شرلوک (مجموعه تلویزیونی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شرلوک
Sherlock Logo.svg
ژانر درام-جنایی
سازنده
نویسنده
کارگردان
بازیگران
آهنگساز
کشور سازنده بریتانیا
زبان‌ها انگلیسی
تعداد سری‌ها ۴
تعداد قسمت‌ها ۱۳ (فهرست قسمت‌ها)
تولید
تهیه‌کننده اجرایی
تهیه‌کننده سو ورچو
تدوین‌کننده
  • مالی اونس
  • چارلی فیلیپس
فیلم‌برداری استیو لیوز
فابیان واگنر
مدت ۸۵–۹۰ دقیقه
تولیدشرکت‌ها
پخش کننده
شبکه اصلی
فرمت تصویر ۱۰۸۰آی (تلویزیون اچ‌دی)
۵۷۶ آی (تلویزیون اس‌دی)
فرمت صدا استریو
اجرای اصلی ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-07-۲۵) – تاکنون
Website www.bbc.co.uk/programmes/b018ttws

شرلوک (به انگلیسی: Sherlock) یک مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی است که داستان آن به‌روز شدهٔ داستان‌های کارآگاهی شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل است. این اثر توسط استیون موفات و مارک گاتیس ساخته شده‌است و در آن بندیکت کامبربچ در نقش شرلوک هولمز و مارتین فریمن در نقش دکتر جان واتسون ایفای نقش می‌کنند. بعد از منتشر شدن شرلوک هولمز در سال ۲۰۰۹، اولین سری از سه قسمت ۹۰ دقیقه‌ای در بی‌بی‌سی و بی‌بی‌سی اچ‌دی در ژوئیه و اوت ۲۰۱۰ پخش شد. مجموعهٔ دوم که دارای سه قسمت است نیز اوایل ۲۰۱۲ شد. مجموعهٔ سوم که دارای سه قسمت است نیز در ژوئیه ۲۰۱۴ پخش شد. فصل چهارم این سریال که شامل سه قسمت است ژانویهٔ ۲۰۱۷ پخش شد.

این سری تلویزیونی توسط هارتسوود فیلمز برای بی‌بی‌سی با همکاری دبلیوجی‌بی‌اچ بوستون ساخته می‌شود. تصویربرداری این مجموعه در مکان‌های مختلف از جمله لندن و کاردیف صورت گرفته‌است.

پیش زمینه[ویرایش]

آرتور کانن دویل، نویسنده و پزشک اسکاتلندی، پدید آورندهٔ داستان‌های شرلوک هلمز است. او کتاب‌های زیادی را به رشتهٔ تحریر درآورده است، اما مسلماً جاودان‌ترین کتاب او داستان‌های شرلوک هلمز است که اکنون بیش از خودش شهرت دارند. در ابتدا خوانندگان زیادی حاضر نبودند که برای خواندن چنین داستانی پول خرج کنند و کتاب بخرند، به همین دلیل او برای چاپ کتاب اتود در قرمز لاکی اش مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان‌های مختلف و کم فروش را در کاغذهای ارزان قیمت چاپ می‌کردند. اما رفته رفته بر محبوبیت داستان‌های شرلوک هلمز افزوده و داستان‌های شرلوک تبدیل به کتاب شدند. شاید حتی خود آرتور کانن دویل هم تصور نمی‌کرد که رمان‌هایش دربارهٔ یک کارگاه عجیب و باهوش چنین جاودانه شوند.

ساخت سریال[ویرایش]

استیون مافت و مارک گتیس، هردو از نویسندگان سریال دکتر هو بودند. این دو طی سفر به محل فیلم برداری این سریال دربارهٔ علاقهٔ خود به داستان‌های شرلوک هلمز صحبت کردند و تصمیم گرفتند که اقتباسی مدرن از داستان‌های شرلوک هلمز انجام دهند. اما مشکل‌ترین بخش، انتخاب بازیگر مناسب برای نقش شرلوک بود؛ کسی که بتواند ذهنیت بینندگان دربارهٔ شرلوک‌های گذشته را تغییر دهد. مافت بعد از دیدن بازی بندیکت کامبریج در فیلم «تاوان» یقین پیدا کرد که او هلمز مورد نظر است و کار فیلم برداری آغاز شد. ابتدا قرار بود که یک فیلم تلویزیونی ۶۰ دقیقه‌ای به نام شرلوک ساخته شود تا اگر استقبال از کار خوب بود یک سریال در ادامهٔ آن تولید شود، اما مسئولان شبکه بی‌بی‌سی وان نگران بودند که از این فیلم استقبال مناسبی به عمل نیاید به همین دلیل سفارش ۳ اپیزود با داستانی متفاوت را دادند. فصل اول شرلوک پخش شد که با استقبال بی نظیری رو به رو شد، منتقدان هم کار را بسیار پسندیدند و این سریال توانست جایزه بفتای بهترین سریال درام سال ۲۰۱۱ را از آن خود کند.[۱]

موسیقی متن[ویرایش]

ساخت موسیقی متن سریال به دستان مایکل پرایس و دیوید آرنولد سپرده شد که توانستند به بهترین شکل ممکن موسیقی در حال و فضای سریال بسازند.

همچنین قرار است کنسرتی از موسیقی های سریال در اواخر سال 2017 برگزار شود.

بازخوردها[ویرایش]

سریال شرلوک با تحسین بسیار زیاد منتقدان و تماشاگران همراه بوده است و به عنوان یکی از بهترین آثار تلویزیونی در ژانر جنایی و همچنین از بهترین سریال‌های تاریخ شناخته می‌شود. شرلوک در وبسایت راتن تومیتوز نمره ۸۴/۱۰۰ را گرفته[۲] و در سایت متاکریتیک نیز امتیاز ۸۵/۱۰۰ را دریافت کرده و از معدود سریال‌هایی است که تمام اپیزودهایش در این سایت با تحسین همراه بوده است.[۳] شرلوک در میان مردم هم بسیار محبوب شده و در سایت بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها (IMDB) نمره ۹٫۲/۱۰ را دریافت کرده[۴] و از نظر کاربران همین سایت با رتبه ۱۲ یکی از ۲۵۰ سریال برتر تاریخ تلویزیون می‌باشد.[۵] داستان‌های جذاب و بسیار متعارف و شخصیت پردازی درخشان و بازی‌های بسیار قدرتمند تیم بازیگری از مهم‌ترین عواملی هستند که در نقدها به آن اشاره شده است.

جوایز[ویرایش]

اولین فصل سریال در سال ۲۰۱۱ توانست جایزهٔ بفتا برای بهترین سریال درام را به‌دست‌آورد.[۶] شرلوک در امی ۲۰۱۴ موفق به کسب ۷ جایزه شد که از جمله آن می‌توان به جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد در مینی سری‌ها برای بندیکت کامبربچ و جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد در مینی سری‌ها برای مارتین فریمن اشاره کرد. استیون موفات نیز برای قسمت پایانی فصل سوم جایزه بهترین نویسندگی را دریافت کرد.[۷]

اپیزودهای سریال[ویرایش]

شماره اپیزود نام اپیزود امتیاز در سایت IMDB
۲.۳ سقوط رایخنباخ ۹٫۷
۲.۱ رسوایی بلگراویا ۹٫۵
۳.۳ آخرین عهدش ۹٫۴
۱.۳ بازی بزرگ ۹٫۱
۳.۱ نعش کش خالی ۹٫۱
۱.۱ پرونده صورتی ۹٫۱
۳.۲ نشانه سه ۹
۲.۲ سگ‌های بسکرویل ۸٫۵
۴.۱ شش تاچر ۸٫۳
۴.۰ قسمت ویژه ۸٫۲ ۴٫۲ کارآگاه دروغگو ۹٫۵
۴.۳ مسئله نهایی ۹٫۵ ۱٫۲ بانکدار کور ۸٫۱
Series اپیزودها پخش اصلی مقدار تقریبی تماشا در بریتانیا
(رقم در میلیون)
اولین پخش آخرین پخش
۱ ۳ ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-07-۲۵) ۸ اوت ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-08-۰۸) ۸٫۸۲[۸]
۲ ۳ ۱ ژانویه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-01-۰۱) ۱۵ ژانویه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-01-۱۵) ۱۰٫۲۳[۹]
۳ ۳ ۱ ژانویه ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-01-۰۱) ۱۲ ژانویه ۲۰۱۴ (۲۰۱۴-01-۱۲) ۱۱٫۸۲[۱۰]
اپیزود ویژه کریسمس ۱ ژانویه ۲۰۱۶ (۲۰۱۶-01-۰۱)[۱۱] ۱۱٫۶

فصل اول (۲۰۱۰)[ویرایش]

فصل اول سریال در سال ۲۰۱۰ از بی‌بی‌سی پخش شد. دو اپیزود اول سریال در کنار داستان جنایی خود بیشتر به روابط شرلوک و جان می‌پردازد و نویسنده به کمک هوش و ابتکار شخصیت شرلوک بیننده را جذب داستان می‌کند. در اپیزود سوم اما روی دیگری از شخصیت شرلوک را می‌بینم و همچنین برای دقایق کوتاهی با جیم موریارتی ملاقات می‌کنیم. فصل اول سریال با بازخوردهایی بسیار مثبت همراه بود.

مطالعه صورتی[ویرایش]

قسمت اول سریال بر پایه نخستین رمان شرلوک هولمز به نام اتود در قرمز لاکی ساخته شده. نویسندگی این قسمت را استیون موفات و کارگردانی آن راپاول مک گیلان بر عهده داشته‌اند. داستان این قسمت آشنایی هولمز و واتسون و ورود آن‌ها به ساختمان خیابان بیکر را به تصویر می‌کشد. در ادامه پای آن‌ها به پرونده‌ای با چندین کشته باز می‌شود که در آغاز تصور می‌شد همه آن‌ها خودکشی هستند. مایکرافت هولمز با بازی مارک گیتیس نیز در این قسمت برای نخستین بار حضور پیدا می‌کند. این قسمت در تاریخ ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۰ از BBC ONE و BBC HD روی آنتن رفت.

بانکدار کور[ویرایش]

مارتین فریمن و بندیکت کامبربچ در فیلمبرداری فصل سوم

به نویسندگی استیون تامپسون و کارگردانی یوروس لین در تاریخ ۱ اوت ۲۰۱۰ پخش شد. در این قسمت، شرلوک به درخواست هم دانشگاهی قدیمی اش تحقیقات خود را دربارهٔ یک ورود شبانه اسرار آمیز به بانکی در شهر آغاز می‌کند و در ادامه پایش به یک ماجرای پیچیده که باندهای قاچاق آسیایی در آن دخیل هستند باز می‌شود.

بازی بزرگ[ویرایش]

در این قسمت جیمز موریارتی (با بازی اندرو اسکات) برای اولین بار در سریال ظاهر می‌شود. موریاتی با معماهای مختلف و پیچیده شرلوک را به چالش می‌کشد و در پایان این قسمت شاهد رو در رو شدن این دو هستیم. مارک گیتیس و مک گیلان به ترتیب کارگردانی و نویسندگی آن را انجام دادند و تاریخ پخشش نیز ۸ اوت بود.[۱۲]

فصل دوم (۲۰۱۲)[ویرایش]

پس از استقبال خوب از قسمت مطالعه صورتی، بی‌بی‌سی اعلام که که اپیزودهای بیشتری پیش رو است. در ۱۰ اوت ۲۰۱۰ خبر تمدید سریال برای فصل دوم منتشر شد و سال بعد، گیتیس اعلام کرد که نویسندگان فصل اول، برای فصل دوم نیز هر کدام یک قسمت را نویسندگی خواهند کرد و سه داستان معروف «رسوایی در بلگروایا»، «درندگان باسکرویل» و «سقوط رایشنباخ» در فصل جدید به تصویر کشیده خواهد شد.[۱۳]

رسوایی در بلگراویا[ویرایش]

با نویسندگی موفات و کارگردانی مک گیلان در اول ژانویه ۲۰۱۲ پخش شد. داستان این قسمت به میزان اندکی بر پایه داستانی به همین نام بود و ماجرای آن تلاش شرلوک برای پس گرفتن تصاویر دردسر سازی یکی از اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا است که به دست زنی به نام آیرین آدلر افتاده.

سگ‌های بسکرویل[ویرایش]

داستان فعالیت‌های عجیب و مشکوک یک پایگاه نظامی است. این داستان یکی از داستان‌های مشهور آرتور کانن دویل است که در سال ۱۹۰۲ منتشر شده. هنری نایت (با بازی راسل تووی) مردی است که که بیست سال پیش پدرش توسط یک سگ تازی غول پیکر کشته شد. با کارگردانی مک گیلان این قسمت در ۸ ژانویه پخش شد.

سقوط رایشنباخ[ویرایش]

قسمت پایانی فصل دوم بود که بر اساس داستانی به همین نام آرتور کانن دویل ساخته شد. در این قسمت موریاتی در تلاش است تا با بی‌اعتبار کردن شرلوک او را مجاب به خودکشی کند.[۱۲]

فصل سوم (۲۰۱۴)[ویرایش]

پس از پایان فصل دوم، گیتیس و موفات هر دو در توئیتر اعلام کردند که سفارش ساخت فصل سوم همزمان با فصل دوم به آن‌ها ارائه شده بود.

نعش کش خالی[ویرایش]

نخستین قسمت فصل سوم است که در ۱ ژانویه ۲۰۱۴ به نویسندگی مارک گیتیس و کارگردانی جرمی لاورینگ روی آنتن رفت. ماجرای آن با الهام از داستان کوتاه «ماجرای نعش کش خالی» آرتور کانن دویل نوشته شد و در آن شرلوک هولمز به لندن بازمی‌گردد و پس از تجدید دیدار با واتسون با یکدیگر به سراغ خنثی کردن یک برنامه تروریستی زیر زمینی در لندن می‌روند.

سه نشانه[ویرایش]

واتسون با مری (آماندا ابینگتون) ازدواج می‌کند و داستان در جریان مراسم ازدواج او رخ می‌دهد. شرلوک در این قسمت تلاش دارد تا از وقوع یک قتل در مراسم جلوگیری کند. این قسمت شادترین اپیزود در کل سریال محسوب می‌شود و به نوعی حکم زنگ تفریح را دارد!

آخرین پیمان او[ویرایش]

با نویسندگی موفات و کارگردانی نیک هرمن ساخته شد. شرلوک در این ماجرا پس از درخواست یکی از مشتریانش در تقابل با فردی به نام «مگنسن» قرار می‌گیرید که سعی در باج گیری از همسر جان واتسون دارد.[۱۲]

اپیزود ویژه کریسمس (۲۰۱۶)[ویرایش]

در دوم ژوئیه ۲۰۱۴ اعلام شد که بی‌بی‌سی قسمت ویژه‌ای را برای کریسمس ۲۰۱۶ در نظر دارد. این قسمت در تاریخ ۱ ژانویه در شبکه BBC پخش شد، فیلمبرداری این اپیزود از ژانویه ۲۰۱۵ آغاز شد و داستان آن در دوره ویکتوریا اتفاق می‌افتد.[۱۴][۱۵]

عروس نفرت‌انگیز[ویرایش]

داستان این اپیزود ویژه در دو زمان حال و گذشته اتفاق میفتد و در جریان آن شرلوک و جان سعی در حل کردن معمای پیچیده روح یک زن دارند که طبق شایعات افراد یک روستای خیالی را به قتل می‌رساند. این اپیزود هیچ تأثیر داستانی خاصی بر فصل‌های سریال ندارد اما با این حال از جذابیت‌های همیشگی قسمت‌های پیشین بهره برده است.

فصل چهارم[ویرایش]

فصل چهارم سریال که به گفته موفات آخرین فصل سریال می‌باشد همزمان با کریسمس سال ۲۰۱۷ از شبکه بی‌بی‌سی پخش شد. برعکس فصول قبلی که داستان هر قسمت جدا و به صورت آنتولوژی بود (البته به غیر چند استثنا) هر سه قسمت فصل چهارم ارتباطی تنگانگ چه از لحاظ داستانی و چه از لحاظ شخصیت پردازی با هم دارند. فصلی که به گفتهٔ نویسندگان تاریک‌ترین فصل سریال بوده و برخلاف گذشته که بیشتر بر هوش و نبوغ شرلوک تمرکز می‌شد این فصل به احساسات این شخصیت پرداخته است.یک روز قبل از پخش آخرین اپیزود فصل سوم این قسمت از طرف یک کانال روسی بر روی اینترنت لو رفت. هر چند سازندگان از تماشاگران خواستند تا زمان اصلی پخش صبر کنند اما با این حال تعداد دانلود بالایی هم در اینترنت گزارش شد. شرلوک در این فصل به مراتب جامعه گریزتر از همیشه است و استفاده بیش از اندازه اش از مواد مخدر باعث می‌شود دیگران در قبالش احساس نگرانی داشته باشند. رابطه او با واتسون هم به گرمی فصل‌های گذشته نیست و هر دو درگیر اتفاقات تلخی می‌شوند که برایشان میفتد.

شش تاچر[ویرایش]

با پخش شدن تصاویر موریارتی در لندن و خطر بازگشت او مایکرافت و اعضای دولت چاره‌ای نمی‌بینند جز اینکه شرلوک را به لندن بازگردانند. مری بالاخره بچه اش را به دنیا میاورد و شرلوک پدرخوانده او می‌شود اما این خوشی دلنشین خیلی زود با ورود یک قاتل حرفه‌ای که در صدد کشتن مری است به کابوسی تبدیل می‌شود که همه را درگیر خود می‌کند.

کارآگاه دروغگو[ویرایش]

بعد از اتفاقات تلخ قسمت قبل شرلوک و جان جدا از هم زندگی می‌کنند. شرلوک دچار حالت‌های روانی عجیب شده و استفاده افراطی اش از مواد مخدر سلامتش را به خطر میندازد و این در حالی است که فردی قدرتمند در صدد کسب قدرت بیشتر در لندن و نابود کردن شرلوک است.

مشکل آخر[ویرایش]

بعد از آگاه شدن از هویت واقعی یوروس، شرلوک به همراه مایکرافت و جان به داخل مؤسسه مخوفی می‌روند که یوروس در آن زندانی شده اما اوضاع از کنترل خارج می‌شود. موقعیت خطرناکی که پیش می‌آید باعث می‌شود تا به گذشته دردناک شرلوک پی ببریم و همچنین با خصوصیات اخلاقی جدیدی از مایکرافت و جان آشنا شویم. مشکل آخر اپیزودی است که سراسرش را عشق و آتش و معما پر کرده است.

فصل پنجم[ویرایش]

خبرها دربارهٔ تولید فصل پنجم ضد و نقیض است با این حال اعلام شده که موفات و گیتس طرح اولیه فصل پنج را نوشته‌اند[۱۶] اما با توجه به پایان بندی فصل چهارم و استقبال منتقدین و مردم علاقه چندانی به تولید ندارند.[۱۶] مدتی بعد اما خبر رسمی منتشر شد که در طی آن اعلام گردید بندیکت کامبربچ بازیگر نقش شرلوک برای فصل پنجم قرارداد امضا کرده است. در مورد جزئیات ماجرا هنوز هیچ خبر رسمی منتشر نشده است.[۱۷]

شخصیت‌ها[ویرایش]

داستان قسمت اول با آشنایی شرلوک با جان واتسون آغاز می‌شود. اولین نکته‌ای که باید دانست این است که چگونه این دو شخصیت که کاملاً با هم متفاوت هستند جذب یکدیگر می‌شوند، بدین منظور ابتدا باید با شخصیت‌های این دو آشنا شد.

بندیکت کامبربچ (سمت چپ) و مارتین فریمن (سمت راست) در زمان فیلم برداری مجموعهٔ اول

شرلوک هولمز[ویرایش]

او بسیار باهوش است و می‌تواند چیزهایی را ببیند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند، پس با مردم عادی فرق می‌کند. آدم‌ها هم اصلاً از کسی که از آنها برتر باشد و با آنها فرق کند خوششان نمی‌آید، به همین دلیل شرلوک دوستی ندارد. در برابر این رفتار مردم او هم پذیرفته که از بقیه سرتر است و مغرور شده است. او می‌خواهد نشان دهد که بقیه برایش مهم نیستند و ارزشی برای جان مردم قائل نیست. این موضوع را می‌توان از دیالوگی فهمید که شرلوک می‌گوید «کی به انسانیت اهمیت میده». اما باید دانست او نیز برای انسانیت و جان انسان‌ها ارزش قائل است ولی ترجیح می‌دهد که این روی خود را به کسی نشان ندهد. این کار او دو دلیل دارد: یکی اینکه او نمی‌تواند همیشه خوب باشد، چون وقتی آدم‌ها خوبی می‌بینند همیشه انتظار خوبی دارند و شرلوک نمی‌تواند همیشه خوب باشد و خوب و به جا رفتار کند. دلیل دوم که مهم است، موضوعی است که باید دربارهٔ شخصیت شرلوک دانست؛ او سرخورده است، چون هیچ‌گاه هیچ‌کس او را درک نکرده و به او محبت نکرده است، هیچ‌کس سعی نکرده که با او دوستانه رفتار کند. به همین دلیل او هم به خودش قبولانده است که هیچ قلبی ندارد. در خلال یکی از مکالمه‌هایش با موریارتی، موریارتی می‌گوید که من قلبت را خواهم سوزاند و شرلوک جواب می‌دهد «منابع موثقی گفتن که من قلبی ندارم». اما موریارتی که حتی شاید شرلوک را بهتر از جان هم می‌شناسد می‌گوید «هردومون میدونیم خوبشم داری». در طول سریال اگر با شخصیت شرلوک همراه شوید، حتماً دلتان برای او می‌سوزد چون می‌دانید او چه احساساتی دارد. عادی بودن برای او کسل کننده است و معمولی بودن برایش مثل جهنم است. پس ترجیح می‌دهد بیشتر بر کارش تمرکز کند، کاری که این امکان را برایش فراهم می‌کند تا بتواند خود واقعی اش باشد و از قدرت‌های استثنایی اش بهرهٔ مفید ببرد. او معتقد است که مردم موضوعاتی را به حافظه‌شان می‌سپارند که از هیچ گونه اهمیتی برخوردار نیستند؛ مثلاً شرلوک نمی‌داند زمین دور خورشید می‌چرخد و به گفته خودش مغزش برای او مثل یک هارد درایو است که می‌تواند موضوعات بی ربط را از آن حذف کند. ممکن است این فکر روزی به ذهن همه ما خطور کرده باشد، چون مسلماً بسیاری از اطلاعاتی که در طول تحصیل یا در مواقع دیگر بدست می‌آوریم هیچ‌گاه به درد ما نمی‌خورند؛ ولی شرلوک خیلی زود متوجه اشتباه خود می‌شود زیرا در حل یکی از پرونده‌هایش به موضوعاتی دربارهٔ منظومه شمسی برمی‌خورد. او خیلی بچه گانه رفتار می‌کند. ممکن نیست سریال را ببینید و به کارهای شرلوک نخندید. اما این فقط یکی از خصوصیات شرلوک است. در زیر پوسته این مرد باهوش و جامعه گریز پسر بچه‌ای با ترس‌های قدیمی پنهان شده که نمی‌داند چگونه باید با مسائل رو به رو شود. در فصل چهارم به طور کامل به گذشته شرلوک می‌رویم و متوجه می‌شویم که علت زیادی از رفتارهای نابهنجارش ریشه در کودکی عجیبش داشته است. بازیگر نقش شرلوک در سریال بندیکت کامبربچ که هنرنمایی اش با تحسین بسیار زیاد منتقدان و تماشاگران همراه بود و او را به بازیگری شناخته شده تبدیل کرد.

جان واتسون[ویرایش]

او دقیقاً برعکس شرلوک است. جان نمایندهٔ مردم عادی است که ترجیح می‌دهند زندگی ساده‌ای داشته باشند. او از جنگ افغانستان برگشته است، مسلماً جنگ بر روی تمامی کسانی که در آن شرکت دارند اثرات نامطلوبی دارد و این نکته به خوبی در سریال گنجانده شده است. پای جان مشکل دارد و او نمی‌تواند به خوبی راه برود اما همان‌طور که شرلوک اشاره می‌کند مشکل او جسمی نیست بلکه روحی است و شرلوک با زیرکی خاصی این مشکل را حل می‌کند. مشکل پای جان نیز ناشی از اثرات مخرب جنگ است. در اواخر قسمت اول نیز شرلوک خطاب به برادرش مایکرافت که در رده‌های بلند مرتبه دولتی است می‌گوید «سعی کن تا من می‌رسم خونه جنگی به پا نکنی» که این خود انتقادی واضح به دولت انگلستان به خاطر جنگ‌هایی است که به راه انداخته است. از سوی دیگر همان‌طور که برادر شرلوک به جان می‌گوید، هنگامی که او با شرلوک است می‌تواند دنیا را به شکل یک میدان جنگ ببیند. او با همه اثرات مخربی که جنگ بر روی او گذاشته باز هم جنگ را دوست دارد پس می‌توان گفت که او نیز چندان معمولی نیست. بودن با شرلوک به او کمک می‌کند که خود واقعی اش باشد، این دقیقاً همان حسی است که شرلوک نیز به جان دارد. به عبارت دیگر می‌توان گفت که این دو تکمیل کنندهٔ هم هستند، هرچیز که شرلوک ندارد در جان پیدا می‌شود و چیزهایی که جان ندارد و از داشتن آنها لذت می‌برده در شرلوک پیدا می‌شود؛ پس عجیب نیست که این دو چقدر زود به هم وابسته شده‌اند. جان در طول فصل‌های مختلف دچار یک تغییر شخصیت می‌شود. جان در فصل چهارم کمتر آن شخصیت بامزه و شوخ‌طبع فصل‌های قبلی است و نگاه‌های خیره و جدی جای لبخندش را گرفته است. او بر اثر خیانتی که به مری مرتکب شده خود را گناهکار می‌داند. صحنه اقرار او به کارش و گریه کردنش در نزد شرلوک در قسمت دوم فصل چهارم از برترین صحنه‌های این سریال است. مارتین فریمن اجرای این نقش را در سریال بر عهده دارد.

جیمز موریارتی[ویرایش]

اگر از گذشته با شخصیت شرلوک آشنایی داشته باشید مسلماً با دشمن درجه یک او، جیم موریارتی، نیز آشنایی دارید. تمامی موریارتی‌هایی که در گذشته دیده‌اید را یک طرف و موریارتی این سریال را در سمت دیگر قرار دهید، چون او شبیه هیچ‌کدام نیست. نبرد خیر و شر که یکی از موضوعات اصلی در ادبیات و سینما بوده است همیشه هم به یک قطب مثبت قوی احتیاج داشته و هم به یک قطب منفی جذاب. قطب منفی مکمل قطب مثبت است زیرا اگر بدی نباشد هیچ‌گاه خوبی فرصت جلوه پیدا نمی‌کند؛ به بیان دیگر هرچه بدی بیشتر باشد و بد من داستان خطرناک تر باشد ارزش کارهای قهرمان داستان بیشتر می‌شود. خلق کردن یک شخصیت خوب اصلاً کار سختی نیست و همواره می‌شود با تکیه بر کلیشه‌ها یک قطب مثبت خلق کرد، اما نکته مهم این است که بتوان یک بدمن فوق‌العاده ساخت زیرا این بدمن داستان است که به شخصیت خوب ارزش می‌بخشد، حتی اگر آن شخصیت مثبت کلیشه‌ای باشد (مانند رابطهٔ بتمن با جوکر در شوالیهٔ تاریکی). این سریال نیز از این قاعده مستثنا نیست. البته باید گفت قطب مثبت داستان، یعنی شرلوک، به هیچ وجه کلیشه‌ای نیست ولی این موریارتی است که از شرلوک این سریال برای ما یک شخصیت فراموش نشدنی می‌سازد و به شرلوک هویت می‌بخشد. موریارتی برای داستان از خود شرلوک مهمتر است زیرا بدون وجود او کارهای شرلوک در نظر بیننده معمولی جلوه می‌کرد و هیچ‌گاه شرلوک این چنین محبوب نمی‌شد. این اندرو اسکات که این نقش را در سریال بازی می‌کند.

مری مورستون[ویرایش]

مری مورستون در داستان‌های سر آرتور کانن دویل شخصیتی قابل توجه و مهم ندارد و کمتر به آن اشاره‌ای شده است. اما در سریال شرلوک با هوشمندی نویسندگان در فصل سوم به زیبایی معرفی شد و در قسمت آخر همین فصل هم این شخصیت از حالت تک بعدی خارج شد و به یک شخصیت دوست داشتنی و بسیار مرموز تبدیل شد. گذشته تاریک این شخصیت موضوع اصلی و فصل سوم، قسمت سوم شد و با اطلاعات به دست آمده این موضوع در فصل چهارم سریال نیز به یکی از ابزارهای داستان‌گویی تبدیل می‌شود. مری همواره در صدد فرار از گذشته خویش و پنهان کردن آن از همه به خصوص جان است اما همین گذشته در فصل چهارم بلای جانش می‌شود. آماندا ابینگتون که در واقعیت هم همسر مارتین فریمن است این نقش را در سریال بازی کرده است.

خانم هادسون[ویرایش]

خانم هادسون که صاحب خانه شرلوک هلمز و جان واتسون است در داستان‌های کانن دویل بسیار تک بعدی و نچسب است اما در سریال شرلوک به یک شخصیت ماندگار و عموماً بامزه تبدیل شد. بازیگر این نقش طی مصاحبه‌ای دربارهٔ نقشش این گونه گفت که:

خانم هادسونی که من در داستان‌های اصلی دیدم شخصیتی معمولاً سخت گیر و بسیار بدخلق است اما طی برداشتی که خودم از این نقش داشتم به این نتیجه رسیدم که چیزی که این شخصیت را پرورش می‌دهد حسی مادرانه و دلسوزانه نسبت به شرلوک و جان است.

. البته این تنها بعد شخصیتی او نیست گاهی اوقات بسیار جدی می‌شود و در فصل چهارم شاهد هستیم که مایکرافت را بخاطر برخوردی که با برادرش دارد به شدت سرزنش می‌کند. «اونا استابس» بازیگر این نقش است.

مایکرافت هولمز[ویرایش]

برادر بزرگتر شرلوک که به گفته خودش بسیار از او باهوش تر است. مایکرافت رئیس یکی از تشکیلات سازمانی جاسوسی بریتانیاست و یک شخص بسیار با نفوذ در انگلیس است و می‌تواند به راحتی به هر اطلاعاتی که می‌خواهد دست پیدا کند. رابطه او با شرلوک یک رابطه برادرانه عجیب است. از سویی رفتارهای او را تأیید نمی‌کند و مشکلات زیادی با او دارد و از سویی احساسات برادرانه اش نمی‌گذارد شرلوک به این راحتی‌ها به دردسر بیفتد. مایکرافت هم مثل برادرش فردی جامعه گریز و ضد زن است و منافع ملی را به منافع خانوادگی و حتی شخصی اش ترجیح می‌دهد و برای همین هم است به راحتی شرلوک را به تبعید می‌فرستد هرچند که بعد از پخش شدن تصویر موریاریتی در شهر چاره‌ای نمی‌بیند جز اینکه او را به بازی برگرداند. مارک گاتیس که یکی از نویسندگان و خالق شرلوک می‌باشد این نقش را در سریال بازی کرده است.

یوروس هولمز[ویرایش]

خواهر شرلوک و مایکرافت هولمز که هوش خارق‌العاده‌ای دارد به طوری که باعث شده از هر دو برادرش باهوش تر باشد. یوروس مسیر تبدیل شدنش به یک جامعه گریز عصبانی را بسیار زودتر از شرلوک و مایکرافت طی می‌کند. او دوران کودکی بسیار سختی گذرانده و دست به کارهایی زده که باعث می‌شود مایکرافت او را به یک مؤسسه عجیب برای نگهداری بفرستد. جایی که در یک جزیره در وسط دریا قرار دارد.

آیرین آدلر[ویرایش]

تنها زنی که چه در طول کتاب‌ها و چه در طول سریال توان نفوذ به قلب جناب کارآگاه را دارد آیرین آدلر است. البته این شخصیت در سریال تفاوت زیادی با کتاب‌ها دارد. در سریال آیرین آدلر زن جوانی است که با استفاده از عکس‌ها و مدارکی که از خانواده سلطنتی به وجود آورده قصد اخاذی از دولت انگلیس را دارد اما عشقش به شرلوک باعث می‌شود که در این راه ناکام بماند. رابطه او با شرلوک یک رابطه پیچیده است. از طرفی هوش او را تحسین می‌کند و عاشقش است و از طرفی نمی‌تواند بگذارد او نقشه اش را خراب کند. لارا پالور بازیگر این نقش است.

پانویس[ویرایش]