علی‌اکبر حکمی‌زاده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

علی اکبر حکمی‌زاده در شهر قم در خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشود. پدرش، شیخ مهدی قمی پایین شهری، از مشهور ترین علمای شهر قم در زمان خودش بود و هنگامی که مرجع بزرگ شیعه، شیخ عبدالکریم حایری، از اراک به قم نقل مکان کرد و حوزهٔ علمیه قم را در سال ۱۳۴۰ هـ. ق بنیان نهاد، در منزل وی اقامت کرد. شیخ مهدی قمی همچنین داماد ابوالحسن طالقانی، پدر مرجع تقلید مبارز و مشهور ایرانی سیدمحمود طالقانی است، یعنی «حکمی‌زاده» پسر خواهر سیدمحمود طالقانی است

دوره تحصیل[ویرایش]

او در مدرسه «رضویه» که پدرش بازسازی و اداره می‌کرد بعنوان طلبه مشغول تحصیل شد و در این راه گامهای مهمی پیمود به گونه‌ای که حاشیه‌ای بر کتاب «الکفایة فی اصول الفقه» آخوند خراسانی نوشت، کتابی که آخرین کتاب اصولی است که در مرحلهٔ سطح تدریس می‌شود. علاوه بر تحصیل در مجالس عزاداری‌ها به مرثیه خوانی پرداخت، مورخان او را از خطیبان سخنور و مرثیه خوانان خوب به شمار آورده‌اند

اعتقادات[ویرایش]

چنین می‌نماید که وی از همان آغاز تعلیماتش، شخصیتی نافذ و تأثیرگذار و تا حدودی از تفکرات احمد کسروی، متأثر بوده‌است. از اینجا بود که گام به گام از رویهٔ تقلیدی به سوی عقلانیتی عصری تحول یافت. همچنان به انتقاد از ورود خرافات به دین و اعمال شیعیان که به اسم دینداری انجام می‌دادند پرداخت. در سال ۱۳۲۲ شمسی رساله‌ای را در مجله «پرچم» بنام «اسرار هزار ساله» خطاب به پیشوایان دینی منتشر کرد و با نقدی تند بسیاری از خرافات راه یافته به دین را با طرح پرسش هایی به چالش کشید. وی متعاقب آن درخواست نمود که حوزه علمیه قم جواب سوال‌های او را بدهد. اولین کتاب روح‌الله خمینی به زبان فارسی، با نام کشف‌الاسرار، در رد این کتاب نوشته شده است.

او را می توان از اصلاح گران دینی دانست. وی نشریه ی همایون را در سال 1935 در شهر قم بنیان نهاد. در هر شماره، اندیشه هایی نوآورانه و سنت شکن درباره ی تشیع می نوشت. افزون بر این، نوشته هایی نیز در زمینه های گوناگون اجتماعی مانند بهداشت عمومی در این نشریه می نگاشت. [۱] او باور داشت از خدا تنها نامی در جامعه ی اسلامی مانده است و اخیاراتش میان امامان و امام زادگان تقسیم شده است.

با فشارها و سختگیری‌های حوزه قم وی خود را خلع لباس نمود و باقی عمر را در انزوا گذراند و در سال ۱۳۶۶ در گذشت.

سبک نوشتار[ویرایش]

چنانچه میدانیم پیشوایان دینی ما آنچه تاکنون گفته و یا نوشته‌اند، تنها به قاضی رفته‌اند و دیگران هم جرات نداشته‌اند در برابر سخنی بگویند و یا اگرهم گاهی یک نفر دلسوز و با اطلاعی پیدا شده و خواسته سخنی بگوید از هر راه توانسته‌اند صدای او را خفه کرده‌اند.

منابع[ویرایش]

  1. عباس میلانی، نگاهی به شاه، برگه ی 59

پیوند به بیرون[ویرایش]