شرلوک (مجموعه تلویزیونی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شرلوک
Sherlock titlecard.jpg
ژانر درام-جنایی
سازنده
نویسنده
کارگردان
بازیگران
آهنگساز
کشور سازنده بریتانیا
زبان‌ها انگلیسی
تعداد سری‌ها ۳
تعداد قسمت‌ها ۹ (فهرست قسمت‌ها)
تولید
تهیه‌کننده اجرایی
تهیه‌کننده سو ورچو
تدوین‌کننده
  • مالی اونس
  • چارلی فیلیپس
فیلمبرداری استیو لیوز
مدت ۸۵-۹۰ دقیقه
تولیدشرکت‌ها
پخش کننده
شبکه اصلی
فرمت تصویر ۱۰۸۰آی (تلویزیون اچ‌دی)
۵۷۶ آی (تلویزیون اس‌دی)
فرمت صدا استریو
اجرای اصلی ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-07-۲۵) – تاکنون

شرلوک (به انگلیسی: Sherlock) یک مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی است که داستان آن به‌روز شدهٔ داستان‌های کارآگاهی شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل است. این اثر توسط استیون مفات و مارک گاتیس ساخته شده‌است و در آن بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هولمز و مارتین فریمن در نقش دکتر جان واتسون ایفای نقش می‌کنند. بعد از منتشر شدن شرلوک هولمز در سال ۲۰۰۹، اولین سری از سه قسمت ۹۰ دقیقه‌ای در بی‌بی‌سی و بی‌بی‌سی اچ‌دی در ژوئیه و اوت ۲۰۱۰ پخش شد. مجموعهٔ دوم که دارای سه قسمت است نیز اوایل ۲۰۱۲ شد. مجموعهٔ سوم که دارای سه قسمت است نیز در ژوئیه ۲۰۱۴ پخش شد.

این سری تلویزیونی توسط هارتسوود فیلمز برای بی‌بی‌سی با همکاری دبلیوجی‌بی‌اچ بوستون ساخته می‌شود. تصویربرداری این مجموعه در مکان‌های مختلف از جمله لندن و کاردیف صورت گرفته‌است.

پیش زمینه[ویرایش]

آرتور کانن دویل، نویسنده و پزشک اسکاتلندی، پدید آورندهٔ داستان‌های شرلوک هلمز است. او کتاب‌های زیادی را به رشتهٔ تحریر درآورده است، اما مسلماً جاودان ترین کتاب او داستان‌های شرلوک هلمز است که اکنون بیش از خودش شهرت دارند. در ابتدا خوانندگان زیادی حاضر نبودند که برای خواندن چنین داستانی پول خرج کنند و کتاب بخرند، به همین دلیل او برای چاپ کتاب اتود در قرمز لاکی اش مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان‌های مختلف و کم فروش را در کاغذهای ارزان قیمت چاپ می‌کردند. اما رفته رفته بر محبوبیت داستان‌های شرلوک هلمز افزوده و داستان‌های شرلوک تبدیل به کتاب شدند. شاید حتی خود آرتور کانن دویل هم تصور نمی‌کرد که رمان‌هایش دربارهٔ یک کارگاه عجیب و باهوش چنین جاودانه شوند.

براساس داستان‌های شرلوک هلمز، سریال‌ها و فیلم‌های زیادی ساخته شده و بازیگران زیادی در قالب این کارآگاه باهوش قرار گرفته‌اند، اما شبیه ترین تصویری که از شرلوک هلمز داستان‌های سر آرتور ارئه شده مشخصا مربوط به سریال «شرلوک» با بازی بی نقص و عالی بندیکت کامبرباچ بوده است. او در این سریال بازی نمی‌کرده بلکه خود هلمز بوده است. بازی او در این مجموعه تکرار نشدنی است و هیچکس نمی‌تواند به خوبی او نقش شرلوک را بازی کند. البته نباید نقش ماتین فریمن در نقش دکتر جان هیمیش واتسون را نادیده گرفت از سری فیلم‌های این بازیگر معروف می‌توان به مجموعه فیلم‌های ارباب حلقه‌ها نام برد؛ و اما جیمز مویاتی که نقشش متفاوت و بی نظیر است.

آغاز ساخت سریال[ویرایش]

استیون مافت و مارک گتیس، هردو از نویسندگان سریال دکتر هو بودند. این دو طی سفر به محل فیلم برداری این سریال دربارهٔ علاقهٔ خود به داستان‌های شرلوک هلمز صحبت کردند و تصمیم گرفتند که اقتباسی مدرن از داستان‌های شرلوک هلمز انجام دهند. اما مشکل ترین بخش، انتخاب بازیگر مناسب برای نقش شرلوک بود؛ کسی که بتواند ذهنیت بینندگان دربارهٔ شرلوک‌های گذشته را تغییر دهد. مافت بعد از دیدن بازی بندیکت کامبریج در فیلم «تاوان» یقین پیدا کرد که او هلمز مورد نظر است و کار فیلم برداری آغاز شد. ابتدا قرار بود که یک فیلم تلویزیونی ۶۰ دقیقه‌ای به نام شرلوک ساخته شود تا اگر استقبال از کار خوب بود یک سریال در ادامهٔ آن تولید شود، اما مسئولان شبکه بی‌بی‌سی وان نگران بودند که از این فیلم استقبال مناسبی به عمل نیاید به همین دلیل سفارش ۳ اپیزود با داستانی متفاوت را دادند. فصل اول شرلوک پخش شد که با استقبال بی نظیری رو به رو شد، منتقدان هم کار را بسیار پسندیدند و این سریال توانست جایزه بفتای بهترین سریال درام سال ۲۰۱۱ را از آن خود کند.[۱]

اپیزود های سریال[ویرایش]

فصل اول (۲۰۱۰)

قسمت اول سریال (مطالعه صورتی) بر پایه نخستین رمان شرلوک هولمز به نام اتود در قرمز لاکی ساخته شده. نویسندگی این قسمت را استیون موفات و کارگردانی آن را پاول مک گیلان بر عهده داشته اند. داستان این قسمت آشنایی هولمز و واتسون و ورود آن ها به ساختمان خیابان بیکر را به تصویر می کشد. در ادامه پای آن ها به پرونده ای با چندین کشته باز می شود که در آغاز تصور می شد همه آن ها خودکشی هستند. مایکرافت هولمز با بازی مارک گیتیس نیز در این قسمت برای نخستین بار حضور پیدا می کند. این قسمت در تاریخ ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ از BBC ONE و BBC HD روی آنتن رفت.

قسمت دوم (بانکدار کور) به نویسندگی استیون تامپسون و کارگردانی یوروس لین در تاریخ ۱ اوت ۲۰۱۰ پخش شد. در این قسمت، شرلوک به درخواست هم دانشگاهی قدیمی اش تحقیقات خود را درباره یک ورود شبانه اسرار آمیز به بانکی در شهر آغاز می کند.

فصل نخست با اپیزود «بازی بزرگ» پایان می یابد. در این قسمت جیمز موریاتی (با بازی اندرو اسکات) برای اولین بار در سریال ظاهر می شود. موریاتی با معما های مختلف و پیچیده شرلوک را به چالش می کشد و در پایان این قسمت شاهد رو در رو شدن این دو هستیم. مارک گیتیس و مک گیلان به ترتیب کارگردانی و نویسندگی آن را انجام دادند و تاریخ پخشش نیز ۸ اوت بود. [۲]

فصل دوم (۲۰۱۲)[ویرایش]

پس از استقبال خوب از قسمت مطالعه صورتی، بی بی سی اعلام که که اپیزود های بیشتری پیش رو است. در ۱۰ اوت ۲۰۱۰ خبر تمدید سریال برای فصل دوم منتشر شد و سال بعد، گیتیس اعلام کرد که نویسندگان فصل اول، برای فصل دوم نیز هر کدام یک قسمت را نویسندگی خواهند کرد و سه داستان معروف «یک رسوایی در بوهیما»، «سگ باسکرویل» و «مسئله نهایی» در فصل جدید به تصویر کشیده خواهد شد. [۳]

«یک رسوایی در بوهیما» با نویسندگی موفات و کارگردانی مک گیلان در اول ژانویه ۲۰۱۲ پخش شد. داستان این قسمت به میزان اندکی بر پایه داستانی به همین نام بود و ماجرای آن تلاش شرلوک برای پس گرفتن تصاویر دردسر سازی یکی از اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا است که به دست زنی به نام آیرین آدلر افتاده.

«سگ باسکرویل» داستان فعالیت های عجیب و مشکوک یک پایگاه نظامی است. این داستان یکی از داستان های مشهور آرتور کانن دویل است که در سال 1902 منتشر شده. هنری نایت (با بازی راسل تووی) مردی است که که بیست سال پیش پدرش توسط یک سگ تازی غول پیکر کشته شد. با کارگردانی مک گیلان این قسمت در ۸ ژانویه پخش شد.

بیمارستان بارتس، محل سقوط شرلوک

«سقوط رایخن باخ» قسمت پایانی فصل دوم بود که بر اساس داستان مسئله نهایی آرتور کانن دویل ساخته شد. در این قسمت موریاتی در تلاش است تا با بی اعتبار کردن شرلوک او را مجاب به خودکشی کند. [۴]

مینی-اپیزود کریسمس (۲۰۱۳)[ویرایش]

خلاصه این قسمت آن است که با وجود گذشت دو سال از مرگ شرلوک، اندرسون (تکنسین پزشک قانونی که در دو فصل قبل حضور داشت) متقاعد نشده و معتقد است او زنده است. اندرسون سعی در قانع کردن لستراد دارد و با بررسی حوادث مرموز از تبت، دهلی نو و آلمان؛ فکر می کند شرلوک در آن ها نقش داشته و آهنگ فعالیت او به سمت لندن در جریان است. [۵]

فصل سوم (۲۰۱۴)

مارتین فریمن و بندیکت کامبربچ در فیلمبرداری فصل سوم

پس از پایان فصل دوم، گیتیس و موفات هر دو در توئیتر اعلام کردند که سفارش ساخت فصل سوم همزمان با فصل دوم به آن ها ارائه شده بود.

«نعش کش خالی» نخستین قسمت فصل سوم است که در ۱ ژانویه ۲۰۱۴ به نویسندگی مارک گیتیس و کارگردانی جرمی لاورینگ روی آنتن رفت. ماجرای آن با الهام از داستان کوتاه «ماجرای نعش کش خالی» آرتور کانن دویل نوشته شد و در آن شرلوک هولمز به لندن باز می گردد و پس از تجدید دیدار با واتسون با یکدیگر به سراغ ختنثی کردن یک برنامه تروریستی زیر زمینی در لندن می روند.

در قسمت بعدی (نشانه ی سه) واتسون ازدواج می کند و داستان در جریان مراسم ازدواج او رخ می دهد. شرلوک در این قسمت تلاش دارد تا از وقوع یک قتل در مراسم جلوگیری کند.

قسمت آخر فصل سوم با نام «قول آخرش» با نویسندگی موفات و کارگردانی نیک هرمن ساخته شد. شرلوک در این ماجرا پس از درخواست یکی از مشتریانش در تقابل با فردی به نام «مگنسن» قرار می گیرید که سعی در باج گیری از همسر جان واتسون دارد. [۶]

اپیزود ویژه کریسمس[ویرایش]

در دوم ژوئیه ۲۰۱۴ اعلام شد که بی بی سی قسمت ویژه ای را برای کریسمس ۲۰۱۶ در نظر دارد. هنوز تاریخ دقیق آن مشخص نیست، اما فیلمبرداری این اپیزود از ژانویه ۲۰۱۵ آغاز شد و داستان آن در دوره ویکتوریا اتفاق می افتد و تصاویر منتشر شده از آن حاکی از تم قدیمی این قسمت دارد. [۷] [۸]

فصل چهارم[ویرایش]

ادامه فصل سوم شرلوک از سال ۲۰۱۶ فیلمبرداری خواهد شد و سال بعد از آن پخش می شود. [۹] [۱۰]

تحلیل شخصیت‌ها[ویرایش]

داستان قسمت اول با آشنایی شرلوک با جان واتسون آغاز می‌شود. اولین نکته‌ای که باید دانست این است که چگونه این دو شخصیت که کاملاً با هم متفاوت هستند جذب یکدیگر می‌شوند، بدین منظور ابتدا باید با شخصیت‌های این دو آشنا شد.

بندیکت کامبربچ (سمت چپ) و مارتین فریمن (سمت راست) در زمان فیلم برداری مجموعهٔ اول

شرلوک هولمز[ویرایش]

او بسیار باهوش است و می‌تواند چیزهایی را ببیند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند، پس با مردم عادی فرق می‌کند. آدم‌ها هم اصلاً از کسی که از آنها برتر باشد و با آنها فرق کند خوششان نمی‌آید، به همین دلیل شرلوک دوستی ندارد. در برابر این رفتار مردم او هم پذیرفته که از بقیه سرتر است و مغرور شده است. او می‌خواهد نشان دهد که بقیه برایش مهم نیستند و ارزشی برای جان مردم قائل نیست. این موضوع را می‌توان از دیالوگی فهمید که شرلوک می‌گوید «کی به انسانیت اهمیت میده». اما باید دانست او نیز برای انسانیت و جان انسان‌ها ارزش قائل است ولی ترجیح می‌دهد که این روی خود را به کسی نشان ندهد. این کار او دو دلیل دارد: یکی اینکه او نمی‌تواند همیشه خوب باشد، چون وقتی آدم‌ها خوبی می‌بینند همیشه انتظار خوبی دارند و شرلوک نمی‌تواند همیشه خوب باشد و خوب و به جا رفتار کند. دلیل دوم که مهم است، موضوعی است که باید دربارهٔ شخصیت شرلوک دانست؛ او سرخورده است، چون هیچ‌گاه هیچکس او را درک نکرده و به او محبت نکرده است، هیچکس سعی نکرده که با او دوستانه رفتار کند. به همین دلیل او هم به خودش قبولانده است که هیچ قلبی ندارد. در خلال یکی از مکالمه‌هایش با موریارتی، موریارتی می‌گوید که من قلبت را خواهم سوزاند و شرلوک جواب می‌دهد «منابع موثقی گفتن که من قلبی ندارم». اما موریارتی که حتی شاید شرلوک را بهتر از جان هم می‌شناسد می‌گوید «هردومون میدونیم خوبشم داری». در طول سریال اگر با شخصیت شرلوک همراه شوید، حتماً دلتان برای او می‌سوزد چون می‌دانید او چه احساساتی دارد. عادی بودن برای او کسل کننده است و معمولی بودن برایش مثل جهنم است. پس ترجیح می‌دهد بیشتر بر کارش تمرکز کند، کاری که این امکان را برایش فراهم می‌کند تا بتواند خود واقعی اش باشد و از قدرت‌های استثنایی اش بهرهٔ مفید ببرد. او معتقد است که مردم موضوعاتی را به حافظه‌شان می‌سپارند که از هیچ گونه اهمیتی برخوردار نیستند؛ مثلاً شرلوک نمی‌داند زمین دور خورشید می‌چرخد و به گفته خودش مغزش برای او مثل یک هارد درایو است که می‌تواند موضوعات بی ربط را از آن حذف کند. ممکن است این فکر روزی به ذهن همه ما خطور کرده باشد، چون مسلماً بسیاری از اطلاعاتی که در طول تحصیل یا در مواقع دیگر بدست می‌آوریم هیچ‌گاه به درد ما نمی‌خورند؛ ولی شرلوک خیلی زود متوجه اشتباه خود می‌شود زیرا در حل یکی از پرونده‌هایش به موضوعاتی درباره منظومه شمسی برمی خورد. او خیلی بچه گانه رفتار می‌کند. ممکن نیست سریال را ببینید و به کارهای شرلوک نخندید.

جان واتسون[ویرایش]

او دقیقاً برعکس شرلوک است. جان نمایندهٔ مردم عادی است که ترجیح می‌دهند زندگی ساده‌ای داشته باشند. او از جنگ افغانستان برگشته است، مسلماً جنگ بر روی تمامی کسانی که در آن شرکت دارند اثرات نامطلوبی دارد و این نکته به خوبی در سریال گنجانده شده است. پای جان مشکل دارد و او نمی‌تواند به خوبی راه برود اما همان طور که شرلوک اشاره می‌کند مشکل او جسمی نیست بلکه روحی است و شرلوک با زیرکی خاصی این مشکل را حل می‌کند. مشکل پای جان نیز ناشی از اثرات مخرب جنگ است. در اواخر قسمت اول نیز شرلوک خطاب به برادرش مایکرافت که در رده‌های بلند مرتبه دولتی است می‌گوید «سعی کن تا من می‌رسم خونه جنگی به پا نکنی» که این خود انتقادی واضح به دولت انگلستان به خاطر جنگ‌هایی است که به راه انداخته است. از سوی دیگر همان طور که برادر شرلوک به جان می‌گوید، هنگامی که او با شرلوک است می‌تواند دنیا را به شکل یک میدان جنگ ببیند. او با همه اثرات مخربی که جنگ بر روی او گذاشته باز هم جنگ را دوست دارد پس می‌توان گفت که او نیز چندان معمولی نیست. بودن با شرلوک به او کمک می‌کند که خود واقعی اش باشد، این دقیقاً همان حسی است که شرلوک نیز به جان دارد. به عبارت دیگر می‌توان گفت که این دو تکمیل کنندهٔ هم هستند، هرچیز که شرلوک ندارد در جان پیدا می‌شود و چیزهایی که جان ندارد و از داشتن آنها لذت می‌برده در شرلوک پیدا می‌شود؛ پس عجیب نیست که این دو چقدر زود به هم وابسته شده‌اند.

جیمز موریارتی[ویرایش]

اگر از گذشته با شخصیت شرلوک آشنایی داشته باشید مسلماً با دشمن درجه یک او، جیم موریارتی، نیز آشنایی دارید. تمامی موریارتی‌هایی که در گذشته دیده‌اید را یک طرف و موریارتی این سریال را در سمت دیگر قرار دهید، چون او شبیه هیچ‌کدام نیست. نبرد خیر و شر که یکی از موضوعات اصلی در ادبیات و سینما بوده است همیشه هم به یک قطب مثبت قوی احتیاج داشته و هم به یک قطب منفی جذاب. قطب منفی مکمل قطب مثبت است زیرا اگر بدی نباشد هیچ‌گاه خوبی فرصت جلوه پیدا نمی‌کند؛ به بیان دیگر هرچه بدی بیشتر باشد و بد من داستان خطرناک تر باشد ارزش کارهای قهرمان داستان بیشتر می‌شود. خلق کردن یک شخصیت خوب اصلاً کار سختی نیست و همواره می‌شود با تکیه بر کلیشه‌ها یک قطب مثبت خلق کرد، اما نکته مهم این است که بتوان یک بدمن فوق‌العاده ساخت زیرا این بدمن داستان است که به شخصیت خوب ارزش می‌بخشد، حتی اگر آن شخصیت مثبت کلیشه‌ای باشد (مانند رابطهٔ بتمن با جوکر در شوالیهٔ تاریکی). این سریال نیز از این قاعده مستثنا نیست. البته باید گفت قطب مثبت داستان، یعنی شرلوک، به هیچ وجه کلیشه‌ای نیست ولی این موریارتی است که از شرلوک این سریال برای ما یک شخصیت فراموش نشدنی می‌سازد و به شرلوک هویت می‌بخشد. موریارتی برای داستان از خود شرلوک مهمتر است زیرا بدون وجود او کارهای شرلوک در نظر بیننده معمولی جلوه می‌کرد و هیچ‌گاه شرلوک این چنین محبوب نمی‌شد. پس بهتر است قبول کنیم که شخصیت اصلی سریال موریارتی است نه شرلوک.[۱]

دیدگاه منتقدین و جوایز[ویرایش]

واکنش‌ها در قبال این مجموعه عمدتاً مثبت بوده‌است و اولین سری آن در سال ۲۰۱۱ توانست جایزهٔ بفتا برای بهترین سریال درام را به‌دست‌آورد.[۱۱]. شرلوک در امی ۲۰۱۴ موفق به کسب ۷ جایزه شد که از جمله آن می توان به جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد در مینی سری ها برای بندیکت کامبربچ و جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد در مینی سری ها برای مارتین فریمن اشاره کرد. استیون موفات نیز برای قسمت پایانی فصل سوم جایزه بهترین نویسندگی را دریافت کرد. [۱۲]

پانویس[ویرایش]