سید کاظم رشتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
سید کاظم رشتی

سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی ملقب به نجیب الاشراف (۱۲۱۲ - ۱۲۵۹) دومین رهبر شیخیه و جانشین شیخ احمد احسایی بود. اجداد او از اشراف سادات حسینی مدینه بودند و دو نسل بود که ایرانی شده بودند. جدش سید احمد به خاطر شیوع طاعون از مدینه به رشت رفت. او در جوانی به یزد نزد شیخ احمد احسایی رفت و سپس به کربلا رهسپار شد و تا پایان عمر به تدریس و ترویج امامان شیعه و مکتب شیخیه پرداخت. وی در اصطلاح شیخیه ملقب به «سید نبیل» است. او در کربلا توجه دانشمندان دینی را به خود جلب کرد، محمود آلوسی مفتی بغداد صاحب «مقامات آلوسیه» دربارهٔ سید کاظم گوید: اگر سید در زمانی می‌زیست که ممکن بود نبی مرسل و پیغمبری باشد من اول من آمن بودم، زیرا شرایط لازم به اخلاق و علم کثیر و عمل به سجایای معنوی در شخص او موجود است.[نیازمند منبع] از جمله شاگردان سید، حاج محمدکریم خان کرمانی است که بعد جانشین او شد.

نوشته‌اند نحیب پاشا حاکم عثمانی به او قهوه‌ای مسموم خوراند و سید در ذیحجه سال ۱۲۵۹ ه.ق درگذشت و در جوار قبر حسین بن علی مدفون شد[۱].

آثار[ویرایش]

  • «شرح القصیده» در شرح قصیده لامیه پاشا عبدالباقی افندی عمری موصلی والی عراق. این کتاب در سال ۱۲۷۰ در تهران به طبع رسیده‌است.[۲]
  • شرح دعای سمات
  • شرح آیت الکرسی
  • اصول دین
  • شرح حدیث عمران صابی
  • دلیل المتحیرین
  • رسالة السلوک فی الاخلاق و الاعمال
  • جواهر الحکم (مجموعه ای چاپ شده از کتب سید کاظم رشتی)

از سید کاظم رشتی بالغ بر یکصد و پنجاه جلد کتاب و رساله موجود است.

شاگردان سیدکاظم رشتی[ویرایش]

حاج محمدکریم خان کرمانی[ویرایش]

محمد کریم خان کرمانی شاهزاده قاجار بود که از ایران نزد سید کاظم رشتی رفت و شاگرد و ملازم وی بود تا اینکه به ایران بازگشت و نماینده وی بود، و پس از فوت سید کاظم رشتی جانشین او شد.

ملاباقر اسکویی[ویرایش]

ملاباقر اسکویی از بزرگان شیخیه در کربلا بود و پسران سید کاظم رشتی نزد او درس می‌خواندند و پس از درگذشت سید دعوی جانشینی او را کرد و چون کتابی به نام «احقاق‌الحق و ابطال‌الباطل» در رد حاج محمدکریم‌خان کرمانی نوشت، فرزندان او نام خانوادگی خود را «احقاقی» نهادند. این طایفه در آذربایجان و کربلا و کویت زندگی می‌کنند و پیشوای آنان شیخ رسول احقاقی است.

میرزا محمد مامقانی[ویرایش]

میرزا محمد مامقانی از شاگردان سید کاظم رشتی به‌شمار می‌رود که ادعای جانشینی وی را داشت و عده ای از شیخی‌های تبریز مقلد وی شدند و او را حجت‌الاسلام میخواندند. وی تکفیرکننده سید علی‌محمد باب و محکوم‌کننده او به مرگ در شهر تبریز بود.

ملا میرزا حسن گوهر[ویرایش]

ملا میرزا حسن گوهر یکی از شاگردان برجسته شیخ احمد و سید کاظم رشتی، یکی از کسانی بود که مدعی رهبری و جانشینی شد.

سید علی محمد شیرازی (ملقب به باب)[ویرایش]

سید علی محمد باب تقریباً ۲۰ ساله بود که برای زیارت به عراق سفر کرد و کمتر از ۱ سال (۱۸۳۹۱۸۴۰) را در آنجا و بیشتر در کربلا گذراند و در آن مدت در مکتب‌های سید کاظم رشتی و سایر علمای اصولی و اخباری شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانواده‌اش به شیراز برگشت.[۳]

ملاحسین بشرویه‌ای (ملقب به اول من آمن)[ویرایش]

ملا حسین بشرویه‌ای مدت کمی در درس سید کاظم رشتی شرکت داشت. وی پس فوت سید کاظم رشتی به جانشینان وی رغبتی نشان نداده و عازم ایران می‌شود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب برخورد کرده و به او پیوست. [۴] ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد.[۵]

زرین تاج برغانی (ملقب به طاهره قرةالعین)[ویرایش]

طاهره قرةالعین یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی بود که بعدها به سیدعلی محمد باب و آیین بیانی گروید. وی یکی از حروف حی می‌باشد

طاهره برادرزاده شهید ثالث بود که استعداد فراوانی داشت.[۶] او به درجات عالی تحصیلی نزد پدر و مادرش[۷] و همچنین دیگر اعضای خانواده رسید [۸] او ادبیات و شعر فارسی را نزد مادر خود و فقه، اصول، حدیث و تفسیر را نزد پدر، برادر (عبدالوهاب) و عمویش شهید ثالث فراگرفت.[۹][۱۰] او همچنین عروس عمویش محمدتقی برغانی بود.

در مقطعی از زمان او تصمیم گرفت تا با مراجع شیعه نامه نگاری کند و از آنان اجازه اجتهاد بگیرد. از نوشته‌های خود او چنین برمی‌آید که مجتهدان شیعه در پاسخ و در عین حال که طاهره را دارای شرایط اجازه اجتهاد می‌دانستند. اعطای اجازه به یک زن را خلاف عرف می‌دانستند.[۱۱]

پس از مدتی طاهره به شیخیه گرایش پیدا کرد.[۱۲] پس از ازدواج، او مشتاقانه دروس شیخ احمد احسایی( که عموی کوچکترش ملامحمدعلی برغانی نیز به او گرایش داشت)[۱۳] را دنبال می‌کرد.[۱۴] طاهره اندکی پس از ازدواج و به همراه همسرش برای سیزده سال به نجف رفت و تحصیلات در زمینه فقه، کلام و دیگر علوم دینی را دنبال کرد.[۱۵] او موفق شد مدتی نیز در کربلا در محضر سیدکاظم رشتی تحصیل کند و پس از چندی به ایران بازگشت [۱۶][۱۳] کفر خوانده شدن شیخیه توسط پدرشوهر طاهره و دشمنی شوهرش با آنان سر مسایل خانوادگی، باعث شد تا طاهره و همسرش از یکدیگر جدا شوند و طاهره به خانه پدری بازگردد. فرزندان وی نزد پدر خود باقی ماندند.[۱۷]

در این میان طاهره تصمیم گرفت با خواهر و شوهرخواهرش دوباره به کربلا برود.[۱۸] بنابراین سفر دوم طاهره به کربلا در حدود سال ۱۸۴۳ انجام شد.[۱۹] ولی سیدکاظم رشتی پیش از رسیدن طاهره به کربلا درگذشته بود.[۲۰]

وی پس از سید کاظم رشتی به بابیه پیوست.

ملا محمدعلی بارفروشی (ملقب به قدوس و اسم‌الله الاخر)[ویرایش]

محمدعلی بارفروشی (زاده ۱۲۳۸ قمری) از اولین گروندگان به آئین باب و از حروف حی بود. سرانجام بارفروشی در سن ۲۷ سالگی در سبزه‌میدان بابل اعدام شد.

شهاب فردوسی کشته شدن ایشان را در جنگ قلعه طبرسی مازندران می‌دانند.[۲۱]

وی مدتی از شاگردان سید کاظم رشتی بود.

سید کاظم رشتی شاگردان بسیاری داشته که از این چند تن به عنوان نمونه یاد شد.

محمدنامق پاشا که نماینده ویژه حکومت عثمانی در کربلا بود، دربارهٔ سید کاظم رشتی چنین میگوید:

«مجتهد مسلّم مذهب شیعه هستند و بیش از پانصد نفر طلبه در حلقه درس ایشان می‌نشینند و اسرار توحید را بحث و تقریر می‌کنند. تمام شیعیان در امر دین به اجتهاد ایشان عمل می‌نمایند. حتی روایت است که حضرت محمدشاه، شاه ایران به اجتهاد کاظم افندی عمل می‌کند…»[۲۲]

پانویس[ویرایش]

  1. منصف (۲۰۱۷-۰۵-۲۰). «تحقیق جامعی در مورد مرحوم سید کاظم رشتی اع و معرفی کتب ایشان». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۵-۲۰.
  2. فروخ، عمر (۱۹۸۴). تاریخ الأدب العربی (PDF). سوم. بیروت: دارالعلم للملایین. صص. ۴۰۴. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  3. «Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson,2. the Shaykhi school, Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990),2. the Shaykhi school» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۰ مارس ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۲ آوریل ۲۰۱۲.
  4. بالیوزی، ص. ۱۳
  5. The Báb,BBC
  6. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  7. Najmabadi، ۱۵–۱۶.
  8. Guity Nashat، ۱۵.
  9. Moojan Momen، ۳۲۸.
  10. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  11. McEoin، ۲۱۴.
  12. McEoin، ۲۱۵.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
  14. Khodaverdi Tajabadi، ۱۲۶۷.
  15. McEoin، ۲۱۴.
  16. Abbas Amanat، ۲۹۸.
  17. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  18. Abbas Amanat، ۲۹۸.
  19. Susan Stiles Maneck، Táhirih.
  20. Jestise Phyllis، ۸۳۵.
  21. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۳۱۸. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).۵۰۵}}
  22. منصف (۲۰۱۷-۰۵-۲۰). «تحقیق جامعی در مورد مرحوم سید کاظم رشتی اع و معرفی کتب ایشان». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۵-۲۰.

منابع[ویرایش]

مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی

Kazim Rashti

Sayyid Kāẓim bin Qāsim al-Ḥusaynī ar-Rashtī (1793–1843) (Arabic: سيد كاظم بن قاسم الحسيني الرﺷتي‎), mostly known as Siyyid Kázim Rashtí (Persian: سید کاظم رشتی‎), was the son of Siyyid Qasim of Rasht, a town in northern Iran. He was appointed as the successor of Shaykh Ahmad al-Ahsa'i, and led the Shaykhí movement until his death.

He came from a family of well known merchants. He was a Mullah who, after study of the Islamic writings told his students about the coming of the Mahdi and the "Masih" (the return of Christ) and taught them how to recognize them. After his death in 1843, many of his students spread out around Asia, Europe and Africa for the search.

Upon his death he was buried near the tomb of Imam Husayn in Karbala.

Successorship

On the death of Siyyid Kazim on 31 December 1843, some Shaykhis went on to become Babis, some of whom later became Bahais, and the rest split into three factions. It is reported that before dying, instead of appointing a successor, he sent his disciples out to find the Promised One.[1] One of his most noted followers, Mullá Husayn said:

"Our departed teacher insistently exhorted us to forsake our homes, to scatter far and wide, in quest of the promised Beloved... Regarding the features of the Promised One, he told us that He is of a pure lineage, is of illustrious descent, and of the seed of Fatimah. As to His age, He is more than twenty and less than thirty. He is endowed with innate knowledge. He is of medium height, abstains from smoking, and is free from bodily deficiency."
(quoted in Nabil-i-Aʻzam's The Dawn-Breakers", or "Nabil's Narrative", translated by Shoghi Effendi, p. 57)

In 1844 Mullá Husayn, after meeting the Siyyid ʻAlí-Muhammad (the Báb) in Shiraz accepted him as the Mahdi.

The Báb's relationship to Sayyid Káẓim

The Shaykhis had previously met Siyyid ʻAlí-Muhammad in Karbila' when he attended the meetings of Sayyid Káẓim. There is disagreement over the amount of time Sayyid Mírzá ʻAlí-Muhammad stayed in Karbila' and the frequency of his attending Sayyid Káẓim's lectures; Baháʼí sources state that the Báb only occasionally attended the meetings, while sources more critical to the Baháʼí Faith state that he stayed in Karbila for a year or two and learned the Shaykhi teachings. In the Bab's own writings, however, he refers to the Shaykhi leader as his teacher. Some statements include:

  • E.G. Browne wrote that the Báb was in Karbila for two months meeting Siyyid Kazim occasionally:
    "He [the Báb] proceeded at some time antecedent to the year A.H. 1259 (in which year Siyyid Kázim died) to Karbilá, where he resided for some time (two months, according to the Táríkh-i-Jadíd), occasionally attending the lectures of Hájí Siyyid Kázim of Resht"
    (E.G. Browne, Notes in the Traveller's Narrative) [1]
"One day the circle of those who sat at the feet of Seyyid Kázim was augmented by a fresh arrival. The newcomer, who took his seat modestly by the door in the lowest place, was none other than Mírzá 'Alí Muhammad, who, impelled by a pious desire to visit the Holy Shrines, had left his business at Bushire to come to Kerbelá. During the next few months the face of the young Shírází became familiar to all the disciples of Siyyid Kázim, and the teacher himself did not fail to notice and appreciate the earnest but modest demeanour of the youthful stranger."
(Babism by E G Browne in Religious Systems of the World, pp. 335).
  • Baháʼí sources state that the Báb went on pilgrimage to Iraq for 7 months, to the cities of Najaf and Karbila. But they deny that a close bond developed with Sayyid Kázim.
    "According to Mírzá Abu'l-Faḍl of Gulpaygan, He journeyed to the holy cities of 'Iraq in the spring of 1841, stayed in 'Iraq for nearly seven months and returned to His 'native province of Fars' in the autumn of that year.
    ...
    "While in Karbila the Bab visited Siyyid Kazim-i-Rashti and attended his discourses. But these occasional visits did not and could not make Him a pupil or disciple of Sayyid Kazim. His adversaries have alleged that He sat at the feet of Siyyid Kazim for months on end to learn from him."
    (H.M. Balyuzi, The Bab - The Herald of the Day of Days, p. 41)
  • Amanat presents arguments for and against the Bab being a student of Siyyid Kazim (p140-1). On the one hand Mulla Sadiq Muqaddas states that "...Mir Ali Muhammad Shirazi [the Bab]...is a student of Sayyid Kazim..." and that he (Muqaddas) was introduced to Siyyid Kazim by the Bab. On the other hand, another contemporary, Qatil Karbala'i, who later became a Babi, states that the Bab attended Sayyid Kazim's lectures only two or three times. Amanat argues that the Bab was not in Karbala long enough to fully grasp Siyyid Kazim's teachings; in fact, Muqaddas himself states that once in Karbala, he was asked to teach the Bab, and that he was also determined to convert the Bab to Shaykhism. Amanat asserts that the Bab's reference to Siyyid Kazim as "the revered scholar and my intimate teacher" is a symbolic acknowledgement of their spiritual affinity and not a literal fact.
  • ʻAbdu'l-Bahá's wife, Munirih Khanum quotes in her biography her uncle stating:
    "We had often heard in the course of his lectures Haji Siyyid Kazem stating the fact, that the day of the Manifestation was drawing nigh. He admonished us at all times that we must be searching, and be in a state of quest, because the Promised One was living amongst the people, was associating with them; but unfortunately the people were veiled and lived in a state of negligence.
    When we saw the Bab standing with such humility before the Shrine of Imam Hossein, we often wondered if perhaps, he was not the invisible Promised One, who had come to visit the Shrine of his ancestors.
    ...
    During his seclusion in Karbila, he attended now and then the classes of Haji Siyyid Kasem, with a shining and luminous countenance. Whenever he entered the class, Haji Siyyid Kasem would show him the greatest respect and honor."
    (Munirih Khanum quoting her uncle, found in Episodes in the Life of Moneereh Khanum, pp. 11–12)
  • In one of the Báb's earliest writings, the Risala fi'l-Suluk, or "Treatise on Spiritual Wayfaring," he mentions the Shaykhi leader by name and refers to him as "my master, my support, my teacher, the pilgrim Siyyid Kazim al-Rashti."

Notes

  1. ^ Smith, Peter (2000). "Kázim Rashti, Sayyid". A concise encyclopedia of the Baháʼí Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 217–217. ISBN 1-85168-184-1.

References