صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

سید علی‌محمد باب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سیدعلی محمد باب)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

باب
سید علی‌محمد
Siyyid Mírzá 'Alí-Muhammad Shirazi.jpg
زادروز۱ محرم ۱۲۳۵
۲۰ اکتبر ۱۸۱۹

شیراز، ایران
درگذشت۱۷تیرماه ۱۲۲۹، ۲۸ شعبان ۱۲۶۶
۸ ژوئیهٔ ۱۸۵۰ (۳۰ سال)
تبریز، ایران
علت مرگتیرباران
آرامگاهامامزاده معصوم تهران یا حیفا در اسرائیل
محل زندگیشیراز - بوشهر - اصفهان - کربلا - ماکو - قلعه چهریق - تبریز
ملیتایرانی
نام‌های دیگرحضرت نقطه - نقطه اولی - شمس حقیقت - حضرت اعلی
تابعیتایرانی
استادسید کاظم رشتی
پیشهتاجر
سال‌های فعالیت۱۸۴۴ تا ۱۸۵۰ میلادی
شناخته‌شده برایپیشوایی مذهبی - شارع آیین بیانی
تأثیرگذارانعلمای شیخیه
شهر خانگیشیراز
دورهمحمد شاه - ناصرالدین شاه
جنبشبابی
مخالفانروحانیون مسلمان - قوای دولتی
اتهام‌هاارتداد
مجازات‌هاحبس و اعدام
آثارقیوم الاسماء - کتاب بیان فارسی - بیان عربی - دلائل سبعه و…
همسرخدیجه بیگم
فرزنداناحمد
والدینمحمدرضا - فاطمه بیگم
خویشاوندانسید علی(خال اعظم)

سیّد علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، (۱ محرم ۱۲۳۵ هـ ق در شیراز - ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ ـ هـ ق در تبریز) نویسنده و نظریه‌پرداز ایرانی و بنیانگذار فرقه بابیه بود. با اتمام هزاره اول پس از درگذشت حسن عسکری امام یازدهم شیعیان در سال ۲۶۰ هـ ق،[۱] وی جنبش بابی را در ایران بنیان گذاشت و پیروانی از قشرها و اصناف جامعه از مناطق مختلف ایران را به خود جذب کرد.[۲][۳]

او خود را مهدی موعود، پیامبری جدید و بشارت دهندهٔ دینی که قرار است پس از او توسط «من یُظهِره‌الله» (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت)، ظاهر شود می‌خواند و بارها در آثار خود به ظهور او اشاره می‌کند.[۴][۵] پس از او افراد بسیاری ادعا کردند «مَن یُظهِرُه‌الله»‌اند.[۶][۷] به اعتقاد بهاییان، او مبشّر آیین بهائی است و «مَن یُظهِرُه‌الله» همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند.[۸] باب شش سال بعد از آغاز جنبش بابی، در سن ۳۱ سالگی در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد.[۹] از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.[۱۰]

بخش یک: زندگی

دوران کودکی و جوانی

باب پیش از سحر اول محرم ۱۲۳۵ در محله بازار مرغ، شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا محمدرضا پسر میرزا ابوالفتح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب درگذشت و او در خانه دایی‌اش -علی محمد- که وصی پدرش نیز بود، بزرگ شد.[۴][۱۱][۱۲] علی محمد او را در ۵ یا ۶ سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب‌خانه فرستاد. معلم مکتب مشهور به «شیخ عابد» و شیخی بود.[۱۱][۱۳][۱۴] باب بعد از ۶ یا ۷ سالی تحصیل در آن مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه دایی اش به بوشهر رفت.[۴] او مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دایی‌اش بود. تقریباً ۲۰ ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک یک سال (۱۸۳۹–۱۸۴۰) را در آن جا و اکثراً در کربلا گذراند و در طول آن مدت در کلاس‌های سید کاظم رشتی -پیشوای مکتب شیخیه- شرکت کرد. وی کمی بعد، به اصرار خانواده‌اش به شیراز بازگشت.[۴] باب دست کم در دو جا در آثار خود، از او با عنوان «معلمی» یاد می‌کند.[۱۵] باب در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و به واسطهٔ این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در نوزادی درگذشت.[۱۶]

شروع جنبش بابی

در سال ۱۷۹۰ میلادی در ایران، احمد احسایی مکتب جدیدی را بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، مثل اکثر شیعیان منتظر قیام مهدی یا امام دوازدهم بودند. بعد از مرگ احمد احسایی، رهبری شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (۱۷۹۳ میلادی - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.[۱۷] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرده بود که به دنبال «حق» بگردند. او به شاگردانش گفته بود که قائم به زودی ظهور خواهد کرد. وی برای خود جانشینی تعیین نکرده بود و کمی قبل از فوتش به شاگردانش گفته بود «آیا نمی‌خواهید من بروم تا «حق» ظاهر شود؟»[۱۸] در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه ای.[۱۸] سید کاظم او را مأمور کرده‌بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در قید حیات نبود. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر، هیچ‌کدام نمی‌توانستند پیشوائی باشند که او انتظار داشته‌است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آن‌ها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود. ملا حسین بشرویه ای در تاریخ ۲۳ مه ۱۸۴۴ به شیراز می‌رسد[۱۹] و در آن جا با باب دیدار می‌کند.[۲۰]

ملاحسین در دیدار با سید علی محمد شیرازی به او می‌گوید که طبق دستورات و راهنمایی‌های استاد فقید خود به دنبال قائم موعود است و علائم قائم را طبق گفته‌های استادش برای سید علی محمد شیرازی بازگو می‌کند.[۲۱] سید علی محمد شیرازی در پاسخ می‌گوید که این نشانه‌ها در او هویداست.[۲۱] باب موفق می‌شود تا بشرویه ای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بعد از چند سؤال و جواب و نزول سریع کتابِ «قَیّوم الاسماء» (تفسیر سوره یوسف) توسط سید علی محمد شیرازی، ملاحسین بشرویه‌ای به او[۲۲] ایمان می‌آورد.[۲۱] به دنبال او عده ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند، به باب ایمان آورده و از حروف حی (حواریون باب) محسوب می‌شوند.[۴]

حروف حی

حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین ایمان آورندگان به سید علی محمد باب اطلاق می‌شود. حرف در آثار باب، در معنای وجود انسانی به کار رفته‌است.[۲۳] برای مثال، منظور از حروف انجیل و حروف فرقان در آثار او، مؤمنین به ظهور مسیح و محمد هستند.

لفظ «حی» بدون احتساب تشدید از لحاظ ارزش عددی در حساب ابجد برابر با هجده‌است و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای هجده تن مؤمنین اولیه می‌باشد. همچنین باب، خود و هجده نفر حروف حی را «واحد اول شریعت بیان» نامیده‌است؛ واحد به حساب ابجد برابر با عدد ۱۹ است و معنی یگانگی و وحدت می‌دهد.[۲۴][۲۵] حروف حی مأمور بودند که پیام بابیت[۲۶][۲۷] آیین بیان را تبلیغ و منتشر کنند.[۲۸][۲۹]

لوح حروف حی به خط سید علی‌محمد باب

حروف حی عبارتند از:

  • ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی که به باب ایمان آورد.[۱] پس از ایمان آوردن او تا مدت ۵ ماه، ۱۷ نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این ۱۸ نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده می‌شوند.[۲۹][۳۰]
  • میرزا محمد حسن بشرویه ای، برادر کوچک ملاحسین بشرویه ای[۲۹][۳۰]
  • میرزا محمد باقر بشرویه ای، خواهرزاده ملاحسین بشرویه ای[۲۹][۳۰]
  • ملا علی بسطامی (دوم من آمن) عالم مشهوری که برای تبلیغ به دو قطب عالم شیعه یعنی کربلا و نجف فرستاده شد.[۳۱] مطابق تواریخ بابیه، ملا علی بسطامی اولین شخصی بوده‌است که بواسطه اعتقاد به سید علی محمد شیرازی کشته شده‌است.[۳۱][۳۲]
  • ملا خدابخش قوچانی ملقب به ملا علی[۲۹][۳۰]
  • ملا حسن بجستانی[۲۹][۳۰] که بعد از کشته شدن باب در اعتقادات بابی تردید نمود و در نهایت از این اعتقاد برگشت.[۳۳][۳۴]
  • سید حسین یزدی[۲۹][۳۰]
  • میرزا محمد روضه خوان یزدی[۲۹][۳۰]
  • شیخ سعید هندی[۲۹][۳۰]
  • ملا محمود خوئی[۲۹][۳۰]
  • ملا جلیل ارومی[۲۹][۳۰]
  • ملا احمد ابدال مراغه ای[۲۹][۳۰]
  • ملا باقر تبریزی[۲۹][۳۰]
  • ملا یوسف اردبیلی[۲۹][۳۰]
  • میرزا هادی قزوینی، برادر بزرگتر ملا محمدعلی قزوینی[۲۹][۳۰][۳۵]
  • میرزا محمّد علی قزوینی، شوهر خواهر طاهره قرّةالعین[۲۹][۳۰]
  • زرین تاج برغانی (طاهره قرةالعین)، که تنها زن در میان حروف حی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد.[۳۶] وی همچنین هیچگاه نتوانست باب را حضوری ملاقات کند.[۳۷][۳۸]
  • ملامحمدعلی بارفروشی (ملقب به قدوس)، زاده ۱۲۳۸ هجری قمری و از شاگردان سیدکاظم رشتی، که آخرین فرد از حروف حی بود. بارفروشی در ماجرای بدشت، نقش مخالف قرةالعین را داشت. سرانجام، بارفروشی در سن ۲۷ سالگی در سبزه‌میدان بابل اعدام شد.[۳۹] پیروان کتاب بیان اعتقاد دارند که وی در واقعهٔ بدشت به صورت مصلحتی در زمان سخنرانی قرةالعین حضور نداشته و بعداً با یکدیگر مباحثه نموده و صحّت گفتار قرةالعین را تأیید نمودند.[۳۷]

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد شیرازی به همراه محمدعلی بارفروشی (هجدهمین حرف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از ۹ ماه دوباره به بوشهر بازگشت.[۴۰] در میان اسامی حروف حی، اختلافاتی در منابع بهائی نقل شده‌است.

دستگیری

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند؛ لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود، به شیراز برده شد و محبوس گردید.[۴۱][۴۲]

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید.[۴۳] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.[۴۴] او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازپرسی قرار گرفت و توسط وی مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و در خانه عبد الحمید خان داروغه محبوس شود.[۴۱] بعد از آن، سید علی محمد شیرازی به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.

از وقایع مهم قبل از ورود باب به شیراز حضور و فعالیت‌های بعضی از پیروان اولیه باب در شیراز بود. یکی از پیروان او به اسم ملّا صادق خراسانی طبق دستور «خصائل سبعه»، از آثار باب، و به توصیه قدوّس که به دستور باب به شیراز رفته بود،[۴۵] این جمله را در شیراز به اذان اضافه کرد: أشهد أن علیاً قبل نبیل باب بقیةالله، یعنی شهادت می‌دهم که علی محمد، باب بقیةالله است.[۴۶][۴۷] علمائی که در اول صف نماز بودند برآشفتند و خواستار تنبیه مسبب واقعه شدند.[۴۸] حاکم شیراز، حسین خان آجودان باشی، ملّا صادق را دستگیر کرد، او را هزار تازیانه زد. قدوّس نیز که قسمت‌هایی از «قیوم الاسماء» را که خطاب به سلطان و صدر اعظم و ملوک و ابناء ملوک بود بر سر منبر خوانده بود مورد غضب حاکم قرار گرفت. حسین خان ملّاصادق، قدوّس و یکی دیگر از پیروان باب به اسم ملّا علی اکبر اردستانی را شکنجه و از شیراز اخراج کرد.[۴۹][۵۰][۵۱]

عزیمت به اصفهان

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین باب را آزاد کردند به شرط آنکه از شیراز خارج شود.[۴] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان عزیمت کرد.[۵۲][۵۳][۵۴][۵۵] در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۴] حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۵۶] ادوارد براون در این خصوص می‌نویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت انتقال زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه مه ۱۸۴۶ رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه‌ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آن‌ها روحانیون خطرناک‌ترین بودند. اما در اوایل سال ۱۸۴۷ حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیرش میرزا آقاسی بود فرستاد.[۵۷]

تبعید به ماکو

بازمانده‌های قلعه ماکو در سال ۱۳۸۷

باب پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آقاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۵۶]

به همین دلیل سید علی محمد شیرازی بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب و ترک‌زبان بودند و محصور میان دول روس و عثمانی و بعید از همه جا بود و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد؛ ولی حتی در ماکو هم نتوانستند مانع تماس باب با طرفدارانش شوند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند.[۵۶] علی خان که در آن زمان فرماندار ماکو بود. بزودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. باب حدود شش ماه در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را برای حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.[۵۷]

انتقال به تبریز و عودت به چهریق

محل برگزاری جلسه علما با سید علی محمد شیرازی در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب‌الامر شناخته می‌شود.
بازمانده‌های قلعه چهریق در سال ۲۰۰۸ میلادی که در کنار رودخانه زولا در شهرستان سلماس قرار دارد
بازمانده‌های سنگچین‌های قلعه چهریق (محل زندان سید علی محمد شیرازی) در سال ۱۳۹۰

باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی با حضور ناصرالدین میرزا ولیعهد محمد شاه تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون می‌نویسد:اقدام قانونی علیه باب تماماً با شرم آورترین بی انصافی‌ها و بی‌احترامی‌ها همراه بود. آن‌ها به او گفتند: " اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب می‌کنیم و می‌پرسیم جواب دهی ". و بی‌درنگ شروع به پرسش دربارهٔ اصطلاحات و ریزه کاری‌های فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.[۵۷] بگفته عباس امانت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا می‌باید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناک‌تر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آن‌ها قابل پیش‌بینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت‌آمیز برای نجات جان باب بود. آن‌ها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سال‌ها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونه‌ای بود که جان او [یعنی باب] را نجات دهد.»[۵۸] بگفته مک ایون باب به صورت غیررسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رأی بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند.[۴] محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص می‌نویسد:اینکه در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده‌است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جداٌ احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملاً متوجه‌است و مطلقاً علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.[۵۹]

ادوارد براون می‌نویسد:[۵۷]

به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن درداده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی‌احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه گران او نگران گرفتن یک نتیجه بودند و آن اینکه رسماً باب را وادار کنند از تعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آن‌ها قادر به انجام آن نشدند.

مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران می‌نویسد:[۶۰]

بنابر این معلوم می‌شود که باب بسختی در محبس می‌گذراند و شکایت دارد و نسبتاً مدت آنهم طولانی بوده‌است زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال ۱۲۶۴ به ماکو رفت و اجرای قتلش در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ واقع شد مطابق با ۸ ژوئیه ۱۸۵۰. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.

در صفحه بعد از ۱۳۲کتاب نقطةالکاف که به همت ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است.[۶۱]

قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از اعدام درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر می‌کند

در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو یا نوشته‌هایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند و امثال این‌ها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش پیروانش به دفاع مسلحانه باشد. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراتوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد.[۵۷]

مرگ محمد شاه

در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، علماء که از سوء مدیریت و عدم قاطعیت آقاسی در سال‌های پایانی حکومت محمد شاه جسور شده[۶۲] بودند اینک با همراهی وزیر جدید به قلع و قمع بابیان پرداختند.[۶۳]

در شهرهای دور افتاده جمیع طعمه شمشیر شدند و از قتل و غارت جان سالم بدر نبردند[۶۲] ولی در شهرهایی که جمعیت بابیان بالنسبه زیاد بود مثل یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابیان اقدام به دفاع کردند.[۶۴][۶۵] در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از بابیان شکست بخورند.[۵۶][۶۶] ادوارد براون زمان مرگ شاه را سپتامبر ۱۸۴۸ می‌داند.[۵۷]

واقعه بدشت

ادوارد براون می‌نویسد:ملاحسین بشرویه‌ای به سرعت به سمت روستای بدشت پیشرفت که در نزدیکی مرز استان مازندران قرار داشت و در آنجا با گروه دیگری از هم دینان خویش به رهبری ملا محمدعلی بارفروشی متحد شد. اصلاحات اجتماعی باب که زنان را در رتبه برابری با مردان بالا برد موجب گردید که زرین تاج دختر حاج ملا محمد صالح قزوینی که به نام قرةالعین معروف بود نیز به سمت تعالیم و آموزش‌های باب جذب شود. اکنون در میان بابی‌ها در انجمن بدشت ظاهر شد. تصمیم گرفته شد و معین گردید که این زن خوش بیان، شجاع و زیبا متعهد به تشویق و ترغیب وفاداران شود.[۵۷] به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و هم‌زمان با محاکمه سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۶۷][۶۸] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد.[۶۹] دربارهٔ اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجم‌آبادی گفته‌است که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۷۰] از دیدگاه ئوآن کول، هدف از گردهم‌آیی بدشت آزادسازی سیدعلی‌محمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۷۱] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانسته‌است.[۷۲] طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۷۳] این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد.[۷۴]

مرگ

محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز.

فرمان اعدام

میرزا تقی‌خان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود نتوانسته بود از گسترش آئین بابی جلوگیری کند و تبعید باب را در کوه‌های آذربایجان بی‌نتیجه و اثر می‌دید،[۷۵] به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۵۶] بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز دستور داده شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را از چهریق به تبریز آورده، چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند[۷۶] و باب همراه محمدعلی زنوزی، یکی از مریدانش، تیرباران شد.[۵۶]

محل دفن

مقام اعلی؛ مقبره باب در حیفا.[۷۷]

جسد باب و انیس که با او تیرباران شده‌بود در خندقی انداخته شد. این کار جاستین شیل نماینده وقت انگلیس در ایران را بر این داشت که در نامه‌ای به نخست‌وزیر انگلستان این عمل را وحشیانه بنامد. در عین حال منابع بابی می‌گویند که جسد باب با تلاش سلیمان‌خان میلانی به تهران منتقل شده و در مکانی مخفی در امامزاده حسن دفن شد. ازلیان معتقدند جسدش در همان‌جا مانده‌است. از سوی دیگر منابع بهائی معتقدند باقی‌مانده‌های جسد با دستور بهاءالله از امامزاده حسن خارج شده و برای ۵۰ سال مخفیانه از جایی به جای دیگر برده شده و سرانجام در دامنه کوه کرمل مشرف به شهر حیفا در مقام اعلی دفن شده‌است.[۴][۷۸]

معتقدین به کتاب بیان (بیانی‌ها) محل دفن پیکر سید علی محمد شیرازی و محمدعلی زنوزی را در امامزاده معصوم تهران می‌دانند و این مکان را یکی از اماکن زیارتی خویش می‌دانند.

ادوارد براون معتقد است که سلیمان خان و چند نفر از بابیان اجساد را از بیرون شهر برداشته و به تهران فرستادند. اجساد در تهران به دستور میرزا یحیی، جوانی بیست ساله که جانشین باب بوده، به امامزاده معصوم واقع در سر راه همدان، نزدیک رباط کریم منتقل شدند. بعد از ۱۷ یا ۱۸ سال بهائیان اجساد را به جایی دیگر منتقل کردند.[۷۹]

تصویری از متن توبه‌نامه منتسب به باب در کتابی از ادوارد براون
سلیمان خان یکی از پیروان کتاب بیان است که در تهران شمع آجین و به قتل رسید

بررسی توبه نامه باب

اوّلین بار ادوارد براون توبه‌نامه باب را منتشر کرد. وی نوشت سندی بی امضا و بدون تاریخ و ظاهراً به دست خط باب موجود است که در آن هرگونه ادعایی را که مطرح کرده یا به نظر آمده که مطرح کرده‌است، انکار می‌کند. البته قرینه‌ای بر این که نامه خطاب به کیست وجود ندارد. وی نامه را هر چند خوش خط ولی چندان خوانا نمی‌داند و در انتساب نامه به باب تردید دارد.[۸۰] محمد محیط طباطبائی، پژوهشگر و مورخ در مقاله‌ای، این دست نوشته را معتبر می‌داند و قویا معتقد است که می‌توان از این متن برای مقابله با خطوط منسوب به باب استفاده و صحت و سقم باقی نوشته‌ها را تشخیص داد.[۸۱]

دنیس مکین دربارهٔ سندی که بروان منتشر کرده می‌نویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس می‌گیرد. این سند احتمالاً زمان کوتاهی پس از دادگاه تبریز نوشته شده و ظاهراً به خط باب است.[۸۲]

امانت اما این سند را که بی مهر، امضا و تاریخ است جعلی می‌داند و معتقد است با سبک نوشتاری باب همخوانی ندارد و توسط مقامات دولتی تبریز برای بی‌اعتبار کردن باب و خشنود کردن شاه جعل شده‌است.[۸۳] وی معتقد است در بهترین حالت، ممکن است سند توسط مقامات دولتی تهیه شده باشد ولی باب از مهر و امضای آن سرباز زده‌است.[۸۳] عباس امانت معتقد است با وجود فشار زیادی که بر روی باب برای توبه و از بین بردن جنبش بابی بود وی توبه نکرد و تا آخر بر عقیده خود ثابت ماند.[۸۴] ازین روی او را در ملأ عام در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کردند تا هم جنبش بابی خاموش شود و هم اقتدار حکومت قاجار به صدارت وزیر جدید به نمایش گذاشته شود.[۸۴] پسر ملاّ محمّد ممقانی که پدرش حکم قتل باب را بعد از مجلس محاکمه وی در تبریز داده بود بر عدم توبه وی با وجود اصرار پدر تأکید می‌کند.[۸۵][۸۶]

دنیسِن رآس معتقد است مجلس محاکمه باب در تبریز به امید توبه وی با وعد و وعید تشکیل شده بود و از آنجا که او حاضر به توبه نشد فرمان مرگ وی صادر شد.[۸۷] همچنین منبع دیگری تأکید می‌کند که فشار زیادی بر روی باب بود تا توبه کند و از دعاوی و نوشته‌های خود تبری جوید.[۶۵] باب اما در عوض بی پرده ادعای قائمیت خود را در مجلس محاکمه تبریز علنی کرد و تا آخر با وجود فشار علماء در تبریز توبه نکرد.[۶۵]

بخش دو: آموزه‌های باب

دعاوی

باب دعاوی خود را به تدریج، طی چند مرحله ظاهر می‌کند. در آغاز خود را باب یا واسطه امام غائب می‌خواند، بعد اعلام می‌کند که خود مهدی موعود است و در نهایت اظهار می‌دارد که پیامبری جدید است از جانب خداوند که دیانتی تازه آورده تا مردم را برای ظهور موعودی جهانی که از او با عنوان «مَن یُظهرُه الله» (کسی که خداوند او را ظاهر خواهد ساخت) یاد می‌کند، آماده کند.[۸۸] دلیل اینکه او از ابتدا ادعای نهائی خود را آشکار نکرد به گفته وی آماده کردن مردم برای پذیرش دعوتش بوده‌است تا به تدریج مردم با آموزه‌ها و دیانت جدید آشنا شوند و آن را بپذیرند،[۸۹] چه که گسست ناگهانی آئین جدید از اسلام می‌توانست منجر به اضطراب شدید مردم و روی گرداندن از آن شود.[۸۹] باب در آثار اولیه اش خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب شیعیان دوازده امامی می‌خواند.[۹۰] لقب دیگری که به کار می‌برد، ذکر یا ذکرالله الاعظم بود.[۸۹] در ابتدا ادعایش این بود که از طرف امام غایب فرستاده شده تا فرارسیدن ظهورش را اعلان کند.[۹۰] باب بعدتر در دوران زندانی بودنش در ماکو با صراحتی بیشتر ادعایش را فراتر از نیابت یا جانشینی امام اعلام می‌کند و خود را شخص مهدی موعود می‌خواند.[۹۰] در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد، همین ادعا را علنی می‌کند و از سوی شماری از علمای حاضر محکوم به مرگ می‌شود.[۴] در سال ۱۸۴۷ میلادی در مهم‌ترین اثر خود به نام بیان فارسی به پایان دوره اسلام اشاره می‌کند، خود را «مظهر الهی» و پیامبری جدید می‌خواند که احکام و تعالیم تازه ای به نام آئین بیان آورده‌است. در همین اثر به کرّات سخن از موعودی جهانی می‌راند که نتیجه و ثمره آئین جدیدِ بیان باید ایمان به وی باشد، وی از این موعود با عنوان «مَن یُظهرُه الله» یاد می‌کند.[۹۱]

با اینکه باب دعوتش را بتدریج ظاهر کرد اما در عین حال از همان ابتدا می‌توان از لابلای آثارش دعوی رسالت و وحی را به وضوح دید. وی آثار خود را وحی از سوی خداوند و مترادف با قرآن می‌داند. در آثار محمد کریم خان کرمانی پیشوای مکتب شیخیه (شعبه رکنیه) که با باب مخالفت شدید می‌کرده، به این دعوی باب اشاره شده‌است.[۹۲] به نظر کریم خان از همان اثر نخستین باب به نام قیوم الاسماء برمی آید که باب ادعای رسالت داشته‌است.[۹۲] در همان زمان در کربلا نیز عده ای از علمای شیعی و سنی و شماری از پیشوایان شیخیه و اهل تصوف در فتوایی دست جمعی به همین نتیجه رسیده بودند.[۳۱]

برخی از آموزه‌های اساسی

یکی از آموزه‌های اساسی باب تداوم و تکامل ادیان است.[۹۳] با پیشرفت انسان در طول تاریخ، تجلی الهی به تدریج در ادیان ظاهر می‌شود و جلوه ای کاملتر و جامعتر از خود به منصّه ظهور می‌گذارد.[۹۴] هر دینی در زمان خود و به نسبت به گذشته کامل است و در عین حال کمالِ بالقوه اش ظهور دیانتِ بعد است که شکوفایی کمالات بالقوه دیانت و مدنیت قبل در آن ممکن می‌شود.[۹۵] مثلاً کمالِ تورات، انجیل و کمالِ انجیل، قرآن است و اکنون کمالِ قرآن به صورت بیان و در آئینی که باب آورده، ظاهر شده‌است.[۹۵] بر اساس همین منطق، هیچ دینی به گفته باب آخرین دین نیست،[۵۷][۹۴] بلکه برای نیازهای دوره ای محدود از تاریخ بشر ظهور یافته‌است.[۵۷][۹۴] بر اساس همین اصلِ تکامل و شکوفایی ادیان، باب نتیجه می‌گیرد که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» موعود آئین بیان باشد.[۹۶] به باور باب، آثار وی برای اولین بار حقایق نهفته و باطنی مفاهیم اسلامی و آیات قرانی را آشکار می‌کند، حقایقی که به عقیده او با باور رایج میان مسلمانان تفاوت بسیار دارد.[۹۷][۹۸]

مفهوم قیامت و معاد از نظر باب نه پایان تاریخ بلکه پایان یک مرحله از تکامل بشر یعنی پایان دوران یک دین و آغاز ظهور دین بعدی است.[۹۹][۱۰۰] پس قیامت مسیحیت با ظهور پیامبر اسلام به وقوع پیوست و قیامت اسلام در سال ۱۲۶۰ هجری قمری با ظهور باب اتفاق افتاد.[۹۹] دوزخ و بهشت نیز نه محلی برای شکنجه ابدی برخی مردم یا محلی برای تمتّع جسمی و جنسی برخی دیگر است بلکه معانی روحانی دارد. بهشت شناخت و رضای خدا از طریق ایمان به فرستاده خداوند و عمل به ارزش‌های نوین او برای شکوفایی کمالات روحانی است و دوزخ محرومیت از این تکامل.[۱۰۰] باب، عدل الهی را مستلزم اختیار بشر و نیز استمرار فیض هدایت الهی بر طبق تکامل وقفه ناپذیر انسان و جامعه می‌داند و در نتیجه اعتقاد به انتهای نبوت و رسالت نفی کامل عدل الهی است.[۱۰۱] بعلاوه عدل الهی اقتضاء می‌کند که دلیل حقانیت یک پیامبر قابل دسترسی و تحقیق برای همگان باشد و در نتیجه تصور اینکه دلیل حقانیت پیامبران معجزات باشد با عدل الهی تضاد دارد چرا که در آن صورت دلیل پیامبر تنها برای کسانی قابل دسترسی می‌شود که در همان‌جا و همان زمان حاضر بوده باشند. پس عدل الهی مستلزم باور به حجیت کلام پیامبر است.[۹۷]

نظر باب راجع به اسلام

باب با احترام از اسلام یاد می‌کند ولی بر اساس اصل تکامل و تداوم ادیان، باب دوره اسلام را هزار سال می‌داند[۱۰۲] که با ظهور او در سال ۱۲۶۰ هجری قمری، یعنی هزار سال بعد از درگذشت حسن عسکری، به پایان رسیده‌است.[۹۹][۱۰۲] شماری از نوشته‌های باب به صورت تفسیر سوره‌های قرانی نوشته شده‌است و معانی باطنی و عرفانی آن آیات را آشکار می‌سازد.[۹۸] در زمان اقامت باب در اصفهان، منوچهر خان معتمد الدوله حاکم مقتدر آنجا، که پیشینه مسیحی داشت و قلباً به پیامبر اسلام ایمان نداشت، در حضور علماء از باب خواهش نمود که در اثبات نبوت پیامبر اسلام رساله ای بنویسد.[۱۰۳] باب بلافاصله و بدون درنگ رساله مفصلی در همان جمع بنگاشت.[۱۰۴] نام این نوشته رساله اثبات نبوت خاصه است.[۱۰۴] این اثر چنان منوچهر خان را متأثر نمود که نه تنها به پیامبر اسلام بلکه به باب نیز ایمان یافت و در جرگه پیروان او درآمد.[۵۶][۱۰۳]

بخش سه: آثار باب

دست خط باب

آثار اصلی

سید علی محمد شیرازی در بیان فارسی در باب یازده از واحد ششم آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کرده‌است.[۱۵] از آنجا که بیان فارسی در سال چهارم (۱۸۴۷–۱۸۴۸ میلادی) از رسالت شش ساله باب نگاشته شده مقدار آثار وی باید بیشتر از این مقدار باشد باشد.[۱۰۵][۱۰۶]

نادر سعیدی استاد دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس در کتاب «باب‌الفؤاد» که به بررسی جامع آثار باب می‌پردازد آثار وی را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند که این تقسیم‌بندی تا حدودی ترتیب زمانی آن آثار نیز بوده‌است.[۱۰۷] اولین مرحله از آثار باب بیشتر معطوف به تفسیر سوره‌ها یا آیات قرانی است.[۹۸] مشهورترین این آثار تفسیر سوره یوسف است که از طریق آن باب اول بار دعوی خود را آشکار نمود و آئین بابی متولد گردید.[۹۸] بهاءالله از این اثر به عنوان اولین و بزرگترین کتاب‌ها یاد می‌کند و شوقی افندی آن را قرآن دوران بابی می‌داند.[۱۵] اما این اثر اولین نوشته باب نیست بلکه اولین نوشته او پس از آغاز دعوتش است.[۱۰۸] به عنوان مثال قبل از آن باب نوشتن تفسیری بر سوره بقره را آغاز کرده بود.[۱۰۸] اما این تفسیر از دو بخش تشکیل می‌شود که بخش اول از آغاز سال ۱۲۶۰ هجری قمری شروع و در انتهای سال به پایان رسیده‌است در حالیکه بخش دوم همگی پس از آغاز دعوتش بوده‌است.[۱۰۸] دسته دوم بیشتر آثار فلسفی است که در آن به بحث‌های مابعدالطبیعه و الهیات تأکید می‌گردد.[۱۰۹] از مهم‌ترین این آثار صحیفه عدلیه، توقیع میرزا سعید (جواب سؤال‌های ثلاثه)، تفسیر هاء، فی الغناء، شرح دعاء غیبت، و اثبات نبوت خاصه است.[۱۰۹] برخی از تفاسیر باب نیز مانند تفسیر کوثر و والعصر که در این مرحله نوشته شده‌اند به این نوع مباحث تأکید می‌کنند.[۱۰۹] آثار دو مرحله اول بیشتر در سه سال اول رسالت باب نوشته شده‌اند.[۱۱۰] مرحله سوم آثار باب مرحله تشریع است که در آن تعالیم اجتماعی و احکام بابی به عنوان یک دیانت نوین مورد بررسی قرار می‌گیرد.[۱۱۱] بیان فارسی، بیان عربی، دلائل سبعه، لوح خطاب به ملا باقر، کتاب الاسماء و کتاب پنج شأن جزو این گروه هستند.[۱۱۱] کتاب بیان فارسی ام‌الکتاب آئین بابی است، که باب در آن خود را موعود اسلام و پیامبری جدید معرفی می‌کند، شریعت اسلام را منسوخ اعلام می‌کند و قوانین و احکام جدیدی وضع می‌کند با این هدف که مردم برای پذیرش موعودی جهانی که پس از وی می‌آید آماده شوند، وی از این موعود با نام من یظهره الله یاد می‌کند.[۱۱۱] پس آثار باب از سه مرحله تشکیل می‌شود: اول تنزیل به عنوان تفسیر، دوم تنزیل به عنوان تبیین فلسفی، و سوم تنزیل به عنوان تشریع.[۱۱۰] بعضی از مهترین آثار باب عبارتند از:

سبک نگارش

بگفته جان والبریج، استاد دانشکده فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک دانشگاه ایندیانا در بلومینگتون، بسیاری از آثار باب -از جمله آثاری که به سبک قرآن نوشته شده، آثاری دربارهٔ الهیات و علم حقوق، تفاسیری بر قرآن و از این دست- به زبان عربی نوشته شده‌است. آثار عربی باب نه تنها به خاطر پیچیده بودن آن‌ها، بلکه به خاطر لغات و ساختمان پیچیده جملاتش، بسیار مشکل‌ساز است. دشمنان باب دستور زبان او را مورد انتقاد قرار می‌دادند و او را متهم می‌کردند که ابتدایی‌ترین قوانین عربی را نیز نمی‌داند.

در حقیقت مسئله این بود که باب نمی‌خواست محدودیت‌های قراردادی دستور زبان عربی و سبک آن را بپذیرد و بارها از مشتقات غیر مستعمل لغات استفاده می‌کرد. عملاً تعداد اندکی از لغات متعددی که به‌طور نظری از هر ماده (ریشه) عربی قابل اشتقاق است مستعملند (استفاده می‌شود). باب بسیاری از مشتقات نامتداول عربی را نیز مورد استفاده قرار می‌داد. (مثلاً در لوحی مشهور، از بیشتر لغاتی که از ماده «بهاء» قابل اشتقاقند استفاده کرده‌است) در نتیجه سبکش سخت، نامتعارف، چالش‌برانگیز و گاهی اوقات مبهم است. خود باب ادعا می‌کرد که آیات او و زیبایی‌شان گواهی بر راستی وحیش بوده‌است.[۱۱۲]

دنیس مکین در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائماً بد می‌داند[۴] که فهم برخی متن‌ها در آثار باب را مشکل کرده‌است.[۱۱۳] مکین دلیل این ناسازگاری را سرعت قابل ملاحظه باب در تصنیف (یا نزول) آثارش می‌داند، امری که باب نشانه الهی بودن آثارش می‌داند.[۱۱۳] مکین با اینکه فهم آثار باب را سخت می‌داند ولی معتقد است تلاش برای درک آن‌ها خواننده را با ایده‌ها و تصاویر جذاب و بسیار بکری آشنا می‌کند که نشان از یک نبوغ غیرمعمول دارد.[۱۱۳] نخستین ماه‌های شروع ادعاهای باب ملا جواد که بعدها بین بابیان به خوار (صدای) گوساله طلایی معرف شد (و به نوعی از نخستین پیمان شکنان بابیست) ناسازگاری عبارات قیوم الاسماء (از آثار نخستین باب) و سخت فهم بودن متون او را از دلایل دست کشیدنش از پیروی از او دانست.[۱۱۴] برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخه‌های موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت می‌شود.[۱۱۵] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر می‌دانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شده‌است.[۴] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلط‌ها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربی‌دانان ندارد و این اعتراض‌ها به غلط‌های دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر می‌شود.[۱۱۶]

صفحه نخست کتاب قیوم الاسماء

حفاظت آثار

باب در مورد حفظ آثار خود بسیار تأکید کرده و در مورد نظم و جمع آوریشان بر اساس پنج شأن کلام الهی مطالب بسیاری مخصوصاً در بیان فارسی حکم کرده‌است.[۱۱۷] خود باب در دو مرحله فهرستی از آثارش که تا بدان زمان نوشته‌است را مکتوب می‌دارد.[۱۱۷] این دو اثر یکی کتاب «الفهرست» و دیگر ی «خطبه ذکریه» نام دارند.[۱۱۷] در دوران ماکو و چهریق، باب کاتب خود ملا عبدالکریم قزوینی را مأمور استنساخ، جمع‌آوری، تنظیم و حفظ آثارش نمود و بدین جهت به او دستور داد که باید خود را محافظه نماید.[۱۱۸] بعلاوه باب به میرزا یحیی ازل هم وظیفه داد که به جمع و حفظ آثارش بپردازد.[۷] وی اظهار می‌دارد که بیان (که در اینجا احتمالاً مراد همه آثار اوست) باید هنگام ظهور من یظهره الله به او سپرده شود، اما ابتدا باید همه (آثار) اش جمع‌آوری شده، حتی یک نامه از قلم نیفتد.[۷] باب در همه نوشته‌هایش از جمله بیان فارسی (۲:۱۹) تمامی آثار خود را تحفه ای برای موعود یعنی «من یظهره الله» برمی‌شمارد. مراد اصلی از حفظ آثار باب این بود که در ظهور موعود آن نوشته‌ها باو تقدیم گردد به این منظور که مؤمنان به باب همگی به موعود ایمان بیاورند و از آثار باب به عنوان ابزاری برای احتجاب از موعود استفاده نکنند.[۱۱۹]

بخش چهار: موعود آئین بیان

من‌یظهره‌الله

مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش می‌کند) به باور بابیان و بهائیان، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی محمد شیرازی او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجات گر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۱۲۰]

از اساسی‌ترین آموزه‌های سید علی محمد باب این نکته است که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» باشد.[۹۶] باب به کرّات در آثار خود به ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می‌کند[۱۲۱] و از پیروان خود می‌خواهد که شناخت و ایمان خود را به تصدیق هیچ‌کس حتی خود باب و هیجده حوّاری اولیه وی (حروف حی) مشروط نکنند و موعود را از آثار و صفات خود او بشناسند و نه از اشاره و دلالت دیگران.[۱۱۹] باب حتی پیروانش را برحذر می‌دارد که مبادا مانند ادیان قبل که با استدلال به کتاب آسمانی خود از پیامبر بعدی محروم شدند با استدلال به آثار باب از ایمان به «مَن یُظهره الله» محروم شوند،[۱۱۹][۱۲۲] مقام موعود به گفته باب بالاتر از آنست که حتی آثار خود باب لیاقت اشاره به وی را داشته باشد.[۱۱۹] باب در آثارش از نزدیکی ظهور موعود می‌گوید و برای زمان ظهور او به سال نه و سال نوزده اشاره می‌کند.[۱۲۳] اندکی پس از یک دهه از آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴، یعنی چند سال پس از اعدام وی در سال ۱۸۵۰، بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهره‌اللهی کردند.[۶][۱۲۴] دنیس مکین نام بیست نفر از مدعیان را فهرست کرده‌است.[۷]میرزا اسدالله خویی دیّان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالاً با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۱۲۵] یک منبع ازلی با گلایه از افرادی که مدعی من یظهره اللهی شدند مدعی می‌شود که باب ظهور این افراد را پیش‌بینی کرده بود.[۵۷] نوزده سال بعد از دعوت باب، بهاءالله در سال ۱۸۶۳ در جمع یارانش و بعدتر در سال ۱۸۶۶ به صورت عمومی تر ادعای من یظهره اللهی کرد[۱۲۴] و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۲۵][۱۲۶] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش‌بینی می‌کردند و معتقد بودند ظهور موعود زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد.[۱۲۷] با این وجود ازلیان در پی تبلیغ و جهانگیر کردن آئین بابی بر نیامدند و با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۲۸] ادوارد براون مفهوم کلیدی ظهور «مَن یُظهرُه الله» در آئین بابی را چنین خلاصه می‌کند:[۵۷]

او (باب) اعلام کرد که صرفاً دروازه و راهی که به مهدی ختم می‌شود نیست بلکه او خود امام است و عملاً موعود و حقیقت آغازینی است که بار دیگر برای بشر آشکار شده‌است، آنچه در ظهورات قبلی بطور تاریک بیان شده و به صورت معما درآمده بود حال او آن را بطور باز و آشکار بیان می‌کند. در عین حال او پایانی را برای ظهورش قائل نیست و رسماً و علناً اعلام می‌کند که بعد از او فردی بزرگ و مهم‌تر برای تکمیل آنچه او شروع کرده ظاهر خواهد آمد (کسی که او من یظهره الله می خواندش). در کتاب‌ها و آثار باب درک این موضوع شگرف است که او نگران دین خود نیست، بلکه نگران درک پیروانش از فردیست که خداوند او را ظاهر می‌کند. بارها و بارها، تقریباً در هر صفحه از آثارش، باب از مسلمانان استدعا می‌کند که در ظهور بعدی آنگونه که در این ظهور رفتار کردند، عمل نکنند و به یاد داشته باشند که هیچ ظهوری آخرین ظهور نیست، بلکه فقط میزانی از حقیقت است که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده‌است.

باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق، که هر دو نشان از استقلال از شخصیت خودش می‌داد، بود. اول اینکه، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور «من یظهره الله»، را پیش‌بینی کرده بود که برای کامل کردن مذهبی که باب آن را بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً باب صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود و پیشوایی دینی را به واحد اول بیان که شامل خود او و هیجده حواری اولیه وی، حروف حی، بود سپرده بود.[۵۷]

در کتاب تنبیه النائمین و هشت بهشت به نام برخی از این افراد که مدعی مقام من یظهره الله بودند اشاره شده‌است.

نبیل زرندی قبل از اینکه جزو حواریون بهاءالله باشد خودش یکبار ادعای من یظهره اللهی نموده بود دربارهٔ وی در کتاب هشت بهشت[۱۲۹] و تنبیه النائمین[۱۳۰] به دفعات گفته شده‌است.

ابو القاسم افنان در کتاب عهد اعلی آورده: «بعد از شهادت حضرت باب ۲۵ نفر ادعا کردند که مظاهر حق اند یعنی هر یک من یظهره الله موعود می‌باشند…» سپس نام آن‌ها را به شرح زیر می‌آورد:

۱- شیخ اسماعیل ۲- سید بصیر هندی ۳- میرزا اسدالله خویی ۴- ملا شیخ علی ملقب به عظیم ۵- سید علّا ۶- میرزا عبدالله متخلص به غوغا ۷- میرزا حسین قطب نیریزی ۸- میرزا موسی قمی ۹- حاجی ملا هاشم کاشی ۱۰- حسین میلانی ۱۱- ملا محمد نبیل زرندی و غیره[۱۳۱]

جانشین

میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل، ثمره، وحید

باب در آثارش به نزدیکی ظهور مَن یُظهِرُهُ الله، کسی که نتیجه و ثمره آئین بابی باید شناخت و ایمان به او باشد، اشاره می‌کند.[۹۶] وی همچنین از بابیان می‌خواهد که در شناسایی و ایمان خود کاملاً مستقل عمل کنند و موعود را به خود او بشناسند و نگذارند افراد دیگر، حتی خود باب و حروف حیّ، یا آثار باب مانع شناسایی آنان شوند.[۱۱۹] از این رو در آئین بابی وصیّ (جانشین) و مفسّر آثار به آن مفهوم که در سایر ادیان هست وجود ندارد و جانشینی که باب تعیین کرد در واقع رهبر اسمی جامعه بابی بعد از وی بود.[۹۶]

کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم قزوینی، یکی از کاتبان باب توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد و باب تعداد مشخصی لوح نوشته آن‌ها را به عبدالکریم داد تا به دست میرزا یحیی و بهاءالله برساند.[۱۱۸] بعدها ازلیان و بهائی‌ها هر دو به این لوح‌ها به نفع خود استناد کردند.[۱۱۸][۱۳۲][۱۳۳]

باب در لوحی که معمولاً به عنوان وصیت‌نامه باب از آن یاد می‌شود، میرزا یحیی به عنوان رهبر بابیان پس از بنیان‌گذار جنبش تعیین نمود.[۱۳۴][۱۳۵] در همین لوح به وی دستور داده شده‌است که از من یظهره‌الله در زمان ظهورش پیروی کند.[۱۳۶] دنیس مکین معتقد است بسیار غیر محتمل است که باب جانشینی تعیین نکرده باشد. او در آثارش فراوان به اهمیت وجود راهنمایی در دوره ظهور و بطون اشاره کرده‌است. وی در دوره حیاتش نیز مسئولیت‌هایی قدسی را به برخی پیروانش محول کرده‌بود.[۷] بعد از مرگ باب میرزا یحیی به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۱۳۷] دنیس مکین معتقد است دستخط باب در تنصیص میرزا یحیی و تعیین جایگاه او نیز موجود است.[۱۳۵] رهبری وی جنجال‌برانگیز بود. وی کمتر در میان بابی‌ها حاضر می‌شد. منوچهری ادعا می‌کند که دلیل در خفا ماندن او بخشی از وصیت‌نامه سید علی محمد شیرازی است که او را به محافظت از خویش توصیه کرده‌بود.[۱۳۶] براوان معتقد است رهبری میرزا یحیی در عراق رهبری اسمی بود و در عمل ساماندهی امور را بهاءالله، برادر ناتنی وی انجام می‌داد.[۱۳۸] دنیس مکین بر این نظر است که تعیین میرزا یحیی به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ بهاءالله از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بوده‌است.[۷][۱۳۵] خطری که بهاءالله را تهدید می‌کرد از جانب امیر کبیر بود.[۱۳۹] به گفته سعیدی اگر امیر کبیر به نقش کلیدی بهاءالله در جامعه بابی پی می‌برد حتماً او را به قتل می‌رساند.[۱۳۹] این تحلیل اول بار توسط عباس افندی در «مقاله شخصی سیاح» مطرح شد.[۷] شوقی افندی نیز می‌گوید باب میرزا یحیی را به عنوان «مرجع اسمی» جامعه بابی انتخاب کرده بود و به نقل از «مقاله شخصی سیاح» تحلیلی مشابه تحلیل فوق ارائه می‌دهد.[۷]

بهاءالله در سال ۱۸۶۳، و بعد از یک دهه تبعید در عراق و در آستانه تبعید به استامبول، دعوی من یظهره اللهی کرد و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۱۲۴] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند.[۱۲۸] منابع ازلی بعد از واحد بیان و باب، میرزا یحیی را دارای بالاترین مقام می‌دانند.[۵۷] ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۲۸]

بهائیان و بابیان

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال موعود آئین بابی که در کتاب بیان با عنوان «من یظهره الله» از آن یاد شده، می‌گشتند.[۴] در سال ۱۸۶۳ میلادی بهاءالله خود را «من یظهره الله» یا همان موعود کتاب بیان خواند. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۲۵][۱۲۶] برخی از بابیان به سنت موجود وفادار مانده و با پیروی از خلیفه باب، نابرادری کوچک بهاءالله، موسوم به میرزا یحیی صبح ازل، ازلی یا بیانی نام گرفتند، تعداد این‌ها اکنون اندک است.[۱۴۰]

میراث

مسجد بیت‌المهدی که در محل قبلی منزل سید علی‌محمد باب در شیراز ساخته شده‌است.

بعد از تیرباران سید علی‌محمد باب و یکی از پیروانش، پیکر آنها که با طناب آویزان شده بود تا غروب آفتاب در سبزه‌میدان تبریز باقی ماند و بعد از گرداندن در کوچه و بازار در خندق خارج از دروازه شهر افکنده شد تا خوراک سگ‌های ولگرد شود. اما بابی‌ها شبانه بقایا را ربودند و در صندوقی نگهداری و پنهان کردند. بعد از دهه‌ها جابجایی پنهانی، این اجساد در سال ۱۹۱۵ در حیفا، واقع در فلسطین عثمانی، به خاک سپرده شد.[۱۴۱]

خانهٔ باب در سال ۱۳۵۸ در شیراز تخریب شد.[۱۴۲][۱۴۳]

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 153–166. ISBN 0-8014-2098-9.
  2. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 240. ISBN 0300112548.
  3. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 332–368. ISBN 0-8014-2098-9.
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica Retrieved on 2009-09-05.
  5. BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مدخل بهائیت
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ ۷٫۷ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
  8. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
  9. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 400–404. ISBN 0-8014-2098-9.
  10. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۳۳
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ نصرت‌الله حسینی، حضرت باب، مؤسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴–۱۴۴
  12. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. p. 32. ISBN 978-0-85398-054-4.,Page 32
  13. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. p. 34. ISBN 978-0-85398-054-4.Page34,
  14. JUAN R. I. COLE, Mideast & N. Africa Encyclopedia, "Al-Bab"
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson. Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990).
  16. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 20. ISBN 1-56316-953-3.
  17. * Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion (به English). London: Swann Sonnenschein. p. 336.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ * Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion (به English). London: Swann Sonnenschein. pp. 334–336.
  19. BALYUZI، HASAN (۱۹۷۳). The Bab Herald of the Day of Days. 46 High Street, Kidlington, Oxford, OX5 2DN: George Ronald. صص. ۱۵. شابک ۹۷۸۰۸۵۳۹۸۰۴۸۳.
  20. بالیوزی، ص. ۱۳
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ A., Bausani,. "BĀB". Encyclopaedia of Islam, Second Edition. doi:10.1163/1573-3912_islam_com_0079. Retrieved 2018-12-01.
  22. Zarandi، Nabil (۱۹۳۲). Zarandi. ترجمهٔ Effendi, Shoghi. Wilmette, Illinois: Bahá'í Publishing Trust. صص. p٫ ۶۳. از پارامتر ناشناخته |عنوان ترجمه= صرف‌نظر شد (کمک)
  23. Afnan, Muhammad (2001). ""Point" and "Letter" in the Writings of the Báb". Lights of Irfan. Book 2 (به English). Wilmette, IL: Irfan Colloquia: 149-150.
  24. کتاب حضرت باب، نصرت‌الله محمدحسینی، ناشر: مؤسسه معارف بهائی، صفحه ۱۹۰ پیوند به صفحه کتاب
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  26. Zarandi، Nabil (۱۹۳۲). Zarandi. صص. p٫ ۲۵.
  27. Effendi، Shoghi. The Dawn-Breakers. Wilmette, Illinois: Bahá'í Publishing Trust.
  28. زرندی، نبیل (۱۹۹۱ میلادی). مطالع الانوار. مرآت. صص. ۶۸. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  29. ۲۹٫۰۰ ۲۹٫۰۱ ۲۹٫۰۲ ۲۹٫۰۳ ۲۹٫۰۴ ۲۹٫۰۵ ۲۹٫۰۶ ۲۹٫۰۷ ۲۹٫۰۸ ۲۹٫۰۹ ۲۹٫۱۰ ۲۹٫۱۱ ۲۹٫۱۲ ۲۹٫۱۳ ۲۹٫۱۴ ۲۹٫۱۵ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. p. 176. ISBN 0-8014-2098-9.
  30. ۳۰٫۰۰ ۳۰٫۰۱ ۳۰٫۰۲ ۳۰٫۰۳ ۳۰٫۰۴ ۳۰٫۰۵ ۳۰٫۰۶ ۳۰٫۰۷ ۳۰٫۰۸ ۳۰٫۰۹ ۳۰٫۱۰ ۳۰٫۱۱ ۳۰٫۱۲ ۳۰٫۱۳ ۳۰٫۱۴ زرندی، نبیل (۱۹۹۱ میلادی). مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت. صص. ۶۶. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ Moojan Momen (1982). "The Trial of Mullá 'Alí Bastámí: A Combined Sunní-Shí'í Fatwá against The Báb". Iran: Journal of the British Institute for Persian Studies, 20, pages 113-143 (به English).
  32. زرندی، نبیل (۱۹۹۱ میلادی). مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت. صص. ۷۳. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  33. حسینی، محمد. حضرت باب. صص. ص ۴۸۷.
  34. مازندرانی، فاضل. امر و خلق. ۲ ذیل انحراف حروف حی. صص. ص ۲۲۶ و ۲۲۷. از پارامتر ناشناخته |باب= صرف‌نظر شد (کمک)
  35. محمد حسینی، نصرت‌الله. باب. مؤسسه معارف بهائی. صص. ۶۶۲. از پارامتر ناشناخته |نوبت چاپ= صرف‌نظر شد (کمک)
  36. گهرریز، هوشنگ (۱۹۹۳ میلادی). حروف حیّ. دهلی نو، هندوستان: مرآت. صص. ۱۰۲. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ «حروف حیّ». مرجع کتب وآثار بهائی. ص. صفحه ۹۹. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۳-۲۵.
  38. Administrator. «Letters of the Living». www.bahai-encyclopedia-project.org (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۷-۲۹.
  39. محمدحسینی (۱۳۹۰). ص. ۴۶۱–۴۶۵. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  40. زرندی، نبیل (۱۹۹۱ میلادی). مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت. صص. ۱۰۹. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴. ISBN 1-56316-953-3.
  42. A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
  43. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۴
  44. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۹
  45. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۲
  46. عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۴۸). «نقطه اولی جمال ابهی». جهان. ص. ۱۰.
  47. عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۴۸). نقطه اولی جمال ابهی. جهان. ص. ۱۰.
  48. نصرت‌الله محمد حسینی. حضرت باب. مؤسسه معارف بهائی. ص. ۲۵۰-۲۵۵.
  49. عبدالحمید اشراق خاوری (۱۳۴۳). تلخیص تاریخ نبیل زرندی. موسسه ملی مطبوعات امری. ص. ۱۳۰.
  50. نصرت‌الله محمد حسینی. حضرت باب. مؤسسه معارف بهائی. ص.  ۲۴۷–۲۵۱.
  51. محمد جعفر امامی (۱۳۸۳). پای سخنان پدر. اسوه.
  52. نصرت‌الله محمد حسینی. حضرت باب. مؤسسه معارف بهائی. ص. ۲۹۳.
  53. دکتر ریاض قدیمی. سلطان رسل حضرت ربّ اعلی. University of Toronto Press. ص. ۱۶-۱۷.
  54. William McElwee Miller. The Baha'i Faith: Its History and Teachings. William Carey Library. ص. ۲۰.
  55. دکتر ریاض قدیمی. "سلطان رسل حضرت ربّ اعلی" (PDF).
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ ۵۶٫۳ ۵۶٫۴ ۵۶٫۵ ۵۶٫۶ یکسال در میان ایرانیان، ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحه ۷۸–۷۶
  57. ۵۷٫۰۰ ۵۷٫۰۱ ۵۷٫۰۲ ۵۷٫۰۳ ۵۷٫۰۴ ۵۷٫۰۵ ۵۷٫۰۶ ۵۷٫۰۷ ۵۷٫۰۸ ۵۷٫۰۹ ۵۷٫۱۰ ۵۷٫۱۱ ۵۷٫۱۲ Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴–۲۵. ISBN 1-56316-953-3.
  58. عباس امانت (۱۳۸۳)، «اندرزی برای شاهزادگان»، قبله عالم، نشر کارنامه، ص. ۱۴۳
  59. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۱۳. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  60. Nicolas، Al M (۱۳۲۲). «هفتم- باب در ماکو، قتل». مذاهب ملل متمدنه - تاریخ -سیدعلی محمد معروف به باب (به پارسی). ترجمهٔ فره وشی، ع. م. ص. ۴۰۳.
  61. کاشانی، میرزاجانی (۱۹۱۰). «حرکت دادن آنجنابرا از قلعه ماکو بقلعه چهریق». در PERSAN، MS. SUPPL. نقطةالکاف (به پارسی). لیدن هلند: E.J. BRILL. ص. ۱۳۲. از پارامتر ناشناخته |نام نویسنده سرمقاله= صرف‌نظر شد (کمک); پارامتر |first2= بدون |last2= در Authors list وارد شده‌است (کمک)
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ ربانی، شوقی (۱۹۹۲). قرن بدیع. موسسه معارف بهائی به لسان فارسی. صص. ۱۰۳–۱۰۵.
  63. Smith, Peter (2000). Amir Kabir, Mirza Taqi Khan (به English). Oxford: One World Publications. p. 38. ISBN 1-85168-184-1.
  64. Walbridge, John. "The Babi uprising in Zanjan: causes and issues". Iranian Studies (به English). 29 (3–4): 339–362. doi:10.1080/00210869608701854. ISSN 0021-0862.
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ ۶۵٫۲ Melton, J. Gordon (2011). Religious Celebrations: L-Z (به English). ABC-CLIO. p. 74. ISBN 9781598842050.
  66. تاریخ نبیل زرندی، (صفحه ۳۱۴ تا ۵۳۶)
  67. Fathi Asghar (۱۹۸۵). ص. ۸۱. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  68. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  69. Kazembeyki (۲۰۰۳). ص. ۴۳۲. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  70. Najmabadi (۲۰۰۳). ص. ۱۵–۱۶. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  71. Juan Cole (۱۹۹۹). پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  72. Woodman Marion (۱۹۸۹). ص. ۲. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  73. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  74. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  75. Terry, Peter (2012). A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb (به English). Oxford: George Ronald. p. 248. ISBN 0853985561.
  76. یکسال در میان ایرانیان، ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحهٔ ۷۷
  77. *D. M. MacEoin (1988). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Retrieved ۲۰۱۰-۰۵-۰۱.
  78. مهدی پرپنچی (۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶). «"دین ایرانی" در کوه کَرمَل». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۳-۲۵.
  79. Browne، Edward G (۱۸۸۸). «سوم». یک سال در میان ایرانیان (به پارسی). ترجمهٔ منصوری، ذبیح‌الله. ایران: کانون معرفت. ص. ۷۹.
  80. ادوارد براون."پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز" در منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸. ۲۵۶
  81. ماهنامه "گوهر" سال ۶ شماره ۳ خرداد ۱۳۵۷ شماره مسلسل ۶۳ صفحات ۱۸۳-۱۷۸
  82. The trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Cornell University Press, 1989. 392
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. pp. 244–245. ISBN 0300112548.
  85. میرزا محمد تقی مامقانی، حسن مرسلوند (۱۳۷۴). گفت و شنود سید علی محمد شیرازی با روحانیون تبریز. تاریخ ایران. صص. ۵۸–۵۹.
  86. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. pp. 399–400. ISBN 0-8014-2098-9.
  87. Ross, E. Denison (1901). "Babism". The North American Review. 172 (533): 606–622.
  88. "Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb". Nova Religio (به English). Waterloo, Ont. : Wilfrid Laurier Press. 2010-08. Check date values in: |تاریخ= (help)
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ ۸۹٫۲ Momen, Moojan (2007). "Momen Messianic Concealment and Theophanic Disclosure". OJBS (به English). ISSN 1177-8547.
  90. ۹۰٫۰ ۹۰٫۱ ۹۰٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 83–110. ISBN 978-1-55458-035-4.
  91. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 241–242. ISBN 978-1-55458-035-4.
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ کرمانی، محمد کریم (1845 میلادی). ازهاق الباطل. کرمان، ایران: مکتبة السعادة. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  93. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به English). Ithaca: Cornell University Press. p. 245.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 243–245. ISBN 978-1-55458-056-9.
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ Saieidi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 256. ISBN 978-1-55458-056-9.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ ۹۶٫۲ ۹۶٫۳ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 344–351. ISBN 978-1-55458-056-9.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 227. ISBN 978-1-55458-056-9.
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ ۹۸٫۲ ۹۸٫۳ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 30–32. ISBN 978-1-55458-056-9.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ ۹۹٫۲ Saiedi, Nader (2008). Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). . Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 254–255. ISBN 978-1-55458-056-9. Check |isbn= value: invalid character (help).
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ Saiedi, Nader (2000). Logos and Civilization: Spirit, History, and Order in the Writings of Baha'u'llah (به English). University Press of Maryland. pp. 68–69. ISBN 1-883053-63-3.
  101. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 220–221. ISBN 978-1-55458-056-9.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۱۱. شابک ۵-۵-۹۵۴۱۴-۹۴۶ مقدار |شابک= را بررسی کنید: checksum (کمک).
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 238. ISBN 0300112548.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfird Laurier University Press. p. 34. ISBN 978-1-55458-056-9.
  105. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 35. ISBN 978-1-55458-056-9.
  106. MaxEoin, Denis (1988). "BAYĀN (2)". Encyclopaedia Iranica (به English). 3. p. 878-882. electricpulp.com. "BAYĀN (2) – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org. Retrieved 2018-08-04.
  107. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 27–28. ISBN 978-1-55458-056-9.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 30. ISBN 978-1-55458-056-9.
  109. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ۱۰۹٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 32–35. ISBN 978-1-55458-056-9.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 29. ISBN 978-1-55458-056-9.
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ ۱۱۱٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 35–36. ISBN 978-1-55458-056-9.
  112. John Walbridge (۲۰۰۲)، «Appendices»، Essays and Notes on babi and Bahai History، H-Bahai Digital Library
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ ۱۱۳٫۲ Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
  114. The Messiah of Shiraz: Studies in Early and Middle Babism (Iran Studies Denis Martin MacEoin, 2009, p. 310.
  115. Arabic Grammar of the Bab, by William McCants
  116. Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, 1982
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfird Laurier University Press. p. 22. ISBN 978-1-55458-056-9.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ ۱۱۸٫۲ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ۱۱۹٫۲ ۱۱۹٫۳ ۱۱۹٫۴ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به English). Canada: Wilfrid Laurier University. pp. 290–291. ISBN 978-1-55458-056-9.
  120. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحهٔ ۴۵
  121. BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
  122. ربانی، شوقی (۱۱۹۲). قرن بدیع. کانادا: موسسه معارف بهائی. صص. ۹۱.
  123. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. ۳۴۸–۳۵۷. ISBN 978-1-55458-056-9.
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ ۱۲۴٫۲ Smith, Peter (2000). "He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  125. Smith, Peter (2000). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 118. ISBN 1-85168-184-1.
  126. ۱۲۶٫۰ ۱۲۶٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 246. ISBN 0300112548.
  127. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 330. ISBN 0300112548.
  129. "Hasht Bihisht". www.bayanic.com. Retrieved 2019-03-25.
  130. "Awakening of The Sleepers". www.bayanic.com. Retrieved 2019-03-25.
  131. افنان، ابوالقاسم. عهد اعلی. ص. ۴۷۸- ۴۸۸-۴۷۹.
  132. `Abdu'l-Bahá (1886). Browne, E.G. (Tr.), ed. A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN 90 6022 316 0.
  133. Taherzadeh, A. (1992). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-344-5.
  134. Nicolas, A.L.M (1933). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. ۱۵.
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ ۱۳۵٫۲ [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
  136. ۱۳۶٫۰ ۱۳۶٫۱ Manuchehri, S. (2004). "The Primal Point's Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2). Archived from the original on 8 December 2004. Retrieved 15 March 2010.
  137. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  138. Browne, Edward (1893). A Year Amongst the Persians (به English). London. p. 64. ISBN 32044004437067 Check |isbn= value: length (help).
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 349. ISBN 978-1-55458-056-9.
  140. Barrett, David (2001). The New Believers (به English). London, UK: Cassell & Co. p. 246. ISBN 0304355925.
  141. کالبد شکافی مرده آزاری در ایران معاصر، از باب تا خاوران، بی‌بی‌سی فارسی
  142. جنازه‌های بی‌تشییع؛ از احمد کسروی و بیژن جزنی تا مریم فیروز و هاله سحابی، بی‌بی‌سی فارسی
  143. بهائیان و تشدید سرکوب‌ها پس از انقلاب، بی‌بی‌سی فارسی

جستارهای وابسته

منابع

پیوند به بیرون

زندگی باب (پیوندی دیگر از زندگی سید علی محمد باب)

سید علی محمد باب (پیوندی دیگر از سید علی محمد باب)

آرامگاه باب

گزیده‌ای از آثار باب

مقدمه ای بر آثار حضرت باب

جنبش بابی (پیوندی دیگر از جنبش بابی)

کتابی جامع از زندگی، آثار و آموزه‌های باب

The Báb
Shrine Bab North West.jpg
Shrine of the Báb in Haifa, Israel
TitleThe Primal Point
Personal
Born
ʿAli Muhammad

(1819-10-20)October 20, 1819
DiedJuly 9, 1850(1850-07-09) (aged 30)
Tabriz, Qajar Iran
Cause of deathExecution by firing squad
Resting placeShrine of the Báb
32°48′52″N 34°59′14″E / 32.81444°N 34.98722°E / 32.81444; 34.98722Coordinates: 32°48′52″N 34°59′14″E / 32.81444°N 34.98722°E / 32.81444; 34.98722
ReligionBábism
NationalityPersian
SpouseKhadíjih-Bagum (1842–1850)
A sister of Mullá Rajab Ali[1][2]
ChildrenAhmad (1843–1843)
ParentsSayyid Muhammad Ridá (father)
Fátimih Bagum (mother)
OccupationMerchant

The Báb, born Siyyid ʻAlí Muhammad Shírází (/ˈsjəd ˈæli mˈhæməd ʃɪˈrɑːzi/; Persian: سيد علی ‌محمد شیرازی‎; October 20, 1819 – July 9, 1850) was the founder of Bábism, and one of the central figures of the Baháʼí Faith.

The Báb was a merchant from Shiraz in Qajar Iran who in 1844, at the age of twenty-four, claimed to be a messenger of God. He took on the title of the Báb (/bɑːb/; Arabic: باب‎), meaning "Gate" or "Door", a reference associated with the promised Twelver Mahdi or al-Qá'im. He faced opposition from the Persian government, which eventually executed him and thousands of his followers, who were known as Bábís.

The Báb composed numerous letters and books in which he stated his claims and defined his teachings with some roots to Shaykhism and therefore Hurufism using many numerical calculations. He introduced the idea of He whom God shall make manifest, a messianic figure who would bring a greater message than his own.[3]

To Baháʼís, the Báb fills a similar role as Elijah or John the Baptist; a predecessor or forerunner who paved the way for their own religion. Baháʼu'lláh, the founder of the Baháʼí Faith, was a follower of the Báb and claimed in 1863 to be the fulfillment of the Báb's prophecy, 13 years after the former's death.

Life

Early life

Calligraphic exercise of the Báb written before ten years old.

The Bab was born on October 20, 1819 (1 Muharram 1235 AH) in Shiraz to a middle-class merchant of the city and given the name Ali Muhammad. His father was Muhammad Ridá, and his mother was Fátimih (1800–1881), a daughter of a prominent merchant in Shiraz. She later became a Baháʼí. He was orphaned when his father died while he was quite young and his maternal uncle Hájí Mírzá Siyyid ʻAlí, a merchant, raised him.[4][5] A descendant from Muhammad, a sayyid, through Husayn ibn Ali through both his parents.[6][7][8] In Shiraz his uncle sent him to maktab, primary school, and stayed for six or seven years.[9][10] Sometime between 15 and 20 he joined his uncle in the family business, a trading house, and became a merchant in the city of Bushehr, Iran, near the Persian Gulf.[4][9] Some of his earlier writings suggest that he did not enjoy the business and instead applied himself to the study of religious literature.[9] One of his contemporary followers described him as "very taciturn, and [he] would never utter a word unless it was absolutely necessary. He did not even answer our questions. He was constantly absorbed in his own thoughts, and was preoccupied with repetition of his prayers and verses. He is described as a handsome man with a thin beard, dressed in clean clothes, wearing a green shawl and a black turban."[11]

An English physician described the young man by saying: "He was a very mild and delicate-looking man, rather small in stature and very fair for a Persian, with a melodious soft voice, which struck me much".[12]

Marriage

In 1842 he married Khadíjih-Bagum (1822–1882); he was 23 and she was 20.[9] She was the daughter of a prominent merchant in Shíráz. The marriage proved a happy one,[13] and they had one child, a boy named Ahmad who died the year he was born – 1843.[13] The pregnancy jeopardized Khadijih's life and she never conceived again. The young couple occupied a modest house in Shiraz along with the Báb's mother. Later, Khadijih became a Baháʼí.

The Shaykhi movement

In the 1790s in Persia, Shaykh Ahmad (1753–1826) began a religious movement within Twelver Shia Islam. His followers, who became known as Shaykhis, were expecting the imminent appearance of the al-Qa'im of the Ahl al-Bayt also called "the Mahdi". After the death of Shaykh Ahmad, leadership was passed on to Kazim Rashti (1793–1843).

In 1841 the Báb went on pilgrimage to Iraq, and for seven months stayed mostly in and around Karbala.[14] There he may have met Kazim Rashti, who showed a high regard for him.[4] He is believed to have attended some of Kazim Rashti's lectures; however, this period is almost entirely undocumented.[9]

As of his death in December 1843, Kazim Rashti counselled his followers to leave their homes to seek the Mahdi, who, according to his prophecies, would soon appear.[4] One of these followers, Mullá Husayn, after keeping vigil for forty days in a mosque, travelled to Shiraz, where he met the Báb.[15]

Declaration to Mullá Husayn

The room where the Declaration of the Báb took place on the evening of 22 May 1844, in his house in Shiraz.

The Báb's first religiously inspired experience, claimed and witnessed by his wife, is dated to about the evening of 3 April 1844.[16] The Báb's first public connection with his sense of a mission came with the arrival of Mullá Husayn in Shiraz. On the night of 22 May Mullá Husayn was invited by the Báb to his home where Mullá Husayn told him of his search for the possible successor to Kazim Rashti, the Promised One. The Báb claimed this, and the bearer of divine knowledge.[9] Mullá Husayn became the first to accept the Báb's claims to be an inspired figure and a likely successor to Kazim Rashti.[4][9] The Báb had replied satisfactorily to all of Mullá Husayn's questions and had written in his presence, with extreme rapidity, a long tafsir, commentary, on surah "Yusuf", known as the Qayyúmu'l-Asmáʼ and considered the Báb's first revealed work.[4] It has been adopted as a Baháʼí Holy Day.

Letters of the Living

Mullá Husayn became the Báb's first disciple. Within five months, seventeen other disciples of Kazim Rashti recognized the Báb as a Manifestation of God.[17] Among them was a woman, Fátimih Zarrín Táj Barag͟háni, a poetess, who later received the name of Táhirih, the Pure. These 18 disciples later became known as the Letters of the Living (each soul containing one letter of the Spirit of God, which combine to form the Word) and given the task of spreading the new faith (understood as the return or continuation of the one Faith of Abraham) across Iran and Iraq.[9] The Báb emphasized the spiritual station of these 18 individuals, who, along with himself, made the first "Unity" of his religion[18] according to the Arabic term wāhid, unity, that has a numerical value of 19 using abjad numerals. The Báb's book, the Persian Bayán, gives the metaphorical identity of the Letters of the Living as the Fourteen Infallibles of Twelver Shiʻi Islam: Muhammad, the Twelve Imams, and Fatimah, and the four archangels.[18] Paralleling the first followers of Christ.[19]

Proclamation

In his early writings, the Báb appears to identify himself as the gate (báb) to the Hidden Twelfth Imam, and later begins explicitly to proclaim his station as that of the Hidden Imam and a new messenger from God.[20] Rather than being a discontinued or evolving consciousness, Saiedi states that the works of the Báb are unitary throughout, and that the gradual disclosure of the Báb's identity is defined by the principle of unity in diversity.[20]

The Báb stood on this pulpit in the Masjid-i-Vakíl, addressing the populace of Shiraz in September 1846

In the Báb's early writings, the exalted identity he was claiming was unmistakable, but because of the reception of the people, his writings appear to convey the impression that he is only the gate to the Hidden Twelfth Imam.[20] To his circle of early believers, the Báb was equivocal about his exact status, gradually confiding in them as not merely a gate to the Hidden Imam, but the Manifestation of the Hidden Imam and the Qa'im himself.[21] During his early meetings with Mullá Husayn, the Báb described himself as the Master and the Promised One. He did not consider himself as simply Kazim Rashti's successor, but claimed a prophetic status, a kind of deputy, delegated not just by the Hidden Imam but through Divine authority.[22] His early texts such as the "Commentary on the Surih of Joseph" used Quranic language that implied divine authority and identified himself effectively with the Imam.[9][23] When Mullá ʻAlí Basṭámí, the second Letter of the Living, was put on trial in Baghdad for preaching about the Báb, clerics studied the "Commentary on the Surih of Joseph," recognized in it a claim to divine revelation, and quoted from it in opposition to prove he had done so.[23]

However, in the early phase of his declaration to the public, the title báb was emphasized as that of the gate leading to the Hidden Imam, as the Báb had told his early believers not to fully disclose his claims or reveal his name.[24] The approach of laying claim to a lower position was intended to create a sense of anticipation for the appearance of the Hidden Imam, as well to avoid persecution and imprisonment, because a public proclamation of mahdi status could bring a swift penalty of death.[24] After a couple of months, as the Báb observed further acceptance and readiness among his believers and the public, he gradually shifted his public claim to that of the Hidden Imam.[24] Then in his final years he publicly announced his station as a Manifestation of God. In his trial, he boldly proclaimed himself, in the presence of the Heir to the Throne of Persia and other notables, the Promised One.[24][25] Finally, in his last authored work, the Haykal al-din,[26] he claimed the "essence of God", dhātu'llāh.[27] In the early months of his public declarations, the adoption of a cautious policy had essentially achieved maximum attention with minimum controversy.[24]

However, the gradual unfolding of his claims caused some confusion, both among the public and for some of his believers. A number of his early followers had instantly recognized his station as a messenger from God with divine authority, and this resulted in disagreement within the Bábi community.[24] Even though the Báb had intended to convey his message with discretion, many of his followers such as Táhirih openly declared the coming of the promised Hidden Imam and Mahdi.[24]

Travels and imprisonment

After the eighteen Letters of the Living recognized him, the Báb and the eighteenth Letter of the Living, Quddús, left on a pilgrimage to Mecca and Medina, the sacred cities of Islam.[9] At the Kaaba in Mecca, the Báb publicly claimed the Qa'im,[28] and wrote to the Sharif of Mecca, the Custodian of the Kaaba, proclaiming his mission. After their pilgrimage, the Báb and Quddús returned to Bushehr, Iran.[5]

After some time, preaching by the Letters of the Living led to opposition by the Islamic clergy, prompting the Governor of Shiraz to order the Báb's arrest. The Báb, upon hearing of the arrest order, left Bushehr for Shiraz in June 1845 and presented himself to the authorities and placed under house arrest at the home of his uncle until a cholera epidemic broke out in the city in September 1846.[9] Once released he departed for Isfahan. There, many came to see him at the house of the imam jum'a, head of the local clergy, who became sympathetic. After an informal gathering where the Báb debated the local clergy and displayed his speed in producing instantaneous verses, his popularity soared.[29] After the death of the governor of Isfahan, Manouchehr Khan Gorji, his supporter, pressure from the clergy of the province led to Mohammad Shah Qajar ordering the Báb to Tehran in January 1847.[30] After spending several months in a camp outside Tehran, and before the Báb could meet the Shah, the Prime Minister sent the Báb to Tabriz in the northwestern corner of the country, to his confinement.[9]

Fortress of Maku, Iran (2008)

After forty days in Tabriz, the Báb transferred to the fortress of Maku, Iran in the province of Azerbaijian close to the Turkish border. During his incarceration there, the Báb began his most important work, the Persian Bayán, that he never finished. Because of the Báb's growing popularity in Maku, even the governor of Maku converting, the prime minister transferred him to the fortress of Chehriq in April 1848.[4] There too the Báb's popularity grew and his jailors relaxed restrictions on him. It was at this time that Áqa Bálá Big Shíshvání Naqshbandí painted the portrait of the Báb.[31] Then the Prime Minister ordered the Báb back to Tabriz, where the government called on religious authorities to put the Báb on trial for blasphemy and apostasy.[9]

Trial

The trial, attended by the Crown Prince, occurred in July 1848 and involved numerous local clergy. They questioned the Báb about the nature of his claims, his teachings, and demanded that he produce miracles to prove his divine authority. They admonished him to recant his claims. There are nine extant eyewitness reports of the trial, of which several may originate from an earlier source. Six of the reports are from Muslim accounts, and portray the Báb in an unfavorable light.[25] There are 62 questions found in the nine sources, however eighteen occur in one source, fifteen in two, eight in three, five in four, thirteen in five, and three in six. Not including "yes" and "he did not answer", only thirty-five answers remain, of which ten occur in one source, eight in two, six in three, three in four, two in five, five in six. Only one answer is found in all nine eyewitness sources, where the Báb states that "I am that person you have been awaiting for one thousand years."[25]

The trial did not bring a decisive result. Some clergy called for capital punishment, but the government pressured them to issue a lenient judgement because the Báb was popular. The government asked medical experts to declare the Báb insane in order to prevent his execution. To appease the religious clergy, the government may have spread rumours that the Báb recanted.[32]

The Shaykh al-Islām, a champion of the anti-Bábist campaign, not at the Báb's trial, issued a conditional death sentence if the Báb was found to be sane. A fatwa was issued establishing the Báb's apostasy and stated "The repentance of an incorrigible apostate is not accepted, and the only thing which has caused the postponement of thy execution is a doubt as to thy sanity of mind."[32]

The crown prince's physician, William Cormick, examined the Báb and complied with the government's request to find grounds for clemency.[25] The physician's opinion saved the Báb from execution for a time, but the clergy insisted that he face corporal punishment instead, so the Báb suffered foot whipping – twenty lashes to the bottoms of his feet.[32]

The unsigned and undated official government report states that because of his harsh beating, the Báb orally and in writing recanted, apologized, and stated that he would not continue to advance claims of divinity.[33] The document of his alleged recantation was written shortly after his trial in Tabriz.[25] Some authors theorise that the assertions were made to embarrass the Báb and undermine his credibility with the public, and that the language of this document is very different from the Báb's usual style, and so prepared by the authorities.[32]

Orientalist Edward Granville Browne received copies of the trial documents from Hippolyte Dreyfus-Barney [fr], the first French Baha'i. A facsimile of the recantation is published in Browne's Materials for the Study of the Babi Religion, where he states, "[The document], unsigned and undated, was claimed to be in the Báb's handwriting and consists of a complete recantation and renunciation of any superhuman claim which he may have advanced or have appeared to advance. There is nothing to show to whom it is addressed, or whether it is the recantation referred to in the last paragraph of the [government report] or another. The handwriting, though graceful, is not easily legible..."[34] This is a translation of the relevant section of the document:

Never have I desired aught contrary to the Will of God, and, if words contrary to His good pleasure have flowed from my pen, my object was not disobedience, and in any case I repent and ask forgiveness of Him. This servant has absolutely no knowledge connected with any [superhuman] claim. I ask forgiveness of God my Lord and I repent unto Him of [the idea] that there should be ascribed to me any [Divine] Mission. As for certain prayers and words which have flowed from my tongue, these do not imply any such Mission (amr), and any [apparent] claim to any special vicegerency for His Holiness the Proof of God (on whom be Peace!) is a purely baseless claim, such as this servant has never put forward, nay, nor any claim like unto it.[35]

After the trial, the Báb was ordered back to the fortress of Chehríq.

Execution

The barrack square in Tabriz, where the Báb was executed

In mid-1850 a new prime-minister, Amir Kabir,[36] ordered the execution of the Báb, probably because various Bábí insurrections' defeats and the movement's popularity appeared waning. The Báb was brought back to Tabriz from Chehriq for an execution by firing squad. The night before his execution, while being conducted to his cell, a young Bábí, Muhammad-Ali "Anis" from Zonuz, threw himself at the feet of the Báb and begged martyrdom with him, then was immediately arrested and placed in the same cell as the Báb.

On the morning of July 9, 1850 (28 Sha'ban 1266 AH), taken to the courtyard of the barracks where held, there appeared thousands of people gathered to watch his execution. The Báb and Anís were suspended on a wall and a large firing squad of soldiers prepared to shoot.[9] Numerous eye-witness reports, including those of Western diplomats, recount the result.[37] The order was given to fire. Accounts differ on the details, but all agree that the first volley failed to kill the Báb; the bullets had instead cut the rope suspending them from the wall.[38] A second firing squad was brought in and a second order to fire given. This time the Báb was killed.[9] In Bábí and Baháʼí tradition, the failure of the first firing to kill the Báb is believed a miracle. According to Iranian sources, the remains of the Báb and Anis were thrown into a ditch and eaten by dogs, an action condemned by Justin Sheil, then British Minister in Tehran.[9]

Baháʼí sources maintain that their remains were clandestinely rescued by a handful of Bábis and then hidden. Over time the remains were secretly transported according to the instructions of Baháʼu'lláh and then ʻAbdu'l-Bahá by way of Isfahan, Kirmanshah, Baghdad, Damascus, Beirut, and then by sea to Acre on the plain below Mount Carmel in 1899.[39] On March 21, 1909, the remains were interred in a special tomb, the Shrine of the Báb, erected for this purpose by ʻAbdu'l-Bahá, on Mount Carmel in present-day Haifa, Israel.[40] In its vicinity, the Baháʼí World Centre welcomes visitors to tour the gardens.

Succession

In most of his prominent writings, the Báb alluded to a Promised One, most commonly referred to as man yazhiruhu'lláh, "Him Whom God shall make manifest", and that he himself was "but a ring upon the hand of Him Whom God shall make manifest." Within 20 years of the Báb's death, over 25 people claimed to be the Promised One, most significantly Baháʼu'lláh.

Before the Báb's death, he sent a letter to Mírzá Yahyá, Subh-i-Azal, that some consider a will and testament.[41] This recognized the appointing of Subh-i-Azal as the leader of the Bábí community after the death of the Báb, and ordered to obey the Promised One when he appears.[42] At the time Subh-i-Azal, still a teenager, had never demonstrated leadership in the Bábí movement, and was still living in the house of his older brother, Baháʼu'lláh. All of this lends credence to the Baháʼí claim that the Báb appointed Subh-i-Azal the head of the Bábí Faith so as to divert attention away from Baháʼu'lláh, while allowing Bábís to visit Baháʼu'lláh and consult with him freely, and allowing Baháʼu'lláh to write to Bábís easily and freely. Shia Islam includes a vast history of hidden leaders, and their deputies wielding the true power. The first examples of this are the four bábs as is Ali-Muhammad's choice of the title "the Báb".

In 1852 Baháʼu'lláh, while a prisoner in Tehran, was visited by a "Maid of Heaven", that symbolically marked the beginning of his mission as a Messenger of God. Eleven years later in Baghdad, he made his first public declaration and eventually was recognized by the vast majority of Bábís as "He Whom God shall make manifest". His followers began calling themselves Baháʼís.[43]

Subh-i-Azal continued to live with or close to Baháʼu'lláh throughout the latter's exiles from Iran to Baghdad and then to Istanbul and Edirne, though Baháʼu'lláh's claim as a Manifestation of God in 1863 theoretically rendered moot Subh-i-Azal's authority as the head of the Bábí community. In September 1867, in Edirne, the rival claims to authority came to a head. Subh-i-Azal challenged Baháʼu'lláh to a test of the divine will in a local mosque in Edirne such that "God would strike down the impostor". Baháʼu'lláh agreed and went to the Yavuz Selim Mosque at the appointed time, but Subh-i-Azal failed to show up.[44]

Subh-i-Azal's followers became known as Azalis or Azali Bábís. For the Bábís who did not recognize Baháʼu'lláh, Subh-i-Azal remained their leader until his death in 1912, and Azali successorship remains disputed. Baháʼí sources report that 11 of the 18 "witnesses" appointed by Subh-i-Azal to oversee the Bábí community became Baháʼís, as his son did. The man allegedly appointed by Subh-i-Azal to succeed him, Hadíy-i-Dawlat-Abádí, later publicly recanted his faith in the Báb and Subh-i-Azal.[45]

Baháʼu'llah emerged more successful and nearly all of the Báb's followers abandoned Subh-i-Azal and became Baháʼís. Today Baháʼís have several million followers, while estimates of the number of Azalís are generally around one thousand in Iran.[46]

Teachings

The Báb's teachings have three broad stages, each with a dominant thematic focus. His earliest teachings are primarily defined by his interpretation of the Quran and hadith. This interpretive mode continues throughout all three stages of his teachings, but a shift takes place where his emphasis moves to philosophical elucidation, and finally to legislative pronouncements. In the second philosophical stage, the Báb gives an explanation of the metaphysics of being and creation, and in the third legislative stage his mystical and historical principles unite.[47] An analysis of the Báb's writings throughout these stages show his teachings were animated by a common principle with multiple dimensions and forms.[48]

Writings

Most of the writings of the Báb have been lost. The Báb himself stated they exceeded five hundred thousand verses in length; the Quran, in contrast, is 6300 verses in length. If one assumes 25 verses per page, that would equal 20,000 pages of text.[49] Nabíl-i-Zarandí, in The Dawn-breakers, mentions nine complete commentaries on the Quran, revealed during the Báb's imprisonment at Maku, which have been lost without a trace.[50] Establishing the true text of the works that are still extant, as already noted, is not always easy, and some texts will require considerable work. Others, however, are in good shape; several of the Báb's major works are available in the handwriting of his trusted secretaries.[51]

Most works were revealed in response to specific questions by Bábís. This is not unusual; the genre of the letter has been a venerable medium for composing authoritative texts as far back as Paul the Apostle. Three quarters of the chapters of the New Testament are letters, were composed to imitate letters, or contain letters within them.[52] Sometimes the Báb revealed works very rapidly by chanting them in the presence of a secretary and eyewitnesses.

The Archives Department at the Baháʼí World Centre currently holds about 190 Tablets of the Báb.[53] Excerpts from several principal works have been published in the only English-language compilation of the Báb's writings: Selections from the Writings of the Báb. Denis MacEoin, in his Sources for Early Bābī Doctrine and History, gives a description of many works; much of the following summary is derived from that source. In addition to major works, the Báb revealed numerous letters to his wife and followers, many prayers for various purposes, numerous commentaries on verses or chapters of the Quran, and many khutbihs or sermons (most of which were never delivered). Many of these have been lost; others have survived in compilations.[54]

The Báb has been criticized for his inconsistent use of correct and incorrect Arabic grammar in his religious works, though in his Arabic letters made very few mistakes.[55] A reason for this inconsistency could be to distinguish those who could not see past the outer form of the words from those that could understand the deeper meaning of his message.[55][56]

Writings before his declaration

Selectionfromthebab.jpg

Todd Lawson noted this in his doctoral dissertation about the Báb's Tafsir on Surah al-Baqara.[57] This tafsir was started by the Báb in November or December 1843, some six months before declaring his mission. The first half was completed by February or March 1844; the second half was revealed after the Báb's declaration. It is the only work of the Báb's revealed before his declaration that has survived intact. It also sheds light on the Báb's attitude toward Twelver beliefs.[58] His wife also refers to important episodes before his declaration.[59]

Shiraz, May – September 1844

  • The first chapter of the Qayyúmu'l-Asmáʼ ("Tafsir on the Surah Yusuf")[60] was written by the Báb on the evening of his declaration to Mullá Husayn, on the evening of May 22, 1844. The entire work, which is several hundred pages in length and is considered to be revelation by Baháʼís, required forty days to write; it is one of the Báb's longer Arabic works. It was widely distributed in the first year of the Bábí movement, functioning as something of a Quran or Bible for the Bábís. In the book the Báb states his claim to be a Manifestation of God, though the claim is disguised with other statements that he is the servant of the Hidden Imám.[61] Táhirih translated the work into Persian.
  • Sahífih-yi-makhzúnih, revealed before his departure for Mecca in September 1844, and consists of a collection of fourteen prayers, mostly to be recited on specific holy days and festivals. Its content remained within the expectations of Islam.[62]

Pilgrimage, September 1844 – June 1845

During his ​9 12-month pilgrimage to Mecca, the Báb composed many works:

  • Khasá'il-i-sabʻih: A work composed by the Báb on his sea journey back to Bushehr after his pilgrimage, which listed some regulations to be followed by the Bábí community. A copy of the manuscript probably still exists in Iran.[63]
  • Kitáb-i-Rúḥ ("Book of the Spirit"): This book contains 700 or 900 verses and was written while the Báb was sailing back to Bushehr from pilgrimage. The original was nearly destroyed when the Báb was arrested. Several manuscript copies are extant.[64]
  • Sahífih baynu'l-haramayn ("Treatise Between the Two Sanctuaries"): This Arabic work was written while the Báb traveled from Mecca to Medina in early 1845 and is in response to questions posed to him by a prominent Shaykhí leader.[65]
  • Kitáb-i-Fihrist ("The Book of the Catalogue"): A list of the Báb's works, composed by the Báb himself after he returned from pilgrimage to Mecca, June 21, 1845. It is a bibliography of his earliest writings.[66]

Bushehr and Shiraz, March 1845 – September 1846

The Báb was in Bushehr March through June 1845, then in Shiraz.

  • Sahífih-yi-Jaʻfariyyih: The Báb wrote this treatise to an unknown correspondent in 1845. Over a hundred pages in length, it states many of his basic teachings, especially in relation to some Shaykhi beliefs.[67]
  • Tafsír-i-Súrih-i-Kawthar ("Tafsir on the Surah al-Kawthar"): The Báb wrote this commentary for Yahyá Dárábí Vahíd while he was in Shiraz; it is the most important work revealed during the Shiraz period. Though the surah is only three verses in length, being the shortest in the Quran, the commentary on it is over two hundred pages in length. The work was widely distributed, and at least a dozen early manuscripts are extant.[68]

Isfahan, September 1846 – March 1847

  • Nubuvvih khásish: This work, of fifty pages' length, was revealed in two hours in response to a question by Governor Manouchehr Khan Gorji. It discusses the special prophethood of Muhammad, an important subject discussed in debates between Muslims and Christians.[69]
  • Tafsír-i-Súrih-i-va'l-ʻasr (Commentary on the Surah al-ʻAṣr): This is one of the two important works the Báb penned in Isfahan. It was written spontaneously and publicly in response to a request by Mir Sayyid Muhammad, the chief cleric of the city; much of it was written in one evening, to the astonishment to those present.[70]

Maku, late summer 1847 – May 1848

The Báb left Isfahan in March 1847, sojourned outside Tehran several months, then was sent to a fortress at Maku, Iran, close to the Turkish border. It witnessed the composition of some of the Báb's most important works.

  • Persian Bayán: This is undoubtedly the most important work of the Báb and contains a mature summary of his teachings. It was composed in Maku in late 1847 or early 1848. The work consists of nine chapters titled váhids or "unities", which in turn are usually subdivided into nineteen bábs or "gates"; the one exception is the last unity, which has only ten bábs. The Báb explained that it would be the task of "He Whom God shall make manifest" to complete the work; Baháʼís believe Baháʼu'lláh's Kitáb-i-Íqán to be the completion of the Bayán. Each unity begins with an Arabic summary of its contents, which makes it easier to read than many of the Báb's works. Extracts of this work are published in Selections from the Writings of the Báb; A. L. M. Nicolas translated the entire work into French in four 150-page volumes.[71]
  • Arabic Bayán: This is the shorter and less important of the two Bayáns. It consists of eleven váhids or "unities", each with nineteen bábs or "gates". It offers a succinct summary of the Báb's teachings and laws. It was composed at Maku in late 1847 or early 1848.[72]
  • Dalá'il-i-Sab'ih ("Seven Proofs"): There are two works by this name, the longer one in Persian, the shorter one in Arabic; both were composed in Maku in late 1847 or early 1848. Nicholas called the Persian Seven Proofs "the most important of the polemical works that issued from the pen of Sayyid ʻAlí Muhammad".[73] The work was written to either a non-Bábí or to a follower whose faith had been shaken, but the recipient's identity is unknown.[citation needed] The Arabic text summarizes the seven proofs found in the Persian text.

C͟hihríq, May 1848 – July 1850

The Báb spent two years in Chehriq, except for his brief visit to Tabriz for his trial. The works he produced there were more esoteric or mystical and less thematically organized.[74] Two major books were produced, in addition to many minor works:

  • Kitabu'l-Asmáʼ ("The Book of Names"): This is an extremely long book about the names of God. It was penned during the Báb's last days at Chehriq, before his execution. The various manuscript copies contain numerous variations in the text; the book will require considerable work to reconstruct its original text.[75]
  • Kitáb-i-panj sha'n ("Book of Five Grades"): Having been composed in March and April 1850, this is one of the Báb's last works. The book consists of eighty-five sections arranged in seventeen groups, each under the heading of a different name of God. Within each group are five "grades", that is, five different sorts of sections: verses, prayers, homilies, commentaries, and Persian language pieces. Each group was sent to a different person and was composed on a different day. Thus the work is a kind of miscellany of unrelated material. Some of the sections represent further exposition of basic themes in the Báb's teachings; others consists of lengthy iterations of the names of God, and variations on their roots.[76]

Commemorations in the Baháʼí calendar

In the Baháʼí calendar the events of the birth, declaration and death of the Báb are commemorated by Baháʼí communities on a yearly basis.[77] At the centennial of the declaration of the Báb to Mulla Husayn in May, 1944, the Baháʼís had a viewing of the portrait of the Báb during the celebrations held at the Baháʼí House of Worship (Wilmette, Illinois).[78] Speaking at the event were Dorothy Beecher Baker, Horace Holley, and others.

The notion of "twin Manifestations of God" is a concept fundamental to Baháʼí belief, describing the relationship between the Báb and Baháʼu'lláh. Both are considered Manifestations of God in their own right, having each founded separate religions (Bábism and the Baháʼí Faith) and revealed their own holy scriptures. To Baháʼís, however, the missions of the Báb and Baháʼu'lláh are inextricably linked: The Báb's mission was to prepare the way for the coming of Him whom God shall make manifest, who eventually appeared in the person of Baháʼu'lláh. For this reason, both the Báb and Baháʼu'lláh are revered as central figures of the Baháʼí Faith.[79] A parallel is made between Baháʼu'lláh and the Báb as between Jesus and John the Baptist.[80]

See also

Notes

  1. ^ Browne, Edward Granville (1961). The Bábí Religion. Cambridge University Press. p. 220. ISBN 9780521043427. Retrieved September 20, 2017.
  2. ^ Smith, Peter (2013). A Concise Encyclopedia of the Baháʼí Faith. Oneworld Publications. p. 71. ISBN 9781780744803. Retrieved September 20, 2017.
  3. ^ Buck, Christopher (2004). "The eschatology of Globalization: The multiple-messiahship of Bahā'u'llāh revisited". In Sharon, Moshe (ed.). Studies in Modern Religions, Religious Movements and the Bābī-Bahā'ī Faiths. Boston: Brill. pp. 143–178. ISBN 90-04-13904-4.
  4. ^ a b c d e f g Bausani, A. (1999). "Bāb". Encyclopedia of Islam. Leiden, The Netherlands: Koninklijke Brill NV.
  5. ^ a b Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. pp. 30–41. ISBN 0-85398-048-9.
  6. ^ Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. p. 32. ISBN 0-85398-048-9.
  7. ^ "Overview of the Bábi Faith". Baháʼí International Community. Archived from the original on March 14, 2008. Retrieved April 9, 2008.
  8. ^ "The Genealogy of Bab, showing connection with Baháʼu'lláh's descendants, by Mirza Abid, Published in Nabil's Dawnbreakers". bahai.library.org. Retrieved April 9, 2008.
  9. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p MacEoin, Denis (1989). "Bāb, Sayyed ʻAli Mohammad Sirazi". Encyclopædia Iranica.
  10. ^ Lambden, Stephen (1986). "An Episode in the Childhood of the Báb". In Smith, Peter (ed.). Studies in Bábí and Baháʼí History – volume three – In Iran. Kalimát Press. pp. 1–31. ISBN 0-933770-16-2.
  11. ^ Hajji Muhammad Husayn, quoted in Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The making of the Babi Movement in Iran, 1844–1850. Ithaca: Cornell University Press. pp. 132–33.
  12. ^ H.M. Balyuzi, The Bab – The Herald of the Day of Days, p. 146
  13. ^ a b H.M. Balyuzi, Khadijih Bagum – Wife of the Bab
  14. ^ Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. p. 41. ISBN 0-85398-048-9.
  15. ^ Balyuzi, pp. 13.
  16. ^ Mirza Habibu'llah Afnan; trans. by Ahang Rabbani (2008). The Genesis of the Bâbí-Baháʼí Faiths in Shíráz and Fárs. BRILL. pp. 20–22. ISBN 978-90-04-17054-4.
  17. ^ "The Time of the Báb". BBC. Retrieved July 2, 2006.
  18. ^ a b Amanat, Resurrection and Renewal, 191.
  19. ^ Momen, Moojan (1995). "Baháʼu'lláh's prophetology: archetypal patterns in the lives of the founders of the world religions". Baháʼí Studies Review. 5 (1).
  20. ^ a b c Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 19. ISBN 978-1-55458-035-4.
  21. ^ Amanat, Abbas (2000). "Resurgence of Apocalyptic in Modern Islam". In Stein, Stephen J. (ed.). The Encyclopedia of Apocalypticism, vol. III: Apocalypticism in the Modern Period and the Contemporary Age. New York: Continuum. pp. 241–242. ISBN 0-8264-1255-6.
  22. ^ Amanat, Resurrection and Renewal, 171.
  23. ^ a b Amanat, Resurrection and Renewal, 230-31.
  24. ^ a b c d e f g Manuchehri, Sepehr (1999). "The Practice of Taqiyyah (Dissimulation) in the Babi and Bahai Religions". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. 3 (3). Retrieved September 23, 2007.
  25. ^ a b c d e MacEoin, Denis (May 1997). "The Trial of the Bab: Shiʻite Orthodoxy Confronts its Mirror Image". Occasional Papers in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. 1. Retrieved July 2, 2006.
  26. ^ MacEoin, Denis (1992). The Sources for Early Bābī Doctrine and History: A Survey. Leiden: Brill. p. 90.
  27. ^ MacEoin, Denis Martin (2009). The Messiah of Shiraz. Leiden: Bril. p. 345 (footnote 108). ISBN 978-90-04-17035-3.
  28. ^ Balyuzi 1973, pp. 71–72
  29. ^ Amanat, Resurrection and Renewal, 257.
  30. ^ Amanat, Resurrection and Renewal, 258.
  31. ^ Denis MacEoin (1992). The Sources for Early Bābī Doctrine and History. Leiden: Brill. p. 177. ISBN 90-04-09462-8. Muhammad 'Alí Faydí's Hadrat-i Nuqta-yi Ulá (Tehran, 132 B.E./1976-77): "This work contains an interesting account of the single portrait of the Báb painted by Áqa Bálá Big Shíshvání Naqshbandí during Shírazí's stay in Urúmiyya in 1848 (pp. 367–74). This painting is now kept in the Baháʼí archives in Haifa..."
  32. ^ a b c d Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press. pp. 390–393.
  33. ^ Browne, E.G. (1918). Materials for the Study of the Babi Religion. Cambridge: Cambridge University Press.
  34. ^ Browne, E.G. (1918). Materials for the Study of the Babi Religion. Cambridge: Cambridge University Press. p. 256.
  35. ^ Browne, E.G. (1918). Materials for the Study of the Babi Religion. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 257–258.
  36. ^ Shoghi, Effendi (1944). God Passes By. Wilmette, Illinois, US: Baháʼí Publishing Trust. p. 52. ISBN 0-87743-020-9.
  37. ^ Sir Justin Shiel, Queen Victoria's Envoy Extraordinary and Minister Plenipotentiary in Tehran, wrote to Henry John Temple, 3rd Viscount Palmerston, the British Secretary of State for Foreign Affairs, on July 22, 1850, regarding the execution. The letter, is found in its original form as document F.O. 60/152/88 in the archives of the Foreign Office at the Public Records Office in London.
  38. ^ Some accounts say Anís succumbed to death on the first volley, another that the Báb was dispatched by a sword. See Firuz Kazemzadeh, Kazem Kazemzadeh, and Howard Garey, "The Báb: Accounts of His Martyrdom", in World Order, vol. 8, no. 1 (Fall, 1973), 32. All accounts, even the Muslim ones, concur that the Báb survived the first volley.
  39. ^ Shoghi, Effendi (1944). God Passes By. Wilmette, Illinois, US: Baháʼí Publishing Trust. pp. 273–289. ISBN 0-87743-020-9.
  40. ^ Brian D. Lepard (October 2008). In The Glory of the Father: The Baha'i Faith and Christianity. Baha'i Publishing Trust. p. 50. ISBN 978-1-931847-34-6. Retrieved March 20, 2011.
  41. ^ "The Primal Point's Will and Testament". www.h-net.org. Archived from the original on December 8, 2004. Retrieved July 10, 2005.
  42. ^ "The Primal Point's Will and Testament". www.h-net.msu.edu. Archived from the original on February 13, 2006. Retrieved February 8, 2006.
  43. ^ Cole, Juan. "A Brief Biography of Baha'u'llah". Retrieved June 22, 2006.
  44. ^ Browne (1918) p. 18. & Salmání (1982) pp. 94–95
  45. ^ Shoghi Effendi (1944) p. 233 & Momen (1991) pp. 99
  46. ^ "Azali". Britannica Concise. Archived from the original on October 14, 2007. Retrieved October 14, 2006.
  47. ^ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. pp. 27–28. ISBN 978-1-55458-035-4.
  48. ^ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart. Waterloo, ON: Wilfrid Laurier University Press. p. 49. ISBN 978-1-55458-035-4.
  49. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 15.
  50. ^ Denis MacEoin, The Sources for Early Bābī Doctrine and History (Leiden: Brill, 1992), 88.
  51. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 12–15.
  52. ^ On letters as a medium of composition of the New Testament, see Norman Perrin, The New Testament: An Introduction, Proclamation and Parenesis, Myth and History (New York: Harcourt Brace Jovanovitch, 1974), 96–97.
  53. ^ Unpublished letter from the Universal House of Justice. "Numbers and Classifications of Sacred Writings Texts". Retrieved December 16, 2006.
  54. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 15–40.
  55. ^ a b William F. McCants. "Arabic Grammar of the Bab, The". Retrieved March 26, 2008.
  56. ^ Todd Lawson. "Qurʼan Commentary of Sayyid 'Alí Muhammad, the Báb, The (Doctoral dissertation)". Retrieved March 26, 2008.
  57. ^ B. Todd Lawson, The Qurʼan Commentary of Sayyid ʻAlî Muḥammad, the Bab, PhD diss, Institute of Islamic Studies, McGill Univ., Montreal, 1987, 250–51.
  58. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 46–47.
  59. ^ Momen, Moojan (2007). "Messianic Concealment and Theophanic Disclosure" (PDF). Online Journal of Baháʼí Studies. 1: 71–88. ISSN 1177-8547.
  60. ^ Hands of the Cause Residing in the Holy Land, Ed. "Baháʼí Faith, The: 1844–1963". p. 13. Retrieved July 2, 2006.
  61. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 55–57.
  62. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 59–60.
  63. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 61–63.
  64. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 61.
  65. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 60–61.
  66. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 65.
  67. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 66–67.
  68. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 71; Nabíl-i-Zarandí, The Dawn-breakers, 174-76.
  69. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 76–77; Amanat, Resurrection and Renewal, 257; Nabíl-i-Zarandí, The Dawn-breakers, 202-04.
  70. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 76.
  71. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 83–85.
  72. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 85.
  73. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 85–88.
  74. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 88–94.
  75. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 91–92.
  76. ^ MacEoin, Sources for Early Bābī Doctrine and History, 93–95.
  77. ^ Smith, Peter (2000). "holy days". A concise encyclopedia of the Baháʼí Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 182–183. ISBN 1-85168-184-1.
  78. ^ John Astley-Cock (May 23, 1944). "Baha'i Temple is dedicated at Centennial". Chicago Tribune. Chicago, Illinois. p. 15. Retrieved October 25, 2017.
  79. ^ Daume, Daphne; Watson, Louise, eds. (1992). "The Baháʼí Faith". Britannica Book of the Year. Chicago: Encyclopædia Britannica. ISBN 0-85229-486-7.
  80. ^ Christopher Buck (August 2004). "The eschatology of globalization: the multiple-messiahship of Baháʼulláh revisited" (PDF). In Moshe Sharon; W. J. Hanegraaff; P. Pratap Kumar (eds.). Studies in Modern Religions and Religious Movements and the Babi/Baha'i Faiths. Mumen Book Series, Studies in the history of religions. CIV. Brill Academic Publishers. pp. 143–173. ISBN 9789004139046.

References

Baháʼí resources

Other resources

External links