درویش‌خان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از غلامحسین درویش‌خان)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
غلامحسین درویش
Darvish.png
غلامحسین درویش (درویش خان)
اطلاعات
نام اصلیغلامحسین درویش طالقانی
نام مستعاردرویش خان
تولد۱۲۵۱ هجری شمسی
تهران
ملیتایرانی
مرگشب چهارشنبه
۲ آذر ۱۳۰۵
ساز(ها)سه‌تار، تار
سازهای برجسته
تار . سه تار
شاگرد(ها)مرتضی نی‌داوود، ابوالحسن صبا، موسی معروفی، نورعلی برومند، سعید هرمزی، یحیی زرپنجه

درویش‌خان با نام اصلی غلامحسین درویش (۱۲۵۱ تهران – ۲ آذر ۱۳۰۵تهران[۱])از هنرمندان نامی و استادان موسیقی سنتی ایرانی در اواخر دوره قاجاریان است که از افراد صاحب سبک و تاثیر گذار بر موسیقی ایرانی در این دوره به شمار می رود . از او آثار مشهوری مانند تصنیف بهار دلکش ، تصنیف ز من نگارم و چند رنگ و پیش درآمد به جا مانده است . درویش خان همچنین رهبر ارکستر کنسرت های انجمن اخوت که به حمایت صفاعلی ظهیرالدوله انجام می شد، بود. [۱]

از او دو صفحه با همکاری چند تن نوازنده و خواننده دیگر نیز به جا مانده است . وی را از ایجاد کنندگان و گسترش دهندگان پیش در آمد در موسیقی ایرانی می دانند . همچنین درویش‌خان به عنوان نخستین قربانی سوانح رانندگی در ایران شناخته می شود. [۲][۳]

جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg
عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.
سال ۱۹۰۹ میلادی.
شاهان قاجار
نام

دورهٔ پادشاهی

۱۱۷۵–۱۱۶۱
۱۲۱۳–۱۱۷۶
۱۲۲۶–۱۲۱۳
۱۲۷۵–۱۲۲۶
۱۲۸۵–۱۲۷۵
۱۲۸۸–۱۲۸۵

۱۳۰۴–۱۲۸۸

اوایل زندگی[ویرایش]

غلامحسین درویش، در سال ۱۲۵۱ هجری خورشیدی در تهران زاده شد. پدرش حاجی بشیر از اهالی زیدشت طالقان و مادرش از ترکمانان بود.[۱] پدر او کمی با موسیقی آشنا بود و سه تار هم می نواخت و غلامحسین فراگیری ابتدایی موسیقی را نزد او آغاز کرد [۴][۵]

علت شهرت وی به نام درویش خان، این بود که پدرش هنگام صدا زدن وی، از لفظ «درویش» استفاده می‌کرد و همین نام بعدها به عنوان نام خانوادگی غلامحسین برگزیده شد و او به درویش‌خان یا غلامحسین‌خان درویش معروف شد.[۱]

فعالیت[ویرایش]

  • مدرسه موزیک دارالفنون

پدر درویش خان به سبب علاقه مندی به هنر موسیقی و آشنایی اجمالی با تار و سه تار ، کودکش را به مدرسه موزیک دارالفنون سپرد و درویش خان در آنجا به فرا گرفتن خط موسیقی و نواختن شیپور طبل کوچک مشغول شد .[۱]

در دربار ناصر الدین شاه مردی بود به نام میرزا محمد خان (برادر امینه اقدس زن شاه)که بعدها لقب امین خاقان گرفت و سپس معروف به ملیجک شد .هرچند از لحاظ ظاهری کوتاه قد و بد ترکیب بود ، اما مورد لطف و عنایت شاه قرار داشت . گفته شده وقتی طفل بود ، گنجشکی دید و آنرا به زبان کردی ، ملوچ یا ملوچک خواند و به همین نام موسوم شد . از ملیجک بعدها پسری به دنیا آمد و او هم مورد لطف ومحبت شاه بود تا آنجا که در آغاز ملیجک ثانی یا ملیجک دوم خوانده میشد ولی بعدها لقب عزیزالسلطان گرفت . [۴]

به دستور شاه ، برای ملیجک دوم دسته موزیک مخصوصی شکل گرفت و به استناد به بعضی روایات ، درویش خان در موزیک ملیجک نوازندگی طبل کوچک را به عهده داشته و آشنایی او با موسیقی از همین جا آغاز شد . بعضی روایات هم اشاره با این دارند که درویش در دسته موزیک دیگری که به تقلید از موزیک ملیجک برای کامران میرزای نایب السطنه ایجاد شده بود ، فعالیت می کرد. [۴]

غلامحسین به دربار شاه رفت‌وآمد داشت و ساز نوازندگان را می‌شنید و به دلیل سابقه آشنایی که با موسیقی داشت ، به موسیقی و مخصوصا تار علاقه مند شد . وقتی موضوع را با پدرش درمیان گذاشت ، پدرش سه تاری برای او تهیه کرد و مقدمات را شخصا به وی آموخت . سپس نزد آقا حسینقلی به تکمیل فن خود پرداخت و بعد از سال‌ها تمرین در نواختن تار و به ویژه سه‌تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد. در این دوران، آشنایی با برادر بزرگتر آقا حسینقلی، میرزا عبدالله فراهانی که نوازنده تار و سه‌تار بود، به کار او غنای بیشتری بخشید.[۱]

درویش خان با کمال السلطنه - پدر ابوالحسن صبا- آشنایی داشت . کمال السلطنه از نزدیکان شعاع السلطنه پسر دوم مظفر الدین شاه بود و درویش خان را با او آشنا ساخت . بدین تزتیب که شبی آقا حسینقلی در محضر شاهزاده نوازندگی می کرد و از اواجازه گرفت تا شاگردش غلامحسن خان هم که در مجلس حاضر بود ، بقیه دستگاهی را که استاد شروع کرده و ناتمام گذارده بود ، بنوازد . درویش به خوبی از عهده کار برآمده و مورد توجه واقع شد. [۴]

ازآن به بعد غلامحسین خان جزو نوازندگان مخصوص شعاع السلطنه شد و هنگامیکه شاهزاده به ایالت فارس منصوب گردید ، درویش خان هم به همراه او به شیراز رفت . غلامحسین خان در این سفر با یک خانواده شیرازی وصلت کرد و حاصل این ازواج دختری شد که او را قمر نام نهادند. [۴]

از قرار معلوم مستمری دستگاه شعاع السلطنه کفاف زندگی درویش خان را نمی داد پس او هم دعوت بزرگان را برای تدریس خصوصی پذیرفت تا از این راه درآمد بیشتری کسب کند . شعاع السلطنه هنگامی که از این کار او آگاه شد ، برآشفت و او را احضار کرد و امر داد که انگشتان او را ببرند ولی کمال السلطنه شفاعت دوریش را کرد و او را رهایی داد. [۴]

  • فرار از دست شعاع السطنه[۴]

پس از بازگشت به تهران ، درویش خان در منزل خود کلاس موسیقی برپا کرد اما از اینکه همواره در پناه دستگاه شعاع السلطنه باشد نارحت بود و در جست وجوی راهی برای رهایی از دست او بود . بدین ترتیب چند تن از دوستان خود را برانگیخت تا اجازه آزادی او راکسب کنند . اما شاهزاده از این درخواست او خشمگین شد و فراشی را فرستاد او را به نزد خودش احضار کند . فراش هنگامی که غلامحسین خان مشغول تدریس موسیقی در منزلش بود وارد خانه شده و ماموریت خود را به او اطلاع داد . درویش خان هنگامی که از موضوع مطلع شد ،فراش را مشغول ساخت و سپس از در پشتی منزل خود فرار کرد و به طرف منزل یکی از دوستانش به نام عباس قلی خان که سرایدار سفارت انگلستان در ایران بود رفت و نزد او پناهنده شد . سفیر انگلستان درویش را به حضور می طلبد و درویش نزد او و همسرش پیانو می نوازد و حتی به قدری اجرای او مورد پسند آنها قرار می گیرد که همسر سفیر هم پشت پیانو نشسته و با او همراهی میکند. پس از آن سفیر نامه ای به شعاع السلطنه می نویسد و از اوآزادی درویش خان را درخواست می کند . بدین ترتیب درویش خان از ملازمت و مزاحمت شاهزاده رهایی پیدا کرد.

پس از رهایی ، درویش خان با عارف قزوینی در ملک ییلاقی نظام السلطان که گلندوک نام داشت ملاقات میکنند که عارف داستان آشنایی آن شب را در دیوان خود ذکر کرده است .

پس از رهایی از دستگاه شعاع السطلنه ، درویش با علاقه بیشتری به کار پرداخت و مدتی بعد به نزد صفاعلی ظهیرالدله حضور پیدا کرد و در سلک اخوان صفایی درآمد .با ظهور جنبش مشروطه ایران در نخستین کنسرت‌هایی که در انجمن اخوت تشکیل شد وی سمت ریاست و رهبری ارکستر را داشت. و همواره در این سمت باقی ماند .[۴]

عکس یادگاری سفر به تفلیس برای پر کردن صفحه . به ترتیب نشسته از راست : باقر خان کمانچه کش ، حسین طاهرزاده، درویش خان . ایستاده از راست : عبدالله دوامی ، ابوالحسن اقبال آذر
  • پر کردن صفحه

درویش خان دو بار برای پر کردن صفحه گرامافون به خارج از ایران سفر کرد . همران او سفر اول او عبارت بودند از :

حبیب الله شهردار (مشیرهمایون) ، سید حسین طاهر زاده ، رضا قلی خان ، حسین هنگ آفرین ، باقرخان رامشگر و اسدالله خان [۴]

وقتی این گروه به رشت رسیدند ، اکبر خان فلوتی ، برادر حسین هنگ آفرین هم که در آنجا اقامت داشت با آنها همراه شد و همگی از راه روسیه به لندن رفتند و هنگامی که کمپانی هیز مسترز ویس (به انگلیسی : His Masters Voice) جشنی گرفته بود واز دیگر کشور ها هم نوازندگانی برای پر کردن صفحه به آن شهر آمده بودند ، تعدادی صفحه پر کرند که بعضی از آنها هنوز هم موجود است . از جمله صفحه تار سولوی درویش که در بیداد همایون نواخته است .

در سفر دوم درویش خان به همراه چهار نوازنده و خواننده که عبارت بودند از : باقر خان کمانچه کش ، سید حسین طاهر زاده ، اقبال السلطان ( اقبال آذر ) و عبدالله دوامی به تفلیس سفر کرد و از این سفر عکسی نیز به یادگار مانده است . [۴]

صفحه های ضبط شده این سر به برلین فرستاده شد اما به علت وقوع جنگ جهانی اول به جز چند صفحه ، صفحات دیگر به تهران نرسید. [۴]

گروه در این سفر در هنگام اقامت در تفلیس، دو شب تالار گرجی ها را اجاره کرند و برای ایرانیان مقیم آنجا کنسرتهایی اجرا کردند .[۴]

  • دیگر کنسرت ها[۴]

جدا از کنسرت های انجمن اخوت ، درویش چند کنسرت نیز در گراند هتل تهران اجرا کرده است .

به موجب نامه شماره 454 مورخ دوم برج ثور ( اردیبهشت 1301) وزارت جنگ وقت ، که جزو نامه های به دست آمده از درویش خان است ، کمیسیونی برای جمع آوری اعانه به منفعت قحطی زدگان روسیه تشکیل شد و از درویش خواهش کرده اند به این منظور کنسرتی در سفارت روسیه بدهد و درویش هم این کار را پذیرفته و بدین ترتیب در آمدی به نفع آسیب دیدگان جمع آوری شده .

نامه دیگری نیز به شماره 7678 از وزارت معارف وقت به تاریخ نهم برج ثور (احتمالا سال 1300) به جا مانده است جا مانده است که در آن از درویش خان تقدیر به عمل آمده است که پنجاه تومان از درآمد شب دوم وسوم هیئت ارکستر ایرانی را به رسم اعانه به ایتام مدارس ملی اختصاص داده است و مبلغ مذکور برای خرید هجده دست لباس به جهت اطفال یتیم ، اختصاص یافته است .


خصوصیات هنری درویش[ویرایش]

روح الله خالقی درباره درویش خان در کتاب خود چنین گفته است :

درویش تار وسه تار هر دو را نیکو می نواخت . مضراب ریز نازک و خوش آوازی داشت و پنجه اش لطیف و تند و مخصوصا ذوق و سلیقه اش بسیار خوب و نوای سازش گرم و پخته بود ... ساخته های درویش از لحاظ ملودی بسیار سلیس و روان و از جهت سازندگی وعلم ترکیب کردن اصوات ، مطابق قواعد و اصول می باشد . .... پیش درآمدهایش اغلب به وزن سه چهارم نوشته شده ولی در حقیقت شش ضرب است که پایه آنها را از یکی از اوزان معروف ضرب گیر ها اقتباس کرده است و بهترین نمونه پیش درآمد می باشد که به وسیله دیگران تقلید شده است ..... رنگ های درویش بهترین ساخته های اوست مخصوصا از این نظر که با مخلوط کردن وزن های شش هشتم و سه چهارم زمینه های خوبی به دست داده که اغلب آنها به بسیار متنوع است چنانکه از ابتدا سنگین شروع می شود و به تدریج در قسمت های بعد ، سریع می گردد . مخصوصا رنگ افشاری و رنگ دوم ماهور و رنگهای اصفهانش بی نهایت زیبا و دلچسب جلوه می کند که هنوز هم بهترین نمونه رنگ ایرانی است . [۴]

موسیقی زمان درویش خان[ویرایش]

  • موسیقی ضربی[۴]

موسیقی معمول آن دوره در درجه اول اهمیت ، ردیف آواز ها بود که نوازنده ای می نواخت و و آواز خوان همان را می سرایید و از ساز ، جواب می شنید . این فسمبی بود که به تنهایی نواخته می شد زیرا در همه جا وزن مرتب و منظمی نداشت که چند نوازنده باهم بتوانند بنوازند.

قسمت های ضربی که چند نوازنده می توانستند باهم بنوازند ، تصنیف و رِنگبود . تصنیف های معمول آن دوره از علی اکبر شیدا بود زیرا آنچه که قبل از او بود از لحاظ شعر ومفهوم و معنی کمتر مورد توجه بود و حتی دارای اشعار مبتذل نیز بود.

رنگ ها محدود بود و هر دستگاه رنگ مخصوصی داشت . تعدادی از رنگ های متداول آن دوره عبارت بودند از :

ضرب اصول در دستگاه شور ، رنگ حربی در دستگاه ماهور ، رنگ دلگشا در دستگاه سه گاه ، رنگ های لزگی و حاشیه در دستگاه سه گاه ، رنگ فرح در دستگاه همایون ، رنگ فرح انگیز در دستگاه اصفهان ، و رنگ شهرآشوب در دستگاه های شور و چهارگاه

  • موسیقی آوازی[۴]

آواز ها از قید وزن آزاد بودند اما تعدادی قطعات ضربی هم در بین آنها دیده می شد . قطعات ضربی موجود در آواز ها عبارت بودند از :

کراوغلی ، که در مقدمه ماهور به وزن شش هشتم تند نواخته می شد ، ساقی نامه در ماهور ، صوفی نامه در اصفهان ، نستوری در نوا ، گریلی در شور ، کرشمه که در اغلب آواز ها به کار گرفته می شد . زنگوله و نغمه در راست پنجگاه و چهارپاره حجاز که در ماهور هم نواخته می شد .

  • چهار مضراب[۴]

گذشته از نغمات فوق ، قطعات دیگری هم به نام چهارمضراب متداول بوده که زمینه آن از یک برداشت کوچک به نام پایه شروع می شده است و در پرده های مختلف آواز پرورش می یافته و به زیر و بم می رفته است به این ترتیب غیر از تصنیف ها و رنگ ها این گونه قطعات هم در مورد لزوم با چند ساز قابل اجرا بوده

تمام قطعاتی که در موارد فوق آنها اشاره شد ، کوچک بوده و زیاد طول نمی کشیده است . تنها ساقی نامه و گریلی چون با شعر همزمان بوده است ، در صورت حضور آواز خوان بیشتر به طول می انجامید .

نوآوری در موسیقی سنتی[ویرایش]

استقلال و تحول در آهنگ‌سازی نو[ویرایش]

در آغاز، آهنگسازی به شیوه نو توسط علی‌اکبر شیدا متخلص به شیدای شیرازی و عارف قزوینی آغاز شده بود. آن دو، آهنگسازی را به صورت اصولی نیاموخته بودند و تصنیف‌ها را بر اساس ذوق و احساس خود می‌ساختند و خود بر آن‌ها شعر می‌نهادند و خود نیز آن‌ها را می‌خواندند.[۵]

اما این سبک موسیقی، توسط درویش‌خان به صورت یک حرفه مستقل هنری درآمد. زیرا او علاوه بر ردیف سنتی، با مبانی موسیقی بین‌المللی آشنا شده بود و بر اساس این دانش، آهنگ می‌ساخت. از سوی دیگر، به جای اینکه خود، آهنگ بخواند خوانندگان حرفه‌ای آن‌ها را اجرا می‌کردند. علاوه بر این، آهنگ‌های او با شعر شاعران حرفه‌ای خوانده شده و برای نواختن، از ارکستری که خود او در انجمن اخوت بنیان گذاشته بود بهره می‌گرفته‌است.[۵]

سعدی حسنی در کتاب «تاریخ موسیقی» دربارهٔ پیدایش موسیقی نوین ایران می‌نویسد: «نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش آغاز کرد.»

تغییر در یکنواختی[ویرایش]

پدر درویش‌خان، که کمی با موسیقی آشنا بود و سه‌تار می‌نواخت، او را در ده سالگی به شعبه موسیقی مدرسه نظام، وابسته به دارالفنون، سپرد که به سرپرستی موسیو لومر ایجاد شده بود.[۱] او در دارالفنون به فراگیری خط موسیقی و نواختن شیپور و طبل کوچک مشغول و با موسیقی اروپایی آشنا شد.[۶] در زمان تحصیل، متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد. به این جهت، آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود، خلاصه و به صورت ضربی درآورده و از ضرب‌آهنگ‌های تازه و گاه برگرفته از موسیقی اروپایی استفاده کرد. او به «درآمد» که پیش از آواز نواخته می‌شد قطعه ضربی دیگری به نام «پیش‌درآمد» افزود.

دو سفر درویش به لندن و تفلیس، به همراه حسین طاهرزاده، عبدالله دوامی، ابوالحسن اقبال‌آذر و مشیر همایون شهردار باعث آشنایی بیشتر با آهنگ‌های غربی و افزایش میل او به نوآوری و آفرینش قطعات تازه و دلپذیری شد که ساختار ضرب‌آهنگ آن‌ها در موسیقی ایران سابقه نداشت. او نام این قطعات را والس، مارش و پولکا نهاد. این کار باعث ایجاد فضای تازه در موسیقی ایران و دعوت کمپانی‌های صفحه پرکنی خارجی از هنرمندان برای ضبط خوانده‌ها و نواخته‌هایشان به اروپا شد.[۵]

تغییر در تار[ویرایش]

درویش در نواختن تار دست داشت. تا آن زمان تار دارای پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم) بود. اما با نگاه به سه‌تار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن هنگام تار دارای شش سیم شدو این عمل باعث ایجاد کوک های متنوع و جدید در تار شد.[۱] درسال ۱۳۹۸ یک فیلم کوتاه انیمیشن درباره درویش خان ساخته شد. نام این انیمیشن «سیم ششم» می‌باشد که در آن به اختراع سیم ششم تار توسط درویش خان و همچنین مرگ این هنرمند بزرگ پرداخته‌است. کارگردان این فیلم انیمیشن بهرام عظیمی و نویسنده فیلمنامه مهناز عادلی می‌باشد.

گسترش پیش درآمد[ویرایش]

همانطور که اشاره شد ، قطعات متداول زمان درویش خان از لحاظ زمانی کوتاه بود و هنگامی که نوازندگان ارکستر می خواستند نواختن دسته جمعی را با یک مقدمه طولانی تر آغاز کنند ، آهنگ های کمی در دسترس داشتند .

پس از مشروطیت وآزاد شدن اجتماعات وتشکیل انجمن های مختلف ، ارکستر ها با عده بیشتری تشکیل یافت و اولین کنسرت ها با تشویق ظهیرالدوله در مجالس بزرگی که شنونده های بیشتری داشت ، ایجاد شد .بنابراین برای شروع کنسزت ها آهنگ های دیگری لازم بود که مفصل تر باشد و چند دقیقه ا به طول بکشد تا مردم را برای شنیدن ساز و آواز آماده کند . بدین صورت اولین پیش درآمد ها ایجاد شد . هرچند پیش درآمد سابقه طولانی نیز داشته است اما تا قبل از درویش خان این پیش درآمد ها قطعات مستقلی به شمار نمی آمد . مبتکر پیش درآمد به سبک امروز ، درویش خان بوده است . او پیش درآمدهایش را توسعه داده و در تمام گوشه های آواز پروراند . بدین ترتیب آنها را تبدیل به قطعات مستقل کرد. [۴] این قطعات به پیشنهاد مشیر همایون ، به مناسبت اینکه قیل از درآمد زده می شد ، پیش در آمد نام گرفت . روح الله خالقی اشاره می کند که احتمالا نام پیش درآمد قبل از نام گذاری مشیر همایون وجود داشته است و همین ذهن او را با این کلمه آشنا ساخته بود .

داستان دیگری نیز ابوالحسن صبا از پدرش نقل کرده است که به علت دیگری برای ظهور پیش درآمد اشاره کرده است [۴] :

کمپانی هیز مسترز ویس (به انگلیسی : His Masters Voice )به فردی به نام هامبارتسون ماموریت می دهد که در تهران با موسیقی دانهای مشهور برای پر کردن صفحه مذاکره کند و عده ای را با خود به لندن بیاورد تا صفحاتی از موسیقی آنها ضبط شود . هامبارتسوم به ملاقات آقا حسینقلی می رود و او را متقاعد می کند تا با او رهسپار لندن شود و آقا حسنقلی هم قبول می کند و با عده ای راهی لندن می شود . درویش خان به نزد او می رود و کی گوید : شما با این کار اعتبار موسیقی و موسیقی دان را در ایران پایین می آورید . وقتی شما که استاد مسلم هستید هنر ود را به هیچ بفروشید ، فردا شاگردان شما چه اعتباری خواهند داشت . میرزا این عقیده را می پسندد ولی نماینده کمپانی وانمود می کند که درویش از راه حسد وکار شکنی این مطابل را گفته است . با این حال آقا حسینقلی تحت تاثیر سخنان درویش از کمپانی طلب دستمزد می کند و بالاخره معامله ا چند متر پارچه ماهوت انگلیسی ختم می شود و هیئت نوازندگان به سمت لندن راهی می شود . درویش وقتی از شرط حقارت آمیز این معامله آگاه می شود ، تصمیم به مبارزه می گیرد وشروع به ساختن قطعاتی به اسم پیش درآمد می کند . استقبال عموم از پیش درآمد های درویش طوری بود که وقتی صفحات به تهران رسید ، با شکست مواجه شد زیرا مردم صفحه پیش درآمد درویش را می خواستند . روح الله خالقی این حکایت را در کتاب خود نقل کرده و آنرا فاقد اعتبار و نادرست می داند . [۴]

آثار درویش خان[ویرایش]

در مجموع هفت پیش‌درآمد، شش تصنیف، یازده رِنگ[۷] و قطعاتی متفرقه از درویش‌خان برجای مانده است.

پیش‌درآمدها[ویرایش]

۱. پیش‌درآمد ماهور

۲. پیش‌درآمد ابوعطا (اول)

۳. پیش‌درآمد ابوعطا (دوم)

۴. پیش‌درآمد سه‌گاه

۵. پیش‌درآمد شوشتری

۶. پیش‌درآمد افشاری

۷. پیش‌درآمد راک (ماهور)[۴][۷]

تصنیف‌ها[ویرایش]

۱. بهار دلکش (ابوعطا) که شعر آن چنین است [۴]:

بهار دلکش رسید ودل به جا نباشد از آنکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهر ای صنم بیا آشتی کن که جنگ و کین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت و گل بخنده میگفت مه جبینان را نازنینان را وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهد بستی حبیب من با رقیب من چرا نشستی
چرا عزیزم دل مرا به کینه خستی بیا در برم از وفا یکشب ای مه نخشب
تازه کن عهدی ، تازه کن عهدی که بر شکستیتازه کن عهدی ، تازه کن عهدی که بر شکستی

۲. ز من نگارم (ماهور) که شعر آن چنین است[۴] :

ز مـــــــــن نگـــــــــــارم ، حبیبم خبـــــــر نداردبه حال زارم عزیزم نظر ندارد
خبــــــــــر ندارم مــــــــــن ، از دل خــــــــــود دل من از من حبیبم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آی که دلبرش نیست کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
فغان از این عشق حبیب من آخ امان از این عشق که غیر خون جگر ندارد
همه سیـــــــــــاهی حبیبـــــــم همه تبــــــــــــــاهی مگر شب ما عزیزم سحر ندارد
بهـــــــــار مضطر حبیب من آی منـــــالُ دیگر که آه و زاری اثر ندارد
جز انتظــــــــــار (انتظام) و حبیبم جز استقامت وطن علاج عزیزم دگر ندارد
ز هـــــــــر دو دست بر ســـــــرش بکوبند کسی که تیغ عزیزم دوسر ندارد


تصنیف ز من نگارم ، با اجرای تار محمد رضا لطفی و صدای نصرالله ناصح پور

۳. دائم مه من (ماهور) که شعر آن چنین است [۴]:

دائم مه من بر دلبریش کند ناز چون خواجه منعم که به درویش کند ناز
عاشق طلبی بین که جو معشوق نبینددر آیینه بیند رخ و بر خویش کند ناز
مُردم به لب چشمه حیوان دهانش چون تشنگی م بیش شود بیش کند ناز
ای کاش که از خویش آگه نشود یار ترسم که به اندازه خوبیش کند ناز
دانست که من عاشق و دیوانه اویم هرروز به من بیشتر از پیش کند ناز
از پیش و پسش ظنظنه حسن جمالش از پشت کند غمزه و از پیش کند ناز

۴. صبحدم ز مشرق (سه‌گاه) که شعر آن چنین است[۴] :

صبحدم ز مشرق طلوعی در جهان کن بزم مـا منور زمویت گلفشان کن
ملک دل مسخر ز رویت ناگهان کنصنم شاهی تو ، مرا جانم فدایت
تاجم ماهی تو مرا مردم برایت حبیـــــــــبـم ، ملیـــــــــحم ، صبیــــــحم
مه رخشانم تویی توآرام جانم تویی تو شمع مجلــــسم ، ســــــــــرو نورسم

۵. عروس گل (سه‌گاه) که شعر ان چنین است [۴] :

عـــــــروس گل از بــــــــاد صبا شده در چمن چهره گشا
الا ای صنـــــــــــــــم بهر خدا ز پرده تو رخ به در کن
ندیده بــــــــــــودم چـــــــــــــهر پری نهفته کند جلوه گری
تــــــــــــو چون از پـــــــــــری زیبا تری هر آیینه جلوه سر کن
دیده کسی هرگز بود پیچه زدن خوی گل پرده برافکن تا شود پرده نشین روی گل
آه نــــــــــهان چرا چــــــــــــهره دلجوی تو یار ، گشاده به روی تو و موی تو

۶. باد خزان (افشاری)[۴] :

بــــــــاد خـــــــــزان وزان شــــــد چهره گل نهان شد
طلایــــه لشکــــــــر خـــــــزان از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من چشمه خون روان شد
ناله ها مـــرغ سحر از غم آشیان زد آشین سوخته بین مشعله در جهان زد
درین زمستــــان به هر شبستـــان تو انگران راحت و شادان و خندان
فتـــاده گریان ، فقیر و عریـــان گرسنه در بستر برف و بوران
کــــشور خراب ، فغــــــان و زاری ظلم بی حساب ، سیاه کاری
وه چه کــــنم از غم بی قــــراری تا به کی کشیم ذلت و بیماری
بیا مه من رویم از این ورطه جانسپاریرویم از این ورطه جانسپاری

اشعار این تصنیف‌ها از محمد تقی بهار است، به‌استثنای تصنیف صبحدم ز مشرق که از حاجب است.[۴] در این میان دو تصنیف بهار دلکش و ز من نگارم، شهرت بیشتری پیدا کرده‌اند.

با وجود اینکه درویش به کارهای سیاسی، اجتماعی گرایش نداشت اما تصنیف ز من نگارم، سروده ملک الشعراو تصنیف باد خزان وزان شد حال و هوای اعتراضی دارند.[۵]


رِنگ‌ها[ویرایش]

۱. رنگ ماهور (قهر و آشتی)

۲. رنگ ماهور (دوم)

۳. رنگ همایون

۴. رنگ شوشتری

۵. رنگ اصفهان (پریچهر و پریزاد)

۶. رنگ اصفهان (غنی و فقیر)

۷. رنگ سه‌گاه

۸. رنگ ابوعطا

۹. رنگ افشاری

۱۰. رنگ افشاری (دوم)

۱۱. رنگ اصفهان (سوم)[۷]

قطعات متفرقه[ویرایش]

۱. سرود «مارش جمهوری» (ماهور)[۴]

۲. «پولکا» در فا ماژور (ماهور و چهارگاه)[۴]

۳. «حصار» (چهارگاه)[۷]

۴. «دوضربی افشاری»[۷]

آموزش شاگردان[ویرایش]

وی از نخستین کسانی است که در ایران کلاس آموزش موسیقی برپا کرد و شماری از نامداران موسیقی ایرانی، شاگردان او بوده‌اند.[۲] او به شاگردانی که دوره‌های مختلف، درسش را با موفقیت می‌گذراندند نشانی به شکل تبرزین هدیه می‌داد که از جنس مس و نقره و برای شاگردان سطوح عالی، از جنس طلا بود. از جمله شاگردان او که موفق به دریافت تبرزین طلا شدند، می‌توان مرتضی نی‌داوود، ابوالحسن صبا، موسی معروفی، نورعلی برومند[۵] و سعید هرمزی را نام برد.[۱]

رابطه با خانواده خالقی[ویرایش]

پس از فوت میرزا غلامرضای شیرازی که آشنایی و رابطه گسترده ای با خانواده خالقی داشت ، از قول روح الله خالقی ، این خانواده با درویش خان اشنا شد و پدر روح الله خالقی نیز از تعلیمات او برخوردار شده بود . روزی به دعوت آنها درویش خان به باغ خانوادگی آنها می آید و ماجرای آن آشنایی را روح الله خالقی چنین می نویسد [۴] :

محفل آراسته ای به پاس احترام او ترتیب دادند و حضار که اهل ذوق و دوستدار موسیقی بودند ، مقدم استاد را گرامی داشتند . اطراف حوض دایره شکلی را که در حاشیه اش شمعدانی های قرمز کاشته بودند ، فرش انداختند و همه با محبت و بی ریا دور چهار زانو دور هم نشستند . ماه از پشت درختان دلربایی می کرد و با شکوهی تمام به بالا می خرامید . نسیم ملایم شهریور می وزید و حرکت شاخه ها ، زمین را سایه روشن می کرد. نوای سر انگشتان درویش خان هم رونق خاصی به محفل انس داده بود .... دفعه دیگر استاد تار را زمین گذارد و سه تار به دست گرفت و شور بالا دسته را با کوک مخصوص خود نواخت که آیتی از لطف و زیبایی بود و هرگز اثرش بااینکه سالها از این داستان می گذرد ، از خاطرم محو نشده است ....

فعالیت‌های خیریه[ویرایش]

علاوه بر اجرای کنسرت برای جمع‌آوری کمک برای قحطی زدگان روسیه،اجرای کنسرتهای دیگری نیز برای ایجاد دبیرستان فرهنگ، کنسرت برای آتش‌سوزی آمل در ۱۲۹۶ خورشیدی، کنسرت برای بازسازی خرابی‌های آتش‌سوزی بازار و نیز کنسرت برای غارت شدگان ارومیه در ۱۲۸۶ خورشیدی از جمله تلاش‌های او در دوران مشروطه بود.[۱]

علاقه به گل و گیاه[ویرایش]

درویش خان شیفته گل و گیاه بود و در حیاط خانه‌اش گل‌های رنگارنگ بسیاری داشت که همه را به دست خود پرورش داده بود.[۱]

در کتاب سرگذشت موسیقی ایران نیز به علاقه او به گل و گیاه اشاره شده است[۴] :

او در زمان حیاتش شیفته گل بود و در صحن خانه اش ، گلهای رنگارنگ داشت که همه را به دست خود پرورش میداد و اوقات فراغت خود را با نبتات خوش رنگ و بو ، قرین و همدم بود .

اخلاقیات[ویرایش]

تکیه کلام او یا پیر و یا پیر جان بود به همین جهت به این نام معروف شد و همه او را یا پیر و یا پیرجان صدا می کرند . [۴] روح الله خالقی درباره او نقل می کند :

درویش طبعی لطیف و ذوقی سرشار داشت . هنرمندی متجدد و بی تکلف ، بسیار متواضع و فروتن ، بی آزار و بردبار ، انسان دوست و زیر دست نواز ، خوش معاشرت و رفیق دوست بود . از هیچکس بدگویی نمی کرد. یعنی عارف به تمام معنا که فقط نیکی میدید و همه را خوب می پنداشت . مردی بود نکته سنج و با نمک و خوش بیان و ظریف و رند و شوخ . چنانکه وقتی کلام گوشه داری می شنید ، به وضعی دلپسند و مودب ، جواب مناسب می داد اما نه آنطور که خاطری را آزرده سازد . هنر را بسیار محترم می شمارد و وضع و رفتارش چنان بود که مورد احترام و تکریم همه واقع می شد . نسبت به استادان هخود حق شناس و سپاسگذار بود و با شاگردانش به کمال ملاطفت و مهربانی رفتار می کرد و آنها را به مانند برادر و فرزند خود دوست می داشت .

مرگ درویش خان[ویرایش]

قبر درویش خان در گورستان ظهیر الدوله

در شب چهارشنبه، دوم آذر ماه ۱۳۰۵ هجری خورشیدی، هنگام بازگشت از جلسه محفل موسیقی در منزل یکی از دوستان به خانه، درشکه‌ای دو اسبه کرایه می‌کند. در آن زمان خودرو به تازگی وارد خیابان‌های شهر شده بود و شمار آن‌ها به سختی به پنجاه دستگاه می‌رسید.زمانی که درشکه از خیابان امیریه به سمت شمال می‌پیچد، خودروی فوردی از جهت مخالف با درشکه و اسب‌های آن برخورد می‌کند. اسب‌های درشکه درجا تلف می‌شوند و وی از درشکه به بیرون پرتاب شده و از ناحیه سر به زمین برخورد می‌کنند. بی‌درنگ مردم رسیده و او را به بیمارستان نظمیه تهران (که بهترین بیمارستان آن زمان تهران بود) می‌رسانند. اما بر اثر ضربه‌ای که بر سر او وارد آمد، چنان به سختی آسیب دید که پنج روز بعد در بیمارستان به علت ضربه مغزی در سن ۵۴ سالگی درگذشت.[۲][۳] وی در گورستان ظهیرالدوله میان امامزاده قاسم و تجریش شمیران که قبرستان درویشان صفایی است ، در کنار قبر ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.

چند روز پس از مرگ او مدیر روزنامه ناهید مقاله بلندی به یاد او نوشت و از مرگ او اظهار تاسف کرد .بر روی سنگ قبر او این اشعار نوشته شده است [۴] :

درویش اگر از این جهان رفت مشنو که فقیر و ناتوان رفت
درویش هنر ور زمان بود استاد هنرور زمان رفت
فریاد ز بوستان برآمد کان بلبل خوش ز بوستان رفت
چون دید چنین مدیر ناهید کان چشم و چراغ دوستان رفت
تاریخ وفات او ز من خواست تا سر کنم آنچه داستان رفت
من نیز بگفتم ای شکوهی درویش یگانه زمان رفت

(سال 1345 قمری)

تقدیر از درویش خان پس از مرگ[ویرایش]

محمد هاشم میرزا متخلص به «افسر» در مدح این استاد و درویش عبدالمجید طالقانی، استاد خط شکسته‌نستعلیق که هر دو اهل طالقان هستند دو بیت زیر را سروده‌است:

درویش زمان ما و درویش نخستهریک به رهی رسم تجدد می‌جست
آن یک خط راست را شکسته بنوشتوین موسیقی شکسته را کرد درست

ایرج میرزا نیز در وصف او از زبان «زهره» در منظومهً «زهره و منوچهر» گفته‌است:

تار نهم در کف درویش خانتا بدمد بر بدن مرده جان

چند روز پس از این حادثه، علینقی وزیری مجلس یادبودی برای او در مدرسه موسیقی خود بر پا کرد. عکس بزرگ درویش و تار دست وی را در گوشه سالن گذاردند و نواری سیاه به دور آن افکندند و با گل که مورد علاقه او بود تزیین کردند . وزیری در آن مجلس به جای ناله و ندبه، با موسیقی یاد درویش را گرامی داشت. در این جلسه برای اولین بار در تاریخ موسیقی ایران ، جلسه تذکر با نوای موسیقی آغاز شد. شماری از دولتمردان آن روزگار از جمله چهار تن از وزیران کشوری نیز در آن حضور داشتند. در این مجلس، آثاری از درویش خان شامل پیش درآمد افشاری و تصنیف باد خزان وزان شد توسط ارکستر به رهبری وزیری نواخنته شد و خود او نیز با تار، چند قطعه از آفریده‌های او را به تنهایی نواخت و در پی آن سخنانی در اهمیت حضور او در جامعه موسیقی ایران بیان کرد. سپس حسین گل‌گلاب شعری در رثای درویش در برگه ای نوشت وخواند:[۵]

چون اشک شمع تا مژه بر یکدیگر زدیمداغ تو از سر آمد و از پای ما گذشت

در انتها حضار پای برگه شعر را به یاد آن شب امضا کردند.


جستار های وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ «زندگینامه: غلامحسین درویش‌خان (۱۲۵۱–۱۳۰۵)». همشهری آنلاین. ۳ اسفند ۱۳۸۶. دریافت‌شده در ۹ شهریور ۱۳۹۰.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ لطفی‌نیا، سلیمان. «روزشمار تاریخ». هفته‌نامه امرداد، شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۱، سال سیزدهم، شماره ۲۸۷، ص ۸.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ «اولین قربانی سانحه رانندگی در ایران». وبگاه تابناک. ۱۶ آبان ۱۳۸۸. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۱۶ آبان ۱۳۸۸.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ ۴٫۱۳ ۴٫۱۴ ۴٫۱۵ ۴٫۱۶ ۴٫۱۷ ۴٫۱۸ ۴٫۱۹ ۴٫۲۰ ۴٫۲۱ ۴٫۲۲ ۴٫۲۳ ۴٫۲۴ ۴٫۲۵ ۴٫۲۶ ۴٫۲۷ ۴٫۲۸ ۴٫۲۹ ۴٫۳۰ ۴٫۳۱ ۴٫۳۲ ۴٫۳۳ ۴٫۳۴ ۴٫۳۵ ۴٫۳۶ خالقی، روح‌الله. سرگذشت موسیقی ایران (جلد اول). تهران: صفی علیشاه. صص. صفحه ۳۱۲ تا ۳۱۷.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ «درویش خان، نخستین آهنگساز نوآور ایرانی». بی‌بی‌سی فارسی، ۲ آذر ۱۳۹۵.
  6. هشتادمین سال‌مرگ درویش خان (I)
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ تهماسبی، ارشد (۱۳۷۴). مجموعه آثار درویش‌خان. تهران: مؤسسه فرهنگی هنری ماهور. صص. صفحه ۶.

پیوند به بیرون[ویرایش]