فلسفه پسامدرن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

فلسفۀ پُست‌مدرن (پسامدرن، پسانوگرایی)-که نتیجۀ طرز نگرش پیشگامان مکتب پست مدرن است-، به مجموعه پیچیده‌ای از واکنش‌هایی مربوط می‌شود که در قبال فلسفه مدرن و پیش فرض‌های آن صورت گرفته اند، بدون آن که در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آن‌ها وجود داشته باشد. فلسفه پست مدرن اساساً به معارضه با شالوده گرایی مورد اعتقاد مشترک فلاسفه برجسته قرون شانزده، هفده و هجدهم میلادی می‌پردازد و آن‌ها را پیش‌فرض‌هایی می‌داند که باید مردود شناخته شده و کنار گذارده شوند [۱] این فلسفه به شدت تحت تأثیر مفاهیم پدیدارشناسی، ساختارگرایی و اگزیستانسیالیسم و همچنین افکار، آثار و نوشته‌های گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، سورن کیرکگارد، فردریش نیچه و مارتین هایدگر است. فلسفه پست مدرن اغلب به تردید در مورد تقابل‌های دوگانه ساده می‌پردازد.[۲]

معنای فارسی[ویرایش]

«پست» در فارسی به معنای: مابعد، فرا، پس و پسا می‌باشد. و پست مدرنیسم، به مفهوم فراتَجدّدگرایی، فرانوگرایی و پسانوگرایی است. اصطلاح پست مدرن (postmodern)، پست مدرنیسم (postmodernism) و پست مدرنیته (post modernity) تفاوت چندانی با هم ندارند.[۳]

پیشینه[ویرایش]

اصطلاح پست مدرنیسم اولین بار در سال ۱۹۳۹ میلادی توسط آرنولد توینبی به کار رفت [۴] سپس در اواسط قرن بیستم مفاهیم پست مدرن در کشور فرانسه نهادینه شد. با این حال دغدغه‌هایی در زمینه منشا اولیه و نحوه توسعه این فلسفه وجود دارد.[۵] این اصطلاح در دهه ۱۹۶۰ میلادی در نیویورک توسط برخی هنرمندان و منتقدان به کارگرفته شد، سپس برخی نظریه پردازان اروپایی در دهه ۱۹۷۰ واژهٔ مزبور را به‌طور وسیع کار بردند. ژان فرانسوا لیوتار یکی از نظریه پردازان اروپایی در اثر مشهور خود تحت عنوان وضعیت پست مدرن به اسطورههای قانونمند شده و کلیت یافته درعصر مدرن، مانند ایده روایت بزرگ حمله کرد. وی هم چنین، علم و فلسفه را در تضمین آزادی‌های انسانی ناکافی دانست، هم چنان که معتقد بود چنین علم و فلسفه‌ای درایجاد وحدت رویه در یادگیری و ارائه اصول علمی معتبر، کلی و جهانی، نارسا است. نکاتی که لیوتار به آن اشاره کرد، تنها برخی ازمؤلفه‌ها و ویژگی‌های پست مدرنیسم است.[۴] فلسفه پست مدرنیسم در سالهای پایانی دهۀ ۱۹۷۰ میلادی در کشورهایی چون آمریکا و به ویژه فرانسه و متاثر از آثار نویسندگانی چون ساموئل بکت، مارسل پروست و جیمز جویس توسعه یافت.[۶] پیش تر از این، مدت‌ها پیش از آنکه اصطلاح پست مدرن رایج گردد، بسیاری مفاهیم آن در جریان بوده‌است. در فلسفه این مفهوم در شکل مخالفت جان دیویی با پوزیتیویسم، توصیف مجدد کاربست علمی توسط توماس کوهن و تأکید ویتگنشتاین بر ماهیت بازی زبانی بازنمایی مطرح شده بود؛ پس از آن در انتقاداتی که از سلار تا دیویدسن و ویلارد کواین بر اسطوره امر مسلم وارد شده‌است؛ در ظهور معرفت‌شناسی طبیعی و به وابستگی توصیفات مربوط می گردد، مطرح شده‌است.[۷] در اروپا بسیاری از این قرابت‌ها با تشابهات گزینشی پست مدرن، صراحتاً چارچوب پسا ساختارگرایی مطرح شدند؛ گرچه در حملات هایدگر علیه بقایا و رسوبات اندیشه‌های دکارتی هوسرل آثار و نشانه‌هایی به چشم می خورد ولی در موارد و نمونه‌های زیر نیز می‌توان به برخی از این قرابت‌های پست مدرنی برخورد کرد از جمله در نفی توصیفات زیربنایی در مفهوم هوسرلی آن؛ حمله سوسور و ساخت گرایی علیه پیوستگی موضع استعلایی در برابر سوژه خود شفاف (سوژه‌ای که معنی آن روشن است)، ساخت گشایی یا شالوده شکنی متافیزیک حضور دریدا؛ توصیف مجدد فوکو از معرفت یا دانش؛ تقارب و همگرایی بین ساخت گرایان اجتماعی فرانسوی و انگلیسی، حملات علیه زبان شرایط کمکی، و بالاخره مداخلات متعدد لیوتار علیه روایت‌های کلان، بسیاری از قرابت‌های پست مدرن در چالش‌های جهانی علیه فلسفه اخلاقی آنگونه که در غرب چه در فلسفه آلمان و فرانسه و چه در آثار السدیرمک اینتایر، برنارد ویلیامز، مارتا نوسبام و دیگران فهم شده‌است، به چشم می خورد. نیروی انتقادات پست مدرن را شاید به دیگران فهم شده‌است، به چشم می خورد نیروی انتقادات پست مدرن را شاید به بهترین وجه بتوان در برخی چالش‌های نظریه فمینیستی مثلاً در آثار جودیت باتلر و هلن سیکسوس و به‌طور عام در نظریه جنسیت مشاهده نمود. زیرا درنظریه جنسیت مفهوم عقل به تنهایی به عنوان مفهومی باز توصیف شده‌است که غالباً گفته می‌شود مفهومی است تکثیر شده، پدرسالارانه، انسان ترسانه قویا ارادی و اختیاری. [نیازمند منبع]

مفهوم چند وجهی[ویرایش]

پست مدرنیسم مانند بسیاری از اصطلاحات و تعابیر دیگر دچار بی ثباتی و تزلزل در معناست؛ یعنی یک نظریه نظام¬مند، با فلسفه‌ای جامع و فراگیر نیست؛ بلکه یک پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوع از اندیشه‌ها، دریافت ها، تشخیص ها، شناخت ها، تفاسیر، تعابیر، برداشت ها، آراء و نظریات متفاوتی از فرهنگ رایج و ترسیم نمایی از کثرت پدیده‌های مرتبط به هم می‌باشد.[نیازمند منبع]

ارتباط با سایر مکاتب فلسفی[ویرایش]

در حقیقت، پست مدرنیسم آن سوی سکه پلورالیسم است و پلورالیسم اساس تفکر پست مدرنیسم می‌باشد. پست مدرن‌ها تمامی توان فکری و فیزیکی خود را در خدمت به جنبش‌های فمینیستی، همجنسگرایان، جنبش‌های طرفدار محیط زیست، جنبش سبزها و جنبش‌های طرفدار صلح و خلع سلاح هسته‌ای به کار گرفتند. آنان عموماً جنبش‌های خود را در راستای حرکت‌هایی جدایی طلب و فرقه گرایانه سوق دادند.

پست مدرن‌های فرانسوی این نوع نگرش به جهان را به مثابه کشفی چشمگیر و کلیدی برای آزادی و سعادت در دنیای جدید پلورالیستی و «چند خدایی» ارائه می‌کنند

پست مدرنیته بیانگر سقوط یا دگرگونی و تحول تند در شیوه‌های مدرنیته سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم در بیشتر کشورهای صنعتی غرب وجه غالب و مسلط را دارا بود.[۸]

مدرنیسم می‌باشد.»[۹] اصول و مؤلفه‌های پست مدرنیسم

چهارچوب[ویرایش]

پست مدرنیسم اصول و چهارچوب خاصی ندارد. این مکتب یک مکتب اصول ستیز و چارچوب گریز است. با این حال، به برخی از عناصر و مؤلفه‌های سلبی و اثباتی این نظریه اشاره می‌کنیم.

۱- کثرت گرایی و مخالفت با هرگونه وحدت گرایی: تنوع، تکثر، انشعاب و پراکندگی از اصول اوّلیه این مکتب است. پست مدرنیست‌ها با هر گونه مرکزگرایی، اقتدار گرایی و مرجعیت باوری مخالف اند؛ یعنی توجه به یک حقیقت مرکزی برای زندگی را نفی می‌کنند و با تکثرگرایی و پلورالیسم موافق‌اند.

۲- نسبیت گرایی: معتقدان این مکتب به هیچ حقیقت مطلق و ثابتی قائل نیستند و همه چیز را یک حقیقت نسبی می‌دانند.

۳- هیچ انگاری (نیهیلیسم): تلاش جامعه سنتی عمدتاً بر مبنای نظریه «مشیّت الهی» قرار داشت و بنابراین نظریه، کلّ جهان هستی با نظارت و هدایت خداوند در حال حرکت و پیشرفت به سوی هدف خاصی است. امّا در مکتب مدرنیسم به جای مشیّت الهی جانشین دنیوی آن، یعنی تفکر پیش رفت مادی را نشاندند و برنامه‌های عقلانی و علمی را به جای مشیّت خداوند و تعالیم وحیانی قرار دادند. اما پست مدرنیسم در واقع به جای اعتقاد به نیروی الهی، هیچ انگاری و پوچ اندیشی را نهاده‌است. بدین ترتیب، بی هدفی، نداشتن غایت، انشقاق،بی محوری، بی مرکزی و پوچ اندیشی، تفریح و سرگرمی پست مدرنیست هاست. آن‌ها بی‌قید و بندی را ـ به تعبیر خودشان ـ مفرّی از دنیای وحشتناک مدرن و فشار قوانین خشک رسمی آن می‌دانند.

۴- تأکید بر زبان و گفتمان: پست مدرنیسم تمام معرفت را محصول گفتمان می‌داند. گفتمان یکی از بحث‌هایی است که در دهه‌های اخیر مورد توجه نظریه پردازان مختلف مخصوصاً پست مدرن‌ها قرار گرفته‌است. بر اساس نظریه گفتمان، حقیقت را نمی‌توان در یک معرفت و فرهنگ خاص محصور کرد. ریشه این اندیشه از همان نگاه پلورالیستی و نسبیت گرایی به تمام معرفت هاست؛ چنان که گفته شد این دو مقوله، اساس تفکر پست مدرنیسم می‌باشد.[۱۰]

منابع[ویرایش]

  1. پست مدرنیته و پست مدرنیسم تعاریف نظریه‌ها و کاربست‌ها ترجمه و تدوین حسین علی نوذری، تهران: نقش جهان 1379، ص 30-31
  2. Sim, Stuart. Routledge Companion to Postmodernism
  3. اکبر اسد علیزاده. «پست مدرنیته و پست مدرنیسم».
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ «پست مدرنیسم». پرتال نور. بایگانی‌شده از اصلی در ۴ ژانویه ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲ ژانویه ۲۰۱۲.
  5. «An Interview with Richard Rorty».
  6. رقیه ابراهیمی. «پست مدرنیسم». پرتال نور.
  7. پست مدرنیسم: هنر پست- مدرن . آنتونی اف جنس/ ترجمه مجی گودرزی چاپ اول، 1381، ص 96-97
  8. [۲] پست مدرنیسم؛ نفی فرا روایتها، استیون کانر، مجموعه مقالات پست مدرنیته، پست مدرنیسم، مقاله سوم، ص۵۰
  9. [۳] درآمدی بر مکاتب و اندیشه‌های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، صص ۱۰۲ ـ ۱۰۱
  10. [۴] درآمدی به مکاتب و اندیشه‌های معاصر، عبدالرسول بیات و همکاران، صص ۱۳۱ ـ ۱۱۲؛ غرب شناسی، احمد رهنمایی، صص ۲۰۴ ـ ۱۹۹
  • پست مدرنیسم چیست؟، چارلز جنکز، ترجمه فرهاد مرتضایی، نشر مرندیز، تهران، ۱۳۷۴؛
  • مدرنیته و مدرنیسم (مجموعه مقالات)، ترجمه و تدوین، حسینعلی نوذری، انتشارات نقش جهان، تهران، ۱۳۸۰؛
  • پسامدرنیته، دیوید لایون، ترجمه محسن حکیمی، آشتیان، تهران، ۱۳۸۰؛
  • پست مدرنیسم و اسلام، اکبر ص احمد، ترجمه فرهاد فرهمند فر، نشر ثالث، تهران، ۱۳۸۰؛
  • پساتجددگرایی و جامعه امروز ایران، سید علی رضا حسینی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۷

Postmodern philosophy is a philosophical movement that arose in the second half of the 20th century as a critical response to assumptions allegedly present in modernist philosophical ideas regarding culture, identity, history, or language that were developed during the 18th-century Enlightenment.[1][2] Postmodernist thinkers developed concepts like difference, repetition, trace, and hyperreality to subvert "grand narratives", univocity of being, and epistemic certainty.[3] Postmodern philosophy questions the importance of power relationships, personalization, and discourse in the "construction" of truth and world views. Many postmodernists appear to deny that an objective reality exists, and appear to deny that there are objective moral values.[1]

Jean-François Lyotard defined philosophical postmodernism in The Postmodern Condition, writing "Simplifying to the extreme, I define postmodern as incredulity towards meta narratives...."[4] where what he means by metanarrative is something like a unified, complete, universal, and epistemically certain story about everything that is. Postmodernists reject metanarratives because they reject the concept of truth that metanarratives presuppose. Postmodernist philosophers in general argue that truth is always contingent on historical and social context rather than being absolute and universal and that truth is always partial and "at issue" rather than being complete and certain.[3]

Postmodern philosophy is often particularly skeptical about simple binary oppositions characteristic of structuralism, emphasizing the problem of the philosopher cleanly distinguishing knowledge from ignorance, social progress from reversion, dominance from submission, good from bad, and presence from absence.[5][6] But, for the same reasons, postmodern philosophy should often be particularly skeptical about the complex spectral characteristics of things, emphasizing the problem of the philosopher again cleanly distinguishing concepts, for a concept must be understood in the context of its opposite, such as existence and nothingness, normality and abnormality, speech and writing, and the like.[7]

Postmodern philosophy also has strong relations with the substantial literature of critical theory.[8]

Characteristic claims

Many postmodern claims are a deliberate repudiation of certain 18th-century Enlightenment values. Such a postmodernist believes that there is no objective natural reality, and that logic and reason are mere conceptual constructs that are not universally valid. Two other characteristic postmodern practices are a denial that human nature exists, and a (sometimes moderate) skepticism toward claims that science and technology will change society for the better. Postmodernists also believe there are no objective moral values. A postmodernist then tolerates multiple conceptions of morality, even if he or she disagrees with them subjectively.[9][10] Postmodern writings often focus on deconstructing the role that power and ideology play in shaping discourse and belief. Postmodern philosophy shares ontological similarities with classical skeptical and relativistic belief systems.[1]

The Routledge Encyclopedia of Philosophy states that "The assumption that there is no common denominator in 'nature' or 'truth' ... that guarantees the possibility of neutral or objective thought" is a key assumption of postmodernism.[11] The National Research Council has characterized the belief that "social science research can never generate objective or trustworthy knowledge" as an example of a postmodernist belief.[12] Jean-François Lyotard's seminal 1979 The Postmodern Condition stated that its hypotheses "should not be accorded predictive value in relation to reality, but strategic value in relation to the questions raised". Lyotard's statement in 1984 that "I define postmodern as incredulity toward meta-narratives" extends to incredulity toward science. Jacques Derrida, who is generally identified as a postmodernist, stated that "every referent, all reality has the structure of a differential trace".[3] Paul Feyerabend, one of the most famous twentieth-century philosophers of science, is often classified as a postmodernist; Feyerabend held that modern science is no more justified than witchcraft, and has denounced the "tyranny" of "abstract concepts such as 'truth', 'reality', or 'objectivity', which narrow people's vision and ways of being in the world".[13][14][15] Feyerabend also defended astrology, adopted alternative medicine, and sympathized with creationism. Defenders of postmodernism state that many descriptions of postmodernism exaggerate its antipathy to science; for example, Feyerabend denied that he was "anti-science", accepted that some scientific theories are superior to other theories (even if science itself is not superior to other modes of inquiry), and attempted conventional medical treatments during his fight against cancer.[13][16][17]

Definitional issues

Philosopher John Deely has argued for the contentious claim that the label "postmodern" for thinkers such as Derrida et al. is premature. Insofar as the "so-called" postmoderns follow the thoroughly modern trend of idealism, it is more an ultramodernism than anything else. A postmodernism that lives up to its name, therefore, must no longer confine itself to the premodern preoccupation with "things" nor with the modern confinement to "ideas", but must come to terms with the way of signs embodied in the semiotic doctrines of such thinkers as the Portuguese philosopher John Poinsot and the American philosopher Charles Sanders Peirce.[18] Writes Deely,

The epoch of Greek and Latin philosophy was based on being in a quite precise sense: the existence exercised by things independently of human apprehension and attitude. The much briefer epoch of modern philosophy based itself rather on the instruments of human knowing, but in a way that unnecessarily compromised being. As the 20th century ends, there is reason to believe that a new philosophical epoch is dawning along with the new century, promising to be the richest epoch yet for human understanding. The postmodern era is positioned to synthesize at a higher level—the level of experience, where the being of things and the activity of the finite knower compenetrate one another and provide the materials whence can be derived knowledge of nature and knowledge of culture in their full symbiosis—the achievements of the ancients and the moderns in a way that gives full credit to the preoccupations of the two. The postmodern era has for its distinctive task in philosophy the exploration of a new path, no longer the ancient way of things nor the modern way of ideas, but the way of signs, whereby the peaks and valleys of ancient and modern thought alike can be surveyed and cultivated by a generation which has yet further peaks to climb and valleys to find.[19]

History

Precursors

Postmodern philosophy originated primarily in France during the mid-20th century. However, several philosophical antecedents inform many of postmodern philosophy's concerns.

It was greatly influenced by the writings of Søren Kierkegaard and Friedrich Nietzsche in the 19th century and other early-to-mid 20th-century philosophers, including phenomenologists Edmund Husserl and Martin Heidegger, psychoanalyst Jacques Lacan, structuralist Roland Barthes, Georges Bataille, and the later work of Ludwig Wittgenstein. Postmodern philosophy also drew from the world of the arts and architecture, particularly Marcel Duchamp, John Cage and artists who practiced collage, and the architecture of Las Vegas and the Pompidou Centre.

Early postmodern philosophers

The most influential early postmodern philosophers were Jean Baudrillard, Jean-François Lyotard, and Jacques Derrida. Michel Foucault is also often cited as an early postmodernist although he personally rejected that label. Following Nietzsche, Foucault argued that knowledge is produced through the operations of power, and changes fundamentally in different historical periods.

The writings of Lyotard were largely concerned with the role of narrative in human culture, and particularly how that role has changed as we have left modernity and entered a "postindustrial" or postmodern condition. He argued that modern philosophies legitimized their truth-claims not (as they themselves claimed) on logical or empirical grounds, but rather on the grounds of accepted stories (or "metanarratives") about knowledge and the world—comparing these with Wittgenstein's concept of language-games. He further argued that in our postmodern condition, these metanarratives no longer work to legitimize truth-claims. He suggested that in the wake of the collapse of modern metanarratives, people are developing a new "language-game"—one that does not make claims to absolute truth but rather celebrates a world of ever-changing relationships (among people and between people and the world).

Derrida, the father of deconstruction, practiced philosophy as a form of textual criticism. He criticized Western philosophy as privileging the concept of presence and logos, as opposed to absence and markings or writings.

In the United States, the most famous pragmatist and self-proclaimed postmodernist was Richard Rorty. An analytic philosopher, Rorty believed that combining Willard Van Orman Quine's criticism of the analytic-synthetic distinction with Wilfrid Sellars's critique of the "Myth of the Given" allowed for an abandonment of the view of the thought or language as a mirror of a reality or external world. Further, drawing upon Donald Davidson's criticism of the dualism between conceptual scheme and empirical content, he challenges the sense of questioning whether our particular concepts are related to the world in an appropriate way, whether we can justify our ways of describing the world as compared with other ways. He argued that truth was not about getting it right or representing reality, but was part of a social practice and language was what served our purposes in a particular time; ancient languages are sometimes untranslatable into modern ones because they possess a different vocabulary and are unuseful today. Donald Davidson is not usually considered a postmodernist, although he and Rorty have both acknowledged that there are few differences between their philosophies.[20][21]

Criticism

Criticisms of postmodernism, while intellectually diverse, share the opinion that it lacks coherence and is hostile to the notion of absolutes, such as truth. Specifically it is held that postmodernism can be meaningless, promotes obscurantism and uses relativism (in culture, morality, knowledge) to the extent that it cripples most judgement calls.

See also

Notes

  1. ^ a b c Duignan, Brian. "postmodernism (philosophy) (Encyclopædia Britannica)". Encyclopædia Britannica. Retrieved 19 April 2016.
  2. ^ "Definition of POSTMODERN". www.merriam-webster.com. Retrieved 7 April 2018.
  3. ^ a b c Aylesworth, Gary (2015). "Postmodernism". In Zalta, Edward N. (ed.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2015 ed.). Metaphysics Research Lab, Stanford University.
  4. ^ Lyotard, J.-F. (1979). The Postmodern Condition: A Report on Knowledge. University of Minnesota Press.
  5. ^ Sim, Stuart. Routledge Companion to Postmodernism
  6. ^ Taylor, Victor and Charles Winquist. Encyclopedia of Postmodernism "Binary Opposition"
  7. ^ Derrida, Jacques; Bass, Alan (2001). "7 :Freud and the Scene of Writing". Writing and Difference (New ed.). London: Routledge. p. 276. ISBN 0203991788. Retrieved 8 September 2017. The model of hieroglyphic writing assembles more strikingly—though we find it in every form of writing—the diversity of the modes and functions of signs in dreams. Every sign—verbal or otherwise—may be used at different levels, in configurations and functions which are never prescribed by its "essence," but emerge from a play of differences.
  8. ^ Problematizing Global Knowledge. Theory, Culture & Society. Vol. 23 (2–3). Sage, 2006
  9. ^ Baghramian, Maria and Carter, J. Adam, "Relativism", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2017 Edition), Edward N. Zalta (ed.)
  10. ^ Blackburn, Simon (2005). "Postmodernism". The Oxford Dictionary of Philosophy. Oxford University Press, UK. ISBN 9780198610137. In its poststructuralist aspects it includes a denial of... any fixed reality or truth or fact to be the object of enquiry.
  11. ^ Ermarth, Elizabeth Deeds. Postmodernism, 1998, doi:10.4324/9780415249126-N044-1. Routledge Encyclopedia of Philosophy, Taylor and Francis, https://www.rep.routledge.com/articles/thematic/postmodernism/v-1.
  12. ^ Council, National Research; Education, Division of Behavioral and Social Sciences and; Education, Center for; Research, Committee on Scientific Principles for Education (2002). Scientific Research in Education. National Academies Press. pp. 20, 25. ISBN 9780309082914.
  13. ^ a b Preston, John (2016). "Paul Feyerabend". The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 19 April 2018.
  14. ^ Phillips, Denis Charles; Burbules, Nicholas C. (2000). Postpositivism and Educational Research. Rowman & Littlefield. p. 1. ISBN 9780847691227.
  15. ^ Kidd, Ian James (21 December 2016). "Was Feyerabend a Postmodernist?". International Studies in the Philosophy of Science. 30 (1): 55–68. doi:10.1080/02698595.2016.1240463. This article asks whether the philosophy of Paul K. Feyerabend can be reasonably classified as postmodernist, a label applied to him by friends and foes alike.
  16. ^ Horgan, John. "Was Philosopher Paul Feyerabend Really Science's "Worst Enemy"?". Scientific American Cross-check (blog). Retrieved 19 April 2018.
  17. ^ Pierre, Elizabeth Adams St (July 2016). "Comment: "Science" Rejects Postmodernism". Educational Researcher. 31 (8): 25–27. doi:10.3102/0013189X031008025.
  18. ^ John Deely, Four Ages of Understanding: The First Postmodern Survey of Philosophy from Ancient Times to the Turn of the Twenty-First Century (Toronto: U. of Toronto, 2001).
  19. ^ John Deely, "Philosophy and Experience," American Catholic Philosophical Quarterly LXVI.4 (Winter 1992), 299–319, esp. 314–15.
  20. ^ "An interview with Rorty". unc.edu. Retrieved 7 April 2018.
  21. ^ Davidson, D., 1986, "A Coherence Theory of Truth and Knowledge," Truth And Interpretation, Perspectives on the Philosophy of Donald Davidson, ed. Ernest LePore, Basil Blackwell, Oxford, afterwords.

Further reading

  • Charles Arthur Willard Liberalism and the Problem of Knowledge: A New Rhetoric for Modern Democracy. University of Chicago Press. 1996.
  • John Deely "Quid sit Postmodernismus?," in Roman Ciapalo (ed.) Postmodernism and Christian philosophy, 68–96, Washington, D.C.: Catholic University of America Press. 1997.

External links