پرش به محتوا

فلسفه اندونزیایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

فلسفه اندونزیایی یک عنوان عمومی برای سنت تفکر انتزاعی مردمی است که در منطقه‌ای که اکنون با نام اندونزی شناخته می‌شود، ساکن هستند. فلسفه اندونزیایی به زبان‌های زنده موجود در اندونزی (تقریباً ۵۸۷ زبان) و زبان ملی آن ، زبان اندونزیایی، بیان می‌شود که شامل مکاتب فکری متنوع بسیاری با تأثیراتی از ریشه‌های شرقی و غربی و مضامین فلسفی بومی است.

اصطلاح فلسفه اندونزی از عنوان کتابی نوشته محمد ناصرون نشأت می‌گیرد، که در آن عناصر فلسفی موجود در فرهنگ اندونزی بررسی شده است. از آن زمان این اصطلاح محبوب شد و الهام‌بخش نویسندگان بعدی مانند سونوتو، پارمونو و یعقوب سوماترجو شد. سونوتو نخستین دانشکده فلسفه کشور را در دانشگاه گدجه مادا در یوگیاکارتا در ماه اوت ۱۹۶۷ تأسیس کرد.[۱]

سونوتو، پارمونو و سوماترجو هر یک واژه فلسفه اندونزی را به‌گونه‌ای متفاوت تعریف کردند. محمد ناصرون بدون ارائه تعریف روشن از این واژه، استدلال کرد که فلسفه اندونزی نه غربی است و نه شرقی. او به مفاهیم و آیین‌های بنیادین اندونزی اشاره کرد، مانند موپاکات، پانتون-پانتون، پانچاسیلا، هاکوم آدات، کار داوطلبانه جمعی و ککلورگاآن. سونوتو نیز دیدگاه فرهنگی-گرایانه‌ای از فلسفه اندونزی داشت و آن را «غنای فرهنگی ملت خودمان… که در فرهنگ خودمان نهفته است» خواند. به‌طور مشابه، پارمونو آن را «افکار یا تأملاتی… که در آدات و فرهنگ قومی محدود شده‌اند» تعریف کرد. سوماترجو نوشت که فلسفه اندونزی «افکار نخستین» یا «طرز تفکر پایه‌ای است که کل فرهنگ یک گروه قومی را سازمان می‌دهد».[۲]

نویسندگان فوق، فلسفه اندونزی را بخشی از فرهنگ می‌دانند و تضادی بین فلسفه و مطالعات فرهنگی یا انسان‌شناسی قائل نمی‌شوند. زبان اندونزیایی در ابتدا کلمه‌ای برای فلسفه به عنوان موجودیتی جدا از الهیات، هنر و علم نداشت. در عوض، همان‌طور که سوتن تکدیر علیسجهبانا استدلال می‌کند، اندونزیایی‌ها یک کلمه عمومی به نام بودایا یا کهبودایا دارند که کلیت جلوه‌های زندگی یک جامعه را توصیف می‌کند. فلسفه، علم، الهیات، دین، هنر و فناوری همزمان جلوه‌هایی از زندگی یک جامعه هستند که در معنای کلمه بودایا گنجانده شده‌اند. اندونزیایی‌ها معمولاً از کلمه بودایاوان برای فلسفه خود استفاده می‌کنند. [۳] بر این اساس، از نظر آنها، دامنه فلسفه اندونزیایی فقط شامل آن مفاهیم اصلی غنای فرهنگی اندونزیایی می‌شد. به عنوان «فقر دامنه». اگر فلسفه اندونزی فقط شامل آن فلسفه‌های قومی اصلی می‌شد، بسیار محدود می‌بود. هدایت، مانند سایر محققان، دامنه فلسفه اندونزی را گسترش می‌دهد تا فلسفه اقتباس شده و «بومی شده» را که تحت تأثیر سنت‌های فلسفی خارجی قرار گرفته است، در بر بگیرد. این مقاله از تعریف اخیر استفاده می‌کند.

مکاتب فکری

[ویرایش]

در اندونزی هفت مکتب فکری شکل گرفته است.[۴] دسته‌بندی این مکاتب نخست بر اساس اصالت مفاهیم و آموزه‌هایی است که هر مکتب در خود دارد (مانند «مکتب قومی»)، دوم بر اساس تأثیر فلسفه‌های بزرگ جهانی است که مکتب خاصی جذب و با فلسفه اندونزی وفق می‌دهد (مانند «مکتب چینی»، «مکتب هندی»، «مکتب اسلامی»، «مکتب مسیحی» و «مکتب غربی») و در نهایت بر اساس ترتیب تاریخی شکل‌گیری آن‌ها (مانند «مکتب پساسوهارتو»). در ادامه، نمایی کلی از مکاتب فکری اندونزی و فیلسوفان اصلی هر مکتب ارائه شده است.

مدرسه قومی

[ویرایش]

این مکتب، فلسفه‌های قومی اندونزی را به عنوان منبع الهام خود در نظر می‌گیرد. پیش‌فرض آن اسطوره‌شناسی‌ها، افسانه‌ها، فولکلورها، نحوهٔ ساخت خانه و برگزاری مراسم یک گروه قومی، ادبیاتی که حفظ می‌کند، حماسه‌هایی که گروه قومی می‌نویسد، همگی پایه‌های فلسفهٔ آن را تشکیل می‌دهند. این «فلسفه» نمی‌تواند تغییر کند؛ از ابتدا تا انتهای جهان یکسان باقی می‌ماند و همچنین «خیر» است. این فلسفه هر عضو گروه را به منشأ خلقت گروه روی زمین (در زبان جاوه‌ای، سنگکان) و غایت زندگی که گروه به آن می‌رسد (در زبان جاوه‌ای، پاران) هدایت می‌کند، بنابراین عضو نمی‌تواند گمراه شود.

این مکتب، فلسفه‌های قومی اندونزیایی اصیل را حفظ می‌کند، زیرا این فلسفه‌ها پیش از مواجهه با سنت‌های فلسفی خارجی بعدی، توسط اعضای قومی محکم گرفته شده بودند.

اکثر طرفداران این مکتب بر این باورند که مردم امروزی اندونزی در موقعیتی قرار دارند که نسبت به ارزش‌های اصلی خود نابینا شده‌اند. برای نمونه، یاکوب سوماردجو استدلال کرد که بیشتر اندونزیایی‌های امروز… فراموش کرده‌اند ارزش‌های اصلی خود را حفظ کنند و… با فراموش کردن گذشته و فراموش کردن منشأ خود، مانند افراد مبتلا به فراموشی هستند… که تاریخ ملی خود را نادیده می‌گیرند…[۵] بنابراین، آن‌ها «بیگانه» هستند؛[۶] دورافتاده از «فرهنگ‌های مادری خود».[۷] به گفته یاکوب، شکست سیاست‌های آموزشی اندونزی ناشی از همین «نابینایی» نسبت به فرهنگ اصلی اندونزی است؛ بنابراین، وظیفه ضروری این مکتب فلسفی، جستجو، یادآوری و احیای ارزش‌های اصلی قومی است، زیرا این ارزش‌ها «مادران» هستند و مردم «پدران» هستی.[۸]

در ادامه به برخی از مفاهیم فلسفی مورد حمایت این مکتب اشاره می‌شود:

عادات

[ویرایش]

برای این مکتب فکری، عادات نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. عادات منبع اصلی الهام فیلسوفان قومی است، زیرا میراث فکری است که متعلق به یک گروه قومی خاص می‌باشد. عادات از نیاکان یک قوم به نسل‌های بعدی آن قوم منتقل می‌شود. اندونزیایی‌ها بر این باورند که عادات خلق انسان نیست، بلکه روح‌ها و نیروهای ماوراءالطبیعه‌ای هستند که جامعه را هدایت می‌کنند. این عادات با آنچه امروزه انگلیسی‌ها سنت، عادت یا عرف می‌نامند، تفاوت بسیار دارد. معنای آن تنها گسترده‌تر نیست، بلکه به‌طور خاص عمیق‌تر است. عادات شامل هر چیزی است که امروزه انگلیسی‌ها قانون می‌نامند و حتی فراتر از قانون، نیازها و اعمال افراد و جامعه را تعیین می‌کند. این عادات مراسم ازدواج، تولد و مرگ، زمان‌ها و روش‌های کاشت برنج، ساخت خانه، دعا برای باران و بسیاری امور دیگر را مقرر می‌دارد. اقتصاد، سیاست، فلسفه و هنر نیز در حوزه آن قرار می‌گیرند. در واقع، از یک دیدگاه، عادات صرفاً بیان اجتماعی دین جامعه است، تا آنجا که خلق انسان نیست و در اجرای آن، انسان‌ها همواره تحت نظارت روح‌ها و نیروهای ماوراءالطبیعه‌ای هستند که جامعه را هدایت می‌کنند. از آنجا که عاداتی که کل زندگی جامعه را تنظیم می‌کند تحت سلطه روح‌ها و نیروهای ماوراءالطبیعه است، زندگی جمعی ناگزیر ایستا و بسیار محافظه‌کارانه می‌باشد. ریشه‌های آن در تاریکی گذشته نهفته است، زمانی که نیاکان عادات را یک‌بار برای همیشه تعیین کردند، یا همان‌طور که مردم قوم مینانگ‌کابائو می‌گویند: «نه در گرما ترک می‌خورد و نه در باران فاسد می‌شود». در چنین محیطی، واژه «قدیم» معنای ویژه‌ای دارد و چیزی محترم، مقدس، قدرتمند و سرشار از حکمت را نشان می‌دهد.[۹]

اسطوره‌های خاستگاه

[ویرایش]

از جمله میراث فکری که آداب برای اندونزیایی‌ها به ارث گذاشته است، مجموعه‌ای از اسطوره‌های منشأ آفرینش است. این اسطوره‌ها در مراسم مهم برگزار شده در مناسبت‌های خاص تولد، مرگ، ازدواج، جشن برداشت محصول و غیره خوانده می‌شوند (و اخیراً نوشته شده‌اند). به عنوان مثال، قبیله دایاک-بنواک در کالیمانتان شرقی مجموعه‌ای از اسطوره‌ها به نام تمپوتن دارند. این تمپوتن اسطوره‌های منشأ جهان، جهان و آسمان، خلقت انسان و حیوان، گیاهان، آب، آتش، باران، مرگ، منشأ اجداد و برخی از تابوهای اجتماعی را روایت می‌کند. [۱۰] به گفته تمپوتن، مدت‌ها قبل از خلقت بشر، دو خانواده در آسمان ساکن بودند. از مواد خامی که «خانواده‌های آسمانی» برای خلق زمین و آسمان استفاده کردند، سرانجام اولین انسان به وجود آمد. او با زنی ازدواج کرد که دختر خودش بود و فرزندان زیادی داشت که برخی از آنها بعداً به سنیانگ تبدیل شدند - گروهی از ارواح که در آسمان‌ها زندگی می‌کنند و مسئول نظارت بر مهم‌ترین امور اخلاقی هستند و مسئول نگهبانان آداب و رسوم هستند. سنیانگ‌ها می‌توانند مجازات (نفرین) را بر «محارم» اعمال کنند. فرزندان آنها نه تنها نژاد بشر و ارواح بودند، بلکه حیواناتی مانند گربه‌های وحشی جنگل، خرس‌ها، اجداد گوزن‌ها، خوک‌های جنگل، اجداد میمون‌ها، اجداد زنبورها، مارها و بسیاری دیگر نیز بودند. [۱۰]

پانتون

[ویرایش]

پانتون نوعی شعر اصیل است که توسط اندونزیایی‌ها خلق شده است. این شعر چهار سطری از دو بخش تشکیل شده است؛ دو سطر اول سامپیران و دو سطر دوم ایزی نامیده می‌شوند. سامپیران همیشه تشبیهی برای ایزی ارائه می‌دهد و نماد یک جهان بزرگ برای یک جهان کوچک است. طبق اساطیر، بشر از موادی ساخته شده است که «خانواده‌های آسمانی» آسمان و جهان را از آنها آفریده‌اند و پانتون این باور را به وضوح منعکس می‌کند. سامپیران نمایانگر «آسمان و جهان» است، در حالی که ایزی به معنای «بشریت» است. بین سامپیران و ایزی باید تطابق منطقی وجود داشته باشد، زیرا هر دو نمادی از هماهنگی طبیعت و بشر هستند. [۱۱]

مدرسه چینی

[ویرایش]

فیلسوفان بومی اندونزی تا پیش از ورود مهاجران چینی در فاصلهٔ سال‌های ۱۱۲۲ تا ۲۲۲ قبل از میلاد، فلسفهٔ اصیل خود را حفظ کرده بودند. این مهاجران چینی، تائویسم و کنفوسیوس را به اندونزی معرفی کردند.[۱۲] این دو فلسفهٔ خارجی همراه با فلسفه‌های بومی با هم نفوذ و ادغام یافتند، به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد.[۱۳] یکی از بازمانده‌های این فلسفهٔ ادغام‌شده که هنوز هم در میان تمامی اندونزیایی‌ها رواج دارد، مفهوم کنفوسیوسی «hsiao» (به پینیین: Xiao، به چینی: 孝، به اندونزیایی: menghormati orangtua) است. این مفهوم آموزش می‌دهد که انسان‌ها باید والدین خود را بر سایر امور مقدم بدانند و به آن‌ها احترام بگذارند و قبل از دیگران، اولویت را به والدین خود بدهند.

مدرسه هندی

[ویرایش]

انتشار فلسفه‌ها با ورود برهمنان هندو و بودایی‌های با منشأ هندی در فاصلهٔ ۳۲۲ قبل از میلاد تا ۷۰۰ میلادی ادامه یافت. آن‌ها فرهنگ‌های هندو و بودایی را به فرهنگ بومی اندونزی معرفی کردند و فرهنگ بومی اندونزی نیز با سنتز این دو، نسخه‌ای ترکیبی ایجاد کرد که به آن «تانترایانا» گفته می‌شود. این ترکیب به‌وضوح در ساخت معبد بوروبودور توسط سلسله سایلندرا در سال‌های ۸۰۰–۸۵۰ میلادی نمایان است. [۱۴] رابندرانات تاگور، فیلسوف هندی که برای نخستین بار از بوروبودور بازدید کرد، این معبد را «غیرهندی» توصیف کرد، زیرا آثار حجاری شده بر روی آن نمایانگر کارگرانی بودند که به سبک بومی جاوه لباس پوشیده بودند. او همچنین مشاهده کرد که رقص‌های بومی جاوه که از حماسه‌های هندی الهام گرفته شده بودند، با رقص‌های هندی مشابهت نداشتند، اگرچه منشأ هر دو کشور از همان سرچشمهٔ هندی بود.

هندو و بودیسم - دو فلسفه‌ای که در هند با یکدیگر در تضاد هستند - و همچنین فلسفه محلی جاوه در اندونزی توسط نبوغ سامبهارا سوریاوارانا، امپو پراپانکا و امپو تانتولار آشتی داده شدند.

مکتب غربی

[ویرایش]

وقتی دولت استعماری هلند در اندونزی در اوایل قرن بیستم سیاست «سیاست اخلاقی» (Politik Etis) را اجرا کرد، مؤسسات آموزشی به سبک هلندی به سرعت رشد کردند و برای کودکان بومی از طبقات نجیب و فئودال که می‌خواستند در نهادهای استعماری کار کنند، باز شدند. مدارس به زبان هلندی فلسفه غربی را آموزش می‌دادند که در میان آن‌ها فلسفه روشن‌گری به بومیان اندونزی تدریس می‌شد، و این تدریس بسیار دیرتر از ظهور آن در اروپا در قرن پنجم صورت گرفت. [۱۵] فارغ‌التحصیلان این مدارس عمدتاً ادامه تحصیل خود را در دانشگاه‌های اروپایی دنبال کردند. آن‌ها به زودی به‌عنوان یک نخبگان نوظهور در اندونزی گرد هم آمدند که اولین نسل از روشن‌فکران به سبک اروپایی را تشکیل می‌داد و بعدها فلسفه غربی را به جای فلسفه‌های قومی اصلی خود ترویج کردند.

مدرسه مسیحی

[ویرایش]

همزمان با جستجوی سرمایه‌داران غربی برای مستعمرات جدید در شرق، مسیحیت در اواسط قرن پانزدهم به دست بازرگانان اندونزی رسید. ابتدا بازرگانان پرتغالی و سپس سرمایه‌داران هلندی به ترتیب کاتولیسیزم و کالوینیسم را گسترش دادند. فرانسیس زاویر، نخستین مبلغ کاتولیک اسپانیایی که به اندونزی رفت، بین سال‌های ۱۵۴۶ و ۱۵۴۷ کتاب‌های اعتراف‌نامه، اعتراف عمومی، پدر ما، سلام بر مریم، سالو رگینا و ده فرمان را به زبان مالایی ترجمه کرد و از این طریق کاتولیسیزم در میان مردم بومی ترویج شد. کلیساهای کاتولیک تأسیس شدند و کاتولیک‌های اندونزی در آن‌ها جمع شدند، اما به زودی توسط کالوینیست‌های هلندی که حدود سال ۱۵۹۶ به اندونزی آمدند، اخراج یا مجبور به گرویدن به کالوینیسم شدند. به جای آن، کلیسای اصلاحی هلندی ساخته شد. یان پیترسون کوئن، یکی از فرمانداران کل شرکت هند شرقی هلند (VOC) در سال ۱۶۱۸، نمونه‌ای بارز از یک کالوینیست متعصب بود. او تمام مبلغین کالوینیست را تحت کنترل خود قرار داد.[۱۶]

منابع

[ویرایش]
  1. "OVERVIEW – Faculty of Philosophy" (به انگلیسی). Retrieved 2023-05-12.
  2. Hidayat (2005a), p. 188.
  3. Alisjahbana (1977).
  4. Hidayat (2005).
  5. Sumardjo (2003), pp. 23, 25.
  6. Sumardjo (2003), p. 53.
  7. Sumardjo (2003), p. 58.
  8. Sumardjo (2003), p. 22.
  9. Alisjahbana (1961), pp. 13–14.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Hopes, Madrah & Karaakng (1997).
  11. Sumardjo (2003).
  12. Larope (1986), p. 4.
  13. SarDesai (1989), pp. 9–13.
  14. SarDesai (1989), pp. 44–47.
  15. Larope (1986), pp. 236–238.
  16. Lubis (1990), p. 99.