سید اشرف‌الدین گیلانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سید اشرف الدین قزوینی

سید اشرف‌الدین قزوینی و شعر بسیار معروفش در روزنامه نسیم شمال
زادروز قزوین
محل زندگی قزوین، گیلان، تهران
ملیت پرچم ایران ایران
نام‌های دیگر سید اشرف الدین حسینی یا گیلانی
لقب نسیم شمال
آثار روزنامه نسیم شمال

سید اشرف‌الدین قزوینی (یا حسینی یا گیلانی) (۱۲۸۷ ق. قزوین - ۱۳۵۲ ق. تهران یا ۱۳۱۳ خ.) شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه نسیم شمال از روزنامه‌های دوره مشروطیت ایران بود.

اشرف‌الدین چنانکه خود گفته است در ۱۲۸۸ ه‍. ق/۱۸۷۱م در قزوین زاده شد. نام پدرش را سیداحمد حسینی قزوینی گفته‌اند. در ۶ ماهگی پدر را از دست داد و میراث پدریش غصب شد. این رویداد او و خانواده‌اش را با فقر و تنگدستی روبه‌رو ساخت.

اشرف‌الدین تحصیلات مقدماتی را در مدرسهٔ صالحیهٔ قزوین نزد ملاعلی طارمی و ملامحمد علی برغانی صالحی به پایان رساند و سپس رهسپار عتبات شد. در کربلا در درس فقه و اصول میرزاعبدالله و میرزاعلی‌نقی‌برغانی‌صالحی حاضر شد. و پس از حدود ۵ سال به قزوین بازگشت. اشرف‌الدین پس از آن در تبریز به ادامهٔ تحصیل پرداخت و نزد استادان آن دیار صرف و نحو، هیأت، جغرافیا، هندسه، فقه، منطق و کلام آموخت و چنانکه خود می‌گوید: با «پیری روشن ضمیر» دیدار کرد که تأثیر بسزایی در حیات روحی و معنوی وی نهاد.

تحول اساسی در زندگی او هنگامی رخ داد که در ۱۳۲۴ ه‍. ق به رشت مهاجرت کرد. اشرف الدین در این سالها با رهبران مشروطیت در گیلان آشنا شد و نخستین شمارهٔ نسیم شمال را به صورت‌هفتگی منتشر ساخت. اما نزدیکی وی به برخی از اعیان با نفوذ گیلان چون سپهدار رشتی، سردار معتمد و سپهسالار محمدولی خان تنکابنی، سبب درگیری و مشاجرات قلمی او با برخی از روزنامه‌نگاران گیلانی شد.

اشرف الدین پس از بمباران و انحلال مجلس، از بیم مأموران محمدعلی شاه با لباس مبدل از طریق روستاهای گیلان و قزوین به اشتهارد گریخت. پس از فرار اشرف‌الدین از رشت، نسیم شمال نیز به مدت ۷ ماه توقیف شد. در بازگشت به رشت، اشرف‌الدین به عضویت «کمیتهٔ ستّار» که معزالسلطان، تربیت، کسمایی، برادران اسکندانی و تنی چند از دیگر مبارزان گیلان آن را تشکیل داده بودند، درآمد. این کمیته با رهبران سوسیال دموکرات قفقاز برای تأمین اسلحه و تهیهٔ طرحهای پیشبرد انقلاب همکاری داشت. به نظر می‌رسد که بسیاری از اندیشه‌های سیاسی اشرف‌الدین در همین دوره و با حضور در این محفل پایه‌ریزی شده باشد، چه پس از آن وی روزنامه‌اش را به نشر افکار «کمیتهٔ ستار» اختصاص داد.

چندی بعد در پی اولتیماتوم روسها و انحلال مجلس دوم (۱۳۳۰ه‍. ق/ ۱۹۱۲م)، نسیم شمال مجدداً تعطیل شد و اشرف الدین بار دیگر ناگزیر از ترک رشت شد. ظاهراً فشار مأموران تزاری و کنسول روس در خروج او از رشت بی‌تأثیر نبوده است. پس از آن، روسها چاپخانهٔ عروةالوثقی را که نسیم شمال در آن چاپ می‌شد، ویران کردند. از این هنگام تا انتشار مجدد نسیم شمال در تهران، از زندگی او آگاهی چندانی در دست نیست.

اشرف الدین پس از ورود به تهران چندی در سایهٔ حمایت سپهدار رشتی زیست. محل اقامت او در تهران، ابتدا در پارک امین الدوله، سپس حجره‌ای کوچک در ضلع شرقی مدرسهٔ صدر، و در پایان عمر منزلی محقر در شرق تهران بود. از زندگی خانوادگی اشرف الدین چون دیگر جنبه‌های زندگی شخصی او آگاهیهای دقیقی در دست نیست. به گفتهٔ نفیسی عشق نافرجام او در جوانی سبب تنهایی و تجردش تا پایان عمر شد.

واپسین سالهای زندگی[ویرایش]

عکس یادگاری چند نظامی رتبه بالا با سید اشرف‌الدین گیلانی، در روز دستگیر شدن توسط نظمیه و بردن او به دارالمجانین تهران در نزدیکی دروازه قزوین

در بارهٔ واپسین سالهای زندگی و بیماری روحی او، گزارشهای مبهم و متناقضی وجود دارد. به روایتی وی در ۱۳۰۹ش دچار اختلال حواس شد. دربارهٔ سبب بروز اختلال مشاعر و رهایی او از تیمارستان نیز نظرها متفاوت است: برخی تلاش ملک‌الشعرا بهار را در رهایی اشرف‌الدین از تیمارستان و ملزم کردن خانوادهٔ سپهدار به پرداخت نفقه به او، مؤثر شمرده‌اند. فخرایی از کوشش سید حسن مدرس در رهایی سید از تیمارستان یاد کرده است. اشرف‌الدین ظاهراً در بحران بیماری نیز از فعالیتهای ادبی هر چند محدود باز نمانده بود.

اشرف‌الدین گیلانی، برپایهٔ آگهیی که در نسیم شمال (اول فرودین ۱۳۱۳) چاپ و دو روز پس از مرگ وی منتشر شد، در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ کمی پس از رهایی از تیمارستان و در اولین روزهای آغاز پانزدهمین سال انتشار نسیم شمال درگذشت. او را در گورستان ابن بابویه به خاک سپردند.

حسین نعیمی ذاکر، ملقب به «حسین مجرد»، فکاهی نویس مشهور، سردبیر روزنامه شهر فرنگ و دوست صمیمی اشرف‌الدین گیلانی، می‌گوید: "روزنامه او هر روز ولوله‌ای در شهر براه می‌انداخت. سیدی بود یک لا قبا، نه بیم داشت و نه احتیاج... دولت‌ها از دست او به ستوه آمده بودند. سرانجان اورا به عنوان دیوانه به دارالمجانین فرستادند و به زنجیر بستند. بیچاره هر قدر نامه نوشت و لابه کرد گوش شنوا نیافت و سرانجام معلوم نشد چرا اورا سربه نیست کردند. در فروردین ماه ۱۳۱۲(!) (یحیی آرین پور در "صبا تا نیما" آورده فروردین ۱۳۱۳(!)) از شهربانی، به من (حسین نعیمی ذاکر) در روزنامه شهر فرنگ خبر دادند که نسیم شمال فوت کرده و توصیه شد ماجرا را درروزنامه نیاورم. جنازه را از دارالمجانین تحویل گرفتم و با درشکه به مسگرآباد برده و بدون اینکه کسی بفهمد دفن کردم"[۱]

سعید نفیسی در این رابطه می‌گوید: "اورا به تیمارستان شهر نو که در آن زمان «دارالمجانین» می‌گفتند بردند، در قسمت عقب تیمارستان جایی به او اختصاص دادند. من نفهمیدم چه نشانه جنونی در این مرد بزرگ بود. همان بود که همیشه بود. مقصود از این کار چه بود؟ این یکی از بزرگترین معماهای حوادث این دوران زندگی ماست. "[۲]

بنا بر گفته‌ها در منابع یاد شده و موثق، به قلم سعید نفیسی و حسین نعیمی ذاکر، اشرف‌الدین گیلانی مشکل روانی نداشته، محجور نبوده و از تیمارستان نیز رهایی نیافته. او در تیمارستان تحت شرایط مشکوکی درگذشت.

اشعار[ویرایش]

اشعار سید اشرف‌الدین گیلانی بیش از بیست هزار بیت است. کتاب باغ بهشت و نسیم شمال قسمتی از آثار فکاهی اوست.[۳]

در انتقاد از اوضاع ایران چنین می‌گوید:

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

او که از جناح‌های سیاسی غریبه گرا در میهن رنج بسیار می‌برد این سروده معروف خود را در نسیم شمال منتشر کرد:

خاک ایران شده ویران ز سه فیل[۱]

روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل

دوش کردم به خرابات گذر

تا به قلیان زنم از بنک (بنگ) شرر

مرشدی دیدم با بوق و تبر

پک به قلیان زد و می‌خواند زبر

خاک ایران شده ویران ز سه فیل...

پیش بینی او در رابطه با بردنش به تیمارستان

مطالب نسیم را تمام تعریف میکنن

منکر غول و جن مشو وگرنه تکفیر می کنن

یقین بدان که شیر از ترس زنجیر می کنن

برو به کنج مدرسه بخور تو نان و اشکنه

آسته برو، آسته بیا که گربه شاخت نزنه

درباب محدودیت‌ها و خط قرمزها برای شاعران و نویسندگان

دست مزن! چشم، ببستم دو دست راه مرو! چشم، دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نا فهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم لیک محال است که من خر شوم

منابع[ویرایش]

  1. کتاب "یادمانده ها"، خاطرات سیاسی و فرهنگی «نصرت الله نوح»، انتشارات کاوه، ۱۳۸۰ خورشیدی، سن خوزه/کالیفرنیا
  2. کتاب "خاطرات سیاسی، ادبی، جوانی به روایت سعید نفیسی"، به کوشش علیرضا اعتصام، نشر مرکز، چاپ اول، ۱۳۸۱
  3. دایرةالمعارف فارسی مصاحب
  • یحیی آرین پور، «از صبا تا نیما»، تهران ۱۳۵۷
  • ابراهیم فخرایی، «گیلان در جنبش مشروطیت»، تهران، ۱۳۵۶
  • حسین نمینی، «جاودانه سید اشرف الدین حسینی قزوینی (گیلانی)». کتاب فرزان، ۱۳۶۳
  • نوشتاری از فیروز خردمند، بندر انزلی ۱۳۷۹، در وب‌گاه مغان ارس (برداشت آزاد با ذکر منبع)
  • مشاهیر قزوین، مهدی نورمحمدی، انتشارات سایه گستر، ۱۳۸۹.
  • قزوین در انقلاب مشروطیت، مهدی نورمحمدی، انتشارات حدیث امروز، ۱۳۸۲.
  • خاطرات عارف قزوینی، به کوشش مهدی نورمحمدی و با مقدمه ایرج افشار، انتشارات سخن، ۱۳۸۸.

جستارهای وابسته[ویرایش]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

نوشتاری از سید محمد علی جمالزاده، به مناسبت پنجاهمین سال روزنامه «نسیم شمال» در شماره سال ۱۳ مجله یغما «خرداد ۱۳۱۹.