شاهزاده بایزید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیpolski
شاهزاده بایزید
Şehzade Bayezid.jpg
شاهزاده بایزید در کنار پدرش سلطان سلیمان قانونی
فرزند(ها)شاهزاده اورهان
شاهزاده عثمان
شاهزاده محمود
شاهزاده محمد
شاهزاده مراد
مهرشاه سلطان
فاطمه سلطان
عایشه سلطان
خانزاده سلطان
نام کامل
شاهزاده سلطان بایزید خان
خاندانعثمانی
پدرسلیمان قانونی
مادرخرم سلطان
زادروز۱۹ سپتامبر ۱۵۲۶
استانبول، امپراتوری عثمانی
مرگ۲۵ ژوئیه ۱۵۶۲ (۳۶ سال)
قزوین، امپراتوری صفویه
خاک‌سپاریمسجد ملک‌عجم، سیواس
دین و مذهباسلام

شاهزاده بایزید، (تولد ۱۹ سپتامبر ۱۵۲۶ استانبول – اعدام ۲۵ ژوئن ۱۵۶۲ قزوین) پسر سلیمان قاونی و خرم سلطان بود. شورش بایزید علیه پدرش سلیمان و برادرش شاهزاده سلیم از مهم‌ترین حوادث داخلی امپراتوری عثمانی دانسته می‌شود. هم‌چنین رفتار سلیمان با پسرش بایزید یکی از بزرگترین اشتباه‌های این سلطان مقتدر عثمانی شناخته می‌شود.[۱]

اوایل زندگی[ویرایش]

شاهزاده بایزید در سال ۱۵۲۶ به عنوان ششمین پسر سلیمان از خرم سلطان در استانبول متولد. وی چهار برادر و یک خواهر تنی داشت. بایزید در سال ۱۵۴۳ فرماندار قرامان شد. او بعدا در سال ۱۵۴۶ والی کوتاهیه شد.

بعد از اعدام و مرگ شاهزاده مصطفی شاهزاده جهانگیر تنها دو پسر به‌نام‌های بایزید و سلیم از سلیمان باقی‌ماندند. بزرگان دربار، بایزید پسر کوچکتر سلطان را به سلیم ترجیح می‌دادند اما سلیمان از سلیم پشتیبانی می‌کرد و بیشتر مورد توجه پدرش بود به‌همین جهت برای رسیدن به ولیعهدی رقابت سختی بین دو برادر درگرفت. اطرافیان بایزید با نالایق نشان دادن سلیم، ذهن او را نسبت به برادرش آشفته کردند و همین فتنه‌ها او را وادار به مخالفت علنی نسبت به برادرش کرد. سلیم نیز دشمنی و مخالفت بایزید نسبت به خود را به اطلاع سلیمان رساند و در سال ۱۵۵۸ خرم سلطان مهم‌ترین پشتیبان بایزید فوت شد و دشمنی میان دو برادر شدت گرفت.

شورش بایزید[ویرایش]

سلطان سلیمان برای کنترل بهتر پسرانش سلیم را به قونیه و بایزید را به آماسیه فرستاد. سلیم سریع اطاعت کرد اما بایزید این حکم را توهینی به خود می‌دانست چرا که وی در آناتولی بسیار محبوب بود اما سرانجام اطاعت کرد و به اجبار به آماسیه رفت. در نهایت سپاه منظمی تشکیل داد. او در نزدیکی قونیه با برادرش سلیم وارد جنگ شد اما شکست خورد و به آماسیه گریخت و از پدرش طلب بخشش کرد. سلطام به شرطی حاضر به پذیرش عفو او شد که تمامی بزرگان و اطرافیان بایزید به دست او کشته شوند. هر چند بایزید سه تن از اطرافیان خود را سر برید و سر آن‌ها را به نزد سلطان فرستاد، اما نه تنها به کشتن مابقی رضایت نداد، بلکه به تقویت سپاه خود پرداخت و بیش از پیش باعث خشم سلیمان شد.

سلطان سلیمان سپاه دیگری را برای سرکوب بایزید فرستاد و بایزید به‌طرف ارزروم عقب‌نشینی کرد و در آنجا مورد استقبال قرار گرفت، اما پس از چند روز سپاهی با چهل هزار سوار به جنگ او آمد، بایزید چون توان جنگیدن با سپاهی چنین بزرگ را نداشت، همراه با ۴ پسر خود و ده هزار نفر سرباز و چند تن از امرای خود به ایروان رفت. در آنجا شاه‌قلی سلطان استاجلو از طرف شاه تهماسب حکومت می‌کرد. او فرستاده‌ای نزد پادشاه ایران فرستاد و ماجرای آمدن بایزید را به اطلاع او رسانید و سپس بایزید را با درخواست پناهندگی به سوی شاه تهماسب اعزام کرد. تهماسب امان نامه‌ای برای بایزید نوشت و دستور داد که بایزید را به قزوین پایتخت صفوی بیاورند.[۴]

پناهندگی به ایران[ویرایش]

قبل از رسیدن بایزید به قزوین، سلطان سلیمان هدایای بسیاری را به دربار ایران فرستاد و از شاه تهماسب خواست که بایزید را به عثمانی تسلیم کند. شاهزاده بایزید به قزوین رسید و در سال ۱۵۶۰ میلادی با شاه تهماسب ملاقات کرد. سلطان سلیمان و شاهزاده سلیم خواستار تسلیم شدن و دست یافتن به بایزید و فرزندان او بودند، اما از طرف دیگر شاه تهماسب مایل به درافتادن و شروع جنگ دیگری با عثمانی بر سر پناه دادن به بایزید نبود. شاه سعی کرد میانه را بگیرد و پدر و پسر را آشتی دهد. به همین جهت نامه‌های متعددی بین شاه تهماسب و سلطان سلیمان مبادله شد که در تمامی این نامه‌ها سلیمان با اصرار خواستار تسلیم شدن بایزید شده بود. همچنین برطبق صلح آماسیه، پناهندگان بایست به کشور خود تحویل داده می‌شدند. سرانجام شاه تهماسب خود را ناگزیر دید که برای اجتناب از خطر درگیری با قوای عثمانی، پناهندهٔ خود را تسلیم کند البته نقشه شاهزاده بایزید برای مسموم کردن شاه تهماسب هم بی‌تاثیر نبود.[۶][۷]

شاه تهماسب برای تسلیم بایزید به سلطان سلیمان جواب مثبت داد و در نامه‌ای در مقابل بایزید نهصد هزار سکهٔ طلا از جانب سلیمان و سیصد هزار سکه طلا هم از جانب سلیم درخواست نمود و پیشنهاد کرد تا قلعهٔ قارص هم به دولت ایران داده شود تا در مقابل بایزید در ارزروم به مقامات عثمانی تحویل داده شود. بعداً چون شاه تهماسب توقعات خود را از این نیز بالاتر برد، خشم سلیمان برانگیخته شد و شاه را تهدید به جنگ کرد. اما چون جنگ با شاه تهماسب را برخلاف منافع خود احساس کرد. باز هم ملایمت را به خشونت ترجیح داد و نامه‌ای برای شاهزاده سلیم فرستاد و به وی دستور داد تا وسیله‌ای فراهم کند که درخواست‌های شاه تهماسب عملی گردد.[۸] و از سوی دیگر پادشاه ایران نامه‌ای به سلیم فرستاد و از وی خواست تا بعد از تسلیم، بایزید و فرزندانش را به قتل رساند. با اینکه سلطان سلیمان در نامه‌های خود اشاره‌ای به اعدام بایزید نکرده بود اما پس از مرگ داماد رستم پاشا شخص قترتمندی در خاک عثمانی نبود تا از بایزید جانبداری کند و از سوی دیگر علاوه بر خود بایزید قتل فرزندان وی هم به وسیله سلیم امری لازم تلقی می‌شد تا بعداً تهدیدی از طرف آن‌ها متوجه سلیم نشود.[۹]

اعدام[ویرایش]

سرانجام برای پس گرفتن بایزید، خسرو پاشا به همراه ۲۰۰ نفر مأمور عثمانی در ۱۵۶۲ میلادی وارد قزوین شدند و به دستور شاه تهماسب بایزید تسلیم یکی از معتمدین شاهزاده سلیم شد و او بنا به فرمانی که از سلیم داشت، بلافاصله او را با طناب به قتل رساند. بعد از قتل شاهزاده بایزید چهار پسرش اورخان، عثمان، محمود و محمد نیز به سرنوشت پدرشان دچار شدند و به قتل رسیدند. بعدا جنازه‌های این پنج شاهزادهٔ را به سیواس بردند و در مسجد ملک عجم دفن کردند. پنجمین و کوچکترین پسر بایزید نیز که سه ساله و در بورسا بود به قتل رسید. پس از قتل بایزید، برای شاه تهماسب مقداری کمتر از آنچه وعده داده شده بود، یعن پانصد هزار سکهٔ طلا همراه هدایایی گران‌قیمت، فرستاده شد.[۱۱]

مقبره شاهزادگان در سیواس


خانواده[ویرایش]

شاهزاده بایزید ده فرزند داشت. همه آن‌ها از مادران مختلف متولد شده بودند به جز عثمان و محمود:

پسران

  • شاهزاده اورهان (تولد ۱۵۴۳ قرامان – اعدام ۲۵ ژوئن ۱۵۶۲ قزوین در مسجد ملک عجم در سیواس دفن شد) فرماندار چوروم بود.
  • شاهزاده عثمان (تولد ۱۵۴۵ قرامان – اعدام ۲۵ ژوئن ۱۵۶۲ قزوین در مسجد ملک عجم در سیواس دفن شد) فرماندار قره‌حصار بود.
  • شاهزاده محمود (تولد ۱۵۴۸ کوتاهیا – اعدام ۲۵ ژوئن ۱۵۶۲ قزوین در مسجد ملک عجم در سیواس دفن شد) فرماندار کانیک بود.
  • شاهزاده محمد (تولد ۱۵۵۰ کوتاهیا – اعدام ۲۵ ژوئن ۱۵۶۲ قزوین در مسجد ملک عجم در سیواس دفن شد) والی کوتاهیا بود.
  • شاهزاده عبدالله (تولد ۱۵۵۴ کوتاهیا– مرگ ۱۵۶۰ بورسا در مقبره شاهزادگان در مسجد مرادیه دفن شد)
  • شاهزاده مراد (تولد ۱۵۵۸ آماسیه – اعدام ۳ اکتبر ۱۵۶۲ بورسا در مقبره شاهزاده مصطفی در مسجد مرادیه دفن شد)

دختران

  • مهرشاه سلطان (درگذشته استانبول در مسجد مرادیه بورسا دفن شد) با داماد مظفر پاشا فرماندار بغداد ازدواج کرد
  • فاطمه سلطان، (درگذشته استانبول، در مسجد ایوب سلطان دفن شد) با داماد احمد پاشا فرماندار روملیا ازدواج کرد.
  • عایشه سلطان، (درگذشته ۱۶۰۲ استانبول، در مسجد ایوب سلطان دفن شد) با داماد علی پاشا فرماندار توکات ازدواج کرد.
  • خانزاده سلطان (درگذشته استانبول، در مسجد ایوب سلطان دفن شد) با داماد حسین پاشا فرماندار مصر ازدواج کرد.

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • «بایزید». دانشنامه جهان اسلام. ۱۳۹۱. دریافت‌شده در ۲۵ شهریور ۱۳۹۱.
  • اشراقی، احسان (۱۳۵۵). «در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به دربار شاه طهماسب». هنر و مردم (۱۶۴).
  • میرجعفری، حسین (۱۳۵۲). «پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران (۹۶۹ - ۹۶۶ ه‍ ق = ۱۵۶۲ - ۱۵۵۹ میلادی) (با استفاده از منابع مورخین عثمانی و ایرانی)». بررسی‌های تاریخی (۴۶). کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 46 (کمک)


Bayezid
أمير بايزيد
Ilustracja
książę (şehzade) osmański
Dynastia Osmanowie
Data i miejsce urodzenia 1525
Stambuł
Data i miejsce śmierci 25 września 1561
Kazwin, Iran
Ojciec Sulejman Wspaniały
Matka Roksolana
Żona

Fatma Sultan

Dzieci

Orhan,
Osman,
Abdullah,
Mahmud,
Mehmet/Murad,
Mihrumah,
Hatice,
Ayşe,
Hanzade

Bayezid, Bajazyd osm. لأمير بايزيد (ur. 1525 w Konstantynopolu, zm. 25 września 1561 w Kazvin) – książę (şehzade) osmański, syn Sulejmana Wspaniałego i sułtanki Hürrem. Brat sułtana Selima. Był gubernatorem prowincji, kolejno: Anatolia, potem Rumelia, Kütahya, a następnie Amasyi.

Życiorys[edytuj | edytuj kod]

Bayezid był synem sułtana Sulejmana Wspaniałego (1494–1566) i jego ulubionej nałożnicy, a potem żony, Roksolany (1505–1558).

Zasadą na dworze było, że książęta osmańscy wyznaczani byli do zarządzania jedną z prowincji w celu zdobycia doświadczenia w administracji. Bayezid został gubernatorem prowincji Anatolia. Jednak w 1553 roku, w czasie dwunastej wyprawy do Nachiczewanu, części obecnego Azerbejdżanu, powierzono mu, na czas nieobecności ojca, rządy w Edirne, będącym stolicą europejskiej części imperium osmańskiego – Rumelii. W czasie wyprawy wojennej starszy brat Bayezida, Mustafa, został stracony na rozkaz sułtana. Wieści o egzekucji spowodowały niepokoje we wszystkich częściach imperium, a oszust, twierdzący że on jest straconym Mustafą, wywołał w Rumelii bunt przeciwko Sulejmanowi. Mimo że bunt został stłumiony (przez wezyra Rüstem Paszę Opukovicia) Sulejman uważał, że jego syn Bayezid, reagował zbyt wolno[1].

Bunt[edytuj | edytuj kod]

Sulejman miał pięciu synów. Jego drugi syn Mehmed zmarł dekadę wcześniej, w 1543 roku. Po egzekucji Mustafy, będącego następcą tronu, w 1553 roku i śmierci Cihangira, młodszego brata, który był słabego zdrowia, zostali tylko dwaj książęta mogący być pretendentami do tronu: Selim, późniejszy Selim II i Bayezid. Selim był gubernatorem Manisy, a Bayezid gubernatorem Kütahyi – obie te prowincje leżały w prawie jednakowej odległości od Stambułu.

Sulejman ukończył 60 lat i współzawodnictwo o uzyskanie tronu między braćmi było już widoczne. Sulejman skarcił synów i zdecydował, by zmienić im miejsca pełnienia obowiązków. Selimowi powierzono władzę w Konyi, a Bayezidowi w Amasyi, prowincjach bardziej oddalonych od Stambułu, ale nadal w podobnej do niego odległości. Selim od razu posłuchał rozkazu i niezwłocznie przeniósł się do Konyi. Bayezid natomiast, ku konsternacji ojca, posłuchał go dopiero po długich wahaniach, ponieważ Amasya była prowincją jego straconego brata Mustafy. Bayezid uznał to za upokorzenie. Rozgniewany Sulejman oskarżył go o bunt i wspomógł starszego syna Selima w walce przeciw nieposłusznemu Bayezidowi. Selim, współdziałając z Sokollu Mehmedem Paszą, późniejszym wielkim wezyrem, pokonał brata w bitwie pod Konyą 29 maja 1559[2].

Po buncie[edytuj | edytuj kod]

Bayezid powrócił do Amasyi, a następnie uciekł do safawidzkiej Persji z synami i niewielką armią. Według dziennikarza i badacza Murata Bardakçıego, Sokollu Mehmed Pasza wysłał za nim wojsko, które jednak zostało pobite przez siły Bayezida[3]. Chociaż szach Tahmasp I początkowo przywitał Bayezida, to później uwięził go na żądanie Sulejmana. Zarówno Sulejman, jak i Selim słali do Persji posłów, by przekonać szacha do stracenia Bayezida. W końcu 25 września 1561 Bayezid wraz z czterema synami został stracony w Persji przez osmańskich katów[4].

Rodzina[edytuj | edytuj kod]

Miał liczne rodzeństwo: siostrę, sułtankę Mihrimah oraz braci Abdullaha, Mehmeda, Selima II i Cihangira, jak również braci przyrodnich, w tym księcia Mustafę.

Bayezid ożenił się z Fatmą, z którą miał pięciu synów i cztery córki[potrzebny przypis].

Synowie[edytuj | edytuj kod]

  • Orhan (ur. 1543 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Osman (ur. 1545 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Abdullah (ur. 1548 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Mahmud (ur. 1552 w Kütahyi, zm. 25.09.1561 w Kazwinie)
  • Mehmet (ur. 1559 w Kütahyi, zm. 3.10.1561 w Bursie)

Córki[edytuj | edytuj kod]

  • Mihrumah[5] (ur. 1547 w Kütahyi, zm. 1594 w Stambule)
  • Hatice (urodziła się i zmarła w 1550 w Kütahyi)
  • Ayşe (ur. 1553 w Kütahyi, zm. 1572 w Tokacie)
  • Hanzade (ur. 1556 w Kütahyi - ?)

Kultura masowa[edytuj | edytuj kod]

Bayezid jest ważną postacią w tureckim serialu telewizyjnym Wspaniałe stulecie. Jako że akcja dzieje się na przestrzeni wielu lat, zagrało ją kilka osób w różnym wieku. W sezonie czwartym już dorosłego Bayezid zagrał Aras Bulut İynemli. Dopóki ta postać nie dorosła, jej znaczenie było niewielkie.

Przypisy[edytuj | edytuj kod]

  1. Artykuł o synach Sulejmana (tur.)
  2. Prof.Dr.Yaşar Yücel-Prof.Dr.Ali Sevim: Türkiye Tarihi II, AKDTYK yayınları, İstanbul,1990 str. 299-300.
  3. Habertürk Artykuł w gazecie Murat bardakçı's (tur.)
  4. Joseph von Hammer:Osmanlı Tarihi Vol II (streszczenie: Abdülkadir Karahan), Milliyet yayınları, İstanbul. s. 36-37.
  5. Turkey4, 2 maja 2006 [dostęp 2016-08-15] [zarchiwizowane z adresu 2006-05-02].

Galeria[edytuj | edytuj kod]