لابیگری
| بخشی از مجموعه مباحث دربارهٔ |
| سیاست |
|---|

در علوم سیاسی، لابیگری (به انگلیسی: Lobbying) یک عمل و حرفه ویژه است که منظور آن تلاش برای گسترش نفوذ یک دیدگاه و دیدگاه مشخص در دستگاه حکومتی یک کشور یا در افکار عمومی است.
در برخی از کشورها دفترهای ویژهای به نام «دفاتر لابیگری» وجود دارد که در ازای دریافت پول به تلاش برای پیشبرد حمایت از یک دیدگاه خاص بهوسیله نفوذ در دولت و/یا افکار عمومی میپردازند.
لابیگرها با کمک و بهکارگیری روشهای حقوقی، مجاز و غیرمجاز و مدیریت مفید روابط اجتماعی کوشش در رسیدن به اهداف خود دارند.
مرور کلی
[ویرایش]لابیگری شامل جلسات مستقیم با قانونگذاران برای تأثیرگذاری بر تصمیمات سیاسی بر اساس منافع و اهداف سیاسی آنها است. لابیگری میتواند توسط نهادهای مختلفی انجام شود، از جمله افرادی که به عنوان موکل عمل میکنند، شرکتهایی که منافع تجاری را دنبال میکنند، سازمانهای غیرانتفاعی، سازمانهای مردمنهاد از طریق گروههای ذینفوذ و کمیتههای اقدام سیاسی.
برخی از شیوههای روابط دولتی ممکن است شامل استفاده از تأمین مالی مبارزات انتخاباتی با کمک به تأیید نامزدهای سیاسی و سیاستهای عمومی پیشنهادی برای دستیابی به منافع سیاسی یک گروه باشد.
هنگامی که کار روابط دولتی به صورت داخلی در بین سازمانهای غیرانتفاعی، سازمانهای کمکهای بشردوستانه، اتحادیههای کارگری، انجمنهای حرفهای، انجمنهای صنفی یا اتاقهای بازرگانی انجام میشود، به آن سیاست و حمایت گفته میشود. در جایی که لابیگری در کنار دادخواهی، آموزش عمومی، ایجاد ائتلاف، ظرفیتسازی و سایر انواع حمایت، به عنوان یکی از چندین مؤلفه فعالیتی که به عنوان حمایت از سیاست شناخته میشود، شناخته میشود. همچنین صنعتی است که با بسیاری از نامهای ذکر شده در بالا شناخته میشود و تقریباً همپوشانی کاملی با صنعت امور عمومی دارد.
روابط قانونگذاری میتواند شامل قانونگذارانی باشد که بر یکدیگر تأثیر میگذارند یا مقامات دولتی در سازمانهای قوه مجریه و قضائیه که از طریق دفاتر مربوطه خود در امور قانونگذاری به قوه مقننه گزارش میدهند و/یا با آن تعامل دارند.
انواع متخصصان
[ویرایش]انواع متخصصان در روابط دولتی و به طور کلی در حمایت از دولت، متخصصان ممکن است در چندین دسته مختلف قرار گیرند.
یک مدیر، شخص، سازمان یا عضوی از سازمانی است که یک لابیگر را برای نمایندگی منافع خود در برابر قانونگذاران یا کارکنانشان در محیطهای لابیگری مستقیم استخدام میکند، یا یک عضو ارشد (کارمند مردمی با حقوق یا داوطلب بدون حقوق) یک سازمان یا گروه حمایتی است که از طرف خود و بدون لابیگر ثبتشده، از یک هدف خاص حمایت میکند و جلسات موکلان را بین طرفداران، قانونگذارانی که به صورت جداگانه نماینده آنها هستند و از طرف افراد علاقهمند از عموم مردم، در محیطهای لابیگری مردمی هماهنگ میکند.
مدافعان (همچنین به عنوان لابیگرهای آماتور یا لابیگرهای داوطلب شناخته میشوند) که در زمینه لابیگری مردمی فعالیت میکنند، مانند رأیدهندگان/گروههای رأیدهنده در یک حوزه انتخاباتی، سازماندهندگان اجتماعی، اعضای کارکنان مردمی (با حقوق یا بدون حقوق) یا داوطلبان آماتور غیرحرفهای در گروههای حمایتی و سازمانهای سیاسی، که یا به عنوان مدافعان موکلان (یعنی موکلان) آمادهاند تا دیدگاهها و نگرانیهای خود را با قانونگذار(ان) نماینده خود به اشتراک بگذارند، یا به عنوان مدافعان اصلی و غیرموکلان (NC) که با دفاتر قانونگذارانی که در آن عضو نیستند، تماس میگیرند و هدفشان حمایت از اهداف خاصی است که سازمان هماهنگکننده از آن حمایت میکند. از نظر قانونی، مدافعان و لابیستهای آماتور ممکن است به دلیل عدم احراز شرایط لازم برای ثبت نام، اصلاً به عنوان لابیست طبقهبندی نشوند.
لابیگران حرفهای (که اغلب به سادگی به عنوان لابیگرهای بدون هیچ قید و شرطی شناخته میشوند) افرادی هستند که لابیگری مستقیم انجام میدهند. آنها به عنوان یک کسب و کار یا حرفه، لابیگری میکنند و تلاش میکنند تا بر قوانین، مقررات، تصمیمات، اقدامات یا سیاستهای دولتی به نمایندگی از گروه یا فردی که آنها را استخدام میکند، تأثیر بگذارند و عموماً ملزم به ثبت نام خود در فهرست لابی به عنوان لابیگر ثبت شده هستند.
سپس متخصصان روابط دولتی و امور عمومی غیر لابیگر مانند مشاوران، متخصصان اداری، مدیران پروژه، دستیاران تحقیق، وکلا، متخصصان روابط دولتی، دستیاران قانونگذاری، هماهنگکنندگان قانونگذاری، خبرنگاران قانونگذاری، متخصصان روابط عمومی/ارتباطات، دستیاران اداری و سایر کارکنان پشتیبانی وجود دارند که به نمایندگی از لابیگران حرفهای کار میکنند اما ممکن است به طور فعال در جلسات تأثیرگذاری مستقیم یا حضوری با افراد هدف تا حدی که برای ثبت نام به عنوان لابیگر لازم است، شرکت نکنند و در همان حلقههای حرفهای لابیگران ثبت شده فعالیت کنند (یعنی همه متخصصان روابط دولتی لابیگر نیستند، در حالی که همه لابیگران عموماً متخصصان روابط دولتی محسوب میشوند).
مقررات
[ویرایش]سازمانهای غیرانتفاعی، گروههای حمایتی، ائتلافهای داوطلبانه و کمیتههای اقدام سیاسی نیز ممکن است به عنوان بخشی از فعالیتهای مرتبط با ماموریت خود در لابیگری شرکت کنند. دولتها اغلب «لابیگری» را برای اهداف قانونی تعریف میکنند و لابیگریهای گروهی سازمانیافتهای را که تأثیرگذار شدهاند، تنظیم میکنند. الزام به افشای هزینههای مالی، هویت مشتریان و موضوعات خاص مورد لابیگری به منظور ارتقای شفافیت و محدود کردن تضاد منافع احتمالی.
استانداردهای بینالمللی برای تنظیم لابیگری در چهار سازمان بینالمللی و انجمن فراملی معرفی شد: ۱) اتحادیه اروپا ۲) شورای اروپا ۳) سازمان همکاری و توسعه اقتصادی ۴) کشورهای مشترکالمنافع
دولتها میتوانند لابیگری گروهی سازمانیافته را به عنوان بخشی از قوانین فدرال برای جلوگیری از فساد سیاسی تعریف و تنظیم کنند و از این طریق شفافیت در مورد تأثیرات احتمالی ثبت لابیهای عمومی را ایجاد کنند.
پیامدهای لابیگری
[ویرایش]از آنجایی که قوانینی برای لابیگری وجود دارد، اغلب در این چارچوبها نقاط ضعف و گریزگاهی وجود دارد. قانون افشای لابیگری (LDA) دارای چندین نقطه ضعف و گریزگاه است که اجازه میدهد نفوذ لابیگری با شفافیت محدود رخ دهد.
یکی از پیامدهای مهم LDA، تعریف محدود از آنچه فعالیت لابیگری محسوب میشود است. برای اینکه یک فرد تحت این معیار قرار گیرد، باید ۲۰ درصد یا بیشتر از وقت خود را صرف لابیگری برای یک مشتری کند و در یک دوره شش ماهه بیش از یک تماس لابیگری داشته باشد.
مفهوم درب گردان به طور نامتناسبی بر صنعت لابیگری تأثیر میگذارد. این چرخهای است که اعضای سابق کنگره بین نقشهای قانونگذار و تنظیمکننده و با نقشهای صنایع که تحت تأثیر قانونگذاری و مقررات قرار میگیرند، تغییر میکنند. این یک پیامد عمده است زیرا یکی از داراییهای اصلی برای لابیگری موفق، توانایی تماس مستقیم و تأثیرگذاری بر مقامات دولتی است. لابیگران «درب گردان» قادرند از دانش درونی خود در مورد قوانین جاری استفاده کنند و از روابط شخصی تثبیتشده از مشاغل دولتی قبلی خود برای تأثیرگذاری بر نتایج سیاستها استفاده کنند. این فضا برای مقامات سابق دولت جذاب است زیرا میتواند پاداشهای مالی قابل توجهی برای شرکتهای لابیگر، پروژههای دولتی و قراردادهایی به ارزش میلیونها دلار برای کسانی که نماینده آنها هستند، به همراه داشته باشد.
روشها
[ویرایش]گروههای لابی عموماً تلاشهای خود را بر قوه مقننه، فرآیندی که در آن قوانین و سیاستها تصویب میشوند، و همچنین در قوه مجریه، جایی که قوانین توسط سازمانهای نظارتی اجرا میشوند، تمرکز میکنند. اما ممکن است از قوه قضائیه نیز برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. به عنوان مثال، با عمل به عنوان طرفین یا مداخلهگر در دعاوی. به عنوان مثال، انجمن ملی پیشرفت رنگینپوستان (NAACP)، در دهه ۱۹۵۰ با هدف به چالش کشیدن قوانین جداسازی نژادی، در دادگاههای ایالتی و فدرال اقامه دعوی کرد. تلاشهای آنها منجر به این شد که دیوان عالی کشور چنین قوانینی را خلاف قانون اساسی اعلام کند.
لابیگران و غیر لابیگران ممکن است از یک ابزار قانونی به نام «دوست دادگاه» (به معنای واقعی کلمه «دوست دادگاه») برای تلاش در جهت تأثیرگذاری بر پروندههای دادگاه استفاده کنند. این خلاصهها اسناد کتبی هستند که معمولاً توسط طرفین یک دعوی به دادگاه ارائه میشوند. خلاصههای «دوست دادگاه» توسط افراد یا گروههایی که طرف دعوی نیستند، ارائه میشوند. این خلاصهها در پروندههای دادگاه ثبت میشوند و پیشینه بیشتری در مورد موضوع مورد تصمیمگیری ارائه میدهند. گروههای مدافع از این خلاصهها هم برای به اشتراک گذاشتن تخصص خود و هم برای تبلیغ مواضع خود استفاده میکنند.
در سال ۲۰۱۳، مارگارت چان، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی (WHO)، روشهای مورد استفاده در لابیگری علیه مسائل بهداشت عمومی را اینگونه شرح داد:
تلاشها برای جلوگیری از بیماریهای غیرواگیر برخلاف منافع تجاری اپراتورهای قدرتمند اقتصادی است. به نظر من، این یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی ارتقای سلامت است. دیگر فقط شرکتهای بزرگ دخانیات نیستند. بهداشت عمومی باید با شرکتهای بزرگ مواد غذایی، نوشابههای گازدار و الکل نیز مقابله کند. همه این صنایع از مقررات میترسند و با استفاده از تاکتیکهای مشابه از خود محافظت میکنند. تحقیقات این تاکتیکها را به خوبی مستند کردهاند. این تاکتیکها شامل گروههای پیشرو، لابیها، وعدههای خودتنظیمی، دعاوی حقوقی و تحقیقات تأمین مالی شده توسط صنعت است که شواهد را گیج میکند و مردم را در شک و تردید نگه میدارد. این تاکتیکها همچنین شامل هدایا، کمکهای مالی و کمکهای مالی به اهداف ارزشمند است که این صنایع را به عنوان شهروندان شرکتی محترم در نظر سیاستمداران و مردم جلوه میدهد. این تاکتیکها شامل استدلالهایی است که مسئولیت آسیب به سلامت را بر عهده افراد قرار میدهد و اقدامات دولت را به عنوان دخالت در آزادیهای شخصی و انتخاب آزاد به تصویر میکشد. این مخالفتی سهمگین است. وقتی صنعت در سیاستگذاری دخیل است، مطمئن باشید که مؤثرترین اقدامات کنترلی کماهمیت جلوه داده میشوند یا کاملاً کنار گذاشته میشوند. این نیز به خوبی مستند شده و خطرناک است. از نظر سازمان بهداشت جهانی، تدوین سیاستهای بهداشتی باید از تحریف توسط منافع تجاری یا شخصی محافظت شود.
لابیگری را میتوان به عنوان لابیگری داخلی طبقهبندی کرد که مستقیماً با تصمیمگیرندگان تعامل دارد، یا لابیگری خارجی که از طریق بسیج افکار عمومی به تصمیمگیرندگان فشار میآورد.
تاثیرات
[ویرایش]بر اساس بررسی تحقیقات در مورد لابیگری در سال ۲۰۲۵، سه اثر لابیگری در ادبیات دانشگاهی مستند شده است:
اول، مطابق با سوءظنهای عمومی، لابیگران روابط معاملاتی با مقامات دولتی دارند که در آن برای دسترسی و نفوذ سیاسی پول مبادله میکنند. دوم، لابیگران با ارائه اطلاعاتی که مواضع سیاستگذاران را تغییر میدهد، مقامات دولتی را متقاعد میکنند. سوم، بسیج موفقیتآمیز حمایت شهروندان یا ائتلافهای لابیگری به لابیگران کمک میکند تا به اهداف سیاسی دست یابند.
صنعت امور عمومی
[ویرایش]امور عمومی عموماً به تلاشهای تعاملی بین سازمانها اشاره دارد، که اغلب در زمینه ایجاد روابط تجاری یا دولتی است. این صنعت در سالهای اخیر توسعه یافته است و معمولاً شاخه یا زیرشاخهای از روابط عمومی (PR) در نظر گرفته میشود. با توجه به طیف گستردهای از پوشش در رابطه با تعریف آن، امور عمومی ذاتاً ترکیبی از رشتههایی است که به شدت به ارتباطات استراتژیک متکی است. در حالی که اغلب با لابیگری برابر دانسته میشود، این معمولاً تنها بخش کوچکی از کاری است که یک متخصص امور عمومی ممکن است انجام دهد. سایر وظایف معمول شامل تحقیق، برنامهریزی استراتژی و ارائه مشاوره است. دکتر خوان-کارلوس مولدا مینویسد: «بسیاری از انواع سازمانها به صورت مجازی و فیزیکی با عموم مردم و/یا مخاطبان خارج از کشور مبدا خود تعامل و ارتباط برقرار میکنند تا مجموعهای پویا از روابط را ایجاد کنند. تجارت، سرمایهگذاری مستقیم خارجی، ائتلافهای سیاسی، آرمانهای جهانی ارزشمند، جریان اطلاعات و شبکههای اجتماعی، در کنار سایر پدیدهها، پیچیدگی این روابط را به طرز چشمگیری افزایش میدهند.»
سازمانهایی که از امور عمومی استفاده میکنند، معمولاً شرکتهای بزرگ، خیریهها، اتحادیههای کارگری، سازمانهای عضویت و گروههای ذینفع هستند. آنها یا کارکنانی دارند که مستقیماً برای آنها کار میکنند یا یک شرکت مشاوران امور عمومی را استخدام میکنند. اغلب اوقات، کارکنان امور عمومی با همکاران غیر روابط عمومی خود که در یک زمینه خاص متخصص هستند، همکاری میکنند. امور عمومی اساساً تأثیر جهانی دارد و لازم است آن را از دریچه چشمانداز کشوری که در آن فعالیت میکند، ببینیم.
با توجه به توسعه فعلی امور عمومی، هنوز هم در بین کسانی که در این صنعت نیستند، تصور رایجی وجود دارد که امور عمومی را مترادف با لابیگری و همچنین روابط عمومی میداند. در کشورهای شمال جهان، امور عمومی نه تنها شامل مورد اول میشود، بلکه علاوه بر آن شامل نظارت بر اطلاعات، مدیریت رسانه، برنامهریزی و سازماندهی رویدادها، بازاریابی سیاسی و البته شبکهسازی نیز میشود. انتظار میرود که خود این صنعت بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۹ در ایالات متحده، ۷ درصد در فرصتهای شغلی رشد کند، که سریعتر از میانگین سایر مشاغل است و میتواند تا حد زیادی به نیاز روزافزون سازمانها برای حفظ وجهه عمومی خود در چنین جامعهای با رسانههای فراوان کمک کند. تعیین اندازه صنعت امور عمومی در بریتانیا دشوار است. مطالعات نشان میدهد که این صنعت در حال حرفهایتر شدن است و گستردهتر از آن چیزی است که اغلب تصور میشود. موسسه رسمی روابط عمومی (CIPR)، که نهاد حرفهای روابط عمومی بریتانیا از جمله امور عمومی است، تخمین میزند که حدود ۴۸۰۰۰ نفر در روابط عمومی مشغول به کار هستند که ۳۰ درصد از آنها در امور عمومی مشغول به کار هستند. این تحقیق محدود است زیرا فقط عناوین شغلی خاص و کسانی را که خود را در روابط عمومی مشغول به کار میدانند، اندازهگیری میکند. تعداد زیادی از متخصصان خدمات امور عمومی را ارائه میدهند و تحت عناوین شغلی مختلف در بخشهای مختلف کار میکنند. عناوین شغلی متخصصان امور عمومی بسته به تمرکز نقش آنها ممکن است متفاوت باشد، اما میتواند شامل «امور عمومی»، «امور/روابط خارجی»، «ارتباطات شرکتی»، «امور دولتی/پارلمانی» و «سیاستگذاری» باشد.
آمریکای شمالی در حال حاضر بزرگترین بخش از این ارزش را در اختیار دارد و انتظار میرود با افزایش سرمایهگذاری در تلاشهای روابط عمومی برنامهریزیشده دیجیتال، جایگاه خود را حفظ کند و پس از آن اروپا قرار دارد. در سطح جهانی، دولتها از طریق مقرراتی مانند مقررات عمومی حفاظت از دادهها (GDPR) در اتحادیه اروپا، به اجرای قوانین حفاظت از دادهها ادامه میدهند تا از افراد در برابر شیوههای ناعادلانه دولتی یا تجاری محافظت کنند. در ایالات متحده، باراک اوباما، رئیس جمهور، اقدامات متعددی را با هدف افزایش شفافیت در امور عمومی معرفی کرده است. او در تلاش برای بستن «درب گردان» تبدیل شدن مقامات قوه مجریه به لابیگر بلافاصله پس از انقضای انتصابات فدرال خود، در ۲۱ ژانویه ۲۰۰۹ فرمان اجرایی ۱۳۴۹۰ را صادر کرد که از جمله موارد دیگر، ممنوعیت دو ساله لابیگری برای مقامات ارشد سابق قوه مجریه مربوط به هر موضوعی است که در طول سال آخر اشتغال دولتی خود روی آن کار کردهاند. او همچنین ممنوعیت ارتباط کلامی بین لابیگران و سازمانهای فدرال که وظیفه اعطای بودجههای بهبود اقتصادی را بر عهده داشتند، وضع کرد. این اقدامات بحثبرانگیز بودهاند و در حالی که برخی معتقدند که گامی مثبت و ضروری هستند، برخی دیگر این سیاستها را به دلیل وجود نقاط ضعف مختلف، شکستخورده میدانند.
اهمیت رسانهها و توزیع اطلاعات در صنعت امور عمومی در چند دهه گذشته روندهای بیشماری را تجربه کرده است. بین دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۷۰، مطالعات نشان داد که افزایش مصرف اخبار از طریق پخش تلویزیونی وجود داشته است، در حالی که تیراژ روزنامه در این دوره کاهش یافته است. مطالعهای که در سال ۱۹۷۰ توسط پیتر کلارک و لی راگلز انجام شد نیز نشان داد که در طول این تکامل از اخبار چاپی به رادیو و تلویزیون، مردم هنوز هم برای اخبار محلی، بیشتر از اخبار ملی یا بینالمللی در مورد امور عمومی، به چاپ یا روزنامهها روی میآورند، زیرا دنبال کردن و درک آنها آسانتر تلقی میشود. با ورود به دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، با افزایش مواجهه با پوششهای خبری در دسترس از سیاست و امور عمومی، مشخص شد کسانی که به چنین اطلاعاتی علاقهمند بودند، به راحتی آن را جستجو میکردند و از بحث در مورد آن با دیگران لذت میبردند. این حس تعلق به اجتماع و علاقه به گفتگو در مورد چنین موضوعاتی همچنان در حال تکامل است و منجر به چیزی شده است که امروزه به عنوان رسانههای اجتماعی شناخته میشود. در واقع، در دهه گذشته یا بیشتر، به ویژه در میان جوانان، مصرف اخبار به طور کلی کاهش یافته و به دریافت اطلاعات از طریق رسانههای اجتماعی متکی هستند. بنابراین، رسانههای اجتماعی مانند فیسبوک و توییتر که از محبوبترینها هستند، علاوه بر برنامههای خبری، به طور فزایندهای به منابع اصلی اخبار سیاسی و امور عمومی و اخبار به طور کلی تبدیل میشوند.
تاریخ و ریشهشناسی
[ویرایش]تاریخ
[ویرایش]در نظامهای سیاسی پیشامدرن، دربارهای سلطنتی فرصتهای اتفاقی برای جلب نظر پادشاهان و مشاوران آنها فراهم میکردند.
ریشهشناسی
[ویرایش]لابی از کلمه Lobbyrun به معنی راهرو استخراج شدهاست (از این رو الفاظی مانند لابی هتل لابی مجلس و… در اخبار و محاورات روزنامهنگاری به کار برده میشود).
اعتقاد بر این است که این معنای معماری لابی از واژه لاتین قرون وسطایی lobia یا lobium گرفته شده است که به یک گالری، سالن یا رواق اشاره دارد. این معنای معماری بعداً برای توصیف عمل حمایت یا بحث در چنین فضاهایی به کار گرفته شد.
در گزارشی که توسط بیبیسی منتشر شد، یک فرهنگنویس واژهنامهٔ انگلیسی آکسفورد نشان داده است که «لابیگری» ریشه در گردهمایی اعضای پارلمان و همسالان در راهروهای (لابیهای) مجلس نمایندگان بریتانیا قبل و بعد از مناظرات پارلمانی دارد، جایی که اعضای جامعه میتوانند با نمایندگان خود ملاقات کنند.
یک روایت حاکی از آن است که این اصطلاح از هتل ویلارد در واشنگتن دی سی سرچشمه گرفته است، جایی که ظاهراً توسط رئیس جمهور یولیسیز اس گرانت برای توصیف مدافعان سیاسی که برای دسترسی به گرانت که اغلب عصرها برای لذت بردن از سیگار و برندی آنجا بود به لابی هتل میرفتند و سپس سعی میکردند برای رئیس جمهور نوشیدنی بخرند تا بر تصمیمات سیاسی او تأثیر بگذارند، استفاده شده است. اگرچه این اصطلاح ممکن است به دلیل این رویه در دوران دولت گرانت، رواج بیشتری در واشنگتن دی سی پیدا کرده باشد، اما واژهنامهٔ انگلیسی آکسفورد به موارد متعدد مستند استفاده از این کلمه قبل از ریاست جمهوری گرانت، از جمله استفاده در پنسیلوانیا در اوایل سال ۱۸۰۸، اشاره میکند.
اصطلاح "لابیگری" همچنین در اوایل سال ۱۸۲۰ به چاپ رسید:
نامههای دیگری از واشنگتن تأیید میکنند که اعضای سنا، هنگامی که قرار بود سوال مصالحه در مجلس مطرح شود، نه تنها "در مورد اتاق نمایندگان لابی میکردند" بلکه در تلاش برای ارعاب برخی از نمایندگان ضعیف با تهدیدهای توهینآمیز به انحلال اتحادیه نیز فعال بودند.
— ۱ آوریل ۱۸۲۰
لابی
[ویرایش]لابی (به انگلیسی: Lobby) به گروهی گویند که در اوضاع سیاسی کشوری از طرق مختلف قانونی سعی در اعمال نفوذ و پیشبرد دیدگاه خود را داشته باشد.
این واژه در ادبیات سیاسی به معنی اعمال نفوذ بر سیاستمداران به ویژه بر نمایندگان مجالس است. اولین بار کلمه لابی و لابی گری در فرهنگ سیاسی ایالات متحده آمریکا بکار گرفته شد. لابی در ایالات متحده آمریکا بسیار گسترده و فراگیر است.
در یک تعریف کلی، گروههای ذینفوذ لابی به آن دسته از گروههایی گفته میشود که برای تأثیرگذاری بر روند تصمیمگیریهای سیاسی – اجتماعی و تأمین منافع خاص خود عمل میکنند.
در این میان آنچه که یک گروه ذی نفوذ را از یک حزب مجزا میکند، بیعلاقگی این گروهها برای معرفی نامزد درانتخابات است. به عبارت دیگر در حالی که احزاب در تلاش هستند از طریق شیوههای مسالمت آمیز قدرت وارد ساخت قدرت شوند، گروههای فشار تنها بهدنبال تأثیرگذاری بر دولتمردان و روند تصمیمگیری هستند.
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- هفته نامه سیاسی «اشپیگل» آلمان/ شماره ۳۱ سال ۲۰۰۶ صفحه ۷۲ ( مقاله استادان جعل)
- ویکیپدیای انگلیسی.