارۀ کانال دریای سفید به بالتیک تالیف شده بود ویرایش نمود ، او ساخت این کانال را سمبل بازپروری پیروزمندانۀ دشمنان سابق پرولتاریا دانست . گورکی به نوبۀ خود از رئالیسم اجتناب می‌کرد ، انکار او مبنی بر اینکه پروژۀ بازسازی کانال منجر به مرگ حتی یک زندانی نشده‌است با استناد به شواهد متعدد دال بر مرگ هزاران زندانی که نه فقط در طول شب بلکه حتی در سرمای وسط روز به دلیل نبود غذا وسرپناه کافی از یخ زدند زیر سوال رفت.

با اوج گرفتن سرکوبهای استالین و به ویژه پس از مرگ سرگی کیروف در دسامبر ۳۴۴۳ گورکی در خانه‌ای مجهول المکان در نزدیکی مسکو تحت بازداشت خانگی قرار گرفت. مرگ ناگهانی پسر گورکی ماکسیم پشکاو در می ۱۹۳۴ و مرگ خود او اندگی بعد در جون ۱۹۳۶ بر اثر ذات الریه اتفاق افتاد.

تا مدتهای مدیدی حدس و گمانهای بسیار در خصوص علل مرگ او مطرح بود. استالین و مولوتوف جزو تشیع کنندگان تابوت گورکی بودند .در جریان دادگاه بخارین در ۱۹۳۸ ( یک از ۳ دادگاه مسکو) یکی از اتهامات علیه یاگودا قتل گورکی توسط مأموران کمیساریای خلق در امور داخلی بود.

در دوران اتحاد جماهیر ، زندگی و دیدگاه‌های گورکی در تصویری کلیشه‌ای و نمادین خلاصه شد. ( گورکی نویسندۀ بزرگ اتحاد جماهیر کسی که از تودۀ مردم برخاست ، رفیق وفادار بلشویک‌ها و بنیانگذار رئالیسم سوسیالیستی بود.)

اقتباسها[ویرایش]

سه گانۀ گورکی مجموعۀ سه قسمتی براساس سه کتاب اتوبیوگرافی گورکی : کودکی من ، کارآموزی من و دانشگاه‌های من توسط مارک دانسکوی بین سالهای ۱۹۳۸ و ۱۹۴۰ در اتحاد جماهیر ساخته شد. نمایشنامه نویس و کارگردان پیشرو آلمانی برتولت برشت نمایش مادر را با همین نام در ۱۹۳۲ روی صحنه برد. در ۱۹۱۲ آهنگساز ایتالیایی جیاکومو اورفیس اوپرایی بر مبنای شخصیت رادا از ماکار چودرا تصنیف نمود . کتاب بازماندگان گورکی با عنوان پدرما توسط ویلیام استانسیل به انگلیسی ترجمه شد. در ۱۹۸۵ نمایشنامه دشمنان با همکاری تئاتر بین المللی وبا حضور چهره‌های از ملیتهای مختلف توسط آن پنینگتون به روی صحنه رفت .هنرپیشۀ معروف آفریقای جنوبی آنخلیک روکاس و مادلنا ندوا بلغاریایی در نقشهای تاتیانا و کلئوپاترا ایفای نقش کردند.


آثار[ویرایش]

نگارخانه[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ترجمه علی اصغر سروش انتشارات هیرمند. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
  2. ترجمه کاظم انصاری تحت عنوان آرتامانوفها انتشارات امیرکبیر. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  3. ترجمه کریم کشاورز انتشارات نگاه
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ به فارسی ترجمه شده‌است
  5. ترجمه عبدالحسین نوشین تحت عنوان در اعماق اجتماع نشر قطره
  6. ترجمه احمد صادق تحت عنوان در جستجوی نان انتشارات نگاه

منابع[ویرایش]