سیمرغ در شاهنامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سیمرغ در شاهنامه
سیمرغ و زال
اطلاعات کلی

سیمرغ اصطلاحی است منتسب به مرغی افسانه‌ای که از فرهنگ و تمدن قوم زابلی ریشه دوانیده و در ادوار بعد موضوعی اسرار آمیز و مرموز گشته است. موضوع سیمرغ از تولّد زال مطرح می‌شود و احتمالاً پیش از منبع شاهنامه منبعی دیگری از سیمرغ خبر نداده است.

سیمرغ در شاهنامه[ویرایش]

به استناد شاهنامه وقتی که زال متولد شد موهای سر و صورتش مانند پیر مردان سفید بود و سام از او خوشش نیامد چون می‌ترسید برزگان ایرانی و زابلی از این مولد عجیب ایرادی بر او بگیرند یا حداقل بچه را مشروع بدانند. به همین سبب اراده کرد تا کسی از راز مولود تازه متولد شده خبر نیافته، او را محو نماید. امّا شیوه نابودی زال طوری به اجرا گذاشته شد که بعدها قصه سیمرغ آمیخته به تخیلات ذهنی برخی راویان و گزارشگران گشت.

سام دستور داد کودک چشم ناگشوده را در جای دوری حتا دور از مرزهای خویش ببرند و رها کنند، کسانی که فرمان اجرا کردند کودک را در کوهیایه‌ای گذاشتند که لانه سیمرغ در رأس قلل آن قرار داشت. داستان سیمرغ تا این مرحله طبیعی به نظر می‌رسد و سیمرغ ممکن است با پرندگان لاشه‌خواری مثل کرکس و عقاب شباهت داشته باشد که از آسمان بر سر طعمه‌اش فرود آمده و آن را به آشیانه برده تا جوجه‌هایش بشکرند و بخورند.

جوجه‌ها طعمه را نمی‌خورند بلکه او را برای بازی یک همبازی مناسب می‌یابند، اوقات فراغت‌شان را با او سپری می‌کنند. اساس ماجرا از این به بعد بگونه‌ای دیگر است و انگار سیمرغ در نقش دایه‌ای نیکوکار خدمت‌گذار طفلی یتیم است و می‌خواهد او را زنده نگه داشته و بزرگ نماید. سال‌ها بدین منوال می‌گذرد:

بدین گونه تا روزگاری دراز بر آورد داننده بگشاد زار
چو آن کودک خُرد پر مایه گشت بر آن کوه بر روزگاری گذشت

حکیم طوس موضوع را نهفته می‌گذارد و رمز آلود سخن می‌گوید و نمی‌خواهد موضوع فاش گردد. اینک پس از گذشت زمان طولانی به سام‌نریمان از زال خبر می‌رسد. چنان شد که سام در خواب دید از هندوان [۱] مردی سوار او را بشارت دیدار فرزند داد. سام از خواب بیدار گشت موبدان را خواست تا تعبیر خواب کنند. آنگاه موبدان جسور شده بر او نکته گرفتند که همه مخلوقات از فرزند خویش را نگه دارند تو چگونه مرد گبری هستی نیمه تنت را در بیابان رها کردی تا طعمه درندگان گردد.

سام از کردار گذشتهٔ خویش بسیار پشیمان گشته ظاهراً آئین تازه‌ای را پذیرفت. چون موبدان می‌خواهند که سام از یزدان طلب بخشش و پوزش نماید. بیان فردوسی چنان است که احتمالاً در همان شب پس دیدار با موبدان دوباره در خواب شد و بار دیگر خواب دید که از کوه هند [۲] درفشی بلند افراشته گشت و جوانی نیک‌رو که سپاهی گران در پس و پشت او در حرکت است، طرف چپ آن جوان موبدی و در طرف راست او بخردی در حرکت و یکی از آن دو مرد به سام نزدیک شد و گفت:

که ای مرد بی‌باک ناپاک رای دل و دیده شسته ز شرم خدای
ترا دایه گر مرغ شاید همی پس این پهلوانی چه باید همی
گر آهوست بر مرد موی سپید ترا ریش و سر گشت چون خنگ بید [۳]

سیمرغ و زادن رستم[ویرایش]

رستم و سیمرغ

تولد رستم در دورانی است که هنوز زال حاکم قدرتمند زابل و کابل و هنوز جنگ پشنگ وقوع نیافته است. رودابه نگران دوران بارداری و احتمال از بین رفتن خویش را با مادرش سیندخت در میان می‌گذارد و سیندخت بسیار نگران می‌گردد. چون هنگام زادن رسید رودابه از هوش رفت و سیندخت سراسیمه زال‌دستان را خبر نمود و او پریشان به بالین رودابه آمد ناراحت از اینکه هیچ کاری از دست هیچکس بر نمی‌آید. در همین اوضاع مستأصل یادش به نصایح سیمرغ افتاد که گفته بود هنگام درماندگی پری از پرهایم را بسوزان من برای کمک به تو حاضر خواهم شد.

زال سیندخت را مژده داد نگران نباشد اکنون چاره‌ای خواهم اندیشید، آنگاه مجمری آورد آتش افروخت و پر سیمرغ را در آتش انداخت. کمی بعد آسمان دگرگون گشت و از میان تاریک و روشن هوا سیمرغ فرود آمد. اینک سیمرغ دیگر پرنده نسیت بلکه انسانی متکلم است [۴] که با زال مراوده می‌کند.

چنین گفت با زال غم چراست بچشم هژبر اندرون نم چراست

سیمرغ پس از تعریف و تمجید بسیار از مولود در راه نزد زال، نخست رودابه را می خوراند تا بیهوش گردد آنگاه خنجری آورده پهلوی او را شکافت و طفل را بیرون آورد. سپس محل جراحت را بقیه زده تجویر مرهمی تسکین دهنده را دستور داد تهیه گردد بر موضع مالیده شود تا زخم التیام یابد [۵]. تأکید مکرر سیمرغ راجع به نوزاد و آینده او که پهلوانی نامدار نجات دهنده و یاور زال خواهد بود دوباره پری دیگر از بازو بکند و فکند به پرواز در آمد.

شاهنامه جز این دو مورد یعنی یافتن زال از کوهپایه و پرورش او و سپس هنگام زادن رستم، یکبار دیگر فقط در هفت خوان اسفندیار مطرح می‌گردد ولی در آنجا به معنی واقعی کلمه یک پرنده همانند لاشخور یا عقاب است. از عناوین فوق معلوم می‌شود سیمرغ در فرهنگ و آئین زابلیان ریشه دارد نه در فرهنگ و آئین ایرانیان، شاید هم سیمرغ نجات دهنده زال انسان (دایه) اسطوره‌ای بوده از کشور کابل یا زابل که سکنه آن دیار به جادو یا طبابت او یقین داشتند.

پانویس[ویرایش]

  1. موضوع هند و هندان در شاهنامه همان کابل در شاهنامه است
  2. شاید جایی که زال و سیمرغ هست
  3. شاهنامه. جلد اول. منوچهر، ص ۳۲
  4. ولی جنس او معلوم نیست احتمال اینکه دایه یا مامان باشد زیاد است
  5. احتمال اینکه رودابه در این عمل جان باخته باشد بسیار زیاد است

منابع[ویرایش]