شهاب‌الدین یحیی سهروردی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
شهاب‌الدین سهروردی
حکمت‌الاشراق
27042008333.jpg
شناسنامه
نام کامل شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی
لقب نورالانوار، شهاب‌الدین،
شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید
حیطه فلسفه
دوره ملک ظاهر
مکتب اشراق
زادروز ۵۴۹ ق / ۱۱۵۵ م
زادگاه سهرورد، ایران
تاریخ مرگ ۵ رجب ۵۸۷ ق
۲۹ ژوئیه ۱۱۹۱ م
محل مرگ قلعه حلب، سوریه
مدفن حلب
دین اسلام
مذهب سنی
استادان مجدالدین جیلی، ظهیرالدین قاری
شاگردان شمس الدین شهرزوری

شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی، ملقب به شهاب‌الدین، شیخ اشراق، شیخ مقتول و شیخ شهید[۱](۵۴۹–۵۸۷ ق / ۱۱۵۴–۱۱۹۱ م) فیلسوف نامدار ایرانی اهل شهر سهرورد شهرستان خدابنده استان زنجان است.

زندگی[ویرایش]

شهاب‌الدین سهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری / ۱۱۵۴ میلادی در دهکدۀ سهرورد زنجان متولد شد. وی تحصیلات مقدماتی را که شامل حکمت، منطق و اصول فقه بود در نزد مجدالدین جیلی استادِ فخر رازی در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد و به قوت ذکا، وحدت ذهن و نیک‌اندیشی بر بسیاری از علوم اطلاع یافت.[۲]

سهروردی بعد از آن به اصفهان، که در آن زمان مهم‌ترین مرکز علمی و فکری در سرتاسر ایران بود، رفت و تحصیلات صوری خود را در محضر ظهیرالدین قاری به نهایت رسانید. در گزارش‌ها معروف است که یکی از هم‌درسان وی، فخرالدین رازی، که از بزرگ‌ترین مخالفان فلسفه بود، چون چندی بعد از آن زمان، و بعد از مرگ سهروردی، نسخه‌ای از کتاب تلویحات وی را به او دادند آن را بوسید و به یادِ همدرس قدیمش در مراغه اشک ریخت.

سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر در داخل ایران پرداخت، و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد. در واقع، در همین دوره بود که سهروردی شیفته راه تصوف گشت و دوره‌های درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند. او همچنین سفرهایش را گسترش داد و به آناتولی و شامات رسید، و چنان‌که از گزارش‌ها برمی‌آید، مناظر شام در سوریه کنونی او را بسیار مجذوب خود نمود. در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی (سردار معروف مسلمانان در جنگ‌های صلیبی) دیدار کرد. ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم جوان شد و از وی خواست که در دربار وی در حلب ماندگار شود. سهروردی نیز که عشق شدیدی نسبت به مناظر آن دیار داشت، شادمانه پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند. در همین شهر حلب بود که وی کار بزرگ خویش، یعنی، حکمةالاشراق را به پایان برد.

اما سخن گفتن‌های بی‌پرده و بی‌احتیاط بودن وی در بیان معتقدات باطنی در برابر همگان، و زیرکی و هوشمندی فراوان وی که سبب آن می‌شد که با هر کس بحث کند، بر وی پیروز شود، و نیز استادی وی در فلسفه و تصوف، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصاً از میان علمای قشری برای سهروردی فراهم آورد.

درگذشت[ویرایش]

سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین می‌گوید، از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند، و چون وی از اجابت خواسته آن‌ها خودداری کرد، به صلاح الدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند (اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد).

صلاح‌الدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیان بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تأیید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم شد.

به همین دلیل، پسرش ملک ظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را در ۵ رجب ۵۸۷ هجری قمری به زندان افکند و شیخ همان‌جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت و مزار ایشان در مسجد امام سهروردی شهر حلب است.[۳] علت مستقیم وفات وی معلوم نیست. (البته مشهور آن است که سهروردی را در پوست الاغ سوزاندند)[۴]

شمس تبریزی (۵۸۲ –۶۴۵ هجری قمری؟) معاصر شهاب‌الدین یحیی سهروردی (۵۴۹–۵۸۷ هجری قمری؟) دلیل و روایتی دیگر از قتل او در مقالات به دست داده، ملک ظاهر به سهروردی می‌گوید تو چه دانی که لشکر چه باشد؟

آن روز با او صفت لشکر می‌کرد ؛ ملک ظاهر گفت : تو چه دانی لشکر چه باشد؟ نظر کرد بالا و زیر لشکرها دید ایستاده، شمشیرهای برهنه کشیده ، اشخاص با هیبت در و بام و صحن و دهلیز پر، برجست و در خزینه رفت. تأثیر آنش در دل بود که قصد او کرد پیش از تفحص.

کینه شهاب به دنبال نمایاندن واقعه و در خزینه شدن ملک ظاهر در دلش بوده و همچنین حسد حسودان، گفتند: پیش فلان ملک نامه بنویس به اتفاق تا در منجنیق نهیم. چون نامه بخواند دستار فروگرفت. سَرَکَش ببریدند. در حال پشیمان شد، بر وی ظاهر شد مکر دشمنان. او را خود لقب ملک ظاهر گفتندی. فرمودشان تا چو سگ خون او را بلیسیدند. دو و سه از ایشان بکشت که شما انگیختید.[۵]

بزرگداشت[ویرایش]

روز بزرگداشت وی، به تأیید مرکز تقویم مؤسسهٔ ژئوفیزیک دانشگاه تهران، ۸ مرداد هر سال برابر با ۲۹ ژوئیه است[۶] که در این روز همایش‌ها، بزرگداشت‌ها و یادبودهایی برای او برگزار می‌شود.[۷]

خصوصیات اجتماعی[ویرایش]

رفتار سهروردی خالی از غرابت نبوده‌است چنان‌که در عین کناره‌گیری از خلق و خلوت گزینی، اهل بحث و مناظره و جدل بوده‌است و شاید اگر این میل در او نبود ناگزیر از افشای سر ربوبیت نمی‌شد و تعصب قشریان را برنمی‌انگیخت و جان خویش بر سر این کار نمی‌نهاد.

سدیدالدین (معروف به ابن رفیقه) نگاه مردمان آن زمان نسبت به سهروردی را به زیبایی نقل می‌کند: «روزی با شیخ شهاب‌الدین در مسجد جامع میافارقین راه می‌رفتیم، او جبه کوتاهِ آسمانی رنگی پوشیده بود و فوطه تابیده‌ای را به سر بسته بود، یکی از دوستان مرا با او دید. مرا به کناری کشید و گفت: مگر کسی نبود با او راه بروی که با این خربنده حرکت می‌کنی! گفتم: ساکت باش، مگر او را نمی‌شناسی؟ گفت: نه او را نمی‌شناسم. گفتم: این عالم وقت و حکیم عصر است، این جوان پریشان ظاهر شهاب‌الدین سهروردی است. در موردش گویند که شیخ به مقامات عالیه و نهایت مکاشفه رسیده و صاحب کرامات و خوارق عادات گردیده‌است.»

با اندکی تحقیق در منابع تاریخی، می‌توان دریافت که شناخت مردمان آن دوره مشابه روایتی بود که نقل گردید؛ و سهروردی را به ژنده پوشی و حتّی بعضی به دیوانگی می‌خواندند.[نیازمند منبع]

منطق اشراقی[ویرایش]

شیخ اشراق در منطق نیز دیدگاه‌هایی نو عرضه کرده‌است که در منطق فلسفه مشاء به چشم نمی‌خورد. وی از این دیدگاه‌ها با عنوان قواعد اشراقی در منطق یاد می‌کند؛ هر چند بخش‌هایی از مباحث منطق فلسفه مشاء را نیز پذیرفته و آن‌ها را در منطق خود، به ویژه قسم اول کتاب حکمه الاشراق جای داده‌است.[۸]

شیخ اشراق در آغاز هر یک از کتاب‌های المطارحات، التلویحات، اللمحات و حکمه‌الاشراق به منطق پرداخته‌است. وی در سه کتاب اول، مباحث منطقی را به شیوه سنت مشائی مطرح کرده‌است، با این تفاوت که در منطق المطارحات، مباحث تفصیل بیشتری داشته، جنبه تاریخی نیز دارد. شیخ اشراق در سه کتاب اول با مشائیین مماشات می‌کند، ولی هدف او در منطق حکمه الاشراق را بیان قواعد منطق به صورت بسیار مختصر و کاهش دادن قواعد منطقی به چند قاعده است.[۹]

فلسفه اشراق[ویرایش]

سهروردی کسی است که مکتب فلسفی فلسفه اشراق را به‌وجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد.[۱۰] سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه‌اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora consurgens نام نهاده‌اند. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته‌است.[۱۱]

مکتب سهروردی هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌داند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و فلسفه اشراق را شریف‌ترین و بلندمرتبه‌ترین مرحله شناخت می‌شناسد.

کتاب حکمه‌الاشراق مهم‌ترین اثر فلسفی سهروردی در واقع به نظریهٔ ابن سینا برای تأسیس حکمت مشرقی جامهٔ عمل پوشاند. او را زنده‌کننده عرفان آریایی و پدیدآورنده حکمت خسروانی می‌دانند.[نیازمند منبع]

علوم غریبه[ویرایش]

عموم مورخان سهروردی را آگاه به علوم غریبه از قبیل سحر و جادو و… معرفی کرده‌اند. شهرزوری نیز او را صاحب کرامت و آگاه به علم کیمیا معرفی کرده. یکی از دلایل قتل او نیز این بود که به وی نسبت ساحری می‌دادند.[۱۲]

نورالانوار[ویرایش]

سهروردی هستی‌شناسی[۱۳] خود را «نورالانوار» نام داده‌است. همان حقیقت الهی که درجه روشنی آن چشم را کور می‌کند. نور را نمی‌توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار می‌شوند و طبعاً باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده‌اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن‌ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن‌ها می‌رسد.[۱۴]

او شدت و ضعف موجودات را در شدت و ضعف نورانیت آن‌ها می‌داند نور حقیقتی واحد است اما شدت و کاستی دارد و بر این تعبیر از خداوند به عنوان نورالانوار و سرچشمهٔ نورانیت سایر وجودها تعبیر می‌کند.

آثار[ویرایش]

فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمده‌است:

  1. المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات.
  2. التلویحات.
  3. حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهم‌ترین تألیف سهروردی است و مذهب و مسلک فلسفی او را به‌خوبی روشن می‌نماید).
  4. اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق.
  5. الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه.
  6. الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریه‌های فلسفی است، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کرده‌است.
  7. المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار داده‌است.
  8. الرمز المومی (رمز مومی) هیچ‌یک از نویسندگانی که آثار و تألیف‌های سهروردی را یاد کرده‌اند، از این کتاب نامی نبرده‌اند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آورده‌است.
  9. المبدء و المعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکرده‌است.
  10. بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشته‌است.
  11. طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبرده‌است.
  12. التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداخته‌است.
  13. کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آن را بنام (مقامات الصوفیه) یاد کرده‌است.
  14. البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبرده‌است.
  15. النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده.
  16. لوامع الانوار.
  17. الرقم القدسی.
  18. اعتقاد الحکما.
  19. کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.
  20. رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آورده‌است، ولی ریتر آن را بنام «مونس العشاق» یاد کرده‌است. این کتاب به زبان فارسی است.
  21. رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آن را یاد کرده و ریتر آن را نیاورده‌است.
  22. رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمی‌شود.
  23. رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرزوری آمده، و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود.
  24. شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است.
  25. رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداخته‌است.
  26. رساله لغت موران، داستان‌هایی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشته‌است.
  27. رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کرده‌است، اما ریتر آن را بنام (الغربةالغربیة) آورده‌است. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، یا بر آن منوال نگاشته‌است.
  28. رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است.
  29. رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آن را (ترجمه رساله طیر) نوشته‌است. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا است که سهروردی خود نگاشته‌است.
  30. رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول‌الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبرده‌است.
  31. التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را به همین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامده‌است. ریتر مجموعه رساله‌ها و نوشته‌ها و نوشته‌های سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آورده‌است و احتمال داده می‌شود که کتاب التسبیحات… نیز جزء مجموعه مزبور باشد.
  32. ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمده‌است.
  33. الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کرده‌است.
  34. السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آورده‌است، اما خودش دربارهٔ صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نموده‌است، زیرا می‌گوید: (و الاظهر انه لیس له) درست‌تر آنست که این کتاب از او نباشد.
  35. الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.
  36. مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام برده‌است.
  37. کتاب فی السیمیاء. این کتاب‌ها را شهرزوری نام برده، اما نام‌های ویژه آن‌ها را تعیین نکرده و نوشته‌است این کتاب‌ها به سهروردی منسوب است.
  38. الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آورده‌است که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کرده‌است).
  39. تسبیحات العقول و النفوس و العناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.
  40. الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و می‌گوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آورده‌است و می‌گوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشته‌است.
  41. شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است.
  42. کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمی‌باشد.
  43. الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمده‌است.
  44. رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ریتر نوشته‌است: موضوع‌هایی که در این رساله از آن‌ها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة (الهی) معاد، وحی و الهام.
  45. مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمده‌است، و می‌گوید: سهروردی در این رساله از فنون سه‌گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث می‌کند.
  46. شهرزوری و ریتر منظومه‌های کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کرده‌اند که در موضوع‌های فلسفی و اخلاقی یا عرفانی است، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من… که مطلع یکی از آن‌ها این بیت است.
  47. عقل سرخ

سروده‌ها و کلمات قصار[ویرایش]

شهرزوری نوشته‌است که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر می‌گفته‌است. اشعار نسبتاً زیادی از او به زبان عربی در دست است. اشعار فارسی او بیشتر قطعه و دوبیتی هستند که برخی از آن‌ها در متن داستان‌های فلسفی کوتاه او آمده‌اند. این رباعی در تذکره‌ها از او مشهور است:

هان تا سر رشته خرد گم نکنی خود را ز برای نیک و بد گم نکنی
رهرو توئی و راه توئی منزل توهشدار که راه خود به خود گم نکنی

در وصیت‌نامه سهروردی به نقل از دینانی آمده‌است: «وقتی خواستی قرآن بخوانی، به گونه‌ای بخوان که تو گویی فقط برای تو نازل شده نه کس دیگری…».[۱۵]

نظرات دیگران[ویرایش]

غلامحسین ابراهیمی دینانی اندیشه‌های سهروردی را کاملاً ایرانی می‌داند و بر این باور است که اندیشه‌های وی برگرفته از ایران باستان و حکمت ایرانی دانسته‌است. به نظر دینانی سهروردی کسی است که حکمت ایرانی را در مقابل حکمت یونانی قرار داده‌است.[۱۶]

مصطفی محقق داماد بر این باور است که سهروردی در زمینه دانش اصول فقه نیز متبحر بوده‌است و رسالهٔ التنقیه فی اصول فقه نیز به او منسوب است. سهروردی علم اصول فقه را اشراق علم دینی دانسته‌است.[۱۷]

نجفقلی حبیبی استاد بازنشسته دانشگاه تهران سهروردی را به عنوان کسی معرفی می‌کند که فیلسوف طبیعت است. سهروردی به عنوان فیلسوف طبیعت، ستارگان را مخلوق خدا می‌داند که جهان را تدبیر می‌کنند.

یدالله یزدان پناه نیز حکمت سهروردی را برگرفته شده از خمیره ازلی می‌داند که خود سهروردی نیز بدان اشاره کرده‌است.[۱۸]

پانویس[ویرایش]

  1. خبرگزاری کتاب ایران، [۱]، اشراق یعنی سپیده صبحگاهی، طلیعه فجر- اعتقاد دینانی دربارهٔ سهروردی.
  2. فرهنگ فارسی معین
  3. بانک جامع مدفن اولیا، دانشمندان، بزرگان و مشاهیر، مدفن بایگانی‌شده در ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine، مدفن سهروردی در حلب
  4. دانشنامه رشد
  5. شمس تبريزی ، شمس‌الدین محمد تبريزی، مقالات، تصحيح و تعلیق محمدعلی موحد-تهران انتشارات خوارزمی 1369،صفحه 296.
  6. مرکز تقویم مؤسسهٔ ژئوفیزیک دانشگاه تهران، دانلود فایل pdf رویدادهای مهم و تاریخی، تقویم سال هجری شمسی با درج مناسبت‌ها
  7. خبرآنلاین، هشتم مرداد، همایش بزرگداشت روز سهروردی در سهرورد
  8. درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی. ۳. صص. ۳۵.
  9. جمعی از نویسندگان زیر نظر محمد فنایی اشکوری (۱۳۹۲). درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی (جلد دوم). سمت. صص. ۱۱۴. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۰-۹۵۰-۱.
  10. کتاب ملاصدرا تألیف هانری کربن
  11. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، بایگانی‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۰۸ توسط Wayback Machine انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۳۳
  12. اندیشه‌های سیاسی سهروردی و تأثیر آن‌ها در قتل وی (2)
  13. Ontology
  14. محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، بایگانی‌شده در ۲۳ فوریه ۲۰۰۸ توسط Wayback Machine انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، صص ۳۴–۳۵
  15. خبرگزاری کتاب ایران، [۲]، وصیت سهروردی به نقل از دینانی.
  16. http://www.mehrnews.com/news/3724767/سهروردی-فلسفه-ایرانی-را-مقابل-فلسفه-یونانی-قرار-داد
  17. http://www.mehrnews.com/news/3725203/سهروردی-دراصول-فقه-صاحب-نظر-بوده-است-ابداع-اصول-فقه-توسط-مسلمانان
  18. http://www.mehrnews.com/news/3725478/سهروردی-فیلسوف-طبیعت-است-نصایح-اجتماعی-سهروردی

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمد معین (درگذشته در ۲۱ تیر ۱۳۵۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمد معین محفوظ است.

  • Nasr, Seyyed Hossein, and Leaman, Oliver (eds), History of Islamic Philosophy, Ansarian Publications - Qum, Iran، 1993. ISBN 964-438-307-9
Other important Muslim mystics carry the name Suhrawardi, particularly Abu al-Najib Suhrawardi and his paternal nephew Shahab al-Din Abu Hafs Umar Suhrawardi.
Shahāb ad-Dīn Yahya ibn Habash ibn Amirak as-Suhrawardī
Other namesSohrevardi, Shahab al-Din
Personal
Born1154
Sohrevard (present-day Zanjan Province of Iran)
Died1191 (aged 36–37)
Aleppo (present-day Syria)
ReligionIslam[1], Sunni[2]
SchoolPerennial philosophy[3]
Other namesSohrevardi, Shahab al-Din
Senior posting
Based inSuhraward
Period in office12th century

"Shahāb ad-Dīn" Yahya ibn Habash Suhrawardī (Persian: شهاب‌الدین سهروردی‎, also known as Sohrevardi) (1154-1191) was a Persian[4][5][6][7][8][9][10][11] philosopher and founder of the Iranian school of Illuminationism, an important school in Islamic philosophy that drew upon Zoroastrian and Platonic ideas. The "light" in his "Philosophy of Illumination" is a divine and metaphysical source of knowledge. He is referred to by the honorific title Shaikh al-ʿIshraq "Master of Illumination" and Shaikh al-Maqtul "the Murdered Master", in reference to his execution for heresy.[12] Mulla Sadra, the Persian sage of the Safavid era described Suhrawardi as the "Reviver of the Traces of the Pahlavi (Iranian) Sages",[13] and Suhrawardi, in his magnum opus "The Philosophy of Illumination", thought of himself as a reviver or resuscitator of the ancient tradition of Persian wisdom.[14]

Life

Suhraward is a village located between the present-day towns of Zanjan and Bijar Garrus in Iran, where Suhrawardi was born in 1154.[10] He learned wisdom and jurisprudence in Maragheh (located today in the East Azarbaijan Province of Iran). His teacher was Majd al-Dīn Jīlī who was also Imam Fakhr Razi’s teacher. He then went to Iraq and Syria for several years and developed his knowledge while he was there.

His life spanned a period of less than forty years during which he produced a series of works that established him as the founder of a new school of philosophy, called "Illuminism" (hikmat al-Ishraq). According to Henry Corbin, Suhrawardi "came later to be called the Master of Illumination (Shaikh-i-Ishraq) because his great aim was the renaissance of ancient Iranian wisdom".[15] which Corbin specifies in various ways as the "project of reviving the philosophy of ancient Persia".[16]

In 1186, at the age of thirty-two, he completed his magnum opus, The Philosophy of Illumination.

There are several contradictory reports of his death. The most commonly held view is that he was executed sometime between 1191 and 1208 in Aleppo on charges of cultivating Batini teachings and philosophy, by the order of al-Malik al-Zahir, son of Saladin.[12] Other traditions hold that he starved himself to death, others tell that he was suffocated or thrown from the wall of the fortress, then burned.[17]

Teachings

Arising out of peripatetic philosophy as developed by Ibn Sina (Avicenna), Suhrawardi's illuminationist philosophy is critical of several of Ibn Sina's positions and radically departs from him in creating a symbolic language (mainly derived from ancient Iranian culture or Farhang-e Khosravani) to give expression to his wisdom (hikma).

Suhrawardi taught a complex and profound emanationist cosmology, in which all creation is a successive outflow from the original Supreme Light of Lights (Nur al-Anwar). The fundamental of his philosophy is pure immaterial light, where nothing is manifest, and which unfolds from the Light of Lights in a descending order of ever-diminishing intensity and, through complex interaction, gives rise to a "horizontal" array of lights, similar in conception to Platonic forms, that governs mundane reality. In other words, the universe and all levels of existence are but varying degrees of Light—light and darkness. In his division of bodies, he categorizes objects in terms of their reception or non-reception of light.

Suhrawardi considers a previous existence for every soul in the angelic realm before its descent to the realm of the body. The soul is divided into two parts, one remains in heaven and the other descends into the dungeon of the body. The human soul is always sad because it has been divorced from its other half. Therefore, it aspires to become reunited with it. The soul can only reach felicity again when it is united with its celestial part, which has remained in heaven. He holds that the soul should seek felicity by detaching itself from its tenebrous body and worldly matters and access the world of immaterial lights. The souls of the gnostics and saints, after leaving the body, ascend even above the angelic world to enjoy proximity to the Supreme Light, which is the only absolute Reality.

Suhrawardi elaborated the neo-Platonic idea of an independent intermediary world, the imaginal world (ʿalam-i mithal عالم مثال). His views have exerted a powerful influence down to this day, particularly through Mulla Sadra’s combined peripatetic and illuminationist description of reality.

Influence

Suhrawardi's Illuminationist project was to have far-reaching consequences for Islamic philosophy in Shi'ite Iran. His teachings had a strong influence on subsequent esoteric Iranian thought and the idea of “Decisive Necessity” is believed to be one of the most important innovations in the history of logical philosophical speculation, stressed by the majority of Muslim logicians and philosophers. In the 17th century, it was to initiate an Illuminationist Zoroastrian revival in the figure of the 16th century sage Azar Kayvan.

Suhrawardi and pre-Islamic Iranian thought

Suhrawardi thought of himself as a reviver or resuscitator of the ancient Persian wisdom.[14] He states in Hikmat al-'Ishraq that:

Suhrawardi uses pre-Islamic Iranian gnosis, synthesizing it with Greek and Islamic wisdom. The main influence from pre-Islamic Iranian thought on Suhrawardi is in the realm of angelology and cosmology. He believed that the ancient Persians' wisdom was shared by Greek philosophers such as Plato as well as by the Egyptian Hermes and considered his philosophy of illumination a rediscovery of this ancient wisdom. According to Nasr, Suhrawardi provides an important link between the thought of pre-Islamic and post-Islamic Iran and a harmonious synthesis between the two. And Henry Corbin states: "In northwestern Iran, Sohravardi (d. 1191) carried out the great project of reviving the wisdom or theosophy of ancient pre-Islamic Zoroastrian Iran."[18]

In his work Alwah Imadi, Suhrawardi offers an esoteric interpretation of Ferdowsi's Epic of Kings (Shah Nama)[19] in which figures such as Fereydun, Zahak, Kay Khusraw[19] and Jamshid are seen as manifestations of the divine light. Seyyed Hossein Nasr states: "Alwah 'Imadi is one of the most brilliant works of Suhrawardi in which the tales of ancient Persia and the wisdom of gnosis of antiquity in the context of the esoteric meaning of the Quran have been synthesized".[19]

In this Persian work Partaw Nama and his main Arabic work Hikmat al-Ishraq, Suhrawardi makes extensive use of Zoroastrian symbolism[19] and his elaborate angelology is also based on Zoroastrian models.[19] The supreme light he calls both by its Quranic and Mazdean names, al-nur al-a'zam (the Supreme Light) and Vohuman (Bahman). Suhrawardi refers to the hukamayya-fars (Persian philosophers) as major practitioners of his Ishraqi wisdom and considers Zoroaster, Jamasp, Goshtasp, Kay Khusraw, Frashostar and Bozorgmehr as possessors of this ancient wisdom.

Among pre-Islamic Iranian symbols and concepts used by Suhrawardi are: minu (incorporeal world), giti (corporeal world), Surush (messenger, Gabriel), Farvardin (the lower world), gawhar (pure essence), Bahram, Hurakhsh (the Sun), shahriyar (archetype of species), isfahbad (light in the body), Amordad (Zoroastrian angel), Shahrivar (Zoroastrian angel), and the Kiyani Khvarenah.

With regards to the pre-Islamic Iranian concept of Khvarenah (glory), Suhrawardi mentions:[20]

"Whoever knows philosophy (hikmat) and perseveres in thanking and sanctifying the Light of the Lights, will be endowed with royal glory (kharreh) and with luminous splendor (farreh), and—as we have said elsewhere—divine light will further bestow upon him the cloak of royal power and value. Such a person shall then become the natural ruler of the universe. He shall be given aid from the high heavens, and whatever he commands shall be obeyed; and his dreams and inspirations will reach their uppermost, perfect pinnacle."

و هر که حکمت بداند و بر سپاس و تقدیس نور الانوار مداومت نماید، او را خرّه کیانی بدهند و فرّ نورانی ببخشند، و بارقی الاهی او را کسوت هیبت و بهاء بپوشاند و رئیس طبیعی شود عالم را، و او را از عالم اعلا نصرت رسد و سخن او در عالم علوی مسموع باشد، و خواب و الهام او به کمال رسد.»

Suhrawardi and Illumination school

According to Hossein Nasr since Sheykh Ishraq was not translated into Western languages in the medieval period, Europeans had little knowledge about Suhrawardi and his philosophy. His school is ignored even now by later scholars.[21] Sheykh Ishraq tried to pose a new perspective on questions like the question of Existence. He not only caused peripatetic philosophers to confront new questions but also gave new life to the body of philosophy after Avicenna.[22]

According to John Walbridge, Suhrawardi's critique on peripatetic philosophy can be counted as an important turning point for his successors. Suhrawardi tried to criticize Avicennism in a new approach. Although Suhrawardi first was a pioneer of peripatetic philosophy, he later became a Platonist following a mystical experience. He is also considered as the one who revived the ancient wisdom of Persia by his philosophy of Illumination. His followers include other Persian philosophers such as Shahrazuri and Qutb al-Din al-Shirazi who tried to continue the way of their teacher. Suhrawardi made a distinction between two approaches in his Illuminationism: one approach is discursive and the other is intuitive.[23]

Scholarly views on Suhrawardi

There are different and contradictory views regarding the character of Suhrawardi's school. Some scholars such as Hossein Ziai believe that the most important aspects of his thought are his logic and critique of the peripatetic conception of definitions.[19][page needed] On the other hand, scholars like Mehdi Hairi and Sayyid Jalal Addin Ashtiyyani, believe that Suhrawardi remained within the framework of peripatetic and neo-Avicennian philosophy. Mehdi Amin Razavi criticizes both these groups for ignoring the mystical dimension of Suhrawardi's writings.[19][page needed] In turn, scholars such as Henry Corbin and Hossein Nasr view Surawardi as a theosophist and focus on the mystical dimension of his work.[citation needed] Viewing in another way, Nadia Maftouni has analyzed Suhrawardi's works to figure out the elements of philosophy as a way of life. As she holds, the priority of practical reason to theoretical one, preferring intuitive knowledge over theoretical one, taking philosophy as a practice of attaining optional death, and proposing ways to heal mental diseases may well be considered the main elements of philosophy as a way of life in Suhrawardi's allegorical treatises. [24]

Writings

Suhrawardi left over 50 writings in Persian and Arabic.

Persian writings

  • Partaw Nama ("Treatise on Illumination")
  • Hayakal al-Nur al-Suhrawardi [Sohravardi, Shihaboddin Yahya] (1154–91) Hayakil al-nur ("The Temples of Light"), ed. M.A. Abu Rayyan, Cairo: al-Maktaba al-Tijariyyah al-Kubra, 1957. (The Persian version appears in oeuvres vol. III.)
  • Alwah-i Imadi ("The tablets dedicated to Imad al-Din")
  • Lughat-i Muran ("The language of Termites")
  • Risalat al-Tayr ("The Treatise of the Bird")
  • Safir-i Simurgh ("The Calling of the Simurgh")
  • Ruzi ba Jama'at Sufiyaan ("A Day with the Community of Sufis")
  • Fi Halat al-Tufulliyah ("On the State of Childhood")
  • Awaz-i Par-i Jebrail ("The Chant of Gabriel's Wing")
  • Aql-i Surkh ("The Red Intellect")
  • Fi Haqiqat al-'Ishaq ("On the Reality of Love")
  • Bustan al-Qolub ("The Garden of Hearts")

Arabic writings

  • Kitab al-talwihat
  • Kitab al-moqawamat
  • Kitab al-mashari' wa'l-motarahat, Arabic texts edited with introduction in French by H. Corbin, Tehran: Imperial Iranian Academy of Philosophy, and Paris: Adrien Maisonneuve, 1976; vol II: I. Le Livre de la Théosophie oriental
  • (Kitab Hikmat al-ishraq) 2. Le Symbole de foi des philosophes. 3. Le Récit de l'Exil occidental, Arabic texts edited with introduction in French by H. Corbin, Tehran: Imperial Iranian Academy of Philosophy, and Paris: Adrien Maisonneuve, 1977; vol III: oeuvres en persan, Persian texts edited with introduction in Persian by S.H. Nasr, introduction in French by H. Corbin, Tehran: Imperial Iranian Academy of Philosophy, and Paris: Adrien Maisonneuve, 1977. (Only the metaphysics of the three texts in Vol. I were published.) Vol. III contains a Persian version of the Hayakil al-nur, ed. and trans. H. Corbin
  • L'Archange empourpré: quinze traités et récits mystiques, Paris: Fayard, 1976, contains translations of most of the texts in vol. III of oeuvres philosophiques et mystiques, plus four others. Corbin provides introductions to each treatise, and includes several extracts from commentaries on the texts. W.M. Thackston, Jr, The Mystical and Visionary Treatises of Shihabuddin Yahya Suhrawardi, London: Octagon Press, 1982, provides an English translation of most of the treatises in vol. III of oeuvres philosophiques et mystiques, which eschews all but the most basic annotation; it is therefore less useful than Corbin's translation from a philosophical point of view)
  • Mantiq al-talwihat, ed. A.A. Fayyaz, Tehran: Tehran University Press, 1955. The logic of the Kitab al-talwihat (The Intimations)
  • Kitab hikmat al-ishraq (The Philosophy of Illumination), trans H. Corbin, ed. and intro. C. Jambet, Le livre de la sagesse orientale: Kitab Hikmat al-Ishraq, Lagrasse: Verdier, 1986. (Corbin's translation of the Prologue and the Second Part (The Divine Lights), together with the introduction of Shams al-Din al-Shahrazuri and liberal extracts from the commentaries of Qutb al-Din al-Shirazi and Mulla Sadra. Published after Corbin's death, this copiously annotated translation gives to the reader without Arabic immediate access to al-Suhrawardi's illuminationist method and language)

Red Mind documentary which was produced, directed, and wrote by Ali Zare Ghanat Nowi, is based on Shahab al-Din Yahya ibn Habash Suhrawardi notes. The film tells the story of creating human, the eternal love between human and God, human descent, and love reincarnation in human.[25]

Notes

  1. ^ Bosworth, C.E.; van Donzel, E.; Heinrichs, W.P.; Lecomte, G. (1997). Encyclopaedia of Islam (New Edition). Volume IX (San-Sze). Leiden, Netherlands: Brill. p. 781. ISBN 9004104224.
  2. ^ Stanford Encyclopedia of Philosophy
  3. ^ "Suhrawardi considered himself to be the reviver of the perennial wisdom, philosophia perennis, or what he calls Hikmat al-khalidah or Hikmat al-atiqa which existed always among the Hindus, Persians, Babylonians, Egyptians, and the ancient Greeks up to the time of Plato." Paths and Havens, Hossein Nasr, p 128.
  4. ^ Ziai, H.(1997), “Al-Suhrawardi”, Encyclopaedia of Islam, New Ed., vol. 9: 782-784. Quote: "AL-SUHRAWARDI, SHIHAB AL-DIN YAHYA b. Habash b. Amirak, Abu'1-Futuh, well known Persian innovative philosopher-scientist, and founder of an independent, non-Aristotelian philosophical school named the "Philosophy of Illumination" (Ḥikmat al-ʿishraq)"
  5. ^ C. E. Butterworth, M. Mahdi, The Political Aspects of Islamic Philosophy, Harvard CMES Publishers, 406 pp., 1992, ISBN 0-932885-07-1 (see p.336)
  6. ^ John Walbridge, “The leaven of the ancients: Suhrawardī and the heritage of the Greeks”, State University of New York Press, 1999. Excerpt: “Suhrawardi, a 12th-century Persian philosopher, was a key figure in the transition of Islamic thought from the neo-Aristotelianism of Avicenna to the mystically oriented philosophy of later centuries.”
  7. ^ Seyyed Hossein Nasr, “The need for a sacred science”, SUNY Press, 1993. Pg 158: “Persian philosopher Suhrawardi refers in fact to this land as na-kuja abad, which in Persian means literally utopia, "no-place.”
  8. ^ Matthew Kapstein, University of Chicago Press, 2004, "The presence of light: divine radiance and religious experience", University of Chicago Press, 2004. pg 285: "the light of lights in the system of the Persian philosopher Suhrawardi"
  9. ^ Hossein Ziai. Illuminationism or Illuminationist philosophy, first introduced in the 12th century as a complete, reconstructed system distinct both from the Peripatetic philosophy of Avicenna and from theological philosophy. in: Encyclopædia Iranica, Volumes XII & XIII. 2004.
  10. ^ a b Edward Craig, Routledge Encyclopedia of Philosophy, "al-Suhrawardi, Shihab al-Din Yahya (1154-91)" Routledge 1998. Excerpt: "Shihab al-Din Yahya ibn Habash ibn Amirak Abu’l-Futuh al-Suhrawardi, known as al-Maqtul (the Slain One) in reference to his execution, and usually referred to as Shaykh al-Ishraq after his school of Illuminationist philosophy (hikmat al-ishraq), was born in AH 549/AD 1154 in the village of Suhraward in northwestern Iran."
  11. ^ Donald M. Borchert, Encyclopedia of Philosophy, Vol. 9 Gale / Cengage Learning 2nd. Edition, 2006. "suhraward ̄i, [addendum] (1155 or 1156–1191)" Excerpt: "Shihab al-Din Suhrawardi is one of the best known, innovative, yet controversial Persian philosophers in the history of philosophy in Iran."
  12. ^ a b Dabashi, Hamid (20 November 2012). The World of Persian Literary Humanism. Harvard University Press. p. 115. ISBN 978-0-674-06759-2.
  13. ^ The Cambridge History of Islam:, Volume 2 (1977) edited by P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, Bernard Lewis pg 823: [1], p. 823, at Google Books
  14. ^ a b Henry Corbin, "The Voyage and the Messenger: Iran and Philosophy", North Atlantic Books, 1998. pg XLV: "There was among the ancient Persians a community of people guided by God who thus walked the true way, worthy Sage-Philosophers, with no resemblance to the Magi (Dualists). It is their precious philosophy of Light, the same as that to which the mystical experience of Plato and his predecessors bear witness, that we have revived in our book called Oriental Theosophy (Hikmat al-'Ishraq), and I have had no precursor in the way of such project."
  15. ^ H.Corbin, Spiritual Body and Celestial Earth (From Mazdean Iran to Shi'ite Iran), translated from French by Nancy Pearson, Princeton, 1977. (1:Paris, 1960), pg. 54.
  16. ^ Henry Corbin. The Voyage and the Messenger. Iran and Philosophy. Containing previous unpublished articles and lectures from 1948 to 1976. North Atlantic Books. Berkeley, California. 1998. ISBN 1-55643-269-0.
  17. ^ Muḥammad Kamāl, Mulla Sadra's transcendent philosophy, Ashgate Publishing, Ltd., 2006 (p.13)
  18. ^ Henry Corbin. The Man of Light in Iranian Sufism. Omega Publications, New York. 1994. ISBN 0-930872-48-7.
  19. ^ a b c d e f g Amin Razavi, M. (1997) Suhrawardi and the School of Illumination, Richmond: Curzon Press.
  20. ^ Hossein Ziai, "The book of radiance", Mazda Publisher, 1998. pg 84-85. Note that Ziai, whose extensive studies establish Suhrawardi as a rationalist thinker rather than an "Oriental mystic" translates the word Hikmat (wisdom) as "philosophy" rather than "wisdom," as is more common.
  21. ^ Hosein Nasr, Three Muslim Sages, 1997, p. 55.
  22. ^ Hosein Nasr, Islamic philosophy from its origin to the present, 2006, p. 86.
  23. ^ Walbridge, J., 'Suhrawardi and Illuminationism' in Adamson and Taylor, 2005, p. 201–223.
  24. ^ Maftouni, Nadia (2017). "فلسفه به مثابه مشی زندگی نزد شیخ اشراق" [Philosophy Taken as the Manner of Life by Shaikh al-ʿIshraq]. Research Quarterly in Islamic Ethics (in Persian). 10 (37): 17. Retrieved 16 September 2017.
  25. ^ "فیلم مستند-داستانی عقل سرخ ساخته شد". خبرگزاری ایرنا. 9 June 2011. Retrieved 2 November 2018.

References

  • Amin Razavi, M. (1997) Suhrawardi and the School of Illumination, Richmond: Curzon. (Clear and intelligent account of the main principles of his thought.)
  • Corbin, H. (1971) En Islam iranien: aspects spirituels et philosophiques, vol. II: Sohrawardi et les Platoniciens de Perse, Paris: Gallimard. (Corbin devoted more of his time to the study of al-Suhrawardi than to any other figure, and this volume represents the essence of his research.)
  • Jad Hatem Suhrawardî et Gibran, prophètes de la Terre astrale, Beyrouth, Albouraq, 2003
  • Ha'iri Yazdi, M. (1992) The Principles of Epistemology in Islamic Philosophy: Knowledge by Presence, Albany, NY: State University of New York Press. (An original work on epistemology by a contemporary Iranian philosopher drawing critical comparisons between certain Islamic and Western philosophers; incorporates the best exposition in a Western language of al-Suhrawardi's theory of knowledge.)
  • Nasr, S.H. (1983) Shihab al-Din Suhrawardi Maqtul, in M.M. Sharif (ed.) A History of Muslim Philosophy, vol. I, Wiesbaden: Otto Harrassowitz, 1963; repr. Karachi, no date. (Still one of the best short introductions to al-Suhrawardi, particularly useful on the cosmology.)
  • al-Shahrazuri, Shams al-Din (c. 1288) Sharh hikmat al-ishraq (Commentary on the Philosophy of Illumination), ed. H. Ziai, Tehran: Institute for Cultural Studies and Research, 1993. (Critical edition of the 13th-century original; Arabic text only, but a useful short introduction in English.)
  • Walbridge, John (1992) The Science of Mystic Lights: Qutb al-Din Shirazi and the Illuminationist Tradition in Islamic Philosophy, Cambridge, MA: Harvard University Press, for the Centre for Middle Eastern Studies of Harvard University. (A study of one of al-Suhrawardi's principal commentators, with a useful introduction on the philosophy of illumination.)
  • Walbridge, John(1999) The Leaven of the Ancients: Suhrawardi and the Heritage of the Greeks, Albany, New York: State University of New York Press.
  • Walbridge, John (2001) The Wisdom of the Mystic East: Suhrawardi and Platonic Orientalism, Albany, New York: State University of New York Press.
  • Ziai, H. (1990) Knowledge and Illumination: a Study of Suhrawardi's Hikmat al-ishraq, Atlanta, GA: Scholars Press. (A pioneering study of al-Suhrawardi's logic and epistemology, particularly his criticism of the peripatetic theory of definition; unfortunately this work suffers from sloppy production.)
  • Ziai, H. (1996a) Shihab al-Din Suhrawardi: Founder of the Illuminationist School, in S.H. Nasr and O. Leaman (eds) History of Islamic Philosophy, London: Routledge, 434-64. (Biography of al-Suhrawardi.)
  • Ziai, H. (1996b) The Illuminationist Tradition, in S.H. Nasr and O. Leaman (eds) History of Islamic Philosophy, London: Routledge, 465-96. (General description of the Illuminationist tradition.)

External links