بازی‌های گرسنگی: اشتعال

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از عطش مبارزه: اشتعال)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
عطش مبارزه: اشتعال
THGCF-teaser.png
کارگردانفرانسیس لارنس
تهیه‌کنندهنینا جیکوبسون
نویسندهبراساس کتاب اشتعال
نوشته سوزان کالینز
بازیگرانجنیفر لارنس
جاش هاچرسون
وودی هرلسون
الیزابت بنکس
لیام همسورف
استنلی توچی
موسیقیجیمز نیوتن هاوارد
توزیع‌کنندهلاینزگیت
تاریخ‌های انتشار
  • ۲۲ نوامبر ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-11-۲۲)
مدت زمان
۱۴۶ دقیقه
کشور ایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۱۳۰ میلیون دلار
فروش گیشه۸۶۲٬۴۸۱٬۵۸۳[۱]دلار

عطش مبارزه: اشتعال (به انگلیسی: The Hunger Games: Catching Fire) یک فیلم علمی تخیلی آمریکایی به کارگردانی فرانسیس لارنس، بر اساس کتابی به همین نام نوشته سوزان کالینز که در ۲۲ نوامبر سال ۲۰۱۳ در آمریکا اکران شده‌است. این دومین قسمت در سری سه‌گانه عطش مبارزه و ادامه فیلم عطش مبارزه می‌باشد. بازیگران قسمت قبلی جنیفر لارنس، جاش هاچرسون، وودی هرلسون، لیام همسورف، دونالد ساترلند و ویلو شیلدز در این فیلم نیز ایفای نقش می‌کنند.[۲]

داستان[ویرایش]

یک سال است که که از زمان مسابقات گذشته‌است و کتنیس در سردرگمی احساسی بین پیتا و گیل گیر کرده‌است. گیل، تنها دوست و همراه او تا قبل از مسابقات عطش یا پیتا، کسی که حاضر بود در مسابقات جان خود را فدای کتنیس کند. در واقع کتنیس به بیانی دیگر خود را مدیون هردو آن‌ها می‌داند، او احساس می‌کند گیل را ناراحت کرده و ازطرفی پیتا را هم درگیری عشق دروغین خود کرد. او در این میان مدام به فکر هشدارهای همیچ است که به او اخطار داده بود اسنو مسلماً حقهٔ او در مسابقات را بی پاسخ نخواهد گذاشت. یک روز بعد از اینکه از شکار برمیگردد هنگام ورود متوجه قیافه عجیب مادرش می‌شود و بعد از آن می‌فهمد یک مهمان ناخوانده دارند، رئیس‌جمهور اسنو! او مستقیم به کتنیس اخطار می‌دهد که مراقب رفتارش در سفرهای مناطق باشد و به عنوان برنده سعی کند حس خشم و شورش مردم را سرکوب کند. او کتنیس را عامل بی پروایی مردم می‌داند که در صورت عمل کرد نادرست وی جان خانواده و دوستانش را به خطر می‌اندازد. اینجاست که کتنیس برای اولین بار بطور واقعی از رئیس‌جمهور اسنو می‌ترسد و سعی می‌کند کاری را انجام دهد که او می‌خواهد، اما همیچ و پیتا را از ماجرا با خبر نمی‌کند چون فکر می‌کند این تنها مشکل وی است. نیروهای امنیتی جدیدی به منطقه ۱۲ فرستاده می‌شوند رئیس نیروهای حافظ امنیت جدید با مسئول قبلی دعوایش می‌شود گیل میخواهد از وی دفاع کند که او را دستگیر کرده و به بدترین شکل شلاق می‌زنند، کتنیس و پیتا هم برای دفاع از وی قاطی ماجرا می‌شوند و در نهایت همیچ ماجرا را حل می‌کند اما رئیس نیروهای حافظ امنیت به وی اخطار می‌دهد. گیل را به خانهٔ کتنیس می‌برند تا مادرش وی را درمان کند در تمام مدت کتنیس کنار او می‌ماند و پیتا هم که برخلاف ظاهر کمی بی تفاوتش که نسبت به کتنیس بخاطر دروغ‌هایش دارد، با دیدن آن‌ها شاید گفت حسرت می‌خورد اما پیتا مهربان است و او هم دوست دارد که حال گیل خوب شود برای همین از او مراقبت می‌کند. گروه کتنیس و پیتا برای آماده‌سازی آن‌ها در جهت حضور در مراسمات می‌رسند نه کتنیس و نه پیتا هیچ‌کدام خوشحال نیستند آن‌ها مدت هاست که باهم حرف نمی‌زنند و حالا جلوی دوربین پایتخت مجبورند خود را خوب جلوه دهند پیتا در این میان کمی به کتنیس کنایه می‌گوید. سفر از اولین منطقه و نزدیکترین منطقه به کاپیتول شروع می‌شود، روی سن می‌روند و از این می‌گویند که خوشحالند در مسابقات اول شده‌اند و این افتخاری‌ست که رئیس‌جمهور و کاپیتول به آن‌ها اهدا کرده‌است. اما چهره و واکنش مردم به آن‌ها آنقدر جالب نیست در طی قطار کتنیس کمی بیشتر به پیتا نزدیک می‌شود و شب‌ها به هنگام ترس نزد او می‌رود. در آخرین منطقه یعنی منطقه ۱۱، منطقه ایی که رو کوچولو در آن جا زندگی می‌کرد اتفاق عجیبی می‌افتد. کتنیس برگه را کنار می‌گذارد تا خودش حرف بزند از رو می‌گوید و او و پیتا تصمیم می‌گیرند به خانواده آن‌ها کمک مالی کنند ناگهان یک پیرمرد شروع به نواختن چند نوت کوتاه از موسیقی که رو می‌خواند می‌کند که ناگهان مأمورین حافظ امنیت وی را گرفته و می‌کشند همیچ پیتا و کتنیس را به داخل و جایی می‌برد که کسی نباشد و از او سؤال می‌پرسد و کتنیس دربارهٔ آن روز و ملاقاتش با اسنو می‌گوید و باعث می‌شود پیتا بشدت عصبی شود و سر او فریاد بزند که آیا فکر می‌کند فقط خود اوست که خانواده دارد ؟! هر سه با نگرانی به منطقه ۱۲ بر میگردند امسال ۷۵ امین سالگرد مسابقات است که به اصطلاح به آن سرکوب ربع قرن می‌گویند. خود همیچ هم برنده سرکوب ربع قرن قبلی است در هر ربع قرن کمی اوضاع فرق می‌کند و بیانیه ایی تازه ای برای مسابقات داده می‌شود تا بیشتر نمایشگر قدرت کاپیتول باشد. شرایط در مناطق اصلاً خوب نیست تقریباً در بیشتر آن‌ها قیام صورت گرفته‌است خب به نظر اسنو اینها نتیجه خودنمایی کتنیس در برابر کاپیتول است پس بیانیه جدید این است: امسال شرکت کنندگان از میان برندگان سابق هر منطقه انتخاب می‌شوند تا نشان دهیم حتی قوی ترین‌های شما هم قدرت مقابله با پایتخت را ندارند. پس مسلماً کتنیس که تنها برنده زن از منطقه ۱۲ است هم باز در مسابقات شرکت می‌کند[۳] کتنیس از فشار شک وارد شده بخودش کاملاً گیج شده و به بیرون از خانه می‌رود بعد از گذر زمان وقتی به خودش می آید تصمیم می‌گیرد تنها کاری که می‌تواند انجام بدهد این است که اینبار جان پیتا را نجات دهد به خانه هیمیچ می‌رود تا با او قرار بگذارد اینبار این پیتا است که باید تلاش کنند نجاتش دهند همیچ به او می‌گوید که پیتا هم همین درخواست متقابل را از وی داشته‌است. روز برگزاری مراسم می‌رسد نام کتنیس از گوی درآورده می‌شود بعد نوبت به گوی مردان می‌رسد اسم همیچ در می آید اما بلافاصله پیتا خود را جایگزین معرفی می‌کند باز هم به کاپیتول می‌روند و همان روند مسابقه قبل انجام می‌شود روز رژه پیشکش‌ها جلوی کاخ ریاست جمهوری سینا از کتنیس می‌خواهد اینبار جدی باشد نه لبخندی نه مهربانی. در شب مهمانی و مراسم تلویزیونی پیتا باز همه را شکه می‌کند و می‌گوید او با کتنیس مخفیانه ازدواج کرده و اکنون او باردار است لباس مخصوص کتنیس در آن شب یک لباس عروس است تا احساسات همگان را تحریک کند بعد از ورود کتنیس سینا اشاره می‌کند که کتنیس دستانش را باز کند و مانند دفعه قبل بچرخد. اینبار لباس متفاوت تر از قبل است رنگش از سفید به مشکی تبدیل شده و دو بال به آن اضافه می‌شود مانند یک زاغ مقلد، نماد شورش. همیچ به کتنیس یادآوری می‌کند باید هم گروهی‌های قوی پیدا کند اما او تمام مدت با دو پیشکش دانشمند که تقریباً بقیه آن‌ها را دیوانه خطاب می‌کنند دوست می‌شود او در این مسابقات با فینیک آشنا می‌شود یکی از برندگانی که در کل کاپیتول دلداده‌های زیادی دارد اما فقط عاشق یکی است. در تمرینات کتنیس مهارت فوق‌العاده خود در تیراندازی را به نمایش می‌گذارد برای همین خیلی از شرکت کنندگان تمایل هم گروه شدند با وی را دارند اما او قبول نمی‌کند روز مسابقه فرا می‌رسد افی به هرکدام از آن‌ها یک نماد طلایی که نشانه همبستگی گروهشان است را می‌دهد به پیتا یک گردنبند که سفارشی برای پیتا ساخته شده‌است و یک دستبند برای همیچ. سینا کتنیس را تا آخرین لحظه همراهی می‌کند بازهم به وی امیدواری می‌دهد کتنیس وارد مخزن استوانه‌ای می‌شود به محض اینکه در مخزن بسته می‌شود مأموران می‌ریزند داخل اتاق و سینا را می‌زنند و می‌برند استوانه آنقدر مکث می‌کند که کتنیس تما صحنه را ببیند. استوانه به سمت بالا حرکت می‌کند. روی آب می‌ایستد. کتنیس هنوز گیج اتفاقی است که چند لحظه پیش دید. برای بدست آوردن تجهیزات باید شنا کنند. مسابقه آغاز می‌شود سمت وسط دریاچه همگی شنا می‌کنند کتنیس پیتا را نمی‌بیند همه درگیر جنگیدن هستند که ناآگاه کتنیس به فینیک برمی‌خورد می‌خواهد به او حمله کند اما او دستبند همیچ که با او است را نشان کتنیس می‌دهد پیتا را میابند و به سمت جنگی که اطراف دریاچه است می‌روند کتنیس مدام به فینیک مشکوک است. فینیک پیرزنی که جای معلم او را دارد حمل می‌کند او بجای دختری خود را جایگزین کرد که فنیک عاشق اوست. پیتا جلوتر حرکت می‌کند قبل از اینکه کتنیس به او دربارهٔ دیوار محافظتی نامرئی که جلوی آن است هشدار بدهد پیتا به او برمی‌خورد فینیک تلاش می‌کند وی را بهوش بیاورد کتنیس مدام گریه می‌کند و وقتی پیتا بهوش می آید وی را گویی همچون عاشقی دیوانه‌وار در آغوش می‌گیرد. فینیک با تعجب به او نگا می‌کند. آن‌ها به حرکت خود ادامه می‌دهند و در شب اول حیله‌های این جنگل مرموز آشکار می‌شود. پیرزن در مه سمی جان خود را ازدست می‌دهد. میمون‌های جهش یافته، باران خون، طوفان و … تا این که سر و کله بقیه شرکت کنندگان نیز پیدا می‌شود. جوآنا همراه وایرس و بتی دو شرکت‌کننده محبوب کتنیس با هیکل‌های خونی نزد آن‌ها میایند. جوآنا از دست تیک تاک گفتن‌های وایرس عصبی شده‌است. کتنیس برای آرام کردن وی او را در دریاچه می‌شوید که ناآگاه متوجه می‌شود حق با وایرس است زمین بازی مانند ساعت است. بتی نقشه ای می‌ریزد تا بتوانند با کمک درخت بزرگ و صاعقه بقیه شرکت کنندگان را بکشند. پیتا و کتنیس درد و دل می‌کنند پیتا گردنبند خودش را که عکس گیل، مادر و خواهر کتنیس در آن است را نشان کتنیس می‌دهد و می‌گوید او باید بخاطر آن‌ها هم شده زنده بماند چون پیتا کسی را ندارد که بخواهد بخاطرش زنده بماند که در اینجا کتنیس اشاره می‌کند او کتنیس را دارد. روز نقشه می‌رسد بتی به جوآنا و کتنیس می‌گوید سیم را تا دریاچه ببرند اما کتنیس نمی‌خواهد پیتا را تنها بگذارد ولی درنهایت مجبور می‌شود. در راه جوآنا به کتنیس حمله می‌کند و وی را بیهوش می‌کند وقتی کتنیس به خودش می‌آید نزد درخت بزرگ می‌رود تا پیتا را پیدا کند بتی را می‌بیند که یک نیز در دست اش هست و زخمی روی زمین افتاده‌است هنوز فکر می‌کند بقیه به آن‌ها خیانت کرده‌اند و فینیک بالاخره پیتا را کشته‌است ابتدا می‌خواهد تیر را به او بزند اما ناگهان متوجه داستان می‌شود تیر را به دیوار حفاظتی می‌زند و دیوار از هم می‌پاشد یک هواپیما می‌آید و او را با خودش می‌برد وقتی بهوش می‌آید خود را روی تخت در هواپیما می‌بیند با یک آمپول به دنبال پیتا می‌گردد که جفتشان را بکشد تا به دست کاپیتول شکنجه نشوند که همیچ و پلوتارک هونزبی طراح جدید مسابقات را آنجا می‌بیند. به همیچ بخاطر دروغش راجع به نجات دادن جان پیتا حمله می‌کند که با آرام بخش خوابش می‌کنند وقتی باز به هوش می‌آید گیل را می‌بیند از او دربارهٔ منطقه ۱۲ می‌پرسد. گیل در جواب می‌گوید دیگر منطقه ۱۲ وجود ندارد.

بازیگران[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. فروش جهانی عطش مبارزه: اشتعال. وبگاه باکس آفیس موجو
  2. اطلاعات فیلم عطش مبارزه: اشتعال - بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها
  3. «catching fire». lMDb. ۱۲ خرداد ۱۳۹۷. دریافت‌شده در ۲ ژوئن ۲۰۱۸.