پرش به محتوا

عمر خیام (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
عمر خیام
کارگردانویلیام دیترله
تهیه‌کنندهفرنک فریمن
نویسندهبری لیندون
بازیگرانکورنل وایلد
مایکل رنی
دبرا پاجت
جان درک
ادوارد پلات
ایما سومک
سباستین کبت
جیمز گریفیث
موسیقیویکتور یانگ
جی لیوینگستون
تدوینگراورت داگلاس
تاریخ‌های انتشار
۲۳ اوت ۱۹۵۷
مدت زمان
۱۰۱ دقیقه
کشورایالات متحده
زبانانگلیسی

عمر خیام (Omar Khayyam) (نام‌های دیگر فیلم: زندگی، عشق و ماجراهای عمر خیام و عشق عمر خیام) فیلمی آمریکایی است که به کارگردانی ویلیام دیترله، کارگردان آلمانی در سال ۱۹۵۶ ساخته شده است و در سال ۱۹۵۷ به اکران درآمد.

این فیلم در مورد زندگی عمر خیام، ریاضیدان و شاعر ایرانی سده یازده میلادی است. از آنجا که جزئیات زندگی خیام چندان شناخته شده نیست در این فیلم ماجراهایی خیالی برای زندگی او تصور شده و در میان این ماجراها دستاوردهای علمی و ادبی واقعی او، همچون ابداع گاه‌شمار تازه و سرودن چامه‌های معروف نیز گنجانده شده است.

در این فیلم، عمر خیام با دختر پادشاه وقت مهرورزی می‌کند و دسیسه فرقه حسن صباح برای کشتن پسر پادشاه را خنثی می‌سازد.

نقش عمر خیام در این فیلم بر عهده کورنل وایلد است و در این فیلم مایکل رنی، در نقش حسن صباح و خواننده معروف ایما سومک در نقش «کارینا» ظاهر می‌شوند.

داستان

[ویرایش]

ایران در قرن یازدهم: در شهر نیشابور، شاعر و دانشمند عمر خیام زندگی می‌کند. او عاشق شیرین، دختر استاد پیشینش نوافک، است. عمر با دوستش حسن صباح، حاکم ایالت گیلان، روبه‌رو می‌شود که در جست‌وجوی مردی شایسته برای مقامی در دربار شاه است. حسن، عمر را به سوگند دوران کودکی‌شان یادآوری می‌کند که با دوستشان نظام بسته بودند؛ کسی که اکنون به عنوان مقام عالی‌رتبه، به افراد قابل اعتماد برای دربار نیاز دارد. عمر در حضور شاه، پادشاه ایران، شعری می‌خواند که بسیاری از حاضران را شوکه می‌کند، اما شاه را به سبب صداقتش تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاه، عمر را به عنوان مشاور خود منصوب می‌کند.

حسن دو کنیز بسیار زیبا به شاه هدیه می‌دهد و همچنین سرِ دو دشمن را برای او می‌آورد. در مقابل، به مقام نگهبان مُهر سلطنتی منصوب می‌شود؛ مقامی که پیش‌تر در اختیار برادر شاه، تتوش، بود. شاه برای نشان دادن پیوند خود با مردم نیشابور، شراین را به عنوان همسر چهارم خود برمی‌گزیند. عمر دچار افسردگی می‌شود. حسن برای دلگرمی او، کنیزی به نام یافا می‌خرد، اما عمر قصد دارد او را بازگرداند. در همان شب، تتوش به دست آدم‌کشانی از یک فرقه ترور می‌شود؛ فرقه‌ای که شاه مجبور به پرداخت باج به آن‌هاست.

مدتی بعد روشن می‌شود که بیزانسی‌ها تهاجمی را از سوی دریای خزر علیه ایران آغاز کرده‌اند. برخلاف مخالفت عمر، شاه تصمیم می‌گیرد از کشتی‌ها برای انتقال نیروها استفاده کند. میان دو پسرش، احمد و ملک، رقابتی شکل می‌گیرد که کدام‌یک اجازه دارد پدر را در لشکرکشی همراهی کند. ملک پیروز می‌شود و به عنوان ولیعهد تعیین می‌گردد. مادر احمد، ملکه زارادا، قصد دارد با کمک حسن شوهرش را سرنگون کند.

در غیاب شاه، آدم‌کشان حملات بیشتری انجام می‌دهند. یافا که از عمر سپاسگزار است چون او را به حسن بازنفروخته، درباره یوسف، یکی از آدم‌کشان پیشین که اکنون در غاری خارج از شهر زندگی می‌کند، به او می‌گوید. یوسف، عمر را از مخفیگاه پنهانی آدم‌کشان، دژی کوهستانی به نام الموت، آگاه می‌کند. عمر به بهانه کار روی یک تقویم جدید به الموت می‌رود و با رویی دوستانه پذیرفته می‌شود. در حالی که تقویمش را کامل می‌کند، درمی‌یابد که حسن رهبر آدم‌کشان است. حسن به پیروانش اطلاع می‌دهد که شاه توانسته بیزانسی‌ها را عقب براند، اما خود و پسرش ملک زخمی شده‌اند و نیمی از سپاهش در نبرد کشته شده‌اند.

حسن می‌کوشد عمر را به عنوان مشاور خود جذب کند. با وجود آن‌که عمر او را خائن خوانده است، اجازه می‌دهد الموت را ترک کند. عمر به دیدار شاه که به‌شدت زخمی است می‌رود؛ به او خبر داده‌اند که احمد ارتشی از شورشیان برای براندازی او فراهم کرده است. با کمک اسیران بیزانسی، تونل‌هایی زیر دژ الموت حفر می‌شود. عمر در آنجا روغن زعفران را آتش می‌زند و دژ را به آتش می‌کشد. هم‌زمان، ملک که پس از مرگ پدرش به شاهی رسیده، به نیروهای برادرش حمله می‌کند. دژ آدم‌کشان نابود می‌شود و احمد در نبرد کشته می‌شود. ملک، شراین را از دربار آزاد می‌کند تا به آغوش عمر بازگردد.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

    imdb.com، بازدید: دسامبر ۲۰۱۰.

    پیوند به بیرون

    [ویرایش]