پرش به محتوا

لوئیجی اول اتروریا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
لوئیجی اول اتروریا
پادشاه اتروریا
سلطنت۲۱ مارس ۱۸۰۱ – ۲۷ مه ۱۸۰۳
پیشینفردیناند سوم، دوک بزرگ توسکانی
جانشینچارلز دوم، دوک پارما
زاده۵ ژوئیهٔ ۱۷۷۳
پیاچنتسا
درگذشته۲۷ مهٔ ۱۸۰۳ (۲۹ سال)
فلورانس
آرامگاه
همسرماریا لوئیزا از اسپانیا، دوشس لوکا (ا. ۱۷۹۵)
فرزند(ان)چارلز دوم، دوک پارما
خاندانخاندان بوربون-پارما
پدرفردیناند اول، دوک پارما
مادرماریا آمالیا، دوشس پارما

لوئیجی اول اتروریا (انگلیسی: Louis I of Etruria; ۵ ژوئیهٔ ۱۷۷۳ – ۲۷ مهٔ ۱۸۰۳) اولین پادشاه از دو پادشاه اتروریا بود. لویی پسر فردیناند، دوک پارما، و ماریا آمالیا از اتریش بود. او در سال ۱۷۷۳، زمانی که پدربزرگش، پادشاه لویی پانزدهم فرانسه، هنوز زنده بود، به دنیا آمد.

زندگی اولیه

[ویرایش]

لوئی فرانسیس فیلیبر (ایتالیایی: لودوویکو فرانچسکو فیلیبرتو) فرزند دوم و پسر بزرگ فردیناند، دوک پارما، نوه پادشاه فرانسه لویی پانزدهم و ماری لچینسکا، و همسرش آرشیدوشس ماریا آمالیا از اتریش بود. لویی و خواهر بزرگترش کارولینا مورد علاقه والدینشان بودند. آنها شخصاً توسط پدرشان در امور مذهبی آموزش دیدند، با وجود اینکه فرزندان کوچکترشان در واقع بیشتر از آنها به این موضوع علاقه داشتند. در سال ۱۷۷۸، او هنگام بازی با کارولینا سرش به میز مرمری خورد و پس از آن دچار صرع شد.

جوانی

[ویرایش]

لودوویکو در ۵ ژوئیه ۱۷۷۳ در کولورنو، نزدیک پارما، به عنوان فرزند اول فردیناند اول، دوک پارما و پیاچنزا، و همسرش، ماریا آمالیا از هابسبورگ-لورن، به دنیا آمد. این شاهزاده متعلق به سلسله بوربون-پارما بود، بنابراین از خاندان‌های بوربون، هابسبورگ-لورن، فارنیزی، ویتلسباخ و ساووی بود. او سه خواهر داشت: کارولینا، ماریا آنتونیا و ماریا کارلوتا. زندگی لودوویکو با صرع مشخص می‌شد که ظاهراً پس از یک تصادف آسیب‌زا در کودکی، در خود کولورنو، بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط آنجلو پتزانا در سال ۱۸۳۳، که توسط زندگینامه‌نویسان بعدی پذیرفته شده و توسط کالبدشکافی تأیید شده است، به او حمله کرد. شاید در سال ۱۷۷۸، لودوویکو هنگام بازی با کارولینا سرش به میز مرمری خورد.

تولد وارث تاج و تخت دوک با جشن‌های باشکوهی همراه بود که طبق آداب و رسوم درباری پیچیده اسپانیا، که ارتباط نزدیکی با سلطنت‌های بوربون اسپانیا و فرانسه داشت، جشن گرفته می‌شد. در آن زمان، چارلز سوم و لویی پانزدهم، به ترتیب عمو و پدربزرگ دوک فردیناند، پدر لودوویکو، بر تخت سلطنت بودند. چارلز، پادشاه اسپانیا، پیک مخصوصی را برای اعطای نشان پشم طلایی به برادرزاده‌اش، که هنوز معتبرترین نشان پادشاهی ایبری است، فرستاد و پادشاه فرانسه نیز هدایای گرانبهایی به او اهدا کرد. سه شلیک سلطنتی شامل بیست و یک گلوله از قلعه پارما شلیک شد. سپس یک جشن شکرگزاری در کلیسای جامع برگزار شد و پس از آن سه روز جشن رسمی و عفو عمومی برگزار شد.

آموزش او با دقت زیر نظر بود: در آوریل ۱۷۷۶، پدرش که مشتاق بود او را به عنوان «شاهزاده‌ای فرهیخته و مسیحی» تربیت کند، راهب کاپوچین، آدئوداتو تورچی، واعظ دربار و اسقف پارما از سال ۱۷۸۸ را به عنوان معلم او برگزید. از سال ۱۷۷۹، آموزش او همچنین به دست کنتس اورلیا آریانی کانوسا و مارکی پروسپرو مانارا، که بعدها وزیر امور خارجه شد، مردی ادیب و علاقه‌مند به هنر، با کمک شوالیه جی.اچ. دو پوخول، که به ویژه از فرانسه آمده بود، رسید. سپس به لودوویکو آپارتمان شخصی‌اش که مخصوصاً برای این مناسبت در نزدیکی کاخ دوک ساخته شده بود، اعطا شد، او موظف بود در روزهای خاصی از هفته در ملاء عام غذا بخورد و بدون محافظ از خانه بیرون رفتن ممنوع بود. در همین حال، آموزش او با رضایت کامل معلمش پیش رفت. به نظر می‌رسد قبل از اینکه حتی چهار ساله شود، خواندن را به خوبی یادگرفته بود و استعدادی در مطالعه جغرافیا و هندسه نشان داده بود. او بعدها زبان‌های خارجی و یونانی را به راحتی آموخت و اشتیاق خود را به علوم دقیق و مطالعات طبیعی نشان داد که در طول زندگی با او ماند. لودوویکو علاوه بر اشتیاقش به شیمی، گیاه‌شناسی، کانی‌شناسی و پرنده‌شناسی، اشتیاق به موسیقی و آواز را نیز در خود جای داده بود و در این زمینه‌ها با موفقیت قابل توجهی عمل می‌کرد. به‌طور خلاصه، به نظر می‌رسید که بوربون جوان در حال آماده شدن برای تبدیل دربار به نیروی محرکه علم و هنر در ایالت خود است.

با این حال، آموزشی که او دریافت کرد، که به شدت مبتنی بر سیستم کنترل سلسله مراتبی به رهبری دوک فردیناند بود، در نهایت لودوویکو را تحت فشار قرار داد، که در ۲۰ سپتامبر ۱۷۹۳ به تورچی شکایت کرد: «طبق معمول، من خسته‌ام، کاملاً از نحوه زندگی‌ام خسته شده‌ام؛ امیدوارم به زودی تمام شود، اما در این میان حداقل دوست دارم بتوانم آزادانه برای هر کسی که می‌خواهم بنویسم، در حالی که وقتی چیزی از کسی می‌خواهم که مجبور به نوشتن شود، مزاحمت بزرگی است. و بالاخره، من ۲۱ ساله هستم و دیگر سنی برای حضور در مدرسه شبانه‌روزی نیست و فکر نمی‌کنم رفتار من باعث بی‌اعتمادی پدرم به من شود. خلاصه، برای من بنویسید که فکر می‌کنید چگونه می‌توانم این آزادی را به دست آورم و چه زمانی فکر می‌کنید با ازدواج به آن پایان خواهم داد.».

ازدواج

[ویرایش]

هنگامی که لویی به سن ازدواج رسید، جستجو برای یافتن عروسی آغاز شد که علاوه بر تداوم سلسله، مزایای سیاسی لازم را برای این دولت کوچک تضمین کند. روند آشتی با اتریش که دو لحظه مهم را در سال‌های ۱۷۶۰ و ۱۷۶۹ با ازدواج ایزابلا با آرشیدوک جوزف، بعدها امپراتور جوزف دوم، و ازدواج فردیناند، دوک پارما، با آرشیدوشس ماریا آمالیا به خود دیده بود، متوقف شده بود. با این حال، تصمیم گرفته شد که ازدواج احتمالی بین لویی و یک شاهزاده خانم بوربون، به ویژه یک شاهزاده خانم اسپانیایی، ترتیب داده شود و بدین ترتیب اتحاد سنتی پارما احیا و روابط نزدیک با سلسله بوربون-اسپانیا تقویت شود. خود ملکه ماریا لوئیزا، ملکه اسپانیا، دختر دوک فیلیپ اول پارما بود. در ۲۴ آوریل ۱۷۹۴، لودوویکو از پارما برای انتخاب عروس آینده‌اش به مادرید رفت، به همراه چزاره ونتورا دلا سوماگلیا، از بزرگان دربار، و البته با توجه به وضعیت نامناسب جسمانی شاهزاده پارما، که پزشک و داروساز بود. از میان نوزادان ماریا آمالیا و ماریا لوئیزا، دخترعموهایش به عنوان دختران چارلز چهارم اسپانیا، لودوویکو دومی را ترجیح داد که در ۶ ژوئیه ۱۷۸۲، تنها دوازده سال داشت. او موهای تیره، قد کوتاه، بی‌سواد، اما سرزنده و مصمم بود.

پس از مذاکرات طاقت‌فرسا، اینفانتا ماریا لوئیزا از اسپانیا در ۲۵ آگوست ۱۷۹۵، روزی که داماد نیز به عنوان اینفانتا اسپانیا منصوب شد، با وارث تاج و تخت دوک ازدواج کرد. این زوج جوان هشت سال در دربار اسپانیا زندگی کردند که دختر چارلز چهارم بعدها در خاطرات خود آن را سال‌های خوش توصیف کرد و در طی آن، اولین فرزندشان، چارلز لویی، در ۲۲ دسامبر ۱۷۹۹ به دنیا آمد. این زوج متعاقباً صاحب سه دختر شدند: دوقلوهایی به نام‌های ماریا آمالیا و ماریا کارولینا که اولی در نوزادی در سال ۱۸۰۲ و دومی در سال ۱۸۰۳ درگذشت و ماریا لوئیزا کارلوتا که در ۲ اکتبر ۱۸۰۲ متولد شد.

زندگی درباری، پذیرایی‌ها، مهمانی‌ها، شکار، بازی‌های سالنی و سفرهای گاه به گاه، بخش زیادی از وقت لودوویکو را اشغال می‌کرد، اما نه آنقدر که از مطالعات و تحقیقات خود در تاریخ طبیعی غافل شود. در مادرید، او مرتباً با گیاه‌شناسان مشهور، کاسیمیرو گومز اورتگا و آنتونیو خوزه کاوانیلز، که مواد لازم برای باغ گیاه‌شناسی پارما را در اختیار او قرار دادند، ملاقات می‌کرد. او جعبه‌های متعددی از مواد معدنی، پرندگان عروسکی و ماهی‌ها را برای موزه تاریخ طبیعی تهیه کرد و علاقه‌مند به گردآوری نوعی فهرست شمایل‌نگاری از قلمروهای حیوانی، گیاهی و معدنی دوک‌نشین بود که قبل از عزیمتش آن را به دوستش استفانو سانویتاله سپرد.

پادشاه اتروریا

[ویرایش]

در اواخر قرن هجدهم، با وقوع جنگ‌های انقلاب فرانسه، دوک فردیناند اول پارما مجبور شد با تهاجم نیروهای فرانسوی‌زبان مقابله کند. با فتح بعدی ایتالیا توسط ناپلئون، اسپانیا مجبور شد دوک‌نشین پارما، لوئیزیانا و شش کشتی جنگی را به فرانسه ناپلئون بناپارت واگذار کند. در عوض، امپراتوری آینده فرانسه، توسکانی را که در آن زمان یک دوک‌نشین بزرگ بود، به یک پادشاهی ارتقا داد و دوک‌نشین بزرگ فردیناند سوم هابسبورگ-لورن را با پیمان لونویل که در ۹ فوریه ۱۸۰۱ امضا شد، از فلورانس جدا کرد و تاج جدید پادشاهی اتروریا را به فردیناند اول پارما، پدر لویی، پیشنهاد داد. با این حال، دومی از پذیرش تاج و تخت خودداری کرد و با پیمان آرانخوئز، که در ۲۱ مارس ۱۸۰۱ امضا شد و توسط وزیر اسپانیا، مانوئل گودوی، و لوسین بناپارت، نماینده تام‌الاختیار فرانسه در مادرید، تأیید شده بود، فردیناند از ایالت‌های پارما به نفع جمهوری فرانسه چشم‌پوشی دائمی کرد و در عوض، توسکانی، که اکنون پادشاهی اتروریا است، و عنوان سلطنتی را به ولیعهد لودوویکو، که بعدها لودوویکو اول اتروریا شد، اختصاص داد.

لودوویکو، که به‌طور سیستماتیک در مورد مسائل سیاسی بی‌اطلاع نگه داشته می‌شد، با تعجب فراوان از گودوی فهمید که به عنوان پادشاه اتروریا منصوب شده است. علاوه بر این، او از عزم راسخ پدرش فردیناند برای انصراف از مشروعیت خود بر پارما، «تنها میراث قطعی» خانواده، بی‌اطلاع بود و به هیچ وجه نمی‌فهمید که چگونه پادشاهی زودگذر اتروریا با غرور ملکه اسپانیا، ماریا لوئیزا از بوربون-پارما، که مشتاق تحقق یک رؤیای باستانی سلسله‌ای بود، مطابقت دارد، و علاوه بر این، به نفع فوری دخترش، ماریا لوئیزا، همسر پادشاه جدید لودوویکو اول، نیز بود. دوک سابق پارما همچنین حرکت استراتژیک فرانسه علیه اسپانیا را کاملاً درک می‌کرد: ایجاد یک دولت دست نشانده که به آن اجازه می‌داد کنترل مستقیم بندر لیورنو را که توسط انگلیسی‌ها برای حفظ برتری تجاری خود در ایتالیا استفاده می‌شد، در دست داشته باشد. در ۲۱ آوریل ۱۸۰۱، لودوویکو به همراه همسرش اسپانیا را به مقصد توسکانی تحت نام کنت لیورنو ترک کرد. جشن‌های باشکوهی که در پاریس از او گرفته شد، بیشتر از آنکه او را شاد کند، نامناسب بودنش را برای نقش جدیدش برجسته کرد. تصادفی نبود که هر دو فرمانروای اتروریا در پایتخت فرانسه بیمار شدند و از آن پس ماریا لوئیزا متوجه زوال سریع شوهرش شد، حملات صرع او شدت گرفت تا جایی که به سایه‌ای از خود سابقش تبدیل شد. با این حال، ناپلئون از لودوویکو، بوربون خجالتی، اصلاً خوشش نمی‌آمد و او را فقط برای «لاس زدن با زنان مسن» یا «نقش دانشمند را با زنان مسن‌تر بازی کردن» مناسب می‌دانست (لانزونی، ۱۹۳۶، صفحه ۱۲۱).

پس از پاریس، این زوج به توسکانی بازگشتند. پس از سه هفته توقف در پارما، آنها در ۱۲ اوت با تشریفات وارد فلورانس شدند و در آنجا توسط یواخیم مورات، فرمانده کل ارتش فرانسه در ایتالیا، مورد استقبال قرار گرفتند. فضای جدید قطعاً مثبت نبود؛ سلسله بوربون که توسط جمهوری‌خواهان فرانسوی تأسیس شده بود، حتی خود حاکمان را نیز شرمنده کرد، در حالی که دموکرات‌ها به دلیل حضور بوربون‌ها و محافظه‌کاران به دلیل حضور فرانسوی‌ها، مسیر جدید را به رسمیت نشناختند. لویی اول و ماریا لوئیزا پس از ورودشان با فضایی پرتنش، ایالتی در آستانه ورشکستگی و کاخی نامناسب روبرو شدند، آنقدر خالی که مجبور شدند برای شمعدان، ظروف غذاخوری و سایر مایحتاج اولیه به اشراف محلی متوسل شوند. بسیاری از اشراف فلورانس همچنان به گذشته دوک‌نشینی خود وابسته بودند و تمایلی به پذیرش حاکمان جدید نداشتند. سیزده خانم از مراقبت از شاهزاده جوان، چارلز لویی، خودداری کردند. با این وجود، پادشاه تلاش کرد تا سیاست آرام‌سازی را اجرا کند، بخش زیادی از سیستم قبلی را حفظ کند و همدستان توسکانی را ترجیح دهد. در مرحله اول سلطنت او، اقداماتی برای حمایت از امور خیریه و آموزش عمومی انجام شد و مجلس ایالتی ریاست جمهوری، که قبلاً متعلق به دو سیسیل بود، تأسیس شد. اعتراضات علیه حضور مداوم پادگان‌های فرانسوی در توسکانی همچنان شدید و مداوم بود: طبق تخمین‌های وزیر امور خارجه، جولیو جوزپه موتزی، ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر، ماهانه ۱۶۰۰۰۰ فرانک برای خزانه‌داری هزینه داشتند. با این حال، تشریفات و شکوه اسپانیایی که بسیاری را مشتاق هوشیاری سلسله هابسبورگ-لورن می‌کرد، در دربار رواج یافت.

وضعیت جسمانی رو به وخامت پادشاه، مقاومت او را در برابر فشارهای فزاینده خارجی تضعیف کرد. فرانسه، اسپانیا و مقر مقدس در پی بهره‌برداری از این وضعیت بودند و دومی بود که به بزرگ‌ترین موفقیت دست یافت. لودوویکو که در محاصرهٔ «درباری شیاد با شخصیت‌های حتی مشکوک، که دین و خرافات را با هم درمی‌آمیختند» (کوپینی، ص. ۴۴) بود، در دام حیله‌گر سفیر امانوئل دِ گرگوریو افتاد و در ۱۷ آوریل ۱۸۰۲، شنبهٔ مقدس، قانون موسوم به «ساباتینا» را صادر کرد که قوانین لئوپولدین در مورد مسائل قضایی را لغو می‌کرد. این قانون نه تنها سرزنش دادگاه‌های خارجی را به دنبال داشت، بلکه جدایی قطعی جمعیت توسکانی از سلسله را نیز تأیید کرد، سلسله‌ای که قوانین لئوپولدین در مورد مسائل کلیسایی چنان ریشه‌دار شده بود که به آن قدرت بخشیده بود.

ازدواج و فرزند

[ویرایش]

در سال ۱۷۹۵، لویی برای پایان تحصیلات و همچنین ازدواج با یکی از دختران پادشاه چارلز چهارم اسپانیا که پسرعموهای درجه یک او بودند، به دربار اسپانیا آمد. او قرار بود با اینفانتا ماریا آمالیا یا اینفانتا ماریا لوئیزا ازدواج کند و دومی را انتخاب کرد که تا حدودی جذاب‌تر و شادتر از ماریا آمالیا مالیخولیایی بود. در ۲۵ اوت ۱۷۹۵، او در مادرید با ماریا لوئیزا ازدواج کرد و به عنوان اینفانتا اسپانیا منصوب شد.

ازدواج بین این دو شخصیت متفاوت، اگرچه به دلیل بیماری لویی، تیره و تار شد، اما به سرانجامی خوش منجر شد. او نحیف بود، از مشکلات قفسه سینه رنج می‌برد و از زمان حادثه‌ای در کودکی که سرش به میز مرمر برخورد کرد، از علائمی رنج می‌برد که به عنوان تشنج صرع شناخته شده‌اند. با گذشت سال‌ها، سلامتی او رو به وخامت گذاشت و او به‌طور فزاینده‌ای به همسرش وابسته شد. این زوج جوان در سال‌های اولیه ازدواج خود در اسپانیا ماندند.

این زوج دو فرزند داشتند:

  • شارل لویی فردیناند (۱۷۹۹–۱۸۸۳)
  • ماریا لوئیزا کارلوتا، شاهدخت موروثی ساکسونی (۱۸۰۲–۱۸۵۷)، با شاهزاده موروثی ماکسیمیلیان ساکسونی، بیوه عمه‌اش کارولین، به عنوان همسر دوم ازدواج کرد و بدون فرزند ماند.

معاوضه پارما و اتروریا

[ویرایش]

در حالی که لویی در اسپانیا اقامت داشت، دوک‌نشین پارما در سال ۱۷۹۶ توسط نیروهای فرانسوی اشغال شده بود. ناپلئون بناپارت که بیشتر ایتالیا را فتح کرده بود و می‌خواست اسپانیا را به عنوان متحدی علیه بریتانیا به دست آورد، پیشنهاد داد که خاندان بوربون به خاطر از دست دادن دوک‌نشین پارما، پادشاهی اتروریا، دولت جدیدی که او از دوک‌نشین بزرگ توسکانی ایجاد کرده بود، را به آنها غرامت دهد. این موضوع در پیمان آرانخوئز مورد توافق قرار گرفت.

لویی قبل از تصاحب اتروریا، باید نشان افتخار خود را از ناپلئون در پاریس دریافت می‌کرد. لویی، همسر و پسرش به‌طور ناشناس تحت نام کنت لیورنو در فرانسه سفر کردند. لویی و خانواده‌اش که در پاریس به عنوان پادشاه اتروریا منصوب شده بودند، در اوت ۱۸۰۱ به پایتخت جدید خود، فلورانس، رسیدند.

در سال ۱۸۰۲، لویی و همسر باردارش برای شرکت در مراسم عروسی دوگانه برادر ماریا لوئیزا، فردیناند، و خواهر کوچکترش، ماریا ایزابل، به اسپانیا سفر کردند. ماریا لوئیزا در بارسلونا، دخترشان، ماری لوئیز شارلوت، را به دنیا آورد. این زوج در دسامبر همان سال، پس از اطلاع از مرگ پدر لویی، بازگشتند.

در اتروریا، وضعیت سلامتی لویی رو به وخامت گذاشت و در ماه مه ۱۸۰۳، در سن بیست و نه سالگی، احتمالاً به دلیل یک بحران صرع، درگذشت. پسرش، شارل لویی، به عنوان پادشاه لویی دوم اتروریا، تحت سلطنت مادرش، ماریا لوئیزا، جانشین او شد.

مرگ

[ویرایش]

آخرین ضربه به پادشاه فرسوده، سفری به اسپانیا بود که توسط خانواده همسرش به مناسبت عروسی دوگانه بین بوربون‌های اسپانیا و ناپل تحمیل شد. لویی اول که در ۲۸ سپتامبر ۱۸۰۲ به همراه همسرش لیورنو را ترک کرده بود، در ۱۳ ژانویه ۱۸۰۳ به همراه دختر دومش، ماریا لوئیزا کارلوتا از بوربون-پارما، که در ۲ اکتبر در دریا به دنیا آمده بود، به فلورانس بازگشت. در طول اقامتش در اسپانیا، از مرگ ناگهانی پدرش، «دوستش، مشاورش، راهنمایش» مطلع شده بود. او که به شدت بیمار بود و از تشنج‌های مکرر و تب سه‌ماهه رنج می‌برد، اندکی قبل از مرگش از دوستش ونتورا خواست تا مجموعه‌های علمی‌اش را که هنوز در پارما بودند، برای او به فلورانس بفرستد. لویی اول اتروریا در ۲۷ مه ۱۸۰۳ در فلورانس درگذشت؛ پس از مرگ او، پسرش شارل لویی جانشین او شد که در آن زمان تنها سه سال داشت و تنها تا سال ۱۸۰۷ سلطنت کرد، تا اینکه فرانسه او را عزل و اتروریا را به امپراتوری ملحق کرد. با بازگشت سلطنت، بوربون-پارما دوک‌نشین لوکا و سپس دوک‌نشین پارما و پیاچنزا را در سال ۱۸۴۷، با مرگ ماری لوئیز از هابسبورگ-لورن، همسر دوم و آخر ناپلئون بناپارت، به دست آورد.

منابع

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]