طبل سامی
«طبل سامی» یک طبل تشریفاتی شمنیستی است که توسط مردم سامی شمال اروپا استفاده میشد. طبلهای تشریفاتی سامی دو نوع اصلی دارند که هر دو تخممرغی شکل هستند: یک طبل کاسهای که در آن پوست طبل روی یک حلقه نازک از چوبخمیده بسته میشود و یک طبل قابدار که در آن سر طبل روی یک حلقه نازک از چوب خمیده کشیده میشود. سر طبل از پوست گوزن شمالی ساخته میشود.
در شمنگرایی سامی، نوآیدی از طبل برای رفتن به حالت خلسه یا کسب اطلاعات از آینده یا سایر قلمروها استفاده میکرد. طبل را در یک دست میگرفتند و با دست دیگر میکوبیدند. گفته میشد در حالی که نوآیدی در حالت خلسه بود، «روح آزاد» او بدنش را ترک میکرد تا به دنیای ارواح برود. وقتی از طبل برای طالعبینی استفاده میشد، با چکش طبل به آن ضربه میزدند؛ چکش طبل «ووئوربی» (vuorbi: «شاخص» یا «اشارهگر») نام دارد و نوعی قالب ساخته شده از برنج یا شاخ است که هنگام ضربه زدن به طبل روی سر طبل حرکت میکرد. رویدادهای آینده بر اساس نمادهایی که «ووئوربی» روی پوست طبل روی آنها متوقف میشد، پیشبینی میشدند.
الگوهای روی پوست طبل، جهانبینی صاحب طبل و خانوادهاش را، چه در امور مذهبی و چه در امور دنیوی، مانند گلهداری گوزن شمالی، شکار، خانهداری و روابط با همسایگان و جامعه غیرسامی، منعکس میکند.
در طول مسیحیسازی مردم سامی در قرنهای ۱۷ و ۱۸، بسیاری از طبلها از مالکیت و استفاده سامیها خارج شدند. بسیاری از طبلها توسط مبلغان سامی و دیگر مقامات به عنوان بخشی از یک مأموریت مسیحی تشدیدشده نسبت به سامیها مصادره شدند. طبلهای دیگر توسط مجموعهداران خریداری شدند. اکنون بین ۷۰ تا ۸۰ طبل در مجموعههای مختلف نگهداری میشوند؛ بزرگترین مجموعه طبلها در موزه نوردیک در استکهلم قرار دارد.
اصطلاحات
[ویرایش]


اصطلاحات زبان سامی شمالی برای طبل «goavddis", "gobdis» و «meavrresgárri» است، در حالی که در سامی لوله و سامی جنوبی به ترتیب «goabdes» و «gievrie» هستند (نروژی: runebomme, سوئدی: nåjdtrumma)؛ در انگلیسی به آن rune drum یا Sámi shamanic drum نیز گفته میشود.
نام سامی شمالی: goavddis به طبل کاسهای و نام سامی جنوبی: gievrie به طبل قابی گفته میشود که با پراکندگی این نوع طبلها مطابقت دارد. یکی دیگر از نامهای سامی شمالی، «meavrresgárri»، یک کلمه مرکب بین زبانی است: «meavrres» از سامی شمالی: meavrit سامی و möyriä فنلاندی (حفاری، غرش، آشفتگی)، به علاوه «gárri» نروژی kar («فنجان، کاسه») تشکیل شده است.
نام رایج نروژی برای طبل، «نروژی: runebomme»، بر اساس یک سوءتفاهم قبلی در مورد نمادهای روی طبل است که آنها را به عنوان خط رونی تفسیر میکرد. نامهای جدید پیشنهادی در نروژی نروژی: sjamantromme («طبل شمن») یا نروژی: sametromme («طبل سامی») هستند. نام اصلی سوئدی، سوئدی: trolltrumma، از برداشت مسیحیان از دین سامی به عنوان افسونگری (سوئدی: trolldom) گرفته شده است و اکنون توهینآمیز تلقی میشود. لاستادیوس در کتاب «قطعاتی از اساطیر لاپیش» (حدود ۱۸۴۰) از اصطلاح «طبل پیشگویی» ("سوئدی: spåtrumma") استفاده کرده است. در زبان سوئدی امروز، اصطلاحی که معمولاً استفاده میشود samiska trumman ('طبل سامی') است.
منابع مربوط به تاریخ طبلها
[ویرایش]چهار دسته منبع برای تاریخ طبلها وجود دارد. اول خود طبلها و آنچه ممکن است از آنها تفسیر شود. دوم، گزارشها و رسالههایی در مورد موضوعات سامی از قرنهای ۱۷ و ۱۸ که کشیشان، مبلغان یا سایر کارمندان دولت نروژی و سوئدی مانند یوهانس شفروس نوشتهاند. سوم اظهارات خود سامیها است که به دادگاههای قانونی یا سایر نمایندگان رسمی ارائه شده است. چهارم اشارات پراکنده به طبلها و شمنگرایی سامی در منابع دیگر، مانند «تاریخ نروژ» (اواخر قرن ۱۲).
قدیمیترین اشاره به طبل سامی و شمنگرایی در نوشته ناشناس «تاریخ نروژ» (اواخر قرن ۱۲) آمده است. در آن از طبلی با نمادهای حیوانات دریایی، قایق، گوزن شمالی و کفشهای برفی یاد شده است. همچنین توصیفی از یک شمن وجود دارد که با انتقال روحش به درون یک نهنگ، زنی ظاهراً مرده را درمان میکند. پیتر کلاوسون فیس (Peder Claussøn Friis) در اثر خود با عنوان «توصیف واقعی نروژ و جزایر اطراف آن» (۱۶۳۲؛ Norriges oc omliggende Øers sandfærdige Bescriffuelse) روح یک نوآیدی را توصیف میکند که بدن را ترک میکند.

قدیمیترین توصیفی را که یک سامی از طبل ارائه داده است، آندرس هویتلوک (Anders Huitlok) از پیته سامی در سال ۱۶۴۲ انجام داد. هویتلوک یک داستان و نقاشی ارائه داد. داستان او توسط هانس پی. لیبکر، برگمایستر آلمانی-سوئدی، یادداشتبرداری شده است. طبل هویتلوک نمایانگر جهانبینی است که در آن خدایان، حیوانات و زندگان و مردگان در چشماندازی مشخص با هم کار میکنند.
متون دادگاه از محاکمات علیه آندرس پالسن در وادسو در سال ۱۶۹۲ و علیه لارس نیلسون در آریپلوگ در سال ۱۶۹۱ نیز از منابع هستند.
در طول قرن هفدهم، دولت سوئد برای کسب دانش بیشتر در مورد سامیها و فرهنگ آنها، پروژهای را سفارش داد. در طول جنگ سی ساله (۱۶۱۸-۱۶۴۸) شایعاتی پخش شد مبنی بر اینکه سوئدیها با کمک جادوگری سامیها در نبردهای خود پیروز شدهاند. چنین شایعاتی بخشی از پیشینه تحقیقاتی بود که منجر به کتاب یوهانس شفروس با عنوان لاپونیا شد که در سال ۱۶۷۳ به زبان لاتین منتشر شد. برای شفروس، تعدادی از "مکاتبات کاهنان" ('prästrelationer) را کشیشان در مناطق سامی سوئد نوشته بودند. رسالههای ساموئل راین، اولاس گران، یوهانس تورنئوس و نیکولای لوندیوس منابع مورد استفاده شفروس بودند.
در نروژ، منبع اصلی نوشتههای هیئت توماس فون وستن و همکارانش از سال ۱۷۱۵ تا ۱۷۳۵ است. نویسندگان هانس اسکانکه، ینس کیلدال، ایزاک اولسن و یوهان راندولف ("نسخه خطی ناروی") بودند. این کتابها، تا حدی، دستورالعملهایی برای مبلغان و همکارانشان و بخشی اسنادی بودند که برای دولت کپنهاگ در نظر گرفته شده بودند.
کتابهای متأخر در این سنت عبارتند از: «شرح لاپلندهای تابع تاج سوئد» (۱۷۴۷؛ Beskrifning Öfwer de til Sweriges Krona lydande Lapmarker) اثر پهر هاگستروم در سوئد و «توضیحات فینمارک لاپر» (۱۷۶۷؛ Beskrivelse over Finmarkens Lapper) اثر کنوت لیم در دانمارک-نروژ. بهویژه لستادیوس' قطعاتی از اساطیر لاپیش' (۱۸۳۹–۴۵) قابل توجه است که هم رسالههای پیشین را با رویکردی انتقادی مورد بحث قرار میدهد و هم بر اساس تجربه خود لستادیوس بنا شده است.
شکل طبلها
[ویرایش]چوب
[ویرایش]طبلها همیشه تخممرغیشکل هستند؛ شکل دقیق بیضی بسته به نوع چوب مورد استفاده متفاوت است. طبلهایی که هنوز وجود دارند، چهار نوع مختلف دارند و میتوان آنها را به دو گروه اصلی تقسیم کرد: طبلهای کاسهای و طبلهای قابی.
- در طبلهای کاسهای، چوب از یک گره تشکیل شده است که به شکل کاسه درآمده است. چوب معمولاً از کاج و گاهی نوئل نروژی میآید، پوست با یک رباط به چوب متصل میشود.
- طبلهای قابی با خمش مرطوب یا حرارتی شکل میگیرند؛ چوب معمولاً کاج است و پوست با رباط به سوراخهای قاب دوخته میشود.
- طبلهای حلقهای از یک تکه چوب کاج که به طور طبیعی رشد میکند ساخته میشوند. فقط یک درام شناخته شده از این نوع وجود دارد.
- طبلهای قابی با برش زاویهای (Angular-cut frame) از یک تکه چوب بریده شده از یک درخت ساخته میشوند. برای خم کردن چوب به شکل بیضی، برشهای زاویهداری در پایین و کنار قاب ایجاد میشود. تنها دو طبل از این نوع باقی مانده است که هر دو از سامی کمی مناطق فنلاند هستند. طبل قابی برش زاویهدار بیورسویک که تا حدودی حفظ شده است در نوردلند نیز یک طبل قابی برش زاویهای است.

ارنست مانکر در اثر اصلی خود (Die lappische Zaubertrommel) در مورد طبلهای سامی، ۴۱ طبل قابی، یک طبل حلقهای، دو طبل قابی برش زاویهای و ۲۷ طبل کاسهای را فهرست کرده است. با توجه به این اعداد، بسیاری تمایل دارند طبلها را به دو گروه اصلی تقسیم کنند: طبلهای کاسهای و طبلهای قابی، و بقیه را به عنوان انواع مختلف میبینند. با توجه به این طبلهای باقیمانده و منشأ شناختهشدهی آنها، به نظر میرسد طبلهای قابی در مناطق جنوبی سامی و طبلهای کاسهای در مناطق شمالی سامی رایجتر هستند. طبل کاسهای گاهی اوقات به عنوان یک نوع تعدیلشدهی محلی از نوع طبل پایه، که همان طبل قابی است، در نظر گرفته میشود. نوع طبل قابی بیشتر یادآور سایر طبلهای تشریفاتی مورد استفاده توسط بومیان سیبری است.
پوست و نمادهای آن
[ویرایش]


پوست طبل از پوست گوزن شمالی دباغینشده ساخته میشدهاست. لارس اولسن، که طبل عمویش، طبل بیندال، را در سال ۱۸۸۵ توصیف کرد، گفته است که پوست آن معمولاً به دلیل ضخامتش از گردن بچهگوزن شمالی گرفته میشد. نمادها با خمیری ساخته شده از پوست توسکا رنگآمیزی میشدند.
نقوش روی طبل، جهانبینی صاحب طبل و خانوادهاش را، چه از نظر اعتقادات مذهبی و چه از نظر شیوههای معیشتی، منعکس میکند. جهانی از طریق تصاویر گوزنهای شمالی، چه اهلی و چه وحشی، و شکارچیان گوشتخواری که تهدیدی برای گله محسوب میشوند، به تصویر کشیده شده است. شیوههای معیشتی با صحنههایی از شکار حیوانات وحشی، قایقهایی با تورهای ماهیگیری و گلهداری گوزن شمالی ارائه میشود. تصاویر اضافی روی طبل شامل کوهها، دریاچهها، مردم، خدایان و همچنین محل اردوگاه با چادرها و انبارها است. نمادهای تمدنهای خارجی، مانند کلیساها و خانهها، نمایانگر تهدیدات جامعه غیرسامی اطراف و در حال گسترش هستند. هر صاحب طبل مجموعه نمادهای خود را انتخاب میکرد؛ هیچ دو طبلی با مجموعه نمادهای یکسان وجود ندارد.
طبلی که در کتاب لاتین تاریخ نروژ با نقوشی مانند نهنگ، گوزن شمالی، اسکی و قایق ذکر شده، متعلق به یک سامی ساحلی بوده است. طبل سامی لولهای نشان دهنده صاحبی است که شیوه امرار معاش خود را عمدتاً از طریق شکار، نه گلهداری، پیدا کرده است.
بر اساس یک گونهشناسی مبتنی بر ساختار الگوها میتوان سه گونه اصلی را شناسایی کرد:
- سامی جنوبی، که با صلیب خورشید لوزی شکل در مرکز مشخص میشود.
- سامی مرکزی، که در آن پوست توسط یک خط افقی به دو قسمت تقسیم میشود، اغلب با نماد خورشیدی در قسمت پایین.
- سامی شمالی، که در آن غشاء توسط خطوط افقی به سه یا پنج سطح جداگانه تقسیم میشود که نمایانگر جهانهای مختلف هستند: آسمانها، جهان زندگان و جهان زیرین.
در بررسی اجمالی مانکر از ۷۱ طبل شناخته شده، ۴۲ طبل سامی جنوبی، ۲۲ طبل سامی مرکزی و هفت طبل سامی شمالی وجود دارد.
طبل بیندال یک طبل معمولی سامی جنوبی است که نماد خورشید در مرکز آن قرار دارد. آخرین مالک آن همچنین توضیح داد که نمادهای روی پوست بر اساس چهار جهت اصلی اطراف خورشید سازماندهی شدهاند. جنوب به عنوان «سمت تابستانی» یا «جهت زندگی» توصیف میشود و شامل نمادهایی از زندگی سامیها در طول تابستان در دشتها است: گواهتی، انبار یا نجالا (njalla)، گله گوزنهای شمالی و مراتع آنها. شمال به عنوان «سمت مرگ» توصیف میشود و شامل نمادهایی از بیماری، مرگ و شرارت است.
کیلستروم و رایدوینگ نمادهای طبلها را در دستههای زیر خلاصه کردهاند: طبیعت، گوزن شمالی، خرسها، گوزن شمالی، سایر پستانداران (گرگ، سگ آبی، حیوانات کوچک خزدار)، پرندگان، ماهیها، شکار، ماهیگیری، گلهداری گوزن شمالی، محل اردو (با گواهتی، نجالا و سایر انبارها)، روستای غیرسامی ( اغلب با نماد کلیسا)، مردم، سفر (اسکی کردن، پولک با گوزن شمالی، قایقها) و خدایان و جهانهای آنها نشان داده میشود. گاهی اوقات حتی نحوه استفاده از خود طبل نیز به تصویر کشیده شده است.
گلهداری گوزن شمالی عمدتاً با نمادی دایرهای برای آغل گوزن شمالی به تصویر کشیده شده است که برای جمعآوری، علامتگذاری و دوشیدن گله استفاده میشد. این نماد در ۷۵٪ از طبلهای سامی جنوبی یافت میشود، اما در هیچ طبل شمالی یا شرقی یافت نمیشود. نماد آغل همیشه در نیمه پایینی طبل قرار دارد. گوزنهای شمالی به صورت خطوط منفرد، به صورت اشکال کاملاً مدلسازی شده یا با شاخهایشان نمایش داده میشوند. محل کمپ معمولاً به صورت مثلثی که نماد چادر/گوآهتی است، نشان داده میشود. انبار سامی (نجالا) روی بسیاری از طبلها از مناطق مختلف به تصویر کشیده شده است. نجالا کلبهای کوچک به سبک خزانه خرس است که بر روی درخت بریده شده ساخته شده است. معمولاً با نردبانی در جلوی آن به تصویر کشیده میشود.
خدایان سامی روی چندین پوست طبل نشان داده شدهاند. شامل خدای بلندمرتبه Ráðði، وارالدی اولمای عقل فعال و حمایت کننده، هوراگالس خدای رعد و برق و باروری، بیهگولمای خدای آب و هوا، لئایبولمای خدای شکار، بئایوی خدای خورشید، الهههای مادر ماتاراهکا، ساراهکا، یوئوکساهکا و اوساهکا، روح سواره «روتو» که بیماری و مرگ را به ارمغان میآورد، و جابمئاهکا، ملکه جهان زیرین.
برخی از موضوعات از جهان غیرسامی نیز بر روی چندین طبل ظاهر میشوند. اینها به عنوان تلاشی برای درک و تسلط بر تأثیرات جدید در تعامل با جامعه سامی تفسیر میشوند. کلیساها، خانهها و اسبها بر روی چندین طبل ظاهر میشوند و طبلهای مناطق تورنتسک و کیمی هم شهر، هم کلیسا و هم «فروشگاه لپ» (lapp commissary) را نشان میدهند.
تفسیر نمادهای طبلها ممکن است دشوار باشد و توضیحات مختلفی برای چندین نماد ارائه شده است. اغلب فرض بر این بوده است که سامیها عمداً هنگام ارائه طبلهای خود به مبلغان مذهبی و دیگر مخاطبان مسیحی، توضیحات گمراهکنندهای ارائه میدادند تا عناصر بتپرستی را کماهمیت جلوه دهند و بر تأثیر مسیحیت بر فرهنگ سامی تأکید کنند. با این حال، همچنین پیشنهاد شده است که برخی از نمادها بیش از حد به عنوان مضامین مذهبی تفسیر شدهاند، در حالی که در واقع نمایانگر مسائل روزمره زندگی بودهاند.
هاکان رایدوینگ نمادهای طبل را از منظر نقد منابع ارزیابی کرده و آنها را به چهار دسته تقسیم میکند:
- طبلهای حفظشده که توسط صاحبانشان توضیح داده شدهاند. اینها فقط دو طبل از این نوع هستند: طبل آندرس پالسن و فریونانتجاکه گیوری.
- طبلهای حفظشده که توسط افراد دیگر، معاصر صاحبانشان، توضیح داده شدهاند. اینها پنج طبل از این نوع هستند، چهار طبل سامی جنوبی و یک طبل اومه سامی.
- طبلهای گمشده که توسط معاصران، یا مالک یا افراد دیگر، توضیح داده شدهاند. چهار عدد از این طبلها وجود دارد.
- طبلهای حفظشده بدون توضیح معاصر. اینها اکثریت ۷۰ طبل شناختهشده را تشکیل میدهند.
ریوینگ و کیلستروم نشان دادهاند که هم طبل اولوو گران fra Lycksele و هم طبل فریونانتجاکه گیوری (Freavnantjahke gievrie) از طریق تفاسیر ارنست مانکر «روحانی» شدهاند: وقتی توضیحات مقایسه میشوند، به نظر میرسد که گران نمادها را به زندگی خانگی و شیوههای امرار معاش مرتبط میکند، در حالی که مانکر خدایان و ارواح را میبیند. این امر مشکلات تفسیر را برجسته میکند. نمادهایی را که گران به عنوان هوای برفی، کشتی، باران و سنجابها در درختان توضیح میدهد، مانکر به عنوان خدای باد بیگگولمای/بیگکالماج، قربانی قایق، خدای آب و هوا و - در میان پیشنهادهای دیگر - به عنوان روح جنگل تفسیر میکند.
در طبل فریونانتجاکه گیوری نمادی وجود دارد که صاحبش آن را به عنوان «یک سامی سوار بر پولک خود پشت گوزن شمالیاش» توضیح داده است، در حالی که مانکر میگوید «این ممکن است یک سورتمهسواری معمولی باشد، اما میتوانیم فرض کنیم که این «نوآیدی» یا صاحب طبل است که برای انجام یک ماموریت مهم به دنیای معنوی میرود». از سوی دیگر، میتوان گفت که بندیک اندرسن، صاحب فریونانتجاکه گیوری، در حال کماهمیت جلوه دادن محتوای معنوی طبل است، مثلا او نمادهایی را که معمولاً به عنوان سه الهه مادر شناخته میشوند، به عنوان «مردانی که از گوزن شمالی محافظت میکنند» توضیح داده است.
ابزارها
[ویرایش]ابزارهای اصلی مورد استفاده هنگام کار با طبل عمدتاً چکش طبل و یک یا دو ووئوربی (vuorbi) برای هر طبل هستند. طبلها همچنین دارای انواع مختلف سیم و همچنین "ناخن خرس" بودند.
چکش طبل (سامی شمالی: bállin) معمولاً از شاخ ساخته میشد و به شکل T یا Y، با دو سر متقارن و با تزئینات هندسی بود. برخی از چکشها دارای دمهایی از جنس تسمههای چرمی هستند، یا سیمهای چرمی یا قلعی که به دور میله پیچیده شدهاند. مانکر (۱۹۳۸) ۳۸ چکش طبل را میشناخت و توصیف کرد. چکش طبل هم برای طبل زدن در حالت خلسه و هم همراه با ووئوربی برای پیشگویی استفاده میشد.
ووئوربی ('شاخص' یا 'اشارهگر'؛ vuorbi; سامی شمالی: bajá یا سامی شمالی: árpa; سامی جنوبی: viejhkie) که برای پیشگویی استفاده میشد از برنج، شاخ یا استخوان و گاهی اوقات از چوب ساخته شده بود.
طنابها تسمههای چرمی هستند که به قاب یا به پایین طبل میخکوب یا بسته میشوند. به آنها تکههایی از استخوان یا فلز بسته شده بود. بندیکس اندرسن، مالک فریونانتجاکه گیوری، در سال ۱۷۲۳ به توماس فون وستن توضیح داد که تسمههای چرمی و تزئینات آنها از قلع، استخوان و برنج، پیشکشهایی از قدردانی به طبل بودند که توسط مالک به عنوان پاسخی به خوششانسی که از طریق پیامهایی که شمن هنگام استفاده از طبل دریافت میکرد، به دست میآمد، داده میشد. قاب طبل فریونانتجاکه گیوری همچنین ۱۱ میخ قلعی به شکل صلیب داشت. بندیکس آنها را به عنوان شاخصی از تعداد خرسهای کشته شده به لطف دستورالعملهای طبل توضیح داد. مانکر ناخنهای خرس مشابهی را در ۱۳ طبل پیدا کرد. طبلهای دیگر در میان طنابها یک نرهاستخوان از خرس یا روباه داشتند.
استفاده از طبل
[ویرایش]
ایزاک اولسن نوشته است: «دست درست مانند مرگ دچار بیحسی میشود و صورتش سیاه و کبود میشود، و در حالی که دست گویی مرده است، میتواند چنین کارهایی انجام دهد، و بسیاری از کسانی که نزدیک به مرگ هستند و در چشم انسان مانند مرده به نظر میرسند، میتوانند بلافاصله در همان ساعت دوباره سالم شوند، و هنگامی که دست در چنین غش یا بیحسی قرار میگیرد، میتواند به اطراف سفر کند و کارهای زیادی انجام دهد و میتواند چیزهای بسیار و شگفتانگیزی را بگوید، وقتی دست بیدار میشود، چه دستی دیده و چه کاری انجام داده است، و میتواند در کشورها و بسیاری از مکانها سفر کند و از آنجا خبر بیاورد و وقتی از او خواسته شود، علائم و نشانههای خردمندانهای را با خود بیاورد، و سپس دست به نبرد با مخالفان خود میرود و مانند دنیای دیگری میجنگد، تا زمانی که دوباره جان خود را فدا کند و مغلوب شود.»



ارنست مانکر استفاده از طبل را در مورد خلسه و پیشگویی این گونه خلاصه کرده است:
- قبل از استفاده، پوست با نگه داشتن طبل نزدیک آتش محکم میشد.
- کاربر روی زانوهای خود مینشست، یا با پاهای ضربدری مینشست و طبل را در دست چپ خود نگه میداشت.
- ووئوربی روی پوست قرار میگرفت، یا در یک نقطه شروع ثابت یا در نقطهای که به طور تصادفی انتخاب میشد.
- چکش در دست راست نگه داشته میشد. این پوست یا با یکی از سرهای چکش یا با قسمت صاف چکش زده میشد.
- طبل زدن با سرعت آهسته شروع میشد و وحشیانهتر میشد.
- اگر نوازنده طبل به حالت خلسه فرو میرفت، طبل او را روی او قرار میدادند، به طوری که پوست رنگشده رو به پایین باشد.
- مسیر ووئوربی در سراسر پوست و مکانهایی که متوقف میشد، به عنوان نشانههای مهم تفسیر میشدند.
ساموئل راین، که در کویکجوک ۱۶۶۴-۱۶۷۱ کاهن بود، یکی از اولین کسانی بود که در مورد دین سامی نوشت. برداشت او این بود که بسیاری از سامیها، اما نه همه، از طبل برای پیشگویی استفاده میکردند. راین به چهار نوع چیزی که طبل میتوانست ارائه دهد اشاره کرد:
- دانش در مورد اتفاقات جاهای دیگر
- دانش در مورد شانس، بدبختی، سلامتی و بیماری
- درمان بیماریها
- توصیه در مورد اینکه برای کدام خدا باید قربانی کرد
از این چهار مورد که راین ذکر کرده است، منابع دیگر بیان میکنند که اولین مورد آنها فقط توسط "نوآیدی" انجام میشد. بر اساس منابع، ممکن است این تصور ایجاد شود که استفاده از طبل به تدریج "دموکراتیک" شده است، به طوری که در برخی مناطق در هر خانه یک طبل وجود داشت و پدر خانواده میتوانست از آن برای گرفتن مشاوره استفاده کند. با این حال، به نظر میرسد استفاده اولیه از طبل، القای خلسه، همچنان تخصص شمنها بوده است.
به نظر میرسد منابع موافقند که در مناطق جنوبی سامی در قرن هجدهم، هر خانه طبل مخصوص به خود را داشت. این طبلها بیشتر برای پیشگویی استفاده میشدند. انواع و پیکربندی نقوش روی طبلهای جنوبی سامی نشان میدهد که در واقع برای پیشگویی استفاده میشده است. از سوی دیگر، پیکربندی نقوش طبلهای شمالی سامی، با ساختارهای سلسله مراتبی جهانهایشان، نمایانگر جهانی اسطورهای است که در آن پرسه زدن امتیاز نوآیدیها بود.
طبل معمولاً در سفرهای کوچنشینی حمل میشد. همچنین گزارشهایی از پنهان شدن طبلها در نزدیکی اردوگاههای معمولی وجود دارد. در داخل لاوو و گوآهتی، طبل همیشه در «boaššu»، فضای پشت شومینه که «اتاق مقدس» گوآهتی در نظر گرفته میشد، قرار میگرفت.
چندین منبع معاصر، دیدگاه دوگانهای را در مورد طبلها توصیف میکنند: آنها هم به عنوان ابزارهای غیبی و هم به عنوان ابزار پیشگویی برای اهداف عملی دیده میشدند. طبلها به ارث برده میشدند. همه کسانی که در قرن هجدهم طبل داشتند، خود را به عنوان کاربران فعال طبل خود توصیف نمیکردند - حداقل این چیزی بود که آنها هنگام مصادره طبلها اصرار داشتند.
هیچ مدرک شناخته شدهای مبنی بر نقشی که طبل یا "نوآیدی" در مراسم زایمان یا تشییع جنازه داشته باشد، وجود ندارد.
برخی منابع حاکی از آن است که طبل با کمک آیینهای مخفی ساخته شده است. با این حال، مانکر یک مستند عکس ساخت که فرآیند ساخت طبل را توصیف میکند. انتخاب نقوش برای پوست یا فلسفه پشت آن در هیچ منبعی شرح داده نشده است. مشخص است که وقف یک طبل جدید شامل آیینهایی بود که کل خانواده را درگیر میکرد.
در حالت خلسه
[ویرایش]"نوآیدی" از طبل برای ایجاد حالت خلسه استفاده میکرد. او با ریتمی شدید به طبل میکوبید تا اینکه به حالت خلسه یا خوابآلودگی فرو میرفت. در این حالت، روح آزاد او میتوانست به جهانهای ارواح یا سایر نقاط جهان مادی سفر کند. ماجرای ذکر شده در "تاریخ نروژ" درباره یک "نوآیدی" است که به جهان ارواح سفر کرد و با ارواح دشمن جنگید تا بیماران را شفا دهد. نوشتههای پیتر کلاوسون فیس (۱۵۴۵-۱۶۱۴) یک سامی را در برگن توصیف میکند که ظاهراً میتوانست در حالی که در حالت خلسه بود در جهان مادی سفر کند: یک سامی به نام یاکوب سفر روحی خود را به آلمان انجام داد تا از سلامت یک خانواده تاجر آلمانی مطلع شود.
نیکولای لوندیوس (حدود ۱۶۷۰)، ایزاک اولسن (۱۷۱۷) و ینس کیلدال (حدود ۱۷۳۰) شرح میدهند که نوآیدیها به جهانهای ارواح سفر میکردند و در آنجا با خدایان مرگ، به ویژه «جابمئاکا» - ملکه قلمرو مردگان - در مورد سلامت و زندگی مردم مذاکره میکردند. این سفر خطراتی را برای زندگی و سلامت خود نوآیدیها به همراه داشت.
پیشگویی و شانس
[ویرایش]در نوشتههای ساموئل راین و ایزاک اولسن، از طبل به عنوان بخشی از مقدمات شکار خرس یاد شده است. راین میگوید که نوآیدی میتواند اطلاعاتی در مورد بخت و اقبال شکار بدهد، در حالی که اولسن میگوید که نوآیدی قادر بوده خرس را برای حرکت به سمت محدوده شکارچیان دستکاری کند. نوآیدی - یا صاحب طبل - عضوی از گروه شکارچیان بود و پشت سر نیزهدار حرکت میکرد. نوآیدی همچنین در طول جشن پس از شکار در مکانی برجسته مینشست.
در «قطعاتی از اساطیر لاپیش» (۱۸۴۰-۴۵)، لارس لوی لاستادیوس مینویسد که سامیها از طبل خود به عنوان پیشگو استفاده میکردند و وقتی موضوع مهمی در دست بود، به آن مراجعه میکردند. «درست مانند هر نوع فالگیری دیگری با کارت یا فالبینی. نباید هر صاحب طبلی را جادوگر دانست.» یک روش معمول این بود که اجازه دهند «ووئوربی» در سراسر پوست حرکت کند و از نمادهای مختلف دیدن کند. نوآیدیها اراده خدایان را با مسیری که ووئوربی طی میکرد، تفسیر میکردند. چنین شیوههایی در رابطه با طبل بیندال، فریونانتجاکه گیوری و طبل ولفیورد شرح داده شدهاند.
زنان
[ویرایش]اینکه آیا زنان مجاز به استفاده از طبل بودهاند یا خیر، مورد بحث بوده است، اما هنوز هیچ اجماعی حاصل نشده است. از یک سو، برخی منابع میگویند که زنان حتی اجازه لمس طبل را نداشتند و در طول مهاجرت گله، زنان باید مسیر دیگری غیر از سورتمهای که طبل را حمل میکرد، دنبال میکردند. از سوی دیگر، تمام خانواده در شروع طبل مشارکت داشتند. همچنین، مشارکت زنان جویکخوان برای یک سفر روحی موفق اهمیت داشت.
می-لیسبت میرهاگ منابع قرن هفدهم و هجدهم را دوباره تفسیر کرده و اظهار میدارد که شواهدی از نوآیدیهای زن، از جمله نوآیدیهای زنِ مسافر روح، وجود دارد.
در مقابل این ادعا که فقط مردان میتوانستند «نوآیدی» باشند و از طبل استفاده کنند، نمونههایی از زنان سامی وجود دارد که از طبل استفاده میکردند. کیرستن کلمیتسدوتر (درگذشته در ۱۷۱۴)، ریجکو-مایا از آرویدسیور (۱۶۶۱-۱۷۵۷) و آنا گرتا ماتسدوتر از واپستن، معروف به Silbo-gåmmoe یا Gammel-Silba (۱۷۹۴-۱۸۷۰) نمونه هایی از زنانی هستند که گفته شده از طبل استفاده کردهاند.
طبلها پس از مسیحیت
[ویرایش]

در قرنهای هفدهم و هجدهم، در طول مسیحیسازی مردم سامی، چندین حمله برای مصادره طبلها، هم در سوئد و هم در دانمارک-نروژ، انجام شد. توماس فون وستن و همکارانش طبلها را «کتاب مقدس سامیها» میدانستند و میخواستند با از بین بردن یا برداشتن طبلها، آنچه را که «بتپرستی» میدانستند، ریشهکن کنند. هر سامیِ «بتپرستِ» کنترلنشده، تهدیدی برای دولت محسوب میشد. افزایش تلاشهای مبلغان مذهبی علیه سامیها در اوایل قرن هجدهم را میتوان نتیجهی تمایل دولت به کنترل شهروندان در دوران سلطنت مطلق در دانمارک-نروژ، و همچنین نتیجهی تأکید بیشتر بر ایمان مسیحی فردی به زهدباوری که در آن زمان رایج بود، دانست.
در اوسله سوئد، در سال ۱۶۸۶، ۲ طبل، در سال ۱۶۸۹، ۸ طبل و در سال ۱۷۲۵، ۲۶ طبل، عمدتاً از نوع سامی جنوبی، جمعآوری شد. توماس فون وستن حدود صد طبل از منطقهی سامی جنوبی جمعآوری کرد؛ ۸ عدد از آنها در سال ۱۷۲۳ در اسنوسا جمعآوری شدند. ۷۰ عدد از طبلهای فون وستن در آتشسوزی کپنهاگ در سال ۱۷۲۸ گم شدند. فون وستن در طول سفرهای خود در مناطق سامی شمالی بین سالهای ۱۷۱۵ تا ۱۷۳۰ تعداد کمی طبل پیدا کرد. این امر را میتوان با پیشرفتن مسیحی شدن سامیها در شمال توضیح داد، به این دلیل که طبلها از قبل نابود شده بودند. همچنین میتوان آن را از طریق تفاوت در نحوه استفاده از طبلها به ترتیب در فرهنگهای سامی شمالی و جنوبی توضیح داد. در حالی که طبل یک وسیله خانگی رایج در فرهنگ سامی جنوبی بود، در شمال ممکن است یک شیء نادر بوده باشد که مختص معدود "نوآیدی" تحصیلکرده در آن فرهنگ بوده است.
احتمالاً شناختهشدهترین طبل، طبل لینه است - طبلی که در طول سفرهایش به شمال سوئد به کارل لینه داده شد. او بعداً آن را به موزهای در فرانسه داد و بعداً به موزه ملی سوئد بازگردانده شد. سه طبل سامی را میتوان در مجموعههای موزه بریتانیا یافت، از جمله یکی که توسط هنس اسلون، بنیانگذار موزه، به ارث گذاشته شده است. بیش از ۳۰ طبل در موزه نوردیک، استکهلم؛ و بقیه در رم، برلین، لایپزیگ و هامبورگ نگهداری میشوند. موزه باستانشناسی و مردمشناسی، دانشگاه کمبریج، موزه پیت ریورز در آکسفورد و موزه هورنیمن لندن، همگی نمونههایی از طبلهای سامی را نگهداری میکنند.
طبل آندرس پولسن پس از محاکمه و مرگش بخشی از مجموعه سلطنتی دانمارک شد. این اثر سرانجام وارد مجموعههای موزه ملی دانمارک شد و از سال ۱۹۷۹ به موزه سامی در کاراسیوک (روستا) در شمال نروژ به امانت داده شده بود. به گفته یلنا پورسانگر، مدیر موزه، پس از «یک مبارزه ۴۰ ساله»، در سال ۲۰۲۲ پس از درخواست رئیسجمهور سامی نروژ از ملکه مارگارت دانمارک رسماً به مردم سامی بازگردانده شد.
منابع
[ویرایش]- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Sámi drum». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۱ اوت ۲۰۲۵.