فهرست شخصیت‌های ندای وظیفه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کاپیتان پرایس[ویرایش]

در آخرین مرحله از بازی جنگاوری نوین ۳ بازیکن در نقش کاپیتان پرایس مرحله را به اتمام می رساند. او یکی از سه شخصیتی است که در تمامی سری بازی‌های جنگاوری نوین حضور داشته‌است. در تمامی جنگاوری نوین ساخت شرکت اینفینیتی وارد، شخصیت کاپیتان پرایس ساوپ مک تاویش و نیکلای وجود دارند.

کاپیتان پرایس در نسخه‌های مختلفی از این سری بازی، به صورت یکی از شخصیت‌های اصلی و گاهی قابل بازی است. او شخصیتی دلرحم دارد، اما بسته به موقعیت ممکن است سنگدل باشد. شخصیت او توسط منتقدین و طرفداران بازی مورد تحسین واقع شد. او در کتاب «رکوردهای جهانی گینس، ویرایش ۲۰۱۱ برای بازیباز ها» در جایگاه ۱۷ در فهرست برترین شخصیت‌های بازی‌های رایانه‌ای قرار گرفت. کاپیتان پرایس نخستین بار در دورهٔ جنگ جهانی دوم و در بازی‌های ندای وظیفه ۱ و ندای وظیفه ۲ به عنوان عضوی از ارتش بریتانیا و اس.آی.اس ظاهر شد. سپس دربازی جنگاوری نوین تحت عنوان «جان پرایس» بازگشت. در نسخهٔ جنگاوری نوین، در دو مأموریت فلش‌بکی به گذشته، بازیکن در نقش کاپیتان پرایس و تحت رهبری کاپیتان مک‌میلان به بازی می‌پردازد.

جان پرایس در جنگ جهانی دوم در ابتدا به درجه سرگرد و بعدها به درجه کاپیتان می رسد او اهل کشور انگلستان است. نوه ی او نیز با نام "جان پرایس" در سری جنگاوری نوین در جنگ با تروریستها وارد می‌شود و او نیز ابتدا به درجه سرگرد و سپس کاپیتان می رسد. در بازی به تاریخ تولد هر دو شخصیت پرایس اشاره‌ای نمی شود حتی هنگامی که از آنان در مورد سنشان سؤال می‌شود از جواب دادن خودداری می‌کنند.

این شخصیت‌ دارای القاب زیادی از جمله "موش صحرا" و "زندانی ۶۲۷" و "پیرمرد" (که بیشتر مک تاویش أو را به این نام صدا می زند) است. او یکی از سربازان نیروهای SAS و همچنین ارتش بریتانیا محسوب می‌شود. وی آمادگی جسمانی فوق‌العاده‌ای دارد و در سنین پیری همچنان یک بوکسور و یک کماندو است .

کاپیتان پرایس چندین بار توسط آلمانها یا تروریستها اسیر می‌شود که هر بار می‌تواند از چنگ دشمنان فرار کند. کاپیتان پرایس در عملیات‌ها در کنار جدی بودن، فداکار، سخت کوش و باهوش و گاهی نیز شوخ طبع است. بازیکنان به وی لقب پدربزرگ سری بازی‌های ندای وظیفه را داده‌اند و چندین بار در میان شخصیت‌های برتر مجلات و سایت‌های مختلف قرار گرفته‌است.[نیازمند منبع]

در طول جنگ جهانی دوم او از اسلحه‌های LEE ENFIELD و MP40 استفاده می‌کند.

جنگاوری نوین[ویرایش]

نوشتار اصلی : جنگاوری نوین

جان پرایس در طی عملیاتی به همراه تیم تک‌تیرانداز با کاپیتان مک میلان راهی شهری در اوکراین می‌شوند تا تروریستی به نام ایمران ازاخائف را بکشند کنند اما به دلایلی موفق نمی شوند اما در همان عملیات می‌توانند یک دست زاخائف را قطع کنند.

چند سال بعد نیروهای پرایس در روستایی هستند که خالد الاسد در آنجا مخفی شده‌است. عملیات انجام می‌شود و پرایس سعی دارد بفهمد که چه کسی خالد را حمایت می‌کند، اما تماسی تلفنی آن چیزی را که نباید معلوم می‌شد را برملا می‌کند. عمران زاخائف که پرایس سال‌ها قبل سعی در کشتن وی داشته بود، زنده مانده و اکنون بسیار قدرتمندتر از قبل شده بود. پرایس و نیروهایش تحت محاصره نیروهای او قرار می‌گیرند اما با حمایت نیروی هوایی به سختی موفق به فرار می‌شوند. هدف گروه پیدا کردن زاخائف است، ولی در صورتی می‌شود او را پیدا کرد که پسر زاخائف را گروگان بگیرند؛ ولی بعد از تعقیب و گریز پسر زاخائف خودکشی می‌کند و زاخائف که سخت خشمگین شده پیام تهدیدآمیز خود را برای آمریکا و انگلیس می‌فرستد و همین باعث می‌شود انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بتوانند پایگاه زاخائف را پیدا کنند.

نیروها به سمت پایگاه پیشروی می‌کنند و وقتی نزدیک پایگاه می‌شوند متوجه پرتاب دو موشک هسته‌ای به سمت آمریکا می‌شوند. هدف گروه، ورود به سیلو و دادن کد انهدام به موشک هاست که در صورت شکست فاجعه‌ای مانند هیروشیما تکرار می‌شود. سرانجام تیم موفق به انهدام موشک‌ها می‌شود. گروه با سه جیپ تلاش می‌کند از منطقه فرار کند، ولی نیروهای دشمن به تعقیب آن‌ها می‌پردازند، بالگرد دشمن که با منهدم کردن یک پل باعث به دام افتادن گروه می‌شود و در لحظه‌ای که آخرین سرباز هم بر زمین می‌افتد زاخائف از هلیکوپتر پیاده می‌شود تا شخصاً انتقام بگیرد. او نزد گاس می‌رود و اسلحهٔ خود را روی سر او می‌گیرد و شلیک می‌کند. در همین لحظه هلیکوپتر زاخائف به وسیله هلیکوپتر نیروهای روسی منهدم می‌شود و در همین لحظه پرایس تفنگش را به سمت ساوپ پرتاب می‌کند و ساوپ زاخائف را از پای در می‌آورد.

جنگاوری نوین ۲ و ۳[ویرایش]

نوشتار اصلی : جنگاوری نوین ۲ ، جنگاوری نوین ۳

پس از آنکه ولادیمیر ماکاروف یکی از نزدیک‌ترین افراد زاخائف آمریکا را دچار بحران کرد سوپ و جان در موقعیتی ویژه قرار گرفتند که می‌توانستند ماکاروف را بکشند ولی ماکاروف تهدید به مرگ سوپ می‌کند و حتی موفق می‌شود سوپ را زخمی کند کاپیتان پرایس به همراه یوری به هند می‌رود تا ساوپ را مداوا کند و سوپ نجات پیدا می‌کند.

در جنگاوری نوین ۳ در انفجار ساختمان سوپ به شدت زخمی می‌شود و در نهایت جانش را از دست می‌دهد. کاپیتان پرایس تصمیم می‌گیرد تا انتقام ساوپ را از ماکاروف بگیرد. ماکاروف پیغامی مبنی بر تمام شدن جنگ برای پرایس می فرستد اما پرایس قبول نمی کند و با او به مبارزه می‌پردازد در پایان یوری یکی از همرزمان پرایس و دوست سابق ماکاروف کشته می‌شود اما پرایس می‌تواند طنابی را دور گردن ماکاروف حلقه کند و او را خفه کند.

اسم : John Price

درجه : .Lt - cpt

وضعیت : Alive

اولین حضور : از اولین نسخه

اخرین حضور : Call of Duty Black Ops

گروه : Task Force 141 _ SAS

سوپ مک‌تاویش[ویرایش]

جان سوپ مکتاویش در ابتدا گروهبان دسته براوو تیم کاپیتان جان پرایس است. او اهل اسکاتلند است که از درجه گروهبانی کم‌کم به ستوانی ارتقا پیدا می‌کند و فرماندهی گروه Task Force 141 را بر عهده می‌گیرد و قبل از مرگ به درجه کاپیتانی نائل می‌شود. او سرباز گری سندرسون را تعلیم می دهد

او طی عملیاتی یک تروریست را با نام زاخائف و همچنین پسرش و تمام کرهش را از بین می برد. او به همراه کاپیتان جان پرایس مأموریت‌های مهم و پرخطر را با هم انجام دادند. آن‌ها توانستند کاپیتان شپرد، فرمانده خیانتکار ارتش ایالات‌متحده آمریکا را که به دولت و ملت پشت کرد را با کمک یکدیگر از بین ببرند.

سوپ زمانی که یک گروهبان بود وارد گروه SAS شد و پس از آن در تیم جان پرایس با نام براوو تیم در کنار گاس فعالیت کرد. آن‌ها توانستند یک جاسوس روس که با دولت روسیه نیز همکاری نزدیکی داشت با نام نیکولای را آزاد کنند، از این پس نیکولای به همراه بالگردش در بسیاری از مأموریت‌ها کمک‌رسان درجه یک آن‌ها شد. روسیه ناآرام می‌شود و عده‌ای سرکشی می‌کنند و دست به توطئه و طغیان می‌زنند. سردسته آن‌ها زاخائف است. دستیار او خالد الاسد نیز توسط سوپ و جان دستگیر می‌شود و بعد از شکنجه نام زاخائف را لو می‌دهد. پرایس و جان به دنبال زاخائف راه می‌افتند و در این بین آن‌ها به پسر او یعنی ویکتور زاخائف می‌رسند هرچند که قبل از دستگیری کامل، او خودکشی می‌کند. اما در نهایت هر دو موفق می‌شوند زاخائف را بیابند.

در همان لحظه نبرد بین زاخائف و پرایس ، ساوپ موفق می‌شود اسلحه را به پرایس برساند و او زاخائف را می کشد. هرچند که ساوپ و پرایس پیروز می‌شوند ولی گاس جان خود را از دست می‌دهد.

ساوپ یکی از کسانی است که در نسخه جنگ مدرن ۱ در اکثر مأموریت‌ها کنار کاپیتان پرایس حضور داشت. پنج سال بعد جان ساوپ مک تاویش ستوان و البته رهبر گروه نیروی رزمی ۱۴۱ می‌شود. این بار جان به همراه سرباز گری سندرسون مأموریت‌ها را انجام می‌دهد. دشمن جدیدی به نام ولادمیر ماکاروف، یکی از بازماندگان ارتش زاخائف ظهور می‌کند و دست به طغیان می زند و عملیات‌های تروریستی انجام می‌دهد.

او ابتدا به خود روسیه و سپس تمام جهان حمله می‌کند تا این دولت را مجبور به جنگ با آمریکا بکند. جان و گری مأموریت‌های زیادی را انجام می‌دهند تا رابط‌های زیادی در رابطه با قاچاق اسلحه را در قزاقستان، برزیل و… از بین ببرند. از بین بردن ماهواره‌های ارتباطی دشمن و نیز آزادسازی زندانی شماره ۶۲۷ (کاپیتان پرایس) از مأموریت‌های اصلی تیم نیروی رزمی ۱۴۱ محسوب می‌شود.

بعد از یک سری حوادث اعضای تیم متوجه می‌شوند که ولادمیر یا در افغانستان است یا در روسیه سکنی گزیده است. جان پرایس و ساوپ به افغانستان می‌روند و "گوست" (شبح) و گری به روسیه سفر می‌کنند. گوست تراشه اطلاعاتی را از چنگ دشمنان درمی آورد و در آن اطلاعات دشمن را ذخیره می‌کند. ژنرال شپرد حافظه اطلاعات را از گوست می‌گیرد و هر دو آن‌ها را می سوزاند و بدین شکل به ارتش خود خیانت می‌کند. ساوپ و پرایس به جستجوی وی می روند و در نهایت پس از درگیری بین پرایس و شپرد، ساوپ چاقویی که در شکم خودش فرورفته بود را درمی‌آورد و به طرف پیشانی شپرد پرتاب می‌کند و او را می کشد.

بعدازاین داستان ساوپ ارتقا درجه می‌گیرد و به درجه کاپیتانی می‌رسد. اما ماجرا تمام نشده است و پرایس و نیکولای، ساوپ مجروح را به مکان امنی در هندوستان می‌برند تا او را درمان کنند. افراد تیم ولادمیر به آنجا حمله می‌کنند و ساوپ و پرایس مجبور به دفاع و بعد فرار می‌شوند. در نهایت سوپ درمان می‌شود.

پرایس و ساوپ نیاز خود را به یک فرد خارجی و وفادار احساس می‌کنند. نیکولای یوری خود را به آن دو معرفی می‌کند و می‌گوید اگر بیشتر از آندو از ولادیمیر متنفر نباشد کمتر هم نیست!

ولادیمیر ماکاروف رئیس‌جمهور روسیه و دختر او را می‌رباید تا بتواند از رئیس جمهور کدهای حمله موشکی را بگیرد و روسیه را با آمریکا وارد جنگ کند. رئیس‌جمهور تا زمان رسیدن نیروها مقاومت می‌کند و پس از آن خودش و هم دخترش آزاد می‌شوند. رئیس‌جمهور به سمت هامبورگ می‌رود تا پیمان صلح را امضا کند.

پرایس و سوپ و یوری به سمت مقر ماکاروف حمله می‌کنند اما پرایس غافل‌گیر می‌شود و ساختمان محل استقرار ساوپ و یوری منفجر می‌شود و ساوپ به‌شدت آسیب می‌بیند. این سه نفر موفق به فرار می‌شوند اما ساوپ که شدیدا مجروح است خون زیادی از او می‌رود؛ اما قبل از آنکه بمیرد نام یوری را بر زبان می‌آورد و می گوید که ماکاروف یک‌بار در مأموریتی ماکاروف گفته بود: یوری دوست من...

پرایس با شکنجه کردن یوری از او می‌خواهد تا ماجرا را برایش تعریف کند. یوری توضیح می دهد که وی زمانی دوست نزدیک ماکاروف بوده‌است ولی چون به اهداف شوم ماکاروف پی می برد تصمیم می‌گیرد که از او جدا شود اما ماکاروف به او شلیک و او را نیمه جان رها می‌کند.

یوری و پرایس با لباس زرهی به سمت آخرین محل اقامت ولادیمیر حمله می‌کنند. در این بین یوری هم با انفجار هتل توسط هلی کوپتر جان خود را از دست می‌دهد اما پرایس موفق می‌شود انتقام سوپ را از ماکاروف بگیرد و او را از سقف آویزان کند.

ایفای نقش جان سوپ مک تاویش را کوین مک کید برعهده داشت.[۱]

اسم : Soap Mactavish

درجه : sgt _ cpt

وضعیت :

اولین حضور : Call of duty4 Modern Warfare

آخرین حضور : Call of duty Modern Warfare 3

گروه : Task Force 141 - SAS

ولدمایر ماکاروف[ویرایش]

شاید در کل سری ندای وظیفه او بیشتر از همه شخصیت‌های اصلی این بازی را کشت! می‌شود گفت که هر بار با او رو به رو می‌شدیم یا خود ما می‌مردیم یا یکی از یارانمان! با جرات می‌توان به او لقب خبیث‌ترین شخص در سری ندای وظیفه را داد. مطمئناً هیچ گیمری صحنهٔ تیراندازی او و یارانش به افراد بیگناه در فرودگاه را فراموش نمی‌کند. صحنه‌ای که یکی از دردناک‌ترین و تأثیر گذارترین صحنه‌ها در تاریخ بازی‌های ویدئویی است. مکراف در بازی‌های جنگاوری نوین ۲ و جنگاوری نوین 3حضور داشتهکراف بمبی رادیو اکتیو قدرتمند را به واشینگتن دی سی فرستاد که می‌توانست کل دی سی را نابود کند. از این جا پرایس با زدن رد این بمب به سوی سرمای سیبری رفتند اما نتوانستند آن را به صورت دستی خنثی کنند؛ بنابراین بمب به سوی دی سی حرکت کرد. این جا بود که راه دومی قرار داشت. حال باید سایمون و روچ سندرسون برای خنثی کردن بمب در آسمان به قزاقستان جایی که قسمتی از دیتای بمب در آنجا بوده و احتمال وجود مکراف نیز می‌باشد رفتند. مک تاویش و پرایس هم به افغانستان جایی که ممکن بود مکراف آن جا باشد اعزام می‌شوند. اما اثری از مکراف نبود و فقط توانستند بخشی از دیتای بمب را بدست آورند. سایمون و روچ هم با سختی بسیار زیاد در حالی که همرزمان خود یعنی ozon-archer-scarcrew و toad را از دست داده بودند توانستند بخش دیگر دیتای خنثی را بدست آورند. اما در حین فرار روچ سندرسون با مجروحیت شدیدی مواجه شد؛ بنابراین گوست روچ را کشان کشان به سوی هلیکوپتر حامل ژنرال شپرد رساند.

اسم : Vladmir Makarov

وضعیت :

اولین حضور : Call of duty Modern Warfare 2

آخرین حضور : Call of duty Modern Warfare 3


گوست[ویرایش]

سایمون رایلی ملقب به گوست جزو کادر اصلی نیروی ویژه عملیاتی بریتانیایی در خاک انگلیس بوده و همراه با سایر هم تیمی‌های زبده اشدستگیری ولادمیر مکراف عملیاتی را تحت عنوان عملیات شاه ماهی انجام دادند. سایمون رایلی پس از مک تاویش دومین فرمانده گروهک TASK FORCE 141 تا قبل از ورود پرایس به این جوخه عملیاتی بود. وی را با ماسکی با طرح جمجمه‌ای ترسناک و با عینک آفتابی قرمز تیره و یک هدفون بالکاوا بزرگ بر روی گوشش می‌شناسیم. شپرد با شلیک گلوله‌ای از اسلحه 44 magnum خود روچ را از پای درآورد و قبل از آنکه ghost اسلحه ACR خود را به سمت شپرد نشانه رود از پای درآمد. جسد وی را در کنار گری روچ سندرسون انداخته و در میان نور آتش خیانت شپرد GHOST همراه با GARY ROACH SANDERSON سوختند.

سایمون رایلی ملقب به گوست در تاریخ ۱۵ اوت ۲۰۱۶ در حین عملیات CARTEL در افغانستان به ضرب گلوله شپرد کشته شد.[۲]

نام : (Simon (GHOST

درجه : Cpt

وضیعت :

اولین حضور : Call of duty Modern Warfare 2

آخرین حضور : Call of duty Modern Warfare 2

گروه : Task Force 141

رائول مندز[ویرایش]

"رائول مندز" در ۵ سپتامبر ۱۹۶۲ در شهر نیکاراگوئه متولد شد. رائول بسیار آرام و منزوی بود؛ ولی ظلم و ستم به خانواده اش شخصیت او را بسیار تغییر داد. او دوران کودکی خود را در دوران انقلاب مردم نیکاراگوئه و دوران نوجوانی را در میان آوارها و اجساد و آوارگان زلزله گذراند. خانواده اش تمام ثروت خود را در زلزله از دست دادند و رائول و خواهرش مجبور شدند در انباری زندگی ‌کنند. پس از مدتی انبار به آتش کشیده شد "جوزفینا" خواهر رائول به شدت مجروح شد و از هوش رفت. رائول به خیال مرگ خواهرش قصد داشت تا دست به خودکشی بزند اما خواهرش ناگهان به هوش می‌آید و از خودکشی منصرف می‌شود. رائول متوجه می‌شود که مالک آمریکایی انبار، آتش را به عمد و به دلیل بدست آوردن بیمه انبار شعله ور می‌کند؛ این کار باعث کینه توزی او از مالک آمریکایی و تمام آمریکایی‌ها مخصوصاً افراد رده بالا در کشورش شد.

پس از مدتی رائول و پدرش لوئیز به فروش مواد مخدر روی آوردند. آن‌ها ثروتمند شدند و در کنار ثروت قدرت یافتند و یکی از قدرتمندترین گروه‌های مافیای شهر را تشکیل دادند. این مسئله به شدت ایالات متحده را نگران کرد تا اینکه در طی عملیاتی پدر رائول کشته شد. مرگ پدر، رائول را عصبانی کرد. او شروع به تقویت ارتش کوچکی در افغانستان و همچنین کمک به نیروهای mpla در آنگولا کرد تا حملات تروریستی را ترتیب دهند. او فرانک وودز را اسیر می‌کند اما الکس میسون و هادسن موفق به آزاد کردن وی می‌شوند. در همان عملیات الکس میسون با رائول در کلبه‌ای ملاقات می‌کند و پس از درگیری با رائول، رائول نارنجکی را پرتاب می‌کند و الکس نیز به سمت راست صورت رائول شلیک و چشم راست او را نابینا می‌کند؛ ولی خود از پرتاب نارنجک جان سالم به در می برد و از دست رائول و یارانش می‌گریزد. الکس و گروهش با رهبر مجاهدین، ملا رحمان، که قبلاً به‌طور مخفیانه با رائول نیز کار کرده بود ارتباط برقرار می‌کند. و در همین زمان رائول شروع به تقسیم ارتش خود و فرستادن آن‌ها به کشورهای جهان سوم کرد تا دولت آن‌ها را سرنگون کند و جنگ جهانی سوم را به راه بیندازد و به آمریکا حمله کند.

مأموران CIA توانستند مکان رائول را در پاناما کشف کرده و طی عملیاتی به رائول حمله کنند. در حین عملیات رائول و خواهرش جوزفینا در اتاقی خوابیده بودند. در طی اتفاقی که نارنجکی از دستان فرانک رها می‌شود و به سمت جوزفینا می‌رود و منفجر می‌شود، جوزفینا کشته می‌شود. رائول و ژنرال نوریگا پسر الکس یعنی دیوید میسون کوچک را اسیر خود می‌کنند. آن‌ها هادسن را نیز دستگیر می‌کنند و به او دستور می‌دهند که پیامی را برای فرانک بفرستد. فرانک وودز بایستی فردی را که کیسه بر سر دارد را با اسلحه تک تیراندازی که دارد بکشد. فرانک بی‌درنگ شلیک می‌کند و الکس میسون را بدون آنکه بداند می کشد. در نهایت فرانک بر سر جنازه می‌رود و توسط رائول دستگیر می‌شود. ولی رائول او را به همراه دیوید رها می‌کند.

۱۳ سال بعد رائول ارتش بزرگی را از طریق تشکیل یک شبکه اجتماعی اینترنتی فراهم می‌کند تا قدرت را برای قاچاق مواد مخدر و دیگر کارهای تروریستی به دست آورد. داوطلبان زیادی برای شبکه کوردیس دای جمع‌آوری می‌شوند. ایالات متحده باز هم دستور حمله به رائول را صادر می‌کند زیرا او خطرناک‌ترین تروریست بعد بن لادن می‌داند. یکی از برنامه‌های رائول، درگیری و نزاع بین کشور آمریکا و چین است تا بتواند ارتش آمریکا را تضعیف کند. رائول برای کنترل سیستم‌ها و هک کردن آن‌ها حمله خود را آغاز می‌کند. انتخاب بازیکن برای مرگ یا زندگی "بریگز" یا حتی مرگ یا زندگی "هارپر"، و همچنین خیانت یکی از نزدیکان رائول با نام "فرید" و زنده ماندن یا مرگ وی به دست رائول از انتخاب‌های حساس در بازی بلک اپس ۲ است. رائول پایگاه عظیمی را تأسیس می‌کند که آمریکا سعی می‌کند تا آن را تخریب کند. رائول با کشتن یک افسر و پوشیدن لباس او و ارسال پیام تلویزیونی بسیار وسیع اعلام می‌دارد که قصد حمله به شهرهای بسیاری را دارد. در همین زمان دیوید موفق می‌شود تا رائول را دستگیر کند. در این قسمت مرگ یا زندگی رائول به انتخاب بازیکن بستگی دارد.

شخصیت رائول منندز در لیست نقش‌های منفی رتبه اول را در گیم اینفورمر کسب کرد. نقش این شخصیت‌ را "کامار دلوس ریس" ایفا کرد و جایزه بهترین بازیگر نقش مرد را برای ایفای این نقش توسط THE GAME DRIVE بدست آورد.

فرانک وودز[ویرایش]

فرانک وودز متولد ۲۰ مارس ۱۹۳۰ و در شهر فیلادلفیا است. فرانک وودز در جنگ کره در USMC خدمت می‌کرد. به دلیل آموزشهای بسیار سنگین در جنگ کره از مأمورین ویژه CIA شد. فرانک به همراه الکس میسون عملیات‌ها و مأموریت‌های بسیاری را با کمک یکدیگر انجام دادند که از جمله آن‌ها رفتن به کوبا برای ترور فیدل کاسترو بود. البته آن‌ها موفق نشدند کاسترو را بکشند و الکس توسط دراگوویچ و کراوچنکو و خود کاسترو دستگیر شد و توسط آن‌ها شستشوی مغزی شد.

الکس میسون و فرانک وودز در ویتنام عملیاتی را برای حمله به مخفیگاه کراوچنکو و کشتن وی اجرا می‌کنند. طی یکی از مأموریت‌ها آن‌ها دستگیر می‌شوند و ویتنامی‌ها آن‌ها را مجبور به انجام یک بازی مرگبار می‌کنند. وودز و میسون هرچند با ترفندی از آنجا فرار می‌کنند. ولی وودز به شدت از لحاظ روحی آسیب می بیند. در نهایت با یافتن محل کراوچنکو، الکس و او با یکدیگر درگیر می‌شوند که فرانک خود را درگیر می‌کند و در نهایت با نارنجکی هر دو از پنجره به بیرون پرتاب می‌شوند. ولی بر حسب اتفاقاتی فرانک از آن حادثه جان سالم به در می برد.

فرانک وودز در سال ۱۹۷۵ مجدداً به CIA باز می گردد و در سال ۱۹۸۰ برای برای انجام مأموریت دستگیری رائول منندز راهی آنگولا شد. اما رائول تمام افراد فرانک را از بین می برد و وی را نیز با اجساد آن‌ها در کانتینری حبس می‌کند تا بمیرد. الکس میسون و هادسن فرانک را نجات دادند. مجدداً فرانک، به همراه الکس و هادسن به افغانستان مسافرت کردند. در درگیریهای افغانستان الکس و فرانک پس از اعتراف‌گیری از کراوچنکو، با شلیک فرانک، کراوچنکو کشته شد. پس از ردیابی، الکس و فرانک راهی محل اقامت رائول شدند و در حالیکه فرانک قصد کشتن رائول را داشت با دخالت الکس نارنجکی را به اشتباه به داخل اتاقی پرتاب می‌کند و خواهر رائول در آن حادثه کشته می‌شود. هر چند که رائول فرار می‌کند. فرانک در ۵۹ سالگی با الکس میسون راهی پاناما می‌شود تا مانوئل را بیابند. اما هادسن توسط رائول دستگیر می‌شود و به اجبار شکنجه پیامی برای فرانک فرستاد تا کسی که کیسه‌ای بر سر دارد را بکشد. فرانک پس از بررسی، متوجه می‌شود که الکس میسون را مورد هدف قرار داده است. در همان زمان رائول با شلیکی فرانک را فلج می‌کند.پس از آن رائول، فرانک، هادسن و دیوید به اتاقی می برد و هادسن به طرز فجیحی در مقابل دیدگان فرانک کشته می‌شود. رائول به فرانک می‌گوید که باید زجر بکشد و آن‌ها را در همان حال رها می‌کند. ۳۷ پس سال که آن را برای دیوید بازگو می‌کند و این درحالی است که وی ۹۵ سال سن دارد.

الکس میسون[ویرایش]

نام: الکس میسون متولد: ۱۹۳۳ مرگ: ۱۹۸۹ مرگ بدست: وودز شغل: کاپیتان USMC و مأمور CIA

الکس در ۳ ژوئن ۱۹۳۳ در فیربنکس در آلاسکا متولد شد. شرایط جغرافیایی منطقه زندگیش بی تأثیر در حضور در جنگ سرد بین آمریکا و روسیه نبود. پدر او از افرادی بود که در جنگ جهانی دوم حضور داشت. الکس در ۲۳ سالگی جایزه‌ای در مقام یک تک تیرانداز نیز بدست آورده بود. کم‌کم مقدمات ورودش به USMC فراهم شد. از دوستان دوران خدمت الکس می‌شود به فرانک وودز اشاره کرد که بیشتر عملیات‌ها را با هم انجام می‌دادند. سال ۱۹۵۰ بود که الکس وارد گروه‌های نیروی دریایی آمریکا برای جنگ در جنوب کره شد که پس از آن نیز وارد نیروهای اطلاعاتی CIA شد. ۱۹۶۱ بود که میسون و وودز و شخصی با نام جوزف باومن تحت گروهی از زیرمجموعه CIA تحت عملیات فوق سری سفری به کوبا داشتند تا فیدل کسترو رو از بین ببرند. وودز و الکس به اتاق خواب فیدل راه پیدا کردند و میسون با هدشاتی فیدل رو کشت. بعد خواستند که از راه فرودگاه فرار کنند که الکس از هواپیما بیرون پرید تا مسیر رو پاکسازی کند و بعد توسط فیدل و یاران ارتشیش دستگیر شد! بله فیدل سالم و سلامت بود. او تحت آزمایشات دراگوویچ و دکتری با نام استاینر و همچنین شخصی با نام کراوچنکو قرار گرفت. آن‌ها مغز وی را شستشو دادند تا از او علیه کشورش استفاده کنند و رئیس جمهور کندی را نابود کنند.

خشم انتقام

پس از مدتی که الکس در زندان با فرد شجاعی از ارتس سرخ با نام ویکتور رزنف که بعدها بهترین دوست میسون نیز شد ملاقات کرد. رزنو به دراگوویچ و ارتش زیر دستان کراوچنکو خیانت کرده بود و به زندان افتاده بود. در نهایت ویکتور راه فراری را از زندان پیدا کرد و با میسون و باقی زندانیها از زندان در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۶۳ گریختند ما در حین فرار …چیزی که مدام در گوش میسون توسط رزنو خوانده می‌شد گرفتن انتقام الکس از سه فرد کراوچنکو و دراگوویچ و استاینر بود. میسون هم‌زمان با شستشو شدن مغزش در کشمکش راه انتقام از آن سه نفر و ترور رئیس جمهور بود.

جایی که نباید بخشید

میسون با شخص جدیدی پس از ورود مجددش در گره آشنا شد. شخصی با نام هادسن. آن‌ها به همراه تعدادی دیگر از افراد گروه دانه‌دانه دراگویچ و کراوچنکو و استاینر را مانند برگ‌های خزان پاییزی به زمین ریختند البته خونشان را. در طول مدتی که الکس لا ویکتور در زندان بود خاطراتی از اعمال خبیثانه آن سه نفر را بازگو کرده بود. خاطراتی که بدجوری حس انتقام و خیانت را در رزنو تقویت کرده بود و همچنین آتش خشم میسون را نیز افروخته تر کرد. ساخت سلاح شیمیایی خطرناک و همکاری استاینر و کراوچنکو و انجام آزمایش روی افراد ارتش سرخ منجمله ویکتور. اینها دلیلی بود برای تمام اتفاقاتی که افتاده بود و می‌افتاد. اما داستان به همین سادگیها هم نبود. الکس مدام در پس چشمان خویش تصویر ویکتور را می‌دید. اما جریان از این قرار بود وقتی که ویکتور الکس را نجات داده بود در حین عملیا تفرار از زندان در ورکوتا جان خود را از دست داده بود. الکس خود را به جای ویکتور رزنو و همچنین قلب خویش را از آتش انتقام وی پر کرده بود. در موقع مرگ استاینر بود که این مدعا کاملاً به چشم آمد.

فقط به خاطر چند عدد

الکس و وودز با یکدیگر به ویتنام هم رفتند. اسیر ویتنامی‌ها هم شدند و یک بازی با اعصاب آن‌ها که زندگی روحیشان را تحت تأثیر قرار دهد. بازی رولت روسی. چیزی شبیه فیلم شکارچی گوزن. یک گلوله در اسلحه و چرخاندن اسلحه و اگر لوله اسلحه به طرف هرکس میفتادآن فرد بایستی شلیکی انجام می‌داد. اگر می‌مرد که هیچ اگر نه بازی برای طرف مقابل ادامه پیدا می‌کرد. چقدر دردناک است نه؟ پس از مرگ دراگویچ، الکس و وودز به سراغ کراوچنکو رفتند و در آن درگیریها الکس جان سالم به در برد و وودز و کراوچنکو با نارنجکی از پنجره به بیرون پرتاب شدند. میسون پس از نابودی دوست نزدیکش رزنو اینبار دوست دوران جوانیش وودز را هم از دست رفته دید. بعد از حمله به کراوچنکو نوشته‌هایی در دفتر او بود که از مکان یک کشتی خبر می‌داد. الکس به آنجا رفت و متوجه بمب‌هایی با نام نووا ۶ شد. همچنین یکسری اعدادی که بر روی یک کشتی که آن ماده را حمل کرد وجود داشت که پس از مرگ استاینر بدست الکس که حتی هادسن و ویور نتوانستند جلوی قتل دکتر را توسط الکس بگیرند آن اعداد را تنها از طریق الکس می‌شد که بدست آورد. پس قصه وارد فاز جدیدی شد.

به یاد بیار الکس بیاد بیار…

بعد این جریانات اگر که نمی‌توانستند آن اعداد را که از ایستگاه بمب‌ها خبر می‌داد پیدا کنند شاید جنگ جهانی سوم اتفاق می‌افتاد زیرا نمی‌توانستند که آن بمب‌ها را خنثی کنند. به همین دلیل در ایستگاهی هادسن میسون را به صندلی بست و شروع به مرور خاطرات وی از اول تا انتها کرد. با پرسش‌ها و ایجاد فشارهای روحی و روانی. در نهایت الکس شماره‌ها را بیاد آورد و همه به آن کشتی که اعداد بر بدنه آن وشته بودند هجوم بردند. الکس اعداد را زمانی بیاد آورد که کاسترو و دراگویچ و کراوچنکو او را دستگیر کرده بودند و ضرباتی به صورت او با پا می‌زدند و کشتی با اعداد روی بدنه اش درست پشت سر آن‌ها بود. در نهایت به کشتی هجوم برده شد و بمب‌ها هم خنثی گردید. بعدها الکس به خدمتش در CIA ادامه داد و پس از مدت‌ها با زنی ازدواج کرد و حاصل آن فرزندی با نام دیوید شد. پس از مدت‌ها همسر الکس مرد و دیوید هم مانند پدرش وارد ارتش شد. الکس و دیوید در آلاسکا به زندگی خویش ادامه می‌دادند تا…ر ۲ ژوئن ۱۹۸۶ بود که خبر از مفقود شدن فرانک بدست هادسن و میسون رسید و آن‌ها وارد جنگ داخلی آنگولا شدند تا بتوانند فرانک را یافته و آن را نجات دهند. در نهایت الکس و هادسن توانستند سیگنالهایی را از مکان فرانک ردیابی کنند و به سرعت به سراغ فرانک بروند و او را در کابینی که مملو از اجساد مرده با بوی بسیار متعفن بود پیدا کنند و نجات بدهند. وودز به شدت هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی تخریب شده بود. در نهایت آن‌ها وی را از میان جنگل و به صورت مخفیانه حمل کردند و قصد خبر دهی از مکانشان از طریق رادیو را داشتند که رائول منندز قبل از آن‌ها این کار را مختل کرده بود پس از درگیری الکس با وی و شلیک به صورت وی با فرانک و هادسن از طریق ساحل گریختند.

دیدن لینک‌ها برای شما امکان‌پذیر نیست. لطفاً ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک‌ها را ببینید.

دیار بن لادن

دو ماه بعد بود که الکس و هادسن و وودز مأموریتی در افغانستان از سوی CIA بهشان محول شد که مکان رائول را پیدا کنند. آن‌ها با چندی از سربازان چینی به رهبری تیان و همچنین با کمک مجاهدین به رهبری ملا رحمان دست به این کار زدند. در درگیریهایی که اتفاق افتاد میسون بار دیگر کراوچنکو را ملاقات کرد و پس از درگیری با وی در نهایت توانستند با همکاری وودز او را برای همیشه از میان بردارند. در مسیر جستجوها برای یافتن منندز در نهایت با خیانت یکی از نزدیکان رائول مکان او ردیابی شده و پس از کش مکشها خواهر رائول یعنی جوزفینا کشته می‌شود و رائول جنونی مرگبار را تجربه می‌کند. خشمی مافوق تصور. باعث مرگ خواهر رائول کسی جز وودز نبود! یکی از افرادی که قرار بود با CIA همکاری کند و به اصطلاح به رائول خیانت کند کارشکنی کرد و به رائول کمک کرد تا از آن مهلکه پا به فرار گذارد. پس الکس و فرانک و هادسن قراری گذاشتند تا وی را در پاناما از طریق نقشه‌ای بیابند و از بین ببرند.

همیشه پایان تمام کارها خوب و خوش نیست!

اما در انجام مراحل دستگیری نوریگا (فرد کارشکن) در حالیکه این سه مرد به خیال موفقیت بودند اتفاقی عجیب رخ داد. الکس توسط مردان نوریگا دستگیر شد و هادسن پیامی را برای فرانک ارسال کرد که فردی که کیسه‌ای را بر سر دارد از بین ببر. فرانک هم با اسنایپ کردن فرد را راهی سینه قبرستان کرد. فرانک پس از کشتن فرد به سراغ وی رفت و چهره بهترین دوست خود را در پس آن کیسه خونی دید. بله الکس به دستان فرانک کشته شده بود!!هادسن هم توسط رائول دستگیر شده بود و آن پیام را از روی اجبار و شکنجه برای فرانک ارسال کرده بود و در نهایت جلوی چشمان وودز و پسر دستگیر و اسیر شده میسون به طرز فجیحی کشته شد. رائول در حالیکه به وودز گفت تو باید زنده بمانی و زجر بکشی آن مکان را ترک گفت. همین داستان هم اتفاق افتاد و پسر الکس جسد پدرش را دید و اشک ریخت و زندگی کرد. وظیفه بزرگ کردن دیوید پسر الکس هم به دستان فرانک سپرده شد. وضعیت مرگ الکس را ۳۷ سال فرانک از دیوید پنهان کرد تا اینکه ماجرا را و تمام اتفاقات افغانستان و آنگولا را برای وی بازگو کرد. الکس مرد خوبی بود. روحش شاد.

الیاس واکر[ویرایش]

کاپتان ارتش آمریکا الیاس واکر افسانهٔ بوجود آمدن اشباح که یک ائتلاف زبده از تمام واحدهای عملیات ویژهٔ آمریکا است را برای دو پسر خود بنام‌های لوگان و هش تعریف می‌کند. در همین زمان، در فضا، سربازان فدراسیون ایستگاه فضایی کنترل‌کنندهٔ Orbital Defense Initiative (ODIN)، را بدست می‌گیرند و از آن برای تخریب چندین شهر در ایالت‌های جنوب غربی آمریکا استفاده می‌کنند. ODIN یک ابرسلاح مداری است که توانایی بمباران کینتیک را دارد. فضانوردان زنده ماندهٔ آمریکایی به نام‌های بیکر و موزلی جان خود را برای تخریب خودبخودی ایستگاه فضایی قربانی می‌کنند تا مانع از پرتاب بیشتر مواد انفجاری از سوی ماهواره‌های ODINN دیگر شوند. الیاس، لوگان و هش بسختی از تخریب سان دیگو می‌گریزند. ۱۰ سال بعد، ایالات متحده تا حد رسیدن به یک بن‌بست خونین و در طول یک جبهه متشکل از شهرهای تخریب شده که No Man's Land نام دارد، با فدراسیون جنگیده است اما این جنگ تبدیل به جنگ فرسایشی شده‌است زیرا نیروهای تهاجمی بیشتری از فدراسیون تلاش می‌کنند تا خطوط مقدم را بشکنند. با این وجود بر مواضع خود مانده‌اند و در نزدیکی مرز پیشین آمریکا مکزیک جنگ می‌کنند. لوگان و Heshh جزئی از یک واحد ویژهٔ آمریکا تحت رهبری الیاس و با همراهی یک سگ آموزش دیده و وفادار آلمانی به نام رایلی هستند. در طی گشت، آن‌ها متوجه می‌شوند که یک آمریکایی به نام رورک با فدراسیون همکاری می‌کند. پس از آن، این دو برادر توسط گرگ‌های کمین کرده مورد حمله قرار می‌گیرند اما بوسیلهٔ توماس مریک و کیگان روس نجات پیدا می‌کنند. توماس مریک و کیگان روس از اعضای اشباح بوده و بدنبال نجات دوست خود به نام آژاکس بودند که توسط رورک ربوده شده بود. لوگان و هش برای نجات آژاکس به آن‌ها ملحق می‌شوند، اما خیلی دیر برای نجات وی می‌رسند زیرا توسط فدراسیون کشته شده بود. این برادران به سنتا مونیکا، کالیفرنیا بازمی‌گردند که در آن جا نیروهای فدراسیون به شهر حمله کرده و نیروهای آمریکایی در برابر آن‌ها مقاومت می‌کنند. هنگامیکه امریکایی‌ها حملهٔ متقابلی را انجام می‌دهند، هش و لوگان به پدرشان که حالا مشخص شده که رهبر اشباح است ملحق می‌شوند. الیاس که می‌داند پسرانش آمادگی لازم را برای پیوستن به واحد ویژهٔ وی دارند آن‌ها را در گروه اشباح بکار می‌گیرد و آن‌ها از پدرشان می‌شنوند که رورک زمانی رهبر آن‌ها و بهترین دوست پدرشان بوده‌است. با این حال، در طی یک عملیات موفق برای ترور ژنرال دیگو آلماگرو و سپس رئیس جمهور فدراسیون در شهر پایتختی کاراکاس، الیاس مجبور می‌شود تا رورک را که تصور می‌شود مرده است رها کند و پس از اینکه توسط فدراسیون دستگیر و شستشوی مغزی می‌شود تبدیل به یک خائن می‌شود و شروع به ربودن اعضای اشباح می‌کند. اعضای اشباح رورک را تعقیب و دستگیر می‌کنند اما در حین پرواز به سوی مقر خود، افراد پورک به هواپیمای آن‌ها حمله کرده و وی را نجات می‌دهند. تیم سپس مجبور می‌شود تا در اعماق جنگل آمازون فرود آید و در آن جا می‌بینند که یک راکت بعلت نامعلومی پرتاب می‌شود. هنگامیکه اعضای اشباح نجات پیدا کرده و مجدداً بهم ملحق می‌شوند، به یک آزمایشگاه متعلق به فدراسیون در «آندس» حمله می‌کنند و اطلاعاتی طبقه‌بندی شده را در رابطه با یک کارخانه در ریودو ژانیرو بدست می‌آورند. آن‌ها برای پیدا کردن راهی امن به کارخانه، سکوی نفتاطلس متعلق به فدراسیون را در قطب جنوب تخریب می‌کنند تا دشمن را فریب دهند تا از محل اهدافشان فرار کنند و نیز یک تخریب گر محافظ سواحل برزیل را نیز غرق می‌کنند. تیم زمانی که وارد کارخانه می‌شود، متوجه می‌شود که فدراسیون تکنولوژی مهندسی شدهٔ ODIN را معکوس کرده و یک سیستم بمباران مداری ویژهٔ خود به نام LOKI را طراحی کرده‌اند. الیاس و پسرانش بعد از اینکه کارخانه را تخریب می‌کنند در یک خانهٔ امن در لاس وگاس گرد هم می‌آیند، اما توسط رورک دستگیر می‌شوند. بعد از اینکه رورک الیاس را می‌کشد، برادران نقشه می‌کشند تا بهمراه مریک، کیگان و رایلی فرار کنند. هنگامیکه سیستم LOKI فدراسیون آمادهٔ عملیات شود شکست ایالات متحده اجتناب ناپذیر خواهد بود. در پاسخ، ایلات متحده تصمیم می‌گیرد تا تمام نیروهای باقی‌ماندهٔ خود را از جمله آخرین ناو هواپیمابر، USS Liberator را بشکل یک حملهٔ هم‌زمان و یکجا برای نابودی یک مرکز فضایی دشمن در شیلی بکار گیرد و هم‌زمان تیم کوچکی از سربازان سفینه‌ای را برای تخریب ماهواره‌های فدراسیون در فضا پرتاب می‌کنند. هنگامیکه هردو هدف کامل شد، هش و لوگان رورک را تعقیب می‌کنند تا انتقام پدر خود را از وی بگیرند و بنظر موفق می‌شوند، اما بعداً معلوم می‌شود که رورک از معرکه جان سالم بدر برده است. لوگان تلاش می‌کند تا از برادر زخمی خود دفاع کند، اما بازوی وی توسط رورک شکسته است. در همین حال رورک قبل از ربودن لوگان، آشکار می‌کند که قصد دارد تا لوگان را شستشوی مغزی کند تا مابقی اعضای اشباح را بکشد. در آخرین صحنه، لوگان دیده می‌شود که در یک گودال در جنگ محصور شده و بنظر تحت شکنجه‌های خاص رورک قرار می‌گیرد. مرگ الیاس از تأثیر گزارترین مرگ‌های دنیا

جاناتان آیرونز[ویرایش]

این شخصیت اول با خوش اخلاقی با میچلmitchell(یعنی ما) خوب تا می کنه ولی وقتیکه شرکت اتلسatlasرا در خطر می بینه از پشت به ما خنجر می زنه آیرونز باعث و بانی مرگ بومن تاجری پر نفوذ و وحشی آماده کشتن زیرک فریبکار میچاویل شخصیت اصلی بازی ندای وظیفه: جنگاوری پیشرفته به خاطر آیرونز دست خود وبهترین دوستش ویل آیرونز که پسر جاناتان را از دست داد

کاپیتان ریس ندای وظیفه: جنگ‌های بی‌نهایت[ویرایش]

در بخش داستانی بازی شما به عنوان ستوان ریس بازی خواهید کرد؛ بنابراین شما رویدادهای بازی را از نگاه وی دنبال می‌کنید. به عنوان یک ستوان نیروی «درگیری و شناسایی ویژه هوایی» (SCARS)، شما به سرعت مراحل ترقی را طی کرده و به عنوان فرمانده و کاپیتان کشتی فضایی Retribution انتخاب شده‌اید. به عنوان فرمانده، شما مجبور به اتخاذ تصمیماتی هستید که به نفع مأموریت باشند، نه تصمیماتی که به عنوان یک سرباز می‌گیرید. نقش شما به عنوان یک کاپیتان از نقش یک فرمانده سنتی، رهبری عرشه پرواز و مراکز فرماندهی را شامل می‌شود. با توجه به اهمیت مأموریتی که پیش رو دارید، بایستی از تمامی مهارت‌های خود در زمین و فضا به همراه دیگر هم تیمی‌های متخصص خود استفاده کنید. در این Call of Duty، شما دیگر آن شخصی که به دنبال کاپیتان پرایس به راه افتاده و دستورات وی را انجام می‌دادید نخواهید بود. این شما هستید که دستورات را صادر و سرنوشت نبرد را رقم می‌زنید «دریادار رینز» (Admiral Raines) به نوعی استاد و راهنمای ستوان ریس محسوب می‌شود. وی که با اتخاذ تصمیمات سخت در نبرد آشنایی دارد، ریس را با بینش و نصیحت‌های خود راهنمایی کرده تا وی بتواند با نقش جدید خود به عنوان فرمانده یک کشتی فضایی کنار بیاید. رینز را اغلب با سلاحی در دست در میدان نبرد مشاهده نمی‌کردیم تا وقتی که رینز و بسیاری از فرماندهان ارشد سرتاسر جهان پس از حمله نیروهای SDF (Settlement Defense Front) به مراسم رژه سالانه ناوگان در جنوا سوئیس؛ به میدان نبرد کشیده شدند. رینز با تصمیمات سختی که ریس به عنوان فرمانده Retribution با آن‌ها مواجه خواهد شد، بیگانه نیست. «گروهبان عمر» مسئولیت فرماندهی تفنگداران مستفر در Retribution را برعهده داشته و یک کهنه سرباز با تجربه محسوب می‌شود. با وجود اینکه رفتار سرسخت و جدی وی کمی کلیشه‌ای است، اما وی فقط به انجام درست و سریع کاری که بر عهده دارد با استفاده از هر ابزاری که در اختیار دارد، اهمیت می‌دهد. عمر چندان با ریس صمیمی نیست چرا که آن‌ها معمولاً در شرایط مختلف با یکدیگر برخود چندانی ندارند، اما عمر یکی از بهترین افرادی است که می‌تواند هوای شما را داشته باشد. وی که به سرسختی مشهور است، وظایف خود را به هر نحوی انجام می‌دهد به خصوص که تنفر شخصی از SDF داشته و قصد انتقام از آن‌ها را به دلیل کاری که با خانواده‌اش کرده‌اند، دارد. به عنوان یک ستوان که در کنار ریس در SCARS بوده‌است، «ستوان سالتر» و ریس رابطه عمیق و محکمی با یکدیگر دارند. سالتر در قبول کردن ریس به عنوان فرمانده جدید و سازگاری با این موضوع کمی مشکل دارد، چرا که آن‌ها در گذشته و در هر شرایط سخت و مأموریتی که با آن مواجه بودند از نظر درجه برابر بودند. با این وجود تنش حاصل از این موضوع رابطه آن‌ها را تغییر نداده است اما آن را با چالش مواجه کرده‌است. سالتر یک سرباز کاری است و علاقه‌ای به کاغذ بازی و اتلاف وقت ندارد. وی در صورتی که احساس کند روشی خطرناک برای انجام مأموریت صحیح است، از انجام آن ترسی ندارد. «ربات تاکتیکی پیشرفته انسان نما نسخه سه» (Enhanced Tactical Humanoid 3rd Revision) که با نام کوتاه ETH.3n شناخته می‌شود، با هدف یک سرباز کامل و منحصر به فرد ساخته شده‌است. ETH.3n مقاومتر، سریعتر و سرسخت‌تر از هر انسانی بوده و به همراه برنامه‌ای منتشر شده‌است که به وی اجازه شبیه‌سازی رفتارهای انسانی را می‌دهد. ترکیبی از شوخ‌طبعی و هوش به ETH.3n امکان ایجاد رابطه با سربازهای انسان را دقیقاً مانند یک انسان در میدان نبرد داده است. با وجود اینکه وی معمولاً در میان تفنگداران گروهبان عمر مطرود می‌شود، ارزش ETH.3n در میان اعضای تیم همیشه غیرقابل منازعه بوده‌است.

به نظر می‌رسد استودیو «اینفینتی وارد» قصد ایجاد شخصیت‌هایی به‌یادماندنی و جذاب مانند شخصیت‌های مجموعه modern warfare را دارد. با این حال بایستی صبر کنیم و ببینیم که شخصیت‌های جدید می‌توانند جای شخصیت‌های محبوب قدیمی سری را بگیرند یا خیر. نظرات خود را در رابطه با شخصیت‌های بازی Call of Duty: Infinite Warfare با ما در میان بگذارید.

منابع[ویرایش]

  1. فرشید عبدالله پور. «زندگینامه سوپ». پهلوانان نمی‌میرند. ۱۳۹۳. 
  2. محمد جمشیدی. «بیوگرافی کامل شخصیت GHOST». پردی گیم.