صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

علی بن موسی الرضا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

علی بن موسی
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «علی الرّضا» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشهشتمین امام شیعیان دوازده امامی
نامعلی بن موسی
کنیهابوالحسن (ابوالحسن ثانی)
لقب(ها)رضا
زادروز۱۱ ذی القعده سال ۱۴۸ پس از هجرت
زادگاهمدینه، حجاز
درگذشتآخر صفر سال ۲۰۳ پس از هجرت
مدفنمسجد بالاسر، حرم امام رضا، مشهد
محل زندگیعربستان و عراق
پدرموسی کاظم
مادرام بنین نجمه
همسر(ان)سبیکه (خیزران)
فرزند(ان)محمد تقی
طول عمرپیش از امامت ۳۵ سال
(سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ پس از هجرت)
دوران امامت ۲۰ سال
(سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ پس از هجرت)


شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

علی بن موسی الرضا (به عربی: عَلیُّ بْنُ موسَی الرِّضا؛ زادهٔ ۱۱ ذی‌قعدهٔ ۱۴۸ هجری قمری / ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی در مدینه – درگذشتهٔ آخر صفر ۲۰۳ هجری قمری / ۵ سپتامبر ۸۱۸ میلادی در طوس)، فرزندِ موسی بن جعفر و نجمه خاتون است. او امام هشتم شیعیان دوازده امامی بعد از پدرش موسی کاظم و پیش از پسرش محمد تقی است. از وی با نام امام رضا و حضرت رضا یاد می‌کنند. کنیهٔ وی ابوالحسن است. رضا در دوره‌ای می‌زیست که خلفای عباسی با مشکلات عمده‌ای از جمله شورش‌های شیعیان مواجه بودند. مأمون به دنبال راهی برای پیروزی بر این شورش‌ها تصمیم گرفت رضا را در حکومت دخیل کند، و به همین منظور مقام ولیعهدی را به عهدهٔ او گذاشت. مأمون بعدها به اشتباهش پی‌برد و برای جبران آن به نوشتهٔ بیشتر مورخان تصمیم گرفت به او سم خورانده، او را از سر راهش بردارد. رضا در یکی از روستاهای خراسان که بعدها به مناسبت خاکسپاری‌اش در آن به مشهد (محل شهادت)، تغییر نام یافت به خاک سپرده شد.[۱][۲] مقبرهٔ وی سالانه مورد بازدید میلیون‌ها زائر از ایران، پاکستان، بحرین، عراق و دیگر کشورها قرار می‌گیرد.[۳]

محتویات

مشخصات

نام

علی به معنای والامقام و بلند مرتبه است.[۴][۵] شیعیان معتقدند، نام علی برای او در لوح فاطمه که مطابق منابع دست‌اول و کتب شیعی، خدا آن را از طریق جبرئیل به محمد داد و محمد آن را به دخترش فاطمه هدیه داده، موجود است.[۶] علی بن موسی، سومین امام شیعی است که پس از علی بن ابی طالب و علی بن حسین، به اسم علی نامگذاری شده‌است. پس از او نیز علی النقی (نوه علی بن موسی) نیز به این اسم نامگذاری گردید.

القاب

پدر علی بن موسی از همان لحظه تولد، لقب رضا و ابوالحسن را برایش برگزید.[۷] نزدیکانش، وی را ابوعلی می‌گفتند و دیگر القاب او صابر، زکی، ولی، وفی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفو، الملک، کافی الخلق، رب‌السریر می‌باشد.[۸][۹] در منابع شیعی از او به نام ابوالحسن ثانی یاد می‌کنند؛[۱۰] به این منظور که با پدرش موسی کاظم که ابوالحسن اول خوانده می‌شد، اشتباه نشود. مشهورترین لقب وی، رضا است؛ برخی معتقدند، پس از آنکه علی بن موسی، ولایتعهدی مأمون را پذیرفت، وی توسط مأمون به لقب رضا ملقب شد. به این معنا که وی به ولایتعهدی راضی شده‌است. اما بزنطی گزارش کرده‌است که محمد بن علی (فرزند علی بن موسی) در پاسخ پرسش او دربارهٔ شایعه لقب داده شدن علی بن موسی به رضا، آن هم توسط مأمون، گفته‌است: «دروغ می‌گویند و خیانت می‌کنند، بلکه خدا او را ملقب به رضا نموده‌است.»[۱۱] به گفته شیعیان در معنای لقب رضا آورده‌اند خداوند در لوح محفوظ وی را رضا نامیده زیرا که دوستان و دشمنان از او راضی هستند؛ همچنین فرشتگان از شمایل و اخلاق و اعمال وی رضایت دارند؛ و خدا از او راضی بوده و او را هم راضی کرده‌است.[۱۲] محمد بن علی الجواد در پاسخ به احمد بن ابی نصر بزنطی در مورد اشتهار پدرش به این لقب می‌گوید: «برای آنکه مخالفان و دشمنان او را پسندیدند و از او راضی بودند.»[۸] به گفته جوادی آملی، علی بن موسی نه چون به مقام رضا رسیده‌است، به این لقب ملقّب شده‌است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.[۱۳]

پدر

موسی بن جعفر الکاظم، یا موسی کاظم -هفتمین امام شیعیان دوازده امامی بعد از پدرش جعفر صادق- پدر علی بن موسی الرضا است. وی متولد ۱۲۸ هجری قمری، در ابواء (منطقه‌ای در میان مکه و مدینه) است. اهل‌سنت به‌عنوان یک عالم دینی به موسی کاظم احترام می‌گذارند. زندگی موسی کاظم هم‌زمان با زندگی خلفای عباسی منصور، هادی، مهدی و هارون‌الرشید بود. موسی کاظم چندین بار به زندان افتاد و عاقبت در زندان سندی بن شابک در بغداد به دستور خلیفه کشته شد.[۱۴][۱۵]

مادر

نجمه خاتون مادر علی بن موسی، برده‌ای از مغرب یا شمال آفریقا بود که خریداری و آزاد شده بود، تا به ازدواج موسی کاظم دربیاید.[۲][۱۶][۱۷] نقل است مادر موسی کاظم، حمیدة المصفاه نام داشت؛ وی که از زنان عجم بود، کنیزی خریداری نمود که در سرزمین عرب به دنیا آمده بود و در همان‌جا رشد و نمو یافته بود. پس از آنکه حمیده، آن کنیز را آزمود و دریافت که در دین و خرد از دیگر مردمان برتر است، وی را برای فرزندش موسی بن جعفر برگزید و به فرزندش از خوبی و برتری این کنیز بر دیگران خبر داد و برای ازدواج با او مناسب دید، لذا او را به موسی کاظم بخشید و سفارش کرد که در حقش نیکی کند.[۱۸] از آنجا که یکی از القاب او «خَیزُران مَرسِیَّه» گزارش شده، عده‌ای احتمال داده‌اند که وی اهل جزیره مارسی در جنوب فرانسه بوده‌است؛ و در مقابل از آنجا که وی به «شَقْرَاء نُوبِیَّه» نیز شهره است، برخی احتمال داده‌اند که او اصالتاً اهل شهر نوبه در شمال آفریقا هستند. این درحالی است که نوبه، به چهار منطقه اطلاق می‌شود: شهرکی در تونس، موضعی در حجاز با فاصله سه روز راه از مدینه، ناحیه‌ای در نزدیکی دریای تهامه دریای سرخ، سرزمینی در جنوب مصر.[۱۹]

تاریخ‌نگاران برای مادر علی بن موسی، نام‌های مختلفی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: نجمه، اروی، سکن، سمان، تکتم و طاهره. امّا مشهورترین نام وی تکتم و نجمه بوده[۲۰] و پس از متولد شدن امام به نام‌های طاهره و ام‌البنین نیز خوانده شده‌است. محمدتقی مدرسی معتقد است که دلیل تعدد نام‌های وی شاید به خاطر آن باشد که کنیز، نزد هر یک از صاحبان خود، به نامی خوانده می‌شده‌است.[۲۱] در منابع شیعی از نجمه خاتون به نیکی یاد کرده، و او را هم‌چون حمیده از علما و پاکان می‌دانند.[۲][۱۶][۱۷]

سرگذشت

تولد و کودکی

اکثر مورخین و محدثین همچون مفید در الارشاد، کلینی در کافی، صدوق در علل الشرایع، مسعودی در مروج الذهب و غیر ایشان،[یادداشت ۱] ولادت علی بن موسی الرضا را در یازدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۴۸ هجری قمری، مصادف با ۲۹ دسامبر ۷۶۵ میلادی در شهر مدینه گزارش کرده‌اند؛ البته کسانی چون، اربلی در کشف الغمّه، ابن شهرآشوب در مناقب، صدوق در عیون اخبار الرضا؛ ولادت وی را در سال ۱۵۳ هجری دانسته‌اند و برخی نیز تاریخ تولدش را سال ۱۵۱ دانسته‌اند؛ اما قول نخست از سایر اقوال، قوی‌تر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار اندکی دارد.[۲۲] بر اساس تاریخ مشهور، علی بن موسی یک ماه پس از مرگ پدربزرگش جعفر صادق به دنیا آمد. در منابع از تربیت وی زیر نظر پدرش موسی کاظم یاد شده.[۲۳] از دوران کودکی وی به علت اختناق حاکم بر آن دوره تاریخی، اطلاعات دقیقی در دست نیست و تواریخ تنها به بیان ظلم‌های حاکمان بر علویان اشاره کرده‌اند.[۲۴]

در عهد هارون

هارون الرشید، پس سخت‌گیری بر پدر علی بن موسی و زندانی نمودن او در بغداد؛ سرانجام او را در زندان مسموم کرده و به قتل رسانید.[۲۵] با وفات موسی بن جعفر، پسرش علی بن موسی امامت شیعیان را عهده‌دار شد و ده سال از امامتش (از سال ۱۸۳ تا ۲۰۳ قمری) در عهد هارون سپری شد. وی در دوران هارون در مدینه زندگی می‌کرد.

هرچند هارون در این دوران، با تبلیغات شدید برمکیان جهت قتل یا سختگیری بر علی بن موسی روبرو بود، اما با مخالفت‌های هارون و اقدامات برخی اصحاب علی بن موسی، توطئه‌ها به نتیجه نرسید.[۲۶] از جمله اتفاقات ناگواری که بر علی بن موسی در دروران حکومت هارون وارد آمد، مسئله قیام محمد بن جعفر در مدینه و سرکوب آن توسط هارون الرشید بود. پس از اینکه محمد بن جعفر اعلام قیام کرد، هارون الرشید سپاهی را روانه مدینه و دستور سرکوب قیام و گردن زدن محمد جعفر را صادر کرد. هارون به این حد هم اکتفا نکرد، و به جلّودی (فرمانده لشکر) دستور داد، به خانه‌های علویان یورش برد، و دارایی‌ها و لباس و زیور زنان را غارت کند، و حتّی یک جامه بر تن زنان باقی نگذارد. به گفته شیخ صدوق وقتی جلّودی به خانه علی بن موسی الرضا هجوم آورد، علی بن موسی دستور داد همه زنان، در یک خانه گرد آمدند و خود بر در خانه ایستاد و از هجوم وی به درون خانه جلوگیری کرد و سوگند خورد تا خودش اموال دورن خانه و دارایی زنان اعم از لباس و گوشواره و خلخال زنان را بستاند و به جلّودی تحویل دهد و چنین کرد.[۲۷]

اما این تنها معضل علی بن موسی در دوران هارون نبود؛ مشکل دیگری که او را می‌آزرد، واقفیان بودند. واقفی‌ها معتقد بودند موسی بن جعفر از دنیا نرفته و هنوز زنده است و روزی می‌خورد و همو قائم آل محمد است که به غیبت رفته‌است. پدیده وقف را، برخی از بزرگان اصحاب موسی بن جعفر رواج داده‌اند، افرادی چون علی بن ابی حمزه بطائنی، و زیاد بن مروان قندی، و عثمان بن عیسی رواسی. این سه تن، نخستین کسانی شمرده می‌شوند که این مذهب را پدید آورده‌اند و نسبت به آن اظهار اعتقاد و برای آن دعوت کرده‌اند. به ادعای فضل‌الله، تردیدی نیست که انگیزه پیدایش وقف و گرایش به آن ناشی از محض عقیده و درک واقعیت نبوده، بلکه برخاسته از تمایلات مادّی، و دواعی نفسانی و دنیوی بوده‌است.[۲۸]

در عهد امین

هارون الرشید در دوران حکومت خویش و به منظور تحکیم قدرت خلافت و پیشگیری از هرگونه مشکلات احتمالی در روند انتقال قدرت، سلسله تمهیداتی را در نظر گرفت و بر اساس آن سیستم جانشینی پیچیده‌ای طراحی کرد. بر اساس تمهیدات وی، امین به عنوان جانشین هارون، پس از وی به خلافت می‌رسید و مأمون نیز به عنوان جانشین امین منصوب شد و قاسم، فرزند دیگر هارون، جانشین مأمون گردید. تمام این تصمیمات تبدیل به عهدنامه‌ای شد که بر کعبه آویخته و به ایالات فرستاده شد.[۲۹][۳۰] اما پس از مرگ هارون، امین با سلسله اقداماتی مأمون را تحت فشار قرار داد و مدتی پس از عزل قاسم، مأمون را از جانشینی عزل کرد.[۳۱][۳۲]

تاریخ نشان نمی‌دهد در دوران خلافت امین، حکومت با علی بن موسی برخوردی داشته باشد؛ شاید به علت اینکه در این زمان جوّ تردید و تزلزل بر حکومت، سایه افکنده، و اختلافات داخلی، خانواده عباسی را به تفرقه خطرناکی کشانده بود، این تزلزل و اضطراب باعث شد تا امین و دستگاه حکومت او، از توجّه به سوی علی بن موسی و پیگیری امر او بازماند و از این رو می‌توان این دوره را در زندگی علی بن موسی دوران آرامش نامید.[۳۳]

در عهد مأمون

مأمون در سال ۱۹۶ قمری -پس از شکست برادرش امین و نشستن بر تخت حکومت- جهت استقرار حکومتش و پایبندی به سنت خلفاء در تعیین جانشین، اقدام به تعیین ولیعهد نمود. اما در این کار لازم بود که در گزینش ولیعهد، منتهای دقت را به کار برده و این اقدام را با شرایط دقیق دورانی که با برادرش اختلاف داشت و نیز زمان پس از آن، هماهنگ سازد. برای او آسان نبود که از خانواده و فرزندان پدرش و یا دیگران، هرکس را بخواهد به این مقام برگزیند؛ بلکه ناگزیر بود هر گامی که در این راه برمی‌دارد، جنبه‌های گوناگون آن را دقیقا محاسبه کند.[۳۴] وی با دلایل مختلفی به این نتیجه رسید که علی بن موسی را ولیعهد خود سازد؛ از جمله این دلایل، نرم کردن علویان بود. علویان به جهت بدعهدی‌های عباسیان در واگذاری حکومت به خاندان علی بن ابی طالب و سخت‌گیری بر علویان؛ از حکومت عباسیان بسیار خشمگین بوده و دست به قیام‌های متعدد می‌زدند؛ در همین قیام‌ها، شهرهای بصره، اهواز، یمن، فارس، مدائن و حتی مکه به دست علویان فتح شد.[۳۵] مأمون و مشاورانش برای آرام کردن علویان در خراسان و سایر بلاد اسلامی، به فکر نصب یکی از علویان به منصب ولایتعهدی افتادند. در آن دوران، علی بن موسی رهبر و امام علویان محسوب می‌شد. از دیگر اهداف مأمون، قداست بخشیدن به حکومتش بود؛ چرا که امامان شیعه در دید عامه مردم و حتی غیر شیعیان، قداست خاص خود را داشته‌ و با پذیرش ولایتعهدی هر حکومتی توسط یکی از امامان شیعه، قداست و ایجاد حس تبعیت از آن حکومت لازم می‌آید.[۳۶] به عقیده مأمون، پذیرش ولایتعهدی حکومتش توسط علی بن موسی، بهترین دلیل برای مشروعیت این حکومت می‌بود.[۳۷] برخی به نذر مأمون مبنی بر اینکه «اگر بر برادرم امین پیروز شوم، خلافت را به برترین مردم از خاندان ابی‌طالب بسپارم» را دلیل ولایتعهدی علی بن موسی الرضا می‌دانند. اما این احتمال با فاصله زمانی دو ساله بین «پیروزی مأمون بر امین» و «ولایتعهدی علی بن موسی»، بعید به‌نظر می‌رسد.[۳۸] آنچه مسلم است، مأمون قصد انتقال قدرت به علی بن موسی یا علویان را نداشته‌است؛ این مطلب با دلایل مختلف ثابت شدنی است.[۳۹]

احضار به مرو

مسعودی چگونگی دعوت از علی بن موسی الرضا را اینگونه شرح می‌دهد: «به سال دویست مأمون، رجاء بن ضحاک و یاسر خادم را پیش علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی فرستاد که او را بیاورند و او را محترمانه پیش مأمون بردند.»[۴۰] در مسیر حرکت علی بن موسی الرضا از مدینه تا مرو، اختلافاتی وجود دارد؛ برخی مسیر حرکت وی را «مدینه، بصره، اهواز، فارس، اصفهان، قم، ری، سمنان، دامغان، نیشابور، طوس، سرخس و مرو» می‌دانند.[۴۱] در مقابل برخی مسیر حرکت ایشان را «مدینه، مکه، قادسیه، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر فارس، طبس، نیشابور و مرو» می‌دانند.[۴۲][۴۳] در کتاب اطلس شیعه، مسیر حرکت به صورت «مدینه، نقره، هوسجه، نباج، حفر ابوموسی، بصره، اهواز، بهبهان، اصطخر، ابرقوه، ده شیر (فراشاه)، یزد، خرانق، رباط پشت بام، نیشابور، قدمگاه، ده سرخ، طوس، سرخس، مرو.» بیان شده‌است.[۴۴]

برخی منابع مدعی هستند، وقتی علی بن موسی به سرخس رسید، به دستور مأمون و به جرم ادعای الوهیت، تحت نظر قرار گرفته و به نوعی زندانی شد. برخی معتقدند این حبس، بعد از ولایتعهدی و در سال ۲۰۲ هجری در حالی که علی بن موسی در مسیر بازگشت به طوس بوده رخ داده‌است.[۴۵]

ولایتعهدی

علی بن موسی که از نیت مأمون به جهت انتصابش به ولایتعهدی آگاه بود، از پذیرش این پیشنهاد سربازمی‌زد.[۴۶] علی بن موسی در رد ادعای مأمون به او گفت: «اگر خلافت متعلق به توست، پس حق نداری ردایی که خداوند تنت کرده از تن بیرون بیاوری و به دیگری ببخشی. اما اگر خلافت متعلق به تو نیست، اجازه نداری چیزی را که متعلق به تو نیست را به من ببخشی.»

شیعیان در عصر مأمون که جمعیت زیادی را تشکیل می‌دادند، امامان شیعه را جانشینان واقعی پیغمبر می‌دانستند که می‌بایست رهبری حکومت اسلامی را بر عهده گیرند. چنین اعتقادی تهدیدی بزرگ برای خلافت مأمون به‌شمار می‌رفت که از آرمان‌های شیعه فاصلهٔ زیادی داشت. به عقیدهٔ محمدحسین طباطبایی مأمون، علی بن موسی را به خراسان خواند و مقام جانشینی را بر عهده او گذاشت تا اولاً با دخیل کردن اولاد پیغمبر در حکومت از شورش آن‌ها علیه حکومت جلوگیری کند و ثانیاً با درگیر کردن رهبر شیعیان در امور دنیایی و حکومتی از تقدس و اعتبار او در بین پیروانش بکاهد.[۴۷]

سکه‌ای مربوط به دوران مأمون که بر روی آن نام علی بن موسی الرضا به عنوان ولیعهد حک شده است

از سخنان و عملکرد علی بن موسی الرضا مشخص می‌شود که ولایتعهدی را از روی اجبار پذیرفته‌است. از جمله این موارد، مقاومت در آمدن به مرو بود؛ شیخ صدوق چنین گزارش می‌کند که مأمون در نامه‌نگاری‌های متعددی، از علی بن موسی درخواست عزیمت به مرو و خراسان را ارائه می‌نمود و علی بن موسی این درخواست را با بهانه‌ها و دلایل مختلف رد می‌کرد، این امتناع سبب شد تا مأمون به اجبار علی بن موسی را به مرو بیاورد.[۴۸] همچنین صدوق گزارشی دیگر را نقل می‌کند که در آن مأمون، علی بن موسی را تهدید به مرگ کرد تا ولایتعهدی را قبول کند.[۴۹][۵۰] در نهایت، علی بن موسی دربارهٔ ولایتعهدی ابراز نظر کرد و آن را با شرط عدم دخالت در همه امور حکومتی پذیرفت.[۵۱] به گزارش طبری، در ششم رمضان ۲۰۱ ه‍. ق، مأمون، علی بن موسی الرضا را به ولیعهدی خود منصوب کرد و دستور داد تا نمادها و علم‌های سیاه (که نماد بنی عباس بود) به سبز تغییر رنگ بدهند.[۵۲] به‌علاوه دختر (یا خواهرش)، ام‌حبیبه را به ازدواج علی بن موسی و دخترش ام‌فضل را نیز به عقد پسر علی بن موسی، محمد تقی درآورد. گذشته از این‌ها، دستور ضرب سکه‌هایی را داد که نام مأمون و ولیعهدش علی بن موسی بر روی آن‌ها حک شده‌بود.[۵۳][۵۴][۵۵] با پذیرش ولایتعهدی از جانب علی بن موسی، اعتراضاتی از جانب عباسیان بر مأمون وارد آمد؛ دلیل این اعتراضات، نگرانی عباسیان از دست دادن جایگاهی بود که پدرانشان با سختی به دست آورده بودند. اینها سبب شد تا مأمون اهدافش را از ولایتعهدی علی بن موسی، افشا سازد. او زیر نظر گرفتن علی بن موسی و علویان، حمایت علویان از عباسیان، کوچک کردن مقام علی بن موسی و تنزل وجهه اجتماعی او معرفی می‌کند.[۵۶] مأمون به شکرانه این کار، حقوق یک سال ارتش را پرداخت و به سراسر کشور بخشنامه کرد که علی بن موسی ولیعهد اوست و او را رضا نامید.[۵۷]

بیعت گرفتن

آورده‌اند که در روز ششم ماه رمضان سال ۲۰۱ ه.ق، مأمون، مجلسی عظیم تدارک دیده و صندلی خاصی را در کنار منبر خود برای علی بن موسی فراهم کرد، بزرگان، اشراف و سادات شهر را نیز دعوت نمود. پس از اعلام ولایتعهدی علی بن موسی،‌ مأمون پسرش عباس را امر به بیعت کرد و بعد از آن،‌ سایر مردم بیعت نمودند. سپس به دستور مأمون، بدره‌های زر آورده شد و جوایز زیادی به مردم بخشید.[۵۸]

نماز عید فطر

پس از مراسم ولایتعهدی که در ششم ماه رمضان رخ داد و عید فطر فرارسید، مأمون پیامی را برای علی بن موسی فرستاد تا نماز عید فطر را بخواند. علی بن موسی در پاسخ به مأمون پیغامی فرستاد مبنی بر اینکه شرط قبول ولایتعهدی،‌ عدم دخالت در اینگونه امور بود؛ بنابراین مرا از این کار معاف کن. مأمون نیز در پیغامی دیگر دلیل اصرار خود را شناساندن مقام علی بن موسی به مردم معرفی کرد و تقاضا کرد تا این کار صورت گیرد. این پیغام‌نگاری‌ها پیوسته در جریان بود تا اینکه علی بن موسی پذیرفت تا نماز عید را اقامه کند،‌ اما به همان شیوه‌ای که جدش محمد و علی بن ابی طالب اقامه می‌نمود. مأمون نیز پذیرفت و امر کرد تا مردم جهت اقامه نماز عید فطر بر در خانه علی بن موسی جمع شوند. علی بن موسی در صبح عید، غسل کرده، لباس پوشیده و عمامه سفیدی بر سر گذاشت و یک طرف آن را روی سینه انداخته و طرف دیگرش را بین دو کتف افکند. مقداری عطر استعمال کرده و عصایی به دست گرفت و به همراهانش نیز دستور داد تا چنین کنند. سپس بیرون آمد از منزل و به سمت مصلی در حرکت شدند. علی بن موسی،‌ پابرهنه در جلوی جمعیت حرکت می‌کرد و تکبیر سرمی‌داد و دیگران در عقیب او چنین می‌کردند. مردم با دیدن این صحنه،‌ پابرهنه شده و با دیدن این شور و اشتیاق علی بن موسی، شروع به گریه و تسبیح شدند. وقتی خبر کیفیت حرکت علی بن موسی و عکس‌العمل مردم به مأمون رسید،‌ دستور داد تا از نمازخواندن علی بن موسی ممانعت شود. پیکی به سمت علی بن موسی فرستاده شد تا به وی این پیغام مأمون را برساند که: «ما شما را به زحمت انداخته‌ایم،‌ شما خود را به مشقت نیانداخته و بازگردید؛ همان شخصی که سال قبل نماز را خوانده،‌ نماز را خواهد خواند.» با وصول این پیغام، علی بن موسی کفش‌های خود را طلبید و به منزل بازگشت. مردم نیز از پیغام مأمون متعجب شده و بی‌نظمی بر آنها مسلط شد و به همین دلیل نماز عید به نظم همیشه برگزار نشد.[۵۹]

نماز باران

با پذیرش ولایتعهدی توسط علی بن موسی، بعد از مدت اندکی خشک‌سالی پدید آمد و قحطی شد. برخی از مخالفان علی بن موسی، دلیل این خشکسالی و قحطی را به ولایتعهدی رسیدن علی بن موسی و خشم خداوند از این اتفاق دانستند. مأمون از علی بن موسی تقاضا کرد تا نماز باران خوانده شود. علی بن موسی نیز پذیرفت تا روز دوشنبه، به بیابان رفته و نماز باران بخواند. در روز موعود، علی بن موسی با کیفیت مخصوصی از منزل خارج شد و به همراه جمع عظیمی راهی بیابان شدند و سپس آداب نماز را برپا داشته و نماز را برگزار نمودند؛ در نهایت علی بن موسی دست به آسمان برده و دعایی خواند و از خداوند نزول برکت و باران را طلب نمود، یکی از حضار نقل کرده است که پس از اتمام دعای علی بن موسی، ابرها حرکت کرده و رعد و برق پدید آمد و مردم به جنب و جوش آمدند تا قبل از شروع باران به منازلشان باز گردند. در این هنگام علی بن موسی رو به جمعیت گفت، آرام باشید که این ابر برای شما نیامده و برای منطقه دیگری است. این اتفاق یازده مرتبه رخ داد تا در نهایت ابری آمد و باران بارید. در منابع آمده است که به قدری باران بارید تا همه گودال‌ها و حوض‌ها از آب پر شد و زمین سیراب گردید. سپس علی بن موسی به میان مردم آمد و آنان را به شکرگزاری توصیه و موعظه کرد.[۶۰]

پس از نماز باران و بزرگ شدن علی بن موسی در دید مردمان، اطرافیان مأمون به علی بن موسی اتهام جادوگری زدند و از او به بدی یاد کرده و به مأمون گوشزد کردند که این اتفاقات می‌تواند سبب ضعیف شدن حکومت را فراهم سازد؛ در نهایت پیشنهاد شد جهت کم کردن محبوبیت و ایجاد تزلزل در مقام وی نزد مردم؛ جلسه‌ای تدارک شود و از بزرگان شهر، قاضیان، سیاستمداران و فرماندهان دعوت شود. مأمون نیز از این پیشنهاد استقبال کرد. در آغاز این جلسه که علی بن موسی نیز در آن شرکت داشت، حمید بن مهران شروع به سخن با علی بن موسی کرد و به او گفت که مردم در نقل ماجرای نماز باران شما مبالغه می‌کنند، در صورتی که اگر شما آن سخنان را بشنوید از آن تنفر می‌جویید؛ در حالی که آن باران خودش می‌آمد و شما دعا کردید و باران پس از دعای شما آمد و این اتفاق را معجزه برای شما می‌دانند و شما را در دنیا بی‌نظیر جلوه می‌دهند در حالی که مأمون بر همگان برتری دارد. علی بن موسی در مقام پاسخ به وی گفت که من نمی‌توانم جلوی مردم را بگیرم تا درباره نعمتی که خداوند بر من ارزانی داشته است صحبت نکنند؛ علی بن موسی تاکید کرد که از این حرف و عمل،‌ قصد شورش و اختلاف ندارد و توضیح داد که مأمون اگر مرا به این مقام قرار داده‌است،‌ به من فضیلتی نداده و خواسته از فضیلت من برای خواسته‌هایش استفاده کند.[۶۰]

قیام زید بن موسی و احضار او به مرو

وقتی علی بن موسی به خراسان احضار شد و با بی‌میلی، منصب جانشینی مأمون را پذیرفت؛[۶۱][۶۲] مأمون، زید بن موسی (برادر علی بن موسی ملقب به زیدالنار) را که در مدینه دست به شورش زده بود و یا به شورشیان کمک نمود،[۶۳] به قصرش در مرو احضار کرد و او را به احترام علی بن موسی آزاد نمود.[۶۴] برخی معتقدند وی از زندان عباسیان در بغداد گریخت و به نزد علی بن موسی و مأمون آمد تا امان بطلبد. صدوق در عیون اخبار الرضا از قهر علی بن موسی با وی یاد کرده و نقل می‌کند که علی بن موسی قسم خورد تا زنده است با زید بن موسی به سبب رفتارهایش، هرگز سخن نگوید. همچنین در مناقب آمده است که علی بن موسی حتی جواب سلام وی را نیز نمی‌داد.[۶۳] همچنین نقل شده است که روزی، علی بن موسی در جمعی سخنرانی می‌کرد، در این‌هنگام شنید که زید در میان جمعیت از خودش تعریف می‌کرد که من چنین و چنانم؛ رضا پس از سرزنش برادرش ایراد کرد که: «...فرزندان علی و فاطمه محترم و برگزیده هستند، فقط وقتی احکام خداوند را پاس داشته و خود را از خطا و گناه بازدارند. گمان کردی مثل موسی بن جعفر یا علی بن حسین هستی؟ در حالی که آن‌ها سختی‌های زیادی را در راه خدا متحمل شده و شب و روز به درگاه خداوند دعا می‌کردند. گمان کردی بدون رنج چیزی بدست خواهی آورد؟ بدان که اگر کسی از بین ما اهل بیت کار نیکی انجام دهد، دو برابر ثواب کسب می‌کند چون علاوه بر کار خیر، آبروی محمد را حفظ کرده‌است. به همین ترتیب اگر گناهی مرتکب شود در واقع دو گناه مرتکب شده چون علاوه بر گناه، آبروی محمد را نادیده گرفته‌است. ای برادر! هر که خدا را طاعت کند از ماست و کسی که گناهکار باشد از ما نیست. خداوند دربارهٔ فرزند نوح که پیوند معنوی خود را با پدرش از دست داده بود فرمود: او از اهل تو نیست…»[۶۵]

تابلویی از وقایع سفر علی بن موسی الرضا از مدینه تا مرو

از مدینه تا مرو

در سال ۲۰۰ هجری، مأمون، علی بن موسی را مجبور کرد تا به مرو بیاید. رجاء بن أبی الضحاک فرستادهٔ مأمون می‌گوید: «مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وا نگذارم… از مدینه تا مرو به هیچ شهری در نیامدیم جز آنکه مردم آن شهر به خدمتش شتافتند، و از مسائل دینی استفتاء و پرسش می‌کردند، و آن حضرت پاسخ کافی می‌داد، و برای آنان به استناد از پدران گرامیش تا پیامبر، بسیار حدیث می‌فرمود.»[۶۶] در طول این مسیر که از ۱۵ محرم آغاز و تا ۲۹ جمادی‌الثانی به‌طول انجامید، اتفاقات خاص یا مهمی رخ داده‌است که به اهم آنها اشاره خواهد شد.

قدمگاه‌ها

دهخدا، قدمگاه را به مکانی که پای پیامبر، امام یا قدیس دیگری به آن‌جا رسیده باشد و یا گمان رود که اثر پایی که در سنگ و مانند آن دیده می‌شود جای پای پیامبر و یا امامی است معنا کرده‌است[۶۷] در بین مسیر مدینه تا مرو، خصوصاً در مناطق ایران، قدمگاه‌هایی را به علی بن موسی نسبت می‌دهند که عموماً مورد احترام اهالی منطقه و علاقمندان علی بن موسی بوده و هست. از جمله مشهورترین این موارد، قدمگاهی در ۲۶ کیلومتری شهر نیشابور است.[۶۸] از دیگر قدمگاه‌ها می‌توان به «قدمگاه فراشاه» یا ده شیر در روستای فُراشاه استان یزد (مسیر یزد - ابرکوه) واقع در هشت کیلومتری شهرستان تفت[۶۹]، «قدمگاه امام رضا» در بهبهان، «قدمگاه ابرقو» در ابرکوه و «قدمگاه خرانق» در مشهدک (محلی در ۶۰ کیلومتری شهر یزد) اشاره کرد.[۷۰] جعفریان در ذکر قدمگاه‌های علی بن موسی در ایران، به موارد دیگری نیز اشاره می‌کند؛ از جمله: «مسجد امام رضا» در اهواز،‌ «مسجد امام رضا» در روبروی پل شوشتر، «قدمگاه علی بن موسی» در کنار رودخانه شطیط شوشتر، دو قدمگاه به نام «شاخراسون» در دزفول و شوشتر، قدمگاه «امام ضامن» در شوشتر، «قدمگاه امام رضا» در جنوب آبادی کهنک شوشتر، مسجد فرط یا پتک معروف به «صومعه امام رضا» در یزد، «مسجد قدمگاه» در محله مالمیر یزد، «موم رضا» در روستای بافران نائین، «مسجد قدیمان» در نائین،‌ «حمام رضا» در نیشابور و «منزل پسندیده» در نیشابور.[۷۱]

ماجرای شکارچی و آهو

داستان مشهوری دربارهٔ ضمانت آهو توسط علی بن موسی نزد عامه مردم مشهور است؛ داستان چنین است که روزی صیادی در بیابان آهویی را دنبال می‌کند. از روی اتفاق آهو به علی بن موسی که در آن حوالی -صحرای سمنان- حضور داشته، پناه می‌برد؛ امام حاضر می‌شود مبلغی را به آن شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد سازد، ولی صیاد نمی‌پذیرد. در این هنگام آهو به زبان می‌آید و به امام می‌گوید من دو بچه شیرخوار دارم که گرسنه‌اند و چشم به‌راه‌اند و شما ضمانت مرا بکنید تا به لانه خود بروم و آنها را شیر دهم و برگردم. امام هم ضمانت آهو را می‌کند و آهو می‌رود و بعد از مدتی بازمی‌گردد، شکارچی که این وفای به عهد آهو را دیده، منقلب می‌شود و آهو را آزاد می‌سازد.[۷۲] بین شهرهای سمنان و دامغان در استان سمنان، منطقه‌ای به نام آهوان مشهور است که به گفته برخی، محل اتفاق افتادن این رویداد، همان ناحیه ‌می‌باشد.[۷۳]

درخت بادام

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا آورده‌است، وقتی علی بن موسی در نیشابور و در محله‌ی غربی (ناحیه‌ای معروف به لاشاباد) به منزل یکی از دوستدارانش وارد شد، در گوشه‌ای از خانه با دست خود بادامی را کاشت و از برکت دست وی، در ظرف یکسال درختچه‌ای شد و بار داد و مردم از بادام‌های این درخت برای شفای بیماران خود استفاده می‌نموده و شفا می‌یافتند.[۷۴]

حدیث سلسلة الذهب در دیوارنگاری شهر نیشابور

حدیث سلسلة الذهب

شیعیان احادیث زیادی را منتسب به وی می‌دانند که یکی از مشهورترین آن‌ها حدیثی قدسی به نام سلسلة الذهب است. این حدیث هنگام وداع علی بن موسی با مردم شهر نیشابور انشاء شده و به نقل مجلسی در بحارالانوار، چهار هزار قلمدان آماده نوشتن کلمات علی بن موسی بوده‌اند.[۷۴] متن روایت به شرح ذیل است:

«حَدَّثَنِی أَبِی الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ باقر علوم الأنبیاء قَالَ حَدَّثَنِی أَبِیَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ سَیِّدُ الْعَابِدِین قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ الْحُسَیْنُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام، قَالَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِیلَ یَقُولُ قال الله جل جلاله: إِنِّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا، فَاعْبُدُونِی مَنْ جَاءَ مِنْکُمْ بِشَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِالْإِخْلَاصِ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ فی حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» ثُمَّ قال: «بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها» «پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زین العابدین از پدرش حسین شهید کربلا از پدرش علی بن ابی طالب روایت کرده‌است که گفت: عزیز و نور چشمانم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل حدیث کرد مرا و گفت شنیدم پروردگار سبحانه و تعالی می‌فرماید: کلمهٔ لا اله الا الله دژ استوار من است، پس هر کس وارد آن شود، از عذابم محفوظ است.»[۷۴]

امام چند قدمی حرکت کرد و سپس برگشت و اضافه کرد:

«به شرطی و شروطی! و من از شروطش هستم.»[۷۴]

چشمه ده سرخ

شیخ صدوق نقل کرده‌است که پس از آنکه کاروان علی بن موسی از نیشابور خارج شد، در محلی به نام ده سرخ برای اقامه نماز ظهر اتراق کردند؛ علی بن موسی، برای وضو ساختن طلب آب نمود، اما آبی وجود نداشت؛ در این هنگام علی بن موسی با دستان خود زمین را کنده و چشمه‌ای ظاهر شد.[۷۵] بنا به گزارشاتی، این چشمه بعد از سالیان سال، همچنان باز و در حال جوشش است و بر روی آن مکانی جهت بازدید عمومی و علاقه‌مندان ساخته شده‌است.[۷۶]

کشته‌شدن

عکسی از مرقد علی بن موسی الرضا در مشهد

مأمون گمان می‌کرد با انتصاب علی بن موسی به جانشینی‌اش، مشکل علویان برای حکومتش را حل خواهد کرد، اما پس از متقاعد کردن علی بن موسی برای پذیرش ولایتعهدی، متوجه محبوبیت بیش از پیش علی بن موسی نزد شیعیان شد. به‌علاوه حزب مخالفش در بغداد از اینکه می‌دیدند نه تنها مأمون، علی بن موسی را به جانشینی‌اش انتصاب کرده، بلکه رنگ پرچم عباسیان را هم به سبز تغییر داده‌است؛ عصبانی بودند. آن‌ها نگران بودند که امپراتوری اسلامی از چنگشان رها شده، به دست ایرانی‌ها بیفتد. این بود که در بغداد گرد هم جمع شده تا مأمون را از خلافت خلع کرده و با عمویش، ابراهیم بن مهدی، بیعت کنند.[۲] وقتی این خبر به خراسان رسید، علی بن موسی مأمون را نصیحت کرده تا او را از ولایتعهدی خلع کند. مأمون اما در عوض، تصمیم گرفت به بغداد برگشته و از حقش دفاع کند.[۲] با این حال وقتی مأمون و همراهانش به سرخس رسیدند، وزیر مأمون ترور شد و دو روز بعد وقتی کاروان مأمون به توس رسید، علی بن موسی مسموم شده و از دنیا رفت. مأمون دستور داد او را در کنار مقبره پدرش هارون الرشید دفن نمایند. مأمون در مراسم تشییع علی بن موسی بی‌تابی زیادی از خود نشان داد و دستور داد تا کاروان برای سه روز در آنجا بماند. به نوشتهٔ مادلونگ، مرگ نابهنگام وزیر و جانشین مأمون، که حضورشان درهای آشتی مأمون با حزب مخالف نیرومندش در بغداد را به رویش می‌بست را می‌بایست به عنوان دلیلی بر این نظریه که مأمون در قتل آن‌ها دستی داشته‌است، تلقی کرد.[۲۳][۷۷]

در شیوه مسموم شدن علی بن موسی، اقوال مختلف‌اند، مفید در ارشاد و صدوق در عیون اخبار الرضا آورده‌اند که مأمون به یکی از غلامانش به نام بشیر، زهری داد و از او خواست تا آن را به دستانش بمالد، سپس به نزد علی بن موسی رفت و از وی جویای حالش شد، در نهایت غلامش بشیر را از اندرون صدا کرد و از وی خواست تا برایشان اناری را آب‌گیری کند، سپس به دست خود آن افشانه را به علی بن موسی خوراند و همان سبب وفاتش شد.[۷۸] صدوق و مفید و ابن جوزی گزارشی را از شخصی به نام محمد بن جیم نقل می‌کنند که وی با قرار دادن چند روزهٔ سوزن‌های زهرآلود در حبه‌های انگور و آوردن آن نزد علی بن موسی، وی برا مسموم ساخته‌است.[۷۹]

دفن و آرامگاه

مراسم دفن

پس از وفات علی بن موسی، جسد او را در سمت بالاسرِ قبر هارون عباسی، دفن کردند. علی بن موسی در سفر خود به خراسان، به روستای سناباد (مشهد کنونی) وارد شد و در آن سفر، وقتی بر سر قبر هارون الرشید رسیدند، علی بن موسی به اباصلت خبر دفن شدنش در بالاسر هارون را داد. سپس از نیت مأمون جهت دفن پیکرش در کنار هارون پرده‌برداشت و به اباصلت اطمینان داد که پایین پا و پشت سر مأمون به علت سختی زمین، شکافته نمی‌شود و مأمون مجبور است که مرا در بالاسر هارون دفن کند.[۸۰] بنابر روایتی که در منابع شیعه از اباصلت نقل شده، بعد از آنکه علی بن موسی مسموم شد، محمد بن علی، فرزند علی بن موسی الرضا که قبل از آن در مدینه بود، به صورت معجزه‌گونه‌ای به خراسان آمده و پدرش را غسل و کفن نمود.[۸۱] مأمون یک روز وفات علی بن موسی را مخفی نگاه‌داشت و در روز بعد، وقتی مردم خبر وفات علی بن موسی را شنیده بودند و در مقابل منزل مأمون اجتماع نمودند، پیام داد که تشیع جنازه علی بن موسی روز دیگری انجام خواهد شد و به این ترتیب مردم متفرق شدند. سپس شبانه و بدون تشیع جنازه، او را دفن نمود.[۸۱]

مدفن

اصطلاحات

در فرهنگ لغات دهخدا و معین، اصطلاحات مربوط به حرم و آرامگاه به تفصیل بیان شده‌است. اصطلاحاتی چون آستان، اِیوان، بَست، خادم، بُقعه، رَوضه، رِواق، صحن و ده‌ها اصطلاح دیگر از جمله واژه‌هایی است که در آرامگاه علی بن موسی به آنها برخواهیم خورد. این واژه با واژه‌هایی چون موطن، مسکن، جایگاه، قبر، مرقد، مدفن، بُقعه، حرم، رَوضه، مزار، مشهد، مقبره، مَضجَع و تربت، ازنظر لغوی اندکی تفاوت دارد؛ اما در اصطلاح با آنان هم معناست. آرامگاه مکانی است که پیکر امام یا امامزاده (در اصطلاح شیعی) یا بزرگی در آنجا دفن شده باشد. در لغت به معنی قسمت پیشین اتاقِ متّصل به در، درگاه، ساحت، کفش کَن، عتبه، آستانه است. در اماکن مقدسه به اولین و نزدیک‌ترین ورودی به سمت ضریح و مقبره، آستان یا آستانه یا عتبه می‌گویند.[۸۲]

این عکس از ضلع جنوب شرقی در سال ۱۲۹۰ برداشته شده و روز بعد از واقعهٔ توپ‌بستن گنبد به‌وسیلهٔ ارتش روسیهٔ تزاری را نشان می‌دهد. آثار تخریب در جای‌جای گنبد طلا به‌چشم می‌خورد.

پیشینه

بنا بر گزارشی از طبری و یاقوت، در سناباد عمارتی ییلاقی وجود داشت و افرادی از رجال دولتی آن زمان مانند جنید بن عبدالرحمن و حُمَید بن ابی‌غانم طایی در آن اقامت داشتند.[۸۳] طبری می‌نویسد: «این باغ و بنای باشکوه آن از ابتدا متعلق به حمید بن ابی‌غانم طائی بوده و هارون را در این بنا به‌خاک سپرده‌اند.»[۸۴]

پس از آنکه علی بن موسی در آن مقبره به خاک سپرده شد، آبادانی آن دیار سرعت یافت و سامانیان اقدام به ساخت بناهایی در آنجا نمودند.[۸۵] سپس در دوره غزنویان ساختمان و قبه جدیدی بر آن ساخته شد[۸۶] و این ساخت و سازها تا دوره صفویان ادامه داشت و در حکومت صفویان به اوج خود رسید. نصب ضریح، طلاکاری گلدسته‌ها و افزودن مساحت بناها از اقدامات این دوره بود.[۸۷] در نهایت تا سال ۱۳۹۲ مساحت زیربنای این آرامگاه، به ۷۰۰ هزار متر مربع افزایش یافت.[۸۸]

زائران

آرامگاه علی بن موسی در شهر مشهد استان خراسان رضوی، محلی مقدس برای شیعیان محسوب می‌شود و بر اساس گزارشی که در سال ۱۳۹۸ منتشر شده‌است، بیش از ۲۵ میلیون در بازه زمانی سالانه به این مکان سفر نموده‌اند.[۸۹] حضور ایرانیان در لحظه تحویل سال شمسی در این مکان، یکی از سنت‌های ملموس ایرانیان و خصوصاً شیعیان می‌باشد، بر اساس آمار منتشر شده در سال ۱۳۹۶ جمعیتی بالغ بر ۳ میلیون نفر در حرم علی بن موسی و در لحظه تحویل سال حضور به‌هم رساندند.[۹۰]

همسران و فرزندان

همسران

برای علی بن موسی، دو همسر یاد شده‌است، سبیکه و ام‌حبیبه. سبیکه، کنیزی منسوب به نوبه -از نواحی مصر- بود که به سبیکه نوبیه و خیزران شهرت داشت. متون تاریخی وی را از خاندان ماریه قبطیه -همسر پیامبر اسلام- دانسته‌اند.[۲۰] ام حبیبه نیز دختر مأمون عباسی بود که پس از ماجرای ولایتعهدی علی بن موسی، به عقد وی درآمد.[۹۱] مسعودی در اینکه ام حبیبه خواهر مأمون است یا دختر وی، تردید دارد ولی خواهر بودن وی را برای مأمون قوی‌تر می‌داند.[۹۲]

فرزندان

در شماره و اسامی فرزندان علی بن موسی، اختلاف بسیاری است، گروهی آنها را پنج تن پسر و یک دختر نوشته‌اند، به نام‌های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و فاطمه (عایشه). سبط بن جوزی در تذکره الخواصّ، آنان را چهار تن، که با حذف حسین، به شرحی که ذکر شده نام برده‌است، امّا شیخ مفید بر این باور است، که علی بن موسی را، فرزندی جز محمد جواد نبوده‌است، و ابن شهرآشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد است، و اما در کتاب العُدد القویّه تعداد فرزندان آن حضرت دو فرزند پسر، به نام‌های محمّد و موسی، ذکر شده‌است؛ و آنچه در کتاب قرب الاسناد آمده‌است، این قول را تقویت می‌کند، و آن این است که بزنطی از علی بن موسی سؤال کرد: «در چند سال پیش پرسیدم که جانشین شما کیست؟ فرمودید فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتید، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده‌است، کدام یک از این دو جانشین شماست؟» همچنین در عیون اخبارالرضا آمده که امام دختری به نام فاطمه داشته‌است.[۹۳] شیخ عباس قمی نیز مدعی است که در کتب انساب، دختری به نام فاطمه برای علی بن موسی گزارش شده‌است؛ این دختر همسر محمد بن جعفر بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب بوده و مادر حسن بن محمد بن جعفر است.[۹۴] به گفته سید علی مقدم قوچانی، همه این فرزندان جز محمد تقی قبل از وفات علی بن موسی، از دنیا رفته بودند.[۹۵]

انتساب محمد تقی

یکی از مسائلی که درباره زندگی علی بن موسی الرضا در منابع یاد شده‌است، انکار نسبت پدری-فرزندی علی بن موسی و محمد تقی است. خاستگاه این شبهه، فاصله زمانی ۳۰ ساله بین ازدواج علی بن موسی و به‌دنیا آمدن محمد بن علی است. همین شبهه سبب شد تا برخی به امامت علی بن موسی شک نمایند؛ چرا که معتقد بودند امام باید صاحب فرزند باشد. دلیل دیگر این انکار، تفاوت رنگ پوست بین این پدر و فرزند بوده است؛ آنطور که گزارش داده شده، رنگ پوست محمد تقی به مقدار زیادی تیره بوده است. بنابر گزارشی که کلینی در کافی نقل می‌کند، علی بن جعفر با اعتراف بر ظلمی که خود به همراه عمو‌ها و برادران علی بن موسی الرضا بر وی روا داشته‌اند، داستان را اینگونه شرح می‌دهد که وقتی رنگ دگرگون محمد تقی را دیدیم، به علی بن موسی شکایت بردیم که در میان خاندان ما، امامی که رنگش دگرگون باشد نبوده است و علی بن موسی پاسخ داد، این فرزند، زاده من است. اما اقوام علی بن موسی به این حرف قانع نشدند و تقاضای داوری قیافه‌شناس را مطرح کردند. علی بن موسی از مباشرت در چنین کاری استنکاف کرد ولی آنها را مختار قرار داد که هرچه می‌خواهند بکنند. در نهایت در روزی مشخص، همگان جمع شدند و برای اطمینان بیشتر، بر علی بن موسی لباس مبدل تن کرده و با صحنه‌سازی او را باغبان منزل معرفی نمودند و به وی گفتند در باغ مشغول کار شود، سپس همگی در اتاق جمع شدند. در نهایت قیافه‌شناس، بررسی‌های خود را انجام داد و اعلام کرد که پدر این فرزند در اتاق نیست، اما عموهای این فرزند و عموهای پدرش در اینجا حاضر هستند؛ سپس اعلام کرد که اگر کسی پدر این فرزند باشد، آن باغبانی است که رد پایش را در باغچه دیده‌ام. با این سخن قیافه‌شناس همگی به اشتباه خود پی‌برده و به امامت محمد بن علی الجواد اقرار کرده و از علی بن موسی معذرت خواستند.[۹۶]

امامت

به عقیده شیعه هر امام به وسیله امام قبلی و به امر الهی عهده‌دار منصب امامت می‌شود و علی بن موسی از این امر مستثنا نبود.[۹۷] روایات مختلفی در منابع شیعی به انتصاب رضا توسط پدرش موسی کاظم، به عنوان امام بعدی تأکید دارد، با این حال فضای خفقان‌آور دوران هارون الرشید به حدی شدید بود که این پیغام نمی‌توانست آزادانه به گوش همه برسد تا جایی که برخی معتقد بودند امامت با موسی کاظم پایان رسیده‌است. این گروه به واقفیه معروف شدند. از علی بن یقطین نقل شده که از قول موسی کاظم می‌گوید: «علی بهترین فرزندانم است و من کنیه‌ام (ابوالحسن) را به او داده‌ام.»[۹۸] همچنین یزید بن صلت از موسی کاظم نقل می‌کند که وقتی او را در راه مکه ملاقات کرد، کاظم به او گفت: «علی که همنام امام اول و چهارم است پس از من امام خواهد بود.»[۹۹][۱۰۰] به گفتهٔ واقدی، علی بن موسی حتی در دوران جوانی از پدر و عمویش حدیث نقل می‌کرد و در مسجد مدینه فتوا می‌داد.[۲۳][۱۰۱] با این حال هارون الرشید رابطهٔ خوبی با او نداشت و مردم مدینه اجازهٔ ملاقات و حضور در کلاس درسش را نداشتند.[۱۰۲]

به گفتهٔ دونالدسون، علی بن موسی بیست یا بیست و پنج سال سن داشت وقتی بعد از پدرش به منصب امامت رسید. هجده سال بعد مأمون تصمیم گرفت با منصوب کردن او به جانشینی اش حمایت گروه‌های مختلف شیعه را به سمت خود جلب کند.[۲] علاوه بر تصریح به امامتش توسط موسی کاظم، دلایل دیگری بر امامتش اقامه شده‌است، از جمله: تصریح پیامبر اسلام به بر امامتش و وجود نامش در لوح فاطمه زهرا، گستردگی علم و آگاهی او، عصمت وی و معجزاتی که از او گزارش شده و...[۱۰۳]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

علی بن موسی الرضا را برخی سفیدرو و برخی سرخ‌روی و خرمایی رنگ توصیف کرده‌اند. بسیاری بر این باورند که سیمای او جذاب و سبزه بوده‌است. برخی نیز چون یوسف بن حاتم شامی او را از لحاظ ظاهری، شبیه به جدش محمد معرفی کرده‌اند. نویسندگان، قد و قامتش را میانه و خوش‌اندام و پر هیبت نوشته‌اند.[۱۰۴]

در ویژگی‌های اخلاقی‌اش آورده‌اند که با مردم خوش‌اخلاق و نرم‌خوی بوده و هرگز بدگویی نکرده‌است. در عفو و بخشش سرآمد بوده و به حلم و بردباری دعوت می‌نموده. فروتنی وی مثال زدنی بوده و از صفات دیگرش به اخلاص، کم‌حرفی، راستگویی، امانت‌داری و خوش‌قولی بیش از دیگر صفات حسنه‌اش شهره بوده‌است.[۱۰۵]

موقعیت علمی و روایی

یکی از صفات علی بن موسی الرضا، «عالم آل محمد» است؛ یارانش او را عالمی می‌دانستند که هر بزرگ و صاحب‌نظری در علوم و ادیان که با وی نشسته باشد، در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و او را می‌ستاید. وی جلسات علمی تشکیل می‌داد و این جلسات مختص به شیعیان نبود و بزرگان اهل سنت نیز در این جلسات حاضر می‌شدند. به گفته اباصلت هروی، علی بن موسی به زبان‌های مختلفی آگاه بود و با هر طایفه‌ای به زبان خود آنها صحبت می‌نمود.[۱۰۶] از جمله فعالیت‌های علمی علی بن موسی، شرکت در مناظراتی بود که مأمون با اهداف مختلفی تهیه دیده‌بود.

مناظره‌ها

برخی معتقدند مأمون علاقهٔ زیادی به علوم مختلفی که به عربی ترجمه شده بود داشت. بر این اساس مناظرات زیادی بین رضا و علمای دین و رهبران ادیان مختلف که از جاهای مختلف به خراسان می‌آمدند ترتیب می‌داد.[۲۳][۹۷] در مقابل برخی روایات حاکی از این است که قصد اصلی مأمون از ترتیب دادن این مناظرات، امیدواری وی برای تضعیف جایگاه علی بن موسی در نزد عموم و عالمان بوده‌است.[۷۷]

مناظره با جاثلیق

در اولین جلسه مناظره‌ای که مأمون تدارک دیده بود، پس از معرفی علی بن موسی الرضا به حاضرین، از جاثلیق مسیحی به شرط انصاف و عدم خروج از مسیر عدالت، تقاضای مناظره با علی بن موسی را مطرح کرد. جاثلیق نیز در جواب درخواست مأمون اشکالی را مطرح کرد که چگونه با کسی مناظره کنم در حالی‌که او از کتابی سخن می‌گوید که من قبولش ندارم و از پیامبری نقل قول می‌کند که او را به نبوت نمی‌شناسم. این سخن جاثلیق با واکنش علی بن موسی مواجه شد و به او اطمینان داده شد که استدلال علی بن موسی از روی کتاب انجیل است. سپس مناظره‌ای بین آن دو صورت گرفت و جاثلیق در نهایت به اشتباه بودن تثلیث آگاه شد و به وحدانیت خدای یگانه اعتراف نمود و ساکت گردید.[۱۰۷]

مناظره با راس جالوت

پس از پایان مناظره با جاثلیق مسیحی، علی بن موسی رو به رأس جالوت (عالم یهودی) رو کرد و از وی خواست تا سؤال مطرح کند؛ پس از سؤال و جواب‌های رأس جالوت دربارهٔ نبوت محمد و نبوت عیسی، سرآخر رأس جالوت به دین اسلام و مذهب علی ابن موسی الرضا ایمان پیدا می‌کند.[۱۰۸] بر این حدیث، شرح‌های بسیاری نوشته شده‌است که قدیمی‌ترین آن‌ها متعلق به قاضی سعید قمی است. میرزای قمی و ملا عبدالصحاب محمد ابن احمد نراقی نیز بر این حدیث شروحی نوشته‌اند.[۱۰۹]

مناظره با بزرگ هیربدان

پس از ایمان رأس جالوت، علی بن موسی رو به بزرگ زرتشتیان حاضر در جلسه کرد و از وی دربارهٔ زرتشت و دلیل ایمان به وی سؤالی پرسید که با بی‌پاسخ ماندن سؤال، علی بن موسی به مناظره خاتمه داد.[۱۱۰]

مناظره با عمران صابی

پس از بازماندن بزرگ هیربدان، علی بن موسی از جمع حاضر درخواست کرد که اگر کسی نسبت به اسلام نقدی دارد، بدون هراس آن را مطرح کرده و سوالش را بپرسد؛ در این بین عمران صابی که در مناظره با دانشمندان شهره بود و به ادعای خودش، کسی تا آن لحظه نتوانسته بود او را راضی کند، شروع به صحبت نمود و سوالاتی دربارهٔ توحید و خلقت مطرح کرد. پس از یک گفتگوی طولانی و بیان سخنان مفصل، عمران صابی شهادتین بر زبان جاری کرد و مسلمان شد و سجده نمود. با اسلام آوردن عمران صابی، جلسه به پایان رسید و همگان متفرق شدند.[۱۱۱]

مناظره با سلیمان مروزی

در همین ایام داغ مناظرات در مرو بود که سلیمان مروزی، متلکم بزرگ خراسان، به مرو آمد و مأمون از وی دعوت به مناظره با علی بن موسی کرد؛ اما سلیمان به دلیل اینکه نمی‌پسندد علی بن موسی را نزد عموم مغلوب سازد، پیشنهاد مأمون را رد کرد. اما مأمون او را راضی نمود. در نهایت در روز ترویه تدارک مناظره دیده شد و مناظره با ادعای سلیمان مبنی بر انکار بداء آغاز شد؛ سپس بحث اراده الهی به میان آمد و علی بن موسی با استدلال‌های فراوان سلیمان را قانع کرد که اشتباه می‌اندیشد. پس از مغلوب شدن سلیمان در مناظره، جلسه به پایان رسید و افراد متفرق شدند.[۱۱۲]

مناظره با علی بن محمد بن الجهم

در یکی از جلسات مناظره که توسط مأمون تدارک دیده شده بود، علی بن محمد الجهم دربارهٔ عصمت سوالاتی را مطرح کرد؛ و علی بن موسی نیز پاسخ او را به تمام و کمال داده و در نهایت علی بن محمد بن الجهم از گفته خود پشیمان شد و توبه کرد.[۱۱۳]

مناظره با زندیق

برای علی بن موسی، مناظره‌ای با یک زندیق گزارش شده‌است.[۱۱۴][۲۳] این مناظره بحثی طولانی است که نسخهٔ کامل آن در کتاب محمد حسین طباطبایی ثبت شده‌است. در بخشی از این مناظره، علی بن موسی برای اثبات وجود خدا، استدلالی عقلی اقامه می‌کند و می‌گوید: «نمی‌بینی که اگر حق با تو باشد (خدایی نباشد) ما و شما برابریم؟ هر چه نماز خواندیم، روزه گرفتیم، یا اعتقاد محکمی داشتیم آسیبی به ما نخواهد رساند. اما اگر حق با ما باشد در آن صورت آیا ما نجات پیدا نخواهیم کرد و تو هلاک نخواهی شد؟»[۱۱۴]

قرآنی خطی منسوب به علی بن موسی الرضا، در موزه آستان قدس رضوی

آثار

رساله ذهبیه

رساله ذهبیه یا طب الرضا، رساله‌ای در طب و حفظ سلامتی است که به دستور مأمون و به قلم علی بن موسی الرضا نوشته شده‌است.[۲۳][۱۱۵] این کتاب که رساله ذهبیه (رساله طلایی) نام گرفته، در مورد علم پزشکی است و از آنجا که به دستور مأمون آن را با آب طلا نوشته‌اند، یکی از گران‌بهاترین رساله‌های پزشکی می‌باشد.[۲۳] در این رساله توضیح داده شده‌است که زندگی انسان وقتی به خطر می‌افتد که صفرای زرد، صفرای سیاه و بلغم نامتوازن شوند. تغذیه درست و داروهای سنتی می‌توانند در درمان این ناموزونی مناسب باشند. از سخنان علی بن موسی است که می‌گوید: «گمان می‌کنید جثهٔ کوچکی هستید؟ در حالی که جهان عظیم خودش را در شما پنهان کرده‌است.»[۷۷] در سندیت این کتاب، ابهاماتی وجود دارد که اعتبار آن را مورد تردید و خدشه قرار داده‌است؛ از جمله کسانی که به اعتبار این کتاب با دید تردید نگریسته، محمدباقر مجلسی است.[۱۱۶]

صحیفة الرضا

صحیفة الرضا یا صحیفه رضویه، مجموعه‌ای از احادیث منتسب به علی بن موسی الرضا است که به وسیلهٔ عبدلله بن احمد بن عامر که او آن‌ها را از پدرش احمد و پدرش از علی بن موسی الرضا در سال ۱۹۴ هجری در مدینه شنیده‌است، روایت شده‌است.[۲۳] این مجموعه شامل احادیث مختلف در موضوعاتی از قبیل نیایش به درگاه خداوند، اهمیت پنج وعده نماز و نماز میّت، فضایل اهل بیت پیغمبر، همچنین دربارهٔ هر یک از اهل بیت پیغمبر، تقویت روابط خویشاوندی، خطر تقلب، غیبت و یاوه گویی و غیره به نگارش درآمده‌است.[۷۷]

عیون الاخبار الرضا

عیون اخبار الرضا کتابی است که نویسنده آن، ابن بابویه، معروف به شیخ صدوق، هر چیزی را که دربارهٔ آن امام روایت شده را کنار هم گرد آورده‌است. مناظرات دینی و احادیثی که از رضا نقل شده، چرایی انتخاب نام امام، همچنین روایات مربوط به مرگ و معجزاتی که در حرمش واقع شده از موضوعات این کتاب می‌باشد.[۱۱۴] در این کتاب، رساله‌های مختصری از علی بن موسی نقل شده‌است.

فقه الرضا

فقه الرضا یا فقه رضوی کتاب دیگری است که منتسب به امام رضا می‌باشد. این کتاب تا قرن دهم وقتی که محمدباقر مجلسی آن را معتبر اعلام کرد، ناشناخته بود. با این حال بیشتر علمای شیعه در اعتبار این کتاب تردید دارند.[۲۳]

سخنان برگزیده

  • دوست هر کسی عقلش می‌باشد و دشمنش جهلش.[۷۷]
  • پرستش به زیادی نماز و روزه نیست، بلکه فراوانی تفکر در امر خداوند بلند مرتبه است.[۷۷]
  • ایمان یک مرتبه از اسلام بالاتر است؛ خداترسی یک درجه از ایمان بالاتر است؛ و هیچ چیز کمتر از خداترسی در بین مردم توزیع نشده‌است.[۷۷]
  • ایمان چهار رکن دارد: اعتماد به خدا، راضی بودن به حکم خداوند، تسلیم حکم خدا بودن و واگذاری کارها به خداوند.[۷۷]
  • کسی که این پنج صفت را ندارد هیچ خیری از او برای دنیا یا آخرتت انتظار نداشته باش: کسی که اصالت خوبی ندارد، کسی که سخاوتمند نیست، کسی که خلق و خوی درستی ندارد، کسی که رفتارش درست نیست، کسی که خداترس نیست.[۷۷]
  • کسی که سه سال از عمرش باقی‌مانده باشد و صله رحم به جا آورد، خداوند آن را به سی سال افزایش خواهد داد، و خداوند هر چه اراده کند انجام می‌دهد.[۷۷]

علی بن موسی در هنر و ادبیات

آثار ادبی

شاعران شیعی، به جهت ارادت و محبتشان به امامان و اهل بیت آنان، و همین‌طور با چراغ سبز نشان دادن دین و آموزه‌های اسلام؛ نسبت به سرودن شعر دربارهٔ امامان خویش اهتمام خاصی نشان‌داده‌اند. علی بن موسی الرضا نیز به عنوان هشتمین امام شیعیان، در نظر آنان بزرگ جلوه کرده و نسبت به سرودن در رثا، مدح و نوحه او خود را ملزم دانسته‌اند. شگفت‌آور آنجاست که سرودن در مدح امامان شیعه، مخصوص به منابع و شاعران شیعی نبوده و در دیوان شاعرانی که اصطلاحاً سفله ستا و مداح اهل زور و زر و سلاطین بودند نیز اشعاری در مدح و فضیلت بزرگان دین اسلام گزارش شده‌است. با این حال تا قبل از عصر صفویان، در این زمینه به اشعار زیادی دست نخواهیم یافت، چرا که تعصبات مذهبی قرن پنجم و ششم، سبب شد تا این اشعار ثبت و ضبط نشده یا دستخوش تحریف قرار گیرند.[۱۱۷] شاعرانی چون سنائی، ابن یمین، وحشی بافقی، ادیب نیشابوری، حسن کاشی، ابن حسام، عبدالرحمن جامی، حزین لاهیجی، وصال شیرازی، ادیب الممالک و… از جمله شعرائی می‌باشند که در مدح علی بن موسی؛ اشعاری سروده‌اند.[۱۱۸]

از معروفترین و قدیمی‌ترین اشعاری که درباره وی سروده شده‌است، شعر دعبل خزائی است. دعبل که شیعه مذهب بود، برای دیدار با علی بن موسی، راهی مرو شد و در دیداری که با وی داشت، شعری مفصل سرود که به «قصیده تائیه» و «مدارس الآیات» مشهور شد. این شعر در مدح پیامبر اسلام، ائمه اطهار و ابراز اعتقادات شیعی بود.[۱۱۹]

مجموعه آثار محمود فرشچیان؛ سومی عکس از چپ، مربوط به تابلو «ضامن آهو ۲»

آثار تجسمی

از جمله آثار تجسمی مرتبط با علی بن موسی الرضا، تابلوی ضامن آهو، اثر محمود فرشچیان است. این تابلو به سال ۱۳۸۸ رونمایی شد.[۱۲۰] همچنین فرشچیان با صرف یک سال و چهار ماه وقت، تابلوی دومی را با نام «ضامن آهو ۲» طراحی نمود و در سال ۱۳۸۹ آن را تکمیل نمود. «ضامن آهو ۲»، در ابعاد ۸۰ × ۱۰۰ سانتی‌متر بر روی مقوای بدون اسید با تکنیک اکریلیک و به سبک نگارگری خلق شده‌است.[۱۲۱] همچنین هر سال از سوی جشنواره بین‌المللی رضوی و در استان فارس؛ «جشنواره ملی هنرهای تجسمی امام رضا (ع)» برگزار می‌شود و علاقه‌مندان به هنرهای تجسمی، آثار خود را جهت نمایش و معرفی، به این جشنواره ارسال می‌کنند.[۱۲۲] در سال ۱۳۹۳، از کتابی با عنوان ضامن آهو رونمایی شد؛ موضوع این کتاب، جمع‌آوری آثار مختلف تجسمی در حوزه خوشنویسی، نگارگری و عکاسی حول محور علی بن موسی الرضا بوده‌است.[۱۲۳]

آثار نمایشی

در سال ۱۳۷۹ شمسی، مهدی فخیم‌زاده سریالی را با نام ولایت عشق به روی آنتن شبکه یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران برد. این سریال با موضوع ولایتعهدی و شهادت علی بن موسی الرضا، به نویسندگی و کارگردانی مهدی فخیم‌زاده، در سال ۱۳۸۰ به صورت خلاصه‌شده درآمد و به عنوان فیلم از شبکه یک پخش شد. برای ولایت عشق یک سال تحقیق، و یک سال فیلمنامه نوشته شد و ۲ ابتکار تازه به کار رفت، یکی حضور فیزیکی شخصیت امام و دیگری پخش دیالوگ برای آن شخصیت. تا قبل از آن در فیلم‌های مذهبی-تاریخی، شخصیت امام به هیچ عنوان پخش نمی‌شد و هیچ دیالوگی برای آن شخصیت تهیه و تدوین نمی‌شد.[۱۲۴] تیتراژ ماندگار این فیلم با صدای محمد اصفهانی و آهنگسازی بابک بیات همراه بود که بعدها با نام آلبوم ولایت عشق، به صورت جداگانه منتشر شد.[۱۲۵]

در سال ۱۳۹۰، انیمیشن «آقای مهربان»، به کارگردانی سید علیرضا گلپایگانی و بهنام دلداده، و تهیه‌کنندگی مرکز پویانمایی صبا، و به مناسبت ولادت علی بن موسی الرضا، از شبکه پویا جمهوری اسلامی ایران، به نمایش درآمد. این انیمیشن ۱ ساعت و ۱۲ دقیقه‌ای با کیفیت سه بعدی، به داستان ضمانت آهو توسط علی بن موسی اشاره دارد.[۱۲۶]

کتابشناسی

زندگی‌نامه

اهم کتبی که به زندگی علی بن موسی الرضا پرداخته‌اند، کتاب عیون اخبار الرضا، تألیف شیخ صدوق است که به زندگی‌نامه، شرح احوال و نقل اقوال وی از طریق نقل روایات شیعی پرداخته‌است.[۱۲۷] کتاب پراهمیت دیگر در این زمینه، کتاب «الحیاة السیاسیة للامام الرضا» تألیف سید جعفر مرتضی عاملی است؛ نگارنده این اثر در ۴ بخش زندگی سیاسی علی بن موسی را بررسی و ارزیابی کرده است. وی در بخش اول کتاب، چگونگی پدید آمدن دولت عباسی و سیاست‌های آن را تشریح می‌کند و در بخش دوم بحث علل و شرایط بیعت علی بن موسی را به میان می‌آورد .مواضع وی در ارتباط با مامون، و اقدامات مامون و قتل علی بن موسی مباحث بخش‌های چهارم و پنجم کتاب هستند.[۱۲۸]

ولایتعهدی

کتاب‌های بسیاری با موضوع ولایتعهدی علی بن موسی الرضا به رشته تحریر درآمده است، از جمله:«بیعة الامام الرضا (ع)» تالیف سید جعفر مرتضی عاملی، «کتاب ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام» نوشته مرتضی مطهری، ولایة العهد بین الامام و المأمون تألیف سید جواد شهرستانی، «نگاهی به زندگی و ولایتعهدی امام رضا (ع)» تألیف محمدعلی امینی و «فرصت ولایتعهدی امام رضا (ع) در نشر معارف اسلامی» به قلم محمدتقی فلسفی.

کتب منسوب به علی بن موسی

در این بین،‌ کتاب‌هایی نیز به شخص علی بن موسی الرضا منسوب است؛ از جمله این کتب، «ص‍ح‍ی‍ف‍ه ال‍رض‍ا» در ذکر نماز و ادعیه؛ «فقه الرضا» در بیان احکام فقهی؛ «رساله تمام الشریعه المصطفویه فی اصول الدین» در اعتقادات؛ «رساله ذهبیه» در طب می‌باشد.

ادبیات، هنر و داستان

در زمینه ادبیات و هنر نیز،‌ کتب فراوانی نگارش یافته، از جمله این موارد «داستان ولایت عشق» که بعدها از روی آن فیلمنامه «فیلم ولایت عشق» نگارش یافت، که اثر مهدی فخیم‌زاده است و «رضا، رضا، داستانی بر اساس زندگی امام رضا (ع)» نوشته فریبا کلهر می‌توان نام برد. رمان داستانی سعید تشکری با نام «ولادت» داستان دو شبان خراسانی است که یکی کاتب و دیگری صحاف است. این دو فرزند خوانده‌های خود را که در ویرانه‌های شوش دانیال پس از دیدار با مولای خود موسی کاظم در پی کشتاری که عباسیان برای تاراج پارسیان انجام داده‌اند می‌یابند و آنها را از بدو طفولیت در وصیتی مکتوب به نام هم می‌خوانند.  لیلا و هاتف اکنون پس از سال ها و مرگ این کاتب و صحاف می‌خواهند با هم ازدواج کنند، اما پرسش ساده آنها از خود این است: ما که هستیم؟ و چرا فرزند مولای پدرانشان ولیعهد تازه عباسیان است؟  لیلا و هاتف برای یافتن پاسخ خود و ازدواج با یکدیگر به مدینه می‌روند تا حقیقت امام هشتم شیعیان را بیابند و زندگی خود را آغاز کنند. رمان طولانی «اقیانوس مشرق» اثر مجید پورولی نیز از رمان‌های مطرح با موضوع علی بن موسی است.[۱۲۹] کتاب «ضامن آهو» که معرف ۱۱۰ اثر هنری مطرح در زمینه‌های خطاطی، تهذیب، نگاره، عکاسی و... می‌باشد نیز از آثار هنری است که توسط انتشارات نگاره و امام رئوف منتشر شده است.[۱۳۰]

کتاب‌شناسی

در زمینه کتاب‌شناسی علی بن موسی، «گزیده کتاب‌شناسی امام رضا (ع)» تالیف هادی ربانی از مهمترین آثار است.

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


یادداشت‌ها

  1. شیخ مفید در الارشاد، شبراوی در الاتحاف بحب الاشراف، کلینی در کافی، کفعمی در مصباح، شهید در دروس، طبرسی در اعلام الوری، فتال در روضه الواعظین، صدوق در علل الشرایع، تاج الدین محمد بن زهره در غایه الاختصار، ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه، اردبیلی در جامع الوراه، مسعودی در مروج الذهب، ابو افداء در تاریخ خود، کنجی شافعی در کفایه الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعقش، شبلنجی در نورالابصار، بغدادی در سبائک الذهب، ابن جوزی در تذکره الخواص، ابن الوردی در تاریخ خود، که از تاریخ غفاری و نوبختی نیز نقل کرده. عتاب ابن اسد نیز می‌گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می‌گویند و… [[[#CITEREFمرتضی عاملی1373|مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام]]، ۷۳.]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Tabåatabåa'åi et al, A Shi'ite Anthology, 49–50 & 138–139.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ Donaldson et al, The Shi'ite Religion, 161–170.
  3. «استقبال مذاهب مختلف از…». خبرفوری.
  4. ابن منظور، لسان العرب، ۱۵:‎ ۸۳.
  5. راغب اصفهانی، مفردات، ۵۸۲.
  6. «امامت از منظر حدیث لوح». پژوهشکده باقرالعلوم.
  7. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۳.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۳۵۸.
  9. «ولادت امام رضا (ع)». پژوهشکده باقرالعلوم.
  10. لاهیجی. «ابوالحسن اول وثانی وثالث». پایگاه اندیشوران حوزه.
  11. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  12. راوندی، ألقاب الرسول وعترته، ۶۶.
  13. «مصداق أتم و اکمل مقام راضی و مَرضی». خبرگزاری قرآن.
  14. Shahristani et al, A Brief History of The Fourteen Infallibles, 135–143.
  15. Sharif al-Qarashi2 2000, p. 128
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Jaffer et al, Lady Fatima Masuma (a) of Qum.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Rizvi et al, Slavery, from Islamic & Christian perspectives.
  18. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۱.
  19. قائمی، در مکتب آل محمد، ۳۰.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ پورامینی، بر مدار آفتاب، ۱۷.
  21. مدرسی، زندگی ثامن الائمه، ۱۲.
  22. مرتضی عاملی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ۷۳.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ ۲۳٫۴ ۲۳٫۵ ۲۳٫۶ ۲۳٫۷ ۲۳٫۸ W. Madelung. "ALĪ AL-REŻĀ, the eighth Imam of the Emāmī Shiʿites". Iranicaonline.org.
  24. «ولادت، کودکی، نوجوانی و جوانی امام رضا (ع)». عقیق به نقل از فارس.
  25. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۳۰۱.
  26. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۰.
  27. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۴.
  28. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۷۴.
  29. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۹–۳۵.
  30. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  31. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۷–۵۱.
  32. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، صص ۹۲–۱۹۱، ۱۹۴.
  33. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۹۵.
  34. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۱۰۷.
  35. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۶.
  36. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۵.
  37. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۳۹.
  38. اکبری، فصل‌نامه پژوهشی تاریخ، ۱۱۹.
  39. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۰.
  40. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۸.
  41. اعتمادالسلطنه، مطلع الشمس، ۲:‎ ۷۴۰.
  42. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۶.
  43. رک: ولایتی، خراسان در آستانه سفر امام رضا ع، ۱۱۸.
  44. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۶۰.
  45. «همگام با امام از نیشابور تا مرو». حوزه نت.
  46. Dungersi et al, A Brief Biography of Imam Ali bin Musa, 6.
  47. Tabatabaei et al, Shi'ite Islam.
  48. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  49. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۷۲.
  50. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۹.
  51. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  52. شاکریان، ولایتعهدی امام رضا (ع)، علل و پیامدها، ۱۰.
  53. Khaldūn et al, The Muqaddimah: an introduction to history ; in three volumes.
  54. Bobrick et al, The Caliph's Splendor, 205.
  55. Esposito et al, The Oxford History of Islam.
  56. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۳۱.
  57. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۵۸.
  58. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۰۳.
  59. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۰۷.
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ رحمانی‌زاده، نماز باران و کارکردها، ۲۶-۳۱.
  61. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۶۷.
  62. Meri et al, Medieval Islamic Civilization: A-K, index.
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ سید رضی سیدنژاد. «زندگی نامه زید بن موسی بن جعفر». مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
  64. Fadlallah et al, Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research.
  65. Al-Saduq et al, UYUN AKHBAR AL-REZA The Source of Traditions on Imam Reza (a.s.) (Vol. 2), 520.
  66. خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۴.
  67. دهخدا، ذیل کلمه قدمگاه
  68. عرفان‌منش، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا، ۱۳۳.
  69. «قدمگاه فراشاه». خبرگزاری رضوی.
  70. «جغرافیای سفر امام رضا(ع)». ایسنا.
  71. جعفریان، حیات فکری و سیاسی ائمه، ۴۶۴-۴۶۹.
  72. میرآقایی، ضامن آهو و تجلی آن در شعر فارسی، ۱۱.
  73. میرآقایی، ضامن آهو و تجلی آن در شعر فارسی، ۱۲.
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۵.
  75. خرازی، زندگانی چهارده معصوم، ۴۱۶.
  76. «زمزم رضوی». خبرگزاری مهر.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ ۷۷٫۳ ۷۷٫۴ ۷۷٫۵ ۷۷٫۶ ۷۷٫۷ ۷۷٫۸ ۷۷٫۹ al-Qarashi et al, The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā.
  78. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۱۹.
  79. محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۲۰.
  80. مهدوی پارسا، نکته‌هایی پیرامون حرم‌شناسی، ۹.
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ۱۲۲.
  82. موسوی پناه، حرم در واژه‌ها، ۶.
  83. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۲۴.
  84. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۲۵.
  85. حسینی‌کازرونی، پژوهشی در اعلام تاریخی و جغرافیایی تاریخ بیهقی.
  86. پطروفشسکی، اسلام در ایران، ۲۱۷.
  87. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۳۴.
  88. عالم‌زاده، حرم رضوی به روایت تاریخ، ۵۹.
  89. «سالانه چه تعداد زائر به شهر مشهد سفر می‌کنند؟». خبرآنلاین.
  90. «حرم رضوی در لحظه تحویل سال». خبرگزاری ایرنا.
  91. مرتضوی، ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، ۸۴.
  92. «ازدواج های اهل بیت (ع)». حوزه نت.
  93. فضل‌الله، تحلیلی از زندگانی امام رضا، ۴۴.
  94. قمی، منتهی الآمال، ۲:‎ ۴۳۵.
  95. «نظر تاریخ درباره تعداد فرزندان امام رضا(ع)». خبرگزاری شبستان.
  96. نورمحمدی، نقد و بررسى محتوايى گزارش انتساب امام جواد، ۷۴-۸۰.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ Tabatabaei et al, Shi'ite Islam, 68–69&76.
  98. [۱]Al-Tabrizi et al, A Concise Treatise of Authentic Traditions Regarding the Right to Divine Leadership (Imamate) of the Twelve Imams.
  99. Al-Kulayni Arazi, Sheikh Abu Jafar Muhammad Ibn Yaqub Ibn Isha. Al Kafi. Archived from the original on 25 September 2014. Retrieved 21 November 2015.
  100. Tabarsi et al, Elam al-Vora Be-A'lam al-Hoda, 50.
  101. Al-Qurashi, Baqir Shareef. The Life of Imam ‘Ali al-Hadi, Study and Analysis. Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications. Retrieved 25 September 2014.
  102. Shabbar, S.M.R. Story of the Holy Ka’aba. Muhammadi Trust of Great Britain Category:. Retrieved 25 September 2014.
  103. ضیائی، دانشنامه کلام اسلامی، ۱:‎ ۷۴.
  104. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۵۴.
  105. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۷–۸۱.
  106. پورامینی، بر مدار آفتاب، ۶۴–۶۷.
  107. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۲۹.
  108. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۳۵.
  109. «شرح حدیث رأس الجالوت». lib.eshia.ir.
  110. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۳۹.
  111. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۴۰.
  112. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۴۸.
  113. مکارم شیرازی، مناظرات تاریخی امام رضا، ۵۹.
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ ۱۱۴٫۲ Tabåatabåa'åi et al, A Shi'ite Anthology, 49–50 & 138–139.
  115. Muhammad Jawad Fadlallah. Imam ar-Ridha’, A Historical and Biographical Research. Al-islam.org. Yasin T. Al-Jibouri. Retrieved 18 June 2014.
  116. عبادی، تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری، ۱۲۵-۱۳۰.
  117. احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۴.
  118. احمدی بیرجندی، مدایح رضوی در شعر فارسی، ۱۷.
  119. قربانی، دانشنامه جهان اسلام، ذیل عبارت دعبل خزائی.
  120. «معروف‌ترین تابلوهای محمود فرشچیان کدامند؟». ایسنا.
  121. «تابلوی ضامن آهو استاد فرشچیان». فردا.
  122. «فراخوان دوازدهمین جشنواره ملی هنرهای تجسمی امام رضا». خبرگزاری ایرنا.
  123. «کتاب نفیس «یا ضامن آهو» رونمایی می‌شود». خبرگزاری قرآن.
  124. «سریال ولایت عشق». خبرگزاری میزان.
  125. «آلبوم موسیقی سریال ولایت عشق». ساندترکس.
  126. «آقای مهربان (ضامن آهو)».
  127. «کتابشناسی امام رضا علیه السلام». خبرگزاری شبستان.
  128. «کتاب شناسی امام رئوف». سایت تبیان.
  129. «کتاب‌هایی که درباره امام رضا(ع) بایدخواند». مشرق نیوز.
  130. «کتاب نفیس «یا ضامن آهو» رونمایی می‌شود». خبرگزاری قرآن.

پیوند به بیرون

منابع

علی بن موسی الرضا
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۱ ذیقعده ۱۴۸ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۳۰ صفر ۲۰۳ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
موسی کاظم
امامِ امامیه
۱۸۳ – ۲۰۳
پسین:
محمد تقی

ʿAlī ar-Riḍā
عَلِيّ ٱلرِّضَا

Imam Ali ar-Ridha (A.S.).png
Arabic text with the name of ʿAlī ʾibn Mūsà and one of his titles, “ar-Riḍā”
Bornc. 1 January 766 CE[1]
(11 Dhu al-Qa'dah 148 AH)
Died6 June 818(818-06-06) (aged 53)
or 17/30 Safar 202 AH
Cause of deathPoisoning by Al-Ma'mun, according to most Shia Muslims
Resting placeImam Reza shrine, Mashhad, Iran
36°17′13″N 59°36′56″E / 36.28694°N 59.61556°E / 36.28694; 59.61556
Other namesʿAlī ʾibn Mūsà
Title
Term799–819 ᴄᴇ
PredecessorMūsà al-Kāẓim
SuccessorMuḥam·mad at-Taqī al-Jawād
Spouse(s)Sabīkaħ, aka Khayzurān[2]
Children
Parent(s)Musa al-Kadhim
Ummul Banīn Najmah[2]
Personal details
EthnicityArab of Iranian descent came from Hejaz
ReligionShiah Islam

Ali ibn Musa al-Rida (Arabic: عَلِيّ ٱبْن مُوسَىٰ ٱلرِّضَا‎, Alīy Mūsā ar-Riḍā; c. 29 December 766 – 23 August 818)[2]), also spelled Reza in Persian, also known as Abu al-Hasan, was a descendant of the Islamic prophet, Muhammad, and the eighth Shia Imam, after his father Musa al-Kadhim, and before his son Muhammad al-Jawad. He was an Imam of knowledge according to the Zaydi (Fiver) Shia school and Sufis. He lived in a period when Abbasid caliphs were facing numerous difficulties, the most important of which was Shia revolts. The Caliph Al-Ma'mun sought out a remedy for this problem by appointing Al-Ridha as his successor, through whom he could be involved in worldly affairs. However, according to the Shia view, when Al-Ma'mun saw that the Imam gained even more popularity, he decided to correct his mistake by poisoning him. The Imam was buried at the Imam Reza shrine in a village in Khorasan, which afterwards gained the name Mashhad, meaning the place of martyrdom.[4][5]

The Tomb of Imam Reza at Mashhad is the largest Shi'ite holy site and one of the most visited holy sites in Shi'ite Islam.[6]

Birth and family life

On the eleventh of Dhu al-Qi'dah, 148 AH (29 December 765 CE), a son was born in the house of Imam Musa al-Kadhim (the seventh Imam of Twelver Shia Islam) in Medina. He was named Ali and titled al-Ridha, literally meaning in Arabic, "the contented", since it was believed that Allah was contented with him. His kunya (alternative name) was Abu'l Hasan, since he was the father of al-Hasan; the naming of a father after his son being a common practice in Arab culture. However, in the Shia sources he is commonly called Abu'l-Ḥasan al-Ṯānī (the second Abu'l Hasan), since his father, Musa al-Kadhim, was also Abu'l Hasan (he was known as Abu'l-Ḥasan al-Awwal, meaning the first Abu'l Hasan). In keeping with his very high status amongst Shi'a, he has been given other honorific titles since, such as Saber, Vafi, Razi, Zakki and Vali.[7]

Ali was born one month after the death of his grandfather, Ja'far as-Sādiq, and brought up in Medina under the direction of his father.[8] His mother, Najmah, was also a distinguished and pious lady. It is said that the boy al-Ridha required a great deal of milk, so that when his mother was asked whether her milk was sufficient, she answered, "it is not because my milk is not sufficient, but he wants it all the time, and consequently I am falling short in my prayers."[5] Originally a Nubian woman, she was purchased and freed by Bibi Hamidah Khatun, the wife of Imam Ja'far al-Sadiq, who was also a Um Walad of Nubian origin. Imam Ali ibn Musa was said to be shadid udmah or aswad, meaning he had a very dark skinned or black complexion.[9] Bibi Hamidah was a notable Islamic scholar.[10]

Disputes exist regarding the number of his offspring and their names. A group of scholars (Sunni) say that they were five sons and one daughter, and that they were: Muhammad al- Qani', al-Hasan, Ja'far, Ibrahim, al-Husayn, and 'Ayesha. Sabt ibn al-Jawzi, in his work Tadhkiratul-Khawass ( تذکرۃ الخواص, Introduced eminence of the heirs of Muhammad The Prophet of Islam), says that the sons were only four, dropping the name of Husayn from the list.[11]

Designation as Imam

The eighth Imam had reached the Imamate, after the death of his father, through Divine Command and the decree of his forefathers,[12] especially Imam Musa al-Kadhim, who would repeatedly tell his companions that his son Ali would be the Imam after him.[13] As such, Makhzumi says that one day Musa al-Kadhim summoned and gathered us and entitled him as "his executor and successor."[14] From the onset, al-Kadhim preferred al-Ridha to the rest of his sons, informing them, "This is your brother ‘Ali b. Musa’, who is the scholar of the Household of Muhammad. Question him about your beliefs and memorize what he says to you, for I heard my father, Ja'far al-Sadiq say: ‘The scholar of the Household of Muhammad, may Allah bless him and his Household, is in your loins. Would that I met him, for he is the namesake of (Imam Ali) the Commander of the faithful.' "[15]

Yazid ibn Salit has also related a similar narration from the seventh Imam when he met him on his way to Mecca: "Ali, whose name is the same as the First and the fourth Imam, is the Imam after me." Said the Imam. However, due to the extreme choking atmosphere and pressure prevailed in the period of Musa al-Kazim, he added, "What I said must remain (restricted) up to you and do not reproduce it to anybody unless you know he is one of our friends and companions."[16][17] The same is narrated from Ali bin Yaqtin, from Imam Musa al-Kazim who has said "Ali is the best of my children and I have conferred on him my epithet"[13] According to Wāqedī, even in his youth, Ali al-Ridha would transmit Hadith from his father and his uncles and gave Fatwa in the mosque of Medina.[8][18] Ali al-Ridha was not looked upon favorably by Hārūn Rashīd; and the people of Medina were disallowed from visiting and learning from him.[19] According to Donaldson he was twenty or twenty-five years old when he succeeded his father as Imam in Medina, and it was about eighteen years later, when the Caliph Al-Ma'mun "undertook to ingratiate himself with the numerous Shia parties by designating Ali ar-Ridha as his successor to the Caliphate."[5]

Contemporary political situation

After the death of Harun al-Rashid in 809, Harun's two sons began fighting for control of the Abbasid Empire. One son, Al-Amin, had an Arab mother and thus had the support of Arabs, while his half-brother Al-Ma'mun had a Persian mother and the support of Persia.[20] After defeating his brother, al-Ma'mun faced many insurrections from the followers of Muhammad's family in many areas.[18]

The Shia of al-Ma'mun's era, like the Shia of today, who made a large population of al-Ma'mun's Iran, regarded the Imams as their leaders who must be obeyed in all aspects of life, spiritual and terrestrial, as they believed in them as the real caliphs of Muhammad. The Abbasids, like the Umayyads before them, realized this as a big threat to their own caliphate, since the Shias saw them as usurpers of al-Ma'mun which was far from the sacred status of their Imams. Allamah Tabatabaei writes in his book Shi'ite Islam, that in order to quiet the many Shia rebellions around his government, al-Ma'mun summoned Imam al-Ridha to Khorasan and wanted to offer him the role of Crown Prince to prevent the Shias and relatives of al-Ridha from rebelling against the government, seeing as they would then be fighting their own Imam; secondly, to cause the people to lose their spiritual belief and inner attachment to the Imams, because the Imam would be associated with the corrupt government of al-Ma'mun.[21] Thirdly, he intended it to fool other Shias into believing that his government was not so bad after all, because al-Ridha would then come into power after Ma'mun. And fourthly, he wanted to keep a close watch over the Imam of the Shias himself, so that nothing could happen without al-Ma'mun's knowledge.

Word spread quickly among al-Ma'mun's circles that al-Ma'mun was not sincere in his offer to make Ali ibn Musa al-Ridha the Crown Prince, and that it was simply a political move. Al-Ma'mun also became paranoid and thought that al-Ridha would see through it as well, and so would his Shias. In order to quiet the doubts of the people, al-Ma'mun first offered al-Ridha the caliphate itself. He wrote a letter to the Abbasids, who were displeased with his decision to entrust al-Ridha the seat of the caliphate, saying:

Al-Ma’mun did not pledge allegiance to him (al-Ridha) but discerning of his affair, knowing that none on the face of earth is clearer than him in merit, more manifest than him in chastity, more pious than him in piety, more ascetic than him in renouncing the world, freer than him in soul, more pleasing than him to the special associates and the general populace, and firmer than him in Divine essence. The pledge of allegiance to him confirms with the good pleasure of the Lord.[15]

Al-Ridha, who knew the real reason of this offer, politely refused it[22] and said:

If this caliphate belongs to you, then it is not permissible for you to take off the garment in which Allah has clothed you and to give it to other than you. If the caliphate does not belong to you, then it is not permissible for you to give me that which does not belong to you.[18]

Al-Ma'mun kept trying to make his offer seem sincere and kept re-offering the caliphate, and finally moved on to his real plan to make his Crown Prince be Ali al-Ridha. In the document where he pledges allegiance to Ali al-Ridha, Ma'mun writes:

His (al-Ma’mu’n’s) choosing ‘Ali b. Musa’ b. Ja‘far b. Muhammad b. ‘Ali b. al-Husayn b. ‘Ali b. Abu’ Ta’lib was after asking Allah for the best and exerting himself in accomplishing His right toward His servants and His Earth concerning the two houses in general (i.e., the ‘Abba’sid House and the ‘Alawide Family, may Allah increase it in honor). That is because he (al-Ma’mu’n) has seen his (the Imam’s) brilliant excellence, his plain knowledge, his manifest piety, his pure asceticism, his renouncing the world, and his being safe from the people. It has become clear for him that reports, tongues, and words have unanimously agreed upon his candidacy. Besides, he knew of his excellence as a youth and through adolescence, so he has appointed him as his successor after him.[23]

When Imam al-Ridha also declined this position, al-Ma'mun threatened him saying "Your ancestor Ali was chosen by the second caliph to be in a six member council to elect the third caliph, and ordered to kill any one of the six who didn't comply. If you do not accept the position of Crown Prince in my government, I will follow through on the same threat". Al-Ridha said he would accept, under the condition that none of the affairs of government would be his. He would neither appoint anyone, nor dismiss. He would not rule, or pass laws. He would only be Crown Prince in name. Al-Ma'mun became happy that al-Ridha had accepted and would stay out of his way in governing, and agreed to the condition.

Al-Ma'mun even changed the black Abbāsid flags to green,[24][25] the traditional color of Shia[25] Mohammad's flag and Ali's cloak.[26] He also ordered to mint coins with names of both Al-Ma'mun and Ali al-Ridha.[25]

Admonishment of his brother

Pilgrims of Imam Ali Riza's Shrine in Mashhad, Khorasan

When al-Ridha was summoned to Khurasan and reluctantly accepted the role of successor to al-Ma'mun,[12][27] al-Ma'mun summoned the Imam's brother, Zayd, who had revolted and brought about a riot in Medina to his court in Khorasan. Al-Ma'mun kept him free as an honor to Ali al-Ridha and overlooked his punishment.[28]

One day, however, when Ali al-Ridha was delivering a speech in a grand assembly, he heard Zayd praising himself before the people, saying I am so and so. Ali al-Ridha asked him saying:[29]

O Zayd, have you trusted upon the words of the grocers of Kufa and are conveying them to the people? What kind of things are you talking about? The sons of Ali ibn Abi Talib and Fatimah Zahra are worthy and outstanding only when they obey the command of Allah, and keep themselves away from sin and blunder. You think you are like Musa al-Kadhim, Ali ibn Husayn, and other Imams? Whereas, they took pains and bore hardships on the way to Allah and prayed to Allah day and night. Do you think you will gain without pain? Be aware, that if a person out of us the Ahl al-Bayt performs a good deed, he gets twice the reward. Because not only he performed good deeds like others but also that he has maintained the honor of Muhammad. If he practices something bad and does a sin, he has performed two sins. One is that he performed a bad act like the rest of the people and the other one is that he has negated the honor of Muhammad. O brother! The one who obeys Allah is from us the Ahl al-Bayt and the one who is a sinner is not ours. Allah said about the son of Noah who cut the spiritual bondage with his father, "He is not out of your lineage; if he was out of your lineage, I would have (saved) and granted him salvation."[29]

Debates

Al-Ma'mun was very interested in working on various sciences translated into Arabic. Thus he arranged debates between the Imam and Muslim scholars and the leaders of religion sects who came in his presence.[8][12] One of the discussions was on Divine Unity with Sulaiman al-Mervi; a scholar from Khorasan, another discussion with Ali ibn Muhammad ibn al-Jahm was devoted to the sinlessness of the Prophets, which led to another debate on the same subject which Ma'mun took a great part in it himself. Many of these debates are recorded in the collections of Shia hadiths, like Oyoun Akhbar Al-Ridha. The following is an example of these debates which took place between the Imam and an unbeliever(Zindīq).[4][8]

(The Imam) said to him (Zindīq), "Dost thou see that if the correct view is your view then are we not equal? All that we have prayed, fasted, given of the alms and declared of our convictions will not harm us. If the correct view is our view then have not you perished and we gained salvation?" the Man said. "Then let me know, how is He and where is He?" Abu-l-Hasan(the Imam)answered, "surely the opinion thou hast adopted is mistaken. He determined the 'where', and He was, when there was no 'where'; and He fashioned the 'how', and He was, when there was no 'how'. So He is not known through 'howness' or 'whereness'" The man said, "So then surely He is nothing if He cannot be perceived by any of the senses." Abu-l-Hasan said, "when our senses fail to perceive Him, we know for certain that He is our Lord …" The man said, "Then tell me, when was He?" Abu-l-Hasan said, "Tell when He was not, and then I will tell you when He was..." The man said, "Then why has He veiled Himself (from men)?" Abu-l-Hasan replied, "Surely the veil is upon creatures because of the abundance of their sins. As for Him, no secret is hidden from Him during the day or the night…"

This is a long debate, entitled, The Veil, full text of which could be found in the A Shiite Anthology translated by William Chittick.[4] According to some accounts, Ma'mun's main objective of holding the meetings was a hope to render the Imam incapable of answering questions in order to undermine his popularity. It is related from al-Nawfali who quoted the Imam as saying

Would you (al-Nawfali) like to know when al-Ma'mūn will feel remorseful? ...When he hears me argue with the people of the Torah quoting their own Torah, with the people of the Gospel quoting their own Gospel, with the people of the Psalms quoting their own Psalms, with the Zoroastrians arguing in their Persian language, with the Romans in their own Latin... then al-Ma'mūn will realize that he will not achieve what he aspires...[15]

A version of the Quran written by Al-Ridha, now in the Qom Museum, Iran

Works

Al-Risalah al-Dhahabiah

Al-Risalah al-Dhahabiah (The Golden Treatise) is a treatise on medical cures and the maintenance of good health which is said to have been written in accordance with the demand of Ma'mun.[8][30] It is regarded as the most precious Islamic literature in the science of medicine, and was entitled "the golden treatise" as Ma'mun had ordered it to be written in gold ink.[8] It has been explained in this treatise that one's health is threatened when his blood, yellow bile, black bile and phlegm are unbalanced; and that nutrition and traditional medicine may be used to cure imbalances. Among his sayings is, "Do you think that you are a small body, while the greatest world has folded itself in you?"[15] Research in the related documents, historical evidence and present volumes of this treatise indicates that even if a book titled Al-Risalah al-Dhahabiah could be attributed to Al-Ridha, it doesn't constitute that the present versions are that precise book, and it cannot be taken into use as "Sunnah".[31]

Sahifah

The Sahifah is a collection of hadith attributed to Ali al-Ridha which was transmitted by Abdallah ibn Aḥmad ibn Amer, who heard them from his father Aḥmad, who was said to have heard it from Ali al-Ridha in 194 AH (809–10 CE) at Medina.[8] It contains hadiths on various topics like the invocation of Allah, the importance of praying five times a day and of saying the prayer for the dead, the excellence of the Muhammad's household, of the believer, of good manners, and of strengthening the bonds of kinship, and the danger of cheating, of backbiting, and of tattling. It discusses each member of the household.[15]

Uyun al Akhbar ar Reda

Uyun al Akhbar ar Reda is a book in which is gathered together everything that has been related about Imam from debates on religious questions and the sayings which have been recorded from him, to the explanations of the reason his name was chosen, and traditions concerning his death and the miracles which have occurred at his tomb. It is collected by Ibn Babawayh known as Al-Shaykh al-Saduq.[4]

Feqh al-Reżā

Feqh al-Reżā (al-Rida's Jurisprudence) Also called al-Fiqh al-Radawi, is also attributed to Imam al-Ridha. It was not known till the 10th/16th century when it was judged to be authentic by Muhammad Baqir Majlisi. However, most of Imami scholars doubted its authenticity.[8]

Connection to Sufism

It has been commonly held that Maruf Karkhi who was converted to Islam through Ali al-Ridha is one of the foremost figures in the golden chain of most Sufi orders. He was a devoted student of Ali al-Ridha and is an important figure for Sufism and Shi'ism.[32] According to Corbin, although at the end of the Safavid period a Ni'mat Allahi Sufi from India named Ma'sum been sent by his spiritual master, Shaykh Shah 'Ali Rida Dakhani, to Iran and settled with his family at Shiraz, to restore the Ni'mat Allahi order in Iran, however the Sufi order while owes its name to Shah Ni'mat Allah Wali, [a] goes back originally to the Eighth Shia Imam, the Imam 'Ali Rida through Ma'ruf al-Karkhi.[33]

Selected sayings

  • "Everyone's friend is his reason; his enemy is his ignorance."[15]
  • "Worship is not abundant prayer and fasting; rather it is abundant reflecting on the affair of Allah, the Great and Almighty."[15]
  • "Man is not worshipful unless he is clement."[15]
  • "Faith is a degree above Islam; fear of Allah is a degree above faith; and nothing less than fear of Allah has been divided among men."[15]
  • "Faith is four pillars: trust in Allah, satisfaction with Allah's decree, submission to Allah's command, and entrusting (affairs) to Allah."[15]
  • "If one lacks five attributes, do not expect to gain anything good out of him for your life in this world or your life to come: if his lineage is known to be untrustworthy, if his nature lacks generosity, if his temper lacks balance, if he lacks a noble conduct, and if he lacks fear of his Lord."[15]
  • "If only three years of a person's span of life has remained and he tightens the bond of kin, Allah will make them thirty years, and Allah does whatever He wills."[15]
  • "Imamate is compulsory for religion and it is a system for Muslims. It is cause of benefit in this world and dignity for Believers." [34]
  • "Adhere to the weapon of the prophets!" They asked, "What is the weapon of prophets?" He replied, "Supplication."[15]
  • "A believer's secret supplication is equal to seventy open supplications."[15]

Death

Al-Ma'mun thought he would solve the problems of Shia revolts by naming al-Ridha as his successor. After finally being able to persuade al-Rida to accept this position, al-Ma'mun realized his mistake, for Shia began to gain even more popularity. Moreover, Arab party in Baghdad were furious when they heard that al-Ma'mun not only appointed the imam as his successor, but sent out commands that the Abbasid'd black flag should be changed to green in honor of the Imam. They were afraid that the empire would be taken from them. They got together, therefore, to depose Ma'mun and give allegiance to Ibrahim ibn al-Mahdi, who was the uncle of Ma'mun.[5] When Ma'mun heard this, the Imam advised him to solve the problem by dismissing him from his position but he did not heed and decided to return to Baghdad and assert his rights.[5] However, when they reached the town of Sarakhs, his vizier was assassinated, and when they reached Tus, al-Ma'mūn poisoned the Imam. Then, Muhammad Taqi imam's son came. Al-Ma'mūn ordered that he be buried next to the tomb of his own father, Harun al-Rashid, and showed extreme sorrow in the funeral ritual and stayed for three days at the place. According to Madelung the unexpected death of both the vizier and the successor, "whose presence would have made any reconciliation with the powerful ʿAbbasid opposition in Baghdad virtually impossible, must indeed arouse strong suspicion that Ma'mun had had a hand in the deaths."[8][15] The more popular record about his death is that he died in 203 AH, at the age of 50. The precise day is not agreed upon.[35]

Ritual of reciting the sermon

The traditional Kutbeh Khani (Sermon reciting) ritual is held on the night of killing of Imam Reza every year. The ritual, based on the order of governor Ali Shah of Khorasan in 1160 AH, involves the shrine's servants walking from the nearest street around the shrine to Inqilab yard with candles in their hands.[36] When they arrive, they stand around the yard and began reciting the sermon, worship Allah and praise Ahl al-Bayt. This ritual is also held on the night of Ashura.[37][38]

In the Gregorian calendar

While the Khutbeh-khani (Sermon reciting) on the night of the martyrdom of Ali al-Ridha is always on nearly the same day (30Safar) of the Islamic calendar, the date on the Gregorian calendar varies from year to year because of differences between the two calendars, since the Islamic calendar, the Hijri calendar (AH), is a lunar calendar and the Gregorian calendar is a solar calendar.

Imam Reza shrine

Today the Imam Reza shrine in Mashhad occupies a total area of 598,657 square metres (147.931 acres) — the shrine area occupies 267,079 square metres (65.997 acres) while the seven courtyards surrounding it cover an area of 331,578 square metres (81.935 acres),[39] together having an area larger than Masjid al-Haram and Masjid al-Nabawi (which have areas of 356,800 square metres (88.2 acres)[40] and 400,500 square metres (99.0 acres) respectively). Based on this, some sources describe it as the largest mosque in the world.[41][dubious ]

The courtyards also contain a total of 14 minarets,[42] and 3 fountains.[43] From the courtyards, external hallways named after scholars lead to the inner areas of the mosque. They are referred to as Bast (Sanctuary), since they were meant to be a safeguard for the shrine areas.[44]

The Bast hallways lead towards a total of 21 internal halls (Riwaq) surrounding the burial chamber of Ali al-Ridha. Adjacent to the burial chamber is also a mosque dating back to the 10th century known as, Bala-e-Sar mosque.[45]

Narrations of his Character

Al-Dhahabi, known for his enmity towards the Ahl al-Bayt, could not help but acknowledge al-Ridha's merits, saying "He (al-Ridha’) is Imam Abu’ al-Hasan. He was the master of the Hashemites of his time; he was the most clement and noblest of them. Al Ma’mu’n honored him, yielded to him, and magnified him to the extent that he appointed him as his successor."[23]

See also

Notes

  1. ^ The name of Shah Nimatullah Wali is inseparable from the history of Shia Sufism in Iran over the last seven centuries. Amir Nur al-Din Ni'mat Allah was born in 730/1329-1330 to a family of Sayyids who were descended from the Fifth Imam, Muhammad al-Baqir

References

  1. ^ Shabbar, S.M.R. (1997). Story of the Holy Ka'aba. Muhammadi Trust of Great Britain. Archived from the original on 22 October 2013. Retrieved 28 October 2013.
  2. ^ a b c d A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 137.
  3. ^ al-Qummi, Shaykh Abbas (1998). "2". The Last Journey, Translation of Manazile Akherah. Aejazali Turabhusain Bhujwala. Qum: Imam Ali Foundation. pp. 62–64.
  4. ^ a b c d Tabåatabåa'åi, Muhammad Husayn (1981). A Shi'ite Anthology. Selected and with a Foreword by Muhammad Husayn Tabataba'i; Translated with Explanatory Notes by William Chittick; Under the Direction of and with an Introduction by Hossein Nasr. State University of New York Press. pp. 49–50 & 138–139. ISBN 9780585078182.
  5. ^ a b c d e Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 161–170.
  6. ^ Parto Khorshid, 1392, Vol.1, P.77
  7. ^ "الرضا، امام". rch.ac.ir.
  8. ^ a b c d e f g h i W. Madelung (1 August 2011). "ALĪ AL-REŻĀ, the eighth Imam of the Imāmī Shiʿites". Iranicaonline.org. Retrieved 18 June 2014.
  9. ^ Jaffer, Masuma (2003). Lady Fatima Masuma (a) of Qum (first ed.). Qum: Jami'at al-Zahra – Islamic Seminary for Women.
  10. ^ Rizvi, Sayyid Saeed Ahktar (1988). Slavery, from Islamic & Christian perspectives (2nd (rev.) ed., 1988. ed.). Richmond, B.C.: Vancouver Islamic Educational Foundation. ISBN 0-920675-07-7.
  11. ^ Imam ar-Ridha', A Historical and Biographical Research, Muhammad Jawed Fadallah, ISBN 1499244088
  12. ^ a b c Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1975). Shi'ite Islam. Translated by Sayyid Hossein Nasr. State University of New York Press. pp. 68–69&76. ISBN 0-87395-390-8.
  13. ^ a b Al-Tabrizi, Al-Mirza Jawad. A Concise Treatise of Authentic Traditions Regarding the Right to Divine Leadership (Imamate) of the Twelve Imams (in Persian). The Sun Behind The Clouds Publications.
  14. ^ Tabasi, Mohammad Mohsen (2007). "Imam Ridha in the narrations of Ahl al-Sunnah". Kowsar Culture (72): 67.
  15. ^ a b c d e f g h i j k l m n o al-Qarashi, Bāqir Sharif. The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā. Translated by Jāsim al-Rasheed.
  16. ^ Al-Kulayni Arazi, Sheikh Abu Jafar Muhammad Ibn Yaqub Ibn Isha. Al Kafi. Archived from the original on 25 September 2014.
  17. ^ Tabarsi, Fazl ibn Hassan. Elam al-Vora Be-A'lam al-Hoda. Vol. 2. p. 50.
  18. ^ a b c Al-Qurashi, Baqir Shareef. The Life of Imam 'Ali al-Hadi, Study and Analysis. Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications. Retrieved 25 September 2014.
  19. ^ Shabbar, S.M.R. Story of the Holy Ka'aba. Muhammadi Trust of Great Britain Category:. Retrieved 25 September 2014.CS1 maint: extra punctuation (link)
  20. ^ Sykes, Sir Percy (27 September 2013). A History Of Persia. Routledge. pp. 2–. ISBN 978-1-136-52597-1.
  21. ^ Tabatabaei, Sayyid Mohammad Hosayn (1975). Shi'ite Islam. Translated by Sayyid Hossein Nasr. State University of New York Press. ISBN 0-87395-390-8.
  22. ^ Dungersi, Mohammed Raza (1996). A Brief Biography of Imam Ali bin Musa (a.s.): al-Ridha. Bilal Muslim Mission of Tanzania. pp. 6–. ISBN 978-9976-956-94-8.
  23. ^ a b al-Qarashi, Bāqir Sharif. The life of Imām 'Ali Bin Mūsā al-Ridā. Translated by Jāsim al-Rasheed.
  24. ^ Khaldūn, Ibn (1958). The Muqaddimah : an introduction to history; in three volumes. Princeton University Press. ISBN 0-691-09797-6.
  25. ^ a b c Bobrick, Benson (14 August 2012). The Caliph's Splendor: Islam and the West in the Golden Age of Baghdad. Simon and Schuster. pp. 205–. ISBN 978-1-4165-6806-3.
  26. ^ Esposito, John L. (27 December 1999). The Oxford History of Islam. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-988041-6.
  27. ^ Meri, Josef W.; Bacharach, Jere L. (2006). Medieval Islamic Civilization: A-K, index. Taylor & Francis. ISBN 978-0-415-96691-7.
  28. ^ Fadlallah, Muhammad Jawad. Imam ar-Ridha', A Historical and Biographical Research. Retrieved 25 September 2014.
  29. ^ a b Al-Saduq, Al-Shaykh (2006). UYUN AKHBAR AL-REZA The Source of Traditions on Imam Reza (a.s.) (Vol. 2) (first ed.). Qom: Ansariyan Publications. p. 520.
  30. ^ Muhammad Jawad Fadlallah. Imam ar-Ridha', A Historical and Biographical Research. Al-islam.org. Yasin T. Al-Jibouri. Retrieved 18 June 2014.
  31. ^ Najasyi, Amad ibn Ali ibn Ahmad (1987). Fehrest Asma Mushannif al-Syiah. Qom: Daftare entesharate Eslami. p. 337.
  32. ^ Nicholson, R.A.; Austin, R.W.J. (2012). "Maʿrūf al-Kark̲h̲ī". Encyclopaedia of Islam (second ed.).
  33. ^ Corbin, Henry (2001). The History of Islamic Philosophy. Translated by Liadain Sherrard with the assistance of Philip Sherrard. London and New York: Kegan Paul International. pp. 308, 314.
  34. ^ Asoul-e-Kaafi Volume 01 Page 200
  35. ^ قمی, شیخ عباس. منتهی الامال. 3. p. 1723.
  36. ^ Staff, Writer. "Traditional Sermon Reading of Imam Reza (A.S.) Martyrdom Night Was Held". globe.aqr.
  37. ^ Staff, Writer. "Ritual of reciting the sermon held at Mashhad". Tasnim news Agancy.
  38. ^ Staff, Writer. "Ritual of reciting the sermon". shabestan.
  39. ^ "The Glory of the Islamic World". Imam Reza (A.S.) Network. Archived from the original on 12 June 2010. Retrieved 25 May 2009.
  40. ^ Great Mosque of al-Haram Archived 3 July 2009 at the Wayback Machine at ArchNet
  41. ^ Andrew Higgins (2 June 2007). "Inside Iran's Holy Money Machine". WSJ. Retrieved 13 January 2016.
  42. ^ "Minarets". Imam Reza (A.S.) Network. Archived from the original on 30 May 2008. Retrieved 26 May 2009.
  43. ^ "Saqqah Khaneh". Imam Reza (A.S.) Network. Archived from the original on 12 June 2010. Retrieved 26 May 2009.
  44. ^ "The Bast (Sanctuaries) Around the Holy Shrine". Imam Reza (A.S.) Network. Archived from the original on 12 June 2010. Retrieved 26 May 2009.
  45. ^ "Riwaq (Porch)". Imam Reza (A.S.) Network. Archived from the original on 12 June 2010. Retrieved 26 May 2009.

External links

Ali al-Ridha
of the Ahl al-Bayt
Clan of the Banu Quraish
Born: 11th Dhul Qi'dah 148 AH 29 December 765 CE Died: 17th Safar 203 AH 23 August 818 CE
Shia Islam titles
Preceded by
Musa al-Kazim
8th Imam of Twelver Shi'a Islam
799–818
Succeeded by
Muhammad al-Taqi