لامارکیسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بخشی از مجموعه مقاله‌های
زیست‌شناسی فرگشتی
CollapsedtreeLabels-simplified.svg
مفاهیم کلیدی

فرگشت (مقدمه)•نیای مشترک
شواهد نیای مشترک

تاریخ اندیشه

مرورنظریه لامارکنظریه داروین
نئوداروینیسمتکامل پرشی
تلفیق فیشری
تلفیق تکاملی جدید

تاریخ طبیعی

تاریخ حیاتتنوع زیستی
جغرافیای زیستی

ساز‌و‌کارها و پیامدها

انتخاب طبیعیانتخاب جنسی
سازشرانش ژن
شارش ژنجهش
هم‌فرگشتیگونه‌زایی

برداشت‌های اجتماعی و فرهنگی

میزان حمایت
مخالفانجدال
پیامدهای اجتماعی
نظریه و حقیقت

شاخه‌ها و کاربردها

شاخه‌بندی
ژن‌شناسی بوم‌شناختی
انسان‌شناسی فرگشتی
تکوین فرگشتی
روانشناسی تکاملی
تکامل ملکولی
فیلوژنتیک
ژنتیک جمعیت
سیستماتیک

درگاه.ویکی‌پروژه
 ن  ب  و 

بنا به نظرِ لامارک (۱۷۴۴–۱۸۲۹) و بسیاری از زیست شناسان همزمانِ او و پس از وی، عواملِ گوناگونی که در طولِ زندگی فرد بر وی اثر می‌گذارند، در سرشت فرزندانِ او نیز موثر واقع می‌شوند. این دیدگاه که امروزه تحت عنوانِ لامارکیسم (به انگلیسی: Lamarckism) شناخته می‌شود، در حال حاضر به کلی منسوخ شده‌است. لامارکیست‌ها عقیده داشتند در صورتِ زیاد بکاربردنِ یک اندام، آن اندام رفته رفته تقویت می‌شود و شکلِ جدیدی مناسب با عادتی که کسب کرده حاصل می‌کند. به عنوان مثال، بنابر این نظر، دراز شدنِ گردن و پاهای زرافه به همین روش صورت گرفته‌است. از طرفی، چنانچه از یک اندام استفاده نشود، آن اندام رفته رفته تحلیل می‌رود و کوچک می‌شود، تا جایی که ممکن است به کلی از میان برود. به نظر لامارک، نبودِ چشم در جاندارانِ ساکنِ غارهای تاریک و یا همچنین نبودِ دست و پا در مارها به همین سبب بوده‌است.[۱]

لامارک به موروثی بودنِ صفاتِ اکتسابی معتقد بود. به عقیدهٔ او تمامی تغییراتی که به دلیلِ اکتساب (سازش) در طولِ دورهٔ زندگی در ساختارِ افراد ظاهر می‌شوند، در طی زادآوری حفظ شده و به نسلهای بعد منتقل می‌شوند. مثلاً فرزندانِ یک آهنگر صاحبِ بازوانِ قوی خواهند بود چرا که پدر آنها از بازوانش کار بسیار کشیده‌است. این اصل معروفترین اصل در نظریهٔ لامارک است که به رواجِ لامارکسیم انجامید.[۱]

رد لامارکیسم[ویرایش]

بر خلاف نظرِ لامارک و همفکرانش، امروزه می‌دانیم که صفاتِ اکتسابی به ارث نمی‌رسند، زیرا ناشی از اثراتِ محیط و رشدِ جاندارند، نه اثراتِ ژنهای جاندار. فقط صفاتِ وابسته به ژن‌ها می‌توانند از نسلی به نسل بعد منتقل شوند، آن هم به شرطی که ژن‌های کنترل کنندهٔ آن صفات در سلول‌های «جنسی» (گامتها) موجود باشند.[۲] هرگونه تغییری که بر اثر بکار بردن و یا به کارنبردنِ اندام، و یا به هر علت دیگر، در سلولهای دیگرِ بدن، غیر از سلول‌های جنسی رخ دهد، تاثیری در صفاتِ نسلِ بعدی نخواهد داشت. آزمایشاتِ بسیاری در این زمینه صورت گرفته‌است. مثلاً برای آزمودنِ اثرِ عدمِ استعمالِ یک اندام، آزمایشی ترتیب داده شد که در آن مگسها تا ۶۹ نسل در تاریکی جفت گیری کردند، در پایان مشاهده شد که بینایی نسلِ آخر آسیبی ندیده و واکنش افرادِ آن در مقابلِ نور کاملاً طبیعی است.[۲]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ تکاملِ موجوداتِ زنده – هنگامه علی بیک – نشر مروارید – چاپِ سوم – صفحهٔ ۲۳- ۲۴
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ انسان به روایتِ زیست شناسی اثر آنتونی بارنت ترجمهٔ دکتر باطنی – ماه طلعتِ نفرآبادی– نشرِ نو – چاپِ سوم – صفحهٔ ۱۷

جستارهای وابسته[ویرایش]