فلسفه سیاسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

فلسفه سیاست مطالعه مسائلی همچون سیاست، دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، عدالت، مالکیت، حقوق، قانون و شیوهٔ اجرایی کردن آن توسط قوای حاکم از منظر فلسفی است، در این مطالعه به پرسش هایی نظیر این که این مسائل چه هستند؟ چرا مورد نیازند؟ چه چیزی به یک دولت مشروعیت می‌بخشد؟ چه حقوق و آزادی‌هایی باید پاس داشته شوند و چرا؟ عدالت چیست؟ چه شکلی باید برای حکومت اتخاذ شود و چرا؟ قانون چیست؟ و شهروندان چه وظایفی را در یک دولت مشروع برعهده دارند؟ (اگر به کل وظیفه‌ای داشته باشند) و در چه زمانی به گونه‌ای مشروع می‌توانند دولت را به زیر بکشند؟ به معنایی عام‌تر فلسفهٔ سیاست اشاره به یک دیدگاه کلی یا یک اخلاقیات مشخص دارد. هم‌چنین می‌توان از آن با عنوان یک عقیده یا رفتار سیاسی نیز یاد کرد که البته در عمل سیاست لزوماً از فلسفهٔ خویش پیروی نمی‌کند.[۱] در تقسیم‌بندی‌های آکادمیک، فلسفهٔ سیاسی بخشی از اندیشه سیاسی است.

ارسطو و افلاطون در حال قدم زدن. دو تن از تأثیر گذارترین فلاسفه سیاسی. تابلو مشهور به مکتب آتن

تاریخچه[ویرایش]

باستان[ویرایش]

چین باستان[ویرایش]

فلسفه سیاست چینی بازمی‌گردد به دوره بهار و پاییز در این کشور، و به ویژه با عقاید کنفوسیوس در قرن ششم پیش از میلاد شناخته می‌شود. فلسفه سیاست چینی به عنوان عکس‌العمل و پاسخی به شکست و ضعف‌های سیاسی و اجتماعی این کشور در دوره بهار و پاییز و زمانه جنگ‌های داخلی، رشد و توسعه یافت. عمده‌ترین فلسفه‌های در این دوران کنفوسیانیسم، قانون گرایی، موهیسم، برابری گرایی و تائویسم بودند که هر یک به بعد خاصی از سیاست در مکتب فکری خود می‌پرداختند. فلاسفه‌ای نظیر کنفوسیوس، منسیوس و موزی بر روی اتحاد سیاسی و ثبات سیاسی به عنوان پایه‌هایی برای فلسفه‌هایشان متمرکز بودند. کنفوسیانیسم از دولتی سلسله مراتبی و شایسته سالار حمایت می‌کرد که بر پایه همدلی، وفاداری و روابط داخلی شکل گرفته‌است. قانون گرایی از یک دولت به شدت مقتدر حمایت می‌کرد که بر پایه مجازات‌ها و قوانینی سخت و بی‌رحمانه شکل گرفته‌است. موهیسم از یک دولت اشتراکی و تمرکز زدایی شده حمایت می‌کرد که بر پایه‌های صرفه جویی و ریاضت استوار شده‌است. برابری گرایان هم از ایده‌هایی اشتراکی آرمان گرایانه و برابری طلبانه حمایت می‌کردند.[۲] تائویسم نیز حامی آنارشیسم یا همان هرج و مرج گرایی بود. قانون گرایی فلسفه سیاسی چیره در زمان حکومت کین دیناستی بود ولی در دوره حکومت هان دیناستی جایش را با کنفوسیانیسم عوض کرد. پیش از این که چین کمونیسم را به عنوان نظام حاکم خود انتخاب کرده و اعمال کند، کنفوسیانیسم حکومتی، فلسفه سیاسی چیره در این کشور تا قرن بیستم باقی‌ماند.[۳]

یونان باستان[ویرایش]

ریشه فلسفه سیاست در غرب به فلسفه یونان باستان بازمی‌گردد، جایی که فلسفه سیاست با کتاب جمهوری افلاطون در قرن چهارم پیش از میلاد شروع شد.[۴] یونان باستان توسط شهر-دولت‌هایی احاطه شده بود که هر یک از آن‌ها شکل خاص و مختلفی از سازمان سیاسی را در شهر خود اعمال می‌کردند. این اقسام حکومت‌ها توسط افلاطون به چهار گروه دسته‌بندی شد: تیموکراسی، استبداد، دموکراسی و اولیگارشی. یکی از مهم‌ترین کارهای کلاسیکی که در زمینه فلسفه سیاست انجام شده‌است، جمهوری افلاطون است،[۴] که توسط ارسطو در کتاب سیاست پیگیری و ادامه داده شد.[۵] فلسفه سیاسی رومی نیز به شدت از رواقیون تأثیر پذیرفته‌است که توسط فیلسوف و سخنران رومی، سیسرو کامل و مدون شد.[۶]

شبه قاره هند باستان و فلسفه هندو[ویرایش]

فلسفه سیاست در هند باستان در متن مانوسمرتی هندو یا قوانین مانو و آرثاشاسترا چانکایا ریشه دارد. در آرثاشاسترا، چانکایا دیدگاه‌هایی را مطرح می‌کند که بعدها هم در اندیشه‌های قانون گرایان و هم در اندیشه‌های نیکولو ماکیاولی دیده می‌شوند.[۷]

مسیحیت قرون وسطایی[ویرایش]

سنت آگوستین[ویرایش]

فلسفه مسیحیت مقدم آگوستین به شدت تحت تأثیر آرای افلاطون بود. اصلی‌ترین تغییری که اندیشه‌های مسیحی در آن وارد کردند معتدل کردن آرای رواقیون و نظریه عدالت رومیان، و تأکید بر نقش حکومت در اعمال عفو و بخشش به عنوان یک عمل اخلاقی بود. آگوستین هم چنین می‌گفت وقتی که یک فرد عضویی از جامعه یا شهر حاکم نباشد ولی شهروندی از جامعه خدا یا جامعه انسان باشد، حقوقش باید محترم شمرده شوند. کتاب شهر خدا نوشته آگوستین یکی از کارهای تأثیرگذاری است که تا مدت‌ها بر آرای اندیشمندان بعد از وی اثرگذار بوده‌است، حتی بعد از فروپاشی امپراتوری روم این ایده توسط متفکران بسیاری محترم شمرده شده و مورد بحث و تفسیر قرار می‌گرفت.[۸]

سنت توماس آکویناس[ویرایش]

در فلسفه سیاست، آکویناس شخصی است که در مواجهه با انواع و اقسام قوانین به شدت دقیق و باریک بین است. بر طبق نظر آکویناس چهار نوع مختلف از قوانین وجود دارند:

  1. قانون کیهانی خدا
  2. قانون شرعی خدا
  3. قانون طبیعی یا قواعد که به‌طور فراگیر قابل اعمال منطقی هستند
  4. قانون انسانی یا قواعد مشخصی که تحت شرایط خاص قابل اعمال می‌باشند.

دوران طلایی اسلامی[ویرایش]

معتزله در مقابل اشاعره[ویرایش]

ظهور اسلام که هم بر پایه قرآن و هم پیامبر آن، محمد، بود به شدت توازن قوا را در نواحی مدیترانه‌ای دربارهٔ منشأ قدرت تغییر داد. فلسفه مقدم اسلامی بر رابطه‌ای شدید میان دانش و دین تأکید داشت، و سازوکار اجتهاد برای یافتن حقیقت بر تمام فلسفه‌های سیاسی که در پی یافتن منشأ واقعی برای حکومت داری بودند، اثر گذاشت. این دیدگاه توسط فلاسفهٔ منطق‌گرای معتزله به چالش کشیده شد، که دیدگاه‌هایی بیشتر یونانی داشتند و منطق را بالای وحی و مکاشفه قرار می‌دادند و در دید دانشمندان امروز به عنوان اولین شک‌گرایان نظری اسلامی شناخته می‌شوند. این دسته از دانشمندان معتزلی توسط عده‌ای از اشراف که آزادی عمل و فعالیت را مستقل از خلافت می‌دانستند، مورد حمایت واقع شدند. با این وجود در اواخر دوران باستان، دیدگاه‌های سنت گرایان اشعری دربارهٔ اسلامی پیروزی را در کل از آن خود کرد و بر آرای معتزلیان فائق آمد. بر طبق آرای اشعریان، منطق باید تحت فرمان و مطابق با قرآن و سنت باشد.[۹]

فلسفه سیاسی اسلامی، در واقع ریشه در منابع اولیه اسلام دارد، مانند قرآن و سنت که حرف‌ها و اعمال محمد بود. با این وجود، در آرای غربی این حوزه، حوزه‌ای بود که توسط فلاسفه بزرگ مسلمان مورد توسعه و رشد قرار گرفت، فیلسوف‌هایی نظیر کندی، فارابی، ابن سینا، ابن باجه، ابن رشد و ابن خلدون. مفاهیم سیاسی اسلام مانند قدرت، سلطان، امت، تعهد و حتی هسته‌های مرکزی قرآن مانند عبادت، دین، رب و الله ریشه‌های تحلیل‌های این دسته از اندیشمندان را در بر می‌گیرد. از این رو نه تنها آرای فلاسفه سیاسی مسلمانان بلکه بسیاری دیگر از آرای قضات و علما از آرا و اندیشه‌هایی سیاسی تشکیل شده‌اند. برای مثال، ایده‌های خوارج در اوایل تاریخ اسلام دربارهٔ خلافت و امت و آرای اسلام شیعی دربارهٔ مفهوم امامت، همه و همه به عنوان مستنداتی برای اندیشه‌های سیاسی در این دوران در نظر گرفته می‌شوند. درگیری‌های میان اهل سنت و شیعه‌ها در قرون هفتم و هشتم میلادی نیز ریشه‌هایی واقعی در ویژگی‌های سیاسی و به دست آوردن قدرت دارد.[نیازمند منبع]

ابن خلدون[ویرایش]

در قرن چهاردهم میلادی یکی از فلاسفه عرب با نام ابن خلدون به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نظریه پردازان علم سیاست در نظر گرفته می‌شود. فیلسوف و مردم‌شناس بریتانیایی، ارنست گلنر تعریف ابن خلدون از دولت که می‌گفت؛نهادی است که از بی عدالتی جلوگیری می‌کند و خود نیز به چنین اعمالی دست نمی‌زند، را به عنوان بهترین تعریف این نهاد در تاریخ نظریه‌های سیاسی در نظر می‌گیرد. در نظر ابن خلدون، دولت باید محدود و حداقلی باشد و آن را به عنوان یک شر لازم می‌بیند که از وقوع ظلم بر انسان توسط انسان‌های دیگر جلوگیری می‌کند.[۱۰]

اروپای قرون وسطا[ویرایش]

فلسفه سیاست در قرون وسطا در اروپا به شدت تحت تأثیر آرای مسیحیان بود. این فلسفه با آرای معتزلیان مسلمان نقاط اشتراک بیشتری داشت تا با آرای کاتولیک رومی که فلسفه را به انقیاد الهایت درمی‌آوردند و منطق را در راستای وحی و مکاشفه معتبر می‌شناختند و از این بابت شبیه اشاعره مسلمان بودند که منطق را تحت فرمان ایمان می‌دانستند. این مکتب فکری فلسفه ارسطو را با ایده‌های مسیحی سنت آگوستین مخلوط کرد و بر هماهنگی احتمالی میان منطق و وحی تأکید داشت.[۱۱] احتمالاً تأثیرگذارترین فیلسوف سیاسی در اروپای قرون وسطا، توماس آکویناس بوده‌است که به معرفی دوباره کارهای ارسطو یاری بسیاری رساند، کارهایی که از طریق اسپانیای مسلمان به همراه تفسیرهای ابن رشد به اروپای کاتولیک راه پیدا کرده بودند. استفاده و تفسیرهای آکویناس از کارهای ارسطو به عنوان منطق چیره در تمام این دوره باقی‌ماند و حتی تا زمان رنسانس نیز ادامه پیدا کرد.[۱۲]

فلاسفه سیاست در قرون وسطا همچون آکویناس این ایده را گسترش دادند که شاهی که مستبد است شاه نیست و باید به زیر کشیده شود.

مگنا کارتا (یا منشور کبیر) توسط بسیاری از دانشمندان انگلیسی-امریکایی به عنوان سنگ بنای آزادی سیاسی دیده می‌شود که به صراحت حقوق مختلفی را برای شهروندان قائل می‌شود و جلوی تعقیب غیرقانونی آن‌ها را می‌گیرد. دیگر اسنادی که شبیه مگنا کارتا هستند در دیگر کشورهای اروپای قرون وسطا یافت شده‌اند، کشورهایی نظیر اسپانیا و مجارستان.

رنسانس اروپایی[ویرایش]

در دوره رنسانس فلسفه سیاسی سکولار بعد از حدود یک قرن سیطره اندیشه‌های سیاسی الهی در اروپا شروع به ظهور کرد. در حالی که در قرون وسطا نیز اندیشمندان سکولار تحت امپراتوری مقدس روم مشغول فعالیت بودند ولی رشته آکادمیک این فلسفه هم چنان تحت سیطره اندیشه‌های مسیحی بود و طبیعتی مسیحی داشت.

نیکولو ماکیاولی[ویرایش]

یکی از تأثیرگذارترین کارها در زمان جوانه زدن رنسانس، کتاب ماکیاولی با نام شهریار بود که در سال‌های ۱۵۱۱–۱۵۱۲ به رشته تحریر درآمد و در سال ۱۵۳۲، بعد از مرگ ماکیاولی منتشر شد. این کتاب مانند کتاب مباحثات، به تحلیل دقیق دوره کلاسیک پرداخته و تأثیر زیادی را بر اندیشه‌های مدرن سیاست در غرب داشته‌است.[۱۳] گرچه این کتاب برای یکی از خانواده‌هایی نوشته شده‌بود که ماکیاولی را در تبعید نگاه داشته بودند و هدف از نگاشته شدنش این بود تا شاید ایشان وی را از بند تبعید رها کنند، اما باز هم ماکیاولی حامی جمهوری فلورانس بود تا این که بخواهد از اولیگارشی خانوادهٔ مدیکی حمایت کند. ماکیاولی در این کتاب رویکردی عمل‌گرایانه را تشریح کرده بود و معتقد بود باید در سیاست به حدی نتیجه‌گرا بود، به زعم وی سیاست جایی بود که نهایتاً خیر و شر به یک سرانجام می‌رسیدند و برای نمونه، به یک حکومت امن و قدرتمند منجر می‌شدند. توماس هابز که برای نظریه قرارداد اجتماعی خویش به خوبی شناخته شده‌است، در پی گسترش این ایده در اوایل قرن هفدهم در دوره رنسانس انگلیسی بود. گرچه هیچ‌کدام؛ ماکیاولی یا هابز به قدرت الهی پادشاهان معتقد نبودند، ولی هر دو به طبیعت خودخواه انسان‌ها اعتقاد داشتند. لزوماً این عقیده بود که منجر شد ایشان یک قدرت مرکزی قوی را در اندیشه‌های خود در نظر بگیرند به عنوان تنها وسیله‌ای که باعث جلوگیری از به هم ریختن نظم اجتماعی می‌شود.[۱۴]

جان لاک[ویرایش]

جان لاک مثال بارز اندیشمندان این دوره است به گونه‌ای که آرای این عصر را در کتابش دو رساله درباب دولت می‌توان دید. در این کتاب لاک حکومتی طبیعی را پیشنهاد می‌دهد که مستقیماً در راستای نظرات وی است که چگونه توسعه سیاسی اتفاق می‌افتد و چگونه می‌تواند از طریق تعهد قراردادی یافت شود. لاک در مقابل سر رابرت فیلمر می‌ایستد تا با نظریه پدرسالارنه وی مبنی بر نظریه سیاسی طبیعی و نظام طبیعی است و دربارهٔ نظام‌هایی است که در آن زمان موجود بوده‌اند، مخالفت کند. نظریه حق‌الهی پادشاهان –که مورد نظر و بحث اندیشمندان پیش از وی، از جمله فیلمر بود- با برخوردی که لاک با آن می‌کند به یک فانتزی تبدیل می‌شود و به گونه‌ای مسخره‌آمیز جلوه می‌کند. برخلاف ماکیاولی و هابز و مانند آکویناس، لاک این نظر ارسطو که انسان ذاتاً در پی خوشبختی و شادی است و این را در یک موقعیت اجتماعی به مثابه یک حیوان اجتماعی به دست می‌آورد را می‌پذیرد. بر خلاف نظریه چیره آکویناس دربارهٔ رهایی روح انسان از گناه اصلی، لاک معتقد بود که انسان به مانند لوحی سفید در این دنیا پا می‌گذارد. در نظر لاک دانش نه ذاتی و مادرزاد و آشکار است و نه بر پایه قدرت و اقتدار است بلکه موضوع عدم قطعیت و بر پایه منطق، شکیبایی و اعتدال است. بر طبق نظر لاک یک حاکم مطلق که توسط هابز پیشنهاد داده شده بود، در قانون طبیعی که بر پایه منطق و جستجوی صلح و آرامش برای نجات انسان است، غیرلازم است.

تابلویی از موزه لوور کشیده شده به سال ۱۸۳۰ با نام فرانسوی آزادی مردم را هدایت می‌کند. نمادی از دوره روشنگری در اروپا

دوره روشنگری در اروپا[ویرایش]

در دوره روشنگری، اندیشه‌های جدید پیرامون انسان دربارهٔ تعریف واقعیت و روشی بود که جریان داشت، به همراه کشف دیگر جوامع و مناطق در قاره آمریکا و تغییری که برای جوامع سیاسی مورد نیاز بود (به ویژه در پرتو جنگ‌های داخلی انگلستان و انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسوی) منجر به مطرح شدن سوال‌هایی جدید توسط متفکرانی چون ژان ژاک روسو، مونتسکیو و جان لاک شد.

این نظریه پردازان دو سؤال اساسی را مطرح کردند: یک، مردم توسط چه حق یا نیازی حکومت را تشکیل می‌دهند؛ و دو، بهترین شیوه برای یک حکومت چه می‌تواند باشد. این سوالات بنیادین تمایزی اساسی را میان مفاهیم دولت و حکومت برقرار می‌سازند. پس تصمیم بر این شد که حکومت به دسته‌ای از نهادها اطلاق شود که از طریق آن‌ها قدرت توزیع شده و استفاده از آن توجیه می‌شود. واژه دولت نیز به گروه مشخصی از مردم اشاره دارد که نهادهای حکومت را در دست می‌گیرند و ایجادکننده قوانین و مقرراتی هستند که تمام مردم، من‌جمله خودشان، را محدود و ملزم به پیروی می‌کند. این تمایز مفهومی به علم سیاست نیز راه می‌یابد، گرچه بعضی از دانشمندان علم سیاست، فلاسفه، تاریخ دانان و انسان شناسان فرهنگی بحث کرده‌اند که بیشتر اقدامات سیاسی در هر جامعه‌ای خارج از فضای حکومت اتفاق می‌افتد و جوامعی نیز وجود دارند که به عنوان حکومت سازمان دهی نشده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را داخل در چنین تعاریف سیاسی ای دانست. تا زمانی که مفهوم نظم طبیعی معرفی نشده بود، علوم اجتماعی نمی‌توانست مستقل از دیگر نظریه پردازان اعلام ماهیت کند. از زمان انقلاب فرهنگی در قرن هفدهم انگلستان که به فرانسه و باقی اروپا نیز شیوع پیدا کرد، جامعه به عنوان موضوع قوانین طبیعی وابسته به دنیای مادی در نظر گرفته شد.[۱۵]

ارتباطات سیاسی و اقتصادی به شدت تحت تأثیر چنین نظریه‌هایی قرار گرفت و باعث به وجود آمدن مفاهیمی چون اصناف، بازار و تجارت آزاد شد. هم چنین در این دوره سیطره کاتولیک‌های رومی توسط مکتب در حال رشد پروتستان و کلیسای آن به شدت و کرات مورد مناقشه و چالش قرار گرفت و این مکتب در تمام حکومت ملت‌های آن زمان که تا بدان موقع تحت سیطره کلیسای کاتولیک بودند، مورد تبلیغ و نشر قرار گرفت، که البته با برخورد شدید و غضبناک کلیسای کاتولیک هم در بیشتر موراد مواجه شد. به هر رو در دوره روشنگری نوک تیز پیکان حمله‌ها به سمت مذهب و به ویژه مسیحیت بود. انتشار دائرةالمعارف دیدرو و دالامبر در این دوره یک دستاورد بزرگ برای روشنفکران در نظر گرفته می‌شود. بیشتر انتقادها به کلیسا در فرانسه در این زمان توسط فرانسیس ولتر که شخصیتی بود که روشنگری را در فرانسه نمایندگی می‌کرد، انجام می‌شد. بعد از ولتر مذهب دیگر هیچ‌گاه مانند آن چیزی که پیش از آن در فرانسه بود، نشد.[۱۶]

در امپراتوری عثمانی چنین اصلاحات اندیشه‌ای تا مدت‌ها بعد تر رخ نداد و چنین اندیشه‌هایی وارد خرد جمعی مردم این امپراتوری نشد. هم چنین این اندیشه‌ها و نظریات وارد اندیشه‌های اقوام بومی دنیای جدید –قاره امریکا- نیز نشد و تمدن‌های این سرزمین از جمله آزتک، مایا، اینکا، موهیکان، دلاوار، هورون و به ویژه ایرکوییز‌ها هم چنان بر نسق سابق خویش باقی‌ماندند. در این میان به ویژه فلسفه ایرکوییزها موارد زیادی را وارد اندیشه‌های مسیحی در آن زمان کرد و در واقع در موارد بسیاری بر بعضی از نهادهایی که در نظام ایالات متحده بر گرفته شدند، تأثیر گذاشت؛ برای مثال، بنجامین فرانکلین به شدت از بعضی از روش‌های کنفدراسیونی ایرکوییزها تمجید می‌کرد، و بسیاری از ادبیات آمریکایی در اوایل بر فلسفه سیاسی بومیان تأکید داشتند.[۱۷]

صنعتی‌سازی و دوران جدید[ویرایش]

مطرح‌ترین اندیشه‌های قرن بیستم، لیبرالیسم، فاشیسم و مارکسیسم بودند. مارکسیسم در این میان به واسطه انتقادهای کارل مارکس از سرمایه داری پدید آمد و توسط فردریش انگلس توسعه یافت. انقلاب صنعتی باعث وقوع انقلابی در زمینه اندیشه سیاسی شد. در این دوره شهرنشینی و سرمایه‌داری شکل جوامع بشری را به کل تغییر داده بودند. در این دوره جنبش‌های سوسیالیستی شروع به شکل‌گیری کردند و در اواسط قرن نوزدهم مارکسیسم توسعه یافت و سوسیالیسم توانست مقداری از حمایت‌های مردمی را به دست آورد که البته بیشتر طرفداران آن طبقه کارگران بودند. اصولی که مارکس در اندیشه‌های خود ترسیم کرده بود در قرن بیستم توسط افرادی چون ولادیمیر لنین، مائو زدونگ، هو شی مین و فیدل کاسترو به کار بسته شد. گرچه می‌توان گفت که فلسفه تاریخ هگل شبیه به فلسفه تاریخ کانت بود و نظریه انقلابی مارکس بر پایه دیدگاه کانت از تاریخ بود ولی برخلاف مارکس که به مادی گرایی تاریخی معتقد بود هگل به پدیدارشناسی روح معتقد بود.[۱۸] با ادامه این اوضاع در اواخر قرن نوزدهم سوسیالیسم و اتحادیه‌های تجاری پای ثابت فضای سیاسی بودند. به علاوه، شاخه‌های متعدد آنارشیسم با متفکران نظیر میخائیل باکونین، پیر ژوزف پرودون و پیتر کروپوتکین و اصناف گرایی نیز پا به عرصه وجود گذاشتند. در دنیای انگلو آمریکایی در فاصله زمان قرن‌های نوزدهم تا بیستم نظریات ضد امپریالیستی از سویی و پلورالیستی از سوی دیگر نیز وارد ادبیات و فضای سیاسی شدند.

جنگ جهانی اول نقطه عطفی در تاریخ بشریت بود. انقلاب ۱۹۱۷ روسیه (و دیگر انقلاب‌های مشابه کم و بیش موفق در اروپا) باعث پدیدآیی کمونیسم شدند و در منطقه روسیه به ویژه باعث پیدایش لنینیسم شدند، و در مقیاسی کوچک‌تر نیز لوکزامبورگیسم پا به عرصه وجود گذاشت. در همین زمان احزاب سوسیال دموکرات برای اولین بار توانستند برنده انتخابات‌ها باشند و دولت‌هایی را تشکیل دهند.[۱۹] با این وجود گروهی از اقتصاددانان اروپای مرکزی که توسط اعضای مکتب اتریش از جمله لودویگ فون میزس و فردریش هایک، هدایت می‌شدند، ایده‌هایی جدید را در مقابله با اندیشه کمونیسم مطرح کردند و با تعاریف و مطالعات دقیق بسیار کمونیسم و سوسیالیسم را نمونه‌هایی جدید از دیکتاتوری و تمامیت‌خواهی معرفی کردند.[۲۰][۲۱]

فلسفه سیاسی معاصر[ویرایش]

بعد از پایان جنگ جهانی دوم تا سال ۱۹۷۱، وقتی جان راولز کتاب نظریه عدالت خویش را منتشر کرد، فلسفه سیاسی در دنیای دانشگاهی انگلو آمریکایی مورد شک قرار گرفت که تمام مباحث تحلیلی آن را نباید حول محور قضاوت‌های معمولی و مفاهیم شناختی دانست. در نتیجه علم سیاست شروع به استفاده از روش‌های آماری و شیوه‌های رفتارگرایانه کرد. در طرف دیگر، در اروپای قاره‌ای دهه‌های بعد از جنگ شاهد شکوفایی عظیم فلسفه سیاسی بود. اندیشمندان مطرح این دوره در اروپا، ژان پل سارتر و لوئیس آلتوسر بودند. هم چنین یکی از وقایع مطرح این دوره وقوع انقلاب می ۱۹۶۸ در فرانسه بود که علاقه را به رفتارهای انقلابی به ویژه در میان چپ‌های جدید افزایش داد. در این دوره بسیاری از اندیشمندان مطرح اروپایی از اروپا به انگلستان و آمریکا مهاجرت کردند از جمله، هانا آرنت، کارل پوپر، فردریش هایک، لئو اشتراوس، آیزایا برلین، اریک وئگلین و جودیث شاکلار که همه و همه میل به ادامه مطالعات شان در زمینه علم و فلسفه سیاست در فضای امریکایی-انگلیسی داشتند و نمی‌خواستند در فضای کمونیستی آن زمان اروپا باقی بمانند و توانستند با مهاجرت خویش به آمریکا و انگلیس شاگردان مطرح و موفقی را تربیت کرده و به دنیا معرفی کنند.

هم چنین مواردی چون استعمارگری و نژادپرستی موضوعات مهمی بودند که در این دوره ظهور کردند. به‌طور کلی یک رویه شاخص به سمت رویکرد عمل گرایانه در رویارویی را موضوعات سیاسی نسبت به رویکرد فلسفی در مواجهه با آن‌ها وجود داشت. بیشتر مناظرات و مباحث دانشگاهی حول محور یک یا هر دوی این موضوعات عملگرایانه بود: چگونه و تحت چه شرایطی باید فایده گرایی را در رویارویی با مشکلات سیاست‌گذاری اعمال کرد و چگونه و تحت چه شرایطی باید مدل‌های اقتصادی را (هم چون نظریه انتخاب منطقی) در اقتصاد پیاده کرد.

از دیگر مواردی که در این دوره رشد و ظهور یافتند فمینیسم و جنبش‌های اجتماعی همجنس گرایان بود، به همراه پایان یافتن حکومت‌های استعماری و لغو مجزا کردن اقلیت‌هایی نظیر سیاهپوستان آمریکایی و اقلیت‌های جنسی از حضور در سیاست. در این دوره هم چنین اندیشه‌های فمینیستی، پسا استعماری و چند فرهنگی اهمیت قابل توجهی یافتند. این تغییرات منجر به به چالش کشیده شدن قرارداد اجتماعی توسط فیلسوفی به نام چارلز دبلیو میلز در کتابش، قرارداد نژادی و هم چنین کتاب قرارداد جنسی نوشته کارول پیتمن شد که می‌گفتند قرارداد اجتماعی باعث منحصر کردن افراد رنگین‌پوست و زنان از حضور در عرصه اجتماع و سیاست می‌شده‌است.

در فلسفه سیاسی محیط‌های دانشگاهی انگلو آمریکایی، انتشار کتاب جان راولز با نام نظریه عدالت در سال ۱۹۷۱ به عنوان نقطه عطفی در نظر گرفته می‌شود. راولز در این کتاب از آزمایش اندیشه‌ها و موقعیت اصلی صحبت می‌کند که در آن احزاب نماینده اصول عدالت را برای برپایی پایه‌های جامعه از پس پرده جهل انتخاب می‌کنند. راولز همچنین نقدی بر رویکرد فایده گرایانه را در این کتاب ارائه می‌کند و از عدالت سیاسی پرسش می‌کند. رابرت نوزیک در کتاب آنارشی، حکومت و آرمانشهر که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد و برنده جایزه ملی کتاب شد، به راولز از دیدگاهی لیبرتارینی پاسخ می‌دهد و به خاطر پاسخ‌های خویش در این کتاب صاحب جایزه دانشگاهی برای دیدگاه‌های لیبرتارینی خود می‌شود.[۲۲]

همزمان با رشد اندیشه‌های تحلیلی در فضای فکری انگلو امریکاییی، در اروپا نیز مکاتب جدید فلسفی پایه‌گذاری شدند و شروع به انتقاد از وضعیت موجود جوامع آن زمان اروپا در میان سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ کردند. بیشتر این مکاتب المان‌هایی را از تحلیل‌های اقتصادی مارکسیستی گرفته و آن‌ها را با تاکیدهای بیشتر فرهنگی و نظری همراه کردند. یکی از شاخص‌ترین این مکاتب، مکتب فرانکفورت بود که اندیشمندانی نظیر هربرت مارکوزه، تئودور آدورنو، ماکس هورکهایمر و یورگن هابرماس را داشت و سعی در تلفیق دیدگاه‌های مارکسیستی و فرویدی داشتند. جدا از این اندیشمندان در سراسر اروپا اندیشمندان دیگری نیز بودند که از بازگشت به هگل دم می‌زدند و پیرو و بانیان مکتب ساختارگرایی بودند، متفکرانی نظیر ژیل دلوز، میشل فوکو، کلود لیفورت و ژان بودریار.

اندیشمند دیگر که اندیشه‌ای مهم در این دوره از خود ارائه کرد، چارلز بلتبرگ بود که میان چهار فلسفه سیاسی معاصر تمایز قائل شد: بی‌طرفی گرایی، پست مدرنیسم، پلورالیسم یا کثرت گرایی و میهن‌پرستی.

در این زمان رابطه‌ای مفید میان اندیشمندان فلسفه سیاسی و نظریه پردازان روابط بین‌الملل وجود داشت. ظهور جهانی سازی ایجادکننده نیاز برای یک چهارچوب معمول بین‌المللی بود و نظریه‌های سیاسی پا به عرصه گذاشتند تا خلأ موجود را پر کنند.

یکی از اصلی‌ترین موضوعات در فلسفه معاصر سیاسی، نظریه دموکراسی مشورتی است. کار اولیه توسط یورگن هابرماس در آلمان پایه‌ریزی شد ولی حجم عمده ادبیات حول محور این موضوع به زبان انگلیسی تهیه شد و توسط نظریه پردازانی چون جین مانسبریدج، جاشوآ کوهن، امی گوتمان و دنیس تامپسون پی گرفته شد.[۲۳]

فلسفه سیاست در تحصیلات مدرن[ویرایش]

مطالعه نظریه سیاست یک شاخه رایج در دانشکده‌های علم سیاست در دانشگاه‌های آمریکایی است. با این وجود مهم است که جایگاه دقیق آن را در محیط مورد مطالعه بشناسیم. برای این که به‌طور اختصار خلاصه‌ای از آرای نظریه پردازان علم سیاست را بشناسیم باید توجه داشته باشیم که این آشنایی لزوماً به معنی آشنایی با علم سیاست نیست. این مسئله نشان می‌دهد که حوزه اندیشه و فلسفه در علم سیاست حوزه‌ای کاملاً متمایز و متفاوت از خود این علم است.

فلاسفه تأثیرگذار علم سیاست[ویرایش]

برای معرفی آرا و اندیشمندان علم سیاست فهرست بسیار طویل تری مورد نیاز است اما فهرستی که در زیر می‌بینید، فهرستی از مهم‌ترین نظریه پردازان و صاحب نظران این علم است، در این فهرست سعی شده‌است که عمده توجه بر آن دسته از متفکرانی باشد که بیش از سایرین بر فلسفه سیاست تمرکز داشته‌اند و کما بیش صاحب و راه‌انداز یک مکتب فکری به‌شمار می‌آیند.

  • ارسطو: وی نویسنده کتاب سیاست است و در این کتاب سعی کرده نظام اخلاقی مطلوب خویش برای سیاست را تبیین کند. این اندیشمند به خاطر نظریه‌اش دربارهٔ انسان‌ها که حیواناتی اجتماعی هستند، قابل توجه است و این که شهرها برای این به وجود آمده‌اند که شرایط زندگی مناسب و خوب را برای این دسته از حیوانات فراهم کنند. نظریه سیاسی وی بر پایه اخلاقیات و نظام ایدئال گرایی تدوین شده‌اند.
  • توماس آکویناس: وی متفکری بود که سعی در هماهنگ کردن الاهیات مسیحی با عمل گرایی ارسطوییان داشت. آکویناس معتقد بود که هدیه خدا به انسان منطق برتر است، و این منطق باید پایه‌گذار قوانین انسانی و عقلانی باشد که نشات گرفته از قوانین الاهی خواهند بود، اگر قوانین به این شکل تدوین شوند پایه‌گذار یک دولت به حق و خوب خواهند بود.
  • میخائیل باکونین: بعد از پیر جوزف پرودهون، باکونین تبدیل به مهم‌ترین اندیشمند آنارشیسم شد. گونه آنارشیسم منحصربه‌فرد وی آنارشیسم اشتراکی خوانده می‌شود.
  • جرمی بنتام: وی اولین متفکری بود که که عدالت اجتماعی را با در نظر داشتن بیشینه کردن منفعت افراد، تحلیل کرد؛ و می‌توان گفت وی پایه‌گذار مکتب فکری، اخلاقی، اجتماعی فایده گرایی بود.
  • آیزایا برلین: وی توسعه دهنده تمایز میان آزادی مثبت و آزادی منفی بود.
  • ادموند برک: عضو ایرلندی پارلمان بریتانیا که به خاطر توسعه اندیشه‌های محافظه کارانه معروف است. مشهورترین کتاب وی که در آن از انقلاب فرانسه حرف می‌زند، بازتاب‌های انقلاب فرانسه است. بروک یکی از بزرگ‌ترین حامیان انقلاب آمریکا بود.
  • کنفوسیوس: اولین متفکری که اخلاقیات را به نظم سیاسی مرتبط کرد.
  • ویلیام ای کانلی: وی به معرفی فلسفه پست مدرن در زمینه نظریه‌های سیاست کمک شایانی کرد، و مروج نظریه‌های پلورالیسم (کثرت گرایی) و دموکراسی مجادله‌ای بود.
  • جان دیوئی: یکی از بنیان‌گذاران عمل گرایی بود و دست به تحلیل اساسی نقش آموزش در برقراری یک حکومت دموکراتیک زد.
  • هان فیزی: شخصیت اصلی مکتب قانون گرایی چین، حامی دولتی که قوانین را اجرا کرده و روش‌های دقیقی برای اداره کشور دارد.
  • میشل فوکو: نقاد مفهوم مدرن قدرت بر پایه مجموعه‌های زندان و دیگر نهادهای مجازات؛ که انتقادهای وی بعد ترها بعد وسیع تری یافت و ثابت کرد که انقلاب‌ها بر پایه خواست یک طبقه مشخص انجام نمی‌پذیرند.
  • آنتونیو گرامشی: متفکری که باعث شد مفهوم هژمونی معنایی تازه یابد. وی بحث می‌کرد که حکومت و طبقه حاکم از فرهنگ و ایدئولوژی استفاده می‌کنند تا رضایت طبقاتی که بر آن‌ها حکومت می‌کنند را به دست آورند.
  • توماس هیل گرین: یک متفکر مدرن لیبرال و از اولین مدافعان آزادی مثبت.
  • یورگن هابرماس: یک جامعه‌شناس معاصر و مروج دموکراسی. وی از پیشگامان ابداع مفاهیمی چون، فضای عمومی، اقدامات ارتباطی، و دموکراسی مستقیم بود. کارهای ابتدایی وی به شدت بر مکتب فرانکفورت تأثیر گذاشته‌اند.
  • فردریش هایک: وی بحث می‌کرد که برنامه‌ریزی مرکزی ناکارآمد است به این خاطر که اعضای مرکزی حکومت درک کافی از شرایط گوناگون منطقه‌ای ندارند و نمی‌توانند برنامه مناسبی برای کار و بازار بریزند. هایک می‌گوید برنامه‌ریزی مرکزی اقتصادی گونه‌ای از سوسیالیسم است و منجر به پدیدآیی حکومتی می‌شود که قدرتی خطرناک خواهد داشت. وی از سرمایه‌داری بازار آزاد حمایت می‌کند که در آن نقش دولت برقراری حکومت قانون است تا اجازه دهد نظم خود به خودی پدید آید. فیلسوف و اقتصاددان اتریشی، از مدافعان لیبرالیسم کلاسیک و از منتقدان جان رولز است.
  • هگل: تأکید بر تکرار تاریخ داشت و می‌گفت تاریخ یک سیر منطقی را طی می‌کند. این ایده بر متفکران بعد وی همچون مارکس، کیرکگارد، نیچه و اوکشات تأثیر بسیاری گذاشت.
  • توماس هابز: وی بیش از همه چیز بر این موضوع متمرکز بود که قرارداد اجتماعی که توجیه‌کننده اقدامات حاکمان است، می‌تواند داخل در مفهوم حاکمیت تعبیر شود.
  • دیوید هیوم: وی از منتقدین قرارداد اجتماعی جان لاک و سایرین بود که معتقد بودند زندگی انسان بر پایه یک قرارداد واقعی است. هیوم یک واقع گرا بود. وی هم چنین معرف مفهوم فایده بود که بعد ترها توسط جرمی بنتام مورد تفسیر و تفصیل قرار گرفت.
  • توماس جفرسون: یک سیاستمدار و یک متفکر علم سیاست در دوره روشنگری آمریکا بود که فلسفه توماس پین را با تکیه بر جمهوری‌خواهی در ایالات متحده گسترش داد. وی بیش از همه به خاطر اعلامیه استقلال ایالات متحده معروف است.
  • ایمانوئل کانت: وی می‌گفت که مشارکت در جامعه مدنی نه آن چنان‌که هابز می‌گفت به خاطر برآوردن منافع شخصی، بلکه به خاطر یک وظیفه اخلاقی است. وی اولین متفکر مدرن است که تمام و کمال به تحلیل ساختار و معنای تعهد و وظیفه دست زد. وی معتقد بود که نهادهای بین‌المللی برای برقراری صلح جهانی مورد نیاز هستند.
  • پیتر کروپوتکین: یکی از متفکرین کلاسیک آنارشیست و مشهورترین نظریه‌پرداز آنارکوکمونیسم.
  • جان لاک: مانند هابز وی به تشریح نظریه قرارداد اجتماعی بر پایه حقوق بنیادین شهروندان و قانون طبیعت دست زد. وی در اینجا با هابز تفاوت می‌یابد که معتقد است ارزش‌های اخلاقی در جامعه ماهیتی مستقل از قوای دولتی دارند و می‌گوید نقش و وظیفه دولت محدود به پاسداری از مالکیت خصوصی است. ایده‌های وی به شدت بر قانون اساسی ایالات متحده تأثیرگذار بوده‌اند.
  • نیکولو ماکیاولی: وی اولین تحلیلگر نظام مند این بود که یک، چگونه رضایت مندی مردم نقش عمده‌ای در تشکیل یک دولت مطلوب خواهد داشت تا این که آن دولت بخواهد از راه طبیعی یا الهی به منصه ظهور برسد؛ دو، پیشگام در تعریف مفهوم ایدئولوژی در تعیین شناسایی ساختار دستورها و قوانین.
  • جیمز مدیسون: سیاستمدار آمریکایی و یکی از همراهان جفرسون که به عنوان پدر قانون اساسی آمریکا و پدر اعلامیه حقوق ایالات متحده شناخته می‌شود. به عنوان یک نظریه‌پرداز سیاست وی به تفکیک قوا معتقد بود و پیشنهاد دهنده راه کارهایی برای جلوگیری از بروز استبداد اکثریت و حفظ آزادی‌های فردی بود.
  • هربرت مارکوزه: وی پدر چپ جدید نامیده می‌شود. یکی از اصلی‌ترین متفکرین مکتب فرانکفورت که به خاطر تلاش‌هایش در زمینه نشر آرای فروید و مارکس مشهور است. وی معتقد بود که نظارت اجتماعی نه تنها از طریق کنترل مستقیم قابل تحقق است بلکه می‌توان آن را از طریق دست کاری امیال مردم نیز انجام داد. کتاب وی، اروس و تمدن به شدت بر متفکرین دهه ۱۹۶۰ و جنبش‌های اجتماعی آن دوره تأثیرگذار بود.
  • کارل مارکس: وی به‌طور عمده نگاهی تاریخی را به جامعه، فرهنگ و اقتصاد بشری افزود. مارکس مبدع مفهومی از ایدئولوژی بود که (درست یا غلط) مقرر می‌داشت که اقدامات اجتماعی باید مورد نظارت و شکل‌دهی قرار بگیرند. وی دست به تحلیل ساختار طبقات اجتماع به عنوان ساز وکاری برای حکومت داری و مداخله‌های اجتماعی زد. ایدئولوژی که تحت تأثیر وی ایجاد شد، کمونیسم نام گرفت.
  • منسیوس: یکی از مهم‌ترین متفکرین مکتب کنفوسیوسی، وی اولین متفکری است که بحثی عمیق را پیرامون فرمان برداری حاکمان از قوانین خویش ساخته، شکل می‌دهد.
  • جان استوارت میل: یک فایده گرا و شخصی که این نظام با نام او شناخته می‌شود. وی بسیار فراتر از بنتام گام برداشت و در مخالفت با لیبرالیسم کلاسیک، کوشید تا هر چه بیشتر فایده گرایی را در لیبرالیسم مدرن جای دهد و آزادی فردی را در چهارچوب فایده گرایی تعریف و تبیین کرد.
  • شارل دو مونستکیو: وی دست به تحلیل تعادل قوا در حکومت‌ها دست زد تا راهکاری باشد برای حفظ حقوق شهروندان.
  • موزی: از بنیان‌گذاران اصلی مکتب موهیسم که طرفدار و حامی عاقبت گرایی بودند.
  • رابرت نوزیک: وی حامی لیبرتارینیسم و از منتقدین جان راولز بود و با تمام گفته‌های پیش از خود در محدودسازی مالکیت شهروندان مخالفت می‌کرد.
  • توماس پین: نویسنده دوران روشنگری که از لیبرال دموکراسی، انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه و حقوق مردم حمایت می‌کرد.
  • افلاطون: به همراه استاد خویش، سقراط و شاگرد خویش، ارسطو به پایه‌ریزی فلسفه و دانش غربی کمک شایانی کرد.
  • پیر جوزف پرودهون: معمولاً به عنوان پدر آنارشیسم مدرن شناخته می‌شود.
  • آین رند: خالق فلسفه عینی گرایی
  • جان راولز: دانشگاه‌های انگلیسی آمریکایی تا مدت‌ها به شدت تحت تأثیر کتاب وی؛ نظریه عدالت بودند که در سال ۱۹۷۱ منتظر شد و از گونه‌ای متفاوت از نظریه قرارداد اجتماعی استفاده می‌کرد تا سوال‌های بنیادین دربارهٔ عدالت را پاسخ داده و فایده گرایی را نقد کند.
  • ژان ژاک روسو: وی قرارداد اجتماعی را به عنوان گونه‌ای از ابراز خواست عمومی مردم تحلیل می‌کرد و تمام قامت طرفدار دموکراسی مطلق بود که مردم در مقیاسی بزرگ قادر به حکومت بر خود بودند.
  • کارل اشمیت: نظریه‌پرداز آلمانی علم سیاست که با نازی‌ها پیوند محکمی دارد. وی کسی بود که مفهوم تمایز میان دوست و دشمن در کشورها را مطرح کرد. گرچه تأثیرگذارترین کتاب وی در دهه ۱۹۲۰ نگاشته شده‌است ولی وی به‌طور مداوم تا زمان مرگش در ۱۹۸۵ به نوشتن ادامه داد. وی به شدت بر متفکرین قرن بیستم، چه متفکرین مکتب فرانکفورت و چه خارج از آن تأثیر گذاشته‌است، متفکرانی نظیر ژاک دریدا، هانا آرنت و جورجیو آگامبن.
  • آدام اسمیت: معمولاً گفته می‌شود که وی پدر علم اقتصاد مدرن است؛ وی بروز منافع اقتصادی را از فعالیت‌های خود عناصر بازار توضیح می‌دهد و از آن با عنوان دست نامرئی یاد می‌کند. اسمیت هم چنین به مسئله تأثیر صنعتی شدن بر کار کارگران می‌پردازد و در این زمینه هم چهارچوب‌هایی اخلاقی ارائه می‌کند.
  • سقراط: وی به خاطر خطابه‌هایش در میان آتنیان به عنوان پدر فلسفه سیاست غرب در نظر گرفته می‌شود؛ از آن جا که سقراط هیچ وقت چیزی بر روی کاغذ نیاورد، بیشتر چیزی که از وی و روش‌هایش می‌دانیم از طریق مشهورترین شاگردش افلاطون به ما رسیده‌است.
  • باروخ اسپینوزا: وی اولین تحلیل‌ها را بر مفهوم خودخواهی منطقی ارائه کرد و در آن می‌گفت منافع منطقی فرد با منطق محض در تطابق هستند. در نظر اسپینوزا در جامعه‌ای که منطق راهنمای تمام افراد آن است، قدرت سیاسی چیزی زائد به نظر می‌رسد.
  • ماکس اشتیرنر: یکی از مهم‌ترین اندیشمندان آنارشیسم و نماینده اصلی جریانی از آنارشیسم که در جریان است و به عنوان آنارشیسم فردگرایانه از آن یاد می‌شود.
  • لئو اشتراوس: وی به شدت مدرنیته را پس می‌زد، بیشتر به این خاطر که وی باور داشت فلسفه سیاسی مدرن تمام تمرکز خود را بر منطق گذاشته در حالی که جای اخلاقیات و ارزش‌ها در این میان خالی است. وی می‌گفت به جای فلسفه سیاسی مدرن ما باید به دنبال اندیشمندان پیشا مدرن برویم تا بتوانیم جواب مسائل روز را از آن‌ها در یابیم. فلسفه وی بر شکل‌گیری نو محافظه کاری تأثیر عمده‌ای داشت و بسیاری از دانشجویان وی بعد ترها اعضای کابینه رئیس‌جمهور بوش شدند.
  • هنری دیوید ثورو: یک متفکر آمریکایی تأثیرگذار که بر روی مسائل مهمی هم چون، صلح، آنارشیسم، حفاظت از محیط زیست و نافرمانی مدنی کار کرده‌است و بعد تر بر روی بسیاری از فعالان سیاسی مهم تأثیرگذار بوده‌است، فعالانی نظیر؛ مارتین لوتر کینگ، مهاتما گاندی و لئو تولستوی.
  • ولتر: یک نویسنده، شاعر و فیلسوف فرانسوی دوره روشنگری که به خاطر حمایت‌هایش از آزادی‌های مدنی شامل آزادی مذهبی و آزادی تجارت، مشهور است.
  • برنارد ویلیامز: یک فیلسوف اخلاقی بریتانیایی که به‌طور مداوم انتشاراتی در زمینه فلسفه سیاست داشته‌است. وی به همراه همکارهای خویش آثاری ارزشمند در زمینه واقع گرایی سیاسی دارد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

  • عبدالحمید ابوالحمد، مبانی علم سیاست، تهران: انتشارات توس، چ۸، ۱۳۸۰.
  • وی‍ل‍ی‍ام اب‍ن‍ش‍ت‍ای‍ن، ادوی‍ن ف‍اگ‍ل‍م‍ان، م‍ک‍ات‍ب س‍ی‍اس‍ی م‍ع‍اص‍ر (ن‍ق‍د و ب‍ررس‍ی ک‍م‍ون‍ی‍س‍م، ف‍اش‍ی‍س‍م، ک‍اپ‍ی‍ت‍ال‍ی‍س‍م و س‍وس‍ی‍ال‍ی‍س‍م)، ت‍رج‍م‍ه ح‍س‍ی‍ن‍ع‍ل‍ی ن‍وذری، ت‍ه‍ران: گ‍س‍ت‍ره، ۱۳۶۶.
  • م‍ون‍ت‍ی پ‍ال‍م‍ر، لاری اش‍ت‍رن، چ‍ارل‍ز گ‍ای‍ل، ن‍گ‍رش‍ی ج‍دی‍د ب‍ه ع‍ل‍م س‍ی‍اس‍ت، ت‍رج‍م‍ه م‍ن‍وچ‍ه‍ر ش‍ج‍اع‍ی، ت‍ه‍ران: وزارت ام‍ور خ‍ارج‍ه، دف‍ت‍ر م‍طال‍ع‍ات س‍ی‍اس‍ی و ب‍ی‍ن‌ال‍م‍ل‍ل‍ی، ۱۳۶۷.
  • درآمدی به فلسفه، عبدالحسین نقیب‌زاده، تهران، طهوری، ۱۳۸۶

پانویس[ویرایش]

  1. Hampton, Jean (1997). Political Philosophies and Political Ideologies. WestviewPress. p. xiii. ISBN 978-0-8133-0858-6. SSRN 1755117. in Patriotic Elaborations: Essays in Practical Philosophy, Montreal and Kingston: McGill-Queen's University Press, 2009.
  2. Deutsch, Eliot (1999). A companion to world philosophies. Wiley Blackwell. p. 183. Unknown parameter |coauthors= ignored (|author= suggested) (help)
  3. Hsü, Leonard Shihlien (2005). The political philosophy of Confucianism. Routledge. pp. xvii–xx. ISBN 978-0-415-36154-5. The importance of a scientific study of Confucian political philosophy could hardly be overstated.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Sahakian, Mabel Lewis (1993). Ideas of the great philosophers. Barnes & Noble Publishing. p. 59. ISBN 978-1-56619-271-2. ...Western philosophical tradition can be traced back as early as Plato (427-347B.C.).
  5. Kraut, Richard (2002). Aristotle: political philosophy. Oxford University Press. p. 3. ISBN 978-0-19-878200-1. To understand and assess Aristotle's contributions to political thought...
  6. Radford, Robert T. (2002). Cicero: a study in the origins of republican philosophy. Rodopi. p. 1. ISBN 978-90-420-1467-1. His most lasting political contribution is in his work on political philosophy.
  7. Weber, Max Politics as a Vocation
  8. Schall, James V. (1998). At the Limits of Political Philosophy. CUA Press. p. 40. ISBN 978-0-8132-0922-7. In political philosophy, St. Augustine was a follower of Plato...
  9. Aslan, Reza (2005). No god but God. Random House Inc. p. 153. ISBN 978-1-58836-445-6. By the ninth and tenth centuries...
  10. Gellner, Ernest (1992). Plough, Sword, and Book. University of Chicago Press. p. 239. ISBN 978-0-226-28702-7. (Ibn Khaldun's definition of government probably remains the best:...)
  11. Koetsier, L. S. (2004). Natural Law and Calvinist Political Theory. Trafford Publishing. p. 19. ISBN 978-1-4122-1440-7. ...the Medieval Scholastics revived the concept of natural law.
  12. Copleston, Frederick (1999). A history of philosophy. 3. Continuum International Publishing Group. p. 346. ISBN 978-0-86012-296-8. There was, however, at least one department of thought...
  13. Johnston, Ian (2002). "Lecture on Machiavelli's The Prince". Malaspina University College. Retrieved 2007-02-20. Unknown parameter |month= ignored (help)
  14. Copleston, Frederick (1999). A history of philosophy. 3. Continuum International Publishing Group. pp. 310–312. ISBN 978-0-86012-296-8. ...we witness the growth of political absolutism...
  15. Barens, Ingo; Caspari, Volker; Schefold, Bertram (2004). Barens, Ingo, ed. Political events and economic ideas. Volker Caspari ed. , Bertram Schefold ed. Edward Elgar Publishing. pp. 206–207. ISBN 978-1-84542-152-6. Economic theory as political philosophy: the example of the French Enlightenment
  16. Byrne, James M. (1997). Religion and the Enlightenment. Westminster John Knox Press. pp. 1–2. ISBN 978-0-664-25760-6. ...there emerged groups of freethinkers intent on grounding knowledge on the exercise of critical reason, as opposed to...established religion...
  17. Johansen, Bruce Elliott (1996). Native American political systems and the evolution of democracy. Greenwood Publishing Group. p. 69. ISBN 978-0-313-30010-3. ...the three-tier system of federalism...is an inheritance of Iroquois inspiration
  18. Kain, Philip J. (1993). Marx and modern political theory. Rowman & Littlefield. pp. 1–4. ISBN 978-0-8476-7866-2. Some of his texts, especially the Communist Manifesto made him seem like a sort of communist Descartes...
  19. Aspalter, Christian (2001). Importance of Christian and Social Democratic movements in welfare politics. Nova Publishers. p. 70. ISBN 978-1-56072-975-4. The pressing need for universal suffrage...
  20. What is Austrian Economics?, Ludwig von Mises Institute.
  21. Richard M. Ebeling (2003). Austrian economics and the political economy of freedom. Edward Elgar Pub. ISBN 978-1-84064-940-6.
  22. David Lewis Schaefer, Robert Nozick and the Coast of Utopia, The New York Sun, April 30, 2008.
  23. Gutmann, Amy, and Dennis Thompson, Democracy and Disagreement (Princeton University Press, 1996). Also see Gutmann and Thompson, Why Deliberative Democracy? (Princeton University Press, 2002).

پیوند به بیرون[ویرایش]

Plato (left) and Aristotle (right), from a detail of The School of Athens, a fresco by Raphael. Plato's Republic and Aristotle's Politics secured the two Greek philosophers as two of the most influential political philosophers.

Political philosophy, also known as political theory, is the study of topics such as politics, liberty, justice, property, rights, law, and the enforcement of laws by authority: what they are, if they are needed, what makes a government legitimate, what rights and freedoms it should protect, what form it should take, what the law is, and what duties citizens owe to a legitimate government, if any, and when it may be legitimately overthrown, if ever.

In a vernacular sense, the term "political philosophy" often refers to a general view, or specific ethic, political belief or attitude, about politics, synonymous to the term "political ideology".

Political philosophy is a branch of philosophy.[1] Within political science, a strong focus has historically been placed on the role of political philosophy (also known as normative theory), moral philosophy and the humanities, although in recent years there has been increased focus to political theory based on quantitative methodological approaches as well as economic theory, the natural sciences and behaviouralism.[2]

History

Ancient traditions

Ancient India

Indian political philosophy in ancient times demarcated a clear distinction between (1) nation and state (2) religion and state. The constitutions of Hindu states evolved over time and were based on political and legal treatises and prevalent social institutions. The institutions of state were broadly divided into governance, administration, defense, law and order. Mantranga, the principal governing body of these states, consisted of the King, Prime Minister, Commander in chief of army, Chief Priest of the King. The Prime Minister headed the committee of ministers along with head of executive (Maha Amatya).

Chanakya was a 4th-century BC Indian political philosopher. The Arthashastra provides an account of the science of politics for a wise ruler, policies for foreign affairs and wars, the system of a spy state and surveillance and economic stability of the state.[3] Chanakya quotes several authorities including Bruhaspati, Ushanas, Prachetasa Manu, Parasara, and Ambi, and described himself as a descendant of a lineage of political philosophers, with his father Chanaka being his immediate predecessor.[4] Another influential extant Indian treatise on political philosophy is the Sukra Neeti.[5][6] An example of a code of law in ancient India is the Manusmṛti or Laws of Manu.[7]

Ancient China

Portrait of Confucius, c. 1770

Chinese political philosophy dates back to the Spring and Autumn period, specifically with Confucius in the 6th century BC. Chinese political philosophy was developed as a response to the social and political breakdown of the country characteristic of the Spring and Autumn period and the Warring States period. The major philosophies during the period, Confucianism, Legalism, Mohism, Agrarianism and Taoism, each had a political aspect to their philosophical schools. Philosophers such as Confucius, Mencius, and Mozi, focused on political unity and political stability as the basis of their political philosophies. Confucianism advocated a hierarchical, meritocratic government based on empathy, loyalty, and interpersonal relationships. Legalism advocated a highly authoritarian government based on draconian punishments and laws. Mohism advocated a communal, decentralized government centered on frugality and ascetism. The Agrarians advocated a peasant utopian communalism and egalitarianism.[8] Taoism advocated a proto-anarchism. Legalism was the dominant political philosophy of the Qin Dynasty, but was replaced by State Confucianism in the Han Dynasty. Prior to China's adoption of communism, State Confucianism remained the dominant political philosophy of China up to the 20th century.[9]

Ancient Greece

Western political philosophy originates in the philosophy of ancient Greece, where political philosophy dates back to at least Plato.[10] Ancient Greece was dominated by city-states, which experimented with various forms of political organization, grouped by Plato into five categories of descending stability and morality: monarchy, timocracy, oligarchy, democracy and tyranny. One of the first, extremely important classical works of political philosophy is Plato's Republic,[10] which was followed by Aristotle's Nicomachean Ethics and Politics.[11] Roman political philosophy was influenced by the Stoics and the Roman statesman Cicero.[12]

Medieval Christianity

Saint Augustine

The early Christian philosophy of Augustine of Hippo was heavily influenced by Plato. A key change brought about by Christian thought was the moderation of the Stoicism and theory of justice of the Roman world, as well emphasis on the role of the state in applying mercy as a moral example. Augustine also preached that one was not a member of his or her city, but was either a citizen of the City of God (Civitas Dei) or the City of Man (Civitas Terrena). Augustine's City of God is an influential work of this period that attacked the thesis, held by many Christian Romans, that the Christian view could be realized on Earth.[13]

St. Thomas Aquinas

Thomas Aquinas meticulously dealt with the varieties of philosophy of law. According to Aquinas, there are four kinds of law:

  1. Eternal law ("the divine government of everything")
  2. Divine positive law (having been "posited" by God; external to human nature)
  3. Natural law (the right way of living discoverable by natural reason; what cannot-not be known; internal to human nature)
  4. Human law (what we commonly call "law"—including customary law; the law of the Communitas Perfecta)

Aquinas never discusses the nature or categorization of canon law. There is scholarly debate surrounding the place of canon law within the Thomistic jurisprudential framework.

Aquinas was an incredibly influential thinker in the Natural Law tradition.

Islamic Political Evolution

Mutazilite vs. Asharite

The rise of Islam, based on both the Qur'an and Muhammad strongly altered the power balances and perceptions of origin of power in the Mediterranean region. Early Islamic philosophy emphasized an inexorable link between science and religion, and the process of ijtihad to find truth—in effect all philosophy was "political" as it had real implications for governance. This view was challenged by the "rationalist" Mutazilite philosophers, who held a more Hellenic view, reason above revelation, and as such are known to modern scholars as the first speculative theologians of Islam; they were supported by a secular aristocracy who sought freedom of action independent of the Caliphate. By the late ancient period, however, the "traditionalist" Asharite view of Islam had in general triumphed. According to the Asharites, reason must be subordinate to the Quran and the Sunna.[14]

Islamic political philosophy, was, indeed, rooted in the very sources of Islam—i.e., the Qur'an and the Sunnah, the words and practices of Muhammad—thus making it essentially theocratic. However, in Western thought, it is generally supposed that it was a specific area peculiar merely to the great philosophers of Islam: al-Kindi (Alkindus), al-Farabi (Abunaser), İbn Sina (Avicenna), Ibn Bajjah (Avempace) and Ibn Rushd (Averroes). The political conceptions of Islam such as kudrah (power), sultan, ummah, cemaa (obligation)-and even the "core" terms of the Qur'an—i.e., ibadah (worship), din (religion), rab (master) and ilah (deity)—is taken as the basis of an analysis. Hence, not only the ideas of the Muslim political philosophers but also many other jurists and ulama posed political ideas and theories. For example, the ideas of the Khawarij in the very early years of Islamic history on Khilafa and Ummah, or that of Shia Islam on the concept of Imamah are considered proofs of political thought. The clashes between the Ehl-i Sunna and Shia in the 7th and 8th centuries had a genuine political character. Political thought was not purely rooted in theism, however. Aristotleanism flourished as the Islamic Golden Age saw rise to a continuation of the peripatetic philosophers who implemented the ideas of Aristotle in the context of the Islamic world. Abunaser, Avicenna and Ibn Rushd where part of this philosophical school who claimed that human reason surpassed mere coincidence and revelation. They believed, for example, that natural phenomena occur because of certain rules (made by god), not because god interfered directly (unlike Al-Ghazali and his followers).[15][16][17]

Other notable political philosophers of the time include Nizam al-Mulk, a Persian scholar and vizier of the Seljuq Empire who composed the Siyasatnama, or the "Book of Government" in English. In it, he details the role of the state in terms of political affairs (i.e. how to deal with political opponents without ruining the government's image), as well as its duty to protect the poor and reward the worthy. In his other work, he explains how the state should deal with other issues such as supplying jobs to immigrants like the Turkmens who were coming from the north (present day southern Russia, Kazakhstan, Turkmenistan and Uzbekistan).[18]

Ibn Khaldun

The 14th-century Arab scholar Ibn Khaldun is considered one of the greatest political theorists. The British philosopher-anthropologist Ernest Gellner considered Ibn Khaldun's definition of government, "...an institution which prevents injustice other than such as it commits itself," the best in the history of political theory. For Ibn Khaldun, government should be restrained to a minimum for as a necessary evil, it is the constraint of men by other men.[19]

Medieval Europe

Medieval political philosophy in Europe was heavily influenced by Christian thinking. It had much in common with the Mutazilite Islamic thinking in that the Roman Catholics thought subordinating philosophy to theology did not subject reason to revelation but in the case of contradictions, subordinated reason to faith as the Asharite of Islam. The Scholastics by combining the philosophy of Aristotle with the Christianity of St. Augustine emphasized the potential harmony inherent in reason and revelation.[20] Perhaps the most influential political philosopher of medieval Europe was St. Thomas Aquinas who helped reintroduce Aristotle's works, which had only been transmitted to Catholic Europe through Muslim Spain, along with the commentaries of Averroes. Aquinas's use of them set the agenda, for scholastic political philosophy dominated European thought for centuries even unto the Renaissance.[21]

Some medieval political philosophers, such as Aquinas in his Summa Theologica, developed the idea that a king who is a tyrant is no king at all and could be overthrown. Others, like Nicole Oresme in his Livre de Politiques, categorically denied this right to overthrow an unjust ruler.

The Magna Carta, viewed by many as a cornerstone of Anglo-American political liberty, explicitly proposes the right to revolt against the ruler for justice's sake. Other documents similar to Magna Carta are found in other European countries such as Spain and Hungary.[22]

European Renaissance

During the Renaissance secular political philosophy began to emerge after about a century of theological political thought in Europe. While the Middle Ages did see secular politics in practice under the rule of the Holy Roman Empire, the academic field was wholly scholastic and therefore Christian in nature.

Niccolò Machiavelli

One of the most influential works during this burgeoning period was Niccolò Machiavelli's The Prince, written between 1511–12 and published in 1532, after Machiavelli's death. That work, as well as The Discourses, a rigorous analysis of classical antiquity, did much to influence modern political thought in the West. A minority (including Jean-Jacques Rousseau) interpreted The Prince as a satire meant to be given to the Medici after their recapture of Florence and their subsequent expulsion of Machiavelli from Florence.[23] Though the work was written for the di Medici family in order to perhaps influence them to free him from exile, Machiavelli supported the Republic of Florence rather than the oligarchy of the di Medici family. At any rate, Machiavelli presents a pragmatic and somewhat consequentialist view of politics, whereby good and evil are mere means used to bring about an end—i.e., the acquisition and maintenance of absolute power. Thomas Hobbes, well known for his theory of the social contract, goes on to expand this view at the start of the 17th century during the English Renaissance. Although neither Machiavelli nor Hobbes believed in the divine right of kings, they both believed in the inherent selfishness of the individual. It was necessarily this belief that led them to adopt a strong central power as the only means of preventing the disintegration of the social order.[24]

European Enlightenment

Eugène Delacroix's Liberty Leading the People (1830, Louvre), a painting created at a time when old and modern political philosophies came into violent conflict.

During the Enlightenment period, new theories emerged about what the human was and is and about the definition of reality and the way it was perceived, along with the discovery of other societies in the Americas, and the changing needs of political societies (especially in the wake of the English Civil War, the American Revolution, the French Revolution), and the Haitian Revolution. These new theories led to new questions and insights by such thinkers as Thomas Hobbes, John Locke, Montesquieu and Jean-Jacques Rousseau.

These theorists were driven by two basic questions: one, by what right or need do people form states; and two, what the best form for a state could be. These fundamental questions involved a conceptual distinction between the concepts of "state" and "government." It was decided that "state" would refer to a set of enduring institutions through which power would be distributed and its use justified. The term "government" would refer to a specific group of people who occupied the institutions of the state, and create the laws and ordinances by which the people, themselves included, would be bound. This conceptual distinction continues to operate in political science, although some political scientists, philosophers, historians and cultural anthropologists have argued that most political action in any given society occurs outside of its state, and that there are societies that are not organized into states that nevertheless must be considered in political terms. As long as the concept of natural order was not introduced, the social sciences could not evolve independently of theistic thinking. Since the cultural revolution of the 17th century in England, which spread to France and the rest of Europe, society has been considered subject to natural laws akin to the physical world.[25]

Political and economic relations were drastically influenced by these theories as the concept of the guild was subordinated to the theory of free trade, and Roman Catholic dominance of theology was increasingly challenged by Protestant churches subordinate to each nation-state, which also (in a fashion the Roman Catholic Church often decried angrily) preached in the vulgar or native language of each region. However, the enlightenment was an outright attack on religion, particularly Christianity. The most outspoken critic of the church in France was François Marie Arouet de Voltaire, a representative figure of the enlightenment. After Voltaire, religion would never be the same again in France.[26]

In the Ottoman Empire, these ideological reforms did not take place and these views did not integrate into common thought until much later. As well, there was no spread of this doctrine within the New World and the advanced civilizations of the Aztec, Maya, Inca, Mohican, Delaware, Huron and especially the Iroquois. The Iroquois philosophy in particular gave much to Christian thought of the time and in many cases actually inspired some of the institutions adopted in the United States: for example, Benjamin Franklin was a great admirer of some of the methods of the Iroquois Confederacy, and much of early American literature emphasized the political philosophy of the natives.[27]

John Locke

John Locke in particular exemplified this new age of political theory with his work Two Treatises of Government. In it Locke proposes a state of nature theory that directly complements his conception of how political development occurs and how it can be founded through contractual obligation. Locke stood to refute Sir Robert Filmer's paternally founded political theory in favor of a natural system based on nature in a particular given system. The theory of the divine right of kings became a passing fancy, exposed to the type of ridicule with which John Locke treated it. Unlike Machiavelli and Hobbes but like Aquinas, Locke would accept Aristotle's dictum that man seeks to be happy in a state of social harmony as a social animal. Unlike Aquinas's preponderant view on the salvation of the soul from original sin, Locke believes man's mind comes into this world as tabula rasa. For Locke, knowledge is neither innate, revealed nor based on authority but subject to uncertainty tempered by reason, tolerance and moderation. According to Locke, an absolute ruler as proposed by Hobbes is unnecessary, for natural law is based on reason and seeking peace and survival for man.

Industrialization and the Modern Era

The Marxist critique of capitalism—developed with Friedrich Engels—was, alongside liberalism and fascism, one of the defining ideological movements of the twentieth century. The industrial revolution produced a parallel revolution in political thought. Urbanization and capitalism greatly reshaped society. During this same period, the socialist movement began to form. In the mid-19th century, Marxism was developed, and socialism in general gained increasing popular support, mostly from the urban working class. Without breaking entirely from the past, Marx established principles that would be used by future revolutionaries of the 20th century namely Vladimir Lenin, Mao Zedong, Ho Chi Minh, and Fidel Castro. Though Hegel's philosophy of history is similar to Immanuel Kant's, and Karl Marx's theory of revolution towards the common good is partly based on Kant's view of history—Marx declared that he was turning Hegel's dialectic, which was "standing on its head", "the right side up again".[28] Unlike Marx who believed in historical materialism, Hegel believed in the Phenomenology of Spirit.[29] By the late 19th century, socialism and trade unions were established members of the political landscape. In addition, the various branches of anarchism, with thinkers such as Mikhail Bakunin, Pierre-Joseph Proudhon or Peter Kropotkin, and syndicalism also gained some prominence. In the Anglo-American world, anti-imperialism and pluralism began gaining currency at the turn of the 20th century.[citation needed]

World War I was a watershed event in human history, changing views of governments and politics. The Russian Revolution of 1917 (and similar, albeit less successful, revolutions in many other European countries) brought communism—and in particular the political theory of Leninism, but also on a smaller level Luxemburgism (gradually)—on the world stage. At the same time, social democratic parties won elections and formed governments for the first time, often as a result of the introduction of universal suffrage.[30]

Contemporary

From the end of World War II until 1971, when John Rawls published A Theory of Justice, political philosophy declined in the Anglo-American academic world, as analytic philosophers expressed skepticism about the possibility that normative judgments had cognitive content, and political science turned toward statistical methods and behavioralism. In continental Europe, on the other hand, the postwar decades saw a huge blossoming of political philosophy, with Marxism dominating the field. This was the time of Jean-Paul Sartre and Louis Althusser, and the victories of Mao Zedong in China and Fidel Castro in Cuba, as well as the events of May 1968 led to increased interest in revolutionary ideology, especially by the New Left. A number of continental European émigrés to Britain and the United States—including Karl Popper, Friedrich Hayek, Leo Strauss, Hannah Arendt, Isaiah Berlin, Eric Voegelin and Judith Shklar—encouraged continued study in political philosophy in the Anglo-American world, but in the 1950s and 1960s they and their students remained at odds with the analytic establishment.

Communism remained an important focus especially during the 1950s and 1960s. Colonialism and racism were important issues that arose. In general, there was a marked trend towards a pragmatic approach to political issues, rather than a philosophical one. Much academic debate regarded one or both of two pragmatic topics: how (or whether) to apply utilitarianism to problems of political policy, or how (or whether) to apply economic models (such as rational choice theory) to political issues. The rise of feminism, LGBT social movements and the end of colonial rule and of the political exclusion of such minorities as African Americans and sexual minorities in the developed world has led to feminist, postcolonial, and multicultural thought becoming significant. This led to a challenge to the social contract by philosophers Charles W. Mills in his book The Racial Contract and Carole Pateman in her book The Sexual Contract that the social contract excluded persons of colour and women respectively.

In Anglo-American academic political philosophy, the publication of John Rawls's A Theory of Justice in 1971 is considered a milestone. Rawls used a thought experiment, the original position, in which representative parties choose principles of justice for the basic structure of society from behind a veil of ignorance. Rawls also offered a criticism of utilitarian approaches to questions of political justice. Robert Nozick's 1974 book Anarchy, State, and Utopia, which won a National Book Award, responded to Rawls from a libertarian perspective and gained academic respectability for libertarian viewpoints.[31]

Contemporaneously with the rise of analytic ethics in Anglo-American thought, in Europe several new lines of philosophy directed at critique of existing societies arose between the 1950s and 1980s. Most of these took elements of Marxist economic analysis, but combined them with a more cultural or ideological emphasis. Out of the Frankfurt School, thinkers like Herbert Marcuse, Theodor W. Adorno, Max Horkheimer, and Jürgen Habermas combined Marxian and Freudian perspectives. Along somewhat different lines, a number of other continental thinkers—still largely influenced by Marxism—put new emphases on structuralism and on a "return to Hegel". Within the (post-) structuralist line (though mostly not taking that label) are thinkers such as Gilles Deleuze, Michel Foucault, Claude Lefort, and Jean Baudrillard. The Situationists were more influenced by Hegel; Guy Debord, in particular, moved a Marxist analysis of commodity fetishism to the realm of consumption, and looked at the relation between consumerism and dominant ideology formation.

Another debate developed around the (distinct) criticisms of liberal political theory made by Michael Walzer, Michael Sandel and Charles Taylor. The liberal-communitarian debate is often considered valuable for generating a new set of philosophical problems, rather than a profound and illuminating clash of perspective.These and other communitarians (such as Alasdair MacIntyre and Daniel A. Bell) argue that, contra liberalism, communities are prior to individuals and therefore should be the center of political focus. Communitarians tend to support greater local control as well as economic and social policies which encourage the growth of social capital.

A pair of overlapping political perspectives arising toward the end of the 20th century are republicanism (or neo- or civic-republicanism) and the capability approach. The resurgent republican movement aims to provide an alternate definition of liberty from Isaiah Berlin's positive and negative forms of liberty, namely "liberty as non-domination." Unlike the American liberal movement which understands liberty as "non-interference," "non-domination" entails individuals not being subject to the arbitrary will of any other person. To a republican the mere status as a slave, regardless of how that slave is treated, is objectionable. Prominent republicans include historian Quentin Skinner, jurist Cass Sunstein, and political philosopher Philip Pettit. The capability approach, pioneered by economists Mahbub ul Haq and Amartya Sen and further developed by legal scholar Martha Nussbaum, understands freedom under allied lines: the real-world ability to act. Both the capability approach and republicanism treat choice as something which must be resourced. In other words, it is not enough to be legally able to do something, but to have the real option of doing it.

Another important strand of contemporary political theory in North America draws on thinkers such as Friedrich Nietzsche, Michel Foucault, and Gilles Deleuze, among others, to develop critiques and articulate alternatives to the sufficiency of the liberal-communitarian debate and republicanism discourse. Since the 1990s, these political theorists, broadly engaging the "genealogical approach", "deconstruction", and "weak ontology", have expanded the scope of political theory and issued a variety of arguments on topics such as pluralism, agonism, gender performativity, secularism[32][33], and more recently the Anthropocene[34] and the non-human turn[35]. The works of Judith Butler, William E. Connolly, Wendy Brown, Jane Bennett, and Bonnie Honig have been highly pertinent in this regard.

Current emphasis on "commoditization of the everyday" has been decried by many contemporary theorists, some of them arguing the full brunt of it would be felt in ten years' time. "Pricing" such ethical categories like personal relations or sex, though always present, pushed by media agenda, is thus seen as crossing boundaries and having adverse societal and philosophical consequences.

A prominent subject in recent political philosophy is the theory of deliberative democracy. The seminal work was done by Jurgen Habermas in Germany, but the most extensive literature has been in English, led by theorists such as Jane Mansbridge, Joshua Cohen, Amy Gutmann and Dennis Thompson.[36]

Influential political philosophers

A larger list of political philosophers is intended to be closer to exhaustive. Listed below are some of the most canonical or important thinkers, and especially philosophers whose central focus was in political philosophy and/or who are good representatives of a particular school of thought.

  • Thomas Aquinas: In synthesizing Christian theology and Peripatetic (Aristotelian) teaching in his Treatise on Law, Aquinas contends that God's gift of higher reason—manifest in human law by way of the divine virtues—gives way to the assembly of righteous government.
  • Aristotle: Wrote his Politics as an extension of his Nicomachean Ethics. Notable for the theories that humans are social animals, and that the polis (Ancient Greek city state) existed to bring about the good life appropriate to such animals. His political theory is based upon an ethics of perfectionism (as is Marx's, on some readings).
  • Mikhail Bakunin: After Pierre Joseph Proudhon, Bakunin became the most important political philosopher of anarchism. His specific version of anarchism is called collectivist anarchism.
  • Jeremy Bentham: The first thinker to analyze social justice in terms of maximization of aggregate individual benefits. Founded the philosophical/ethical school of thought known as utilitarianism.
  • Isaiah Berlin: Developed the distinction between positive and negative liberty.
  • Edmund Burke: Irish member of the British parliament, Burke is credited with the creation of conservative thought. Burke's Reflections on the Revolution in France is the most popular of his writings where he denounced the French revolution. Burke was one of the biggest supporters of the American Revolution.
  • Confucius: The first thinker to relate ethics to the political order.
  • William E. Connolly: Helped introduce postmodern philosophy into political theory, and promoted new theories of Pluralism and agonistic democracy.
  • John Dewey: Co-founder of pragmatism and analyzed the essential role of education in the maintenance of democratic government.
  • Han Feizi: The major figure of the Chinese Fajia (Legalist) school, advocated government that adhered to laws and a strict method of administration.
  • Michel Foucault: Critiqued the modern conception of power on the basis of the prison complex and other prohibitive institutions, such as those that designate sexuality, madness and knowledge as the roots of their infrastructure, a critique that demonstrated that subjection is the power formation of subjects in any linguistic forum and that revolution cannot just be thought as the reversal of power between classes.
  • Antonio Gramsci: Instigated the concept of hegemony. Argued that the state and the ruling class uses culture and ideology to gain the consent of the classes it rules over.
  • Thomas Hill Green: Modern liberal thinker and early supporter of positive freedom.
  • Jürgen Habermas: Contemporary democratic theorist and sociologist. He has pioneered such concepts as the public sphere, communicative action, and deliberative democracy. His early work was heavily influenced by the Frankfurt School.
  • Friedrich Hayek: He argued that central planning was inefficient because members of central bodies could not know enough to match the preferences of consumers and workers with existing conditions. Hayek further argued that central economic planning—a mainstay of socialism—would lead to a "total" state with dangerous power. He advocated free-market capitalism in which the main role of the state is to maintain the rule of law and let spontaneous order develop.
  • G. W. F. Hegel: Emphasized the "cunning" of history, arguing that it followed a rational trajectory, even while embodying seemingly irrational forces; influenced Marx, Kierkegaard, Nietzsche, and Oakeshott.
  • Thomas Hobbes: Generally considered to have first articulated how the concept of a social contract that justifies the actions of rulers (even where contrary to the individual desires of governed citizens), can be reconciled with a conception of sovereignty.
  • David Hume: Hume criticized the social contract theory of John Locke and others as resting on a myth of some actual agreement. Hume was a realist in recognizing the role of force to forge the existence of states and that consent of the governed was merely hypothetical. He also introduced the concept of utility, later picked up on and developed by Jeremy Bentham.
  • Thomas Jefferson: Politician and political theorist during the American Enlightenment. Expanded on the philosophy of Thomas Paine by instrumenting republicanism in the United States. Most famous for the United States Declaration of Independence.
  • Immanuel Kant: Argued that participation in civil society is undertaken not for self-preservation, as per Thomas Hobbes, but as a moral duty. First modern thinker who fully analyzed structure and meaning of obligation. Argued that an international organization was needed to preserve world peace.
  • Peter Kropotkin: One of the classic anarchist thinkers and the most influential theorist of anarcho-communism.
  • John Locke: Like Hobbes, described a social contract theory based on citizens' fundamental rights in the state of nature. He departed from Hobbes in that, based on the assumption of a society in which moral values are independent of governmental authority and widely shared, he argued for a government with power limited to the protection of personal property. His arguments may have been deeply influential to the formation of the United States Constitution.
  • Niccolò Machiavelli: First systematic analysis of how politics necessitates expedient and evil actions. Gave an account of statecraft in a realistic point of view instead of relying on idealism. Machiavelli also relays recommendations on how to run a well ordered republican state, as he viewed them to be better forms of government than autocracies.
  • James Madison: American politician and protege of Jefferson considered to be "Father of the Constitution" and "Father of the Bill of Rights" of the United States. As a political theorist, he believed in separation of powers and proposed a comprehensive set of checks and balances that are necessary to protect the rights of an individual from the tyranny of the majority.
  • Herbert Marcuse: Called the father of the new left. One of the principal thinkers within the Frankfurt School, and generally important in efforts to fuse the thought of Sigmund Freud and Karl Marx. Introduced the concept of "repressive desublimation", in which social control can operate not only by direct control, but also by manipulation of desire. His work Eros and Civilization and notion of a non-repressive society was influential on the 1960s and its counter-cultural social movements.
  • Karl Marx: In large part, added the historical dimension to an understanding of society, culture and economics. Created the concept of ideology in the sense of (true or false) beliefs that shape and control social actions. Analyzed the fundamental nature of class as a mechanism of governance and social interaction. Profoundly influenced world politics with his theory of communism.
  • Mencius: One of the most important thinkers in the Confucian school, he is the first theorist to make a coherent argument for an obligation of rulers to the ruled.
  • John Stuart Mill: A utilitarian, and the person who named the system; he goes further than Bentham by laying the foundation for liberal democratic thought in general and modern, as opposed to classical, liberalism in particular. Articulated the place of individual liberty in an otherwise utilitarian framework.
  • Baron de Montesquieu: Analyzed protection of the people by a "balance of powers" in the divisions of a state.
  • John Rawls: Revitalized the study of normative political philosophy in Anglo-American universities with his 1971 book A Theory of Justice, which uses a version of social contract theory to answer fundamental questions about justice and to criticise utilitarianism.
  • Mozi: Eponymous founder of the Mohist school, advocated a form of consequentialism.
  • Friedrich Nietzsche: Philosopher who became a powerful influence on a broad spectrum of 20th-century political currents in Marxism, anarchism, fascism, socialism, libertarianism, and conservatism. His interpreters have debated the content of his political philosophy.
  • Robert Nozick: Criticized Rawls, and argued for libertarianism, by appeal to a hypothetical history of the state and of property.
  • Thomas Paine: Enlightenment writer who defended liberal democracy, the American Revolution, and the French Revolution in Common Sense and The Rights of Man.
  • Plato: Wrote a lengthy dialog The Republic in which he laid out his political philosophy: citizens should be divided into three categories. One category of people are the rulers: they should be philosophers, according to Plato, this idea is based on his Theory of Forms.
  • Pierre-Joseph Proudhon: Commonly considered the father of modern anarchism, specifically mutualism.
  • Ayn Rand: Founder of Objectivism and prime mover of the Objectivist and Libertarian movements in mid-twentieth-century America. Advocated a complete, laissez-faire capitalism. Rand held that the proper role of government was exclusively the protection of individual rights without economic interference. The government was to be separated from economics the same way and for the same reasons it was separated from religion. Any governmental action not directed at the defense of individual rights would constitute the initiation of force (or threat of force), and therefore a violation not only of rights but also of the legitimate function of government.
  • Murray Rothbard: The central theorist of anarcho-capitalism and an Austrian School economist.
  • Jean-Jacques Rousseau: Analyzed the social contract as an expression of the general will, and controversially argued in favor of absolute democracy where the people at large would act as sovereign.
  • Carl Schmitt: German political theorist, tied to the Nazis, who developed the concepts of the Friend/Enemy Distinction and the State of exception. Though his most influential books were written in the 1920s, he continued to write prolifically until his death (in academic quasi-exile) in 1985. He heavily influenced 20th-century political philosophy both within the Frankfurt School and among others, not all of whom are philosophers, such as Jacques Derrida, Hannah Arendt, and Giorgio Agamben.
  • Adam Smith: Often said to have founded modern economics; explained emergence of economic benefits from the self-interested behavior ("the invisible hand") of artisans and traders. While praising its efficiency, Smith also expressed concern about the effects of industrial labor (e.g., repetitive activity) on workers. His work on moral sentiments sought to explain social bonds which enhance economic activity.
  • Socrates: Widely considered the founder of Western political philosophy, via his spoken influence on Athenian contemporaries; since Socrates never wrote anything, much of what we know about him and his teachings comes through his most famous student, Plato.
  • Baruch Spinoza: Set forth the first analysis of rational egoism, in which the rational interest of self is conformance with pure reason. To Spinoza's thinking, in a society in which each individual is guided by reason, political authority would be superfluous.
  • Max Stirner: Important thinker within anarchism and the main representative of the anarchist current known as individualist anarchism.
  • Leo Strauss: Famously rejected modernity, mostly on the grounds of what he perceived to be modern political philosophy's excessive self-sufficiency of reason and flawed philosophical grounds for moral and political normativity. He argued instead we should return to pre-modern thinkers for answers to contemporary issues. His philosophy was influential on the formation of neoconservatism, and a number of his students later were members of the Bush administration.
  • Henry David Thoreau: Influential American thinker on such diverse later political positions and topics such as pacifism, anarchism, environmentalism and civil disobedience who influenced later important political activists such as Martin Luther King, Mahatma Gandhi and Leo Tolstoy.
  • François-Marie Arouet (Voltaire): French Enlightenment writer, poet, and philosopher famous for his advocacy of civil liberties, including freedom of religion and free trade.
  • Bernard Williams: A British moral philosopher whose posthumously published work on political philosophy In the Beginning was the Deed has been seen—along with the works of Raymond Geuss—as a key foundational work on political realism.
  • Alexis de Tocqueville: A French political scientist and diplomat, known for his works Democracy in America and The Old Regime and the Revolution.

See also

References

  1. ^ Strauss, Leo (1959). An introduction to Political Philosophy. Detroit: Wayne State University Press, p. 10.
  2. ^ Savigny, Heather; Marsden, Lee (2011). Doing Political Science and International Relations: Theories in Action. Macmillan International Higher Education. p. 13. ISBN 9780230344136.
  3. ^ Boesche, Roger (2002). The First Great Political Realist: Kautilya and His Arthashastra. Lexington Books. p. 7. ISBN 978-0-7391-0401-9.
  4. ^ Rangarajan, L N (2000). The Arthashastra. Penguin UK. p. 95. ISBN 9788184750119.
  5. ^ Brown, D. Mackenzie (1982). The White Umbrella: Indian Political Thought from Manu to Gandhi. Greenwood Press. p. 64. ISBN 978-0313232107.
  6. ^ Sankhdher, Madan Mohan; Kaur, Gurdeep (2005). Politics in India: Ancient India, Politics of Change, Modern India. Deep and Deep Publications. p. 95. ISBN 9788176296557.
  7. ^ Manu ((Lawgiver)); Kullūkabhaṭṭa (1796). Institutes of Hindu Law: Or, The Ordinances of Menu, According to the Gloss of Cullúca. Calcutta, Printed by order of the government, London reprinted, for J. Sewell and J. Debrett.
  8. ^ Deutsch, Eliot; Ronald Bontekoei (1999). A companion to world philosophies. Wiley Blackwell. p. 183.
  9. ^ Hsü, Leonard Shihlien (2005). The political philosophy of Confucianism. Routledge. pp. xvii–xx. ISBN 978-0-415-36154-5. The importance of a scientific study of Confucian political philosophy could hardly be overstated.
  10. ^ a b Sahakian, Mabel Lewis (1993). Ideas of the great philosophers. Barnes & Noble Publishing. p. 59. ISBN 978-1-56619-271-2. ... Western philosophical tradition can be traced back as early as Plato (427–347 BC).
  11. ^ Kraut, Richard (2002). Aristotle: political philosophy. Oxford University Press. p. 3. ISBN 978-0-19-878200-1. To understand and assess Aristotle's contributions to political thought ...
  12. ^ Radford, Robert T. (2002). Cicero: a study in the origins of republican philosophy. Rodopi. p. 1. ISBN 978-90-420-1467-1. His most lasting political contribution is in his work on political philosophy.
  13. ^ Schall, James V. (1998). At the Limits of Political Philosophy. CUA Press. p. 40. ISBN 978-0-8132-0922-7. In political philosophy, St. Augustine was a follower of Plato ...
  14. ^ Aslan, Reza (2005). No god but God. Random House Inc. p. 153. ISBN 978-1-58836-445-6. By the ninth and tenth centuries...
  15. ^ "Al-Fārābī | Muslim philosopher". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2018-04-22.
  16. ^ "Avicenna (Ibn Sina) | Internet Encyclopedia of Philosophy". www.iep.utm.edu. Retrieved 2018-04-22.
  17. ^ "Al-Ghazālī | Muslim jurist, theologian, and mystic". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2018-04-22.
  18. ^ "Niẓām al-Mulk | Seljuq vizier". Encyclopædia Britannica. Retrieved 2018-04-22.
  19. ^ Gellner, Ernest (1992). Plough, Sword, and Book. University of Chicago Press. p. 239. ISBN 978-0-226-28702-7. Ibn Khaldun's definition of government probably remains the best: ...
  20. ^ Koetsier, L.S. (2004). Natural Law and Calvinist Political Theory. Trafford Publishing. p. 19. ISBN 978-1-4122-1440-7. ...the Medieval Scholastics revived the concept of natural law.
  21. ^ Copleston, Frederick (1999). A history of philosophy. 3. Continuum International Publishing Group. p. 346. ISBN 978-0-86012-296-8. There was, however, at least one department of thought ...
  22. ^ Valente, Claire (2003). The theory and practice of revolt in medieval England. Ashgate Publishing Ltd. p. 14. ISBN 978-0-7546-0901-8. The two starting points of most medieval discussions ...
  23. ^ Johnston, Ian (February 2002). "Lecture on Machiavelli's The Prince". Malaspina University College. Retrieved 2007-02-20.
  24. ^ Copleston, Frederick (1999). A history of philosophy. 3. Continuum International Publishing Group. pp. 310–12. ISBN 978-0-86012-296-8. ...we witness the growth of political absolutism ...
  25. ^ Barens, Ingo; Caspari, Volker; Schefold, Bertram (2004). Barens, Ingo (ed.). Political events and economic ideas. Volker Caspari ed., Bertram Schefold ed. Edward Elgar Publishing. pp. 206–07. ISBN 978-1-84542-152-6. Economic theory as political philosophy: the example of the French Enlightenment
  26. ^ Byrne, James M. (1997). Religion and the Enlightenment. Westminster John Knox Press. pp. 1–2. ISBN 978-0-664-25760-6. ... there emerged groups of freethinkers intent on grounding knowledge on the exercise of critical reason, as opposed to ... established religion ...
  27. ^ Johansen, Bruce Elliott (1996). Native American political systems and the evolution of democracy. Greenwood Publishing Group. p. 69. ISBN 978-0-313-30010-3. ... the three-tier system of federalism ... is an inheritance of Iroquois inspiration
  28. ^ Marx, Karl. "Capital Volume One, Afterword to the Second German Edition". Retrieved 24 September 2013.
  29. ^ Kain, Philip J. (1993). Marx and modern political theory. Rowman & Littlefield. pp. 1–4. ISBN 978-0-8476-7866-2. Some of his texts, especially the Communist Manifesto made him seem like a sort of communist Descartes ...
  30. ^ Aspalter, Christian (2001). Importance of Christian and Social Democratic movements in welfare politics. Nova Publishers. p. 70. ISBN 978-1-56072-975-4. The pressing need for universal suffrage ...
  31. ^ David Lewis Schaefer, Robert Nozick and the Coast of Utopia, The New York Sun, April 30, 2008.
  32. ^ Asad, Talal; Brown, Wendy; Butler, Judith; Mahmood, Saba (2013-05-09). Is Critique Secular?. Fordham University Press. ISBN 9780823251681.
  33. ^ Connolly, William E. (2010). Why I am not a secularist. Minnesota University Press. ISBN 9780816633326. OCLC 796203705.
  34. ^ Connolly, William E. (2017). Facing the planetary. Entangled humanism and the politics of swarming. Duke University Press. ISBN 9780822363309. OCLC 982874967.
  35. ^ Coole, Diana H., Frost, Samantha (2010). New materialisms : ontology, agency, and politics. Duke University Press. ISBN 9780822392996. OCLC 903283836.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  36. ^ Gutmann, Amy, and Dennis Thompson, Democracy and Disagreement (Princeton University Press, 1996). Also see Gutmann and Thompson, Why Deliberative Democracy? (Princeton University Press, 2002).

Further reading

External links