عصب محیطی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسیespañol
عصب (زرد)

یک عصب محیطی یا عصب یا پَی (به انگلیسی: Peripheral nerve)، بخشی از دستگاه عصبی محیطی است که خود از مجموعه رشته‌های عصبی(فیبرهای عصبی)[۱] تشکیل می‌گردد.فیبرهای عصبی در داخل یک عصب محیطی، به دسته‌هایی تقسیم می‌شوند که هر کدام یک فاسیکول[۲] (دسته عصبی) نامیده می‌شوند[۳].اعصاب محیطی حاوی رشته‌های عصبی مختلف جهت عضلات، پوست، عروق، مفاصل، استخوان‌ها و غدد هستند.

دستگاه عصبی محیطی شامل ۳۱ جفت عصب نخاعی، دوازده جفت عصب مغزی(به غیر از بویایی و بینایی) و دستگاه عصبی خودکار است.

نحوه تشکیل اعصاب محیطی[ویرایش]

ریشه‌های اعصاب خارج شده از نخاع، با هم شبکه‌های عصبی را تشکیل می‌دهند و از این شبکه ها(مثلاً شبکه بازویی، کمری، خاجی)تنه‌های اعصاب محیطی اعضاء و اندام‌ها به وجود می‌آیند[۴].

انواع تار در یک عصب محیطی[ویرایش]

یک عصب محیطی ممکن است دارای فیبرهای حسی یا حرکتی یا حسی-حرکتی باشد. به طورکلی اجزای یک عصب محیطی عبارتنداز:

  • رشته‌ها یا فیبرهای حرکتی که به عضلات می‌روند
  • رشته‌ها یا فیبرهای حسی
  • فیبرهای خودکار که خود حرکتی محسوب می‌شوند(مثلاً رشته‌های سمپاتیک اعصاب محیطی اندام فوقانی یا اندام تحتانی)

اجزای یک رشته یا فیبر عصبی محیطی[ویرایش]

یک رشته عصبی[۵] از قسمت‌های ذیل تشکیل می‌گردد:

  • آکسون
  • غلاف میلین.میلین یک آکسون رشته عصبی محیطی از طریق سلول‌های شوان ساخته می‌شود.در مواردی که یک آکسون باید میلین دار شود، زنجیره‌ای از سلول‌های منفرد شوان در امتداد آن قرار می‌گیرند[۶].این غلاف در ارتباط با دستگاه عصبی مرکزی، به وسیله الیگودندروسیت‌ها ایجاد می‌گردد.
  • غلاف شوان.غلاف شوان از سلول‌هایی بنام شوان تشکیل می‌گردد.در آکسون بدون میلین، سلول‌های شوان پوشش نازکی برای آکسون ایجاد می‌کنند و در آکسون میلین دار آن را می‌سازند.میلین عامل مهمی جهت انتقال جریان عصبی به صورت الکتروتونیک است که منجربه هدایت جهشی[۷] جریان عصبی در مسیر فیبر عصبی می‌گردد.در حقیقت در نواحی حاوی میلین یک آکسون دپلاریزه شدن صورت نمی‌گیرد بلکه انتشار یونی در گره‌های رانویه[۸] انجام می‌شود.آسیب میلین به هر علتی، باعث اختلال در انتقال جریان عصبی می‌گردد.

غلاف‌های اعصاب محیطی[ویرایش]

غلاف‌های یک عصب محیطی از خارج به داخل عبارتنداز:

حفاظت از فیبرها یا رشته‌های عصبی، از وظایف مهم غلاف‌های یک عصب محیطی است.اهمیت این غلاف‌ها نیز متفاوت بوده، به طوریکه نقش‌های زیادی را به پری نوریوم نسبت می‌دهند.

اپی نوریوم[ویرایش]

اپی نوریوم خارجی‌ترین لایه یک عصب محیطی بوده که از جنس بافت همبند سست عروقی است.این غلاف در داخل عصب محیطی از میان فاسیکول ها(دسته‌های عصبی)نیز عبور می‌کند.

پری نوریوم[ویرایش]

دومین غلاف از خارج به داخل یک عصب محیطی بوده که فاسیکول ها(دسته جات عصبی) را احاطه می‌کند.پری نوریوم در ترمیم اعصاب محیطی نقش زیادی دارد.هر فاسیکول عصبی(دسته عصبی)، خود حاوی رشته‌های عصبی حسی و حرکتی است.فاسیکول‌های اعصاب محیطی اندام فوقانی و اندام تحتانی، حاوی رشته‌های عصبی سمپاتیک نیز هستند.تعداد و اندازه این دسته ها(فاسیکول‌ها)در هر عصب محیطی و همچنین در نقاط مختلف آن با هم متفاوت است[۱۲].

در جراحی‌های ترمیمی میکروسکوپی اعصاب محیطی، توجه خاصی به این قسمت از غلاف عصب محیطی می‌گردد.آسیب غلاف پری نوریوم، یک عامل مهم ایجاد اختلال در جریان عصبی رشته‌های داخل هر فاسیکول است.

اندونوریوم[ویرایش]

داخلی‌ترین غلاف یک عصب محیطی، اندونوریوم نام دارد که در داخل هر فاسیکول، رشته‌های عصبی را از یکدیگر مجزا می‌کند.اندونوریوم غلافی است که هر رشته عصبی(فیبر عصبی) را احاطه می‌کند.

آسیب عصب محیطی[ویرایش]

عوامل مختلفی می‌توانند منجربه ضایعه یک عصب محیطی گردند، که برخی از این عوامل عبارتنداز:

انواع یا شدت ضایعه عصب محیطی[ویرایش]

آسیب یک عصب محیطی ممکن است به طور مجزا، تارهای عصبی حسی، حرکتی و سمپاتیکی را درگیر کند یا شامل ترکیبی از از آنها باشد.صدمه به رشته‌های حسی، منجربه اختلال حس نواحی خاص مربوط به آن عصب می‌گردد و ضایعه رشته‌های حرکتی، اختلال عملکرد عضله یا عضلات مرتبط با آنها را به همراه خواهد داشت.آسیب رشته‌های سمپاتیک، باعث اختلال فعالیت عروق و غدد عرق در اندام‌های فوقانی و تحتانی آن ناحیه می‌گردند.عدم ترشح عرق و پوسته پوسته پوست، از علایم آسیب رشته‌های سمپاتیک عصب محیطی است.قطع کامل عصب محیطی، باعث ایجاد مشکلات حسی-حرکتی و سمپاتیکی خواهد شد.

شدت ضایعه یک عصب محیطی از نظرسدن[۱۳] به سه گروه تقسم می‌شود که شامل موارد زیر است:

نوروپراکسی[ویرایش]

هرگاه فشار وارده به عصب محیطی منجربه اختلال موقتی در هدایت جریان عصبی گردد، نوروپراکسی اطلاق می‌شود.در این حالت به دلیل خفیف بودن آسیب، برگشت رشته‌های عصبی عصب محیطی، خود به خود و به طور کامل خواهد بود.مدت زمان برگشت با توجه به میزان فشار وارده به عصب محیطی، متغیر بوده و در حدود چندین ساعت الی چند ماه خواهد بود.مدت زمان برگشت خود به خودی و کامل فیبرهای عصبی، به طور متوسط طی 6 الی 8 هفته صورت می‌گیرد.

آکسونوتمزیس[ویرایش]

اگر آکسون‌ها و پوشش میلین آنها دچار ضایعه گردند، ولی بافت‌های پیوندی(غلاف‌ها) و سلول‌های شوان سالم باقی بمانند، آسیب عصب محیطی از نوع آکسونوتمزیس است.چون پیوستگی آکسونی ازبین می‌رود، دژنرسانس والرین(Wallerian degeneration) اتفاق می‌افتد[۱۷].اولین بار والر(Waller) پدیده آسیب آکسونی را تفسیر کرده بود و به همین جهت بنام دژنرسانس والرین معروف است.به هنگام آسیب آکسونی، قسمت انتهایی(دیستال) آکسون به مرور ازبین می‌رود و اگر آکسون حاوی میلین نیز باشد، تخریب آن را هم به همراه دارد، اما سلول‌های شوان باقی‌مانده و تکثیر می‌گردند.به تدریج ماکروفاژها محل را ترک می‌کنند و غلاف آندونوریوم، بسیاری از سلول‌های شوان را در خود جای می‌دهد.

قسمت فوقانی(پروگزیمال) آکسون آسیب دیده با ایجاد جوانه‌ای به رشد خود در مسیر غلاف ادامه می‌دهد.سرعت رشد آکسون در تنه اعصاب محیطی، سریع تر از شاخه‌های کوچکتر همان عصب محیطی به هنگام آسیب است.در انسان، ترمیم با سرعت 5 میلی متر در روز در تنه‌های عصبی بزرگتر و با سرعت 1 میلی متر در روز در شاخه‌های ظریفتر ادامه می‌یابد[۱۸].در آکسونوتمزیس، بهبودی عصبی خود به خودی بوده و معمولاً نیازی به عمل جراحی ندارد.

نوروتمزیس[ویرایش]

در این حالت، تنه عصب محیطی به طور کامل قطع شده و علاوه بر آکسون، غلاف‌های عصبی نیز پاره می‌شوند.بریدگی‌ها، نیروهای کششی و ضربات شدید می‌توانند باعث پارگی یک عصب محیطی گردند.بنابراین، فقدان عملکرد حسی، حرکتی و اتونوم(خودکار) وجود دارد.در نوروتمزیس، به علت عدم بهبودی خود به خودی عصب محیطی، به عمل جراحی نیاز است. در نوروتمز برخلاف آکسونوتمز باید جراحی شیت عصب انجام شود تا مانند آکسونوتمز بعد از مدتها عصب خودبخود ترمیم شود. اگر جراحی شیت انجام نشود امکان تشکیل نوروما وجود دارد

پانویس[ویرایش]

  1. Nerve fibers
  2. Fascicle
  3. نراقی، محمد علی؛ حاجی حسینی.ص ۲۱
  4. عشایری، محمد.ص ۱۱۸
  5. Nerve fiber
  6. میناگر، علیرضا و وثوق آزاد.ص ۲۷
  7. Saltatory conduction
  8. Node of ranviers
  9. Perineurium
  10. Epineurium
  11. Endoneurium
  12. عشایری، محمد.ص 118
  13. Seddon
  14. Neuropraxia
  15. Axonotmesis
  16. Neurotmesis
  17. Classification of Nerve Injuries - MEDSTUDENTS - Neurosurgery
  18. میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک.ص 42

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • نراقی، محمد علی؛ حاجی حسینی، داود.ترجمه: نوروآناتومی W.C. Wongck.انتشارات جعفری.
  • میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی پروفسور فیتزجرالد.انتشارات دانش پژوه.
  • عشایری، محمد.جراحی‌های ترمیمی میکروسکوپی عروق و اعصاب محیطی.انتشارات دانشگاه علوم پزشکی ایران.چاپ سهند.شابک: ۰۱۲-۷۲
  • آمری نیا، رضا؛ بهروزی راد، نازیلا. ترجمه: ساختمان و عمل مغز و اعصاب پروفسور ویلیام ویلیس. مؤسسه انتشارات تلاش.
Nervio
Peripheral nerve, cross section.jpg
Microfotografía de tejido nervioso
Latín [TA]: Nervus
TA A14.2.00.013
Sistema Nervioso
Enlaces externos
FMA 65239 65132, 65239
[editar datos en Wikidata]

Los nervios son un conjunto de fibras elásticas o axones (en ocasiones dendritas) asociadas en fascículos por medio de tejido conjuntivo.

Descripción

Los nervios son manojos de prolongaciones nerviosas de sustancia blanca, en forma de cordones que hacen comunicar los centros nerviosos con todos los órganos del cuerpo. Forman parte del sistema nervioso periférico. Los nervios aferentes transportan señales sensoriales al cerebro, por ejemplo de la piel u otros órganos, mientras que los nervios eferentes conducen señales estimulantes desde el cerebro hacia los músculos y glándulas.

Estas señales, a menudo llamadas impulsos nerviosos, son también conocidas como potenciales de acción: ondas eléctricas que viajan a grandes velocidades, las cuales nacen comúnmente en el cuerpo celular de una neurona y se propagan rápidamente por el axón hacia su extremo, donde por medio de la sinapsis, el estímulo es transmitido a otra neurona, o a un órgano efector, como una fibra muscular o una glándula.

Estructuras

Epineuro, Perineuro, Endoneuro..png

En los troncos nerviosos se pueden distinguir distintos componentes:

  • Epineuro: Es la capa más externa de un nervio. Es una capa conjuntiva gruesa, que da sostén a los fascículos nerviosos. Está constituida por células conectivas y fibras de colágeno, en su mayoría dispuestas longitudinalmente siguiendo el nervio. También pueden encontrarse algunas células adiposas. En el espesor del Epineuro se encuentran los vasa nervorum que aportan la circulación sanguínea del nervio. [1]
  • Perineuro: Es cada una de las capas concéntricas de tejido conjuntivo que envuelve cada uno de los fascículos más pequeños de un nervio.
  • Endoneuro: Son unos finos fascículos de fibras colágenas dispuestas longitudinalmente, junto con algunos fibroblastos introducidos en los espacios situados entre las fibras nerviosas. El finísimo endoneuro está formado por delicadas fibras reticulares que rodean a cada fibra nerviosa.
  • Axolema: También conocido como membrana axonal, envuelve el axón de la fibra nerviosa.
  • Células de Schwann (célula glial): células capaces de fabricar la mielina que envuelve los nervios del SNP (menos las fibras C, que no disponen de esta cubierta).
  • Oligodendrocitos (célula glial): células capaces de fabricar la mielina que envuelve los nervios del SNC.

Conforme el nervio se va ramificando, las vainas de tejido conjuntivo se hacen más finas. En las ramas más pequeñas falta el epineuro, y el perineuro no puede distinguirse del endoneuro, ya que está reducido a una capa delgada fibrilar recubierta de células conjuntivas aplanadas que se parecen a las células endoteliales. Los vasos sanguíneos se localizan en el epineuro y en el perineuro y raras veces se encuentran en los acúmulos más densos de endoneuro.

Tipos de nervios

En amarillo, nervios del brazo

Los nervios se pueden clasificar en tres tipos según:

  1. La clasificación de Erlanger y Gasser, a su vez divisible en:
    1. Fibras de tipo A, con vaina de mielina y que se subdividen en los tipos:
      1. alfa: velocidad de conducción 70-120 m/s, diámetro 12-20 micras, responsables de la propiocepción;y la contracción musculoesquelética
      2. beta: vel. de cond. 30-70 m/s, diám. 5-12 micras, resp. del tacto y la presión;
      3. gamma: vel. de cond. 15-30 m/s, diám. de 3-6 micras, resp. de la transmisión motriz a los husos musculares; y
      4. delta: vel. de cond. 12-30 m/s, diám. 2-5 micras, resp. de la transm. del dolor, el frío y parte del tacto;
    2. fibras B, mielinizadas, resp. de la conexión autónoma preganglionar (Vel. cond. 3-15 m/s, diám. inferior a tres micras) y
    3. fibras C, no mielinizadas (sin vaina de mielina), resp. de la transm. del dolor, la temperatura, olfato y autónomas posganglionares, información de algunos mecanorreceptores y de las respuestas de los arcos reflejos (Vel. cond. 0,5-2 m/s, diám. de 0,4-1,2 micras)
  2. Su origen:
    1. Nervios craneales: nacen del encéfalo o en el bulbo.
    2. Nervios raquídeos: nacen de la médula espinal.
    3. Nervios del gran simpático.
  3. Su función:
    1. Nervios sensitivos o centrípetos: se encargan de conducir las excitaciones del exterior hacia los centros nerviosos. Son bastantes escasos. Generalmente las fibras nerviosas se hallan asociadas con fibras motoras (centrífugas). Como ejemplo de nervio sensitivo puro podemos citar el nervio de Wrisberg, que conduce al cerebro la sensibilidad de las glándulas salivales.
    2. Nervios sensoriales: se ubican dentro de los anteriores, pero se encargan únicamente de transmitir estímulos provenientes de los órganos de los sentidos.
    3. Nervios motores o centrífugos: llevan a los músculos o a las glándulas la orden de un movimiento o de una secreción impartida por un centro nervioso.
    4. Nervios mixtos: funcionan a la vez como sensitivos y motores. Se hallan constituidos por fibras que llevan las excitaciones exteriores hacia los centros nerviosos y órdenes de los músculos, de los centros hacia la periferia. Como ejemplo podemos citar el glosofaríngeo que transmite al cerebro la excitación del gusto y produce al mismo tiempo la excitación de la lengua y la glándula parótida. Pertenecen a esta clase de nervios todos los nervios raquídeos y varios nervios craneanos.

Propiedades de los nervios

El nervio tiene dos propiedades esenciales: la excitabilidad y la conductividad.

Excitabilidad

La excitabilidad es la propiedad que tiene la célula nerviosa de adquirir un movimiento vibratorio molecular bajo la acción de un excitante. La célula puede ser excitada por un centro nervioso, por un excitante natural como la luz o por un excitante artificial como una descarga eléctrica. El estímulo propagado se denomina impulso nervioso, y su paso de un punto a otro de la fibra nerviosa es la conducción nerviosa.[2]

Los excitantes artificiales pueden ser de varias clases: El excitante es mecánico o físicos, como la compresión, calor, corriente eléctrica, etc.; por ejemplo cuando se provoca la contracción de las patas de una rana pinchando el nervio crural. Será químico si se aplica un ácido o un álcali, etc.); por ejemplo si se aplica un cristal de cloruro de sodio sobre el mismo nervio para conseguir el mismo efecto. Será térmico si se pone bruscamente el mismo nervio en contacto con un cuerpo caliente consiguiendo la misma contracción.

El excitante más empleado en la fisiología es la electricidad porque es muy fácil regular su intensidad y la duración de su aplicación.

Conductividad

La conductibilidad es la propiedad que tiene el nervio periférico de asegurar la propagación del movimiento vibratorio a lo largo del nervio en la forma ondulatoria a la manera que se propaga una onda en la superficie del agua.

Esta propiedad permite a una dendrita transmitir a un centro nervioso la excitación que proviene de un pinchazo periférico, por ejemplo, y a un cilindro eje de llevar a otra neurona o a un músculo la excitación que proviene de un centro nervioso.

Para que se ejerza la conductibilidad es necesario que el nervio no haya sufrido ninguna degeneración y que en su trayecto tenga perfecta continuidad. En el nervio normal la intensidad del impulso se mantiene constante durante todo el trayecto, obedeciendo a la ley del «todo o nada».[2]

Un nervio puede perder la excitabilidad sin perder la conductibilidad; así la parte de un nervio sometida a la acción del gas carbónico, deja de ser excitable; pero sí se aplica la corriente eléctrica a la otra parte del nervio, la parte no excitable podrá conducir la excitación. Un nervio no se cansa al conducir el flujo nervioso; pero un centro nervioso puede fatigarse con un trabajo intelectual intenso.

La conducción de un nervio sensitivo es centrípeta y la de un nervio motor es centrífuga. Los nervios mixtos participan en las dos cualidades.

Referencias

  1. de Sousa Vargas, Thiago (2009). «Perineurioma esclerosante: relato de caso e revisão da literatura». An. Bras. Dermatol. 84 (no.6). 
  2. a b Ciencias de la Naturaleza y su didáctica. Julia Morros Sardá. pag 179

Véase también

Enlaces externos