مانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
مانی
.
maˀnī ˀizgaddā dnuhrā نگاره‌ای از مانی که زیر آن به دبیرهٔ سریانی نوشته شده‌است: مانی پیامبر روشنی
اطلاعات کلی
نام کاملمانی
نام‌های دیگرماناگ، مانا
زاد روز۲۱۶ میلادی
لقبفرستادهٔ روشنی، سرور نجات بخش، بغ راستیگر، بودای روشنی و فارقلیط مانی نقاش
محل تولدروستای مردینو در اطراف تیسفون
آئینگنوسی، الخسائی و مانوی
اهلتیسفون
محل زندگیتیسفون، بابل
آرامگاهگندی شاپور
ملیتایرانی
سایر اطلاعات
شناخته شدهپیامبری، عرفان، نقاشی
دورهاشکانیان و ساسانیان
پیشهعارف، نگارگر، نویسنده
مکتبثنوی گنوسی
سال‌های فعالیتسده سوم میلادی
آثارشاپورگان، رازان، ارژنگ، کوان، گنج زندگان، انجیل زنده
محل درگذشتایران
گندی شاپور
خانواده
نام پدرپاتیگ
نام مادرمریم کمسرگانی
همسرنداشت
فرزندنداشت

مانی، (زاده ۱۴ آوریل ۲۱۶ م[۱] – درگذشته ۲ مارس ۲۷۴ م)، فیلسوف، شاعر، نویسنده، پزشک، نگارگر[۲] بنیانگذار و پیام‌آور آیین مانوی است. او از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی تیسفون که در بخشی از شاهنشاهی اشکانی بود، زاده شد. او آیینی را بنیان نهاد که دیرهنگامی در سرزمین‌هایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت. برادران شاپور یکم او را پشتیبانی کردند و شاپور به او اجازهٔ تبلیغ دینش را داد. اما گرفتار خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی شد و سرانجام در زمان بهرام یکم زندانی گشت و درگذشت.[۳] مانی خود را مانند بودا و عیسی فرستاده خدا معرفی می‌کرد، برای تکمیل آموزه‌هایی که پیشینیان آورده بودند دینی نو و همگانی را تبلیغ می‌نمود که مانند مسیحیت در آن به روی آدمیان از هر نژاد و با هر وضع، باز بود. باورهای آن از آیین‌های بابلی و ایرانی سیراب شده بود و از دین‌های بودایی و مسیحیت اثر پذیرفته بود.[۴] مانی رتبه شماره ۸۳ را در سیاهه تأثیرگذارترین اشخاص تاریخ مایکل اچ هارت دارد.[۵]

پیروان مانی او را با القابی چون فرستاده روشنی، بغ راستیگر، سرور نجاتبخش، بودای روشنی و فارقلیط زمان می‌خواندند.[۶]

محتویات

نام و تبار[ویرایش]

نقاشی تولد مانی اثری از دوران دودمان یوآن در سدهٔ ۱۳ میلادی

پدر، مادر و نژاد[ویرایش]

مادرش، «مریم» از خاندان کمسراگان منسوب به دودمان پارتی پادشاهی اشکانیان بود؛[۷] و پدرش «فاتک» یا «پاتیگ» نام داشت که او را از اهالی همدان دانسته‌اند.[۸][۹]

زادگاه[ویرایش]

به‌گفتهٔ بیرونی در بابل، در دهکدهٔ مردینو در نزدیکی رود کوثی زاده شد. در آبراهه‌ای که دو رود دجله و فرات را به یکدیگر در جنوب تیسفون پیوند می‌داد. تئودر بارکونای زادگاه او را ابرومیا می‌داند که با افرونیه عربی تطبیق داده شده‌است. در الفهرست نوشته شده که مانی از حوحی بود. والتر هنینگ زادگاه مانی را شهر جوخا (بت درایه) در شرق تیسفون می‌داند. در یکی از نوشته‌های پارتی مانوی، مانی «شبان جوخا» خوانده شده‌است. توباخ پیشنهاد می‌دهد که مانی در مردینو زاده شد و پدرش او را به جوخا (ابرومیا) برد و در آنجا رشد کرد.[۱۰]

زادروز[ویرایش]

مانی در چهارمین سال پادشاهی اردوانی در سال ۵۲۷ از تاریخ سلوکی بابلی و هشتم ماه نیسان یعنی در ۱۴ آوریل سال ۲۱۶ میلادی زاده شد.[۱۱]

ریشهٔ نام[ویرایش]

نگارش نام مانی در نوشته‌های مانوی پارسی میانه، پارتی، سغدی، ترکی باستان به‌گونهٔ «mʾny» و با پیوست‌هایی در پایان نام نوشته شده‌است. در نوشته‌های زرتشتی به پارسی میانه به‌گونهٔ «مانا» و «مانیی» در پازند «مانائه» نوشته‌است.[۱۲] نام مانی در آن زمان نسبتاً متداول بوده‌است.[۱۳] در زبان سریانی به‌گونهٔ «مانی حیا» (مانی زنده) نوشته شده که بازتاب آن در یونانی Μανιχαιος و در لاتین Manichaeus شده‌است.[۱۴] ژاله آموزگار و مری بویس ریشهٔ نام مانی را آرامی دانسته که در متون پارسی میانه به فرشته و پیامبر روشنی معنی شده‌است.[۱۵][۱۶] بیرونی نام مانی را نزد مسیحیان «قوربیقوس پسر فتق» می‌نویسد.[۱۷] بارکونای نیز نام وی را «کوربکیوس» می‌داند.[۱۸] در نوشته‌های پارسی–پارتی میانه، مانی با اسم «کرفه‌گر» (کربکگر، به‌معنای نیکوکار) نیز ذکر شده و برخی کوربکیوس را مشتق از آن دانسته‌اند.[۱۹][۲۰]

زندگی[ویرایش]

گاهشمار زندگی مانی
رویدادهای مهم در زندگی مانی
۲۱۶ تولد مانی در مردینو
۲۲۰ پیوستن به پدر در جوخا
۲۲۴ آغاز پادشاهی ساسانیان و اردشیر
۲۲۸ نخستین دیدار با فرشتهٔ همزاد
۲۴۰ آغاز شاهی شاپور یکم و اظهار علنی دین به عموم مردم
۲۴۱ سفر به هند و دیگر بخش‌های ایران[۲۱]
۲۴۲ بازگشت به پارس پس از مرگ اردشیر
۲۶۰ شرکت در جنگ با شاپور و شکست والرین
۲۷۰ مرگ شاپور
۲۷۳ ریشه‌گیری و استقرار آیین مانوی
۲۷۴ درگذشت مانی در زمان بهرام به سعایت موبد کرتیر.[۲۲]

آغاز زندگی[ویرایش]

پدر مانی، به بابل کوچ کرده بود و در تیسفون می‌زیست و به معبدی می‌رفت که ظاهراً به فرقهٔ منجمین السبئیون تعلق داشت. بنابر گفتهٔ ابن ندیم، روزی ندایی شنید که «فاتق گوشت نخور، شراب ننوش و از نکاح برحذر باش.» او این ندا را در سه روز و هر بار سه مرتبه شنید. پس از آن در هنگامی‌که همسرش باردار بود به فرقهٔ غسل‌تعمیدگرای مغتسلهٔ الخسائیه پیوست. درین فرقه گوشت خورده نمی‌شد و دیگر مناسک مذهبی موشکافانه انجام می‌شد: ختنه، توحید، رد پیشگویی و منجمی. آتش ابزار شیطانی دنیای باستان دانسته می‌شد و آب مرکز تقدیس بود. ابن ندیم می‌نویسد که مانی پای کجی داشت. زمانی‌که مانی چهار ساله بود، به پدرش پیوست و در میان مغتسله بزرگ شد. بر طبق زندگی‌نامه‌اش در نسخه‌های خطی مانوی کلن، او را فرشته‌های روشنی تا سن بلوغ نگهداری می‌کردند. در سن دوازده سالگی، مانی نخستین وحی و مکاشفه خود را دریافت کرد و فرشته‌ای به نام التوم (سریانی) suzugos (یونانی), نرجمیگ (پارسی میانه به معنای همزاد) با او سخن گفت و از او خواست که فرقهٔ مغتسله را رها کند و بر او رازهایی را آشکار کرد. بیرونی تاریخ این مکاشفه را در سیزده سالگی مانی و در سال ۵۳۹ سلوکی — که مطابق با دومین سال پادشاهی اردشیر است — نوشته‌است.[۲۳]

نوجوانی تا بعثت[ویرایش]

جوانی مانی در میان مغتسله سپری شد و اغلب دربارهٔ اعمال ایشان در مباحثه و مخالفت بود. به‌ویژه آنکه وی سود تغسیل غذا را برای کمینه‌کردن اثرات سوء آن بر تن و ساخت مواد زاید به چالش می‌کشید.[۲۴][۲۵] از همین روی، وی نشان داد که تن را نمی‌توان با آب طهارت داد. در نوشته‌های مانی، طهارت و خلوص تنی که عیسی بدان اشاره می‌کند در دانستن تمییز و تفکیک نور از ظلمت و حیات از ممات است.[۲۶][۲۷] مخالفانش به وی تهمت ضدمسیح بودن و پیامبر دروغین زدند. انجمنی از بزرگان تشکیل شد و از پاتک مؤاخذه کردند که چرا مانی از پیروی آداب سرباز می‌زند. پاتک گفت بروید و از خود مانی بپرسید. مانی در پاسخ گفت که تعلیمات آنان منطبق بر آنچه عیسی گفته نیست. از الخسای، بزرگ فرقهٔ مغتسله نقل قول کرد که در مکاشفه‌ای صدای آب را شنیده که از غسل‌های مدام که آزارش می‌دهند می‌نالیده‌است، زمین می‌گفته که شخم آزار می‌رساندش و نان می‌گفته پخته‌شدن آزارش می‌دهد. ازین رو غسل و شخم را متوقف کرده و پیروانش را دستور داده نان نپزند.[۲۸][۲۹]

بعثت در ۲۴ سالگی[ویرایش]

خطابهٔ مانی در رستگاری نقاشی بر روی ابریشم چینی از سدهٔ ۱۳

مانی تا دوازده سال مکاشفاتش را پنهان نگاه داشت آنگاه که به بیست و چهار سالگی رسید التوم به او گفت که زمان ابلاغ و اعلان رسیده تا انجیل راستین اعلام شود. این مکاشفه در کدکس اینچنین نوشته شده‌است: هنگامی‌که مانی بیست و چهار ساله بود و در همان سال که اردشیر بر هترا تاخت و شاپور تاج شاهی بر سر نهاد در ماه برموده و روز هشتم ماه قمری، خداوند او را مأمور ساخت. ابن ندیم روزی که مانی رسالت خود را آشکار ساخت، همان روز تاجگذاری شاپور در یکشنبه اول نیسان وقتی خورشید در برج حمل بود و در سال ۵۵۱ سلوکی مطابق با ۱۲ آوریل ۲۴۰ میلادی می‌نویسد. دو تن از پیروانش، شمعون و زاکو و پدرش با او همراه بودند.[۳۰] او چنین موعظه کرد که فارقلیط ظهور کرده‌است و او همان فارقلیط و خاتم پیامبران است. (بیرونی) مانی حقایق دین خود را نخست بر پدر و پیران خاندان خویش آشکار کرد.[۳۱]

تبشیر رسالت[ویرایش]

سفر به هند[ویرایش]

او سپس به سفر پرداخت و به سوی خاور روانه شد. بر کشتی نشسته و برای تبلیغ آیین خود به هندوستان رفت، یعنی به توران[۳۲] و مکران (شمال بلوچستان و سند). در اینجا کامیابی به او روی آورد و شاه مکران را با گروهی از خادمانش جامهٔ طریقت خود پوشاند. او سفرهای دور و درازی به ایران، هندوستان باختری و شمال خاوری ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت.[۳۳]

بازگشت به ایرانشهر[ویرایش]

پس از مرگ اردشیر، به همراه یاران خود با کشتی به پارس بازگشت؛[۳۴] و پیاده به سفر رفته و به موعظه پرداخت گرچه با مقاومت و دشمنی مردم روبرو شد. از پارس به میشان، پادشاهی کوچکی در دهانهٔ اروندرود رفت و از آنجا به میهن خود بابلیه برگشت. در بابلیه به تبشیر پرداخت و دوباره به پارس و ماد بازگشت.[۳۵]

در دربار ساسانی[ویرایش]

سکه‌ای منقش به چهرهٔ شاپور یکم، پادشاهی که به مانی اجازه تبلیغ دین داد و در دربار پذیرفت.

مانی، پیروز برادر شاپور یکم را به آیین خود درآورد؛ و به‌گفتهٔ ابن ندیم پیروز، ملاقاتی میان شاپور و مانی ترتیب داد.[۳۶] و به گفتهٔ ابن ندیم هنگام ورود مانی، از دو شانهٔ او نور به‌مانند چراغْ ساطع بود و ازین‌رو شاپور مانی را بزرگ داشت.[۳۷] به‌گزارش کفالایا، شاپور سه بار مانی را به تیسفون فراخوانده بود و در بار سوم او را در شمار درباریان خود درآورد و به او اجازهٔ تبلیغ آیینش را داد.[۳۸]

مانی فرستادگانی به دیگر بخش‌های جهان فرستاد. نخستین فرستادهٔ مانی به امپراتوری کوشانیان در افغانستان کنونی بود. (چنانچه نقش‌های فراوان دینی در بامیان در توصیف اویند)، جایی که باور بر آن است که برای مدت زمانی زندگی کرده و به آموزش پرداخته‌است. گفته می‌شود که به سمت درهٔ ایندوس در هندوستان در ۲۴۰ یا ۲۴۱ پس از میلاد با کشتی حرکت کرده‌است و توران شاه، پادشاه بودایی هندوستان را به آیین خود درآورده‌است. در آن زمان است که به نظر می‌رسد اثرات گوناگونی از بودایی‌گری به مانوی‌گری سرایت کرده‌است: نفوذ بودایی‌گری بر ساخت اندیشهٔ دینی مانی قابل توجه است. حلول ارواح، باور مانی‌گران شد و ساختار چهار جانبهٔ اجتماع مانوی، میان راهبان مرد و زن، (گزیدگان) و پیروان غیرروحانی (نیوشندگان) که ایشان را پشتیبانی می‌کردند، تقسیم گردید، که به نظر می‌رسد این هم بر پایه سنت‌های بوداییان باشد.[۳۹]

به‌گزارش الکساندر لوکوپولیسی مانی در هنگامی که در دربار شاپور بود در یکی از نبردهای شاپور با او همراه بوده‌است. مری بویس این پیکار را با گوردیان سوم یا والریان می‌داند. مانی در پارس و پارت و آدیابنه و سرزمین‌های نزدیک روم به موعظه و تبلیغ پرداخت. مانی مهرشاه یکی دیگر از برادران شاپور را نیز به آیین خود درمی‌آورد؛ و فرستادگانی به سرپرستی ادّا و پاتیگ به مصر و روم می‌فرستد که تا اسکندریه پیش می‌روند. امّو را به مرو و سرزمین‌های پارت فرستاد.[۴۰]

فرجام[ویرایش]

از مرگ شاپور تا بهرام یکم[ویرایش]

هرمز پسر شاپور که در زمان شاهی یکساله اش مانی در امان بود

از مرگ شاپور تا ۲۷۳ م کیش مانی پایه گرفته بود. در زمان شاهی پسر شاپور، هرمز یکم — که تنها یک سال بود — او به بابلیه بازگشت. هرمز با مانی مانند شاپور، مهربانی نمود و او را که از ایران رفته بود، در کاخ خویش در دستگرد پناه داد؛ این کاخ را آرابیون خوانده‌اند.[۴۱] در زبور مانوی ص ۴۳ درین‌باره اینچنین نوشته شده‌است:[۴۲]

پس از آن زمانی که بهرام یکم به تخت نشست به شهر هرمزداردشیر رسید. موبدان به‌ویژه کرتیر سعایت مانی را پیش او کرده بودند و بهرام را به دشمنی برانگیخته بودند. زبور مانوی از بدخواهی مغان در نزد بهرام این چنین می‌نویسد:[۴۳][نیازمند منبع غیر اولیه]

بهرام یکم پسر شاپور که فرمان به حبس مانی داد و مانی در زمان او درگذشت.

فراخوان بهرام[ویرایش]

مانی قصد سفر به استان‌های شمال شرقی، کوشان و خراسان را داشت که ازین کار بازداشته شد. در یک روز شنبه یا یکشنبه برایش فراخوان و احضاریه‌ای رسید تا در گندی شاپور به دربار بهرام برود. مانی در خشم و پریشانی بازگشت و به خوزستان آمد به میشان و رود دجله رسید و از آنجا به تیسفون و سپس گندی شاپور رفت. چنان می‌نماید که درین هنگام مانی مرگ خود را پیش‌بینی می‌کند:[۴۴]

دربار بهرام[ویرایش]

مانی در روز یکشنبه به گندی شاپور رسید. او در حضور بهرام به‌همراه شاگردانش نوح زادگ مترجم، کوشتای دبیر؛ و ابزخیای پارسی رفته بود.[۴۵] حضور یک مترجم گواه این است که مانی گرچه شاپورگان را به زبان پارسی میانه نوشته، اما چون اشکانی بوده به زبان اشکانی میانه سخن می‌گفته و نیاز به مترجم داشته‌است.[۴۶] نوح زادگ رخداد دیدار میان مانی و بهرام را در یک نوشتهٔ پارتی[۴۷] این چنین نوشته‌است.[۴۸] به مانی بی‌احترامی می‌شود چون او را در کنار نگهبان نگاه می‌دارند که منتظر باشد تا شاه غذایش را تمام کند و به شکار برود. بهرام از غذا فارغ شد و از سر سفره برخاست درحالی‌که یک بازویش به گردن ملکه سکا و بازوی دیگرش به دور گردن کرتیر پسر اردوان بود به‌سوی مانی آمد و اولین سخنش این بود:

سپس بهرام با زهرخندی که به لب داشت مانی را دربارهٔ شخصی به نام بات شهردار که از آیین نیاکان برگشته و به مانی پیوسته مؤاخذه می‌کند:[۵۰][۵۱]

انگیزهٔ شاه درین برخورد روشن می‌شود که تحمل تغییر دین بات برای بهرام سخت بوده‌است. مانی از حکم حبس خانگی که به او ابلاغ شده بوده سرباز زده بوده‌است.[۵۲] مطابق روایت قبطی، بهرام سپس خرده می‌گیرد که آموزه‌های او از زمان اشکانیان تا ساسانیان رخ نیفتاده است. مانی می‌گوید که شاه می‌تواند از مردمان جویا شود و او هرگز استادی نداشته و این خِرَد و دانش را فرشته‌ای از جانب خداوند به او داده‌است. بهرام از مانی بازخواست می‌کند که چرا این چیزها بر تو نازل شده و بر ما ننموده که خداوند همهٔ این سرزمینیم. مانی می‌گوید این خواست خداوند بوده‌است، هرطور می‌خواهی با من رفتار کن.[۵۳] ولی شاهان پیشین شاپور و هرمز با من مهربان بوده و پشتیبانی‌ام کرده‌اند. شاه به دشنام و تهدید می‌پردازد و آنگاه مانی به درگاه ایزد مهر استغاثه می‌کند.

شاه خشمناک می‌شود و دستور به بندکشیدن و زندانی‌کردن مانی را می‌دهد.[۵۴]

رویارویی با موبدان[ویرایش]

نمایشگاه «راز مانی» در موزه چستر بیتی، دوبلین، ۲۰۱۹

در دربار با دشمنی شدید موبدان روبرو شد. ثعالبی نقل می‌کند که موبد کرتیر از مانی پرسید: ویرانی بهتر است یا آبادانی؟ مانی گفت: ویرانی تن‌ها مایهٔ آبادانی جان‌هاست. موبد گفت: به ما بگو، آیا کشتن تو آبادانی است یا ویرانی؟ مانی گفت: این ویرانی بدن است. موبد گفت: پس شایسته‌است که تو را بکشیم تا پیکرت ویران شود و جانت آبادان![۵۵][۵۶] پس از آنکه موبدان زرتشتی او را مرتد خوانند، او به زنجیرهای گران بسته شد.

حبس و درگذشت[ویرایش]

روزهای واپسین[ویرایش]

در زندان مانی به پیروانش تسلی و تذکره داد و موعظه‌های وداعش در روایات پارسی و پارتی میانه و قبطی ثبت شده‌اند. او همچنین به نگهبان زندان دستورهایی داد. از کسانی که به دستورها و تذکره‌ها و پیشگویی‌هایی استادشان گوش کردند، مار امو و مار اوزی نام‌شان آورده شده‌است.[۵۷] امو کسی است که توسط او آخرین رسالهٔ مانی «مهر دیب» (نامه مهر) به بیرون فرستاده شد و امو سه روز پیش از وفات مانی او را ترک کرد. مار اوزی تا لحظهٔ آخر در کنار مانی بود از شنبه تا دوشنبه.[۵۸] سه روز آخر زندگی مانی به‌طور مبسوط شرح داده شده‌است. مانی مرگ قریب‌الوقوعش را پیش‌بینی کرد و حتی اشتیاق آن را داشت.[۵۹] دو گونه گزارش از مرگ مانی وجود دارد؛ گروهی مرگ او را در زندان می‌دانند و گروه دیگر از اعدام او خبر می‌دهند.

نظریه مرگ در زندان[ویرایش]

گزارش شده‌است که مانی ۲۶ روز در زندان در انتظار فرمان اعدام شاهنشاه ایران بهرام اول، بود و در دوشنبه چهارم ماه آدار مطابق با ۲ مارس ۲۷۴ (چهارم شهریور) یا ۲۶ فوریه ۲۷۷ درگذشت. ورنر زوندرمان در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که مانی در زندان جان سپرد و اعدامی در کار نبود. مانی را پاسبانی زنجیر کرده بود و در آخر زنجیر را از گلویش باز کرد.[۶۰] هرچند برخی علت مرگ را تنگ‌تر کردن زنجیرها بر او دانسته‌اند.[۶۱] رسم متداولی بود که به مانی اجازه داده شود تا نزدیکانش را ملاقات کند. سه بانو از پیروان مانی به نام بنک، دینک و نوشاک در زندان در خدمت او بودند و بعد از آنکه جان سپرد پلک‌هایش را بستند. مار اوزی روایت کرده‌است که استاد را تا کرهٔ آسمان‌ها همراه کرد؛ روان جاودانهٔ او به اقلیم روشنایی صعود کرد.[۶۲] ابتدا مأموران به فوت مانی شک کردند و آزمایش‌های پزشکی کردند و آزمونی با آتش ترتیب دادند تا مطمئن شوند که او مرده‌است.[۶۳] در زبور مانی شرح این ماجرا خطاب به مانی این‌گونه نوشته شده‌است:[۶۴]

نظریه اعدام[ویرایش]
بردارکشیدن مانی نگارگری شاهنامه

ابن ندیم و بیرونی و اکتاارکلای شرح اعدام مانی را می‌دهند. مرگ او را با کندن پوست یا بریدن سر وی ذکر می‌کنند. اطلاعات از دوران آخر زندگی او، فقط محدود به چند روز آخر است.[۶۵] مانی را بهرام اول در حدود ۲۷۳ میلادی دستگیر کرد. بهرام دستور می‌دهد مانی را بکشند و پوست او را به کاه انباشته کنند و بر یکی از دروازه‌های شهر گندی‌شاپور آویزان کنند و همچنین دستور می‌دهد پیروان او را از ایرانشهر برانند.[۶۶]

مثله کردن و دفن[ویرایش]

زاندرمان با رد نظریه اعدام، مثله‌کردن پیکر مانی را تأیید می‌کند و می‌نویسد که این کار برای آن انجام شد تا مرگ مانی به‌صورت اعدام در نظر بیاید.[۶۷] سپس سر از تن او جدا کردند و سر جداشده را به دروازهٔ شهر آویختند. اثیمار یکی از حواریون مانی، کالبد تکه‌تکه را در خانه‌اش نگهداری می‌کرد و سپس باقیماندهٔ جسد را در تیسفون به خاک سپردند.[۶۸][۶۹]

مهارت‌های مانی[ویرایش]

هنر[ویرایش]

نگارگری[ویرایش]

مانی هنرمندی با چندین استعداد بود. او نگارگری بود که نوشته‌های خود را با تصاویر می‌آراست.[۷۰] شهرت منحصربه‌فرد مانی در نقاشی در دوران پس از اسلام نیز به یاد ماند و چیره‌دستی‌اش در مصورسازی، او را با صفت نقاش همراه کرده‌است.[۷۱] مانی کتاب مصوری برای تببین و توضیح اعتقادات پیچیده‌اش پدیدآورد که ارژنگ نام دارد. نسخه‌ای از این کتاب در خزانهٔ غزنویان برجای مانده بوده‌است.[۷۲] به نظر می‌رسد پردة نویافته مانوی معروف به کیهان نگاره بازنمایی چینی همان ارژنگ باشد.[۷۳]

خط و خوشنویسی[ویرایش]

او برای نوشتن زبان‌های ایرانی دبیره‌ای را به‌کار برد که به خط مانوی مشهور است. این نوع از کتابت پارسی میانه به لهجهٔ درباری، اقدامی متحولانه و بدیع بود که تحت نظارت مانی انجام شد و سپس برای نوشتن دیگر زبان‌های ایرانی تعمیم یافت.[۷۴] این دبیرهٔ نو برای نوشتن زبان‌های ایرانی در سدهٔ سوم میلادی از دبیرهٔ پهلوی آن روزگار مناسب‌تر بوده چرا که از املای تاریخی و هزوارش عاری بوده‌است. این دبیره به‌صورت عام پذیرفته نشد چراکه پدیدآورندهٔ آن را یک زندیق می‌پنداشتند.[۷۵]

شعر[ویرایش]

برای نمونه در دو سروده‌ای که اصالت آن منسوب به مانی است چه در پارسی میانه و چه در پارتی، از صور خیال و جلوه‌های بلاغی پیشرفته به تنوع بهره گرفته شده‌است؛ مانی آرایه‌های ادبی چون تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تکرار، مراعات نظیر، حس آمیزی، ایهام و تناسب را به‌کار گرفته‌است.[۷۶]

موسیقی[ویرایش]

مانی به موسیقی هم می‌پرداخته و آگوستین می‌نویسد که او برای موسیقی سرچشمهٔ ایزدی قائل بوده‌است.[۷۷]

پزشکی[ویرایش]

برپایهٔ نوشته‌های کفالایا، داشتن دانش پزشکی و درمانگری، توجه شاپور اول و برادران او مهرشاه و پیروز را جلب کرده بود.[۷۸] مانی در وهلهٔ نخست خود را به‌عنوان مردی پزشک و حکیم به شاهان و شاهزادگان ساسانی معرفی و نزدیک می‌کرده‌است. چنان‌که خود را پزشکی از بابل‌زمین می‌خوانده و در جریان دفاع خویش نزد بهرام، خدمات پزشکی خود را به شاه و خاندانش یادآور می‌شود.[۷۹] سفرهای مانی به هند و شرق سبب آشنایی او با طب هندی و چینی و بودایی شده بوده‌است. مانی و پیروان او برای درمان بیماران از کارد، گیاهان دارویی و اوراد مقدس و موسیقی کلام بهره می‌بردند. استفاده از موسیقی کلام بیشتر برای بیماری‌های روانی بوده‌است.[۸۰] مری بویس می‌نویسد: این پیامبر افزون بر موعظه و تبلیغ به کار پزشکی نیز دست می‌زده و به درمان بیماران می‌پرداخته‌است.

یکی از بهانه‌های زندانی‌شدن و کشتن مانی را مرگ یکی از منسوبان پادشاه انگاشته‌اند که به‌باور آن‌ها مانی در درمان او کوتاهی نموده‌است. مانی عنوان معالجهٔ مرضی هم داشته‌است.[۸۱]

آیین مانی[ویرایش]

عرفان مانوی ریشه در کیش گنوسی دارد و شناخت، خودآگاهی و خرد مهم‌ترین ویژگی کیش مانوی است. جهان‌شناسی او هر چند با اساطیر درآمیخته بود، اما ساختار پیچیده و ژرفی داشت و متکی به اخترشناسی و دانش‌های دیگر بود.[۸۲] در نگره مانوی همان اندازه که روح والاست، تن فاسد، اهریمنی، حقیر و پلشت است.[۸۳]

یکی از بارزترین باورهای مانویان، باور به سمسارا - به معنی تناسخ - است، یعنی روان‌هایی که هنوز از رده نیوشایان به رده برگزیدگان ارتقاء نیافته‌اند، محکومند آنقدر در دنیای مادی از جسمی به جسم دیگر منتقل شوند تا به مرحله برگزیدگی یا بالاتر برسند.[۸۴]

بنیاد این دین بر مخالفت بین نور و ظلمت -و به عبارت دیگر بین خیر و شر- نهاده شده‌است. از این دو عنصر -که همواره در حال ستیزه اند- جهان پدید آمده‌است. در انسان روان نورانی و تن ظلمانی است، و سراسر اخلاق مانوی در اطراف رهایی روان از تن دور می‌زند.[۸۵]

نوشته‌های مانی[ویرایش]

مانی که در بین پیروان فرقه‌های گنوسی بابل و به دور از مادر پرورش یافته بود، زبان دینی ایشان یعنی سریانی را کاملاً می‌دانست. او به دنبال دین‌آوری، آثار بسیار زیادی را به رشته تحریر درآورد که عمدتاً به زبان سریانی بودند. بعدها این آثار به دیگر زبان‌های منطقه نیز ترجمه شد. همچنین مانی یک اثر بنام شاپورگان به زبان فارسی میانه و یک کتاب نقاشی بدون متن و شرح به‌نام ارژنگ داشته‌است. آثار مانی به شرح زیر است:

نام فارسی میانه این اثر اونگلیون (ewangelyon) است. در منابع عربی از آن با عنوان انجیل یاد شده‌است. ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می‌نویسد که کتاب انجیل دارای بیست و دو فصل است که هر فصلی از آن با یکی از حروف آرامی به ترتیب ابجدی شروع می‌شود. یعقوبی مورخ اسلامی در این مورد می‌نویسد که کتاب انجیل «نماز و آنچه برای نجات روح باید انجام داد» نوشته شده‌است.[۸۶]

ابن ندیم از آن به‌عنوان «سفرالاحیاء» و بیرونی و یعقوبی آن را «کنزالاحیاء» یاد کرده‌اند. در متون پارسی میانه مانوی عنوان آن «نیان زندگی» به‌معنی گنج زندگانی است. در این کتاب مانی به توصیف نور و ظلمت و چگونگی پیدایش آنان و جداسازی این دو از یکدیگر پرداخته‌است و کارهای پست را به تاریکی و کارهای نیک را به روشنی نسبت می‌دهد.[۸۷]

نامه‌هایی از مانی به شخصیت‌های گوناگون در دست است که در متون اسلامی و از آن جمله آثار ابن ندیم نیز به آن اشاره شده‌است. اصل این نامه‌ها در متون گوناگون پارسی و عربی و سغدی به جای مانده‌است. متن این نامه‌ها دربرگیرندهٔ مواعظ و اندرز و سخنان حکیمانه از مانی است و بسیار کوتاه و جذاب نوشته شده‌است. ابن ندیم فهرستی از عنوان‌های ۷۷ نامهٔ مانی را به رهبران جوامع مانوی در شهرهای گوناگون آورده‌است.[۸۸]

ابن ندیم نام این کتاب را سفرالاسرا ثبت کرده‌است. از فصول کتاب که ابن ندیم آن را نقل کرده‌است برمی‌آید که دربارهٔ پیامبران پیشین بحث شده‌است. مسعودی از آن با عنوان «سفرالاسفار» یا «سفرالاسرار» یاد کرده‌است. بیرونی در کتاب تحقیق ماللهند مطالبی از آن دربارهٔ تناسخ نقل کرده‌است و با توجه به اینکه مسعودی نیز از «دیصانیه» در این نوشته یاد کرده‌است می‌توان نتیجه گرفت که متن کتاب رازها پیرامون اندیشه‌های دینی پیشینیان بوده‌است.[۸۹]

مانی این کتاب را به نام شاپور ساسانی پرداخته و نوشته‌است و در آن مطالب مربوط به مبدأ و معاد را نوشته‌است. از درونمایهٔ کتاب‌های گوناگون که دربارهٔ کتاب شاپورگان نوشته‌اند برمی‌آید که این کتاب مشتمل بر مطالبی در شرح زندگی مانی، چگونگی نزول وحی بر او، اصول عقاید، تکوین جهانی و سرانجام آن بوده‌است. کتاب شاپورگان در سدهٔ سوم به زبان فارسی میانه نوشته شده‌است و از معدود نوشته‌های مانی است که به غیر از زبان آرامی نوشته شده‌است.[۹۰]

این بخش — که مری بویس در کتاب بررسی ادبیات مانوی آورده — این‌گونه آغاز می‌شود: «دینی که من گزیدم از دین پیشینیان به ده چیز بهتر و برتر است.»[۹۱] قطعه‌ای مشابه به این را بیرونی از شاپورگان نقل کرده‌است. در این نوشته که گویا دست‌نوشتهٔ خود مانی است، وی ده دلیل بر این ادعا برمی‌شمارد که دین او از ادیان پیشین برتری دارد.[۹۲]

یکی از کتاب‌های پرآوازهٔ مانی که به‌صورت نقاشی بوده‌است ارژنگ نام دارد. در زبان پارتی از آن به‌عنوان «آردهَنگ» یاد شده‌است و در پارسی «ارتنگ» نیز آمده‌است. این اثر شامل نقاشی‌هایی بوده‌است که به‌وسیلهٔ آن، دو جهان روشنی و تاریکی و ساخت جهان کنونی به نمایش درآمده بود. این متن تا سدهٔ پنجم هجری وجود داشته‌است.[۹۳]

تصویرهای مانی[ویرایش]

نمونه‌ای از تصویر چهرهٔ مانی در نوعی بلورینه‌های آتشفشانی حکاکی‌شده یافت می‌شود که در کتابخانهٔ ملی پاریس موجود است. این بلورینه‌ها مردی با ریش بلند و بدون پوشش سر نشان می‌دهد که بر آن‌ها به خط سریانی نوشته شد:

['m]'ny šlyh' dyyšw' mšy[ḥ']

یعنی «مانی فرستادهٔ عیسی مسیح». از نمونه‌های دیگر، تصویرهای دیواری روحانی گمنامی است با لباس رسمی، همراه با روحانیان دیگر در خرچو؛ و یک تصویر احتمالی مانی بر روی سکه‌های چراکنی که قابلیت شناسایی چندانی ندارد. توصیفی از وضع ظاهری مانی، که شاید چندان غیرتاریخی نباشد در آکتای آرخلای منتشر شده‌است. تصویری که اولدنبورگ از مانی ارائه کرده و بیش از هفتاد سال است که حفظ شده، مانی را آنگونه نشان می‌دهد که در تورفان مجسم شده‌است. به‌استناد واژهٔ نادر اما صحیح hrstg، در اصالت این سند مطلقاً نباید تردید کرد.[۹۴]

نقاش مانی با پادشاه بورامام گور (بهرام) که نقاشی خود را ارائه می‌دهد. نقاشی سدهٔ شانزدهم توسط علی‌شیر نوایی، شاکرخیا (تاشکند).

مانی در شاهنامه[ویرایش]

فردوسی داستان مانی را در ۳۵ بیت شاهنامه آورده‌است. مانی نگارگری است که از چین آمده و در پنجاهمین سال پادشاهی شاپور دوم، پیامبری خود را آشکار، برتری خود را بر دیگر دین‌آوران جهان اعلام، و از شاه درخواست یاری می‌کند. فردوسی، مانی را با صفاتی چون چربدست و برمنش (متکبر) یاد می‌کند.[منبع بهتری نیاز است]

ز شاهیش بگذشت پنجاه سالکه اندر زمانه نبودش همال
بیامد یکی مرد گویا ز چینکه چون او مصوّر نبد بر زمین
بدان چربدستی رسیده به کامیکی برمنش‌مرد، مانی به نام
به صورتگری گفت پیغامبرمز دین‌آوران جهان برترم
ز چین نزد شاپور شد بار خواستبه پیغامبری شاه را یار خواست[۹۵]

شاپور سپس با بدگمانی از موبدان می‌خواهد که سخنان مانی را بشنوند و با او به گفتمان بپردازند.

سخن گفت مرد گشاده‌زبانجهاندار شد زآن سخن بدگمان
سرش تیره شد، موبدان را بخواندز مانی فراوان سخن‌ها براند
کزین مرد چینی چیره‌زبانفتاده‌ستم از دین او در گمان
بگویید و هم زو سخن بشنویدمگر خود به گفتار او بگروید
بگفتند کین مرد صورت‌پرستنه بر مایهٔ موبدان‌موبدست
زَ مانی–سخن بشنو–او را بخوانچو بیند وُرا کی گشاید زبان[۹۶]

موبد بزرگ در این گفتگو بر مانی چیره می‌شود و مانی از گفتار وی فرومی‌ماند. شاپور دستور کشتن مانی را می‌دهد تا پوست او کنده، از کاه پر و پیکرش در شهر آویخته شود.

فرو ماند مانی ز گفتار اویبپژمرد شاداب‌بازار اوی
ز مانی برآشفت پس شهریاربرو تنگ شد گردش روزگار
بفرمود پس تاش برداشتندبه خواری ز درگاه بگذاشتند
چنین گفت کین مرد صورت‌پرستنگنجدهمی در سرای نشست
چو آشوب آرمیده گیتی بدوستبباید کشیدش سراپای پوست،
همان خامش آگنده باید به کاهبدآن تا نجوید کس این پایگاه!
بیاویزنید از در شارستان!وُگر پیش دیوان و بیمارستان!
جهانی برو آفرین خواندندهمی خاک بر کشته افشاندند[۹۷]

تفاوت‌های روایات در شاهنامه[ویرایش]

نخست آنکه مانی که تباری ایرانی داشت، در شاهنامه از چین آمده‌است. دوم آنکه، دعوی رسالت مانی در عصر شاپور اول بوده نه شاپور دوم. سوم آنکه دستور کشتن مانی در زمان بهرام اول داده می‌شود.[۹۸][۹۹]

منبع‌شناسی برای زندگانی مانی[ویرایش]

زوندرمان منابع مطالعات مانوی‌شناسی وابسته به مانوی‌ها و غیرمانوی‌ها را گردآوری کرده‌است.[۱۰۰]

منابع غیرمانوی[ویرایش]

مهم‌ترین منبع دربارهٔ مانوی‌ها، رساله‌های جدلی است که نویسندگان مسیحی نوشته‌اند، مخصوصاً رساله‌های تیتوس بُسترایی[یادداشت ۱] و سنت اگوستین[یادداشت ۲] و رسالهٔ موسوم به Acta Archelai و دعاهای استغفار، که به زبان‌های یونانی و لاتین نوشته شده و مانویانی را که از دین خود برمی‌گشتند، مجبور به تلاوت و تکرار آن‌ها می‌کردند، رساله در فلسفهٔ افلاطونی جدید تألیف اسکندر لوکوپولیسی، دیگر صدوسی‌وسومین رسالهٔ تبینیه سریانیان تألیف سور انطاکی و کتاب کشیش سریانی موسوم به تئودو برکونائی. مطالب این کتاب‌ها و شرح مبسوطی که در الفهرست ابن ندیم مندرج است، تا سده‌ها تنها منبع عمدهٔ تحقیق دربارهٔ باورهای مانوی پیرامون آغاز آفرینش بوده‌است، کتاب‌های عربی دیگر هم مخصوصاً آثارالباقیه بیرونی حاوی مطالب مهمی است.[۱۰۱]

منابع اسلامی عربی و فارسی نو را سید حسن تقی‌زاده و شیرازی[کدام؟] در ۱۹۵۶–۵۷ جمع‌آوری کردند که زوندرمن به‌طور خلاصه در کتابش آورده‌است. مهم‌ترین اطلاعات دربارهٔ مانی در گزارش‌هایی به زبان عربیِ دو دانش‌پژوه یکی مسلمان و دیگری ایرانی، ابن ندیم و ابوریحان بیرونی داده شده‌است.[۱۰۲]

منابع مانوی[ویرایش]

تحقیقات معاصر[ویرایش]

تحقیقات معاصر در زمینه مانوی‌شناسی عبارتند از: تاریخ انتقادی مانی و مانویت اثر دوبروسو؛ دیانت مانوی از بور؛ خلاصهٔ الفهرست که فلوگل با شرح مبسوط و ترجمه آلمانی آن در رساله موسوم به «مانی و تعلیمات و آثارش» منتشر کرد؛ رسالهٔ «مانی و تحقیقات دربارهٔ دیانت او» که کسلر در ۱۸۸۹ نوشت ولی ناتمام ماند؛ کومُن تحقیقی در باب مبدأ آفرینش جهان به اعتقاد مانویه نگاشت و آن را «تحقیق در باب مانویت» نام نهاد. مبنای تحقیق او خلاصهٔ کتاب تئودر برکونائی بود، که ده سال قبل از آن توسط پونیون به چاپ رسیده بود (ضمیمهٔ کتاب «کتیبه‌های ماندائی جام‌های خوابیر Khouabir") در سدهٔ بیستم هیئت‌های بزرگ علمی آلمانی و فرانسوی و انگلیسی در ترکستان و چین عده زیادی از قطعات مانوی را به زبان‌های پهلوی (لهجهٔ شمالی و جنوب غربی) و سغدی و اویغوری و چینی به دست آوردند که قسمت بزرگی از آن‌ها طبع و نشر شده‌است. مهم‌ترین آثار جدید عبارتند از:

  • مولر، بقایای آثار خطی به خط استرانجلو مکشوفه در تورفان، ج ۱ و ۲، گزارش و رساله آکادمی پروس، ۱۹۰۴
  • ورقی از یک کتاب سرود مانوی، گزارش آکادمی پروس
  • زالمان، مطالعات مانویه از رسالات آکادمی سن‌پترزبورگ، ۱۹۰۸
  • مانیکائیکا Manichaica در ۵ جزوه (بولتن آکادمی سن‌پترزبورگ ۱۹۰۷–۱۹۱۳)
  • رساله‌هایی از آندره‌آس تحت عنوان آثار مانوی به زبان‌های ایرانی میانه که توسط هنینگ پس از مرگ آندره‌آ در ۳ قسمت انتشار یافته‌است (گزارش آکادمی پروس ۱۹۳۲، ۱۹۳۳، ۱۹۳۴)
  • هنینگ، یک سرود مانوی دربارهٔ آفرینش
  • هنینگ، تولد و پیدایش انسان نخستین مانوی
  • هنینگ یک کتاب هنوخ مانوی (گزارش آکادمی پروس، ۱۹۳۴)
  • یک کتاب دعا و اعتراف مانوی، رساله‌های آکادمی پروس ۱۹۳۶
  • فون لوکوک آثار مانوی ترکی خوچو در ۳ جزوه (رسالات آکادمی پروس، ۱۹۱۱، ۱۹۱۹، ۱۹۲۲)
  • اشتاین، خواستونیفت ترکی مکتشفه در تون هوانگ (مجله پادشاهی، ۱۹۱۱)
  • شاوان و پلیو، یک رساله مانوی مکتشفه در چین (مجله آسیایی، ۱۹۱۱)
  • قطعات کوچکتر از آثار مانوی توسط مولر و لوکوک و بانگ W. Bang و پلیو منتشر شده‌است.[۱۰۳]

مانی در آینه نگاه دیگران[ویرایش]

آثار زرتشتی[ویرایش]

دینکرد به اختلاف میان موبدان و مانی این‌گونه اشاره می‌کند که نظر موبد دربارهٔ دروغ این بود که باید آن را از تن برون افکند. مانی می‌گفت تن خود دروج است. موبد اعتقاد داشت آنچه یزدان در این جهان به آدمیان داده‌است باید از آن برخوردار شد. مانی معتقد بود که چیز گیتی خواستن گناه است و آنکه به این جهان علاقه‌مند است بزه‌کار است. موبد می‌گفت زن نژاده باید خواست. مانی می‌گفت زن خواستن برای برگزیدگان و وزیدگان گناه است. البته این دو آیین نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند.[۱۰۴]

آثار مسیحی[ویرایش]

دانشنامه کاتولیک ارتباط میان مسیحیت و مانویت را تصنعی و خارجی انگاشته و باورهای مانی را ریشه‌گرفته از طالع‌بینی کلدانی و فولکلوری در قالب ثنویت می‌نامد. ادعای مانی را در فارقلیطبودن متذکر می‌شود و می‌نویسد که مانی منکر کل عهد عتیق بود اما عهد جدید را پذیرفته بود. این دانشنامه از نویسندگانی که بر ضد مانی نوشتند آگوستین، افرائم و اسکندر لیکوپولیس یاد می‌کند.[۱۰۵]

آثار اسلامی[ویرایش]

بحارالانوار محمدباقر مجلسی، سخنان جعفر صادق پیشوای ششم مذهب جعفری را دربارهٔ مانی این‌گونه می‌آورد:

ادبیات کلاسیک فارسی[ویرایش]

در ادب فارسی دو وجه مانی در هنر و بدعت در دین بازتاب یافته‌است. شاعران در وصف مناظر طبیعی یا تعریف از نگار به مانی توسل می‌جویند.[۱۰۶]

فرخی سیستانی در ستایش کاخ بوسهل حمدوی می‌نویسد:

باغی نهاده همبر او با چهار بخشپر نقش و نگار چو ارتنگ مانوی
یکی همچو دیبای چینی منقشیکی همچو ارتنگ مانی مصور
— فرخی[۱۰۷]

فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین، ویس را با نگاره‌های مانی مقایسه می‌کند:

چنان کرد آن نگار دلستان راکه باد نو بهاری بوستان را
چنان آراست آن ماه زمین راکه مانی صورت ارژنگ چین را
— منظومه ویس و رامین، اسعد گرگانی[۱۰۸]

منوچهری به هنگام ارزش‌گذاری بر زیبایی یا نقشی بسیار دلربا به مانی و هنر او پرداخته‌است:

تنش چون صورت ارژنگ زیباستمیان چون خامهٔ مانی مصور
نگاه کن به نوروز چون شده‌است جهانچون کارنامه مانی در آبگون قرطاس
— منوچهری دامغانی[۱۰۹]

سعدی نیز هنر مانی را هنگام قیاس متذکر می‌شود:

گرچه از انگشت مانی برنیاید چون تو نقشهر دم انگشتی نهد بر نقش مانی روی تو
— سعدی[۱۱۰]

عطار نیشابوری نیز هنرمندی مانی را این‌گونه می‌آورد:

نگاری که من دارم اگر برقع براندازدنماید زینت و رونق نگارستان مانی را
— عطار[۱۱۱]

در نگاه دیگران شاعران بدعت مانی همراه با بت‌پرستی و صورت‌پرستی می‌شود:

گمره شود آنکس که همی روی تو بیندآن روی نکو صورت مانی است همانا
— مسعود سعد سلمان[۱۱۲]
اگر باور نمی‌داری رو از صورتگر چین پرسکه مانی نسخه می‌خواهد زنوک کلک مشکینم
— حافظ شیرازی[۱۱۳]

سنایی غزنوی در جایی به پند هوشمندانه می‌گوید برای دیدن تصاویر مانی باید در بهار معتکف شد. بهار ایهامی از فصل بهار و همچنین نام بتخانه و معبدی در بلخ است:

زیب معنی بایدت اینک شنیدی ای پسرنقش مانی بایدت رو معتکف شد در بهار
— سنایی غزنوی

ادبیات معاصر فارسی[ویرایش]

از شعرای معاصر که در ستایش مانی سروده‌اند می‌توان اخوان ثالث را نام برد که می‌نویسد:[۱۱۴][منبع بهتری نیاز است]

زدل نزدیکتر با توست وزخون در تو جاری تر
چنین فرمود مانی گر تونزدیکی و گر دورش
— مهدی اخوان ثالث

یا در جایی دیگر می‌آورد

ستایش کنان مانی ارجمندت
چو نقاش و پیغامور دوست دارم
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
تصویر مانی در نقاشی ایرانی
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
— مهدی اخوان ثالث

پژوهشگران معاصر[ویرایش]

ورنر زوندرمان در دیباچهٔ مقاله مانی بنیان‌گذار مانویگری در دانشنامه ایرانیکا اینچنین می‌گوید مانی به‌عنوان مؤسس دین مانویت نقشی همانند عیسی در مسیحیت در باورهای پیروانش ایفا نکرد. او نه‌تنها یگانه فرزند خدا نبود، بلکه قربانی الهی به‌خاطر بشر یا آشکارکننده انجیل راستین هم نبود. درعوض جایگاه او — و نه نوع زندگی و زندگی‌نامه‌اش — را باید با محمد در اسلام مقایسه کرد. اما مانی از آنجا که بنیان‌گذار آیین خود بوده‌است، به‌خاطر غایت آشکارگری در عرفان الهی، الگوی رفتار نیکوکارانه و صالح، شفقت در بشردوستی و شهادت متهورانه بسیار ستوده شده‌است. به او نسبت‌های مافوق‌الطبیعه مانند قدرت شفا، روشن‌ضمیری و اطلاع از عالم غیب، به پرواز درآمدن و معجزات طی‌الارض داده‌اند.[۱۱۵]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Titus de Bostra
  2. Saint Augustin

پانویس[ویرایش]

  1. بویس، بررسی ادبیات مانوی، ۱۱.
  2. خلیلی و کلباسی اشتری، «وجه وجودی «شر» در آثار مانی»، الهیات تطبیقی.
  3. Shapur Shahbazi, “Sasanian Dynasty”, Iranica.
  4. گیرشمن، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ۳۱۹.
  5. Religion of History's 100 Most Influential People
  6. بهبهانی، «پیشوای ارتداد یا فرستاده روشنی؟»، جهان کتاب.
  7. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Mani”, britannica.
  8. بویس، بررسی ادبیات مانوی، ۱۱.
  9. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Mani”, britannica.
  10. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  11. تقی‌زاده، مانی و دین او، ۵.
  12. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  13. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  14. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  15. «ژاله آموزگار: مؤثرترین منبع اطلاعاتی ما از «مانی» مخالفان او بوده‌اند». پایگاه اینترنتی فرهنگ امروز. دریافت‌شده در ۲۵ دی ۱۳۹۳.
  16. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  17. میراسکندری، «آیین ماتی در ماوراءالنهر و ترکستان»، فصلنامه علمی تخصصی کارنامه تاریخ سال اول شماره سوم.
  18. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  19. Tubach and Zakeri, 2001, p p. 285-86)
  20. تقی‌زاده، مانی و دین او، ۶.
  21. , “Chronology of Iranian History Part 1”, Iranica.
  22. , “Chronology of Iranian History Part 1”, Iranica.
  23. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  24. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  25. (کدکس ۸۴–۸۵)
  26. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  27. (کدکس ۹۶–۹۷)
  28. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  29. (کدکس ۹۶–۹۷)
  30. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  31. بویس، بررسی ادبیات مانوی، ۱۲.
  32. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Mani”, britannica.
  33. بویس، بررسی ادبیات مانوی.
  34. "Iranian Religions: Manichaeism: An Introduction to Manichaeism". The Circle of Ancient Iranian Studies. Retrieved 7 June 2018.
  35. بویس، بررسی ادبیات مانوی.
  36. پیرایه یغمایی (۱۰ مهر ۱۳۹۶). «مانی، پیامبر عشق و هنر». آرشیو مقاله‌های فارسی نصور. دریافت‌شده در ۱۹ خرداد ۱۳۹۷.
  37. محمودآبادی و رییسی، «مانویت اولین تحول فکری در بنیاد دینی ساسانیان»، فصلنامه علمی پژوهشی تاریخ.
  38. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Mani”, britannica.
  39. بویس، بررسی ادبیات مانوی.
  40. بویس، بررسی ادبیات مانوی.
  41. اسماعیل‌پور و مهرافروز، «بررسی آراء تاریخ یعقوبی»، تاریخ ادبیات.
  42. Allberry, Charles Robert Cecil, and Hugo Ibscher. A Manichaean Psalm-Book. W. Kohlhammer, 1938.
  43. (زبورمانوی ص ۱۵)
  44. سرکاراتی، «اخبار تاریخی در آثار مانوی»، دانشکده ادبیات تبریز.
  45. ویدن‌گرن، مانی و تعلیمات او.
  46. اسماعیل‌پور و مهرافروز، «بررسی آراء تاریخ یعقوبی»، تاریخ ادبیات.
  47. قطعه تورفانی M3 که Henning در ۱۹۴۲ منتشر کرده‌است
  48. اوستا، من با خدا رقصیدم، ۸۱.
  49. Homilien, ed. Polotsky, 1934, p. 46.25 and Tubach, 1994, p. 480
  50. سرکاراتی ص ۵۲۰
  51. Tardieu, Manichaeism, 28.
  52. Tardieu, Manichaeism, 28–29.
  53. اسماعیل‌پور و مهرافروز، «بررسی آراء تاریخ یعقوبی»، تاریخ ادبیات.
  54. پیرایه یغمایی (۱۰ مهر ۱۳۹۶). «مانی، پیامبر عشق و هنر». آرشیو مقاله‌های فارسی نصور. دریافت‌شده در ۱۹ خرداد ۱۳۹۷.
  55. امیراکبری، «مانی و سیر گسترش مانویت»، فصلنامه علمی ـ تخصصی تاریخ سال دوم شماره پنجم.
  56. ثعالبی، ابومنصور/تاریخ ثعالبی / ترجمه فضائلی/ نشر نقره/ تهران ۱۳۶۸/ص ۳۱۹
  57. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  58. Sundermann, 1986
  59. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  60. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  61. تقی‌زاده، مانی و دین او، ۱۴.
  62. (Sundermann, 1986a, p. 57, text 2.10 = 2001, p. 234),
  63. (Psalm-Book, ed. Allberry, 1938, p. 17.12-17)
  64. تقی‌زاده، مانی و دین او.
  65. ویدن‌گرن، مانی و تعلیمات او، ۵۳.
  66. آشتیانی، «خدمات ایرانیان بتمدن عالم (۶)»، ارمغان.
  67. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  68. ویدن‌گرن، مانی و تعلیمات او، ۵۹–۶۰.
  69. (Puech, 1949, p. 54).
  70. زاندرمن ایرانیکا
  71. زاندرمن ایرانیکا
  72. زاندرمن ایرانیکا
  73. شکری فومشی, محمد; میرزایی, سونیا (2018-09-22). "عناصر دینی در کیهان‌نگاره نویافته چینی مانوی رویکردی تصویرـ متن‌شناسانه به طومارنگاره‌ای تعلیمی از مانویان چین در قرن 13/14 میلادی". پژوهش های ادیانی. 6 (11): 105–34. ISSN 2345-3230.
  74. زاندرمن ایرانیکا
  75. زاندرمن ایرانیکا
  76. زرشناس و آذرانداز، «جلوه‌های بلاغت»، زبان شناخت.
  77. کایت و یواخیم، هنر مانوی.
  78. قلی‌زاده مهدی‌خان‌محله، «مهارت‌های پزشکی مانی»، روزنامهٔ ایران.
  79. سرکاراتی، «اخبار تاریخی در آثار مانوی»، دانشکده ادبیات تبریز.
  80. قلی‌زاده مهدی‌خان‌محله، «مهارت‌های پزشکی مانی»، روزنامهٔ ایران.
  81. تقی‌زاده، مانی‌شناسی.
  82. ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره آفرینش در آیین مانی بایگانی‌شده در ۴ اوت ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine، انتشارات کاروان صفحهٔ ۲۳
  83. ابوالقاسم اسماعیل پور، اسطوره آفرینش در آیین مانی، بایگانی‌شده در ۴ اوت ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine انتشارات کاروان صفحهٔ ۲۹
  84. باقری، ادیان و مذاهب پیش از اسلام.
  85. گیرشمن، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ۳۲۰.
  86. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  87. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  88. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  89. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  90. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  91. TITUS Texts: Manichaean Reader (arr. by texts): Frame
  92. بویس، بررسی ادبیات مانوی، ۴۷.
  93. وثوقی، منابع ایران پیش از اسلام.
  94. زوندرمان، «تصویری نادیده از مانی»، فرهنگ.
  95. فردوسی، شاهنامه، ۶:‎ ۳۳۴.
  96. فردوسی، شاهنامه، ۶:‎ ۳۳۴–۳۳۵.
  97. فردوسی، شاهنامه، ۶:‎ ۳۳۶–۳۳۷.
  98. نحوی و غفوری، «نابرابری سرگذشت مانی»، شعرپژوهی.
  99. بهبهانی، «مانی در شاهنامهٔ فردوسی»، فرهنگ.
  100. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  101. کریستین‌سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۲.
  102. Sundermann, “Mani”, Iranica.
  103. کریستین‌سن، ایران در زمان ساسانیان، ۱۳۲.
  104. محمودآبادی، «دینکرد و نگاه مورخان مسلمان»، دانشکده ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه اصفهان).
  105. Arendzen, “Manichæism”, Catholic Encyclopedia.
  106. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  107. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  108. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  109. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  110. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  111. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  112. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  113. میرزاحسابی و کنگرانی، «مانی در آیینه هنر و ادبیات ایرانی»، پژوهشنامه علوم انسانی.
  114. اطلاعات، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷. http://www.ettelaat.com/etiran/?p=363335. 
  115. Sundermann, “Mani”, Iranica.

منابع[ویرایش]

کتاب‌های فارسی[ویرایش]

کتاب‌های غیرفارسی[ویرایش]

  • Tardieu, Michel (2009). Manichaeism. University of Illinois Press. ISBN 0252032780.
  • Windengren, .G (2008). "Manichaeism and Its Iranian Background". The Cambridge History of Iran. 3-II. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-24693-4.

دانشنامه[ویرایش]

مقاله‌ها[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]


Mani
Mani.jpg
Prophet; the Manichean Syriac inscription reads, maˀnī ˀizgaddā dnuhrā, "Mani, the Messenger of Light"
Native name
مانی
BornAD 216
Died2 March AD 274[2] (aged 57–58)
Known forFounder of Manichaeism
Parent(s)Pātik
Mariam

Mani (in Middle Persian: 𐭌𐭀𐭍𐭉 or 𐭬𐭠𐭭𐭩 or 𐮋𐮀𐮌𐮈 or 𐬨𐬁𐬥𐬌 or 𐫖𐫀𐫗𐫏 Māni, New Persian: مانی Māni, Syriac Mānī, Greek Μάνης, Latin Manes; also Μανιχαῖος, Latin Manichaeus, from Syriac ܡܐܢܝ ܚܝܐ Mānī ḥayyā "Living Mani", c. AD 216–274), of Iranian origin,[3][4][5][6] was the prophet and the founder of Manichaeism, a religion of late antiquity strongly influenced by Gnosticism which was widespread but no longer prevalent by name. Mani was born in or near Seleucia-Ctesiphon in Babylonia,[1] at the time still part of the Parthian Empire. Six of his major works were written in Syriac, and the seventh, dedicated to the Sasanian emperor Shapur I, was written in Middle Persian.[7] He died in Gundeshapur.

Etymology

Ancient Greek interpretations were skeuos and homilia, but its true derivation is probably from the Babylonian-Aramaic Mânâ, which, among the Mandaeans was a term for a light-spirit, mânâ rabba being the "Light King". It would therefore mean "the illustrious".[8]

The exact meaning of the name is a question still unsolved.[9] The same slightly contemptuous "a certain" (Manes quidam) also appears in Hegemonius' Acta Archelai (4th century), however, Hegemonius contributes a detailed description of Mani's looks.

Mani’s names became the object of uplifting transformation (Greek, Coptic Mannichaios, Latin Mannichaeus, i.e., Mannam fundens "pouring out Manna".[10][11]

Sources

In 1969 in Upper Egypt a Greek parchment codex dating to c. AD 400 was discovered. It is now designated Codex Manichaicus Coloniensis because it is conserved at the University of Cologne. Combining a hagiographic account of Mani's career and spiritual development with information about Mani's religious teachings, and containing fragments of his writings, it is now considered the most reliable source of information about the historical Mani.

All other medieval and pre-medieval accounts of his life are either legendary or hagiographical, such as the account in Fihrist by Ibn al-Nadim, purportedly by al-Biruni, or were anti-Manichaean polemics, such as the 4th-century Acta Archelai. Among these medieval accounts, Ibn al-Nadim's account of Mani's life and teachings is generally speaking the most reliable and exhaustive. Notably, the (in other accounts prominent) image of the "Third Ambassador" is only represented through a brief mention of the name bašīr, "messenger of good news", and the topos of "Mani the Painter" (which in other Islamic accounts almost completely replaces that of "the founder of a religion") is completely absent.[12]

Life

Mani's Parents, a 14th/15th-century silk painting depicts Mani's parents sitting in a palatial building.
Detail of Mani's Birth, showing the newborn emerged from the chest of his mother.

This work and other evidence discovered in the 20th century establishes Mani as a historical individual.[13]

Mani was born near Seleucia-Ctesiphon, perhaps in the town Mardinu in the Babylonian district of Nahr Kutha; according to other accounts in the town Abrumya. Mani's father Pātik (Middle Persian Pattūg;[14] Koinē Greek: Παττικιος, Arabic: Futtuq‎), a native of Ecbatana[15] (now Hamadan, Iran), was a member of the Jewish Christian sect of the Elcesaites (a subgroup of the Gnostic Ebionites). His mother was of Parthian descent[16][17] (from "the Armenian Arsacid family of Kamsarakan"[18]); her name is reported variously, among others Maryam.

Mani was raised in a heterodox baptist sect in Babylon, or southern Iraq. This community was ostensibly Jewish/Christian with some Gnostic features, such as the belief in recurring incarnations of heavenly apostles, one of whom was a docetic Christ. At the age of twelve Mani received a revelation from his divine ‘Twin,’ and at the age of twenty-four he received another which led him to leave the Baptist sect of his youth and preach a new gospel.[19][20]

At ages 12 and 24, Mani had visionary experiences of a "heavenly twin" of his, calling him to leave his father's sect and preach the true message of Jesus. In 240–41, Mani travelled to India (now the Sakhas in Afghanistan), where he studied Hinduism and its various extant philosophies. Al-Biruni says Mani traveled to India after being banished from Persia.[21] Returning in 242, he joined the court of Shapur I, to whom he dedicated his only work written in Persian, known as the Shabuhragan. Shapur was not converted to Manichaeism and remained Zoroastrian.[22]

Shapur's successor Hormizd I, who reigned only for one year, appears to have continued to patronize Mani, but his successor Bahram I, a follower of the Zoroastrian reformer Kartir, began to persecute the Manichaeans. He incarcerated Mani, who died in prison within a month, in 274.[23]

Mani's followers depicted Mani's death as a crucifixion in a conscious analogy to the crucifixion of Jesus; al-Biruni says that Bahram ordered the execution of Mani. He was flayed alive and his skin stuffed with straw, was nailed to a cross and suspended over the main gate of the great city of Gundeshapur as a terrifying spectacle for those who followed his teachings. His corpse was decapitated and the head placed on a spike. Bahram also ordered the killing of many Manichaeans.[24]

Works

The canon of Mani included six works originally written in Syriac, and one in Persian, the Shapuragan. While none of his books have survived in complete form, there are numerous fragments and quotations of them, including a long Syriac quotation from one of his works, as well as a large amount of material in Middle Persian, Coptic, and numerous other languages. Examples of surviving portions of his works include: the Shabuhragan (Middle Persian), the Book of Giants (numerous fragments in many languages), the Fundamental Epistle (quoted in length by Saint Augustine), a number of fragments of his Living Gospel (or Great Gospel), a Syriac excerpt quoted by Theodore Bar Konai, and his Letter to Edessa contained in the Cologne Mani-Codex. Mani also wrote the book Arzhang, a holy book of Manichaeism unique in that it contained many drawings and paintings to express and explain the Manichaeist creation and history of the world.

Teaching

Detail of Mani's Community Established, depicting seven lay people bring offerings to shrine with statue of Mani and three elects.

Mani's teaching was intended to succeed and surpass the teachings of Christianity, Zoroastrianism and Buddhism. It is based on a rigid dualism of good and evil, locked in eternal struggle.

In his mid-twenties, Mani decided that salvation was possible through education, self-denial, fasting and chastity. According to Al-Biruni, a 10th-century muslim scholar, Mani claimed to be the Paraclete promised in the New Testament, and the Last Prophet.[25] However according to Lodewijk J. R. Ort, the term last prophet may "in all probability derived from the Quran by Al-Buruni in order to formulate Mani's pretensions and religious claims".[26] Therefore Lodewijk J. R. Ort concludes that a definitive pronouncement about the final character of Mani's appearance is not mentioned in manechaeistic scriptures.[27]

While his religion was not strictly a movement of Christian Gnosticism in the earlier mode, Mani did declare himself to be an "apostle of Jesus Christ", and extant Manichaean poetry frequently extols Jesus and his mother, Mary, with the highest reverence. Manichaean tradition is also noted to have claimed that Mani was the reincarnation of different religious figures including Zoroaster, the historical Buddha, as well as Jesus.

Mani's followers were organized in a church structure, divided into a class of "elects" (electi) and "auditors" (auditores). Only the electi are required to follow the laws strictly, while the auditores care for them, hoping to become electi in their turn after reincarnation.

Christian and Islamic tradition

Late Antique Christian accounts in the West

The Western Christian tradition of Mani is based on Socrates of Constantinople, a historian writing in the 5th century. According to this account, one Scythianos, a Saracen, husband of an Egyptian woman, "introduced the doctrine of Empedocles and Pythagoras into Christianity"; that he had a disciple, "Buddas, formerly named Terebinthus," who travelled in Persia, where he alleged that he had been born of a virgin, and afterwards wrote four books, one of Mysteries, a second The Gospel, a third The Treasure, and a fourth Heads. While performing some mystic rites, he was hurled down a precipice by a daimon, and killed. A woman at whose house he lodged buried him, took over his property, and bought a boy of seven, named Cubricus. This boy she freed and educated, leaving him the property and books of Buddas-Terebinthus. Cubricus then travelled into Persia, where he took the name of Manes and gave forth the doctrines of Buddas Terebinthus as his own. The king of Persia, hearing that he worked miracles, sent for him to heal his sick son, and on the child's dying put Manes in prison. Thence he escaped, flying into Mesopotamia, but was traced, captured, and flayed alive by the Persian king's orders, the skin being then stuffed with chaff and hung up before the gate of the city.

According to Jerome, Archelaus wrote his account of his disputation with "Manichæus" in Syriac, whence it was translated into Greek. The Greek is lost, and the work, apart from extracts, subsists only in a Latin translation from the Greek, of doubtful age and fidelity, probably made after the 5th century. By Photius it is stated that Heraclean, bishop of Chalcedon, in his book against the Manichæans, said the Disputation of Archelaus was written by one Hegemonius, an author not otherwise traceable, and of unknown date.

In the Latin narrative, "Manes" is said to have come, after his flight from court, from Arabion, a frontier fortress, to Caschar or Carchar, a town said to be in Roman Mesopotamia, in the hope of converting an eminent Christian there, named Marcellus, to whom he had sent a letter beginning: "Manichæus apostle of Jesus Christ, and all the saints and virgins with me, send peace to Marcellus." In his train he brought twenty-two (or twelve) youths and virgins. At the request of Marcellus, he debated on religion with bishop Archelaus, by whom he was vanquished; whereupon he set out to return to Persia. On his way he proposed to debate with a priest at the town of Diodorides; but Archelaus came to take the priest's place, and again defeated him; whereupon, fearing to be given up to the Persians by the Christians, he returned to Arabion.

At this stage Archelaus introduces in a discourse to the people his history of "this Manes," very much to the effect of the recapitulation in Socrates. Among the further details are these: that Scythianus lived "in the time of the Apostles"; that Terebinthus said the name of Buddas had been imposed on him; that in the mountains he had been brought up by an angel; that he had been convicted of imposture by a Persian prophet named Parcus, and by Labdacus, son of Mithra; that in the disputation he taught concerning the sphere, the two luminaries, the transmigration of souls, and the war of the Principia against God; that "Corbicius" or Corbicus, about the age of sixty, translated the books of Terebinthus; that he made three chief disciples, Thomas, Addas, and Hermas, of whom he sent the first to Egypt, and the second to Scythia, keeping the third with him; that the two former returned when he was in prison, and that he sent them to procure for him the books of the Christians, which he then studied. According to the Latin narrative, finally, Manes on his return to Arabion was seized and taken to the Persian king, by whose orders he was flayed, his body being left to the birds, and his skin, filled with air, hung at the city gate.[28]

Medieval Islamic accounts

Painter Mani presenting king Bukhram-Gur (Bahram) with his drawing. 16th-century painting by Ali-Shir Nava'i, Shakrukhia (Tashkent).

Mani is described as a painter who set up a sectarian movement in opposition to Zoroastrianism.[citation needed] He was persecuted by Shapur I and fled to Central Asia, where he made disciples and embellished with paintings a Tchighil (or picturarum domus Chinensis) and another temple called Ghalbita. Provisioning in advance a cave which had a spring, he told his disciples he was going to heaven, and would not return for a year, after which time they were to seek him in the cave in question. They then came back there after a year and found him, whereupon he showed them an illustrated book, called Ergenk, or Estenk Arzhang, which he said he had brought from heaven: whereafter he had many followers, with whom he returned to Persia at the death of Shapur. The new king, Hormisdas, joined and protected the sect; and built Mani a castle. The next king, Bahram or Varanes, at first favoured Mani; but, after getting him to debate with certain Zoroastrian teachers, caused him to be flayed alive, and the skin to be stuffed and hung up. Thereupon most of his followers fled to India and China.[citation needed]

See also

References

  1. ^ a b Taraporewala, I.J.S., Manichaeism, Iran Chamber Society, retrieved 2015-01-12
  2. ^ SASANIAN DYNASTY, retrieved 2015-01-12
  3. ^ Boyce, Mary (2001), Zoroastrians: their religious beliefs and practices, Routledge, p. 111, He was Iranian, of noble Parthian blood...
  4. ^ Ball, Warwick (2001), Rome in the East: the transformation of an empire, Routledge, p. 437, Manichaeism was a syncretic religion, proclaimed by the Iranian Prophet Mani.
  5. ^ Sundermann, Werner (2009), "Mani, the founder of the religion of Manicheism in the 3rd century AD", Iranica, Sundermann, According to the Fehrest, Mani was of Arsacid stock on both his father’s and his mother’s sides, at least if the readings al-ḥaskāniya (Mani’s father) and al-asʿāniya (Mani’s mother) are corrected to al-aškāniya and al-ašḡāniya (ed. Flügel, 1862, p. 49, ll. 2 and 3) respectively. The forefathers of Mani’s father are said to have been from Hamadan and so perhaps of Iranian origin (ed. Flügel, 1862, p. 49, 5–6). The Chinese Compendium, which makes the father a local king, maintains that his mother was from the house Jinsajian, explained by Henning as the Armenian Arsacid family of Kamsarakan (Henning, 1943, p. 52, n. 4 = 1977, II, p. 115). Is that fact, or fiction, or both? The historicity of this tradition is assumed by most, but the possibility that Mani’s noble Arsacid background is legendary cannot be ruled out (cf. Scheftelowitz, 1933, pp. 403–4). In any case, it is characteristic that Mani took pride in his origin from time-honored Babel, but never claimed affiliation to the Iranian upper class.
  6. ^ Bausani, Alessandro (2000), Religion in Iran: from Zoroaster to Baha'ullah, Bibliotheca Persica Press, p. 80, We are now certain that Mani was of Iranian stock on both his father's and his mother's side.
  7. ^ Henning, W.B., The Book of Giants, BSOAS, Vol. XI, Part 1, 1943, pp. 52–74: "...Mani, who was brought up and spent most of his life in a province of the Persian empire, and whose mother belonged to a famous Parthian family, did not make any use of the Iranian mythological tradition. There can no longer be any doubt that the Iranian names of Sām, Narīmān, etc., that appear in the Persian and Sogdian versions of the Book of the Giants, did not figure in the original edition, written by Mani in the Syriac language."
  8. ^ "CATHOLIC ENCYCLOPEDIA: Manichaeism". www.newadvent.org. Retrieved 2019-07-19.
  9. ^ O. Klima, Manis Zeit und Leben, Prague, 1962.
  10. ^ J. Tubach and M. Zakeri ‘Mani’s Name,’ in J van Oort, O Wermelinger and G Wurst editors, Augustine and Manichaeism in the Latin West: Proceedings of the Fribourg-Utrecht International Symposium of the IAMS (Nag Hammadi and Manichaean Studies 49), Leiden, 2001, pg 274-275.
  11. ^ "MANI – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 2019-07-19.
  12. ^ W. Sundermann, "Al-Fehrest, iii. Representation of Manicheism.", Encyclopaedia Iranica, 1999.
  13. ^ Böhlig, Manichäismus, 5ff.
  14. ^ D. N. MacKenzie. A Concise Pahlavi Dictionary. Routledge Curzon, 2005.
  15. ^ Mani (Iranian religious leader) at the Encyclopædia Britannica
  16. ^ Henning, Walter Bruno (1943). The Book of the Giants. University of London. pp. 52–74. It is noteworthy that Mani, who was brought up and spent most of his life in a province of the Persian empire, and whose mother belonged to a famous Parthian family, did not make any use of the Iranian mythological tradition. There can no longer be any doubt that the Iranian names of Sām, Narīmān, etc., that appear in the Persian and Sogdian versions of the Book of the Giants, did not figure in the original edition, written by Mani in the Syriac language.
  17. ^ W. Eilers (1983), "Iran and Mesopotamia" in E. Yarshater, The Cambridge History of Iran, vol. 3, Cambridge: Cambridge University Press, p. 500: "Mani, a Parthian on his mother's side, was born at Ctesiphon in the last decade of the Arsacid era (AD 216). "
  18. ^ Sundermann, Werner (2009), "Mani, the founder of the religion of Manicheism in the 3rd century CE", Iranica, ...his mother was from the house Jinsajian, explained by Henning as the Armenian Arsacid family of Kamsarakan.
  19. ^ Wearring, Andrew (2008-09-19). "Manichaean Studies in the 21st Century". Sydney Studies in Religion. 0. ISSN 1444-5158.
  20. ^ Henrichs, Albert (1979). "The Cologne Mani Codex Reconsidered". Harvard Studies in Classical Philology. 83: 339–367. doi:10.2307/311105. ISSN 0073-0688. JSTOR 311105.
  21. ^ Al-Biruni(translator:Edward Sachau) (1910). Al Beruni's India. London.
  22. ^ Marco Frenschkowski (1993). "Mani (iran. Mānī<; Koinē Greek: Mανιχαῑος < ostaram. Mānī ḥayyā »der lebendige Mani«)". In Bautz, Traugott (ed.). Biographisch-Bibliographisches Kirchenlexikon (BBKL) (in German). 5. Herzberg: Bautz. cols. 669–80. ISBN 3-88309-043-3.
  23. ^ Mani at Encyclopædia Iranica
  24. ^ Al-Biruni. The Chronology of Ancient Nations.
  25. ^ al-Biruni, Muhammad ibn Ahmad; Eduard Sachau ed.; The Chronology of Ancient Nations; p. 190; W. H. Allen & Co.; London: 1879
  26. ^ Mani: a religio-historical description of his personality. By L. J. R. Ort. Leiden, E. J. Brill, 1967. pp. 123–124.
  27. ^ L. J. R. Ort (1967). Ibid Mani: A Religio-historical Description of His Personality. p. 124. Unfortunately the text breaks off after the comig of Mani is mentioned [...] we cannot say if this contained a pronouncement about the final character of Mani's appearance
  28. ^ John M. Robertson, Pagan Christs (2nd ed. 1911), § 14. The Problem of Manichæus, online at http://www.sacred-texts.com

External links