زبان فارسی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از فارسی)
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسیEnglish
فارسی  
واژه فارسی به خط نستعلیق
گویشگاه‌ها: به طور بومی در ایران، افغانستان، تاجیکستان، جنوب ازبکستان و بصورت محدودتر در بحرین، قزاقستان، پاکستان، ترکمنستان.
شمار گویشوران: حدود ۱۱۰ میلیون تن[۱][۲]
خانواده: هندواروپایی
زبان‌های هندوایرانی
زبان‌های ایرانی
   زبان‌های ایرانی غربی
    زبان‌های ایرانی جنوب غربی
     فارسی 
زبان رسمی
زبان رسمی در:  ایران
 افغانستان
 تاجیکستان
مرجع رسمی: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
کد زبان
ISO 639-1: fa
ISO 639-2: per‏ (B)  fas‏ (T)
ISO 639-3: either:
fas – فارسی
prs – فارسی افغانستان
tgk – فارسی تاجیکی
aiq – اویماق
bhh – بخارایی
deh – دهواری
drw – دروازی
haz – هزارگی
jpr – جیدی
phv – پهلوانی

فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان،[۳] تاجیکستان[۴] و ازبکستان[۵] به آن سخن می‌گویند. فارسی‌زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از دو زبان رسمی افغانستان (در کنار پشتو) است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.[۶]

زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.[۷]

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به‌شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.[۸]

فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.[۹] با ورود واژگان از زبان عربی (و زبان‌های دیگری مانند یونانی، آرامی، ترکی و غیره) به زبان فارسی، این زبان از نظر تعداد واژه‌ها یکی از غنی‌ترین زبان‌ها شده‌است. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.[۱۰]

زبان فارسی از زبان قدیمی تر فارسی میانه (یا پهلوی) و آن نیز خود از فارسی باستان نشأت گرفته‌است. این دو زبان قدیمی تر برخاسته از ناحیه تاریخی پارس در حدود استان امروزی فارس در جنوب ایران هستند. فارسی میانه به عنوان گویش رسمی در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش زیادی یافت به طوری که در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز فارسی‌زبان شدند.[۱۱] گویشی از فارسی میانه که بعدها فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان شکل گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه پارس و دیگر نقاط ایران بازگشت.

براساس نتایج سرشماری سال ۱۳۷۵ دربارهٔ ترکیب قومی ملّت ایران، جمعیت فارس‌ها حدود ۷۳ تا ۷۵ درصد جمعیت ایران است. آمار سرشماری سال ۱۳۷۵ نشان می‌دهد که ۸۲ تا ۸۳ درصد مردم فارسی صحبت می‌کنند و ۸۶ درصد از آنها فقط فارسی را می‌فهمند.[۱۲] فارسی‌زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان،[۱۳] و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است.[۱۴][۱۵] زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد.[۱] زبان فارسی دوازدهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب و بالاتر از عربی و سایر زبان‌های خاورمیانه است.[۱۶]

پیشینهٔ نام[ویرایش]

نمودار رابطهٔ زبان فارسی و زبان‌های هندواروپایی[۱۷]

زبان پارسی نو، در طول تاریخ و در پهنه‌های مختلف جغرافیایی، نام‌های متفاوتی داشته و دارد. این زبان به‌صورت رسمی در ایران به نام «پارسی» و «فارسی»، در افغانستان به نام‌های پارسی و دری، در تاجیکستان به نام تاجیکی، و در ازبکستان به نام «فارسی» مشهور است، اگرچه مردم فارسی‌زبان افغانستان همچنان زبان خود را «پارسی» می‌نامند.[۱۸] زبان فارسی در بحرین نیز نام «عجمی» دارد. در ترکیهٔ عثمانی، که زبان پارسی جایگاه ادبی داشت، نام «پارسی» برای آن به‌کار می‌رفت. در هند نیز به این به زبان، «فارسی» می‌گویند. در کشور ایران نیز نام این زبان در سراسر کشور «فارسی» است.[۱۹]

فارسی‌زبانان در گذشته واژگان دری و پارسی را نیز برای این زبان به‌کار می‌بردند، و واژهٔ «فارسی» در حقیقت معرّبِ «پارسی» است. برخی زبان‌شناسان، یکی از موارد تحول «پ» آریایی را تبدیل آن به «ف» می‌دانند.[۲۰] در دبیرهٔ پهلوی برای واج‌های «پ» و «ف» یک حرف به‌کار می‌رفته و بعضی از «پ» های پهلوی «ف» خوانده می‌شده‌اند.

نام زبان پارسی در زبان انگلیسی Persian، در ژاپنی ペルシア語 و در آلمانی Persische است. در زبان عربی کلاسیک، به‌ویژه در قرن‌های نخستِ دورهٔ اسلامی، به زبان پارسی «لسان العجم» (زبان عجم)، و به مردمان ایرانی «عجمی» و گاهی نیز «عجمو» می‌گفتند. به‌طور نمونه در تفسیر الضحاک آمده‌است منظور قرآن از «عجمی»، سلمان فارسی است. [۶]

جایگاه زبان فارسی[ویرایش]

رنگ سبز مناطق رسمیت زبان فارسی و رنگ نارنجی سرزمین‌هایی که فارسی‌زبانان مهاجر در آن اسکان دارند.

زبان پارسی با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است و به عنوان زبان ملی و رسمی ایران شناخته شده‌است، ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد.[۲۱][۲۲] و به همین دلیل عصر ارتباطات و دهکده جهانی آنرا آسیب‌پذیر نمی‌کند.[۲۳] فارسی از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا ۱۸۰۰، زبان میانجی بخش بزرگی از غرب و جنوب آسیا بود.[۲۴] به عنوان نمونه پیش از استعمار هند توسط انگلیس، در زمان حکومت گورکانیان در هند، که ادامه دهنده امپراتوری تیموریان در هند بودند، فارسی‌زبان رسمی این امپراتوری وسیع بود.[۲۵] یا نقل می‌کنند که وقتی که شاه اسماعیل صفوی در ابتدای یکی از جنگ‌های خود قطعه شعری به زبان ترکی آذربایجانی برای پادشاه عثمانی فرستاد، پادشاه عثمانی شعری فارسی را در جواب او، برای شاه اسماعیل پس فرستاد.[۲۶] زبان فارسی جدا از اینکه زبان اصلی یا زبان دوم مردم سرزمین ایران با قومیت‌های مختلف بوده‌است، نفوذ بسیاری در کشورهای مجاور خود همچون هند و عثمانی داشته‌است؛ و در دوره امپراتوری گورکانیان زبان فارسی در هندوستان زبان رسمی اداری و نظامی بوده‌است و در کنار نفوذ زبان فارسی، نفوذ فرهنگ ایرانی هم در فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شود و به طور مثال در امپراتوری گورکانیان در کنار دین اسلام، فرهنگ ایرانی جزو سرلوحه‌های فرهنگی‌شان بوده‌است.[۲۷][۲۸]

گرچه فارسی اکنون زبان رسمی پاکستان نیست، پیش از استعمار انگلیس و در زمان امپراتوری گورکانی (به فرمان اکبرشاه)، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان (اردو)، که «اسلامی‌شده» ی زبان هندی است، بسیار تحت تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است.[۲۹] حتی برخی کلمات در زبان اردو، فارسی مانده‌اند، در حالی که در فارسی ایران، عربی آنها استفاده می‌شود. (نظیر «حمله انتحاری» که در اردو به آن، «خودکش حمله» گفته می‌شود)

این نفوذ فرهنگی تا به آن حد است که ریچارد نلسون فرای، استاد بازنشسته دانشگاه هاروارد معتقد است که «... عربها دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید آنان آرزو دارند که گذشته را فراموش کنند، ولی با این کار آنها ریشه‌های معنوی، اخلاقی و فرهنگی خودشان را حذف می‌کنند.».[۳۰][۳۱]

در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به‌شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد.[۸]

زبان فارسی پس از عربی زبان دوم اسلام است و امروزه هم گروندگان به اسلام در چین و دیگر نقاط آسیا فارسی را به عنوان زبان دوم متون اسلامی پس از عربی می‌آموزند.[۳۲] برای گروندگان به بهاییت در سطح جهان، زبان فارسی‌زبان اول دینی آن‌ها است.

از زبان فارسی واژه‌های زیادی در دیگر زبان‌ها به وام گرفته شده‌است. شمار وام‌واژه‌های فارسی در زبان انگلیسی ۸۱۱ واژه‌است.[۳۳] فارسی از نظر شمار و تنوع ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان اول جهان است.[۹] دامنه واژگان و تنوع واژه‌ها در فارسی هم‌چنین بسیار بزرگ و پرمایه‌است و یکی از غنی‌ترین زبان‌های جهان از نظر واژه‌ها و دایره لغات به‌شمار می‌آید. در کمتر زبانی فرهنگ لغاتی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) یا فرهنگ معین (در ۶ جلد) دیده می‌شود.[۱۰]

امروزه به‌جز صدها کانال رادیویی و تلویزیونی داخلی کشورهای فارسی‌زبان، بسیاری از رسانه‌های بزرگ جهان هم‌چون بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، یورونیوز، صدای آلمان (دویچه‌وله)، رادیو فرانسه، نشنال جیوگرفیک، صدای روسیه، رادیو اسرائیل و رادیو بین‌المللی چین،[۳۴] العربیه و غیره به زبان فارسی برنامه دارند.[۳۵] و ده‌ها کانال ماهواره‌ای و اینترنتی به پخش برنامه به زبان فارسی مشغولند، و فارسی از زبان‌های قابل انتخاب در گوگل، جی‌میل و بسیاری از دیگر ابزارهای ارتباطی است. فارسی هم‌چنین جزو چند زبانی است که در بسیاری از دانشگاه‌های اصلی جهان به عنوان رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی و بالاتر ارائه می‌شود و بسیاری از دانشگاه‌ها نشریاتی به فارسی یا دربارهٔ زبان فارسی دارند.

پیشینهٔ زبان فارسی[ویرایش]

زبان فارسی
زبان نیاایرانی (۱۵۰۰ پیش از میلاد)

زبان‌های ایرانی غربی


زبان فارسی باستان (۵۲۵ - ۳۰۰ پیش از میلاد)

خط میخی هخامنشی


زبان پارسی میانه (۳۰۰ پیش از میلاد - ۸۰۰ میلادی)

خط پهلویخط مانویخط اوستایی


زبان فارسی (از ۸۰۰ میلادی)

الفبای فارسیالفبای تاجیکی

زبان فارسی از شاخهٔ هندواروپایی زیرشاخهٔ هندوایرانی و دستهٔ زبان‌های ایرانی است. پیشینهٔ کهن زبان فارسی به ایران باستان بازمی‌گردد. روند تاریخی زبان فارسی را به سه دوره باستان، میانی و نو بخش می‌کنند. زبان فارسی امروزی ریشه در فارسی میانه دارد و فارسی میانه ریشه در فارسی باستان.[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹] و فارسی تنها زبان ایرانی است که هر سه دوره تاریخی آن ثبت شده و از آنها نوشتارهایی به‌جا مانده‌است.

خط پهلوی که پارسی میانه با آن نوشته می‌شد. صفحه نخست از کتاب یادگار بزرگمهر.
واژه ایرانشهر، نام رایج برای ایران در زمان ساسانیان، به خط پهلوی کتابی.

زبان فارسی به عنوان یکی از گویش‌های قوم و تیره پارس که به جنوب غربی فلات ایران کوچیده بود آغاز شد و با چیره شدن خاندان هخامنش که از این تیره بودند بر سرزمین‌های گسترده‌ای در فلات ایران و پیرامون، فارسی نیز (در شکل آن‌زمان خود یعنی پارسی باستان) زبان چیره و زبان اداری این منطقه پهناور شد. پارسی باستان مانند تمامی زبان‌های هندواروپایی آغازین زبانی بود با دستور زبان پیچیده، و دارای حالت‌های صرفی گوناگون. بسیاری از مردم غیرایرانی‌زبان منطقه وسیع شاهنشاهی هخامنشی نیز به آموختن فارسی روی آوردند و از این تماس‌ها و گسترش‌ها به عنوان یکی از دلایل روند ساده‌تر شدن دستور زبان پیچیده پارسی باستان یاد می‌کنند.[۳۲]

در اواخر دوره هخامنشی پارسی باستان با ساده‌سازی‌های پیوسته به شکل اولیه‌ای از پارسی میانه تبدیل شده‌بود. پارسی در زمان شاهنشاهی اشکانیان تأثیرات گوناگونی از زبان پارتی گرفت اما با چیرگی ساسانیان خود تبدیل به زبان برتر و زبان رسمی و اداری ایران شد و در منطقه وسیعی گسترش یافت. فارسی میانه در مناطقی چون آسیای میانه رفته‌رفته زبان رایج بازرگانان و بعداً زبان دیگر قشرها مردم شد.[۳۲]

در سدهٔ سوم پس از میلاد نوشته‌های نخستین پادشاهان ساسانی به سه زبان ضبط شده‌اند: پارتی، فارسی میانه و یونانی. پارتی زبان فرمانروایان اشکانی بود که قلمرو حکومت خود را به‌تدریج از شمال خراسان بر همه ایران گسترش دادند. فارسی میانه زبان فرمانروایان ایرانی ساسانی بود که از ایالت فارس برخاستند، بر پادشاه اشکانی چیره شدند و بر جای او در تیسفون نشستند. در این دوران پارتی در شمال و فارسی میانه در جنوب ایران زبان گفتاری بود.[۴۰]

در چهار سدهٔ فرمانروایی ساسانیان دگرگونی‌های اساسی در وضع زبان در ایران پدید آمد. پارتی دیگر به‌عنوان زبان رسمی برجای نماند و از سدهٔ چهارم به بعد همهٔ کتیبه‌ها به زبان فارسی نوشته شدند.[۴۰]

آرتور کریستنسن، ایران‌شناس نامدار دانمارکی، معتقد است که رواج زبان فارسی در مناطق شمال خاوری فلات ایران ناشی از ایجاد مراکز نظامی در خراسان، به منظور دفاع از قلمرو شاهنشاهی در برابر هجوم ساکنان آسیای میانه بود.[۴۰]

با تسخیر سرزمین باختر (بلخ) به دست ساسانیان در سال ۵۵۸ میلادی، فارسی در بلخ به عنوان زبان رسمی جانشین زبان بلخی شد و به علت این‌که دستور زبان فارسی به مراتب از بلخی ساده‌تر بود مردم این ناحیه به آسانی فارسی را پذیرفتند و این آغازی شد بر گسترش فارسی در آسیای میانه.[۳۲]

در نیمه شمالی ایران و به‌ویژه خراسان، زبان فارسی از زبان پارتی تأثیر زیادی گرفت و باعث شد تا در این ناحیه گویش تازه‌ای از فارسی (گویش شمالی آن زمان) به‌وجود بیاید که با گویش جنوبی (در پارس و خوزستان و…) تفاوت‌هایی پیدا کرد؛ با انتقال مقر شاهنشاهی ساسانیان به تیسفون و مناطق شمالی، گویش شمالی که در تیسفون رواج بیشتری یافته بود برای تمایز با گویش اصلی منطقه فارس یعنی همان گویش جنوبی، به عنوان فارسی دری (پارسی درباری) نامیده‌شد.[۳۲][۴۰]

بنابر این، در این زمان به گویش دست‌نخورده‌تر استان فارس، پارسی، و به گویش شمالی‌تر که عناصر زیادی از پارتی را در خود جذب کرده‌بود پارسی دری گفته شد. برای نمونه در حالی که در فارسی (جنوبی) واژه «گَپ» رایج بود در گویش شمالی برای همین معنی کلمه «بزرگ» به‌کار رفت.[۳۲]

در سده هفتم میلادی زبان فارسی‌زبان گفتاری نیمه جنوبی ایران، از خوزستان تا سیستان بود. در نیمه شمالی ایران فارسی‌زبان شهرها و زبان رسمی بود ولی پارتی هنوز در روستاها زبان گفتاری ساکنان بود. در بلخ نیز فارسی‌زبان رسمی نوشتاری و در حال گسترش به عنوان زبان گفتاری در جامعه بود. فارسی در این دوره در سغد و خوارزم تبدیل به زبان میانجی و بازرگانی شده‌بود.[۳۲]

بر اثر این روندها، زبان پارتی در همان دوره پیش از اسلام از خراسان بزرگ رخت بربست و جای خود را به فارسی (میانه) داد و عرب‌ها پس از حمله به ایران زبان فارسی دری را به عنوان زبان تماس با مردم محل برگزیدند و سربازان حملات اسلامی به شرق همین زبان فارسی دری را با خود در مناطق دوردست‌تری در آسیای میانه گسترش دادند.[۳۲]

زبان فارسی در دوران باستان[ویرایش]

فارسی باستان گونهٔ باستانیِ زبان فارسی بوده که دودمان هخامنشی بدان تکلم می‌کردند. نخستین یافته‌های نوشتاری از این زبان، سنگ‌نبشتهٔ بیستون است که پیشینهٔ آن به سدهٔ ششم پیش از میلاد برمی‌گردد.[۴۱] دبیرهٔ فارسی باستان، میخی بوده‌است که به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی دبیرهٔ رایج در میان هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها دبیره‌ای ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است.[۴۲] درهمین زمان، لهجه‌های دیگرِ ایرانی باستان نیز وجود داشته که پابه‌پای چهار زبان مهم دوران باستان، مراحل تکاملی را می‌پیموده‌است، مانند زبان‌های بلخی، سُغدی، پارتی (فارسی میانهٔ اشکانی) و خوارزمی.

ایرانی باستان، که از آغاز تا فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی، تقریباً از سدهٔ بیستم تا حدود سدهٔ چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمی‌گیرد، از زبان‌های ایرانی باستان چهار گویش آن شناخته شده‌است: مادی، سَکایی، اوستایی و فارسی باستان. از دو زبانِ مادی و سکایی، که یکی در غرب ایران و منطقهٔ فرمانروایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، ازجمله بین اقوام پارت و ساکنان سُغد، رایج بوده، تنها واژه‌ها و عبارت‌هایی در نوشته‌های دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و فارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زرتشت کتاب خود را به زبان اوِستایی نوشته‌است.

خط باستان، خط میخی بوده‌است و به نظر می‌رسد در زمان هخامنشی، خطی رایج در بین هیچ گروهی از مردم نبوده‌است و تنها خطی ادبی برای نوشتن سنگ‌نوشته‌ها بوده‌است که برای نگاشتن این سنگ‌نوشته‌ها استفاده می‌شده‌است.[۴۲] زبان فارسی باستان ازنظر دستوری پیچیده‌تر از نسل‌های بعدیِ «فارسی» بوده‌است.[۴۳][۴۴]

نمونه‌ای از خط فارسی باستان: نام پَیشیاوادا، شهرکی که «محل بایگانی‌ها و متون مقدس» هخامنشی بود، به زبان فارسی باستان (حروف از چپ به راست خوانده می‌شود):

𐎱𐎡𐏁𐎡𐎹𐎠𐎢𐎺𐎠𐎭𐎠

زبان فارسی در دوره میانه[ویرایش]

واژه پاپک (شکل پارسی میانه بابک) به خط پهلوی.

در رده‌بندی زبان‌شناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایران‌زمین، کاربرد داشته‌است، میانه می‌گویند. زبان فارسی به گویش مرکزی میانه که در دوران اشکانیان و ساسانیان رواج داشت، گفته می‌شود. دستور زبان فارسی در دوره میانه ساده‌تر از باستان اما پیچیده‌تر از زبان فارسی رایج در دورهٔ اسلامی بوده‌است.[۴۵][۴۶]
کلمهٔ پهلوی به معنی منتسب به پهلو است که خود صورتی از واژهٔ پارت است، و به عبارتی زبان پارتیان بوده. زبان پهلوی یا پارسی میانه (فارسی دری) شکلی از زبان فارسی است که واسطهٔ مستقیم میان پارسی باستان و فارسی امروزی است،[۴۷] که بعدها فارسی نو که فارسی امروزی می‌باشد از این زبان به وجود آمده. در سده‌های نخستین دوران اسلامی اصطلاح «فارسی» را برای «فارسی نو» که از «فارسی میانه» متحول شده بود به کار می‌بردند، در نتیجه اطلاق آن به فارسی میانه یعنی فارسی متداول زمان ساسانی موجب ابهام می‌شد. از این رو این زبان را در تقابل با فارسی نو «پهلوی» نامیدند.[۴۸]

زبان فارسی امروز و پارسی میانه چه از نظر واژگانی و چه از نظر دستوری همانندی زیادی دارند. در واقع تحولی که از فارسی باستان تا فارسی میانه اتفاق افتاده‌است بسیار عظیم‌تر از تحولی‌است که از فارسی میانه تا فارسی نو رخ داده‌است.

فارسی نو[ویرایش]

پس از پیروزی اعراب در ایران، فارسی گفتاری همچنان به سوی خاور پیش رفت و به وسیلهٔ سپاهیان و بازرگانان به فرارود و افغانستان کنونی رسید. برای فاتحان عرب، فارسی، بسیار بیشتر از عربی، زبان تبلیغ و نشر اسلام در میان مردم این نواحی بود. از همین‌رو سرانجام فارسی جانشین زبان‌های محلّی از جمله سغدی و دیگر گویش‌ها شد؛ و در همین مناطق، در مرزهای خاوری ایران، بود که فارسی‌زبان ادبی این جوامع گردید.[۴۰]

فارسی میانهٔ ادبی زمان ساسانیان در این زمان هنوز کاملاً از میان نرفته بود و زرتشتیان به آن سخن می‌گفتند و می‌نوشتند اما تقریباً در همین اوان زبان تازهٔ ادبی دیگری، بر پایهٔ گویشی از فارسی دری در خاور ایران جان گرفت که همان زبان امروزی فارسی نوشتاری است.[۴۰]

استفاده از خط عربی برای نوشتن فارسی در خراسان آغاز شد و علت آن این بود که در فارس و نواحی غربی ایران هنوز گروه‌های بزرگی از زرتشتیان و موبدانشان زندگی می‌کردند که به پارسی میانه (پهلوی) می‌نوشتند و خط پهلوی هنوز رقیبی برای خط و نگارش‌های جدید به‌شمار می‌آمد و از ساخت روش‌های جدید نگارشی برای فارسی جلوگیری می‌کرد.[۳۲]

بنابراین، فارسی گویش محلی جنوبی‌ترین ناحیه ایران بود که به‌عنوان یک زبان گفتاری به تدریج از جنوب به شمال و خاور ایران گسترش یافت و آنگاه در منتهی‌الیه شمال خاوری ایران به زبان ادبی آن ناحیه تبدیل گردید و از آن‌جا به باختر و جنوب ایران رفت و سرانجام در بخشی بزرگ از آسیا ریشه دواند.[۴۰]

از آنجا که فارسی میانه (با خط پهلوی) مدتی به موازات فارسی نو به زندگی و پویایی خود در نوشتار ادامه داد، کسانی که به زبان ادبی نوین یعنی به فارسی امروزی می‌نوشتند، در آغاز تأکید می‌کردند که زبان آن‌ها نه زبان فارسی ادبی پیشین بلکه فارسی از نوع دیگری است که فارسی دری نام دارد و به حروف عربی نوشته می‌شود. از آن پس، هنگامی که پهلوی ادبی عملاً به فراموشی سپرده شد، مگر در میان زرتشتیان، به کار بردن صفت «دری» دیگر ضرورتی نداشت و از این‌رو زبان جدید تنها فارسی یا پارسی نامیده شد.[۴۰]

اندکی پس از نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی، در سیستان نخستین ابیات شعر جدید فارسی سروده شد. اما در فرارود و خراسان، و در دوران سامانیان، بود که نخستین آثار برجسته شعر فارسی به قلم شاعرانی چون شهید بلخی، رودکی، ابوشکور، دقیقی و فردوسی -که خود از سدهٔ دهم به بعد الهام‌بخش بسیاری از شاعران دیگر در جهان ایرانی و همچنین در هند، آسیای میانه و کشورهای ترک‌زبان در آسیای کوچک بود- نوشته شد.[۴۰]

در این میان، فردوسی با سرودن شاهنامه در سدهٔ چهارم تأثیر مهمی بر بازیافت بسیاری از واژه‌های گم‌شدهٔ زبان فارسی داشت و خود این تأثیر را در شاهنامه اعلام کرده‌است. اگر کوشش‌های خودجوش فردوسی نبود، هویت فارسی امروز بسیار بیش از این به خطر می‌افتاد.

روند فارسی‌زبان شدن شهرهای اصلی در آسیای میانه در اواخر دوران سامانیان کامل شد و در زمان سامانیان و سپس قراخانیان، فارسی به‌جای عربی به عنوان زبان رسمی نوشتاری رسمیت یافت.[۳۲]

گرچه زبانْ برای شکل‌دادن به یک ملت بهترین وسیله است، اما تنها وسیله و عامل در پروسهٔ شکل‌گیری آن نیست. گذشته از فولکلور، اسطوره و دین، به طور معمول هنرها و عوامل فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز نقش بازی می‌کنند. رقص و موسیقی در هند، نقاشی در چین، معماری و مجسمه‌سازی و باز موسیقی و نقاشی در اروپا نمونه‌های بارزی هستند که نشان می‌دهد هنرْ همراه با زبان و عوامل دیگر در ایجاد یک ملت و تکوین خصلت آن دستی دارد. در اسلام هنرهای ذکر شده جایز نیست لذا ایرانیان برای ایجاد و تکوین هویت ملی خود به تقریب از همهٔ این عوامل (به جز معماری) بی‌بهره بودند و از این جهت زبان فارسی بار سنگینی را به دوش می‌کشید و ملیّت ایرانیان جز زبان مأوایی نداشت.[۴۹]

در زمان گورکانیان هند زبان فارسی در این کشور گسترش پیدا کرد. اگر چه پیش از به قدرت رسیدن این خاندان در هند، دین اسلام توسط عرفای فارسی‌زبان در شبه قاره هند نفوذ کرده بود، اما تأثیر ظهور این خاندان در هندوستان، گسترش و رونق زبان فارسی را به حدی رسانید که ادبیات فارسی نه تنها مایه حیات روحی مردم عام شد بلکه این زبان، زبان رسمی درباریان نیز گردید. این رویکرد باعث هجرت بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و شاعران از ایران به هند شد.[۵۰]

فارسی نوین[ویرایش]

مناطق فارسی‌زبان ازبکستان

عده‌ای بر این باورند که ادبیات فارسی از دورهٔ مشروطیت به بعد با ادبیات فارسی دورهٔ قاجار و صفویه و ماقبل آن متفاوت است و به‌ویژه با تأسیس فرهنگستان ایران (در سال ۱۳۱۳ ه‍. خ) و شروع نهضت ترجمه در ایران، یک دورهٔ نوین در زبان فارسی به‌وجود آمده‌است که گرایش عملی‌تری به برگشت و به پاکی و خالص‌سازی زبان فارسی از عبارات و اصطلاحات پیچیدهٔ عربی دارد.[۵۱]

طی سده‌های اخیر، زبان فارسی در نیمهٔ شرقی قلمرو خود با تنگنا و دشواری روبه‌رو شد، ولی در نیمهٔ غربیِ قلمرو خود (کشور ایران) رو به شکوفایی نهاد.
انگلیس‌ها، با استعمار هند، برای زدودن فارسی از آن سرزمین و جایگزینی آن با زبان انگلیسی برنامه‌ریزی کرده و این برنامه‌ها را اجرا کردند. درپی تسخیر مناطق گسترده‌ای از سرزمین‌های فارسی‌زبان ازسوی روس‌ها در آسیای میانه نیز، سه کانون بزرگ زبان فارسی و تمدن ایرانی در منطقه، یعنی سمرقند، بخارا و مرو رو به زوال نهادند و تحت روند شدید فارسی‌زدایی و ایرانی‌زدایی روس‌ها قرار داده شدند.[۵۲] بااین‌حال، زبان فارسی هم‌چنان در تاجیکستان زبان اکثریت و زبان رسمی است و در ازبکستان، ساکنان شهرهای بخارا و سمرقند هم‌چنان فارسی‌زبانند و فارسی در درهٔ فَرغانه و مناطق شرقِ تاشکند رواج دارد.[۳۲]

در افغانستان نیز سیاست‌های شاهانِ پشتون‌تبار با گرایش فارسی‌زدایی باعث تنزل بلخ و هرات و کابل به‌عنوان مراکز تمدن فارسی در افغانستان در اواخر سدهٔ بیستم شد، اما فارسی هم‌چنان زبان میانجیِ اصلی در آن کشور است. این روندها در حالی بود که در ایران، زبان فارسی راه پیشرفت و توانمندی را پیمود و مرکز ثقل تولیدات فرهنگی، اعم از کتاب، ترجمه، فیلم و موسیقی به زبان فارسی بیشتر در ایران قرار گرفت.[۵۲]

در ایران زبان نخست بیشتر مردم فارسی است. فارسی‌زبان نخست ۲۰ میلیون تن در افغانستان، ۵ میلیون تن در تاجیکستان،[۱۳] و در ازبکستان حدود ۷ میلیون است.[۱۴][۱۵] زبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و تسلط گویشوران سایر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را حدود ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد.[نیازمند منبع] زبان فارسی سیزدهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب است.[۱۶]

خط فارسی[ویرایش]

جایگاه حروف فارسی بر روی صفحه کلید رایانه

خط فارسی کنونی، فارسی‌شدهٔ خط عربی است و خط عربی تغییر یافته خط کوفی و بصری است که چهار حرف «پ»، «ژ»، «گ» و «چ» را افزون بر آن دارد. در پی تغییر خط در تاجیکستان، در این کشور زبان فارسی به خط سیریلیک نوشته می‌شود و تلاش‌هایی برای بازگشت به خط فارسی وجود دارد.[۵۳] خط فارسی هم اکنون در دو کشور ایران و افغانستان به خوبی رواج دارد و خط رسمی کشور می‌باشد. تاریخ آغاز نوشتار به این خط دقیق مشخص نیست با این وجود گاهی برخی پژوهشگران نظیر ریچارد فرای، رودکی سمرقندی را از ابداع‌گران خط نوین فارسی دانسته‌اند.[۵۴] خط امروزی فارسی در نظر برخی کارشناسان مانند محمدرضا باطنی و کوروش صفوی دارای معایبی است و ایشان آن را برای نوشتن فارسی مناسب نمی‌دانند. از مهمترین ایرادهایی که به این خط گرفته‌اند می‌توان به عدم ثبت آواها در نوشتار و امکان غلط‌خوانی، وجود حروف متفاوت با مخرجی یکسان، دشواری آموزش و فراگیری خط فارسی به دلیل نبود آوانویسی و اشکال مختلف یک حرف در کلمه، فراوانی نقطه‌ها و اعمال سلیقه در نوشتار را می‌توان ذکر نمود.[۵۵][۵۶] مسئله تغییر خط فارسی در آغاز دوره حکومت پهلوی اول مطرح شد و اگرچه کسانی مانند دکتر باطنی و صادق هدایت از این مسئله استقبال کرده‌بودند اما بهرحال این موضوع رخ نداد. همچنان نیز چنین علاقه‌هایی وجود دارد.[۵۷]

نمونه‌ای از خط نستعلیق (که از خطوط هنری و زیبای خط فارسی می‌باشد) و قوانین نسبت‌های اندازه‌ای حروف آن بوسیله نقطه‌های خود خط نستعلیق
زبان فارسی نوشته شده با الفبای گرجی در فریدن ایران

واژه‌های بیگانه در فارسی[ویرایش]

در آغاز رویارویی زبان فارسی و عربی، در میان فارسی‌زبانان دو گرایش وجود داشت. گروهی فارسی‌گرا بودند و گروهی عربی‌گرا. فارسی‌گرایان که ابن سینا و جوزجانی و ناصرخسرو و افضل‌الدین کاشانی از برجستگان آنان بودند، بر این باور بودند که باید برای واژه‌های عربی و یونانی که در عرصه دانش و فلسفه مطرح است برابرهای فارسی برگزید. در مقابل اینان عربی‌گرایان قرار داشتند که معتقد به وام‌گیری از زبان عربی بودند. در آن زمان این گرایش غلبه یافت و فارسی به مدت چند سده به وام‌گیری گسترده از زبان عربی پرداخت. این گرایش موجب شد که وام‌گیری به عادت فارسی‌زبانان تبدیل شود. این عادت هنوز هم پابرجاست، اما زبان عربی جای خود را به زبان‌های انگلیسی و (تا چندی پیش از آن فرانسه) سپرده‌است.[۵۸]

بیشترین واژه‌های بیگانه در فارسی واژه‌های عربی، واژه‌های ساختگی با به‌کارگیری بن فعل عربی، واژه‌های اروپایی و تا اندازه کمی واژه‌های ترکی هستند. به‌جز واژه‌های عربی که دلیل روان شدن بسیاری از آنها در فارسی آمدن اسلام به ایران بود، واژه‌های دیگر زبان‌ها به دلیل برهم کنش‌های فرهنگی و داد و ستدهای بازرگانی به فارسی آمده‌اند.

تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که به‌طور کل، درصد واژه‌های عربی که در آثار شاعران اولیه زبان فارسی به‌کار رفته در حدود ۱۰ درصد از واژگان آن‌ها است،[۵۹] برای نمونه سروده‌های رودکی حاوی حدود هشت تا نه درصد واژه عربی است.[۶۰] درصد واژه‌های عربی در شاهنامه فردوسی حدود دو درصد محاسبه شده‌است.[۶۰]

در سدهٔ چهارم هجری (سده دهم میلادی) درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی نوشتاری به ۳۰ درصد رسید و این میزان در سدهٔ ششم هجری (دوازدهم میلادی) به حدود پنجاه درصد هم رسید.[۶۱]

درصد وام‌واژه‌های عربی در فارسی، امروزه بسته به حوزه و گونهٔ متن تفاوت‌هایی دارد. میانگین درصد کاربرد واژه‌های عربی در فارسی امروزی گفتاری و نوشتاری را حدود ۱۴ درصد برآورد کرده‌اند.[۶۲] این درصد در نوشته‌های سیاسی و ادبی میان ۲۴ تا ۴۰ درصد قرار دارد.[۶۲]

هم‌اکنون واژه‌ها و ترکیبات فراوانی در زبان فارسی به‌کار می‌رود که ریشه عربی دارد و عربی‌تبار است، ولی عرب‌زبانان، امروز آن‌ها را به‌کار نمی‌برند و در زبان عربی، همان واژه‌ها، ترکیبات و اصطلاحات به شیوه دیگری بیان می‌شود. مانند صادرات و واردات (در عربی: تصریرات و مستوردات) و هیئت قوه مقننه (در عربی: وفد السلطة التشریعیة) و مسابقات (مباریات).[۶۳]

تعداد واژه‌هایی که فارسی در ۱۰۰ سال گذشته از زبان‌های غربی وام گرفته را حدود ۱۵۰۰ واژه می‌دانند که بسامد کاربردیِ بخشی از آن‌ها بالاست.[۶۴]

زبان علمی فارسی[ویرایش]

متن فارسی کتاب صورالکواکب در دانش اخترشناسی.

برخی از نخستین کتاب‌هایی که در اواخر سده چهارم هجری به زبان فارسی دری نوشته شدند، کتاب‌های علمی بودند مانند هدایه المتعالمین فی الطب نوشته اخوینی بخاری و در سده پنجم کتاب‌های علمی بسیاری به زبان فارسی نوشته شده بود. ابن سینا و بیرونی کتاب‌هایی به زبان فارسی نوشتند که در آن‌ها واژه‌های علمی فارسی بسیاری ساخته شده‌است. از آن جمله می‌توان به دانشنامه علائی و رگ‌شناسی نگاشته ابن سینا اشاره کرد.

در دوره معاصر، در بسیاری از کشورهای جهان، زبان ملی، لزوماً زبان علمی کشور نیست و به خاطر محدودیت‌های موجود یا انتخاب تاریخی، زبان‌های ملی در حوزه ادبیات و رسانه‌ها استفاده می‌شود و برای ورود به حوزه دانش از زبان‌هایی که پختگی علمی بیشتری دارند، هم‌چون زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و روسی استفاده می‌شود. در ایران از همان آغاز ورود علم جدید به کشور، فارسی‌زبانان، زبان فارسی را به عنوان زبان علمی برگزیدند و کوشیدند این زبان را برای بیان مفاهیم علمی توانمند کنند.[۶۵]

در آغاز راه، زمانی که برخی از نخستین آموزگاران مدرسه دارالفنون دست به کار نگارش کتاب‌های علمی فارسی شدند، هر جا به اصطلاح علمی یا فن تازه‌ای که در دانش‌های قدیم سابقه نداشت، برمی‌خوردند، آن را به عربی برمی‌گرداندند یا اصل فرانسوی را به کار می‌بردند.[۶۶]

اما در سال‌های آغازین سدهٔ بیستم میلادی کوشش‌های بسیاری برای وضع اصطلاح‌های نو و واژه‌های علمی فارسی آغاز شد.[۶۷] افراد و گروه‌های جداگانه‌ای دست به کار واژه‌گزینی شدند و جداگانه معادل‌های بسیاری برای واژه‌های علمی وضع کردند. در سال ۱۳۱۱ در دارالمعلمین عالی انجمنی برای واژه‌گزینی علمی به سرپرستی دکتر عیسی صدیق و زیر نظر دکتر حسین گل گلاب و دکتر محمود حسابی بنا نهاده شد که معادل‌هایی برای ۳ هزار اصطلاح علمی وضع کرد و بیشتر این معادل‌ها از پذیرش همگانی برخوردار شد.[۶۶]

در جریان نوسازی ایران در دوران رضا شاه پهلوی فرهنگستان ایران در سال ۱۳۱۴ برای هماهنگ کردن کار واژه‌سازی تشکیل شد که مهم‌ترین دستاورد آن ساخت واژه‌هایی جایگزین برای واژه‌های بیگانه بود که امروزه بسیاری از آنها در گفتار و نوشتار ایرانیان به‌کار می‌روند. مانند واژه‌های دانشگاه که معادل واژهٔ university و شهرداری که معادل واژهٔ بلدیه می‌باشند.[۶۸]

در این فرهنگستان دانشمندان آشنا به دانش‌های قدیم و جدید مانند سعید نفیسی، بدیع‌الزمان فروزانفر، عبدالعظیم قریب، محمدعلی فروغی، محمدتقی بهار، رشید یاسمی، عباس اقبال آشتیانی، ابراهیم پورداود، محمود حسابی، غلامحسین رهنما و حسین گل گلاب همزمان عضویت داشتند. دستاوردهای این همنشینی تأثیری ماندگار بر روند تحول زبان فارسی گذاشت.[۶۹]

در آغاز کار فرهنگستان اول، برخی از اهل قلم مخالفت‌هایی با واژه‌سازی کردند و حتی واژه‌های نوساخته را به ریشخند گرفتند اما فرهنگستان زبان فارسی به کار خود ادامه داده و واژه‌هایی ساخت که اینک در جامعه فارسی‌زبان ایران تداول کامل دارند، برای نمونه: بازداشت، کودکستان، شهرداری، دادگاه، دادستان، نمایشگاه، خزه، گرده‌افشانی، فرودگاه و هزاران واژه دیگر.[۵۸]

بسیاری از واژه‌هایی که در فرهنگستان ایران ساخته شد آن چنان در زبان فارسی پذیرفته و رایج شده‌اند که امروزه کمتر فارسی‌زبانی توجه دارد که واژه‌هایی مانند گزارش، شناسنامه، بخشنامه، شهرستان، بازتاب، روی هم رفته، جلبک، دادسرا، بهداری و دارایی از برابرنهاده‌های فرهنگستان بوده‌اند.

برابرنهاده‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیش از انقلاب به وسیله بخشنامه به سازمان‌ها و اداره‌های دولتی اعلام می‌شد و کاربرد آنها الزامی بود.

پذیرش و رواج برخی از این نوواژه‌ها در زبان گفتار یا در متن‌های علمی راه را برای واژه‌سازی با ساختن ترکیب‌های تازه‌تر با همان واژه‌ها یا ساختن واژه‌های تازه بر قیاس آنها هموار کرد. چنان‌که ساختن «جشنواره» برای «فستیوال» راه را برای ساختن «ماهواره» هموار کرد یا ساخت «پیشوند» و «پسوند» راه را برای ساخت «شهروند» هموار کرد.[۷۰]

دستاورد واقعی فرهنگستان اول زنده کردن بخشی از توانایی‌های زبان فارسی بود که همواره در زبان شعر زنده بوده‌است، اما در زبان علمی و زبان اداری، به دلیل غلبه دوزبانگی دانشوران و دیوانیان با زبان عربی، از میان رفته بود. به سبب کوشش‌های فرهنگستان و مترجمان اکنون دستگاه صرفی زبان فارسی بسیار فعال‌تر از گذشته شده‌است، ترکیب‌سازی از نو در حوزه نثر زنده شده و بسیاری از وَندها که پیش از این با آنها به مثابه عناصر جامد و تزیینی رفتار می‌شد معنای مستقل خود را بازیافته‌اند و در واژه‌های جدید به کار می‌روند. (نمونه: وندهای پیش-، باز-، فرا-، ترا در واژه‌های پیش‌دانشگاهی، بازتولید، فراجناحی، تَراجنسی) بدین ترتیب استفاده از توانمندی‌های دستگاه واژه‌های زبان فارسی که از دستاوردهای فرهنگستان زبان بود باعث بارآوری و زایایی بیشتر فارسی و بازشدن دست مترجمان علمی شد.[۶۵]

از آن سال‌ها تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌های علمی منتشر شده به زبان فارسی رشدی فزاینده داشته‌است و شمار افزون‌تری از دانشمندان و پژوهشگران دست‌اندرکار نگارش و ترجمه آثار علمی و گزینش برابرهای مناسب فارسی برای اصطلاح‌های علمی بوده‌اند. مطالب علمی و فنی در رشته‌های گوناگون به زبان فارسی نوشته شده‌اند و به تدریج زبان فارسی برای بیان آنها پرورده شده‌است. واژه‌ها و اصطلاح‌های بسیاری در معناهای دقیق و مشخص، پذیرش همگانی یافته و یکدست شده‌است و بدین ترتیب متن‌های علمی فارسی روشن‌تر و گویاتر شده‌است.[۷۱]

در سال ۱۳۹۰ خورشیدی حدود پنجاه گروه تخصصی واژه‌گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی فعالیت داشتند و از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تا این سال، بیش از ۳۵٬۰۰۰ معادل فارسی برای واژه‌های بیگانه به تصویب رسید که در ۱۰ دفتر انتشار یافته‌است.[۷۲]

در سال ۱۳۹۴ خورشیدی، رشتهٔ دانشگاهیِ «واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی» نیز برای زبان فارسی در ایران تشکیل شد. در این رشته ۱۰ دانشجو در پژوهشکدهٔ مطالعات واژه‌گزینی فرهنگستان زبان پذیرفته می‌شوند.[۷۳]

توصیف زبان‌شناختی زبان فارسی[ویرایش]

مهم‌ترین ابزارهایی که زبان‌ها برای واژه‌سازی در اختیار دارند اشتقاق و ترکیب است. برخی زبان‌ها از این هر دو روش سود می‌جویند و برخی تنها یکی از آنها را به کار می‌برند. فارسی از جمله زبان‌هایی است که از هر دو روش سود می‌جوید. منظور از اشتقاق استفاده از پسوندها و پیشوندها در ساختن کلمات جدید است. فارسی از دید ترکیبی زبانی توانا است و بیش از پنجاه پسوند در اختیار دارد که برخی از آنها را در واژه‌های زیر می‌بینیم: آهنگر، شامگاه، کوشش، آتشدان، تاکستان، نمناک، دانا، دانشمند، دربان، ماهواره، شنزار، کوهسار، دانشکده، فروشنده، هنری، هنرور، ساختمان، پروردگار، زرین، و غیره.[۵۸]

فارسی‌زبانی ضمیرافتان است یعنی انداختن ضمیر و به کار نبردن آن لطمه‌ای به معنای جمله نمی‌زند.[۷۴] نمونه: (من) نامه نوشتم.

ترتیب متعارف واژه‌های فارسی در یک فراکرد به صورت فاعل - مفعول - فعل است. گرچه وَرز (فعل) در زبان فارسی در پایان جمله می‌آید ولی این زبان در دیگر قسمت‌ها هستهْآغازی است. برای نمونه در عبارات «برادر من» «خودروی تو» و «زنی که دوست دارم» هسته جملات یعنی واژه‌های برادر، خودرو و زن در آغاز آمده‌اند.

اگر گروه حرف اضافه در جمله باشد، معمولاً میان فاعل و مفعول مستقیم می‌آید. نمونه: فرزاد به مینو آب داد.

پس توصیف کامل ترتیب سازه‌ها در زبان فارسی چنین است:

  • (فاعل)(گروه حرف اضافه)(مفعول) فعل

هنگامی که مفعول مستقیم، شناس (معرفه) باشد این مفعول یا ورزیده‌نمای «را» و پیش از گروه فزون‌واژه می‌آید. نمونه: فرزاد آب را به مینو داد.[۷۴]

فعل[ویرایش]

زبان فارسی

گونه‌های منطقه‌ای و اجتماعی
زبان فارسی
:

دستور زبان:

ویژگی‌های زبان:

نوشتار:

گسترۀ جغرافیایی:

در زبان فارسی فعل از لحاظ ساختمان به ۵ گونه‌است.

  • فعل ساده: فعلی است که مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد.
  • فعل پیشوندی: فعلی است که از یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته شده باشد.
  • فعل مرکب: فعلی است که از یک صفت یا اسم با یک فعل ساده شناخته شده و یک معنی کامل را برساند.
  • عبارت فعلی: فعلی است که به صورت دسته‌ای از کلمه هاست و معمولاً حرف اضافه نیز دارد.
  • فعل لازم یک شخصه: فعلی که مفعول پذیر نیست و بیشتر بصورت اول شخص بکار می‌رود و بجای شناسه یکی از ضمایر متصل ّم، ّت، ّش، ِمان، ِتان، ِشان، شخص فعل را نشان می‌دهد که به آخر اسم قبل از فعل اضافه می‌شود. (نیز ببینید: مصدر)

فعل ساده[ویرایش]

حدود دوهزار فعل سادهٔ فارسی که در ادبیات فارسی بکار رفته، در کتاب «فهرست فعل‌های فارسی» توسط محمد بشیر حسین گردآوری شده‌است.[۷۵]

ساختمان واژه[ویرایش]

ساده: فقط یک تکواژ دارد مانند: گوسفند، دیوار.

مرکب: دو تکواژ آزاد یا بیشتر دارد: چهارراه، کتابخانه

مشتق: یک تکواژ آزاد و یک یا چند وند: هنرمند، رفتن

مشتق-مرکب: ویژگی هر دو را دارد: نوجوانی، کشت و کشتار[۷۶]

واج‌شناسی و آواشناسی[ویرایش]


آواها در لهجه تهرانی زبان فارسی.

همخوان‌های فارسی[ویرایش]

لبی لثه‌ای پس‌لثه‌ای کامی نرم‌کامی ملازی چاکنایی
خیشومی m n (ŋ)
بندشی p b t d k ɡ (q ɢ) ʔ
بستی‌سایشی tʃ dʒ
سایشی f v s z ʃ ʒ x (ɣ) h
زنشی ɾ
لرزشی (r)
ناسوده l j

(هرجا که دو نماد کنار هم آمده نماد سمت راست نشانگر هم‌خوان واک‌بَر است. واج‌گونه‌ها در پرانتز آمده‌اند)

در زبان فارسی ۲۹ واج وجود دارد که به دو دستهٔ واکه(۶ واج) و همخوان(۲۳ واج) تقسیم می‌شوند.[۷۷]

  • واکه‌ها: /-َ/، /-ِ/، /-ُ و و/، /آ/، /ای/، /و و او/
  • همخوان‌ها: /ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، /ث، س و ص/، /ج/، /چ/، /ح و ه/، /خ/، /د/، /ذ، ز، ض و ظ/، /ر/، /ژ/، /ش/، /غ و ق/، /ف/، /ک/، /گ/، /ل/، /م/، /ن/، /و/، /ی/.[۶۰]

در زبان فارسی هر واژه یا تکواژ با همخوان آغاز می‌شود و هیچ واژه‌ای با واکه‌ها آغاز نمی‌شود. واژگانی چون آب، ابر، اردک، او، ایران و اثبات همگی با صدای همزه (ء) آغاز می‌شوند.[۷۷] الگوی هجایی زبان فارسی معیار این‌گونه است: ۱- صامت + مصوت: ما ۲- صامت + مصوت + صامت: در، کاش ۳- صامت + مصوت + صامت + صامت: درد، دست[۷۸]

زبان فارسی و خانواده زبان‌های هندواروپایی[ویرایش]

به غیر از شباهت‌های فرهنگی میان مردم هند و اروپایی هنوز هم شباهت در واژگان زبان‌های هندواروپایی وجود دارد.[۷۹]

فارسی باستان فارسی میانه فارسی نو یونان باستان لاتین آلمانی انگلیسی لهستانی سوئدی لیتوانیایی
pitar pidar pedar (پدر) patēr pater Vater father ojciec fa(de)r tėvas
mātar mād(ar) mādar (مادر) mētēr mater Mutter mother matka mo(de)r motina
brātar brād(ar) barādar (برادر) adelphos frater Bruder brother brat bro(de)r brolis
 ? ducht(ar) dokhtar (دختر) thygatēr filia Tochter daughter córka dotter dukra
nāman nām nām (نام) onoma nomen Name name imię namn vardas
martiya (Sterblicher) mard mard (مرد) anēr mortalis Mord murder martwy mord mirtingas (Sterblicher)
dadā-tanaiy dādan dādan (دادن) didōmi dare geben give dać giva/ge duoti
hischta-tanaiy awischtadan istādan (ایستادن) histēmi sistere stehen stand stać ställa sig stoti
manā (mich) man (ich, mich) man (ich) (من) eme me mich me (ich, mich) mnie mig mane
pantscha pandsch pandsch (پنج) pente quinque fünf five pięć fem penki
hafta haft haft (هفت) hepta septem sieben seven siedem sju septyni
utā ud o (و) kai et und and i och ir
rāsta rāst rāst (راست) orthos rectus recht, richtig, rechts right prawy rätt,riktig(t),höger dešinė
yaug dschog dschok skōmma iocus Jux joke żart skämt juokas
*indogermanisch سانسکریت فارسی باستان فارسی نو یونان باستان لاتین آلمانی لهستانی سوئدی لیتوانیایی
*esmi asmi amiy hastam (هستم) εἰμί) sum ich bin jestem jag är esu
*essi asi (nicht bezeugt) hasti (هستی) εἶ) es du bist jesteś du är esi
*esti asti astiy hast / ast (هست) ἐστί) est er ist jest han är yra (esti)
*smesi / *smosi smas amahiy hastim (هستیم) ἐσμέν) sumus wir sind jesteśmy vi är esame
*stes stha (nicht bezeugt) hastid (هستید) ἐστέ) estis ihr seid jesteście ni är esate
*senti santi hatiy hastand (هستند) εἰσίν) sunt sie sind de är yra (esa)
*indogermanisch سانسکریت فارسی باستان فارسی نو یونانی لاتین اسلاو ahd. آلمانی
*bhero bharami baramiy mi-baram (می‌برم) phero φερω fero bera biru ich bringe
*bheresi bharasi (nicht bezeugt) mi-bari (می‌بری) phereis φερεις fers beresi biris du bringst
*bhereti bharati baratiy mi-barad (می‌برد) pherei φερει fert beretu birit er, sie, es bringt
*bheromes bharamas baramahiy mi-barim (می‌بریم) pheromen φερομεν ferimus beremu berames wir bringen
*bherete(s) bharatha (nicht bezeugt) mi-barid (می‌برید) pherete φερετε fertis berete beret ihr bringt
*bheronti bharanti barātiy mi-barand (می‌برند) pherusin φερουσιν ferunt beratu berant sie bringen

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ # ^ Windfuhr, Gernot. The Iranian Languages. Routledge. 2009. p. 418.
  2. 2006 CIA Factbook: Iran 38.210 M (58%), Afghanistan 16.369 M (50%), Tajikistan 5.770 M (80%), Uzbekistan 1.2 M (4.4%)
  3. CIA - The World Factbook
  4. CIA - The World Factbook
  5. CIA - The World Factbook
  6. به گونه‌ای که در سرود ملی کشور پاکستان (که زمانی جزو هندوستان بود) تمامی کلمات آن (به جز یک کلمه)، فارسی است.
  7. زبان فارسی در افغانستان توسط تاجیک‌ها و دیگر اقوام فارسی‌زبان و پشتو زبان‌ها «فارسی» / «پارسی» خوانده می‌شود و «دری» واژه‌ای است که توسط حکومت کاربرد دارد. (دانشنامه ایرانیکا، "v. Languages ","AFGHANISTAN"، زبان: انگلیسی، بازیابی در ۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۰)
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ روزنامه همشهری. ۲۶/۶/۱۳۸۷
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ رحماندوست، مصطفی، فوت کوزه‌گری: مثل‌های فارسی و داستان‌های آن، تهران: انتشارات مدرسه، چاپ دوم: ۱۳۸۷، پیشگفتار. شابک: ۹۷۸۹۶۴۳۸۵۸۱۲۴
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ دانشگاه تکزاس: زبان فارسی نو، بازدید: دسامبر ۲۰۱۱.
  11. Lazard, Gilbert: DARĪ. in: Encyclopaedia Iranica, Vol. VII, Fasc. 1, pp. 34-35
  12. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی ایران
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۸۰٪ از جمعیت ۷ میلیونی این کشور: منبع
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Carlson, "Uzbekistan: Ethnic Composition and Discriminations", Harvard University, August 2003}}
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ The Tajiks of Uzbekistan, Central Asian Survey (1996), 15(2), 213-216
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ “Usage of content languages for websites”(en)‎. W3Techs. Retrieved 28 August 2014. 
  17. مقدمهٔ فرهنگ فارسی معین
  18. «فارسی=تاجیکی=دری»(فارسی)‎. نشریهٔ خاوران. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۳. 
  19. «دربارهٔ شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی»(فارسی)‎. شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۳. 
  20. مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان
  21. اهمیت فارسی در عصر دهکده جهانی [۱] روزنامه همشهری ۲۲ آبان ۱۳۸۵
  22. «Persian». The UCLA Language Materials Project (LMP). 1600-12-31. بازبینی‌شده در 2016-08-05. 
  23. Sam Sasan Shoamanesh: What of Persian and the Lingua Franca of the New Century? in: Huffington Post. 7/7/2011. بازدید: دسامبر ۲۰۱۱.
  24. English as she was spoke. in: The Economist Newspaper Limited, Dec 16, 2010, London 2010.
  25. «Mughal Empire-wikipedia». 
  26. «Ismail I-wikipedia». 
  27. Indo-Persian Literature Conference: SOAS: North Indian Literary Culture (1450-1650)
  28. Mughal Contribution to Indian Literature | Writinghood
  29. تأثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه قاره هند [۲] حوزه هنری. محمد عجم
  30. R.N. Frye, The Golden Age of Persia, London: Butler & Tanner Ltd. , 1989, p.236. 
  31. «و آنچه ما داریم- نگاهی تحلیلی به ویژگی‌های مثبت فرهنگ ایرانی و نقش آن در تبلور مدرنیته بومی». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. 
  32. ۳۲٫۰۰ ۳۲٫۰۱ ۳۲٫۰۲ ۳۲٫۰۳ ۳۲٫۰۴ ۳۲٫۰۵ ۳۲٫۰۶ ۳۲٫۰۷ ۳۲٫۰۸ ۳۲٫۰۹ ۳۲٫۱۰ History of the Persian Language in the East (Central Asia). by Richard N. Frye. بازدید: دسامبر ۲۰۱۱.
  33. Kaye, Alan S. 2004. "Persian loanwords in English". English Today. 0 (4): 20-24.
  34. China Radio International
  35. Why Study Persian?» Modern Languages & Comparative Literature | Boston University
  36. Lazard, Gilbert 1975, “The Rise of the New Persian Language” in Frye, R. N. , The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 595-632, Cambridge: Cambridge University Press.
  37. Ulrich Ammon, Norbert Dittmar, Klaus J. Mattheier, Peter Trudgill, "Sociolinguistics Hsk 3/3 Series Volume 3 of Sociolinguistics: An International Handbook of the Science of Language and Society", Walter de Gruyter, 2006. 2nd edition. pg 1912.
  38. Bo Utas, "Semitic on Iranian", in "Linguistic convergence and areal diffusion: case studies from Iranian, Semitic and Turkic" editors (Éva Ágnes Csató, Bo Isaksson, Carina Jahani),Routledge, 2005. pg 71
  39. Skjærvø, Prods Oktor (2006). Encyclopædia Iranica,"Iran, vi. Iranian languages and scripts".
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ ۴۰٫۲ ۴۰٫۳ ۴۰٫۴ ۴۰٫۵ ۴۰٫۶ ۴۰٫۷ ۴۰٫۸ ژیلبر لازار: ریشه‌های زبان فارسی ادبی. در: مجله «ایران‌نامه»، پاییز ۱۳۷۲ - شماره ۴۴. (از صفحه ۵۶۹ تا ۵۸۴).
  41. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد اول: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه، زیرنظر رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد اول: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲، ص۱۱۰
  43. Microsoft Encarta Encyclopedia 2002. 1993–2001 Microsoft Corporation.
  44. Encyclopædia Britannica, 2006, Ultimate Reference Suite DVD Version: 2006.01.00.000000000, Persian Language
  45. Microsoft Encarta Encyclopedia 2002. 1993–2001 Microsoft Corporation. Encyclopædia Britannica, 2006, Ultimate Reference Suite DVD Version: 2006.01.00.000000000, Persian Language
  46. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، ۱۳۸۳
  47. Pahlavi language." The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition. 2008. Encyclopedia.com. 21 Dec. 2009
  48. زبان پهلوی و دستور آن، ژاله آموزگار و احمد تفضلی، انتشارات معین، چاپ هفتم، ۱۳۸۹، ص ۱۴
  49. مسکوب، شاهرخ. هویّت ایرانی و زبان فارسی. باغ آینه، ۱۳۷۳. ۳۵. شابک ‎۹۶۴۳۲۱۰۱۲X. 
  50. ملا احمد تتوی، آصف خان قزوینی. تاریخ الفی. ج. اول. تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۲. 1. شابک ‎۹۶۴۴۴۵۲۷۳۹. 
  51. تأثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات شبه‌قارهٔ هند [۳]، آفتاب
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ خال‌بیک، فخرالدین: مثلث پارسی: آیا اتحاد سه کشور فارسی‌زبان ممکن است؟ در: بی‌بی‌سی فارسی. بازدید: دسامبر ۲۰۱۱.
  53. وضعیت زبان و خط فارسی در تاجیکستان در گفتگو با محمدجان شکوری
  54. تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، نشر امیرکبیر، ص۱۲۷.
  55. «دکتر محمدرضا باطنی:معایب خط فارسی»(فارسی)‎. انجمن زبان فارسی. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. 
  56. «سخنان بحث‌برانگیز کوروش صفوی دربارهٔ خط فارسی»(فارسی)‎. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۳. 
  57. «تغییر خط فارسی وسوسه باطلی است»(فارسی)‎. همشهری آنلاین. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳. 
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ طباطبایی، سید علاءالدین: ضرورت و موانع واژه‌سازی. در: مجله «نشر دانش» سال هجدهم، بهار ۱۳۸۰ - شماره ۱. (از ۲۸صفحه تا ۳۳).
  59. L. P. Elwell-Sutton: ARABIC LANGUAGE iii. Arabic influences in Persian literature. In: Encyclopaedia Iranica, Vol. II, Fasc. 3, pp. 233-237. December 15, 1986
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ ۶۰٫۲ همان.
  61. G. Lazard, “Les emprunts arabes dans la prose persane du Xe au XIIe siècle: aperçu statistique,” Revue de l’Ēcole nationale des langues orientales 2, 1965, p.61. نگا.
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ John R. Perry, "Lexical Areas and Semantic Fields of Arabic" in Éva Ágnes Csató, Eva Agnes Csato, Bo Isaksson, Carina Jahani, Linguistic convergence and areal diffusion: case studies from Iranian, Semitic and Turkic,Routledge, 2005.
  63. علوی مقدم، سید محمد: زبان و ادبیات فارسی: «وجود چند واژه بیگانه به زبان فارسی گزندی وارد نمی‌سازد». در: مجله «حافظ»، نیمه دوم مرداد ۱۳۸۵ - شماره ۳۳. (از صفحه ۴۶ تا ۴۹).
  64. چالش بر سر واژه‌گزینی فرهنگستان زبان در ایسنا. چرا فرهنگستان زبان را دست می‌اندازد؟. تاریخ انتشار: ۲۵ تیر ۹۲.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ معصومی همدانی، حسین: واژه‌گزینی و استقلال زبان فارسی. مجلهٔ «نشر دانش»، سال بیستم، بهار ۱۳۸۲ - شماره ۱. (از صفحه ۲ تا ۷).
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ رضا صادقی مهر، تجربه‌های زبان فارسی در علم، مجموعه مقالات سمینار زبان فارسی، زبان علم، چاپ اول، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۲.
  67. جعفر مهرداد، تطور زبان فارسی در آموزش فیزیک، فصل‌نامهٔ رشد آموزش فیزیک، شماره ۳۰ و ۳۱، پاییز و زمستان ۷۱.
  68. Persian Academy
  69. حسن کیانوش، واژه‌های برابر فرهنگستان ایران، انتشارات سروش، ۱۳۸۱.
  70. داریوش آشوری، بازاندیشی زبان فارسی، چاپ سوم، نشر مرکز، ۱۳۸۲.
  71. مجله دانشمند شماره ۵۶۷.
  72. فرهنگستان زبان فارسی: هم‌اندیشی انجمن‌های علمی و برون‌سپاری واژه‌گزینی. ۱۲ آذر ۱۳۹۰.
  73. خبرگزاری ایسنا: دانشجویانی که واژه‌گزین می‌شوند. یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴.
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ماهوتیان، شهرزاد: دستور زبان فارسی از دیدگاه رده‌شناسی، ترجمه مهدی سمائی، تهران ۱۳۸۲، چاپ دوم.
  75. فهرست فعل‌های فارسی با معنای آنها گردآوری محمد بشیر حسین: بخش یک و بخش دوم- دانشکده تهران - [۴] [۵]
  76. زبان فارسی 3 رشته ادبیات و علوم انسانی، ص72
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ کمالی‌پناه (پزش)، غلامرضا: تأملی در واج. در: مجله «رشد آموزش زبان و ادب فارسی»، پاییز ۱۳۸۲ - شمارهٔ ۶۷. (صص ۵۸–۶۰).
  78. زبان فارسی 3، رشته ادبیات و علوم انسانی. ص8
  79. http://de.wikipedia.org/wiki/Persische_Sprache ویکی‌پدیا آلمانی.

منابع[ویرایش]

  1. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد اول: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲
  2. Microsoft Encarta Encyclopedia 2002. 1993–2001 Microsoft Corporation.
  3. Encyclopædia Britannica 2006 Ultimate Reference Suite DVD Version: 2006.01.00.000000000, Persian Language
  4. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، ۱۳۸۳
  5. Lazard, The Rise of The New Persian Language, CHI IV, Cambridge 1975, 592–632 and ۶۹۲–۶۹۶
  6. Lazard, Pahavi, parsi, dari: Les langues de l'Iran d'apres Ibn al-Muqaffa, in Iran and Islam, in memory of the late Vladimir Minorski, Edinburgh 1971, 361–391.
  7. Rodríguez Vargas, Joaquín: Gramática general del persa moderno, Almuzara, 2011, Córdoba (Spain), ISBN 978-84-92924-53-0 (به اسپانیولی)

پیوند به بیرون[ویرایش]

Persian
Fārsi
فارسی
Farsi.svg
Fārsi written in Persian (Nastaʿlīq script)
Pronunciation [fɒːɾˈsiː]
Native to
Native speakers
45 million (2007)[6] – 60 million (2009)[5]
(110 million total speakers)[5]
Indo-European
Early forms
Standard forms
Dialects
Official status
Official language in
Regulated by
Language codes
ISO 639-1 fa
ISO 639-2 per (B)
fas (T)
ISO 639-3 fasinclusive code
Individual codes:
pes – Western Persian
prs – Dari language (Afghan Persian)
tgk – Tajiki
aiq – Aimaq dialect
bhh – Bukhori dialect
haz – Hazaragi dialect
jpr – Judeo-Persian
phv – Pahlavani
deh – Dehwari
jdt – Judeo-Tat
ttt – Caucasian Tat
Glottolog fars1254[7]
Linguasphere
58-AAC (Wider Persian)
 > 58-AAC-c (Central Persian)
Persian Language Location Map1.png
Areas with significant numbers of Persian speakers (including dialects)
Iran, Afghanistan and Tajikistan.svg
  Countries where Persian is an official language
This article contains IPA phonetic symbols. Without proper rendering support, you may see question marks, boxes, or other symbols instead of Unicode characters. For an introductory guide on IPA symbols, see Help:IPA.

Persian (/ˈpɜːrʒən/ or /ˈpɜːrʃən/), also known by its endonym Farsi (فارسی fārsi [fɒːɾˈsiː]), is one of the Western Iranian languages within the Indo-Iranian branch of the Indo-European language family. It is primarily spoken in Iran, Afghanistan (officially known as Dari since 1958),[8] and Tajikistan (officially known as Tajiki since the Soviet era),[9] and some other regions which historically were Persianate societies and considered part of Greater Iran. It is written in the Persian alphabet, a modified variant of the Arabic script.

The Persian language is classified as a continuation of Middle Persian, the official religious and literary language of the Sasanian Empire, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenid Empire.[10][11][12] Its grammar is similar to that of many contemporary European languages.[13] Persian gets its name from its origin at the capital of the Achaemenid Empire, Persis (modern-day Fars Province), hence the name Persian (Farsi).[14] A Persian-speaking person may be referred to as Persophone.[15]

There are approximately 110 million Persian speakers worldwide, with the language holding official status in Iran, Afghanistan, and Tajikistan. For centuries, Persian has also been a prestigious cultural language in other regions of Western Asia, Central Asia, and South Asia by the various empires based in the regions.[16]

Persian has had a considerable (mainly lexical) influence on neighboring languages, particularly the Turkic languages in Central Asia, Caucasus, and Anatolia, neighboring Iranian languages, as well as Armenian, Georgian, and Indo-Aryan languages, especially Urdu (a register of Hindustani). It also exerted some influence on Arabic, particularly Bahrani Arabic,[17] while borrowing much vocabulary from it after the Arab conquest of Iran.[10][13][18][19][20][21][22]

With a long history of literature in the form of Middle Persian before Islam, Persian was the first language in the Muslim world to break through Arabic's monopoly on writing, and the writing of poetry in Persian was established as a court tradition in many eastern courts.[16] Some of the famous works of Persian literature are the Shahnameh of Ferdowsi, the works of Rumi, the Rubaiyat of Omar Khayyam, the Panj Ganj of Nizami Ganjavi, the Divān of Hafez and the two miscellanea of prose and verse by Saadi Shirazi, the Gulistan and the Bustan.

Classification

Persian is one of the Western Iranian languages within the Indo-European family. Other Western Iranian languages are the Kurdish languages, Gilaki, Mazanderani, Talysh, and Balochi. Persian is classified as a member of the Southwestern subgroup within Western Iranian along with Lari, Kumzari, and Luri.[23]

Etymology

Persian language name in Persian

In Persian, the language is known by several names:

  • Western Persian, Parsi (پارسیpārsi) or Farsi (فارسیfārsi or زبان فارسیzabān-e fārsi) has been the name used by all native speakers until the 20th century. In recent decades some authors writing in English have referred to the variety of Persian spoken in Iran as Farsi;[24][25] although the name Persian is also still widely used.[26][27][28]
  • Eastern Persian, Dari Persian (دریdarī or فارسی دریfārsi-ye dari) was originally a synonym for Fārsi but since the latter decades of the 20th century has become the name for the variety of Persian spoken in Afghanistan, where it is one of the two official languages; it is sometimes called Afghan Persian in English.[29]
  • Tajiki (тоҷикӣ, تاجیکیtojikī or забони тоҷикӣ / فارسی تاجیکیzabon-i tojiki) is the variety of Persian spoken in Tajikistan and Uzbekistan by the Tajiks.

Persian language name in English

Persian, the historically more widely used name of the language in English, is an anglicized form derived from Latin *Persianus < Latin Persia < Greek Περσίς Persís "Persia",[30] a Hellenized form of Old Persian Pārsa.[31] According to the Oxford English Dictionary, the term Persian as a language name is first attested in English in the mid-16th century.[32] Native Iranian Persian speakers call it Fārsi.[33] Farsi is the Arabicized form of Pārsi, subsequent to Muslim conquest of Persia, due to a lack of the phoneme /p/ in Standard Arabic (i.e., the /p/ was replaced with an /f/).[34][35][36] The origin of the name Farsi and the place of origin of the language which is Fars Province is the Arabicized form of Pārs.[34][35][36] In English, this language has historically been known as Persian, though Farsi has also gained some currency. Farsi is encountered in some linguistic literature as a name for the language, used both by Iranian and by foreign authors.[37]

In modern English the word Farsi refers to the language while Parsi (or Parsee) describes Zoroastrians, particularly in South Asia.

The Academy of Persian Language and Literature has declared that the name Persian is more appropriate, as it has the longer tradition in western languages and better expresses the role of the language as a mark of cultural and national continuity.[38] Some Persian language scholars such as Ehsan Yarshater, editor of Encyclopædia Iranica, and University of Arizona professor Kamran Talattof, have also rejected the usage of "Farsi" in their articles.[39][40]

The international language-encoding standard ISO 639-1 uses the code fa, as its coding system is mostly based on the local names. The more detailed standard ISO 639-3 uses the name "Persian" (code fas) for the dialect continuum spoken across Iran and Afghanistan. This consists of the individual languages Dari (Afghan Persian) and Iranian Persian.[41]

Currently, Voice of America, BBC World Service, Deutsche Welle, and Radio Free Europe/Radio Liberty use "Persian Service" for their broadcasts in the language. Radio Free Europe/Radio Liberty also includes a Tajik service and an Afghan (Dari) service. This is also the case for the American Association of Teachers of Persian, The Centre for Promotion of Persian Language and Literature, and many of the leading scholars of the Persian language.[42]

History

History of the
Persian language
Proto-Iranian (c. 1500 BCE)

Western Iranian languages


Old Persian (c. 525 – 300 BCE)

Old Persian cuneiform


Middle Persian (c. 300 BCE – 800 CE)

Pahlavi scriptsManichaean alphabetAvestan alphabet


Modern Persian (from 800)

Persian alphabetTajiki Cyrillic alphabet

Persian is an Iranian language belonging to the Indo-Iranian branch of the Indo-European family of languages. In general, Iranian languages are known from three periods, usually referred to as Old, Middle, and New (Modern) periods. These correspond to three eras in Iranian history; Old era being the period from sometime before Achaemenids, the Achaemenid era and sometime after Achaemenids (that is to 400–300 BC), Middle era being the next period most officially Sassanid era and sometime in post-Sassanid era, and the New era being the period afterwards down to present day.[43]

According to available documents, the Persian language is "the only Iranian language"[10] for which close philological relationships between all of its three stages are established and so that Old, Middle, and New Persian represent[10][44] one and the same language of Persian; that is, New Persian is a direct descendant of Middle and Old Persian.[44]

The known history of the Persian language can be divided into the following three distinct periods:

Old Persian

As a written language, Old Persian is attested in royal Achaemenid inscriptions. The oldest known text written in Old Persian is from the Behistun Inscription.[45] Examples of Old Persian have been found in what is now Iran, Romania (Gherla),[46][47][48] Armenia, Bahrain, Iraq, Turkey and Egypt.[49][50] Old Persian is one of the oldest Indo-European languages which is attested in original texts.[51]

Xenophon, a Greek general serving in some of the Persian expeditions, describes many aspects of Armenian village life and hospitality in around 401 BC, which is at a time when Old Persian was the only form of Persian used. He relates that the Armenians spoke a language that to his ear sounded like the language of the Persians.[52]

Middle Persian

The complex grammatical conjugation and declension of Old Persian yielded to the structure of Middle Persian in which the dual number disappeared, leaving only singular and plural, as did gender. Middle Persian developed the ezāfe construction, expressed through ī (modern ye), to indicate some of the relations between words that have been lost with the simplification of the earlier grammatical system.

Although the "middle period" of the Iranian languages formally begins with the fall of the Achaemenid Empire, the transition from Old to Middle Persian had probably already begun before the 4th century. However, Middle Persian is not actually attested until 600 years later when it appears in the Sassanid era (224–651) inscriptions, so any form of the language before this date cannot be described with any degree of certainty. Moreover, as a literary language, Middle Persian is not attested until much later, to the 6th or 7th century. And from the 8th century onward, Middle Persian gradually began yielding to New Persian, with the middle-period form only continuing in the texts of Zoroastrianism.

The native name of Middle Persian was Parsig or Parsik, after the name of the ethnic group of the southwest, that is, "of Pars", Old Persian Parsa, New Persian Fars. This is the origin of the name Farsi as it is today used to signify New Persian. Following the collapse of the Sassanid state, Parsik came to be applied exclusively to (either Middle or New) Persian that was written in the Arabic script. From about the 9th century onward, as Middle Persian was on the threshold of becoming New Persian, the older form of the language came to be erroneously called Pahlavi, which was actually but one of the writing systems used to render both Middle Persian as well as various other Middle Iranian languages. That writing system had previously been adopted by the Sassanids (who were Persians, i.e. from the southwest) from the preceding Arsacids (who were Parthians, i.e. from the northeast). While Ibn al-Muqaffa' (eighth century) still distinguished between Pahlavi (i.e. Parthian) and Persian (in Arabic text: al-Farisiyah) (i.e. Middle Persian), this distinction is not evident in Arab commentaries written after that date.

Gernot Windfuhr considers new Persian as an evolution of the Old Persian language and the Middle Persian language[53] but also states that none of the known Middle Persian dialects is the direct predecessor of Modern Persian.[54][55] Ludwig Paul states: "The language of the Shahnameh should be seen as one instance of continuous historical development from Middle to New Persian."[56]

New Persian

"New Persian" is conventionally divided into three stages:

  • Early New Persian (8th/9th centuries)
  • Classical Persian (10th–18th centuries)
  • Contemporary Persian (19th century to present)

Early New Persian remains largely intelligible to speakers of Contemporary Persian, as the morphology and, to a lesser extent, the lexicon of the language have remained relatively stable.[57]

Early New Persian

"New Persian" is taken to replace Middle Persian in the course of the 8th to 9th centuries, under Abbasid rule.[58] With the decline of the Abbasids began the reestablishment of Persian national life and Persians laid the foundations for a renaissance in the realm of letters. New Persian as an independent literary language first emerges in Bactria through the adaptation of the spoken form of Sassanian Middle Persian court language called Dari. The cradle of the Persian literary renaissance lay in the east of Greater Iran in Greater Khorasan and Transoxiana close to the Amu Darya (Modern day Afghanistan).[59]

The mastery of the newer speech having now been transformed from Middle into New Persian was already complete by the era of the three princely dynasties of Iranian origin, the Tahirid dynasty (820–872), Saffarid dynasty (860–903) and Samanid Empire (874–999), and could develop only in range and power of expression.[59]

Abbas of Merv is mentioned as being the earliest minstrel to chant verse in the newer Persian tongue and after him the poems of Hanzala Badghisi were among the most famous between the Persian-speakers of the time.[60]

The first poems of the Persian language, a language historically called Dari, emerged in Afghanistan.[61] The first significant Persian poet was Rudaki. He flourished in the 10th century, when the Samanids were at the height of their power. His reputation as a court poet and as an accomplished musician and singer has survived, although little of his poetry has been preserved. Among his lost works is versified fables collected in the Kalila wa Dimna.[16]

The language spread geographically from the 11th century on and was the medium through which among others, Central Asian Turks became familiar with Islam and urban culture. New Persian was widely used as a trans-regional lingua franca, a task for which it was particularly suitable due to its relatively simple morphological structure and this situation persisted until at least 19th century.[58] In the late Middle Ages, new Islamic literary languages were created on the Persian model: Ottoman Turkish, Chagatai and Urdu, which are regarded as "structural daughter languages" of Persian.[58]

Classical Persian

Kalilah va Dimna, an influential work in Persian literature.

"Classical Persian" loosely refers to the standardized language of medieval Persia used in literature and poetry. This is the language of the 10th to 12th centuries, which continued to be used as literary language and lingua franca under the "Persianized" Turko-Mongol dynasties during the 12th to 15th centuries, and under restored Persian rule during the 16th to 19th centuries.[62]

Persian during this time served as lingua franca of Greater Persia and of much of the Indian subcontinent. It was also the official and cultural language of many Islamic dynasties, including the Samanids, Buyids, Tahirids, Ziyarids, the Mughal Empire, Timurids, Ghaznavids, Seljuqs, Khwarazmians, the Sultanate of Rum, the Shirvanshahs, Safavids, Afsharids, Zands, Qajars, Ottomans and also many Mughal successors such as the Nizam of Hyderabad. Persian was the only non-European language known and used by Marco Polo at the Court of Kublai Khan and in his journeys through China.[63]

Use in Asia Minor

Persian on an Ottoman miniature.

Despite Anatolia having been ruled at various times prior to the Middle Ages by various Persian-speaking dynasties originating in Iran, the language lost its traditional foothold there with the demise of the Sasanian Empire. Centuries later however, the practise and usage of Persian in the region would be strongly revived. A branch of the Seljuks, the Sultanate of Rum, took Persian language, art and letters to Anatolia.[64] They adopted Persian language as the official language of the empire.[65] The Ottomans, which can roughly be seen as their eventual successors, took this tradition over. Persian was the official court language of the empire, and for some time, the official language of the empire.[66] The educated and noble class of the Ottoman Empire all spoke Persian, such as sultan Selim I, despite being Safavid Iran's archrival and a staunch opposer of Shia Islam.[67] It was a major literary language in the empire.[68] Some of the noted earlier Persian works during the Ottoman rule are Idris Bidlisi's Hasht Bihisht, which begun in 1502 and covered the reign of the first eight Ottoman rulers, and the Salim-Namah, a glorification of Selim I.[67] After a period of several centuries, Ottoman Turkish (which was highly Persianised itself) had developed towards a fully accepted language of literature, which was even able to satisfy the demands of a scientific presentation.[69] However, the number of Persian and Arabic loanwords contained in those works increased at times up to 88%.[69]

Use in South Asia

Persian poem, Agra Fort, India, 18th century
Persian poem, Takht-e Shah Jahan, Agra Fort, India

The Persian language influenced the formation of many modern languages in West Asia, Europe, Central Asia, and South Asia. Following the Turko-Persian Ghaznavid conquest of South Asia, Persian was firstly introduced in the region by Turkic Central Asians.[70] The basis in general for the introduction of Persian language into the subcontinent was set, from its earliest days, by various Persianized Central Asian Turkic and Afghan dynasties.[64] For five centuries prior to the British colonization, Persian was widely used as a second language in the Indian subcontinent, due to the admiration the Mughals (who were of Turco-Mongol origin) had for the foreign language. It took prominence as the language of culture and education in several Muslim courts on the subcontinent and became the sole "official language" under the Mughal emperors. Beginning in 1843, though, English and Hindustani gradually replaced Persian in importance on the subcontinent.[71] Evidence of Persian's historical influence there can be seen in the extent of its influence on certain languages of the Indian subcontinent. Words borrowed from Persian are still quite commonly used in certain Indo-Aryan languages, especially Urdu, also historically known as Hindustani. There is also a small population of Zoroastrian Iranis in India, who migrated around 16th-18th century to escape religious execution in Qajar Iran and speak a Dari dialect.

Contemporary Persian

A variant of the Iranian standard ISIRI 9147 keyboard layout for Persian

In the 19th century, under the Qajar dynasty, the dialect spoken in Tehran rose to prominence. This became the basis of what is now known as "Contemporary Standard Persian".

There is still substantial Arabic vocabulary, but many of these words have been integrated into Persian phonology and grammar. In addition, since the 19th century numerous Russian, French, and English terms have been borrowed, especially vocabulary related to technology. The Iranian National Academy of Persian Language and Literature is responsible for evaluating neologisms in order to devise their Persian equivalents.

Varieties

There are three modern varieties of standard Persian:

All these three varieties are based on the classic Persian literature and its literary tradition. There are also several local dialects from Iran, Afghanistan and Tajikistan which slightly differ from the standard Persian. The Hazaragi dialect (in Central Afghanistan and Pakistan), Herati (in Western Afghanistan), Darwazi (in Afghanistan and Tajikistan), and the Tehrani accent (in Iran, the basis of standard Iranian Persian) are examples of these dialects. Persian-speaking peoples of Iran, Afghanistan, and Tajikistan can understand one another with a relatively high degree of mutual intelligibility.[72]

The following are some languages closely related to Persian, or in some cases are considered dialects:

Phonology

Iranian Persian has six vowels and twenty-three consonants.

Vowels

The vowel phonemes of modern Tehran Persian

Historically, Persian has distinguished length. Early New Persian had a series of five long vowels (//, //, /ɒː/, // and //) along with three short vowels /æ/, /i/ and /u/. At some point prior to the 16th century in the general area now modern Iran, /eː/ and /iː/ merged into /iː/, and /oː/ and /uː/ merged into /uː/. Thus, older contrasts such as شیرshēr "lion" vs. شیرshīr "milk", and زودzūd "quick" vs زورzōr "strong" were lost. However, there are exceptions to this rule, and in some words, ē and ō are preserved[citation needed] or merged into the diphthongs [eɪ] and [oʊ] (which are descendants of the diphthongs [æɪ] and [æʊ] in Early New Persian), instead of merging into /iː/ and /uː/. Examples of the exception can be found in words such as روشن[roʊʃæn] (bright).

However, in Dari, the archaic distinction of /eː/ and /iː/ (respectively known as یای مجهولYā-ye majhūl and یای معروفYā-ye ma'rūf) is still preserved as well as the distinction of /oː/ and /uː/ (known as واو مجهولWāw-e majhūl and واو معروفWāw-e ma'rūf). On the other hand, in standard Tajik, the length distinction has disappeared, and /iː/ merged with /i/ and /uː/ with /u/.[78] Therefore, contemporary Afghan Dari dialects are the closest to the vowel inventory of Early New Persian.

According to most studies on the subject (e.g. Samareh 1977, Pisowicz 1985, Najafi 2001), the three vowels traditionally considered long (/i/, /u/, /ɒ/) are currently distinguished from their short counterparts (/e/, /o/, /æ/) by position of articulation rather than by length. However, there are studies (e.g. Hayes 1979, Windfuhr 1979) that consider vowel length to be the active feature of the system, with /ɒ/, /i/, and /u/ phonologically long or bimoraic and /æ/, /e/, and /o/ phonologically short or monomoraic.

There are also some studies that consider quality and quantity to be both active in the Iranian system (such as Toosarvandani 2004). That offers a synthetic analysis including both quality and quantity, which often suggests that Modern Persian vowels are in a transition state between the quantitative system of Classical Persian and a hypothetical future Persian, which will eliminate all traces of quantity and retain quality as the only active feature.

The length distinction is still strictly observed by careful reciters of classic-style poetry for all varieties (including Tajik).

Consonants

Labial Alveolar Postalveolar Palatal Velar Uvular Glottal
Nasal m n ŋ
Plosive p b t d k ɡ q ɢ
Affricate
Fricative f v s z ʃ ʒ χ ʁ h
Trill r
Approximant l j

Grammar

Morphology

Suffixes predominate Persian morphology, though there are a small number of prefixes.[79] Verbs can express tense and aspect, and they agree with the subject in person and number.[80] There is no grammatical gender in Persian, and pronouns are not marked for natural gender.

Syntax

Normal declarative sentences are structured as (S) (PP) (O) V: sentences have optional subjects, prepositional phrases, and objects followed by a compulsory verb. If the object is specific, the object is followed by the word and precedes prepositional phrases: (S) (O +) (PP) V.[80]

Vocabulary

Native word formation

Persian makes extensive use of word building and combining affixes, stems, nouns and adjectives. Persian frequently uses derivational agglutination to form new words from nouns, adjectives, and verbal stems. New words are extensively formed by compounding – two existing words combining into a new one, as is common in German.

Influences

While having a lesser influence on Arabic[19] and other languages of Mesopotamia and its core vocabulary being of Middle Persian origin,[13] New Persian contains a considerable amount of Arabic lexical items,[10][18][20] which were Persianized[21] and often took a different meaning and usage than the Arabic original. Persian loanwords of Arabic origin especially include Islamic terms. The Arabic vocabulary in other Iranian, Turkic and Indic languages is generally understood to have been copied from New Persian, not from Arabic itself.[81]

John R. Perry, in his article Lexical Areas and Semantic Fields of Arabic, estimates that about 24 percent of an everyday vocabulary of 20,000 words in current Persian, and more than 25 percent of the vocabulary of classical and modern Persian literature, are of Arabic origin. The text frequency of these loan words is generally lower and varies by style and topic area. It may approach 25 percent of a text in literature.[82] Among the Arabic loan words, relatively few (14 percent) are from the semantic domain of material culture, while a larger number are from domains of intellectual and spiritual life.[83] Most of the Arabic words used in Persian are either synonyms of native terms or could be glossed in Persian.[84]

The inclusion of Mongolian and Turkic elements in the Persian language should also be mentioned,[85] not only because of the political role a succession of Turkic dynasties played in Iranian history, but also because of the immense prestige Persian language and literature enjoyed in the wider (non-Arab) Islamic world, which was often ruled by sultans and emirs with a Turkic background. The Turkish and Mongolian vocabulary in Persian is minor in comparison to that of Arabic and these words were mainly confined to military, pastoral terms and political sector (titles, administration, etc.).[86] New military and political titles were coined based partially on Middle Persian (e.g. ارتشarteš for "army", instead of the Uzbek قؤشینqoʻshin; سرلشکرsarlaškar; دریابانdaryābān; etc.) in the 20th century. Persian has likewise influenced the vocabularies of other languages, especially other Indo-European languages such as Armenian,[87] Urdu, and (to a lesser extent) Hindi; the latter two through conquests of Persianized Central Asian Turkic and Afghan invaders;[88] Turkic languages such as Ottoman Turkish, Chagatai, Tatar, Turkish,[89] Turkmen, Azeri,[90] Uzbek, and Karachay-Balkar;[91] Caucasian languages such as Georgian,[92] and to a lesser extent, Avar and Lezgin;[93] Afro-Asiatic languages like Assyrian (List of loanwords in Assyrian Neo-Aramaic) and Arabic;[94] and even Dravidian languages indirectly especially Telugu and Brahui; as well as Austronesian languages such as Indonesian and Malay. Persian has also had a significant lexical influence, via Turkish, on Albanian, Serbian, Croatian, Bosnian, and Serbo-Croatian, particularly as spoken in Bosnia and Herzegovina.

Use of occasional foreign synonyms instead of Persian words can be a common practice in everyday communications as an alternative expression. In some instances in addition to the Persian vocabulary, the equivalent synonyms from multiple foreign languages can be used. For example, in Iranian colloquial Persian (not in Afghanistan or Tajikistan), the phrase "thank you" may be expressed using the French word مرسیmerci (stressed, however, on the first syllable), the hybrid Persian-Arabic phrase متشکّر امmotešakker am (متشکّرmotešakker being "merciful" in Arabic, commonly pronounced motčakker in Persian, and the verb امam meaning "I am" in Persian), or by the pure Persian phrase سپاس‌گزار امsepās-gozār am.

Orthography

Example showing Nastaʿlīq's (Persian) proportion rules.[ 1 ]
Ali-Akbar Dehkhoda's personal handwriting, a typical cursive Persian script.
The word Persian in Pahlavi scripts

The vast majority of modern Iranian Persian and Dari text is written with the Arabic script. Tajiki, which is considered by some linguists to be a Persian dialect influenced by Russian and the Turkic languages of Central Asia,[95][96] is written with the Cyrillic script in Tajikistan (see Tajik alphabet).

Persian alphabet

Modern Iranian Persian and Afghan Persian are written using a modified variant of the Arabic alphabet, which uses different pronunciation and additional letters not found in Arabic. Tajik Persian, as used in Tajikistan, is typically written in a modified version of the Cyrillic script. There also exist several romanization systems for Persian. After the Muslim conquest of Persia, it took approximately 150 years before Persians adopted the Arabic script in place of the older alphabet. Previously, two different scripts were used, Pahlavi, used for Middle Persian, and the Avestan alphabet (in Persian, Dīndapirak or Din Dabire—literally: religion script), used for religious purposes, primarily for the Avestan but sometimes for Middle Persian.

In the modern Persian script, historically short vowels are usually not written, only the historically long ones are represented in the text, so words distinguished from each other only by short vowels are ambiguous in writing: Western Persian kerm "worm", karam "generosity", kerem "cream", and krom "chrome" are all spelled krm (کرم‎) in Persian. The reader must determine the word from context. The Arabic system of vocalization marks known as harakat is also used in Persian, although some of the symbols have different pronunciations. For example, a ḍammah is pronounced [ʊ~u], while in Iranian Persian it is pronounced [o]. This system is not used in mainstream Persian literature; it is primarily used for teaching and in some (but not all) dictionaries.

There are several letters generally only used in Arabic loanwords. These letters are pronounced the same as similar Persian letters. For example, there are four functionally identical letters for /z/ (ز ذ ض ظ‎), three letters for /s/ (س ص ث‎), two letters for /t/ (ط ت‎), two letters for /h/ (ح ه‎). On the other hand, there are four letters that don't exist in Arabic پ چ ژ گ‎.

Additions

The Persian alphabet adds four letters to the Arabic alphabet:

Sound Isolated form Name
/p/ پ pe
/tʃ/ چ če (che)
/ʒ/ ژ že (zhe or jhe)
/ɡ/ گ ge (gāf)

Historically, there was used also a special letter for the sound /β/. This letter is used no more as the /β/-sound changed to /b/, i.e. archaic زڤان /zaβān/ > زبان /zæbɒn/ 'language'

Sound Isolated form Name
/β/ ڤ βe

Variations

The Persian alphabet also modifies some letters of the Arabic alphabet. For example, alef with hamza belowإ‎ ) changes to alefا‎ ); words using various hamzas get spelled with yet another kind of hamza (so that مسؤول‎ becomes مسئول‎) even though the latter is also correct in Arabic; and teh marbutaة‎ ) changes to hehه‎ ) or tehت‎ ).

The letters different in shape are:

Arabic Style letter Persian Style letter name
ك ک ke (kāf)
ي ی ye

Latin alphabet

The International Organization for Standardization has published a standard for simplified transliteration of Persian into Latin, ISO 233-3, titled "Information and documentation – Transliteration of Arabic characters into Latin characters – Part 3: Persian language – Simplified transliteration"[97] but the transliteration scheme is not in widespread use.

Another Latin alphabet, based on the Common Turkic Alphabet, was used in Tajikistan in the 1920s and 1930s. The alphabet was phased out in favor of Cyrillic in the late 1930s.[95]

Fingilish is Persian using ISO basic Latin alphabet. It is most commonly used in chat, emails and SMS applications. The orthography is not standardized, and varies among writers and even media (for example, typing 'aa' for the [ɒ] phoneme is easier on computer keyboards than on cellphone keyboards, resulting in smaller usage of the combination on cellphones).

Tajik alphabet

Tajiki advertisement for an academy.

The Cyrillic script was introduced for writing the Tajik language under the Tajik Soviet Socialist Republic in the late 1930s, replacing the Latin alphabet that had been used since the October Revolution and the Persian script that had been used earlier. After 1939, materials published in Persian in the Persian script were banned from the country.[95][98]

Examples

The following text is from Article 1 of the Universal Declaration of Human Rights.

Western Persian همهٔ افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و حیثیت و حقوق شان با هم برابر است، همه اندیشه و وجدان دارند و باید در برابر یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
Western Persian
transliteration
Hamaye afrâd bašâr âzâd be donyâ miâyand o heysiyat o hoğuğe šân bâ ham barâbar ast hame šân andiše o vejdân dârand o bâjad dar barâbare yekdigar bâ ruhe barâdari raftâr konand.
Western Persian IPA [hæmeje æfrɒde bæʃær ɒzɒd be donjɒ miɒjænd o hejsijæt o hoɢuɢe ʃɒn bɒ hæm bærɒbær æst hæme ʃɒn ændiʃe o vedʒdɒn dɒrænd o bɒjæd dær bærɒbære jekdiɡær bɒ ruhe bærɒdæri ræftɒr konænd]
Tajiki Ҳамаи афроди башар озод ба дунё меоянд ва ҳайсияту ҳуқуқашон бо ҳам баробар аст, ҳамаашон андешаву виҷдон доранд ва бояд дар баробари якдигар бо рӯҳи бародарӣ рафтор кунанд.
Interlinear gloss All human beings are born free and equal in dignity and rights. They are endowed with reason and conscience and should act towards one another in a spirit of brotherhood.

See also

References

  1. ^ a b c Samadi, Habibeh; Nick Perkins (2012). Martin Ball; David Crystal; Paul Fletcher, eds. Assessing Grammar: The Languages of Lars. Multilingual Matters. p. 169. ISBN 978-1-84769-637-3. 
  2. ^ "IRAQ". Retrieved 7 November 2014. 
  3. ^ Pilkington, Hilary; Yemelianova, Galina (2004). Islam in Post-Soviet Russia. Taylor & Francis. p. 27. ISBN 978-0-203-21769-6. : "Among other indigenous peoples of Iranian origin were the Tats, the Talishes and the Kurds"
  4. ^ Mastyugina, Tatiana; Perepelkin, Lev (1996). An Ethnic History of Russia: Pre-revolutionary Times to the Present. Greenwood Publishing Group. ISBN 978-0-313-29315-3. , p. 80: "The Iranian Peoples (Ossetians, Tajiks, Tats, Mountain Judaists)"
  5. ^ a b c d e f Windfuhr, Gernot: The Iranian Languages, Routledge 2009, p. 418.
  6. ^ Mikael Parkvall, "Världens 100 största språk 2007" (The World's 100 Largest Languages in 2007), in Nationalencyklopedin
  7. ^ Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2017). "Farsic – Caucasian Tat". Glottolog 3.0. Jena, Germany: Max Planck Institute for the Science of Human History. 
  8. ^ Asta Olesen, "Islam and Politics in Afghanistan, Volume 3", Psychology Press, 1995. pg 205: "There began a general promotion of the Pashto language at the expense of Fārsi – previously dominant at the educational and administrative level – and the term 'Dari' for the Afghan version of Persian came into common use, being officially adopted in 1958"
  9. ^ Baker, Mona (2001). Routledge Encyclopedia of Translation Studies. Psychology Press. ISBN 978-0-415-25517-2. , pg 518: "among them the realignment of Central Asian Persian, renamed Tajiki by the Soviet Union"
  10. ^ a b c d e Lazard, Gilbert 1975, "The Rise of the New Persian Language" in Frye, R. N., The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 595–632, Cambridge: Cambridge University Press. "The language known as New Persian, which usually is called at this period (early Islamic times) by the name of Dari or Farsi-Dari, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official religious and literary language of Sassanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Balochi, Pashto, etc., Old Persian, Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fars (the true Persian country from the historical point of view) and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialect prevailing in north-western and eastern Iran."
  11. ^ Ulrich Ammon, Norbert Dittmar, Klaus J. Mattheier, Peter Trudgill, "Sociolinguistics Hsk 3/3 Series Volume 3 of Sociolinguistics: An International Handbook of the Science of Language and Society", Walter de Gruyter, 2006. 2nd edition. pg 1912. Excerpt: "Middle Persian, also called Pahlavi is a direct continuation of old Persian, and was used as the written official language of the country." "However, after the Moslem conquest and the collapse of the Sassanids, the Pahlavi language was gradually replaced by Dari, a variety of Middle Persian, with considerable loan elements from Arabic and Parthian."
  12. ^ Skjærvø, Prods Oktor (2006). Encyclopedia Iranica, "Iran, vi. Iranian languages and scripts, "new Persian, is "the descendant of Middle Persian" and has since been "official language of Iranian states for centuries", whereas for other non-Persian Iranian languages "close genetic relationships are difficult to establish" between their different (Middle and Modern) stages. Modern Yaḡnōbi belongs to the same dialect group as Sogdian, but is not a direct descendant; Bactrian may be closely related to modern Yidḡa and Munji (Munjāni); and Wakhi (Wāḵi) belongs with Khotanese."
  13. ^ a b c Richard Davis, "Persian" in Josef W. Meri, Jere L. Bacharach, "Medieval Islamic Civilization", Taylor & Francis, 2006. pp. 602–603. "The grammar of New Persian is similar to many contemporary European languages."Similarly, the core vocabulary of Persian continued to be derived from Pahlavi.
  14. ^ "Persian or Farsi?". parents.berkeley.edu. Retrieved 2016-02-27. 
  15. ^ "Modernity and Modernism in Persophone Literary History", Humboldt-Universität zu Berlin
  16. ^ a b c Encyclopædia Britannica: Persian literature, retrieved September 2011.
  17. ^ Holes, Clive (2001). Dialect, Culture, and Society in Eastern Arabia: Glossary. BRILL. ISBN 90-04-10763-0. , p. XXX
  18. ^ a b Lazard, Gilbert, "Pahlavi, Pârsi, dari: Les langues d'Iran d'apès Ibn al-Muqaffa" in R.N. Frye, Iran and Islam. In Memory of the late Vladimir Minorsky, Edinburgh University Press, 1971.
  19. ^ a b Nushin Namazi (24 November 2008). "Persian Loan Words in Arabic". Retrieved 1 June 2009. 
  20. ^ a b Classe, Olive (2000). Encyclopedia of literary translation into English. Taylor & Francis. p. 1057. ISBN 1-884964-36-2. Since the Arab conquest of the country in 7th century AD, many loan words have entered the language (which from this time has been written with a slightly modified version of the Arabic script) and the literature has been heavily influenced by the conventions of Arabic literature. 
  21. ^ a b Ann K. S. Lambton, Persian grammar, Cambridge University Press 1953. "The Arabic words incorporated into the Persian language have become Persianized".
  22. ^ Most similar languages to Persian, ezglot.com
  23. ^ Windfuhr, Gernot (1987). Berard Comrie, ed. The World's Major Languages. Oxford: Oxford University Press. pp. 523–546. ISBN 978-0-19-506511-4. 
  24. ^ E.g. Gholamreza Nazari (2014): Farsi Grammar in Use: For Beginners
  25. ^ Saeid Atoofi (2015): Farsi (Persian) for Beginners: Mastering Conversational Farsi.
  26. ^ E.g. Bahman Solati (2013): Persian Grammar: An Elementary Guide to Some Persian Grammatical Problems
  27. ^ Mehdi Purmohammad (2013): An Applied Persian Grammar: Speaking as the Macro-skill
  28. ^ Abdi Rafiee (1988/2001): Colloquial Persian (Routledge).
  29. ^ See Dari – Geographical distribution
  30. ^ Περσίς. Liddell, Henry George; Scott, Robert; A Greek–English Lexicon at the Perseus Project.
  31. ^ Harper, Douglas. "Persia". Online Etymology Dictionary. 
  32. ^ Oxford English Dictionary online, s.v. "Persian", draft revision June 2007.
  33. ^ OED online, s.v. "Pārsi".
  34. ^ a b Spooner, Brian (1994). "Dari, Farsi, and Tojiki". In Marashi, Mehdi. Persian Studies in North America: Studies in Honor of Mohammad Ali Jazayery. Leiden: Brill. pp. 177–178. 
  35. ^ a b Spooner, Brian (2012). "Dari, Farsi, and Tojiki". In Schiffman, Harold. Language policy and language conflict in Afghanistan and its neighbors: the changing politics of language choice. Leiden: Brill. p. 94. 
  36. ^ a b Campbell, George L.; King, Gareth, eds. (2013). "Persian". Compendium of the World's Languages (3rd ed.). Routledge. p. 1339. 
  37. ^ For example: A. Gharib, M. Bahar, B. Fooroozanfar, J. Homaii, and R. Yasami. Farsi Grammar. Jahane Danesh, 2nd edition, 2001.
  38. ^ "Pronouncement of the Academy of Persian Language and Literature". Heritage.chn.ir. 19 November 2005. Retrieved 13 July 2010. 
  39. ^ "Persian or Farsi?". Iranian.com. 16 November 1997. Retrieved 23 September 2010. 
  40. ^ "Fársi: "recently appeared language!"". PersianDirect.com. 15 February 2005. Retrieved 23 September 2010. 
  41. ^ "Documentation for ISO 639 identifier: fas". Sil.org. Retrieved 13 July 2010. 
  42. ^ "Kamran Talattof Persian or Farsi? The debate continues". Iranian.com. 16 December 1997. Retrieved 13 July 2010. 
  43. ^ (Skjaervo 2006) vi(2). Documentation.
  44. ^ a b cf. (Skjaervo 2006) vi(2). Documentation. Excerpt 1: "Only the official languages Old, Middle, and New Persian represent three stages of one and the same language, whereas close genetic relationships are difficult to establish between other Middle and Modern Iranian languages. Modern Yaḡnōbi belongs to the same dialect group as Sogdian, but is not a direct descendant; Bactrian may be closely related to modern Yidḡa and Munji (Munjāni); and Wakhi (Wāḵi) belongs with Khotanese. Excerpt 2: New Persian, the descendant of Middle Persian and official language of Iranian states for centuries."
  45. ^ (Schmitt 2008, pp. 80–1)
  46. ^ Kuhrt 2013, p. 197.
  47. ^ Frye 1984, p. 103.
  48. ^ Schmitt 2000, p. 53.
  49. ^ Roland G. Kent, Old Persian, 1953
  50. ^ Kent, R. G.: "Old Persian: Grammar Texts Lexicon", page 6. American Oriental Society, 1950.
  51. ^ (Skjærvø 2006, vi(2). Documentation. Old Persian.)
  52. ^ Xenophon. Anabasis. pp. IV.v.2–9. 
  53. ^ Comrie, Bernard (2003). The Major Languages of South Asia, the Middle East and Africa. Routledge. ISBN 978-1-134-93257-3. , p. 82. "The evolution of Persian as the culturally dominant language of major parts of the Near East, from Anatolia and Iran, to Central Asia, to northwest India until recent centuries, began with the political domination of these areas by dynasties originating in southwestern province of Iran, Pars, later Arabicised to Fars: first the Achaemenids (599–331 BC) whose official language was Old Persian; then the Sassanids (c. AD 225–651) whose official language was Middle Persian. Hence, the entire country used to be called Perse by the ancient Greeks, a practice continued to this day. The more general designation 'Iran(-shahr)" derives from Old Iranian aryanam (Khshathra)' (the realm) of Aryans'. The dominance of these two dynasties resulted in Old and Middle-Persian colonies throughout the empire, most importantly for the course of the development of Persian, in the north-east i.e., what is now Khorasan, northern Afghanistan and Central Asia, as documented by the Middle Persian texts of the Manichean found in the oasis city of Turfan in Chinese Turkistan (Sinkiang). This led to certain degree of regionalisation".
  54. ^ Comrie, Bernard (1990) The major languages of South Asia, the Middle East and Africa, Taylor & Francis, p. 82
  55. ^ Barbara M. Horvath, Paul Vaughan, Community languages, 1991, p. 276
  56. ^ L. Paul (2005), "The Language of the Shahnameh in historical and dialectical perspective", p. 150: "The language of the Shahnameh should be seen as one instance of continuous historical development from Middle to New Persian.", in Weber, Dieter; MacKenzie, D. N. (2005). Languages of Iran: Past and Present: Iranian Studies in Memoriam David Neil MacKenzie. Otto Harrassowitz Verlag. ISBN 978-3-447-05299-3. 
  57. ^ Jeremias, Eva M. (2004). "Iran, iii. (f). New Persian". Encyclopaedia of Islam. 12 (New Edition, Supplement ed.). p. 432. ISBN 90-04-13974-5. 
  58. ^ a b c Johanson, Lars, and Christiane Bulut. 2006. Turkic-Iranian contact areas: historical and linguistic aspects. Wiesbaden: Harrassowitz.
  59. ^ a b Jackson, A. V. Williams. 1920. Early Persian poetry, from the beginnings down to the time of Firdausi. New York: The Macmillan Company. pp.17–19. (in Public Domain)
  60. ^ Jackson, A. V. Williams.pp.17–19.
  61. ^ Adamec, Ludwig W. (2011). Historical Dictionary of Afghanistan (4th Revised ed.). Scarecrow. p. 105. ISBN 978-0-8108-7815-0. 
  62. ^ according to iranchamber.com "the language (ninth to thirteenth centuries), preserved in the literature of the Empire, is known as Classical Persian, due to the eminence and distinction of poets such as Roudaki, Ferdowsi, and Khayyam. During this period, Persian was adopted as the lingua franca of the eastern Islamic nations. Extensive contact with Arabic led to a large influx of Arab vocabulary. In fact, a writer of Classical Persian had at one's disposal the entire Arabic lexicon and could use Arab terms freely either for literary effect or to display erudition. Classical Persian remained essentially unchanged until the nineteenth century, when the dialect of Teheran rose in prominence, having been chosen as the capital of Persia by the Qajar Dynasty in 1787. This Modern Persian dialect became the basis of what is now called Contemporary Standard Persian. Although it still contains a large number of Arab terms, most borrowings have been nativized, with a much lower percentage of Arabic words in colloquial forms of the language."
  63. ^ John Andrew Boyle, Some thoughts on the sources for the Il-Khanid period of Persian history, in Iran: Journal of the British Institute of Persian Studies, British Institute of Persian Studies, vol. 12 (1974), p. 175.
  64. ^ a b de Laet, Sigfried J. (1994). History of Humanity: From the seventh to the sixteenth century. UNESCO. ISBN 978-92-3-102813-7. , p 734
  65. ^ Ágoston, Gábor; Masters, Bruce Alan (2010). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. ISBN 978-1-4381-1025-7. , p 322
  66. ^ Doris Wastl-Walter. The Ashgate Research Companion to Border Studies Ashgate Publishing, Ltd., 2011 ISBN 0754674061 p 409
  67. ^ a b Bertold Spuler. Persian Historiography & Geography Pustaka Nasional Pte Ltd ISBN 9971774887 p 68
  68. ^ Franklin D. Lewis. Rumi - Past and Present, East and West: The Life, Teachings, and Poetry of Jal l al-Din Rumi Oneworld Publications, 18 okt. 2014 ISBN 1780747373
  69. ^ a b Bertold Spuler. Persian Historiography & Geography Pustaka Nasional Pte Ltd ISBN 9971774887 p 69
  70. ^ "South Asian Sufis: Devotion, Deviation, and Destiny". Retrieved 2 January 2015. 
  71. ^ Clawson, Patrick (2004). Eternal Iran. Palgrave Macmillan. p. 6. ISBN 1-4039-6276-6. 
  72. ^ Beeman, William. "Persian, Dari and Tajik" (PDF). Brown University. Archived (PDF) from the original on 30 March 2013. Retrieved 30 March 2013. 
  73. ^ Gernot Windfuhr, "Persian Grammar: history and state of its study", Walter de Gruyter, 1979. pg 4:""Tat- Persian spoken in the East Caucasus""
  74. ^ V. Minorsky, "Tat" in M. Th. Houtsma et al., eds., The Encyclopædia of Islam: A Dictionary of the Geography, Ethnography and Biography of the Muhammadan Peoples, 4 vols. and Suppl., Leiden: Late E.J. Brill and London: Luzac, 1913–38.
  75. ^ V. Minorsky, "Tat" in M. Th. Houtsma et al., eds., The Encyclopædia of Islam: A Dictionary of the Geography, Ethnography and Biography of the Muhammadan Peoples, 4 vols. and Suppl., Leiden: Late E.J. Brill and London: Luzac, 1913–38. Excerpt: "Like most Persian dialects, Tati is not very regular in its characteristic features"
  76. ^ C Kerslake, Journal of Islamic Studies (2010) 21 (1): 147–151. excerpt: "It is a comparison of the verbal systems of three varieties of Persian—standard Persian, Tat, and Tajik—in terms of the 'innovations' that the latter two have developed for expressing finer differentiations of tense, aspect and modality..." [1]
  77. ^ Borjian, Habib (2006). "Tabari Language Materials from Il'ya Berezin's Recherches sur les dialectes persans". Iran & the Caucasus. 10 (2): 243–258. , "It embraces Gilani, Ta- lysh, Tabari, Kurdish, Gabri, and the Tati Persian of the Caucasus, all but the last belonging to the north-western group of Iranian language."
  78. ^ Perry, J. R. (2005) A Tajik Persian Reference Grammar (Boston : Brill) ISBN 90-04-14323-8
  79. ^ Megerdoomian, Karine (2000). "Persian computational morphology: A unification-based approach" (PDF). Memoranda in Computer and Cognitive Science: MCCS-00-320. p. 1. 
  80. ^ a b Mahootian, Shahrzad (1997). Persian. London: Routledge. ISBN 0-415-02311-4. 
  81. ^ John R. Perry, "Lexical Areas and Semantic Fields of Arabic" in Éva Ágnes Csató, Eva Agnes Csato, Bo Isaksson, Carina Jahani, Linguistic convergence and areal diffusion: case studies from Iranian, Semitic and Turkic, Routledge, 2005. pg 97: "It is generally understood that the bulk of the Arabic vocabulary in the central, contiguous Iranian, Turkic and Indic languages was originally borrowed into literary Persian between the ninth and thirteenth centuries"
  82. ^ John R. Perry, "Lexical Areas and Semantic Fields of Arabic" in Éva Ágnes Csató, Eva Agnes Csato, Bo Isaksson, Carina Jahani, Linguistic convergence and areal diffusion: case studies from Iranian, Semitic and Turkic, Routledge, 2005. p.97
  83. ^ Perry 2005, p.99.
  84. ^ Perry 2005, p. 99.
  85. ^ e.g. The role of Azeri-Turkish in Iranian Persian, on which see John Perry, "The Historical Role of Turkish in Relation to Persian of Iran", Iran & the Caucasus, Vol. 5 (2001), pp. 193–200.
  86. ^ Xavier Planhol, "Land of Iran", Encyclopedia Iranica. "The Turks, on the other hand, posed a formidable threat: their penetration into Iranian lands was considerable, to such an extent that vast regions adapted their language. This process was all the more remarkable since, in spite of their almost uninterrupted political domination for nearly 1,500 years, the cultural influence of these rough nomads on Iran's refined civilization remained extremely tenuous. This is demonstrated by the mediocre linguistic contribution, for which exhaustive statistical studies have been made (Doerfer). The number of Turkish or Mongol words that entered Persian, though not negligible, remained limited to 2,135, i.e., 3 percent of the vocabulary at the most. These new words are confined on the one hand to the military and political sector (titles, administration, etc.) and, on the other hand, to technical pastoral terms. The contrast with Arab influence is striking. While cultural pressure of the Arabs on Iran had been intense, they in no way infringed upon the entire Iranian territory, whereas with the Turks, whose contributions to Iranian civilization were modest, vast regions of Iranian lands were assimilated, notwithstanding the fact that resistance by the latter was ultimately victorious. Several reasons may be offered."
  87. ^ "ARMENIA AND IRAN iv. Iranian influences in Armenian Language". Retrieved 2 January 2015. 
  88. ^ "South Asian Sufis: Devotion, Deviation, and Destiny". Retrieved 23 April 2015. 
  89. ^ Andreas Tietze, Persian loanwords in Anatolian Turkish, Oriens, 20 (1967) pp- 125–168. (accessed August 2016)
  90. ^ L. Johanson, "Azerbaijan: Iranian Elements in Azeri Turkish" in Encyclopedia Iranica Iranica.com
  91. ^ George L. Campbell and Gareth King (2013). Compendium of the World Languages. Routledge. ISBN 978-1-1362-5846-6. Retrieved 23 May 2014. 
  92. ^ "GEORGIA v. LINGUISTIC CONTACTS WITH IRANIAN LANGUAGES". Retrieved 2 January 2015. 
  93. ^ "DAGESTAN". Retrieved 2 January 2014. 
  94. ^ Pasad. "Bashgah.net". Bashgah.net. Retrieved 13 July 2010. 
  95. ^ a b c Perry, John R. (2005). A Tajik Persian Reference Grammar. Boston: Brill. ISBN 90-04-14323-8. 
  96. ^ Lazard, Gilbert (1956). "Charactères distinctifs de la langue Tadjik". Bulletin de la Société Linguistique de Paris. 52: 117–186. 
  97. ^ "ISO 233-3:1999". Iso.org. 14 May 2010. Retrieved 13 July 2010. 
  98. ^ Smallwars.quantico.usmc.mil

Sources

  • Kuhrt, A. (2013). The Persian Empire: A Corpus of Sources from the Achaemenid Period. Routledge. ISBN 978-1136016943. 
  • Frye, Richard Nelson (1984). Handbuch der Altertumswissenschaft: Alter Orient-Griechische Geschichte-Römische Geschichte. Band III,7: The History of Ancient Iran. C.H. Beck. ISBN 978-3406093975. 
  • Schmitt, Rüdiger (2000). The Old Persian Inscriptions of Naqsh-i Rustam and Persepolis. Corpus Inscriptionum Iranicarum by School of Oriental and African Studies. ISBN 978-0728603141. 

Further reading

External links