قاشق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
یک قاشق ساده.
قاشق و چنگال سده ۴ و ۵ میلادی دوره ساسانی موزه رضا عباسی
قاشق چینی

کفچه [۱] یا قاشُق ابزار کوچک فلزی یا چوبی است که دسته دارد و برای جایه‌جایی غذا و خوردن آن به‌کار می‌رود.[۲] معمولاً برای خوردن غذاهای مایع، نیمه‌مایع، یا دان‌دان (مانند برنج) که خوردن آن‌ها با چنگال دشوار است از قاشق استفاده می‌کنند. از قاشق همچنین در آشپزی و برای افزودن مواد یا پیمانه کردن آن‌ها استفاده می‌شود. قاشق در ریشه واژه‌ای ترکی است که از فعل قاشیماق(qaşımaq) به معنی خاریدن، خراشیدن و تراشیدن گرفته شده‌است.[۳] پیش از آمدن این وام‌واژه به فارسی، در فارسی آن را کفچه [۴] ، چمچه و کمچه می‌نامیدند. این واژه هم اینک در زبان زازایی، گیلکی، مازندرانی و همچنین کردی مورد استفاده قرار می گیرد.[۵]

  • طبق نظریه دیگر اینکه قاشق ریشه در واژه قاشیماق داشته باشد مورد تردید واقع شده علت این تردید سابقه این کاربردآن در زبان ترکی است. قاشق چوبی را در قدیم کمچه و کمچک و کفچک می‌گفتند.با توجه به اینکه این واژه و همچنین چاگوگ (چاقو) نیز می تواند تغییر آوایی به قاشوق بدهد.[۶]

انواع قاشق[ویرایش]

قاشق غذاخوری، قاشق چایخوری، قاشق مرباخوری، قاشق سوپخوری، قاشق دسرخوری، ملاقه

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. *سعدی : ز دیگدان لئیمان چو دود بگریزند ****نه دست کفچه کنند از برای کاسهٔ آش
    • نظامی: ا شکمی نان و دمی آب هست****کفچه مکن بر سر هر کاسه دست
    • مولوی: به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به سر****که تا چو کفچه دهان پر کنی از آن حلوا
    • خاقانی: دست کفچه مکن به پیش فلک****که فلک کاسه‌ای است خاک انبار
    • اوحدی: تا شدم کفچه دست و کاسه شکم****بر در خلق میشدم که: درم
    • دهلوی:صفت کاس رباب و بسرش کفچهٔ دست****که دران کاسهٔ خالی ست نعم چند الوان
    • صائب: دای کوچه عشق است چرخ ازرق پوش****تو دست کفچه کنی پیش این گدای که چه؟
  2. لغتتامهٔ دهخدا، سرواژهٔ قاشق.
  3. لغتتامهٔ دهخدا، سرواژهٔ قاشق.
  4. *سعدی : ز دیگدان لئیمان چو دود بگریزند ****نه دست کفچه کنند از برای کاسهٔ آش
    • نظامی: ا شکمی نان و دمی آب هست****کفچه مکن بر سر هر کاسه دست
    • مولوی: به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به سر****که تا چو کفچه دهان پر کنی از آن حلوا
    • خاقانی: دست کفچه مکن به پیش فلک****که فلک کاسه‌ای است خاک انبار
    • اوحدی: تا شدم کفچه دست و کاسه شکم****بر در خلق میشدم که: درم
    • دهلوی:صفت کاس رباب و بسرش کفچهٔ دست****که دران کاسهٔ خالی ست نعم چند الوان
    • صائب: دای کوچه عشق است چرخ ازرق پوش****تو دست کفچه کنی پیش این گدای که چه؟
  5. فرهنگ نظام.
  6. تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند [۱] حوزه هنری. دکترعجم