فلسفه حقوق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

فلسفه حقوق دانشی میان‌رشته‌ای و شاخه‌ای از علوم فلسفه و حقوق است که در مورد مبانی و اهداف قواعد حقوقی و تمایزات آن‌ها از یکدیگر و تشخیص قواعد صحیح بحث می‌کند. در این رشته نظریه‌های کلی دربارهٔ حقوق مطرح شده و به تمایزات قواعد حقوقی، اخلاقی و مذهبی و تفاوت قانون خوب و بد پرداخته می‌شود.

سؤالاتی همچون «حق چیست؟ و انسان‌ها از چه حقوقی برخوردارند»؟ «قانون چیست»؟ «قوانین چگونه وضع شده‌اند و چرا باید از آن‌ها اطاعت شود»؟ «تفاوت میان قواعد حقوقی و قواعد اخلاقی چیست»؟ از جمله سؤال‌های اساسی در فلسفه حقوق هستند.

فلسفه حقوق قدمتی به اندازه خود حقوق دارد و از وقتی که قواعد حقوقی به منزله اموری مقدس و لازم‌الاجرا درآمدند، بحث در مورد فلسفه و مبنای ارزش این قواعد، تبیین ماهیت قانون و معرفی ویژگی‌های مختلف نظام‌های حقوقی آغاز شد. اختلاف نظر در این زمینه باعث ایجاد مکاتب مختلفی شده‌است. همچون «نظریه حقوق طبیعی یا حقوق فطری»، «نظریات تحققی (پوزیتویستی)» دو مکتب کلاسیک فلسفه حقوق هستند. پیروان حقوق طبیعی معتقدند حقوق و قوانین برگرفته از عقل و طبیعت است و اعتبار آن ناشی از همین است اما در مکاتب تحققی که خود به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند اعتبار قوانین ناشی از اراده قانون‌گذاری است که آن‌ها را وضع کرده و چیزی به نام حقوق طبیعی وجود ندارد.

فرمالیسم حقوقی[ویرایش]

فرمالیسم حقوقی در واقع بر اساس نگاه توجیه‌پذیری حقوق است. فرمالیست‌های حقوقی، بر این باورند که حقوق صرفاً مجموعه‌ای از هنجارها و نرم‌ها نیست بلکه حقوق در کنار هنجارهای دیگر می‌تواند به یک نظم اجتماعی خاص دست پیدا کند. فرمالیسم به عنوان نظریه توجیه‌پذیری قانون، بر پدیداری متمرکز می‌شود که بیش از هر چیز دیگر بیانگر بعد حقوقی حیات اجتماعی انسانها است. بخش بنیادین یک تحلیل صوری و فرمال، رابطه قانونی است. به بیان ساده‌تر قانونْ یک فرد را از طریق جمع‌آوری اصول، مفاهیم و آیین‌هایی که در یک ادعای حقوقی نقش مهم دارند، با شخص دیگری پیوند می‌دهد. فرمالیسم سعی می‌کند که به ساختار درونی چنین روابطی بپردازد. یک فرمالیسم می‌خواهد بداند که چگونه، اموری همچون مفاهیم، آیین‌ها و اصول با یکدیگر مرتبط می‌شوند و این گونه از عناصر چگونه با کلی مرتبط است که این مجموعه را تشکیل داده است. در فرمالیسم حقوقی این رابطه مورد پرسش قرار می‌گیرد که آیا هر کدام از این عناصر استقلال دارند یا با همدیگر یک کل را تشکیل می‌دهند. توجیه‌پذیری حقوق در واقع تلاش می‌کند تا سؤالات بالا را پاسخ بدهد. فرمالیست‌های حقوقی برای درک حقوق به عنوان یک کل توجیه‌کننده، سه ویژگی برای توجیه قائل اند:

  1. ماهیت توجیه
  2. مبنای توجیه
  3. ساختار توجیه

ماهیت توجیه با شرایط لازم و حداقلی عوامل توجیه سروکار دارد. مبنای توجیه، عبارت از پیش‌شرط‌های مربوط به عاملی است که نهایتاً به عنوان علت خصوصیت هنجاری هر توجیهی ارائه می‌شود. منظور از ساختار توجیه، انتزاعی‌ترین و جامع‌ترین الگوی انسجام موجه است.[۱]

نظریه حقوق طبیعی[ویرایش]

نظریه حقوق طبیعی بر چسبی است که بر نظریات گوناگون علم اخلاق، نظریات علم سیاست، نظریه‌های حقوق مدنی و نظریات اخلاق دینی اطلاق شده‌است.[۲] نظریه حقوق طبیعی در مقابل نظریه حقوق پوزیتیو قرار می‌گیرد. این در حالیست که خود طرفداران نظریه حقوق طبیعی به چنین تقابلی اعتقاد ندارند. نظریه حقوق طبیعی بیان می‌کند که حقوق هم می‌تواند به عنوان یک واقعیت اجتماعی محض در باب قدرت و عمل، و هم مجموعه‌ای دلائل برای عمل کردن ملاحظه شود که به عنوان دلائل اغلب درست بوده‌اند و برای مردمان عاقلی که مخاطب این دلائل قرار می‌گیرند اموری هنجاری‌اند. نظریه حقوق طبیعی یا نظریه طبیعت حقوق هم به دنبال ارائه برداشتی از واقعیت گونگی حقوق و پاسخ به پرسش‌هایی است که برای فهم حقوق ضروری است.[۳]

نظرات حقوق دانان[ویرایش]

ناصر کاتوزیان ریشه‌های تاریخی فلسفه حقوق را از زمان هگل و کانت می‌داند. از نظر وی فلسفه حقوق به معنای هر نوع معرفت و مطالعه و تحقیق حقوقی است که به صورت نظری انجام می‌گیرد. به بیان دیگر هر نوع مطالعه نظری موضوعات حقوقی به صورت عام را فلسفه حقوق می‌توان نامید. وی دیدگاه‌های فلسفه حقوقی را به سه بخش تحلیلی و تاریخی و جامعه‌شناسی تقسیم کرده‌است. وی نظم و عدالت را دو آرمان والای فلسفه حقوق دانسته است. از نظر کاتوزیان فلسفه حقوق با سوالات اساسی نظیر زیر رویاروست:

  • چرا باید از قوانین اطاعت کنیم؟
  • هدف قواعد حقوقی چیست؟
  • منابع حقوق کدام اند؟
  • سعادت فرد مد نظر است یا سعادت و خوشبختی جامعه؟
  • منطق حقوق چگونه صورت بندی می‌شود؟

به نظر وی می‌توان برای علوم اسلامی همچون فقه و اصول نیز فلسفه حقوق را صورت بندی کرد. مثلاً برخی سوالات نظیر این که حکومت به چه معناست و حاکمیت یعنی چه؟ دلیل اطاعت از خدا و پیامبر چیست؟ همگی می‌توانند در فلسفه فقه اسلامی مطرح شوند. وی مباحث در سنت اسلامی را بیشتر ناظر به فلسفه احکام می‌داند تا فلسفه حقوق و دامنه مباحث فلسفه حقوق عام تر از فلسفه احکام است. به نظر کاتوزیان فلسفه حقوق در هر جغرافیایی مکانی با مکانی دیگر فرق دارد و این تفاوت در کلیات نیست بلکه در جزئیات است. وی نسبت فلسفه حقوق با علم حقوق را در تعریفی می‌داند که از حقوق می‌شود. به نظر وی اگر دانش حقوق را صرف شناسای و اجرای درست قوانین در دادگاه‌ها دانست دیگر نسبتی وجود ندارد ولی اگر علم حقوق به مطالعه و بررسی ریشه‌های قانون و قواعد حقوقی بپردازد آن گاه نسبتی میان آن دو وجود دارد. وی فلسفه حقوق را به عنوان شاخه‌ای از علم حقوق می‌داند تا شاخه‌ای از فلسفه.[۴]

فلسفه حقوق اسلامی[ویرایش]

نورمان کالدر معتقد است که می‌توان فلسفه حقوق اسلامی را از دو منبع عمده ادبی استخراج کرد. یکی از این منابع اصول فقه است که در آن ویژگی‌های کلی مربوط به استنباط قواعد توضیح داده می‌شود و دیگری فروع فقهی هستند که شامل تفصیل و تشریح احکامی است که بر افعال اجتماعی و دینی حاکم است.[۵]

ویژگی‌های مسئله حق در اندیشه اسلامی[ویرایش]

بر خلاف اندیشه غربی که مسئله حق در آن بر اساس سکولاریسم است در اسلام حق بر مبنایی‌ترین اصل اعتقادی یعنی توحید بنا شده‌است و خداوند در اسلام به عنوان منبع و منشأ تمامی حق‌ها در نظر گرفته شده‌است. به همین دلیل در اسلام تأکید می‌شود که اصل و ریشه تمامی حق‌های موجودات و از جمله انسان‌ها، حق بندگی خداوند و فرمانبرداری از اوست. از سوی دیگر حق با اخلاق در اندیشه اسلامی دارای ارتباط تنگاتنگ و محکم است. اسلام به حق و اخلاق با هم توجه کرده‌است. در اسلام ارزش‌های اخلاقی به عنوان روح قوانین و رفتارها محسوب می‌شوند.[۶]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Ernest j.Weinrib. A companion to philosophy of law and legal theory. Ed. Dennis Michael Patterson. Wiley-Blackwell, p327-338-2010
  2. http://plato.stanford.edu/entries/natural-law-ethics/
  3. http://plato.stanford.edu/entries/natural-law-theories/
  4. اطلاعات حکمت و معرفت، سال ششم شماره 7، آبان 1390 دفتری برای فلسفه حقوق، آرمان‌های علم حقوق؛ مسائل فلسفه حقوق در گفتگو با دکتر امیر ناصر کاتوزیان
  5. اطلاعات حکمت و معرفت، سال ششم شماره 7، آبان 1390 دفتری برای فلسفه، فلسفه حقوق اسلامی نورمان کالدر، ترجمه مجید وزیری، ص 32 و 33
  6. تاریخچه و مفهوم حق، سید محمود نبویان، صص 55-61، مؤسسه پژوهشی امام خمینی،1390ش

منابع[ویرایش]

  • دوپاکیه، کلود. مقدمه تئوری کلی و فلسفه حقوق، علی محمد طباطبائی، طهران: بوذرجمهری، ۱۳۳۲
  • کاتوزیان، ناصر. مقدمه علم حقوق، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۲

Philosophy of law is a branch of philosophy that examines the nature of law and law's relationship to other systems of norms, especially ethics and political philosophy.[1][2] It asks questions like "What is law?", "What are the criteria for legal validity?", and "What is the relationship between law and morality?" Philosophy of law and jurisprudence are often used interchangeably, though jurisprudence sometimes encompasses forms of reasoning that fit into economics or sociology.[3][4]

Philosophy of law can be sub-divided into analytical jurisprudence and normative jurisprudence.[5] Analytical jurisprudence aims to define what law is and what it is not by identifying law's essential features. Normative jurisprudence investigates both the non-legal norms that shape law and the legal norms that are generated by law and guide human action.[5]

Analytical jurisprudence

Analytical jurisprudence seeks to provide a general account of the nature of law through the tools of conceptual analysis. The account is general in the sense of targeting universal features of law that hold at all times and places.[6] Whereas lawyers are interested in what the law is on a specific issue in a specific jurisdiction, philosophers of law are interested in identifying the features of law shared across cultures, times, and places. Taken together, these foundational features of law offer the kind of universal definition philosophers are after. The general approach allows philosophers to ask questions about, for example, what separates law from morality, politics, or practical reason.[6] Often, scholars in the field presume that law has a unique set of features that separate it from other phenomena, though not all share the presumption.

While the field has traditionally focused on giving an account of law's nature, some scholars have begun to examine the nature of domains within law, e.g. tort law, contract law, or criminal law. These scholars focus on what makes certain domains of law distinctive and how one domain differs from another. A particularly fecund area of research has been the distinction between tort law and criminal law, which more generally bears on the difference between civil and criminal law.[7]

Several schools of thought have developed around the nature of law, the most influential of which are:

  • Natural law theory, which asserts that law is inherent in nature and constitutive of morality, at least in part.[8] On this view, while legislators can enact and even successfully enforce immoral laws, such laws are legally invalid. The view is captured by the maxim: an unjust law is not a true law, where 'unjust' means 'contrary to the natural law.' Natural law theory has medieval origins in the philosophy of Thomas Aquinas. In late 20th century, John Finnis revived interest in the theory and provided a modern reworking of it.[9]
  • Legal positivism, which is the view that law depends primarily on social facts.[10] Legal positivism has traditionally been associated with three doctrines: the pedigree thesis, the separability thesis, and the discretion thesis.[2] The pedigree thesis says that the right way to determine whether a directive is law is to look at the directive's source. The thesis claims that it is the fact that the directive was issued by the proper official within a legitimate government, for example, that determines the directive's legal validity—not the directive's moral or practical merits. The separability thesis states that law is conceptually distinct from morality.[2] While law might contain morality, the separability thesis states that "it is in no sense a necessary truth that laws reproduce or satisfy certain demands of morality, though in fact they have often done so."[11] Legal positivists disagree about the extent of the separability thesis. Exclusive legal positivists, notably Joseph Raz, go further than the standard thesis and deny that it is possible for morality to be a part of law at all. The discretion thesis states that judges create new law when they are given discretion to adjudicate cases where existing law underdetermines the result. The earliest proponent of legal positivism was John Austin who was influenced by the writings of Jeremy Bentham in the early 19th century. Austin held that the law is the command of the sovereign backed by the threat of punishment. Contemporary legal positivism has long abandoned this view. In the twentieth century, two positivists had a profound influence on the field: Hans Kelsen and H. L. A. Hart. Kelsen is most influential for his notion of 'grundnorm,' an ultimate and basic legal norm, which some scholars, especially in Europe, accept today.[12] In the Anglophone world, Hart has been the most influential scholar.[13] Hart rejected the earlier claim that sanctions are essential to law and instead argued that law is rule-based. According to Hart, law is a system of primary rules that guide the conduct of law's subjects, and secondary rules that regulate how the primary rules may be changed, identified, and adjudicated. Hart's theory, although widely admired, sparked vigorous debate among late twentieth century philosophers of law including Ronald Dworkin, John Rawls, Joseph Raz, and John Finnis.
  • Legal realism, which asserts that law is the product of decisions made by courts, law enforcement, and attorneys, which are often decided on contradictory or arbitrary grounds. According to legal realism, law is not a rational system of rules and norms. Legal realism is critical of the idea that law has a nature that can be analyzed in the abstract. Instead, legal realists advocate an empirical approach to jurisprudence founded in social sciences and the actual practice of law in the world. For this reason, legal realism has often been associated with the sociology of law. In the United States, legal realism gained prominence in the late 19th century with Oliver Wendell Holmes and John Chipman Grey.[1] Legal realism became influential in Scandinavia in the 20th century with Axel Hägerström.[14]
  • Legal interpretivism, which denies that law is source-based because law necessarily depends on human interpretation that is guided by the moral norms of communities. Given that judges have discretion to adjudicate cases in more than one way, legal interpretivism says that judges characteristically adjudicate in the way that best preserves the moral norms, institutional facts, and social practices of the societies in which they are a part. It is consistent with legal interpretivism that one cannot know whether a society has a legal system in force, or what any of its laws are, until one knows some moral truths about the justifications for the practices in that society. In contrast with legal positivism or legal realism, it is possible for the legal interpretivist to claim that no one in a society knows what its laws are (because no one may know the best justification of its practices.) Legal interpretivism originated with Ronald Dworkin in the late 20th century in his book Law's Empire.

In recent years, debates about the nature of law have become increasingly fine-grained. One important debate exists within legal positivism about the separability of law and morality. Exclusive legal positivists claim that the legal validity of a norm never depends on its moral correctness. Inclusive legal positivists claim that moral considerations may determine the legal validity of a norm, but that it is not necessary that this is the case. Positivism began as an inclusivist theory; but influential exclusive legal positivists, including Joseph Raz, John Gardner, and Leslie Green, later rejected the idea.

A second important debate, often called the "Hart-Dworkin Debate,"[13] concerns the battle between the two most dominant schools in the late 20th and early 21st century, legal interpretivism and legal positivism.

Normative jurisprudence

In addition to analytic jurisprudence, legal philosophy is also concerned with normative theories of law. "Normative jurisprudence involves normative, evaluative, and otherwise prescriptive questions about the law."[8] For example, What is the goal or purpose of law? What moral or political theories provide a foundation for the law? Three approaches have been influential in contemporary moral and political philosophy, and these approaches are reflected in normative theories of law:

  • Utilitarianism is the view that the laws should be crafted so as to produce the best consequences. Historically, utilitarian thinking about law is associated with the philosopher Jeremy Bentham. In contemporary legal theory, the utilitarian approach is frequently championed by scholars who work in the law and economics tradition.
  • Deontology is the view that the laws should protect individual autonomy, liberty, or rights. The philosopher Immanuel Kant formulated a deontological theory of law (but not the only one possible). A contemporary deontological approach can be found in the work of the legal philosopher Ronald Dworkin.
  • Aretaic moral theories such as contemporary virtue ethics emphasize the role of character in morality. Virtue jurisprudence is the view that the laws should promote the development of virtuous characters by citizens. Historically, this approach is associated with Aristotle. Contemporary virtue jurisprudence is inspired by philosophical work on virtue ethics.

There are many other normative approaches to the philosophy of law, including critical legal studies and libertarian theories of law.

Philosophical approaches to legal problems

Philosophers of law are also concerned with a variety of philosophical problems that arise in particular legal subjects, such as constitutional law, Contract law, Criminal law, and Tort law. Thus, philosophy of law addresses such diverse topics as theories of contract law, theories of criminal punishment, theories of tort liability, and the question of whether judicial review is justified.

Notable philosophers of law

See also

References

  1. ^ a b "Philosophy of law". Encyclopedia Britannica. Retrieved 2019-05-15.
  2. ^ a b c Himma, Kenneth Einar (2019-05-15). "Philosophy of Law". The Internet Encyclopedia of Philosophy.
  3. ^ Postema, Gerald J. (2011), Postema, G.J. (ed.), "Economic Jurisprudence", A Treatise of Legal Philosophy and General Jurisprudence: Volume 11: Legal Philosophy in the Twentieth Century: The Common Law World, Springer Netherlands, pp. 181–211, doi:10.1007/978-90-481-8960-1_5, ISBN 9789048189601, retrieved 2019-05-15
  4. ^ Kornhauser, Lewis (2017), Zalta, Edward N. (ed.), "The Economic Analysis of Law", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2017 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-17
  5. ^ a b Marmor, Andrei; Sarch, Alexander (2015), Zalta, Edward N. (ed.), "The Nature of Law", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2015 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-15
  6. ^ a b Marmor, Andrei; Sarch, Alexander (2015), Zalta, Edward N. (ed.), "The Nature of Law", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2015 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-21
  7. ^ Edwards, James (2018), Zalta, Edward N. (ed.), "Theories of Criminal Law", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2018 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-21
  8. ^ a b "Philosophy of Law". Internet Encyclopedia of Philosophy.
  9. ^ Finnis, John (2016), Zalta, Edward N. (ed.), "Natural Law Theories", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2016 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-17
  10. ^ Green, Leslie (2018), Zalta, Edward N. (ed.), "Legal Positivism", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2018 ed.), Metaphysics Research Lab, Stanford University, retrieved 2019-05-21
  11. ^ Hart, H. L. A. (1994). The Concept of Law, Second Edition. Oxford University Press. pp. 181–182. ISBN 978-0199644704.
  12. ^ Essays in honor of Hans Kelsen : Celebrating the 90th Anniversary of His Birth. Fred B Rothman & Co. 1971. ISBN 978-0837705286.
  13. ^ a b Shapiro, Scott J. (2007-03-05). "The Hart-Dworkin Debate: A Short Guide for the Perplexed". Rochester, NY. Cite journal requires |journal= (help)
  14. ^ "The Philosophy of Scandinavian Legal Realism". ResearchGate. Retrieved 2019-05-21.

Further reading

  • Thomas Aquinas, Summa Contra Gentiles (many editions).
  • Ronald Dworkin, Taking Rights Seriously (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1977).
  • Ronald Dworkin, A Matter of Principle (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1986).
  • Ronald Dworkin, Law's Empire (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1986).
  • Ronald Dworkin, Freedom's Law: The Moral Reading of the American Constitution (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1997).
  • Lon L. Fuller, The Morality of Law (New Haven, CT: Yale University Press, 1965).
  • John Chipman Gray, The Nature and Sources of Law (Peter Smith, 1972, reprint).
  • H. L. A. Hart, The Concept of Law (Oxford: Oxford University Press, 1961).
  • H. L. A. Hart, Punishment and Responsibility (Oxford: Oxford University Press, 1968).
  • Sterling Harwood, Judicial Activism: A Restrained Defense (London: Austin & Winfield Publishers, 1996).
  • Georg Wilhelm Friedrich Hegel, Philosophy of Right (Oxford University Press 1967)
  • Ian Farrell & Morten Ebbe Juul Nielsen, Legal Philosophy: 5 Questions, New York: Automatic Press, April 2007
  • Oliver Wendell Holmes, Jr., The Common Law (Dover, 1991, reprint).
  • Immanuel Kant, Metaphysics of Morals (Doctrine of Right) (Cambridge University Press 2000, reprint).
  • Hans Kelsen, Pure Theory of Law (Lawbook Exchange Ltd., 2005, reprint).
  • Duncan Kennedy, A Critique of Adjudication (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1998).
  • David Lyons, Ethics & The Rule of Law (Cambridge: Cambridge University Press, 1984).
  • David Lyons, Moral Aspects of Legal Theory (Cambridge: Cambridge University Press, 1993).
  • Eduardo Bittar, Democracy, Justice and Human Rights: studies Critical Theory and Social Philosophy of Law (Saarbricken, LAP, 2016).
  • Neil MacCormick, Legal Reasoning and Legal Theory (Oxford: Oxford University Press, 1979).
  • Joseph Raz, The Authority of Law (Oxford: Oxford University Press, 1983, reprint).
  • Robert S. Summers, Instrumentalism and American Legal Theory (Ithaca, NY: Cornell University Press, 1982).
  • Robert S. Summers, Lon Fuller (Stanford, CA: Stanford University Press, 1984).
  • Roberto Mangabeira Unger, The Critical Legal Studies Movement (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1986).
  • Jeffrie G. Murphy and Jules L. Coleman, The Philosophy of Law: An Introduction to Jurisprudence (Boulder, CO: Westview Press, 1989).

External links