شاهزاده بایزید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیpolski
شاهزاده بایزید
Şehzade Bayezid.jpg
شاهزاده بایزید در کنار پدرش سلیمان قانونی
فرزند(ها) شاهزاده اورخان
شاهزاده عثمان
شاهزاده محمود
شاهزاده محمد
مهرماه سلطان
حدیثه سلطان
عایشه سلطان
خانزاده سلطان
خاندان عثمانی
پدر سلیمان یکم
مادر خرم سلطان
زادروز ۱۵۲۵
قسطنطنیه، امپراتوری عثمانی
مرگ ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲
قزوین، ایران، صفوی
خاک‌سپاری سیواس
دین و مذهب اسلام

شاهزاده سلطان بایزید (تولد ۱۵۲۵ – اعدام ۱۵۶۲ میلادی) پسر سلطان سلیمان یکم و خرم سلطان بود. شورش بایزید علیه پدرش سلیمان و برادرش شاهزاده سلیم از مهم‌ترین حوادث داخلی امپراتوری عثمانی در عصر طلایی آن دانسته می‌شود. همچنین رفتار سلیمان با پسرش بایزید یکی از بزرگترین اشتباه‌های این سلطان مقتدر عثمانی شناخته می‌شود.[۱]

دشمنی مابین بایزید و سلیم[ویرایش]

بعد از مرگ شاهزاده مصطفی و شاهزاده جهانگیر در سال ۱۵۵۳ میلادی (۹۶۱ ه‍ ق)، تنها دو پسر به نام‌های بایزید و سلیم از سلیمان یکم باقی‌ماندند. رجال دربار، بایزید پسر کوچکتر سلطان را به سلیم ترجیح می‌دادند که این امر نیز بخاطر اقتدار و نفوذ فراوان خرم سلطان و رستم پاشا بود که تماماً از خرم سلطان تبعیت می‌کرد و بخاطر همین خرم سلطان قدرتمندترین شخص حکومت بود و کسی نبود که از خرم سلطان اطاعت نکند و از طرفی سلیم بیشتر مورد توجه و اعتماد سلطان بود، به همین جهت برای رسیدن به ولیعهدی رقابت سختی بین دو برادر درگرفت. اطرافیان بایزید با نالایق نشان دادن سلیم، ذهن او را نسبت به برادرش آشفته کردند و همین فتنه‌ها او را وادار به مخالفت علنی نسبت به برادرش کرد. سلیم نیز دشمنی و مخالفت بایزید نسبت به خود را به اطلاع سلیمان رساند. بایزید که با مرگ مادرش خرم سلطان در سال ۱۵۵۸ میلادی (۲۶ جمادی‌الاول ۹۶۵ ه‍ ق) نیرومندترین و پرنفوذترین پشتیبان خود را از دست داده بود و به همین خاطر سلیم کاری کرد که رجال دربار و افراد دیوان و وزیران که تماماً زیر سایه قدرت خرم سلطان بودن بعد از مرگ مادر از شاهزاده بایزید حمایت نکنند، و بعد شاهزاده بایزید توسط سلیمان از حکومت کوتاهیه برکنار و به حکومت آماسیه منصوب شد. احتمالاً هدف از این برکناری دور کردن بایزید از صحنهٔ سیاست به علت محبوبیت بیشتر بایزید در منطقهٔ آناتولی بین طبقات لشکری و کشوری نسبت به سلیم بود. بایزید این برکناری را اهانت به خود می‌دانست و حاضر به قبول امر پدر و ترک کوتاهیه نشد و همین امر سلیمان را خشمگین کرد.[۲] بحران‌های اقتصادی ناشی از دربار پرخرج سلطان سلیمان و فشار عمال دولتی، نارضایتی عمیقی را بین مردم آناتولی پدید آورده بود. ناخشنودی، بخصوص از سال ۱۵۴۰ میلادی (۹۴۶ ه‍ ق) به بعد بیشتر شد و این امر سبب گردید تا مردم آناتولی متوجه بایزید شوند و علیه قدرت مرکزی از وی حمایت نمایند. بایزید در مدتی که در آناتولی به سر برده بود، توانسته بود موقع خود را مستحکم نماید و طرفدارانی در شهرهای مختلف برای خود پیدا کند و به این ترتیب برای کسب قدرت و رسیدن به سلطنت و برای دفاع از خود سپاه منظمی ترتیب دهد. سلطان سلیمان از عصیان پسر سخت عصبانی بود و دستور داد سپاه بزرگی به فرماندهی پسرش سلیم برای دفع وی اعزام گردد. سلیمان در فرمان خود افرادی را که از قشون سلیم کشته شوند، «شهید» و کسانی را که از جانب بایزید به قتل برسند، «اشقیا» قلمداد نمود، سلیمان در ضمن، فتواهایی در مورد قتل بایزید و اطرافیان وی از پیشوایان مذهبی دریافت نموده بود.[۳]

جنگ بایزید و سلطان سلیمان[ویرایش]

در جنگی که در نزدیک قونیه درگرفت، بایزید شکست خورد و به طرف آماسیه گریخت و برای زدودن خشم پدر نسبت به خود از او تقاضای عفو کرد، اما سلطان به شرطی حاضر به پذیرش عفو او شد که تمامی بزرگان و اطرافیان بایزید به دست او کشته شوند. هر چند بایزید سه تن از اطرافیان خود را سر برید و سر آن‌ها را به نزد سلطان فرستاد، اما نه تنها به کشتن مابقی رضایت نداد، بلکه به تقویت سپاه خود پرداخت و بیش از پیش باعث خشم سلیمان شد. سلطان سپاه دیگری را برای سرکوب او فرستاد. بایزید به طرف ارزروم عقب نشینی کرد و در آنجا مورد استقبال قرار گرفت، اما پس از چند روز سپاهی با ۴۰٬۰۰۰ سوار به جنگ او آمد و بایزید چون توان جنگیدن با سپاهی چنین بزرگ را نداشت، همراه با ۴ پسر خود و ۱۰٬۰۰۰ نفر سرباز و چند تن از امرای خود به ایروان (در کشور ارمنستان کنونی) رفت. حاکم آنجا شاه قلی سلطان استاجلو بود که از طرف شاه طهماسب حکومت می‌کرد. او فرستاده‌ای نزد پادشاه ایران فرستاد و ماجرای آمدن بایزید را به اطلاع او رسانید و سپس بایزید را با درخواست پناهندگی به سوی شاه طهماسب اعزام کرد. طهماسب امان نامه‌ای برای بایزید نوشت و دستور داد که بایزید را به قزوین پایتخت صفوی بیاورند.[۴]

پناهندگی بایزید به ایران[ویرایش]

شکست بایزید از برادرش سلیم و فرار او به ایران سبب بروز اختلافات بسیاری بین مردان و دستگاه حکومت عثمانی گردید و در سیاست خارجی امپراتوری عثمانی هم نقش بسیار مهمی را بازی کرد. این حادثه در آناتولی باعث اغتشاشات و دگرگونی‌های مهمی شد. همان‌طور پس از قرارداد صلحی که چند سال پیش در سال ۱۵۵۵ میلادی (۹۶۲ ه‍ ق) بین ایران و عثمانی بسته شده بود، پناهندگی بایزید موضوع جدیدی بود که می‌توانست بر رابطهٔ این دو کشور تأثیرگذار باشد. شاه طهماسب در مورد پناهندگی بایزید اظهار داشته بود که این پناهندگی در واقع عطیه‌ای است که در مقابل پناهنده شدن القاص میرزا (در سال ۱۵۴۹ میلادی، ۹۵۶ ه‍ ق) برادرش به امپراتوری عثمانی به وی اعطا شده‌است.[۵]

قبل از رسیدن بایزید به قزوین، سلطان سلیمان هدایای بسیاری را به دربار ایران فرستاد و از شاه طهماسب خواست که بایزید را به او تسلیم کند. قصد سلطان سلیمان از این سرعت عمل این بود که قبل از رسیدن بایزید به قزوین ذهن شاه طهماسب را نسبت به او بدبین سازد و ظاهراً در این اقدام موفق هم شد. بایزید به قزوین رسید و در ۱۵۵۹ میلادی (۲۱ محرم ۹۶۷ ه‍ ق) با شاه طهماسب ملاقات کرد. سلطان سلیمان و پسرش سلیم به هر قیمتی بود خواستار استرداد و دست یافتن به بایزید و فرزندان او بودند، اما از طرف دیگر شاه طهماسب مایل به درافتادن و شروع جنگ دیگری با عثمانی بر سر پناه دادن به بایزید نبود. او سعی کرد میانه را بگیرد و پدر و پسر را آشتی دهد و به همین جهت نامه‌های متعددی بین شاه طهماسب و سلطان سلیمان مبادله شد که در تمامی این نامه‌ها سلیمان با اصرار خواستار تسلیم بایزید شده بود. همچنین برطبق صلح آماسیه، پناهندگان بایست به کشور خود عودت داده می‌شدند. سرانجام شاه طهماسب خود را ناگزیر دید که برای اجتناب از خطر درگیری با قوای عثمانی، پناهندهٔ خود را تسلیم کند.[۶]

تمهیدی که برای توقیف بایزید به کار رفت، این بود که او به توطئه‌چینی برای قتل شاه طهماسب و ارتباط با تجزیه‌طلبان ایران متهم شد. شاه طهماسب در تذکرهٔ خود می‌نویسد که «بایزید با حلوایی که از کشور خود آورده بود، تصمیم داشت ما را مسموم کند که به وسیلهٔ محمد عرب به حقیقت موضوع پی بردم.» هر چند در نامه‌ای که شاه طهماسب به سلیمان فرستاد، این‌طور معلوم است که تسلیم بایزید تنها به خاطر به دست آوردن رضایت سلطان بوده‌است.[۷]

قتل بایزید[ویرایش]

مقبره شاهزادگان در سیواس

شاه طهماسب برای استرداد بایزید به سلطان سلیمان قانونی جواب مثبت داد و در نامه‌ای در مقابل تسلیم بایزید ۹۰۰٬۰۰۰ سکهٔ طلا از جانب سلطان سلیمان و ۳۰۰٬۰۰۰ سکه طلا هم از جانب سلیم درخواست نمود و در ضمن پیشنهاد کرد تا قلعهٔ قارص هم اعاده گردد تا در مقابل، بایزید در ارزروم به مقامات عثمانی تحویل شود. بعداً چون شاه طهماسب توقعات خود را از این نیز بالاتر برد، خشم سلیمان برانگیخته شد و او را تهدید به جنگ کرد. او خطاب به طهماسب نوشت که «بعد از انعقاد قرارداد صلح بعضی اوضاع ناشایسته و اطوار ناپسندیده از جانب شاه طهماسب ظاهر و آشکار شده‌است و به همین جهت تصمیم دارم برای دفع ارباب فتنه و فساد اقداماتی بنمایم.» اما سلیمان در این وضع، جنگ با شاه طهماسب را برخلاف منافع خود احساس نمود و باز هم ملایمت را به خشونت ترجیح داد، زیرا نامه‌ای برای شاهزاده سلیم فرستاد و به وی دستور داد تا وسیله‌ای فراهم کند که درخواست‌های شاه طهماسب عملی گردد.[۸]

از سوی دیگر پادشاه ایران نامه‌ای با خط خود به سلیم فرستاد و از وی خواست تا بعد از تسلیم، بایزید و فرزندانش را به قتل رساند. زیرا پس از مرگ رستم پاشا شخص مقتدری در خاک عثمانی نبود تا از بایزید جانبداری کند، از سوی دیگر علاوه بر خود بایزید قتل فرزندان وی هم به وسیله سلیم امری لازم تلقی می‌شد تا بعداً تهدیدی از طرف آن‌ها متوجه سلیم نشود. اما سلطان سلیمان در نامه‌های خود اشاره‌ای به قتل بایزید نکرده و فقط درخواست استرداد وی را نموده‌است.[۹]

سرانجام برای پس گرفتن بایزید، خسرو پاشا به همراه ۲۰۰ نفر مأمور عثمانی در ۱۵۶۲ میلادی (۱۴ ماه ذیقعده ۹۶۹ ه‍ ق) وارد قزوین شدند. به دستور شاه طهماسب یک هفته بعد در ۲۱ ماه ذیقعده بایزید تسلیم یکی از معتمدین شاهزاده سلیم شد و او بنا به فرمانی که از سلیم داشت، بلافاصله او را با طناب به قتل رساند. بعد از قتل شاهزاده بایزید چهار پسرش اورخان، عثمان، محمود و محمد نیز به سرنوشت پدرشان دچار شدند و به قتل رسیدند. با وجود دشمنی مذهبی که بین ایرانیان و عثمانی‌ها بود، اهالی قزوین از اقدام به چنین کاری سخت متنفر شدند و فرستادگان سلطان را در هرکجا می‌دیدند، برایشان سنگ پرتاب می‌نمودند.[۱۰]

بعدها جنازه‌های این پنج شاهزادهٔ عثمانی را به سیواس بردند و در بیرون باروی آن شهر به خاک سپردند. پنجمین و کوچکترین پسر بایزید نیز که سه ساله و در بورسه بود، به قتل رسید. پس از قتل بایزید، برای طهماسب مقداری کمتر از آنچه وعده داده شده بود، یعنی ۵۰۰٬۰۰۰ سکهٔ طلا فلوری همراه هدایایی گران‌قیمت، فرستاده شد.[۱۱]

خانواده[ویرایش]

شاهزاده بایزید صاحب چندین فرزند بود که تا سال ۱۵۶۲ تنها هشت نفر از آن‌ها زنده ماندند.

  • شاهزاده سلطان اورهان (کوتاهیه ۱۵۴۳ - ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲ قزوین، دفن در ملک عجم سیواس) والی چوروم بود و همراه با پدرش اعدام شد.
  • شاهزاده عثمان (کوتاهیه ۱۵۴۵ - ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲ قزوین، دفن در ملک عجم سیواس) والی شبین قره‌حصار بود و همراه با پدرش اعدام شد.
  • شاهزاده محمود (کوتاهیه ۱۵۴۷ - ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲ قزوین، دفن در ملک عجم سیواس) والی کانیک بود و همراه با پدرش اعدام شد.
  • شاهزاده محمد (کوتاهیه ۱۵۵۰ - ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲ قزوین، دفن در ملک عجم سیواس) والی کوتاهیه بود. او همراه با پدرش اعدام شد.
  • مهرماه سلطان (کوتاهیه ۱۵۴۸ - مرگ استانبول) با داماد مضفر پاشا فرماندار بغداد ازدواج کرد.
  • حدیثه سلطان، (کوتاهیه ۱۵۵۰ - مرگ استانبول) با داماد حسین پاشا فرماندار مصر ازدواج کرد.
  • عایشه سلطان، (کوتاهیه ۱۵۵۳ - سپتامبر ۱۶۰۲ استانبول) درسال ۱۵۶۸ با داماد کلیج علی پاشا، دریا سالار عثمانی ازدواج کرد و یک پسر داشت.
  • خانزاده سلطان (کوتاهیه ۱۵۵۶ - مرگ استانبول) با داماد لالا محمد پاشا ازدواج کرد.

پانویس[ویرایش]

  1. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۱۴.
  2. اشراقی، «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب»، ۱۰.
  3. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۱۷.
  4. اشراقی، «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب»، ۱۱.
  5. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۱۵.
  6. اشراقی، «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب»، ۱۳.
  7. اشراقی، «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب»، ۱۳.
  8. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۳۱.
  9. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۳۱.
  10. میرجعفری، «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)»، ۳۳.
  11. دانشنامه جهان اسلام، ذیل «بایزید».

منابع[ویرایش]

  • «بایزید». دانشنامه جهان اسلام. ۱۳۹۱. دریافت‌شده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۱.
  • اشراقی، احسان (۱۳۵۵). «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب». هنر و مردم (۱۶۴).
  • میرجعفری، حسین (۱۳۵۲). «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)». بررسی‌های تاریخی (۴۶). کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 46 (کمک)


Bayezid
أمير بايزيد
Ilustracja
książę (şehzade) osmański
Dynastia Osmanowie
Data i miejsce urodzenia 1525
Stambuł
Data i miejsce śmierci 25 września 1561
Kazwin, Iran
Ojciec Sulejman Wspaniały
Matka Roksolana
Żona

Fatma Sultan

Dzieci

Orhan,
Osman,
Abdullah,
Mahmud,
Mehmet/Murad,
Mihrumah,
Hatice,
Ayşe,
Hanzade

Bayezid, Bajazyd osm. لأمير بايزيد (ur. 1525 w Konstantynopolu, zm. 25 września 1561 w Kazvin) – książę (şehzade) osmański, syn Sulejmana Wspaniałego i sułtanki Hürrem. Brat sułtana Selima. Był gubernatorem prowincji, kolejno: Anatolia, potem Rumelia, Kütahya, a następnie Amasyi.

Życiorys[edytuj | edytuj kod]

Bayezid był synem sułtana Sulejmana Wspaniałego (1494–1566) i jego ulubionej nałożnicy, a potem żony, Roksolany (1505–1558).

Zasadą na dworze było, że książęta osmańscy wyznaczani byli do zarządzania jedną z prowincji w celu zdobycia doświadczenia w administracji. Bayezid został gubernatorem prowincji Anatolia. Jednak w 1553 roku, w czasie dwunastej wyprawy do Nachiczewanu, części obecnego Azerbejdżanu, powierzono mu, na czas nieobecności ojca, rządy w Edirne, będącym stolicą europejskiej części imperium osmańskiego – Rumelii. W czasie wyprawy wojennej starszy brat Bayezida, Mustafa, został stracony na rozkaz sułtana. Wieści o egzekucji spowodowały niepokoje we wszystkich częściach imperium, a oszust, twierdzący że on jest straconym Mustafą, wywołał w Rumelii bunt przeciwko Sulejmanowi. Mimo że bunt został stłumiony (przez wezyra Rüstem Paszę Opukovicia) Sulejman uważał, że jego syn Bayezid, reagował zbyt wolno[1].

Bunt[edytuj | edytuj kod]

Sulejman miał pięciu synów. Jego drugi syn Mehmed zmarł dekadę wcześniej, w 1543 roku. Po egzekucji Mustafy, będącego następcą tronu, w 1553 roku i śmierci Cihangira, młodszego brata, który był słabego zdrowia, zostali tylko dwaj książęta mogący być pretendentami do tronu: Selim, późniejszy Selim II i Bayezid. Selim był gubernatorem Manisy, a Bayezid gubernatorem Kütahyi – obie te prowincje leżały w prawie jednakowej odległości od Stambułu.

Sulejman ukończył 60 lat i współzawodnictwo o uzyskanie tronu między braćmi było już widoczne. Sulejman skarcił synów i zdecydował, by zmienić im miejsca pełnienia obowiązków. Selimowi powierzono władzę w Konyi, a Bayezidowi w Amasyi, prowincjach bardziej oddalonych od Stambułu, ale nadal w podobnej do niego odległości. Selim od razu posłuchał rozkazu i niezwłocznie przeniósł się do Konyi. Bayezid natomiast, ku konsternacji ojca, posłuchał go dopiero po długich wahaniach, ponieważ Amasya była prowincją jego straconego brata Mustafy. Bayezid uznał to za upokorzenie. Rozgniewany Sulejman oskarżył go o bunt i wspomógł starszego syna Selima w walce przeciw nieposłusznemu Bayezidowi. Selim, współdziałając z Sokollu Mehmedem Paszą, późniejszym wielkim wezyrem, pokonał brata w bitwie pod Konyą 29 maja 1559[2].

Po buncie[edytuj | edytuj kod]

Bayezid powrócił do Amasyi, a następnie uciekł do safawidzkiej Persji z synami i niewielką armią. Według dziennikarza i badacza Murata Bardakçıego, Sokollu Mehmed Pasza wysłał za nim wojsko, które jednak zostało pobite przez siły Bayezida[3]. Chociaż szach Tahmasp I początkowo przywitał Bayezida, to później uwięził go na żądanie Sulejmana. Zarówno Sulejman, jak i Selim słali do Persji posłów, by przekonać szacha do stracenia Bayezida. W końcu 25 września 1561 Bayezid wraz z czterema synami został stracony w Persji przez osmańskich katów[4].

Rodzina[edytuj | edytuj kod]

Miał liczne rodzeństwo: siostrę, sułtankę Mihrimah oraz braci Abdullaha, Mehmeda, Selima II i Cihangira, jak również braci przyrodnich, w tym księcia Mustafę.

Bayezid ożenił się z Fatmą, z którą miał pięciu synów i cztery córki[potrzebny przypis].

Synowie[edytuj | edytuj kod]

  • Orhan (ur. 1543 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Osman (ur. 1545 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Abdullah (ur. 1548 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Mahmud (ur. 1552 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Mehmet (ur. 1559 w Kütahyi, zm. 3.10.1561 w Bursie)

Córki[edytuj | edytuj kod]

  • Mihrumah[5] (ur. 1547 w Kütahyi, zm. 1594 w Stambule)
  • Hatice (urodziła się i zmarła w 1550 w Kütahyi)
  • Ayşe (ur. 1553 w Kütahyi, zm. 1572 w Tokacie)
  • Hanzade (ur. 1556 w Kütahyi - ?)

Kultura masowa[edytuj | edytuj kod]

Bayezid jest ważną postacią w tureckim serialu telewizyjnym Wspaniałe stulecie. Jako że akcja dzieje się na przestrzeni wielu lat, zagrało ją kilka osób w różnym wieku. W sezonie czwartym już dorosłego Bayezid zagrał Aras Bulut İynemli. Dopóki ta postać nie dorosła, jej znaczenie było niewielkie.

Przypisy[edytuj | edytuj kod]

  1. Artykuł o synach Sulejmana (tur.)
  2. Prof.Dr.Yaşar Yücel-Prof.Dr.Ali Sevim: Türkiye Tarihi II, AKDTYK yayınları, İstanbul,1990 str. 299-300.
  3. Habertürk Artykuł w gazecie Murat bardakçı's (tur.)
  4. Joseph von Hammer:Osmanlı Tarihi Vol II (streszczenie: Abdülkadir Karahan), Milliyet yayınları, İstanbul. s. 36-37.
  5. Turkey4, 2 maja 2006 [dostęp 2016-08-15] [zarchiwizowane z adresu 2006-05-02].

Galeria[edytuj | edytuj kod]