صنایع افغانستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

افغانستان به‌خاطر موقعیت جغرافیای خود جزئی از تمدن‌هایی چون ایران، یونان، هند، چین، ترک‌ها، مغولان و اعراب بوده‌است. با ورود ابزار تولید و مهارت تولید این خطه خود به تمدن آغاز نمود؛ که یکی از کانون تمدن بشری تمدن آریایی‌ها می‌باشد چنانچه در حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح در افغانستان کشاورزی و آبیاری پیشرفته، شهرهای باشکوه، قدرتمند و پرنفوس وجود داشت. در هزار سال اول پیش از میلاد صنایع دستی، مسکوکات، پزشکی، نجوم، نساجی و فلزکاری وجود داشت، که نمایندگی از سطح بلند پیشه‌وری آن زمان را می‌نماید. صنایع افغانستان در زمان باختریان کوشانیان تیموریان و غزنویان رونق بیشتر داشت. این‌گونه تمدن کشورهای همسایه نیز در توسعه صنایع این کشور علاوه گردیده‌است. چنانچه تمدن هخامنشیان، ساسانیان، سامانیان، تیموریان، مغولان هند، هند بریتانیا، چین، سمرقند در توسعه صنایع افغانستان جایگاه خاص خودرا داشته‌است. در حالت کنونی صنعت به سه قسمت تقسیم شده‌است. یعنی صنایع دستی، صنایع‌سبک و صنایع‌سنگین می‌باشد که در هر بخش وزارت‌خانه فعالیت داشته‌است.

تاریخچه[ویرایش]

مسیر زمینی و مسیر دریایی جاده ابریشم.

صنایع هنری است که هویت ملیت‌ها و چگونگی سلاطین افغانستان را معرفی می‌دارد. خانم گالینه پوگاچینکوا محقق روسی در سال ۱۹۶۳ صنایع افغانستان را به سه بخش تنظیم نموده‌است. گریکوباختر، دوره طلایی قرون وسطی، دوره درخشان هرات. افغانستان نظر به موقعیت خاص جغرافیایی خود مرکز تمدن‌های عظیم بشری بوده‌است. یکی ازین خصوصیات راه و توقف گاهای راه ابریشم بود. موجودیت چنین راه بزرگ تجارتی جهانی باعث آن گردید تا این کشور پیوند تمدن‌های هند، چین، اروپا، اعراب و بالاخره انگلیس گردد. شاهان که درین کشور فرمان‌روایی کردند و به نشر تمدن‌های شان پرداختند، از اختلاط این تمدن‌ها تمدن جدید به میان آمده‌است. آریایی‌ها در صنعت کشاورزی یونانیان در صنعت معماری صنعت ضرب سکه و مجسمه‌سازی، کوشانیان در صنعت ظریفه حکاکی سنگ‌تراشی کشاورزی تیموریان و دیگر دولت‌های قرون وسطی در معماری شرقی کاشی کاری نقاشی گنبد‌سازی مدارس قلعه ارگ‌سازی راه‌سازی کتاب و میناتوری شاهنامه و شعر سرایی موسیقی و غیره شهرت داشتند. تمدن آریایی‌ها به حیث کانون پنجم تمدن بشری شناخته شده‌است. بخدی از زمان ظهور زردشت الی ورود اعراب شهرت جهانی داشت. صنایع ظریفه در زمان کوشانیان توسعه زیادی نموده بود. آثاری که در سال ۱۳۵۸از طلاتپه و آی خانم بدست آمده‌است به نام گنج باختر شهرت دارد. تیموریان در معماری کشاورزی نقاشی مدارس شهرت داشت. در عهد غزنویان صنایع دستی به بلندترین مدارج پیشرفت و انکشاف خود رسیده‌بود خصوصاً در عهد امپراتوری سلطان محمود غزنوی افغانستان به مرکز علم و صنعت منطقه گردیده بود صنایع معماری کاشی و منسوجات، زرگری، حجاری به اوج ترقی رسیده بودند. صنعت اسلحه‌سازی خصوصاً شمشیر و خنجر آبدار در زمان سلطنت غوریان شهرت به سزای کسب نموده بود. منارجام و مسجد جامع هرات نیز توسط غوریان اساس گذاشته شد بعداً ذریعه تیموریان هرات ترمیم و تغییر شکل یافت. روضه حضرت علی در مزارشریف و مسجد ابو نصر پارسا در بلخ در ایام تیموریان اعمار گردید. در ایام شاهنشاهی درانی توجه به صنایع تولید اسلحه جنگی و معماری مبذول گریده بود. در عصر بابریان کانال کشی و باغداری رونق خوب داشت. باغ شهر آرا و باغ بابر از آن زمان باقی‌مانده‌است. درقرن ۱۸ افغانستان در گیر دار جنگ بود صنایع دستی پرورش کرم‌ابریشم و بافت پارچه‌های ابریشم بافت قالین نمد و غیره توسعه پیدا کرده بود. در اواخر قرن نزدهم تعمیر ماشین خانه کابل (کارخانه حربی) اعمار گردید که به صورت منظم به تولید اشیای مختلف می‌پرداخت از جمله صنایع اسلحه سازی، ضرب سکه، حکاکی، بوت دوزی، بافت انواع پارچه جات مشغول بود. در اوایل قرن بیستم برعلاوه پیشرفت صنایع ماشینی به صنایع دستی نیز توجه جدی مبذول گردید. صنایع دستی مثل قالین بافی، گلیم بافی، شال بافی و صنایع نساجی دستی دیگر مثل بافتن پارچه‌های پنبه‌ای، پشمی، ابریشمی، حجاری و نجاری، معماری و غیره دولت توجه زیادی داشت. در سال‌های ۱۳۰۵–۱۳۰۶ غرض تشویق تکه‌های داخلی منع پوشیدن البسه خارجی از طرف دولت اعلان گردید؛ که درین صورت صنایع نساجی دستی توسعه خوبی نمود کارخانه‌های نساجی کابل، جبل‌سراج و دستگاه‌های انفرادی صنعت‌گران دستی در مزارشریف بغلان کندز بدخشان، قندهار، جلال‌آباد، کاشی کاری استالف جراب دستکش و ژاکت هزارستان و غزنی کسب موفقیت نموده بود. در سال‌های پس از ۱۳۴۰ افغانستان از لحاظ تولیدات کشاورزی، صنایع دستی، روغن و شکر به یک کشور خود کفا تبدیل گردیده بود. در شمال افغانستان دستگاه‌های تولید تیل کشی، صابون‌سازی، تکه بافی، علافی و بافندگی فرش را در خانه‌های خود رایج ساخته بودند. صنایع ماشینی و دستی در زمان ظاهرخان رونق خوبی داشت در شهرکابل پارک‌ها و شهرک‌های صنعتی کابل دارای ۲۸۱ کارخانه و در مجموع در تمام کشور ۵۲۰۰ کارخانه کوچک و بزرگ ساخته و بنا شده بود. کارخانه خانه سازی، پشمینه بافی خشت اختیف نساجی‌ها بوت آهو ژاکت‌سازی پیروز سیلو مرکز داری شهرت بود. علاوه برآن صنایع دستی مانند آنتیک‌سازی ۴۲۰۰۰ مدل یا گونه، شیشه هرات، سرامیک استالف، دست دوزی غزنی و بامیان قالین شمال هزاران گردشگر را به‌خود جلب نموده بود.

صنایع دستی[ویرایش]

شیشه‌سازی فلوت از زمان تیموریان الی امروز در هرات باقی‌مانده‌است

صنایع دستی افغانستان عبارتند از دوزندگی، بافندگی، نساجی، معماری، نقاشی، کنده‌کاری، حکاکی، نجاری، فلزکاری، سرامیک‌سازی، کشاورزی، گنبدسازی، شیشه‌سازی، بوت‌دوزی، فلزکاری، عطاری، ادویه‌سازی و غیره می‌باشد. دانشمندان صنایع دستی افغانستان را در سه بخش مطالعه می‌نمایند. صنعت باستان، قرون وسطی یا دوره پس از اسلامی و صنایع معاصر. با وجود اینکه در دامنه‌های هندوکش انسان‌های اولیه نئاندرتال ایندوگونس از ۱۰۰هزار سال پیش و انسان مدرن از ۲۰ هزار سال پیش در کناره‌های رود آمو ارغنداب و سند الی مهاجرت آریایی‌ها زندگی نموده‌است نمی‌توانیم در مورد بدون شواهد دقیق بحث نمود؛ ولی گفته می‌توانیم که اهالی افغانستان ۹۰۰۰ سال پیش با کشاورزی و دامپروری آشنا بودند.

دوزندگی[ویرایش]

پس از سال ۲۰۰۲تغیرات فاحش در صنعت سوزن دوزی بمیان آمد

صنعت دوزندگی هنری است که بنابر ضرورت مبرم اختراع و توسعه داده شده‌است. زمانی‌که بشر استفاده از پوست جانوران را شناخت برای محکم نمودن پوست در بدن خود از گره و سوراخ نمودن کار گرفت. در افغانستان دوزندگی البسه دردوره کوشانیان سلجوقیان و خوارزم شاهیان رونق بیشتر یاقوت. در مجسمه‌های که بدست آمده کوشانیان از تکمه نیز استفاده می‌نمودند. در قرون وسطی دوره تیموریان غزنویان دوزندگی با سوزن و کروشنیل صورت می‌گرفت. گلدوزی که بخش بزرگ از دوزندگی است از زمان سکاها رایج یافته و در دیگر دوره‌ها به همراه سایر دوخت و دوزها از رواج کامل برخوردار بوده‌است دوره اوج این هنر را در دوران نادرشاه افشار بوده‌است. سوزن‌دوزی یا سیاه‌دوزی در جامعه سنتی ترکمن برای تزیین لباس‌های مردان، زنان و کودکان و هم چنین پرده‌ها نیز استفاده می‌شد. اما امروز عمدتاً در لباس زنان دیده می‌شود. نوع دوخت آن زنجیره فشرده و بسیار ریز است که در ترکمنی به آن «سانجیم» می‌گویند و بیشتر از نقوش هندسی و قرینه به صورت ذهنی بهره می‌گیرند. ترکمن‌ها به فرهنگ تربیت کرم ابریشم زود آشنا شدند. ابریشم به عنوان ماده اصلی سوزن دوزی تلقی بوده و دختران و زنان لباس‌های خود را با نخ‌های ابریشمین که با رنگ‌های طبیعی رنگ ریزی می‌شد، سوزن دوزی می‌کرده‌اند. در شمال افغانستان کلاً ترکمنی استفاده زیاد دارند. زنان به تعداد سال ازدواج خود کلاً می‌پوشند. یعنی زن که ۳۰ سال از ازدواجش می‌گذرد ۳۰ کلاً می‌پوشد. مواد اولیه مورد مصرف در سوزن‌دوزی ترکمن شامل نخ پارچه ابریشمی و پنبه‌ای پشم نخ‌های مصنوعی سند می‌باشد. برای پارچه نیز از انواع ابریشمی و پشمی استفاده می‌شود. پس از اختراع ماشین دوزندگی در سال ۱۸۷۰ و ورود وسایل بهتر، دوزندگی به مدارج بلند خود رسید. فعلاً این هنر در سراسر افغانستان رایج است. سالانه صادرات نیز وجود دارد. این هنر در بالای تکه، البسه بستر خواب، پرده دیواری، پارچه بالای اشتر اسپ و کلاً نقش می‌بندند؛ که تا فعلاً از اقلام مهم صادرات این کشور را تشکیل می‌دهد. در بسا حالات از موره دوزی و زرک نیز استفاده می‌نمایند.

فرش زمین[ویرایش]

فروش گلیم توسط زنان ادرسکن هرات

آریایی‌ها قوم دامپرور بودند که ۹۰۰۰ سال پیش به اهلی ساختن جانوران آغاز نمودند. آن‌ها بعداً با استفاده از پشم و پوست آشنا شده از تار پشم برای خود قالین، نمد می‌ساختند تا از تأثیرات سردی زمین و نم بالای بدنشان در امان مانند. فرش برای نخستین بار به‌شکل نمد ساخته شده‌است که ضد رطوبت است و امروز هم در میان عشایر یا کوچی مورد استفاده قرار دارد؛ ولی قدامت بافندگی قالین به عمر زردشت است. در افسانه‌ها از قالین حضرت سلیمان یادآوری می‌شود. کشف یک عدد قالین در زیر یخ سایبری، ارسال یک عدد قالین از طرف سکندر کبیر به مادر خود، کشف ابزار قالین بافی در بلخ شریف توسط دکتر لوئی دوبری نمایان می‌سازد که مردم خراسان‌بزرگ سازنده نخستین قالین بوده‌است. در افغانستان این صنعت تا امروز در میان مردم ترکمن زیاده مروج است و قالین سازان مشهور افغانستان ترکمن هستند. افغانستان فعلاً دارای ۲۰۰ شرکت تولیدکننده قالین می‌باشد که سالانه ۵۰۰ هزار متر قالین به ارزش ۲-۱۸۰-۲۰۰میلون دلار تولید دارد. حدود ۸۱۲۰۰۰ نفر مشغول به بافتن قالین هستند. تعداد مجموعی دستگاه قالین بافی درین کشور به ۴۰۰۰۰ می‌رسد. از لحاظ رنگ گل و دیزاین بیشتر از ۵۰۰ نوع قالین در سراسر افغانستان ساخته می‌شود. پساز اینکه افغان‌ها در پاکستان و ایران مهاجر شدند و صنعت قالین‌بافی را در این دو کشور بیشتر ساختن از مقام اول به دوم و سوم نزول نموده‌است. زیرا ایران و پاکستان راه دریایی داشته محصولات گمرکی راه دریایی خیلی کم است افغان‌ها قالین‌های خودرا به نام این دو کشور صادر می‌نمایند. فرش دستی که در افغانستان بافته می‌شود قرار ذیل است.

  1. انواع قالین: قرقین آقچه چوب باش هراتی بلوچی قزل اعیاق، دو تار گل، ادرسکن، ساورقی، قلعه زالی، اندخوی‌ئی، واس برکلی، قالین گل پلیت دار، دولت‌آبادی، تخته رنگ، خال محمدی، اندخوی، قالین خواجه روشنایی، قالین باغچه‌کندزی، انواع قالین دیواری و غیره می‌باشد که این قالین‌ها در ولایات قندوز بلخ جوزجان میمنه بادغیس هرات فراه کابل زیاده بافته می‌شود.
  2. گلیم دومین صادرات فرش افغانستان را تشکیل می‌دهد که در ولایات فوق و هزاره جات بافته می‌شود.

Gelim.jpg یک زن افغانی بافنده گلیم در ایران، طرح گلیم بختیاری و شیوه بافت آن افغانی است.

  1. سطرنجی این فرش از پنبه خالص ساخته می‌شود. زیاده توسط مردم شمالی ساخته می‌شود.
  2. نمداین فرش از موی و پشم حیوانات ساخته می‌شود. توسط مالداران و کوچی‌ها ساخته می‌شود.

نقاشی[ویرایش]

هنر نقاشی و میناتوری در افغانستان توسط استاد کمال‌الدین بهزاد (۱۴۵۵ م) طور وسیع بنا شد. کمال‌الدین هنر نقاشی ایرانی را با هنر آسیایی میانه مخلوط نمود و سبک جدید را به‌میان آورد که تا اکنون در ایران، افغانستان و ازبکستان مروج است. روی کاغذ ظروف تکه و سایر اشیا نقش می‌نمایند. بهزاد در هرات زاده شد. در جوانی به دربار سلطان حسین بایقرا راه یافت و مورد توجه سلطان و وزیرش امیرعلی شیر نوایی قرار گرفت. شاه اسماعیل صفوی هنگام تصرف هرات بهزاد را که، در نقاشی شهرتی داشت، با خود به تبریز برد. بهزاد در خدمت شاه اسماعیل و پسرش شاه طهماسب به اوج شکوفایی هنری رسید و شهرتش از مرزهای کشورش تا دوردست‌های دربار بابر پادشاه مغولی هند رسید. سلطان حسین او را استادی بی چون و چرای و زبان زد همگان خواند. در ازبکستان انستیتویی به نام بهزاد وجود دارد که نقاشی رسامی و سرامیک درس داده می‌شود در افغانستان پوهنزی هنرهای زیبا یا «دانشکده هنرهای زیبا کابل» وجود دارد که در آن آثار بهزاد و غلام محمد میمنه گی درس داده می‌شود. این‌گونه تعمیر به نام نگارستان وجود دارد که در آن نقاشی‌های بهزاد استاد غلام محمد میمنه گی و سایر نقاشان را به نمایش گذاشته‌اند.

فلزات[ویرایش]

سنگ لاجورد، انواع سنگ‌های قیمتی در فلزات ازقبیل طلا نقره و مس استفاده داشت.[۱]
سمت چپ، بالا: نمونه‌ای از سنگ لاجوَرد.
سمت چپ، پایین: لاجورد بکار رفته در یکی از زیورآلات توت‌عنخ‌آمون، یکی از فراعنهٔ مقتدر مصر باستان، ۱۳۵۲–۱۳۶۱ پیش از میلاد.
سمت راست: لاجوَردِ بکار رفته در «قوچ در یک بیشه»، بدست‌آمده از مقبره‌های شاهی شهر باستانی اور، میان‌رودان (بین‌النهرین) باستان، عراق امروزی، ۲۵۰۰–۲۶۰۰ پیش از میلاد.

حدود یک هزار سال پیش از میلاد آریایی‌ها در کنار دریای کم عمق بلخاب شهر بنا نمودند که دارای ۱۸ نهر داشت به کشاورزی پرداختند. در کشت‌وکار مجبور شدند تا ابزار آهنی را تولید نمایند. فرهنگ عصر بُرُنز (عصر مِفرَغ) اولیه در شمال و شرق افغانستان ظهور کرد. یکی از دلایل آن استفاده ابزار به منظور استخراج لاجورد می‌باشد. سنگ لاجور به دو منظور استعمال داشت. برای رنگ آمیزی و جواهرات. سنگ لاجورد در فلزات از قبیل طلا نقره و مس استفاده داشت. تجارت لاجورد الی تمدن مصر و بین‌النهرین کشانیده شد. باید یادآوری نمود که درجه سختی لاجورد ۵–۵٫۵ و درجه سختی مس ۲٫۵ است. یعنی با مس تنهای نمی‌توان لاجورد را استخراج نمود. ابزاری که برای استخراج لاجورد استعمال می‌شده خیلی سخت بوده‌است. (مفرغ و یا آهن) این‌گونه پس از ورود یونانی‌ها، آریایی‌ها با فرهنگ و ابزار اروپایی آشنا شدند. این نژاد در عصر برنز به سه تمدن باختر-مرو، درهٔ سِند جیرُفت تمدنی نیاعیلامی آشنا شدند که بالای مردم این خطه اثرگزار گردیده بود. ساختن زیوران نفیسه و استفاده از طلا در شمال افغانستان بواسطه یونانی‌ها مروج گردید. ضرب سکه ظروف مسی و برنجی در همین ایام زیده مروج گردید. باستان شناسان در جنوب افغانستان در مُندیگک (در نزدیکی قندهار امروزی) شواهدی از یک شهر واقعی پیدا کردند، و شواهدی از بناها و اشیای که شهرهای واقعی برجای می‌مانند: بناهای مذهبی و آثار هنری حجاری‌شده و نقاشی‌شده. در مندیگک، باستان‌شناسان بنای ستون‌دار بزرگی متعلق به هزارهٔ سوم پیش از میلاد کشف کردند که درگاهش با خط سرخ ترسیم شده بود، و احتمالاً برای اهداف مذهبی بنا شده بود. در تپهٔ دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی همچون شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی، نل مسی میان خالی، جام کوچکی از سنگ مرمر، یک تندیس سفال‌گری‌شده و کنده‌کاری‌شده از یک ملکه مادر و تندیسی که نشانهٔ فراوانی بوده و مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بودند. کوشانیان و بخصوص سک‌ها زیاده پیشه‌ور بوده در ساختن ظروف مسی، زیورات طلا و ظریف‌سازی مهارت داشتند.

مس[ویرایش]

هنر کندن کاری روی مس و طلا یکی از فن افغانهاست

عنصر مس در طبعت به درصدی مختلف وجود دارد. سختی این عنصر ۲٫۳–۳ می‌باشد که یک فلز نرم گفته می‌شود. سه معادن مس افغانستان مانند معدن مس عینک مس بلخاب و معادن مس غزنی از گذشته استخراج می‌گردید. از معادن شمال افغانستان آریایی‌ها یونانیان باختر کوشانیان سیتی‌ها و غیره استخراج می‌نمودند در معادن عینک آثار کوشانیان بزرگ و سامانیان دیده می‌شود. از طلا و مس غزنه غزنویان استفاده می‌نمودند.

  1. مفرغ
  2. آهن
  3. فولاد
  4. برنج
  5. طلا
  6. نقره

کشاورزی[ویرایش]

درمنطقه هزار سُم و در دامنه‌های هندوکش زمین‌های زراعی کشت شده با قدمتی ۲۰٫۰۰۰–۳۰٫۰۰۰ پیش از میلاد، کشف گردید، با تأیید این واقعیت گفته می‌توانیم که شمال افغانستان یکی از نخستین مناطق حیوانات و گیاهان خانگی بوده‌است؛ و سپس، قریه‌های زراعی، با قدمتی ۵٫۰۰۰–۷٫۰۰۰ سال پیش از میلاد، در نزدیکی تپه دِه‌مُراسی (پشتو: دِه‌مُراسی غوندَی) در ولایت قندهار، یک دوره تحول انسان را نشان می‌دهد که قریه‌ها با زمین‌های کشاورزی پدیدار شده و جایش را به شهرهای کوچک تعویل داده‌است.

با رشد و رونق کشتزارها و روستاها مردمان ساکن جلگه‌های حاصلخیز اطراف هندوکُش به تدریج شیوه‌های ابتدائی آبیاری را ابداع کردند که به آن‌ها اجازه می‌داد تا به کشت غلات در دشت‌های شمالی افغانستان روی آورند. این مناطق شمالی همان سرزمین باختر است که سپس در نوشته‌های غربی به نام «باکتریا» (Bactria) یاد می‌شود. در سرزمین باختر مجموعه‌ای از واحه‌های مصنوعی دلتامانند توسط سیستم‌های گسترده آبیاری در ۴۰۰۰ سال پیش پدید آمد. اهالی این آبادی‌ها زیستگاهایشان را در برابر مهاجمان مستحکم می‌کردند. شیوهٔ معماری گمبزی از قدیم تا امروزه در شمال افغانستان مورد استفاده قرار دارد. فرهنگ اهالی این کشور در واحه‌ها با فرهنگ همسایگان میان‌رودانی (بین‌النهرین) خود مشترکاتی داشته‌اند مانند کشاورزی، صنعتگری، هنر، وجود طبقهٔ دانشمندان و رسوم همگانی پیچیده. مدرک علمی بر موجودیت تمدنی پیشرفته کشاورزی در شمال افغانستان با قدمتی در حدود ۱۸۰۰–۲۱۰۰ پیش از میلاد از حفریات در بیشتر از دوازده ساحهٔ باستان‌شناسی در طی دههٔ هفتاد میلادی در BMAC بدست آمد. گنجینهٔ تپه فُلول در شمال افغانستان آثار به جای مانده از این تمدن است و نشان می‌دهد که مردم افغانستان در عصر برنز در تجارت جهانی آن زمان سهیم بودند.[۲] زمین‌های کشت شده و اسباب زراعتی در شمال افغانستان نشان دهنده آنست که اهالی این کشور چند هزار سال پیش از تاریخ به کشاورزی و دامپروری مصروف بوده از پوست و پشم دام‌ها برای خود نیز استفاده می‌نمودند..

شیشه‌سازی[ویرایش]

تندیس یونانی-رومی از یک گلادیاتور بر روی ظرف شیشه‌ای، پایگاه باستان‌شناسی بگرام در ولایت پروان، سده نخست میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل

صنایع شیشه‌سازی در افغانستان در دوره حاکمیت کوشانیان و تیموریان و غزنویان مروج بود. آثار بدست آمده از کاپیسا نشان می‌دهد که کوشانیان در شیشه از نقاشی استفاده می‌نمودند. در افغانستان تا فعلاً کارخانهٔ شیشه‌سازی وجود نداشته صرف شیشه‌های زینتی توسط کارگران هرات گلس با دست ساخته می‌شود که تا اکنون فعال و سالانه مقداری به خارج صادر می‌گردد.

حجاری و نجاری[ویرایش]

هنرکندن کاری پس از دوره اسلامی

زمانیکه باشنده گان افغانستان توانست از مفرغ (برنج) اجسام سخت سازند به ساختن ابزار نجاری نیز آغاز نمودند. نجاری در کشور چین و مصر بار آول رواج یافته‌است. سپس به دیگر کشورها ترویج گردیده‌است. نجاری در افغانستان زمانی‌که شهرسازی مروج گردیده‌است. پس از اینکه دین بودای در کشور رایج یافت سرنشینان افغانستان به حجاری کندن کاری و سنگتراشی آغاز نمودند. گنجینه‌های که از کاوش بگرام توسط ژوزف هَکین هیت افغانی وتیم فرانسوی در سال‌های ۱۹۳۷–۱۹۳۹ بدست آمد به پیشینهٔ سده‌های اول و دوم میلادی تعلق می‌گیرد. این گنجینه شامل ظروف شیشه‌ای، ظروف و تندیس‌های برنجی، قالب‌های گچی با بُن‌مایه‌های یونانی، و اشیای است که اغلب آن از مناطق مدیترانه آمده بودند. این‌گونه تعدادس از قطعات چوبیِ سامان و لوازم خانه که با عاج هندی حکاکی و تزئین شده‌است یافت گردید. نجاری و حجاری طور وسیع در زمان باختریان کوشانیان مروج گردید. شهرهای کاپیسا بامیان یکی از نمونه‌های آن وفت است که آثارش باقی‌مانده‌است. هنر نجاری پس از ورود اعراب رونق بیشتر یافت درین زمان اشیا و لوازم چوبی ساخته می‌شد که نمونه این دروازه‌ها در روضه مزارشریف مسجد جامع هرات دیده می‌شود. هنر کندن کاری چوپ پس از تیموریان درین کشور مروج گردید. در قرن ۱۸ در کوچه علی رضا خان شهر کابل بازار نجاری بنا شدکه تا امروز موجود است. در زمان ظاهر شاه کارخانه حجای بتن واقع کارته چهارم و کارخانه حجاری و نجاری در گذرگاه به فعالیت آغاز نمود این دو کارخانه در جنگهای کابل به آتش کشانیده شد.

سرامیک[ویرایش]

سفال‌گری یکی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین هنرهای دستی بشر است که از سال‌های متمادی در افغانستان رونق داشته‌است. در افغانستان ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد نخستین نشانه پیدایش کوره پخت در صنعت سفال دیده می‌شود در ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده‌ای که آن را با دست می‌گرداندند ساخته شد. در طی جستجوها در تپهٔ دِه‌مُراسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از یک زیارتگاه را پیدا کردند که حاوی اشیایی بود متعلق به مراسم مذهبی، مانند شاخ‌های بُز، یک کاسه، مُهر مِسی، لولهٔ مسی میان خالی، جام کوچکی از سنگ مرمر، و یک تندیس سفال‌گری‌شده و کنده‌کاری‌شده از یک رب‌النوع مادر که مشابه تندیس‌هایی بود که در مندیگک نیز یافت شده بود. حدود ۵٫۰۰۰–۷٫۰۰۰سال پیش از میلاد، دهقانان و چوپانانی در دامنه‌های حاصلخیز اطراف هندوکُش زندگی می‌کردند. این مردمان صنعت ابتدائی خانه‌سازی را با خشت خام و سفالگری با خود به شهرها آوردند و سپس، در عصر مس (Chalcolithic)، از فروش لاجورد و تجارت آن به کشورهای ایران، هند و بین‌النهرین ثروتمند شدند. در زمان تیموریان آبریزی سفال و کشیدن نقش‌ها بالای اشیا سفالی بنا شد. این‌گونه ساختن کاشی در زمان تیموریان نیز صورت گرفت؛ که نمونه آن تا فعلاً در شهر مزارشریف دیده می‌شود. ساختن ظروف سفالی تا اکنون در تمای افغانستان رایج است. در شهر کوچک به نام استالف طور وسیع ساخته می‌شود که شهرت جهانی دارد. رنگ ظروف استالفی معمولاً سبز می‌باشد.

نساجی[ویرایش]

شواهد که از دی‌ان‌ای شبش بدن انسان دریافت شده‌است نشان می‌دهد که بشر برای نخستین بار ۶۵۰۰۰۰ سال پیش برای بدن خود پوشش ساخته‌است. چینیان ۳–۴هزار سال پیش از میلاد تکه بافی می‌نمودند؛ و ۴۰۰۰ سال پیش مردم هندوستان از پنبه پارچه می‌ساختند. ۲۲۰سال پیش از میلاد جاده ابریشم تأسیس شده‌است. شواهد نشان داده‌است که مردم آسیای میانه ۴۰۰۰–۶۵۰۰سال پیش از پوست جانوران به‌خصوص گوسفند، پوشاک برای جلوگیری از سرما و گرما می‌ساختند. تکه‌بافی در شمال افغانستان در زمان باختریان کوشانیان یفتلیان رایج بود. تکه‌بافی مدرن‌تر در زمان سلجوقیان و ساسانیان پدیدار گشت؛ که تا اکنون در محلات شمال و غرب افغانستان به‌وسیلهٔ دستگاه‌های کوچک دستی مردم پارچه می‌بافند.

نساجی ماشینی: برای نخستین بار در سال ۱۳۳۲ در گلبهار ولایت کاپیسا تأسیس گردید. این کارخانه در زمان فعالیتش دارای ۲۵۰۰ ماشین بافندگی، ۵۲ هزار دوک ریسندگی یا نخ‌تابی دارای ۳۰۰ منزل رهایشی و ۱۴۰۰۰ کارگر بود. سپس کارخانه‌های نساجی افغان، نساجی بگرامی، نخ‌تابی، پشمینه‌بافی و غیره تأسیس گردید؛ که سالانه مقداری هم به خارج صادر می‌گردید.

معماری[ویرایش]

صنعت معماری از زمان تأسیس باختریا در شهرهای بلخ، طلاتپه و آی خانم آغاز می‌گردد. خانم گالیاپوگوچینکو صنعت معماری کوشانیان را در مناطق نوبهار سینی‌های بدخشان سرخ کوتل بگرام هده فندقستان، شاهکارهای قرون وسطی یا دوره اسلامی را در محلات بلخ غزنی مساجد قندهار هرات منارها مدارس زیارتها و بناهای مشابه، شاهکارهای دوره تیموریان را در موضوعات و محلات چون مدرسه گوهرشاد گنبدی‌ها حصار ارگ هرات آرامگاه انصاری در گازرگاه مدرسه خرگرد بنای جوانمرد قصاب، بلخ ارگ غزنی روضه مزارشریف دوره مشعشع هرات خیابان مصلی اخلاصیه موارد چون کتاب‌سازی و مینا توری شاهنامه مکتب بهزاد و هنرمندان و عروج هنری قرن ۱۵ را مورد مطالعه قرارداده‌است.

ای خانم[ویرایش]

شهر باستانی آی‌خانم، واقع در منتهی‌الیه شمال‌شرقی باختر (ولسوالی خواجه غار ولایت تخار) در محل پیوندگاه رودهای آمو و کوکچه است. سنگ بنا این شهر توسط اسکندر مقدونی گذاشته شده‌است. تندیس‌ها، سکه‌ها و سرستون‌های سنگی که از این شهر بدست آمد نمایانگر هنر و صنعت پیشرفته آن‌زمان می‌باشد.[۳] ورود مردمان کوچ‌نشین (عشایر) به این منطقه، شهر را بین سدهٔ چهارم پیش از میلاد و سال ۱۳۰ پیش از میلاد دارای سکنه کرده‌بود.[۴] ویرانه‌های این شهر در سال ۱۹۶۱ به‌طور تصادفی، توسط ظاهرشاه هنگام شکار کشف شد. در سا ل ۱۹۶۵ میلادی مطابق ۱۳۴۳ هجری شمسی تیم باستان شناسان افغان – فرانسه به سر پرستی پروفسور دانیل شلوم‌برژه Daniel Schlumberger رًییس دفتر دفه DAFA (نمایندگی باستانشناسی فرانسه در افغانستان) نیز بود سروی مقدماتی ای خانم را به عمل آورد و به زودی معلوم شد که ساحه باستانی آی خانم یک شهر بزرگی یونانوباختری می‌باشد. شواهد گه از تیکر و سکه‌ها بدست آمد معلوم گردید که این شهر الی ۲۳۰ سال عمر نموده و بالاخره دریک آتش‌سوزی از بین رفته‌است. آثار بدست آمده از آی‌خانم اختلاط عناصر معماری محلی و تزئینات معماری یونانی را در یک مرکز اداری بزرگ، یک سالن تئاتر، و یک ورزشگاه به خوبی نشان می‌دهد. همچنین سنگ نوشته‌ها و نسخه‌های یونانی بدست آمده که به خطی نوشته شده‌اند که از خط شکسته یونانی تأثیر پذیرفته‌است. معمولاً موادی که بناهای افغانستان کار شده‌است از سنگ مرمر وسایر سنگها، گل، خشت، فلزات، کار گرفته شده‌است. سبک معماری در افغانستان معماری آسیای میانه «گنبدی»، هندی «زیاده از چوب» یونانی «سنگی» و اروپایی خشت پخته مروج بوده‌است. در اعمار ساختمان‌ها و دیوارهای تدافعی دورادور شهر و استحکامات آن از خشت‌های بزرگ مربع شکل خام کار گرفته شده صرف در اعمار زیر خانه‌ها و بعضی از تهداب‌ها خشت پخته نیز بکار رفته‌است. مجتمع ساختمانی خشت خام (منازل مسکونی) که ساحه نود هزار متر مربع را احتوا می‌کند همچنان مجتمع ساختمانی قصر یا ساحه دفاتر اداری که ساحه ۱۸۰ در ۱۳۷ متر مربع را احتوا می‌کند و دارای ۱۰۸ عدد ستون پایه با سرستونی‌های سنگی می‌باشد خود نشان دهنده انست که شهری به این وسعت، شکوه و جلال واقعاً پایتخت حکمرانی مستقلی و از جمله شهرهای مهم باختر در تقریباً ۲۳۰۰ سال پیش از امروز بوده‌است. تزًیینات در ساختمان‌ها بخصوص سرستونی‌ها در سه سبک یونانی: کورنتین، دوریک و ایونیک می‌باشد. خصوصیت دیگر هنر یونانی در آی خانم عبارت از فرش‌های موزاییک است. در این فرش‌ها از تزیینات نباتی کار گرفته شده و این خود امتزاج هنر شرقی و محلی را با هنر یونانی نشان می‌دهد زیرا در یونان وقت زیادتر از تزیینات حیوانی در موزاییک کار گرفته می‌شد. صرف در موزاییک فرش حمام قصر آی خانم اشکال دولفین، اسپ آبی و اهریمنهای دریایی نشان داده شده که در ان به جای سنگ ریزه‌های مربع شکل یونانی از جمله سنگ‌های خرد و ریزه رنگه محل کار گرفته شده‌است.

بگرام[ویرایش]

بیشینهٔ تاریخی بگرام دوره سلطنت دولت یونانی باختر، سده‌های سوم و دوم پیش از میلاد؛
دولت هندویونانی و دولت هندوپارتی، سدهٔ دوم پیش از میلاد تا اول پس از میلاد؛
کوشانیان، سده‌های اول تا سوم؛
ساسانیان، سده‌های سوم؛
ترکی‌شاهیان و کابل‌شاهیان، سده‌های هفتم تا دهم؛
غزنویان و غوریان، سده‌های یازدهم تا سیزدهم میلادی می‌باشد

بگرام پایتخت تابستانی امپراتوری کوشانیان بود. این شهر یکی از ایستگاه راه ابریشم بود. بدین منظور کوشانیان درین شهر ثروت زیادی را جمع‌آوری نموده بودند. هنر باستانی افغانستان نخستین بار در گنجینه‌های بگرام در مدخل استوپه‌هایی بودایی نمایان شد.[۵] گنجینه‌های بگرام، که پیشینهٔ آن‌ها به سده‌های اول و دوم میلادی برمی‌گردد، طی سال‌های ۳۹–۱۹۳۷ توسط ژوزف هَکَن (Joseph Hackin) و تیم وی در هیئت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان کاوش شد. این گنجینه شامل ظروف شیشه‌ای، ظروف و تندیس‌های بُرُنزی، قالب‌های گچی با بُن‌مایه‌های یونانی، و اشیای است که اغلب آن از مناطق مدیترانه آمده‌بودند.[۶] این گنجینه همچنین متشکل از قطعات چوبیِ سامان (اثاثه) خانه‌است که با عاج هندی حکاکی و تزئین شده‌اند.[۷] ظروف مشروب‌نوشی چینی نیز گواه بر استفاده از راه ابریشم است.[۸] آثار بدست آمده متعلق به فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلفی در جهان باستان می‌باشد و از نقاطی مانند قلمرو امپراتوری رم، هند و چین به بگرام آورده شده‌اند. به نظر می‌رسد این اشیاء بخشی از گنجینهٔ پادشاهان کوشان بوده که به مرور زمان گردآوری و اندوخته شده‌است. احتمال دارد که این اشیاء بخشی از محموله‌های تجاری بزرگ بوده باشند. با این حال مطالعات بیشتر نشان دادند که افغانستان در آن زمان تنها پذیرنده این اشیاء گرانبها از نقاط دیگر نبوده بلکه خود به صورت فعال در تولید بخشی از این آثار، مانند کنده‌کاری‌های روی عاج و نقش برجسته‌های گچی، فلزسازی مشارکت داشته‌است.

قندهار[ویرایش]

در جنوب افغانستان اثرات تمدن بودایی زیاده دیده می‌شود. چنانچه تندیس‌های گِلی کوچک و ساده از دورهٔ نوسنگی که احتمالاً ایزدان محافظ بودند در تمامی پایگاه‌های باستان‌شناسی از خاورمیانه تا هند یافت می‌شوند؛ در افغانستان هم این پایگاه‌ها در مُندیگک،[۹] نادِ علی[۱۰] و تپهٔ دِه‌مُراسی[۱۱] واقع هستند؛ سردیس سنگی کوچک[۱۲] که با همتاهای آن در میان‌رودان (بین‌النهرین) مشابه‌است، نشان می‌دهد که این سردیس مربوط به یک نجیب‌زاده بوده‌است. باختری‌ها و سپس کوشانیان و جانشینان آنها، با الهام گرفتن از سنت بومی آریائی خود و سنت یونانی، با چهره‌نگاری شهریارانشان بر روی سکه‌ها، گونه‌ای مهم از هنر و منبعی غنی از داده‌های تاریخی را به وجود آوردند.[۱۳] چهره‌نگاری‌های شاهان را می‌توان به صورت حکاکی‌شده بر مدخل معابد سنگی[۱۴] یا بر روی دیوارهای نیایشگاه‌ها یافت.[۱۵] تاثیرپذیری از هنر غرب، در سده‌های ششم و پنجم پیش از میلاد آغاز شد. آثار بجای‌مانده از این دوران در ناد علی،[۱۶] قندهار،[۱۷] بلخ،[۱۸] طلاتپه،[۱۹] آلتین‌تپه،[۲۰] و دهانه غلامان[۲۱] یا «زرین»، پایتخت سرزمین باستانی زرنگ (بگفتهٔ کتزیاس) قابل مشاهده‌است. تأثیر فرهنگ یونانی در این شهرها به دوران فتوحات اسکندر مقدونی در سدهٔ چهارم پیش از میلاد برمی‌گردد. جانشینان اسکندر در مشرق‌زمین، یعنی سلوکیان، یونانی‌باختری‌ها در واقع ناقلین واقعی هنر یونانی آسیایی در عصرشان (سدهٔ سوم پ. م - سدهٔ ششم میلادی) بودند و تأثیر هنرشان در معماری (نقشه‌های شهرها و دژها، ستون‌ها، بناهای شهری و غیره)، تندیس‌گری (ستون‌های شبه‌کُرینتی، سرستون‌های فرتوردار، نقش و نگارهای گُل‌دار و طومارشکل)، و نگارگری قابل رویت است که در آن عناصر تزئینی در مغاره‌های بنا گردیده بود. مردمان کوچ‌نشین (چادرنشینان) اِستِپ‌ها، زرگرهای سکایی تأثیریافته از هنر یونانی، و صنعتگران جنوب سیبری و اُردوس هم سنت‌ها و سبک‌هایشان را به افغانستان انتقال دادند. در سدهٔ اول میلادی، راهبان بودایی منطقهٔ گَنگ در هند، برای نیایشگاهای‌شان نمادها و نگاره‌هایی آفریدند که به‌سرعت در منطقه متداول شد. این هنر پیکرنگاری که از سرزمین‌های باستانی هند و گندهارا الهام گرفته شده بود تا عصر پیدایش اسلام دوام پیدا کرد. (رجوع شود به هنر گندهارا)

طلا تپه[ویرایش]

تاج طلایی متعلق به یک زن کوچ‌نشین سکایی، پایگاه باستان‌شناسی طلاتپه در ولایت جوزجان، سدهٔ اول پیش از میلاد - سدهٔ اول پس از میلاد، موزیم ملی افغانستان

طلاتپه نام یک پایگاه باستانی در نزدیکی شهر شبرغان در شمال افغانستان است که کاوش آن در سال ۱۹۷۸ میلادی توسط گروهی از باستان‌شناسان افغان و روس به سرپرستی ویکتور ساریانیدی صورت گرفت. این باستان‌شناس در جستجو گنج افسانه‌ای باختر بود تا آنکه آن را از طلا تپه دریافت. این گنج از شش گور (پنج زن و یک مرد) بدست آمده‌است و تا آن‌زمان به خوبی نهفته و دست‌نخورده باقی مانده‌بودند. اجساد مدفون در این گورها در پارچه‌هایی ظریف پوشانده شده‌بودند که از مدال‌های زرین دوخته شده‌بودند، و جامه‌های آن‌ها از تارهای طلایی بافته شده و با مروارید نقش‌دوزی شده‌بودند. شمشیرها و خنجرهای آن‌ها در غلاف‌های طلایی و تزیین‌شده با نقش‌هایی از حیوانات، جای گرفته‌بودند، و کمربندهای آن‌ها با نقش‌های مدالی آذین داده شده‌اند؛ گردنبندها و آویزه‌ها با ایزدان ایرانی و یونانی، همچون کوبله (Cybele) به شکل ایزدبانوی حیوانات نقش‌نگاری شده‌اند.[۲۲] گمان می‌رود این آثار هنری توسط زرگران سیتی (Scythian) یا همان سکایی ساخته شده‌باشد که در خدمت شاهزادگان کوچ‌نشین سرزمین باختر بودند و در سرزمین گندهارا تندیس‌هایی تهیه می‌کردند که هنر بکار رفته در آن تلفیقی از هنر یونانی-پارتی و هنر مردمان باشندهٔ اِستِپ‌ها بوده و شامل زیورآلات و تندیس‌های از بوداسف می‌شده‌است.

باختر[ویرایش]

گوشه از گنج باختر سده اول پس ازمیلاد شبرغان

سرزمین باستانی باختر، واقع در درهٔ آمودریا (به یونانی: Oxus)، زمانی یک واحد یکپارچهٔ سیاسی در منطقه‌ای را تشکیل می‌داد که امروزه به چند ولایت شمالی در افغانستان تقسیم شده‌است. نوشته‌های تاریخی حکایت از آبادانی و شکوفایی این سرزمین دارند که جمعیت زیادی در آن می‌زیستند،[۲۳] جایی که امروز تبدیل به یک بیابان شده‌است. در پژوهش‌های اخیر، مناطق شهری و فرهنگی حیرت‌انگیزی در این سرزمین نمایان شده‌اند که حاوی نمونه‌هایی شگفت‌انگیز از تزئینات و معماری هستند. شهر باستانی آی‌خانم، واقع در منتهی‌الیه شمال‌شرقی باختر یکی از شهرهای مهم دوره یونانی باختر اند که توسط اسکندرمقدونی ساخته شده‌است.

هنر صنعت بودیسم در افغانستان[ویرایش]

تندیس بودای کوچک (۳۸ متر) در سال ۱۹۷۷ (پیش از آنکه توسط طالبان در سال ۲۰۰۱ تخریب شود)، سده دوم پس از میلاد، بامیان، مرکز افغانستان
تعمیر مهابودا در سال ۲۳۰ پیش میلاد توسط آشوکا بنا شده‌است
جنیوس حامل دستهٔ گُل، بدست‌آمده از نیایشگاه تپه‌کلان در پایگاه باستان‌شناسی هَده در افغانستان، سده‌های چهارم و پنجم پس از میلاد، موزیم گیمه در پاریس[۲۴]

علایق و روابط کلتوری افغانستان و هند از سال‌های ماپیش میلاد بوده‌است. ولایات قندهار کابل جلال‌آباد محل تلاقی کلتور و ترافیک خشکه بین افغانستان، هند با سایر کشورها بود. شاهراه ابریشم و راه هند در بلخ که برای قرون متمادی مرکز تجارتی و ثقافتی ممالک شرقی شده بود. تماس بین افغانستان و هند قدیمتر از آنست که در کتاب ریگویدا به آن اشاره شده‌است. حفریات ساحه مندیگک، ده موراسی فلول تپه سردار غزنی سمچ‌های بودا در سمنگان هده مس عینک قندهار؛ نوبهاربلخ فندقستان سرخ کوتل بامیان و غیره نشان می‌دهد که هنر حکاکی سنگ‌تراشی و تندیس‌گری بودا و سایر رب‌النوع الی حملات اعراب در افغانستان خیلی پیشرفته بوده‌است. اشوکا امپراتور سوم خاندان موری به افغانستان آئین بودائی را مروج ساخت. آشوکا در سال۲۳۰ پیش از میلاد در هند بیشتر از ۱۲ تعمیر حیرت‌آور را از سنگ خشت سمنت حک بنا نمود که تا اکنون سالم باقی‌مانده‌است؛ که این هنر به افغانستان نیز انتقال نموده‌است. پس از ورود یونانیان افغانستان و هند محل تقاطع دو تمدن یعنی اروپائی و هند گردید. بخصوص میناندر یونانی باختر و کنشکا در توسعه صنعت تندیس‌سازی و مجسمه‌سازی حکاکی بودا توجه زیاد نمودند. این دو به آئین بودائی اعتقاد داشتند. مکتب گریکو بودیک برای نخستین بار مجسمه بودا را طور مکمل تراشید.

تندیس‌های بامیان با پوشش طلا و جواهرات و تصاویر رنگه اتاق‌های آن یکی از شاهکاری کوشانیان می‌باشد که توسط اعراب و یعقوب لیث تاراج گردید.

مشخصات تماس‌های افغانستان را با نیم قاره هند؛ در صنایع تیکری ساحه باستانی (هرپه) مشاهده می‌کنیم. موتیف سه برگ درخت انجیر که از یک شاخه مستقل برآمده‌است در هرپه و کالی بنگان پیدا شد و این در ساحه مندیگک به حیث یک تزئین صنعت تیکرسازی به‌طور عام مورد استعمال قرار می‌گرفت. این شکل تیکر در دیمراسی نیز ساخته می‌شد. (سیلوکوس) حکومت مقتدر باختری را در شمال افغانستان بر قرار ساخت که مرکز حکمروایی وی بود. موصوف سلطه خویش را به سمت دریای اندس توسعه بخشید و سرزمین هند را اشغال نمود و تحت اداره خود درآورد پادشاهان هندی مثل چندراگوپتاموریا و دیگران تصاویر خدایان یونانی: زیوس، هرکلیس و آرتمیس را در سکه‌های شان به ضرب می‌رساندند دلایل آن این بود که شاهان یونانی باختری افغانستان تمام قلمرو مفتوحه اسکندر مقدونی را در شرق (هند) اداره می‌نمودند. سکه‌های که در اثر حفاری‌های از آی – خانم بدست آمده‌است دارای اشکال خدایان هندی: واسودیوا، کرشنا و غیره می‌باشد که همه در خود هند به ضرب رسیده‌است.

در سال ۱۹۴۵ در شهر کهنه قندهار روی یک سنگ کتیبه از فرمان اشوکا کشف گردیده که به زبان یونانی آرامیک نگاشته شده‌است. این فرمان در چهارده سنگ بزرگ نگاشته شده‌است. یک کتیبه دیگر آن در سال ۱۹۶۳ م. پیدا شد که روی یکپارچه سنگ مستطیل شکل یک عبارت بزبان و الفبای یونانی نگاشته شده‌است. تنها در مورد کتیبه‌های آرامیک آشوکا از ساحه پل درونته نزدیک جلال‌آباد و لمپاکا (لغمان جدید) راپور داده شده‌است. تاکنون جمعاً پنج عدد کتیبه و چهار عدد جعبه تبرکات مربوط اشوکا از قندهار، جلال‌آباد و غیره نقاط افغانستان کشف گردیده در حالیکه در هند صرف سه عدد جعبه تبرکات مربوط آشوکا بدست امده‌است. بدین معنی که آئین بودائی در گنداره قوی‌تر از هند بوده‌است. مطابق تحقیقاتی که توسط باستان‌شناسان هندی، برمایی و کره‌ای به عمل آمده‌است. بودیسم درعصر حیات بودا توسط دو شاگرد او بلیکا و تیوس به افغانستان آمده‌است قصه آن‌ها در منابع کتبی ذکر است ونیز و موزیم ملی افغانستان (کابل) موجود است. برمایی‌ها می‌گویند که استوپه یی به نام بلیکا در آن کشور وجود دارد. این‌گونه مظاهر این دو راهب در مجسمه‌های هده و بگرام دیده شده‌است؛ و این مسئله را هم منابع باستانشناسی و هم منابع کتبی تاریخی به اثبات می‌رساند که این دو از جمله پنج شگرد بودا بوده سپس در بلخ ستوپه ویهاره یا نوبهار بلخ را می‌سازند. بعضی منابع می‌گوید که آن‌ها اول به پشاور رفتند و استوپه‌های ایشان را در آنجا احداث نمودند. پساز آشوکا؛ انتشار دین بودایی در افغانستان و شمال غرب هند در زمان پادشاه بزرگ یونانی میناندر – (شخصی که در متن Pail) به نام Millina Panha یاد شده؛ به اوج کمال ترقی و تحرک خود رسید. اما در زمان کوشانیان بخصوص در عصر حکمرانی کنشکا که حدود امپراتوری خود را در آسیای مرکزی الی کشمیر و وادی گنگا توسعه بخشیده بود. دین بودایی در این مناطق به‌طور استوار و ثابت توسعه یافت. موصوف یک علاقه‌مند، دلباخته و جان‌نثار بودیسم بود و مجلس چهارم بودایی را در ویهارای (محل بود و باش راهبین بودایی در یک معبد بودایی) کندل ون Kundalavana کشمیر برگزار کرد و به گسترش و انکشاف مکتب مهایانای بودیسم کمک نمود.

در مسکوکات کنشکا تصویر بودا در حال ایستاده بیک سمت نقش شده قسمیکه به روی دیگر آن خدایان اصلی هندویی نقش می‌باشد. کنشکا در افغانستان دو پایتخت داشت. پایتخت زمستانی وی پشاور و پایتخت تابستانی اش (کاپیسا) در نزدیکی‌های کابل بود. او برعلاوه این دو؛ یک پایتخت دیگری هم در (متهورا) داشت تا امپراتوری وسیع خود را در مراتع سند و گنگا کنترل و نظارت نموده بتواند.

پایتخت تابستانی کنشکا (کاپیسا) نزدیک بگرام در تقاطع دو دریای پنجشیر و غوربند قرار داشت. به اثر حفریات و کشف، یک تعداد آثار عاجی و دیگر سامان و لوازم شیشه یی و برنجی و عمرانات مهندسی گوناگون دریافت گردید. در یک عمارت بزرگ که در قدیم محاط به دیوارها بود قرابت با مکتب هنری (متهورا) و (امره وتی) هندی کشف گردید. علما و محققین باستانشناسی چنین حدس می‌زنند که کندن کاری‌های عاجی بگرام دارای سوابق تاریخی نیمه اخیر قرن اول و اوایل قرن دوم میلادی می‌باشد. در جمله اشیای بدست آمده: یک لوحه سنگی که قسمتی از تخت سلطنتی را تشکیل می‌داد و در آن رقاصه‌ها و اهل دربار با حالات و قیافه‌های مختلف نشان داده شده‌است این‌گونه یکی از تصویر نقش شده واضحاً با قسمت بالایی تورانا (سردر) که با رلیف آن در متهورا و سانچی شباهت دارد.

هنر گندهارا[ویرایش]

پیکره‌های از هنر هند و یونانی درسرزمین باستانی گنداره، موزیم بریتانیا

جلوه هنری و تلفینی از یونان باستان و بوداگری است که الی حمله اعراب به افغانستان رواج داشت. مبدأ و تهداب هنر یونانی و بودایی، دولت یونانیِ باختر (۲۵۰ پ. م-۱۳۰ پ. م)، در افغانستان امروزی است و با روی کار آمدن دولت هندویونانی (۱۸۰ پ.م. -۱۰ پ. م) به شبه‌قارهٔ هند گسترش یافت. تلفیق هنر یونانی و بودایی، در دوران هندویونانیان و کوشانیان، و پیش از توسعه یافتن در هند، در سرزمین باستانی گنداره به اوج شکوفایی خود رسید؛ و ازین رو به هنر گنداره نیز معروف است. درین عصر سنگتراشی تندیسگری به مدارج اعلی رسیده بود. افغانستان حدود ۱۱ قرن پیرو بودیسم بود. علت آن این بود که این کشور دیگر کدام مذهب رقیب نداشت ولی در هند بودیسم نتوانست توسعه پیدا کند دلیل آن این بود که هندوییسم یکی از مخالفین بودیسم بود. بدین اساس بودیسم در گنداره بسرعت توسعه یافت و تا نوبهار بلخ رسید.

هنر و معماری اسلامی[ویرایش]

برگی از هنر خوشنویسی نستعلیق توسط میرعلی هروی، نمونه‌ای از هنر شکوفای دورهٔ تیموریان، موزیم لوور[۲۵]

هنر اسلامی یکی از دوران‌های شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین دستاوردهای بشری در عرصه هنری به‌شمار می‌آید و شامل انواع متنوعی از هنر همچون معماری، خوشنویسی، نقاشی، سرامیک و مانند آن‌ها می‌شود. خوشنویسی بارزترین هنر اسلامی است[۲۶] در سرزمین‌های اسلامی خط زیبا را نه فقط در نگارش قرآن، بلکه در اغلب هنرها به‌کار می‌بردند.[۲۷] نقاشی اسلامی به‌تدریج در سرزمین‌های اسلامی اهمیت یافت. با سقوط خلافت عباسی طی دوره ایلخانی هنرهای کتاب‌سازی و نقاشی رشد شگرفی کرد. تأثیر هنر چینی و نقاشی‌های آسیای شرقی و مرکزی در این دوران مشهود است. سنت نقاشی ایلخانی در دورهٔ تیموریان پی گرفته شد و در دورهٔ صفوی به اوج رسید. کمال‌الدین بهزاد، بزرگ‌ترین و مشهورترین نقاش (مینیاتور) اهل هرات عصر تیموری در قرن دهم هجری بود. معماری اسلامی زیاده در دوره سلطنت غزنویان غوریان تیموریان و مغولان هند مروج بوده‌است؛ که اکثریت تا حال موجوداست. شاید یکی از مهم‌ترین نمودهای هنر اسلامی معماری مساجد چهار ایوانه و ستون‌دار است که معرف هنر معماری اسلامی است.[۲۸] این عمارت‌های باشکوه، می‌تواند تأثیر فرهنگ‌های متفاوت در درون تمدن اسلامی را نشان دهد. از نخستین بناهای اسلامی در افغانستان مسجد نه‌گنبد (حاجی پیاده یا نوبهار باستان) در بلخ است که در نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی به سبک سامانی بنا شده‌است.[۲۹]

هنر صنعت در دوره غزنویان[ویرایش]

حکومت غزنویان از نظر هنردوستی و توجه به شاعران فارسی‌سرا از اهمیت بالایی برخوردار است. در زمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنی به مرکز سیاسی و فرهنگی آسیای میانه و هند تبدیل می‌شود. آثار آن را می‌توان در تعداد زیادی از ویرانه‌های بناهای یزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اطراف و محلات غزنی پراکنده‌اند. مؤلفین اولیه اسلامی عصر غزنویان، از تعداد زیاد باغ‌ها، مساجد، منارها، مدرسه‌ها و قصرهای غزنی یاد می‌کنند.

هنر صنعت در دوره غوریان[ویرایش]

منار جام (ارتفاع: ۶۵ متر؛ عرض: ۹ متر) در ولایت غور، اثری بجای‌مانده از عصر غوریان در سدهٔ دوازدهم میلادی

از آثار بجای‌مانده از عصر غوریان در افغانستان، منار جام در ولایت غور است که در سدهٔ دوازدهم میلادی، در عصر سلسلهٔ غوریان بنا شده و گمان می‌رود این منار یا بُرج پیروزی نمایانگر شهر فیروزکوه، پایتخت سلسلهٔ غوریان باشد. منار جام ۶۵ متر ارتفاع داشته و متشکل از یک قاعده هشت ضلعی است که ۹ متر عریض بوده و ۴ استوانه مخروطی مانند در بالای آنست. در اینجا یک راهزینه دوگانه درداخل قاعده و استوانه اولی است. تمام برج که از خشت پخته ساخته شده، در بیرون بواسطه خشت کاری تزئینی پوشانیده شده، به شمول شبکه‌کاری‌های که تشکیل‌کننده کتیبه‌ها و سوره ۱۹ قرآن (مریم) است. در همسایگی جام یک تعداد زیاد استحکامات و برج‌ها کشف شده‌است. این‌ها شاید بخشی از کارهای دفاعی محافظت‌کننده قلب سرزمین امپراتوری غوری باشد. در سال ۲۰۰۲، مرکز حفظ میراث جهانی یونسکو خواستار ثبت این منار در فهرست میراث فرهنگی جهان شد.[۳۰] یکی از آثار بزرگ غوری‌ها، مسجد جامع بزرگ هرات است. این مسجد شامل قبر غیاث‌الدین محمد غوری نیز است که در ۳–۱۲۰۲ در هرات می‌میرد. یادگار مهم دیگر مدرسه شاهی مشهد در شمال‌شرق هرات به امتداد ساحل چپ رود مرغاب است. بقایای غوری‌ها یا حداقل تعمیرات مربوط به زمان غوری‌ها در بامیان (شهر ضحاک و شهر غُلغُله) و در چشت غرب هرات نیز تشخیص شده‌است. یک منار مشهور از این‌زمان، منار دولت‌آباد در شمال بلخ است که در اوایل سدهٔ ۱۲ ساخته شده‌است. بالاخره کمان (تاق) مشهور بُست نیز می‌تواند مربوط به دوران غوری‌ها باشد. این ساختمان در پای ارگ بُست برافراشته شده و شاید مدخلی برای یک مسجد بزرگ یا خود ارگ باشد. تزئینات این کمان با منار دولت‌آباد قابل مقایسه‌است.

تیموریان[ویرایش]

هنر (مینیاتور) توسط کمال‌الدین بهزاد، درعصرتیموریانهرات

دورهٔ تیموریان ۷۷۱ – ۹۱۱ ه‍. ق/۱۳۷۰–۱۵۰۶ م) به رغم نابسامانی و منازعات داخلی و خارجی، دوره رونق فرهنگ، هنر، ادبیات، تاریخ، ریاضی و نجوم بود. دربار هرات به سبب هنرپروری و هنرمندی فرمانروایان تیموری، محل تجمع و آمد و شد هنرمندان و ادیبان برجسته بود.[۳۱][۳۲] تیمور با اینکه بسیار خونریز بود ولی به دانش و هنر علاقه نشان می‌داد. از این‌رو هنرمندان و صنعتگران از کشتارهایش در امان بودند. فرزند او شاهرخ و نوه‌هایش الغ‌بیگ، بایسنقر میرزا و ابراهیم میرزا نیز این سیاست را پی‌گرفتند. هنر نقاشی و خوشنویسی در دوره تیموری به شکوفایی قابل توجهی دست یافت. فرمانروایی شاهرخ را سرآغاز یک عصر جدید و تجدید حیات در بعضی از انواع هنر معرفی کرده‌اند.[۳۳] در کتاب‌های پدیدآمده در این دوره شامل نفیس‌ترین مینیاتورها و استادانه‌ترین خوشنویسی‌ها هستند که به زیبایی تمام صحافی و جلدآرایی گشته‌اند. پاره‌ای از زیباترین نقاشی‌ها، ریشه در مکتب هرات دارند که به‌طور کامل با حمایت شاهزاده‌های تیموری در شهر هرات شکل گرفت و استاد بزرگ نقاشی یعنی کمال الدین بهزاد برخاسته از چنین مکتبی است. خطوط زیبای فارسی نظیر خط نستعلیق در دوره جانشینان تیمور شکل گرفت و آخرین مراحل تکاملی اش را در این دوره طی نمود. همچنین پاره‌ای از زیباترین آثار معماری ایرانی در این دوره به وجود آمد که از آن جمله می‌توان به مسجد گوهرشاد در مشهد و مسجد جامع گوهرشاد در هرات اشاره کرد.[۳۴][۳۵] سلطان حسین بایقرا از فرمانروایان متاخر تیموری نیز حامی هنرها، علوم و ادبیات بود. ابوسعید پادشاه توانا، با کفایت، هنردوست این خاندان نیز خود هنرمندی قابل بود. میراث فرهنگی و هنری تیموریان در دوران صفوی در ایران و گورکانیان در هند پی گرفته شد.

بلخ[ویرایش]

شهری باستانی که با دیوارهای بلند دفاعی محاط بوده و توسط دژ بالاحصار واقع در شمال آن مستحکم می‌شده‌است. آثار تاریخی که در احاطهٔ این دیوارها قرار دارند عبارتند: از تپه زرگران، تپه‌ای مصنوعی که قدمت آن به سدهٔ دوم پیش از میلاد برمی‌گردد مقبرهٔ کاشی‌کاری‌شدهٔ خواجه ابونصر پارسا از جمله بناهای تاریخی بجای‌مانده از عصر تیموریان، متعلق به سال ۱۴۶۰/۶۱ میلادی است، و مدرسه سید سبحان‌قلی‌خان، متعلق به سدهٔ هفدهم، که از آن تنها یک ایوان (درگاه قوسی) با مقداری تزئینات باقی‌مانده‌است. آثار تاریخی دیگر در جنوب بلخ عبارتند از: تخت رستم، و مسجد نه‌گنبد (حاجی پیاده یا نوبهار باستان) که در نیمهٔ سدهٔ نهم میلادی به سبک سامانی بنا شده و یکی از نخستین بناهای اسلامی در افغانستان است.[۲۹]

غزنی[ویرایش]

منار باستانی غزنی

از شهرهای تاریخی افغانستان است و زمانی پایتخت غزنویان و غوریان (سده‌های یازدهم تا سیزدهم میلادی) و سپس تیموریان (سده‌های پانزدهم تا شانزدهم میلادی) بود. در زمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنی به مرکز سیاسی و فرهنگی آسیای میانه و هند تبدیل می‌شود. آثار آن را می‌توان در تعداد زیادی از ویرانه‌های بناهای یزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اطراف و محلات غزنی پراکنده‌اند. مؤلفین اولیه اسلامی عصر غزنویان، از تعداد زیاد باغ‌ها، مساجد، منارها، مدرسه‌ها و قصرهای غزنی یاد می‌کنند. چیزهای زیادی از غارت در امان نمانده، اما حوزهٔ وسیعی از ویرانه‌های بناهای تاریخی، بین شهر کهنهٔ غزنی، که با حصاری احاطه شده، و روستای روضه واقع بر روی یک تپه، هنوز وجود دارد. دو منار بلند بجای‌مانده از دورهٔ غزنویان از ارزشمندترین این بناهاست که هنوز در وضع خوبی پابرجاست. هر دو منار از خشت پخته و در بالای پلان یک ستاره هشت ضلعی ساخته شده‌است. یکی از این‌ها توسط سلطان مسعود (مسعود سوم) ساخته شده و دیگری در جوار او توسط بهرامشاه اعمار گردیده‌است. آثار معماری اولیه اسلامی، که مشابه آن در شمال افغانستان و ترکستان نیز یافت می‌شود، در غزنی خودنمایی می‌کنند. قصر مسعود سوم مجموعه‌ای وسیع از چهار ایوان، یک مسجد و چند شبستان است. تزئینات باشکوه، از خشت پخته و گچ، با رنگ‌های روشن رنگ‌آمیزی شده‌اند. نقش‌های هندسی و متن‌های فارسی حک‌شده از ابتکارات غزنویان بوده که اوج شکوه و شوکت آنان را نشان می‌دهد. برخی از قطعات آن به موزیم کابل انتقال داده شدند. بسیاری از آرامگاه‌های شخصیت‌های مهم غزنوی در اطراف شهر پراکنده‌اند، که از آن جمله می‌توان به مقبرهٔ سَبُکتِگین، مقبرهٔ شاهِ شهید و آرامگاه سلطان محمود غزنوی (که ارزشمندترین آنهاست) و باغ آن که امروزه روضه نامیده می‌شود، اشاره کرد. تعداد زیادی ابزار بُرُنزی و سُفالی نیز در اطراف و محلات غزنی کشف شده‌اند.[۳۶][۳۷]

لشکری بازار[ویرایش]

پایگاه باستان‌شناسی لشکری بازار که امروزه در منطقه‌ای بیابانی در امتداد سواحل رود هلمند، در بین بُست و لشکرگاه (مرکز ولایت هلمند) واقع است، در عصر غزنویان و غوریان و حتی پساز آن مجموعه‌ای از قصرها، مسجد، و بناهایی همچون بازار و کارگاه‌های صنعتگران و هنرمندان را در خود جای داده بود که هنوز بقایای آن به شمول قصرهای متعدد مانند غزنی توسط حیاط‌ها با ایوان‌ها و مجسمه‌های گچی و نقاشی دیواری تزئین‌کننده دیوارها امروز دیده می‌شود. بازهم مانند غزنی، مواد تعمیراتی عمدتاً خشت بوده و خشت‌ها به عنوان یک اثر تزئیناتی بسیار مرغوب بکار رفته‌است. بزرگترین و جنوبی‌ترین سه قصر تشکیل‌کننده یک مستطیل حدود ۱۰۰ در ۲۵۰ متر است. اتاق‌های قصر بدور یک حیاط مستطیلی قرار دارد که در هر چهارجانب بواسطه یک ایوان جابجا شده در وسط هرجانب قراردارد. نقاشی‌های گچی و رنگی بالای دیوارها و پایه‌ها نشاندهنده محافظین کاملاً مسلح دربالای یک زمینه گل‌ها، حیوانات و مایه‌های دیگراست. دیوارهای با برج‌های نیم‌دایره‌ای تقریباً تمام مجموعه را احاطه نموده‌است.[۳۸]

هرات[ویرایش]

شهری بزرگ است، که بخش قدیمی آن (شهر کهنه) توسط بقایای دیوارهای عظیم گِلی احاطه شده‌است. بناهای پابرجا که در احاطهٔ این دیوارها قرار دارند عبارتند از: قلعهٔ اختیارالدین، دژی از خشت پخته، متعلق به سدهٔ پانزدهم میلادی، که بر روی یک بلندی قرار دارد، و مسجد جامع، که اگرچه قسمت اعظم آن نوسازی شده، نمونه‌هایی برجسته از تزئینات اسلامی، از خشت کاری‌های غوری متعلق به سدهٔ دوازدهم میلادی تا کاشی‌کاری‌های تیموری متعلق به سدهٔ پانزدهم و شانزدهم میلادی است.

مسجد جامع هرات، اثری بجای‌مانده از دوران غوریان و تیموریان}}

با این وجود، بناهای مهم شهر خارج از این دیوارها واقع هستند. درست در بخش شمالی این دیوارها کُهندِژ قرار دارد، که احتمالاً بقایای سدهٔ سیزدهم این شهر است. در بالای آن، بُقعهٔ شاهزاده ابوالقاسم واقع بوده، که یک زیارتگاه بجای‌مانده از عصر تیموریان متعلق سدهٔ پانزدهم است. کمی آنطرفتر بسوی شمال، مسجد گوهرشاد و شش منارهٔ بسیار ظریف کاشی‌کاری‌شده از خشت فاینز (faience) و متعلق به سده‌های چهاردهم و پانزدهم میلادی دیده می‌شود. همگی این‌ها بقایای مجموعه‌ای از سه بنای بجای‌مانده هستند: مصلای گوهرشاد، مدرسهٔ سلطان حسین بایقرا، و بقعهٔ میرِ شهید یا عبدالله الولید، بنایی گنبدی متعلق به سال ۱۴۸۵/۶، واقع در ۲۰۰ متری جنوب‌غرب دیوارهای شهر. در اوایل سدهٔ نوزدهم، منشوری با خط میخی از دورهٔ هخامنشیان و نشان‌ها و گوهرهایی از دورهٔ ساسانیان به‌طور تصادفی در هرات پیدا شده‌است.[۳۹]

کابل[ویرایش]

شهری است بزرگ که بخاطر نوسازی‌های اخیر بر روی بناهای تاریخی، ویژگی و گستردگی آن نامشخص است. کابل در میان سه کوه شیردروازه، آسمائی و مَرَنجان واقع است. تنها بقایای موجود بالاحصار کابل و دیوارهای شهر بر روی تپهٔ شیردروازه است که مجموعه‌ای است از دژهای سنگی و گِلی و احتمالاً متعلق به عصر یفتالیان که بر روی آن نوسازی‌های گسترده صورت گرفته‌است. دیوارهای شهر در اصل تا پهنای کوه آسمائی و دشت اطراف دِه‌افغانان نیز امتداد می‌یافتند، و شش دروازه داشتند. در کابل شمار زیادی آثار تاریخی چشمگیر به‌طور تصادفی بدست آمده‌اند، از آنجمله آثار بودایی است که در سال ۱۹۰۵ در زیارت خواجه صفا در شیردروازه کشف شده‌اند، و قریب به ۱۰۰۰ سکهٔ یونانی و هخامنشی که در سال ۱۹۳۳ توسط کارگران ساختمانی در چمن حضوری بدست آمده‌اند.[۴۰]

مزار شریف[ویرایش]

زیارتگاه علی بن ابی‌طالب (مسجد کبود یا روضهٔ شریف) از ارزشمندترین نمونه‌های معماری اسلامی شهر مزار شریف است که در دورهٔ سلطان حسین بایقرا بنا شده و در سال‌های اخیر نوسازی‌ها و تزئیناتی در ایوان ورودی و دیگر بخش‌ها صورت گرفته‌است. در قسمت جنوب‌غربی روضه گنبد و ایوان (بارگاه) بزرگی دیده می‌شود که احتمالاً متعلق به عصر تیموریان است. در داخل رواق کوچکی، در سمت چپ درب ورودی، سنگ قبری تزیین‌شده از مرمر وجود دارد که احتمالاً از عصر غزنویان است.[۴۱]

رشد صنایع افغانستان پس از قرن ۱۸[ویرایش]

برای نخستین بار تکنولوژی پیشرفته غرب به کشور هند که همسایه افغانستان بود، توسط انگلیسی‌ها وارد شد. روی‌هم‌رفته دولت و مردم افغانستان با این تکنولوژی آشنا شده تقاضا شد تا در کشور از این فناوری‌ها استفاده نمایند.

رشد صنعت در زمان امیر شیر علی خان[ویرایش]

امیر شیرعلی خان نخستین پادشاه بود کوشید تا در کشور تجارت تولیدات کشاورزی و صنعت رشد یابد. در دوران همین شاه مطبعه لیتوگرافی، کارخانه توپ‌ریزی، تفنگ‌سازی و باروت‌سازی ساخته شد. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مؤلف «افغانستان در مسیر تاریخ» یکصدو چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و ۲۵۰۰ تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ ۳۰۳ بور، تفنگ بغل پر، تفنگ ۱۲ تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود. این‌گونه تولیدات زراعتی بلند رفت و در عرصه سرمایه‌گذاری خصوصی و دولتی پا نهاده شد.

رشد صنعت در زمان عبدالرحمن خان[ویرایش]

عبدالرحمن در ۲۰ سال سلطنت خود اصلاحات دولتی رشد سرمایه‌داری، توسعه تجارت کوشید. بیمارستان ابن‌سینا و نخستین آب آشامیدنی صحی بنا شد. تصدی‌های رسمی تجاری تشکیل شد. صادرات پوست قره قل، بادام، پسته، چوب و سنگ‌های معدنی به خارج کشور آغاز گردید. استخراج معادن با آلات و ابزارهای ابتدایی آغاز شد. صنایع دستی و پیشه‌وری دوباره زنده شد. تقاضای بازارهای کشور این صنایع به ویژه نساجی کرک، برک، بشرویه، قناویز، الچه، قالین، گلیم، پوستین و غیره توسعه یافت. تولیدات کارخانه حربی کابل و کارخانه چرم‌گری در رشته‌های فلزکاری و تولید افزارهای چرمی، سبب ارتقای ظرفیت‌های صنعتگران و پیشه‌وران گردید. صنعت ساختمانی در این دوره گسترش یافت. نخستین دسته موسیقی از هند داخل کشور شد. واردات تولیدات انگلیس آغاز شد.

رشد صنعت در زمان حبیب‌اله خان[ویرایش]

حبیباله خان پادشاهی پیشرفت‌پسند بود. در رشد دانش، تولیدات داخلی، تولیدات کشاورزی، ساختمان‌های دولتی، رشد سرمایه‌داری، تلاش به‌خرج داد. این‌گونه غلامی که پیامد ننگین جامعه فئودالی بود از بین برده‌شد. موسیقی رشد یافت، مطابع جدید توپوگرافی به کار انداخته شد. یک شرکت تورید موتر توسط درباریان ساخته شد. درهمین وقت کارخانه چرم‌گری در کابل به سرپرستی متخصص انگلیسی تأسیس گردید. این کارخانه چرم بوت، موزه و سلیپر مورد نیاز برای اردوی افغانستان تهیه می‌نمود و هم در بازارهای کابل عرضه می‌کرد. در ۱۹۱۳ کارخانه پشمینه‌بافی کابل به قوای ۵۰۰ اسب‌بخار بنیاد گذاشته شد و در ۱۹۱۴ به تولید آغاز کرد. این کارخانه در ابتدا سالانه برای ۵۰۰۰۰ سرباز تکه دریشی نظامی تولید می‌کرد و به بازار سرج عرضه می‌کرد. کارخانه برق آبی جبل السراج در ۱۹۰۷ زیر ساختمان قرار گرفت. برای نخستین بار در کارخانه حربی کابل باروت سفید یا باروت بیدود تولید شد. تمدید خطوط تلفن کابل ـ ننگرهار و کابل ـ جبل السراج و… نیز در همین دوره صورت‌گرفت. در ۱۹۱۱ میلادی بیمارستان ملکی کابل تأسیس شد. اعمار و ترمیم جاده‌ها روی دست گرفته شد. شمار کارگران در این مقطع از ۱۵۰۰ به ۵۰۰۰ رسید. سیر صعودی افزایش کارگران در دورهٔ سلطنت امیر حبیب‌الله خان نشاندهندهٔ گسترش سرمایه‌گذاری در این دوره است.

رشد صنعت در زمان شاه امان‌اله خان[ویرایش]

قصر دارلامان

شاه امان‌اله توسط جنبش شاهی مشروطه به سر اقتدار آمد. او خود یک شخص اصلاح‌طلب بود می‌خواست خیلی سریع کشور را به مدارج پیشرفت رساند. در قدمه اول اصلاحات قوانین را تصویب نمود تا زمینه رشد را آسان سازد. در سال ۱۹۲۲ قانون تشویق صنایع تصویب شد و شاه از راه اصلاح مالیات، رشد صنایع را تشویق کرد. همچنین برای تقویت تولید، قانون «تقاعد» وضع گردید. در این دوره مالکیت خصوصی تحکیم یافت. به علت لغو گمرکات متعدد داخلی، روند گسترش سرمایه‌داری تسریع شد. شرکت‌های تجارتی تنویرات، موتر، ادویه، رفقای افغان، اتحاد افغان، قمر و ضیا جرمنی تأسیس گردیدند. دولت موسسات تجاری به نام شرکت امانیه و شرکت ثمر ساخت. ار آنجائیکه در افغانستان کالاهای خارجی مانع توسعه بیشتر صنایع داخلی می‌گردید، اقتصاد کشور به حالت بدوی باقی‌مانده بود. مملکت فاقد کارخانه‌های عمده، خط آهن و کتله‌های وسیع کارگری بود؛ لذا حکومت امانیه در صدد ایجاد کارخانه‌ها و خط آهن برآمد و در لویه جرگه ۱۳۰۷ هجری خورشیدی اعلان نمود که دولت برای تهیه یک کارخانهٔ بازسازی هواپیما کارهایی را روی دست گرفته‌است و همچنان یک کارخانه دیگر باروت سفید ساخته خواهد شد. در این دوره با دو شرکت آلمانی و فرانسوی قراردادهایی بسته شد که بر بنیاد آن قرار بود از جنوب به شمال افغانستان در مدت ده سال خط آهن احداث شود. تمدید لین تلگراف و تلفن بین مرکز و ولایات کشور زیر دست گرفته شد. ایستگاه‌های برق در پغمان، جلال‌آباد و قندهار زیر کار گرفته شدند. به کارخانه‌های چرم گری، باروت سازی، کارخانه‌های سمنت و تولید گوگرد انرژی برق داده شد؛ کارخانه‌های ترمیم موتر و پرزه سازی، صابون، عطریات، نختابی و پارچه بافی، نجاری و یخ سازی، پنبه و روغن کشی در قندهار، مزارشریف و هرات تأسیس شدند. همچنان در این دوره قرار بود تا کارخانه‌ها و سرمایه‌گذاری‌های ذیل روی دست گرفته شوند: قندسازی، نساجی نخی و جیم، دکمه سازی، حفظ میوه، مسکه و پنیر سازی، آبکشی و تیل‌خاک‌کشی، پوسته هوایی بین‌المللی کابل و مزار با اتحاد جماهیر شوروی، ایران و ترکیه در برنامه دولت قرار گرفت؛ بند آب غازی و بند سراج غزنی تکمیل شد و بستن بند آب چمکنی و تکمیل نهر رزاق روی دست گرفته شد؛ به منظور انعقاد قراردادهایی معادن لاجورد بدخشان، نفت هرات و ایجاد یک کارخانه ذوب آهن و توسعه معادن آهن، زغال سنگ، گوگرد، سرب، ابرک، تباشیر، مرمر و گِل سفید برنامه‌های روی دست گرفته شد و دوخت لباس از تکه‌های ساخت کشور برای کارمندان دولت اجباری گردید. سیستم نوین مسکوکات در دورهٔ امانی شکل گرفت و در اخیر این دوره پول کاغذی به وجود آمد. پایتخت توسط تلگراف با مراکز بزرگ بین‌المللی وصل شد. در عرصهٔ صنایع، سیاست امان‌الله خان ادامهٔ سیاست گذشته بود. این سیاست مبنی بر تأسیس کارخانه‌های نوین با سرمایهٔ دولت بود. در دوره سلطنت شاه امان‌الله بخش خصوصی آمادگی‌های لازم برای سرمایه‌گذاری در عرصه صنایع را نداشت و از آنجائیکه کارخانه‌های دولت بدون بررسی مواد خام و سنجش درآمد و مصارف خریداری شده بودند، به صورت مطلوب و مؤثر مورد بهره‌برداری قرار نگرفتند و سبب رشد چشمگیر تولید نشدند. امان‌الله خان تلاش ورزید تا صنایع ملی را در برابر صنایع خارجی تقویت کند و به این منظور مستهلکین را وادار به مصرف کالای داخلی می‌کرد و سعی می‌ورزید تا به این صورت صنایع داخلی را تقویت کند و بازار وارداتی افغانستان را به بازار صادراتی و متکی به‌خود مبدل‌سازد.

رشد صنعت در زمان نادر خان[ویرایش]

پس از سقوط شاه امان‌اله یک دوره تاراج بمیان آمد که دولت میان‌تهی گشت. نادر خان بنا دوباره دولت افغانستان را از صفر آغاز نمود. در تقویه اردو، معارف و تولیدات ملی بسیار کوشش نمود. در این دوره دولت به نسبت ضعف اقتصادی نتوانست صنایع کشور راه تقویت نماید. در سال ۱۳۰۹ یک شرکت سهامی با سرمایه ۵میلیون افغانی یک بانک را با نام بانک ملی تأسیس نمود.

رشد صنعت در زمان ظاهر شاه[ویرایش]

عصر پیشرفت و رشد در افغانستان از زمان اعلی‌حضرت محمد ظاهر شاه آغاز گردید. در کشور برنامه‌های توسعه ۵ ساله و ۲۵ ساله طرح و تا۲ مرحله کاملاً تطبیق گردید. درمرحله سوم مشکلات در بودجه وارد گردیده و مرحله چهارم نیز موفقانه به اتمام رسید. در نتیجه افغانستان صاحب شاه‌راه حلقوی ۱۱سد برق ۵۲۰۰ موسسات صنایع کوچک و کارخانه‌ها گردید. وضع حمل‌ونقلی خصوصی و دولتی بهتر و منظم گردید. از تأسیسات و کارخانه‌های مهم آن‌وقت کارخانه نساجی گلبهار، نساجی بگرامی، نساجی افغان، پشمینه بافی، نختابی کابل، بوت آهو، پشمنه بافی قندهار، کود و برق مزارشریف، صابون سازی، سیلوها، کارخانه سمنت غوری، جبل‌سراج، و هرات، دوچرخه‌سازی پامیر، پلاستیک سازی‌ها، دستگاه ساختمانی هلمند، افغانی، بنائی، سپین غر، راه میدان سازی، کارخانه پایه سازی، تصدی جنگلک، کارخانه حجاری بتون، کارخانه حجاری و نجاری، کابل فلز، خشکه شویی‌ها، کامازها، افسوتر، کارخانه‌های کشمش پاک‌کنی، بانک‌ها، شرکت‌های صادراتی بین‌المللی، بنادر تجاری، سفارت خانه‌ها، وزارت خانه‌ها، تأسیسات و بناهای دولتی، کارخانه شکر بغلان، کارخانه جین و پرس مزارشریف، کارخانه روغن‌سازی سپین زر، استخراج زغال سنگ وسایر معادن، ایجاد مکاتب و لیسه‌ها، توزیع کوپن مواد اولیه به مأمورین، توشیع قوانین، قوای مسلح مجهز، تشکیل احزاب سیاسی، تعاونی‌ها و اتحادیه‌های صنفی، مطابع، میدان‌های هوایی، محلات رهایشی، شرکت صادراتی قالین، قره قل و غیره می‌باشد. در آن‌زمان افغانستان از لحاظ تولیدات کشاورزی متکی به‌خود بوده و سالانه صادرات خشک‌میوه‌ها تازه پوست قالین و گیاهان‌دارویی را داشت؛ که توازن اقتصاد کشور را مستحکم و حفظ نموده بود. در طول سلطنت محمد ظاهرشاه نرخ ارزها ثابت بوده از ۳۴ افغانی هیچگاه بلند نرفته‌است. تشکیل سرای صرافی شهزاده مشکلات هزاران تاجرین و سایر افغان‌ها را حل‌کرده‌است که هم‌اکنون نیز این بازار موجود است.

رشد صنعت در زمان داود خان[ویرایش]

ظروف سفالی استالفی

داود خان شخص مقتدر و سیاست‌مدار افغانستان بود. او در طول حکومت محمد ظاهر شاه اردو افغانستان را مجهز به سلاح مدرن روسی نمود. محمد داود خان در زمان حکومت خود در توسعه اقتصاد و پروژه‌های عام‌المنفعه کمک زیاد نمود. وی طرح ۲۵ ساله توسعه را در عمران کشور روی دست گرفت، پروژه اعمار تلویزیون افغانستان، سروی خط آهن از اسلام قلعه تورغندی قندهار غزنی تا کابل، طرح میدان هوای دشت قلعه لوگر، استخراج مس عینک، سد برقی، آسفالت سرک کابل گردیز و غیره را در پیش گرفت. داوود خان در ۷ ثور سال ۱۳۵۷ توسط افسران کودتا چی کشته شد.

رشد صنعت از سال ۱۹۷۸–۲۰۰۱[ویرایش]

افغانستان از سال ۱۳۵۷ الی ۱۳۸۰ نه تنها رشد نموده بلکه به دلیل جنگ‌های داخلی آنچه که ساخته شده بود نیز ویران گردید.

رشد صنعت پس از سال ۲۰۰۲[ویرایش]

پس از سال ۲۰۰۲ بخاطر توجه کشورهای جهان افغانستان از صفر در مسیر رشد پا نهاده و وضع اقتصادی بهتر پیدا نمود. پس از این سال در حصه سرک‌سازی، احداث پروژه‌های برق‌آبی، خورشیدی و باد، معماری، صنایع دستی و ماشینی خدمات ارزنده صورت گرفت. پروژه‌های مرغ‌داری و زنبورداری وضع بهتری یافته‌است. در وضیعت مطبوعات تب و نشر، و اطلاعات جمعی تفاوت خیلی ارزنده به‌وجود آمده‌است. صدها مدرسه و مکتب و ده‌ها دانشگاه تأسیس گردیده‌است. به هزاران پروژه رهایشی خصوصی بنا شد. وضع مخابرات به کلی بهتر شد. به اساس ارقام اداره سرمایه‌گذاری افغانستان از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ میلادی ۲۵۲۶۵ شرکت داخلی و ۳۸۵۴ شرکت خارجی ثبت شده که میزان سرمایه‌گذاری آن‌ها در بخش‌های مختلف در افغانستان، به بیشتر از ۵٬۲۵۵ میلیارد دلار می‌رسد. در ۱۳۸۴٫۹٫۱۵ قانون سرمایه‌گذاری افغانستان در ۹ فصل ۳۳ماده تصویب گردید تا در کشور صنعت رشد نماید.

پانویس[ویرایش]

  1. Sarah Stone, 'LAPIS LAZULI in pursuit of a celestial stone', EAST and WEST PUBLISHING LTD, London, 2010, ISBN 978-1-907318-03-0, pp. 10, 11, 13, 15, 17, 19, 20, 82.
  2. Hiebert, F. , Cambon, P. , ۲۰۰۸, AFGHANISTAN Hidden Treasures from the National Museum, Kabul, page 58, Washington, National Geographic, ISBN 978-1-4262-0295-7
  3. خانم یک شهر یونانی باختر در شمال افغانستان از حفریات تا دستبرد کامل[پیوند مرده]
  4. P. Bernard, Fouilles de Aï-Khanoum, Paris, MDAFA 21, 1973, II, pl. 1
  5. C. Masson, “Memoir on the Ancient Coins Found at Beghram, in the Kohistan of Kabul,” Journal of the Asiatic Society of Bengal 3, 1834, pp. 153-75; 5, 1836, pp. 1-28, 537-47
  6. J. Hackin, Recherches archéologiques à Begram, Paris, MDAFA 9, 1939, pl. IV, XI, XII; VII, XX, XXIV; Auboyer, L’Afghanistan, pl. 14a, b, 15; 10-12; 8, 9
  7. Hackin, Recherches, pl. XXVIII, XXXIX; idem, Nouvelles recherches archéologiques à Begram, Paris, MDAFA 11, 1954, fig. 8ff. ; Auboyer, L’Afghanistan, pl. 25, 20
  8. Hackin, Nouvelles recherches, fig. 243-49
  9. (J. M. Casal, Fouilles de Mundigak, Paris, 1961
  10. G. F. Dales, New Excavations at Nad-i-ali (Sorkh Dagh) Afghanistan, Berkeley, 1977
  11. L. Dupree, “Deh Morasi Gundai: A Chalcolithic Site in South Central Afghanistan,” Anthropological Papers of the American Museum of Natural History 50/2, 1963
  12. Casal, Fouilles, pl. XLIII, XLIV; J. Auboyer, L’Afghanistan et son art, Prague, 1968, pl. 1
  13. J. M. Rosenfeld, The Dynastic Arts of the Kushans, Berkeley, 1967
  14. D. Schlumberger, “Fouilles à Surkh-Kotal,” JA, 1952, p. 443, pl. VI; Auboyer, L’Afghanistan, pl. 41
  15. Z. Tarzi, L’architecture et le décor rupestre des grottes de Bamiyan, Paris, 1977, pl. Al, figs. 9 B14, B15, 10-12
  16. Dales, New Excavations
  17. S. V. Helms, “The British Excavations at Old Kandahar: Preliminary Report of the Work of 1977,” Afghan Studies 2, forthcoming
  18. J. C. Gardin, Ceramiques de Bactres, Paris, Mémoires de la Délégation Archéologique Française en Afghanistan [MDAFA] 15, 1957
  19. V. I. Sarianidi, Raskopki Tillya-tepe v Severnom Afganistane I, Moscow, 1972
  20. V. I. Sarianidi, “Altin-tepe, rovesnika drevneichikh ,” Vokrug Sveta 2, 1968, pp. 46-48
  21. U. Scerrato, “Excavations at Dahan-i-Ghulaman [Seistan-Iran]: First Preliminary Report [1962-1963],” East and West 16, 1966, pp. 9-30
  22. V. I. Sarianidi, “Trésors d’une nécropole royale en Bactriane,” Archéologia 1979, no. 135, pp. 18-27; p. 21, fig. 4; p. 24, fig. 1, 2; p. 25, fig. 4; p. 23, fig. 3
  23. (A. Foucher, La vieille route de l’Inde de Bactres à Taxila, Paris, MDAFA 1, 1942, I, p. 13ff.
  24. «تارنمای موزهٔ گیمه». بایگانی‌شده از اصلی در ۴ فوریه ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۹ دسامبر ۲۰۱۲.
  25. «موزیم لوور، هنر خوشنویسی اسلامی». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ نوامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۹ دسامبر ۲۰۱۲.
  26. A. Schimmel and B. Rivolta, p54
  27. پاکباز، روئین، دائرةالمعارف هنر، صفحهٔ ۲۰۷
  28. "Islam", The New Encyclopedia Britannica (2005)
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ و. بال، ج. ۲، ۱۹۸۲
  30. و. بال، ص. ۱۳۳
  31. حکمت، ص ۱۲، ۱۵
  32. سابتلنی، ۱۹۸۸ ب، ص ۴۷۹
  33. لغت‌نامه دهخدا، ذیل عبارت شاهرخ میرزا
  34. دانشنامه رشد، معین الدین شاهرخ تیموری
  35. دانشنامه رشد، تیمور لنگ
  36. و. بال، ج. ۲، ص. ۱۰۵، ۱۰۶
  37. ف. تیسو، ۲۰۰۶
  38. و. بال، ج. ۲، ص. ۱۷۶
  39. و. بال، ج. ۲، ص. ۱۲۳
  40. و. بال، ج. ۲، ص. ۱۳۶
  41. و. بال، ج. ۲، ص. ۱۸۱

منابع[ویرایش]

  • Afghan rug ویکی‌پدیا انگلیسی
  • تاریخچه صنعت در افغانستان نوشته گالینه پوگاچینکوا ترجمه صدیق طرزی چاپ سال ۱۳۵۷ مطبعه دولتی کابل.
  • افغانستان در مسیر تاریخ نوشته میر غلام محمد غبار صفحات ۳۵–۵۶ جلد اول سال انتشار ۱۳۸۸ه‍.ش
  • The Lost World of Buddhist Gandhara هنر بودیسم در گندهارا در وبگاه [The Lost World of Buddhist Gandhara]
  • گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل (AFGHANISTAN Hidden Treasures from the National Museum, Kabul)، نوشتهٔ فردریک هیبرت [(.Hiebert, F) و پیِر کَمبون (.Cambon, P)، انتشارات جغرافیای ملی (National Geographic)، واشینگتن، ۲۰۰۸]
  • تاریخ باستان افغانستان، آثار تاریخی افغانستان، باستان‌شناسی افغانستان، تاریخ افغانستان نوشته روف مهدیزاده کابلی در دانشنامه آریانا
  • تاریخچه سرمایه‌گذاری افغانستان نوشته ایمیل هاشورا در هفته‌نامه کلید و وبگاه «بسا»
  • آی خانم یک شهر یونانی باختر در شمال افغانستان از حفریات تا دستبرد کامل نوشته محقق محمد اکبر امینی در وب‌سایت کابل ناته

[۱]

  • کتاب تشکل سرحدات و واحدهای اداری افغانستان در مسیر تاریخ نوشته شده توسط پوهنیار فهیم «کوشا» استاد دپارتمانت تاریخ صفحات ۲۵–۲۶