فلسفه قرون وسطی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

قرون وسطی، نام دوره‌ای است که برای تقسیم‌بندی تاریخ و تاریخ فلسفه استفاده می‌شود. معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه و پایان امپراتوری روم شرقی (یا بیزانس) در ۱۴۵۳در نظر می‌گیرند.

در دوران قرون وسطی در جامعه فئودالی، اروپا صحنه نبرد فکریِ اندیشه‌های فلسفی، نومینالیسم و رئالیسم است که در واقع اشکالی از ماتریالیسم و ایده‌آلیسم هستند. قرون وسطی عصری است که طی آن هویت غرب به معنی آنچه امروز می‌شناسیم شکل گرفت.

اصطلاح قرون وسطی در زبان فارسی ترجمه اصطلاحهای اروپایی آن است. مورخان این دوره تاریخی را به عنوان عصری که بین دوره یونانی - رومی، که دوره قدیم خوانده شده‌است، و دوره جدید و معاصر قرار دارد، معرفی می‌کنند.

بدین جهت این دوره قرون وسطی نامیده می‌شود. معمولاً شروع آن را قرن پنجم میلادی با سقوط امپراتوری روم غربی به دست ژرمن‌ها می‌دانند و پایان آن را ظهور رنسانس و دورهٔ جدید در قرن شانزدهم میلادی در نظر می‌گیرند. عده‌ای از مورخان تاریخهای دقیقتری را به عنوان سال‌های شروع و پایان این عصر ذکر می‌کنند. برای مثال می‌توان سال ۱۴۵۳ میلادی را که تاریخ تسخیر قسطنطنیه (که پس از آن استانبول نامیده شد) به دست عثمانیان است یا کشف آمریکا در سال ۱۴۹۲ را به عنوان وقایع تاریخی مهم برای اتمام این دوره دانست.

برای حدود تاریخی این دوره از لحاظ فلسفی عده‌ای از مورخان فلسفه تقسیم‌بندی تاریخی مورخان را رعایت می‌کنند، ولی کسانی هم هستند که ابتدای فلسفه قرون وسطی را تا قرون اول یا دوم میلادی به عقب می‌برند. اینان سبب این امر را هماهنگی نوع فلسفه‌ای در نظر می‌گیرند که با مسیحیت از این قرون شروع می‌شود و تا رنسانس ادامه می‌یابد. در مقابل اینان مورخانی هم معتقدند که دورهٔ آباء کلیسا عصر خاصی است با خصوصیات فرهنگی متفاوت با قرون وسطی. این گروه فلسفه قرون وسطی را از اوگوستینوس یا حتی بوئتیوس یعنی از قرن پنجم میلادی مورد بحث قرار می‌دهند. برای عده‌ای دیگر نیز بسته شدن مدارس فلسفی آتن بدست یوستینیانوس، امپراتور مسیحی روم شرقی در ۵۲۹ میلادی، انتهای فلسفه یونان و ابتدای فلسفه قرون وسطی است و برخی دیگر حتی تا قرن هشتم میلادی پیش می‌آیند و اصلاحات شارلمانی، اولین امپراتور بزرگ مسیحی غرب پس از سقوط روم غربی، را ابتدای این دوره می‌شمارند. برای پایان قرون وسطای فلسفی مورخان فلسفه نیز مانند مورخان دیگر ظهور عصر رنسانس را مدنظر قرار می‌دهند.

تاریخ تفکر غرب[ویرایش]

قرون وسطی دوره‌ای از تاریخ تفکر غرب است که در آن متفکرانی در باب دین، طبیعت و ماوراءطبیعت، انسان و اجتماع سخن گفتند. بحث‌های فلسفی و کلامی جدید و معاصر ادامه بحث‌های این دوره است، چنان‌که بدون درک مسائل فلسفی و کلامی این دوره، فهم دوره‌های بعد چندان آسان نخواهد بود، و سرانجام اینکه سنت کاتولیکی در این دوره شکل گرفت و اصلاح دینی پروتستان‌ها در عکس‌العمل به دینداری کلیسا در این عصر بود. آنچه امروز به عنوان کاتولیسیزم شناخته می‌شود، که پر طرفدارترین مذهب مسیحی نیز هست، تفاوتی ماهوی با آنچه در آن دوره مطرح و بدان عمل شده‌است ندارد، فلسفه‌ها و کلام‌های کاتولیکی به‌طور عمده همانهایی هستند که در این دوره شکل گرفته‌اند و فقط گاهی پیشوند «نو» را یدک می‌کشند.

تفکرات نظری در ارتباط با مسیحیت[ویرایش]

در قرون وسطی فلسفه و اصولاً تفکرات نظری در ارتباط با دین مسیحی شکل گرفت. مسیحیت کاتولیکی در اواخر امپراتوری روم غربی کم‌کم به دین اکثریت تبدیل شد، چنان‌که با سقوط این امپراتوری حاکمیت سیاسی را پاپ رهبر کلیسای کاتولیک به دست گرفت. کلیسای کاتولیک نیز با در نظر گرفتن سنت مسیحی پولوسی – یوحنایی، که آن را حقیقت مطلق می‌دانست، با استفاده از ابزار نظری و اعتقادی و گاهی هم فیزیکی، می‌کوشید تا ارتباط تفکرات نظری را با اعتقادات مسیحی حفظ کند، به عبارت دیگر کوشش آن بر این بود که اولی را تابع و در خدمت دومی نگه دارد. بدین ترتیب فلسفه، علم و اصولاً هر نوع تفکر نظری در این دوره یا در خدمت دین بود یا در ارتباط با آن شکل گرفت. بدین سبب عده‌ای از مورخان یا فیلسوفان جدید معتقدند که نام فلسفه برای تفکر این دوره مناسب نیست؛ البته این بحث در ارتباط با هر نوع فلسفه دینی از جمله تفکر یهودی و اسلامی نیز مطرح است؛ زیرا اینان فلسفه را تفکر آزاد فارغ از هر قیدی، مخصوصاً از قید اعتقادات دینی تعریف می‌کنند. البته خود این سخن که آیا می‌توان تفکر آزاد فارغ از هر قیدی داشت، محل بحث بسیار است.

امیل برئیه، از مورخان فلسفه، مخالف کاربرد اصطلاح فلسفه مسیحی بود. او معتقد بود همان‌طور که نمی‌توان از ریاضیات مسیحی سخن گفت، اصطلاح فلسفه مسیحی نیز بی معناست. بین مفهوم فلسفه و خصوصیات مسیحیت تضاد وجود دارد و اگر ایمان مسیحی بر تفکرات نظری در قرون وسطی تأثیر گذاشته است، آن را نمی‌توان فلسفه نامید. در مقابل او اتین ژیلسون از ایده فلسفه مسیحی دفاع کرد. به نظر او نظام‌هایی فلسفی وجود دارند که بدون وجود دین مسیحی، تاریخ هیچ وقت شاهد حضور آن‌ها نمی‌بود و در اینجا ایمان مسیحی، عقل را برای ایجاد چنین نظام‌هایی همراهی می‌کند، یعنی فلسفه مسیحی وجود دارد. به همین دلیل او عنوان «تاریخ فلسفه مسیحی در قرون وسطی» را برای تاریخ فلسفه خود به زبان انگلیسی برگزید و بر کاربرد آن نیز تأکید داشت. ژاک ماریتن و فردریک کاپلستون از نظر ژیلسون حمایت کردند. چند تن از فیلسوفان کاتولیک از جمله فرناندون استینبرگن (Van Steenberghen)، متخصص نامی فلسفه قرون وسطی و متکلم کاتولیک، فلسفه و کلام را از یکدیگر جدا کردند. برای آن‌ها کلام، ساختار و غایتی متفاوت از فلسفه دارد و فیلسوفان قرون وسطی را باید متکلم نامید. به عبارت دیگر کاربرد اصطلاح فلسفه برای این دوره صحیح نیست، البته باید خاطر نشان کرد که اکثر فیلسوفان قرون وسطی لفظ فیلسوف (philosophus) را برای فیلسوفان غیر مسیحی به کار می‌برند و مسیحیان را متکلم (theologus) می‌نامیدند. گاهی هم دیده شده‌است که از لفظ فیلسوف¬ مسیحی (philosophuschristianus) نیز استفاده کرده‌اند. باید این نکته را نیز در نظر داشت که اکثر قریب به اتفاق متفکران این دوره گاهی بین فلسفه، کلام و علم تمایز فاحشی قائل نبوده‌اند. با این همه می‌توان در این عصر آثار متعددی در مابعدالطبیعه، منطق و علم النفس یافت که در آن‌ها به دین یا متون دینی ارجاعی داده نمی‌شود؛ ولی در هر صورت باید پذیرفت که متفکران قرون وسطی مؤمنانی بودند که در باب ایمان و اعتقادات خود به تأمل پرداختند و نظام‌های نظری سازمان یافته را، که با استدلال‌های فلسفی همراه بود، به وجود آوردند. این‌ها با کمک گرفتن از این نظام‌های فلسفی یونان و از نیمه دوم قرن دوازدهم فلاسفه مسلمان، و با تفکر در عقلانیتی که از این نظام‌ها برگرفتند خواستند که دین خود را معقول و مستدل نمایند و آن را برای خود و دیگر مسیحیان توضیح دهند و در مقابل غیر مسیحیان از آن دفاع کنند. به این معنی می‌توان گفت که این‌ها فیلسوف بودند و مانند فیلسوفان یونانی زبانی همچون افلوطین و پروکلوس خواستند دین را با بیانی فلسفی قابل فهم کنند.

قرن نخست میلادی[ویرایش]

فلسفه قرون وسطی را از لحاظ تاریخی می‌توان به بخش‌های گوناگون تقسیم کرد. بخش نخست به تبیین آراء آباء مهم کلیسا، که در قرن نخست میلادی به زبان‌های یونانی و لاتینی در باب مسیحیت نوشتند، اختصاص یافته‌است. اینان را به سبب اینکه شکل دهندگان اعتقادات مسیحی بودند و نوعی حجیت در مسیحیت دارند آباء کلیسا می‌نامند. بخش دوم مربوط است به شکل‌گیری فلسفه قرون وسطی از سقوط امپراتوری روم تا آخر قرن یازدهم میلادی. در این دوره کلیسای کاتولیک توانست مسیحیت کاتولیکی را تا اقصی نقاط اروپای غربی و شمالی رواج دهد و زبان لاتینی را به عنوان زبان دینی، کلامی، ادبی و علمی عمومیت بخشد. بدین ترتیب اروپای پس از روم غربی هویت جدید می‌یابد و تمدن اروپایی شکل می‌گیرد. با اصلاحات شارلمانی در قرن هشتم میلادی نظام تعلیم و تربیت نیز سازمان منسجمی به خود می‌گیرد و مدارس رونق بیشتری از قبل می‌یابند و سطح سواد و فرهنگ رشد قابل ملاحظه‌ای می‌کند. بخش دیگر مربوط به قرن دوازدهم است که معروف است به بهار فئودالیته. در این قرن اروپاییان با متون روم قدیم بیشتر آشنا شدند و مدارس شکوفایی بیشتری یافتند، چنان‌که چند مدرسه مانند مدرسه سنت ویکتور، شارتر، لان و سیتو صاحب مکتب خاص کلامی - فلسفی یا عرفانی شدند. از نیمه دوم این قرن ترجمه متون فلسفی و علمی از زبان عربی افقهای جدیدی را برای اروپاییان گشود.

قرن سیزدهم[ویرایش]

بخش بعدی قرن سیزدهم است. این قرن، قرن ایجاد دانشگاه‌ها و فلسفه مدرسی و نظام‌های بزرگ فلسفی است. فلاسفه، استادان دانشگاه هستند و متون فلسفی و کلامی معمولاً در ارتباط با دانشجویان و دروس دانشگاهی نوشته شده‌اند و قرون چهاردهم و پانزدهم را خزان فئودالیته نامیده‌اند. در این زمان کلیسای کاتولیک با بحران مواجه می‌شود و اقتدار خود را به مقدار زیادی از دست می‌دهد. با رشد ناسیونالیزم و شکل‌گیری کشورهای جدید جنگ‌های طولانی درمی‌گیرد. شیوع بیماری طاعون بر مصیبتهای اروپاییان می‌افزاید. فیلسوفان بزرگ قرن چهاردهم هر یک به روش خود به انتقاد از فلسفه مدرسی می‌پردازند و گرایش‌های انسان گرایی و افقهای جدید که منجربه رنسانس می‌شود کم‌کم در غرب ظاهر می‌گردد. در نیمه دوم قرن پانزدهم و بخصوص قرن شانزدهم تغییر روش غربیان و دگرگونی دیدگاهشان عینیت تاریخی می‌یابد و دوره‌ای که به رنسانس معروف است شکل می‌گیرد.

قرون وسطای غرب[ویرایش]

با توجه به آثار متکلمان قرون وسطای غرب، احتمال دارد بتوان در آثار فلاسفهٔ بزرگ مسلمان، نکات و جهات ناشناختهٔ جدیدی پیدا کرد و قوت و ضعف آنها، به نحو تازه‌تری آگاه شد و دیگر اینکه هر نوع محاوره به تبادل واقعی فرهنگی و فلسفی میان شرق و غرب بودن آگاهی از محاوره و تبادل مشابهی که در قرون وسطی نسبت به فلاسفهٔ اسلامی بوده، ناممکن بنظر می‌رسد. با دقت بیشتر در دو نکته که ما در اینجا متذکر شدیم، می‌توان نظر داد که به نحوی نه فقط سرنوشت فلسفه در قرون وسطی اعم از غربی یا شرقی را می‌توان وابسته بدان دانست، بلکه احتمالاً بتوان سرنوشت کل فلسفه را نیز عمیقاً بدان مرتبط ساخت. آنچه از لحاظ فلسفه در قرون وسطی رخ داده، عملاً فراتر از آن عصر و زمان رفته‌است و همین بدون اینکه ما را از مطالعهٔ دقیق تاریخی آثار این متفکران بی‌نیاز سازد، با مقایسهٔ آن‌ها با آنچه در سنتهای شرقی و اسلامی رخ داده است، احتمالاً بتوانیم به این ترتیب با امکانات آتی فلسفهٔ خود نیز آشنا شویم به نحوی که از این رهگذر فکر نو در نزد ما از گذشتهٔ خود منقطع نگردد و با حفظ ریشه‌های اصیل سنتی و حتی قومی و ملی خود، حیات واقعی و مستمر یابد. درختان کهنسال در شرایط جوی مستعد، از نو شکوفا می‌شوند و به بار می‌نشینند، درختان کهنسال در شرایط جوی مستعد، از نو شکوفا می‌شوند و به بار می‌نشینند، کافی است جاهلانه به اسم اصلاح و نوآوری‌های ناروا و نادرست، تیشه بر ریشه آن نزنیم.

تاریخ فلسفه در قرون وسطی[ویرایش]

اگر بخواهیم به نحو مختصر و اجمالی تاریخ فلسفه را در قرون وسطی در نظر بگیریم باید کلاً به یاد داشته باشیم که در مراحل مختلف آن دوره، فلسفه، صور و گرایش‌های مختلف و متفاوتی داشته‌است، بنحوی که اغلب متخصصان بزرگ موفق شده‌اند بر همین اساس، صرفنظر از موارد استثنایی، برای هر مرحله‌ای، اوصاف و ممیزات جداگانهٔ دقیقی را بربشمارند و افکار فائق یا در هر صورت افکاری که به سبب تفابل و تعارض با یکدیگر در مرحلهٔ خاصی عملاً بیشتر در فراز و نشیب وضع و موقعیت خاص خود، سیاست و نظر واحدی نسبت به سنتهای فلسفی عهد باستان نمی‌توانست داشته باشد و مسیحیت مثل هر دین دیگر، حتی اگر بتوان در آن تعدادی مفاهیم فلسفی تشخیص داد، باز به هر طریق یک دین است نه یک فلسفه. بعد از قرون اولیه میلادی و افکار و آثار آباء و مدافعان مسیحی که البته خود، روش‌ها و سلیقه‌های متفاوتی نیز داشته‌اند و بعد از رسمیت پیدا کردن مسیحیت در کل امپراطوری روم بزرگترین متفکر- که در ضمن به علل زیادی برای کلیسای رسمی مسیحیان مقبولترین آن‌ها نیز می‌باشد- اگوستینوس است. او بدون اینکه با صراحت اشاره‌ای به وجوه تفارق فلسفه و کلام کرده باشد در بیشتر آثار خود، از سنتهای افلاطونی و نوافلاطونی نه الزاماً برای اثبات حقانیت ایمان و اعتقاد خود بلکه برای بیان و توصیف آن استفاده کرده‌است، با اینکه نهایتاً ایمان را نتیجهٔ عنایت و فضل خاص خداوند دانسته است نه ره‌آورد عقل و ارادهٔ انسان که به هر طریق نه فقط ناقص بلکه مطرود و رانده شده نیز می‌باشد.

سنتهای عرفانی باستانی[ویرایش]

از طرف دیگر سنتهای عرفانی باستانی- اعم از غنوصی یا نوافلاطونی- تا حدودی در آثار دیونوسیوس مجعول، رنگ مسیحی به خود گرفته‌است و با اینکه تعلق این شخص به کلیسای رسمی مسیحی کاملاً مورد شک است، ولی عملاً خواه ناخواه نه فقط اغلب عرفای رسمی مسیحی در طی قرون متمادی از آن زمان تا بدین روز از افکار و آثار او الهام گرفته‌اند، بلکه اشخاصی چون طوماس اکوینی نیز که در درجهٔ اول یک متکلم رسمی مشائی در قرن سیزدهم میلای است و گرایش خاصی به عرفان ندارد باز این آثار بی‌بهره نمانده‌است. همچنین باید دانست که مسیحیان همیشه نسبت به طبیعیات و مابعدالطبیعه و حتی فلسفه اخلاق ارسطو بدبین بوده‌اند و در کنار رسالهٔ تیمائوس افلاطون به عنوان فلسفهٔ طبیعت که مورد استفاده بعضی از آن‌ها بوده به هندسه اقلیدس که به عنوان نمونه‌ای از تعلیمات آموزندهٔ مستدل بدان رجوع می‌کرده‌اند، در میان آثار ارسطو فقط به منطق او توجه داشته‌اند. از لحاظ تاریخی، مشهورترین فردی که این منطق را در نزد غربیان رواج داده بوئسیوس است که خود در اصل گرایش افلاطونی داشته‌است به نحوی که در اثر معروف او تسلای فلسفی که آن را در زندان نگاشته، بنظر می‌رسد که حتی اعتقاد او به این فلسفه شاید بیش از مسیحیت بوده‌است. به همین دلیل تضادی که به نحوی در بطن نظام فکری بوئسیوس وجود دارد عملاً در نزاع بر سر «کلیات» در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم میلادی انعکاس پیدا کرده و موجب موضعگیری‌های فلسفی و کلامی و حتی سیاسی در زمینه واقعیت مثالی یا صرفاً لفظی تصورات و مفاهیم کلی شده‌است.

اطلاعات دائرةالمعارف نویسی[ویرایش]

سنتهای جمع‌آوری اطلاعات دائرةالمعارف نویس، با اشخاص چون کاسیدورس و ایزیدورس شروع شده‌است و بالاخره در اواخر قرن هشتم میلادی نوعی تجدید حیات فرهنگی به وجود آمده که چون توسط شارلمانی انجام گرفته براساس تلفظ لاتینی اسم او با عنوان کارولنژین مشخص و مشهور شده‌است. با احداث و تشکلیل حوزه‌ها و مدارس در کل امپراطوری مقدس شارلمانی و با تدبیر و مدیریت استادی چون الکوین، در کنار تعلیمات دینی توجه خاصی نیز به رشته‌هایی چون صرف و نحو و جدل و خطابه و همچنین به حساب و هندسه و هیئت و موسیقی پیدا شده‌است. در قرن نهم میلادی، ژان اسکات اریژن علاوه بر ترجمه و تفسیرهای متعدد موفق شده‌است در زمینه فلسفهٔ عرفانی به تألیفات بدیع و تازه‌ای دست یابد که واقعاً در خور دقت و تعمق است. قرن دهم میلادی به سبب یورش و هجوم اقوام وایکینگ از مناطق شمالی- که به دزدان دریایی شهرت داشتند- و همچنین حمله‌های پی در پی مردم هنگری از قسمت‌های شرقی و سارازن‌ها از قسمت‌های جنوبی اروپا و در نتیجه به علت ناامنی و فقر و فقدان نیروهای دفاعی و امنیتی. مراکز علمی و حوزه‌ها عملاً از رونق افتاده و از این دوره به زحمت بتوان از چند اثر نام برد که آن‌ها هم بیشتر جنبهٔ استنساخ و رونویسی دارد. در نیمهٔ دوم قرن یازدهم میلادی می‌توان با شخصیت و آثار متکلم بزرگی چون آنسلم آشنا شد که اسم او را قبلاً نیز یادآوردی کردیم و مسیحیان او را قدیس نیز می‌نامند. موضع‌گیری‌های اشخاصی چون روسلیوس در مقابل آنسلم و بعداً آبلار در مقابل گیوم دو شامپو که همان نزاع بر سر کلیات است فقط نوعی مناظره و مباحثه ساده نیست بلکه کل تضادهای اجتماعی و عقیدتی این دوره را نمایان می‌سازد و بیشتر بر همین اساس است که وضع واقعی فرهنگ را در آن دوره می‌توان فهمید.

شناسایی فرهنگها و فلسفه‌های غیر مسیحی[ویرایش]

این تضاد درونی عملاً محرک و عاملی نیز برای شناسایی فرهنگ‌ها و فلسفه‌های غیر مسیحی بوده‌است و به همین دلیل در قرن دوازدم، کوشش زیادی برای ترجمه و فهم آثار متفکران مسلمان و همچنین از طریق آنها، توجه دوباره به میراث علمی و فلسفی یونانیان شده‌است. جنگهای صلیبی که از سال ۱۰۹۵ میلادی شروع شده و به‌طور متناوب تا سال ۱۲۹۱ میلادی یعنی حدوداً به مدت دو قرن ادامه داشته‌است مانع از آن نبوده‌است که غربیان به جلوه‌های علمی و فلسفی و هنری مسلمانان توجه نداشته باشند و در تمام زمینه‌ها از دستاوردهای مسلمانان استفاده نکنند. البته در قرن دوازدهم، نوعی آزاداندیشی یا حداقل کوشش برای رهایی از سلطهٔ کلیسای رومی نیز دیده می‌شود که در اواخر همان قرن منجر به پیدایش اختلاف عمیقی در میان مسیحیان شده‌است و در جنوب فرانسه، فرقه‌های کاتار و آلبی ژوا که از لحاظ اعتقادی بیشتر مانوی مسلک بوده‌اند به وجود آمده‌است. پایان فاجعه انگیز این فرقه‌ها خود مبین حرکت چند سویهٔ تفکر در این قرن است که از طرف دیگر به مرور، تحول دیگری یافته و موجب پیدایش دو مشرب رسمی مسیحی یعنی مشرب دومینیکن‌ها و مشرب فرانسیسکن‌ها شده‌است. میان این دو مشرب نیز عملاً گرایش‌های کاملاً متقابل و شاید هم متضاد دیده می‌شود.

هماهنگی و تعادل قدرتها[ویرایش]

درمورد قرن سیزدهم اغلب مورخان اعتقاد دارند که کلاً در آن زمان نوعی هماهنگی و تعادل قدرت‌ها به وجود آمده‌است. مسیحیت موفق شده تا حدودی وحدت کلمهٔ خود را در مناطق غربی حفظ کند. در خاورمیانه، قدرت، صرفاً در دست امرا و حکام ترک مسلمان بوده‌است که گویی قادر شده‌اند در سرزمین‌هایی که در اختیار داشتند حکومت‌های متحدالشکلی را به وجود آورند؛ در کشورهای شرقی آسیا نیز اقوام مغول حکومت می‌کرده‌اند. از طرف دیگر، قرن سیزدهم در دنیای غرب همچنین قرن تشکیل دانشگاه‌هاست؛ در آن عصر، حوزه‌ها و مدارس کوچک درهم ادغام شده و دانشگاه‌های معتبری که توسط پاپ از رم نظارت می‌شده‌است تا تعلیمات مشخص و یکسان رسمی حفظ گردد، به وجود آمده‌است. دانشگاه پاریس به سال ۱۲۰۹ واکسفورد به سال ۱۲۱۰ و سالامانک به سال ۱۲۲۰ و پادو به سال ۱۲۲۱ و ناپل به سال ۱۲۲۴ و و تولوز به سال ۱۲۳۰ و رم به سال ۱۲۴۶ و غیره… تشکیل شده‌است و دروس در سه مقطع اصلی یعنی «باکالوریا» و «لیسانس» و «دکتری» تدریس می‌شده‌است. جوانان از سن چهارده الی پانزده سالگی و اگر می‌خواستند الهیات بخوانند از سن ۱۲ الی ۱۳ سالگی مشغول تحصیل می‌شده‌اند و ملیت آن‌ها مطرح نبوده‌است.

متکلمان قرن سیزدهم[ویرایش]

در قرن سیزدهم همچنین متکلمان بزرگی چه در فرقه فرانسیسکن‌ها چو بونآوانتور (۱۲۷۴–۱۲۳۱) Bonaventure و چه در فرقهٔ دومینیکن‌ها چون آلبرت کبیر (۱۲۸۰–۱۲۰۶) Albertlegrand و طوماس اکوینی (۱۲۷۴–۱۲۲۴)Thomas d Aquin ,Thomas ظهور پیدا می‌کنند. با اینکه در اجلاس پاریس به سال ۱۲۱۰ میلادی، طبیعات ارسطو مطرود اعلام شده‌است ولی بعداً در سال ۱۲۳۱ میلادی پاپ، جواز بازخوانی و احتمالاً تفسیر این کتاب را صادر می‌کند و بر این اساس متکلمان دومینیکن به نحو کلی و طوماس بنحو اختصاصی با اقتداء به فلاسفهٔ اسلامی، نوعی بیان عقلی مشائی از کلام مسیحی را به وجود می‌آورند. کار طوماس در این زمینه با وجود مصادره به مطلوب‌های زیادی که در نوشته‌های او دیده می‌شود باز حائز اهمیت فوق‌العاده‌ای است و موشکافی ذهنی و حصر عقلی و دقت نظر او حتی امروز، الگو نمونه می‌تواند باشد، آن هم نه انحصاراً در کلام و الهیات بلکه در کل علوم، اعم از ریاضی و طبیعی و انسانی. سیژر برابانت که بیشتر با تفسیر ابن‌رشد از فلسفهٔ ارسطو موافق است در دانشگاه پاریس با تعلیمات طوماس به مقابله می‌پردازد. در بحث و اختلاف میان طوماس و سیژربرابانت در واقع از لحاظی، نوعی تقابل میان سنت فکری ابن‌سینا و ابن‌رشد را می‌توان دید که نفس فهم و تحلیل این مطلب در خور بررسی و دقت است. ضمناً باید دانست با اینکه در ۱۲۷۰ میلادی و باز سه قرن بعد یعنی به سال ۱۵۱۳ میلادی، کلیسا سنت فکری ابن‌رشدیان لاتینی را محکوم می‌کند ولی در هر صورت این سنت در حوزه پادو که در شمال ایتالیاست تا سال ۱۶۵۰ باقی می‌ماند و حتی گاهی در آثار آخر قرن شانزدهم و در قرن هفدهم باز اشاره‌ای به ابن‌رشد و سنت فکری او می‌شود.

خطوط فلسفی و فرهنگی غربیان در قرن سیزدهم[ویرایش]

ترسیم خطوط فلسفی و فرهنگی غربیان در قرن سیزدهم چقدر هم که موجز و مختصر باشد باز بدون توجه به فعالیت‌های فکری و علمی ای که در حوزهٔ آکسفورد می‌شده نه فقط ناقص بلکه اصلاً نادرست و حتی نامفهوم خواهد بود. با اینکه آنچه در حوزهٔ آکسفورد می‌گذشته، شباهتی به تعلیمات دانشگاه پاریس و احتمالاً به حوزه‌های دیگر نداشته‌است، ولی باز نمی‌توان به هیچوجه آن را در حاشیه فعالیت‌های اصلی قرن سیزدهم قرار اداد. متکلمان و دانشمندان آکسفورد، اکثراً فرانسیسکن بوده‌اند ولی این سبب تمایز کار آن‌ها از استادان دانشگاه پاریس نیست؛ زیرا گرایش فرانسیسکن در دانشگاه پاریس هم وجود داشته‌است، ولی کلاً گویی آن‌ها در تخصص و تحقیقات خود، سلیقه و مشرب کاملاً متفاوت از همکاران خود در پاریس داشته‌اند و بالأخص، نحوهٔ استفادهٔ آن‌ها از آثار گذشتکان، اعم از یونانی چون ارسطو یا اسلامی چون ابن‌رشد کاملاً متفاوت بوده‌است. در دانشگاه پاریس نه فقط به منطق ارسطو به عنوان یک علم آلی و وسیلهٔ اصلی برای وصول به حقایق از طریق استدلالات ذهنی توجه می‌شده‌است، بلکه این منطق عین عقل و آنچه در قالب صوری آن قابل بیان بوده عین حقیقت و عین واقع دانسته می‌شده‌است. نتیجهٔ این عمل، نوعی لفاظی ماهرانه ولی بی‌محتوایی بوده که البته به هیچوجه مورد پسند استادان حوزهٔ آکسفورد نمی‌توانسته است قرار بگیرد. در حوزهٔ آکسفورد اهمیت طبیعات و مابعدالطبیعه و حتی کتاب اخلاق ارسطو کمتر از کتاب منطق او دانسته نمی‌شده و بیشتر، نظر به شناخت جزئیات از طریق مشاهده و تجربه بوده‌است. بدون اینکه بخواهیم بنحو ساده لوحانه روح حاکم بر فکر استادان این حوزه را از نوع اصالت تجربه به معنای بعدی کلمه و با فقط نوعی فلسفهٔ تحصلی در نطفه بدانیم و عملاً جنبه‌های بسیار اصیل و قابل تأمل گرایش‌های اشراقی و عرفانی آن‌ها را نادیده بگیریم ولی به هر طریق نمی‌توان منکر شد که در این حوزه، مطالعات آزاد و بدون قید و شرط تجربی و همچنین کوشش ذهنی برای دستیابی به حقایقی که در چارچوب منطق ارسطو نمی‌گنجیده انجام می‌گرفته‌است. از چهره‌های معروف این حوزه می‌توان از گروس تست (متوفی به سال ۱۲۵۳)R.Grosseteste و شاگرد معروف و درخشان او- همانطوری‌که قبلاً هم اشاره کردیم- راجربیکن (احتمالاً متولد ۱۲۱۰- متوفی به سال ۱۳۰۰) Roger Bacon نام برد.

متفکران آخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم[ویرایش]

باید دانست که از مشهورترین متفکران آخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم می‌توان نام ریمون لول (۱۳۱۵–۱۲۳۵) Ray.Lulle را ذکر کرد که شخصیت بسیار خاص و شوریده‌ای است و در مخالفتش با مسلمانان کاملاً منحرف و غیر معادل بنظر می‌رسد. این شخص با اینکه خود تعلق به فرقه فرانسیسکن‌ها داشته ولی از طرفی موجب تحولی در عمل منطق شده‌است و از لحاظ تاریخی یکی از اسلاف واقعی منطق جدید صورت به‌شمار می‌آید. همچنین باید از یکی از درخشانترین متفکران قرون وسطی، یعنی از دونس اسکاتس (۱۳۰۸–۱۲۶۶) Duns Scot صحبت بمیان آورد که در واقع گویی در افکار او از طرفی سن بون آوانتور و سن طوماس با یکدیگر تلفیق شده‌است و از طرف دیگر به نحو بالقوه ریشه‌های فکر جدید و فلسفه‌های آتی را در آن می‌توان دید. در قرن چهاردهم البته نام گیوم اکام (۱۳۵۰–۱۲۹۵) Guil.d'occam را هم نباید فراموش کرد که خود نه فقط فلسفه‌ای در سنت اصالت تسمیه و اصالت مفهوم را بنیان‌گذاری کرده‌است بلکه زندگانی پر ماجرا و شاید جنجالی او اولاً نشانه‌ای از تزلزل و عدم استحکام تفکر رسمی و کلیسایی در آن عصر است و در ثانی خبر از پیدایش دولت‌ها و حکومت‌های ملی می‌دهد که کم‌کم از لحاظ سیاسی و حتی اعتقادی، وابستگی خود را به رم و پاپ نفی می‌کنند. البته در ربع اول قرن چهاردهم از بزرگترین عارف مسیحی یعنی استاد اکهارت (۱۳۲۷–۱۲۶۰) J.Eckhart نیز باید صحبت کرد که چهره‌ای در خور تحسین و احترام است و در کل فرهنگ غربی شاید همان مقام و منزلت را بتوان به او داد که در سنت اسلامی از آن محی الدین ابن عربی است.

فیلسوفان قرون وسطی[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • محمد ایلخانی، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، تهران، ۱۳۸۲.
  • کریم مجتهدی، فلسفه در قرون وسطی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۹.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Philosophy seated between the seven liberal arts; picture from the Hortus deliciarum of Herrad von Landsberg (12th century).

Medieval philosophy is the philosophy that existed through the Middle Ages, the period roughly extending from the fall of the Western Roman Empire in the 5th century to the Renaissance in the 15th century.[1] Medieval philosophy, understood as a project of independent philosophical inquiry, began in Baghdad, in the middle of the 8th century,[1] and in France, in the itinerant court of Charlemagne, in the last quarter of the 8th century.[1][2] It is defined partly by the process of rediscovering the ancient culture developed in Greece and Rome during the Classical period,[1] and partly by the need to address theological problems and to integrate sacred doctrine with secular learning.

The history of medieval philosophy is traditionally divided into two main periods: the period in the Latin West following the Early Middle Ages until the 12th century, when the works of Aristotle and Plato were rediscovered, translated, and studied upon, and the "golden age" of the 12th, 13th and 14th centuries in the Latin West, which witnessed the culmination of the recovery of ancient philosophy, along with the reception of its Arabic commentators,[1] and significant developments in the fields of philosophy of religion, logic, and metaphysics.

The Medieval Era was disparagingly treated by the Renaissance humanists, who saw it as a barbaric "middle period" between the Classical age of Greek and Roman culture, and the rebirth or renaissance of Classical culture.[1] Modern historians consider the medieval era to be one of philosophical development, heavily influenced by Christian theology. One of the most notable thinkers of the era, Thomas of Aquinas, never considered himself a philosopher, and criticized philosophers for always "falling short of the true and proper wisdom".[3]

The problems discussed throughout this period are the relation of faith to reason, the existence and simplicity of God, the purpose of theology and metaphysics, and the problems of knowledge, of universals, and of individuation.[4]:1

Characteristics

Medieval philosophy places heavy emphasis on the theological.[5] With the possible exceptions of Avicenna and Averroes, medieval thinkers did not consider themselves philosophers at all: for them, the philosophers were the ancient pagan writers such as Plato and Aristotle.[4]:1 However, their theology used the methods and logical techniques of the ancient philosophers to address difficult theological questions and points of doctrine. Thomas Aquinas, following Peter Damian, argued that philosophy is the handmaiden of theology (ancilla theologiae).[4]:35 Despite this view of philosophy as the servant of theology, this did not prevent the medievals from developing original and innovative philosophies against the backdrop of their theological projects. For instance, such thinkers as Augustine of Hippo and Thomas of Aquinas made monumental breakthroughs in the philosophy of temporality and metaphysics, respectively.

The principles that underlie all the medieval philsophers' work are:

  • The use of logic, dialectic, and analysis to discover the truth, known as ratio;
  • Respect for the insights of ancient philosophers, in particular Aristotle, and deference to their authority (auctoritas);
  • The obligation to co-ordinate the insights of philosophy with theological teaching and revelation (concordia).[4]:3–5

One of the most heavily debated topics of the period was that of faith versus reason. Avicenna and Averroes both leaned more on the side of reason. Augustine stated that he would never allow his philosophical investigations to go beyond the authority of God.[6]:27 Anselm attempted to defend against what he saw as partly an assault on faith, with an approach allowing for both faith and reason. The Augustinian solution to the faith/reason problem is to (1) believe, and then (2) seek to understand (fides quaerens intellectum).

History

Early medieval Christian philosophy

Portrait by Philippe de Champaigne, 17th century

The boundaries of the early medieval period are a matter of controversy.[4]:1 It is generally agreed that it begins with Augustine (354–430)[citation needed] who strictly belongs to the classical period, and ends with the lasting revival of learning in the late eleventh century, at the beginning of the high medieval period.

After the collapse of the Roman empire, Western Europe lapsed into the so-called Dark Ages. Monasteries were among the limited number of focal points of formal academic learning, which might be presumed to be a result of a rule of St Benedict's in 525, which required monks to read the Bible daily, and his suggestion that at the beginning of Lent, a book be given to each monk. In later periods, monks were used for training administrators and churchmen.[4]:45

Early Christian thought, in particular in the patristic period, tends to be intuitional and mystical, and is less reliant on reason and logical argument. It also places more emphasis on the sometimes-mystical doctrines of Plato, and less upon the systematic thinking of Aristotle. Much of the work of Aristotle was unknown in the West in this period. Scholars relied on translations by Boethius into Latin of Aristotle's Categories, the logical work On Interpretation, and his Latin translation of Porphyry's Isagoge, a commentary on Aristotle's Categories.

Two Roman philosophers had a great influence on the development of medieval philosophy: Augustine and Boethius. Augustine is regarded as the greatest of the Church Fathers. He is primarily a theologian and a devotional writer, but much of his writing is philosophical. His themes are truth, God, the human soul, the meaning of history, the state, sin, and salvation. For over a thousand years, there was hardly a Latin work of theology or philosophy that did not quote his writing, or invoke his authority. Some of his writing had an influence on the development of early modern philosophy, such as that of Descartes.[7]:15 Anicius Manlius Severinus Boethius (480 c.–524) was a Christian philosopher born in Rome to an ancient and influential family. He became consul in 510 in the kingdom of the Ostrogoths. His influence on the early medieval period was also marked (so much so that it is sometimes called the Boethian period).[8] He intended to translate all the works of Aristotle and Plato from the original Greek into Latin, and translated many of Aristotle's logical works, such as On Interpretation, and the Categories. He wrote commentaries on these works, and on the Isagoge by Porphyry (a commentary on the Categories). This introduced the problem of universals to the medieval world.[7]:114–117

The first significant renewal of learning in the West came when Charlemagne, advised by Candidus, Peter of Pisa and Alcuin of York, attracted the scholars of England and Ireland, and by imperial decree in 787 AD established schools in every abbey in his empire. These schools, from which the name Scholasticism is derived, became centres of medieval learning.

Johannes Scotus Eriugena (c. 815 – 877), successor of Alcuin of York as head of the Palace School, was an Irish theologian and Neoplatonic philosopher. He is notable for having translated and made commentaries upon the work of Pseudo-Dionysius, initially thought to be from the apostolic age. Around this period several doctrinal controversies emerged, such as the question of whether God had predestined some for salvation and some for damnation. Eriugena was called in to settle this dispute. At the same time, Paschasius Radbertus raised an important question about the real presence of Christ at the Eucharist. Is the host the same as Christ's historical body? How can it be present at many places and many times? Radbertus argued that Christ's real body is present, veiled by the appearance of bread and wine, and is present at all places and all times, by means of God's incomprehensible power.[4]:397–406

This period also witnessed a revival of scholarship. At Fleury, Theodulphus, bishop of Orléans, established a school for young noblemen recommended there by Charlemagne. By the mid-ninth century, its library was one of the most comprehensive ever assembled in the West, and scholars such as Lupus of Ferrières (d. 862) traveled there to consult its texts. Later, under St. Abbo of Fleury (abbot 988–1004), head of the reformed abbey school, Fleury enjoyed a second golden age.[9]:1

Remigius of Auxerre, at the beginning of the tenth century, produced glosses or commentaries on the classical texts of Donatus, Priscian, Boethius, and Martianus Capella. The Carolingian period was followed by a small dark age that was followed by a lasting revival of learning in the eleventh century, which owed much to the rediscovery of Greek thought from Arabic translations and Muslim contributions such as Avicenna's On the soul.[10]

High Middle Ages

The period from the middle of the eleventh century to the middle of the fourteenth century is known as the 'High medieval' or 'scholastic' period. It is generally agreed to begin with Saint Anselm of Canterbury (1033–1109) an Italian philosopher, theologian, and church official who is famous as the originator of the ontological argument for the existence of God.

Plato, Seneca, and Aristotle from Devotional and Philosophical Writings, c. 1330

The 13th and early 14th centuries are generally regarded as the high period of scholasticism. The early 13th century witnessed the culmination of the recovery of Greek philosophy. Schools of translation grew up in Italy and Sicily, and eventually in the rest of Europe. Scholars such as Adelard of Bath travelled to Sicily and the Arab world, translating works on astronomy and mathematics, including the first complete translation of Euclid’s Elements.[11] Powerful Norman kings gathered men of knowledge from Italy and other areas into their courts as a sign of their prestige.[12] William of Moerbeke's translations and editions of Greek philosophical texts in the middle half of the thirteenth century helped in forming a clearer picture of Greek philosophy, and in particular of Aristotle, than was given by the Arabic versions they had previously relied on, which had distorted or obscured the relation between Platonic and Aristotelian systems of philosophy.[13] His work formed the basis of the major commentaries that followed.

The universities developed in the large cities of Europe during this period, and rival clerical orders within the Church began to battle for political and intellectual control over these centers of educational life. The two main orders founded in this period were the Franciscans and the Dominicans. The Franciscans were founded by Francis of Assisi in 1209. Their leader in the middle of the century was Bonaventure, a traditionalist who defended the theology of Augustine and the philosophy of Plato, incorporating only a little of Aristotle in with the more neoplatonist elements.[7]:454 Following Anselm, Bonaventure supposed that reason can discover truth only when philosophy is illuminated by religious faith. Other important Franciscan writers were Duns Scotus, Peter Auriol, and William of Ockham.

By contrast, the Dominican order, founded by St Dominic in 1215 placed more emphasis on the use of reason and made extensive use of the new Aristotelian sources derived from the East, and Moorish Spain. The great representatives of Dominican thinking in this period were Albertus Magnus and (especially) Thomas Aquinas, whose artful synthesis of Greek rationalism and Christian doctrine eventually came to define Catholic philosophy. Aquinas placed more emphasis on reason and argumentation, and was one of the first to use the new translation of Aristotle's metaphysical and epistemological writing. This was a significant departure from the Neoplatonic and Augustinian thinking that had dominated much of early Scholasticism. Aquinas showed how it was possible to incorporate much of the philosophy of Aristotle without falling into the "errors" of the Commentator Averroes.

At the start of the 20th century, historian and philosopher Martin Grabmann was the first scholar to work out the outlines of the ongoing development of thought in scholasticism and to see in Thomas Aquinas a response and development of thought rather than a single, coherently emerged and organic whole. Although Grabmann's works in German are numerous, only Thomas Aquinas (1928) is available in English. However, Grabmann's thought was instrumental in the whole modern understanding of scholasticism and the pivotal role of Aquinas.

Topics

All the main branches of philosophy today were a part of Medieval philosophy. Medieval philosophy also included most of the areas originally established by the pagan philosophers of antiquity, in particular Aristotle. However, the discipline now called Philosophy of religion was, it is presumed, a unique development of the Medieval era, and many of the problems that define the subject first took shape in the Middle Ages, in forms that are still recognisable today.

Theology

Medieval philosophy is characteristically theological. Subjects discussed in this period include:

  • The problem of the compatibility of the divine attributes: How are the attributes traditionally ascribed to the Supreme Being, such as unlimited power, knowledge of all things, infinite goodness, existence outside time, immateriality, and so on, logically consistent with one another?
  • The problem of evil: The classical philosophers had speculated on the nature of evil, but the problem of how an all-powerful, all-knowing, loving God could create a system of things in which evil exists first arose in the medieval period.
  • The problem of free will: A similar problem was to explain how 'divine foreknowledge' – God's knowledge of what will happen in the future – is compatible with our belief in our own free will.
  • Questions regarding the immortality of the intellect, the unity or non-unity between the soul and the intellect, and the consequent intellectual basis for believing in the immortality of the soul.
  • The question of whether there can be substances which are non-material, for example, angels.

Metaphysics

Book 7 of the Metaphysics: Ens dicitur multipliciter – the word 'being' is predicated in many ways

After the 'rediscovery' of Aristotle's Metaphysics in the mid-twelfth century, many scholastics wrote commentaries on this work (in particular Aquinas and Scotus). The problem of universals was one of the main problems engaged during that period. Other subjects included:

  • Hylomorphism – development of the Aristotelian doctrine that individual things are a compound of material and form (the statue is a compound of granite, and the form sculpted into it)
  • Existence – being qua being
  • Causality – Discussion of causality consisted mostly of commentaries on Aristotle, mainly the Physics, On the Heavens, On Generation and Corruption. The approach to this subject area was uniquely medieval, the rational investigation of the universe being viewed as a way of approaching God. Duns Scotus' proof of the existence of God is based on the notion of causality.
  • Individuation. The problem of individuation is to explain how we individuate or numerically distinguish the members of any kind for which it is given. The problem arose when it was required to explain how individual angels of the same species differ from one another. Angels are immaterial, and their numerical difference cannot be explained by the different matter they are made of. The main contributors to this discussion were Aquinas and Scotus.

Natural philosophy

In natural philosophy and the philosophy of science, medieval philosophers were mainly influenced by Aristotle. However, from the fourteenth century onward, the increasing use of mathematical reasoning in natural philosophy prepared the way for the rise of science in the early modern period. The more mathematical reasoning techniques of William Heytesbury and William of Ockham are indicative of this trend. Other contributors to natural philosophy are Albert of Saxony, John Buridan, and Nicholas of Autrecourt. See also the article on the Continuity thesis, the hypothesis that there was no radical discontinuity between the intellectual development of the Middle Ages and the developments in the Renaissance and early modern period.

Logic

The great historian of logic I. M. Bochenski[14] regarded the Middle Ages as one of the three great periods in the history of logic. From the time of Abelard until the middle of the fourteenth century, scholastic writers refined and developed Aristotelian logic to a remarkable degree. In the earlier period, writers such as Peter Abelard wrote commentaries on the works of the Old logic (Aristotle's Categories, On interpretation, and the Isagoge of Porphyry). Later, new departments of logical enquiry arose, and new logical and semantic notions were developed. For logical developments in the Middle Ages, see the articles on insolubilia, obligations, properties of terms, syllogism, and sophismata. Other great contributors to medieval logic include Albert of Saxony, John Buridan, John Wyclif, Paul of Venice, Peter of Spain, Richard Kilvington, Walter Burley, William Heytesbury, and William of Ockham.

Philosophy of mind

Medieval philosophy of mind is based on Aristotle's De Anima, another work discovered in the Latin West in the twelfth century. It was regarded as a branch of the philosophy of nature. Some of the topics discussed in this area include:

  • Divine illumination – The doctrine of Divine illumination was an alternative to naturalism. It holds that humans need a special assistance from God in their ordinary thinking. The doctrine is most closely associated with Augustine and his scholastic followers. It reappeared in a different form in the early modern era.
  • theories of demonstration
  • mental representation – The idea that mental states have 'intentionality'; i.e., despite being a state of the mind, they are able to represent things outside the mind is intrinsic to the modern philosophy of mind. It has its origins in medieval philosophy. (The word 'intentionality' was revived by Franz Brentano, who was intending to reflect medieval usage[15]). Ockham is well known for his theory that language signifies mental states primarily by convention, real things secondarily, whereas the corresponding mental states signify real things of themselves and necessarily.[16]

Writers in this area include Saint Augustine, Duns Scotus, Nicholas of Autrecourt, Thomas Aquinas, and William of Ockham.

Ethics

Writers in this area include Anselm, Augustine, Peter Abelard, Scotus, Peter of Spain, Aquinas, and Ockham. Writers on political theory include Dante, John Wyclif, and William of Ockham.

See also

References

  1. ^ a b c d e f Spade, Paul Vincent (2018). Edward N. Zalta (ed.). "Medieval Philosophy". Stanford Encyclopedia of Philosophy. Center for the Study of Language and Information.
  2. ^ Pasnau, Robert (2010). "Introduction". The Cambridge History of Medieval Philosophy. Cambridge: Cambridge University Press. p. 1. ISBN 978-0-521-76216-8.
  3. ^ Davies, Brian (2004). Aquinas. Continuum International Publishing Group. p. 14.
  4. ^ a b c d e f g Gracia, Jorge J. E.; Noone, Timothy B. (2003). A Companion to Philosophy in the Middle Ages. Oxford: Blackwell. ISBN 9780631216728.
  5. ^ Medieval Philosophy: Essential Readings with Commentary, edited by Gyula Klima, Fritz Allhoff, Anand Jayprakash Vaidya, Wiley-Blackwell, 2007, p. 3.
  6. ^ Kretzmann, Norman (2002). Stump, Eleonore (ed.). The Cambridge Companion to Augustine. Cambridge, UK: Cambridge University Press. ISBN 9780521650182.
  7. ^ a b c Hyman, J.; Walsh, J.J. (1967). Philosophy in the Middle Ages: The Christian, Islamic, and Jewish Traditions. New York: Harper & Row. OCLC 370638.
  8. ^ Catarina Dutilh Novaes & Stephen Read, The Cambridge Companion to Medieval Logic, Cambridge: Cambridge University Press, 2016, Introduction
  9. ^ Schulman, Jana K., ed. (2002). The Rise of the Medieval World: 500–1300: A Biographical Dictionary. Westport, CT: Greenwood Press. ISBN 9780313308178.
  10. ^ Jonathan Lyons (2007). The House of Wisdom. Bloomsbury.
  11. ^ Marshall Clagett, "Medieval Latin Translations from the Arabic of the Elements of Euclid, with Special Emphasis on the Versions of Adelard of Bath," Isis 44: 16–42 (1982).
  12. ^ David C. Lindberg (ed.), Science in the Middle Ages, Chicago: University of Chicago Press, 1978, p. 70-72.
  13. ^ Fryde, Edmund (2000). The Early Palaeologan Renaissance (1261-c.1360). Leiden: Brill. ISBN 9789004117143.
  14. ^ I. M. Bochenski, A History of Formal Logic, Notre dame University Press, 1961, pp. 10–18
  15. ^ Psychology from an Empirical Standpoint, transl. by A.C. Rancurello, D.B. Terrell, and L. McAlister, London: Routledge, 1973. (2nd ed., intr. by Peter Simons, 1995), p. 88.
  16. ^ That is, our idea of a rabbit necessarily represents a rabbit. A mental state 'is a true similitude of the external thing, on account of which it represents (repraesentat) the external thing itself, and stands for it from its nature, just as an utterance denotes things by institution'.

Further reading

  • Guerizoli, Rodrigo; Hamelin, Guy, eds. (3 June 2015). "Preface: Medieval Logic". Logica Universalis. 9 (2): 129–131. doi:10.1007/s11787-015-0124-x. ISSN 1661-8300.
  • Thomson, Garrett; Kolak, Daniel (2006). The Longman Standard History of Philosophy. New York: Pearson, Longman. ISBN 9780321235114.
  • Lagerlund, Henrik, ed. (2011). Encyclopedia of Medieval Philosophy: Philosophy Between 500 and 1500. Dordrecht: Springer. ISBN 9781402097287.
  • Marenbon, John (2007). Medieval Philosophy: An Historical and Philosophical Introduction. London: Routledge. ISBN 9780203968765.
  • Maurer, Armand A. (1982). Medieval Philosophy (2nd ed.). Toronto: Pontifical Institute of Mediaeval Studies.
  • Pasnau, Robert; Van Dyke, Christina, eds. (2010). The Cambridge History of Medieval Philosophy. Cambridge, UK: Cambridge University Press. ISBN 9780521762168.
  • Pasnau, Robert (2011). Metaphysical Themes, 1274-1689. Oxford, England: Clarendon Press. ISBN 9780191501791.
  • Schoedinger, Andrew B., ed. (1996). Readings in Medieval Philosophy. New York: Oxford University Press. ISBN 9780195092929.

External links