فلسفه پیشاسقراطی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

فلسفه به عنوان مشغله‌ای متمایز از الهیات، نخستین بار در یونان باستان و تحت لوایی که بعدها فلسفه پیشاسقراطی خوانده شد؛ آغاز گشت. فیلسوفان پیشاسقراطی نخستین متفکرانی بودند که کوشیدند تا به جای تفسیر دینی یا اسطوره شناختی، جهان را به روشی عقلانی توصیف کنند، و برای ادعاهایشان دلیل ارائه دهند.

کوشش نخستین فیلسوفان برای شناختن جهان، از آن رو از سخنان پیشینیانشان افتراق داده می‌شود که آن‌ها در تلاش بودند تا از راه مشاهده و تفکر و واقع‌بینی، با کنارگذاشتن تفسیرهای اساطیری و دینی، و بی‌توسل به خدایان و افسانه‌ها و نیروهای نامحدود آنان، جهان را بفهمند.[۱]

از جملهٔ مشهورترین متفکّران پیش از سقراط می‌توان به تالس، فیثاغورس، هراکلیتوس، پارمنیدس، دموکریت،افلاطون و پروتاگوراس اشاره نمود؛ که به ترتیب به مکاتب ملطی، فیثاغوری، افسوسی، الئایی، اتم‌گرایی و سوفسطائی‌گری تعلّق داشتند.

اما این جریان از جهتی دیگر نیز با فلسفهٔ پس از سقراط متمایز است. پیش از سقراط، فیلسوفان به‌طور کلی برون‌نگر بودند و تلاش می‌کردند تا پدیده‌های جهان را توضیح دهند.[۲]

فلسفه با سقراط به مسیر تازه‌ای افتاد. انقلاب سقراط، وارد کردن اخلاق در فلسفه، اخلاق را در کانون توجّه فلسفه قراردادن و تأکید ورزیدن بر فنّ جدل و استدلال نظری است. و این کار به معنای درون‌نگری، روی تافتن از جهان خارج و نظر کردن به انسان و خویشتن انسان است.[۲]

هدف نخستین فیلسوفان یونانی این بود که برای آنچه که در طبیعت روی می‌داد، توضیحی طبیعی بیابند. تفکر و فلسفه پیشاسقراطی از بنیان متفاوت از تفکر پساسقراطی است. در تفکر پیشاسقراطی، شاهد تمایزی جدی میان جهان و انسان نیستیم. انسان و جهان با ارسطو از هم جدا می‌شوند. فلاسفه پیشاسقراطی توجهی به فهم متعارف و عمومی نداشتند در حالی که موضوعات و مسائل در فلسفه سقراطی از جزییات روزمره زندگی گرفته می‌شوند.

از بسیاری از فیلسوفان پیشاسقراطی مطلب چندانی که نوشتهٔ خودشان باشد؛ به‌جانمانده‌است و مورخان صرفآ بر اساس تعداد محدود نقل‌قول‌ها و برداشت‌هایی که افلاطون و ارسطو در آثارشان از این فیلسوفان آورده‌اند، راجع به آن‌ها کسب اطلاع کرده‌اند.

فلاسفه طبیعت‌گرا[ویرایش]

معمولاً نخستین فلاسفه یونان را «طبیعت گرا» می‌دانند، زیرا آن‌ها بیش ازهمه به طبیعت و رویدادهای طبیعی توجه داشته‌اند.

فلاسفه به چشم خود می‌دیدند که تغییراتی در طبیعت صورت می‌پذیرد. اما این تغییرات چگونه امکان‌پذیر بود؟ چگونه می‌شد تبدیل ماده‌ای را به ماده دیگر توجیه کرد؟

نخستین فیلسوفان یونانی همگی بر این اعتقاد بودند که باید ماده اولیه مشخصی موجب تمامی این تغییرات شده باشد.اینکه آن‌ها چگونه به این نتیجه رسیده بودند، به سادگی قابل طرح نیست. ما فقط می‌دانیم که این اعتقاد بر پایه یک تصور قرار داشت.

برای آن‌ها این تصور مطرح بود که ماده‌ای اولیه باید وجود می‌داشته که بر اثر آن تغیییرات طبیعی صورت پذیرد. امروزه مشخص است که نخستین فیلسوفان به دنبال تغییرات ظاهری بوده‌اند. آن‌ها سعی داشتند تا به قوانین جاودانه طبیعت دست یابند. خواست آن‌ها این بود که بدون توسل به داستان‌های اساطیری رویدادهای طبیعت را دریابند و آنچه را در طبیعت رخ می‌داد از طریق طبیعت توضیح دهند. این روش با آنچه رعد و برق و زمستان و بهار را نتیجه کار خدایان می‌دانست، کاملآ تفاوت داشت.

با این روش جدید، فلسفه خود را از باورهای مذهبی آن ایام رها ساخت. بنابراین می‌توان گفت که فلاسفه طبیعت گرا نخستین گام را در راه تفکر علمی برداشتند و زمینه مساعدی را برای تحقیق در علوم طبیعی به وجود آردند.

بخش عمده آثار فیلسوفان طبیعت گرا از میان رفته‌است.آنچه امروز از اندیشه‌های نخستین فیلسوفان یونان در اختیار است، به گزارش‌هایی محدود می‌شود که ارسطو در نوشته‌هایش آورده‌است. ارسطو حدود ۲۰۰ سال پس از نخستین فیلسوفان یونان می‌زیسته‌است. او در نوشته‌هایش فقط به نتایج اندیشه‌های این فیلسوفان اشاره‌هایی دارد.

نقش ملطیه[ویرایش]

اولین نسل فیلسوفان را از ملطیه می‌دانند. ملطیه که شهر کوچکی در ترکیه می‌باشد در قرون هفتم و ششم پیش از میلاد مهم‌ترین شهر ایونی به حساب می‌آمد. بندرگاه‌های این شهر پذیرای کشتی‌هایی بود که پیوسته در رفت‌وآمد بودند و هرگونه محصولی را حمل می‌کردند. به این جهت، روح اهالی ملطیه مثل هر جای دیگری که کار تجارت در آن پر رونق باشد کمی از مذهب فاصله گرفته بود و می‌توانست با پشتکار بیشتری فعالیت‌های علمی و عقلی را دنبال کند.[تحقیق دست‌اول؟]

تالس ملطی[ویرایش]

نخستین فیلسوفی که در شهر ملطیه شناخته شد، تالس (۵۴۶-۶۲۴)ق.م نام داشت. تالس بیشتر عمر خود را در سفر بود. در باره وی گفته‌اند که او در سفری به مصر ارتفاع هرمی را با اندازه گرفتن سایه آن به دست آورد. او زمانی از روز به این کار دست زد که طول سایه خودش درست به اندازه قدش بود. تالس در سال ۵۸۵ قبل میلاد وقوع کسوفی را نیز پیش‌بینی کرده بود.

گروهی معتقدند که تالس ستارهٔ خرس کوچک را کشف کرده و گروهی نیز معتقدند وی اهمیت این ستاره را در کشتیرانی شناخته‌است. در ریاضی قضیهٔ تالس را به وی نسبت می‌دهند و از نظرات وی می‌توان به این قضیهٔ مشهور اشاره کرد که: دو مثلث در صورتی مساوی هستند که یک ضلع و دو زاویه آن‌ها با هم مساوی باشد. که البته گروهی اعتقاد به این دارند که این قضیه توسط افراد دیگری مطرح شده و برای این که نظرشان مقبولیت پیدا کند بنام این فیلسوف مطرح کرده‌اند.

برتراند راسل درکتاب تاریخ فلسفه خود عنوان می‌کند: فلسفه به عنوان چیزی متمایز از الهیات در قرن ششم پیش از میلاد آغاز شد. به روایت اسناد آغازگر فلسفه تالس بود. هنر تالس این بود که کلمهٔ «چه؟» را به جای کلمهٔ «که؟» گذاشت. تالس همچون متفکران پیشین یا دقیق‌تر بگوییم همچون متدینان گذشته نپرسید که:

جهان از «که» یا بوسیلهٔ چه کسی ساخته شده‌است، بلکه سؤال را بشکل کاملاً تازه‌ای مطرح کرد. پرسید: جهان از «چه» ساخته شده‌است؟ یعنی تالس تفسیر اسطوره شناختی کهن را در باب پیدایی جهان، رها کرد و کوشید تا با تفکر عقلی به توصیف طبیعت بپردازد و پیدایی جهان را تبیین کند. اگر سؤال را به شکل اول مطرح کنیم، سرانجام در پاسخ خود، خدایانی را می‌یابیم که جهان را آفریده‌اند و این جوابی است دینی بر بنیاد افسانه‌های آفرینش و نه فلسفی. اما جواب این پرسش که جهان از چه ساخته شده‌است؟ جوابی علمی و فلسفی است و اولین کسی که سؤال را بدین شکل مطرح کرد تالس متفکر قرن ششم قبل از میلاد بود. از مشخصات افکار او این است که به‌دنبال یک اصل نخستین بنام آرخه (یا عنصر اولیه پیدایش جهان) است که آغاز پدیده‌های این جهانی است.

تالس آب را ماده اولیه همه چیز می‌دانست. ما دقیقآ نمی‌دانیم که منظور وی چه بوده‌است. شاید او بر این اعتقاد بوده باشد که همه چیز از آب پدید آمده‌است و دوباره به آب مبدل می‌شود. چون وی در شهر «ملیطه» زندگی می‌کرده که شهری جزیره شکل بوده و آب برای اهل آن اهمیت زیادی داشته‌است وهم زمانی که در مصر به سر می‌برد، یقینآ به حاصلخیزی مزارع بعد از طغیان و فرونشستن آب رودخانه نیل توجه داشته ودیده‌است که چگونه پس از هر بارندگی بقه‌ها و کرم‌ها پیدا می‌شده‌اند.

علاوه بر این شاید تالس در باره تبدیل آب به یخ و بخار و تبدیل دوباره آن‌ها به آب نیز فکر کرده باشد. گروهی این تفکر وی را متأثر از تفکر بابلیان می‌دانند زیرا آن‌ها معتقد بودند که «آبسو» نمایندهٔ آب‌های شیرین و «تی‌امت» نمایندهٔ آب‌های شور است. وی تحت تأثیر این اندیشه منشأ پیدایش پدیده‌های جهانی را آب می‌داند. از طرفی علل گرایش وی به این تفکر را می‌توان چنین عنوان کرد که چون آب شکل معین و مشخصی ندارد و هر شکلی را می‌تواند بپذیرد به همین دلیل، وی را به تفکر در آب وا می‌دارد و این که آب مایهٔ زندگی است و باز همین سیلان و حرکتی که در آب است ذهن وی را به آب جلب می‌کند و نیز ظواهر هستی همه از این خصوصیت برخوردار هستند. هنری که تالس انجام داده یکی یافتن وحدت در میان کثرت، و دیگری روی آوردن به واقع گرایی و برانداختن افسانه‌ها و اسطوره‌های دینی است که شاعران برای مردم در تحلیل جهان ترسیم می‌نمودند و مردم نیز به آن‌ها معتقد بودند. تالس به روح معتقد است اما نه به عنوان امری مجرد، بلکه به عنوان نیروی حرکت دهنده و جنبانندهٔ اشیا. وی روح را نیز خدا می‌داند. سر انجام تالس به این نتیجه رسید که «همه چیز پر از خدایان است».تالس تصور می‌کرد که جهان مملو از نیروهای محرک نامرئی است. مسلمآ منظور او از خدایان نیز همین نیروهای محرک بوده‌است و به خدایان سروده‌های هومر، ارتباطی ندارد.

آناکسیماندر ملطی[ویرایش]

آناکسیماندر ملطی (۵۴۷-۶۱۰ ق.م) فیلسوف دیگریست که در شهر ملطیه زندگی می‌کرده و اعتقاد داشته‌است که جهان ما تنها یکی از جهان‌های بی‌شمار است و این جهان‌های بی‌شمار از ماده‌ای جاویدان پدید آمده‌اند و به آن باز می‌گردند.مشکل است بتوان دقیقآ منظور او را از ماده جاویدان درک کرد؛ اما وی بر خلاف تالس به ماده‌ای مشخص اشاره ندارد.

شاید منظور او این باشد که آنچه به وجود آمده‌است باید متفاوت یا به وجود آورنده‌اش باشد و چون هر چه به وجود بیاید، فانی است پس باید به وجود آورنده‌اش جاویدان باشد تا همه چیز بتواند از آن پدید آید و به آن باز گردد. بدین ترتیب روشن است که ممکن نیست این ماده اولیه همین آب معمولی بوده باشد. بله، اولین سؤال مهم فلسفه این است که این عالم از چه به وجود آمده‌است؟ از چه ساخته شده‌است؟ آناکسیماندر برای نخستین بار در ایونیا و یونان اندیشه‌های فلسفی خود را در کتابی بنام «در باره طبیعت» به نثر نوشته‌است. اختراع ساعت آفتابی یا شاخص را به او نسبت می‌دهند هر چند گفته شده‌است که در میان بابلیان رواج داشته و آناکسیماندروس از آن‌ها گرفته‌است. برای اولین بار نقشه‌ای جغرافیایی ترسیم کرده و در بارهٔ زمین معتقد بود که«زمین ستونی استوانه‌ای شکل است که هوا آن را احاطه کرده‌است و به‌طور عمودی در مرکز گیتی بدون تکیه گاهی که بر آن مستقر شود شناور است، مع‌هذا نمی‌افتد زیرا به علت واقع شدن در مرکز، خط سیر مرجحی ندارد که به طرف آن متمایل گردد.»

لذا بر خلاف آنچه که براساس اسطوره معتقد بودند زمین نه بر پایه‌ای استوار قرار دارد و نه چون درختی است سر به هوا برافراشته با ریشه‌های نا مرئی در ژرفای بی پایان، بلکه در فضا معلق است.

و گنبد مرئی آسمان نیمی از گوی کاملی است که زمین در مرکز آن قرار دارد. و خورشید پس از آنکه گردش روزانه خود را در بالای زمین به انجام رساند شب در زیر زمین به گردش ادامه می‌دهد و صبحدم دو باره به نقطه‌ای می‌رسد که حرکت را از آن آغاز کرده‌است. بنابراین کیهان نیمکره نیست بلکه کره‌ای کامل است و زمین در مرکز آن قرار دارد. و آن طوری‌که در نظام‌های کهن گفته شده‌است خورشید لبه جهان را دور می‌زند خورشید فقط حفره‌ای است که در حاشیه چرخی عظیم‌الجثه قرار دارد. این حاشیه مملو از آتش است و همچنانکه این حاشیه به دور زمین می‌چرخد حفره‌ای هم که در آن وجود دارد به همین طریق می‌چرخد. حال اگر این حفره‌ها بسته شوند یا جلوی این حفره‌ها به وسیله چیزی گرفته شود خسوف یا کسوف روی می‌دهد. پس با این تصویری که آناکسیمندر ارائه می‌دهد زمین در مرکز قرار دارد و خورشید و دیگر سیارات به دور او می‌چرخند.

چگونه جهان این‌گونه شکل یافته‌است؟. آنچه که در آناکسیماندر جالب توجه‌است اینکه او این چگونگی تشکیل جهان را بیان می‌کند. «وقتی اشیاء از هم جدا شدند، جهانی که ما آن را می‌شناسیم به وسیله یک حرکت چرخنده گردبادی شکل گرفته‌است، به این معنی که عناصر سنگین تر، خاک و آب، در مرکز گرد باد باقی‌ماندند، آتش به سوی محیط رانده شد و هوا در وسط باقی می‌ماند.زمین همچون یک قرص نیست بلکه استوانه کوتاهی است.»

او معتقد بود که «قبل از این دنیای ما، تعدادی نامتناهی ازدنیاهای دیگر موجود بوده‌است. که دوباره منحل شده و به صورت توده بی نظمی در آمده‌اند» ظاهراً این اندیشه ریشه در تفکر هسیود دارد. هسیود می‌گفت: «در آغاز تمامی عالم هستی بی نظم و درهم (کائوس) بود.»

در باره منشاء حیات آناکسیماندر معتقد بود که حیات از دریا ناشی شده‌است، و جانداران از رطوبت پدید آمده‌اند، و انسان در آغاز ماهی بوده‌است. اما چرا انسان از حیوانات دیگر به وجود آمده‌است.به نظر او چون نوزاد انسان در کودکی نمی‌تواند از خود نگهداری کند و بیش از هر حیوان دیگری به مواظبت احتیاج دارد. و «ممکن نیست در تنهایی – لااقل از طریق طبیعی – به زندگی ادامه دهد، او را مانع شده‌است از اینکه به پیروی از اسطوره آدمی را بر آمده از زمین بپندارد.»

اما چرا نمی‌توان مادةالمواد جهان را آب یا هر عنصر دیگری دانست و چرا آناکسیماندروس نظر استاد خود تالس را نپذیرفت. آناکسیماندر مراد تالس از آب را همین آب متعارف و «اصل همه اشیاء» را، «مایه همه چیزها» گرفته‌است از نظر آناکسیماندروس آب نمی‌توانست مادة الموادباشد چون خودش برای پیدایش احتیاج به گرما دارد. یعنی اگر جسم جامدی بخواهد ذوب شود یا مایعی به بخار تبدیل شود باید حرارت ببیند، پس آن دو عنصر «سرد» و «گرم» باید از مادةالمواد دیگری از طریق جدایش به وجود آمده باشند. از نظر او چون ضدها آشتی ناپذیر هستند اگر یکی اصل قرار گیرد لاجرم بر عناصر دیگر چیره خواهد شد. یعنی همه جهان می‌بایست به آب تبدیل می‌شد. همه مواد و صورت‌های مادی که از یکدیگر پدید می‌آیند. «به نظر آناکسیماندر به یک معنی ارزش مساوی دارند و هیچ یک بر دیگری مرجح نیست و از این رو لااقل هیچ یک را نمی‌توان مبدأ و مولد دیگران دانست.» این عنصر مقدم بر اضداد است، اضداد از آن به وجود می‌آیند و به آن منحل می‌شوند. «این خمیرمایه خود خصوصیات اشیاء عادی را ندارد. (تخته سنگها، رودخانه‌ها و از این قبیل) یا حتی خصوصیات مقومات آن‌ها را (خاک، آب، و از این قبیل)، بلکه اساس همه اینها در آن قرار دارد.»

پس آن عنصر نخستین یا اصل نخستین چیست ؟ از نظر او مادةالمواد چیزی است که دو خاصیت دارد ۱- عدم تعین ۲- عدم تناهی. سیمپلیکوس به نقل از تئوفراستوس می‌نویسد. «(اصل نخستین و عنصر همه هستنده‌ها ماده نامحدود آپایرون بوده‌است... این نه آب است و نه هیچ یک از به اصطلاح عناصر دیگر، بلکه طبیعت نا محدود دیگری است که از آن، همه آسمانها و همه جهانهایی که در آنند، پدید می‌آیند، آنچه که چیزیها از آن پدید می‌آیند، همان است که بار دیگر در آن، بنا بر ضرورت، از میان می‌روند، زیرا به یکدیگر، به سبب بیدادگری خود، مطابق با فرمان زمان، تاوان و جریمه می‌دهند؛ آنگونه که خود وی به این زبان شاعرانه بیان می‌کند.»

آپایرون در زبان یونانی یعنی لایتناهی، بینهایت، نامحدود، و بی حدومرز. منظور از نامتناهی هم می‌تواند از لحاظ کمی و مکانی باشد و هم از لحاظ ماهیت، شکل و تعین نداشته باشد. او نامتناهی را بر تر از متناهی می‌دانست. «آناکسیماندروس و ملیسوس... برای اینکه نامتناهی را برتر از متناهی می‌انگاشتند به شدت مورد نقد و انتقاد ارسطو قرار گرفته‌اند» برای اینکه تا قبل از فلسفه نو افلاطونی و مسیحیت و به خصوص فیلسوفان باستان نامتناهی را پست تر از متناهی می‌دانستند و خداوند بیشتر متناهی تصور می‌شد تا نامتناهی. آیا نامتناهی موجودی خدایی بوده‌است پیداست که «آپیرون» (نامتناهی) نیروئی فعال است، تنها خدا می‌تواند «همه چیز را رهبری کند» و خبری هم هست حاکی از اینکه خود آناکسیماندروس «نامتناهی» را که به‌طور لاینقطع جهان‌هایی تازه می‌زاید و دو باره به خود می‌گیرد، موجودی خدایی نامیده‌است.

آناکسیمن ملطی[ویرایش]

آناکسیمن ملطی سومین فیلسوف مقیم شهر ملطیه (۵۷۰-۵۲۶ ق.م) می‌باشد. آناکسیمن نیز عنصر اولیهٔ پیدایش جهان را همانند آناکسیماندر امری یگانه و نامحدود می‌داند، ولی برخلاف او معتقد بود که آن یک امر مشخص و متعین است نه نامشخص و نامتعین؛ وی «هوا» را به عنوان عنصر اولیهٔ پیدایش جهان مطرح می‌نماید. مسلمآ آناکسیمن نظر تالس را در باره آب می‌دانست. اما آب چگونه پدید آمده بود؟ آناکسیمنس آب را شکل غلیظ شده هوا می‌دانست. البته ما هم امروز می‌بینیم که وقتی باران می‌بارد، آب از هوا فرو می‌ریزد. این فیلسوف معتقد بود که اگر آب غلیظ تر شود به خاک مبدل خواهدشد، شاید توجه او در این مورد به خاکی جلب شده بوده‌است که پس از آب شدن یخ‌ها بر روی زمین نمایان می‌شد. از سوی دیگر او معتقد بود که با رقیق شدن هوا، آتش به وجود آمده‌است. به این ترتیب بنا به اعتقاد آناکسیمنس خاک، آب و آتش از هوا به وجود آمده بودند.

در مرحله‌ای که تفکر فلسفی در یونان باستان در حال انعقاد بود، تمام مرجعیتهای سنتی در مقابل تفکر منطقی متزلزل شده و اعتبار خود را از دست می‌دادند. شعار این جریان این بود که: هیچ مطلبی درست نیست مگر آنچه «من» بتوانم با دلایل قاطع برای خودم توجیه کنم، و تفکر «من» بتواند درباره‌اش به خویشتن حساب پس دهد. این روحیه در تمام نوشته‌های ایونیایی از مردم‌شناسی و جغرافیا و تاریخ گرفته تا کتاب‌های طبی حکمفرماست. در تمام این کتاب‌ها انتقاد از طریق «ضمیر اول شخص مفرد» یعنی از طریق «من» انجام می‌گیرد! مثلاً هکاتئوس نخستین مُبدع جغرافیا و مردم‌شناسی کتاب خود را با با عنوان «علم انساب» چنین آغاز می‌کند: «هکاتئوس اهل ملطیه چنین می‌گوید: هر مطلبی را آنگونه که به نظرم موافق حقیقت مینمود نوشته‌ام زیرا سخنان یونانیان گوناگون است و به نظر من مُضحک.»

پس در ابتدای پیدایش فلسفه در یونان باستان مخصوصاً در مکتب ملطیه، تفکر فلسفی راهی بوده برای ظهور «من». البته به شرط اینکه همچنانکه اشاره رفت، این «من» بتواند با دلایل قاطع ادعاهای خود را توجیه کند و دربارهٔ آن‌ها حساب پس دهد. مضافاً اینکه این توجیهات و دفاعیات، نه بر مرجعی بیرون از «من»، بلکه باید بر منابع خود «من» استوار باشد. و حتی اگر قرار باشد بر مرجعی بیرونی و خارج از «من» متکی باشد، باید اعتبار و ارزش آن مرجع‌ها قبلاً از طریق خود «من» تأیید شده باشد! به نظر می‌آید حتی امروزه نیز چنین باشد. یعنی «من» هر انسان و همچنین «من»های یک جامعه برای اینکه بتواند امکان بُروز بیابد و به فعلیت برسد، چاره‌ای جز این ندارد که متوسل به فلسفه شود. چرا که: - در روش تفکردینی، «نقل» بر «عقل» حاکم می‌شود و «من»ها امکان قد علم کردن در مقابل بنیانگذاران دینی را نمی‌یابند. «عقل» در مقابل احکام و اعتقادات و ارزش‌های دینی در حد یک «ابزار توجیه گر» تنزل پیدا می‌کند و امکان بیان آزادانه پیدا نمی‌کند.

نکتهٔ قابل توجه دیگر در فلسفهٔ آناکسیمن، همانندیی است که میان «هوا» و مفهوم «خدا» وجود دارد. آناکسیمن می‌گوید: «هوا»، خداست. وی علت همهٔ موجودات را به هوای نامحدود نسبت داده‌است. او نه وجود خدایان را نفی کرده و نه دربارهٔ آن‌ها خاموش مانده‌است، با وجود این معتقد نبود که هوا ساختهٔ خدایان است، بلکه خود خدایان نیز از هوا به وجود آمده‌اند. خدایان مطرح در یونان باستان دارای یک خدا به عنوان فرمانروا بودند که در اصطلاح دینی آن را «زئوس» می‌نامیدند، در نزد آناکسمین این خدای فرمانروا «هوا» یا همان «آئرا» است. از نظر آناکسیمن زمین مسطح است و در اثر انقباض هوا به وجود آمده و خود زمین سوار بر هوا است و تکیه بر هوا دارد و هوا را یک امر متعین و دارای هویت می‌داند. شاید آناکسیمنس در مورد این‌که هوا نگهدارندهٔ آسمان و زمین است، تحت تأثیر وضعیت تنفسی انسان بوده‌است. یعنی همان‌طوری‌که نفس (دم یا بازدم) بدن را به‌طور مسلطانه احاطه کرده و عامل حفظ و نگهداری آن می‌باشد، هوا نیز جهان را مسلطانه احاطه کرده و عامل حفظ و نگهداری آن است. پس به عقیدهٔ ایشان چیزی بجز هوا نمی‌تواند عامل حیات و پیدایش موجودات باشد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. کانون ايرانی پژوهشگران ٠لس٠ه Ùˆ Øکمت - طالس
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ رجینالد هالینگ دیل (۱۳۸۷)، «فصل هشتم:فلسفه یونانی»، تاریخ فلسفه غرب، ترجمهٔ عبدالحسین آذرنگ، تهران: انتشارات ققنوس، ص. صفحه ۱۰۸

منابع[ویرایش]

  • شرف‌الدین خراسانی (۱۳۸۶نخستین فیلسوفان یونان، تهران
  • ا. ی. خلیاپیچ، تاریخ فلسفه، نشر توده، ۱۳۴۸


پیوند به بیرون[ویرایش]

Pre-Socratic philosophy is ancient Greek philosophy before Socrates and schools contemporary to Socrates that were not influenced by him.[1] In Classical antiquity, the Presocratic philosophers were called physiologoi (Greek: φυσιολόγοι; in English, physical or natural philosophers).[2] Their inquiries spanned the workings of the natural world as well as human society, ethics, and religion, seeking explanations based on natural principles rather than the actions of supernatural gods. They introduced to the West the notion of the world as a kosmos, an ordered arrangement that could be understood via rational inquiry.[3] Significant figures include: the Milesians, Heraclitus, Parmenides, Empedocles, Zeno of Elea, and Democritus, among others.

Overview

Modern interest in early Greek philosophy can be traced back to 1573, when Henri Estienne collected a number of pre-Socratic fragments in Poesis Philosophica (Ποίησις Φιλόσοφος).[4] Hermann Diels popularized the term "pre-Socratic" in Die Fragmente der Vorsokratiker (The Fragments of the Pre-Socratics) in 1903. However, the term "pre-Sokratic" [sic] was in use as early as George Grote's Plato and the Other Companions of Sokrates in 1865. Edouard Zeller was also important in dividing thought before and after Socrates.[5] Major analyses of pre-Socratic thought have been made by Gregory Vlastos, Jonathan Barnes, and Friedrich Nietzsche in his Philosophy in the Tragic Age of the Greeks.

It may sometimes be difficult to determine the actual line of argument some pre-Socratics used in supporting their particular views. While most of them produced significant texts, none of the texts have survived in complete form. All that is available are quotations, and testimonies by later philosophers (often biased) and historians, and the occasional textual fragment.

The pre-Socratic philosophers rejected traditional mythological explanations of the phenomena they saw around them in favor of more rational explanations. Aristotle was the first to call them physiologoi or physikoi ("physicists", after physis, "nature") and differentiate them from the earlier theologoi (theologians), or mythologoi (story tellers and bards) who attributed these phenomena to various gods.[6][7] Diogenes Laërtius divides the physiologoi into two groups: Ionian, led by Anaximander, and Italiote, led by Pythagoras.[8] These philosophers asked questions about "the essence of things":[9]

  • From where does everything come?
  • From what is everything created?
  • How do we explain the plurality of things found in nature?
  • How might we describe nature mathematically?

Others concentrated on defining problems and paradoxes that became the basis for later mathematical, scientific and philosophic study.

Later philosophers rejected many of the answers the early Greek philosophers provided, but continued to place importance on their questions. Furthermore, the cosmologies proposed by them have been updated by later developments in science.

History

Graphical relationship among the various pre-socratic philosophers and thinkers; red arrows indicate a relationship of opposition.

Coming from the eastern or western fringes of the Greek world, the pre-Socratics were the forerunners of what became Western philosophy as well as natural philosophy, which later developed into the natural sciences (such as physics, chemistry, geology, and astronomy).[3] Their efforts were directed to the investigation of the ultimate basis and essential nature of the external world.[10] They sought the material principle (archê) of things, and the method of their origin and disappearance.[10] As the first philosophers, they emphasized the rational unity of things and rejected supernatural explanations, instead seeking natural principles at work in the world and human society. The pre-Socratics saw the world as a kosmos, an ordered arrangement that could be understood via rational inquiry.[3] Pre-Socratic thinkers present a discourse concerned with key areas of philosophical inquiry such as being, the primary stuff of the universe, the structure and function of the human soul, and the underlying principles governing perceptible phenomena, human knowledge and morality.


Writings

Only fragments of the original writings of the pre-Socratics survive (many entitled Peri Physeos, or On Nature, a title probably attributed later by other authors).[11] The knowledge we have of them derives from accounts - known as doxography - of later philosophical writers (especially Aristotle, Plutarch, Diogenes Laërtius, Stobaeus and Simplicius), and some early theologians (especially Clement of Alexandria and Hippolytus of Rome).

The translation of Peri Physeos as On Nature may be misleading: the "on" normally gives the idea of an "erudite dissertation", while "peri" may refer in fact to a "circular approach"; and the traditional meanings of "nature" for us (as opposition to culture, to supernatural, or as essence, substance, opposed to accident, etc.) may be in contrast with the meaning of "physeos" or "physis" for the Greeks (referring to an "originary source", or "process of emergence and development").[12]

Milesian school

The first pre-Socratic philosophers were from Miletus on the western coast of Anatolia. Thales (624-546 BC) is reputedly the father of Greek philosophy; he declared water to be the basis of all things.[10] Next came Anaximander (610-546 BC), the first writer on philosophy. He assumed as the first principle an undefined, unlimited substance without qualities (apeiron), out of which the primary opposites, hot and cold, moist and dry, became differentiated.[10] His younger contemporary, Anaximenes (585-525 BC), took for his principle air, conceiving it as modified, by thickening and thinning, into fire, wind, clouds, water, and earth.[10]

Pythagoreanism

The practical side of philosophy was introduced by Pythagoras (582-496 BC). Regarding the world as perfect harmony, dependent on number, he aimed at inducing humankind likewise to lead a harmonious life. His doctrine was adopted and extended by a large following of Pythagoreans who gathered at his school in south Italy in the town of Croton.[10] His followers included Philolaus (470-380 BC), Alcmaeon of Croton, and Archytas (428-347 BC).

Ephesian school

The Ephesian philosophers were interested in the natural world and the properties by which it is ordered. Xenophanes and Heraclitus were able to push philosophical inquiry further than the Milesian school by examining the nature of philosophical inquiry itself. In addition, they were also invested in furthering observations and explanations regarding natural and physical process and also the functions and processes of the human subjective experience.[13]

Heraclitus and Xenophanes both shared interests in analyzing philosophical inquiry as they contemplated morality and religious belief. This was because they wanted to figure out the proper methods of understanding human knowledge and the ways humans fit into the world. This was much different than natural philosophy that was being done by other philosophers as it questioned how the operations of the universe as well as the human positions within the universe.[14]

Heraclitus posited that all things in nature are in a state of perpetual flux, connected by logical structure or pattern, which he termed Logos. To Heraclitus, fire, one of the four classical elements, motivates and substantiates this eternal pattern. From fire all things originate, and return to it again in a process of eternal cycles.

Eleatic school

The Eleatics emphasized the doctrine of the One. Xenophanes (570-470 BC) declared God to be the eternal unity, permeating the universe, and governing it by his thought.[10] Parmenides (510-440 BC) affirmed the one unchanging existence to be alone true and capable of being conceived, and multitude and change to be an appearance without reality.[10] This doctrine was defended by his younger countryman Zeno of Elea (490-430 BC) in a polemic against the common opinion which sees in things multitude, becoming, and change. Zeno propounded a number of celebrated paradoxes, much debated by later philosophers, which try to show that supposing that there is any change or multiplicity leads to contradictions.[10] Melissus of Samos (born c. 470 BC) was another eminent member of this school.

Pluralist school

Empedocles appears to have been partly in agreement with the Eleatic School, partly in opposition to it. On the one hand, he maintained the unchangeable nature of substance; on the other, he supposes a plurality of such substances - i.e. four classical elements, earth, water, air, and fire. Of these the world is built up, by the agency of two ideal motive forces - love as the cause of union, strife as the cause of separation.[10] Anaxagoras (500-428 BC) in Asia Minor also maintained the existence of an ordering principle as well as a material substance, and while regarding the latter as an infinite multitude of imperishable primary elements, he conceived divine reason or Mind (nous) as ordering them. He referred all generation and disappearance to mixture and resolution respectively. To him belongs the credit of first establishing philosophy at Athens.[10]

Atomist school

The first explicitly materialistic system was formed by Leucippus (5th century BC) and his pupil Democritus (460-370 BC) from Thrace. This was the doctrine of atoms - small primary bodies infinite in number, indivisible and imperishable, qualitatively similar, but distinguished by their shapes. Moving eternally through the infinite void, they collide and unite, thus generating objects which differ in accordance with the varieties, in number, size, shape, and arrangement, of the atoms which compose them.[10]

Others

Diogenes of Apollonia from Thrace (born c. 460 BC) was an eclectic philosopher who adopted many principles of the Milesian school, especially the single material principle, which he identified as air. He explained natural processes in reference to the rarefactions and condensations of this primary substance. He also adopted Anaxagoras' cosmic thought.

Sophists

The sophists held that all thought rests solely on the apprehensions of the senses and on subjective impression, and that therefore we have no other standards of action than convention for the individual.[10] Specializing in rhetoric, the sophists were typically seen more as professional educators than philosophers. The sophists traveled extensively educating people throughout Greece. Unlike philosophical schools, the sophists had no common set of philosophical doctrines that connected them to each other. They did, however, focus on teaching techniques of debate and persuasion which centered around the study of language, semantics, and grammar for use in convincing people of certain viewpoints. They also taught students their own interpretations of the social sciences, mathematics, history, among others.[15] They flourished as a result of a special need at that time for Greek education. Prominent sophists include Protagoras (490-420 BC) from Abdera in Thrace, Gorgias (487-376 BC) from Leontini in Sicily, Hippias (485-415 BC) from Elis in the Peloponnesos, Prodicus (465-390 BC) from the island of Ceos, and Thrasymachus (459-400 BC) from Chalcedon on the Bosphorus.

Other early Greek thinkers

The first mythologoi were:

The Seven Sages of Greece or Seven Wise Men (Greek: οἱ ἑπτὰ σοφοί hoi hepta sophoi) was the title given by classical Greek tradition to seven philosophers, statesmen, and law-givers of the 6th century BC who were renowned for their wisdom.

Legacy

  • The Pre-Socratic method of critical reasoning deployed in the examination of the natural world was applied by Socrates to an examination of the human individual and his social institutions.
  • Georg Wilhelm Friedrich Hegel deeply studied the Pre-Socratics, crediting the philosopher Parmenides with introducing the concepts of Being and Non-Being (or Nothing).[16]
  • Karl Marx's doctoral thesis The Difference Between the Democritean and Epicurean Philosophy of Nature evaluates the thought of the Pre-Socratic philosopher Democritus, one of the founders of Atomic theory.
  • Within the Marxist philosophical tradition the Pre-Socratics are recognized as the first materialists.
  • Friedrich Nietzsche described the Pre-Socratics as "the tyrants of the spirit",[17] and says of Socrates that "the hitherto so wonderfully regular, although certainly too rapid, development of the philosophical science was destroyed in one night".
  • Oswald Spengler's doctoral thesis The Fundamental Metaphysical Idea of the Philosophy of Heraclitus evaluates the thought of the Pre-Socratic philosopher Heraclitus, dubbed "the obscure".
  • Karl Popper, one of the 20th century's most influential philosophers of science, placed great importance on the critical tradition embodied in the development of Pre-Socratic thought, the analysis of which contributed to his own epistemological theories. His well-known essay on the subject, "Back to the Pre-Socratics", can be found in the anthology of his essays Conjectures and Refutations - The Growth of Scientific Knowledge, 2nd Edition. Routledge Publishing. 2002.

Notes

  1. ^ Presocratic Philosophy, Stanford Encyclopedia of Philosophy, 2007
  2. ^ William Keith Chambers Guthrie, The Presocratic Tradition from Parmenides to Democritus, p. 13, ISBN 0-317-66577-4.
  3. ^ a b c "Presocratic Philosophy", Stanford Encyclopedia of Philosophy, 4 April 2016.
  4. ^ Giannis Stamatellos, Introduction to Presocratics (2012). p. 7.
  5. ^ Simon Goldhill. Rethinking Revolutions Through Ancient Greece. p. 221.
  6. ^ John Freely, Before Galileo: The Birth of Modern Science in Medieval Europe (2012)
  7. ^ Most, G. W. (1999). The poetics of early Greek philosophy. In A. A. Long (Ed.), The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy (pp. 332–362). chapter, Cambridge: Cambridge University Press. http://doi.org/10.1017/CCOL0521441226.016
  8. ^ Franco Orsucci, Changing Mind: Transitions in Natural and Artificial Environments, p. 14, ISBN 981-238-027-2. Note: Orsucci says "Ionian and Italiote headed by Anaximander and Pythagoras", as defined by Diogenes Laërtius, quoting H Diels & K Freeman in "Ancilla to the pre-socratic philosophers" Harvard University Press 1948 - not to be confused with Italiotes, the pre-Roman Greek-speaking inhabitants of the Italian Peninsula, between Naples and Sicily
  9. ^ Eduard Zeller, Outlines of the History of Greek Philosophy (1955). p. 323.
  10. ^ a b c d e f g h i j k l m Oskar Seyffert, (1894), Dictionary of Classical Antiquities, page 480
  11. ^ Irwin, T. (1999). Classical Philosophy. Oxford: Oxford University Press, p. 6, Google Books.
  12. ^ Souza, J. C. (1985). Pré-socráticos. Coleção Os Pensadores. 6ª ed. São Paulo: Nova Cultural, pp. 19, 45, PDF Archived 2016-02-22 at the Wayback Machine.
  13. ^ Curd, Patricia (April 4, 2016). "Presocratic Philosophy". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Retrieved February 20, 2019.
  14. ^ Warren, James. The Oracles of Heraclitus. Skocksfield.
  15. ^ Hornblower, Simon. Sophists. The Oxford Classical Dictionary: Oxford University Press.
  16. ^ Picturing Hegel: An Illustrated Guide to Hegel's Encyclopaedia of Logic. p. 46.
  17. ^ Nietzsche, Friedrich Wilhelm (June 9, 2012). "The Dawn of Day". www.gutenberg.org.

References

Further reading

  • Adrados, Francisco R. 1994. "Human Vocabulary and Naturalist Vocabulary in the Presocratics." Glotta 72.1-4: 182-195.
  • Cornford, F. M. 1991. From Religion to Philosophy: A Study in the Origins of Western Speculation. Princeton, NJ: Princeton Univ. Press.
  • Graham, D. W. 2010. The Texts of Early Greek Philosophy: The Complete Fragments and Selected Testimonies of the Major Presocratics. 2 vols. Cambridge, UK: Cambridge University Press.
  • Franek, Juraj. 2013. "Presocratic Philosophy and the Origins of Religion." Graeco-Latina Brunensia. 18.1: 57-74.
  • Furley, D. J., and R. E. Allen, eds. 1970. Studies in Presocratic Philosophy. Vol. 1, The Beginnings of Philosophy. London: Routledge & Kegan Paul.
  • Jaeger, W. 1947. The Theology of the Early Greek Philosophers. Oxford: Oxford Univ. Press.
  • Luchte, James. 2011. Early Greek Thought: Before the Dawn. New York: Continuum
  • Mansfeld, J., and D. T. Runia. 2010. Aëtiana: The Method and Intellectual Context of a Doxographer. Vol. 3, Studies in the Doxographical Traditions of Ancient Philosophy. Leiden, The Netherlands, and New York: Brill.
  • Mansfeld, J. and O. Primavesi. 2011. Die Vorsokratiker: Griechisch/Deutsch. Stuttgart: Reclam.
  • McKirahan, R. D. 2011. Philosophy Before Socrates. Indianapolis, IN: Hackett.
  • Robb, K., ed. 1983. Language and Thought in Early Greek Philosophy. La Salle, IL: Hegeler Institute.
  • Stokes, M. 1971. One and Many in Presocratic Philosophy. Washington, DC: Center for Hellenic Studies.
  • Vlastos, G. 1995. Studies in Greek Philosophy. Vol. 1, The Presocratics. Edited by D. W. Graham. Princeton, NJ: Princeton Univ. Press.

External links