امیر مبارزالدین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شیخ مبارزالدین)
پرش به: ناوبری، جستجو
مبارزالدین محمد بن مظفر
دوران ۷۱۸–۷۵۹ قمری
۶۹۶–۷۳۶ خورشیدی
۱۳۱۸–۱۳۵۷ (میلادی)
تاجگذاری ۷۱۸ هجری قمری
۶۹۶ خورشیدی
۱۳۱۸ (میلادی)
نام کامل مبارزالدین محمد بن شرف‌الدین مظفر میبدی
زادروز ۱۴ جمادی‌الثانی ۷۰۰ (قمری)
۱۳ اسفند ۶۷۹ خورشیدی
۲۵ فوریه ۱۳۰۱ میلادی
زادگاه میبد، یزد
مرگ ۷۶۵ قمری ۶۵ سال
۷۴۲ خورشیدی ۶۳ سال
۱۳۶۳ میلادی
محل مرگ بم، کرمان
پیش از جلال‌الدین شاه شجاع
دودمان مظفریان
پدر شرف‌الدین مظفر میبدی
فرزندان شاه شجاع و شاه محمود و عمادالدین احمد
دین اسلام

مبارزالدین محمد بن مظفر (۷۵۹–۷۱۸ (قمری)/ ۱۳۵۸–۱۳۱۸ (میلادی)) از سلاطین آل مظفر و حاکم بخش‌هایی از ایران ازجمله یزد در دوران بعد از حمله مغول بوده‌است.

او بنیانگذار آل مظفر بود و پس از برافتادن دولت ایلخانان مغول، دولتی ایرانی را در تمام ایران بزرگ منهای خراسان پایه نهاد. او پس از حاکمیت بر یزد بر شیراز تاخت و این شهر را که در آن دوران در دست شاه شیخ ابواسحاق اینجو بود فتح کرد. شاه شیخ ابواسحاق از آنجا گریخت و فارس برای مدتها دست آل مظفر افتاد. وی سروران و بزرگان شیراز را می‌آزرد و در دورهٔ او ادبا و دانشداران در فرش و بوریا بسر می‌بردند. چندی بعد شاه شیخ ابواسحاق را دستگیر کرده و به شیراز آورد و به اتهامی واهی در پیش کاخش سربریدند.

اتفاقی که حافظ را که در آن دوره می‌زیست سخت آزرد، آن چنان‌که سروده است:

یاد باد آنکه سر کوی تو ام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

وی بدست فرزندش شاه شجاع با میل کور شد و اندکی بعد از دنیا رفت.

حافظ در باب او و قتلش گفته‌است:

شاه غازی خسرو گیتی ستان آنکه از شمشیر او خون می‌چکید
سروران را بی گنه می‌کرد حبس گرد نان را بی خطر سر می‌برید
گه به یک حمله سپاهی می‌شکست گه به هویی قلبگاهی می‌درید
عاقبت شیراز و تبریز و عراق چون مسخر گشت وقتش در رسید
آنکه روشن بد جهان بینش بدو میل در چشم جهان بینش کشید

اوایل کار[ویرایش]

مبارزالدین محمد بن شرف‌الدین مظفر میبدی، در نیمه جمادی‌الثانی ۷۰۰ ق/ ۲۵ فوریه ۱۳۰۱ م در میبد یزد زاده شد. به هنگام درگذشت پدر بیش از سیزده سال نداشت. در این ایام، خواجه رشیدالدین فضل‌الله که از پدر مبارزالدین محمد، رنجشی در دل داشت، همهٔ اموال آنان را مصادره کرد. مبارزالدین همراه خواهر بزرگش و امیر بدرالدین ابوبکر، برای چاره‌جویی روانه اردوی اولجایتو گردید. سلطان مغول وی را به نیکی نواخت و پایگاه پدر یعنی فرمانروایی میبد و نگهداری پاره‌ای از راه‌های کشور را بدو سپرد. مبارزالدین چهار سال در دربار اولجایتو به سر برد و چون سلطان ایلخانی در اول شوال ۷۱۶ ق/ ۱۸ دسامبر ۱۳۱۶ م درگذشت، به خدمت سلطان ابوسعید رفت. ابوسعید نیز او را با احترام پذیرفت و در ۷۱۷ق/ ۱۳۱۷ م به مقر حکومت خود میبد فرستاد.

انقراض سلسله اتابکان یزد[ویرایش]

یک سال پس از آن امیر غیاث‌الدین کیخسرو، برادر شاه شیخ ابواسحاق اینجو که برای دیدار اتابک حاجی شاه بن یوسف شاه، واپسین فرمانروا از سلسله اتابکان یزد به این شهر آمده بود، پس از چندی درنگ، همراهان خود را در یزد گذاشت و برای دیدار مبارزالدین محمد به میبد شتافت. در غیاب او اتابک حاجی شاه به یک تن از نوکران وی که پسری زیباروی بود، دل بست و چون آن پسر بدو اعتنا نکرد، نزاعی درگرفت و نایب امیر کیخسرو در یزد کشته شد. مبارزالدین و امیر کیخسرو پس از آگاهی از این رویداد، جریان را به شاه مغول گزارش دادند و از سوی او مأمور سرکوب اتابک شدند. در جنگی که میان نیروهای دو طرف درگرفت، اتابک شکست خورده، متواری شد. بدین ترتیب سلسلهٔ اتابکان یزد در ۷۱۸ ق/ ۱۳۱۸ م منقرض شد. مبارزالدین پس از این واقعه از سوی سلطان ابوسعید فرمانروای یزد شد. سال بنیان‌گذاری آل مظفر را باید همین تاریخ ۷۱۸ ق/ ۱۳۱۸ م دانست. مبارزالدین پس از استقرار در یزد، به سرکوب راهزنان نکودری همت گماشت. پس از آن به کرمان رفت و در آنجا ترکان مخدوم شاه، دختر قطب الدین شاه جهان بن محمد شاه بن قراختایی را خواستگاری کرد. چون ترکان مخدوم شاه در این ایام در شیراز بود، راهی آن دیار شد و با وی عقد ازدواج بست. ترکان مخدوم مادر شاه شجاع و شاه محمود و سلطان احمد است.[۱] او بدست پسرش شاه شجاع کور و سپس کشته شد.[۲]

کارنامه امیر مبارزالدین محمد[ویرایش]

امیر مبارزالدین محمد بن مظفر در صفحات تاریخ به سخت دلی و تعصب در شرع شهرت دارد و اغلب قضاوتها دربارهٔ او زیر سایه همین دو صفت است درحالی که داوری دربارهٔ او از یک سو باید در ظرف زمانی و مکانی خود او صورت گیرد و از سوی دیگر بدون اسارت در یکسونگری و محدودبینی، باید به نقش بسیار عظیم سلاطین آل مظفر و شخص امیر مبارزالدین در تاریخ ایران، خاورمیانه و جهان اسلام توجه کرد که موجب شده وجوه اهمیت این خاندان، فراتر از حکومتی زودگذر در عصر فترت میان چنگیز و تیمور باشد.

سیطره حافظ بر ذهنیت فضلای ایرانی و داوری ناموافق وی دربارهٔ امیر مبارزالدین، هسته مرکزی اغلب داوری‌ها دربارهٔ اوست. عبید زاکانی نیز حکومت داری امیر را در منظومه موش و گربه به نقد کشیده است.[۳] گذشته از نقدهای وارد بر حکومت داری امیر مبارزالدین، نباید از خاطر برد که این دو شاعر، اعضای حلقه ادبی امرای اینجو و طبیعتاً دشمنان امیر مبارزالدین بودند و حافظ سپس نیز به حلقه ادبی شاه شجاع پیوست که با فروگرفتن و کور ساختن امیر مبارزالدین به پادشاهی رسید. با لحاظ کردن این ملاحظات و نگاهی دوباره به داوریهای شاعران آن عصر درمی یابیم که شاعرانی با همان اعتبار از قبیل عماد فقیه کرمانی، ستایندگان سیاست امیر مبارزالدین بودند و آنچه را امروزه به تقلید و بی مطالعه، نقاط ضعف سیاست امیر انگاشته می‌شود، محاسن او می‌دانستند از قبیل اصرار بر دینداری در برابر انحطاط اخلاقی عصر هرج و مرج مغول، و سخت دلی در سرکوب رنود و اشرار و دسته‌های بی فرمانده و غارتگر که کوی و برزن و شهر و روستا و صحرا را پس از مرگ ابوسعید ایلخان، قبضه کرده بودند.

حقیقت آن است که در بررسی کارنامه امیر مبارزالدین، نگاه از دریچه ابیات شاعران و ذکر اینکه برخی شاعران، وی را به اعتراض، محتسب می‌خواندند، ساده‌سازی تاریخ و عبور از یک کوچه و ندیدن دیگر کوچه‌ها از فراز بام است. ظهور امیر مبارزالدین حتی در همان عصر نیز از اعاظم حوادث تاریخ اسلام و ایران انگاشته می‌شد و دانایان از جمله میر سید شریف جرجانی، وی را مصداق صادق «مجدد رأس مائه» (منجی اسلام در رأس هر قرن) (حماسه کویر، باستانی پاریزی، ص۴۱۱)و امید اخراج مغولان از ایران و جهان اسلام می‌دانستند. او در رأس قرن هشتم هجری متولد شد و درست در سال ۷۵۶ هجری در اصفهان با سفیر خلیفه در تبعید عباسی که از بیم مغولان به مصر پناهیده بود، بیعت کرد (مجمع الانساب شبانکاره‌ای، ص ۳۱۶)و این، دقیقاً صدمین سال سقوط بغداد و زوال خلافت عباسی به دست مغولان بود. این واقعه در دورانی که مشروعیت حکومت ناشی از برخورداری از خون چنگیز یا تنفیذ از سوی خاندان چنگیز دانسته می‌شد، ملاکی دیگرگون را برای مشروعیت حکومت معرفی کرد و دیگر سلاطین این خاندان نیز بر این تغییر مبنای مشروعیت، پایدار ماندند، چنان‌که شاه شجاع نیز با خلیفه عباسی بیعت کرد و سلطان زین العابدین (حبیب السیر، ج۳، ص ۳۱۹)و شاه منصور (ظفرنامه تیموری، ص۴۳۴٬۴۳۵) نیز پیشنهاد تیمور برای تنفیذ حکومت از سوی او را نپذیرفتند. نیز هنگامی که جانی بیک، نواده چنگیز و پادشاه قبچاق که به آذربایجان تاخته بود و نامه فرستاد که به درگاه ما بیا تا حکومتت را تنفیذ کنیم، امیر مبارزالدین بدون بیم از شهرت شکست ناپذیری مغولان، دستور بسیج سپاه در اصفهان داد و با دوازده هزار سوار گزیده به آذربایجان تاخت و سپاه مغول را به نخجوان انداخت.

تأکید امیر مبارزالدین بر پرهیزگاری برای مداوای فساد عمیق عصر انحطاط مغول، هرچند که در نگاه شاعران، همراه با افراط و ریا ارزیابی می‌شد، اما راه حلی عملی برای سامان دهی اوضاع وخیم آن روزگار و البته کاملاً صادقانه بود تا حدی که حتی در لحظه کودتا و دستگیر شدنش در هنگام سحر، سرگرم تلاوت قرآن بود (تاریخ آل مظفر محمود کتبی، ص۶۱). این پرهیزگاری تنها در اجرای مناسک عبادی نبود و سیره عملی زندگانی وی بود که به صورت پاکی مالی، رعایت جانب اقتصاد، نظم و انصباط و سرانجام شجاعت نامحدود و عزم و اراده بی نظیر در عصر هرج و مرج بروز کرده بود. او خود تعریف می‌کرد که چون سپاه آل اینجو با ساز و آواز و تجمل به نبرد من آمدند و ما شماری سرباز یکسواره بودیم، پس از پیروزی، تنها از یک چنگ زرین به دست آمده از خیمه امیرزاده کیقباد اینجو، صد سوار گزیده تربیت کردم! و امثال این اخلاق و انضباط بود که موجب فتوحات سریع و وسیع او شد.

امیر مبارزالدین، نه تنها به قول حافظ، گیتی ستانی بزرگ، بلکه همچنین جهانداری بی بدیل بود. پس از ویرانیهای عصر مغول، قناتها و کاریزهایی که وی و جانشینانش جاری ساختند و بازارها و دارالشفاها و مدارس و مساجد و دیگر بناهای عام‌المنفعه که ساختند، رونقی شگرف را به قلمروشان بازآورد. تعداد و تراکم بناهای ساخته شده در عصر آنان و شیوه خاص و بدیع این بناها، سبکی تازه را در معماری به ویژه هنر کاشی پدیدآورد که به مکتب آل مظفر مشهور است و با تغییراتی در عصر تیموری به معماری صفوی منجر شد. هر چند که علوم تجربی در این عصر به تبع رکود عمومی این علوم در عصر سلاجقه به بعد، رشدی نداشت، اما علوم انسانی، ادبیات و هنر به ویژه شعر، خوشنویسی و نگارگری به رشدی چشمگیر و متمایز رسیدند.

در حقیقت ظهور امیر مبارزالدین، تحقق رؤیای ایرانیان و مسلمانان برای اخراج مغولان بود و عزل او و تجزیه قدرت آل مظفر و تحلیل رفتن قدرتشان در نزاعهای داخلی، بر آب شدن این رؤیا و بازگشت مغولان به ایران بود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • از کوچه رندان. دکتر عبدالحسین زرین کوب. تهران ۱۳۶۶