صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

علی النقی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

علی الهادی
خوشنویسی نام «علی النقی» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
خوشنویسی نام «علی النقی» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
نقشامام دهم شیعیان شیعیان
نامعلی الهادی
کنیهابوالحسن (ابوالحسن ثالث یا عسکری)
لقب(ها)هادی، نقی، مرتضی، فقیه، امین، طیب، نجیب، عالم، متقی، عسکری ناصح
زادروز۱۵ ذی‌الحجه سال ۲۱۲ هجری قمری
زادگاهیکی از محله‌های نزدیک مدینه به نام صریا (که روستایی بوده که توسط موسی کاظم بنا شده)[۱]
درگذشت۳ رجب سال ۲۵۴ هجری قمری
مدفنمرقد علی الهادی و حسن عسکری، سامرا
پدرجواد
مادرسمانه مغربیه، معروف به سیّده
فرزند(ان)حسن (جانشین)، جعفر، حسین، محمد، عایشه
طول عمرپیش از امامت ۸ سال
(سال ۲۱۲ تا ۲۲۰ پس از هجرت)
دوران امامت ۳۳ سال
(سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ پس از هجرت)
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف • نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابهسلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

علی بن محمد بن علی (به عربی مُحَمَّد بن علی الهادی؛ زادهٔ ۱۵ذی‌الحجه ۲۱۲ هجری در صریا مدینه – درگذشتهٔ ۳رجب ۲۵۴ هجری) معروف به علیّ النقی و هادی؛ فرزند جواد و سمانه، امام دهم امام شیعیان بعد از پدرش جواد و قبل از حسن عسکری می‌باشد.[۲] او تا سن ۳۰سالگی در مدینه مشغول تدریس بود تا اینکه متوکل عباسی او را به بغداد فراخواند. در بغداد با ۶ خلیفه عباسی همدوره بود و به وسیلهٔ آنان و جانشینانِ خلیفه مدام تحت فشار بود تا اینکه عاقبت، به تحریک معتز عباسی در سال ۲۵۴ هجری (۸۶۸ میلادی) مسموم شده و در سامرا، جایی که بعداً فرزندش حسن عسکری هم دفن شد، به خاک سپرده شد.[۳][۴][۵][۶]

زندگی او مصادف با ضعف عباسیان[۷] بود. از او رساله‌ای در جبر و اختیار و چند زیارت نقل شده‌است. منابع شیعی و سنی[۸][۹] کرامات بسیاری را به او نسبت می‌دهند.

او یک همسر به نام حدیثه خاتون و ۶ فرزند به نام‌های حسن عسکری، سید محمد، حسین، جعفر (مشهور به جعفر کذاب)، عُلَیه و دلاله داشته‌است.

تولد و کنیه و القاب

مقبره هادی در سامرا؛ فرزند حسن عسگری نیز در همین بقعه مدفون است.

تولد

علی النقی بنا به گزارش کلینی، شیخ مفید، شیخ طوسی و ابن اثیر، در نیمه ذی‌الحجه سال ۲۱۲ هجری[۱۰] (۸۲۸ میلادی) در روستایی به نام صریا در نزدیکی مدینه به دنیا آمد.[۱۱] پدرش امام نهم شیعیان، محمد تقی بود. مادرش ام‌الولد بود که سمانه[۱۲] یا سوسن خوانده می‌شد که اصالت مغربی داشت و به سیده ام‌الفضل مشهور بود.[۱۳] البته نام مادرش مدنب، حدیث و غزال هم ذکر شده‌است.[۱۴] برخی منابع مادرش را ام فضل دختر مأمون دانسته‌اند[نیازمند منبع] به اعتقاد برخی روایت اخیر محتمل‌تر است چون بنا به برخی تواریخ ازدواج محمد بن علی و ام‌الفضل در ۲۱۵ هجری رخ داد.[۱۵] اما به احتمال بین ام‌فضل دختر مأمون و سمانه مغربیه که مشهور به ام فضل بوده اشتباهی رخ داده‌است چون در منابع آمده‌است که محمد بن علی از ام فضل صاحب فرزندی نشد.[۱۶]

القاب

نقی و هادی مهم‌ترین القاب امام دهم می‌باشد. القاب هادی عبارت‌اند از: نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤمن، ناصح، مفتاح، طیب، متوکل و عسگری.[۱۷][۱۸][۱۹]

پدرش کنیهٔ ابوالحسن را به احترام کنیهٔ پدربزرگ (علی بن موسی الرضا) و پدرِ پدربزرگش (موسی کاظم) به او اعطا کرد؛ و برای اینکه این سه ابوالحسن با هم اشتباه نشوند مورخان معمولاً موسی کاظم را ابوالحسن اول، رضا را ابوالحسن ثانی و هادی را ابوالحسن ثالث می‌نامند.[۲۰][۲۱][۲۲] همچنین شیعیان هادی را با فرزندش حسن عسکری، «امامین عسکریین» می‌خوانند، زیرا در شهر نظامی سامراء (عسکر)، زیر نظر خلفای عباسی بودند.[۲۳] در زمان تولد وی معتز، سیزدهمین خلیفه عباسی، بر اریکه قدرت بود.[۲۴]

امامت

در مدینه

بر مبنای اعتقاد شیعه، هادی بعد از مرگ پدرش در سال ۸۳۵ همچون او در سن شش،[۲۵] هفت یا هشت سالگی عهده‌دار امامت شیعیان شد. از آنجا که شیعیان مشکل بلوغ در امام را در مورد پدرش جواد تجربه کرده بودند، در زمینهٔ امامت هادی تردید خاصی برای بزرگان شیعه به وجود نیامد. به نوشته شیخ مفید و همچنین نوبختی همهٔ پیروان جواد به استثنای افراد معدودی، به امامت هادی گردن نهادند. آن عده معدود که از قبول امامت سرباز زدند، برای مدت کوتاهی به امامت موسی بن محمد (م ۲۹۶) معروف به موسی مبرقع مدفون در قم[۲۶] معتقد گردیدند، ولی پس از مدّتی از امامت وی روی برتافته و امامت هادی را پذیرفتند.[۲۷][۲۸][۲۹] سعد بن عبد اللّه بازگشت این افراد به هادی را معلول آن می‌داند که خود موسی مبرقع از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.[۲۵] از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب، همین اجماع شیعیان به امامت هادی دلیل محکم و غیرقابل تردیدی است به صحّت امامت آن وی.[۲۴][۳۰][۳۱][۳۲]

به نوشتهٔ مورخان، بعد از مسمومیت پدر هادی به تحریک معتصم، معتصم به عمر بن فرج، حاکم مدینه، دستور داد تا برای هادی معلمی از میان علمای مخالف اهل بیت انتخاب کند تا او را از اعتقادات شیعی بازداشته، و مانع از ملاقات شیعیان با او شود. الجنیدی که برای این مأموریت انتخاب شده بود، اما اغلب روایت می‌کرد که هادی چنان هوشی و ذکاوتی از خود نشان می‌داد و چنان دید عمیقی از ادبیات عرب و ظاهر و باطن قرآن از خود نشان می‌داد که از یک پسر بچه بعید به نظر می‌رسید، مگر اینکه ارتباطی با سرچشمه علم ماورایی داشته باشد. گفته می‌شود که الجنیدی در نتیجه دشمنی اش را با اهل بیت کنار گذاشته‌است.[۳۳]

در دوران باقی‌مانده امامت هادی که مصادف با هشت سال باقی‌مانده از حکومت منصور عباسی و پنج سال خلافت واثق بود، هادی در مدینه زندگی آرامی داشت و خود را با آموزش عدهٔ کثیری از شاگردانی که اغلب از عراق، ایران و مصر به حضورش می‌آمدند مشغول می‌کرد. بعدها اما متوکل عباسی به هادیِ جوان مشکوک شد و تصمیم گرفت او را از نزدیک تحت نظر بگیرد.[۳۴]

در سامرا

پس از اینکه متوکل عباسی به خلافت رسید، حاکم مدینه، عبدالله بن محمد بن داود هاشمی، نامه‌ای به او نوشته هشدار داد که هادی پولهایی از شیعیان دریافت کرده که به وسیلهٔ آن‌ها می‌تواند اسلحه بخرد و در شورش علیه خلیفه استفاده کند.[۳۵][۳۶][۳۷] هادی وقتی از این نامه مطلع شد، در دفاع از خودش نامه‌ای برای متوکل فرستاد و ضمن رد اتهامات، متقابلاً از حاکم مدینه شکایت کرد.[۳][۳۸] متوکل در پاسخ حاکم مدینه را از مقامش عزل کرده، هادی را از بالاترین احترام و اعتماد خود مطمئن کرد؛ با این حال از او خواست با خانواده و خدمه به سامرا نقل مکان کند.[۳۹] متوکل یحیی بن هرثمه را به مدینه فرستاد تا هم دربارهٔ اتهامات وارده به هادی تحقیق کند و هم مأمور انتقال وی به سامرا شود. در مدینه، یحیی خانه علی النقی را بازجویی کرد اما چیزی جز نسخه‌هایی از قرآن و کتب مذهبی دیگر کشف نکرد. گفته می‌شود که پس از نزدیک شدن هادی به بغداد، جمعیت زیادی به استقبالش آمدند. فرماندار شهر، اسحاق بن ابراهیم طاهری شخصاً به ملاقات او آمده تا پاسی از شب نزدش ماند. در سامرا اما خلیفه فوراً او را به حضور نپذیرفت ولی خانه خزیمه بن حازم[۴۰] برای اقامتش تعیین کرد.[۶][۲۲][۳۴][۴۱][۴۲]

گاهشمار زندگی هادی

علي بن محمد الهادي.jpg

۱۵ ذی‌الحجه ۲۱۲ق. تولد علی النقی) و آغاز فتنه خلق قرآن با حمایت مأمون عباسی
۲۱۸ق. مرگ مأمون عباسی و آغاز حکومت معتصم عباسی - اعتراف جنید، عالم ناصبی
۲۱۹ق. دستگیری محمد تقی به دستور معتصم عباسی و بردن آن حضرت به بغداد -
آخر ذی‌القعده ۲۲۰ق. قتل پدر هادی، جواد و آغاز امامت علی النقی
۲۳۱ ق. ولادت حسن عسکری در مدینه- تفتیش عقاید دربارهٔ خلق قرآن- نگارش نامه هادی در مورد بدعت شمردن جدال دربارهٔ مسئله خلق قرآن
۲۳۲ق. مرگ واثق بن معتصم و به خلافت رسیدن متوکل عباسی
۲۳۴ق دستگیری علی النقی و بردن او به سامرا به دستور متوکل - دعوت متوکل از ابن‌سکیت برای سؤال از هادی و آزمودن علم او
سال ۲۳۴ تا ۲۴۷ ظهور زینب کذاب و رسوا شدنش توسط علی النقی
۲۳۶ق. تخریب مقبره حسین بن علی و تحریم زیارت او به دستور متوکل
۲۳۷ق. آغاز قیام یعقوب لیث صفاری
۲۴۴ق. قتل ابن‌سکیت به دلیل اظهار ارادت به علی بن ابیطالب و فرزندانش به دستور متوکل
۲۴۶ق. درگذشت دعبل خزاعی
۲۴۷ق. توهین متوکل به هادی - قتل متوکل به دست پسرش منتصر و به خلافت رسیدن او - رفع ممنوعیت زیارت حسین بن علی و رد فدک به خاندان علی بن ابیطالب به دستور منتصر
۲۴۸ق. به خلافت رسیدن مستعین به جای منتصر
۲۵۲ق. استعفای مستعین و به خلافت رسیدن معتز- درگذشت محمد فرزند علی النقی
۳ رجب ۲۵۴ق. مرگ علی النقی


علی بن محمد بقیه عمرش را در سامرا زیر نظر بود با این حال احترام خلیفه را جلب کرده بود و آزاری به او نرسید. از وی نقل شده که داوطلبانه به سامرا آورده نشده بود اما از آنجا که آب و هوای شهر را می‌پسندید، فقط به خلاف میل خود آنجا را ترک خواهد کرد.[۴۳] طبرسی متوکل سخت در تلاش بود تا شخصیت علی النقی را پیش مردم خرد کند.[۴۴] علی بن محمد به خاطر تقوا و فروتنی اش مورد احترام بسیاری بود. او در سامرا آزادانه به تعلیم شاگردانش می‌پرداخت یا از آن‌ها خمس دریافت می‌داشت.[۴۵] نسب العسکری او به دلیل منطقه عسکر سامرا ست.[۱۵]

از برجسته‌ترین اصحاب و شاگردان علی بن محمد می‌توان موارد زیر را نام برد:

  1. عبدالعظیم حسنی
  2. حسن بن راشد
  3. عثمان بن سعید عمری

سرگذشت

اجداد

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جعفر صادق
 
 
 
 
 
 
 
موسی کاظم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حمیده البربریه
 
 
 
 
 
 
 
علی رضا
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ام‌البنین نجمه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمدجواد (تقی)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سبیکه خیزران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
علی هادی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سیده سمانه مغربیه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

همسران و فرزندان

  1. سوسن
    1. جعفر کذاب (۲۲۶ — ۲۷۱)
    2. سید محمد (۲۲۸ — ۲۵۲)
    3. حسن عسکری (۸ ربیع‌الثانی ۲۳۲ — ۸ ربیع‌الاول ۲۶۰)
    4. حسین
    5. عایشه (علیه)
    6. دلاله (مورد اختلاف)

مباحثات، شخصیت و کرامات

حرم عسکری قبل از بمب‌گذاری سال ۲۰۰۶

مباحثات

به نوشته حامد الگار سخت‌گیری‌های متوکل عباسی[۴۶][۴۷] باعث تقیه کامل و انزوای هادی شد،[۴۸] با این حال مباحثاتی در موضوعات مختلف از او باقی مانده‌است. همچنین رساله‌ای در موضوع اختیار و چند متن و اظهار کوتاه (حدیث) به او نسبت داده می‌شود که توسط ابن شعبه حرانی جمع‌آوری شده‌اند.[۴۹] زیارات جامعه کبیره و غدیریه نیز منسوب به اوست.[۵۰][۵۱][۵۲][۵۳] موارد زیر نمونه‌هایی از مباحثات علی بن محمد با افراد مختلف می‌باشد:

با هاشمیان

گفته می‌شود که هادی در جلسه‌ای با حضور بزرگان بنی هاشم نشسته بود که عالمی بر آن‌ها وارد شد. هادی بلند شده عالم را در کنار خود نشانده احترام زیادی به او نشان داد. هاشمیان اعتراض کرده ایراد کردند چرا هادی آن مرد را به آنها، که بزرگان بنی هاشم می‌باشند، ترجیح داده‌است. هادی به آن‌ها هشدار داد: به هوش باشید از آن دسته مردم نباشید که این آیه در حق آن‌ها نازل شده‌است: آیا داستان کسانی را که بهره‌ای از کتاب [آسمانی] یافته‌اند ندانسته‌ای که چون به سوی کتاب خدا فرا خوانده می‌شوند تا میانشان حکم کند، آنگه گروهی از آنان به حال اعراض، روی برمی‌تابند؟.(قرآن ۳:۲۳) سپس از آن‌ها پرسید آیا کتاب خدا را به عنوان داور قبول دارند. وقتی هاشمیان پاسخ مثبت دادند، هادی ادامه داد: "آیا خداوند نفرموده‌است: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به شما گفته شود: «در مجالس جای باز کنید»، پس جای باز کنید تا خدا برای شما گشایش حاصل کند، و چون گفته شود: «برخیزید»، پس برخیزید. خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است."(قرآن ۵۸:۱۱)خداوند همان‌طور که یک مؤمن را به یک غیر مؤمن ترجیح داده‌است، مؤمن دانشمند را از مؤمن غیر دانشمند برتر دانسته‌است. خداوند فرموده‌است مؤمن و دانشمند به مراتب از غیر مؤمن و غیر دانشمند برترند ولی نفرموده‌است که کسانی که نسب خانوادگی برتری دارند از بقیه برترند. مگر خداوند نفرموده‌است آیا کسانی که می‌دانند و کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟" (قرآن ۳۹:۹) پس چگونه با وجودی که خداوند او (عالم) را احترام کرده احترام مرا به او نمی‌پسندید؟[۵۴]

با ابن سکیت

گفته می‌شود روزی متوکل جلسه‌ای با حضور علمای دین و فقها در قصرش ترتیب داده بود که در آن از ابن سکیت خواست هادی را با سوالاتش به چالش بکشد. یکی از سوالاتی که فکر نمی‌شد هادی پاسخی برایش پیدا کند، مورد زیر است: ابن سکیت پرسید چرا خداوند موسی را با عصا و ید بیضا نزد مردم فرستاد، عیسی را با شفای نابینا و جذامی و زنده کردن مرده به سوی مردم راهی کرد، اما محمد را با قرآن و شمشیر به رسالت فرستاد؟ هادی پاسخ داد: خداوند موسی را زمانی با عصا و ید بیضا به سوی مردم فرستاد که سحر و جادو در میان مردم رواج داشت. پس موسی با معجزاتش چشمانشان را خیره کرده و سحر آن‌ها را به مقابله طلبیده، شکست داد. خداوند عیسی را با شفای نابینا و جذامی و زنده کردن مرده در زمانه‌ای به سوی مردم فرستاد که علم طب غلبه داشت، تا عیسی بتواند با معجزاتش طب آن‌ها را به مقابله طلبیده به شکست بکشاند؛ و محمد در زمانه‌ای با قرآن و شمشیر به سوی مردم فرستاده شد که شعر و شمشیر در میان مردم رواج داشت تا محمد با قرآن، شعرشان و با شمشیرش، شمشیرشان را به شکست و تسلیم وادارد.[۵۵]

حرم علی نقی و حسن عسگری پس از انفجار و تخریب در سال ۲۰۰۶

با یحیی بن اکثم

یحیی بن اکثم عالم دیگری بود که به وسیلهٔ متوکل دعوت شده بود تا هادی را امتحان کند. گفته می‌شود که وقتی هادی به همه سوالات یحیی پاسخ داد، یحیی به متوکل رو کرده اظهار داشت که بعد از سؤال‌های من دیگر هیچ سؤالی از این مرد نپرس که آشکار شدن دانش او باعث تقویت هر چه بیشتر رافضی‌ها (شیعیان) در بین مردم خواهد شد. یکی از سوالات یحیی و پاسخ هادی به شرح زیر می‌باشد.[۵۶] یحیی پرسید «چرا علی (امام اول شیعیان) در جنگ صفین همه افراد دشمن را، چه آن‌ها که فرار می‌کردند و چه کسانی که حمله می‌کردند، می‌کشت اما در جنگ جمل دستور داد هر که در خانه‌اش پناه بگیرد در امان خواهد بود. اگر تصمیم اول درست بود پس تصمیم دوم غلط خواهد بود…» هادی پاسخ داد در جنگ جمل سران لشکر مقابل کشته شده بودند و افراد لشکرِ مقابل رهبری نداشتند تا به او مراجعه کنند، اما در جنگ صفین افراد مقابلِ علی به لشکر مجهزی تعلق داشتند با رهبری که آن‌ها را به انواع تجهیزات مجهز کرده، زخم‌هایشان را مداوا کرده با هدایا و دستمزد فراوان دوباره آن‌ها را به میدان جنگ می‌فرستاد…[۵۶]

خداشناسی

ممکن یا غیرممکن بودن مشاهده خداوند از مباحثات رایج دوران هادی بود که امام رأی به عدم امکان مشاهده خداوند می‌داد. به عقیدهٔ او مشاهده اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه هوایی (فضایی) بین مشاهده گر و مشاهده شونده وجود داشته باشد تا بینش از طریق آن سیر کند. به عبارتی اگر هوا یا نوری بین مشاهده گر و مشاهده شونده موجود نباشد، بینشی در کار نخواهد بود. وقتی مشاهده گر و مشاهده شونده در موقعیت برابری از لحاظ علت بینش قرار داشته باشند، بینش اتفاق می‌افتد؛ و اما مقایسه خداوند با بشر، نوعی تشبیهِ خداوند به بشر است.[۵۷]

هادی همچنین با کسانی که برای خداوند بدن مادی تصور می‌کنند مخالفت کرده اظهار می‌دارد؛ کسی که چنین اعتقادی داشته باشد از ما نیست. هادی استدلال می‌کند که ماده یا بدن، مخلوق خداوند است، و خداوند به آن سر و شکل داده‌است.[۵۸] تصور و تجسم خداوند در یک بدن مادی به معنی نیازمندی خداوند و محدود کردن او در بدن و شکل است، که یک نوع مساوی دانستن خداوند از لحاظ نیاز به بدن، با بشر است.[۵۸] هادی همچنین توصیف وجود خداوند را غیرممکن دانسته ایراد می‌دارد که خداوند آنقدر بزرگ است که در مخیله بشر نمی‌گنجد؛ و اینکه خداوند، خودش فقط می‌تواند خود را توصیف کند. هادی همچنین از این بحث استفاده کرده تا نتیجه بگیرد که پیامبران و ائمه معصوم هم قابل وصف نیستند به این دلیل که در نتیجه اطاعت و بندگی خداوند به اندازه‌ای به خداوند نزدیک شده‌اند که از دایره تصور انسان خارج شده‌اند.[۵۹]

شخصیت و کرامات

علی بن محمد، موصوف به القاب زیادی بود که نقی (پاک) و هادی (هدایت‌کننده) از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌باشند. با این حال عسکری (نظامی؛ به این دلیل که در سامرا که یک اردوگاه نظامی بود زندگی می‌کرد)، فقیه (حقوقدان)، علیم (دانا) و طیب (خوش خو و باسخاوت) از نام‌های دیگر او به‌شمار می‌روند.[۶۰] گفته می‌شود هادی در همه حال، حتی وقتی خود پولی در بساط نداشت، از بخشش به محتاجان دریغ نمی‌کرد. نقل شده‌است وقتی یک چادرنشین مقروض برای درخواست کمک برای ادای قرضش به او مراجعه کرده بود، هادی هیچ سرمایه‌ای در خانه نداشت، اما مرد را رد نکرد. هادی به مرد یادداشتی داد مبنی بر اینکه از هادی مبلغی طلب دارد، و به مرد توصیه کرد وقتی در جایی با عده‌ای جلسه دارد، بر آن‌ها وارد شده و به اصرار از هادی بخواهد تا طلبش (که سندش را در دست دارد) را پس دهد. مرد مقروض به توصیه امام عمل کرده، بر آن‌ها وارد شد و خواهان بازپرداخت طلبش شد. هادی در حضور جمع از او معذرت خواسته، عرض کرد قادر به بازپرداخت قرضش نمی‌باشد. چند نفر از افراد حکومتی که در جلسه حاضر بودند، این خبر را به گوش خلیفه رساندند. متوکل سی هزار درهم برای هادی فرستاد و هادی پول را مرد مقروض تحویل داد.[۶۱]

بنا به روایات شیعیان دوازده امامی، کرامات زیادی به امام دهم نسبت داده شده؛[۶۲] که به نسبت از کرامات سایر ائمه بیشتر می‌باشد.[۶۳] از جملهٔ این کرامات می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • به زبان ایرانیان، اسلاوها، هندیان و نبطیان مسلط بود.
  • طوفان‌ها، مرگ و میرها و دیگر رخدادها را به درستی پیش‌گویی می‌کرد. پیش‌گویی مرگ متوکل، که در بالا آمد، از جمله این پیش گویی‌ها بود.[۶۴]
  • در حضور متوکل، و برای اثبات این امر که شیرها به اولاد واقعی علی آسیبی نمی‌رسانند، زنی را که ادعا می‌کرد زینب، دختر علی، است، رسوا کرد. معجزه مشابهی به پدربزرگش، علی بن موسی الرضا نسبت داده شده‌است.[۳۴][۶۵]
  • شیری را که بر یک فرش نقش بسته بود، زنده کرد و آن را واداشت تا یک شعبده باز هندی را که به دستور متوکل، سعی کرد با شعبده اش او را مسخره کند، ببلعد.[۶۶]
  • مشتی ماسه و سنگ را برای یکی از پیروان فقیرش به طلا مبدل کرد.[۶۷]

معجزات فراوان هادی عده‌ای از مردم را واداشت تا بدعت‌های برخی رافضیان، از جمله ابن حصاکه، که ادعا می‌کردند هادی در واقع خداست، و آن‌ها خودشان پیامبران مرسل او می‌باشند، را باور کنند. هادی این پیامبران خود خوانده را نفرین کرده، مردم را نصیحت می‌کرد تا افراطیون را طرد کرده یا حبس کرده، هر جا به آن‌ها برمی‌خورند سرهایشان را با سنگ بکوبند.[۶۸]

اقدام متوکل برای تحقیر علی النقی و مرگ متوکل

گفته می‌شود متوکل در مواجهه با هادی مبادی آداب بود و گاهی قضاوتش را به قضاوت فقهای دیگر ترجیح می‌داد با این حال نمی‌توانست دست از آزار او بردارد، و حتی سعی کرد او را از بین ببرد.[۳][۶] متوکل بر موقعیت و احترام هادی در بین مردم رشک می‌ورزید و سعی داشت او را در نظر مردم پایین بیاورد. وزیر متوکل نصیحتش کرد تا از اینکار صرف نظر کند، چون مردم او را به برای اینکار سرزنش خواهند کرد. متوکل، اما، توجهی به نظر وزیر نکرد.[۶۹] برای تحقیر هادی، دستور داد هادی به همراه دیگر هاشمیان و متنفذان حکومتی (به این دلیل که مشخص نشود مقصود متوکل شخص هادی بوده‌است) از اسب پیاده شده در رکاب خلیفه و فتح بن خاقان، که سوار بر اسب بودند، حرکت کنند. زورق، پرده دار متوکل، نقل می‌کند که وقتی چشمش به هادی افتاد که زیر آفتاب سوزان تابستان از خستگی راه نفس می‌زد و عرق می‌ریخت، به او نزدیک شده تا به او دلداری دهد. زورق گفت: "منظور پسر عمویتان (متوکل) شخص شما نبوده و ایشان قصد ندارد به شما آزار برساند…" هادی نگاهی به زورق انداخته، از او خواست ادامه ندهد. بعد این آیه قرآن را قرائت کرد که: سه روز در خانه‌هایتان بهره برید [تا عذاب فرا رسد]. این وعده‌ای بی‌دروغ است(قرآن ۱۱:۶۵) وعدهٔ عذاب در این آیه به آیه قبل (۱۱:۶۴) برمی‌گردد که خطاب به مردم ستم پیشه نازل شده‌است. زورق اینطور ادامه می‌دهد که او معلم شیعه‌ای داشت که از دوستان نزدیکش بود. به محض رسیدن به خانه به دنبالش فرستاد. وقتی معلم آمد، زورق آنچه از هادی شنیده بود با او در میان گذاشت. معلم رنگ باخته از زورق خواست تا هر آنچه نزد خلیفه دارد از او طلب کرده جایی پس‌انداز کند، چون متوکل در عرض سه روز از دنیا خواهد رفت یا کشته خواهد شد. زورق نقل می‌کند که "پس از رفتن معلم مردد بودم به توصیه اش عمل کنم یا خیر؛ که فکر کردم چیزی از دست نخواهم داد اگر جانب احتیاط را رعایت کنم. اگر حرفش درست از آب دربیاید پیش بینی‌های لازم را کرده‌ام اما اگر نادرست باشد، چیزی از دست نداده‌ام. به خانهٔ خلیفه رفتم و تمام پس اندازم را گرفتم و آن‌ها را نزد یکی از آشناهایم به امانت گذاشتم.[۷۰] سه روز بعد متوکل طی توطئه‌ای ترور شد. پسرش منتصر از جملهٔ توطئه گران بود."[۷۱]

روایت مشابهی می‌گوید که هادی در زندان متوکل مرگ خلیفه را پیش‌بینی کرده‌است.[۷۲]

وکلا و اختیارات آنان

عصر آخرین پیشوایان شیعی عموماً همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود. در عین حال در همین دوران، شیعه در سرتاسر بلاد اسلامی گسترده شده بود. رشد جمعیتی شیعه در این ازمنه از آثار ضد شیعی که از این دوره به جا مانده و همچنین از اقدامات سیاسی و نظامی حکام به منظور جلوگیری از گسترش روزافزون آن‌ها به خوبی روشن است. وکلای آنان نوعاً به وسیله نامه و توسط افراد مطمئن با پیشوایان شیعی در ارتباط بودند.[۷۳]

  • علی بن جعفر یکی از وکلای هادی و اهل همینیا از قرای بغداد بود. دربارهٔ وی گزارش‌هایی به متوکل رسیده بود که به دنبال آن او را بازداشت و زندانی کرد. وی پس از گذراندن دورهٔ طولانی زندان، به دستور امام هادی رهسپار مکه گشت و تا آخر عمر در آنجا ماندگار شد.[۷۴] هادی در صدد تأیید موقعیت وی در برابر یکی از رؤسای غلات - به نام فارس بن حاتم قزوینی - نامه‌هایی در پاسخ برخی از اصحاب نوشته‌اند؛ این نامه‌ها در سال ۲۴۰ نوشته شده‌است.[۷۵]
  • ابراهیم بن محمّد همدانی یکی دیگر از وکلای اوست که بنا به روایت کشی چهل بار به زیارت حج مشرف شده‌است.[۷۶]
  • حسین بن عبدربّه یا - بنا به گزارش برخی دیگر - فرزند او علی[۷۷] از وکلای هادی بوده که پس از وی ابوعلی بن راشد از طرف آن هادی به عنوان جانشین او تعیین و اعلام شد.

شیعیان هادی

اکثریتِ شیعیان علی النقی از اهالی کوفه بودند.

در ایران

در زمان هادی قم مهم‌ترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و پیشوایان شیعی برقرار بود. دو شهر آبه یا آوه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از گرایشی از نوع بینش اهل قم برخوردار بودند. در منابع از محمد بن علی کاشانی نام برده شده که در باب توحید از امام هادی سؤالی کرده‌است.[۷۸][۷۹] قمی‌ها روابط مالی نیز با هادی داشته‌اند. در این زمینه از محمد بن داود قمی و محمد الطلحی یاد شده‌است که از قم و بلاد تابع آن، اموال و اخبار دربارهٔ وضعیت آن سامان به امام می‌رسانیده‌اند.

سخنان برگزیده

  • ایمان چیزی است که قلب به آن گواهی می‌دهد و عمل آن را ثابت می‌کند، اما اسلام چیزی است که زبان به آن گواهی می‌دهد و ازدواج با آن حلال می‌شود.[۸۰]
  • هادی از جدش پیامبر روایت می‌کند که خدا را به خاطر نعمتی که به شما عطا کرده دوست داشته باشید و من را به خاطر محبتی که به خداوند دارید، و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست داشته باشید[۸۱]
  • برای خوش رفتاری شما این بس است که از آنچه در دیگران نفرت دارید، دوری کنید.[۸۲]
  • کسی که به بخشش خدا مطمئن است، به راحتی به دیگران خواهد بخشید.[۸۲]
  • اگر یکی از شما با دست راستش می‌بخشد، اجازه ندهد دست چپش از آن مطلع شود؛ و اگر دعا می‌کنید بگذارید دعای پنهانی باشد.[۸۳]

قتل و مرگ

آرامگاه

مدلانگ از قول شیخ صدوق نقل می‌کند که هادی به دستور متوکل، یا معتمد مسموم شد، گرچه هیچ‌یک از این دو در زمان مرگ او خلیفه نبودند.[۸۴] به نوشته طباطبایی، اما، علی بن محمد به دستور معتز که در آن زمان خلیفه بود مسموم شد. --- تاریخ مسمومیتش را را ۳ رجب سال ۲۵۴ قمری در سن ۴۱ سالگی و بعد از سی و سه سال امامت ذکر می‌کنند.[۳][۱۵]

معتز، برادرش ابو احمد موفق را برای هدایت نماز میت فرستاد، اما به دلیل شور و غوغای جمعیت زیادی که در عزاداری اش حضور به هم رسانده بودند، بدن امام به خانه‌اش برگردانده شده در حیاط آنجا به خاک سپرده شد.[۳۴][۸۵]

پسرش ابوجعفر، که برخی او را جانشین پدر می‌دانستند پیش از او از دنیا رفت. حسن، و جعفر دو پسر دیگر امام بودند که از میان آن‌ها حسن عهده‌دار مقام امامت پس از پدر شد.[۳۴][۸۶] بنا به اعتقاد شیعیان علی النقی، ضمن رد جانشینی فرزند بزرگش محمد، جانشینی حسن را حتی قبل از تولد او به شیعیان گوشزد کرده‌است.[۸۷] شیعیان همچنین معتقدند بر جنازه وی پسرش حسن نماز گذارده‌است و در اعتقاد شیعه بر جنازه امام معصوم، تنها جانشین او نماز می‌گذارد.[نیازمند منبع] باب او محمد بن عثمان العمری بود که پدرش عثمان بن سعید وکیل و باب امامان هشتم و نهم بود.

شیعه اثنی عشری پسر او حسن را به امامت به رسمیت شناخت. گرچه گروهی دیگر معتقد بودند پسرش محمد که پیش از او درگذشته بود امام پنهان است. احتمالاً محمد بن نصیر نمیری که به علی النقی نسبت ربوبیت داد و مدعی شد باب و پیامبر او ست به این گروه مرتبط بوده‌است. او بنیان‌گذار فرقه‌ای از غلات شیعه به نام نصیریه شمرده می‌شود.[۱۵]

مقبره هادی که بعدها پسرش حسن عسکری هم در کنارش به خاک سپرده شده از مکان‌های زیارتی مهم شیعیان در سامرای عراق می‌باشد. در ۳ اسفند ۱۳۸۴، یک بمبگذاری در حرم عسکریین، به مقبره هادی و پسرش حسن عسکری آسیب فروانی وارد کرد،[۸۸][۸۹] حمله دیگری نیز در ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ انجام شد که منجر به تخریب دو مناره حرم شد.[۹۰][۹۱][۹۲] منابع رسمی عراق القاعده را مسئول این حمله معرفی کردند.[۹۳]

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


جستارهای وابسته

پانویس

  1. إرشاد شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۹۷
  2. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ Tabatabai, Sayyid Muhammad Husayn (1997). Shi'ite Islam. Translated by Seyyed Hossein Nasr. SUNY press. pp. 183–184. ISBN 0-87395-272-3.
  4. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  5. Tabåatabåa'åi, Muhammad Husayn (1981). A Shi'ite Anthology. Selected and with a Foreword by Muhammad Husayn Tabataba'i; Translated with Explanatory Notes by William Chittick; Under the Direction of and with an Introduction by Hossein Nasr. State University of New York Press. p. 139. ISBN 978-0-585-07818-2.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ Momen, Moojan (1985). An Introduction to Shi'i Islam. Yale University Press. pp. 43–44. ISBN 978-0-300-03531-5.
  7. Algar, Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a), 4:55.
  8. «دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)». مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر - عج. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۱۲-۰۹.
  9. «امام هادی (علیه السلام) در تاریخ اهل سنت | پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب». www.adyannet.com. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۱۲-۰۹.
  10. کافی، ج 1 ص 497:ارشاد مفید، ص 327:تهذیب، ج 6، ص 92؛کامل ابن اثیر، ج 7، ص 189
  11. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  12. مالکی، ابن صباغ. ألفُصولُ ألمُهمّة فی مَعْرِفَة ألأئمَّ. دارالحدیث قم. صص. ص ۲۷۷.
  13. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۴۰۱.
  14. یافعی در «مرآة الجنان»، ج 1، ص 160، با اشاره به مطلب فوق دلیل شهرت «سامرّاء» به عسکر را آن دانسته که معتصم خودش با لشکرش بدانجا انتقال یافت؛ و رک:تذکرة الخواص، ص 359؛ معانی الأخبار، ص 65.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ Lewis, Bernard (1986). "al-ʿAskarī". [[دانشنامه اسلام|Encyclopedia of Islam]] (Second ed.). Brill Online. Unknown parameter |ویراستاران= ignored (help); URL–wikilink conflict (help)
  16. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۴، ص۳۸۰؛ مسعودی، اثبات الوصیة، ص۲۲۷.
  17. بحار الانوار، ج 50، ص 113، شماره 2.
  18. بحار الانوار، ج 50، ص 114. شماره 3. مناقب، ج 4، ص 401.
  19. «: کنیه و القاب امام هادی علیه السلام». daneshnameh.roshd.ir. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۱۲-۱۱.
  20. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  21. Qarashi 2007, pp. 15–16
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ Moezzi, Mohammad Ali Amir (1994). The Divine Guide in Early Shi'ism: The Sources of Esotericism in Islam. State University of New York Press. p. 65,174. ISBN 978-0-585-06972-2.
  23. مشهورترین القاب هادی
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ عطاردی، عزیزالله. مسند الإمام الهادی. صص. ص۵۶.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ سعد بن عبداللّه ابی خلف الأشعری القمی. المقالات و الفرق. صص. ص۹۹.
  26. رساله میرزا حسین نوری دربارهٔ موسی مبرقع تحت عنوان «البدر المشعشع فی احوال ذرّیة موسی المبرقع» که در آن از موسی مبرقع دفاع کرده‌است.
  27. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  28. نوبختی، حسن بن موسی. فِرَقُ الشِّیعَه. بیروت. صص. ص ۹۱ و ۹۲.
  29. شیخ مفید. الفصول المختارة. کتابخانه آستان قدس رضوی. صص. ص ۲۵۷.
  30. عطاردی، عزیزالله. مسند الإمام الهادی. صص. ص ۲۰.
  31. طبرَسی، فضل بن حسن. إعلامُ الوَریٰ بأعلامِ الهدیٰ. مؤسسه آل البیت. صص. ص ۲۳۲.
  32. سروی مازندرانی، رشید الدین ابوعبدالله محمد بن علی بن شهر آشوب. مناقب آل ابیطالب. صص. جلد۲ ص ۴۴۳.
  33. Qarashi 2007, pp. 23–24
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ ۳۴٫۳ ۳۴٫۴ Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 210–216.
  35. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  36. Algar, Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a), 49:30-50:00.
  37. حمید الگار منبع این پول را خمس پیروان و سلاح‌ها را یادگارهای اجداد علی النقی می‌داند.
  38. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  39. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  40. مسعودی، علی بن حسین. اثبات الوصیه للامام علی بن ابی‌طالب (مسعودی). انتشارات انصاریان. صص. ص ۲۲۸.
  41. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  42. Qarashi 2007, pp. 386–388
  43. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  44. طبرَسی، فضل بن حسن. إعلامُ الوَریٰ بأعلامِ الهدیٰ. مؤسسه آل البیت. صص. ص ۴۳۸.
  45. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  46. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  47. Algar, Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a), 39:14.
  48. Algar, Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a), 5:00.
  49. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  50. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  51. «ولادت علی النقی». پایگاه حوزه. ۱۲ آذر ۱۳۸۸. دریافت‌شده در ۰۵/۱۲/۲۰۱۲. تاریخ وارد شده در |بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  52. «کنگره ملی «امام هادی» درخرم‌آباد؛ حجت‌الاسلام صابری‌اراکی: خطبه غدیریه برای مردم تفسیر و تبیین شود». ایسنا لرستان. ۲۱ آبان ۱۳۹۰. دریافت‌شده در ۰۵/۱۲/۲۰۱۲. تاریخ وارد شده در |بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  53. Qarashi 2007, p. 116
  54. Qarashi 2007, p. 61
  55. Qarashi 2007, p. 397
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ Qarashi 2007, pp. 399–403
  57. Qarashi 2007, p. 117
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Qarashi 2007, p. 119
  59. Qarashi 2007, p. 120
  60. Qarashi 2007, p. 17
  61. Qarashi 2007, pp. 55–56
  62. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  63. Algar, Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a), 1:05:30.
  64. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  65. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  66. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  67. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  68. Qarashi 2007, p. 473
  69. Qarashi2007p.416
  70. Qarashi 2007, p. 416
  71. Qarashi 2007, p. 421
  72. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  73. مامقانی، عبدالله. [تنقیح المقال تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال] مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک). صص. ج ۲، ص ۲۷۱.
  74. کَشّی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز (۱۳۸۲). رجالِ کَشّی. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. صص. ص ۶۰۷–۶۰۸.
  75. کَشّی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز (۱۳۸۲). رجالِ کَشّی. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. صص. ص ۵۲۵–۵۲۷.
  76. کَشّی، محمد بن عمر بن عبدالعزیز (۱۳۸۲). رجالِ کَشّی. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. صص. ص ۶۰۸.
  77. تنقیح المقال فی احوال الرجال یا تنقیح المقال فی علم الرجال. صص. ج ۱، ص ۳۳۱–۳۳۲٫.
  78. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۸۸). اصول کافی. تهران: اجود. صص. جلد ۱، صفحه ۱۰۲.
  79. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه. توحید. اصفهان: واحد تحقیقات مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه. صص. صفحه ۱۰۱.
  80. Qarashi 2007, p. 78
  81. Qarashi 2007, p. 79
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ Qarashi 2007, p. 82
  83. Qarashi 2007, p. 161
  84. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  85. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  86. Madelung, “ʿAlī Al-Hādī”, Iranica.
  87. «کتابخانه الکترونیکی علوم حدیث». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ ژوئن ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲۴ مه ۲۰۱۲.
  88. Adamec, Ludwig W. (2010). Historical Dictionaries of Religions, Philosophies, and Movements. Scarecrow Press. p. 277. ISBN 978-0-8108-7172-4.
  89. BBC NEWS | Middle East | Iraqi blast damages Shia shrine
  90. BBC NEWS | Middle East | Blast hits key Iraq Shia shrine
  91. "Blast hits key Iraq Shia shrine". BBC. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  92. "Iraqi blast damages Shia shrine". BBC. Retrieved 2015. Check date values in: |accessdate= (help)
  93. Graham Bowley (13 June 2007). "Minarets on Shiite Shrine in Iraq Destroyed in Attack". New York Times.

منابع

sid=460697199&cat=163&alpha_id=91&t=alpha Imam Muhammad al-Jawad al-Taqi (a) and Imam 'Ali al-Hadi (a)] مقدار |نشانی= را بررسی کنید (کمک) [امام محمد الجواد و امام علی الهادی] (MP3) (به انگلیسی). al-islam.org. دریافت‌شده در ۰۶/۰۲/۲۰۱۲. کاراکتر line feed character در |نشانی= در موقعیت 35 (کمک); تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)

  • Qarashi, Baqir Shareef (2007). The Life of Imam ‘Ali al-Hadi, Study and Analysis. Translated by Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications.

پیوند به بیرون

علی النقی
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۵ ذیحجه ۲۱۲ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۳ رجب ۲۵۴ ه‍. ق
عنوان شیعی
پیشین:
محمد تقی
امامِ امامیه
۲۲۰ – ۲۵۴
پسین:
حسن عسکری

Ali al-Hadi
عَلِيّ ٱلْهَادِي

Imam Ali al-Hadi (A.S.).png
Arabic text with the name of Ali ibn Muhammad and one of his titles, "Al-Hadi"
Bornc. 8 September 829 CE[1]
(5 Rajab 214 AH)
Diedc. 21 June 868(868-06-21) (aged 38)[2]
(3 Rajab 254 AH)
Cause of deathPoisoning by Al-Mu'tazz according to most Shi'a Muslims
Resting placeAl-Askari Mosque, Samarra, Iraq
34°11′54.5″N 43°52′25″E / 34.198472°N 43.87361°E / 34.198472; 43.87361
Other namesAli ibn Muhammad ibn Ali
Title
Term835 – 868 CE
PredecessorMuhammad al-Jawad
SuccessorHasan al-Askari
Spouse(s)(Hadīthah or Sūsan)[3][4]
or Salīl[4]
ChildrenHasan al-Askari
Muhammad
Abdullah Jafar Zaki ibn Ali al-Hadi
Ailia[5][6][7]
Parents

Alī ibn Muḥammad ibn al-Hādī (Arabic: عَلِيّ ٱبْن مُحَمَّد ٱلْهَادِي‎‎; 829 – 868 CE) was the tenth of the Twelve Imams after his father Muhammad al-Jawad and before his son Hasan al-Askari. He remained in Medina teaching until the age of 30 when he was summoned to Samarra by the Abbasid caliph Al-Mutawakkil. There he was treated roughly by the caliph and his successors until, according to Shiite accounts, he was poisoned through intrigue of Al-Mu'tazz the Abbasid caliph, in 254/868, and was buried in Samarra.[8][9][10][11] He is commonly referred to by the title al-Hadi (the one who shows right path) and Alī an-Naqī.

Birth and early life

According to the most accurate reports he was born in 828 in a village near Medina called Surayya (Arabic: صريا‎)[10] to the ninth Shia Imam, Muhammad al-Taqi, (also known as Imam Muhammad al-Jawad), and Lady Samānah or Susan, who was originally a Berber[10] (from Northwest Africa). His father bestowed upon him the surname Abul-Hasan, after the surnames given to his grandfather Ali al-Ridha and his great grandfather Musa al-Kadhim. To differentiate between these three Abul Hasan, narrators usually call Musa al-Kadhim, abul Hasan the first, call Ali al-Ridha, Abul Hasan the second and call al-Hadi Abul Hasan the third.[12][13]

Imamate

After his father's death in 835, Ali al-Hadi assumed the official role of Imamate at the age of 7 or 8. The followers of his father were in agreement on his Imamate, except for a minor group who gathered around his older brother Musa who when dissociated himself from them, they turned to al-Hadi.[10] Historians have mentioned that after his father's assassination at the will of Al-Mu'tasim, the Abbasid caliph ordered Umar bin al-Faraj to find a teacher in Medina for the young Imam (that must be one of the enemies of the Ahlul Bayt) in order to prevent Shiites from meeting him. He found al-Junaydi for this task, however, al-Junaydi often reported on the Imam's intelligence saying that the boy would provide perspectives on literature and understanding of the Quran and the revelations within. Al-Junaydi, impressed by him, concluded that it could only be by divine causes that the boy could be so knowledgeable, as a result, he dropped the animosity he had held towards the family of the prophet.[14]

Throughout the later years of his Imamate, which coincided with the eight remaining years of the caliphate of Al-Mansur, and five years of the caliphate of next caliph Al-Wathiq, he lived peacefully in Medina engaging himself in teaching a large number of pupils mostly from Iraq, Persia, and Egypt. later on, however, the new Caliph, Al-Mutawakkil, became suspicious of the young Imam and decided to watch him more closely.[15]

Summoning to Sammara

After Al-Mutawakkil came to throne, the governor of Medina, ʿAbdallāh ibn Moḥammad, wrote the caliph warning him about the activity of al-Hadi saying that he was given money with which he could buy weapons that could be used to revolt against the Caliph. When al-Hadi learned of what Abdullah bin Muhammad had told the caliph, he sent a letter to Mutawakkil defending himself against the accusations and complained about the governor.[8][10] Apparently convinced of the harmless piousness of al-Hadi, Motawakkel wrote back to al-Hadi stating that he had deposed the governor. He nevertheless asked the Imam to come to Samarra (a military camp, not far from Baghdad which was the capital of Abbasids at the time).[a] At the same time, Mutawakkil ordered Yahya ibn Harthama, the captain of the guard, to go to Medina both to investigate Abdullah's claims and to bring al-Hadi to Samarra. Yahya then searched the Imam's house and found nothing more than copies of the Quran and other religious books. It is said that when the imam approached Baghdad many people gathered to see him. The governor of the city himself rode out of the city to welcome him and stayed a part of night with him. At Sammera, however, the caliph did not immediately receive him, though assigned a house for his staying.[10][11][13][15][16]

Even though Mutawakkil had no reason to be suspicious of al-Hadi, he insisted that he stay in Samarra under house arrest. According to Madelung, he was still able to move in the city and communicate with his followers, giving them instructions or receiving through them the annual Khums (the financial contributions of the faithful).[10]

Narration

Yahya ibn Harthama, the captain of the guard, is narrated to have reported his experience as follows: "The Caliph Mutawakkel sent me to Medina with orders to bring Ali ibn Muhammad to answer certain accusations that had been made against him. When I arrived, his household made such wailing and lamentation as I had never heard. I tried to quiet them and assured them that I had received no orders to do him any harm. And when I searched the house where he lived, I found only a Quran, books of prayer and such things. So while I took him away, I offered him my services and showed him very high respect. But one day on the journey, when the sky was clear and the sun just rising, Ali put on a cloak when he mounted his horse and knotted the animal's tail. I was surprised at this, but it was only a little while afterwards that a cloud came up and there was a regular torrent of rain. Then Ali turned to me and said, I know that you did not understand that you saw me do, and that you imagine that I have had some unusual knowledge of this affair. It is not, however, as you supposed, but as I was brought up in a desert, I know the winds that come before rain. This morning the wind blew which does not deceive, and I noticed the odor of rain and so prepared for it. On our arrival in Baghdad, our first visit was to Ishak ibn Ibrahim, of the family of Tahir, who was the governor of the city. He said to me, O Abu Yahya, this man (Ali) is a descendant of the Apostle of God. You know Mutawakkil, and have influence with him, but if you urge him to kill this man, the Prophet, himself will be your enemy. I replied that I saw nothing in the conduct of Ali except what was altogether praiseworthy. I went on to Samarra, where I saw Wasif, the Turk, for I was one of his intimate friends. I swear before God, he said to me, if a single hair of the head of this man falls, I will myself demand satisfaction. I was somewhat surprised at the attitude taken by these men, and when I informed Mutawakkil of what I had heard in praise of the Imam, he gave him a handsome present and treated him with all sorts of honor."[15][17]

Noble Arguments

Al-Hadi contributed to the books of argumentation that were compiled by Shiite scholars among which was a theological treatise on human Free Will and some other short texts and statements ascribed to al-Hadi are quoted by Abū Muḥammad al-Ḥasan ibn ʻAlī ibn al-Ḥusayn ibn Shuʻbah al-Harrānī.[10][18]

With a Hashemite clan member

It is said that once a scholar came in where al-Hadi had a meeting with masters of Hashemite (the clan prophet Muhammad had belonged to). Al-Hadi seated the scholar beside himself and treated him with great respect. The Hashemite protested saying: "why do you prefer him to the masters of Banu Hashim?’ Al-Hadi said: "Beware to be from those whom God has said about, Have you not considered those who are given a portion of the Book? They are invited to the Book of God that it might decide between them, then a part of them turn back and they withdraw.[b] Do you accept the Book of God as a judge?" asked al-Hadi. They all said, "O son of the messenger of God, we do." Then al-Hadi tried to prove his stance by saying, "Has God not said God will exalt those of you who believe, and those who are given knowledge, in high degrees?[c] God does not accept for a knowledgeable believer but to be preferred to an unknowledgeable believer, just as He wants a believer to be preferred to an unbeliever. God has said, God will exalt those of you who believe and those who are given knowledge, in high degrees. Has He said, God will exalt those, who are given honor of lineage, in high degrees? God has said, Are those who know and those who do not know alike?[d] Then, how do you deny my honoring him for what God has honored him?"[19]

With ibn as-Sikkit

On one occasion, al-Mutawakkil organized a conference to be held in his palace with theologians and jurisprudents he had invited. He had asked Ya'qub ibn Isaak known as ibn as-Sikkit to ask al-Hadi the questions that he didn't think the Imam could answer. One of the questions was that why God had sent Moses with the rod and white hand, sent Jesus with the healing of the blind and leprous and giving life to the dead, and sent Muhammad with the Quran and sword? Al-Hadi's answer goes as follows: "Allah sent Moses with the rod and white hand in a time where the predominant thing among people was magic. Therefore, Moses came to them with that and defeated their magic, dazed them, and proved authority over them. And Allah sent Jesus Christ with the healing of the blind and leprous and the giving of life to the dead by the will of Allah in a time where the predominant thing among people was medicine. Therefore, Jesus Christ came to them with that and defeated and dazed them. And Allah sent Muhammad with the Quran and sword in a time where the predominant things among people were sword and poetry. Therefore, Muhammad came to them with the Quran and sword and dazed their poetry, defeated their sword, and proved authority over them." [20]

With Yahya ibn Aktham

Yahya bin Aktham was another scholar who was invited to try the imam. It is said that after al-Hadi's answer to Yahya's questions, he turned to al-Mutawakkil and advised him saying, "We do not like you to ask this man about anything after my questions to him … In showing his knowledge there will be strengthening to Rafida (the Shiite)." One of the questions is the following:[21]

"Tell me why Ali (the first Shiite Imam) killed the people of (the battle of) Siffin …whether they were attacking or fleeing and he finished off the wounded, but on the day of al-Jamal (Battle of the Camel) he did not ... Rather, he said, Whoever keeps to his house will be safe. Why did he do that? If the first decision was right, so the second would be wrong."

Al-Hadi replied: "The Imam of the people of the Battle of the Camel was killed and they had no leader to refer to. They went back to their homes without fighting, deceiving, or spying. They were satisfied (after the defeat) not to fight any further. But the people of Siffin belonged to a prepared company with a leader who supplied them with spears, armor, and swords, caring for them, giving them good gifts, preparing great monies for them, visiting their sick, curing their wounded, giving sumpters to their footers, helping their needy, and returning them to the fight…"[21]

Theological argumentations

Whether or not it was possible to see God, was one of the common issues discussed at the time of al-Hadi who believed it was impossible to see Him. He argued that "seeing is not possible if there is no air (space) between the seer and the seen thing through which sight goes through. If there is no air and no light between the seer and the seen thing, there will be no sight. When the seer equals the seen thing in the cause of sight between them, sight takes place, but those who compare the seer (man) to Allah, they are mistaken because they liken Allah to man…for effects must relate to causes."[22]

Another issue that the Imam dealt with was the belief that God has a body (the embodiment of God). Al-Hadi chastised those who believed it and stated that, "He, who claims that Allah is a body, is not from us, and we are free from him in this world and the after-world...body (substance) is created, and it is Allah Who has created and embodied it."[23] To attribute Allah with embodiment is to characterize Him with need and to limit Him to a body. Essentially, it is wrong to equate God with created things due to His nature as our creator.[23] Ali al-Hadi also expressed strong feelings about the impossibility of describing God's Essence. The rationale behind his objection was that God is so great that, as humans, we are incapable of conceiving how truly amazing He is, and that the only one that can truly describe God is God Himself. He then uses this as a segue into the belief that true Muslims, the Prophet, and the infallible imams cannot be described either, because their obedience to God draws them closer to the Essence of God, and descriptions cannot wholly encompass their virtuous qualities that result from submitting to God.[24]

Humiliating the Imam and al-Mutawakkel's death

It is said that Mutawakkil showed courtesy toward the imam in Samarra, and even preferred his judgment to other Faqihs; in the same time however, he troubled and even tried to kill the Imam.[e][f][8][11] Mutawakkel was envious of the Imam because the Imam’s position was exalted among the public. He wanted to belittle the Imam. His vizier counseled him, recommending him to give up, because it would make the public blame and criticize him. But he paid no attention to his vizier.[25] To try to humiliate the Imam, Mutawakkil ordered that the Imam along with the officials and notables, (so that it wouldn't look like the act was intended for the imam) dismount and travel on foot during a hot summer day while the caliph remained mounted on his horse. Zuraqa the chamberlain of al-Mutawakkil has narrated that he saw the Imam who had almost suffered a heat stroke, was breathing and sweating hard, so he approached him to calm him down by saying "Your cousin (Mutawakkil) did not intend to hurt you particularly." Al-Hadi looked at him and said "Stop that!" And then recited this Quranic verse, Enjoy yourselves in your abode for three days, that is a promise not to be belied.[g] The promise here refers to the punishment which is mentioned in the previous verse for unjust people.[h] Zuraqa related that he had a Shiite teacher who had been among his intimate friends. Zuraqa says "when I went home, I sent for him. When he came to me, I told him about what I heard from the Imam. He changed color and said to me, Be careful and store all what you have! Al-Mutawakkil shall die or be killed after three days. I was affected by his speech and asked him to leave. Then I thought with myself and said that it would not harm me to take precautions. If something like that happened, I would have taken my precaution, and if not, I would lose nothing. I went to the house of al-Mutawakkil and took all my money. I deposited them with one of my acquaintances."[26] Within three days of that event, plotters assassinated the caliph; one of the assassins was actually his son, al-Muntasir.[27]

Another account of this prediction stated that the Imam was imprisoned by the caliph, and it was that act which provoked the Imam to foretell of his death.[10]

Character

Ali al-Hadi was given a vast number of descriptive names throughout his life, among which al-Naqi (the pure one), al-Hadi (the Guide) were the most famous. However al-Askari (military; due to the town he had to live in was a military camp), Faqīh (jurisprudent), al-Aalim (knowledgeable) and At-Tayyib (generous, kind-hearted, good-natured…) were also among his epithets.[28] It is said that al-Hadi exhibited extreme generosity, though himself at times had no money to pay with either. An example of which is an account that describes how a nomadic man came to the Imam to tell him of how he was heavily in debt and in need of assistance. Al-Hadi, being short of money himself, gave the man a note saying that he was in debt to the nomad, and instructed him to meet the Imam in a place where he had a meeting, and to insist that the Imam pay back the recorded debt. The nomad did as he was told, and the Imam apologized to the nomad in front of those at the meeting for being incapable of paying him back. The officials at the meeting reported the Imam's debt to the caliph, al-Mutawakkil, who then sent the Imam 30,000 dirhams, with which he then presented to the nomad.[29]

In Twelver Shiism, he is described as being endowed with the knowledge of the languages of the Persians, Slavs, Indians and Nabataeans in addition to foreknowing unexpected storms and as accurately prophesying other events. In the presence of al-Mutawakkil, he unmasked a woman falsely claiming to be Zaynab, daughter of Ali, by descending into a lion's cage in order to prove that lions do not harm true descendants of Ali[10][15] (a similar miracle is attributed to his great-grandfather, Musa al-Kadhim).[30] Al-Hadi's miracles made some people to believe the claim of some Heretics like Ibn Hasakah who preached to people that al-Hadi was in fact God, and that they themselves were prophets sent by the imam to guide the Muslims. It is quoted from al-Hadi as denying them and instructing people about the extremists saying "Desert them! May Allah curse them. Block them up into narrow passages and if you find any of them, split his head with stone!"[31]

Death

Al-Askari Mosque in Samarra, Iraq destroyed by bombings twice in 2006–2007

Al-Hadi was poisoned by an agent of Al-Mu'tazz, who was the Abbasid leader of the time, and died in the year 254 of the Islamic calendar (868 CE).[32][33][34][35][36][37] His son Hasan al-Askari became the Imam after him.

The tomb of al-Hadi, which became also the tomb of his son Hasan al-Askari afterwards, is an important place of Shiite pilgrimage. It was bombed in February 2006 and badly damaged.[38] Another attack was executed on 13 June 2007, which led to the destruction of the two minarets of the shrine.[39][40] Authorities in Iraq said Al Qaeda was responsible for the attack.[41]

Al-Hadi's son Abū Jafar Muhammad, is said to had died before his father in Samarra. His other sons were Hasan and Ja'far, from whom Hasan became the next Imam.[10][15] According to some sources and pedigrees belonged to Naqvis, however, four more sons namely Hussain, Abdullah, Zaid, and Mussa are attributed to the tenth Imam.[i][42]

Besides Hasan al-Askari, three sons, Hussain, Muhammad, and Jafar, as well as one daughter, Ailia, from different wives have been mentioned by various biographic scholars, including Shaikh Mufeed. Issues of these sons are traceable in different pedigree books published by researchers from time to time.[43][44][45]

See also

Notes

  1. ^ according to Madelung this letter as quoted by Kolaynī and Shaikh Mofīd may be authentic though its date was wrongly conveyed to Mofid as 243/857 instead of 233/848.
  2. ^ Quran, 3:23
  3. ^ Quran, 58:11
  4. ^ Quran, 39:9
  5. ^ It is said that Mutawakkil once gave order for his assassination and "In open durbar he ordered his chamberlain to bring the imam to his presence, and summoned four servants with naked swords to stand ready when the order was given to slay him. When the Imam left the hall of audience, the four servants stood by the door with drawn swords, but instead of striking him they threw away the swords, and fell at his feet and humbly saluted him. Mutawakkil inquired the cause of such strange conduct. They said that they saw near the Imam a person with a drawn sword 'who said: 'If you give any trouble to the Imam I will slay you all,' so they dared not obey the Caliph's order to slay him."[15]
  6. ^ According to Tabatabai Mutawakkil especially opposed to Ali, whom he cursed openly. He even ordered the mausoleum of Husayn in Karbala to be torn down to the ground.[8]
  7. ^ Quran, 11:65
  8. ^ Quran, 11:64
  9. ^ The statement of 7 sons has been made by "Moulvi Syed Basheer Hussain compiler of "Shajrat-e-Saddat-e-Amroha". These seven names have also been referred in by the writer of book "Anwar-e-Alsadat" remarking the point of controversy in number of sons. In addition, there are at least two personalities whose hand written pedigree from top (Ali al-Naqi) to bottom confirm the sons of Imam Ali al-Naqi al-Hadi as seven in number.[42]

References

  1. ^ Shabbar, S.M.R. (1997). Story of the Holy Ka’aba. Muhammadi Trust of Great Britain. Archived from the original on 29 October 2013. Retrieved 28 October 2013.
  2. ^ Muhammad ibn Yarir al- Tabari. The History of al-Tabari Vol. 34. SUNY Press. p. 76. ISBN 9780887068744.
  3. ^ A Brief History of The Fourteen Infallibles. Qum: Ansariyan Publications. 2004. p. 155.
  4. ^ a b al-Qurashi, Baqir Shareef (2005). The Life of Imam al-Hasan al-Askari. Qum: Ansariyan Publications. p. 16.
  5. ^ Kitab al-Irshad, by Al-Shaykh Al-Mufid, pg.334, 506.
  6. ^ Kashful Ghummah, by Ali Ibn Isa al-Irbili, Vol.2, pg.334.
  7. ^ "- Victory News Magazine - Imam Ali an-Naqi al-Hadi ('a) -". www.victorynewsmagazine.com.
  8. ^ a b c d Tabatabai, Sayyid Muhammad Husayn (1997). Shi'ite Islam. Translated by Seyyed Hossein Nasr. SUNY press. pp. 183–184. ISBN 0-87395-272-3.
  9. ^ Tabåatabåa'åi, Muhammad Husayn (1981). A Shi'ite Anthology. Selected and with a Foreword by Muhammad Husayn Tabataba'i; Translated with Explanatory Notes by William Chittick; Under the Direction of and with an Introduction by Hossein Nasr. State University of New York Press. p. 139. ISBN 9780585078182.
  10. ^ a b c d e f g h i j k Madelung, Wilferd. "ʿALĪ AL-HĀDĪ". Encyclopedia of Iranica. Retrieved 14 September 2015.
  11. ^ a b c Momen, Moojan (1985). An Introduction to Shi'i Islam. Yale University Press. pp. 43–44. ISBN 978-0-300-03531-5.
  12. ^ Qarashi 2007, pp. 15–16
  13. ^ a b Moezzi, Mohammad Ali Amir (1994). The Divine Guide in Early Shi'ism : The Sources of Esotericism in Islam. State University of New York Press. p. 65,174. ISBN 9780585069722.
  14. ^ Qarashi 2007, pp. 23–24
  15. ^ a b c d e f Donaldson, Dwight M. (1933). The Shi'ite Religion: A History of Islam in Persia and Irak. BURLEIGH PRESS. pp. 210–216.
  16. ^ Qarashi 2007, pp. 386–388
  17. ^ Qarashi 2007, pp. 390–391
  18. ^ Qarashi 2007, p. 116
  19. ^ Qarashi 2007, p. 61
  20. ^ Qarashi 2007, p. 397
  21. ^ a b Qarashi 2007, pp. 399–403
  22. ^ Qarashi 2007, p. 117
  23. ^ a b Qarashi 2007, p. 119
  24. ^ Qarashi 2007, p. 120
  25. ^ Qarashi2007p.416
  26. ^ Qarashi 2007, p. 416
  27. ^ Qarashi 2007, p. 421
  28. ^ Qarashi 2007, p. 17
  29. ^ Qarashi 2007, pp. 55–56
  30. ^ "The Infallibles Taken from Kitab al Irshad By Sheikh al Mufid". al-islam.org. Retrieved 20 November 2008.
  31. ^ Qarashi 2007, p. 473
  32. ^ Jawadi, Allama Zeeshan Haider. Nuqoosh Ismat. p. 747.
  33. ^ Damatus Sakiba, Volume 3. p. 148.
  34. ^ Anwarul Husainia, Volume 2. p. 55.
  35. ^ Sawaiqul Mohriqa. p. 124.
  36. ^ Tadkira Khawasul Ummah, Nurul Absar. p. 150.
  37. ^ "Hijri Gregorian Converter". IslamiCity. IslamiCity.
  38. ^ Adamec, Ludwig W. (2010). Historical Dictionaries of Religions, Philosophies, and Movements. Scarecrow Press. p. 277. ISBN 978-0810871724.
  39. ^ "Blast hits key Iraq Shia shrine". BBC. Retrieved 14 September 2016.
  40. ^ "Iraqi blast damages Shia shrine". BBC. Retrieved 14 September 2016.
  41. ^ Graham Bowley (13 June 2007). "Minarets on Shiite Shrine in Iraq Destroyed in Attack". New York Times.
  42. ^ a b Naqvi, Syed Maqsood (1991). Riaz-ul-Ansab (in Urdu). Lahore, Pakistan: Izhar Sons Printer. p. 81.
  43. ^ Najfi, Maulana Syed Safdar Hussain (2014). Ahsanul Maqal ( Translation of Arabic Book Muntahal Aamaal fi tarikh al-Nabi wal Aal compiled by Sheikh Abbas Qumi) (in Urdu). Lahore, Pakistan: Misbahulquran Trust. pp. 261–262.
  44. ^ Ahmed Ali, Syed (1991). Hazrat Imam Ali Naqi (Translation of Book compiled by Association of Writers of Idra Dar-e-Raha Haq, Qum Iran (in Urdu). Karachi, Pakistan: Dar'us Saqafa ul-Islamia. p. 5 & 6.
  45. ^ Jawwadi, Syed Zeeshan Haider (2000). Biography of 14 Infallibles (in Urdu). Karachi, Pakistan: Mahfooz Book Agency (2nd Edition). p. 588.
  • Qarashi, Baqir Shareef (2007). The Life of Imam ‘Ali al-Hadi, Study and Analysis. Translated by Abdullah al-Shahin. Qum: Ansariyan Publications.

External links

Ali al-Hadi
of the Ahl al-Bayt
Banu Hashim
Clan of the Banu Quraish
Born: 15th Dhu al-Hijjah 212 AH 5th 827–830 CE Died: 3rd Rajab 254 AH 27th 868 CE
Shia Islam titles
Preceded by
Muhammad al-Taqi
10th Imam of Twelver Shia Islam
835–868
Succeeded by
Hasan al-Askari
Succeeded by
Muhammad ibn Ali al-Hadi
Muhammadite Shia successor