فرقه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

کلمه فرقه به شکلی که امروزه استفاده می‌شود، عبارتی برای اشاره به جنبش‌های نوپدید دینی[۱] یا سایر گروه‌هایی است که اعتقادات آن‌ها یا رفتارهایشان از نظر عموم مردم غیرعادی یا غریب محسوب می‌شود. از لغت فرقه به عنوان ابزاری برای تخریب علیه گروه‌هایی استفاده می‌شود که اعتقادات یا رفتارهایی غیر منطقی دارند، بدون آن که تعریف دقیق و ثابتی از کلمه فرقه ارائه شود.[۲] فرقه‌ها در دهه ۱۹۳۰ مورد توجه تحقیقات علوم اجتماعی در حوزه مطالعه رفتارهای مذهبی قرار گرفتند.[۳] این گروه‌ها مورد انتقاد جریان غالب مسیحیت قرار داشتند چرا که اعتقاداتشان با قرائت رسمی مسیحیت متفاوت بود. در دهه ۱۹۷۰ جنبش‌های ضد فرقه‌ای به وجود آمدند.
پیدایش جنبش‌های ضد فرقه‌ای تا حدودی محصول اعمال خشونت‌آمیز و رفتارهای مجرمانه‌ای بود که توسط اعضای برخی از فرق صورت گرفته بود. برخی از مدعیات جنبش‌های ضد فرقه‌ای مورد تردید محققان قرار گرفت که بعدها به مناقشات بیشتر در این خصوص منجر شد. رفتارهای تبعیض‌آمیز علیه اعضای فرقه‌ها در برخی کشورها موضوعی دنباله‌دار بوده‌است. به‌طور مشابه مسائل مرتبط با فرقه‌های آخرالزمانی و همچنین فرقه‌های مخرب هم به شکل ممتد مورد توجه بوده‌است. دولت‌ها سیاست‌های مختلفی را در قبال فرقه‌ها پیگیری کرده‌اند. طیف این سیاست‌ها از تحمل و مدارا تا برخورد خصم‌آمیز کشیده شده‌است. نوع برخورد دولت‌ها با فرق نیز از جمله مسائل مناقشه‌برانگیز بوده‌است. لغت فرقه در ابتدا برای تشریح گروهی از مردم استفاده می‌شد که خدایی را می‌پرستیدند. این لغت اولین بار در قرن هفدهم و برای اشاره به بیعت و عهد بستن با یک خدا استفاده شد. این لغت از معادل فرانسوی آن culte با ریشه لاتین cultus به معنای پرستش و صفت cultus به معنای ماوی، پرورش دهنده، پرستیده شده آمده‌است که از فعل colere به معنای رسیدگی کردن یا پرورش دادن مشتق شده‌است.[۴]

خاستگاه جامعه‌شناسی[ویرایش]

مفهوم فرقه در سال ۱۹۳۲ و توسط جامعه‌شناس آمریکایی هاوارد بوکر و به عنوان نسخه کامل شده‌ای از تیپ‌شناسی کلیسا-فرقه ارائه شده توسط متخصص الاهیات آلمانی ارنست ترولتش، به دسته‌بندی‌های جامعه شناسان وارد شد. هدف ترولتش این بود که بین سه رفتار مذهبی تفکیک قائل شود، کلیسا (دین)، مذهب (زیرشاخه‌های یک دین) و عرفان. بوکر از دو گروه اول ترولتش چهار دسته استخراج کرد به این ترتیب که کلیسا را به دو گروه کلیسای مسیحی (به معنای یک واحد کلی) و مذاهب (به معنای زیر شاخه‌های مسیحیت مثل کاتولیک، ارتدوکس و …)، و مذهب را به دو گروه اقلیت (به معنای انشعاب مذهبی از شاخه اصلی) و فرقه تقسیم کرد.[۵] تعریف بوکر از فرقه معادل تعریف ترولتش از عرفان بود با مفهوم گروه‌های کوچک دینی فاقد سازماندهی، که بر شخصی بودن اعتقادات تأکید دارند.[۶] بعدها تقسیم‌بندی‌هایی بر اساس این دسته‌بندی شکل گرفت، با تأکید مضاعف بر فرقه‌ها به عنوان گروه‌های مذهبی انحرافی که «دریافت‌ها شخصی خود را خارج از فرهنگ قالب مذهبی مطرح می‌کنند».[۷] اعتقاد غالب بر این است که این اتفاق به تنش‌های شدید بین این گروه و فرهنگ عمومی جامعه‌ای که گروه در آن قرار دارد، منجر می‌شود. این همان اتفاقی است که در خصوص اقلیت‌های مذهبی نیز رخ می‌دهد.[۸] جامعه شناسان معتقدند که بر خلاف اقلیت‌های مذهبی که محصول یک انشعاب مذهبی هستند و از این رو پیوستگی خود را با اعتقادات و رفتارهای سنتی حفظ می‌کنند، فرقه‌ها به شکل ناگهانی و پیرامون عقاید و مناسک بدیع شکل می‌گیرند.[۹]

جنبش‌های ضد فرقه[ویرایش]

در سال‌های دهه ۱۹۴۰، مخالفت‌های طولانی مدت برخی از شاخه‌های مسیحیت در مقابل غیر مسیحیان یا کسانی که کافر مرتد، مسیحی جعلی یا اختلاطی محسوب می‌شدند، در حرکتی به نام جنبش مسیحی ضد فرقه‌ای مستقر در آمریکا منجر شد. از نظر آن‌هایی که عضو این جنبش بودند، همه گروه‌های مذهبی که مدعی مسیحیت بودند اما خارج از دایره مسیحیت ارتدوکس پنداشته می‌شدند، فرقه محسوب می‌شدند.[۱۰] فرقه‌های مسیحی جنبش‌های نوپدید دینی بودند که پس زمینه‌ای از مسیحیت داشتند اما از نگاه سایر کلیساها دارای عقاید انحرافی محسوب می‌شدند.[۱۱] محقق مسیحی والتر مارتین کتابی تأثیرگذار به نام پادشاهی فرقه‌ها[۱۲] منتشر کرد و در آن فرقه‌های مسیحی را به این شکل تعریف کرد که آن‌ها کسانی هستند که به جای پیروی از قرائتی از انجیل که مورد قبول جریان اصلی مسیحیت است، دنباله روی نظرات شخصی یک نفر شده‌اند. او از گروه‌هایی چون کلیسای عیسی مسیح قدیسین آخرالزمان، مسیحیت علمی، شاهدان یهوه، جهانی‌سازی توحید و یگانگی به عنوان مصادیق این موضوع یاد می‌کند.[۱۳]
در اوایل دهه ۱۹۷۰، جنبشی سکولار علیه گروه‌های فرقه‌ای شکل گرفت. سازمان‌هایی که جنبش ضد فرقه (ACM) را به راه انداختند اغلب خانواده‌های کسانی بودند که دین خود را با پیوستن به این فرقه‌ها تغییر داده بودند. این خانواده‌ها بر این اعتقاد بودند که عزیزانشان به خواست خودشان قادر به ایجاد تغییرات چندانی در زندگیشان نیستند. برخی از روانشناسان و جامعه شناسانی که در این حوزه کار می‌کردند، دلیل این نظر خانواده‌ها را این می‌دانستند که از روش‌های شستشوی مغزی برای وفادار نگاه داشتن اعضای فرقه‌ها استفاده شده بود.[۱۴] این ایده که فرقه‌ها اعضای خود را شستشوی مغزی می‌دادند به یک تم واحد منتقدان فرقه‌ها تبدیل شد. حتی در لایه‌های افراطی‌تر جنبش ضد فرقه از تکنیک‌هایی موسوم به برنامه زدایی اجباری اعضای فرقه‌ها به عنوان روشی مرسوم یاد می‌شد.[۱۵] در رسانه‌های ارتباط جمعی و در بین عموم مردم لغت فرقه مفهوم ضمنی منفی پیدا کرد. این لغت یادآور اقداماتی چون آدم‌ربایی، شستشوی مغزی، سوءاستفاده روانی، سوءاستفاده جنسی و سایر رفتارهای مجرمانه و نیز کشتار جمعی بود. هم‌زمان با این که وجود اکثر این کیفیات منفی فقط در تعداد خیلی اندکی از گروه‌های نوپدید دینی به شکل مستند اثبات شده بود، فرهنگ عمومی اغلب آن را بر روی هر گروه مذهبی که به عنوان منحرف محسوب می‌شود بسط می‌دهد، هرچند که فعالیت آن‌ها صلح‌آمیز و قانونمند باشند.[۱۶][۱۷][۱۸]
منتقدان سکولار فرقه‌ها، مثلاً اعضای جنبش ضد فرقه، تمایل به این دارند که فرقه را به عنوان گروهی تعریف کنند که گرایش به دستکاری، استثمار یا کنترل اعضایشان دارند. فاکتورهای ویژه‌ای که برای رفتارهای فرقه‌ای برشمرده می‌شوند عبارتند از، کنترل ذهنی اعضا از طریق دستکاری ساختار ذهنی و به شکل اقتدارگرایانه، ساختار کمونی (ایزوله شده از جهان خارج) و توتالیتر، تبلیغ ایدئولوژیک شدید، برنامه‌های سیستماتیک تلقین، و بقا در طبقه متوسط جامعه.[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] رسانه‌ها بلافاصله به دنبال جریان به وجود آمده به راه افتادند[۲۳] و دانشمندان علوم اجتماعی که هوادار جریان ضد فرقه بودند (و معمولاً هم روانشناس بودند) مدل‌های پیچیده‌تری را برای شستشوی مغزی معرفی نمودند.[۲۴] همزمان با این که برخی از روانشناسان پذیرای چنین تئوری‌هایی بودند، جامعه شناسان نسبت به قابلیت این تئوری‌ها در توضیح دادن چرایی پیوستن به جنبش‌های نوپدید دینی مشکوک بودند.[۲۵] در اواخر دهه ۱۹۸۰ روانشناسان و جامعه شناسان شروع به کنار گذاشتن تئورهایی چون شستشوی مغزی و کنترل ذهن کردند. هرچند آن‌ها ممکن است معتقد باشند که مکانیزم‌های کمتر اجباری برای تأثیرگزاری بر ذهن اعضای این گروه‌ها وجود دارد، با این حال به این نتیجه رسیدند که عضویت در جنبش‌های نوپدید دینی در اصل محصول یک انتخاب آگاهانه و منطقی است.[۲۶][۲۷]

جنبش‌های نوپدید دینی[ویرایش]

به مرور اغلب جامعه شناسان و محققان دینی نیز شروع به کنار گذاشتن لغت فرقه نمودند، چرا که تداعی‌گر مفاهیم منفی در اذهان عمومی بود. برخی هوادار استفاده از لغات جدیدی چون جنبش نوپدید دینی، دین جایگزین یا دین جدید برای اغلب گروه‌هایی بودند که از آن‌ها به عنوان فرقه یاد می‌شد.[۲۸] اما کماکان هیچ‌کدام از این اصطلاحات چندان موفقیتی در جا افتادن در فرهنگ عمومی یا رسانه‌ها پیدا نکردند. دیگر محققان سعی دارند که لغت فرقه را از گرو این مناقشات آزاد کرده تا آن را به عنوان یک مفهوم خنثی برای گفتمان‌های علمی به کار بگیرند.[۲۹] محققان تخمین می‌زنند که تعداد جنبش‌های نوپدید دینی، که برخی از آن‌ها (و نه همه‌شان) برچسب فرقه خورده‌اند، در سراسر جهان به ده‌ها هزار گروه می‌رسد. ریشه بسیاری از این گروه‌ها در آسیا یا آفریقا قرار دارد. اکثریت غالب این گروه‌ها تعداد انگشت شماری عضو دارند. شمار اعضای برخی از آن‌ها به هزاران تن می‌رسد و فقط تعداد معدودی بیش از یک میلیون عضو دارند.[۳۰] در سال ۲۰۰۷ یک محقق دینی به نام ایلیا سیگلر این‌گونه نظر داد که هرچند عقاید هیچ‌کدام از جنبش‌های نوپدید دینی به عقیده غالب در هیچ‌کدام از کشورها تبدیل نشده‌است اما بسیاری از مفاهیمی که اولین بار توسط آن‌ها ارائه می‌گردد (که اغلب به عنوان ایده‌های عصر جدید شناخته می‌شوند) به بخشی از فرهنگ غالب جهانی تبدیل شده‌اند.[۳۱]

ماکس وبر (۱۸۶۴ – ۱۹۲۰)، یکی از اولین محققان مطالعات فرقه‌ها.

ماکس وبر (۱۸۶۴ – ۱۹۲۰)، دریافت که فرقه‌هایی که مبتنی بر رهبری کاریزماتیک هستند، اغلب فرایند ایجاد و نهادینه‌سازی کاریزماهای جدید را دنبال می‌کنند.

جامعه‌شناس روی والیس (۱۹۴۵–۱۹۹۰) استدلال کرد که ویژگی اصلی یک فرقه فرد محوری معرفت شناسانه است، و منظور او از این اصطلاح آن بود که حوزه اقتدار یک فرقه بر هر یک از اعضایش هیچ مرز مشخصی ندارد. بر اساس تعریف والیس، فرقه‌ها عموماً گروه‌هایی هستند که جهت گیری‌شان به سمت مشکلات اعضا است، ساختار منسجمی ندارند، اهل مدارا هستند، غیر انحصاریند، درخواست‌های اندکی از اعضایشان دارند، مرز روشنی بین اعضا و غیر اعضا ندارند، ایجاد یا لغو عضویت اعضایشان سریع است و اعتقادات پایداری ندارند و مرزهای اعتقادیشان مبهم است. والیس مدعی است که فرقه‌ها محصول محیط فرقه‌ای هستند.[۳۲][۳۳] دو جامعه‌شناس آمریکایی به نام‌های رودنی استارک و ویلیام سیمس بینبریج نظرشان این است که شکل‌گیری فرقه‌ها را می‌توان با تئوری انتخاب آگاهانه توضیح داد.[۳۴] این دو در کتاب آینده دین این گونه ابراز نظر می‌کنند که … همه ادیان در ابتدا جنبش‌های فرقه‌ای گمنام، ضعیف و منحرف هستند.[۳۵]

پویایی شناسی روانی ملحق شوندگان به فرقه‌ها

در اوایل دهه ۱۹۶۰جامعه‌شناسی به نام جان لوفلند برای مدتی با میسیونری کلیسای اتحاد (متعلق به یونگ اون کیم) در کالیفرنیا، به همراه تعدادی از اعضای آمریکایی کلیسا زندگی کرد و فعالیت‌های آن‌ها را برای تبلیغ اعتقاداتشان و جذب اعضای جدید مطالعه نمود. او متوجه شد که اغلب تلاش‌های آن‌ها کارآمدی لازم را نداشت و بسیاری از کسانی که به آن‌ها پیوستند این کار را به خاطر روابط شخصی‌شان با اعضا که عموماً نسبت خانوادگی بود انجام می‌دادند.[۳۶] لوفلند یافته‌های خود را در سال ۱۹۶۴ در تز دکتری خود تحت عنوان نجات دهندگان جهان، مطالعه میدانی فرایندهای فرقه‌ای و در سال ۱۹۶۴ در کتابی به نام فرقه روز واپسین، مطالعه تغییر، تبلیغ و وفاداری به ایمان منتشر شده توسط پرنتیس-هال منتشر کرد. این کتاب به عنوان یکی از مهم‌ترین و پرارجاع‌ترین مطالعات مربوط به فرایند تغییر دین محسوب می‌شود.[۳۷][۳۸] مایکل لانگون، مدیر اجرایی انجمن بین‌المللی مطالعات فرقه‌ای سه مدل مختلف برای تغییر دین ارائه می‌دهد. بر اساس مدل عامدانه لانگون (deliberative model)، دلیل اولیه پیوستن مردم به فرقه‌ها، نوع نگاه آن‌ها به آن گروه خاص است. لانگون معتقد است که بیشتر جامعه شناسان و محققان دینی طرفدار این مدل هستند. بر اساس مدل محرک‌های فکری (psychodynamic model)، که برخی از متخصصان بهداشت روانی طرفدار آن هستند، افراد جذب فرقه‌ها می‌شوند تا نیازمندی‌های ناخودآگاه روانی‌شان را برآورده کنند؛ و در نهایت بر اساس مدل اصلاحات اندیشه‌ای (thought reform model)، دلیل پیوستن افراد به فرقه‌ها نیازمندی‌های روانی ناخودآگاهشان نیست بلکه این تأثیرات گروه است که باعث دستکاری‌های روانی می‌شود. لانگون مدعی است که آن دسته از کارشناسان بهداشت روانی که ارتباط مستقیم‌تری با تعداد زیادی از فرقه گرایان داشته‌اند از مدل سوم طرفداری می‌کنند.[۳۹]

برخی از محققان موافق یک دیدگاه خاص (از سه مدل فوق) یا ترکیبی از عناصر موجود در آن‌ها هستند. مطابق نظر مارک گالانتر، استاد روانپزشکی دانشگاه نیویورک[۴۰] ، افراد به دلایلی چون احساس تعلق به یک گروه و همچنین نیازهای معنوی به فرقه‌ها می‌پیوندند. جامعه شناسانی چون استارک و بینبریج در بررسی فرایندی که افراد به گروه‌های پیرو ادیان جدید می‌پیوندند حتی در صحیح بودن به‌کارگیری مفهوم تبدیل دین تردید کرده‌اند و در عوض وابستگی را برای بیان این حالت مفهوم مفیدتری می‌دانند.[۴۱]

اعضای بریده از فرقه

رونالد بورکس تحقیقی دربارهٔ مقایسه رتبه‌های درجه سوءاستفاده روانی گروه (GPA) و درجه ضریب اختلال عصبی (NIS) بین ۱۳۲ عضو سابق فرقه‌ها انجام داد و نتیجه گرفت که ارتباط مثبتی بین محیط اصلاح (که با GPA اندازه‌گیری می‌شود) و اختلال شناختی (که با NIS اندازه‌گیری می‌شود) وجود دارد. علاوه بر این مطالعات بورکس نشان داد که پتانسیل آموزش در این گونه افراد پایین می‌آید که با مطالعات پیشین در این خصوص (مارتین ۱۹۹۳، سینگر و افشه ۱۹۹۰، وست و مارتین ۱۹۹۴) مطابقت دارد. همچنین مطالعات بورکس میزان قابل توجهی از افسردگی و انزواء را در این افراد نشان داد که با یافته‌های کنوی و زیگلمن ۱۹۸۲، لوئیس و بروملی ۱۹۸۷ و مارتین و همکارانش ۱۹۹۲ مطابقت دارد.[۴۲] جامعه شناسان بروملی و هادن متوجه فقدان شواهد تجربی موید ادعاها در خصوص عواقب سابقه عضویت در یک فرقه یا یک مذهب و همچنین شواهد نافی این عواقب شدند. این موضوع شامل این واقعیت می‌شود که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که به عضویت جنبش‌های نوپدید دینی درآمده بودند، آن را در کمتر از دو سال ترک کردند و اکثریت قریب به اتفاق کسانی که این گروه‌ها را ترک کردند آن را با اراده خودشان انجام داده بودند و ۶۷ درصد آن‌ها احساس می‌کردند که عاقل‌تر شده‌اند.[۴۳] بر طبق نظر ف. درکس و جی وان در لانس آسیب‌های بعد از ترک فرقه، برای همه افراد یکسان نیست. در حالی که ترک فرقه عاری از ایجاد مشکلات روانی و اجتماعی نیست، اما ویژگی‌ها و شدت این مشکلات به میزان زیادی به گذشته فرد، ویژگی‌های او و دلایل ترک گروه بستگی دارد.[۴۴] گزارش کمیسیون دولتی سوئد در خصوص جنبش‌های نوپدید دینی (به انگلیسی: Swedish Government's Commission on New Religious Movements) منتشر شده در سال ۱۹۹۸ اعلان می‌کند که اکثریت غالب اعضای این جنبش‌ها در حوزه ایده‌ها یا دکترین‌های که مرتبط با نیازهای شخصیشان تجارب مثبتی از عضویتشان در این گروه‌ها دارند و همچنین جداشدنشان از این گروه‌ها معمولاً تجربه‌ای ناخوشایند است چرا که آن‌ها با آن تجارب مثبت احساس غنا می‌کردند. هرچند این گزارش شرح می‌دهد که بخش کوچکی از کسانی که جدا می‌شوند نیازمند کمک و پشتیبانی هستند (صد نفر از بین پنجاه هزار نفر)، اما در گزارش هیچ گونه منابعی برای بازپروری این افراد پیشنهاد نمی‌کند چرا که این موارد نادر هستند.[۴۵]
نقش اعضای بریده از گروه، به شکل گسترده‌ای توسط محققان علوم اجتماعی بررسی شده‌است. انگیزه‌های آن‌ها، نقشی که آن‌ها در جنبش ضد فرقه بازی می‌کنند، اعتبار شهادتشان، و انواع روایتی که آن‌ها بیان می‌کنند همگی مورد مناقشه بوده‌اند. برخی محققان همچون دیوید جی بروملی، انسون شیوپ و برایان آر ویلسون اعتبار شهادتی را که اعضای سابق و منتقدین کنونی این گروه‌ها بیان می‌کنند، زیر سؤال برده است. ویلسون به بحث دربارهٔ داستان قساوت می‌پردازد که شخص جدا شده از گروه این داستان را تمرین و تکرار می‌کند تا توضیح دهد که چطور از طریق دستکاری ذهن، اجبار و فریبکاری او به استخدام گروهی درآمد که اکنون آن را محکوم می‌کند.[۴۶] استیوارت ای رایت به بررسی تفاوت بین شخص جدا شده روایتگر و نقش شخص مرتد می‌پردازد با این ادعا که اولی از الگوی قابل پیش‌بینی پیروی می‌کند که در آن او روایتی از دوران اسارتش را با تأکید بر وقوع دستکاری ذهن، به دام افتادن و قربانی شیوه‌های شیطانی فرقه‌ای شدن بیان می‌کند. این گونه روایتگران روایت خود را بر پایه‌ای از تم گروگان نجات پیدا کرده قرار می‌دهند که در آن فرقه‌ها با اردوگاه‌های اسیران جنگی شبیه‌سازی می‌شوند و برنامه شستشوی مغزی آن‌ها به مثابه تلاش‌های قهرمانانه برای نجات. استیوارت ای رایت همچنین مرزی بین جدا شده‌ها و مرتدها ترسیم می‌کند با این ادعا که فارغ از اعتباری که متون عمومی و رسانه‌های زرد به داستان‌های نجات اعضای سابق فرقه‌ها می‌دهند، مطالعات تجربی نشان می‌دهد که جداشدگان از جنبش‌های نوپدید دینی عموماً واکنش‌های هوادارانه، دلسوزانه یا حداقل ترکیبی از این دو را نسبت به گروه سابق خود نشان می‌دهند.[۴۷]

بدنام‌سازی و تبعیض

پس از مباحثات چالش‌برانگیز دهه ۱۹۷۰ در خصوص فرقه‌ها و به دلیل استفاده رو به تزاید واژه‌های فرقه و رهبر فرقه به عنوان یک لغت توهین‌آمیز، برخی از محققان و همچنین گروه‌هایی که از آن‌ها به عنوان فرقه یاد می‌شد استدلال کردند که استفاده از این لغات بایستی متوقف شود.[۴۸][۴۹] کاترین وسینگر (دانشگاه لویالا، نیو اورلئان) مدعی است که لغت فرقه مشابه دشنام‌های نژادپرستانه یا عبارات موهنی است که علیه زنان و هم جنس گرایان به کار می‌روند و به همان اندازه متعصبانه و توهین‌آمیز هستند.[۵۰][۵۱] او معتقد است که آگاه شدن مردم از بار متعصبانه‌ای که این لغت با خود حمل می‌کند اهمیت دارد. او سعی دارد که توجه را به سمت این موضوع جلب کند که استفاده از این لغت باعث گرفتن هویت انسانی اعضای گروه و همچنین بچه‌های آن‌ها می‌شود.[۵۰] بر اساس نظر او با برچسب زدن یک انسان به عنوان یک موجود دست دوم، استفاده از خشونت را علیه گروه توجیه می‌کند. هم‌زمان او معتقد است که چسباندن برچسب فرقه به یک گروه باعث می‌شود که خیال مردم راحت شود چرا که مسئولیت خشونت ناشی از دین از شانه ادیان سنتی برداشته می‌شود و بر گردن دیگرانی می‌افتد که به عنوان گروه‌های منحرف محسوب می‌شوند.[۵۰] در نتیجه این موضوع در نظر گرفته نمی‌شود که اقداماتی چون سوءاستفاده از کودکان، سوءاستفاده جنسی، اخاذی و اقدامات مسلحانه به دست معتقدان به جریانات اصلی ادیان صورت گرفته‌است. محصول این اتفاق این است که کلیشه فرقه پرهیز از رودررو شدن با این واقعیت ناخوشایند را آسان‌تر می‌کند.[۵۰] در بریتانیا دادستانی و همچنین شورای ادینبورگ قانونی وضع کرده‌اند که بر اساس آن لغت فرقه بر اساس آنچه در قانون عمومی تعریف شده‌است تهدیدآمیز یا توهین‌آمیز نیست و مخالفتی در خصوص استفاده از این لغت در اعتراضات عمومی نیست.[۵۲][۵۳] جامعه‌شناسی به نام امی ریان معتقد است که بایستی بین گروه‌هایی که ممکن است خطرناک باشند و گروه‌های مسالمت‌جو تمایز قائل شد.[۵۴] ریان به تفاوت قابل توجهی که بین تعاریف دو گروه مختلف منتقدان فرقه اشاره می‌کند؛ منتقدانی که بر جنبه‌های منفی این گروه‌ها متمرکزند در مقایسه با جامعه‌شناسانی که سعی دارند تعاریفی بی‌طرفانه و بدون جهت ارائه کنند. حتی خود این جنبش‌ها هم ممکن است تعارف مختلفی از دین داشته باشند. جرج چریسیدز هم معتقد است که ارائه تعاریف بهتر ضروری است تا مبنای عمومی و فراگیر برای مباحثات وجود داشته باشد.

این تعاریف فارق از مباحثات محققان، دارای تأثیرات سیاسی و اخلاقی نیز هستند. در کتاب تعریف دین در قوانین آمریکا بروس جی کازینو این موضوع را به اندازه قوانین حقوق بشر دارای اهمیت می‌داند. تحدید تعریف دین ممکن است که در آزادی ادیان مداخله کند، در عین حال که تعاریف باز و فراگیر از آن ممکن است بهانه نامحدودی به دست گروه‌های خطرناک یا سوءاستفاده گر بدهد تا الزامات قانونی که بروفق مرادشان نیست را رعایت نکنند.[۵۵]

فرقه‌های آخرالزمانی

فرقه‌های آخرالزمانی اصطلاحی است که برای اشاره به گروه‌هایی که به آخرالزمان و انقلاب هزاره معتقدند، استفاده می‌شود. این لغت ممکن است اشاره به گروه‌هایی کند که به پیش‌بینی فاجعه آخرالزمان معتقدند یا گروه‌هایی که در صدد محقق کردن آن هستند.[۵۶] در تحقیقی روانشناسانه که در سال ۱۹۹۷ توسط فستینگر، ریکن و شاچتر انجام شد دیده شد که افراد زمانی به سمت جهان بینی‌های آخرالزمانی گرایش پیدا می‌کنند که از پیدا کردن مفاهیم در جریانات اعتقادی غالب ناامید می‌شوند.[۵۷] لئون فستینگر و همکارانش اعضای یک فرقه آخرالزمانی را برای چندین ماه زیر نظر گرفتند، و مکالمات بین آن‌ها را قبل و بعد از این که یکی از پیش‌گویی‌های رهبرکاریزماتیک‌شان محقق نشد ثبت کردند.[۵۸] اعضای فرقه معتقد بودند که در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۵۵ عمده نیم کره غربی به دلیل وقوع یک سیل مخرب نابود خواهد شد.[۵۹][۶۰] بعدها تحقیق آن‌ها در کتابی تحت عنوان وقتی که پیشگویی محقق نمی‌شود، مطالعه جامعه‌شناسانه و روانشناسانه گروهی مدرن که نابودی جهان را پیش‌بینی کردند منتشر شد.[۶۱]

فرقه‌های سیاسی
اعضای جنبش لاروش در استکهلم، در اعتراض به قرارداد لیسبون.

فرقه‌ای است که انگیزه اصلی آن فعالیت سیاسی و ایدئولوژی است.[۶۲][۶۳] آن دسته از گروه‌هایی که برخی از نویسندگان با نام فرقه سیاسی به آن‌ها اشاره می‌کنند و اغلب تفکرات چپ افراطی یا راست افراطی را دنبال می‌کنند، توجه برخی روزنامه‌نگاران و محققان را به خود جلب کرده‌اند. در سال ۲۰۰۰، دنیس توریش و تیم ولفورث کتابی را تحت عنوان قرار گرفته بر لبه فرقه‌های سیاسی چپ و راست منتشر کردند که در آن دوازده سازمان فعال در ایالات متحده و بریتانیا را که آن‌ها آن سازمان‌ها را فرقه می‌دانستند، مورد بررسی قرار دادند.[۶۴] توریش در مقاله‌ای جداگانه اینطور می‌گوید که از نظر او همان‌طور که این مقاله در صدد توضیح آن است، کلمه فرقه لغتی توهین‌آمیز نیست. این کلمه چیزی نیست جز یک نام برای تداعی کردن مجموعه‌ای از اعمال که در طیفی از سازمان‌های ناکارآمد مشاهده شده‌است.[۶۵] جنبش لاروش[۶۶] و فدراسیون ملی کارگری جینو پارنته[۶۷] مثال‌هایی از گروه‌های سیاسی مستقر در آمریکا هستند که از آن‌ها به عنوان فرقه یاد می‌شود. به عنوان مثالی دیگر می‌توان از حزب کارگران دموکرات یاد کرد که توسط مارلین دیکسون بنیان‌گذاری شد و اکنون از بین رفته‌است. تاریخ نقادانه این حزب در کتاب انتخاب محدود نوشته جانیا ای لالیج، جامعه‌شناس و عضو سابق این حزب نوشته شده‌است.[۶۸] پیروان آین رند در زمان حیات او توسط اقتصاددان مورای ان روثبارد و پس از مرگش توسط مایکل شرمر در طبقه‌بندی فرقه‌ها قرار گرفتند.[۶۹] هسته مرکزی پیرامون رند به هم پیوسته نام داشتند و اکنون این گروه از بین رفته‌است (گروه اصلی که اکنون اندیشه‌های رند را منتشر می‌کند مؤسسه این رند نام دارد). هرچند هسته مرکزی این گروه مبلغ فلسفه فردگرایی بودند، روثبارد مدعی شد که آن‌ها به سبک سازمان‌های لنینیستی سازماندهی شده بودند.[۶۹]
در بریتانیا حزب کارگران انقلابی، که یک حزب تروتسکی‌گرا تحت رهبری جری هیلی فقید و تحت حمایت قاطع هنرپیشه وانسا ردگریو بود، در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ توسط برخی از کسانی که خود عضو جنبش تروتسکیست بودند به عنوان یک فرقه یا دارای نشانه‌های شبیه به فرقه‌ها شناخته شد.[۷۰] توریش و ولفورث هم این گروه را فرقه می‌دانند.[۷۱] یک عضو سابق این گروه به نام باب پیت در کتاب توریش و ولفورث تصدیق می‌کند که گروه ویژگی‌های شبیه به فرقه داشت اما اینطور استدلال می‌کند که گروه بیشتر از این که چپ افراطی باشد، چپ افراطی بودنش باعث شد که گروه غیرعادی باشد و در نتیجه چپ‌گراها با آن به عنوان بخش منفور در چپ انقلابی برخورد می‌کردند.[۷۲] گروه مبارزه کارگران (به فرانسوی: LO, Lutte ouvrière) در فرانسه ظاهراً توسط آرلت لاکوئیله اداره می‌شد اما در دهه ۱۹۹۰ معلوم شد که رئیس اصلی روبرت بارسیا بوده‌است. از این گروه اغلب به عنوان یک فرقه انتقاد می‌شده‌است. از جمله کسانی که چنین انتقاداتی داشتند می‌توان به دانیل کوهن بندیت و برادر بزرگترش گابریل کوهن بنیت و روزنامه‌های لیمانی و لیبراسیون اشاره کرد.[۷۳] نویسنده فرانسوی سیریل لتالک در کتابش به نام فرقه‌های سیاسی برخی گروه‌های مذهبی به عنوان فرقه‌هایی که دستی در سیاست دارند یاد می‌کند، من‌جمله، اتحادیه کاتولیک‌های ضد اصلاحات، دفتر فرهنگی کلونی، آکروپولیس جدید، سوکا گاکای، مأموریت نور الهی، خصوصیت خانواده سنتی، لونگو مای، کلوپ سوپرمن و انجمن تبلیغ هنرهای صنعتی.[۷۴]

اقتدارگرایی و فرقه شخصیت[ویرایش]

اقتدارگرایی (یا حکومت اقتدارگرایان) اصطلاحی است که برخی دانشمندان علوم سیاسی برای معرفی یکی سیستم سیاسی استفاده می‌کنند که در آن حکومت بر مردم اعمال قدرت کامل می‌کند و در تلاش است که حتی الامکان بر تمامی حوزه‌های عمومی و خصوصی سیطره پیدا کند.[۷۵] اقتدارگرایی حالت مرسوم فرقه‌های سیاسی است به ویژه وقتی که به اعمال حاکمیت سیاسی در حوزه‌های بزرگ‌تری در سطح یک کشور دست می‌یابند.[۷۶] مفهوم اقتدارگرایی برای اولین بار در دهه ۱۹۲۰ و به عنوان مفهومی دارای بار مثبت توسط فاشیست‌های ایتالیا معرفی شد.[۷۷] در دوره جنگ سرد این مفهوم تبدیل به اصلی‌ترین گفتمان سیاسی غرب ضد کمونیست شد تا از این طریق شباهت‌های بین آلمان نازی و سایر رژیم‌های فاشیستی با شوروی کمونیستی برجسته گردد.[۷۸][۷۹] کارل فریدریش و زیبگییو برژینسکی که دو دانشمند علوم سیاسی هستند اولین کسانی بودند که استفاده از لغت اقتدارگرایی را به سطح دانشگاه‌ها، علوم اجتماعی و تحقیقات حرفه‌ای کشاندند و آن را به عنوان یک ویژگی عمومی اتحاد جماهیر شوروی و رژیم‌های فاشیستی بازخوانی کردند. آن‌ها استدلال کردند که یک سیستم اقتدارگرا واجد شش ویژگی زیر هستند به‌طوری‌که هر ویژگی تشدیدکننده ویژگی دیگر است. این ویژگی‌ها عبارتند از،

  1. یک ایدئولوژی هادی طراحی شده.
  2. یک حزب حاکم اصلی که معمولاً توسط یک دیکتاتور رهبری می‌شود.
  3. یک سیستم ترور که از خشونت و پلیس مخفی استفاده می‌کند.
  4. در اختیارکامل گرفتن تسلیحات.
  5. در اختیار کامل گرفتن وسایل ارتباط جمعی.
  6. مرکزیت کنترل و جهت دهی اقتصاد از طریق طرح‌های دولتی.

ویژگی سوم از شش ویژگی فوق معادل همان گرایش رفتاری است که در فرقه‌های مخرب دیده می‌شود. شکلی افراطی از اقتدارگرایی در کتاب هزار و نهصد و هشتاد و چهار نوشته جرج ارول به تصویر کشیده شده‌است.

ایجاد فرقه شخصیت پیرامون رهبر فرقه‌های سیاسی یکی از محوریت‌های اصلی اعمال ویژگی پنجم از شش ویژگی سیستم‌های اقتدارگراست که توسط فریدریش و برژینسکی معرفی شدند. به‌طور کلی یک فرقه شخصیت وقتی به وجود می‌آید که شخص از وسایل ارتباط جمعی، تبلیغات سیاسی یا سایر روش‌ها بهره می‌گیرد تا از خود شخصیتی ایده‌آل، قهرمانانه، و گاهی شبه خدایی ایجاد کند. این کار اغلب از طریق چاپلوسی‌ها و ستایش‌هایی که امکان انتقاد کردن از آن‌ها وجود ندارد انجام می‌شود. جامعه‌شناس ماکس وبر طبقه‌بندی سه جانبه از حاکمیت ارائه کرد که در آن فرقه شخصیت مشابه آن چیزی است که وبر از آن به عنوان حاکمیت کاریزماتیک یاد می‌کند. یک فرقه شخصیت مشابه اسطوره پرستی است، با این تفاوت که فرقه شخصیت توسط وسایل ارتباطات جمعی و تبلیغات رسانه‌ای ایجاد می‌شود. فرقه‌های شخصیت در ابتدا در ارتباط با رژیم‌های اقتدارگرا تعریف شد. این رژیم‌ها به دنبال این بودند که جامعه را به سمت عقاید افراطی بکشانند[۸۰] اغلب یک رهبر در ارتباط با این انتقال انقلابی قرار می‌گرفت و با او به عنوان هدایت‌گر خیرخواه ملت یاد می‌شد که بدون او این انتقال به سمت آینده بهتر رخ نخواهد داد. این موضوع به‌طور کلی توجیه‌گر رویش فرقه‌های شخصیتی بود در جامعه‌های اقتدارگرا در طول قرن بیستم بود. مثال‌هایی از چنین فرقه‌های شخصیتی عبارتند از، آدولف هیتلر، بنیتو موسولینی و ژوزف استالین.

مثال‌هایی از فرقه شخصیت[ویرایش]

کره شمالی

روزنامه‌نگار بردلی مارتین فرقه شخصیت در نظام پدر- پسری کره شمالی را در کتابی تحت عنوان رهبر بزرگ کیم ایل سونگ و رهبر عزیز کیم جونگ ایل مستند کرد.[۸۱] در سال ۱۹۷۹ و وقتی که او به کره شمالی سفر کرده بود اینچنین نوشت که تقریباً کل موسیقی، هنر و کنده کاری که او با آن‌ها برخورد کرده بود به ستودن رهبر بزرگ کیم ایل سونگ اختصاص داده شده بود، که فرقه شخصیت او در حال بسط داده شدن به پسرش یعنی رهبر عزیز کیم جونگ ایل بود.[۸۲] کیم ایل سونگ این موضوع که او یک فرقه در پیرامون خودش شکل داده است را رد کرد و کسانی که چنین ادعایی را مطرح کردند را به نفاق متهم کرد.[۸۲]

تحقیقاتی که در آمریکا در خصوص آزادی مذاهب انجام شد مشاهدات مارتین که در آن یک بچه مدرسه‌ای اهل کره شمالی یادگرفته بود که از کیم ایل سونگ به خاطر همه برکاتش تشکر کند را به عنوان بخشی از فرقه تأیید کرد.[۸۳] نشانه‌های تداوم فرقه کیم ایل سونگ تا قرن بیست و یکم (علی رغم مرگش در ۱۹۹۴) کماکان از طریق برپاکردن یادبودهای زندگی ابدی در سراسر کشور دیده می‌شود. هر یک از این بناهای یادبود به رهبر بزرگ اختصاص داده شده‌است. از مردم انتظار می‌رود که در سالگرد تولد یا مرگ او به این یادبودها ادای احترام بکنند. اخیراً در کره شمالی فرقه شخصیت کیم جونگ ایل بر روی پسر او کیم جونگ اون بسط داده شده‌است.[۸۴]

رومانی

نیکلای چائوشسکو رئیس‌جمهوری رومانی در خلال سال‌های جنگ سرد با الهام از فرقه شخصیت کیم ایل سونگ در کره شمالی، نافذترین فرقه شخصیت را در کشورهای بلوک شرق ایجاد کرد. این موضوع با سخنرانی او موسوم به تزهای ژوئیه در سال ۱۹۷۱ شروع شد. با این سخنرانی فرایند لیبرال شدن دهه ۱۹۶۰ معکوس شد به گونه‌ای که یک ایدئولوژی ملی‌گرایانه سخت‌گیرانه را بر کشور تحمیل کرد. در ابتدا فرقه شخصیت فقط بر چائوشسکو متمرکز بود اما در اوایل دهه ۱۹۸۰ النا همسر او هم در مرکز تمرکز فرقه قرار گرفت به این صورت که ادعا می‌شد که او موفقیت‌های علمی کسب کرده‌است در حالی که اینچنین نبود. این فرقه شخصیت تا سرنگونی رژیم در سال ۱۹۸۹ تداوم داشت.

اتحاد جماهیر شوروی
کمونیست‌های چین هفتادمین سالگرد تولد استالین را جشن می‌گیرند.

در بیستمین کنگره حزب، نیکیتا خروشچف سخنرانی محرمانه مارکس را یادآوری کرد که در سال ۱۹۵۶ و در خلال یک سخنرانی محرمانه بیان کرده بود و در آن فرقه شخصیت استالین را به انتقاد گرفته بود.[۸۵]

رفقا، فرقه شخصی فقط به خاطر خود استالین به گستردگی کنونی‌اش رسیده‌است. او برای این کار از همه روش‌های اقناع استفاده کرده‌است تا بر جاه و جلال شخصی خودش بیفزاید … یکی از شاخص‌ترین کارهای استالین در تکریم خودش که نشان دهنده حداقل علائم تواضع است زندگی نامه خلاصه اوست که در سال ۱۹۴۸ منتشر شده‌است.

این کتاب نمونه‌ای از تملق فساد‌آمیز است، مثالی از تبدیل کردن یک انسان به خدا، از تبدیل خودش به یک خردمند عاری از خطا، به بهترین و بزرگترین رهبر، عالی‌ترین استراتژیست برای همه زمان‌ها و همه مردم. در نهایت غیر از عباراتی که استالین را به ملکوت بالا می‌برند چیزی در این کتاب پیدا نمی‌شود. در اینجا لازم نیست که ما دربارهٔ چاپلوسی نفرت‌انگیزی که این کتاب لبریز از آن است صحبت کنیم. تنها چیزی که ما باید در نظر داشته باشیم این است که همه این‌ها توسط استالین شخصاً تأیید شده‌است و برخی از موارد را هم خود او به شکل دست‌نویس در نسخه پیش‌نویس کتاب اضافه کرده‌است.[۸۵] برخی از نویسندگان (به عنوان مثال الکساندر زینوویف) استنتاج کرده‌اند که دوران حکومت لئونید برژنف واجد ویژگی‌های یک فرقه شخصیت است، هرچند که برژنف بر خلاف استالین برنامه‌های آزار و اذیت مخالفان را در حجم انبوه دنبال نکرد. یکی از ابعاد فرقه شخصیت برژنف وسواس او در خصوص القاب، جایزه‌های دریافت شده و دکوراسیون، انباشتن این دکوراسیون‌ها با مدال‌ها، دستورها و امثال این موارد بود.[۸۶] مردم اغلب این موضوع را به سخره می‌گرفتند و این رفتار برژنف منجر به خلق بسیاری لطیفه‌های سیاسی گردید.

سوریه
بیلبورد با تصویر بشار اسد و این نوشته که «خدا سوریه را حفظ می‌کند.» نصب شده بر دیوار قدیمی شهر دمشق در ۲۰۰۶

حافظ اسد به عنوان یکی از استراتژی‌هایش در این راستا که قدرت را در سوریه در دست داشته باشد با استفاده از امکانات دولتی یک فرقه شخصیت را ایجاد کرد[۸۷] تصاویر او که اغلب او را در حال انجام اقدامات قهرمانانه نشان می‌داد، در همه مکان‌های عمومی قرار داده می‌شد. او تعداد بیشماری از مکان‌ها و موسسات را در سوریه به افتخار خودش و برخی از اعضای خانواده‌اش نامگذاری کرد. به بچه‌ها در مدارس آموزش داده می‌شد که اشعار متملقانه‌ای دربارهٔ حافظ اسد بخوانند. معلم‌ها می‌بایستی هر درس را با سرود رهبر جاودانه ما، حافظ اسد آغاز کنند. در برخی موارد او تصویری خدایی از خودش ارائه می‌کرد. در کنده کاری‌ها و نقاشی‌ها او در کنار محمد پیامبر اسلام نشان داده می‌شد. پس از مرگش دولت پرتره‌هایی از مادر او را تولید کرد در حالی که هاله‌ای از نور او را دربر گرفته بود. به مقامات سوری گفته شده بود که او را به عنوان فرد مقدس یاد کنند.[۸۸] در فرقه شخصیتی که او ایجاد کرد، از او به عنوان یک فرد با بصیرت و متواضع یاد می‌شد که صرفاً رهبر کشور است. استراتژی ایجاد فرقه شخصیت بعدها توسط پسر حافظ اسد و رئیس‌جمهوری کنونی بشار اسد دنبال شد.[۸۹]

عراق

فرقه شخصیت صدام حسین که جامعه عراق را دربر گرفته بود یکی از علائم تحکیم قدرت او بود. او به افتخار خودش هزاران پرتره، پوستر، مجسمه و یادبود خود را در سراسر عراق برافراشته بود. چهره او بر دیوارهای ساختمان‌های اداری، مدارس، فرودگاه‌ها، مغازه‌ها و همچنین پول عراق دیده می‌شد. فرقه شخصیت صدام منعکس‌کننده تلاش‌های او بود برای این که از جذبه‌های مختلف موجود در جامعه عراقی استفاده کند. او با لباس سنتی روستایی بدوی‌ها (که در اصل او در دوران کودکی‌اش می‌پوشید) و حتی لباس کردی ظاهر می‌شد. اما همچنین او کت و شلوار غربی که اختصاصاً توسط خیاطش برای او دوخته می‌شد هم می‌پوشید تا از خودش تصویر یک رهبر موقر و مدرن را به نمایش بگذارد. گاهی اوقات او خودش را به عنوان یک مسلمان معتقد نشان می‌داد در حالی که عمامه و عبا پوشیده بود و رو به قبله نماز می‌خواند. صدام همچنین دو انتخابات نمایشی نیز در سال‌های ۱۹۹۵ و ۲۰۰۲ اجرا کرد. در رفراندومی که در ۱۵ اکتبر ۱۹۹۵ برگزار شد، او مدعی شد که ۹۶/۹۹ درصد آرا را کسب کرده‌است با درصد مشارکت ۴۷/۹۹ درصد، با کسب فقط ۳۰۵۲ رأی منفی از بین ۴/۸ میلیون رای‌دهنده.[۹۰][۹۱] در رفراندوم پانزدهم اکتبر ۲۰۰۲، او رسماً صد درصد آرا را با درصد مشارکت صد درصد کسب کرد به‌طوری‌که روز بعد کمیته انتخابات اعلام کرد که همه یازده میلیون و چهارصد و چهل و پنج هزار و ششصد و سی و هشت نفر واجدان شرایط به ریاست جمهوری او رأی بله داده‌اند.[۹۲] او برای خودش مجسمه‌هایی در سراسر کشور درست کرد. این مجسمه‌ها پس از سقوط صدام توسط عراقی‌ها به پایین کشیده شد.[۹۳]

ایران


تصاویر رهبر کنونی (سید علی خامنه‌ای) و رهبر پیشین (روح‌الله خمینی) ایران در خیابان‌ها، ادارات، مدارس و دانشگاه‌ها دیده می‌شود. از آیت‌الله خامنه‌ای در صدا و سیما، رسانه‌ها و وبسایت‌ها با عناوینی چون «رهبر فرزانه»،[۹۴] «حضرت آقا»[۹۵] ، «رهبر مسلمین جهان»[۹۶] یاد می‌شود.

به او مجموعه‌ای از معجزات و توانایی‌های فوق بشری نسبت داده می‌شود. به‌طور مثال سید محمد سعیدی امام جمعه قم معتقد است که او در زمان تولد «یاعلی» گفته‌است:[۹۷]

قابله توی اتاق داشت زمینهٔ تولد این فرزند جدید (علی خامنه‌ای) رو فراهم می‌کرد، می‌گفت یه مرتبه صدای قابله بلند شد که علی نگهدارت باشه، این تعبیری، گفت ما درو باز کردیم اومدیم تو، گفتیم چی شد؟ گفت که این آقا، یعنی مقام معظم رهبری وقتی می‌خواست از بدن مادر خارج بشه گفت یا علی… مردم رهبر شما کسی است که با ورودش یا علی گفت و در طول زندگی یا علی گفت و تو حزب‌اللهی باید تا ابد پشت سر این رهبر یا علی بگویی.

وی به عنوان خورشیدی معرفی می‌شود که دارای خیر و برکات است.[۹۸]

در ایران و در اجتماعات مذهبی-سیاسی مرسوم است که بعد از گفته شدن نام علی خامنه‌ای صلوات فرستاده شود.[۹۹]

فرقه‌های مخرب[ویرایش]

گروه توگی فرقه‌ای مخرب بود که قبل از سرکوب شدن توسط انگلیسی‌ها در دهه ۱۸۳۰، به مدت حداقل پانصد سال در هند فعال بود.

به‌طور کلی منظور از عبارت فرقه مخرب گروه‌هایی هستند که اعضایشان به شکل عامدانه اقدام به زخمی‌کردن یا قتل اعضای گروه خود یا افراد دیگر کرده باشند. مشاوران انتاریو برای مدارای دینی استفاده از اصطلاح فرقه مخرب را منحصراً محدود به آن دسته از گروه‌های مذهبی می‌کند که یا باعث مرگ کسی شده‌اند یا مسئول مرگ کسی هستند، خواه این شخص از اعضای گروهشان باشد، خواه از عموم مردم بوده باشد.[۱۰۰]
مایکل لانگون روانشناس و مدیر اجرایی انجمن بین‌المللی مطالعات فرقه‌ای فرقه مخرب را به عنوان گروهی تعریف می‌کند که به میزان زیادی اقدام به دستکاری ذهن می‌کنند که منجر به سوءاستفاده از اعضا می‌شود و گاه باعث ایجاد صدمات فیزیکی یا روانی به آن‌ها می‌شود.[۱۰۱] جان گوردون کلارک از سیستم‌های حکومتی تمامیت‌خواه با تأکید بر پول‌سازی به عنوان ویژگی‌های یک فرقه مخرب یاد می‌کند.[۱۰۲] مؤلفان کتاب فرقه‌ها و فرقه‌هااز شاپیرو یاد می‌کنند. شاپیرو فرقه‌گرایی تخریبی را به عنوان یک سندروم یاد می‌کند.[۱۰۳] بر اساس نظر بنجامین زابلوکی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه روتگرز فرق مخرب پتانسیل بالایی دارند که از اعضای خود سوءاستفاده کنند. او مدعی است که بخشی از این اتفاق به دلیل چاپلوسی اعضا نسبت به رهبران کاریزماتیک است که در واقع در فاسد شدن این رهبران به دلیل قدرت نقش بازی می‌کنند. زابلوکی فرقه را سازمانی ایدئولوژیک می‌داند که از طریق روابط کاریزماتیک و انتظار وفاداری مطلق در کنار هم باقی می‌مانند.[۱۰۴] بر اساس نظر نظر بارت مرسوم‌ترین اتهامی که علیه فرقه‌ها ایراد می‌شود سوءاستفاده جنسی است. کرینبوگ معتقد است که برخی از گروه‌ها خطرناک هستند چرا که به اعضای خود توصیه می‌کنند که از معالجات دارویی معمول استفاده نکنند.[۱۰۵]

انتقادات به اصطلاح «فرقه مخرب»

برخی محققان استفاده از اصطلاح فرقه مخرب انتقاد کرده‌اند با این استدلال که از این اصطلاح به این منظور استفاده می‌شود تا گروه‌هایی را معرفی کنند که لزوماً در طبیعت خود برای اعضای خود یا دیگران صدمه زننده نیستند. جان ای سالیبا در کتاب خود تحت عنوان شناخت جنبش‌های نوپدید دینی می‌نویسد که این اصطلاح بیش از حد عمومی شده‌است. از نگاه سالیبا گروه معبد مردم نمونه‌ای از یک فرقه مخرب است در حالی که آن کسانی که این عبارت را مورد استفاده قرار می‌دهند معتقدند که سایر جنبش‌های نوپدید دینی رفتارهای مشابهی دارند.[۱۰۶] ژولیوس اچ رابین در کتاب سؤ تفاهم در خصوص فرقه‌ها، جستجویی بی‌طرفانه در یک حوزه مناقشه برانگیزادعا می‌کند که از این اصطلاح به این منظور استفاده می‌شود تا برخی گروه‌ها را در افکار عمومی بی‌اعتبار کنند.[۱۰۷] لوم ال داوسون در کتاب فرقه‌ها در زمینه می‌نویسد که هرچند کلیسای اتحاد نشان داده است که اهل خشونت نیستند با این حال صلیبی‌های ضد فرقه آن‌ها را فرقه می‌دانند.[۱۰۸] در سال ۲۰۰۲ دولت آلمان توسط دادگاه قانون اساسی آلمان متهم به این شد که با فرقه نامیدن جنبش اشو و برخی اقدامات دیگر وجهه این جنبش را تخریب کرده‌است.[۱۰۹][۱۱۰]

فرقه‌های مخرب و تروریسم

روانپزشک پیتر ای اولسون در کتاب جهاد و انتقام مقدس، جریانات پنهان روانی در تاریخ اسامه بن لادن را با برخی رهبران شاخص فرقه‌ها مثل جیم جونز، دیوید کورش، شوکو آساهارا، مارشال اپل وایت، لوک جورت و جوزف دی مابرو مقایسه می‌کند و می‌گوید که هر کدام از این افراد حداقل هشت مورد از نه ویژگی اختلال شخصیت خودشیفتگی را دارا می‌باشند.[۱۱۱] گولدبرگ و کرسپو نیز در کتاب در جستجوی زندگی مهربانانه، بحران اخلاقی برای روان‌درمانی و جامعه از اسامه بن لادن به عنوان رهبر یک فرقه مخرب یاد می‌کنند.[۱۱۲]

استیون حسن در سال ۲۰۰۲ و در یکی از جلسات انجمن روانشناسی آمریکا گفت که القاعده واجد ویژگی‌های یک فرقه مخرب است. او همچنین گفت،[۱۱۳]

«ما بایستی آنچه را که دربارهٔ فرقه‌های مخرب کنترل ذهن می‌دانیم به کار بگیریم، و این بایستی در مبارزه با تروریسم در اولویت قرار بگیرد. ما بایستی که زوایای روانشناختی این موضوع را بفهمیم که چگونه مردم به استخدام این فرقه‌ها در می‌آیند و دیدگاه‌های فرقه‌ای را می‌پذیرند تا بتوانیم روند جذب شدن افراد را کاهش دهیم. ما بایستی به اعضای سابق فرقه‌ها کمک کنیم و در صورت امکان از آن‌ها در جنگ با تروریسم کمک بگیریم.»

ماری آن سیگارت در مقاله‌ای که در مجله تایمز منتشر شد با ذکر این که «القاعده مطابق تمام تعریف‌های یک فرقه است. این گروه نظام فکری اعضای خود را تغییر می‌دهد، یک جامعه بسته اقتدارگرا ایجاد می‌کند، یک رهبر خودانتصابی کاریزماتیک دارد، و معتقد است که هدف وسیله را توجیه می‌کند.»[۱۱۴] نوشت که القاعده یادآور یک فرقه کلاسیک است. چارلز کلارک و جان رید وزرای سابق و کنونی کشور انگلستان نیز مقایسه مشابهی انجام دادند و گفتند که «متعصبان به دنبال نگهداری کردن و شستشوی مغزی کردن بچه‌ها هستند، من‌جمله بچه‌های شما، تا از آن‌ها برای عملیات انتحاری استفاده کنند. از آن‌ها پرستاری می‌کنند تا با کشتن خودشان، دیگران را نیز به کام مرگ بکشانند.»[۱۱۵][۱۱۶] از جنبش چریک‌های راه درخشان که در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در پرو فعالیت می‌کرد به طرق مختلف به عنوان یک فرقه[۱۱۷] و یک فرقه شدیداً دچار به کیش شخصیت یاد شده‌است.[۱۱۸] ببرهای تامیل هم به همین عنوان شناخته شده‌اند.[۱۱۹] از سازمان مجاهدین خلق ایران هم که جنبشی چریکی متمایل به چپ مستقر در عراق هستند نیز به عنوان یک فرقه سیاسی و همچنین جنبشی که از اعضایش سوءاستفاده می‌کند یاد شده‌است، هر چند در این خصوص اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. عضو سابق مجاهدین خلق ایران مسعود بنی صدر که در حال حاضر نویسنده و محقق است در سخنرانی که در می ۲۰۰۵ در اسپانیا ایراد کرد، گفت،[۱۲۰][۱۲۱][۱۲۲][۱۲۳]

اگر از من بپرسید که آیا همه فرقه‌ها سازمان‌های تروریستی هستند، جواب من خیر خواهد بود چرا که چه در حال حاضر و چه در طول تاریخ بشریت در سطح جهان بسیاری فرقه‌های مسالمت‌آمیز و صلح طلب وجود داشته و دارند. اما اگر از من بپرسید که آیا همه سازمان‌های تروریستی به نوعی فرقه هستند، جواب من بله خواهد بود. حتی اگر این سازمان‌ها در ابتدا احزاب یا سازمان‌های مدرن سیاسی باشند، از این رو که بایستی اعضای خود را برای عمل بدون ملاحظات اخلاقی، اقدام بدون چشمداشت برای گروه، چشم پوشی از همه نرم‌های قومی، فرهنگی و مذهبی جامعه یا انسانی و مواردی از این دست آماده کنند، چنین سازمان‌هایی چاره‌ای ندارند الا این که به یک فرقه تبدیل شوند. از این روست که برای فهم یک سازمان افراطی یا تروریست ضروری است که فرقه‌ها را بشناسیم.[۱۲۴]

سیاست دولت[ویرایش]

برگه‌های رسمی دولت آلمان در هشدار علیه افراطی‌گرایی اسلامی، ساینتولوژی و جنایات سازمان‌یافته.

در سال‌های دهه ۱۹۷۰ جنبه علمی تئوری مغزشویی به موضوعی مرکزی در پرونده‌های دادگاه‌ها در ایالات متحده تبدیل شد. در این دادگاه‌ها از این تئوری برای توجیه کردن برنامه زدایی ذهنی اعضای فرقه‌ها استفاده می‌شد. هم‌زمان جامعه‌شناسان منتقد این تئوری‌ها به هواداران آزادی دینی پیوستند تا به جنبش‌های نوپدید دینی در دادگاه‌ها مشروعیت ببخشند. در حالی که واکنش رسمی جنبش‌های نوپدید دینی در سراسر جهان با هم ترکیب شده‌است، برخی از دولت‌ها هم با منتقدین این گروه‌ها متحد شده‌اند تا در سیاست‌های عمومی خود تمایزی بین دین‌های مشروع، دین‌های خطرناک و فرقه‌های نامطلوب قایل شوند.[۱۲۵][۱۲۶] فرانسه و بلژیک این سیاست را انتخاب کرده‌اند که تئوری‌های شستشوی مغزی را می‌پذیرند در حالی که سایر کشورهای اروپایی، مثل سوئد و ایتالیا، نسبت به شستشوی مغزی محتاطند و پاسخ‌های خنثی‌تری را نسبت به ادیان جدید انتخاب کرده‌اند.[۱۲۵]
محققان معتقدند که هیاهوهای پس از کشتارهای جمعی و خودکشی‌های اعضای معبد آفتاب[۱۲۵][۱۲۷] رخ داد و همچنین رشد فعالیت‌های زیرزمینی بیگانه ستیزی و دیدگاه‌های ضد آمریکایی به میزان زیادی در افراطی‌گری ضد فرقه‌ای در اروپا دخیل بوده‌اند.[۱۲۸] در طی قرون متمادی دولت‌ها در چین برخی ادیان را تحت عنوان ژی‌جیائو (邪教) طبقه‌بندی کرده‌اند که گاه به صورت «فرقه شیطانی» ترجمه شده‌اند. اما این لغت را می‌توان به صورت دقیق‌تری به شکل «تعالیم مخالف اعتقادات عمومی ترجمه کرد. قرار دادن یک دین در طبقه‌بندی ژی‌جیائو لزوماً به این معنا نبود که تعالیم یک دین غلط یا نامعتبر پنداشته می‌شد، بلکه این برچسب بیشتر به آن دسته از گروه‌های دینی چسبانده می‌شد که مورد تأیید دولت نبودند، یا آن که به عنوان چالشی برای مشروعیت حکومت محسوب می‌شدند.[۱۲۹] در چین امروزی لغت ژی‌جیائو کماکان برای اشاره به آن دسته از تعالیمی استفاده می‌شود که مورد تأیید دولت نیست و این گروه‌ها با سرکوب و مجازات حکومت مواجه می‌شوند. در چین وزارت امنیت عمومی فهرستی از ۱۴ گروه مختلف را تهیه کرده‌است که ژی‌جیائو محسوب می‌شوند.[۱۳۰] بعلاوه در سال ۱۹۹۹ مقامات چین تجربیات معنوی فالون گونگ را به عنوان تعالیم مرتدانه اعلام کرد و شروع به مبارزه با آن به منظور محدود کردنش نمود. بر اساس اعلام سازمان عفو بین‌الملل، بدرفتاری با فالون گونگ مواردی چون، تبلیغات رسانه‌ای چند وجهی[۱۳۱] ، برنامه‌ای اجباری برای تغییر ایدئولوژی و تعلیم و تربیت مجدد، و همچنین طیفی از اقدامات مثل دستگیری توأم با اکراه، کار اجباری، شکنجه فیزیکی گاهی منجر به مرگ را شامل می‌شود.[۱۳۲] حکومت چین تلاش کرده‌است تا برخوردهایش با فالون گونگ را با بهره گرفتن از زبانی که جنبش‌های ضد فرقه‌ای غربی استفاده می‌کنند انجام دهد اما محققان غربی که این گروه را می‌شناسند می‌گویند که فالون گنگ با تعریف یک فرقه همخوانی ندارد.[۱۳۳][۱۳۴]

حکومت ایران نیز از سال‌های اولیه شکل‌گیری خود بر گروه‌های مختلفی عنوان «فرقه» را اطلاق کرده‌است. برخی از این گروه‌ها مخالفان سیاسی حکومت ایران هستند و برخی دیگر جریاناتی هستند که گرایشات دینی دارند که از برجسته‌ترین آن‌ها می‌توان به دیانت بهایی، جریان تصوف و هواداران سید حسین طباطبایی بروجردی اشاره کرد. اطلاق عنوان فرقه بر این گروه‌ها بیشتر تأکید بر «انحرافی» بودن آن‌ها از نظر حکومت و ایدئولوژی رسمی آن بود.

از سال ۱۳۸۵ و به‌طور مشخص در خلال برخورد با پیمان فتاحی، پای تحقیقات دانشمندان غربی در حوزه فرقه‌ها نیز به بخشی از روندی باز شد که در آن تلاش می‌شد فعالیت‌های وی به عنوان فعالیت‌هایی فرقه‌ای مطابق با یافته‌های دانشمندان غربی معرفی شود. سپس این رویکرد حکومت ایران در اطلاق عنوان «فرقه» بر جریانات معناگرا شامل گروه‌های دیگری نیز شد که از معروفترین این گروه‌ها می‌توان به عرفان حلقه (پیروان محمد علی طاهری) اشاره کرد. همچنین بسیاری از جریانات معناگرای با ریشه‌های هندی، سرخپوستی، آمریکایی و مشابه آن‌ها که در داخل ایران فعال بودند نیز به همین شکل متهم به راه‌اندازی فرقه شدند و فعالیت‌های آن‌ها متوقف شد. وقایع پس از انتخابات ۱۳۸۸ نقشی محوری در تغییر نگرش حکومت ایران به این جریانات داشت. از این پس جریانات معناگرا بخشی از توطئه دشمن برای ضربه زدن به اسلام و ایران محسوب شدند. این نگرش به صراحت به بیان علی خامنه‌ای درآمد. او در سخنرانی ۲۷ مهر ۱۳۸۹ برای مردم قم گفت،[۱۳۵]

ماجرای سلمان رشدی، برخی فیلم‌های ضد دینی غربی، کاریکاتورهای موهن و قرآن سوزی از جمله تلاشهای ناکام دشمنان دین اسلام است ضمن اینکه در داخل کشور هم، دنباله روهای آنان با اشاعه بی بند و باری، اباحی گری، عرفانهای کاذب و حرکات مشابه درصدد سست کردن عقاید دینی مردم به ویژه نسل جوان هستند.

نقش این سخنرانی در برخورد با جریانات معناگرا به حدی بود که فرج سرکوهی این سخنرانی سیدعلی خامنه‌ای را «فرمان حمله او به عرفان» می‌داند.[۱۳۶] این سخنرانی عبارت «عرفان‌های کاذب» را وارد ادبیات سیاسی، امنیتی، مذهبی افراد مختلف در ساختار قدرت ایران کرد و از آن پس برخورد با جریانات معناگرا زیر این عنوان صورت گرفت.[۱۳۷] جامعه‌شناسانی که منتقد این شکل منفی از سیاسی شدن کلمه فرقه هستند معتقدند که این کار ممکن است که بر آزادی‌های دینی اعضای گروه تأثیر نامطلوب بگذارد.[۱۳۸][۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰][۱۴۱] در سال‌های دهه ۱۹۸۰ روحانیون و مقامات دولتی فرانسه هشدار دادند که برخی از گروه‌های معتقد به کلیسای کاتولیک به شکلی منفی تحت تأثیر قوانین ضد فرقه‌ای قرار گرفته بودند که در آن زمان جاری بود.[۱۴۲] به کارگیری برچسب فرقه در مدارک دولتی برای جنبش‌های دینی، کاربرد عمومی و منفی این لغت در زبان انگلیسی و معادل‌های ترجمه شده آن را در بسیاری از زبان‌های اروپایی را برجسته می‌سازد. در حالی که در این مدارک دولتی از لغات مشابهی برای این منظور استفاده می‌شود با این حال لزوماً نه گروه‌های مشابهی را شامل می‌شوند و نه ارزیابی هایشان از این گروه‌ها بر اساس ویژگی‌های واحدی صورت می‌گیرد.[۱۴۳][۱۴۴] سایر دولت‌ها و اعضای جامعه جهانی نیز این گروه‌ها را تحت عنوان جنبش‌های نوپدید دینی می‌شناسند و از لغت فرقه برای اشاره به آن‌ها استفاده نمی‌کنند.[۱۴۳]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Gablinger, Tamar (2010). The Religious Melting Point: On Tolerance, Controversdial Religions and The State. Germany: Tectum Verlag. pp. ۱۵–۱۶. شابک 978-3828825062. "the term 'new religious movement' was meant to serve as a substitute for biased and connotation-laden terms such as 'cults'. The term 'cult' itself is problematic"
  2. Dr. Chuck Shaw - Sects and Cults - Greenville Technical College - Retrieved 21 March 2013.
  3. Erwin Fahlbusch, Geoffrey William Bromiley - The Encyclopedia of Christianity: P-Sh, Volume 4 page 897. Retrieved 21 March 2013.
  4. http://www.merriam-webster.com/dictionary/cult
  5. Swatos Jr. , William H. (1998). "Church-Sect Theory". In William H. Swatos Jr. (Ed.).Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 90–93. شابک 978-0-7619-8956-1.
  6. Campbell. , Colin (1998). "Cult". In William H. Swatos Jr. (Ed.). Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 122–123. شابک 978-0-7619-8956-1
  7. Richardson, 1993 p. 349
  8. Stark and Bainbridge, 1987 p. 25
  9. Stark and Bainbridge, 1987 p. 124
  10. Cowan, 2003
  11. J. Gordon Melton, Encyclopedic Handbook of Cults in America (New York/London: Garland, 1986; revised edition, Garland, 1992). page 5
  12. (چاپ اول: سال ۱۹۶۵ در آمریکا)
  13. Walter Ralston Martin, The Kingdom of the Cults, Bethany House, 2003, شابک 0764228218 page 18
  14. Richardson and Introvigne, 2001
  15. Shupe, Anson (1998). "Anti-Cult Movement". In William H. Swatos Jr. (Ed.).Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. p. 27. شابک 978-0-7619-8956-1.
  16. Hill, Harvey, John Hickman and Joel McLendon (2001). "Cults and Sects and Doomsday Groups, Oh My: Media Treatment of Religion on the Eve of the Millennium".Review of Religious Research 43 (1): 24–38. doi:10.2307/3512241.JSTOR 3512241.
  17. van Driel, Barend and J. Richardson (1988). "Cult versus sect: Categorization of new religions in American print media". Sociological Analysis 49 (2): 171–183.doi:10.2307/3711011. JSTOR 3711011.
  18. Richardson, James T. (1993). "Definitions of Cult: From Sociological-Technical to Popular-Negative". Review of Religious Research (Religious Research Association, Inc.) 34 (4): 348–356. doi:10.2307/3511972. JSTOR 3511972.
  19. T. Robbins and D. Anthony (1982:283, quoted in Richardson 1993:351) ("...certain manipulative and authoritarian groups which allegedly employ mind control and pose a threat to mental health are universally labeled cults. These groups are usually 1) authoritarian in their leadership; 2)communal and totalistic in their organization; 3) aggressive in their proselytizing; 4) systematic in their programs of indoctrination; 5)relatively new and unfamiliar in the United States; 6)middle class in their clientele")
  20. Melton, J. Gordon (1999-12-10). "Brainwashing and the Cults: The Rise and Fall of a Theory". CESNUR: Center for Studies on New Religions. Retrieved 2009-06-15. "In the United States at the end of the 1970s, brainwashing emerged as a popular theoretical construct around which to understand what appeared to be a sudden rise of new and unfamiliar religious movements during the previous decade, especially those associated with the hippie street-people phenomenon."
  21. Bromley, David G. (1998). "Brainwashing". In William H. Swatos Jr. (Ed.).Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 61–62. شابک 978-0-7619-8956-1.
  22. Barker, Eileen: New Religious Movements: A Practical Introduction. London: Her Majesty's Stationery office, 1989.
  23. Wright, Stewart A. (1997). "Media Coverage of Unconventional Religion: Any 'Good News' for Minority Faiths?". Review of Religious Research (Review of Religious Research, Vol. 39, No. 2) 39 (2): 101–115. doi:10.2307/3512176. JSTOR 3512176.
  24. Bromley, David G. (1998). "Brainwashing". In William H. Swatos Jr. (Ed.).Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 61–62
  25. Barker, Eileen (1986). "Religious Movements: Cult and Anti-Cult Since Jonestown".Annual Review of Sociology 12: 329–346.doi:10.1146/annurev.so.12.080186.001553.
  26. Ayella, Marybeth (1990). "They Must Be Crazy: Some of the Difficluties in Researching 'Cults'". American Behavioral Scientist 33 (5): 562–577.doi:10.1177/0002764290033005005.
  27. Cowan, 2003 ix
  28. Goldman, Marion (2006). "Review Essay: Cults, New Religions, and the Spiritual Landscape: A Review of Four Collections". Journal of the Scientific Study of Religion 45(1): 87–96. doi:10.1111/j.1468-5906.2006.00007.x.
  29. Bainbridge, William Sims (1997). The Sociology of Religious Movements. New York: Routledge. p. 24. شابک 0-415-91202-4.
  30. Eileen Barker, 1999, "New Religious Movements: their incidence and significance",New Religious Movements: challenge and response, Bryan Wilson and Jamie Cresswell editors, Routledge شابک 0415200504
  31. Elijah Siegler, 2007, New Religious Movements, Prentice Hall, شابک 0131834789, page 51
  32. Wallis, Roy (۱۹۷۶). «The Road to Total Freedom A Sociological analysis of Scientology(». بایگانی‌شده از اصلی در ۵ آوریل ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۲۳ آبان ۱۳۹۲.
  33. Wallis, Roy (۱۹۷۵). «Scientology: Therapeutic Cult to Religious Sect». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۲۳ آبان ۱۳۹۲.
  34. Bainbridge، William (۱۹۹۶). A Theory of Religion. Peter Lang Publishing. شابک ۰-۸۱۳۵-۲۳۳۰-۳.
  35. V. Gallagher، Eugene (۲۰۰۴). The New Religious Movement Experience in America. Greenwood Press. شابک ۰۳۱۳۳۲۸۰۷۲.
  36. Swatos Jr.، William H. (۱۹۹۸). Encyclopedia of Religion and Society. AltaMira. شابک ۹۷۸-۰-۷۶۱۹-۸۹۵۶-۱.
  37. Ashcraft، W. Michael (۲۰۰۶). Introduction to New and Alternative Religions in America: African diaspora traditions and other American innovations. Greenwood Publishing Group. شابک ۹۷۸-۰-۲۷۵-۹۸۷۱۷-۶.
  38. D. Chryssides، George (۲۰۰۱). Exploring New Religions, Issues in contemporary religion. Continuum International Publishing Group. شابک ۹۷۸-۰-۸۲۶۴-۵۹۵۹-۶. کاراکتر line feed character در |کتاب= در موقعیت 27 (کمک)
  39. Michael Langone (ژوئیه ۱۹۹۶). «Clinical Update on Cults». sychiatric Times. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ ژوئیه ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۲۳ آبان ۱۳۹۲.
  40. Galanter, Marc (Editor), (1989), Cults and new religious movements: a report of the committee on psychiatry and religion of the American Psychiatric Association, شابک 0-89042-212-5
  41. Bader, Chris & A. Demaris, A test of the Stark-Bainbridge theory of affiliation with religious cults and sects. Journal for the Scientific Study of Religion, 35, 285–303. (1996)
  42. «Burks, Ronald, Cognitive Impairment in Thought Reform Environments». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ مه ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳.
  43. Hadden, J and Bromley, D eds. (1993), The Handbook of Cults and Sects in America. Greenwich, CT: JAI Press, Inc. , pp. 75–97.
  44. F. Derks and the professor of psychology of religion Jan van der Lans The post-cult syndrome: Fact or Fiction?, paper presented at conference of Psychologists of Religion, Catholic University Nijmegen, 1981, also appeared in Dutch language as Post-cult-syndroom; feit of fictie?, published in the magazine Religieuze bewegingen in Nederland/Religious movements in the Netherlands nr. 6 pages 58–75 published by the Free university Amsterdam (1983)
  45. Report of the Swedish Government's Commission on New Religious Movements (1998), 1.6 The need for support (Swedish)[پیوند مرده],English translation
    The great majority of members of the new religious movements derive positive experience from their membership. They have subscribed to an idea or doctrine which corresponds to their personal needs. Membership is of limited duration in most cases. After two years, the majority have left the movement. This withdrawal is usually quite undramatic, and the people withdrawing feel enriched by a predominantly positive experience. The Commission does not recommend that special resources be established for the rehabilitation of withdraws. The cases are too few in number and the problem picture too manifold for this: each individual can be expected to need help from several different care providers or facilitators.
  46. Wilson, Bryan R. Apostates and New Religious Movements, Oxford, England, 1994
  47. Wright, Stuart, A. , Exploring Factors that Shatpe the Apostate Role, in Bromley, David G. , The Politics of Religious Apostasy, pp. 95–114, Praeger Publishers, 1998. شابک 0-275-95508-7
  48. Pilgrims of Love: The Anthropology of a Global Sufi Cult. By Pnina Werbner. Bloomington: Indiana University Press, 2003. xvi, 348 pp "...the excessive use of "cult" is also potentially misleading. With its pejorative connotations"
  49. Definitions of Cult: From Sociological-Technical to Popular-Negative, James T. Richardson, Review of Religious Research, Vol. 34, No. 4 (Jun. 1993), pp. 348–356 "the word cult is useless, and should be avoided because of the confusion between the historic meaning of the word and current pejorative use"
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ ۵۰٫۳ Wessinger، Catherine Lowman (۲۰۰۰). How the Millennium Comes Violently. Seven Bridges Press. شابک ۱-۸۸۹۱۱۹-۲۴-۵.
  51. Labeling a group as subhuman, she says, becomes a justification for violence against it.
  52. Schoolboy avoids prosecution for branding Scientology a 'cult' Daily Mail, 23 May 2008
  53. Protesters celebrate city's 'cult' stance – Edinburgh Evening News, 27 May 2008
  54. Amy Ryan: New Religions and the Anti-Cult Movement: Online Resource Guide in Social Sciences (2000) [۱] بایگانی‌شده در ۱۸ نوامبر ۲۰۰۵ توسط Wayback Machine
  55. «Casino. Bruce J. , Defining Religion in American Law, 1999». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۵. دریافت‌شده در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳.
  56. Jenkins، Phillip (۲۰۰۰). Mystics and Messiahs: Cults and New Religions in American History. Oxford University Presss. ص. ۲۱۶, ۲۲۲. شابک ۰-۱۹-۵۱۴۵۹۶-۸.
  57. Pargament، Kenneth I. (۱۹۹۷). The Psychology of Religion and Coping: Theory, Research, Practice. Guilford Press. شابک ۱-۵۷۲۳۰-۶۶۴-۵.
  58. Stangor، Charles (۲۰۰۴). Social Groups in Action and Interaction. Psychology Press. ص. ۴۲–۴۳. شابک ۱-۸۴۱۶۹-۴۰۷-X.
  59. Newman، Dr. David M. (۲۰۰۶). Sociology: Exploring the Architecture of Everyday Life. Pine Forge Press. ص. ۸۶. شابک ۱-۴۱۲۹-۲۸۱۴-۱.
  60. Petty، Richard E. (۱۹۹۶). Attitudes and Persuasion: Classic and Contemporary Approaches. Westview Press. شابک ۰-۸۱۳۳-۳۰۰۵-X. از پارامتر ناشناخته |coauthors= صرف نظر شد (|author= پیشنهاد می‌شود) (کمک)
  61. Festinger، Leon (۱۹۵۶). When Prophecy Fails: A Social and Psychological Study of a Modern Group that Predicted the Destruction of the World. University of Minnesota Press. شابک ۱-۵۹۱۴۷-۷۲۷-۱.
  62. Dennis Tourish and Tim Wohlforth, On the Edge: Political Cults Right and Left, Armonk, NY: M.E. Sharpe, 2000.
  63. Janja Lalich "On the Edge" (review), Cultic Studies Review (online journal), 2:2, 2003 [۲] بایگانی‌شده در ۲۹ اکتبر ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine
  64. Tourish and Wohlforth, 2000
  65. Introduction to ‘Ideological Intransigence, Democratic Centralism and Cultism’
  66. John Mintz, "Ideological Odyssey: From Old Left to Far Right," The Washington Post, January 14, 1985 [۳]
  67. Alisa Solomon, "Commie Fiends of Brooklyn," The Village Voice, November 26, 1996.
  68. Janja A. Lalich, Bounded Choice: True Believers and Charismatic Cults, Berkeley and Los Angeles: University of California Press, 2004 [۴]
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ Murray Rothbard. «The Sociology of the Ayn Rand Cult». بایگانی‌شده از اصلی در ۷ مارس ۲۰۰۷. دریافت‌شده در ۲۰۰۹-۰۷-۳۰. Rothbard's essay was later revised and printed as a pamphlet by Liberty (1987) magazine in 1987, and by the Center for Libertarian Studies in 1990.
  70. David North, Gerry Healy and His Place in the History of the Fourth International, Mehring Books, 1991. شابک 0-929087-58-5. Does not define the group as a cult but draws parallels to Scientology and provides a detailed account of Healy's descent into personal authoritarianism.
  71. Tourish and Wohlforth, "Gerry Healy: Guru to a Star" (Chapter 10), pp. 156–172, in On the Edge: Political Cults Right and Left, Armonk, NY: M.E. Sharpe, 2000
  72. "Cults, Sects and the Far Left" reviewed by Bob Pitt, What Next? ISSN 1479-4322 No. 17, 2000 online
  73. (فرانسوی) «Arlette Laguiller n'aime pas le débat». L'Humanité. آوریل ۱۱, ۲۰۰۲.
  74. Cyril، Le Tallec (۲۰۰۶). Les sectes politiques: 1965–1995 مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک).
  75. Robert ConquestReflections on a Ravaged Century (2000) شابک 0-393-04818-7, page 74
  76. Nicholas Guilhot, The democracy makers: human rights and international order, 2005, page 33 "The opposition between the West and Soviet totalitarianism was often presented as an opposition both moral and epistemological between truth and falsehood. The democratic, social, and economic credentials of the Soviet Union were typically seen as "lies" and as the product of a deliberate and multiform propaganda...In this context, the concept of totalitarianism was itself an asset. As it made possible the conversion of prewar anti-fascism into postwar anti-communism
  77. Achim Siegel, The totalitarian paradigm after the end of Communism: towards a theoretical reassessment, 1998, page 200 "Concepts of totalitarianism became most widespread at the height of the Cold War. Since the late 1940s, especially since the Korean War, they were condensed into a far-reaching, even hegemonic, ideology, by which the political elites of the Western world tried to explain and even to justify the Cold War constellation"
  78. Andrew Defty, Britain, America and Anti-Communist Propaganda 1945-1953: The Information Research Department, 2007, chapters 2-5
  79. David Caute, Politics and the novel during the Cold War, 2009, pages 95-99
  80. Kreis, Steven Kreis "Stalin and the Cult of Personality" Retrieved April 06, 2010
  81. Bradley K. Martin. Under the Loving Care of the Fatherly Leader: North Korea and the Kim Dynasty. شابک 0-312-32322-0
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ Bradley K. Martin. Under the Loving Care of the Fatherly Leader: North Korea and the Kim Dynasty. شابک 0-312-32322-0
  83. «Thank You Father Kim-Il-Sung» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۶ اکتبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۰۰۷-۱۲-۰۹.
  84. "Controversy Stirs Over Kim Monument at PUST". DailyNK. Retrieved 2010-04-24.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ «The Cult of the Individual». دریافت‌شده در ۲۰۱۲-۰۹-۰۲.
  86. The list of Brezhnev's
  87. Personenkulte Im Stalinismus By Klaus Heller, Jan Plamper, V&R unipress GmbH, 2004
  88. Syria Beyond the Peace Process, By Daniel Pipes, (NY 1995) page 15-16
  89. Commanding Syria: Bashar Al-Assad And the First Years in Power (B.Tauris, 2007), By Eyal Zisser, page 50
  90. «No surprise in Iraqi vote». The New York Times. ۱۷ اکتبر ۱۹۹۵. دریافت‌شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲.
  91. «Iraq - July 22 - Saddam Plans Referendum». FindArticles. ۲۰۰۲. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ اوت ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲.
  92. «Saddam 'wins 100% of vote'». BBC. ۱۶ اکتبر ۲۰۰۲. دریافت‌شده در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲.
  93. «Toppled Saddam». toppledsaddam.org.
  94. «ستون کیهان و خوانندگان «رهبر فرزانه»». روزنامه کیهان. ۲۹ تیرماه ۱۳۹۲. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۰ نوامبر ۲۰۱۳. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  95. شریعتمداری، حسین (۱۲ شهریور ۱۳۹۱). «سرمقاله روزنامه کیهان». روزنامه کیهان. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۳.
  96. «امام خامنه‌ای رهبر مسلمین جهان هستند». خبرگزاری فارس. ۱۳ بهمن ۱۳۸۹. دریافت‌شده در ۲۹ آبان ۹۲. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  97. «یا علی گفتن علی خامنه‌ای در هنگام تولد». یوتیوب. ۱۳ آوریل ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۲۹ آبان ۱۳۹۲.
  98. «رهبر بی بدیل، ویژگی‌های مقام معظم رهبری از نگاه بزرگان دین». سایت الگوها. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۹ آبان ۱۳۹۲.
  99. http://www.pasokhgoo.ir/node/38296
  100. B.A.Robinson (last updated July 25, 2007). «Doomsday, destructive religious cults». Ontario Consultants on Religious Tolerance. دریافت‌شده در 2007-11-18. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  101. Turner، Francis J. (۱۹۹۵). Differential Diagnosis & Treatment in Social Work, 4th Edition. Free Press. ص. ۱۱۴۶: Chapter ۱۰۵: "From Consultation to Therapy in Group Work With Parents of Cultists". شابک ۰-۰۲-۸۷۴۰۰۷-۶.
  102. Clark, M.D.، John Gordon (نوامبر ۴, ۱۹۷۷). The Effects of Religious Cults on the Health and Welfare of Their Converts. United States Congress. ص. Extensions of Remarks P٫ ۳۷۴۰۱–۳۷۴۰۳٫. دریافت‌شده در ۲۰۰۷-۱۱-۱۸.
  103. Turner، Francis J. (سپتامبر ۱, ۱۹۹۵). Differential Diagnosis & Treatment in Social Work, 4th Edition. Free Press. ص. ۱۱۴۶: Chapter ۱۰۵: "From Consultation to Therapy in Group Work With Parents of Cultists". شابک ۰-۰۲-۸۷۴۰۰۷-۶.
  104. Dr. Zablocki, Benjamin Paper presented to a conference بایگانی‌شده در ۸ مارس ۲۰۰۵ توسط Wayback Machine , Cults: Theory and Treatment Issues, 31 May 1997 in Philadelphia, Pennsylvania.
  105. Kranenborg, Reender Dr. (Dutch language) Sekten... gevaarlijk of niet?/Cults... dangerous or not? published in the magazine Religieuze bewegingen in Nederland/Religious movements in the Netherlands nr. 31 Sekten II by the Free university Amsterdam (1996) ISSN 0169-7374 شابک 90-5383-426-5
  106. Saliba، John A. (۲۰۰۳). Understanding New Religious Movements. Rowman Altamira. ص. ۱۴۴. شابک ۰-۷۵۹۱-۰۳۵۶-۹.
  107. Zablocki، Benjamin David (۲۰۰۱). Misunderstanding Cults: Searching for Objectivity in a Controversial Field. University of Toronto Press. ص. ۴۷۴. شابک ۰-۸۰۲۰-۸۱۸۸-۶.
  108. Dawson، Lorne L. (۱۹۹۸). Cults in Context: Readings in the Study of New Religious Movements. Transaction Publishers. ص. ۳۴۹. شابک ۰-۷۶۵۸-۰۴۷۸-۶.
  109. Hubert Seiwert: Freedom and Control in the Unified Germany: Governmental Approaches to Alternative Religions Since 1989. In: Sociology of Religion (2003) 64 (3): 367–375, S. 370. Online edition
  110. BVerfG, 1 BvR 670/91 dd 26 June 2002, Rn. 57, 60, 62, 91–94, related press release بایگانی‌شده در ۱۴ مه ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine (آلمانی)
  111. Piven، Jerry S. عنوان =Jihad and Sacred Vengeance: Psychological Undercurrents of History (۲۰۰۲). iUniverse. صص. ۱۰۴–۱۱۴. شابک ۰-۵۹۵-۲۵۱۰۴-۸. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  112. Goldberg، Carl (۲۰۰۴). Seeking the Compassionate Life: The Moral Crisis for Psychotherapy and Society. Praeger/Greenwood. ص. ۱۶۱. شابک ۰-۲۷۵-۹۸۱۹۶-۷.
  113. Dittmann، Melissa (نوامبر ۱۰, ۲۰۰۲). «Cults of hatred: Panelists at a convention session on hatred asked APA to form a task force to investigate mind control among destructive cults». American Psychological Association. صص. Page ۳۰, Volume ۳۳, No٫ ۱۰. دریافت‌شده در ۲۰۰۷-۱۱-۱۸.
  114. Sieghart، Mary Ann Sieghart (اکتبر ۲۶, ۲۰۰۱). «The cult figure we could do without». Unauthorized reprint by CultEducation.com
  115. Staff (اکتبر ۲, ۲۰۰۵). «Clarke wants terrorists treated like victims of cult brainwashing». دریافت‌شده در ۲۰۰۹-۰۳-۲۴.
  116. Staff (سپتامبر ۲۰, ۲۰۰۶). «Reid heckled during Muslim speech». دریافت‌شده در ۲۰۰۷-۱۱-۲۱.
  117. Steven J. Stern (ed.), Shining and Other Paths: War and Society in Peru, 1980–1995, Durham, N.C. : Duke University Press, 1998
  118. David Scott Palmer, Shining Path of Peru, New York: St. Martin's Press, second ed. , 1994
  119. Gérard Chaliand, Interview in L'Express (فرانسوی)
  120. Elizabeth Rubin, "The Cult of Rajavi," The New York Times Magazine, July 13, 2003
  121. Karl Vick, "Iran Dissident Group Labeled a Terrorist Cult," The Washington Post, June 21, 2003
  122. Max Boot, "How to Handle Iran," Los Angeles Times, October 25, 2006
  123. "No Exit: Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps", Human Rights Watch [۵]
  124. Banisadr، Masoud (May, 19–20, 2005). «Cult and extremism / Terrorism Democracy: The Role of Civil Society». Centro de Investigación para la Paz. دریافت‌شده در 2007-11-21. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ ۱۲۵٫۲ Richardson and Introvigne, 2001
  126. Edelman, Bryan and Richardson, James T. (۲۰۰۳). Falun Gong and the Law: Development of Legal Social Control in China. Nova Religio. ۶. صص. ۳۱۲–۳۳۱. doi:10.1525/nr.2003.6.2.312.
  127. Robbins, Thomas (۲۰۰۲). Combating 'Cults' and 'Brainwashing' in the United States and Europe: A Comment on Richardson and Introvigne's Report. Journal for the Scientific Study of Religion. ۴۰. صص. ۱۶۹–۷۶. doi:10.1111/0021-8294.00047.
  128. Beckford, James A. (۱۹۹۸). 'Cult' Controversies in Three European Countries. Journal of Oriental Studies. ۸. صص. ۱۷۴–۸۴.
  129. Benjamin Penny, "The Religion of Falun Gong," (University of Chicago Press, 2012), شابک 978-0-226-65501-7, p. 6
  130. Freedom House, “Report Analyzing Seven Secret Chinese Government Documents” بایگانی‌شده در ۲ آوریل ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine, 11 February 2002.
  131. Thomas Lum (۲۵ مه ۲۰۰۶). «CRS Report for Congress: China and Falun Gong» (PDF). Congressional Research Service.
  132. «China: The crackdown on Falun Gong and other so-called "heretical organizations"». Amnesty International. ۲۳ مارس ۲۰۰۰. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ ژوئیه ۲۰۰۳. دریافت‌شده در ۱۷ مارس ۲۰۱۰.
  133. Restall, Hugo. “What if Falun Dafa is a ‘cult?’”. The Asian Wall Street Journal, 14 February 2001.
  134. John Turley-Ewart, "Falun Gong persecution spreads to Canada," The National Post, 20 March 2004.
  135. مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی (۲۷ مهر ۱۳۸۹). «سخنرانی رهبر انقلاب در اجتماع عظیم مردم قم». مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. دریافت‌شده در ۲ آذر ۱۳۹۲.
  136. فرج سرکوهی (۲۸ اوت ۲۰۱۲). «پاکسازی دولت و سپاه از عرفان». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۳.
  137. «بیانات در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم». مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. ۲۹ مهر ۱۳۸۹. دریافت‌شده در ۲ آذر ۱۳۹۲.
  138. ۱۳۸٫۰ ۱۳۸٫۱ Davis, Dena S. 1996 "Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration" Journal of Law and Health.
  139. Richardson, 1993
  140. Barker، Eileen (۲۰۰۲). «Watching for Violence: A comparative Analysis of the Roles of Five Types of Cult-watching Groups». Cults, Religion and Violence. Cambridge University Press. شابک ۰۵۲۱۶۶۸۹۸۰.
  141. T. Jeremy Gunn, The Complexity of Religion and the Definition of “Religion” in International Law
  142. Richardson، James T. (۲۰۰۴). Regulating religion: case studies from around the globe. Kluwer Acad. / Plenum Publ. [u.a.] شابک ۰۳۰۶۴۷۸۸۶۲.
  143. ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ James T. Richardson (۲۰۰۱). 'Brainwashing' Theories in European Parliamentary and Administrative Reports on 'Cults' and 'Sects'.
  144. Combating 'Cults' and 'Brainwashing' in the United States and Europe: A Comment on Richardson and Introvigne's Report. ۲۰۰۲. صص. ۱۶۹–۷۶.

In modern English, a cult is a social group that is defined by its unusual religious, spiritual, or philosophical beliefs, or by its common interest in a particular personality, object or goal. This sense of the term is controversial and it has divergent definitions both in popular culture and academia and it has also been an ongoing source of contention among scholars across several fields of study.[1][2] It is usually considered pejorative.

In the sociological classifications of religious movements, a cult is a social group with socially deviant or novel beliefs and practices,[3] although this is often unclear.[4][5][6] Other researchers present a less-organized picture of cults, saying that they arise spontaneously around novel beliefs and practices.[7] Groups said to be cults range in size from local groups with a few members to international organizations with millions.[8]

Beginning in the 1930s, cults became the object of sociological study in the context of the study of religious behavior.[9] From the 1940s the Christian countercult movement has opposed some sects and new religious movements, and it labelled them as cults for their "un-Christian" unorthodox beliefs. The secular anti-cult movement began in the 1970s and it opposed certain groups, often charging them with mind control and partly motivated in reaction to acts of violence committed by some of their members. Some of the claims and actions of the anti-cult movement have been disputed by scholars and by the news media, leading to further public controversy.

An older sense of the word cult is a set of religious devotional practices that are conventional within their culture and related to a particular figure, and often associated with a particular place. References to the "cult" of, for example, a particular Catholic saint, or the imperial cult of ancient Rome, use this sense of the word.

While the literal original sense of the word in English remains in use, a derived sense of "excessive devotion" arose in the 19th century.[10] The terms cult and cultist came into use in medical literature in the United States in the 1930s for what would now be termed "faith healing", especially as practised in the US Holiness movement. This usage experienced a surge of popularity at the time, and extended to other forms of alternative medicine as well.[11]

Definition

In the English-speaking world the word "cult" often carries derogatory connotations.[12] It has always been controversial because it is (in a pejorative sense) considered a subjective term, used as an ad hominem attack against groups with differing doctrines or practices.[13][14]

In the 1970s, with the rise of secular anti-cult movements, scholars (but not the general public) began abandoning the term "cult". According to The Oxford Handbook of Religious Movements, "by the end of the decade, the term 'new religions' would virtually replace 'cult' to describe all of those leftover groups that did not fit easily under the label of church or sect."[15]

Sociologist Amy Ryan has argued for the need to differentiate those groups that may be dangerous from groups that are more benign.[16] Ryan notes the sharp differences between definition from cult opponents, who tend to focus on negative characteristics, and those of sociologists, who aim to create definitions that are value-free. The movements themselves may have different definitions of religion as well.[17] George Chryssides also cites a need to develop better definitions to allow for common ground in the debate. In Defining Religion in American Law, Bruce J. Casino presents the issue as crucial to international human rights laws. Limiting the definition of religion may interfere with freedom of religion, while too broad a definition may give some dangerous or abusive groups "a limitless excuse for avoiding all unwanted legal obligations".[18]

Religion scholar Megan Goodwin defined the term cult when used by laymen as often being a shorthand that means a "religion I don't like".[19]

Cults have been defined in various ways, usually negative. In “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration” by Dena S. Davis, they list the following characteristics of cults:

  1. Authoritarian ruler. The self-appointed ruler of the cult has complete and final say. They are usually considered charismatic and charming. They are adored by their followers and are often considered more than human. [20]
  2. The identity of the community becomes communal and totalistic. Everyone involved relies on each other and the group's wants and needs becomes the core identity for each follower. [21]
  3. Aggressive campaigns and conversions efforts are enforced by the authority figures. For most, the fear of heaven and hell prompts members to reach out, but authority figures will also rely on social issues, such as racism and sexism in the case of Jonestown. [22]
  4. In order to be initiated into the group, there will be an enforced and systematic indoctrination.There is usually several practices or ceremonies a new follower must complete to secure their place among the group. [23]
  5. Religious movements labeled cults are usually quite new and do not have the established title of other religious practices. They also tend to build upon old theology and either update it to modern times or adapted it to their teachings. These types of adaptations to traditional religious teachings often make more established religions nervous.[24]


New religious movements

Howard P. Becker's church–sect typology, based on Ernst Troeltsch's original theory and providing the basis for the modern concepts of cults, sects, and new religious movements

A new religious movement (NRM) is a religious community or spiritual group of modern origins (since the mid-1800s), which has a peripheral place within its society's dominant religious culture. NRMs can be novel in origin or part of a wider religion, in which case they are distinct from pre-existing denominations.[25][26] In 1999, Eileen Barker estimated that NRMs, of which some but not all have been labelled as cults, number in the tens of thousands worldwide, most of which originated in Asia or Africa; and that the great majority of which have only a few members, some have thousands and only very few have more than a million.[8] In 2007 the religious scholar Elijah Siegler commented that, although no NRM had become the dominant faith in any country, many of the concepts which they had first introduced (often referred to as "New Age" ideas) have become part of worldwide mainstream culture.[27]

Scholarly studies

Max Weber (1864–1920), one of the first scholars to study cults.

Sociologist Max Weber (1864–1920) found that cults based on charismatic leadership often follow the routinization of charisma.[28] The concept of a "cult" as a sociological classification was introduced in 1932 by American sociologist Howard P. Becker as an expansion of German theologian Ernst Troeltsch's church–sect typology. Troeltsch's aim was to distinguish between three main types of religious behavior: churchly, sectarian and mystical. Becker created four categories out of Troeltsch's first two by splitting church into "ecclesia" and "denomination", and sect into "sect" and "cult".[29] Like Troeltsch's "mystical religion", Becker's cults were small religious groups lacking in organization and emphasizing the private nature of personal beliefs.[30] Later sociological formulations built on these characteristics, placing an additional emphasis on cults as deviant religious groups "deriving their inspiration from outside of the predominant religious culture".[31] This is often thought to lead to a high degree of tension between the group and the more mainstream culture surrounding it, a characteristic shared with religious sects.[32] In this sociological terminology, sects are products of religious schism and therefore maintain a continuity with traditional beliefs and practices, while cults arise spontaneously around novel beliefs and practices.[33]

In the early 1960s, sociologist John Lofland lived with South Korean missionary Young Oon Kim and some of the first American Unification Church members in California, during which he studied their activities in trying to promote their beliefs and win new members.[34] Lofland noted that most of their efforts were ineffective and that most of the people who joined did so because of personal relationships with other members, often family relationships.[35] Lofland published his findings in 1964 as a doctoral thesis entitled: "The World Savers: A Field Study of Cult Processes", and in 1966 in book form by Prentice-Hall as Doomsday Cult: A Study of Conversion, Proselytization and Maintenance of Faith. It is considered to be one of the most important and widely cited studies of the process of religious conversion.[36][37]

Sociologist Roy Wallis (1945–1990) argued that a cult is characterized by "epistemological individualism", meaning that "the cult has no clear locus of final authority beyond the individual member". Cults, according to Wallis, are generally described as "oriented towards the problems of individuals, loosely structured, tolerant [and] non-exclusive", making "few demands on members", without possessing a "clear distinction between members and non-members", having "a rapid turnover of membership" and as being transient collectives with vague boundaries and fluctuating belief systems. Wallis asserts that cults emerge from the "cultic milieu".[38]

In 1978 Bruce Campbell noted that cults are associated with beliefs in a divine element in the individual. It is either Soul, Self, or True Self. Cults are inherently ephemeral and loosely organized. There is a major theme in many of the recent works that show the relationship between cults and mysticism. Campbell brings two major types of cults to attention. One is mystical and the other is instrumental. This can divide the cults into being either occult or metaphysical assembly. On the basis that Campbell proposes cults, they are non-traditional religious groups based on belief in a divine element in the individual. There is also a third type. This is service-oriented. Campbell states that "the kinds of stable forms which evolve in the development of religious organization will bear a significant relationship to the content of the religious experience of the founder or founders."[39]

Dick Anthony, a forensic psychologist known for his criticism of brainwashing theory of conversion,[40][41][42] has defended some so-called cults, and in 1988 argued that involvement in such movements may often have beneficial, rather than harmful effects, saying "There's a large research literature published in mainstream journals on the mental health effects of new religions. For the most part, the effects seem to be positive in any way that's measurable."[43]

In their 1996 book Theory of Religion, American sociologists Rodney Stark and William Sims Bainbridge propose that the formation of cults can be explained through the rational choice theory.[44] In The Future of Religion they comment "...in the beginning, all religions are obscure, tiny, deviant cult movements".[45] According to Marc Galanter, Professor of Psychiatry at NYU,[46] typical reasons why people join cults include a search for community and a spiritual quest. Stark and Bainbridge, in discussing the process by which individuals join new religious groups, have even questioned the utility of the concept of conversion, suggesting that affiliation is a more useful concept.[47]

J. Gordon Melton stated that in 1970, "one could count the number of active researchers on new religions on one's hands." James R. Lewis writes, however, that the "meteoric growth" on this field of study can be attributed to the cult controversy of the early 1970s, when news stories about the People's Temple and Heavens Gate were being reported. Because of "a wave of nontraditional religiosity" in the late 1960s and early 1970s, academics perceived new religious movements as different phenomena from previous religious innovations.[48]

Anti-cult movements

Christian countercult movement

In the 1940s, the long-held opposition by some established Christian denominations to non-Christian religions and/or supposedly heretical, or counterfeit, Christian sects crystallized into a more organized Christian countercult movement in the United States. For those belonging to the movement, all religious groups claiming to be Christian, but deemed outside of Christian orthodoxy, were considered cults.[49] Christian cults are new religious movements which have a Christian background but are considered to be theologically deviant by members of other Christian churches.[50] In his influential book The Kingdom of the Cults (first published in the United States in 1965), Christian scholar Walter Martin defines Christian cults as groups that follow the personal interpretation of an individual, rather than the understanding of the Bible accepted by mainstream Christianity. He mentions The Church of Jesus Christ of Latter-day Saints, Christian Science, Jehovah's Witnesses, Unitarian Universalism, and Unity as examples.[51]

The Christian countercult movement asserts that Christian sects whose beliefs are partially or wholly not in accordance with the Bible are erroneous. It also states that a religious sect can be considered a cult if its beliefs involve a denial of what they view as any of the essential Christian teachings such as salvation, the Trinity, Jesus himself as a person, the ministry of Jesus, the miracles of Jesus, the Crucifixion, the Resurrection of Christ, the Second Coming of Christ, and the Rapture.[52][53][54]

Countercult literature usually expresses doctrinal or theological concerns and a missionary or apologetic purpose.[55] It presents a rebuttal by emphasizing the teachings of the Bible against the beliefs of non-fundamental Christian sects. Christian countercult activist writers also emphasize the need for Christians to evangelize to followers of cults.[56][57][58]

Secular anti-cult movement

An anti-Aum Shinrikyo protest in Japan, 2009

In the early 1970s, a secular opposition movement to groups considered cults had taken shape. The organizations that formed the secular "anti-cult movement" (ACM) often acted on behalf of relatives of "cult" converts who did not believe their loved ones could have altered their lives so drastically by their own free will. A few psychologists and sociologists working in this field suggested that brainwashing techniques were used to maintain the loyalty of cult members.[59] The belief that cults brainwashed their members became a unifying theme among cult critics and in the more extreme corners of the anti-cult movement techniques like the sometimes forceful "deprogramming" of cult members was practiced.[60]

Secular cult opponents belonging to the anti-cult movement usually define a "cult" as a group that tends to manipulate, exploit, and control its members. Specific factors in cult behavior are said to include manipulative and authoritarian mind control over members, communal and totalistic organization, aggressive proselytizing, systematic programs of indoctrination, and perpetuation in middle-class communities.[61][62][63][64][65][66] In the mass media, and among average citizens, "cult" gained an increasingly negative connotation, becoming associated with things like kidnapping, brainwashing, psychological abuse, sexual abuse and other criminal activity, and mass suicide. While most of these negative qualities usually have real documented precedents in the activities of a very small minority of new religious groups, mass culture often extends them to any religious group viewed as culturally deviant, however peaceful or law abiding it may be.[67][68][2][69]

While some psychologists were receptive to these theories, sociologists were for the most part sceptical of their ability to explain conversion to NRMs.[70] In the late 1980s, psychologists and sociologists started to abandon theories like brainwashing and mind-control. While scholars may believe that various less dramatic coercive psychological mechanisms could influence group members, they came to see conversion to new religious movements principally as an act of a rational choice.[71][72]

Reactions to the anti-cult movements

Because of the increasingly pejorative use of the words "cult" and "cult leader" since the cult debate of the 1970s, some academics, in addition to groups referred to as cults, argue that these are words to be avoided.[73][74] Catherine Wessinger (Loyola University New Orleans) has stated that the word "cult" represents just as much prejudice and antagonism as racial slurs or derogatory words for women and homosexuals.[75] She has argued that it is important for people to become aware of the bigotry conveyed by the word, drawing attention to the way it dehumanises the group's members and their children.[75] Labeling a group as subhuman, she says, becomes a justification for violence against it.[75] She also says that labeling a group a "cult" makes people feel safe, because the "violence associated with religion is split off from conventional religions, projected onto others, and imagined to involve only aberrant groups".[75] This fails to take into account that child abuse, sexual abuse, financial extortion and warfare have also been committed by believers of mainstream religions, but the pejorative "cult" stereotype makes it easier to avoid confronting this uncomfortable fact.[75]

Subcategories

Destructive cults

Jim Jones, the leader of the Peoples Temple

"Destructive cult" generally refers to groups whose members have, through deliberate action, physically injured or killed other members of their own group or other people. The Ontario Consultants on Religious Tolerance specifically limits the use of the term to religious groups that "have caused or are liable to cause loss of life among their membership or the general public".[76] Psychologist Michael Langone, executive director of the anti-cult group International Cultic Studies Association, defines a destructive cult as "a highly manipulative group which exploits and sometimes physically and/or psychologically damages members and recruits".[77]

John Gordon Clark cited totalitarian systems of governance and an emphasis on money making as characteristics of a destructive cult.[78] In Cults and the Family the authors cite Shapiro, who defines a "destructive cultism" as a sociopathic syndrome, whose distinctive qualities include: "behavioral and personality changes, loss of personal identity, cessation of scholastic activities, estrangement from family, disinterest in society and pronounced mental control and enslavement by cult leaders".[79]

In the opinion of Benjamin Zablocki, a Professor of Sociology at Rutgers University, destructive cults are at high risk of becoming abusive to members. He states that this is in part due to members' adulation of charismatic leaders contributing to the leaders becoming corrupted by power.[80] According to Barrett, the most common accusation made against destructive cults is sexual abuse. According to Kranenborg, some groups are risky when they advise their members not to use regular medical care.[81] This may extend to physical and psychological harm.[82]

Some researchers have criticized the usage of the term "destructive cult", writing that it is used to describe groups which are not necessarily harmful in nature to themselves or others. In his book Understanding New Religious Movements, John A. Saliba writes that the term is overgeneralized. Saliba sees the Peoples Temple as the "paradigm of a destructive cult", where those that use the term are implying that other groups will also commit mass suicide.[83]

Writing in the book Misunderstanding Cults: Searching for Objectivity in a Controversial Field, contributor Julius H. Rubin complains that the term has been used to discredit certain groups in the court of public opinion.[1] In his work Cults in Context author Lorne L. Dawson writes that although the Unification Church "has not been shown to be violent or volatile", it has been described as a destructive cult by "anticult crusaders".[84] In 2002, the German government was held by Germany's Federal Constitutional Court to have defamed the Osho movement by referring to it, among other things, as a "destructive cult" with no factual basis.[85][86]

Doomsday cults

"Doomsday cult" is an expression which is used to describe groups that believe in Apocalypticism and Millenarianism, and it can also be used to refer both to groups that predict disaster, and groups that attempt to bring it about.[87] In the 1950s American social psychologist Leon Festinger and his colleagues observed members of a small UFO religion called the Seekers for several months, and recorded their conversations both prior to and after a failed prophecy from their charismatic leader.[88][89][90] Their work was later published in the book When Prophecy Fails: A Social and Psychological Study of a Modern Group that Predicted the Destruction of the World.[91] In the late 1980s, doomsday cults were a major topic of news reports, with some reporters and commentators considering them a serious threat to society.[92] A 1997 psychological study by Festinger, Riecken, and Schachter found that people turned to a cataclysmic world view after they had repeatedly failed to find meaning in mainstream movements.[93] People also strive to find meaning in global events such as the turn of the millenium when many predicted it prophetically marked the end of an age and thus the end of the world.[94] An ancient Mayan calendar ended at the year 2012 and many anticipated catastrophic disasters would rock the Earth.[95]

Political cults

LaRouche Movement members in Stockholm protesting against the Treaty of Lisbon.

A political cult is a cult with a primary interest in political action and ideology.[96][97] Groups which some writers have termed "political cults", mostly advocating far-left or far-right agendas, have received some attention from journalists and scholars. In their 2000 book On the Edge: Political Cults Right and Left, Dennis Tourish and Tim Wohlforth discuss about a dozen organizations in the United States and Great Britain that they characterize as cults.[98] In a separate article Tourish says that in his usage:

The word cult is not a term of abuse, as this paper tries to explain. It is nothing more than a shorthand expression for a particular set of practices that have been observed in a variety of dysfunctional organisations.[99]

The LaRouche Movement[100] and Gino Parente's National Labor Federation (NATLFED)[101] are examples of political groups that have been described as "cults", based in the United States; another is Marlene Dixon's now-defunct Democratic Workers Party (a critical history of the DWP is given in Bounded Choice by Janja A. Lalich, a sociologist and former DWP member).[102]

The Iron Guard movement of interwar Romania has been referred to as a "macabre political cult",[103] a cargo cult[104] and a "cult of martyrdom and violence".[105] As a cult, the Guard found itself in the very peculiar position of being a cult running an entire country for several months between 1940 and 1941.

The followers of Ayn Rand were characterized as a "cult" by economist Murray N. Rothbard during her lifetime, and later by Michael Shermer.[106][107] The core group around Rand was called the "Collective" and is now defunct (the chief group disseminating Rand's ideas today is the Ayn Rand Institute). Although the Collective advocated an individualist philosophy, Rothbard claimed they were organized in the manner of a "Leninist" organization.[106]

In Britain, the Workers Revolutionary Party, a Trotskyist group led by Gerry Healy and strongly supported by actress Vanessa Redgrave, has been described by others, who have been involved in the Trotskyist movement, as having been a cult or as displaying cult-like characteristics in the 1970s and 1980s.[108] It is also described as such by Tourish and Wohlforth in their writings.[109] In his review of Tourish and Wohlforth's book, Bob Pitt, a former member of the WRP concedes that it had a "cult-like character" but argues that rather than being typical of the far left, this feature actually made the WRP atypical and "led to its being treated as a pariah within the revolutionary left itself".[110] Workers' Struggle (LO, Lutte ouvrière) in France, publicly headed by Arlette Laguiller but revealed in the 1990s to be directed by Robert Barcia, has often been criticized as a cult, for example by Daniel Cohn-Bendit and his older brother Gabriel Cohn-Bendit, as well as L'Humanité and Libération.[111]

In his book Les Sectes Politiques: 1965–1995 (translation: Political cults: 1965–1995), French writer Cyril Le Tallec considered some religious groups as cults involved in politics, including the League for Catholic Counter-Reformation, the Cultural Office of Cluny, New Acropolis, Sōka Gakkai, the Divine Light Mission, Tradition Family Property (TFP), Longo-Mai, the Supermen Club and the Association for Promotion of the Industrial Arts (Solazaref).[112]

In 1990 Lucy Patrick commented: "Although we live in a democracy, cult behavior manifests itself in our unwillingness to question the judgment of our leaders, our tendency to devalue outsiders and to avoid dissent. We can overcome cult behavior, he says, by recognizing that we have dependency needs that are inappropriate for mature people, by increasing anti-authoritarian education, and by encouraging personal autonomy and the free exchange of ideas."[113]

Polygamist cults

Cults that teach and practice polygamy, marriage between more than two people, most often polygyny, one man having multiple wives, have long been noted, although they are a minority. It has been estimated that there are around 50,000 members of polygamist cults in North America.[114] Often, polygamist cults are viewed negatively by both legal authorities and society, and this view sometimes includes negative perceptions of related mainstream denominations, because of their perceived links to possible domestic violence and child abuse.[115]

In 1890, the president of The Church of Jesus Christ of Latter-day Saints (LDS Church), Wilford Woodruff, issued a public declaration (the Manifesto) announcing that the LDS Church had ceased performing new plural marriages. Anti-Mormon sentiment waned, as did opposition to statehood for Utah. The Smoot Hearings in 1904, which documented that the LDS Church was still practicing polygamy spurred the church to issue a Second Manifesto again claiming that it had ceased performing new plural marriages. By 1910 the LDS Church excommunicated those who entered into or performed new plural marriages.[116] Enforcement of the 1890 Manifesto caused various splinter groups to leave the LDS Church in order to continue the practice of plural marriage.[117] The Church of Jesus Christ Restored is a small sect within the Latter Day Saint movement based in Chatsworth, Ontario, Canada. It has been labeled a polygamous cult by the news media and has been the subject of criminal investigation by local authorities.[118][119][120]

Racist cults

Cross burning by Ku Klux Klan members in 1915.

Sociologist and historian Orlando Patterson has described the Ku Klux Klan, which arose in the American South after the Civil War, as a heretical Christian cult, and he has also described its persecution of African Americans and others as a form of human sacrifice.[121] Secret Aryan cults in Germany and Austria in the nineteenth and early twentieth centuries had a strong influence on the rise of Nazism.[122] Modern white power skinhead groups in the United States tend to use the same recruitment techniques as destructive cults.[123]

Peter Staudenmeier, professor of modern German history at Marquette University describes Rudolf Steiner's Anthroposophy between occultism and fascism. He analyzes the racist foundations of this movement in detail.[124]

Terrorist cults

In the book Jihad and Sacred Vengeance: Psychological Undercurrents of History, psychiatrist Peter A. Olsson compares Osama bin Laden to certain cult leaders including Jim Jones, David Koresh, Shoko Asahara, Marshall Applewhite, Luc Jouret and Joseph Di Mambro, and he says that each of these individuals fit at least eight of the nine criteria for people with narcissistic personality disorders.[125] In the book Seeking the Compassionate Life: The Moral Crisis for Psychotherapy and Society authors Goldberg and Crespo also refer to Osama bin Laden as a "destructive cult leader".[126]

At a 2002 meeting of the American Psychological Association (APA), anti-cultist Steven Hassan said that Al-Qaida fulfills the characteristics of a destructive cult. He added: "We need to apply what we know about destructive mind-control cults, and this should be a priority in the War on Terrorism. We need to understand the psychological aspects of how people are recruited and indoctrinated so we can slow down recruitment. We need to help counsel former cult members and possibly use some of them in the war against terrorism."[127]

In an article on Al-Qaida published in The Times, journalist Mary Ann Sieghart wrote that al-Qaida resembles a "classic cult", commenting: "Al-Qaida fits all the official definitions of a cult. It indoctrinates its members; it forms a closed, totalitarian society; it has a self-appointed, messianic and charismatic leader; and it believes that the ends justify the means."[128]

Similar to Al-Qaida, the Islamic State of Iraq and the Levant adheres to an even more extremist ideology, in which the goal was to create a state i.e. a physical territory governed by its religious leadership's interpretation of shari'ah, which brainwashed and commanded its able-bodied male subjects to go on suicide missions with weapons such as car bombs against its enemies, including deliberately selected civilian targets, such as churches and Shi'ite mosques among others. They viewed this as a legitimate action, indeed an obligation. The ultimate purpose of this political-military endeavour was to eventually usher in the Islamic end times and have the chance to fight their vision of the apocalyptic battle, where all their enemies (i.e. anyone who wasn't on their side) would be annihilated.[129] That endeavour has ultimately failed clearly in 2017[130] and the hardcore survivors have largely returned to insurgency terrorist operations ever since. (see Iraqi insurgency (2017-present))

The Shining Path guerrilla movement which was active in Peru in the 1980s and 1990s has variously been described as a "cult"[131] and an intense "cult of personality".[132] The Tamil Tigers have also been described as such by the French magazine L'Express'[133]

The People's Mujahedin of Iran, a leftist guerrilla movement based in Iraq, has controversially been described as both a political cult and a movement that is abusive towards its own members.[134][135][136][137] Former Mujaheddin member and now author and academic Dr. Masoud Banisadr stated in a May 2005 speech in Spain: "If you ask me: are all cults a terrorist organisation? My answer is no, as there are many peaceful cults at present around the world and in the history of mankind. But if you ask me are all terrorist organisations some sort of cult, my answer is yes. Even if they start as [an] ordinary modern political party or organisation, to prepare and force their members to act without asking any moral questions and act selflessly for the cause of the group and ignore all the ethical, cultural, moral or religious codes of the society and humanity, those organisations have to change into a cult. Therefore to understand an extremist or a terrorist organisation one has to learn about a cult."[138] In 2003, the group ordered some of its members to set themselves on fire, two of whom died.[139]

Governmental policies and actions

The application of the labels "cult" or "sect" to religious movements in government documents signifies the popular and negative use of the term "cult" in English and a functionally similar use of words translated as "sect" in several European languages.[140] Sociologists critical to this negative politicized use of the word "cult" argue that it may adversely impact the religious freedoms of group members.[141] At the height of the counter-cult movement and ritual abuse scare of the 1990s, some governments published lists of cults.[142] While these documents utilize similar terminology they do not necessarily include the same groups nor is their assessment of these groups based on agreed criteria.[140] Other governments and world bodies also report on new religious movements but do not use these terms to describe the groups.[140] Since the 2000s, some governments have again distanced themselves from such classifications of religious movements.[143] While the official response to new religious groups has been mixed across the globe, some governments aligned more with the critics of these groups to the extent of distinguishing between "legitimate" religion and "dangerous", "unwanted" cults in public policy.[59][144]

China

Falun Gong books symbolically destroyed by Chinese government

For centuries, governments in China have categorized certain religions as xiejiao (Chinese: 邪教; pinyin: xiéjiào) – sometimes translated as "evil cult" or as "heterodox teaching".[145] In imperial China, the classification of a religion as xiejiao did not necessarily mean that a religion's teachings were believed to be false or inauthentic, but rather, the label was applied to religious groups that were not authorized by the state, or that were seen as challenging the legitimacy of the state.[145] In modern China, the term xiejiao continues to be used to denote teachings that the government disapproves of, and these groups face suppression and punishment by authorities. Fourteen different groups in China have been listed by the ministry of public security as xiejiao.[146] In addition, in 1999, Chinese authorities denounced the Falun Gong spiritual practice as a heretical teaching, and they launched a campaign to eliminate it. According to Amnesty International, the persecution of Falun Gong includes a multifaceted propaganda campaign,[147] a program of enforced ideological conversion and re-education, as well as a variety of extralegal coercive measures, such as arbitrary arrests, forced labour, and physical torture, sometimes resulting in death.[148]

Russia

In 2008 the Russian Interior Ministry prepared a list of "extremist groups." At the top of the list were Islamic groups outside of "traditional Islam," which is supervised by the Russian government. Next listed were "Pagan cults".[149] In 2009 the Russian Ministry of Justice created a council which it named "Council of Experts Conducting State Religious Studies Expert Analysis." The new council listed 80 large sects which it considered potentially dangerous to Russian society, and mentioned that there were thousands of smaller ones. Large sects listed included: The Church of Jesus Christ of Latter-day Saints, Jehovah's Witnesses, and what were called "neo-Pentecostals."[150]

United States

In the 1970s, the scientific status of the "brainwashing theory" became a central topic in U.S. court cases where the theory was used to try to justify the use of the forceful deprogramming of cult members.[151][141] Meanwhile, sociologists critical of these theories assisted advocates of religious freedom in defending the legitimacy of new religious movements in court.[59][144] In the United States religious activities of cults are protected under the First Amendment of the United States Constitution, which prohibits governmental establishment of religion and protects freedom of religion, freedom of speech, freedom of the press, and freedom of assembly. However, no religious or cult members are granted any special immunity from criminal charges.[152] In 1990, the court case of United States v. Fishman (1990) ended the usage of brainwashing theories in expert witnesses such as those of Margaret Singer and Richard Ofshe. In the case's ruling, the court cited the Frye standard, which states that the scientific theory utilized by expert witnesses must be generally accepted in their respective fields. The court had deemed brainwashing inadmissible in expert testimony, using supporting documents from the APA Task Force on Deceptive and Indirect Methods of Persuasion and Control, literature from previous court cases using brainwashing theories, and expert testimonies from scholars such as Dick Anthony.[153][154]

With recent movements in anti-cult organizations, the United States has entertained the idea of anti-cult laws in order to protect people from harmful interactions with violent religious movements. There is no recognized and tangible definition of a cult, so making these laws has been an issue for the legislation. Some of the arguments against anti-cult laws include the following:

  • Every adult has the right to join a religion. As long as the person is over the age of 18 and is able to give consent, it is illegal for the government to interfere with a person's ability to choose and join a religion. There has been some attempts of family members to remove people from religious groups through the courts on the account of brainwashing, but these types of claims are being reviewed.
  • One person’s cult is another’s valid religion. Since there is no true definition of a cult or a religion, it is hard to define it under the legal law. As mentioned above, cults tend to be smaller, unorganized, and less established religious movements. Established religions may considered smaller movements as cults because they have adapted theology and teachings.
  • If these laws were enacted, there could be a lack of protection for minority religions. In countries like the United States, the majority is Christian denominations. There is the fear that anti-cult laws would leave less protection for other religions to practices, especially established religions like Islam, Judaism, etc.
  • Deprogramming efforts in the past have been harmful or abusive to members of NRM. In one case, a girl was handcuffed to a bed for several days in an effort to keep her from new religion.
  • Cults are technically constitutional. With the religious freedom clause, there is no legal reason to enact anti-cult laws.

Western Europe

France and Belgium have taken policy positions which accept "brainwashing" theories uncritically, while other European nations, like Sweden and Italy, are cautious about brainwashing and have adopted more neutral responses to new religions.[155] Scholars have suggested that outrage following the mass murder/suicides perpetuated by the Solar Temple[59][156] as well as the more latent xenophobic and anti-American attitudes have contributed significantly to European anti-cult positions.[157] In the 1980s clergymen and officials of the French government expressed concern that some orders and other groups within the Roman Catholic Church would be adversely affected by anti-cult laws then being considered.[158]

See also

Footnotes

  1. ^ a b Zablocki, Benjamin David; Thomas Robbins (2001). Misunderstanding Cults: Searching for Objectivity in a Controversial Field. University of Toronto Press. p. 474. ISBN 0-8020-8188-6.
  2. ^ a b Richardson 1993, p. 348–56
  3. ^ Stark & Bainbridge 1996, p. 124
  4. ^ OED, citing American Journal of Sociology 85 (1980), p. 1377: "Cults [...], like other deviant social movements, tend to recruit people with a grievance, people who suffer from a some variety of deprivation."
  5. ^ Chuck Shaw – Sects and Cults – Greenville Technical College – Retrieved 21 March 2013.
  6. ^ Olson, Paul J. 2006. "The Public Perception of 'Cults' and 'New Religious Movements'." Journal for the Scientific Study of Religion 45 (1): 97–106
  7. ^ Stark & Bainbridge 1987
  8. ^ a b Eileen Barker, 1999, "New Religious Movements: their incidence and significance", New Religious Movements: challenge and response, Bryan Wilson and Jamie Cresswell editors, Routledge ISBN 0-415-20050-4
  9. ^ Erwin Fahlbusch, Geoffrey William Bromiley – The Encyclopedia of Christianity: P-Sh, Volume 4 p. 897. Retrieved 21 March 2013.
  10. ^ Compare the Oxford English Dictionary note for usage in 1875: "cult:[...] b. A relatively small group of people having (esp. religious) beliefs or practices regarded by others as strange or sinister, or as exercising excessive control over members. [...] 1875 Brit. Mail 30 Jan. 13/1 Buffaloism is, it would seem, a cult, a creed, a secret community, the members of which are bound together by strange and weird vows, and listen in hidden conclave to mysterious lore." "cult". Oxford English Dictionary (3rd ed.). Oxford University Press. September 2005. (Subscription or UK public library membership required.)
  11. ^ In W. S. Taylor, 'Science and cult', Psychological Review, Vol 37(2), March 1930, "cultist" is still used in the sense that would now be expressed by "religionist", i.e. anyone adopting a religious worldview as opposed to a scientific one. In the New York State Journal of Medicine of 1932, p. 84 (and other medical publications of the 1930s; e.g. Morris Fishbein, Fads and Quackery in Healing: An Analysis of the Foibles of the Healing Cults, 1932), "cultist" refers to those adhering to what was then called "healing cults", and what would now be referred to as faith healing, but also of other forms of alternative medicine ("cultist" (in quotes) of a chiropractor in United States naval medical bulletin, Volume 28, 1930, p. 366).
  12. ^ Compare: T.L. Brink (2008) Psychology: A Student Friendly Approach. "Unit 13: Social Psychology". pp 320 [1] – "Cult is a somewhat derogatory term for a new religious movement, especially one with unusual theological doctrine or one that is abusive of its membership."
  13. ^ Chuck Shaw – Sects and Cults – Greenville Technical College. Retrieved 21 March 2013.
  14. ^ Bromley, David Melton, J. Gordon 2002. Cults, Religion, and Violence. West Nyack, NY, USA: Cambridge University Press.
  15. ^ Lewis 2004
  16. ^ Amy Ryan: New Religions and the Anti-Cult Movement: Online Resource Guide in Social Sciences (2000) [2] Archived 18 November 2005 at the Wayback Machine
  17. ^ "Why the Bruderhof is not a cult – by Bryan Wilson | Cult And Sect | Religion And Belief". Retrieved 12 July 2017 – via Scribd. Bryan Wilson makes the same point in his paper saying that the Bruderhof is not a cult, pointing out that the public imagination is captured by five events that have occurred in religious groups: Jonestown, the Branch Davidians, Solar Temple, Aum Shinrikyo and Heaven's Gate.
  18. ^ Casino. Bruce J., Defining Religion in American Law, 1999 Archived 10 November 2005 at the Wayback Machine
  19. ^ https://religion.ua.edu/wp-content/uploads/2017/08/Ep_-2-Turkey-Ritual.pdf
  20. ^ Dena S. Davis, “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration”, Journal of Law and Health, 1996, pp. 145-172
  21. ^ Dena S. Davis, “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration”, Journal of Law and Health, 1996, pp. 145-172
  22. ^ Dena S. Davis, “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration”, Journal of Law and Health, 1996, pp. 145-172
  23. ^ Dena S. Davis, “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration”, Journal of Law and Health, 1996, pp. 145-172
  24. ^ Dena S. Davis, “Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration”, Journal of Law and Health, 1996, pp. 145-172
  25. ^ Clarke, Peter B. 2006. New Religions in Global Perspective: A Study of Religious Change in the Modern World. New York: Routledge.
  26. ^ Elijah Siegler, 2007, New Religious Movements, Prentice Hall, ISBN 0-13-183478-9
  27. ^ Elijah Siegler, 2007, New Religious Movements, Prentice Hall, ISBN 0-13-183478-9, p. 51
  28. ^ Weber, Maximillan. Theory of Social and Economic Organization. Chapter: "The Nature of Charismatic Authority and its Routinization" translated by A. R. Anderson and Talcott Parsons, 1947. Originally published in 1922 in German under the title Wirtschaft und Gesellschaft chapter III, § 10 (available online)
  29. ^ Swatos, William H. Jr. (1998). "Church-Sect Theory". In William H. Swatos Jr. (ed.). Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 90–93. ISBN 978-0-7619-8956-1.
  30. ^ Campbell, Colin (1998). "Cult". In William H. Swatos Jr. (ed.). Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 122–23. ISBN 978-0-7619-8956-1.
  31. ^ Richardson 1993, p. 349
  32. ^ Stark & Bainbridge 1987, p. 25
  33. ^ Stark & Bainbridge 1987, p. 124
  34. ^ The Early Unification Church History Archived 22 February 2012 at the Wayback Machine, Galen Pumphrey
  35. ^ Conversion Archived 21 January 2012 at the Wayback Machine, Unification Church Archived 13 January 2012 at the Wayback Machine, Encyclopedia of Religion and Society, Hartford Institute for Religion Research, Hartford Seminary
  36. ^ Introduction to New and Alternative Religions in America: African diaspora traditions and other American innovations, Volume 5 of Introduction to New and Alternative Religions in America, W. Michael Ashcraft, Greenwood Publishing Group, 2006 ISBN 978-0-275-98717-6, p. 180
  37. ^ Exploring New Religions, Issues in contemporary religion, George D. Chryssides, Continuum International Publishing Group, 2001 ISBN 978-0-8264-5959-6 p. 1
  38. ^ Wallis, Roy Scientology: Therapeutic Cult to Religious Sect abstract only Archived 14 June 2006 at the Wayback Machine (1975)
  39. ^ Bruce Campbell (1978). "A Typology of Cults." Sociology Analysis, Santa Barbara
  40. ^ Oldenburg, Don (21 November 2003). "Stressed to Kill: The Defense of Brainwashing; Sniper Suspect's Claim Triggers More Debate" Archived 1 May 2011 at the Wayback Machine, Washington Post, reproduced in Defence Brief, issue 269, published by Steven Skurka & Associates
  41. ^ Dawson 1998, p. 340
  42. ^ Robbins, Thomas. In Gods we trust: new patterns of religious pluralism in America, Transaction Publishers 1996, p. 537, ISBN 978-0-88738-800-2
  43. ^ Sipchen, Bob (17 November 1988). "Ten Years After Jonestown, the Battle Intensifies Over the Influence of 'Alternative' Religions", Los Angeles Times
  44. ^ Stark & Bainbridge 1996
  45. ^ Eugene V. Gallagher, 2004, The New Religious Movement Experience in America, Greenwood Press, ISBN 0-313-32807-2, p. xv.
  46. ^ Galanter, Marc (Editor), (1989), Cults and new religious movements: a report of the committee on psychiatry and religion of the American Psychiatric Association, ISBN 0-89042-212-5
  47. ^ Bader, Chris & A. Demaris, A test of the Stark-Bainbridge theory of affiliation with religious cults and sects. Journal for the Scientific Study of Religion, 35, 285–303. (1996)
  48. ^ Lewis 2008
  49. ^ Cowan 2003
  50. ^ J. Gordon Melton, Encyclopedic Handbook of Cults in America (New York/London: Garland, 1986; revised edition, Garland, 1992). p. 5
  51. ^ Walter Ralston Martin, The Kingdom of the Cults, Bethany House, 2003, ISBN 0-7642-2821-8 p. 18
  52. ^ Walter R. Martin, The Rise of the Cults, rev.ed. Santa Ana: Vision House, 1978, pp. 11–12.
  53. ^ Richard Abanes, Defending the Faith: A Beginner's Guide to Cults and New Religions, Grand Rapids: Baker Book House, 1997, p. 33.
  54. ^ H. Wayne House & Gordon Carle, Doctrine Twisting: How Core Biblical Truths are Distorted, Downers Grove: IVP, 2003.
  55. ^ Garry W. Trompf, "Missiology, Methodology and the Study of New Religious Movements", Religious Traditions Volume 10, 1987, pp. 95–106.
  56. ^ Walter R. Martin, The Kingdom of the Cults, rev.ed. Ravi Zacharias ed. Bloomington: Bethany House, 2003, pp. 479–93.
  57. ^ Ronald Enroth ed. Evangelising the Cults, Milton Keynes: Word, 1990.
  58. ^ Norman L Geisler & Ron Rhodes, When Cultists Ask: A Popular Handbook on Cultic Misinterpretations, Grand Rapids: Baker Book House, 1997.
  59. ^ a b c d Richardson & Introvigne 2001
  60. ^ Shupe, Anson (1998). "Anti-Cult Movement". In William H. Swatos Jr. (ed.). Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. p. 27. ISBN 978-0-7619-8956-1.
  61. ^ T. Robbins and D. Anthony (1982:283, quoted in Richardson 1993:351) ("...certain manipulative and authoritarian groups which allegedly employ mind control and pose a threat to mental health are universally labeled cults. These groups are usually 1) authoritarian in their leadership; 2)communal and totalistic in their organization; 3) aggressive in their proselytizing; 4) systematic in their programs of indoctrination; 5)relatively new and unfamiliar in the United States; 6)middle class in their clientele")
  62. ^ Melton, J. Gordon (10 December 1999). "Brainwashing and the Cults: The Rise and Fall of a Theory". CESNUR: Center for Studies on New Religions. Retrieved 15 June 2009. In the United States at the end of the 1970s, brainwashing emerged as a popular theoretical construct around which to understand what appeared to be a sudden rise of new and unfamiliar religious movements during the previous decade, especially those associated with the hippie street-people phenomenon.
  63. ^ Bromley, David G. (1998). "Brainwashing". In William H. Swatos Jr. (Ed.) (eds.). Encyclopedia of Religion and Society. Walnut Creek, CA: AltaMira. pp. 61–62. ISBN 978-0-7619-8956-1.CS1 maint: uses editors parameter (link)
  64. ^ Barker, Eileen: New Religious Movements: A Practical Introduction. London: Her Majesty's Stationery office, 1989.
  65. ^ Janja, Lalich; Langone, Michael. "Characteristics Associated with Cultic Groups – Revised". International_Cultic_Studies_Association. International Cultic Studies Association. Retrieved 23 May 2014.
  66. ^ O'Reilly, Charles; Chatman, Jennifer (1996), Culture as Social Control: Corporations, Cults and Commitment (PDF), University of Berkely, ISBN 1-55938-938-9
  67. ^ Hill, Harvey, John Hickman and Joel McLendon (2001). "Cults and Sects and Doomsday Groups, Oh My: Media Treatment of Religion on the Eve of the Millennium". Review of Religious Research. 43 (1): 24–38. doi:10.2307/3512241. JSTOR 3512241.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  68. ^ van Driel, Barend; J. Richardson (1988). "Cult versus sect: Categorization of new religions in American print media". Sociological Analysis. 49 (2): 171–83. doi:10.2307/3711011. JSTOR 3711011.
  69. ^ Wright, Stewart A. (1997). "Media Coverage of Unconventional Religion: Any 'Good News' for Minority Faiths?". Review of Religious Research. Review of Religious Research, Vol. 39, No. 2. 39 (2): 101–15. doi:10.2307/3512176. JSTOR 3512176.
  70. ^ Barker, Eileen (1986). "Religious Movements: Cult and Anti-Cult Since Jonestown". Annual Review of Sociology. 12: 329–46. doi:10.1146/annurev.so.12.080186.001553.
  71. ^ Ayella, Marybeth (1990). "They Must Be Crazy: Some of the Difficulties in Researching 'Cults'". American Behavioral Scientist. 33 (5): 562–77. doi:10.1177/0002764290033005005.
  72. ^ Cowan, 2003 ix
  73. ^ Pnina Werbner (2003). Pilgrims of Love: The Anthropology of a Global Sufi Cult. Bloomington: Indiana University Press, xvi, 348 pp "...the excessive use of "cult" is also potentially misleading. With its pejorative connotations"
  74. ^ Richardson 1993, pp. 348–56
  75. ^ a b c d e Wessinger, Catherine Lowman (2000). How the Millennium Comes Violently. New York/London: Seven Bridges Press. p. 4. ISBN 1-889119-24-5.
  76. ^ Robinson, B.A. (25 July 2007). "Doomsday, destructive religious cults". Ontario Consultants on Religious Tolerance. Retrieved 18 November 2007.
  77. ^ Turner, Francis J.; Arnold Shanon Bloch, Ron Shor (1 September 1995). "105: From Consultation to Therapy in Group Work With Parents of Cultists". Differential Diagnosis & Treatment in Social Work (4th ed.). Free Press. p. 1146. ISBN 0-02-874007-6.
  78. ^ Clark, M.D., John Gordon (4 November 1977). "The Effects of Religious Cults on the Health and Welfare of Their Converts". Congressional Record. United States Congress. 123 (181): Extensions of Remarks 37401–03. Retrieved 18 November 2007.
  79. ^ Kaslow, Florence Whiteman; Marvin B. Sussman (1982). Cults and the Family. Haworth Press. p. 34. ISBN 0-917724-55-0.
  80. ^ Dr. Zablocki, Benjamin "Archived copy". Archived from the original on 8 March 2005. Retrieved 29 March 2005.CS1 maint: archived copy as title (link) Paper presented to a conference, Cults: Theory and Treatment Issues, 31 May 1997 in Philadelphia, Pennsylvania.
  81. ^ Kranenborg, Reender Dr. (Dutch language) Sekten... gevaarlijk of niet?/Cults... dangerous or not? published in the magazine Religieuze bewegingen in Nederland/Religious movements in the Netherlands nr. 31 Sekten II by the Free university Amsterdam (1996) ISSN 0169-7374 ISBN 90-5383-426-5
  82. ^ "The impacts of cults on health" (PDF).
  83. ^ Saliba, John A.; J. Gordon Melton, foreword (2003). Understanding New Religious Movements. Rowman Altamira. p. 144. ISBN 0-7591-0356-9.
  84. ^ dawson 1998, p. 349
  85. ^ Hubert Seiwert: Freedom and Control in the Unified Germany: Governmental Approaches to Alternative Religions Since 1989. In: Sociology of Religion (2003) 64 (3): 367–75, S. 370. Online edition
  86. ^ BVerfG, 1 BvR 670/91 dd 26 June 2002, Rn. 57, 60, 62, 91–94, related press release Archived 14 May 2013 at the Wayback Machine (in German)
  87. ^ Jenkins, Phillip (2000). Mystics and Messiahs: Cults and New Religions in American History. Oxford University Press, US. pp. 216, 222. ISBN 0-19-514596-8.
  88. ^ Stangor, Charles (2004). Social Groups in Action and Interaction. Psychology Press. pp. 42–43: "When Prophecy Fails". ISBN 1-84169-407-X.
  89. ^ Newman, Dr. David M. (2006). Sociology: Exploring the Architecture of Everyday Life. Pine Forge Press. p. 86. ISBN 1-4129-2814-1.
  90. ^ Petty, Richard E.; John T. Cacioppo (1996). Attitudes and Persuasion: Classic and Contemporary Approaches. Westview Press. p. 139: "Effect of Disconfirming an Important Belief". ISBN 0-8133-3005-X.
  91. ^ Festinger, Leon; Riecken, Henry W.; Schachter, Stanley (1956). When Prophecy Fails: A Social and Psychological Study of a Modern Group that Predicted the Destruction of the World. University of Minnesota Press. ISBN 1-59147-727-1.
  92. ^ Mystics and Messiahs: Cults and New Religions in American History, Philip Jenkins, Oxford University Press, 6 April 2000, pp. 215–16
  93. ^ Pargament, Kenneth I. (1997). The Psychology of Religion and Coping: Theory, Research, Practice. Guilford Press. pp. 150–153, 340, section: "Compelling Coping in a Doomsday Cult". ISBN 1-57230-664-5.
  94. ^ Hill, Harvey, John Hickman, and Joel McLendon. "Cults and sects and doomsday groups, oh my: Media treatment of religion on the eve of the millennium." Review of religious research (2001): 24-38.
  95. ^ Restall, Matthew, and Amara Solari. 2012 and the End of the World: the Western Roots of the Maya Apocalypse. Rowman & Littlefield Publishers, 2011
  96. ^ Dennis Tourish and Tim Wohlforth, On the Edge: Political Cults Right and Left, Armonk, NY: M.E. Sharpe, 2000.
  97. ^ Janja Lalich "On the Edge" (review), Cultic Studies Review (online journal), 2:2, 2003 "Archived copy". Archived from the original on 29 October 2013. Retrieved 10 February 2013.CS1 maint: archived copy as title (link)
  98. ^ Tourish and Wohlforth, 2000
  99. ^ Introduction to ‘Ideological Intransigence, Democratic Centralism and Cultism’
  100. ^ John Mintz, "Ideological Odyssey: From Old Left to Far Right", The Washington Post, 14 January 1985 [3]
  101. ^ Alisa Solomon, "Commie Fiends of Brooklyn", The Village Voice, 26 November 1996.
  102. ^ Janja A. Lalich, Bounded Choice: True Believers and Charismatic Cults, Berkeley and Los Angeles: University of California Press, 2004 "Archived copy". Archived from the original on 27 August 2008. Retrieved 10 February 2013.CS1 maint: archived copy as title (link)
  103. ^ International Business Publications, 1999, Romania, Country Study Guide, p. 52
  104. ^ Ivan Strenski, Macmillan, 1987, Four theories of myth in twentieth-century history: Cassirer, Eliade, Lévi-Strauss and Malinowski, p. 99
  105. ^ Lawrence Winkler, Bellatrix, 2012, Between the Cartwheels, p. 381
  106. ^ a b Rothbard, Murray. "The Sociology of the Ayn Rand Cult". Retrieved 30 July 2009. Rothbard's essay was later revised and printed as a pamphlet by Liberty magazine in 1987, and by the Center for Libertarian Studies in 1990.
  107. ^ Shermer, Michael (1997). "The Unlikeliest Cult". Why People Believe Weird Things. New York: W.H. Freeman and Company. ISBN 0-7167-3090-1. This chapter is a revised version of Shermer, Michael (1993). "The Unlikeliest Cult in History". Skeptic. 2 (2): 74–81.
  108. ^ David North, Gerry Healy and His Place in the History of the Fourth International, Mehring Books, 1991. ISBN 0-929087-58-5.
  109. ^ Tourish and Wohlforth, "Gerry Healy: Guru to a Star" (Chapter 10), pp. 156–72, in On the Edge: Political Cults Right and Left, Armonk, NY: M.E. Sharpe, 2000
  110. ^ "Cults, Sects and the Far Left" reviewed by Bob Pitt, What Next? ISSN 1479-4322 No. 17, 2000 online
  111. ^ "Arlette Laguiller n'aime pas le débat". L'Humanité (in French). 11 April 2002. Archived from the original on 29 June 2005.
  112. ^ Cyril Le Tallec (2006). Les sectes politiques: 1965–1995 (in French). ISBN 9782296003477. Retrieved 28 August 2009.
  113. ^ Library Journal Dec 1990 v. 115 n21 p. 144(1) Mag.Coll.: 58A2543.
  114. ^ The Youngest Bishop in England: Beneath the Surface of Mormonism, Robert Bridgstock, See Sharp Press, 1 January 2014, p. 102
  115. ^ Laws Relating to Sex, Pregnancy, and Infancy: Issues in Criminal Justice, C. Cusack, Springer, 5 May 2015
  116. ^ Embry, Jessie L. (1994). "Polygamy". In Powell, Allan Kent (ed.). Utah History Encyclopedia. Salt Lake City, Utah: University of Utah Press. ISBN 0874804256. OCLC 30473917.
  117. ^ "The Primer" Archived 11 January 2005 at the Wayback Machine – Helping Victims of Domestic Violence and Child Abuse in Polygamous Communities. A joint report from the offices of the Attorneys General of Arizona and Utah. (2006)
  118. ^ Dunn, Scott (3 December 2012). "Polygamy, abuse alleged to be hallmarks of cult". Owen Sound Sun Times. Owen Sound, Ontario. Retrieved 1 February 2014.
  119. ^ Campbell, Jennifer (17 November 2012). "Allegations of polygamy, abuse and psychological torture within secretive sect". CTVnews.ca. CTV Television Network. Retrieved 1 February 2014.
  120. ^ Gowan, Rob (7 April 2014). "Two brothers, alleged Ontario polygamist cult ring leaders, face 31 sex and assault charges". Toronto Sun. Owen Sound, Ont.: Canoe Sun Media. Retrieved 20 May 2014.
  121. ^ ’’Rituals of Blood: Consequences of Slavery in Two American Centuries’’, Orlando Patterson, Basic Civitas Books, 1998
  122. ^ ’’The Occult Roots of Nazism’’, Nicholas Goodrick-Clarke, NYU Press, 1 September 1993
  123. ^ ’’Hate and Bias Crime: A Reader’’, Barbara Perry, Routledge, 12 November 2012, pp. 330–31
  124. ^ Peter Staudenmaier (21 January 2015). ""Between Occultism and Nazism: Anthroposophy and the Politics of Race i" by Peter Staudenmaier". Epublications.marquette.edu. Retrieved 29 January 2019.
  125. ^ Piven, Jerry S. (2002). Jihad and Sacred Vengeance: Psychological Undercurrents of History. iUniverse. pp. 104–14. ISBN 0-595-25104-8.
  126. ^ Goldberg, Carl; Virginia Crespo (2004). Seeking the Compassionate Life: The Moral Crisis for Psychotherapy and Society. Praeger/Greenwood. p. 161. ISBN 0-275-98196-7.
  127. ^ Dittmann, Melissa (10 November 2002). "Cults of hatred: Panelists at a convention session on hatred asked APA to form a task force to investigate mind control among destructive cults". Monitor on Psychology. 33 (10). American Psychological Association. p. 30. Retrieved 18 November 2007.
  128. ^ Sieghart, Mary Ann (26 October 2001). "The cult figure we could do without". The Times.
  129. ^ Barron, Maye 18JTR, Volume 8, Issue 1 – February 2017
  130. ^ https://www.theguardian.com/world/2017/oct/21/isis-caliphate-islamic-state-raqqa-iraq-islamist
  131. ^ Steven J. Stern (ed.), Shining and Other Paths: War and Society in Peru, 1980–1995, Durham, N.C.: Duke University Press, 1998
  132. ^ David Scott Palmer, Shining Path of Peru, New York: St. Martin's Press, second ed., 1994
  133. ^ Gérard Chaliand, Interview in L'Express (in French)
  134. ^ Elizabeth Rubin, "The Cult of Rajavi", The New York Times Magazine, 13 July 2003
  135. ^ Karl Vick, "Iran Dissident Group Labeled a Terrorist Cult", The Washington Post, 21 June 2003
  136. ^ Max Boot, "How to Handle Iran", Los Angeles Times, 25 October 2006
  137. ^ "No Exit: Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps", Human Rights Watch [4]
  138. ^ Banisadr, Masoud (19–20 May 2005). "Cult and extremism / Terrorism". Combating Terrorism and Protecting Democracy: The Role of Civil Society. Centro de Investigación para la Paz. Retrieved 21 November 2007.
  139. ^ Eileen Barker (2016). Revisionism and Diversification in New Religious Movements. Routledge. pp. 173–74. ISBN 978-1317063612.
  140. ^ a b c Richardson & Introvigne 2001, pp. 143–68
  141. ^ a b Davis, Dena S. 1996 "Joining a Cult: Religious Choice or Psychological Aberration" Journal of Law and Health.
  142. ^ or "sects" in German-speaking countries, the German term Sekten (lit. "sects") having assumed the same derogatory meaning as English "cult".
  143. ^ * Austria: Beginning in 2011, the United States Department of State's International Religious Freedom Report, as released by the Bureau of Democracy, Human Rights, and Labor no longer distinguishes sects in Austria as a separate group. "International Religious Freedom Report for 2012". Bureau of Democracy, Human Rights, and Labor. Retrieved 3 September 2013.
    • Belgium: The Justice Commission of the Belgian House of Representatives published a report on cults in 1997. A Brussels Appeals Court in 2005 condemned the Belgian House of Representatives on the grounds that it had damaged the image of an organization listed.
    • France: a parliamentary commission of the National Assembly compiled a list of purported cults in 1995. In 2005, the Prime Minister stated that the concerns addressed in the list "had become less pertinent" and that the government needed to balance its concern with cults with respect for public freedoms and laïcité.
    • (Germany): The legitimacy of a 1997 Berlin Senate report listing cults (Sekten) was defended in a court decision of 2003 (Oberverwaltungsgericht Berlin (OVG 5 B 26.00) 25 September 2003), and the list is still maintained by Berlin city authorities (Sekten und Psychogruppen – Leitstelle Berlin).
  144. ^ a b Edelman, Bryan; Richardson, James T. (2003). "Falun Gong and the Law: Development of Legal Social Control in China". Nova Religio. 6 (2): 312–31. doi:10.1525/nr.2003.6.2.312.
  145. ^ a b Penny, Benjamin (2012). The Religion of Falun Gong. University of Chicago Press. p. 6. ISBN 978-0-226-65501-7.
  146. ^ Freedom House, "Report Analyzing Seven Secret Chinese Government Documents", 11 February 2002.
  147. ^ Thomas Lum (25 May 2006). "CRS Report for Congress: China and Falun Gong" (PDF). Congressional Research Service.
  148. ^ "China: The crackdown on Falun Gong and other so-called "heretical organizations"". Amnesty International. 23 March 2000. Archived from the original on 11 July 2003. Retrieved 17 March 2010.
  149. ^ The new nobility : the restoration of Russia's security state and the enduring legacy of the KGB, Author: Andreĭ Soldatov; I Borogan, Publisher: New York, NY : PublicAffairs, ©2010. pp. 65–66
  150. ^ Persecuted: The Global Assault on Christians (Google eBook), Paul Marshall, 2013, Thomas Nelson Inc
  151. ^ Lewis 2004
  152. ^ Ogloff, J. R.; Pfeifer, J. E. (1992). "Cults and the law: A discussion of the legality of alleged cult activities". Behavioral Sciences & the Law. 10 (1): 117–40. doi:10.1002/bsl.2370100111.
  153. ^ Justia https://law.justia.com/cases/federal/district-courts/FSupp/743/713/2593631/. Missing or empty |title= (help)
  154. ^ Introvigne, Massimo. "Advocacy, brainwashing theories, and new religious movements".
  155. ^ Richardson & Introvigne 2001, pp. 144–46
  156. ^ Robbins, Thomas (2002). "Combating 'Cults' and 'Brainwashing' in the United States and Europe: A Comment on Richardson and Introvigne's Report". Journal for the Scientific Study of Religion. 40 (2): 169–76. doi:10.1111/0021-8294.00047.
  157. ^ Beckford, James A. (1998). "'Cult' Controversies in Three European Countries". Journal of Oriental Studies. 8: 174–84.
  158. ^ Richardson, James T. (2004). Regulating religion: case studies from around the globe. New York: Kluwer Acad. / Plenum Publ. ISBN 0306478862.

References

Bibliography

Books

Articles

  • Langone, Michael: Cults: Questions and Answers [5]
  • Lifton, Robert Jay: Cult Formation, The Harvard Mental Health Letter, February 1991 [6]
  • Robbins, T. and D. Anthony, 1982. "Deprogramming, brainwashing and the medicalization of deviant religious groups" Social Problems 29 pp. 283–97.
  • Rosedale, Herbert et al.: On Using the Term "Cult" [7]
  • Van Hoey, Sara: Cults in Court The Los Angeles Lawyer, February 1991 [8]
  • Zimbardo, Philip: What messages are behind today's cults?, American Psychological Association Monitor, May 1997 [9]
  • Aronoff, Jodi; Lynn, Steven Jay; Malinosky, Peter. Are cultic environments psychologically harmful?, Clinical Psychology Review, 2000, Vol. 20 No. 1 pp. 91–111