عهدنامه گلستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
عهدنامه گلستان
عهدنامهٔ صلح میان امپراتوری روسیه و امپراتوری ایران
Gulistan-Treaty.jpg
مرزهای شمال غربی ایران و روسیه تا پیش از عهدنامهٔ گلستان (خط قرمزرنگ) و پس از آن (خط سیاه‌رنگ)
امضاکنندگان امپراتوری روسیه Nikolai Rtischev
ابوالحسن شیرازی ایلچی

قاجاریان

شاهان

عنوان


آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه

دورهٔ سلطنت


۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴

نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
عزیزخان مکری
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
عزیزخان مکری
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع‌السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد

رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه

جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

عهدنامهٔ گلستان (به انگلیسی: Treaty of Gulistan؛ به روسی: Гюлистанский договор) پیمانی است که در روز دوشنبه و در تاریخ ۳ آبان ۱۱۹۲ خورشیدی برابر با ۲۹ شوال ۱۲۲۸ ه‍.ق مطابق با ۲۵ اکتبر ۱۸۱۳ م در پی جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار بین این دو کشور امضا شد. به دنبال این قرارداد، حکومت قاجار بخش‌هایی از شمال دولت شاهنشاهی ایران شامل قفقاز، ارمنستان، ایالت‌های شرقی گرجستان یعنی کاختی و کارتلی و بخش‌های غربی گرجستان یعنی آبخاز، سامگرلو (مرگالیا)، گوریا و ایمرتی (آچوق‌باشی) و تمام شهرها و شهرک‌ها و روستاهای مناطق غربی گرجستان در ساحل دریای سیاه و محال گروزیه (کورنه) شامل چچن و اینگوش امروزی از ایران سلب و به روسیه تزاری واگذار کرد. طی این قرارداد در مجموع ۱۴ ولایت قفقازی ایران (ایالت‌ها و ولایت‌های چهارده گانهٔ مزبور عبارت بودند از: ایالت گنجه و قره‌باغ، ولایت‌های شکی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه، داغستان و گرجستان، محال شوره‌گل، آچوق‌باشی، گروزیه، منگریل و آبخاز. افزون بر آن، بخشی از سرزمین تالش نیز به تصرف روس‌ها، درآمد و حاکمیت بی چند و چون ایران بر دریای خزر، خدشه‌دار گردید) به همراه بخشی از خانات تالش و سواحل ارزشمند دریای کاسپین برای ایران از دست رفت.

بنابراین با این عهدنامه منطقه‌ای به وسعت تقریبی ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع خاکی و ۱۲۰ هزار کیلومتر مربع آبی (از مساحت دریای کاسپین) در نتیجه از دست رفتن بیش از ۱۳۶۰ کیلومتر از خطوط ساحلی دریای کاسپین (جمهوری آذربایجان ۹۵۵ کیلومتر خط ساحلی دارد[۱] و ۴۰۵ کیلومتر از ۶۹۵ کیلومتر خط ساحلی روسیه در دریای کاسپین مربوط به داغستان است) به روسیه واگذار شد. در نتیجهٔ این قرارداد سهم ایران از دریای خزر با توجه به خطوط ساحلی جمهوری آذربایجان و داغستان (نه با توجه به اصل انصاف و قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ / قرارداد ایران و شوروی ۱۹۲۱) که می‌توانست حدود ۵۰ درصد باشد به حدود ۲۰ درصد یا کمتر از آن کاهش یافت.[۲][۳] همچنین به موجب این قرارداد ایران تمام شهرها و شهرک‌ها و روستاهای مناطق غربی گرجستان در ساحل دریای سیاه را به روسیه واگذار کرد. به این ترتیب ایران ۲۱٬۹۴۶ کیلومتر مربع از آب‌های سرزمینی و ۳۱۰ کیلومتر خط ساحلی خود از منطقه انحصاری اقتصادی گرجستان در دریای سیاه (سهم گرجستان از دریای سیاه) را با این قرارداد از دست داد.[۳]

این عهدنامه در روستای گلستان در قفقاز به امضاء رسید و به این خاطر به این نام مشهور گردید. متن عهدنامه توسط سفیر وقت بریتانیا در ایران سر گور اوزلی (Sir Gore Ouseley) تنظیم و توسط نمایندگاه روسیه و ایران امضا شد. سرزمین‌های جدا شده از ایران در این قرارداد، امروز بخشی از ارمنستان، جمهوری آذربایجان، گرجستان و روسیه هستند.

پیشینه[ویرایش]

مرز ایران و روسیهٔ تزاری پیش از پیمان نامهٔ گلستان (این نقشه دقیق نیست و نیمه غربی گرجستان و حدود ۱۵ هزار کیلومتر مربع از شمال داغستان و چچن و اینگوش را شامل نمی‌شود) - در نتیجه این عهدنامه ایران حدود ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین خود (وسعت خاکی) به همراه ۱۳۶۰ کیلومتر خط ساحلی در دریای کاسپین (۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار کیلومتر وسعت آبی) و ۳۱۰ کیلومتر خط ساحلی در دریای سیاه (۲۰ هزار کیلومتر مربع وسعت آبی) خود را از دست بدهد.

خاستگاه جنگ اول روسیه و ایران را می‌توان به تصمیم پاول یکم برای الحاق گرجستان در دسامبر ۱۸۰۰ م ردیابی کرد و پس از ترور پاول در ۱۱ مارس ۱۸۰۱ م، این سیاست فعالانه توسط جانشین وی، الکساندر یکم با هدف ایجاد کنترل روسیه بر خانات قفقاز شرقی دنبال شد. در ۱۸۰۳ م، فرمانده تازه‌منصوب‌شده نیروهای روسی در قفقاز، پاول سیسیانوف، به گنجه حمله، و ارگ آن را در ۱۵ ژانویه ۱۸۰۴ م تصرف کرد. والی، جوادخان قاجار زیادلو کشته شد و تعداد زیادی از ساکنان قتل‌عام شدند. پادشاه قاجار، فتحعلی‌شاه، تهدید روسیه برای ارمنستان، قره‌باغ و آذربایجان را نه‌تنها به‌عنوان منبع بی‌ثباتی در مرزهای شمال غربی خود، بلکه به‌عنوان چالشی مستقیم برای اقتدار قاجار می‌دید. وی دربار را به سلطانیه منتقل کرد، خواستار عقب‌نشینی سربازان روسی شد و سرانجام دستور داد که یک ارتش از ۳۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ مرد، در سرتاسر رود ارس به سرپرستی پسرش، ولیعهد و حکمران آذربایجان عباس میرزا — که نیروهای باقی‌مانده در جنگ علیه روس‌ها را هدایت می‌کرد — مستقر باشد. در همین حال، سیسیانوف به ایروان حمله کرد که با ارتش عباس میرزا در نزدیکی اچمیازدین روبرو شد. سیسیانوف با تعداد سرباز کمتر اما توپخانه‌ای بیشتر، در ۷ ژوئن عباس میرزا را شکست داد اما نتوانست ایروان را تصرف کند. بین سال‌های ۱۸۰۵ و ۱۸۰۶ م، روس‌ها خان شیروان را ترغیب کردند تا تسلیم شود. خانات قره‌باغ، شکی، باکو و قبه دربند را فتح کرد؛ و آرزوهایی برای الحاق خوی و حتی تبریز داشت. پس از ناکامی روسیه در محاصره ایروان و تلاش ناموفق برای حمله به گیلان، سیسیانوف در سال ۱۸۰۶ م، هنگام تلاش برای مذاکره با خان باکو، حسینقلی خان ترور شد. بدین‌ترتیب روسیه کنترل تمامی مناطق مورد اختلاف در شمال کُر و برخی مناطق بین کر و ارس را به‌دست‌آورد، وضعیتی که به‌طور قابل‌توجهی در مدتِ باقی‌مانده از جنگ تغییر نکرد، اما گسترشِ هرچه بیشترِ آن دشوار بود. ایوان گودُویچ جانشین سیسیانوف شد، که بی‌نتیجه به‌دنبال حل‌وفصل صلح بود؛ او سپس در ۱۸۰۸ م تهاجم روسیه را ادامه داد و به‌طور موقت اچمیادزین و نخجوان را اشغال و ایروان را محاصره کرد، اما نتوانست آن را فتح کند. ایروان، تحت فرماندهیِ توانمندِ حسینقلی خان قاجار، جبههٔ دفاعِ ایران برای باقی جنگ شد. قاجارها با فراهم کردن فتوای جهاد و سپس دریافتِ حمایتِ قابل‌توجه از بریتانیا، در سال ۱۸۱۰ م به قره‌باغ حمله کردند و در نبرد سلطان‌آباد در ارس در ۱۳ فوریه ۱۸۱۲ م پیروز شدند و قلمرو را در تالش در سال ۱۸۱۲ م بازسازی کردند.[۴]

اگرچه جنگ اول روسیه و ایران از بسیاری جهات، تداوم نبرد برای برتری در ماوراء قفقاز بود که به زمان پطر کبیر و نادر شاه بازمی‌گردد، اما این اختلاف بسیار متفاوت‌تر از درگیری‌های پیشین بین ایران و روسیه بود، زیرا روند آن به همان اندازهٔ مانور دیپلماتیک قدرت‌های اروپایی در دورهٔ ناپلئونی، تحت تأثیر تحولات در میدان نبرد قرار گرفت. به دنبال اشغال خانات مختلف از سوی روسیه، فتحعلی‌شاه که به پول وابسته و نیز مشتاق برای یافتن متحد بود، درخواست خود را برای حمایت انگلیس در اوایل دسامبر ۱۸۰۴ م مطرح کرده بود. با این وجود در سال ۱۸۰۵ م، روسیه و انگلیس در ائتلاف سوم علیه فرانسه متحد شدند، که به این معنا بود که بریتانیا در موقعیتی نیست که ارتباط خود با ایران را با هزینهٔ روسیه گسترش دهد و نیاز دارد که از درخواست‌های مکرر شاه برای کمک بگریزد. این موضوع را در اوت ۱۸۰۶ م، چارلز آربوتنات، سفیر انگلیس در امپراتوری عثمانی، عنوان کرد: «برای خشنود کردن امپراتور [روسیه]، ما همهٔ نفوذ خود را در ایران از دست داده‌ایم.» این موضوع راه را برای فرانسه باز کرد تا از ایران برای تهدید منافع روسیه و انگلیس استفاده کند. ناپلئون به امید ایجاد اتحاد سه‌جانبهٔ فرانسه، امپراتوری عثمانی و ایران، فرستاده‌های مختلفی را به ایران اعزام کرد، از جمله پیر ژوبر و کلود ماتیو گاردان، که تلاش‌های دیپلماتیک او با عهدنامه فینکنشتاین — که در ۴ مه ۱۸۰۷ م منعقد شد — به اوج خود رسید. فرانسه ادعای ایران را در مورد گرجستان به رسمیت شناخت و وعدهٔ کمک به آموزش و تجهیز ارتش ایرانی را داد. با این وجود، تنها دو ماه بعد، ناپلئون و الکساندر یکم با آتش‌بس موافقت کردند و پیمان تیلسیت را در ۷ ژوئیه ۱۸۰۷ م امضا کردند که تعهدات فرانسه به ایران را غیرقابل اثبات کرد؛ هرچند که مأموران فرانسه همچنان به ارائه کمک نظامی پرداختند و برای میانجیگری در توافق با روسیه تلاش کردند. تلاش‌های فرانسه به شکست انجامید و باعث شد گودوویچ محاصرهٔ ایروان را در سال ۱۸۰۸ م از سر بگیرد.[۵]

افزایش نفوذ فرانسه در ایران، که به‌عنوان مقدمه‌ای برای حمله به هند در نظر گرفته شد، به‌شدت انگلیسی‌ها را به وحشت انداخت، و تجدید روابط فرانسه و روسیه در تیلسیت به‌راحتی فرصتی را برای بریتانیا مهیا ساخت تا تلاش‌های خود را در ایران ازسرگیرد، همان‌طور که در مأموریت‌های بعدی جان ملکم و هارفورد جونز منعکس شد. براساس پیمان اولیه تهران که توسط جونز در ۱۵ مارس ۱۸۰۹ م تنظیم شده‌است، انگلیس موافقت کرد ۱۶۰۰۰ پیاده‌نظام ایرانی را آموزش دهد و تجهیز کند و در صورت تجاوز به ایران از سوی یک قدرت اروپایی، یارانه ۱۰۰۰۰۰ پوندی بپردازد؛ یا درصورتی‌که آن قدرت در صلح با بریتانیا باشد، میانجی‌گری کند. اگرچه روسیه مشغول برپایی صلح بود و جونز امیدوار بود که توافق اولیه به سرانجام برسد، اما این تحولات عزم فتحعلی‌شاه را برای ادامهٔ جنگ تقویت کرد. با سفر ابوالحسن‌خان به لندن در سال ۱۸۰۹ م و بازگشت وی به ایران با گور اوزلی به‌عنوان سفیر و وزیر مختار در سال ۱۸۱۰ م، روابط انگلیس و ایران بیش از پیش گرم شد. تحت نظارت اوزلی، پیمان اولیه به پیمان دوستی و اتحاد در سال ۱۸۱۲ م تبدیل شد که وعده‌های اولیه کمک نظامی را تأیید کرد و مبلغ یارانه را برای این هدف به ۱۵۰۰۰۰ پوند افزایش داد.[۶]

سپس، در سومین و آخرین پیچ این داستان، ناپلئون در ژوئن ۱۸۱۲ م به روسیه حمله کرد و باعث شد بار دیگر روسیه و انگلیس متحد شوند. بریتانیا مانند فرانسه پس از تیلسیت، مجبور شد راهی میان ضدیت با روسیه و نقض تعهدات خود در قبال ایران پیش گیرد، و بهترین گزینه این بود که واسطه‌ای برای حل‌وفصل اختلافات بین این دو باشد. روس‌ها متناوباً از شکست سال ۱۸۰۵–۶ و همین اواخر در ۱۸۱۰ م، علاقه‌مند به یافتن یک توافق مذاکره‌شده بودند، هنگامی که الکساندر تورماسوف پس از محاصره ناموفق ایروان جایگزین گودوویچ به‌عنوان فرمانده شده بود و میرزا بزرگ قائم‌مقام تلاش کرده بود تا آتش‌بسی را ترتیب دهد. بااین‌حال روس‌ها برای پایان دادن به جنگ مایل به دادن امتیازات جدی نبودند، و ایرانیان نیز اشتیاق کمتری به فیصله دادن به جنگ داشتند، زیرا از دیدگاه آنان جنگ خیلی بد پیش نمی‌رفت. بااین‌حال، برای اوزلی ناخوشایند بود که نیروهای بریتانیا را در مقابل متحد روسی خود مستقر کند و اینکه به محض رهایی روسیه از نبرد با ناپلئون، اوضاع برای ایران احتمالاً بدتر می‌شد؛ بنابراین او درخواست‌های روسیه برای عمل به‌عنوان واسطه را پذیرفت و به‌دنبال راه‌هایی برای فشار آوردن بر قاجارها جهت پذیرش توافق بود. او اصلاحاتی را برای معاهده‌ای قطعی پیشنهاد داد، درگیری نظامی انگلیس را کاهش داد (دو افسر، چارلز کریستی و لیندزی بتون و برخی از گروهان مشق نظامی با ارتش ایران ترک مأموریت کردند) و تهدید کرد که از پرداخت مبلغ یارانه وعده‌داده‌شده به قاجارها امتناع خواهد کرد.[۷]

در فوریه ۱۸۱۲ م، رتیسچوف فرماندهی نیروهای روسی را به‌عهده گرفت و مذاکرات صلح را با ایرانیان آغاز کرد. اوزلی و نماینده وی در مذاکرات، جیمز موریه، به‌عنوان واسطه عمل کردند و پیشنهادهای مختلفی به رتیسچوف ارائه دادند، اما آنها پذیرفتند. در ماه اوت، عباس میرزا جنگ را ازسرگرفت و لنکران را فتح کرد. پس از آنکه خبر رسید که ناپلئون مسکو را اشغال کرده‌است، مذاکرات در رمضان ۱۲۲۷ ه‍.ق/سپتامبر ۱۸۱۲ م به حالت تعلیق درآمد. سپس در ۲۴ شوال ۱۲۲۷ ه‍.ق/۳۱ اکتبر ۱۸۱۲ م، در حالی که رتیسچوف در تفلیس بود، ژنرال پیتر کوتلیارفسکی حملهٔ شبانهٔ غافلگیرانه‌ای به اردوگاه ایران در اصلاندوز انجام داد که منجر به شکست کامل ارتش عباس میرزا و کشت‌شدن یکی از افسران پشتیبانی‌کننده انگلیس به‌نام کریستی شد. از آنجا که به‌طور فزاینده‌ای آشکار شد که تهاجم ناپلئون به روسیه ناموفق بوده‌است، روس‌ها به دنبال عملیات تهاجمی‌تری در قفقاز بودند. در اوایل سال ۱۸۱۳ م، دژ ایران در لنکران سقوط کرد و پادگان آن نابود شد و به روس‌ها این امکان را داد تا دوباره اکثر تالش را اشغال کنند. اگرچه فتحعلی شاه و عباس میرزا پس از این شکست می‌خواستند به جنگ بپردازند، اما سرانجام ناچار شدند در برابر اوزلی تسلیم شوند که به شاه اطمینان داد که یا روس‌ها امتیازات ارضی خواهند داد یا انگلیسی‌ها یارانهٔ وعده‌داده‌شدهٔ خود را ادامه خواهند داد.[۸]

عهدنامه[ویرایش]

طرفین برای مذاکره در روستای گلستان در قره‌باغ، با رتیسچوف نماینده روسیه و ابوالحسن شیرازی و اوزلی به‌عنوان نماینده برای ایران دیدار کردند. اوزلی چیزی بیشتر از استفاده از نفوذ خود برای ادامه مسیر در جهت توافق و محافظت از منافع انگلیس انجام نداد، زیرا شرایط واقعی این توافق‌نامه اساساً توسط رتیسچوف دیکته شده بود. پیمان گلستان در تاریخ ۲۹ شوال ۱۲۲۸ ه‍.ق/۲۴ اکتبر ۱۸۱۳ م منعقد شد و در سپتامبر ۱۸۱۴ م در تفلیس تصویب شد. این قرارداد توقف همهٔ خصومت‌ها را بین روسیه و ایران (ماده ۱) و تعیین حدود مرزی بین آن‌ها را براساس «وضعیت فعلی» فراهم کرده‌است، یعنی هر یک از طرف‌ها اساساً قلمرو خود را تحت کنترل خود نگه می‌دارند. مرز بین دو قدرت در امتداد خطی از «آدینه‌بازار مشخص شد، و مستقیماً به‌سمت دشت مغان به سمت قسمتهای آنس (خوانده شود ارس) در یدی بلوک، از ارس به محل اتصال کپنک‌چای در پشت تپه مقری؛ از آنجا مرز قره‌باغ و نخجوان از بالای کوه‌های آلاگوز تا در-آلاگوز است، و از آنجا مرز قره‌باغ، نخجوان، ایروان و نیز بخشی از گرجستان و قازاخ و شمس‌الدین‌لو توسط اشیک میدان جدا شده‌است. از ایشک میدان خط زنجیره‌ای از کوه‌ها در سمت راست و رودخانه حمزه چمن، و از قله کوه‌های پنبک به شوره‌گل و از آنجا در امتداد آلاگوز در امتداد روستای شوره‌گل و بین آنهایی که از روستای مستره می‌گذرد تا اینکه به رودخانه آرپا برسد.» از آنجا که اوضاع در تالش همچنان مورد اعتراض بود، برای حل‌وفصل به کمیسیون بعدی واگذار شد (ماده ۲). شاه ایران مجبور شد حاکمیت تزار بر گرجستان، مینگرل، آبخاز، گنجه، قره‌باغ، قبه، دربند، باکو، داغستان، شکی و سایر سرزمین‌ها را به‌رسمیت بشناسد (ماده ۳). این نه‌تنها ازدست‌رفتن حاکمیت ایرانیان بر قفقاز را منعکس می‌کند، بلکه ادعاهای عثمانی را نسبت به برخی از این سرزمین‌ها کم کرد. روس‌ها این حق را پیدا کردند که «شاهزاده‌ای را که به‌عنوان وارث معرفی می‌شود، به‌رسمیت بشناسند، و در صورت لزوم بتوانند به او کمک کند تا هرگونه حزب مخالف را سرکوب کند (ماده ۴)». این زبانِ به عمد مبهم به منظور دستیابی به درخواست خاص روسیه برای حمایت از عباس میرزا به‌عنوان جانشین سلطنت بود و به‌طور ضمنی درخواست پیش‌گیرانه و توهین‌آمیزِ شناخت رسمی فتحعلی به‌عنوان شاه در این پیمان بود. درحالی‌که ممکن است این ماده برای کاهش این ترس گنجانده شده باشد که شاهزادگان رقیب سعی کنند از ضررهای ارضی ناشی از این پیمان به‌عنوان ابزاری برای بی‌اعتبار کردن و جایگزینی عباس میرزا به‌عنوان وارث بلافصل استفاده کنند، اما همچنین پیش‌زمینه‌ای خطرناک را ایجاد کرد که روسیه نه‌فقط حق «به‌رسمیت شناختن» بلکه در واقع تصویب — یا به‌طور ضمنی وتو — تعیین ولیعهد ایرانی را داشته باشد. روسیه همچنین حق دسترسی کشتی‌های تجاری خود را به بنادر ایرانی خزر و حق انحصاری نگهداری کشتی‌های جنگی در خزر را تضمین کرد (ماده ۵). مواد باقیمانده (۶–۱۱) برای تبادل زندانیان، انتصاب سفیران، روابط تجاری، گمرک کالاها و سایر امور روزمره ترتیب داده شده‌است.[۹]

مناطق جدا شده از ایران در عهدنامه گلستان[ویرایش]

نقشه جنگ قفقاز ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۷ میلادی

از جمله مناطقی که از ایران جدا شد عبارت‌اند از:

با انطباق نقشه طی یک تخمین با تقریب درست، می‌توان گفت که در طی عهدنامه گلستان در مجموع حدود ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع شامل حدود ۲۰ هزار کیلومتر مربع از چچن و اینگوش امروزی، حدود ۵۰ هزار کیلومتر مربع از داغستان امروزی، حدود ۸۰ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی، حدود ۱۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی و حدود ۶۸ هزار کیلومتر مربع از گرجستان امروزی از ایران جدا شد. همچنین در عهدنامه ترکمانچای در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر شامل حدود ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی شامل کوه آرارات و شهر ایغدیر که در آن زمان بخشی از خانات ایروان بود و حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی (شامل تالش شمالی یعنی شهرستان لریک و نخجوان) از ایران جدا شدند. به مجموع مناطق جدا شده طی این دو عهدنامه، هفده شهر قفقاز (هفده ولایت قفقازی ایران) می‌گویند. در مجموع این دو عهدنامه حدود ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا گشت و به روسیه ملحق شد.

هفده شهر قفقاز (هفده ولایت قفقازی ایران)[ویرایش]

به‌طور دقیق هفده ولایت قفقازی ایران بدین شرح است: قرارداد گلستان(۲۰ مهرماه ۱۱۹۲ خورشیدی): این قرارداد به دنبال جنگ‌های ده سالهٔ روسیه علیه ایران، بر ملت ما تحمیل شد. بر پایهٔ قرارداد گلستان، چهارده ایالت و ولایت قفقاز، از دیگر سرزمین‌های مشترک جدا افتاده و زیر سلطهٔ روسیهٔ تزاری قرار گرفت. ایالت‌ها و ولایت‌های چهارده گانهٔ مزبور عبارت بودند از: ایالت گنجه و قره‌باغ، ولایت‌های شکی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه، داغستان و گرجستان، محال شوره‌گل، آچوق‌باشی، گروزیه، منگریل و آبخاز. افزون بر آن، بخشی از سرزمین تالش نیز به تصرف روس‌ها، درآمد و حاکمیت بدون منازع ایران بر دریای مازندران، خدشه‌دار گردید. قرارداد ترکمانچای (اول اسفندماه ۱۲۰۶ خورشیدی): به‌دنبال جنگ‌های سه سالهٔ ایران و روس، قرارداد ترکمان‌چای بر مردم ایران تحمیل شد. برپایهٔ این قرارداد، سه ایالت دیگر قفقاز، یعنی ایروان، نخجوان و بخش‌های دیگری از تالش زیر سلطهٔ روس‌ها قرار گرفت، حاکمیت ایران بر دریای مازندران محدودترشد و مردم ایران ناچار از پذیرش کاپیتولاسیون (قضاوت کنسولی) گردیدند. بدین‌سان، میان مردم قفقاز و دیگر مردم ایران، دیوار جدایی برپا شد.[۲]

فصل سوم این قرارداد اعلام می‌دارد که اعلیحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالک بالاستقلال کل ممالک ایران به جهت ثبوت دوستی و وفاقی که به اعلیحضرت خورشید رتبت، امپراتور کل ممالک روسیه دارند به این صلح‌نامه به عوض خود و ولیعهدان عظام تخت شاهانه ایران ولایات قراباغ و گنجه که اکنون موسوم به الیزابت‌پول است و الکای خوانین‌نشین شکی، شیروان، قوبٌه، دربند، بادکوبه و هر جا از ولایات طالش را با خاکی که الآن در تحت تصرف دولت روسیه است و تمامی داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، کورنه، مینگرلی، آبخازی و تمامی الکا و اراضی که در میانه قفقازیه و سرحدات معینه الحاله بوده و نیز آنچه از اراضی دریای قفقازیه الی کنار دریای خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالک آمپیریه روسیه می‌داند (اعلیحضرت قدرقدرت پادشاه اعظم کل ممالک ایران بجهة ثبوت دوستی و وفاقی که باعلیحضرت خورشیدمرتبت امپراتور کل ممالک روسیه دارند به این صلحنامه بعوض خود و ولیعهدان عظام تخت شاهانه ایران ولایات قراباغ و گنجه که الان موسوم به ایلی سابط پول است و اولکای خوانین‌نشین شکی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه و هر جا از ولایات طالش را با خاکی که الان در تصرف دولت روسیه است و تمامی داغستان، گرجستان، محال شوره‌گل، آچوق‌باشی، کورنه، منکریل، انجاز و تمامی اولکاء و اراضی که در میانه قفقازیه و سرحدات معینةالحالیه بوده و نیز آنچه از اراضی و اهالی قفقازیه الی کنار دریای خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالک آنمپریه روسیه می‌داند).

گلستان[ویرایش]

نقشه خانات در ابتدای قرن نوزدهم
  • عهدنامه گلستان:
  1. ایالت گنجه
  2. ایالت قره‌باغ
  3. ولایت شکی
  4. ولایت شیروان
  5. ولایت قبه
  6. ولایت دربند (خانات دربند)
  7. ولایت بادکوبه
  8. ولایت داغستان (حدود ۷۰ درصد داغستان امروزی)
  9. ولایت گرجستان (نیمه شرقی گرجستان)
  10. محال شوره‌گل
  11. محال آچوق‌باشی (ولایت ایمرتی یا باش آچوق در غرب گرجستان. مسلمانان ولایت ایمرتی در گرجستان غربی را که مرکزش کوتائیس بود، به نام باش آچوق (به زبان ترکی یعنی سر برهنه) می‌خواندند زیرا مردم این دیار سر خود را تنها با یک باشلق می‌پوشاندند)
  12. محال گروزیه (کورنه) شامل چچن و اینگوش امروزی
  13. محال منگریل (منکریل)
  14. محال آبخاز و سامگرلو (مرگالیا) و گوریا (غرب گرجستان)

ترکمانچای[ویرایش]

  1. خانات ایروان
  2. خانات نخجوان
  3. خانات تالش (بخش‌های بیش تری نسبت به عهدنامه گلستان به تصرف روسیه درآمد)

پیامد[ویرایش]

عهدنامهٔ گلستان به‌طور طبیعی نومیدی بزرگی برای ایرانیان بود و از طرف مقامات رسمی همچون میرزا بزرگ با مخالفت شدیدی روبه‌رو بود. با اینکه ایران قبل از نبرد اصلاندوز، جنگی معقول و منطقی انجام داده بود و برای حفظ منافع خود در مذاکرات به‌شدت بر کمک بریتانیا حساب کرده بود، اکنون نه‌تنها باید موقعیت روسیه را در گرجستان به‌رسمیت می‌شناخت بلکه از هرگونه ادعای حاکمیت بر خانات قفقاز شرقی و سایر امتیازات سیاسی و اقتصادی مهم دیگر دست برمی‌داشت. پذیرفتن این ضررها برای قاجارها بسیار دشوار بود، بخشی از آن به‌دلیل شور مذهبی‌ای بود که از طریق تشویق علمای شیعه برای تبلیغ جنگ علیه روسیه به‌عنوان جهاد یا جنگی مقدس اعلام کردند و بخشی دیگر تا حدودی به این دلیل که جنگ به آنان، تصویر دقیقی از نیروهایی که روسیه، به هنگام عدم نیاز در مخاصمهٔ بزرگتر اروپایی، می‌توانست بر سرحدات قفقاز مسلط کند، نداده بود. شرایط رضایت‌بخش این پیمان، با عدم موفقیت اوزلی در ترغیب تزار به تعدیل مقررات سرزمینی همان‌طور که او اعلام کرده بود می‌خواهد، همراه شد؛ و نیز مذاکرات ادامه‌دار در مورد وعده‌های ناپایدار بریتانیایی برای یارانه‌ها و حمایت، باعث ایجاد اصطکاک بین ایران و انگلیس شد. بااین‌حال، این پیمان نقش روسیه را در امور سیاسی و اقتصادی ایران بسیار افزایش داد، درحالی‌که به‌طور کامل اهداف ارضی روسیه، به‌ویژه فرماندهان و افسران ارتش در قفقاز را برآورده نکرد.[۱۰]

جدی‌ترین نقص در پیمان گلستان، ابهام در تنظیمات ارضی آن بود، به‌عنوان مثال، در مورد منطقهٔ تالش — جایی که به کمیسیون‌های منتخب دوجانبه داده شد تا «مشخص کنند که چه کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها، روستاها و مزارع در خط مرزی نشان‌گذاری می‌شوند.» — حتی اگر یکی از طرفین قرارداد ادعا کند که «به تمامیت ارضی» تحت اصل «وضعیت فعلی» تجاوز شده‌است، مرزهای مندرج در این پیمان مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت. این موضوع عملاً تضمین کرد که مناقشات ارضی در حقیقت پس از امضای پیمان ادامه خواهند یافت. یکی از مناطق پرمخاطره همچنان منطقه بین دریاچه گوگجه و ایروان بود و اشغال نظامی روسیه در منطقهٔ گوگجه در سال ۱۸۲۵ م، منجر به جنگ دوم روسیه و ایران در ۱۸۲۶–۲۸ م شد.[۱۱]

پس از فروپاشی روسیه تزاری[ویرایش]

پس از انقلاب ۱۹۱۷ (۱۲۹۶ خورشیدی) و در پایان جنگ جهانی اول، در هنگام برگزاری کنفرانس صلح پاریس، تلگراف‌های زیادی از سوی مردم مناطق جداشده در عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای به تهران و پاریس فرستاده شد. مردم در تلگراف‌ها به دولت ایران و کنفرانس صلح پاریس، تقاضا کردند که دو قرارداد گلستان و ترکمنچای لغو بشود و آن سرزمین‌ها و مردمانشان به مالکیت ایران بازگردند.[۱۲]

در دوره شوروی[ویرایش]

عباس جوادی معتقد است که روایت رسمی این عهدنامه در دوره اتحاد جماهیر شوروی و پس از فروپاشی، با روایت تاریخ رسمی پیش از فروپاشی روسیه تزاری متفاوت بود. او می‌گوید:

در زمان شوروی این‌گونه روایت می‌شد که مردم منطقه قفقاز از سیستم فئودالی و خانی‌گری و همچنین از عقب‌ماندگی و تعصب مذهبی حاکمیت ایران خسته شده بودند و خودشان خواهان پیوستن به روسیه بودند؛ بنابراین وقتی روسها آمدند، آن‌ها هم استقبال کردند و به روسیه پیوستند.

— عباس جوادی، [۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۹ اوت ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۹ اوت ۲۰۱۸.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ https://www.iranboom.ir/tarikh/tarikh-tajzie/11648-tarikh-tajzie-iran-dr-tale.html
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ John F. Baddeley, "The Russian Conquest of the Caucasus", Longman, Green and Co. , London: 1908, p. 90
  4. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  5. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  6. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  7. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  8. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  9. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  10. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  11. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ کیوان حسینی (۱۲ آذر ۱۳۹۴). «تغییر نام شمال ارس به «آذربایجان» و روایت جدایی از نگاه آن‌ها». رادیو فردا. دریافت‌شده در ۱۳۹۴/۰۹/۲۱. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)

منابع[ویرایش]

  • معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجاریه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد.
  • مهدی گلی پور، بررسی حیات سیاسی میرزا ابوالحسن خان شیرازی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ، دانشگاه نجف آباد، زمستان ۱۳۹۱.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Treaty of Gulistan
Gulistan-Treaty.jpg
Northwestern Iran's borders before and after the treaty
LocationGulistan
Effective24 October 1813
SignatoriesRussian Empire Nikolai Rtischev
Mirza Abolhassan Khan Ilchi

The Treaty of Gulistan (Russian: Гюлистанский договор; Persian: عهدنامه گلستان‎) was a peace treaty concluded between Imperial Russia and Persia (modern day Iran) on 24 October 1813 in the village of Gulistan (in modern-day Goranboy Rayon of Azerbaijan) as a result of the first full-scale Russo-Persian War, lasting from 1804 to 1813. The peace negotiations were precipitated by Lankaran's fall to Gen. Pyotr Kotlyarevsky on 1 January 1813.

The treaty confirmed the ceding and inclusion of what is today Daghestan, eastern Georgia, most of the Republic of Azerbaijan, and parts of northern Armenia from Iran into the Russian Empire.

The text was prepared by the British diplomat Sir Gore Ouseley who served as the mediator and wielded great influence at the Persian court. It was signed by Nikolai Rtischev from the Russian side[1] and Mirza Abolhassan Khan Ilchi from the Persian side.

The result of the treaty was that it forcefully ceded the bulk of Iran's Caucasian territories, while it also directly contributed to the outbreak of the next war of the 19th century, namely the Russo-Persian War (1826-1828). Under the Treaty of Turkmenchay that came out of the 1826-1828 war, the last Caucasian territories were stripped off from Iran, comprising modern-day Armenia and the remaining part of contemporary Azerbaijan that remained in Iranian hands. By 1828, Iran had lost, through the Gulistan and Turkmenchay treaties, all its aforementioned integral territories in Transcaucasia and the North Caucasus.[2] The area to the North of the river Aras, amongst which the territory of the contemporary nations of Georgia, Azerbaijan, Armenia and the North Caucasian Republic of Dagestan were Iranian territory until they were occupied by Russia in the course of the 19th century.[3][4][5][6][7][8]

As a further direct result and consequence of the Gulistan treaty in combination with the successive Turkmenchay treaty of 1828, the formerly Iranian territories became now part of Russia for around the next 180 years, except Dagestan, which remained a Russian possession ever since. Out of the greater part of the territory, three separate nations would be formed through the dissolution of the Soviet Union in 1991, namely Georgia, Azerbaijan and Armenia. Lastly and equally important, as a result of Russia's imposing of the two treaties, it also decisively parted the Azerbaijanis and Talysh ever since between the two nations.

Background and the Russo-Persian War

Imperial Russia had just sworn in a new tsar, Alexander I, in 1801 and the empire was very eager to control neighboring territories as the tsar was determined to expand. A few years previously in Persia, Fath Ali Shah Qajar also became the new shah after the assassination of his uncle, Agha Mohammad Khan Qajar in 1797. Agha Mohammad Khan had, during his reign, defeated and re-subordinated all of his enemies and former Afsharid/Safavid vassals and subjects in the regions of present-day Georgia, Armenia, southern Dagestan, and Azerbaijan, and claimed the areas as rightfully belonging to Persia. By the events prior, during, and after the Battle of Krtsanisi of 1795, he had regained full control over Eastern Georgia, Dagestan, Armenia, and Azerbaijan. Several years later, after Agha Mohammad Khan was assassinated in Shusha and Erekle II had died as well, Russia stepped in and capitalized on the moment to annex eastern Georgia, allowing unrestricted travel and trade between the regions and Russia, furthering its public claim on the land.[9] Persia was trying to align with France in 1801 to better position itself in case of war with Russia, yet those attempts fell through. Ironically, as both Russia and Britain were currently engaged in the Napoleonic wars, Fath Ali Shah instead brokered a deal with Britain that provided Persia with military support from British troops in exchange for preventing any European country from entering India.[10] With the alliance, Persia entered into the first Russo-Persian War against a militarily pre-occupied Russia, which was heavily invested in the Napoleonic Wars.

Although Persia entered the war mainly for the goal of reasserting its control over Georgia and to ensure the protection of the rest of its northwestern borders, Fath Ali Shah had heard about the atrocities being committed by Russian Commanders in Georgia, the commanders ruling “through massive extortion and maladministration”.[11]

Numerically, Persian forces had a considerable advantage during the war: a ratio of 5 to 1 over their Russian adversaries. However, the Persian forces were technologically backwards and poorly trained - a problem that the Persian government did not recognize until a far later juncture. Despite these crippling disadvantages, fighting continued in northern Persia, Azerbaijan and in regions of Georgia. Persia was so enraged at Russia as to declare a jihad upon them, demanding that its people unite to fight the war against them.[12] Persia was actually losing the war and asked for military and financial aid from France’s Napoleon (with which they had a France-Persian Alliance), who promised to deliver French support regarding Iran's ambitions to regain its recently lost territory of Georgia,[13] yet France's relations with Russia were more important to them after the two countries signed the Treaty of Tilsit in 1807, resulting in France leaving Persia unassisted. The Battle of Aslanduz on 31 October 1812 was the turning point in the war, which led to the complete destruction of the Persian army, thus leaving Fath Ali Shah with no other option but to sign the Treaty of Gulistan.[14]

According to Cambridge History of Iran:

Terms

Persia in 1808 according to a British map, before losses to Russia in the north by the 1813 Treaty of Gulistan, and the loss of Herat to Great Britain in 1857 through the Treaty of Paris.

By this treaty:

  1. "Russia by this instrument was confirmed in possession of all the khanates -- Karabagh, Gandja, Shekeen, Shirvan, Derbend, Kouba, and Baku, together with part of Talish and the fortress of Lenkoran. Persia further abandoned all pretensions to Daghestan, Georgia, Mingrelia, Imeretia, and Abkhazia."[16]
  2. These lands include:
    1. All the cities, towns, and villages of Georgia, including all the villages and towns on the coast of the Black Sea, such as:
    2. Megrelia,
    3. Abkhazia,
    4. Imeretia,
    5. Guria;
    6. Almost all the cities, towns and villages of the khanates in the South Caucasus and partly North Caucasus including:
    7. Baku khanate,
    8. Shirvan Khanate,
    9. Derbent Khanate,
    10. Karabakh khanate,
    11. Ganja khanate,
    12. Shaki Khanate,
    13. Quba Khanate,
    14. part of the Talysh Khanate;
  3. Iran loses all rights to navigate the Caspian Sea, and Russia is granted exclusive rights to station its military fleet in the Caspian Sea.
  4. Both countries agree on the establishment of free trade, with Russians having free access to conduct business anywhere in Iran.
    1. Iran is also given complete and free access to Russia, yet both must pay a 5% ad valorem tax on any items imported into each respective country, thus being seen as a light import/export duty tax.[17]
  5. Russia in return promises to support Abbas Mirza as heir to the Persian throne after the death of Fath Ali Shah.

Assessment

Even until today, Iran officially sees this and the succeeding Treaty of Turkmenchay as one of its most humiliating treaties ever signed. The treaty is also regarded by Iranians as the main reason why Fath Ali Shah is seen as one of Iran's most incompetent rulers in memory. The scholars in Azerbaijan point out that the Karabakh khanate, where the treaty was signed, had pursued independent foreign policy as early as 1795, when "Ibrahim Khalil Khan, the wali of Qarabagh, fearing for his independence, warned Sultan Selim III of Agha Muhammad Khan Qajar's ambitions to subdue Azerbaijan and later Qarabagh, Erivan and Georgia. In the same year Muhammad Khan, the hakim of Erivan, also wrote the Sultan alerting him to Agha Muhammad's "aggression" and seeking Ottoman protection."[18]

Russian imperial historians maintain that Russia's absorption of the Transcaucasus territories delivered their population from constant Iranian and Ottoman invasions, and the Christian nations of the Caucasus were liberated from Muslim repression, ushering in the years of peace and relative economic stability.

Vital to the signing of the treaty was the agreement made by Fath Ali Shah with Britain. With their defeat in the Russo-Persian War, the Shah understood that another attack by the Russians was close to inevitable. Britain saw the war as unwinnable for the Persians and used this to strengthen their foreign affairs. Using their new-found diplomatic connections with the British, Persia established the Treaty of Defensive Alliance in 1812. This promised that Britain would “offer a defensive alliance against further Russian encroachments”. It essentially had terms stating that Persia would provide defense against any European army from entering India (which stationed a majority of British troops) and in return, Britain would provide military and financial aid in case of another Russian attack.[19]

Aftermath

The treaty did not answer vital questions such as whether the Persian army would be disarmed or be able to regroup. It was known to both sides that Persia would strike again because they considered the regions rightfully theirs and were furious about Russia’s treatment of the land and people. The war was becoming costly in terms of troops and finance, so the Treaty of Gulistan led to over a decade of nominal peace (1813–1826) between Russia and Persia, mainly for the clause regarding trade: both governments saw much potential with it and used it to their advantage. Permanent diplomatic missions were set up in Persia as well as Russia in order to keep trade open as long as possible.[20] It was a period of tense stability, though, as both countries understood that the treaty was written very vaguely and that nothing was written about provisions for the military mainly to prevent Persia from trying to regain the regions of Georgia or the Caucasus, thus leaving open the possibility of another future war. It is likely that neither the Iranian Shah (king) nor the Tsar regarded the treaty of Gulistan as definitive.[21]

According to Prof. Timothy C. Dowling:

According to Prof. William Bayne Fisher (et al.):

As another result of Persia's losses to Russia, the two treaties of Gulistan and Turkemenchai also divided Azerbaijani[23] and Talysh[24] people from their brethren in Iran.

The area to the North of the river Aras, amongst which is the territory of the contemporary nations of Georgia, Azerbaijan, Armenia and the North Caucasian Republic of Dagestan, were Iranian territory until they were occupied by Russia in the course of the 19th century.[3][4][5][6][7][8]

Precursor to Second Russo-Persian War of 1826-1828

The Treaty of Gulistan left the possibility of conflict open between the two countries, thus being weak from the start. Russia's main priority before the war was to focus on the wars being fought with Napoleon, which explains the small numbers of troops it dedicated for the Russo-Persian War. The treaty of Gulistan was mainly a way for both countries to “gain a breath”[25] so that the Russo-Persian War could end and they could focus on other issues. After the Treaty was signed, Persia started to rapidly build up its army once more, as Fath Ali Shah was fully devoted to regaining the lost territories. It was surprising to no one when Fath Ali Shah ordered his military commander, Abbas Mirza, to start training troops in 1823, three years in advance of the second Russo-Persian War of the century, which was three times as much military preparation as he had devoted to the first War. The clergy in Persia also publicly announced that the jihad against Russia was not over.[26] In 1826, once again Persia attacked the territories lost to Russia (with the British supporting the Persians). The second Russo-Persian War lasted two years and Persia lost 35,000 troops to Russia’s 8,000. Performing poorly in the war, Persia lost, leading to the signing of the Treaty of Turkmenchay, which resulted in the loss of modern-day Armenia and the remaining parts of contemporary Azerbaijan.

See also

References

  1. ^ (in Russian) Treaty of Gulistan
  2. ^ Fisher et al. 1991, pp. 329-330.
  3. ^ a b Swietochowski, Tadeusz (1995). Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition. Columbia University Press. pp. 69, 133. ISBN 978-0-231-07068-3.
  4. ^ a b L. Batalden, Sandra (1997). The newly independent states of Eurasia: handbook of former Soviet republics. Greenwood Publishing Group. p. 98. ISBN 978-0-89774-940-4.
  5. ^ a b E. Ebel, Robert, Menon, Rajan (2000). Energy and conflict in Central Asia and the Caucasus. Rowman & Littlefield. p. 181. ISBN 978-0-7425-0063-1.
  6. ^ a b Andreeva, Elena (2010). Russia and Iran in the great game: travelogues and orientalism (reprint ed.). Taylor & Francis. p. 6. ISBN 978-0-415-78153-4.
  7. ^ a b Çiçek, Kemal, Kuran, Ercüment (2000). The Great Ottoman-Turkish Civilisation. University of Michigan. ISBN 978-975-6782-18-7.
  8. ^ a b Ernest Meyer, Karl, Blair Brysac, Shareen (2006). Tournament of Shadows: The Great Game and the Race for Empire in Central Asia. Basic Books. p. 66. ISBN 978-0-465-04576-1.
  9. ^ Sicker, Martin. The Islamic World in Decline: From the Treaty of Karlowitz to the Disintegration of the Ottoman Empire. Praeger Publishers, 2000. Pg. 98-104
  10. ^ Keddie, Nikki R.. Modern Iran: Roots and Results of Revolution, Updated Edition. New Haven: Yale University Press, 2006. Pg. 32-39
  11. ^ David M. Lang “Griboedov's Last Years in Persia”, American Slavic and East European Review, Vol. 7, No. 4 (Dec., 1948), pp. 317-339
  12. ^ Sicker, Martin. The Islamic World in Decline: From the Treaty of Karlowitz to the Disintegration of the Ottoman Empire. Praeger Publishers, 2000. Pg. 106-112
  13. ^ Atkin, Muriel (1980). Russia and Iran, 1780-1828. U of Minnesota Press. p. 101. ISBN 9780816656974.
  14. ^ Polk, William R.. Understanding Iran: Everything You Need to Know, From Persia to the Islamic Republic, From Cyrus to Ahmadinijad. New York: Palgrave Macmillan, 2009. Pg. 75-84
  15. ^ The Cambridge history of Iran By William Bayne Fisher, Published by Cambridge University Press, 1991, pp. 145-146.
  16. ^ John F. Baddeley, "The Russian Conquest of the Caucasus", Longman, Green and Co., London: 1908, p. 90
  17. ^ Issawi, Charles. "European economic penetration, 1872–1921." From Nadir Shah to the Islamic Republic. Cambridge University Press, 1991. Pg. 192-210
  18. ^ Muhammad Riza Nasiri, "Asnad va Mukatabat-i Tarikh-i Qajariya", Tehran, Intisharat-i Kayhan, 1366/1987, pp. 7-8.
  19. ^ Sicker, Martin. The Islamic World in Decline: From the Treaty of Karlowitz to the Disintegration of the Ottoman Empire. Praeger Publishers, 2000. Pg. 104-107
  20. ^ Kazemzadeh, F. "Iranian relations with Russia and the Soviet Union, to 1921." From Nadir Shah to the Islamic Republic. Cambridge University Press, 1991. Pg. 330-338
  21. ^ a b Fisher et al. 1991, pp. 334.
  22. ^ Dowling, Timothy C. (2014). Russia at War: From the Mongol Conquest to Afghanistan, Chechnya, and Beyond. ABC-CLIO. p. 729. ISBN 9781598849486.
  23. ^ "The result of the Treaty of Turkmenchay was a tragedy for the Azerbaijani people. It demarcated a borderline through their territory along the Araxes river, a border that still today divides the Azerbaijani people." in Svante Cornell, "Small nations and great powers: A Study of Ethnopolitical Conflict in the Caucasus", Richmond: Curzon Press, 2001, p. 37.
  24. ^ Michael P. Croissant, "The Armenia-Azerbaijan Conflict: causes and implications", Praeger/Greenwood,1998 - Page 67: The historical homeland of the Talysh was divided between Russia and Iran in 1813.
  25. ^ Lambton, Ann K. S. "Persia: The Breakdown of Society." The Central Islamic Lands from Pre-Islamic Times to the First World War. Cambridge University Press, 1970. Pg. 435-452
  26. ^ Sicker, Martin. The Islamic World in Decline: From the Treaty of Karlowitz to the Disintegration of the Ottoman Empire. Praeger Publishers, 2000. Pg. 114-122

Sources

External links

  • ^ Altstadt, Audrey (1992). The Azerbaijani Turks: Power and Identity Under Russian Rule. Hoover Institution Press Publications. p. 17. ISBN 0817991824.